نمايش نسخه نهائي : غلات وروافض چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟
خیرالبریه
Saturday 21 February 2009, 09:28AM
قال الله تعالی : يا اهل الكتاب لا تغلوا في دينكم و لا تقولوا علي الله الا الحق
با سلام
افراط وتفریط دو عامل تخریب وتفرقه اند . از قدیم بوده وهمیشه خواهد بود اما بنظر میرسد که جریانهای افراطی و غالیان دوباره قصد تفرقه و فتنه دارند وبر همگان است که هوشیار باشند .
همانطور كه اسرائيليات (http://hojjah.googlepages.com/aghra.b.doc) بوسيله كعب الاحبار ووهب بن منبه و... بعلت سادگي راوياني مانند ابوهريره و.. براي انتقام گرفتن از مسلمين وارد دين اسلام گرديد همچنين از مسيحيت انديشه هاي خدايي مسيح ، در بين شيعه نيز غلات همين نفش را بازي كردند .
1- عالم بزرگ شیعه ابوعمرو كشي به استناد از محمد بن عيسي بن عبيد از يونس از هشام بن حكم روايت ميكند كه او از امام صادق (ع) شنيد كه فرمود : مغيرة بن سعيد عمدا بر پدرم دروغ ميبست و كتاب هاي اصحاب اوراميگرفت وياران او كه در ميان ياران پدرم مخفي بودند كتاب هاي اصحاب پدرم را ميگرفتند و به مغيره ميدادند او هم كفر والحاد در آنها وارد ميكرد و به پدرم نسبت ميداد سپس آنها را به يارانش ميداد واز آنان ميخواست تا آن احاديث را بين شيعه منتشر كنند . از اين رو غلو موجود در كتابهاي اصحاب پدرم احاديثي است كه مغيرة بن سعيد در كتابهاي آنان وارد ساخته است (تنقيح المقال 3/236)
وي امام باقر را خدا ميدانست وميگفت او مغيره را به پيامبري برانگيخته است !!به پيروانش مغيريه ميگويند كه چون خبر به امام باقر ر سيد اما چون امام حاكم مثل علي (ع) نبود نتوانست آنانرا بكشد اما آنانرا لعنت كرد . از سخنانشان تبري جست و مغيره ر ا رافضه ناميدند زيرا فرمايش امام ر ا نپذيرفتند .
از ابن مسكان از بعضي بزرگان ما از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود : خداوند مغيرة بن سعيد را لعنت كند كه بر پدرم دروغ ميبست ، خداوند اوراعذاب كند ، سخناني در باره ما ميگويد كه حتي در درون ما نميگذرد ؛ لعنت خدا بركسي كه از بندگي خداوندي كه مار اآفريده است وبازگشت ما بسوي او و اختيار ما در دست اوست ؛ خارج ميكند .
از محمدبن عيسي بن عبيد از يونس بن عبد الرحمن از هشام بن حكم از امام صادق فرمود : از ما تنها احاديثي را بپذيريد كه با قرآن وسنت مطابق باشد يا شاهدي از احاديث گذشته ما با آن باشد زيرا مغيره لعنت خدابر او باد در كتابهاي اصحاب حديث پدرم احاديثي وارد ساخت كه پدرم آنها را نگفته است ، تقواي خدا ر اپيشه سازيد وآنچه كه با كلام الله و سنت پيامبر حضرت محمد (ص) مخالف است نپذيريد ما وقتي حديث نقل كنيم ميگوييم قال الله عزوجل و قال رسول الله .
از عبد الرحمن بن كثير از امام صادق كه فرمود :خداوند مغيرة بن سعيد وآن زن يهودي را كه مغيره نزدش ميرفت و سحر وشعبده و تردستي مي آموخت لعنت كند ...بخدا سوگند ما تنها بنده كسي هستيم كه ما را آفريد وبرگزيد . ما بر نفع وضرري توان نداريم اگر بر ما رحم شود بواسطه رحمت خداوند است واگر عذاب شويم بواسطه گناهان ماست ، سوگند بخدا كه مابرخداوند حجتي نداريم و ما از خداوند دور نيستيم . وما ميميريم وبه قبر ميشويم وروز قيامت مبعوث ميشويم ؛ مارانگه ميدارند واز ما سوال ميكنند .
.... من انساني هستم كه رسول خدا مرا بدنيا آورده ؛ خلاصي ورهايي از جانب خدا ندارم اگر اورا اطاعت كنم به من رحم ميكند واگر سركشي كنم مرا دچار شديدترين عذاب ميكند (معجم رجال حديث 18/ 277)
2- محمد بن مقلاص اسدي كوفي اجدع مشهور به ابوالخطاب شاگرد مغيرة بن سعيد از ياران امام صادق بود ابتدا به راه راست بود ، علي بن عقبه ميگويد ابوالخطاب قبل از آنكه فاسد شود سوالات ياران ما را ميبرد وپاسخ آنها را مي آورد ونيز در باب فضل تجارت اصول كافي روايات معتبري دارد سپس امور ناپسندي كه موجب طرد ولعنت ونفرين ميشود مثل پيامبري و غير آن ادعا كرد وافراد بدبخت وبزهكاري گرد او آمدند و مردم از سخنان او آگاه شدند واو ويارانش را كشتند ، خطابيه منسوب به او هستند . لعنت خدا وفرشتگان وهمه مردم بر اوباد . در كتاب اكمال الدين در توقيعي بخط مولانا صاحب الزمان (عج) آمده كه ابوالخطاب ملعون است يارانش هم ملعون هستند با اهل سخنان او همنشين مشو و من وپدرانم از او بيزاريم (تنقيح المقال 189)
شهر كوفه بر ويرانه هاي حيره ساخته شده كه همگي نصراني بودند و مغيرة بن سعيد وابوالخطاب هم كوفي بودند واز نصاري متأثر شدند همانطور كه يهود در مدينه اسرائيليات را در قالب داستان وافسانه وارد دين ميكردند .
در زمان امام علي عليه اسلام نيز گروهي درباره حضرتش غلو كردند و گفتند او پيامبر است و جبرئيل اشتباها نزد محمد رفت !!!
كه برخي از ايشان را امام گردن زد .
از ابن ابي عمير از ابن مغيرة گفت با يحيي بن عبد الله بن حسن نزد امام كاظم (ع) بودم يحيي گفت فدايت شوم آنها ادعا ميكنند كه شما از غيب آگاهي ، امام فرمود سبحان الله دستت را بر سر من قرار بده بخدا سوگند كه همه موها ي بدن وسرم راست شده .سپس فرمود نه بخدا سوگند اينها تنها روايت از پيامبر است .
وامام صادق غلات را كافر ومشرك خواند ه است .
(من زعم ان الله عزوجل فوّض امر الخلق والرزق الی حججه (علیهم السلام) فقد قال بالتفویض والقائل بالتفویض مشرک). (بحارالانوار)، ج328/25.
کسانی که تصور می کنند خداوند امور خلقت و رزق را به حجتهای خود واگذارده است، تفویض را پذیرفته اند و قائل به تفویض، مشرک است.
به نظر می رسد مفوضه بعد از امام رضا(ع) نفوذ بیشتری یافته اند و عقائد غلات به این جهت گرایش یافته است و تشکل پیدا کرده اند. آنان، فردی را به نام: کامل بن ابراهیم مدنی، نزد امام حسن عسکری(ع) می فرستند و وی از امام سؤالاتی را می پرسد. او، نماینده گروهی از مقصّره نیز بوده است.109گسترش عقائد و اندیشه های آنان، به گونه ای جدی بود که امام زمان(ع) توقیعی در ردّ آنان صادر نموده و نظرات آنان را ردّ کرده است:
(لیس نحن شرکائه فی علمه ولا فی قدرته بل لایعلم الغیب غیره...).
مفید، در بطلان قول به اشباح و خلقت ارواح قبل از اجساد، تفاوتی بین ارواح معصومین و مردم دیگر قائل نیست و هر دو را به غلات نسبت می دهد. در ارتباط با اشباح آل محمد و خلقت ارواح آنان قبل از آدم، در مسأله اول از مسائل عکبریه می نویسد:
(فاما ان یکون ذواتهم، علیهم السلام، کانت قبل آدم موجودة فذلک باطل بعید عن الحق لایعتقده محصل ولایدین به عالم و انما قال به طوائف من الغلاة الجهال والحشویة من الشیعة الذین لابصیرة لهم بمعانی الاشیاء ولاحقیقة الکلام وقد قیل: ان الله تعالی کان قد کتب اسمائهم فی العرش ورآها آدم و عرفهم بذلک وعلم ان شأنهم عند الله عظیم.) المسائل العکبریة)، 9/; (تصحیح الاعتقاد)، 211،حاشیه
این که بگوئیم ذات ائمه(ع) قبل از آدم موجود بودند، باطل است و از حق به دور. هیچ درس خوانده ای به آن اعتقاد ندارد و هیچ عالمی به آن پایبند نیست. تنها گروههایی از غلات جاهل وعده ای از حشویه شیعه، که بصیرت و آگاهی به معانی اشیاء ندارند و سخن را نمی شناسند، به آن قائل شده اند و گفته شده: خداوند تبارک و تعالی نامهای آنان را در عرش نگاشته است. آدم آنها را دیده و شناخته است و دانست که آنان در نزد خدا از منزلت بزرگی برخوردارند
مفید در ادامه سخن، آنچه را صدوق به عنوان مشخصه غلات ذکر کرده است، نمی پذیرد و می نویسد:
(در علامت غلو، کافی است که از امام نفی حدوث شود و درباره آنان قائل به الوهیت و قدمت باشیم، زیرا نتیجه آن قول به خلقت اجسام و ایجاد جوهر است که مقدور عباد نیست و از ویژگیهای خالق جهان، خداوند است.)
از آن جا که غلات پایبند به هیچ اصلی نبوده و قائل به اباحه بودند، برای پیشبرد اهداف خویش، از جعل حدیث و رواج دروغ ابایی نداشتند، به گونه ای که امام صادق(ع) به هشام بن سالم در باره آنان می فرماید:
(ان فیهم من یکذب حتی ان الشیطان لیحتاج الی کذبه(اختیار معرفة الرجال)، 297/،ح526
در میان آنان افرادی هستند، چنان دروغ می گویند که شیطان نیازمند دروغ آنهاست
و به صالح بن سهل، که تصور ربوبیت درباره امام صادق(ع) داشت، فرمود:
(یا صالح انا والله عبید مخلوقون لنا رب نعبده وان لم نعبده عذّبنا.) (بحار الانوار 303/
ای صالح! به خدا قسم ما بندگان مخلوقیم. برای ما خدائی است که پرستش می کنیم و اگر او را نپرستیم ما را عذاب می کند.
</SPAN>
و همین امر باعث شده است که به گفته شیخ مفید، احادیثی جعل نموده و به مشایخ معتمد امامیه نسبت دهند. از این روی در بررسی روایات، مخصوصاً آنچه مربوط به اعتقادات است، همیشه نمی شود صحت سند را دلیل بر صدور روایت ازمعصوم دانست. چه بسا جاعلانی که اندیشه های خود را از قول افراد مورد اعتماد نقل کرده و اکنون به دست ما رسیده است. ازاین روی،مفید آنچه را که با مسلمات و محسوسات مخالفت داشته باشد، رد می کند، گرچه هزار نفر آن را نقل کرده باشند.
علامه مجلسی در کتاب (بحار الانوار – ج- 25- ص-261- در باب نفی الغلو عن النبی والائمه -ع-) می فرماید : (( احذروا علی شبابکم الغلات لا یفسدوا هم )) در باره جوانان خود از تاثیر طائفه غلات بر آنها بپرهیزید، که غلات آنها را فاسد نسازند. و نیز می فرماید: ((الغلات شر خلق الله ،یصغرون الله وعظمت الله ،وید عون الربوبیه لعباده الله ،والله ان الغلات شر من الیهود والنصاری والمجوس والذین اشرکوا )) قسم بخدا که غلات بد ترین مخلوقات خداوند می باشند، چونکه آنها خداوند وعظمت وی را کوچک جلوه داده و خدارا بعبادت بندگان دعوت می نمایند. وقسم بخداوند که غلات از یهود ونصاری ومجوس و نیز از مشرکین بد تر می باشند.) ( امالی شیخ طوسی- ص-620-) (و -بحار الانوار – ج-25- ص-2ــ 65 –
در رجال كشي از حضرت باقر ؛ روايت شده كه ميفرمود:«ذاك سلمان المحمدي أن سلمان منا أهل البيت انه كان يقول للناس: هربتم من القرآن إلى الأحاديث وجدتم كتابا دقيقاً حوسبتم فيه على النقير والقطمير والفتيل وحبة خردل فضاق عليكم وهربتم إلى الأحاديث التي اتسعت عليكم».
مضمون حديث شريف آن است كه در نزد امام محمد باقر ؛ نام سلمان برده شد حضرت فرمودند: او سلمان محمدي است, همانا سلمان از ما اهل بيت است او بود كه همواره به مردم ميگفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و فتيل و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوستة هستة خرما و خال پشت هسته) به حساب ميكشد، از اين جهت بر شما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد، لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد
حسن بن علي بن ابي حمزه البطائني:
أ / رجال نجاشي ص 28: « انه كان من وجوه الواقفة، لا أستحل روايته».
- وي از بزرگان واقفه است كه منكر امامت حضرت رضا و ائمه بعد از او ؛ بودند به طوري كه جناب نجاشي روايت از حسن به علي را حلال نميشمارد.
ب / مجمع الرجال قهپائي 2/121: «محمد بن مسعود قال:سألت علي بن الحسن فضال عن حسن بن علي بن أبي حمزه البطائني؟ فقال:كذّّّّّّّّّاّب ملعون»
-محمد بن مسعود ميگويد كه: از علي بن فضال كه خود از فطحيه بود درباره احوال حسن بن علي بن ابي حمزه بطائني پرسيدم، علي گفت: او بسيار دروغگوي ملعوني است!.
ج/ غضائري درباره او فرموده است: «حسن بن علي بن أبي حمزه البطائني مولى الانصار أبومحمد واقفي بن واقفي ضعيف في نفسه».
- حسن بن علي بن ابي حمزه واقفي فرزند واقفي است و خود به خود ضعيف است.
د / در نقد الرجال تفرشي ص 92 مراتب بالا را آورده و اضافه مىكند: «حكى لي أبو الحسن حمدويه ابن نصير عن بعض أشياخه أنه قال:حسن بن علي بن أبي حمزه رجل سوء».
-حسن بي علي بن أبي حمزه مرد بدي است.
اينك اين احاديث را از اين فرد دركامل الزياره «ابن قولويه» بخوانيد كه در ص 119 آن كتاب مينويسد: «عن علي بن أبي حمزه عن أبي بصير عن أبي عبدالله عليه السلام قال: وكل الله بقبر الحسين ؛ سبعين الف ملك يصلون عليه كل يوم شعثاء غبراء من يوم قتله إلى ما شاء الله يعني بذلك قيام القائم ويدعون لمن زاره ويقولون يارب هؤلاء زوار الحسين ؛ افعل بهم وافعل بهم».
- اين علي بن أبي حمزه از أبي بصير از حضرت صادق ؛ روايت كرده است كه آن حضرت فرموده است: خدا هفتاد هزار فرشته بر قبر حسين ؛ گمارده است كه هر روز به صورت ژوليده مو و غبار آلود از روز كشته شدن آن حضرت تا روزي كه قائم، قيام كند بر او صلوات ميفرستند و به كسي كه آن حضرت را زيارت كند دعا مىكنند و ميگويند: پروردگارا اينان زائران حسيناند به ايشان چنين و چنان كن.
در ص 153 آن كتاب: «عن حسن بن علي بن أبي حمزه عن حسين بن محمد بن عبدالكريم عن مفضل بن عمر عن جابر الجعفي في حديث طويل فاذا انقلبت من عند قبر الحسين ناداك مناد لوسمعت مقالته لأقمت عمرك عند قبرالحسين ؛ وهو يقول لك أيها العبد قد غنمت و سلمت قد غفرلك ما سلف فاستأنف العمل».
يعني: همين حسن بن علي بن أبي حمزه از حسن بن محمد بن عبدالكريم كه در كتب رجال از او نامي نيست از مفضل بن عمر كه خود از رجال بد نام است از جابر جعفي كه او نيز خوشنام نيست روايت ميكند كه حضرت صادق ؛ در حديث طولاني فرمود: همينكه از نزد قبر حسين ؛ برگردي ندا كنندهاي تو را ندا كند كه اگر گفتار او را مي شنيدي در تمام عمر خود در نزد قبر حسين اقامت ميكردي. او ميگويد: اي بنده خدا راستي كه غنيمت كردي و سالم ماندي گناهان گذشته تو آمرزيده شد اين عمل را از سر بگير!!!! .
از سلمه بن الخطاب بيش از بيست حديث در «كامل الزيارة» و تهذيب الاحكام» روايت شده است اينك ترجمه او: أ / مجمع الرجال غضائري ص 152: «سلمة بن الخطاب البراوستاني أبومحمد من سواد الري ضعيف».
ب / رجال نجاشي، ص142: «سلمة بن الخطاب أبو الفضل البراوستاني الايرقاني قرية من سوادالري ،كان ضعيفا في حديثه».
كه هر دو بزرگوار: غضائري ونجاشي او را در حديث ضعيف شمرده است.
ج / رجال علامه ص 227 نيز او را ضعيف الحديث دانسته است.همچنين ديگر كتب معتبر رجال.
عبدالله بن عبدالرحمن الأصم:
اين شخص كه بسياري از أحاديث «كامل الزيارة» از طرف او روايت شده است ترجمه حالش در كتب رجال چنين است: أ / رجال نجاشي ص 161 «عبدالله بن عبدالرحمن الأصم المسمى بصري ضعيف غال ليس بشئ وله كتاب المزار!». عبدالله بن عبدالرحمن الأصم ضعيف و غلو كننده بود، هيچ ازرشي ندارد، و او را كتاب مزار است، (يعني لاطائلات كه در احاديث زيارت آورده است !!).
