PDA

نمايش نسخه نهائي : مناثره!


maryam
Saturday 24 January 2004, 05:55PM
مثل مشاعره س منتها به جاي شعر نثر مينويسيد!:p;):D

باز دلم كوچك شده است
براي آن كه نميدانم كيست
ولي غيبتش مرا مي آزارد!:)

maryam
Sunday 25 January 2004, 04:11PM
استقبال نميشود؟!!

ارزو
Wednesday 4 February 2004, 07:54PM
ترانه عشق در قلب نوشته شده است
انرا دوباره بخوان

افسانه
Friday 6 February 2004, 04:51PM
نوشته شده بوسيله ارزو
ترانه عشق در قلب نوشته شده است
انرا دوباره بخوان
با مداد نوشته شده بود...
خواهر كوچكم پاكش نمود:(:D

ارزو
Sunday 4 April 2004, 10:05AM
نوشته شده بوسيله افسانه

با مداد نوشته شده بود...
خواهر كوچكم پاكش نمود:(:D

ولي افسانه عزيزم عشق واقعي كه پاك نميشه

ارزو
Sunday 4 April 2004, 10:09AM
باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من ودل كه در ان جاي تو خالي بود
و بازهم برايت مينويسم از عطش ديدار تو از بغض غربت كه واژه واژه انرا گريه كردم

مريم جون امروز 16فروردينه و طي قولي كه دادي بايد بياي
مقدمت گلباران

نادون
Monday 5 April 2004, 10:34PM
برایم گریه کمتر کن
تو می دانی که میمیرم من
اما کی توانی بود همراهم؟!

شيدا
Tuesday 20 April 2004, 07:21PM
امدم _ شايد_
ناگهان در پيچ يك كوچه
چشم در چشمان مادر وا كنم!
هاي هاي اشتياق سالها را سر دهيم
وانچه در جان و جگر يك عمر پنهان كرده ايم
سر در آغوش هم آريم و به يكديگر دهيم.

شيدا
Tuesday 20 April 2004, 07:22PM
ااا من حواسم نبود با الف شروع كردم !!!

نادون
Wednesday 21 April 2004, 08:49PM
حواستو جمع كن خوب باهوش :D

من اون درخت سروم كه گوشه اي افتادم
كسي مرا نمي خواهد
از همه تردم من
ز هيچ سو هيچ ني نوازي نمي خواند مرا
ز هيچ سو هيچ بادي نمي سايد مرا
ديگرم هيچ پرنده نمي آيد مرا
از همه تردم من
دلخوشم به سياه كردن كاغذ
كه در آن حرف دلم پنهان است
وندران حرف دلم
سوز غمناك خودم آشكار است.( مجيد)

نادون
Wednesday 21 April 2004, 08:51PM
مجيد:

تيله بازي مي كند چشمان تو با ياد من
چشم من ديگر ندارد رونق بازار تو

سلیم
Wednesday 23 June 2004, 12:13PM
سلام

تيله بازي مي كند چشمان تو با ياد من
چشم من ديگر ندارد رونق بازار تو
و اين يك مناثره است !

نادون
Wednesday 23 June 2004, 10:34PM
نوشته شده بوسيله سليم


و اين يك مناثره است !

سليم جان سلام اين مناثره است ديگه مطلب نداري به كسي گير نده :smile58:

تا تو دوباره باز ايي من هم دوباره عاشق خواهم شد

سلیم
Saturday 26 June 2004, 07:39AM
تا تو دوباره باز ايي من هم دوباره عاشق خواهم شد

عزيز برادر ،
سلام
آفتاب لايق نيست وگرنه مي گفتم جرقه نگاه توست ...

متشكرم / سليم ./.

نادون
Monday 28 June 2004, 07:26PM
عليك سلام عزيز دل برادر;)
خوبي؟
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت ازرده گزند مباد

سلیم
Tuesday 29 June 2004, 07:00AM
عزيز برادر

سلام

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت ازرده گزند مباد
ابديت آينه اي است پيش روي قامت رساي تو در عزم ،
آفتاب لايق نيست وگر نه مي گفتم جرقه نگاه تو ست ،
تو تنها تر از شجاعت در گوشه تنگ وجدان بشريت ايستاده اي
به پاسداري از حقيقت و ...

