نمايش نسخه نهائي : بهترين اشعار
راوى
Tuesday 1 July 2003, 07:19PM
سلام دوستان
اگه ميشه بهترين اشعارى كه تابحال شنيدين، خوندين يا اصلا خودتون سرودين و همچنين نام شاعر يا شاعره محبوببتان را بنويسيد.
يا تشكر از دوستان اميدوارم بنده را از اشعار زيباى خود بهره مند سازيد.
:smile39: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07::smile07: :smile07::smile07: :smile07: :smile07: :smile39:
maryam
Tuesday 1 July 2003, 07:27PM
يه همچين تاپيكي قبلا بوده..فكر مي كنم خودتون هم بهش پاسخ داده بوديد....
يك موضوعي هم كه بايد خدمتتون عرض كنم اينه كه شاعره در دستور زبان فارسي كاربردي نداره ..واژه ي شاعر هم شامل شاعر مرد و هم شاعر خانم مي شه...
شعر:
مرا به خاطر بياور
آن زمان كه ديگر رفته ام
رفته ام به دور دستها
به سرزمين سكوت و آرامش
آن زمان كه ديگر نيستم تا دستانم را بفشاري
آن زمان كه ديگر مجال برگشتنم نيست
چه رسد به برگشتن و ماندن.
فقط به خاطرم آور و بس
چرا كه تو خودت خوب مي داني
آن زمان ديگر براي دعا خواندن نيز بسيار دير خواهد بود.
و اما اگر بايد مدتي فراموشم كني
و بعدها به يادم آوري
پس آن زمان هرگز غم نخور
چرا كه اگر ياد آوري خاطراتم تاريكي و غم برايت به ارمغان آورد
چه بهتر كه فراموشم كني و لبخند بزني
تا اينكه به خاطرم آوري و غم بر قلب نازنينت بنشاني...
شاعر مورد علاقه ام....
زياد اهل شعر نيستم ولي اشعار سهراب رو دوست دارم...سهراب سپهري و مهدي اخوان ثالث!
راوى
Tuesday 1 July 2003, 07:39PM
سلام مريم خانم
از بابت شعرى كه نوشتيد ممنونم
و اما بنده به خاطر ندارم به چنين تاپيكى رفته باشم يا به آن جوابى داده باشم چون اتفاقا امروز در اتاق كنترل موضوعاتى را كه در آن شركت داشتم را مرور كردم ولى چنين چيزى نديدم البته ممكن است قبلا با نام كنجكاو شركت و جواب داده باشم بحرحال يادم نمى آد و باز هم از بابت شعرتون متشكرم
maryam
Tuesday 8 July 2003, 03:40PM
بلور اشك چشمم شكست به وقت وداع
كه اولين غم من آخرين نگاه تو بود
maryam
Tuesday 8 July 2003, 07:39PM
رفتي و بي تو دلم پره درده پاييزه قلبم ساكت و سرده
دل كه مي گفتم محرمه با من كاشكي ميديدي بي تو چه كرده
اي كه به شبهام صبح سپيدي بي تو كويري بي شامم
اي كه به رنجام رنگه اميدي بي تو اسيري در دامم
با تو به هر دم سنگ صبورم بي تو شكسته تاج غرورم
با تو يه چشمه چشمه ي روشن بي تو يه جاده م كه سوت و كورم
چشمه ي اشكم بي تو سرابه خونه ي عشقم بي تو خراب
شادي و بي تو مثل حبابه سايه ي آهه نقشه بر آب
mdq
Tuesday 8 July 2003, 10:44PM
غم عشقي كه در خود مي نهفتم
شبي ان را به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابري گريه سر داد
سحر شد مثل خوشيدي شگفتم
maryam
Tuesday 8 July 2003, 10:56PM
كاشكي بارون كم بياد چكه چكه نم نم بياد
قلب عاشقم چشم به راست پاييزه پس كي مياي؟
پاييزه پاييزه اشك من مي ريزه
رفتش و ياد من نيست افسوس يادم نيست
يارم يادم نيست
اين دلو نشكن نشكن
دل من دله ديوونه بي تو تنها موند
خونه شد بي تو ويرونه جاي غم ها موند
جاي خاليت تو خونه واسه اشكام موند
عاشقم چه كنم؟
آه تو خونه چقدر جات خاليه
كي ميشه اين ابر وا بشه ماه من پيدا بشه
اين قلب شكستم دوباره عاشق و شيدا بشه
maryam
Tuesday 8 July 2003, 10:57PM
اگه دوريم ز يكديگر دليل بي وفايي نيست
وفا آنست كه پنهان زير لب گوييم
