rana
Monday 12 January 2004, 02:17PM
صدای پای اب...
می شنوم صدایت را ای اشنای قدیمی
چه اهسته از میان کوچه باغ های رویاهایم می گذری
خستگی دلنشینی است در طنین صدایت
میدانم زخم سنگهای زمانه را بر سینه ات داری
ولگدهای گل الود بی تفاوتی مردملن را بر چشمانت
.....
میدانی شیفته ات گشتم انگاه که عکس معبودم
را در سکوتت دیدم
و صدای معبودم را در سرودت
وانگاه که دانستم همچو من خسته وتنها به دنبال وصالش هستی
یا حق
می شنوم صدایت را ای اشنای قدیمی
چه اهسته از میان کوچه باغ های رویاهایم می گذری
خستگی دلنشینی است در طنین صدایت
میدانم زخم سنگهای زمانه را بر سینه ات داری
ولگدهای گل الود بی تفاوتی مردملن را بر چشمانت
.....
میدانی شیفته ات گشتم انگاه که عکس معبودم
را در سکوتت دیدم
و صدای معبودم را در سرودت
وانگاه که دانستم همچو من خسته وتنها به دنبال وصالش هستی
یا حق