SAFA
Sunday 22 June 2008, 11:48AM
اول تیرماه روز "تبلیغات دینی" است. آنچه میآید؛ گزیدهی سخنرانی "امام موسى صدر" در مؤسسه دارالتبلیغ اسلامى قم ــ در حضور بزرگانى چون شیخ مرتضى حائرى و استاد شهید مرتضى مطهرى ــ دربارهی "ضرورت تغییر در روشهای تبلیغات دینی" است که به تاریخ هفتم مهر 1344 ایراد شده است. متاسفانه یا خوشبختانه، این بیانات ــ که در عمل، وضعیت امروز شیعیان لبنان حاصل آن است ــ بعد از گذشت بیش از چهل سال، هنوز هم ایدهبخش و قابل اتکاست.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفعها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فى المیزان. (سورهی مبارکهی الرحمن)
براى بنده موجب بسى افتخار است که خارج از برنامه دعوت شدهام و آقایان اجتماع کردهاند تا به این سخنرانى گوش فرادهند. این افتخارى را که به بنده محول شده است تکریم و احترام فوقالعادهاى مىدانم و از این بابت به خود مىبالم.
البته آقایانى که این افتخار را به بنده دادهاند خیلى هم راه دورى نرفتهاند. چون آخر، بر فرض هم که لیاقت ذاتى نداشته باشیم، یک سربازِ از جنگ برگشتهایم. یعنى محل کار ما را خداوند متعال در جایى قرار داده که سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. کاملا تلخىِ کوتاهى کردن را حس مىکنیم. ضربتهاى شکننده و خردکنندهی دشمنان اسلام را از نزدیک لمس مىکنیم. یعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را که از جبهه برگشته مورد تکریم و احترام قرار دهند، کارِ نا به جایى نیست. امیدوارم که بتوانم، در این مدت خیلى کوتاه، خلاصهاى از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم که در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إنشاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و براى این مؤسسه، که به نظر بنده فجر امیدى در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیرهاى باشد، و نیز قدمى در راه به ثمر رسیدن این جهادها و فعالیتها.
شرط زنده ماندن: نظم و انضباط
آیهای را که در ابتداى سخنانم از سوره الرحمن قرائت کردم، مورد توجه قرار مى دهم: و السماء رفعها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزى به نظر آقایان مىرسد؟ خداوند در مقام بیان نعمتهاى خود، پس از ذکر چند نمونه، مىفرماید که «آسمان را برافراشت». بعد مىفرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفعها و وضع المیزان... شاید معنایش اینطور باشد که بنده مىفهمم، که منظور از وضع المیزان این است که جهانى که خدا خلق کرده، و آسمانى که برافراشته، بر اساسى منظم، دقیق و حساب شده بوده است. یعنى خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابى دقیق، که با ترازو سنجیده شده، خلق کرده است. عالم منظم است. به خصوص که قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنى خورشید و ماه پدیده هایى حساب شده هستند. منظور آن است که در این آیه اعلان شده است که ایّها الناس، این عالم بزرگى که ما در آن زندگى مى کنیم، با نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنى نظم و انضباط بر جهان حکومت مى کند.
خوب، چرا خدا این حرف را به ما مىزند؟ ألّا تطغوا فى المیزان. براى اینکه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم کار کنیم. بَلبَشو و بىنظمى، جز فنا در این دنیا، نتیجهاى ندارد. زیرا دنیایى است که همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر مىرسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد مىدهد که در همه چیزمان، در زندگىِ داخلیمان، در زندگىِ مالیمان، در وضعِ درس خواندنمان، در روش تبلیغاتمان و در هر چیزى که در ادارهی آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بىاثر خواهیم شد؛ درست مانند کسى که در شهرى با هواى استوایى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن کند و براى گرما آماده نباشد، یا کسى که در زمستان بخواهد لباسى نازک بپوشد، یا کسى که برخلاف جریان آب بخواهد شنا کند. چنین آدمى البته نمىتواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر کسى بخواهد بىنظمى کند، در این دنیا به نتیجه نمىرسد. و هیچ تردیدى در آن نیست.
