نمايش نسخه نهائي : زن در ایران یک " کالا " است .
pesar_ironi
Sunday 7 September 2008, 11:49AM
پرشن خان دارم شاخ در ميارم بعد از دو ماه تموم شدن بحث هنوز گير دادي به حجاب
شما مي توني مادر و خواهرت رو تو خيابون با هر وضعي كه دوست داري رها كني تا سرگرمي بشه براي اعضاي جامعه ولي نمي توني يه جامعه رو به تباهي بكشوني
چندين بار هم اين مسايل پيش و پا افتاده رو گفتي ولي چيزي كه مهم است اين هست كه آمار تجاوز به ايراني ها كم تر است
و آمار تجاوز به چادري ها خيلي كم تر از بي حجاب ها تو ايت مملكت است
مشكلي نداره ولي فقط تو ماه رمضان بي خيال شو كه خدا غضبت نكنه
خدا همه رو به راه راست هدايت كنه .
گرچه اون هايي كه آيات قرآن رو رد مي كنند فكر نكنم هدايت شوند:smile09:
ویلسون
Friday 26 September 2008, 10:31PM
و آمار تجاوز به چادري ها خيلي كم تر از بي حجاب ها تو ايت مملكت است
من خودم شاهد این هستم که فحشا در چادری ها بیشتری
persian2008
Wednesday 1 October 2008, 11:58AM
پرشن خان دارم شاخ در ميارم بعد از دو ماه تموم شدن بحث هنوز گير دادي به حجاب
شما مي توني مادر و خواهرت رو تو خيابون با هر وضعي كه دوست داري رها كني تا سرگرمي بشه براي اعضاي جامعه ولي نمي توني يه جامعه رو به تباهي بكشوني
چندين بار هم اين مسايل پيش و پا افتاده رو گفتي ولي چيزي كه مهم است اين هست كه آمار تجاوز به ايراني ها كم تر است
و آمار تجاوز به چادري ها خيلي كم تر از بي حجاب ها تو ايت مملكت است
مشكلي نداره ولي فقط تو ماه رمضان بي خيال شو كه خدا غضبت نكنه
خدا همه رو به راه راست هدايت كنه .
گرچه اون هايي كه آيات قرآن رو رد مي كنند فكر نكنم هدايت شوند:smile09:
زنها وسیله سرگرمی و تفریح شما ها هستند مثل یک کالا درسته !؟
به آمار ناقص و فیلتر شده تو که باشه البته اصلا تجاوزی اتفاق نمی افته ! ؟
خدا جنابعالی رو بیشتر هدایت کنه
یکمی هم قدرت بده تا از آکبندی درش بیاری ...
یا عیسی
Thursday 2 October 2008, 12:15AM
سلام...
خوشحال می شوم اگر یک کشوری یا نمونه ی عینی را معرفی بفرمایید که از نظر شما در آنجا زن کالا محسوب نشود!
با تشکر
persian2008
Wednesday 29 October 2008, 05:48PM
استمداد خانواده دكتر زهرا بني يعقوب از مردم ايران: آيا فرياد رسي در اين كشور هست؟
به نام خدا
مردم آگاه ايران ،بويژه فعالان حقوق بشر
بيش از يكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان مي گذرد.
در اين مدت تلاش فراواني از سوي ما ، وكلاي مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل براي كشف حقيقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است.
هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نمي دهد.به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري مي خواهيم و جمله تامل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را كه چند روز قبل با ارسال توماري براي رييس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به اين پرونده اعتراض كردند ، ياد آوري مي كنيم :"اين اتفاق مي توانست و مي تواند براي هركدام از فرزندان ايران زمين روي دهد."
فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان ،نفر 23 آزمون سراسري دانشگاهها و فارغ التحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .
زهرا ي 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان اين ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .
ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "..." با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیايید . پدر می پرسد:" چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "..." می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .
به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )
سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر مي شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .
تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .
ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."
برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .
بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )
پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ" ..." چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"براي پيگيري وضع دخرت به آگاهي برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروي پزشك قانوني."رييس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخي كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،كمترين نگراني ،اضطراب و يا ناراحتي نداشت.
اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانيد پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نيزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .
پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است .
بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاهای زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟
به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکي قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .
دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،يكي از معاونان... با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت :"ديروز در شوراي تامين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمت هاي زيادي براي پيروزي انقلاب كشيده ايد .ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند .راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند ،انتخابات مجلس هم نزديك است .خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است. "
اين فقط نمونه اي كوچك از برخورد يكي از مسوولاني است كه به جاي دادخواهي از خون به نا حق ريخته شده زهرا ما را توصيه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از اين مسوولين مي پرسيم كه آيا هرگز در باره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيده اند ؟ آيا از ياد برده اند كه امام علي به خاطر ظلمي كه بر زن يهودي توسط كارگزارانش رفته بود ،خون گريست؟
در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .
بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند .
ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالي کشور را برای این کار بگیریم .
ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .
قاضي ... نيز يكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلاي مدافع پرونده (خانم شيرين عبادي و آقاي عبدالفتاح سلطاني) را عوض كنيد.ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من براي شما خيلي زحمت كشيده ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفته ام."
او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنيد."
قاضي ... آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن مي گفت كه انگار در باره يك دعواي كوچك و شخصي -خانوادگي حرف مي زند.
سرانجام در تیرماه 87 ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد " ، از همه اتهامات مبرا کرد .
باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .
