PDA

نمايش نسخه نهائي : مقالات معماری


3Reza
Saturday 13 September 2008, 10:51AM
جادوي معماري بافت قديم بوشهر؛سمفوني رنگ ها


تماشاگر پرسان، چون بر كرانة پررمز بافت قديم بوشهر گام بردارد، بي هيچ گونه مقاومتي، جذب مغناطيس نيرومند آن خواهد شد و شيفته وار در اندرون سحر آن اسير شده و تو گويي آنكه اين تكه از عالم خاك،
ارثيه اي ماورايي است كه خدايگان در زمين چون آتش پرومته اي جاي گذاشته اند و سالياني است كه فروزان بوده و اكنون با تمام خستگي و بي مهري، هنوز شراره هاي آن طنازي مي كنند و يادآور همة خاطرات آدم هبوط يافته از بهشت برين است و از اين رو است كه هر روحي در شوق وصال آن سوزان مي شود و ناخودانگيخته در شبكه كوچه هاي تنگ و پيچيده آن محو مي شود. و اين همه برخاسته از معماري دو آليسم (درون گرا- برون گرا) آن است كه فريبنده با جادوي جاودان خود، كورة عشق آتشين تماشاگر راز را فروزان مي كند.
از نمادهاي برجسته كه همچون نماية بافت قديم بوشهر خودنمايي مي كند، پنجره هاي با طاق نيمدايره است كه در تمامي پهنه هاي زواياي ديوارهاي ساختمان ها كار گذاشته شده اند و چسان عشوه هاي چشم عشاق، بر فريبندگي پيكرة بنا نما مي دهند.