این مطلب از آیات بسیارى استنباط مى شود. شاید دهها آیه به خصوص این مسئله را به انسان تذکر مىدهد، که این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهاى موسمى اش، شب و روزش، کوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مىخواهى موفق شوى، و اگر مىخواهى در این جهان از عمرت بهره ببرى و به نتیجه برسى، باید با جهانِ آفرینش همآهنگ باشى و منظم شوى. این سخنِ قرآن است. حال اگر کسى گفته است که بىنظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزى است که ما از قرآن مى فهمیم.
دنیاى امروز دنیاى تشکیلات است
... روزگارى، در صدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردى بود. دولتش دیکتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ دخل و خرجش را هر کس خود تنظیم مىکرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامهاش و همه چیز به شکل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، یعنى قواى دینى و راهنمایان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعالیت مىکردیم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عیبى نداشت. براى اینکه ما هم همآهنگ با همه بودیم. یکى در مقابل یکى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته جمعى و سازمان یافته درآمده است: دولتها تشکّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهاى وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ کردهاند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آوردهاند؛ فلاحت و کشاورزى مکانیزه شده و در قالب شرکتها درآمده است. در این دنیاى سازمانى، اگر ما باز بخواهیم تکرَوى کنیم، به نظر من، نهایتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته جمعى نداشته باشیم؛ کلاهمان پسِ معرکه است. که هست! براى اینکه همه چیز منظم و تشکیلاتى و سازمانى است. شما جایى نشان دهید که تنها پیش بروند، بىسازمان راه بروند، بىتشکیلات پیش بروند، یا تکروى کنند. نمى توانید پیدا کنید.
حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا مىماند که همه مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هر کس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بی شمارى پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفتهاند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم مىمانیم.
تاج گذارى پاپ
حالا براى اینکه عرض کنم دیگران چگونه منظم و سازمان یافته هستند، مشاهدات خود را بیان مىکنم... مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است که مرکز فعالیت کاتولیکها یعنى پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقهی روم کاتولیک، چه فرقهی مارونى، و چه فرقهی ارمن کاتولیک، و چه فرقهی سریان کاتولیک. چهار فرقهی طرفدار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت مىکنند... از طرفى سفرى نیز به فرنگ رفتهام. واتیکان را دیدهام؛ در جلسهی تاج گذارى پاپ شرکت کردهام؛ و لذا از تشکیلات و مؤسسات کاتولیکى جهان هم تا حدودى از نزدیک مطلع شدهام...
خدا مى داند که وقتى متذکر نوع فعالیت مسیحیان مىشوم، دلم آتش مىگیرد. این مردمى که دینشانْ دینِ رهبانیت است، آنهم رهبانیة ابتدعوها (27 حدید) به قول قرآن، ما کتبناها علیهم! (27 حدید) رهبانیت تارک دنیا! اینها چطور این قدر منظم شدهاند؟ در مجلهاى بهنام "لایف"، که یک شمارهاش مخصوص تشکیلات کاتولیکى دنیا بود، خواندم که سازمان کاتولیکهاى دنیا آنقدر منظم است که تمام احزاب دنیا، حتى احزاب سرّى و زیرزمینى روسیه را پشت سر نهاده است. شما تصور کنید که با حکومت پلیسى که در روسیه است، اگر یک حزب سرّىِ ضدِّ دولتى بخواهد در آنجا فعالیت کند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله مىگوید تشکیلات کاتولیکى دنیا از احزاب سرّى دنیا هم منظمتر و مجهزتر است. این مردمِ تارک دنیا چنین تشکیلاتى دارند. حالا ببینیم که چگونه کار مىکنند.
تشکیلات اینها چند رشته فعالیت دارد: یک رشته، رشته کلیساهایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتى که "رعایت ابرشیه" مىکنند؛ یعنى منطقهاى دارند که اسم مردم را رعیت مىگذارند، و اسم کشیش یا مطران یا پطرک را راعى رعیت، یعنى شبان این گوسفندان. راعى ابرشیه همان راعى منطقه است. این فرقه را «راعویه» مىنامند. یعنى فرقهاى که کلیساها را اداره مىکند، نماز مىگزارد، تشریفات اکلیل و عقد و ازدواج انجام مىدهد و مراسم مذهبى را در وفیات، که عربها به آن جناز مىگویند، به جاى مىآورد. بنابراین، کشیشها و اداره کنندگان کلیساها یک دستهاند. دسته دیگر متولّیان دیرهایى در مسیحیت هستند که از نظام کلیساها استقلال دارند. این دیرها خود مؤسسات مستقلى هستند که ابتدا منفصل از واتیکان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیرها خود چند دستهاند.