ارادتمند / سليم ./.

maryam
Tuesday 29 June 2004, 07:17AM
ببخشيدا! شما مشاعره بلديد؟ اينم مثل مشاعره ست ديگه..اما به جاي شعر نثر مينويسيد....اشتباه داريد ريپ ميزنين همه تون ها!

سلیم
Tuesday 29 June 2004, 09:08AM
سلام

منظورتون شعر سپيده ؟
بي وزن قافيه ...

"باز دلم كوچك شده است
براي آن كه نميدانم كيست
ولي غيبتش مرا مي آزارد!"

من هم مثل سركار نوشتم
ببخشيد نقل قول كردم .

سليم ./.

maryam
Tuesday 29 June 2004, 09:13AM
نه..منظورم نثره...حالا شعر سپيد و سياهشم فرق نميكنه....اما اون چيزي كه من نوشتم سرتاسر نثر بود...اما به فرم نظم!

سلیم
Tuesday 29 June 2004, 10:31AM
سلام
نه..منظورم نثره...حالا شعر سپيد و سياهشم فرق نميكنه....اما اون چيزي كه من نوشتم سرتاسر نثر بود...اما به فرم نظم!
حضرت استاد ،
بالاخره نفرمودي كه مطالبم رو ادامه بدم يا هنوز اونا رو قابل نمي دوني ؟

سليم ./.

maryam
Wednesday 30 June 2004, 03:58AM
اگه منظور تاپيك رو گرفتيد چيه خوبه كه مثل اون ادامه بديد!

الان بايد با حرف "ي" يك نثر بنويسيد

سلیم
Wednesday 30 June 2004, 09:44AM
سلام

يك روز باغباني ، كه مردي بود آسماني ،
نهالي كاشت در ميان باغ بزرگ مهرباني ،

مي گفت : اگر روزي به سفر بي بازگشت رفتم ،
اين نهال نو رس من بماند يادگاري ...

maryam
Thursday 1 July 2004, 02:39AM
:smile13: :smile13: :smile27: :smile09:

سلیم
Monday 5 July 2004, 12:47PM
سلام

يك روز شش دختر كه به خواجه شيراز ارادت داشتند بر سر
مزار وي گرد آمده وقصد تفعل به ديوان شيخ كردند يكي از آنها
كه قدري هم نازك بين بود ديگران را گفت :
خوب است همگي نيت كنيم كه اگر شيخ هم اكنون بودي يا
ما در زمان وي مي بوديم كدام يك از ما شش تن را مي پسنديد.
پنج تن ديگر نيت وي را تصديق كردند و پس خواندن حمد براي شيخ بزرگوار
تفعل زدند اين ابيات آمد كه بسي مايه عبرت و خوشحالي آن ارادتمندان گشت :


شهري است پر كرشمه و خو بان ز شش جهت
چيزيم نيست و ر نه خريدار هر ششم ...


آري حافظ هم عاشق بود ...
او به دنبال حقيقت عشق بود و ما به دنبال سايه اي از مجازش ...

سليم ./.

فربد
Tuesday 31 August 2004, 04:41PM
شرو ور نگو اي پسر تا آسمان بارونو شرشر كنه

mahdi1060
Tuesday 31 August 2004, 09:11PM
هيچ وقت به يه آدم آهني اعتماد نكن!

فربد
Wednesday 1 September 2004, 05:48AM
به پليس آهني چي ؟

نادون
Thursday 2 September 2004, 02:18PM
سر شب هوسِ دام براي تو فتاد بر سر من
روز چو شد خواب روبود هوس ديشب را
اين از قلم خودمونه

فربد
Friday 3 September 2004, 05:12AM
هر وقت مي رم بالا پشت بوم هوس پرواز به سرم ميزنه ولي سقوط نصيبم ميشه!