ارش
Wednesday 9 July 2003, 07:57AM
دلا نزد كسي بنشين كه او از دل خبر دارد
به زير آن درختي رو كه او گلهاي تر دارد
mdq
Wednesday 9 July 2003, 06:41PM
سا قيا خوبان همه گرد هميم
ما وفا جويان همه گرد هميم
امشب اي ايينه خوب وفا
از خداي عشق مي خوام تو را
پر كن از جامي كه ويرانم كند
پر كن امشب تاغز لخوانم كند
maryam
Wednesday 9 July 2003, 07:11PM
چه گريزيست ز من؟
چه شتابي ست به راه؟
به چه خواهي بردن
در شبي اين همه تاريك پناه؟!!
mdq
Wednesday 9 July 2003, 07:26PM
هميشه پيغام تو در دلم مي ماند
هميشه چشمان تو عاشقم مي كرد
maryam
Thursday 17 July 2003, 07:38PM
لحظه ي ديدار نزديكست
باز من ديوانه ام مستم
باز ميلرزد دلم دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم.
mdq
Thursday 17 July 2003, 08:34PM
اگر عشق همين اگر زندگي اينه نمي خوام چشمام دنيا رو ببينه
maryam
Thursday 17 July 2003, 10:37PM
زندگي چيست؟
ماجرا چندان مفصل نيست
اصلا ماجرايي نيست
راست ميگويد كه مي گويد
يك فريب ساده كوچك!
mdq
Thursday 17 July 2003, 10:44PM
زند گي دفتر خا طراتيست كه در حال ورق خوردن است
maryam
Thursday 17 July 2003, 10:50PM
زندگي سيبي ست كه بايد آنرا گاز زد!
mdq
Thursday 17 July 2003, 10:54PM
تا شقايق هست بايد زندگي كرد
maryam
Thursday 17 July 2003, 11:27PM
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست
maryam
Friday 18 July 2003, 08:17PM
هي، فلاني، زندگي شايد همين باشد؟!!
mdq
Friday 18 July 2003, 08:57PM
هي يارو زندگي مانند شمع مي سوزه وتمام ميشه ولي اثارش باقي ميمونه
maryam
Friday 18 July 2003, 09:03PM
في ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي!!!!
اسير دام مويت شد دل من××××× تو ديگر كنج قلبم خانه داري !!!
mdq
Friday 18 July 2003, 09:17PM
توسن سر كش دلم عزم سفر نمي كند
گر همه تن فنا شود بي تو گذر نمي كند
maryam
Friday 18 July 2003, 09:39PM
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه×××× دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه !
mdq
Friday 18 July 2003, 09:48PM
دنياي ديونها دنياي دوست داشتن
maryam
Friday 18 July 2003, 09:53PM
معنيه ديوونگي رو به آدما نشون ميدم
جواد سمرقندي
Tuesday 22 July 2003, 07:06PM
مست از پروين اعتصامي
محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت
مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است افسار نيست
گفت: ميبايد تو را تا خانه ي قاضي برم
گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست
گفت: نزديك است والي را سراي، آنجا شويم
گفت: والي از كجا در خانه ي خَمّار نيست؟
گفت:تا داروغه را گوييم در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست
گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارَهان
گفت: كار شرع كار دِرهم و دينار نيست
گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را
گفت: هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست مست از پروين اعتصامي
گناهكار
Saturday 26 July 2003, 10:39AM
من دلم ميگيرد
وقتي ميبينم
حوري
-دختر بالغ همساييمان-
پاي كمياب ترين نارون روي زمين
فقه ميخواند.....
moon
Sunday 27 July 2003, 11:25AM
هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است.