در درجه اول و از همهی آنها مهمتر، «ژزوئیتها» یا «یسوعیها» هستند. کتاب المنجد را همه ملاحظه فرمودهاید که مى گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعیها همان ژزوئیتها هستند. اینها فرقهی بزرگى هستند. رئیس یسوعیهاى دنیا را پاپ سیاه مىنامند. اینها در حقیقت حکام واتیکان هستند. مىگویند پاپ سلطنت مى کند و نه حکومت؛ یعنى حکومت واقعى به دست ژزوئیتها یا یسوعیهاست! یسوعیها هستند که ادارهی امور واتیکان در دنیا را بر عهده دارند.
البته دیرهاى دیگرى هم هستند: مثل دیر «فرانسیسکن» و دیر «دومنیکن». در لبنان دیرى است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیرى هست که «کسلیک» نامیده مىشود. اینها انواع دیرهایى هستند که استقلال دارند. تشکیلات اینها را بعدا عرض مى کنم. دیرِ جدیدى را هم به وجود آوردهاند که دیر «کارگرى» نام دارد.
وظایف کلیسا
این تشکیلاتِ بسیار مقتدرِ کلیسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقیق است که اگر در دهى از دهات تنها یک خانوادهی مسیحى حضور داشته باشد، روز یکشنبه کشیش مخصوصى به آنجا مىرود تا مراسم اقامهی نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست که مرکز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانیها «جباع». همان جایى که «جبعى جبعى» مى خوانیم. ده مهمى است. همهى ساکنان آن شیعه هستند و منطقهی پیرامون آن هم شیعهنشین است. در این ده یک خانواده، تنها یک خانوادهی مسیحى وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحى هستند. این ده کلیسایى دارد. آقاى کشیش روزهاى یکشنبه مىآید، در کلیسا اقامه نماز مىکند و باز مىگردد.
ده دیگرى هست به نام «روم»، که نصف جمعیّتِ آن مسیحى است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمهاى که مسیحى است، جمعیت چندانى ندارد. یعنى سکنهی آن چند نفرى بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یک مدرسه دارد. روزهاى یکشنبه کشیشى براى تعلیم امور دینى محصلین به ده روم مىآید، درس خود را مى دهد، و باز مىگردد. یعنى شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحى که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند، اصلا نمى یابید! حالا شما تمام کاتولیکهاى دنیا را تصور بکنید که بالغ بر 500میلیون نفر هستند. اینکه این 500میلیون نفر را اینها چطور باید کنترل بکنند، خدا مىداند!
خوب، در مقابل اینها ما هستیم، که در وسط افتادهایم و شدهایم مثلِ گوشت قربانى! دهاتى داریم که مسیحیها در آن تبلیغ مىکنند؛ دهاتى داریم که سنّیها در آن تبلیغ مىکنند؛ دهاتى داریم که بهاییها در آن تبلیغ مىکنند؛ و همینطور إلى آخر!
روحانیت دور از مردم
قسمت دوم، که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعیها را براى شما مثال مىزنم. این یسوعیها اول در اثر کوتاهیهایى که کلیسا طى قرون وسطى نسبت به امور دینى و مذهبى و علمى کرد، شکل گرفتند. «لوتِر»ى آمد، پروتستانها آمدند، و از کاتولیکها منفصل شدند. جوانانى بودند که به نام «یسوعى» متشکل شدند و یک سلسله کارهایى شروع کردند. آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافى درآمده، به صنف معینى بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان براى اینکه با مردم نزدیک شوند، آمدند و مؤسساتى درست کردند که در حقیقت صبغهی فرهنگى داشت. دانشگاه تأسیس کردند، مدرسه درست کردند و کشیشهایى تربیت کردند که غیر از کشیش بودن، وکیل عدلیه هم هستند، مهندس، طبیب، معلم، استاد دانشگاه، فیزیکدان و شیمىدان هم هستند و هکذا. تمایز اینها با مردم عادى فقط یک یقهی سفید است. و الّا لباسشان عیناً لباس عادى است. کارشان هم ادارهی امور بیمارستانها، دانشگاهها، مدارس حرفهاى، دارالایتامها و درمانگاههاست.
