نمايش نسخه نهائي : در نمازم خم ابروی تو آمد بیاد
mohabat_Y1
Monday 3 March 2008, 06:35AM
بیاید عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
___________________
با نزدیک شدن به روزای سفر به سرزمین عشق
بیایید کمی یادشان بکنیم.
بیاید از فکه و شلمچه بگوییم از یاران عاشق از دکل آسمان...
آیا واقعا راه آسمان را بسته اند؟
شيفته
Monday 3 March 2008, 07:44AM
دوش در وقت نماز در وادي رازو نياز
با دلم گفتم كه اي دل با غم عشقش بساز
mohabat_Y1
Monday 3 March 2008, 09:51PM
تک تیر اندازمان را صدا زدم.
با دست سنگری را نشان دادم و گفتم: اوناهاش اونجاس.
اسلحه اش را برداشت.
از دوربین اسلحه نگاه کرد، نشانه گرفت، نفسش را حبس کرد.
انگشت اشاره را گذاشت روی ماشه.
یکدفعه انگشت را برداشت.
اسلحه را پایین آورد.
چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد.
گفتم: چرا دفعه اول نزدی؟
گفت: داشت آب می خورد.
mohabat_Y1
Tuesday 4 March 2008, 05:58AM
:smile07:برای بچه های تفحص و برای اونهایی که به دنبال گمشده خود می گردند،
هیچ لحظه ای زیباتر از لحظه ی کشف پیکر مطهر شهید نیست؛اما زیباتر از آن،لحظه ایست که زیر نور آفتاب یا چرغ قوه،پلاکی بدرخشد.
در طلائیه وقتی زمین را می شکافتیم،پیکر مطهر شهیدی نمایان شد که همراه او یک دفتر قطور اما کوچک بود؛
شبیه دفتری که بیشتر مداحان از آن استفاده می کنند.برگهای دفتر بخاطر گل گرفتگی به هم چسبیده بودباز نمی شد،
آن را پاک کردم و بسختی باز کردم.
بالای اولین صفحه اش نوشته بود:
عمه بیا گمشده پیدا شده !:smile07:
pourabbasi.m
Tuesday 4 March 2008, 03:09PM
مطالب كه مينويسد قشنگه من تتمام مطالب شمارو خوندم ممنون
mohabat_Y1
Tuesday 4 March 2008, 10:44PM
ماه ها از پایان جنگ و بسته شدن باب جهاد فی سبیل الله گذشته است و برای بسیاری جنگ دیگر جز خاطره ای دور از یک دوران سپری شده هیچ نیست.
اما برای آنکه قسمتی از وجودش را در جنگ نهاده است چگونه پایان یابد؟
برای آنکه چشم هایش را در جنگ نهاده است دستش را،پایش را،دستهایش را،پاهایش را و چه بسا چشمها و دستها و پاهایش را در جنگ نهاده است،چگونه ممکن است که جنگ پایان یابد؟
برای او جنگ خاطره ای دور از یک دوران سپری شده نیست...
باب جهاد را خداوند بر من و تو بسته است،اما برای او همچنان مفتوح است...
شهید سید مرتضی آوینی
mohabat_Y1
Thursday 6 March 2008, 06:21AM
به میدان آزمایش می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه میکنند، برای هدفشان و مکتبشان.وقتی ایچنین می اندیشی خود را در کنار همه آنان و جزء یارانشان احساس می کنی، گویی در کنار حسین(ع) فریاد«هل من ناصر ینصرنی»اش را پاسخ گفته ای ودیگر برایت مرگ مفهومی ندارد.چه زیبا و باشکوه است اینگونه بودن، اینگونه زیستن واینگونه مردن...
:smile07:شهید بهروز ابوحمزه:smile07:
mohabat_Y1
Thursday 6 March 2008, 08:46PM
بچه ها خیلی گشته بودند، چیزی همراهش نبود.لباس نظامی به تن داشت. چیزی شبیه دکمه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.وقتی خوب دقت کردم، دیدم یک تکه عقیق است که انگار رویش چیزی حک شده بود. خاک و گل ها را کنار زدم. رویش نوشته بود:«به یاد شهدای گمنام».