پنجره, فكر, هوا, عشق, زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟
سهراب سپهري
اواره
Tuesday 10 February 2004, 03:05PM
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست
كوه غصه از دلم رفتني نيست
ياسمن-
Tuesday 10 February 2004, 07:16PM
تنهايي ام ايوان سپيدي است
كه ماه هر شب در آن مي آسايد
ارزو
Wednesday 11 February 2004, 10:41AM
تو را ميشناسم
انگونه كه اشكهايم را
انگونه كه نخل هام راسوخته
رد پايت هنوز بر شن زارها باقيست
اسمان با عروج تو تفسير شد
وهمه سروها
به احترام تو برخاستند
كمانگير
Monday 16 February 2004, 04:27PM
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
هر سر موى مرا با تو هزاران كارست
ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست
باز پرسيد ز گيسوى شكن در شكنش
كاين دل غمزده سرگشته گرفتار كجاست
عقل ديو انه شد آن سلسله مشكين كو
دل زما گو شه گرفت ابروى دلدار كجاست
ساقي و مطرب و مي جمله مهياست و لي
عيش بي يار مهيا نشو د يار كجاست
حافظ از باد خران در چمن دهر مرنج
فكر معقو ل بفرما گل بي خار كجاست
ارزو
Monday 16 February 2004, 04:53PM
توي بحبوحه عشق دروغ گفتن داشتيم يا نداشتيم
توي مزرعه عشق علف كاشتنا داشتيم يا نداشيم
كمانگير
Monday 16 February 2004, 07:16PM
سحرم هاتف ميخانه بدولت خواهي
گفت باز آي كه ديرينه اين درگاهي
همچو جم جرعه ما كش كه ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بين دهدت آگاهي
بر در ميكده رندان قلندر باشند
كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهي
خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاي
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهي
سر ما و در ميخانه كه طرف بامش
بفلك بر شد و ديوار بدين كوتاهي
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلماتست بترس از خطر گمراهي
اگرت سلطنت فقر بخشند ايدل
كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهي
گذرت بر ظلمات است بجو خضر رهي
كه در اين مرحله بسيار بود گمراهي
تو دم فقر نداني زدن از دست مده
مسند خواجگي و منسب توران شاهي
حافظ خام طمع شرمي ازين قصه بدار
عملت چيست كه فردوس برين ميخواهي
مجنون الحسين
Friday 5 March 2004, 10:09PM
چو رسي به طور سينا ارني بگوي و مگذر
كه خوش است از او جوابي چه تري چه لن تراني
مجنون الحسين
Friday 5 March 2004, 10:10PM
گفتم به بلبلي كه دواي فراق چيست
از شاخه گل فتاد به خاك و تپيد و مرد
مجنون الحسين
Friday 5 March 2004, 10:11PM
در عشق او رسوا شدم در كوچه و بازارها
رندي و رسوايي خوش است اما نه اين مقدارها
farhad_k25
Thursday 11 March 2004, 03:26PM
روز وصل دوستان ياد باد
ياد باد ان روزگاران ياد باد
ارزو
Thursday 11 March 2004, 09:11PM
داستانها دارم از دياران كه سفر كردم بي تو
ازدياران كه گذركردم ورفتم بي تو
بي تو تنها ميرفتم, تنهاي تنها
وصبوري مرا كوه تحسين ميكرد
حميدمصدق
1357
Sunday 21 March 2004, 02:52PM
در فلق بود كه پرسيد سوار
اسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است
و در ان عشق به اندازه پرهاي صداقت ابي است
نادون
Friday 26 March 2004, 05:56PM
سلام
گفتي كه مي بوسم تو را ,گفتم كه تمنا مي كنم
گفتي اگر بيند كسي؟ گفتم كه حاشا مي كنم
گفتي ز بخت بد اگرنا گه رقيب آيد ز در
گفتم كه با افسون گري , او را ز سر وا مي كنم
گفتي كه تلخي هاي مي گر ناگوار افتد مرا؟
گفتم كه با نوش لبم آن را گوارا مي كنم
گفتي چه مي بيني بگو- در چشم چون آيينه ام؟
گفتم كه من خود را در او عريان تماشا مي كنم.......
