صبح
Sunday 20 July 2003, 06:34PM
بازار اسلامي مي خواهيم
رفته بودم 4 تا دستگاه تلفن بخرم قيمت گرفتم يكي ارزانتر از همه گفت - 54 هزار تومان - ، گفتم 4 تا لطفا بديد ...
گفت فاكتور بنويسم : گفتم ... بد نيست بله :)
بعد گفت چقدر بنويسم : گفتم ... چهار ضربدر 54 هزار تومان مي شود 216 تومان !
گفت : نه ... پول جانبي ... كرايه ... اينا !
گفتم : نه ... تلفنها مربوط به خودم است .
----------
يكي از همكارهاي يكي از دوستان با افتخار تعريف مي كرد كه وقتي مامور خريد مي آيد مي گويم بگو چقدر بنويسم ... از خودت به خودت ... (!!!!) و مي گفت به فلاني مي گويم ( يكي از همكارهاي ديگر در آن صنف) : تو فقط مانده است اين مامور خريد ها را زن بدهي ... خانه كه مي دهي ... ماشين كه مي دهي ... .! و همة اينها را با افتخاري قابل توجه مي گفت ...دوست من ديگر تحمل نكرد و گفت خوب اين دزديست ... و عين اين است كه دزدي از شما كمك بخواهد تا بالاي ديوار مردم بروي ... گفت خوب چه كنم ... اگر اين كارها را نكنم خرج در نمي آيد !
-------------
معمولا ماموران خريد شركتها مخصوصا شركتهاي دولتي بدنبال كسي مي گردند كه اينگونه رشوه بدهد و هر آنچه كه مي خواهند فاكتور بنويسند ... اين سرافكندگي بزرگي براي جامعه ما است و فكر مي كنم اگر جلوي اينطور خريدها گرفته شود بودجه خريد اين شركتها به يك پنجم ( و بسيار بيشتر نيز ) كاهش يابد .
اين جامعه مريض ما است كه دزدي اينچنيني را با افتخار تعريف مي كند ... و آنها كه اينگونه دزدي نمي كنند واقعا رنج مي كشند و با اينكه محصول و نتيجه بهتري عرضه مي كنند در كار خود شكست مي خورند . دوست گرامي من بهمين دليل هيچگونه كاري با شركتهاي دولتي نمي كند و بسختي به كار خود ادامه مي دهد . و بارها ديده ام كه مامورهاي خريد شركتهاي دولتي را از دفتر كار خود به شدت و عصبانيت بيرون مي كند . او هميشه از رنج خود تعريف ميكند و مي گويد اگر اينطور نبود حجم كاري من هفت هشت برابر بيش از اين بود .
و حقيقت اين است كه بازار ما ( در هر رشته اي ) بازاري دزد و غير اسلامي است ... كه كار كردن يك گروه و يك شركت سالم در اين بازار با مشقات و كاستي هاي فراوان روبروست ... كه اين رابطه اي دو طرفه با اقتصاد مريض ما نيز دارد .
اسلامي كه حكم مي كند هم صنف ها با همديگر بازار را ببندند تا كسي خود را عقب مانده احساس نكند .
اسلامي كه حكم مي كند با كسي كه قيمتها را نمي داند معامله نكن ... تا وقتي كه بداند .
اسلامي كه قاطعانه حكم مي كند كم فروشي حرام است ... و صدها حكم زيبا دارد كه به مرور در همين سرفصل آنها را خواهم آورد .
و آيا ما مسلمانها ... مسلمانيم ؟ و آيا رواست كه اشكال عقب ماندگي خود را بعهده اسلام بياندازيم ؟ و آيا روا نيست كه نظام حاكم بر جمهوري اسلامي پيش از جنگ قدرت ، به فكر وجهه اسلامي خود باشد و با اين معضلات برخورد كند ؟ آيا روا نيست كه مردم مسلمان ما به جاي بازي خوردن در مقابل تبليغات دشمنان اسلام و ايران به فكر مباني اسلامي باشند كه بخاطر آن انقلاب كردند و انرژي خود را صرف رسيدن به اهداف والاي انساني و اسلامي بكنند ؟
باعتقاد من همان مردمي كه هشيارانه از امتداد نفوذ سلطه در اين كشور جلوگيري كردند ... بايد به فكر پيشرفت انقلابشان هم باشند ... و اين هشياري دو چندان مي خواهد . ما بايد به همديگر كمك كنيم كه مردم ما از سردرگمي و بهتان خارج شوند و هدفي مشخص براي خود داشته باشند ... و اين هدف براي اكثر مردم موهوم است و تعريف نشده است . اين بعهده تك تك ما است و نبايد آن را بعهده ديگري بدانيم . نبايد شانه خالي كنيم ... و بايد از خودمان شروع كنيم .