ب / غضائري درمجمع الرجال ج4 ص 25 در باره او فرموده است: «عبدالله بن عبدالرحمن الأصم المسمى بصري ضعيف مرتفع القول وله كتاب في الزيارات مايدل على خبث عظيم ومذهب متهافت وكان من كذابة أهل البصرة».
ج / رجال حلي ص238، القسم الثاني: «عبدالله بن عبدالرحمن الأصم بصري ضعيف غال ليس بشئ وله كتاب في الزيارات يدل على خبث عظيم و مذهب متهافت وكان من كذابة أهل البصرة».
خلاصه فرمايش هر سه (غضائري و نجاشي وعلامه) چنين است: عبدالله بن عبدالرحمن الأصم شخصي است ضعيف درحديث و در مذهب غلو كننده ومشرك و هيچ ارزشي ندارد و او را كتابي است درموضوع زيارات{احاديث كامل الزياره و غيره از اوست} كه دلالت برخباثت عظيميدارد و مذهبي متهافت(كه گاهي مؤمن و گاهي كافر است) و او از دروغگويان درجه اول اهل بصره است.
اينك چند حديث از احاديث اين غلو كننده كه زينت بخش كتاب «ابن قولويه» است. در صفحه 68 اين كتاب از حضرت صادق ؛ چنين روايت مىكند: «و كان الحسين ؛ مع أمه تحمله فأخذه رسول الله ص فقال: لعن الله قاتليك . . . تا آنجا كه رسول خدا ص به فاطمه ميفرمايد: وتأتيه قوم من مجينا ليس في الأرض أعلم بالله ولاأقوم بحقنا منهم وليس على ظهرالأرض أحد يلتفت إليه غيرهم أولئك مصابيح في ظلمات الجور و هم الشفاء».
- امام حسين ؛ را مادرش برداشته بود، پس رسول خدا او را گرفت و گفت خدا قاتلان تو را لعنت كند . . . تا آنجا كه پيغمبر خدا ص شرح شهادت حسين را داد و فرمود: گروهي از دوستان ما به زيارت او مي آيند كه در روي زمين از ايشان كسي داناتر به خدا و قائم تر به حق ما نيست و در روي زمين احدي جز ايشان به حسين توجه ندارد، آنان چراغهايي هستند كه در تاريكي هاي ظلم وجور مي درخشند و شفيعان روز قيامت اند.!!.
در اين حديث فقط زائران حسين را عالمترين مردم به خدا و قائم ترين ايشان به حقوق رسول الله ص و تنها كساني كه متوجه آن حضرت هستند، چراغهاي درخشنده در ظلمتهاي ظلم وجور و شفيعان روز قيامت مي شمارد، آيا به راستي چنين است؟
در ص81 «كامل الزيارة» درحديثي از حضرت صادق ؛ روايت ميكند كه آن حضرت به زراره ميفرمايد: «يا زرارة إن السماء بكت على الحسين أربعين صباحا بالدم وأن الأرض بكت أربعين صباحاً بالسواد وأن الشمس بكت أربعين صباحا بالكسوف والحمرة وأن الجبال تقطعت وانتشرت وأن البحار تفجرت تا آنجا كه: وما من عين أحب إلى الله ولاعبرة من عين دمعت عليه، تا آنجا كه: فإنه يحشر وعينه قريرة والبشارة تلقاه والسرور بيِّن على وجهه والخلق في فزع وهم آمنون والخلق يعرضون وهم حداث الحسين ؛ تحت العرش في ظل العرش لايخافون سوء يوم الحساب يقال لهم ادخلو الجنة فيأبون ويختارون حديثه ومجلسه وأن الحور لترسل اليهم».
- اي زراره آسمان چهل روز بر حسين ؛ با خون و زمين چهل روز با سياهي و آفتاب چهل روز با كسوف و سرخي گريه كرد و كوهها پاره پاره و پراكنده شدند، تا آنجا كه فرمود: هيچ چشمي نزد خدا دوستتر و گريانتر ازچشمي كه گريان و اشك ريز بر حسين، باشد نيست تا آنجا كه فرمود: گريه كننده برحسين محشور ميشود درحالي كه چشمش روشن و بشارت او را روبرو و شادماني ازچهرهاش آشكار است در حالي كه مردم در فزع و ترس روز قيامت هستند، ولي گريه كنندگان ايمناند و مردم در معرض حساب اند و اينان با حسين ؛ در زير عرش و در سايه عرش درحال گفتگو مي باشند درحالي كه از سختي روز حساب نمي ترسند، به ايشان گفته ميشود كه داخل بهشت شويد و حوريان بهشتي، قاصدها به نزدشان ميفرستند كه ما مشتاق شما هستيم ولي اينان ابا كرده و همنشيني و گفتگو با امام حسين را ترجيح ميدهند ... الخ».!!!!.
آري اينگونه احاديث را كذابان و غاليان، آن معركههايي كه ديدهايد، به پا ميكنند.
در صفحه 86 اين كتاب اين حديث از اين شخص ، آمده است كه حضرت صادق ؛ فرمود: « إذا رزتم أبا عبدالله ؛ فالزموا الصمت إلا من خير وإن ملائكة الليل والنهار من الحفظة تحضرالملائكة الذين باالحاير فتصافحهم فلا يجيبونها من شدة البكاء فينتظرونهم حتى تزول الشمس وحتى بنور الفجر ثم يكلمونهم ويسألونهم من أشياء من أمر السماء فأما ما بين هذين الوقتين فإنهم لا ينطقون ولا يفترون عن البكاء والدعاء ولا يشغلونهم في هذين الوقتين من أصحابهم فإنما شغلهم بكم إذا نطقتم. تا آنجاكه : إنهم يمرون إذا عرجوا بإسمعيل صاحب الهوا. . . ».
وهدوا الي الطيب من القول وهدوا الي صراط الحميد
خیرالبریه
Tuesday 24 February 2009, 09:15AM
با سلام وتسليت ايام شهادت خير الوري واولاد گراميش
پيرو بحث گذشته بعرض برسانم :
ما شيعيان معتقديم كه هر آنچه براي بشريت سعادتبخش و كمال آفرين بود بوسيله خاتم الانبياء (ص) آورده شد و دين الهي در غدير خم با انتصاب مولا علي (ع) به امامت وهدايت بشر ، كامل وتمام گرديد ... اليوم اكملت لكم دينكم
ما فرّطنا في الكتاب من شي ء
بنا براين هرچه بعد از قرآن كريم بيايد ولو حديث ، و ريشه ومنشأيي از احسن الحديث نداشته باشد ، و جزو شرع قرار گيرد ، بدعت وگمراه كنند ه است .
بعبارت ديگر كسي كه حديث را بر احسن الحديث ترجيح ميدهد ؛ معتقد به قصور خداي متعال در امر تبليغ وتكميل دين است وزير سوال بردن انبياء وائمه را در پي دارد واين بدعت وانحرافي آشكار از سوي يهود ونصاري وغلات واخباريون است( براي تحريف قرآن مثل تحريف تورات وانجيل وانهدام اديان) كه متاسفانه دامنگير جوانان صاف وساده شيعه هم شده .
در محكمات قرآن كريم كه جاي بحث نيست و همه مردم آنرا ميفهمند اما در متشابهات بايد به مفسر آن يعني اهل الذكر وراسخين در علم كه همان ثقل اصغر يا ثاني است مراجعه كرد .
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ». باختند آنهايي كه با غير خدا معامله كردند ....امام سجاد (ع)
MSR
Tuesday 24 February 2009, 08:43PM
چند حديث جعلي رو كه در بحارالانوار و اصول كافي اومده رو اينجا ميزارم ... البته از ظاهرش ميشه پي برد و چقدر حديث هاي ديگه كه از ظاهرشون نميشه نفهميد....
روايتي دروغين از علي بن ابي طالب (ع) نقل شده كه ايشان گفته اند: «من همان رب و پروردگار زمين هستم كه آنرا آرام نگاه مي دارم
مرآه الانوار لابي الحسن الشريف بن الموالي محمد طاهر البناطي الفتوني ص 59،
ابوبصير مي گويد: ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: آيا نمي داني كه دنيا و آخرت از آن امام هستند و تحت تصرف و حكم او قرار دارند؟
اصول الكافي1/409
ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: آنگاه خداوند دست راست خود را بر ما كشيد و نورالهي در وجود ما حلول كرد»[8].و در روايت ديگري گفته شده: « ... اما خداوند ذات ما را با ذات خود در هم آميخت
اصول كافي 1/440 و441 و442 و445،
خداوند متعال نخست محمد و علي و فاطمه عليهم السلام را آفريد و پس از گذشت هزار دهر ساير مخلوقات را خلق كرد و اطاعت از اين سه تن را بر آنها واجب گردانيد. به همين سبب اين سه تن هر چه را بخواهند حلال و يا حرام مي گردانند
اصول الكافي للكليني 1/441
سماعه بن مهران مي گويد: نزد ابا عبدالله -عليه السلام- نشسته بودم كه ناگهان صداي رعد و برق مهيبي شنيده شد. در اين هنگام ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: اين رعد و برق ناشي از اراده و خواست يار شما است. من پرسيدم: منظورتان از يار ما كيست؟ ايشان فرمودند: امير المومنين -عليه السلام
بحار الانوار للمجلسي 27/33
روزي علي بن ابي طالب -عليه السلام- به دو تكه ابر اشاره كردند. اين دو تكه ابر ناگهان همانند دو قالي گشتند. آنگاه امام علي -عليه السلام- بر يكي از اين ابرها و يارانشان از جمله سلمان و مقداد و ... بر ابر ديگر سوار شدند. امام علي -عليه السلام- پس از سوار شدن بر ابر فرياد زدند: من چشم خداوند در زمين هستم. من زبان خداوند در ميان خلائق هستم. من همان نور خداوند هستم كه هرگز خاموش نمي گردد
بحار الانوار للمجلسي 27/33/40
علي بن ابي طالب و ياران ايشان پيامبران (عليهم الصلاة والسلام) را ديدند. يكي از پيامبران سخت مي گريست. هنگاميكه ياران علي بن ابي طالب از او سبب گريستن را پرسيدند. او در جواب گفت: تا مدتي پيش اميرالمؤمنين هر بامداد به ديدن من آمده و در كنارم مي نشستند و من به بركت نگريستن به ايشان نيروي بيشتري براي عبادت كردن پيدا مي كردم. اما اكنون مدت ده روز است كه ايشان به ديدن من نيامده اند و اين مسأله مرا بسيار افسرده و غمگين ساخته است
بحار الانوار للمجلسي 27/33
هنگاميكه خداوند آدم را در بهشت جاي داد، محمد و علي و حسن و حسين -صلوات الله عليهم- را در مقابل او ظاهر كرد. آدم با نگاهي سرشار از حسادت به آنها نگريست. سپس از او خواسته شد ولايت ائمه را بپذيرد. اما او از اينكار سرباز زد. به همين سبب بهشت او را از درون خود به بيرون پرتاب كرد. پس از مدتي آدم به اشتباه خود پي برد و از حسادت خويش توبه كرد و به حق پنج تن محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم متوسل شد. در نتيجه خداوند او را بخشيد و از گناه او در گذشت
بحار الانوار للمجلسي 26 / 325
سبب محبوس شدن يونس -عليه السلام- در شكم نهنگ امتناع او از پذيرفتن ولايت علي -عليه السلام- در شكم نهنگ رهايي نيافت مگر پس از پذيرفتن ولايت علي بن ابي طالب -عليه السلام
بحار الانوار للمجلسي 26/333-334
«خداوند و فرشتگان و همچنين پيامبران و مؤمنين به زيارت قبر اميرالمؤمنين -عليه السلام- مي روند
بحار الانوار للمجلسي 100/258
در يكي از اين روايات هارون بن خارجه گفته است:
«از ابا عبدالله -عليه السلام- پرسيدم: كسيكه بدون داشتن عذر به زيارت قبر امام حسين -عليه السلام- نرود چگونه شخصي است؟
ايشان در جواب فرمودند: اين شخص از اهل جهنم خواهد بود
وسايل الشيعه 10/336-337
ازامام محمد باقر نقل شده كه ايشان گفته اند: «به خداوند سوگند كه بجز شيعيان ما، تمام مردم اولاد الزنا هستند
الروضه من الكافي للكليني ص 135
بحار الانوار للمجلسي 24/311
در يكي از روايات منسوب به امام جعفر صادق (ع)از قول ايشان گفته شده: «روزي خاك كعبه به خود گفت: خاك هيچ سرزميني نمي تواند به پاي مقام و منزلت من رسد. چون بيت الله الحرام را بر من بنا كرده اند. در اين هنگام از جانب خداوند به خاك كعبه وحي شد كه: اي خاك كعبه ساكت شو. مقام و منزلت تو در مقابل ارزش خاك كربلا به چند قطره آب مي ماند كه با سوزن از دريايي بيرون آورده شده باشند. اي خاك كعبه، اگر به خاطر تربت كربلا نمي بود هرگز به تو هيچ ارزشي نمي بخشيدم و اگر به خاطر آن كسي كه در خاك كربلا آرميده است نمي بود هرگز تو و آن كعبه اي كه به آن افتخار مي كني را نمي آفريدم. پس ساكت و خاموش بر جاي خود بنشين و در مقابل خاك كربلا متواضع و فروتن باش. و در غير اين صورت تو را به درون آتش جهنم خواهم افكند. اما خاك كعبه از اين فرمان الهي سر پيچي كرد. در نتيجه تمام آبها و خاكهاي آن مورد معاقبه قرار گرفته و بر كعبه مشركين مسلط شدند و آب زمزم فاسد گشت
بحار الانوار للمجلسي 101/109
فرشتگان به اين سبب به مقام والايي دست يافته اند كه ولايت امام علي بن ابي طالب -عليه السلام- را پذيرفته اند
بحار الانوار للمجلسي 26/338
خداوند هرگز با موسي سخن نگفت مگر به سبب ولايت علي -عليه السلام-. و خداوند هرگز عيسي را نشانه اي دال بر قدرت خويش قرار نداد مگر به سبب تواضع و فروتني عيسي در مقابل علي -عليه السلام-»
بحار الانوار للمجلسي 26/294
از نور رسول الله صلي الله عليه وآله آسمانها و زمين آفريده شدند. پس رسول الله از آسمانها و زمين برتر و عظيم تر هستند. و از نور علي (عليه السلام) كرسي و عرش آفريده شدند. پس علي (عليه السلام) از كرسي و عرش برتر و عظيم تر هستند
البرهان في تفسير القرآن لهاشم بن سليمان البحراني
اولين مسأله اي كه در مورد آن از مرده سؤال مي شود حب اهل بيت مي باشد
بحار الانوار 27/79
ساكنان قم در قبرهاي خود مورد محاسبه قرار گرفته و از آنجا وارد بهشت مي شوند
بحار الانوار 60/218
فرشتگان نزد ائمه آمده و وحي الهي را به آنها مي رسانند
بحار الانوار للمجلسي 26/355
erfanal
Tuesday 24 February 2009, 11:59PM
چند حديث جعلي رو كه در بحارالانوار و اصول كافي اومده رو اينجا ميزارم ... البته از ظاهرش ميشه پي برد و چقدر حديث هاي ديگه كه از ظاهرشون نميشه نفهميد....