دیگر لازم نبود دنبال پلاکش بگردیم. می دانستیم این شهید باید گمنام بماند؛ خودش خواسته بود.
shaahiin
Thursday 6 March 2008, 09:22PM
فکر ميکنم بهتر است نام اين بحث عوض شود چون القا کننده شرک است. حتی اگر "تو" در "درنمازم خم ابروی تو آمد به ياد" خدا باشد هم درست نيست چون معني ان اين ميشود که من در نمازم به ياد خدا هم افتادم.
yaaliasghar
Thursday 6 March 2008, 09:26PM
این چه حرفیه؟؟؟
mohabat_Y1
Friday 7 March 2008, 02:58PM
من متن های دیگتون رو هم خوندم ، فکر میکردم برای جواب دادن باید بیشتر بشناسمتون،شما خیلی آتیش تندی دارید، و به نظر من اصلا خوب نیست،اینکه کسی بخواد به این سرعت درباره چیزی نظر بده اشتباهه چه برسه به اینکه اسم شرک رو روی آن بگذارد.
یک سوال:شما اگر عاشق کسی باشید چه جوری باهاش حرف میزنید؟ آیا خود را محدود مرزها میکنید؟ یا با او مانند کتابها صحبت میکنید؟ شاید هم بگید نه اینکه با او هر جوری دلم بخواد صحبت کنم،اشتباهه؟
من از جانب خودم جواب این سوالها رو میدم. من تو صحبت کردن با خدای نازم از هیچ نوع و اصطلاحی دریغ نمیکنم،ما روایت داریم که حتی در باره مساله مهمی مثل ریا این فقط این نکته شخصی است، یعنی شاید کسی از عملش قصد ریا نداشته باشد اما اطرافیان او اینگونه دریافت کنند. حالا آیا واقعا او ریاکار است و باید توبیخ شود؟
حرف شما مرا به یاد شعری میاندازد که در آن شعرحضرت موسی(ع) چوپانی را بخاطر نحوه حرف زدنش با خدا شماتت میکند و چوپان میرنجد و سر به بیابان میگزارد، به حضرت موسی(ع) وحی میرسد که چرا او را رنجاندی؟
هر کسی را اصطلاحی داده ام
هر کسی را سیرتی بنهاده ام
این اصطلاح یعنی ای بنده من هرجور که عاشقی بگو و هرجور که عاشقی بخوان، سخنت را لبیک میگویم و منتظرت هستم...
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم و آبی روی آتیش تندتون ریخته باشم.:smile07:
yaaliasghar
Friday 7 March 2008, 03:47PM
من متن های دیگتون رو هم خوندم ، فکر میکردم برای جواب دادن باید بیشتر بشناسمتون،شما خیلی آتیش تندی دارید، و به نظر من اصلا خوب نیست،اینکه کسی بخواد به این سرعت درباره چیزی نظر بده اشتباهه چه برسه به اینکه اسم شرک رو روی آن بگذارد.
یک سوال:شما اگر عاشق کسی باشید چه جوری باهاش حرف میزنید؟ آیا خود را محدود مرزها میکنید؟ یا با او مانند کتابها صحبت میکنید؟ شاید هم بگید نه اینکه با او هر جوری دلم بخواد صحبت کنم،اشتباهه؟
من از جانب خودم جواب این سوالها رو میدم. من تو صحبت کردن با خدای نازم از هیچ نوع و اصطلاحی دریغ نمیکنم،ما روایت داریم که حتی در باره مساله مهمی مثل ریا این فقط این نکته شخصی است، یعنی شاید کسی از عملش قصد ریا نداشته باشد اما اطرافیان او اینگونه دریافت کنند. حالا آیا واقعا او ریاکار است و باید توبیخ شود؟
حرف شما مرا به یاد شعری میاندازد که در آن شعرحضرت موسی(ع) چوپانی را بخاطر نحوه حرف زدنش با خدا شماتت میکند و چوپان میرنجد و سر به بیابان میگزارد، به حضرت موسی(ع) وحی میرسد که چرا او را رنجاندی؟
هر کسی را اصطلاحی داده ام
هر کسی را سیرتی بنهاده ام
این اصطلاح یعنی ای بنده من هرجور که عاشقی بگو و هرجور که عاشقی بخوان، سخنت را لبیک میگویم و منتظرت هستم...