دوستان اميدوارم از شعري كه از سيمين بهبهاني هست و من همش اينجا نيوردم خوشتون بياد ناط منفي شعر رو نگيريد . صداقتي رو كه شاعر حتي توي گناه كردن داره و به خودش جرئت مي ده تو شعر بياره رو درس كنيم راي خودمون.
ساليان بگذشته است تا ما به تو خو كرده ايم
آب پاكي روي دست دل فريبان ريخته ايم
مشت خود ما باز نكرديم و نگفتيم با كسي
از چه رو ما چشم به روي ماه و خورشيد بسته ايم
قاصدان از بهر معشوق تهفه اي آورده اند
در عوض ما خنده ي تلخي به لب ها رانده ايم
اي كه داري تو بهاري سبز و خرم در آستين
دور ز تو هر فصل خود را زمستان ديده ايم
اي دو 100 نفرين به اين عشق كز آتشش هر روز را
با ملامت هاي مدام دل حسودان ساخته ايم
بسترم را كه تني مرده در ان جا كرده است
خواب مي ديدم كه در ان او را ملاقات كرده ايم(مجيد)
زياد سخت نگيريد هنوز خيلي راه بايد برم خودمم ميدونم كه زياد باحال نيست , بچه هاي باحال ادبي آدم بايد عاشق باشه تا شعراش بشه شعر پس دعا كنين منم اسير آتش عشق بشم .
ارزو
Saturday 27 March 2004, 09:56AM
دوست عزيز ما كه تحويلت گرفتيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اشعارتون زيباست
نادون
Saturday 27 March 2004, 11:18AM
سلام آرزو شما هم مثه خواهرم .قدر خوبيهات و مي دونم ولي با دوستان ديگه بودم كه هنوز آشنايي ندادن . بازم ممنونم
گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش( فروغ)
نادون
Saturday 27 March 2004, 11:21AM
نوشته شده بوسيله نادون
سلام آرزو شما هم مثه خواهرم .قدر خوبيهات و مي دونم ولي با دوستان ديگه بودم كه هنوز آشنايي ندادن . بازم ممنونم
گنه كردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
گنه كردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه كردم گناهي پر ز لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگه تاريك و خاموش( فروغ)
در مصرع 1 بيت 3 نگه به جاي گنه استعمال شود:rolleyes:
ارزو
Sunday 28 March 2004, 08:48AM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله نادون
[B]سلام آرزو شما هم مثه خواهرم .قدر خوبيهات و مي دونم ولي با دوستان ديگه بودم كه هنوز آشنايي ندادن . بازم ممنونم
دوست عزيز بازم سلام
خوبي از خودته انشاالله زمان كه بگذره با عزيزان ديگرم اشنا ميشي
انشالله
نادون
Wednesday 31 March 2004, 11:41AM
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن , از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم....:rolleyes:
ممممممممممم بقیش یادم رفت:p
ارزو
Wednesday 31 March 2004, 11:45AM
سلام نادون عزيز
رسيدن به خيــــــــــــــــــر
شمال خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نادون
Wednesday 31 March 2004, 01:21PM
سلام
قربان شما جاتون خالي
مرسيييييييييييد
:smile06:
ارزو
Wednesday 31 March 2004, 06:31PM
زندگي دفتر خاطراتي است
كه در حال ورق خوردن است
نادون
Friday 2 April 2004, 09:45AM
آن لحظه ها که مات در انزوای خویش
یا در میان جمع خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم
گاهی میان مردم در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم.