طبیبى هست در نهایت دقت و مهارت، در عین حال کشیش هم هست. اگر براى شما عرض کنم که "روبرت کخ" کاشف میکرب سل، کشیش بوده است، تعجب نکنید. اگر عرض بکنم که بسیارى از کاشفین نظریات جدید کشیش بودهاند، تعجب نکنید. یکى از اینها همین کشیش بلژیکى «لومتر» است که اصل توسعهی عالم را کشف کرد؛ که عالم دائما گستردهتر مىشود. همین نظریهاى که با آیه کریمه و السماءِ بَنَیناها بأی-لدٍ و إنّا لَموسِعون (47:51) منطبق است. یعنى عالم در حال توسعه است. این نظریهاى که در قرآن به آن اشاره شده است، توسط یک کشیش بلژیکى به نام لومتر طرح شد. با اینکه کشیش است، اما اطلاعات کیهانى او به قدرى زیاد است که نظریاتش مورد اقتباس همهی دانشمندان است. یعنى شما در میان طبقهی کشیشها مىتوانید طبیبهاى خوب، مخترعهاى بنام، فیزیکدانهاى خیلى مهم، شیمىدانهاى خیلى مهم، وکلاى عدلیه معروف، و ریاضىدانان برجسته بیابید.
بنده در بیروت دوستى دارم که در سلسلهی سخنرانیهایى که اخیرا درباره اسلام و مسیحیت در لبنان انجام مىشود، شرکت مىکرد. نامش «أب فرانسوا دوپریلاتور» است. «أب» یعنى کشیش. این مرد، استاد فیزیک و بزرگترین فیزیکدان در خاورمیانه است. کشیش هم هست. اتفاقا لباسش هم لباس کشیشى است. مرد بسیار عالمى است و در عین حال کشیش هم هست.
اینها با این اوصاف چکار کردند؟ آمدند و مجارى امور را به دست گرفتند. همان مجارى الامورى که بر اساس اخبار و احادیثِ ما باید به دست «العلماء باللَّه» باشد. این مجارى امور را به دست گرفتند. مهندس، طبیب، وکیل عدلیّه، ریاضىدان، فیزیکدان و... آن وقت خدا مىداند که اینها در مؤسساتشان چه مىکنند. تصور نکنید که صریحاً تبلیغ مسیحیت مىکنند. هرگز. بلکه با علم، با اخلاق، و با روش مردمدارى، مردم را جذب مىکنند.
بنده در طول سال گذشته 14جلسه با جوانى به نام «شفیق قاسم» اهل «صیدا»، که سنى است، صحبت کردهام. این جوان در مدرسه یسوعیهاى لبنان مشغول درس خواندن بود، و بعد از اینکه درسش تمام شد و تصدیق کلاس دوازدهمش را گرفت، مسیحى شد. یعنى صریحاً مسیحى بودن خود را اعلان کرد... ما جوانى داریم از خانوادهی عسیران، که از خانوادههاى محترم شیعه در لبنان است. او الآن کشیشى شده است به نام «عفیف عسیران». یک استاد دانشگاه آمریکایى بیروت هم هست به نام «دکتر ماجد فخرى»، که او هم مسیحى شده است. چنین نمونههایى وجود دارند. تصور نکنید که مسلمانها از اسلام بیرون نمىروند. خیر. بیرون مىروند، خوب هم بیرون مىروند.
اینها در دنیا متجاوز از چند هزار دانشگاه دارند. آقا بشنوید. یک مؤسسه دینى مسیحى چند هزار دانشگاه دارد. چند هزار بیمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالایتام و مدرسه حرفهاى و مؤسسات مشاورهاى و روضة الاطفال و مهد کودک و سالنهاى ورزشى و سالنهاى سخنرانى و، هزار برابرِ این، مؤسسات اجتماعى دارند... اینها طبق آمارى که خودشان دارند، 300میلیون نفر از مردم دنیا را باسواد کرده اند. آقا هرچه باشد، 300میلیون نفر آدم بىسوادى که باسواد شدهاند تحت تأثیر اینها قرار مىگیرند. البته همهشان هم مسیحى نشدند، اما بسیاریشان شدند. این مؤسسه تنها یک دیر از دیرهاى مسیحیان، به نام «دیر یسوعیها»ست. و هکذا سایر دیرها... اضف الى ذلک دیرهاى «فرانسیسکن» و «دومنیکن» و «عبرین» و «کسلیک» و هزار جور دیر دیگر، که استقلال داخلى و مالى خود را حفظ کردهاند، و در عین حال از ارتباطى هرمى با واتیکان برخوردارند.