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم و آبی روی آتیش تندتون ریخته باشم.:smile07:
موافقم
کاملا منطقی عاقلانه عاشقانه و زیبا پاسخ دادین
منم واسه همین بهشون گفتم این چه حرفیه؟؟؟
mohabat_Y1
Friday 7 March 2008, 06:10PM
دلم برای چمران تنگ شده.
امام خمینی(ره)
sardar
Friday 7 March 2008, 06:23PM
kolli hal kardam eyval
milad_mzz
Friday 7 March 2008, 06:31PM
در باغ شهاد را ببستند كليدش را چرا با خود ببردند
سال 1360 قرار بود ايران قطعنامه سازمان ملل رو امضا كنه
تا جنگ به درازا كشيده نشه ولي بعضيها...
سال 1367 امام با اين جمله قطعنامه رو امضا كرد
((من اين جام زهرآلود را سركشيدم))
ولي باز هم بعضي ها گفند كه نبايد اين كار ميشد
چون درب شهادت بسته مي شود و ديگري مجالي براي شهيد شدن
وجود نداره و خون شهدا پايمال مي شود
شهدا زندگي آرزو و جواني هاي خود را براي ما فدا كردند
ولي اگر همان اول اون قطعنامه امضا شده بود ديگر هرگز اين همه اتفاق
نمي افتاد و اين همه نيروي انقلابي كشته نمي شد ولي مثل اينكه اين روز ها
بعصي ها مي خواهند دوباره درهاي شهادت رو باز كنن دوباره 8 سال جنگ راه
بيندازند
اين كشور در 1 قرن اخير ضربات زيادي خورد و حالا بعد از بين رفتن آثار
جنگ پس از 19 سال ديگه وقت پيشرفت شده اگر كسي دوست داره براي اسلام جهاد كنه بره
لبنان اونجا به وجود افرادي مثل شماها كه دوستدار شهادت هستيد خيلي نياز هست
saleh57
Saturday 8 March 2008, 03:41PM
در باغ شهاد را ببستند كليدش را چرا با خود ببردند
سال 1360 قرار بود ايران قطعنامه سازمان ملل رو امضا كنه
تا جنگ به درازا كشيده نشه ولي بعضيها...
سال 1367 امام با اين جمله قطعنامه رو امضا كرد
((من اين جام زهرآلود را سركشيدم))
ولي باز هم بعضي ها گفند كه نبايد اين كار ميشد
چون درب شهادت بسته مي شود و ديگري مجالي براي شهيد شدن
وجود نداره و خون شهدا پايمال مي شود
شهدا زندگي آرزو و جواني هاي خود را براي ما فدا كردند
ولي اگر همان اول اون قطعنامه امضا شده بود ديگر هرگز اين همه اتفاق
نمي افتاد و اين همه نيروي انقلابي كشته نمي شد ولي مثل اينكه اين روز ها
بعصي ها مي خواهند دوباره درهاي شهادت رو باز كنن دوباره 8 سال جنگ راه
بيندازند
اين كشور در 1 قرن اخير ضربات زيادي خورد و حالا بعد از بين رفتن آثار
جنگ پس از 19 سال ديگه وقت پيشرفت شده اگر كسي دوست داره براي اسلام جهاد كنه بره
لبنان اونجا به وجود افرادي مثل شماها كه دوستدار شهادت هستيد خيلي نياز هست
سلام:)
1- کاش نقطه نظراتتان را در تاپیک دیگری بیان می کردید که رشته کلام دوستمان پاره نشه!
2- شهدا برای من و شما و وطن فدا نکردند ! این تحریفی است که متاسفانه گروهی از نویسندگان و به تبع ان ها صدا و سیما به ان دامن می زنند. شهدا در راه خدا و اعتلای اسلام خود را فداکردند که صد البته در همین اسلام است که بایست از حکومت اسلامی و خاک و ناموس و جان مردم ان پاسداری و حراست نمود و در صورت لزوم جان خود را هم برای ان اهدا نمود.