محمود
Friday 2 April 2004, 03:50PM
سلاخي زار مي گريست
به قناري كوچكي دلباخته بود
نادون
Saturday 3 April 2004, 12:18PM
اعتراف خوهم کرد : من بریده بودم باز
در اسارت تردید , بین ماندن و پرواز
در پی کسی بودم , یک خدای بی همتا
یک نفر که دریابد روح خسته ی ما را
آنچه در پی اش بودم رد عشق و گرما بود
در مسیر من اما " رد درد " پیدا بود.......
نا امیدی آنها بر امید من بارید
قلب ساده ام یخ بست , از زمانه می نالید
یک نفر ولی آمد , امد و نجاتم داد
گرمی دو چشمانش عاشقانه زد فریاد...( دختری که یک مرد است)
شهر داری آمد! جمع کن برد, برو
- جان مولا نبرید , معرفت مرد , برو
ثروتت را بردند, باز هم پیر شدی
شام امشب این است : از خودت سیر شدی
این چه قانونی است؟! جز دو رویی و ریا
که به نامش بردند روزی پاک ترا
تو که می دانستی بی گناهی جرم است
خوب می فمیدی رسم دنیا این است
پس چرا سازی را که خراب است زدی
باز بر نان حلال تو چرا دست زدی؟
دور بی دردان است . نغمه از درد زدی
در خیابان شلوغ حرف یک مرد زدی
کودکت منتظر است , مرد بادام فروش
ثروتت را بردند , تلخی اش ماند به دوش ( بادام تلخ)
منم نواده ی حوا
کجاست قدرت چیدن؟
کجاست بال رهایی
کجاست شوق پریدن؟
در این زمین گل آلود
کجاست عزم دویدن؟
بگو , حقیقت من کو
در این هزاره ی مغشوش
کجاست مستی خیام
کجاست ساقی مدهوش؟
کجاست رندی حافظ
کجاست گرمی آغوش؟
بگو رسالت من چیست
در این زمانه ی سنگین
چگونه نغمه بپاشم
بر این جماعت رنگین
چگونه گریه نباشم
از این تبسم ننگین
کجاست قلب تپیدن
کجاست باور فردا؟!
کجاست وسعت دیدن
کجاست پاکی دریا؟
کجاست راه رسیدن
کجاست آخر دنیا؟
شعر های بالا رو که براتو نوشتم از نغمه رضایی خیلی از شعراش خوشم اومد فکر کنم اولین کتابش به اسم فریاد ولی خیلی حرفای قشنگی داره . براتون نوشتم شما هم بخونید
ارزو
Monday 5 April 2004, 11:05AM
خوش به حال ديوونه كه هميشه خندونه
ازتموم زندگي روشو بر ميگردونه با كسي اون ديگه كاري نداره از كسي ديگه پروا نداره تو دلش عشق كسيا نداره اشنايي ديگه معنا نداره پاشو رو تموم دنيا ميزاره به ديار ديگه اي پا ميزاره
واسه هر كس ادايي در مياره همه رو به خنديدن وا ميداره
نادون
Monday 5 April 2004, 10:38PM
دست بردار ازین هیکل غم
که ز ویرانی خویش است آباد
دست بردار که تاریکم و سرد
چون فرو مرده چراغ از دم باد.
دست بردار , زتو در عجبم
به در بسته چه می کوبی سر
نیست , می دانی , در خانه کسی
سر فرو می کوبی باز به در.
زنده اینگونه به غم
خفته ام در تابوت
حرف ها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
دست بر دار که گر خاموشم
به لبم هر نفسی فریاد است
به نظر هر شب و روزم سالی است
گر چه خود عمر به چشمم باد است.