هر چند كه معماران اين كهن بافت، در ساخت ديوارهاي بروني بناها از تقارن دوري جسته اند و از الگوي پيچيده و چند ضلعي پيروي كرده اند ، اما در كارگذاشتن پنجره ها با طاق قوسي از قوانين تقارن سود جسته اند و در هر ضلعي از ساختمان، با تابعيت از اصل هدايت حداكثر وزش باد و نور به اندرون، از تعداد بسيار چشمگير پنجره در هر ضلعي از بنا استفاده نموده اند كه خود بصورت نماد كم نظير بافت قديم بوشهر جلوه مي كنند. اين پنجره ها كه عموماً تا فراتر از يك تنة آدمي بلندي مي يابند، بصورت تقارن انتقالي در هر ضلع بنا نمايان مي شوند. در تقارن انتقالي كه در آن قرينه سازي عبارت از تكرار تعدادي شكل و يا فرم است، در تاريخ مهندسي ايران بسيار بكار رفته است. رديف سربازان جاويدان كه بر روي آجرها ايجاد گشته اند و ابتدا در كاخ شوش هخامنشي و بعدها در موزه هايي چون لوور در پاريس جاي گرفته اند، نمونه اي آشكار از اين نوع قرينه سازي است.
در هر ضلع از بناهاي بوشهر، بويژه در طبقات دوم و سوم، در معماري بروني، شاهد رخنمايي تقارن انتقالي مي باشيم، يعني يك پنجره با نماي ثابتي بصورت مكرر در كنار هم تكرار شده است و قرينه سازي بنا را استحكام مي بخشد، و يا در زماني نيز كه از اين قرينگي دوري مي يابد به قرينه سازي و تقارن نوع انعكاسي پناه مي جويد. در اين تقارن، شكل و يا فرم نسبت به صفحه اي تقارن دارد و مانند آن است كه تصوير يكسوي در آيينه اي واقع در آن صفحه در سوي ديگر ايجاد شده باشد. انواع اين نوع قرينه سازي در تاريخ هنرها و فنون ايران بسيار فراوان است و در معماري هخامنشي و اسلامي ردپاهاي آن را مي يابيم. در معماري سبك بوشهر نيز، در يك ضلع يا بخش هاي مختلفي از يك ضلع بنا، از عدد سه استفاده شده است؛ بدين صورت كه سه پنجره يكسان شكل يا دو پنجرة كوچك در دو سوي يك پنجرة بزرگتر جاي داده شده اند تا تماشاگر را به تحسين از بروز تقارن هندسي انعكاسي وادار نمايند. اين قرينگي انعكاسي چنان است كه با عبور صفحه اي از ميان پنجرة وسطي، مي توان دو سوي آن را بصورت مساوي بدست آورد.
بدون شك قرنيه سازي و ايجاد فرم هاي متقارن بدست هنرمندان و سازندگان بافت بوشهر، همواره از روي قصد و با هوشياري صورت گرفته است. زيرا تقارن و هماهنگي، كيفياتي هستند كه گاهي در كالبد وجودهاي مادي و نيز گاهي در قالب باورها و پندارهاي ما جان مي گيرند.
اين كيفيات بيان كنندة نظم و ارتباطي هستند كه بين اجزاء يك موجود اعم از مادي و غيرمادي برقرار است. تساوي، مشابه و وابستگي هندسي، از جمله عناصر اين كيفيات هستند. با آفرينش اين قرينگي در كالبد ساختارهاي معماري، آشفتگي ظاهر جهان، جايش را به جهاني رياضي مي دهد كه در آن كليه اشكال ظاهراً آزاد با ضرورتي قطعي، و حتي با ضرورت عقل و حقيقت كه طبق تعاليم مسلم يونان با زيبايي يكي است، بيان مي شود و اين همه فلسفه افلاطوني و نوفيثاغورسي است.
همانگونه كه اشاره شد، پنجره هاي باطاق قوسي كه بصورت نيمدايرة كامل هندسي در پنجره هاي بافت بوشهر نمايان است، در فرا باطن خود نمايانگر رويكرد معماري سبك بافت قديم بوشهر است به دانش معماري اسلامي.زيرا نماد قوس نيم دايره از عناصر تكرار ناپذير و دائم و توأمان معماري پان اسلامي است كه از چين و اندونزي تا اسپانيا خود را نشان مي دهد. كاربرد الگوهاي هندسي هنر اسلامي، يك تجانس با طبيعت است كه با زباني ديگر از سرنوشت انسان پرده برمي دارد، سرنوشتي كه با تولد، حيات و بازگشت آميخته است و در هندسه خودنمايي مي كند؛ يك نقطه (بدون بعد)، با گذار از يك مسير به آفرينش يك خط و با چرخش خط، يك صفحه (فضاي دوبعدي) و حركت صفحه نيز به خلق يك حجم (فضاي سه بعدي) مي انجامد.
با تصور آنكه چگونه يك نقطه ي بي بعد به يك وجود سه بعدي منشاء يافت، ما مي توانيم حديث بازگشت را نيز به بي بعدي دوباره تجربه كنيم. انديشة اسلامي نيز با گذار از دنياي فيزيكي سه بعدي به نقطه، در حقيقت مسير بازگشت را جستجو مي كند. از اين رو در هنر اسلامي، به فضاهاي دو بعدي كه نزديكي بيشتري با نقطة هندسي در راه بازگشت دارد، توجه بي نهايت شده است.
از اين رو، بنيان هنر اسلامي بر روي سيماها و الگوهاي دو بعدي استوار است و پابرجاترين الگوي بنيادي در هنر اسلامي، دايره است و تمامي الگوها سيماهاي هنري كه در نقش و نگارهاي اسلامي متجلي است، از حضور دايره و مماس دايره ها خلق مي شوند. بنابراين، قوس نيم دايره بر سر پنجره ها از يك سو نشانگر حضور انسان در كرة خاك و نگاه او به فراسوي افلاك در جستجوي هستي است و از سوي ديگر نقش و نگارهاي درون اين نيم دايره كه بصورت الگوهاي هندسي بي نظير، با مدد چوب نقش بسته اند، نمايش فرار انسان از فضاي سه بعدي به دو بعدي، يعني يك گام نزديكتر بر بي بعدي و بيكرانگي هستي است و اينگونه است كه حيات در درون اين بناها، در اركستري از الگوهاي هندسي معنا مي يابد.
تزئينات چوبي درون هر قوس نيم دايره اي اين پنجره ها، خود از تقارن هندسي دوراني پيروي مي كنند. تقارن دوراني تقارني است كه در آن يك شكل با دوران حول محوري با اندازة زاوية معيني، بر خودش منطبق
مي شود. اندازة اين زاويه معرف درجة تقارن است. تقارن دوراني يكي از كهن ترين نوع قرينه سازي است كه در هنر و فنون ايران باستان بكار برده شده است. نقش نگارها و تزئينات درون هر نيمدايرة قوس پنجره هاي بافت بوشهر، با تابعيت از اصل تقارن دوراني، با دوران 180 درجه بر نقش مقابل خود منطبق مي شود. به جرأت
مي توان گفت كه هيچ نيمدايره اي از پنجره هاي بافت بوشهر در دو بنا همسان يكديگر نيستند و هر كدام از نقش و نگارها و تزئينات قوس هاي پنجره ها، خود بعنوان موجودي منحصر بفرد در پيكرة بافت قديم بوشهر به حيات خود ادامه مي دهند و همچون ارگانيسم زنده نفس مي كشند.
اين نقش و نگارهاي درون نيمدايره ها، ازالگوهاي هندسي هنر اسلامي تبعيت مي كنند و حواس بيننده را از وجود نظم پنهان رياضي اين نقش ها در وراي جهان بظاهر گسسته ساخته شده از عناصر اتفاقي به سوي نظمي متعالي هدايت مي كنند.
در هر صورت، رخنمايي اين نظم رياضي در اندرون اين نيم دايره ها، تماشاگر را به تجربة غيرعقلاني مستقيمي از حقيقت كه تمام اشياء بصورت پيوسته غيرقابل تفكيك پذير، بعنوان موجودي از كل هستند رهنمود مي سازد.
در درون اين شبكه هاي چوبي كه فكورانه بر اساس منطق رياضي در درون اين نيمدايرة طاق پنجره هاي بافت بوشهر كار گذاشته شده اند، شيشه هاي رنگي جلب توجه مي كنند.
اگر صفحه اي عمودي از اين نيمدايرة جادويي پنجره ها عبور دهيم، شيشه هاي رنگي در دو سوي اين صفحه بصورت تقارن انعكاسي جاي دارند و به زباني ديگر مجموعة سمفونيك رنگ، نظم پنهان خود را هويدا مي كند.
استفاده از رنگ براي ايجاد تقارن و هم آهنگي در تاريخ هنر ايران، وجهي ديگر از تاريخچة تقارن گرايي و زيباجويي را تشكيل مي داده است. به گمان بسياري از پژوهندگان، كمتر مردمي در جهان به اندازة ايرانيان به كيفيات رنگ و اثرات آن هوشياري و آشنايي داشته اند.
كاربرد رنگ قرمز در تمدن سيلك مربوط به هزاره هاي پنجم پيش از ميلاد و انواع رنگ در دوره هاي بعدي، نمايانگر پيشينگي و پيوستگي تاريخچة رنگ و رنگ آميزي در ايران است، رنگ آميزي از دوران پيش از تاريخ در ايران روا بوده و در ادوار بعدي در هنر و فنون نساجي و معماري و كاشي كاري به نقطه اوج خويش رسيده است.
ديدگاه زيباشناختي افلاطوني نيز در هنر معماري اسلامي در ايران ظهور نمود و اين ديد فيلسوفانه كه هر شي ء زيبا، يك گل سرخ، يك شعر، يك نقاشي و يك مسجد، دليل يا شاهد زيبايي مطلق، يعني آفريدگار گيتي است، براي مساجد ايران زمين نيز عنصر زيباشناختي به ارمغان آورد و مساجد ايران از درون و برون به رنگ آميخته شدند و در نماهاي پوشيده از كاشي هاي نفيس رنگي مساجد، فضايي از عرفان و زيبا شناسانه را به نمايش گذاشتند. در همة كشورهاي بلاد اسلامي، مفهوم ايراني مسجد نگين، مسجد جواهرگون، مسجد بهشت آسا و در نتيجه عشق به جمال، مورد قبول معماران اسلامي واقع نشد. براي اسلام برخاسته از بيابان و همواره در جوار بيابان ها، مساجد رنگي يا گچ اندود، طبيعي تر بود و با توحيدي بي چون و چرا، خدايي كه خود را در بيابان به رسولانش متجلي مي كرد مناسب تر جلوه مي نمود.
با تمام ابن مقاومت ها، جلوة متجلي رنگار معماري اسلامي ايراني و رواج هنر شيشه هاي رنگي، بر معماري اسپانيايي اسلامي تأثير گذاشته و بر گسترة اروپايي سده هاي مياني اثر شگرفي بر جاي مي گذارد.