روايتي دروغين از علي بن ابي طالب (ع) نقل شده كه ايشان گفته اند: «من همان رب و پروردگار زمين هستم كه آنرا آرام نگاه مي دارم
مرآه الانوار لابي الحسن الشريف بن الموالي محمد طاهر البناطي الفتوني ص 59،
ابوبصير مي گويد: ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: آيا نمي داني كه دنيا و آخرت از آن امام هستند و تحت تصرف و حكم او قرار دارند؟
اصول الكافي1/409
ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: آنگاه خداوند دست راست خود را بر ما كشيد و نورالهي در وجود ما حلول كرد»[8].و در روايت ديگري گفته شده: « ... اما خداوند ذات ما را با ذات خود در هم آميخت
اصول كافي 1/440 و441 و442 و445،
خداوند متعال نخست محمد و علي و فاطمه عليهم السلام را آفريد و پس از گذشت هزار دهر ساير مخلوقات را خلق كرد و اطاعت از اين سه تن را بر آنها واجب گردانيد. به همين سبب اين سه تن هر چه را بخواهند حلال و يا حرام مي گردانند
اصول الكافي للكليني 1/441
سماعه بن مهران مي گويد: نزد ابا عبدالله -عليه السلام- نشسته بودم كه ناگهان صداي رعد و برق مهيبي شنيده شد. در اين هنگام ابا عبدالله -عليه السلام- فرمودند: اين رعد و برق ناشي از اراده و خواست يار شما است. من پرسيدم: منظورتان از يار ما كيست؟ ايشان فرمودند: امير المومنين -عليه السلام
بحار الانوار للمجلسي 27/33
روزي علي بن ابي طالب -عليه السلام- به دو تكه ابر اشاره كردند. اين دو تكه ابر ناگهان همانند دو قالي گشتند. آنگاه امام علي -عليه السلام- بر يكي از اين ابرها و يارانشان از جمله سلمان و مقداد و ... بر ابر ديگر سوار شدند. امام علي -عليه السلام- پس از سوار شدن بر ابر فرياد زدند: من چشم خداوند در زمين هستم. من زبان خداوند در ميان خلائق هستم. من همان نور خداوند هستم كه هرگز خاموش نمي گردد
بحار الانوار للمجلسي 27/33/40
علي بن ابي طالب و ياران ايشان پيامبران (عليهم الصلاة والسلام) را ديدند. يكي از پيامبران سخت مي گريست. هنگاميكه ياران علي بن ابي طالب از او سبب گريستن را پرسيدند. او در جواب گفت: تا مدتي پيش اميرالمؤمنين هر بامداد به ديدن من آمده و در كنارم مي نشستند و من به بركت نگريستن به ايشان نيروي بيشتري براي عبادت كردن پيدا مي كردم. اما اكنون مدت ده روز است كه ايشان به ديدن من نيامده اند و اين مسأله مرا بسيار افسرده و غمگين ساخته است
بحار الانوار للمجلسي 27/33
هنگاميكه خداوند آدم را در بهشت جاي داد، محمد و علي و حسن و حسين -صلوات الله عليهم- را در مقابل او ظاهر كرد. آدم با نگاهي سرشار از حسادت به آنها نگريست. سپس از او خواسته شد ولايت ائمه را بپذيرد. اما او از اينكار سرباز زد. به همين سبب بهشت او را از درون خود به بيرون پرتاب كرد. پس از مدتي آدم به اشتباه خود پي برد و از حسادت خويش توبه كرد و به حق پنج تن محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله عليهم متوسل شد. در نتيجه خداوند او را بخشيد و از گناه او در گذشت
بحار الانوار للمجلسي 26 / 325
سبب محبوس شدن يونس -عليه السلام- در شكم نهنگ امتناع او از پذيرفتن ولايت علي -عليه السلام- در شكم نهنگ رهايي نيافت مگر پس از پذيرفتن ولايت علي بن ابي طالب -عليه السلام
بحار الانوار للمجلسي 26/333-334
«خداوند و فرشتگان و همچنين پيامبران و مؤمنين به زيارت قبر اميرالمؤمنين -عليه السلام- مي روند
بحار الانوار للمجلسي 100/258
در يكي از اين روايات هارون بن خارجه گفته است:
«از ابا عبدالله -عليه السلام- پرسيدم: كسيكه بدون داشتن عذر به زيارت قبر امام حسين -عليه السلام- نرود چگونه شخصي است؟
ايشان در جواب فرمودند: اين شخص از اهل جهنم خواهد بود
وسايل الشيعه 10/336-337
ازامام محمد باقر نقل شده كه ايشان گفته اند: «به خداوند سوگند كه بجز شيعيان ما، تمام مردم اولاد الزنا هستند
الروضه من الكافي للكليني ص 135
بحار الانوار للمجلسي 24/311
در يكي از روايات منسوب به امام جعفر صادق (ع)از قول ايشان گفته شده: «روزي خاك كعبه به خود گفت: خاك هيچ سرزميني نمي تواند به پاي مقام و منزلت من رسد. چون بيت الله الحرام را بر من بنا كرده اند. در اين هنگام از جانب خداوند به خاك كعبه وحي شد كه: اي خاك كعبه ساكت شو. مقام و منزلت تو در مقابل ارزش خاك كربلا به چند قطره آب مي ماند كه با سوزن از دريايي بيرون آورده شده باشند. اي خاك كعبه، اگر به خاطر تربت كربلا نمي بود هرگز به تو هيچ ارزشي نمي بخشيدم و اگر به خاطر آن كسي كه در خاك كربلا آرميده است نمي بود هرگز تو و آن كعبه اي كه به آن افتخار مي كني را نمي آفريدم. پس ساكت و خاموش بر جاي خود بنشين و در مقابل خاك كربلا متواضع و فروتن باش. و در غير اين صورت تو را به درون آتش جهنم خواهم افكند. اما خاك كعبه از اين فرمان الهي سر پيچي كرد. در نتيجه تمام آبها و خاكهاي آن مورد معاقبه قرار گرفته و بر كعبه مشركين مسلط شدند و آب زمزم فاسد گشت
بحار الانوار للمجلسي 101/109
فرشتگان به اين سبب به مقام والايي دست يافته اند كه ولايت امام علي بن ابي طالب -عليه السلام- را پذيرفته اند
بحار الانوار للمجلسي 26/338
خداوند هرگز با موسي سخن نگفت مگر به سبب ولايت علي -عليه السلام-. و خداوند هرگز عيسي را نشانه اي دال بر قدرت خويش قرار نداد مگر به سبب تواضع و فروتني عيسي در مقابل علي -عليه السلام-»
بحار الانوار للمجلسي 26/294
از نور رسول الله صلي الله عليه وآله آسمانها و زمين آفريده شدند. پس رسول الله از آسمانها و زمين برتر و عظيم تر هستند. و از نور علي (عليه السلام) كرسي و عرش آفريده شدند. پس علي (عليه السلام) از كرسي و عرش برتر و عظيم تر هستند
البرهان في تفسير القرآن لهاشم بن سليمان البحراني
اولين مسأله اي كه در مورد آن از مرده سؤال مي شود حب اهل بيت مي باشد
بحار الانوار 27/79
ساكنان قم در قبرهاي خود مورد محاسبه قرار گرفته و از آنجا وارد بهشت مي شوند
بحار الانوار 60/218
فرشتگان نزد ائمه آمده و وحي الهي را به آنها مي رسانند
بحار الانوار للمجلسي 26/355
...با سلام...
..برادر عزیز اگر بخواهید فقط بر حسب خود کلمات و الفاظ که هم سنخ نظام ماده هستند قضاوت نمایید بله همان است که شما مقرون داشتید چون خیلی از این روایات مغایر با نظام طبیعت است..
..ولی اگر بخواهیم بر حسب عرضه روایات به عقل و سپس کمک از کتاب که نور منزل است یاری بجوییم اکثر این روایات تحت الفظی که غیریت ذاتی با نظام مادی دارند کاملا صحیح بوده.. واتفاقا بر عکس کلام شما بر واقع منطبق هم می باشند ما نمی توانیم نظام عالم شهود و ناسوت را تامیم به عوالم دیگر دهیم ..سپس حکم کلی از انها استخراج نماییم ..
..یا علی..
puyan
Wednesday 25 February 2009, 11:47AM
سلام
جناب خیرالبریه
چند نکته را عرض میکنم ، لطفا ملاحظه فرمایید :
1- در اینکه مغیره بن سعید ملعون بوده شکی نیست ولی لطفا این سخن را مستند کنید :
مغيره ر ا رافضه ناميدند زيرا فرمايش امام ر ا نپذيرفتند
2- اینکه شیخ مفید رحمه الله چه فرموده یک بحث است ، و اینکه شما چگونه از آن استفاده میکنید بحثی البته مهمتر !
آیا شما سند سخنان شیخ مفید را مستند خود کرده اید یا دلالتهای ایشان را ؟ اگر سخن شیخ مفید رحمه الله مستقلا موضوعیت دارد که نه شما قبول دارید نه من پس اولا اگر سخن ایشان رحمه الله مستند به روایات است پس باید برای تایید سخن ایشان و استناد به آن همه روایات در این موضوع را تخطئه کنید چرا که این موضوع اجماعی نیست . ثانیا : اگر دلالتهای ایشان را نافذ میدانید پس آن را مطرح کنید و دفاع کنید . این را از آن جهت گفتم که مرحوم مفید در موضوع مورد بحث دارای نظری است که مورد مخالفت بسیاری از علماء بوده است و اساس این مخالفت هم روایات فراوانی است که در این باره رسیده است . لذا اگر غلو را به چنین بحثی مربوط میکنید باید دفاع از غلو بودن آن را هم به عهده بگیرید و اثبات کنید که با مسلمات مخالف است .
3- درباره روایات کتاب کامل الزیارات و نامهایی که ذکر کردید ، هر چند در این باره بحث رجالی نمیکنم و آن بحث را به دوستان دیگری چون جناب عبدالحسین و جناب یارمهدی و سایر برادران واگذار میکنم ولی متاسفانه گویا تصور کرده اید که هر روایتی که در تقسیم بندی روایات در دسته ضعیف قرار گرفت باید دور انداخته شود و از آن به هیچوجه استفاده نشود . خیر ، هرگز چنین نیست .
غلو صفت مضمون روایت است نه سند آن . اینطور نیست که اگر یک راوی معروف به غالی گفت زمین گرد است بگوییم او غالی است و نباید از او پذیرفت !
شما اگر غلو را در مضمون روایاتی دیدید آنگاه آن را از هر طریقی که نقل کنید فرقی ندارد .
روایاتی را که از کامل الزیارات نقل کردید دارای مضمون غلو آمیز نیستند ! حال چه راوی آنها غالی باشد و چه نباشد !
ضمن آنکه برای اطمینان شما باید عرض کنم این روایات بجز طرقی که شما یاد کردید و راویانش را غالی خواندید (که محل بحث است) دارای طرق دیگری هم هستند و با ملاحظه مجموعه طرق نیتوان سند این روایات را مخدوش دانست .
پس اگر نتوانید مضمون غلو آمیز آنها را اثبات کنید انگ "غلو آمیز" بر آن روایات نمیچسبد .
متشکرم
MSR
Thursday 26 February 2009, 10:51AM
...با سلام...
..برادر عزیز اگر بخواهید فقط بر حسب خود کلمات و الفاظ که هم سنخ نظام ماده هستند قضاوت نمایید بله همان است که شما مقرون داشتید چون خیلی از این روایات مغایر با نظام طبیعت است..
..ولی اگر بخواهیم بر حسب عرضه روایات به عقل و سپس کمک از کتاب که نور منزل است یاری بجوییم اکثر این روایات تحت الفظی که غیریت ذاتی با نظام مادی دارند کاملا صحیح بوده.. واتفاقا بر عکس کلام شما بر واقع منطبق هم می باشند ما نمی توانیم نظام عالم شهود و ناسوت را تامیم به عوالم دیگر دهیم ..سپس حکم کلی از انها استخراج نماییم ..
..یا علی..
سلام
منظور شما رو نفهميدم ...اتفاقا منظور من هم عرضه روايات به كتاب الهي ؛عقل و سنت بود
اگر ممكنه شما چند نمونش رو اثبات كنيد ازين طريق به علاوه حكم كلي؟!
خيلي جالبه كه كسي اين روايات رو بخونه و در جعلي و غلو اميز بودنش شك نكنه...
السيد الاميني
Thursday 26 February 2009, 12:45PM
http://www.hajr-network.net/hajrvb/showthread.php?t=402916413
http://www.hajr-network.net/hajrvb/black/misc/subscribed.gif http://www.hajr-network.net/hajrvb/black/misc/thread_open.gif (http://www.hajr-network.net/hajrvb/showthread.php?s=&threadid=402916413) هل نحن من اهل الغلو في الائمة عليهم السلام؟ (http://www.hajr-network.net/hajrvb/showthread.php?t=402916413)
السيد الأميني (http://www.hajr-network.net/hajrvb/member.php?u=12588)
یا علی اغاز عشق
Thursday 26 February 2009, 07:00PM
04-2007, - 02:51 PM #1 (http://www.hajr-network.net/hajrvb/showpost.php?p=406114744&postcount=1) السيد الأميني (http://www.hajr-network.net/hajrvb/member.php?u=12588)
عضو فعال
تاريخ التسجيل: Fri-21-10-2005
الدولة: ايران- قم المقدسة
المشاركات: 869
هل نحن من اهل الغلو في الائمة عليهم السلام؟
السلام علیکم و رحمة الله .
حياكم الله جميعا.
ظهرت اخيرا بعض النعرات الضالة و المضلة من حناجر النفوس الضعيفة التي تحب الشهرة و الظهور بين الناس و لو علي حساب الدين و المذهب و المقدسات- اختاروا تهديم مقدسات الامة و عقائدهم الثابتة بنقدهم الهدام و بالتشكيك و التضليل بتلاعب الالفاظ و التزوير و اتباع المتشابهات- و نسبوا الي الشيعة الغلو في الأئمة عليهم السلام خاصة مولانا الامام امير المومنين عليه السلام. لذا [لاباس بالبحث حول ما هو الغلو و من هم الغلاة؟
الغلو علي وزن فعول مصدر غلي يغلو و هو لغة بمعني الافراط و الارتفاع و تجاوز الحد في كل شي و الخروج عن القصد- فتستعمل كلمة الغلو فيما يتجاوز عن حده مع الافراط و ربما يستعمل مع التفريط ايضا.
و قد ذكر الغلو في القران في اربع مواضع في ايتين بمعني الغلو في الدين و في اية بمعني الفوران و الغلي ف يوصف شجرة الزقوم و استمل في الروايات بالمعنيين ايضا.
و المراد من الغلو اصطلاحا هو المروق و الخروج عن الدين و الانحراف عن مذهب الحق باعتقاد الألوهية في شخص او حلول الله تعالي فيه و يسمي بالغلو في الذات.
او نسبة الاوصاف الالهية كالعلم الذاتي المطلق و الخالقية و الرزاقية علي نحو الاستقلال و بالذات لغير الله تعالي. و يسمي الغلو بالصفات.
فينقسم الغلو الي قسمين-
1- الغلو في الذات.
2- الغلو في الصفات.
لا شك ان الغلو في الذات يلزم الكفر.
و اما الغلو في الصفات يعني من يري الصفات الالهية علي نحو الاستقلال و بالذات لواحد من البشر هذا يلزم الشرك.
و لكن من يري الصفات لشخص في طول الله تعالي لا في عرضه -حتي يلزم الشرك-بل انه باذن الله تعالي و بالتبع لارادته تعالي يخلق مثلا_ كأن يخلق من الطين طيرا باذن الله عزوجل فهذا من الحق الحقيق و دونه من التقصير و التفريط.
وما نقول في ائمتنا عليهم السلام انما هو من هذا الباب.
و لاشك ان الحديث عن الائمة و خاصة امير المومنين عليهم السلام من الامر الصعب المستصعب
الذي لا يتحمله الا ملك مقرب او بني مرسل او مومن امتحن الله قلبه بالايمان.
انما علي عليه السلام هو سر الله تعالي و سر الاسرار.
هو عليه السلام الذي قال رسول الله صلي الله عليه و اله في حقه- يا علي لايعرفك الا الله و انا
و ما معرفة الخلق لعلي عليه السلام الا كقطرة من بحار مواجة و متلاطمة بل ندواة سحر علي زهرة حمراء من محيط لايدركه البصر.
فلو كانت السماوات والارضيت قراطيس و كانت البحار مدادا و الملائكة و الانس و الجن كتابا علي ان يكتبوا فضائل امير المومنين عليه السلام لعجزوا عن ذلك.
--
نكتفي بهذا المقدار بالعجالة.
حياكم الله و ثبتكم الله علي الايمان بالله تعالي و بالرسول صلي الله عليه و اله و المعصومين من اله عليهم السلام
erfanal
Thursday 26 February 2009, 07:48PM
سلام
منظور شما رو نفهميدم ...اتفاقا منظور من هم عرضه روايات به كتاب الهي ؛عقل و سنت بود
اگر ممكنه شما چند نمونش رو اثبات كنيد ازين طريق به علاوه حكم كلي؟!
خيلي جالبه كه كسي اين روايات رو بخونه و در جعلي و غلو اميز بودنش شك نكنه...
..با سلام ..
..بنده چند مورد از این روایات را بر اساس موازین عقلی و نقلی برای شما بر حسب توان می اورم ان شاالله که دفع ضرورت گردد...
..در مورد روایات اول که فرمودید:
روايتي دروغين از علي بن ابي طالب نقل شده كه ايشان گفته اند: «من همان رب و پروردگار زمين هستم كه آنرا آرام نگاه مي دارم..
مرآه الانوار لابي الحسن الشريف بن الموالي محمد طاهر البناطي الفتوني ص 59،
....اولا:توجه دارید که خود کلمه رب معانی مختلفی دارد اولین مرتبه ان یکی از اسما الحسنی حق تعالی است که همان به معنای پروردگار جهان و عالمیان است..معنی دوم رب همان پادشاهی است مانند این ایه از قران در سوره یوسف. اما احدکما فیسقی ربه خمرا ...و همچنین مصادیق دیگری که در قران وجود دارد..یک معنی دیگر رب به معنای مطاع بودن است که معنی تحت الفظی ان پیروی شده می باشد وهمچنین معانی دیگری مثل مدبر بودن وغیره بنابراین ما نمی توانیم بر حسب ظاهر الفاظ حکم کلی استخراج نماییم...
..همانطور که می دانید امام معصوم دارای هدایتی تکوینی است که بر ملکوت افراد دسترسی داشته و انان را به ایصال الی المطلوب می رساند نتیجتا این هدایت به معنی راهنمایی از سنخ هدایت تشریعی نمی باشد ..از طرفی این هدایت مختص انسان نیست و تامیم به مراتب دیگر وجود نیز می گردد از قبیل موجودات واشیاء دیگر ..بنابراین همه اشیاء امام را می شناسند و به واسطه فیض وجوی او وجود مستمر دارند ..این همان معنی حجت بودن است..
..بنا بر نص صریح این ایه :
انما امره اذا اراد شيئا، ان يقول له : كن فيكون (يس : 82)
چون خداوند اراده كند كه چيزى (را پديد آورد)، تنها به آن مى گويد كه موجود شو. و آن چيز بى درنگ ، به وجود مى آيد..
..اگر خوب به ایه مورد نظر دقت نمایید این امر به معنی لفظ امری که خطاب باشد نمی باشد ..
.قبلا هم به طور خلاصه بر حسب خود ایات توضیحات مختصری داده شد که هر گاه کلمه امر به خداوند نسبت داده شود مانند امرنا و امره و امرالله..بر می گردد به امری که همان عالم امر و ملکوت شی می باشد در غیر این صورت اگر این امر به غیر خودش استناد شود معنی غیر از این دارد...
مثل این قبیل ایات:
انما امره اذا اراد شيئا، ان يقول له : كن فيكون..
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ..
وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ..
وجعلناهم ائمه يهدون باءمرنا، و اوحينا اليهم فعل الخيرات ...
..به عنوان مثال در همین ایه:
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ..