:) قسمت هایی از بهترین شعرهای شاملو رو به همه دوستان خوب که خوبند تقدیم می کنم. خیلی شعر قشنگیه حالا نمی دونم چقدر باهاش ارتباط برقرار می کنید ولی در ذهن من قشنگی خاصی داره.:smile38:
asheghe iran_p
Monday 31 May 2004, 12:33AM
به اين سايت مراجعه كرده و بهترين اشعار و خود جستجو كنيد:)
http://poem.aictc.sharif.edu
نادون
Monday 31 May 2004, 03:43PM
ژدرام جان خيلي ممنونم از سايتت خيلي خوبه خيلي خيلي ممونم ازش خيلي خحوشم اومدش
در آمد
تو به من مي خندي
و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچچه ي همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتي و هنوز
سالها هست که در گوش من ارام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم
که چرا -
خانه ي کوچک ما سيب نداشت.
____________________
افسانه ي مردم
ديدم او را آه بعد از بيست ســـــال
گفتم: اين خود اوست؟ يا نه ديگريست
چيزيکي از او در او بود و نبود
گفتم: اين زن اوست؟ يعني ان پريست؟
هر دو تن دزديده و حيران نگاه
سوي هم کرديم و حيرانتر شديم
هر دو شايد با گذشت روز گار
در کف باد خزان پر پر شديم
از فرو شنده کتابي را خريد
بعد اهنگ رفتن شاز کرد
خواست تا بيرون رود بي اعتنا
دست من در را برايش باز کرد
عمر من بود او که از پيشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعري تازه گشت
باز هم افشانه ي مردم شد او.
__________________
غم از درون مرا متلاشي کرد
کاهيد فطره قطره تنم را در زلال اشک
من پيشرفت کاهش جانم رادر درون دل
احساس مي کنم
احساس مي کنم که تو بخشيده اي به من
اين پرشکوه جوشش پر شوکت غرور
در من نه انتظار و نه اميدي
اميد بازگشث تو؟
بي حاصل
من بي تو بي نياز تر از مردگان گور
ديگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سکر بي خيالي
اعصاب خويش را
تخد ير مي کنم
من قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب سنگ تو تصوير ميکنم (حميد مصدق)
asheghe iran_p
Friday 11 June 2004, 10:36PM
هيچ كس جنس درد مرا نشناخت هيچ كس
هيچ كس آه سرد مرا نگداخت هيچ كس
هر كدام از خاكيان يارم شدند
هيچ كس با من نماند هيچ كس
قلب من از درد گشته بي رمغ
هيچ كس درمان نباشد هيچ كس
عاقبت عشقم كجا خواهد رسيد
هيچ كس هرگز نداند هيچ كس
تا كجا خواهد رسيد اين عمر من
هيچ كس يارم نگردد هيچ كس
داغ عشق و اين غم دلواپسي
هيچ كس مرهم نباشد هيچ كس
تا كجا اميدوارم زين قدر
هيچ كس يارم نگردد هيچ كس
navid_k
Thursday 5 August 2004, 11:16AM
هله عاشقان بشارت , كه نماند اين جدائي
برسد به يار دلدار , بكند خدا خدائي
تقديم به داش پدرام گلم
maryam
Friday 6 August 2004, 05:56AM
يه دل ساده ي ساده
كوله بار سفرم بود
چشم تو مثل يه سايه
همه جا همسفرم بود
واي اگر همسفر بعد از اين در سفر بي تو تنها باشم.
http://smilies.sofrayt.com/fdm/egg.gif[Automated by GetSmile]
فربد
Tuesday 31 August 2004, 04:37PM
تو گر دعوي كني پرهيزگاري
مصدق دارمت والله اعلم
طراوت يك لبخند
Saturday 9 August 2008, 04:35PM
رفيقان يك به يك رفتند
مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند
گمان كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم اواز من بودند
به سوي اوج ويراني
پر پرواز من بودند...
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.