اینها نوع کار آنهاست. آن وقت مى خواهید اثر عملشان چطور باشد؟
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفعها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فى المیزان. (سورهی مبارکهی الرحمن)
براى بنده موجب بسى افتخار است که خارج از برنامه دعوت شدهام و آقایان اجتماع کردهاند تا به این سخنرانى گوش فرادهند. این افتخارى را که به بنده محول شده است تکریم و احترام فوقالعادهاى مىدانم و از این بابت به خود مىبالم.
البته آقایانى که این افتخار را به بنده دادهاند خیلى هم راه دورى نرفتهاند. چون آخر، بر فرض هم که لیاقت ذاتى نداشته باشیم، یک سربازِ از جنگ برگشتهایم. یعنى محل کار ما را خداوند متعال در جایى قرار داده که سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. کاملا تلخىِ کوتاهى کردن را حس مىکنیم. ضربتهاى شکننده و خردکنندهی دشمنان اسلام را از نزدیک لمس مىکنیم. یعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را که از جبهه برگشته مورد تکریم و احترام قرار دهند، کارِ نا به جایى نیست. امیدوارم که بتوانم، در این مدت خیلى کوتاه، خلاصهاى از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم که در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إنشاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و براى این مؤسسه، که به نظر بنده فجر امیدى در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیرهاى باشد، و نیز قدمى در راه به ثمر رسیدن این جهادها و فعالیتها.
شرط زنده ماندن: نظم و انضباط
آیهای را که در ابتداى سخنانم از سوره الرحمن قرائت کردم، مورد توجه قرار مى دهم: و السماء رفعها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزى به نظر آقایان مىرسد؟ خداوند در مقام بیان نعمتهاى خود، پس از ذکر چند نمونه، مىفرماید که «آسمان را برافراشت». بعد مىفرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفعها و وضع المیزان... شاید معنایش اینطور باشد که بنده مىفهمم، که منظور از وضع المیزان این است که جهانى که خدا خلق کرده، و آسمانى که برافراشته، بر اساسى منظم، دقیق و حساب شده بوده است. یعنى خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابى دقیق، که با ترازو سنجیده شده، خلق کرده است. عالم منظم است. به خصوص که قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنى خورشید و ماه پدیده هایى حساب شده هستند. منظور آن است که در این آیه اعلان شده است که ایّها الناس، این عالم بزرگى که ما در آن زندگى مى کنیم، با نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنى نظم و انضباط بر جهان حکومت مى کند.
خوب، چرا خدا این حرف را به ما مىزند؟ ألّا تطغوا فى المیزان. براى اینکه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم کار کنیم. بَلبَشو و بىنظمى، جز فنا در این دنیا، نتیجهاى ندارد. زیرا دنیایى است که همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر مىرسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد مىدهد که در همه چیزمان، در زندگىِ داخلیمان، در زندگىِ مالیمان، در وضعِ درس خواندنمان، در روش تبلیغاتمان و در هر چیزى که در ادارهی آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بىاثر خواهیم شد؛ درست مانند کسى که در شهرى با هواى استوایى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن کند و براى گرما آماده نباشد، یا کسى که در زمستان بخواهد لباسى نازک بپوشد، یا کسى که برخلاف جریان آب بخواهد شنا کند. چنین آدمى البته نمىتواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر کسى بخواهد بىنظمى کند، در این دنیا به نتیجه نمىرسد. و هیچ تردیدى در آن نیست.
این مطلب از آیات بسیارى استنباط مى شود. شاید دهها آیه به خصوص این مسئله را به انسان تذکر مىدهد، که این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهاى موسمى اش، شب و روزش، کوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مىخواهى موفق شوى، و اگر مىخواهى در این جهان از عمرت بهره ببرى و به نتیجه برسى، باید با جهانِ آفرینش همآهنگ باشى و منظم شوى. این سخنِ قرآن است. حال اگر کسى گفته است که بىنظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزى است که ما از قرآن مى فهمیم.