..منظور از كلمه ..امر...در جمله ..يهدون باءمرنا..همان ..كن .. وجودى هر چيز است كه در اواخر (سوره يس ) آن را بيان نموده و مى فرمايد: انما امره اذا اراد شيئا، ان يقول له : كن فيكون ..
چون خداوند اراده كند كه چيزى (را پديد آورد)، تنها به آن مى گويد كه موجود شو. و آن چيز بى درنگ ، به وجود مى آيد...
و مقصود از هدايت در جمله ...يهدون بامرنا...بيان فرمان الهى و ارائه طريق نيست ؛ زيرا آنان نبى بودند و ارائه طريق مى كردند، بلكه منظر (ايصال الى المطلوب ) است ، و امام ، انسان و عمل او را به سوى خداوند متعال سوق مى دهد...
..نتیجتا در عالم ملکوت وامر چیزی به مثل فاصله و زمان و لوازم مادی وجود ندارد چون دیگر بعد از کن دفعتا یکونی وجود نداشت چون لوازم مادی نیاز به حرکت دارند تازه اگر در بین راه به واسطه این حرکت تدریجی ورسیدن به کمال مطلوب و غایی به مانعی بر خورد نکنند که از مسیر اصلی منحرف گردند...
..خارج از این وجه در وجوه روایات نیز در این مورد سخنانی گفته شده است مثل این روایت:
.. لو لاالحجه لساخت الارض باهلها..اگر حجت نبود، قطعا زمين ، ساكنانش را فرو مى برد...ودیگر روایاتی که به اخذ میثاق ولایت انجامیده است...یا روایاتی از قبیل اینکه اولین چیزی که خداوند خلق نمود نور پیغمبر بود واز نور او نور علی افریده گردید وهمچنین اینکه تمام امامان در نور ولایی و خلقی عین همند وهمه از یک نور افریده شده اند..یا اینکه اولین چیزی که خداوند خلق نمود عقل اول است که کاملا منطبق با نور اقدس محمدیه واحمدیه می باشد یعنی عقل اول همان نور پیغمبر اکرم و دیگر امامان معصوم است و از ان نور یا عقل اول دیگر وجودات متجلی و ظهور پیدا نمودند...
..نتیجتا اینکه علت تمام ماهیات دنیای مادی همان عقل اول است که بدون ان یک ان هم این ماهیات سر جای خود قرار نداشته و بر داشته می گردند..یعنی اینکه این سنن الهی و این نیرویی که این موجودات را بر همین اصل و قانون به این شکل نگه داشته خارج از ماده وبه دست همان ملائک مجرد یا عقول مجرده می باشد...
..پس نتیجه کلی ان شد که وجود پیغمبر و امامان معصوم بعد از وجود حضرت حق است و بقیه وجودات ناشی از ان وجود ثانی و رابط است یا به عبارتی شناسايى خداوند بدون شناسايى امام صورت نمى گيرد، زيرا امام به منزله مصب ، محل ريزش ، آبشار و جايگاه افاضه فيض از بالا است . پس نخست امام عليه السّلام كه از همه كامل تر است فيض مى گيرد، و بعد، بقيه موجودات از امام فيض مى گيرند...
...اگر بخواهیم مو شکافانه بگوییم تمام مراتب هستی بر اساس حق گسترده شده اند ...
اگر کمی هم بر اساس علمی بخواهیم بررسی کنیم افعال حضرت حق مانند یک سیکل بسته می باشد یعنی از ذات اقدس اله شروع می گردد و دوباره به ذات خودش بازگشت می کند ..
یعنی یک قوس نزول وجود دارد که از ذات حضرت احدیت شروع می گردد سپس به عالم اسماء وصفات و پس از ان به عالم روح وجبروت و سپس به عالم مثال و ملکوت و انگاه به عالم ماده که پست ترین مرتبه وجود است که همان ادراکات حسی است صادر می گردد..
..نتیجه ان دوباره در قوس صعود به خود او باز گشت می کند یعنی عمل بنده ابتدا بر اساس ارتباط با اشیاء حسی درک یا صورت حسی پیدا می کند سپس به عالم خیال می رود(یعنی همان برزخ و مثال متصل نفسی)و شکل مثالی به خود می گیرد سپس این صورت مثالی به طرف عالم روح وجبروت سوق داده می شود و پس از ان به عالم اسما وصفات و سپس به خود خداوند بازگشت می شود...
..البته این موارد با براهین عقلی اثبات گردیده اند حتی اینکه خود این ممکنات را نمی توان مستقیم و بدون واسطه به خداوند ربط داد ...
....تمام مطالب شما ریشه اش در شناخت مراتب وجود استقرار دارد..
..یا علی...
MSR
Thursday 26 February 2009, 09:21PM
با سلام
ممنون از توضيحات زيادي كه دادين ...البته من چيز زيادي دستگيرم نشد متاسفانه!
اولا كه فكر نكنم روايات براي كساني گفته بشه كه رشته الهيات خونده باشن يا تخصصي در اون داشته باشن ... من ازين روايات چيز جالبي برداشت نكردم كه بتونه سخن معصوم باشه
در ضمن اگه ممكنه بقيه روايات رو هم بررسي اجمالي داشته باشيد ...فكر نكنم بقيه روايات بالا زياد پيچيده باشه ...مشخصه بيشترين چيزي كه درش بكار رفته صنعت مبالغه هست!
ثانيا اينكه بخوايم معصوم رو با خدا مقايسه كنيم اصلا از پايه اشتباست ...چه برسه كه باهاش چيزي رو هم اثبات كنيد
erfanal
Thursday 26 February 2009, 09:57PM
با سلام
ممنون از توضيحات زيادي كه دادين ...البته من چيز زيادي دستگيرم نشد متاسفانه!
اولا كه فكر نكنم روايات براي كساني گفته بشه كه رشته الهيات خونده باشن يا تخصصي در اون داشته باشن ... من ازين روايات چيز جالبي برداشت نكردم كه بتونه سخن معصوم باشه
در ضمن اگه ممكنه بقيه روايات رو هم بررسي اجمالي داشته باشيد ...فكر نكنم بقيه روايات بالا زياد پيچيده باشه ...مشخصه بيشترين چيزي كه درش بكار رفته صنعت مبالغه هست!
ثانيا اينكه بخوايم معصوم رو با خدا مقايسه كنيم اصلا از پايه اشتباست ...چه برسه كه باهاش چيزي رو هم اثبات كنيد
..با سلام..
...دانستن این امور زیاد نسبتی به داشتن ان اموری که شما لحاظ کردید ندارد بنده خودم تحصیلات فنی دارم و به نسبت فراخور تا انجا که بشود در یادگیری این علوم عقلانی فرو گذار نخواهم نمود ..
..اگر کمی با علوم عقلی و امیخته شدن ان با علوم نقلی سروکار داشتید این امر برای شما هم چندان صعب و ثقیل نبود..به هر حال با توجه به وجه امری که متذکر شدید نیازی به توضیح بقیه مطالب نمی باشد..
..یا علی..
yar-mahdi
Friday 27 February 2009, 01:17AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام
جناب خیرالبریه
چند نکته را عرض میکنم ، لطفا ملاحظه فرمایید :
1- در اینکه مغیره بن سعید ملعون بوده شکی نیست ولی لطفا این سخن را مستند کنید :
مغيره ر ا رافضه ناميدند زيرا فرمايش امام ر ا نپذيرفتند
2- اینکه شیخ مفید رحمه الله چه فرموده یک بحث است ، و اینکه شما چگونه از آن استفاده میکنید بحثی البته مهمتر !
آیا شما سند سخنان شیخ مفید را مستند خود کرده اید یا دلالتهای ایشان را ؟ اگر سخن شیخ مفید رحمه الله مستقلا موضوعیت دارد که نه شما قبول دارید نه من پس اولا اگر سخن ایشان رحمه الله مستند به روایات است پس باید برای تایید سخن ایشان و استناد به آن همه روایات در این موضوع را تخطئه کنید چرا که این موضوع اجماعی نیست . ثانیا : اگر دلالتهای ایشان را نافذ میدانید پس آن را مطرح کنید و دفاع کنید . این را از آن جهت گفتم که مرحوم مفید در موضوع مورد بحث دارای نظری است که مورد مخالفت بسیاری از علماء بوده است و اساس این مخالفت هم روایات فراوانی است که در این باره رسیده است . لذا اگر غلو را به چنین بحثی مربوط میکنید باید دفاع از غلو بودن آن را هم به عهده بگیرید و اثبات کنید که با مسلمات مخالف است .
3- درباره روایات کتاب کامل الزیارات و نامهایی که ذکر کردید ، هر چند در این باره بحث رجالی نمیکنم و آن بحث را به دوستان دیگری چون جناب عبدالحسین و جناب یارمهدی و سایر برادران واگذار میکنم ولی متاسفانه گویا تصور کرده اید که هر روایتی که در تقسیم بندی روایات در دسته ضعیف قرار گرفت باید دور انداخته شود و از آن به هیچوجه استفاده نشود . خیر ، هرگز چنین نیست .
غلو صفت مضمون روایت است نه سند آن . اینطور نیست که اگر یک راوی معروف به غالی گفت زمین گرد است بگوییم او غالی است و نباید از او پذیرفت !
شما اگر غلو را در مضمون روایاتی دیدید آنگاه آن را از هر طریقی که نقل کنید فرقی ندارد .
روایاتی را که از کامل الزیارات نقل کردید دارای مضمون غلو آمیز نیستند ! حال چه راوی آنها غالی باشد و چه نباشد !
ضمن آنکه برای اطمینان شما باید عرض کنم این روایات بجز طرقی که شما یاد کردید و راویانش را غالی خواندید (که محل بحث است) دارای طرق دیگری هم هستند و با ملاحظه مجموعه طرق نیتوان سند این روایات را مخدوش دانست .
پس اگر نتوانید مضمون غلو آمیز آنها را اثبات کنید انگ "غلو آمیز" بر آن روایات نمیچسبد .
متشکرمراجع به سوال یک حضرت عالی عرض کنم که هیچ استنادی نیست! آقا، متن ها را نخوانده فقط کپی پیست می کند!
لطفا به این سرفصل بیایید و ببینید چطور این مطلب آشکار شده و همین طور سوالات دیگری شبیه به آن چه شما پرسیده اید را از ایشان پرسیدیم، اما بی جواب مانده است:
غلات وروافض چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟ (http://www.pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?t=1455)
MSR
Friday 27 February 2009, 01:13PM
..با سلام..
...دانستن این امور زیاد نسبتی به داشتن ان اموری که شما لحاظ کردید ندارد بنده خودم تحصیلات فنی دارم و به نسبت فراخور تا انجا که بشود در یادگیری این علوم عقلانی فرو گذار نخواهم نمود ..
..اگر کمی با علوم عقلی و امیخته شدن ان با علوم نقلی سروکار داشتید این امر برای شما هم چندان صعب و ثقیل نبود..به هر حال با توجه به وجه امری که متذکر شدید نیازی به توضیح بقیه مطالب نمی باشد..
..یا علی..
سلام
به هر حال ممنونم ... قبلا نوشته هاي شما رو خوندم و در علم و ديد باز شما شكي ندارم
موفق باشيد
خیرالبریه
Saturday 28 February 2009, 10:08AM
در اینکه مغیره بن سعید ملعون بوده شکی نیست ولی لطفا این سخن را مستند کنید
با سلام
نعوذ بالله من شرور انفسنا وسيئات اعمالنا
دوست محترم جناب یارمهدی:
انسان بهتر است هنگاميكه چيزي را نميداند سكوت كند ودنيا وآخرتش را تباه نكند !
اينهمه تلاش ميكنيد كه بگوييد رافضي كلمه خوبي است !!!؟؟؟؟
دقيقا مثل كلمه شيعه ،*فكر كنم الآن همه ميگويند كلمه بسيار خوبيست !!!!
ما بر سر الفاظ بحث نميكنيم ، همانطور كه شيعه در آيات وروايات به معني رهرو و ياران آمده بستگي دارد كه شيعه علي عليه اسلام بود يا شيعه معاويه ؛ مگر شما در زيارت عاشورا نخوانده ايد : برئت الي الله ....من اشياعهم واتباعهم ....اشياع جمع شيعه است .
روافض نيز اگر ابوبكر و نفاق و غلات را رفض كنند كه خوش بحالشان اما اگر سخن امام صادق عليه السلام را رفض كنند واي بحالشان .
بس است ديگر با كلمات بازي مكنيد ضمنا گويا شما اين حديث را اصلا تا بحال نديده بوديد ومن فكر ميكردم كه شما ديده ايد :
علامه كشي در رجالش از ثقه جليل القدر مفضل بن عمر نقل كرده كه : سمعت اباعبد الله يقول اتق السفلة و احذر السفلة فإني نهيت ابا الخطاب فلم يقبل مني ....دقيقا اما م (ع) ابوالخطاب رييس غلات را رافضي اطلاق كرده چون امر امامش را رد كرد وقبول نكرد . وامام همگان را حتي اصحاب ثقه خود را از فتنه غلات و سفهاء بر حذر داشتند .
حال بفرماييد چه كسي بايد توبه كند كسي كه امر امام شيعه را نديده وشيعه ديگري را بيجا متهم ميكند !!!!
نقل قول:
جناب به نام (!) شیعه، نفهمیده رافضی را در کنار غالی گذاشته است. در حالی که در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) واژه ی رافضی واژه ی مقدسی است و همان مفهوم شیعه را می دهد. بنابراین مطرح کردن مجدد این بحث جائی ندارد!
ایشان باید از کار خود توبه کرده و از شیعیان پوزش بطلبند!
البته توبه ی عملی ایشان با تغییر نام تاپیک "غلات و روافض" قابل قبول است إن شاء الله.
اكنون دانستيد در مكتب اهل بيت واژه رافضي هم به مومنين وهم به غلات ومنافقين گفته شده همچنانكه خاتم النبيين صلي الله عليه وآله به علي عليه السلام فرمود : انت وشيعتك في الجنة ...نفرمود انت والروافض و....وبشر الرافضي و .....
شايد شما شافعي باشيد چون امام محمد بن ادريس هم با افتخار گفت من رافضي هستم !!!!!!
وتوبوا الي الله جميعا
ما شيعيان معتقديم كه هر آنچه براي بشريت سعادتبخش و كمال آفرين بود بوسيله خاتم الانبياء (ص) آورده شد و دين الهي در غدير خم با انتصاب مولا علي (ع) به امامت وهدايت بشر ، كامل وتمام گرديد ... اليوم اكملت لكم دينكم
ما فرّطنا في الكتاب من شي ء
بنا براين هرچه بعد از قرآن كريم بيايد ولو حديث ، و ريشه ومنشأيي از احسن الحديث نداشته باشد ، و جزو شرع قرار گيرد ، بدعت وگمراه كنند ه است .
بعبارت ديگر كسي كه حديث را بر احسن الحديث ترجيح ميدهد وميگويد اگر حديثي در قرآن نبود ؛ معتقد به قصور خداي متعال در امر تبليغ وتكميل دين است وزير سوال بردن انبياء وائمه را در پي دارد واين بدعت وانحرافي آشكار از سوي يهود ونصاري وغلات است( براي تحريف قرآن مثل تحريف تورات وانجيل وانهدام اديان) كه متاسفانه دامنگير جوانان صاف وساده شيعه هم شده .
گفته اند كه پيدايش واژه رافضى مربوط به زمانى است كه مغيرة بن سعيد عجلى، كه در آغاز از اصحاب امام باقر (ع) بود، پس از فوت آن حضرت به دليل غالى گرى، مطرود واقع شد و شيعيان از او كناره گرفتند و وى آنان را بدين جهت رافضه ناميد.(الزينة،ابوحاتم رازي ص 46)، نوبختى از مقدمين نيز با تفاوت هايى داستان مغيرة بن سعيد را گزارش كرده و گفته است، پس از آن كه وى به دليل ادعاى مهدويت در مورد محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، مطرود اصحاب امام صادق واقع شد، او آنان را رافضه ناميد. به اعتقاد نوبختى، هموست كه رافضه را به اين اسم ناميد.(فرق الشيعة ص 64- 63) نيز، گفته اند كه جماعتى از شيعيان كه پيش از كشته شدن زيد، متفق القول بودند، پس از شهادت او دچار اختلاف شدند؛ دسته اى از آنان به امامت امام باقر (ع)، معتقد شدند. دسته ديگر كه بر امامت زيد باقى ماندند آن گروه نخست را به جهت ترك زيد، رافضه ناميدند.(الزينة، ص 46)
البته به اين معني هم آمده :
از سلیمان روایت است که گفت : نزد ابی عبدالله ( امام جعفر صادق ) علیه السلام بودم که ابوبصیر داخل شد ... او گفت : گفتم ( به امام جعفر صادق ) فدایتان شوم، ما را به القابی می خوانند که پشتهای ما را می شکند و موجب مرگ قلبهای ما می شود و ولاة امور خونهای ما را حلال می دانند بر طبق حدیثی که فقهای آنان برایشان روایت می کنند . ابوعبدالله علیه السلام گفت : منظورت عبارت « رافضه » است ؟ گفتم : بله . امام جعفر صادق گفت : والله آنها به شما چنین اسمی نداده اند بلکه الله شما را چنین خوانده است . آیا می دانی ای ابا محمد که هفتاد مرد از بنی اسرائیل، فرعون و قومش را رد ( رفض ) کردند وقتی ضلالت آنها برایشان مشخص شد و به موسی علیه السلام پیوستند وقتی که هدایت او برایشان مشخص گردید؟ که آنها در لشکر موسی رافضه خوانده می شدند برای اینکه فرعون را رفض ( رد ) کرده بودند و عابدترین اهل لشکر موسی بودند و او و هارون و ذریه آنها علیهم السلام را بسیار دوست می داشتند پس الله عز و جل به موسی علیه السلام وحی کرد که این اسم ( رافضی ) را برایشان در تورات ثابت دارد که من آنها را به این اسم نامیده ام و آن را به آنها بخشیده ام که موسی علیه السلام این اسم را برایشان ثابت گردانید سپس الله عز و جل این اسم را برای شما نگاه داشت تا به شما اعطا کند . ای ابا محمد آنها خیر را رفض ( رد ) کردند و شما شر را . مردم به فرقه ها و شعبه های مختلفی تقسیم شدند و شما به اهل بیت نبیتان صلی الله علیه و آله و سلم منشعب شدید و رفتید هر جا که آنها رفتند و انتخاب کردید آنچه را الله برایتان انتخاب کرده بود و خواستید آنچه را الله خواست پس بشارت دهید و باز هم بشارت دهید ... ( اصول کافی : ج : 8 ص : 34 : كِتَابُ الرَّوْضَة ، خُطْبَةُ الطَّالُوتِیَّةِ ) .