كاربرد پنجره همراه با شيشه هاي رنگي در سبك گوتيك معماري كليساهاي جامع اروپا، با سه هدف صورت پذيرفت. نخست بعنوان عنصر زيبا شناختي بنا، دوام امكان ورود نور به فضاي پرستشگاه را فراهم مي كرد(در تفكر سده هاي مياني اروپا، نور با حضور خدا همراه بود) و در نهايت، در دل اين پنجره هاي رنگين، داستان هاي انجيل نقش بسته بود كه چون كتابي توسط افراد بي سواد قرائت مي شدند.
كليد جادويي معماري بوشهر، نهفته در دل اين پنجره هاي با هلال رنگين است كه همايشي عظيم از سمفوني رنگ ها را پديد آورده اند و از ديدگاه زيباشناختي، چنان با ضرباهنگ تنفس و گردش خون تماشاگر هم آوايي دارد كه او جذب اين هلال جادويي آميخته با رمانتيسم و تصوف مي كند. اين معماري شبكه هاي پنجره هاي چوبين هندسي كه در برگيرندة سمفوني هاي جادويي شيشه هاي رنگين است با فلسفة روشنفكران ايران در فاصلة سده هاي چهارم ميلادي و پايان سدة هفدهم انطباق كامل دارد و از اين رو، نظاره گر هر بناي بافت بوشهر، با طنازي شيشه هاي رنگي در تابش فروزان نور، با چشمان خود بخشي از كتاب هستي را قرائت مي كند و از اين رو در احساسات و هيجانات او را به تحريك وا مي دارد و همانگونه كه بوي طعمه با تحريك شامة شكارگر، او را در راه تنازع بقا سوق مي دهد، تماشاگر بافت بوشهر نيز با نيرويي كه غريزه اي است تا عقلاني ، در دام اين بافت گرفتار مي شود و اين همه در پناه پررمز هندسة پنجره هاي چوبين و شيشه هاي جادويي رنگين نيم دايره اي آن است.
تركيب و ساختار شيشه هاي رنگي و الگوهاي هندسي پنجره هاي بافت بوشهر، بي نظير است و نمي توان آن را مشابه اسپانياي اسلامي، ترك هاي عثماني، گسترة مديترانه اي، يمني، شمال شرق آفريقا و تانزانيايي دانست به يك كلام مي توان گفت اين خود سبكي بنام بوشهر است كه بصورت مستقل و منحصر بفرد جلوه مي كند.
رنگ و نور در معماري بافت بوشهر، در كنار عنصر باد، بناهاي بوشهر را به ارگانيسم هاي زنده اي تبديل نموده اند. زيرا حيات تنها در شرايطي توليد مي شود كه نور نيز فراهم باشد و از آنجائيكه نور از تركيبي از رنگ ساخته شده است، بنابراين بايد گفت كه اين اثر رنگ است كه حيات را معني مي بخشد و تأثيرگذارترين عنصر بر زيست، رنگ است و بس.
پنجره ها و شيشه هاي رنگي بافت قديم بوشهر، همچون چشم و ريه هاي اين ارگانيسم هستند كه باد، نور و حيات به اندرون هدايت مي كنند و انرژي، زندگي و پويايي آنها را فراهم مي آورند.
هر چند انسان مدرنيته از هدايت رنگ و نور به اندرون خانه ها دور جسته بود و در اتمسفري از آلودگي نور و رنگ زندگي مي كند. اما در فلسفة معماري پسامدرنيته بازگشتي دوباره به شيشه هاي رنگي و جاري نمودن جوي حيات بخش رنگ و نور به اندرون خانه ها و بناهاي تجاري و مجتمع هاي مسكوني حاصل آمده است و انجمن شيشه هاي رنگي آمريكا و دهها كالج به ترويج و كارگزاري تكنولوژي شيشه هاي رنگي در بناها پرداخته اند.
مجموعة هماهنگ و متقارن نيمدايره هاي سرپنجره ها در اضلاع گوناگون بناهاي بافت قديم بوشهر با ساطع نمودن رنگ هاي گوناگون خود، همچون نت هاي موسيقي رنگي مهندسي بوشهر، نه تنها به بناهاي اين شهر نما مي دهند، بلكه با نفوذ نمودن رنگ هاي با طيف هاي ويژه در درون فضاهاي ساختمان ها، در آفرينش فضاهاي پراحساس و لبريز از آرامش، نقش آفريني مي كنند.
معماران بافت بوشهر، با انرژي جادويي رنگ ها، بصورت متقارن در هر نيمدايره، تقارن احساسي را جايگزين تقارن قدرتمند هندسي نموده اند و به زباني ديگر، نهايت درجه تكامل هنري وفني شيشه هاي رنگي در اشكال هندسي پنجره ها بكار رفته و در پناه تلفيق اين دو بوده كه پنجره ها و بناهاي بافت بوشهر، عاليترين درجة موزوني و تقارن را نمايش داده اند.