3- یکی دو خط اخر متن تان اصلا شایسته و بایسته نبود و کاش ان را بیان نمی نمودید.
4- لابد مستحضر هستید که این مملکت مظلوم در همین یک قرنی که اشاره نمودید بخاطر ترس از مرگ بارها و بارها خودکشی کرده است.لا اقل ما و شما این سیره ناپسند گذشته های دور را که از ادبیات و فرهنگ این مرز و بوم دور شده است دوباره به جریان نیاندازیم.
5- این مطلب و گفت و گوی ما تا همین جا باقی بماند و اگر مایل باشید در"سرفصل " دیگری که احداث می نمایید با کمک دیگر دوستان ان را پی بگیریم.
6- از کاربر محترم " محبت " تقاضای استمرار در ارائه مطالبشان را دارم.
موفق باشید.:)
یا علی:smile07:
mohabat_Y1
Sunday 9 March 2008, 12:30AM
سال 1360 امام قطعنامه را قبول نکردند چون می خواستند به آیات 190 و191 سوره بقره عمل کرده باشند.
«وَ قاتِلوا فِی سَبیلِ الله الَذینَ یُقاتِلُونَکُم وَ لآ تَعتَدُوا اِنَّ الله لا یُحِبُّ المُعتَدین»190«وَقتُلوهُم حَیثُ ثَقِفتُموهُم وَ اَخرِجوهُم مِن حَیثُ اَخرَجوکُم وَ اَلفِتنَهُ اَشَدُّ مِنَ اَلقَتل وَ لا تُقاتِلوهُم عِندَ اَلمَسجِدِ اَلحَرام حَتَّی یُقاتِلوکُم فیهِ فَاِن قاتَلوکُم فَقتُلوکُم کَذلِکَ جَزاءُ الکافِرین»191
در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند نبرد کنید ولی تجاوز نکنید که خدا تجاوزگران را دوست ندارد 190 آنها را هرجا یافتید بکشید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید، و فتنه و آشوب از کشتار بدتر است، و با آنها در مسجد الحرام جنگ نکنید مگر اینکه آنها پیشدستی کنند. پس اگر با شما جنگ کردند آنها را بکشید که سزای کافران همین است191
در آن زمان رژیم بعث عراق وارد مرزهای ایران شده بود و شهرهای ما را اشغال کرده بود. سال 1360امام قطعنامه را قبول نکردند چون نمی خواستند تجاوز را بپذیرند.اماسال.1367ایشان قطعنامه را پذیرفتند چون طبق این آیات نمی خواستند معتدی و تجاوزگر باشند.
متن بعدی را هم بخوانید بد نیست.
mohabat_Y1
Sunday 9 March 2008, 12:32AM
امام خمینی(س) شخصاً درباره پیشنهادهای صلح و قطعنامه 598 چه نظری داشته اند؟
باید توجه داشت که از اولین روزهای تهاجم عراق به ایران تا سال 1366 که قطعنامه 598 به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید، هیچگاه و از هیچ سازمان و کشوری، پیشنهادی که متضمن صلح باشد ارائه نشد. تا زمانی که عراق بخشهایی از خاک جمهوری اسلامی را در تصرف داشت، پیشنهادها در حد آتشبس و مذاکره بود و این امکان برای عراق وجود داشت تا با بهرهگیری از برتری نظامی و امتیازی که قبل از پیشروی در داخل ایران به دست آورده بود، به اغراض سیاسی خود دست یابد.
در مرحله بعد، هنگامی که ایران توانست در سایه قدرت خود، به برتریهای عراق پایان بخشد و سرزمینهای تصرف شده را، بویژه در عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس آزاد کند، محور پیشنهادها تغییر کرد و موضوع آتشبس و عقبنشینی به مرزها و سپس آغاز مذاکرات صلح مطرح شد و این به معنای از بین بردن برتریهای نظامی و امتیازهای سیاسی ایران برای مذاکرات صلح بود. در این حال، اولین موضع امام خمینی(س) در قبال هر نوع پیشنهاد آتشبس، شناخت متجاوز و پرداخت غرامت بود. ایشان در دیدار با حبیب شطی، دبیر کل کنفرانس اسلامی در سال 1359 درباره متجاوز بودن عراق چنین گفت: «دولتها اگر چنانچه میخواهند عملی بکنند و صلح و صفا باشد، باید آن کسی را که مهاجم بوده و بغی کرده است و هجوم کرده است، با او قتال کنند تا این که برگردد به امر خدا، و برگشتن به امر خدا، این نیست که از کشور ما بیرون برود، بلکه باید خسارت مالی ایران را جبران کند.. ما با کسی دعوا نداریم، لکن خسارت ایران و عراق را مطالبه میکنیم.»