بنابراین چرا کاری کنیم که بهانه دست مخالفین بدهیم ؛ همانطور که غلات امر امامشان را رفض کردند ومخالفین هم از آب گل آلود ماهی گرفتند وبه تمام شیعیان رافضی گفتند .
هر روایتی که در تقسیم بندی روایات در دسته ضعیف قرار گرفت باید دور انداخته شود و از آن به هیچوجه استفاده نشود . خیر ، هرگز چنین نیست .
اتفاقا ما هم موافقیم با شما ؛ وگرنه تا بحال هیچ روایتی را نمیپذیرفتیم . ما هم به متن وهم به شواهد وقرآئن توجه میکنیم ودر صورت موافقت با احسن الحدیث ، حدیث را میپذیریم .
پس اگر نتوانید مضمون غلو آمیز آنها را اثبات کنید انگ "غلو آمیز" بر آن روایات نمیچسبد .
ما فقط سخن وامر امام شیعه بحق ناطق جعفر صادق را ذکر میکنیم وبقیه با خردمندان .
هدف ایجاد این موضوع دفاع از اصالت قرآن واهل بیت در مقابل تحریفات اخباریون وغلات است .
يقـول شيخ هاشم معروف في كتـابه "الموضوعـات في الآثـار والأخـبار" (ص253): ما نصه : وبعد التتبع في الأحاديث المنتشرة في مجاميع الحديث كالكافي والوافي وغيرهما نجد الغلاة والحاقدين على الأئمة الهداة لم يتركوا باباً من الأبواب إلا ودخلوا منه لإفساد أحاديث الأئمة و الاساءة إلى سمعتهم وبالتالي رجعوا إلى القراّن الكريم لينفثوا سمومهم ودسائسهم لأنه الكلام الوحيد الذي يتحمل مالا يتحمله غيره ففسروا مئات الآيات بما يريدون وألصقوها بأئمة الهداة زورا وبهتاناً وتضليلا وألف علي بن حسان، وعمه عبدالرحمن بن كثير وعلي بن أبي حمزة البطائني كتبا في التفسير كلّها تخريف وتحريف وتضليل لا تنسجم مع اسلوب القرآن وبلاغته وأهدافه
خیرالبریه
Saturday 28 February 2009, 10:38AM
چرا به امام دروغ می بندید؟! خجالت نمی کشید؟! کجا "دقيقا اما م (ع) ابوالخطاب رييس غلات را رافضي اطلاق كرده"؟!
با سلام
یکبار دیگر حدیث را میبینیم وقضاوت را بعهده خرد مندان میگذاریم :
سمعت اباعبد الله يقول اتق السفلة و احذر السفلة فإني نهيت ابا الخطاب فلم يقبل مني
فلم يقبل مني=رفض = رافضی= غلات
صالح بن محمد بن سهل الهمداني :
قال هاشم معروف : ( من الغلاة الكذابين وجاء عنهأنه قال : كنت أقول في الصادق بالربوبية ).
وقال في موضع آخر: ( صالح بن سهل من المذمومين والغلاة الكذابين من وضاع الحديث ) .
وعده الطوسي في كتابه الغيبة من المذمومين .
وتؤكد المرويات الصحيحة عن الإمام الصادق عليه السلام وغيره من الأئمة ان المغيرةبن سعيد وبيابا وصائد النهدي وعمر النبطي والمفضل وغيرهم من المنحرفين عن التشـيع والمندسـين في صفـوف الشيعـة وضعـوا بـين المرويات عن الأئمة عـددا كبير من مختلفالمواضيع
وعن جعفر الصادق (ع) قال : ( لعن الله المغيرة بن سعيدإنه كان يكذب على أبي فأذاقه الله حر الحديد لعن الله من قال فينا مالا نقوله في أنفسنا ولعن الله من أزالنا عن العبودية لله الذي خلقنا وإليه مآبنا ومعادنا وبيدهنواصينا ) .
وعن هشام بن الحكم أنه سمع أبا عبد الله يقول : لا تقبلوا عليناحديثا إلا ما وافق القرآن والسنة أو تجدون معه شاهدا من أحاديثنا المتقدمة فإنالمغيرة بن سعيد لعنه الله دس في كتب أصحاب أبي أحاديث لم يحدث بها ابي000
قال أبو عمرو الكشي : ( قال يونس وافيت العراق فوجدت بها قطعة من أصحاب أبي جعفر ع ووجدت أصحاب أبي عبدالله ع متوافرين فسمعت منهم وأخذت كتبهم وعرضتها من بعد على أبي الحسن الرضا عفأنكر منها أحاديث كثيرة أن يكون من أحاديث أبي عبد الله ع وقال لي : إن أبا الخطابكذب على أبي عبد الله ع لعن الله أبا الخطاب وكذلك أصحاب أبي الخطاب يدسون هذهالأحاديث إلى يومنا هذا في كتب أصحاب أبي عبد الله ع فلا تقبلوا علينا خلاف القرآن ) .
وعن هشام بن الحكم أنه سمع أبا عبد الله ع يقول : ( كان المغيرة بن سعيديتعمد الكذب على أبي ويأخذ كتب أصحاب أبي فيدفعونها إلى المغيرة فكان يدس فيهاالكفر والزندقة ويسندها إلى أبي ثم يدفعها إلى أصحابه فيأمرهم أن يثبتوها في الشيعةفكل ما كان في كتب أصحاب أبي من الغلو فذاك الذي دسه المغيرة في كتبهم )
امام شیعه امیر المومنین علیه السلام فرمود :مومن لا حقود و لا حسود و لا وثاب و لا سباب و لا عیاب و لا مغتاب ، مومن کینه ورز و حسود نیست، به مردم نمی پرد و دشنام نمی دهد، عیبجو و غیبت کننده نیست (اصول کافی )
اللهم الرزقنی عقلا کاملا و لبا راجحا و عزا باقیا
puyan
Saturday 28 February 2009, 11:03AM
سلام
جناب خیر البریه
سمعت اباعبد الله يقول اتق السفلة و احذر السفلة فإني نهيت ابا الخطاب فلم يقبل مني
فلم يقبل مني=رفض = رافضی= غلات
تصور نمیکنم که این تساوی دارای استحکام باشد . عبارت اول آن مساوی عبارت دوم نیست .
از عبارت سوم هم لزوما عبارت چهارم استخراج نمیشود .
متشکرم
yar-mahdi
Saturday 28 February 2009, 09:53PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
با سلام
نعوذ بالله من شرور انفسنا وسيئات اعمالنا
دوست محترم جناب یارمهدی:
انسان بهتر است هنگاميكه چيزي را نميداند سكوت كند ودنيا وآخرتش را تباه نكند !
اينهمه تلاش ميكنيد كه بگوييد رافضي كلمه خوبي است !!!؟؟؟؟
دقيقا مثل كلمه شيعه ،*فكر كنم الآن همه ميگويند كلمه بسيار خوبيست !!!!
ما بر سر الفاظ بحث نميكنيم ، همانطور كه شيعه در آيات وروايات به معني رهرو و ياران آمده بستگي دارد كه شيعه علي عليه اسلام بود يا شيعه معاويه ؛ مگر شما در زيارت عاشورا نخوانده ايد : برئت الي الله ....من اشياعهم واتباعهم ....اشياع جمع شيعه است .
روافض نيز اگر ابوبكر و نفاق و غلات را رفض كنند كه خوش بحالشان اما اگر سخن امام صادق عليه السلام را رفض كنند واي بحالشان .
بس است ديگر با كلمات بازي مكنيد ضمنا گويا شما اين حديث را اصلا تا بحال نديده بوديد ومن فكر ميكردم كه شما ديده ايد :
علامه كشي در رجالش از ثقه جليل القدر مفضل بن عمر نقل كرده كه : سمعت اباعبد الله يقول اتق السفلة و احذر السفلة فإني نهيت ابا الخطاب فلم يقبل مني ....دقيقا اما م (ع) ابوالخطاب رييس غلات را رافضي اطلاق كرده چون امر امامش را رد كرد وقبول نكرد . وامام همگان را حتي اصحاب ثقه خود را از فتنه غلات و سفهاء بر حذر داشتند .
حال بفرماييد چه كسي بايد توبه كند كسي كه امر امام شيعه را نديده وشيعه ديگري را بيجا متهم ميكند !!!!
اكنون دانستيد در مكتب اهل بيت واژه رافضي هم به مومنين وهم به غلات ومنافقين گفته شده همچنانكه خاتم النبيين صلي الله عليه وآله به علي عليه السلام فرمود : انت وشيعتك في الجنة ...نفرمود انت والروافض و....وبشر الرافضي و .....
شايد شما شافعي باشيد چون امام محمد بن ادريس هم با افتخار گفت من رافضي هستم !!!!!!
وتوبوا الي الله جميعا
جواب خزعبلات شما قبلا داده شده است! دوستان مراجعه کنند به :
غلات وروافض چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟ (http://www.pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?t=1455)
دوست عزیز، بهتر نبود اسم تاپیک را می گذاشتی:
غلات وروافض و شیعیان دوازده امامی چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟
بعد سخن خود را تاویل می کردی که منظورم از روافض مخالفان ائمه و منظورم از شیعیان دوازده امامی، پیروان امامان ضلالت است! :eek::eek::eek:
خیرالبریه
Sunday 1 March 2009, 09:18AM
تصور نمیکنم که این تساوی دارای استحکام باشد . عبارت اول آن مساوی عبارت دوم نیست .
از عبارت سوم هم لزوما عبارت چهارم استخراج نمیشود .
با سلام
مستحکمترین علوم ریاضی است که 4=2*2 ؛ اما مگر دراینجا ریاضی تدریس وبحث میشود ؟؟؟!!!
منظور ما این است که با دقت در حدیث امام صادق (ع) وسایر احادیث مرویه از امام باقر (ع) غلات بعنوان روافض (رد کننده امر امام ) معرفی شده اند .
غلات وروافض و شیعیان دوازده امامی چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟
رافضی با شیعه اثنی عشری فرق دارد همچنانکه در احادیث پیامبر (ص) وائمه به آن تصریح شده وهیچیک از معصومین نفرمودند روافض بلکه گفتند شیعه علی یا شیعیان علی .
اسم ما شیعه اثی عشری است نه رافضی که مخالفین زورا به ما نهادند .
وهدف اینجانب از تاسیس این موضوع جلوگیری از فتنه غلات واخباریون بود زیرا همانطور که در زمان ائمه غلات واخباریون با دخالت یهود ونصاری قصد تحریف قرآن را داشتند ، در قرون اخیرهم اخباریون با ادعای تحریف قرآن قصد تفضیل ثقل اصغر بر ثقل اکبر را داشتند که بحول الهی ناکام ماند اما بعضی از بازماندگان هنوز دست بردار نیستند وقصد انتقام از قرآن را دارند .
وتیشه به ریشه خود میزنند .
puyan
Monday 2 March 2009, 01:33AM
با سلام
مستحکمترین علوم ریاضی است که 4=2*2 ؛ اما مگر دراینجا ریاضی تدریس وبحث میشود ؟؟؟!!!
منظور ما این است که با دقت در حدیث امام صادق (ع) وسایر احادیث مرویه از امام باقر (ع) غلات بعنوان روافض (رد کننده امر امام ) معرفی شده اند .
سلام
جناب خیر البریه
شاید چون متاسفانه مستحکمترین علوم را ریاضی میدانید موجب شده دچار این اشتباه شوید و بین دو عبارت "لم یقبل منی" و "رافضی" رابطه تساوی برقرار کنید .
درباره استحکام علوم هم پرس و جوی بیشتری کنید ، امیدوارم شما را راهنمایی کنند و از اشتباه در آورند .
اما بخش بعدی نوشته شما :
اتفاقا علاقمندی ما به اینست که شما مستندات خود را عرضه کنید تا دریابیم چگونه آن تساوی ادعایی را نوشته اید ؟
اگر روایاتی هستند (همان سایر احادیث)که شما میگویید هستند ، لطفا به ما هم نشان دهید .
متشکرم
yar-mahdi
Monday 2 March 2009, 03:13AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
اما بخش بعدی نوشته شما :
منظور ما این است که با دقت در حدیث امام صادق (ع) وسایر احادیث مرویه از امام باقر (ع) غلات بعنوان روافض (رد کننده امر امام ) معرفی شده اند . اتفاقا علاقمندی ما به اینست که شما مستندات خود را عرضه کنید تا دریابیم چگونه آن تساوی ادعایی را نوشته اید ؟
اگر روایاتی هستند (همان سایر احادیث)که شما میگویید هستند ، لطفا به ما هم نشان دهید .
متشکرمجناب پویان! واقعا فکر می کنید خبری هست؟! این فرد اشتباه کرده است و به هیچ عنوان هم حاضر نیست اشتباه خودش را قبول کند! بحث با او هم فایده ای ندارد!
جز این که او را بیشتر در مهلکه ی تهمت و دروغ نسبت به شیعه و امامان شیعه وارد کند. (به پست قبلی نظری بیفکنید).
yar-mahdi
Monday 2 March 2009, 03:31AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جناب ...!
رافضی با شیعه اثنی عشری فرق دارد همچنانکه در احادیث پیامبر (ص) وائمه به آن تصریح شده وهیچیک از معصومین نفرمودند روافض بلکه گفتند شیعه علی یا شیعیان علی .
اسم ما شیعه اثی عشری است نه رافضی که مخالفین زورا به ما نهادند .
اولا هدفتان هرچه بوده، خیر یا شر کاری ندارم، این نام روافضی که آورده اید اشتباه است! حال بیشتر پافشاری کنید و خود را بیشتر به عذاب نزدیک!!
اما باز دروغ گفتید!
آیا این دوست عزیزمان جناب مجتبی نیست که این همه روایت از معصومین (علیهم السلام) آورده که در آن ها شیعیان را به نام رافضی خوانده اند؟!
رافضي ام ، رافضي ام ، رافضي، رافضي باش ، رافضي باش، رافضي (http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?t=1476)
این هم حدیث بسیار زیبائی که با سند موثق نقل شده است:
زيد شحام از ابو الجارود نقل می کند که گفته بود: خداوند دو گوش او را كر كند همان طور كه دو چشمش را كور كرده اگر او اين سخنان را از امام باقر عليه السّلام نشنيده باشد كه در پاسخ مردى كه گفت: اين مردم ما را رافضه خطاب مىكنند، با دست به سينه ی خود اشاره کرده و فرمود: من از رافضه هستم و رافضه از من است. و اين گفته را سه بار تكرار كرد.
عزيز الله عطاردى ؛ ايمان و كفر (ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار) ، ج 1 ص 230
عنه عن يعقوب بن يزيد عن صفوان بن يحيى عن أبي أسامة زيد الشحام عن أبي الجارود قال أصم الله أذنيه كما أعمى عينيه إن لم يكن سمع أبا جعفر ع يقول إن فلانا سمانا باسم قال و ما ذاك الاسم قال سمانا الرافضة فقال أبو جعفر ع بيده إلى صدره و أنا من الرافضة و هو مني قالها ثلاثا.
المحاسن ، ج 1 ص 157 ، 24- باب الرافضة
بحارالأنوار ، ج 65 ص 97 ، باب 17- فضل الرافضة و مدح التسمية بها
اسم : زياد بن المنذر
تقويم : زيدي،ثقة
اسم : زيد الشحام
تقويم : إمامي،ثقة
اسم : صفوان بن يحيى البجلي
تقويم : إمامي،ثقةجليل،منأصحابالإجماع،لايرويولايرسلإلاعنثقة
اسم : يعقوب بن يزيد الأنباري
تقويم : إمامي،ثقةجليل
اسم : محمد بن الحسن الصفار
تقويم : إمامي،ثقةجليل
نخوانده اید یا فکر می کنید ما نخوانده ایم؟!
آیا باز هم می خواهید برای توجیه اشتباه خود از معصومین و شیعیان شان مایه بگذارید؟! :smile27:
خیرالبریه
Monday 2 March 2009, 09:11AM
درباره استحکام علوم هم پرس و جوی بیشتری کنید ، امیدوارم شما را راهنمایی کنند و از اشتباه در آورند
با سلام
هدف این تالار کشف حقیقت است ، ما را آگاه کنید ، علوم عقلی حضوری بوده ونیاز به اثبات ندارند و اصل وبنای ریاضی واستقراء ومنطق تمام علوم را تشکیل میدهند .
أنا من الرافضة و هو مني
سید انبیاء (ص) لفظ شيعه را بر ما نهاد و ائمه هدی (ع) هم فرمودند : أبواب یدخل منها شیعتنا ومحبونا
من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا فاخرج ضعفاء شیعتنا ... «یا جابر بلغ شیعتی عنی السلام و اعلمهم انه لاقرابة بیننا و بین الله عزوجل و دهها خبر ديگر ....