در تار و پود چوبين قوس هلالي پنجره ها، از شيشه هايي به رنگ ياقوت كبود، آبي لاجوردي، سبز يشمي، آبي فيروزه اي و زرد نارنجي، بصورت متقارن در رديف هاي نيم دايره اي متحدالمركز استفاده شده است.
بي شك در مهندسي كارگزاري هر كدام از اين رنگ ها، مقصود و انديشه اي پويا در كار بوده است كه با توجه به كاربري اتاق، بالاترين كيفيت و آرامش روحي را فراهم آورده اند. از منظري ديگر، چرخش نور رنگي در هر اتاق، با توجه به گوناگوني شيشه هاي رنگي، سمفوني اي از رنگ را توليد مي كند كه مقلد طبيعت است، انسان در صبحگاهان با نور افشاني رنگ آبي در پيش از طلوع خورشيد، سايه هاي زرد در ميان روز و سبز در مناظر، و سرخ در غروب خورشيد روبرو مي شود و انگار رنگ ها با چرخش زمين بدور خورشيد، هر لحظه زنده
مي مانند و گوهرة حيات را نقاشي مي كنند و انسان در چنين طبيعتي بودن را احساس مي كند.از اين رو است كه انسان پسامدرن نير به جادوي رنگ پي برده است و خواستار دوبارة آن در هارموني هاي بلوك و آهن زيستگاه خود است.
از هزاران سال پيش از اين، پزشكي چين، هند و طب سنتي تبتي، به اثرات پررمز و سودمند رنگ و نور در درمان و بهبودي تن، روان و احساس آدمي آگاه بوده اند و اكنون نيز در پزشكي پسامدرن، در مكتب هاي طب مكمل و جايگزين، نور درماني و رنگ درماني بعنوان مكتب هاي مستقل، دوباره حيات مجدد يافته اند و در مدرنترين دانشكده هاي پزشكي، به تدريس آن مي پردازند.
امروزه با تابش 60 دقيقه اي نور با رنگ زرد، التهابات روده اي وگوارشي، با تابش 60 دقيقه اي رنگ آبي، آبسه ها را و با تابش 30 دقيقه اي سه بار در روز موضعي رنگ سبز، التهابات مفاصل را درمان مي كنند.
از اين رو مي بينيم كه مهندسان معمار بوشهر، با آفرينش هاي هنري خود در مجموعة بافت، نه تنها روح، احساس، هيجان، بلكه سلامت كالبدي ساكنين را فراهم آورده بودند و به يك زبان، چون خالقي بي همتا، با چرخش انگشتان هنرمند خود، جاودانهايي آفريده اند كه چون روياي بيداري رخ نمايي مي كنند.

3Reza
Saturday 13 September 2008, 10:52AM
مجتمع تجاري شريعتي، آميزه‌اي از شيشه و آلمينيوم
پوشش‌هاي نماي مجتمع تجاري شريعتي با هدف ايجاد جاذبه به كمك بهره‌گيري از فناوري‌هاي روز با شيشه و ورق‌هاي آلومينيومي (كامپوزيت) پوشانده شده است.

پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري: مجتمع تجاري شريعتي در زميني به مساحت 1208 مترمربع در خيابان شريعتي روبه‌روي بولينگ عبدو واقع است. كاربري زمين با توجه به توافق‌هاي به عمل آمده كارفرما با شهرداري قرار بود مجتمعي تجاري با پاركينگ چند طبقه‌اي شهري باشد.
در عين حال با توجه به گذرهاي اطراف زمين و مساحت آن و با توجه به «ضوابط شهرداري» اين طرح خواسته كارفرما به عنوان يك برج اداري _ تجاري نيز قابل تعريف بود.
با توجه به دستورالعمل‌هاي برج‌سازي در شهر تهران خواسته كارفرماي آن بود كه يك برج تجاري _ اداري با طراحي ويژه براي اين زمين طراحي شده است. ولي در طرح اوليه، با توجه به ضوابط ياد شده محدوديت‌هاي خط هرم و مساحت كلي كار تعريف مي‌شد. در آن طرح، تمام مساحت همكف زير ساخت مي‌رفت. از طبقه اول به بالا حجم كار كم‌كم جمع مي‌شد. به طور كلي در آن طرح، به غير از رعايت كردن ضابطه‌ها، خط فكري و هدف ديگري دنبال نمي‌شد.
در پيشنهاد تازه، ابتدا سه طبقه تجاري (همكف و دو طبقه بالاي آن) در نظر گرفته شده كه با استفاده از يك حجم عمودي مركزي به بخش قله يا كله مجتمع مي‌رسد.
كله برج در داخل محدوده هرم ضابطه ارتفاع قرار دارد. از طرف ديگر با توجه به اينكه محور عمود مركزي تنها به منظور دسترسي به بخش قله برج در نظر گرفته شده است، از نظر مساحت كل در بحث ضوابط قرار نمي‌گيرد و از لحاظ عوارض شهرداري هم جزو زيربنا در نظر گرفته نمي‌شود.
تمام پاركينگ‌ها و بخش‌هاي خدماتي هم در شش طبقه زيرزمين در نظر گرفته شده است.
بخش تجاري مجتمع در سه اشكوب به شكل باز روي سه صفحه واقع شده كه سازه نگهدارنده آنها تا 6 طبقه در زمين هم امتداد پيدا كرده است. اين سه اشكوب، از راه پلكان‌هاي برقي به هم متصل هستند.
اين حجم تجاري به وسيله يك صفحه پوسته‌اي احاطه شده است كه سازه نگهدارنده سقف آن را سه خرپاي بزرگ تشكيل مي‌دهد.
كله برج كه كاربري آن غذاخوري _ تفريحي است به وسيله محور عمودي مركزي نگهداري مي‌شود.
پلكان و آسانسورهاي ارتباط دهنده آن نيز به شكل نمايان طراحي شده است. در بالاترين تراز، در كنار رستوران و به عنوان حياط باز جلوي آن سطح روبازي در نظر گرفته شده كه سازه آن طره‌اي است كه به وسيله سه خرپاي دوكي شكل 20 متري حمايت مي‌شود.
پوشش‌هاي نماي اين طرح با شيشه و ورق‌هاي آلومينيومي (كامپوزيت) پوشانده شده است. در مجموع، هدف كارفرما از ارايه چنين طرحي، ايجاد جاذبه به كمك بهره‌گيري از فناوري‌هاي روز بوده است.

abas.1368
Sunday 7 December 2008, 11:20AM
سلام من عباس هستم دانشجوي عمران مقطع كار شناسي محقق اردبيل.

panter
Saturday 20 December 2008, 06:18AM
لوکوربوزيه : معماري بازي استادانه با حجمها در زير نور است .
ماريو بوتا : معماري چيزي جز ساختن زمين نيست.
پيتر کوک: ARCHITUCTURE IS FUN!!
گوته : معماري موسيقي تجسد يافته است.
آدولف لوس : معماري چيزي نيست جز يادمانها و مقبره ها و از طريق آنهاست که ما تاريخ و فرهنگمان را به ياد مي آوريم.
در اين ميان شايد آشنايي با نظرات معماران باتجربه داخلي و يا معماراني با فرهنگي نزديک به فرهنگ ما ، کارگشاتر و کارآمدتر باشد :
بالکريشنا دشي ( معمار هندي معاصر) : معماري پديده اي منفرد نيست . هنر نقشي مهم در طبيعت دارد . انديشه ناب بيان شدني نيست اما سکونتگاههاي انسان بيانگر سکونت او در جهان هستند ، پس منشا اثر معماري تنها انديشه ناب نيست و راز معماري کردن نيز تنها کالبد بخشيدن به باورها نيست. برپاکردن ديوار و ساختن طاق براي تعريف مکان براي کار و سکونت و عبادت ، و ديگر امور زندگي ، نيازمند شناخت اصولي است که از راه آنها انديشه ناب کالبد مي يابد و بدين سان بيان مي شود.
نادر اردلان : هميشه تلاش و مبارزه اي براي رسيدن از تاريکي و سنگيني به سبکي و نور وجود داشته است و معماري شايد نوعي پاسخ به اين تلاش باشد يعني از ماده اي بي جان چيزي را بسازيم که از آن نداي آسماني برآيد.:smile07::smile07::smile07:
سيد هادي ميرميران : معماري فقط فضاست . حجم هم فضاست . حجم را اگر از بيرون نگاه کنيم يک نوع فضا مي شود . ما معماري را با حجم مي بينيم و با فضا درک مي کنيم .
محمدرضا قانعي : هنرمعماري چيزي است فراتر از عملکرد ، سازه و حتي مصالح ساختماني پديد آورنده فرم و فضا . « معماري » در واقع ، تغيير شکل فضا به شکا هنرمندانه است. وقتي مي گوييم هنرمندانه سه مفهوم « ابداع » « سنخيت » و « کمال » را در نظر داريم.