امام خمینی(س) تا پایان جنگ بر این موضع تأکید داشت.
در سال 1365 نیز این موضع با بیان دیگری طرح شد و امام(س) حتی آتشبس را پذیرفت ولی به شرطی که مساله متجاوز مشخص شود. آقای لاریجانی قائم مقام وزارت خارجه جمهوری اسلامی در سالهای جنگ، در این باره چنین توضیح میدهد:
به رغم تجاوز ارتش عراق ـ که ایران قربانی اصلی این اقدام عراق بود ـ دولت این کشور با مانورهای سیاسی و حمایت رسانههای غربی به دروغ صلحطلب معرفی میشد و حدود دو، سه سال قبل از پایان درگیریها در جمع آیتالله خامنهای و آقای هاشمی و دکتر ولایتی، مسایلی برای خروج از موضع انفعالی طرح میشود. و این در شرایطی بود که قسمتهایی از خاک عراق در تصرف جمهوری اسلامی ایران بود. نتیجه این نشست، آن بود که ایران پیشنهادهایی را که جوامع بینالمللی برای آتشبس ارائه میدهند، رد نکند. این موضوع، خدمت امام مطرح شد و ایشان گفت: «آتشبس ضروری است منتها باید مساله مشخص شود و آن این که مسئول تجاوز معرفی شود ما اصلاً غیر از واقعیت چیزی نمیخواهیم، ما میخواهیم معلوم شود که چه کسی به ایران تجاوز کردهاست. بعد از آن ما آتشبس را قبول میکنیم، آتشبس که بد نیست.»
mohabat_Y1
Sunday 9 March 2008, 08:21AM
کبوترانه پریدید، خوشا به حال شما
قفس چگونه نشد مانع وصال شما؟
همین که بال گشودید، آسمان لرزید
و عرشیان صله دادند در قبال شما
میان آتش و خون، عاشقانه رقصیدید
که جاودانه رقم خورده بود فال شما
و ما نظاره گران عروجتان بودیم
چه عاشقانه عروجی، خوشا به حال شما
سفر! چه رسم قشنگی! سفر به عرش خدا
سفر به خیر! سفر خوش! سفر حلال شما!
mohabat_Y1
Sunday 9 March 2008, 09:47PM
خدایا میدانی چه می کشم، پنداری چون شمع ذوب می شوم. ما از مردن نمی هراسیم، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم، روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. پس چه باید کرد؟ از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم تا آینده بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.
عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم؟!
:smile07:شهید کاظم لطیفی زاده:smile07:
mohabat_Y1
Monday 10 March 2008, 10:42PM
این چندمین نامه است بابا، می نویسم؟!
هر چند یادت نیست اما می نویسم
دیروز هم برگشت خورده نامه هایم
من باامید، این نامه ها را می نویسم
امروز با سارا کمی دعوایمان شد
از قهر ها، از آشتی ها می نویسم
خانم معلم، نمره عالی به من داد
او گفت: من با عشق انشا می نویسم
مادر برایم قصه ای از کربلا گفت
در نامه ام عین همان را می نویسم
او از تحمل گفت از یاسی سه ساله
از تشنگی، از صبر، دریا می نویسم
از دختری کوچک که نامش هم رقیه است
از بی وفایی های دنیا می نویسم
بابا! دلم ابریست میل گریه دارد
دلتنگیم را از همین جا می نویسم
این نامه را هم پست خواهم کرد امروز
اما برایت باز فردا می نویسم
mohabat_Y1
Thursday 13 March 2008, 08:25PM
عاقد دوباره گفت:«وکیلم؟...» پدر نبود!
ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند:رفته گل...نه...گلی گم...دلش گرفت
یعنی که از اجازه بابا خبر نبود
هجده بهار منتظرش بود و برنگشت
آن فصل های سرد که بی دردسر نبود
ای کاش نامه یا خبری،عطر چفیه ای
رویای دخترانه او بیش نبود
عکس پدر، مقابل آیینه، شمعدان
آن روز دور سفره، جز چشم تر نبود
عاقد دوباره گفت:وکیلم؟...دلش شکست
یعنی به قاب عکس امیدی دگر نبود
او گفت:با اجازه بابا...بله...بله
مردی که غیر آیینه شعله ور نبود:smile07:
mohabat_Y1
Saturday 15 March 2008, 09:55PM
بعثی هایی که بر کار ما نظارت داشتند، آن روز گیر داده بودند که شما همه اش اهل گریه و دعا و نیایش هستید و لبخند به لبتان نمی آید و اصلا بلد نیستید شاد باشید و افراطی هستید.
شاید اینکه بچه ها با افسرانی مشغول کار بودند که دستشان به خون دوستانشان آغشته بود، باعث شده بود که کمتر با آنها شوخی کنند و بخندند و وقتی شهیدی پیدا می کردند، بر مظلومیت آنها گریه می کردند.
آنها می گفتند امام شما هم در هیچ یک از فیلمها و تصویرهایی که دیده ایم نمی خندند.
آن روز هم شهدا به کمکمان آمدند. یک شهید پیدا کردیم که عکس امام روی جیب شهید بود؛ جالب بود امام در حال خنده! از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم. عکس را برداشتم نشان آنها دادم.
چهره ما و چهره بعثی ها دیدنی شده بود.
mohabat_Y1
Monday 17 March 2008, 11:04PM
دو تا از بچه ها یک غول را همراه خودشان آورده بودند و های های می خندیدند.
گفتم:«این کیه؟»
گفتند:«عراقی»
گفتم:«چطوری اسیرش کردید؟»
می خندیدند.
گفتند:«از شب عملیات پنهان شده بوده. تشنگی فشار آورده و با لباس بسیجی های خودمان آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بعد پول داده . اینطوری لو رفت.»:smile21::smile39:
MSR
Tuesday 18 March 2008, 10:33PM
با تشکر از شما...تایپیک دیگری هم که شامل خاطرات هست رو ادرسش رو میذارم
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=9678
mohabat_Y1
Friday 21 March 2008, 08:33PM
یک روز چند تا از خانمهای افسرهای دور هم جمع بودند،
یکی شان گفت:شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره که اگر دخترم نصفه شب بگه که من کنتاکی می خواهم،می ره و از هرجایی که شده برایش می خرد،
گیتی (همسر شهید آبشناسان) گفت: جدی؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره که اگر اون هر وقت روز بگه که من کنتاکی می خوام می گه:
با نفست مبارزه کن دخترم.
mohabat_Y1
Thursday 3 April 2008, 10:01PM
استاد روپوش سفید و تمیزی پوشیده بود تا گرد گچ روی لباسش ننشیند.
صدایش سخت به ما که ته کلاس نشسته بودیم می رسید.
می گفت:«تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرند؛ اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع بشود، اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت. اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود.»
حرف استاد که به اینجا رسید، یکی از دانشجوها که مسن تر از بقیه بود و همیشه ساکت بود، بلند شد و گفت:«ببخشید استاد! وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هایش برد تا یک دقیقه الله اکبر می گفت.»
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
mohabat_Y1
Thursday 3 April 2008, 10:02PM
هیچ کشوری به اندازه آلمان چنین کمک تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یک نوع سلاح کشنده و تعیین کننده نکرده است.
رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل
mohabat_Y1
Thursday 3 April 2008, 10:06PM
صدام حسین از یک شرکت آمریکایی به نام «آل کولاک» در بالتیمور، بیش از 500 تن ماده شیمیایی به نام«فیودی گلیکول» خریداری نمود که این ماده به گونه ای بود که در صورت مخلوط شدن با اسید کلریدریک به گاز خردل تبدیل می گردید.
شبکه تلویزیونی ABCآمریکا
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.