دنیاى امروز دنیاى تشکیلات است
... روزگارى، در صدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردى بود. دولتش دیکتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ دخل و خرجش را هر کس خود تنظیم مىکرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامهاش و همه چیز به شکل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، یعنى قواى دینى و راهنمایان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعالیت مىکردیم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عیبى نداشت. براى اینکه ما هم همآهنگ با همه بودیم. یکى در مقابل یکى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته جمعى و سازمان یافته درآمده است: دولتها تشکّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهاى وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ کردهاند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آوردهاند؛ فلاحت و کشاورزى مکانیزه شده و در قالب شرکتها درآمده است. در این دنیاى سازمانى، اگر ما باز بخواهیم تکرَوى کنیم، به نظر من، نهایتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته جمعى نداشته باشیم؛ کلاهمان پسِ معرکه است. که هست! براى اینکه همه چیز منظم و تشکیلاتى و سازمانى است. شما جایى نشان دهید که تنها پیش بروند، بىسازمان راه بروند، بىتشکیلات پیش بروند، یا تکروى کنند. نمى توانید پیدا کنید.
حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا مىماند که همه مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هر کس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بی شمارى پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفتهاند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم مىمانیم.
تاج گذارى پاپ
حالا براى اینکه عرض کنم دیگران چگونه منظم و سازمان یافته هستند، مشاهدات خود را بیان مىکنم... مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است که مرکز فعالیت کاتولیکها یعنى پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقهی روم کاتولیک، چه فرقهی مارونى، و چه فرقهی ارمن کاتولیک، و چه فرقهی سریان کاتولیک. چهار فرقهی طرفدار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت مىکنند... از طرفى سفرى نیز به فرنگ رفتهام. واتیکان را دیدهام؛ در جلسهی تاج گذارى پاپ شرکت کردهام؛ و لذا از تشکیلات و مؤسسات کاتولیکى جهان هم تا حدودى از نزدیک مطلع شدهام...
خدا مى داند که وقتى متذکر نوع فعالیت مسیحیان مىشوم، دلم آتش مىگیرد. این مردمى که دینشانْ دینِ رهبانیت است، آنهم رهبانیة ابتدعوها (27 حدید) به قول قرآن، ما کتبناها علیهم! (27 حدید) رهبانیت تارک دنیا! اینها چطور این قدر منظم شدهاند؟ در مجلهاى بهنام "لایف"، که یک شمارهاش مخصوص تشکیلات کاتولیکى دنیا بود، خواندم که سازمان کاتولیکهاى دنیا آنقدر منظم است که تمام احزاب دنیا، حتى احزاب سرّى و زیرزمینى روسیه را پشت سر نهاده است. شما تصور کنید که با حکومت پلیسى که در روسیه است، اگر یک حزب سرّىِ ضدِّ دولتى بخواهد در آنجا فعالیت کند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله مىگوید تشکیلات کاتولیکى دنیا از احزاب سرّى دنیا هم منظمتر و مجهزتر است. این مردمِ تارک دنیا چنین تشکیلاتى دارند. حالا ببینیم که چگونه کار مىکنند.
تشکیلات اینها چند رشته فعالیت دارد: یک رشته، رشته کلیساهایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتى که "رعایت ابرشیه" مىکنند؛ یعنى منطقهاى دارند که اسم مردم را رعیت مىگذارند، و اسم کشیش یا مطران یا پطرک را راعى رعیت، یعنى شبان این گوسفندان. راعى ابرشیه همان راعى منطقه است. این فرقه را «راعویه» مىنامند. یعنى فرقهاى که کلیساها را اداره مىکند، نماز مىگزارد، تشریفات اکلیل و عقد و ازدواج انجام مىدهد و مراسم مذهبى را در وفیات، که عربها به آن جناز مىگویند، به جاى مىآورد. بنابراین، کشیشها و اداره کنندگان کلیساها یک دستهاند. دسته دیگر متولّیان دیرهایى در مسیحیت هستند که از نظام کلیساها استقلال دارند. این دیرها خود مؤسسات مستقلى هستند که ابتدا منفصل از واتیکان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیرها خود چند دستهاند.