panter
Wednesday 24 December 2008, 12:02AM
نور(تادائو آندو)

نور سرچشمهء وجود همهء هستي است. با روشن كردن سطح اجسام، نور به آنها پيرامون و يك محيط مرئي را اهدا ميكند؛ و جمع شدن سايه در پشت آنها، به اجسام عمق ميدهد. اجسام تنها در مرزهاي روشنايي و تاريكي است كه معني پيدا ميكنند، و شكل خود را بدست آورده و نشان مي دهند، روابط داخليشان كشف مي شود، و مانند حلقه هاي زنجير تا بي كران بهم مربوط مي شوند. نور به اجسام، استقلال و خودمختاري مي بخشد و همزمان، وابستگي هاي آنها را محدود مي كند. ما حتي مي توانيم اينطور بيان كنيم كه نور به هر شيء در محيط پيرامونش آنقدر ترفيع مي دهد، كه آن شيء كاملاً مشخص شده و با ساير اشياء فرق كند. نور اين خالق وابستگيها و ارتباطاتي كه جهان را شكل مي دهند، در حاليكه خود نيز سرچشمه همهء موجودات است، به هيچ وجه يك منبع ثابت و غيرمنقول نيست. نور بيشتر، نور بيشتر داراي حركت ارتعاشي است و در كنار تغيير دائميش پيوسته جهان را تحت تأثيرخود قرارمي دهد.

معماري- كه تمام تلاش آن، اين است كه نور پراكنده را تكه تكه كند، و حضورش را در يك مكان ثابت حفظ و نگهداري كند، در عصرها و در دورانها جستجو كرده، تا نور را با تمام خاصيت حيات بخشش به دقت در دام خود اسير كند- آيا همان چيزي نيست كه توانائيهاي نور را تصفيه كرده، و آن را به رويت و منظر ما مي رساند؟ نور در هر لحظه، شكل جديدي به موجودات مي دهد و مناسبات مشترك جديدي براي اشياء بوجود مي آورد، و معماري نور را به صورت مختصر و صريح ترين حالت آن متمركز مي كند. خلق يك فضاي معماري به عبارت ساده متمركز كردن و تصفيه كردن انرژي نور است چنين مشاركتهايي مانند ارتباط بين معماري و نور چندان در اذهان شكل نمي گيرد، شايد، بدليل اينكه آنها در لايه تجربيات ذهني من شكل گرفته و سپس زندگي مادي مراقلم مي زنند. تجربيات،… از معماري ژاپني مي گويم- براي مثال طرح "چايخانه"، جايي كه در آن فضا به سادگي بوسيلهء صفحات كاغذ مانندي تقسيم شده، و در يك قاب چوبي ظريف امتداد داده شده است. هنگاميكه از بين تقسيمات آن عبور مي كني، نور به آرامي در فضاي داخلي پخش مي شود، تا با تاريكي بياميزد، و فضايي را بوجود بياورد كه در آن تنها درجه اي از نور تكرنگ وجود دارد. معماري ژاپني فعلاً تلاش كرده است، تا بوسيلهء تكنولوژي حساسش، نور را به اجزاي اصليش تبديل كرده و به عبارتي آن را بشكند. تغييرات ظريفي كه معماري ژاپني در ترازهاي مختلف اين انرژي مرتعش كسب مي كند فضا را به شكلي غيرقابل درك زنده مي نمايد.

در معماري عربي يكبار از ديوارهايي ساخته شده از سنگهاي بزرگ براي جداكردن فضاي داخل از خارج استفاده كردند. پنجره هايي كه در اين ديوارهاي ضخيم (كه انگار ساخته شده بودند تا مانعي براي دنياي بيرون باشند) كار گذاشته شده بودند، كوچك بودند و طرح و ساخت ساده اي داشتند. اين پنجره ها، تقريباً بيش از آنكه به نور اجازهء دخول به فضا را بدهند، با برق زيادي مي درخشيدند، انگار كه آنها تجسمي از نور بودند. شايد آنها، نشانگر اين ميل اساسي و ديرينه انسان بودند، بوجود آوردن تاريكي، براي ظهور نور. هنگاميكه، يك ستون درخشندهء نور، در سكوت عميق تاريكي نفوذ مي كند، مانند حضور يك وجود والا و بلند مرتبه است. آن پنجره ها نه تنها براي سرگرمي بصري ساخته نشده بودند، بلكه در واقع عاملي براي نفوذ بيواسطهء نور بودند. و نوري كه به فضاي معماري داخلي رخنه مي كرد فضايي داراي ساختاري راسخ، استوار و سنگين را بوجود مي آورد. اين بازشوهاي ساده حركت نور را با ظرافت مي ربود. فضا- مانند يك مجسمه در حال ساخت- بوسيله خطي از نور در تاريكي رخنه مي كرد تراشيده مي شد، و ظاهر آن با گذشت هر لحظه بطور متوالي تغيير مي كرد.

