ديوونه
Monday 14 October 2002, 01:38PM
همانجا كه هنوز شهيدانش در شهرمان بر دوشها روانند.
شايد آفرينش رود از آن جهت بود كه كرخه آفريده شود. كارون, زاده شود و فرات جارى گردد.
و شايد اينكه تو هرگاه رود را ديدى, در تلاطم اروند گم شوى, يا آنگاه كه آبى و قطره اى .... بگويى: سلام بر حسين...
http://us.f1.yahoofs.com/users/6b096641/bc/My+Documents/172.jpg?bcERP09AuZy_hNH9
شايد خاك آفريده شد تا خون در آن ريخته شود. تا بستر عاشقان شود... نميدانم... تا تو در آن سجده كنى...
اگر طلاييه در آسمان بود، لمس نمىشد. اگر بر دوش باد مىبود، ديده نمىشد.
طلاييه همچنين توى خاكي است.
طلاييه از من است تا من نيز با طلاييه باشم.
تا من نيز در طلايه قنوت گويم و سجده گزارم و الهي بميرم...
در طلاييه تو با فطرتت تنها مىمانى و در انديشه هاى ژرف آن غرق ميشوى.
در طلاييه لشگر شيطان را شكست خورده مىيابي.
در طلاييه تو شيطان را به تمسخر مىگيرى و در بندش مىبينى...- بر خلاف هرجاي ديگر.
طلاييه تفسير نداى حق است كه فرمود:
امن اعلم مالا تعملون
طلايه يعنى سجده گاه آسمانيان، يعنى شهادتگاه خاكيان، يعني زندان شيطان، يعنى انسان ... انسان ... انسان.
طلايه هفت خوان عشق است.
عشق
عشق
عشق
عشق
عشق
عشق
شهادت
طلاييه يعنى طپش، يعنى تلاطم، يعنى خروش، يعنى فرياد.
طلاييه يعنى تب، يعنى تشنگى.
طلايه يعني علقمه، يعنى فرات ... يعني ضجه ها ... يعنى كربلا.
طلايه يعني خاك مقدم دوست شدن...
اللهم ارزقنى شفاعت الشهدا
طلاييه يعنى آنقدر ماندن تا حاجت گرفتن، يعني آنقدر ماندن تا دوباره رفتن.
طلايه يعنى براي دوست زنده شدن و براي خاك مقدس رفتن و دوباره زنده شدن.
طلايه يعنى رو در روى دشمن ماندن و ماندن و چشم در چشم خصم دوختن...
طلايه يعنى پشت نكردن به دشمن.
طلايه يعنى در نزديكترين مسير كربلا بودن و ماندن. يعني به حالت قنوت... يعني به حالت سجده... يعني سر بر خاك نهاده... يعني خاكستر شده... خاك شده... خاك قدم يار گشته... يعنى بىكفن، يعني بىنشان، يعنى... شهيد.
طلايه يعنى پله اى نزديكتر تا كربلا... پله اى نزديكتر تا قتله گاه.
...
طلايه يعنى بيعت با 14 قرن عاشورا. بيعت با قرن چهاردهم عاشورا.
چرا كه فاصله ما تا عاشوراى سال 60 هجرى، تنها 14 توسل است. از توسل بر دامان مدينه .... تا توسل به موعود عصر، مهدى فاطمه سلامالله عليها.
اللهم ارزقنا شفاعه الشهدا
<<به نقل از وب لاگ ياد عشق>>
شايد آفرينش رود از آن جهت بود كه كرخه آفريده شود. كارون, زاده شود و فرات جارى گردد.
و شايد اينكه تو هرگاه رود را ديدى, در تلاطم اروند گم شوى, يا آنگاه كه آبى و قطره اى .... بگويى: سلام بر حسين...
http://us.f1.yahoofs.com/users/6b096641/bc/My+Documents/172.jpg?bcERP09AuZy_hNH9
شايد خاك آفريده شد تا خون در آن ريخته شود. تا بستر عاشقان شود... نميدانم... تا تو در آن سجده كنى...
اگر طلاييه در آسمان بود، لمس نمىشد. اگر بر دوش باد مىبود، ديده نمىشد.
طلاييه همچنين توى خاكي است.
طلاييه از من است تا من نيز با طلاييه باشم.
تا من نيز در طلايه قنوت گويم و سجده گزارم و الهي بميرم...
در طلاييه تو با فطرتت تنها مىمانى و در انديشه هاى ژرف آن غرق ميشوى.
در طلاييه لشگر شيطان را شكست خورده مىيابي.
در طلاييه تو شيطان را به تمسخر مىگيرى و در بندش مىبينى...- بر خلاف هرجاي ديگر.
طلاييه تفسير نداى حق است كه فرمود:
امن اعلم مالا تعملون
طلايه يعنى سجده گاه آسمانيان، يعنى شهادتگاه خاكيان، يعني زندان شيطان، يعنى انسان ... انسان ... انسان.
طلايه هفت خوان عشق است.
عشق
عشق
عشق
عشق
عشق
عشق
شهادت
طلاييه يعنى طپش، يعنى تلاطم، يعنى خروش، يعنى فرياد.
طلاييه يعنى تب، يعنى تشنگى.
طلايه يعني علقمه، يعنى فرات ... يعني ضجه ها ... يعنى كربلا.
طلايه يعني خاك مقدم دوست شدن...
اللهم ارزقنى شفاعت الشهدا
طلاييه يعنى آنقدر ماندن تا حاجت گرفتن، يعني آنقدر ماندن تا دوباره رفتن.
طلايه يعنى براي دوست زنده شدن و براي خاك مقدس رفتن و دوباره زنده شدن.
طلايه يعنى رو در روى دشمن ماندن و ماندن و چشم در چشم خصم دوختن...
طلايه يعنى پشت نكردن به دشمن.
طلايه يعنى در نزديكترين مسير كربلا بودن و ماندن. يعني به حالت قنوت... يعني به حالت سجده... يعني سر بر خاك نهاده... يعني خاكستر شده... خاك شده... خاك قدم يار گشته... يعنى بىكفن، يعني بىنشان، يعنى... شهيد.
طلايه يعنى پله اى نزديكتر تا كربلا... پله اى نزديكتر تا قتله گاه.
...
طلايه يعنى بيعت با 14 قرن عاشورا. بيعت با قرن چهاردهم عاشورا.
چرا كه فاصله ما تا عاشوراى سال 60 هجرى، تنها 14 توسل است. از توسل بر دامان مدينه .... تا توسل به موعود عصر، مهدى فاطمه سلامالله عليها.
اللهم ارزقنا شفاعه الشهدا
<<به نقل از وب لاگ ياد عشق>>