رفته بودم 4 تا دستگاه تلفن بخرم قيمت گرفتم يكي ارزانتر از همه گفت - 54 هزار تومان - ، گفتم 4 تا لطفا بديد ...
گفت فاكتور بنويسم : گفتم ... بد نيست بله :)
بعد گفت چقدر بنويسم : گفتم ... چهار ضربدر 54 هزار تومان مي شود 216 تومان !
گفت : نه ... پول جانبي ... كرايه ... اينا !
گفتم : نه ... تلفنها مربوط به خودم است .
----------
يكي از همكارهاي يكي از دوستان با افتخار تعريف مي كرد كه وقتي مامور خريد مي آيد مي گويم بگو چقدر بنويسم ... از خودت به خودت ... (!!!!) و مي گفت به فلاني مي گويم ( يكي از همكارهاي ديگر در آن صنف) : تو فقط مانده است اين مامور خريد ها را زن بدهي ... خانه كه مي دهي ... ماشين كه مي دهي ... .! و همة اينها را با افتخاري قابل توجه مي گفت ...دوست من ديگر تحمل نكرد و گفت خوب اين دزديست ... و عين اين است كه دزدي از شما كمك بخواهد تا بالاي ديوار مردم بروي ... گفت خوب چه كنم ... اگر اين كارها را نكنم خرج در نمي آيد !
-------------
معمولا ماموران خريد شركتها مخصوصا شركتهاي دولتي بدنبال كسي مي گردند كه اينگونه رشوه بدهد و هر آنچه كه مي خواهند فاكتور بنويسند ... اين سرافكندگي بزرگي براي جامعه ما است و فكر مي كنم اگر جلوي اينطور خريدها گرفته شود بودجه خريد اين شركتها به يك پنجم ( و بسيار بيشتر نيز ) كاهش يابد .
اين جامعه مريض ما است كه دزدي اينچنيني را با افتخار تعريف مي كند ... و آنها كه اينگونه دزدي نمي كنند واقعا رنج مي كشند و با اينكه محصول و نتيجه بهتري عرضه مي كنند در كار خود شكست مي خورند . دوست گرامي من بهمين دليل هيچگونه كاري با شركتهاي دولتي نمي كند و بسختي به كار خود ادامه مي دهد . و بارها ديده ام كه مامورهاي خريد شركتهاي دولتي را از دفتر كار خود به شدت و عصبانيت بيرون مي كند . او هميشه از رنج خود تعريف ميكند و مي گويد اگر اينطور نبود حجم كاري من هفت هشت برابر بيش از اين بود .
و حقيقت اين است كه بازار ما ( در هر رشته اي ) بازاري دزد و غير اسلامي است ... كه كار كردن يك گروه و يك شركت سالم در اين بازار با مشقات و كاستي هاي فراوان روبروست ... كه اين رابطه اي دو طرفه با اقتصاد مريض ما نيز دارد .
اسلامي كه حكم مي كند هم صنف ها با همديگر بازار را ببندند تا كسي خود را عقب مانده احساس نكند .
اسلامي كه حكم مي كند با كسي كه قيمتها را نمي داند معامله نكن ... تا وقتي كه بداند .
اسلامي كه قاطعانه حكم مي كند كم فروشي حرام است ... و صدها حكم زيبا دارد كه به مرور در همين سرفصل آنها را خواهم آورد .
و آيا ما مسلمانها ... مسلمانيم ؟ و آيا رواست كه اشكال عقب ماندگي خود را بعهده اسلام بياندازيم ؟ و آيا روا نيست كه نظام حاكم بر جمهوري اسلامي پيش از جنگ قدرت ، به فكر وجهه اسلامي خود باشد و با اين معضلات برخورد كند ؟ آيا روا نيست كه مردم مسلمان ما به جاي بازي خوردن در مقابل تبليغات دشمنان اسلام و ايران به فكر مباني اسلامي باشند كه بخاطر آن انقلاب كردند و انرژي خود را صرف رسيدن به اهداف والاي انساني و اسلامي بكنند ؟
باعتقاد من همان مردمي كه هشيارانه از امتداد نفوذ سلطه در اين كشور جلوگيري كردند ... بايد به فكر پيشرفت انقلابشان هم باشند ... و اين هشياري دو چندان مي خواهد . ما بايد به همديگر كمك كنيم كه مردم ما از سردرگمي و بهتان خارج شوند و هدفي مشخص براي خود داشته باشند ... و اين هدف براي اكثر مردم موهوم است و تعريف نشده است . اين بعهده تك تك ما است و نبايد آن را بعهده ديگري بدانيم . نبايد شانه خالي كنيم ... و بايد از خودمان شروع كنيم .