در دوران مدرنيسم، معماري، پنجره ها را از محدوديت سازه اي جداكرده، و به آنها اين اجازه را داده است كه آزادانه در هر اندازه اي ساخته شوند. اما در عوض اينكه نتيجهء آن در آزادي نور در معماري ديده شود، خاصيت حياتي نور بيهوده به كنار انداخته شده و به عبارتي گم شده است. معماري مدرن دنيايي بينهايت شفاف را بوجود آورده است- دنيايي از نور و تنها نور، نور به جاي همه چيز ديگر و خالي از تاريكي. اين دنياي سراسر نور، معناي مرگ فضا را مي دهد، همانطور كه تاريكي مطلق اينگونه است.

براي انسان نخستين، نور بعنوان وسيله اي براي محاسبهء زبان محسوب مي شد. اشعه هاي پر انرژي نور، كه از فاصلهء دور خورشيد به زمين منعكس مي شوند- نوري كه از نظر جهت، زاويه و شدت تغيير مي كند و اين تغييرات به مكان، فصل و زمان روز بستگي دارد- به احساس و درك انسان اوليه از مكان شكل اساسي مي داد. اين نور، كه بوسيله بازشوهايي به داخل فضاهاي ساخته شدهء او كشيده مي شد، اين امكان را به انساني كه داخل آن سكونت داشت مي داد، كه وجودش را در ارتباط با محيط اطرافش درك كند و بفهمد.

از زمان قرون وسطي تا پيش از مدرنيسم- هم در معماري ژاپني و هم در معماري غربي- نور احتياج به كنترل هوشيارانه اي در قبال پاسخ به قيود مختلف و شايان توجه داشت. به همين دليل انسان در بدو ورود به دنياي معماري، از ارتباطاتي كه انسان و طبيعت را مقيد مي كرد آگاه مي شد.

امروزه، وسعت وپيشرفت فني و تكنولوژيكي، نورپردازي معمارانه را به سهولت و بي هيچ سختي و البته خالي از هرگونه احساس به عمل آورده است. بعلاوه، بوسيلهء نورپردازي مصنوعي، انسان حتي از ارتباطش با طبيعت نيز دور مي ماند و اين رابطه را از دست مي دهد.

به همين دليل، من بسيار عميق به نقش نور طبيعي نظر مي افكنم، نوري كه مي تواند- در هر نقطه از محيط ساخته شدهء ما- بوسيله مجاورت بيواسطه و شايان توجهي از مكان و زمان با ما صحبت كند. من بواسطهء تحقيقات دقيق و توجهات عميق، جستجو مي كنم تا نور را به فضاي داخلي معماري هدايت كنم به طوري كه آن نور فضا را بوسيلهء عمق مشخص و تعريف كند، و فضاهايي بسيار مهيج و تحريك كننده بوجود بياورد.

نور، به تنهايي نمي تواند نور باشد. حتماً بايد براي نور تاريكي هم وجود داشته باشد تا نور موجوديت خويش را بدست آورد- درخشان و با جلال و قدرت. تاريكي، كه درخشندگي نور را برمي افروزد و قدرت نور را آشكار مي كند، ذاتاً قسمتي از نور است. تاكنون، عظمت و عمق تاريكي از محدودهء توجهات ما ناپديد بوده است، و اين اختلاف جزئي كه نور و تاريكي ايجاد مي كنند. همنوايي ذهنيشان همه و همه تقريباً فراموش شده اند. امروزه، وقتي كه همه چيز به حساب اين نور يكنواخت گذاشته ميشود، من مرتكب به تعقيب ارتباط دروني نور و تاريكي مي شوم. نور، كه زيبائيش در ميان تاريكي مانند زيبائي جواهري مي باشد كه انسان آنرا در ميان دستانش نگاه داشته باشد؛ نور كه، تاريكي را خالي و مجوف مي كند و به درون مانفوذ مي نمايد؛ درواقع زندگي را به "مكان" مي دهد. اين ساختار فضايي چنين نوري بود كه من براي مثال در "كليساي نور" جستجو مي كردم. اينجا، من يك جعبه با ديوارهاي بسته اي از بتن ساختم- يك "ساختار از تاريكي". سپس يك شكاف در يك ديوار ايجاد نمودم، كه به نور اجازهء نفوذ به داخل را مي داد- البته تحت شرايطي از فشار و اضطرار شديد و سخت. حال، يك ستون نور شديداً تاريكي را مي شكند. ديوار، كف و سقف هريك نور را قطع مي كنند و مانعي براي آن مي شوند، و هستي و وجود آنها زماني آشكار مي شود كه نور بطور هم زمان به جلو و عقب مي جهد و ميان آنها منعكس مي شود، و آنها ارتباطات دروني پيچيده اي را به دنياي ما معرفي مي كنند. فضا متولد ميشود. زيرا اكنون، با هر تغيير بيشتري در زاويهء نفوذ نور، هستي اجزاي فضا، و ارتباطات آنها دوباره بوجود مي آيد. فضا، به عبارت ديگر هيچگاه تكميل و كامل نمي شود، بلكه همواره و بطور متناوب نو و تازه مي شود. در چنين مكاني كه پيوسته تازه متولد مي شود، مردم هم قادر مي شوند طنين مفهوم زندگي را استخراج كنند.