مشکلی نیست از این به بعد ما به شما رافضی میگوییم وشما به ما شیعه ، چطوره ؟؟؟؟
yar-mahdi
Monday 2 March 2009, 06:40PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سید انبیاء (ص) لفظ شيعه را بر ما نهاد و ائمه هدی (ع) هم فرمودند : أبواب یدخل منها شیعتنا ومحبونا
من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا فاخرج ضعفاء شیعتنا ... «یا جابر بلغ شیعتی عنی السلام و اعلمهم انه لاقرابة بیننا و بین الله عزوجل و دهها خبر ديگر ....
مشکلی نیست از این به بعد ما به شما رافضی میگوییم وشما به ما شیعه ، چطوره ؟؟؟؟اولا مگر من گفتم که معصومین پیروان خودشان را شیعه ننامیده اند که برای من روایت میاورید؟!
بلکه شما ادعای دروغینی کردید که:
هیچیک از معصومین نفرمودند روافض بلکه گفتند شیعه علی
و این دروغ تان هم روشن شد!راستی هنوز قائل به این حرف هستید؟! اگر باشید که انصافا روی سنگ پا رو کم کردید! :smile55:
ثانیا من خودم قبلا گفته ام که رافضی هستم!
مراجعه کنید به:
رافضي ام ، رافضي ام ، رافضي، رافضي باش ، رافضي باش، رافضي (http://pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?t=1476)
puyan
Monday 2 March 2009, 07:39PM
سلام
جناب خیر البریه
منظور ما این است که با دقت در حدیث امام صادق (ع) وسایر احادیث مرویه از امام باقر (ع) غلات بعنوان روافض (رد کننده امر امام ) معرفی شده اند .
ادعای تساوی (غالی = رافضی) نیاز به اثبات دارد . چرا اثبات آن را به عهده نمیگیرید ؟
ما دو مفهوم غالی و رافضی داریم .
شما باید احادیثی که در آنها از غالی یاد شد بر مفهوم رافضی (آن مفهومی که در مجموعه روایات شناخته شده است )تطبیق کنید و بالعکس باید احادیثی که در آنها از رافضی ذکری به میان آمده بر غالی تطبیق کنید .
خوب است روایات مورد استنادتان را عرضه کنید تا همه آنها را ببینیم . اگر هم این تساوی ادعایی ، محصول برداشت شخصی شماست بگویید و تعارف نکنید .
متشکرم
yar-mahdi
Monday 2 March 2009, 10:27PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سلام
جناب خیر البریه
ادعای تساوی (غالی = رافضی) نیاز به اثبات دارد . چرا اثبات آن را به عهده نمیگیرید ؟
ما دو مفهوم غالی و رافضی داریم .
شما باید احادیثی که در آنها از غالی یاد شد بر مفهوم رافضی (آن مفهومی که در مجموعه روایات شناخته شده است )تطبیق کنید و بالعکس باید احادیثی که در آنها از رافضی ذکری به میان آمده بر غالی تطبیق کنید .
خوب است روایات مورد استنادتان را عرضه کنید تا همه آنها را ببینیم . اگر هم این تساوی ادعایی ، محصول برداشت شخصی شماست بگویید و تعارف نکنید .
متشکرم
منتظر نباشید برادر!
منتظر نباشید که ایشان اعتراف به اشتباه کنند یا بتوانند چیزی را اثبات نمایند.
منتظر نباشید برادر! منتظر نباشید ...
puyan
Tuesday 3 March 2009, 03:59PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
منتظر نباشید برادر!
منتظر نباشید که ایشان اعتراف به اشتباه کنند یا بتوانند چیزی را اثبات نمایند.
منتظر نباشید برادر! منتظر نباشید ...
سلام
جناب یارمهدی
برادر آگاه ، همانطور که میدانید مراجعان با افقهای فکری مختلف به این باشگاه رفت و آمد میکنند لذا در مواردی از قبیل این تاپیک خوبست مدعی نظراتش را روشن بگوید و خدای نکرده این تصور نادرست پیش نیاید که بدون درخواست توضیح سخن کسی را رد کرده ایم (هر چند خودمان نتیجه کار را بدانیم) لذا من از هر کسی که سخنانش با آنچه من از مبانی تشیع آموخته ام مخالفت کند از او توضیح میخواهم تا سخنانش را مستدل کند و اگر سخنان وی مستند و مستدل نشد نتیجه کار بر همگان هویدا خواهد شد و اگر دلایل یک مدعی با اصول پذیرفته شده همخوانی داشت و مستحکم بود با آن مخالفت ننموده بلکه آن را خواهم پذیرفت (همچنانکه شما و سایر برادران شیعی اینگونه اند ) بحمدالله پیرو آیینی هستیم که برای جزء جزء آن دلیل روشن داریم و از برخورد با هیچ موضوعی واهمه نداریم . من متوجه فرمایش شما هستم ولی ترجیح میدهم با طرح سوال هر صاحب سخنی را در موضع بیان و توضیح قرار دهم تا انصاف را در بحث مراعات کرده باشم .
متشکرم
erfanal
Tuesday 3 March 2009, 07:11PM
..با سلام...
..با توجه به مباحث مندرج شده و معنایی که از این لفظ قیام می کند چیزی جز همان ترک نیست...البته این ترک جنبه دو طرفه دارد حال بماند وجه استعمال این كلمه در مورد شیعه آن است كه آنان، ایمان به سه خلیفه را ترك كردهاند..
..اگر بنا باشدكه قدرتطلبي خلفا و اقدامات كودتاچيانة آنان در كارشكني و مخالفت علني با وصاياي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله ـ مقياس ورود و خروج به دين انگاشته شود. شيعه نه تنها از چنين نسبتي باك ندارد بلکه آن را شايسته و مايه افتخار خود ميدانند ولي اگر بنا است اطاعت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و همراهي اهلبيت ـ عليه السّلام ـ به عنوان (رفض) و خروج از اسلام، تلقي گردد ساحت شيعه از چنين اتهاماتي مبرا بوده و كساني سزاوار چنين القابي هستند كه موجب انحراف امت گرديدهاند و نيز كساني كه آگاهانه اين ضلالت و بدعت بزرگ را سرمايه ايمان خود قرار دادهاند...
..به هر حال رفض به معنای ترک است و اساسا ذات همچین لفظی موضوعیت یک طرفه ندارد و چیزی که مهم واصل است همان عنوانی است که خود پیامبر در زمان حیات خود برای پیروان حقیقی این دین لحاظ نمودند که همان شیعه حقه می باشد...هر چند القابی مانند رافضیت بر اساس مقتضیات سیاسی و اجتماعی دوره خاصی ازرجحان ان نمی کاهد..
..بنابراین لفظ معنا احق و ارجح از لفظ کلمه نوعی بوده و جناب خیرالبریه نیز اذعانی جز نفس معنی ان را نداشتند و نیت ایشان باز برمی گردد به انچه ایشان دال بر رجحان مقام اهل بیت در این مقام عرضه داشته اند وگرنه مقام شیعه واقعی احق از این موارد است....
یا علی..
خیرالبریه
Wednesday 11 March 2009, 12:06PM
برادر آگاه ، همانطور که میدانید مراجعان با افقهای فکری مختلف به این باشگاه رفت و آمد میکنند لذا در مواردی از قبیل این تاپیک خوبست مدعی نظراتش را روشن بگوید و خدای نکرده این تصور نادرست پیش نیاید که بدون درخواست توضیح سخن کسی را رد کرده ایم (هر چند خودمان نتیجه کار را بدانیم) لذا من از هر کسی که سخنانش با آنچه من از مبانی تشیع آموخته ام مخالفت کند از او توضیح میخواهم تا سخنانش را مستدل کند و اگر سخنان وی مستند و مستدل نشد نتیجه کار بر همگان هویدا خواهد شد و اگر دلایل یک مدعی با اصول پذیرفته شده همخوانی داشت و مستحکم بود با آن مخالفت ننموده بلکه آن را خواهم پذیرفت (همچنانکه شما و سایر برادران شیعی اینگونه اند ) بحمدالله پیرو آیینی هستیم که برای جزء جزء آن دلیل روشن داریم و از برخورد با هیچ موضوعی واهمه نداریم . من متوجه فرمایش شما هستم ولی ترجیح میدهم با طرح سوال هر صاحب سخنی را در موضع بیان و توضیح قرار دهم تا انصاف را در بحث مراعات کرده باشم .
با سلام
بحث ما بر سر مشکلات وفتنه هایی بود که بوسیله غلات وروافض (بهر معنی ) و اخباریون ایجاد شد ومیشود ودر باره واژه رفض ورافضی سخن زیاد است که نمونه هایی ذکر شد و میشود اما ببینید سخن شیخ الطائفة الامامیه :
ذاكرني بعض الأصدقاء ايده الله ممن اوجب حقه علينا بأحاديث اصحابنا ايدهم الله و رحم السلف منهم، وما وقع فيها من الأختلاف و التباين و المنافات و التضاد، حتي لايكاد يتفق خبر الا و بأزائه ما يضاده و لايسلم حديث الا و في مقابلته ماينا فيه، حتي جعل مخالفونا ذالك من اعظم الطعون علي مذهبنا، وتطرقوا بذالك الي ابطال معتقدنا، و ذكروا انه لميزل شيوخكم السلف و الخلف يطعنون علي مخالفيهم بالاختلاف الذي يدينون الله تعالي به و يشنعون عليهم بأفتراق كلمتهم في الفروع، و يذكرون ان هذا مما لايجوز ان يتعبد به الحكيم، ولا ان يبيع العمل به العليم و قد وجدناكم اشد اختلافاً من مخالفيكم و اكثر تبايناً من مبايينكم. ووجود هذا الأختلاف منكم مع اعتقادكم بطلان ذالك دليل علي فساد الأصل حتي دخل علي جماعة ممن ليس لهم قوة في العلم و لابصيرة بوجود النظر و معاني الألفاظ شبهة و كثير منهم رجع عن اعتقاد الحق لما اشتبه عليه الوجه في ذلك و عجز عن حل الشبهة فيه، سمعت شيخنا اباعبدالله ايده الله، يذكر ان اباالحسين الهاروني العلوي كان يعتقد الحق و يدين بالامامة فرجع عنها لما التبس عليه الأمر في اختلاف الأحاديث و ترك المذهب و دان بغيره. تهذیب الاحکام
بنابراین قصد اینجانب جلوگیری از افراط اخباریون و سنجش میزان اعتبار احادیث با عرضه به قرآن کریم بود.
puyan
Wednesday 11 March 2009, 12:59PM
با سلام
بحث ما بر سر مشکلات وفتنه هایی بود که بوسیله غلات وروافض (بهر معنی ) و اخباریون ایجاد شد ومیشود ودر باره واژه رفض ورافضی سخن زیاد است که نمونه هایی ذکر شد و میشود اما ببینید سخن شیخ الطائفة الامامیه :
ذاكرني بعض الأصدقاء ايده الله ممن اوجب حقه علينا بأحاديث اصحابنا ايدهم الله و رحم السلف منهم، وما وقع فيها من الأختلاف و التباين و المنافات و التضاد، حتي لايكاد يتفق خبر الا و بأزائه ما يضاده و لايسلم حديث الا و في مقابلته ماينا فيه، حتي جعل مخالفونا ذالك من اعظم الطعون علي مذهبنا، وتطرقوا بذالك الي ابطال معتقدنا، و ذكروا انه لميزل شيوخكم السلف و الخلف يطعنون علي مخالفيهم بالاختلاف الذي يدينون الله تعالي به و يشنعون عليهم بأفتراق كلمتهم في الفروع، و يذكرون ان هذا مما لايجوز ان يتعبد به الحكيم، ولا ان يبيع العمل به العليم و قد وجدناكم اشد اختلافاً من مخالفيكم و اكثر تبايناً من مبايينكم. ووجود هذا الأختلاف منكم مع اعتقادكم بطلان ذالك دليل علي فساد الأصل حتي دخل علي جماعة ممن ليس لهم قوة في العلم و لابصيرة بوجود النظر و معاني الألفاظ شبهة و كثير منهم رجع عن اعتقاد الحق لما اشتبه عليه الوجه في ذلك و عجز عن حل الشبهة فيه، سمعت شيخنا اباعبدالله ايده الله، يذكر ان اباالحسين الهاروني العلوي كان يعتقد الحق و يدين بالامامة فرجع عنها لما التبس عليه الأمر في اختلاف الأحاديث و ترك المذهب و دان بغيره. تهذیب الاحکام
بنابراین قصد اینجانب جلوگیری از افراط اخباریون و سنجش میزان اعتبار احادیث با عرضه به قرآن کریم بود.
سلام
جناب خیر البریه
اولا متاسفانه درباره اخباریون و روش آنها بسیار ناجوانمردانه سخن گفته میشود و بدون آگاهی از موقعیت تاریخی آنها و دلیل موضعگیری آنچنانی آنها فقط با استناد به بعضی شقوق روش آنها که امروز مورد قبول نیست و نیز با استناد به رای بعضی از آنها که سخنان خاصی داشتند مجموعه آنها را همچون افراد بی منطق و چشم بسته و خشک مغز معرفی میکنند که امروز میتوان از آنها گفت و خندید و از آنها تبری جست ! اگر بر اساس اشتباهات روشی و نظریه ای قرار باشد کسی را "هو" کرد فلاسفه و عرفا در جلوی صفی هستند که اخباریون مثلا در اواسط آن هستند همچنین سایر بزرگان اشتباهاتی داشته اند دست گذاشتن بر روی هر یک از آنها میتواند آنها را موضوع سخن و بحث و رد قرار دهد . ولی بهر حال ما امروز میراثدار سلفی عالم و متقی هستیم و موفق شده ایم نقائص احتمالی هر یک را کنار گذاشته و محاسنشان را اخذ کنیم .
لذا نوشتن نام اخباریون در کنار غلات نشانه آگاهی اندک از شخصیت اخباریون و تفکر آنهاست !
ثانیا : شما به هر قصدی که این بحث را تاسیس کرده باشید آن تساوی ای که ایجاد کردید نادرست است مگر آنکه دلائل محکمی در اثبات آن ارائه کنید که تاکنون چنین کاری نکرده اید !
ثالثا : من و شما را چه که بخواهیم با استناد به امثال این عبارات شیخ طوسی مشکل آن زمان را به امروز بکشانیم . این از اشتباهاتی است که هر از گاهی دیده میشود ! بله در آن زمان و حتی پیش از آن چنین مشکلاتی بوده است ولی با زحماتی که همین بزرگان کشیده اند منابع امروز ما از آن تضادها و مشکلات مبراست بجز موارد معدودی که باید مورد به مورد بررسی شود ولی از نظر محتوای مطالب و صحت آن پیرایگی امروز روایات در دست ما قابل مقایسه با روایاتی که در معرض دید آنها بوده ، نیست لذا نمیتوان این سخن شیخ الطائفه را به امروز تعمیم داد . امروز با قاطعیت میتوان گفت که روایات غلو آمیز در کتب ما موجود نیست بجز استثنائاتی که احتمالا وجود داشته باشد و روایاتی که در بادی امر غلو آمیز به نظر میرسند با بررسی عالمانه از این شبهه پاک میشوند .
پس اگر کسی احادیث غلو آمیزی سراغ دارد یکی یکی باید مطرح کند و غلو آمیز بودنش را اثبات کند و نیز اثبات کند که مضمون آن با سایر روایات توضیح داده نشده و قابل جمع نمیباشد .
درباره روایات عرضه بر قرآن هم دقت کنیم که ادعای ما شبیه ادعای مخالفان شیعه نباشد و استفاده از این روایات به نحو افسار گسیخته و بی مبنا نباشد علمای ما ضمن پذیرفتن این روایات درباره نحوه استفاده از آن هم توضیح داده اند که بحث خودش را طلب میکند .
متشکرم
erfanal
Thursday 12 March 2009, 01:00AM
..یا ستار..
..جناب پویان..
..سلام ..
فرمودید:
اگر بر اساس اشتباهات روشی و نظریه ای قرار باشد کسی را "هو" کرد فلاسفه و عرفا در جلوی صفی هستند که اخباریون مثلا در اواسط آن هستند
..البته مشکلی نیست ولی خواستم بگویم این نظر مشخص شماست یا خیر مدلولی است بدون دلیل..
..البته این را که گفته اند اخباری گری به معنای جماد فکری است سخنی به گزاف نیست البته بنده نه متفکرم ونه محقق ولی بر اساس مطالعات خیلی کمی هم که در مورد این افراد و مسلک و مرام انها کرده ام واقعا خود تشخص انها به این کنه هم برای انها خود شرافتی است البته جنگها و خونریزیهای هم بر سر یک چنین فکر غلطی انجام گرفته و چندین قرن به افکار این ملت بدبخت هم سیطره انداخت.. علهذا بنده فقط یک نمونه ان را از کتاب (اسلام ومقتضیات زمان) علامه مطهری می اورم تا چگونگی حقیقت بهتر معلوم گردد..
..البته عین متن است..
..(در ميان ما شيعيان در حدود چهار قرن پيش جريانى به وجود آمد به نام اخباريگرى . امروز اخباريگرى خيلى كم وجود دارد. افرادى كه اكنون اخبارى مسلك هستند خيلى كمند ولى اين جريان تقريبا دو سه قرن بر افكار مردم حكومت كرد و چه جنگهائى ، آدمكشيهائى ايجاد نكرد! شما اگر بخواهيد بفهميد نقطه مقابل اخباريگرى چيست ، نقطه مقابل آن اجتهاد است . ما و شما اجتهاد و تقليد را قبول داريم و عقيده داريم كه انسان يا بايد مجتهد باشد يا عمل به احتياط بكند و يا تقليد بكند و مى گوئيم قطعا تقليد كار درستى است . اخباريگرى نقطه اى را كه بمباردمان مى كرد اجتهاد و تقليد بود. مى گفتند اجتهاد و تقليد بدعت است . مى گفتيم پس مردم چه بايد بكنند؟ مى گفتند بايد مستقيما به اخبارى كه داريم مراجعه كرد و دستور دين را از آنها گرفت .