در درجه اول و از همهی آنها مهمتر، «ژزوئیتها» یا «یسوعیها» هستند. کتاب المنجد را همه ملاحظه فرمودهاید که مى گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعیها همان ژزوئیتها هستند. اینها فرقهی بزرگى هستند. رئیس یسوعیهاى دنیا را پاپ سیاه مىنامند. اینها در حقیقت حکام واتیکان هستند. مىگویند پاپ سلطنت مى کند و نه حکومت؛ یعنى حکومت واقعى به دست ژزوئیتها یا یسوعیهاست! یسوعیها هستند که ادارهی امور واتیکان در دنیا را بر عهده دارند.
البته دیرهاى دیگرى هم هستند: مثل دیر «فرانسیسکن» و دیر «دومنیکن». در لبنان دیرى است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیرى هست که «کسلیک» نامیده مىشود. اینها انواع دیرهایى هستند که استقلال دارند. تشکیلات اینها را بعدا عرض مى کنم. دیرِ جدیدى را هم به وجود آوردهاند که دیر «کارگرى» نام دارد.
وظایف کلیسا
این تشکیلاتِ بسیار مقتدرِ کلیسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقیق است که اگر در دهى از دهات تنها یک خانوادهی مسیحى حضور داشته باشد، روز یکشنبه کشیش مخصوصى به آنجا مىرود تا مراسم اقامهی نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست که مرکز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانیها «جباع». همان جایى که «جبعى جبعى» مى خوانیم. ده مهمى است. همهى ساکنان آن شیعه هستند و منطقهی پیرامون آن هم شیعهنشین است. در این ده یک خانواده، تنها یک خانوادهی مسیحى وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحى هستند. این ده کلیسایى دارد. آقاى کشیش روزهاى یکشنبه مىآید، در کلیسا اقامه نماز مىکند و باز مىگردد.
ده دیگرى هست به نام «روم»، که نصف جمعیّتِ آن مسیحى است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمهاى که مسیحى است، جمعیت چندانى ندارد. یعنى سکنهی آن چند نفرى بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یک مدرسه دارد. روزهاى یکشنبه کشیشى براى تعلیم امور دینى محصلین به ده روم مىآید، درس خود را مى دهد، و باز مىگردد. یعنى شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحى که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند، اصلا نمى یابید! حالا شما تمام کاتولیکهاى دنیا را تصور بکنید که بالغ بر 500میلیون نفر هستند. اینکه این 500میلیون نفر را اینها چطور باید کنترل بکنند، خدا مىداند!
خوب، در مقابل اینها ما هستیم، که در وسط افتادهایم و شدهایم مثلِ گوشت قربانى! دهاتى داریم که مسیحیها در آن تبلیغ مىکنند؛ دهاتى داریم که سنّیها در آن تبلیغ مىکنند؛ دهاتى داریم که بهاییها در آن تبلیغ مىکنند؛ و همینطور إلى آخر!
روحانیت دور از مردم
قسمت دوم، که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعیها را براى شما مثال مىزنم. این یسوعیها اول در اثر کوتاهیهایى که کلیسا طى قرون وسطى نسبت به امور دینى و مذهبى و علمى کرد، شکل گرفتند. «لوتِر»ى آمد، پروتستانها آمدند، و از کاتولیکها منفصل شدند. جوانانى بودند که به نام «یسوعى» متشکل شدند و یک سلسله کارهایى شروع کردند. آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافى درآمده، به صنف معینى بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان براى اینکه با مردم نزدیک شوند، آمدند و مؤسساتى درست کردند که در حقیقت صبغهی فرهنگى داشت. دانشگاه تأسیس کردند، مدرسه درست کردند و کشیشهایى تربیت کردند که غیر از کشیش بودن، وکیل عدلیه هم هستند، مهندس، طبیب، معلم، استاد دانشگاه، فیزیکدان و شیمىدان هم هستند و هکذا. تمایز اینها با مردم عادى فقط یک یقهی سفید است. و الّا لباسشان عیناً لباس عادى است. کارشان هم ادارهی امور بیمارستانها، دانشگاهها، مدارس حرفهاى، دارالایتامها و درمانگاههاست.