معماري بايد فضاهايي را بوجود بياورد كه در آنها خاصيت حيات بخش روح و نشاط انسان را از محيط زندگي روزمره اش آزاد كنند. نور همان است كه معماري را به سوي زندگي هشيار و بيدار مي كند و به آن حيات مي بخشد؛ و همان است كه به معماري قدرت و نيرو مي دهد:smile39:

panter
Thursday 25 December 2008, 02:47AM
يزد
دشت يزد اردكان كه شهر يزد جزيي از آن است واحدي است چاله مانند و مسدود كه بين كوه هاي شيركوه در جنوب و جنوب غرب و خرانق در شمال شرق واقع شده است. اين دشت منطقه اصلي استان يزد را از لحاظ جمعيت، فعاليت كشاورزي و صنايع تشكيل مي‏دهد. منابع اصلي آب زيرزميني استان يزد در اين دشت ذخيره شده است و مناسب ترين مناطق كوهستاني استان نيز به اين دشت تعلق دارد. شيب دشت يزد اردكان از كوه‏هاي شيركوه در جنوب شروع مي شود و به سمت شهر يزد امتداد مي‏يابد و در پايان به كوير سياه‏كوه به عنوان عميق‏ترين قسمت اين چاله ختم مي شود.(دهقان، 1381، 6-34)

يزد در دوران هخامنشي
دولت ماد در سال 550ق.م توسط كوروش هخامنشي منقرض شد. كوروش با لشكركشي هاي متعدد توانست براي اولين بار تمام فلات ايران را در زير يك پرچم آورد. همچنين لشكر كشي‌اي به سمت سيستان داشت كه نتيجه آن اقامه سلطه آريايي‌ها بر سرزمين هاي كرمان، سيستان، بلوچستان و تا مرز هندوستان بود. و سئوالي كه در اينجا مي تواند براي ما داراي اهميت باشد وضعيت يزد در ميان اين لشكر‌كشي‌ها است. و اينكه لشكركشي كوروش از چه مسيري اتفاق افتاده است.
احمد مستوفي در مورد مسير لشكر كشي كوروش مي نويسد: «اشاره استرابو به لشكر كشي كوروش به هند بعد از ملكه سميراميس و مشقاتي كه در اين سفر متحمل گشته و از كسان وي اندكي جان سالم بدر برده اند، عبور از جنوب لوت را كه به تحقيق نمي‌توان گفت از چه راهي صورت گرفته، ثابت مي‌كند. و اگر اردشير اول ساساني از راه نرماشير به سيستان رفته و با سگزيان درآويخته است بايد راه سيروس نيز همان راه باشد.»(مستوفي،1351،32). اين راه اگر از نرماشير مي‌گذشته احتمالاً همان راه باستاني تجارت سنگ لاجورد بوده است. خصوصا كه مستوفي در ادامه اضافه مي كند: «و از همين راه عاج هند و هاراواي تيش1 به شوش مي رسيده است»(همان 35). و احتمالاً اين همان راهي بوده است كه «واهي يزدات» پارسي ،يكي از شورشيان زمان داريوش، يوتيا، پس از شكست از داريوش در ناحيه لارستان و طارم فارس، از طريق اين راه به سيستان گريخت و در هوادچايا (شايد خاش) بدست ساتراپ هاراواي‌تيش نابود شد.(همان). بنابراين به نظر مي رسد كه منطقه يزد از لشكر كشي هاي ابتداي دوره هخامنشي بدور بوده است.
در مورد موقعيت يزد در تقسيمات كشوري هخامنشيان، هرودوت در بيان بيست استان هخامنشي، استان دهم را شامل همدان و مردم مار و پريتكان(اصفهان) معرفي مي كند و در معرفی استان چهاردهم از ساگارتی ها، زرنگی ها(سیستان) که ثامانیان، اوتیان و می‌کیان(کرمانی‌ها) نام مي‌برد.(مشكور،1371 ، 8-157). همچنين از اشارات دمورگان در مورد راه هايي كه در زمان هخامنشيان مورد توجه و توسعه قرار گرفت، چنين برمي‌آيد يزد در ميان بلاد هخامنشي منطقه بي‌اهميتي بوده است، زيرا هيچكدام از راه‌هایي كه او معرفي كرده از حوالي يزد نمي‌گذشته‌اند(مشكور،همان، 188). اما عدم اشاره او به راه كرمان پريتكان كه در اهميت تجاري آن ترديدي نيست، نشان از آن دارد كه براي هخامنشيان فقط راه‌هاي سياسي از اهميت زيادي برخوردار بوده‌اند.