مجتهدين نقطه مقابل اخباريين بودند و حرف منطقى داشتند، مى گفتند اظهارنظر كردن در مسائل دينى تخصص مى خواهد، انسان بايد درس خوانده باشد تا بتواند در مسائل دينى نظر بدهد؛ همانطورى كه طبابت علم مى خواهد، فتوا دادن هم علم مى خواهد. اخباريها مى گفتند نه ، هيچ درس خواندن نمى خواهد و اجتهاد از اهل تسنن پيدا شده است ....
..اخباريگرى از كجا و كى پيدا شد؟ اخباريگرى سه چهار قرن بيشتر از عمرش نمى گذرد. اين نغمه را اولين بار مردى به نام (ملا امين استرآبادى ) كه سالها در مكه و مدينه مجاور بود (البته تاريخ اين آدم روشن نيست كه در آن مدت با چه كسانى ارتباط داشته است ) بلند كرد و با وجودى كه خودش شيعه بود، به علماى بزرگ شيعه مانند شيخ طوسى و علامه حلى و محقق حلى و مخصوصا به علامه حلى شديدا حمله كرد چون علامه مى گفت اخبارى كه ما الان داريم همه معتبر نيست و اخبار را از نظر سند تقسيم كرد به اخبار صحيح اخبار موثق ، اخبار حسن و اخبار ضعيف . اخبار صحيح اخبارى است كه تمام رواتش مردمان موثق و هم شيعه بوده اند. (اخبار موثق ، اخبارى است كه رواتش افراد موثقى بوده اند ولى شيعه نبوده اند.) اخبار حسن اخبارى است كه كسانى كه آنها را نقل كرده اند اشخاصى راستگو بوده اند ولى ثابت نشده است كه رواتشان آدم خوب و راستگو باشند روايات ضعيف يعنى رواياتى كه افرادى كه آنها را روايت كرده اند يا لااقل يك نفر از آنها معلوم است كه آدم درستى نيست . تاريخ ، احوال روات را كم و بيش نشان داده است . (البته افرادى هم هستند كه مجهولند) نتيجه اين مى شود كه اخبارى كه ما در دست داريم همه قابل اعتماد نيست ، ما بايد ببينيم چه كسانى نقل كرده اند. ملا امين گفت اين علامه با اين كار روايات ما را دسته دسته كرد و عده اى از روايات ما را انداخته . هر چه روايت داريم همه يك جا درست است . اگر بگوئيم روايتى ضعيف است ، اين توهينى است به امام صادق . مگر مى شود روايتى از امام صادق باشد و ضعيف باشد خصوصا روايات كتب اربعه يعنى رواياتى كه در (كافى ) شيخ كلينى و يا (تهذيب ) شيخ طوسى و (استبصار) شيخ طوسى و (من لايحضره الفقيه ) شيخ صدوق آمده است . اگر روايتى در اين چهار كتاب باشد، ديگر جاى گفتگو نيست . مجتهدين آنهائى هستند كه در اين نظر تابع علامه اند. در همين كتاب كافى و كتابهاى ديگر روايتها هست كه اگر به مضمون آنها نگاه بكنيم مى فهميم كه مزخرف است . بعضى هم سندشان ضعيف است . مثلا چندى پيش بود كه داشتم مسائل مربوط به ربا را مطالعه مى كردم ، ديدم روايتى است كه در آن مردى به نام على بن الحديد مى گويد (سلسبيل ) كه نام زنى است ، از من همچو پولى خواسته و من مى خواهم اين پول را به او بدهم و از او به فلان حيله ربح بگيرم ، اين درست است يا نه ؟ اتفاقا كتاب تهذيب را مى خواندم ، به روايت ديگرى رسيدم ، ديدم نام اين شخص را آورده است . شيخ طوسى در آنجا مى گويد: مضعف جدا. حالا چون شيخ كلينى در كافى اين روايت را نقل كرده است ، بايد بگوئيم درست است ؟ نه . پس قابل قبول نيست مثلا افرادى كه اغراض بخصوص داشته اند، اين را جعل و وضع كرده اند كه در زمان حضرت صادق سقف حرم پيغمبر را تعمير مى كردند كسى مى گويد ما چند نفر بوديم و با هم بحث مى كرديم : حالا كه سقف را برداشته اند آيا جايز است از بالا، قبر پيغمبر را مشاهده كنيم يا نه ؟
يكى گفت جايز است ديگرى گفت جايز نيست . چرا جايز نيست ؟ گفت : شايد پيغمبر با يكى از زنهايش خلوت كرده باشد و ما او را با زنش ببينيم ! ببينيد اين حرفى است كه اصلا ممكن است يك مسلمان عادى بگويد كه پيغمبر مثلا زنده شده و دارد در آنجا با زنش عشقبازى مى كند!
آيا بگوئيم چون در كتاب كافى است ، درست است ؟ اينها مى گويند هر چه كافى نوشته باشد، صحيح است . مجتهدين مى گويند نه مثل اين هزارها آدم جعال وضاع كذاب بوده اند.
مردى است به نام (ابى الخطاب ). اين مرد، ملحد و ضد اسلام بود. طشت رسوائيش بالاخره از بام افتاد. وقتى مى خواستند اعدامش كنند گفت :
(ولقد وضعت فى اخباركم اربعه آلاف حديث )
من چهار هزار حديث در اخبار شما قاطى كردم . مجتهدين مى گويند آقا وقتى يك چنين جريانهائى در تاريخ وجود داشته است چطور ما مى توانيم بگوئيم هر چه حديث نقل شده است ، درست است . مردى است به نام (يونس بن عبدالرحمن ) كه از بزرگان است . مى گويد من كوشش مى كردم كه هميشه روايتهاى معتبر را بنويسم و نقل بكنم . همه را نوشتم و به صورت كتابى در آوردم . يك وقتى خدمت حضرت رضا(ع ) رسيديم و كتاب روايتم را به حضرت عرضه كردم و گفتم كه تمام روايتها را از پدران شما نوشته ام ديديد حضرت بسيارى از آنها را خط زد و گفت اينها دروغ است .
ولى اخباريين زير بار اين حرفها نرفتند و نرفتند. يك مبارزه بسيار شديدى ميان مجتهدين و اخباريين صورت گرفت . اخباريين مظهر كامل جمودند. اى كاش به اين جمود قناعت مى كردند. اينها يك تعصب احمقانه اى راجع به اخبار و روايتها دارند. آمدند خدشه كردند در سه زمينه ديگر. آن شب عرض كرديم كه ما چهار دليل داريم : قرآن ، سنت ، اجماع و عقل . اينها به واسطه يك تعصب شديد و احمقانه اى كه پيدا كرده بودند، براى اينكه آن سه دليل ديگر را از حجيت بياندازند گفتند شما مى گوئيد چهار دليل داريم . اجماع كه مال سنى ها است ، اجماع وسيله شد براى اين كه ابوبكر خليفه بشود و با همين اجماع اميرالمؤ منين را كوبيدند، حالا شما مى گوئيد اجماع ؟! مجتهدين گفتند اولا موضوع خلافت جاى اجماع نبود. موضوع ، نص است ، نص قطعى پيغمبر. ثانيا درباره ابوبكر كه اجماع صورت نگرفت ، اجماع اينست كه همه اهل حل و فصل در يك مطلبى اجماع بكنند. على بن ابى طالب و زبير در مدينه بودند و جزء اجماع كنندگان نبودند. يك عده بسيار كمى جمع شدند و با هوچيگرى كارى را درست كردند و اسمش را اجماع گذاشتند. گفتند خير، حالا اجماع آنقدر هم دردى نداشت . شما عقل را در كار دين دخالت مى دهيد. اصلا اين فضوليها به عقل نيامده است ، عقل هزاران خطا مى كند عقل اشتباه مى كند، عقل حق ندارد در كار دين دخالت بكند، آدم بايد عقل خودش را تخطئه بكند. ما اگر حديثى را ديديم ، هر چه هم عقل ما داد بكشد كه اين درست نيست ، ما بايد بگوئيم عقل ! تو حق ندارى دخالت بكنى .
اين ، درست حرف مسيحيها است . مسيحيها گفتند عقل حق ندارد در حوزه دين مداخله بكند، مى گفتند خدا عيسى شد، عيسى خدا شد و همين . مى گفتند منشا عالم ، خدا يكى است و در عين يكى سه چيز است آخر چطور مى شود هم يكى باشد و هم سه تا؟ عقل مى گويد اينچنين نيست . ولى مى گويند عقل حق چنين دخالتى را ندارد اخباريين مى گفتند اساسا عقل حق ندارد در موضوعات دينى دخالت بكند. هر جا كه استدلال عقلى به كار مى آمد مى گفتند عقل حق ندارد دخالت بكند. مثلا اگر در يك جا مى گفتند يك دريا آب در يك فنجان جاى گرفت ، اين با عقل جور در نمى آيد، ولى مى گفتند عقل حق ندارد فضولى بكند. از اين حرف اينها مردم حقه باز زيرك هم استفاده كردند، هر دروغى كه مى خواستند جعل بكنند جعل كردند و دراختيار آنها قرار دادند.
آن وقت يك چيزهائى اين يهوديها و مغرضين جعل كردند و به اينها دادند و اين خوش باورها هيچ نگفتند. مثلا حديثى نقل كرده اند به نام حديث (سلسلة الحمار) كه روزى پيغمبر اكرم آمد و به الاغى برخورد كرد... تا آخر. اينها واقعا اسباب ننگ است و اگر مجتهدين نبودند امروز (اين جريان ) اسباب زحمت براى مسلمين بود. رسيديم به قرآن . حالا قرآن را چگونه از بين ببرند براى اينكه به اخبار حجيت بدهند قرآن را كه نمى توانستند بگويند كتاب خدا نيست ، گفتند قرآن مقامش بالاتر از اينست كه افراد عادى بشر آن را بفهمند. قرآن را فقط ائمه حق دارند بفهمند و بس . قرآن نازل شده است براى آنكه آنها بفهمند. ما بايد ببينيم در اخبار ائمه چه آمده . به اصطلاح مجتهدين گفتند ظواهر قرآن حجت نيست . مثلا اگر قرآن مى گويد:
(انما الخمر والميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه)
و ما معنى آن را اين مى دانيم كه شراب و قمار حرام است ، مى گويند نه ، تو بايد به اخبار مراجعه بكنى ببينى كه آيا در اخبار آمده است كه شراب و قمار حرام است يا نه ؟ مى گويند اساسا مخاطب قرآن ما نيستيم . به اين ترتيب براى مردم قرآن را هم از اعتبار و حجيت انداختند تا اينطور فكر كنند كه تنها مرجعى كه بايد به آن رجوع كرد اخبار و روايات است و اجتها ديگر معنى ندارد چون اجتهاد يعنى انسان اعمال فكر و اعمال نظر بكند. معناى اجتهاد يك اصل اينست كه ببينيم قرآن چه گفته است ، احاديث كدامش صحيح و كدامش ضعيف است ، عقل را به كار برده ببينيم چه تشخيص مى دهد، ببينيم علماى شيعه اجماعى دارند يا نه ؟ گفتند همه اين حرفها را بريزيد دور. آنوقت در اخبار چيزهائى هست كه احيانا خود قرآن را از اعتبار مى اندازد. مثلا فلانكس آمده گفته است كه سوره حمد اينجور نيست كه شما مى خوانيد، جور ديگرى است . شما مى خوانيد:
(صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لا الضالين )
مى گفتند در حديث آمده است
(صراط من انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و غير الضالين )
و بايد اينطور خواند. آن وقت كلمات قرآن هاى خودشان را در حاشيه آنها عوض مى كردند كه چند سال پيش اينها مشغول شدند به چاپ كردن قرآن خودشان كه البته حضرت آيت الله بروجردى متوجه شدند و فورا جلوى چاپش را گرفتند و بردند توى دريا ريختند. واى به حال اينكه قرآن ها چاپ مى شد و به دست يهوديها و مسيحيها مى رسيد و مى گفتند مسلمانها كه مى گويند قرآن ما تحريف نشده است ، حالا خودشان يك قرآن ديگر در آورده اند كه با قرآنى كه دارند، خيلى اختلاف دارد.....
..شمه ای بود از بسیار ..
..به هر حال (هو) کشیدنی هم اگر باشد معلوم است مقوم به چه مراتبی است ایا مربوط به براهین عقلی است یا الفاظ ظنی ...
..یا علی..
puyan
Thursday 12 March 2009, 02:03AM
سلام
جناب erfanal
نمیخواهم در این تاپیک که عنوان غلات را دارد بحثی درباره اخباریون گسترده شود ولی مواردی را به اشاره عرض میکنم .
اولا : شما که درباره فلاسفه و عرفا (اگر اشتباه نکنم) فرمودید که مطالعاتی دارید باید به موارد ناصواب در منابع آنها آگاهی بیشتری داشته باشید . بحث طبیعیات فلسفه حتی فلسفه صدرایی که مدرنترین فلسفه مسلمانان تلقی میشود مواردی دارد که امروزه از مبنا محل تامل قرار گرفته است ... و نیز در میان عرفا مواردی هست که در میزان شرع پسندیدنی نیست بطوریکه بعضی بدلیل رفتار عرفا عرفان نظری را بر عرفان عملی ترجیح میدهند و البته در هر کدام مسائلی مطرح است که طرح و بسط آنها موجبات طعن ایشان را فراهم میکند .
ثانیا : درباره اخباریان پیشنهاد میکنم مطالعات خود را در منابعی معتبر تر از کتاب مرحوم مطهری متمرکز کنید . بهر حال از دیدن تعابیر تحقیر کننده ای از جانب ایشان درباره اخباریان متاسف شدم و میبینم که چطور موضوعاتی مثل اجتهاد که اسباب طعن اخباریان شده است به دلیل اشتراک لفظی اسباب خطاکاری ما در قضاوت علیه آنها شده است ! کمی بررسی در تاریخ نشان میدهد که آیا آنچه آنها در اجتهاد میگفتند همانی است که امروزه فقها در استنباط احکام بدان عمل میکنند ؟ آیا میدانیم که فقها همین امروز هم اجتهاد را در میان سنیان دانسته و خود را از اجتهاد مبرا میدانند ؟ آن اجتهادی که ما امروز فقها را به آن وصف میکنیم با اجتهاد سنیان اشتراک لفظی دارد . آن اجتهادی که اخباریان آن روز مخالف آن بودند مجتهدین (فقها) امروز شیعه هم با آن مخالفند چرا که در آن شرایط تاریخی به دلائلی که ذکرش این بحث را طولانی میکند اجتهادی از جنس سنی آن در میان شیعه مشاهده شده بود و اخباریان با آن به مخالفت برخاستند . البته نمیخواهم بگویم نظرات فقهای امروز با اخباریان مطابق است نه ولی وقتی ما آراء اخباریان را در بخشهایی در افکارشان با استناد به استدلالات محکم فقهای اصولی نادرست می انگاریم دلیل نمیشود که اخباریان را در کل، له کنیم و آنها را دارای جمود فکری و ... معرفی کنیم . خود بنده هم درباره این گروه در اشتباه بودم تا آنکه شرایطی پیش آمد تا از زمینه های تشکیل تفکر اخباری و نیز از برخی نظراتشان مطلع شدم و فهمیدم درباره این دسته از علما (دقت کنید که عرض میکنم دسته ای از علما) اشتباه میکردم و جالب است که همه علما معتقدند که استاد کل ، مرحوم وحید بهبهانی راه میانه ای از بین اخباریان و افراد قبل از آنها را برگزید ... همچنین مرحوم مطهری درباره علم رجال و نظر اخباران هم به تندی سخن گفته اند و حقیقت امر در نزد محققین جز آنست ! گویی که باز هم نوعی اشتراک لفظی درباره اجماع از موجبات این خطا شده است ! همین الان هم فقها اصحاب اجماع را همان کسانی میدانند که اخباریان میدانستند (مگر گفته نمیشود که آنها اخبار کافی را قبول داشتند ؟ ) ولی اگر اخباریان با اجماع مخالف بودند با اجماعی مخالف بودند که موجد حکم باشد که روش سنیان است و فقهای امروز هم مخالف آن هستند البته برای آنکه آگاهان بر من خرده نگیرند عرض میکنم در این موضوع مطلب دقیقتر است ولی میتوان از این کلی استفاده کرد و برخی حواشی بر آن افزود و برخی زوائد از آن زدود .
ناگفته نماند که در میان اخباریان (مانند هر گروه و دسته دیگری) برخی نظرات تند و آشوبزا هست که نباید ناجوانمردانه به سراغ آنها رفت و آن نظرات را نماینده قاطبه آن علما دانست.
خواهشمندم در این زمینه بحث را ادامه ندهید که این تاپیک موضوع دیگری دارد . هدفم فقط این بود که شما و سایر دوستان را به پرس و جوی دقیقتری درباره این دسته از بزرگان شیعه دعوت کنم .
متشکرم
خیرالبریه
Thursday 12 March 2009, 09:01AM
بله در آن زمان و حتی پیش از آن چنین مشکلاتی بوده است ولی با زحماتی که همین بزرگان کشیده اند منابع امروز ما از آن تضادها و مشکلات مبراست
با سلام
قال تعالی : ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا
دوست محترم اتفاقا بزرگترین ضربه را شیعه از همین اخباریون خورد ، مگر کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب محدث نوری را ندید ه اید ؟؟!!
وسایر مزخرفاتی که شرم آوراست در کتب بعضی اخباریون آمده بازگو شود .
ثمره اخباریون همین موضوع تحریف قرآن وموضوعات مشابهی است که جمود وتکفیر و...زاییده عقاید آنان است واخباری که آبروی شیعیان را برده ومخالف صریح عقل وقرآن کریم است . وقصد تقدم عترت را بر ثقل اکبر دارند که خطر ناک و غلو آمیز است .