با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقيق صحنه هستيم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟
اما هيچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نمي دهند.آيا در اين كشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه مي توانست براي خود ،خانواده و جامعه اش مفيد وجود ندارد؟ آيا فرياد رسي در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟
خانواده داغدار دكتر زهرا بني يعقوب
persian2008
Thursday 13 November 2008, 10:19AM
گفتند تو فقط یک چهارم اموال شوهرت را میبری و بقیه باید به دولت واگذار شود،
زن، 60 ساله است و اتاق کوچکی در گوشه شهر اجاره کرده؛ زندگی اش با کار کردن در خانه مردم می گذرد و هیچ کس را ندارد. شوهر و بچههایش را در زلزله بم از دست داده و از آن همه خانه و باغ هم چیزی به او نرسیده است. چند ماه بعد از زلزله که رفت دنبال زمینهایش به او گفتند: "زن از زمین ارث نمیبرد."
گفتند بر اساس قانون، ارث بردن زن از شوهر به این ترتیب است که: "زن فقط از اموال منقول و قیمت ساختمان و درخت ارث میبرد و نه از خود آنها." الان که هم خانهتان ویران شده و هم درختها از بین رفته چیزی به شما نمیرسد.
باورش نمی شد که بعد 60 سال زندگی و آنهمه جان کندن برای ساختن خشت به خشت خانه و باغش، حالا که تنها و بی کس شده بگویند اینها به تو نمیرسد، چون زن هستی.
اعتراض که کرد، گفتند: "قانون است، خانم. مادههای 946 و 947 قانون مدنی. چاره ای برایش نمانده بود؛ با چند میلیون تومان پساندازی که داشتند اتاقی اجاره کرد و هیچ وقت نفهمید چرا زمینهایش را به او ندادند.
مواد 946 و 947 تنها مواد تبعیضآمیز قانون ارث نیستند. بر اساس قوانین مدنی ایران ارث دختر نصف پسر است و ارث زن به عنوان همسر یک هشتم از اعیانی و اموال منقول. در واقع با حذف ارزش معاملاتى زمين، ابتدا اموال مذكور فروخته شده و از قيمت فروش آنها سهمالارث زن پرداخت می شود كه اگر ساختمان داخل زمين كلنگى و قديمى باشد و يا درختان باردهى و سوددهى چندانی نداشته باشند، مبلغ قابل توجهى به زن نمىرسد.
از سوی دیگر اگر مردی دو، سه یا چهار همسر داشته باشد همان یک هشتم اموالش هم بین همسران او تقسیم میشود و همان ارث ناچیز، ناچیزتر نیز میشود.
قوانین مربوط به ارث زنان آنقدر تبعیض آمیز و نابرابر است که تا وقتی به مورد اجرا گذاشته نشوند، باورپذیر نیستند.
وقتی به سمیرا، زن 40 سالهای که شوهرش جز او وارث دیگری نداشت، گفتند تو فقط یک چهارم اموال شوهرت را میبری و بقیه در حکم اموال بدون وارث به حساب میآید و باید به دولت واگذار شود، چیزی را که شنیده بود باور نمیکرد. اصلا نمی فهمید چرا سه چهارم خانهای را که 20 سال در آن زندگی کرده بود، باید به دولت بدهد. قانون اما جایی برای سوال و جواب نگذاشته است. بر اساس ماده 949 قانون مدنی: "در صورت نبودن هیچ وارث دیگری به غیر از زوج یا زوجه، شوهر تمام ترکه متوفاه خود را میبرد ولیکن زن فقط نصیب خود را و بقیه ترکه شوهر در حکم مال اشخاص بلاوارث خواهد بود."
علاوه بر اینها ارث دختر نصف پسر است، مادر یک ثلث ارث می برد و پدر دوثلث، هنگامی که قرار است ارث بین نوههای شخص فوت شده تقسیم شود. فرزندان پسر متوفی، دو برابر فرزندان دختر متوفی ارث میبرند و به طور کلی چنان که در ماده 911 قانون مدنی آمده است، در تقسیم بین افراد یک نسل، پسر دو برابر دختر ارث میبرد. در سایر موارد مربوط به ارث نیز اغلب وراث مرد یا خویشاوندان پدری بیشتر ارث میبرند و اصل بر این است که زنان سهم کمتری از ارث داشته باشند.
این نابرابریها چنان آشکار و غیر قابل انکار است که مجلس ششم در آخرين روزهاي كاري خود طرحی برای برابری ارث زن و شوهر از یکدیگر ارائه داد. طرحی که هیچگاه به سرانجام نرسید و در پیچ و خم مخالفتهای شورای نگهبان و سکوت مجلس هفتم باقی ماند. هرچند حتی در صورت تصویب این طرح نیز فقط بخش کوچکی از نابرابریهای قوانین ارث حل میشد.
shohreh
Tuesday 30 December 2008, 10:24PM
به کار بردن کلمه ی کالا زیاد جالب نیست . در ضمن این مشکل مرد ها ست نه زنها .چون مردها زیادی خریدار شدند . شما با این گفتگو منو ناامید کردید و شاید دیگه وارد این سایت نشم.
roshanak
Tuesday 30 December 2008, 10:33PM
نمي دونم چي بگم
قبول دارم توي ايران به زنها ظلم مي شه
اما اين مسئله يه جورايي جهاني است
و نمي شه كاملا گفت كه ايا زنها در كشورهاي ديگه واقعا خوشبختند يا نه؟
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.