طبیبى هست در نهایت دقت و مهارت، در عین حال کشیش هم هست. اگر براى شما عرض کنم که "روبرت کخ" کاشف میکرب سل، کشیش بوده است، تعجب نکنید. اگر عرض بکنم که بسیارى از کاشفین نظریات جدید کشیش بودهاند، تعجب نکنید. یکى از اینها همین کشیش بلژیکى «لومتر» است که اصل توسعهی عالم را کشف کرد؛ که عالم دائما گستردهتر مىشود. همین نظریهاى که با آیه کریمه و السماءِ بَنَیناها بأی-لدٍ و إنّا لَموسِعون (47:51) منطبق است. یعنى عالم در حال توسعه است. این نظریهاى که در قرآن به آن اشاره شده است، توسط یک کشیش بلژیکى به نام لومتر طرح شد. با اینکه کشیش است، اما اطلاعات کیهانى او به قدرى زیاد است که نظریاتش مورد اقتباس همهی دانشمندان است. یعنى شما در میان طبقهی کشیشها مىتوانید طبیبهاى خوب، مخترعهاى بنام، فیزیکدانهاى خیلى مهم، شیمىدانهاى خیلى مهم، وکلاى عدلیه معروف، و ریاضىدانان برجسته بیابید.
بنده در بیروت دوستى دارم که در سلسلهی سخنرانیهایى که اخیرا درباره اسلام و مسیحیت در لبنان انجام مىشود، شرکت مىکرد. نامش «أب فرانسوا دوپریلاتور» است. «أب» یعنى کشیش. این مرد، استاد فیزیک و بزرگترین فیزیکدان در خاورمیانه است. کشیش هم هست. اتفاقا لباسش هم لباس کشیشى است. مرد بسیار عالمى است و در عین حال کشیش هم هست.
اینها با این اوصاف چکار کردند؟ آمدند و مجارى امور را به دست گرفتند. همان مجارى الامورى که بر اساس اخبار و احادیثِ ما باید به دست «العلماء باللَّه» باشد. این مجارى امور را به دست گرفتند. مهندس، طبیب، وکیل عدلیّه، ریاضىدان، فیزیکدان و... آن وقت خدا مىداند که اینها در مؤسساتشان چه مىکنند. تصور نکنید که صریحاً تبلیغ مسیحیت مىکنند. هرگز. بلکه با علم، با اخلاق، و با روش مردمدارى، مردم را جذب مىکنند.
بنده در طول سال گذشته 14جلسه با جوانى به نام «شفیق قاسم» اهل «صیدا»، که سنى است، صحبت کردهام. این جوان در مدرسه یسوعیهاى لبنان مشغول درس خواندن بود، و بعد از اینکه درسش تمام شد و تصدیق کلاس دوازدهمش را گرفت، مسیحى شد. یعنى صریحاً مسیحى بودن خود را اعلان کرد... ما جوانى داریم از خانوادهی عسیران، که از خانوادههاى محترم شیعه در لبنان است. او الآن کشیشى شده است به نام «عفیف عسیران». یک استاد دانشگاه آمریکایى بیروت هم هست به نام «دکتر ماجد فخرى»، که او هم مسیحى شده است. چنین نمونههایى وجود دارند. تصور نکنید که مسلمانها از اسلام بیرون نمىروند. خیر. بیرون مىروند، خوب هم بیرون مىروند.
اینها در دنیا متجاوز از چند هزار دانشگاه دارند. آقا بشنوید. یک مؤسسه دینى مسیحى چند هزار دانشگاه دارد. چند هزار بیمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالایتام و مدرسه حرفهاى و مؤسسات مشاورهاى و روضة الاطفال و مهد کودک و سالنهاى ورزشى و سالنهاى سخنرانى و، هزار برابرِ این، مؤسسات اجتماعى دارند... اینها طبق آمارى که خودشان دارند، 300میلیون نفر از مردم دنیا را باسواد کرده اند. آقا هرچه باشد، 300میلیون نفر آدم بىسوادى که باسواد شدهاند تحت تأثیر اینها قرار مىگیرند. البته همهشان هم مسیحى نشدند، اما بسیاریشان شدند. این مؤسسه تنها یک دیر از دیرهاى مسیحیان، به نام «دیر یسوعیها»ست. و هکذا سایر دیرها... اضف الى ذلک دیرهاى «فرانسیسکن» و «دومنیکن» و «عبرین» و «کسلیک» و هزار جور دیر دیگر، که استقلال داخلى و مالى خود را حفظ کردهاند، و در عین حال از ارتباطى هرمى با واتیکان برخوردارند.
اینها نوع کار آنهاست. آن وقت مى خواهید اثر عملشان چطور باشد؟