و بر کسی که در تاریخ خوض کند آشکار است که غلات و اخباریون وابستگی دارند .و اندیشه غلات باعث تفکر اخباریگری است .ودر این بین نیز واژه ای بنام رافضی پدید آمد که مستمسک مخالفین شد .
وما نیز منکر اخبار صحیح نیستیم فقط در مورد چگونگی اعتبار آنان بحث داریم وفکر نکنم که هیچ کس با ما در این مورد مخالفت کند زیرا خود اخبار تکلیف ما را مشخص کرده اند :
مولای شیعه امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره فرموده است:
«انّ الله تبارك و تعالی أنزل فى القرآن تبیان كلّ شىء حتی و الله، ما ترك الله شیئاً یحتاج الیه العباد حتّی لا یستطیع عبد یقول لو كان هذا أنزل فى القرآن، الاّ وقد انزله الله فیه»[1] (http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2059&level=4&subid=2059#_ftn1)؛ خداوند بزرگ بیان همه چیز را در قرآن نازل كرده است، سوگند به خدا چیزی را كه بندگان (در زمینه ی هدایت) به آن نیاز دارند، فروگذار نكرده است تا كسی نتواند بگوید اگر این حكم از خداوند بود، در قرآن نازل میشد، آگاه باشید كه خداوند آن را در قرآن نازل فرموده است.
آن حضرت در حدیث دیگری فرموده است:
«ما من أمر یختلف فیه اثنان الاّ و له اصل فى كتاب الله عزّ و جلّ، و لكن لا تبلغه عقول الرّجال»[2] (http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2059&level=4&subid=2059#_ftn2)؛ هیچ مسأله ای كه مورد اختلاف قرار گیرد، وجود ندارد مگر این كه اصل آن در كتاب الهی آمده است؛ ولی عقول افراد به آن نمیرسد (بنابراین، قرآن به مفسرانی توانمند كه حقایق قرآن را میدانند نیاز دارد).
اصالت قرآن كریم از دیدگاه ائمه ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تا حدّی است كه هم آهنگ بودن احادیث اسلامی با قرآن از شرایط مقبولیت احادیث است و هرگاه حدیثی فاقد چنین ویژگی بوده و با قرآن ناسازگار باشد، مردود خواهد بود. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است:
كه رسول خدا(ص) در مني سخنراني كرد و فرمود: «ايها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فانا قلته و ما جاءكم يخالف كتاب الله فلم اقله.» و نيز رسول خدا(ص) فرموده: «ان علي كل حق حقيقة و علي كل صواب نوراً، فما وافق كتاب الله فخدوه و ما خالف كتاب الله فدعوه[3] (http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2059&level=4&subid=2059#_ftn3)
و در حدیث دیگری فرموده است:
«ما لم یوافق من الحدیث القرآن، فهو زخرف».[4] (http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2059&level=4&subid=2059#_ftn4)
**************************************************
1و2و3و4 (http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2059&level=4&subid=2059#_ftnref1) . اصول كافی: 1/59، باب الرد الی الكتاب و السنّه، حدیث1
erfanal
Thursday 12 March 2009, 12:10PM
سلام
جناب erfanal
نمیخواهم در این تاپیک که عنوان غلات را دارد بحثی درباره اخباریون گسترده شود ولی مواردی را به اشاره عرض میکنم .
اولا : شما که درباره فلاسفه و عرفا (اگر اشتباه نکنم) فرمودید که مطالعاتی دارید باید به موارد ناصواب در منابع آنها آگاهی بیشتری داشته باشید . بحث طبیعیات فلسفه حتی فلسفه صدرایی که مدرنترین فلسفه مسلمانان تلقی میشود مواردی دارد که امروزه از مبنا محل تامل قرار گرفته است ... و نیز در میان عرفا مواردی هست که در میزان شرع پسندیدنی نیست بطوریکه بعضی بدلیل رفتار عرفا عرفان نظری را بر عرفان عملی ترجیح میدهند و البته در هر کدام مسائلی مطرح است که طرح و بسط آنها موجبات طعن ایشان را فراهم میکند ...
..با سلام..
..جناب پویان هیچ علمی نیست که خالی از شائبه خطا و اشتباه باشد مگر اینکه دست وحی پشت ان خوابیده باشد ..البته بنده نه می خواهم بگویم هر چه حکما و عرفا گفته اند درست وصحیح است و یا نه .بالعکس ان صواب است..ولی موضع ای که اینجا باید گرفت این است که بعضی از امور بدون مقدمه حسی فقط انتزاع از خود عقل است وبس بله اگر بر حسب تجربه بخواهیم علوم به دست امده را بررسی کنیم خواهیم دید که همه انها مقدمه درک حسی هستند(البته اگر خود مقدمه و برداشت حسی و ابزار این محسوسات دچار اشتباه نگردد) سپس صورت استنباطی و کلی به خود گرفته اند البته این کلیات هم به نوبه خود نسبی است یعنی تا موقعی ملحوظ است که موضوع اصلی ان علم پابرجا بماند ولی وقتی بقاء ان موضوع علم خود به خود از بین رفت دیگر حکم مستندات ان علم که قائم به شالوده ان اصل است خود به خود از بین می رود...هر چند به دلیل همین مقدمات حسی استناد ان علوم هم به نوبه خود متحول می گردد..
..بنده نمی خواهم اینجا به بررسی فرق علم تجربی و علوم فلسفی بپردازم ولی اکثر افرادی که در این دو مقوله دچار تناقض می شوند به دلیل ندانستن همین افتراقات بین این دو علم است..
..اصلا بحث فلسفی بحث علمی در یک وادی نیست علم در مورد موضوع یا شئی فقط در قالب همان پدیده بودنش یا خواص ان می پردازد و خارج از ان علم دیگر گنگ و کور است ولی فلسفه از ان لحاظ که شئی موجود است به بحث پیرامون موضوع می پردازد به عبارتی اصلا کاری به این ندارد که قالب اهن دارای چه خواص و جرمی یا رسانایی یا نقطه ذوب وغیره ای می باشد فقط بحث از علت و حادث و موجود وقدیم وحادث.... به عبارتی به چگونگی وجود از ان جهت که موجود است را دارد..
..به هر حال مباحث فلسفی اکثرا مبانی و مبادی عقلی محض هستند وشما دچار اشتباه نشوید که در فلسفه قدما دچار اشتباهاتی می شدند چون ان زمان علوم به این صورت نبود وبر اساس یک سری از مقدمات علمی اشتباهاتی بود مثل اینکه کواکب را مرکز دنیا حساب می کردند یا انها را قدیم زمانی می دانستند وتمام علوم عقلی خود را بر پایه عدم مخالفت به همچین قانونی پیاده می کردند که البته وقتی اصل واساس موضوعی اشتباه باشد چیده مانهایی هم که روی ان اصل قرار بگیرد خود به خود مشکل از اب در می اید..
.ولی با ظهور اسلام و تامل کافی در مباحث عقلانی که از سرچشمه ضلال وحی جاری می گشت و همچنین پیشرفت علوم مربوطه خود به خود این مقدمات قبلی منسوخ گشت و با پیشرفتی که در علوم کلامی و فلسفی انجام شد و درگیری هایی که بین این گروه در گرفت کم کم ایرادات قبلی ان نیز کم رنگ وکم رنک تر گشت و در قرن یازده هجری مبانی عقلی فلسفی با علوم اسلامی منطبق گشت ..
...علهذا بنده نگفتم هر چه فلسفه یا عرفان اوردهاند صحیح است ولی حداقل این است که اینان بخصوص حکما سخنان یکدیگر را بر اساس علوم حسی منطبق کردند ولی اخباریون کسانی بودند که پا فراتر از ان چیزی که می گفتند نگذاشتند و کار به جایی رسید که بین ایشان واصولین درگیریهای جانانه ای انجام گرفت...
..به هر حال تمام علوم حسی امروزی و اخلاقی و وغیره روی علوم فلسفی و منطق بنا گردیده وگرنه موضوع سوفسطایی و مغلطه کاری امری ساده نیست که بتوان انرا از افکاربه صورت موشکافانه جدا کرد ...
..حکایات جالبی از همین افراد مغلطه کار و سوفسطایی می باشد که انسان وقتی نگاهی به انها می اندازد واقعا به ارزش و کنه این علوم بیشتر پی می برد..بنده دو تااز انها را به طور اختصار ذکر می کنم تا عمق مطلب بهتر مشخص گردد...
..می گویند درزمان خیلی پیش در یونان افرادی بودند که کار انها یاد گیری مغلطه بود(علی الظاهر مانند همین وکلای امروزی البته من باب مثل.) ودر برابر علمی که بلد بودند در دادگاه مبالغ هنگفتی هم از این راه در می اوردند ..
.یکی از کسانی که این درس را می داد شخصی به نام پترو گراس بود روزی شخصی امد خدمت ایشان و طلب همچین درسی را نمود جناب پتروگراس گفتند بابت درسی که به تو می دهم مبلغی باید تقبل نمایی که البته نصف انرا ابتدای درس و نصف بقیه انرا وقتی کسی را در دادگاه شکست دادی از تو می ستانم (البته استاد با انصافی بوده)..بماند درس استاد وشاگردی ادامه پیدا کرد تا دیگر چیزی نماند که شاگرد از جناب پتروگراس یاد نگرفته باشد ..وقت موعود فرا رسید و جناب استاد ان وعده ابتدا را به شاگرد گوشزد کرد ولی شاگر شانه خالی نمود و گفت بنده به دادگاه نمی ایم به هر حال خلفه وعده کرد..استاد برای گرفتن حق خود به دادگاه وقت شکایت نمود و قرار شد این دو بیایند واز حق خود دفاع کرده و حق به حق دار برسد..خلاصه دادگاه به پا شد و شاکی یعنی همان جناب استاد به قاضی گفت جناب قاضی بنده شاکی هستم بر اساس همان وعده ای به ایشان دادم وایشان به ان عمل نکرد با این حساب:
..اگر بنده در این دادگاه پیروز شدم و بر حریف غلبه پیدا کردم پس حقانیت بنده ثابت گشته وایشان باید پول مربوطه را به بنده بدهند..
..اگر بنده در این دادگاهشکست خوردم و شاگرد پیروز شد بنابراین باز باید پول را به من بدهد بر اساس همان شرط و شروطی که با ایشان کذاشته بودم...
اما بشنویم از جناب شاگرد..
..شاگر د بعد از شنیدن سخنان استاد چنین گفت:..
..جناب قاضی اگر بنده پیروز گشتم که چیزی بر من نیست...
در ثانی اگر شکست خوردم ومخاطب بنده پیروز گشت باز چیزی بر این جانب نیست چون شرط این بود که بنده در دادگاه پیروز شوم ...
..داستان دیگری نیز می اورم تا بهتر نمود پیدا کند..
..گویند فردی از کرت (گویی از بنادر یونان باشد) گفت همه اهل کرت درغگو هستند(مثل همین الفاظ امروزی مثلا می گویند ایرانی جماعت دزد است..)..گفته شد چون اهل کرت دروغ می گویند پس تو نیز دروغگو هستی ..پس اینکه می گویی اهل کرت دروغگو هستند این هم دروغ است ..پس اهل کرت راست می گویند...در نتیجه این نیز که اهل کرت راست می گویند دروغ است پس اهل کرت دروغ می گویند ...نتیجتا این گفته نیز دروغ است پس اهل کرت راست می گویند...
..حال اسم این را یا در فلسفه و منطق دور بگویند یا در زبان برنامه نویسی لوپ بگویند...
..این بود که ارسطو کتابی در این زمینه نوشت و بعد منطق نامیده شد و خود به خود معلوم می گردد تا چه اندازه افکار مردم دچار اشتباهات موشکافانه ای بوده است...
..یا علی..
puyan
Thursday 12 March 2009, 05:01PM
سلام
جناب خیرالبریه
دوست گرامی تعبیرات شعار گونه ابزار کارا و خوبی برای تبلیغ یک موضوع است اما برای تحقیق یک موضوع این ابزار اگر تایید عامیان را هم در پی داشته باشد اما خداپسندانه نیست !
درباره اخباریان سخنان زیادی در جامعه رواج پیدا کرده که بخشی از آن را شما هم آوردید و علاوه بر این موارد نکات دیگری هم هست که خود من هم میتوانم براحتی و بدون زحمت نقل کنم و با شما اعلام وحدت موضع کنم ولی توصیه میکنم فارغ از تبلیغات بعضا شعارگونه به مسائلی از این دست دقیقتر بنگریم .
از آنجا که بحث شما درباره عنوان تاپیک پایان نیافته ترجیح میدهم در همان موضوع نظرات اثباتی خود را ارائه بفرمایید تا بحث اخباریان .
درباره تحریف قرآن هم اشاره ای میکنم و رد میشوم . دوست محترم در بین عالمان مسلمان تحریف قرآن به چه معناست ؟ همین موضوع خودش مورد بحث است که منظور از تحریف چیست و وقتی میگوییم قرآن تحریف شده یا نشده منظور کدام تحریف است و در بعضی شقوق تحریف آیا اصلا کسی در عالم هست که بتواند مدعی شود تحریف رخ نداده است ؟ پس تعریف تحریف خودش اولین موضوعی است که در باب این موضوع مورد نظر محققین است تا بعد کم کم به موارد دیگر برسند ... لذا باید کمی دقیقتر در این باره سخن گفت .
اما درباره نگرانی شما درباره آبروی شیعیان در مقابل مثلا سنیان ، باید عرض کنم که خیلی نگران نباشید که در موضوع تحریف حتی به شدیدترین وجه آن احدی در عالم اسلام نمیتواند به شیعه خرده بگیرد چرا که اگر مشکلی هست برای همه هست و اگر توجیهی هست اقلا برای ما هست نه دیگران !!! متاسفانه تبلیغات دشمن اسباب نگرانی دوستان شده و علما هم نمیتوانند با آزادی و فراغ بال در یک جو آرام سخن بگویند بهرحال وضعیت تبلیغات متاسفانه به ضرر ماست و نتیجه آن این میشود که حتی دوستان شیعه ما هم دجار خطا میشوند .
اگر مرحوم صاحب فصل الخطاب روایات را در این زمینه جمع کرده است (کاری به قوت و ضعف آنها ندارم) اینکه موضوع جدید و خاصی نیست ! اگر یک غیر شیعه (میگویم غیر شیعه تا جمیع مسلمانان غیر شیعه را بدون استثنا شمرده باشم) منکر تحریف قرآن شود باید پاسخگوی روایات متعدد و فراوان در این موضوع باشد که از علمای خودشان صادر شده است . نباید سادگی کرد و از آنان پذیرفت که بگویند امروز ما آن روایات را قبول نداریم ! مگر میتوانند چنین کنند ؟ اصطلاحا مگر کشک است ؟! روایات تحریف یه شدیدترین شکل آن در کتب معتبر خودشان آمده است ولی صدایش را در نمی آورند ...
پس اگر در روایات تحریف است که همه دارند ! اگر هم در توجیه آنهاست که آنها توجیه خود را دارند و ما هم توجیه خودمان . ضمن اینکه اتفاقا حق با ماست چرا که در ماجرای تدوین قرآن کار رسوای آنها بگونه ایست که حتی خودشان هم نتوانسته اند آن را جمع و جود کنند ...
آنها قصه اختلاف قرءات آنهم در زبان عربی (با حساسیتهای آن )را جمع کنند ، مابقی پیشکش آنها !
خلاصه اینکه شما نباید از وجود روایات موجود در مجامع روایی شیعه در باب تغییراتی در کلمات قرآن نگران باشید ، و در عالم اسلام کسی نمیتواند با این حربه به جنگ شیعه بیاید چون این موضوعی نیست که فقط برای ما باشد ، و جالب است که دقیقا بر عکس ، ما به دلایلی که ذکر نمیکنم میتوانیم با این حربه به جنگ آنها برویم ولی چون مصالح اسلام اقتضا نمیکند چنین نمیکنیم !
لذا اخباریان در این باره کار خاصی نکرده اند که آنها را در وضعیت ویژه ای قرار دهد .
امادرباره این سخن که اخباریان و غلات را وابسته به هم انگاشتید باید دلیل روشن خود را عرضه کنید .
درباره روایات عرض بر کتاب هم مجددا توصیه میکنم که نباید افسارگسیخته به سراغ این روایات رفت و از آنها مانند مخالفان و معاندان شیعه استفاده کرد! ما در این موضع مثلا به آنها میگوییم که لطفا نماز (نمازهای یومیه با آداب واجب آن)را بر قرآن عرضه کنید تا ببینیم چگونه موافق با قرآن است ؟ ... نمیخواهم با شما مانند معاندان شیعه مباحثه کنم و از شما هم لزوما پاسخ آن سوال را طلب نمیکنم اما تصور میکنم که در این بحث قلم بحث را از موضوع اخباریان به غلات منعطف کنیم بهتر است .
متشکرم
puyan
Thursday 12 March 2009, 05:21PM
سلام
جناب erfanal
با تفاوتهای علوم تجربی و فلسفه نا آشنا نیستم و آنچه در ارسال قبلی نوشتم با توجه به این تفاوتها بود . یعنی آنجا که علما در تفلسفشان نتایج علوم تجربی را راه دادند باید به اساس فلسفه آنها خرده گرفت نه نحوه بکارگیری نتایج علمی که مثلا در آن روز چنان بودن و در این روز چنین . اگر آن بخش ابطال شده را از فلسفه آنها خارج کنیم نظام فلسفه آنها علیل میشود و شما میدانید که فلسفه مثل بعضی ابزارها نیست که بتوان یکی از عناصر آن را نادیده گرفت و باقی را به همان شکل باقیمانده پذیرفت . بلکه مجموعه آن مثل یک واحد عمل میکند .
نکته دوم اینکه تمام آنچه که نوشتم نه درباره سقراط بود و نه درباره ارسطو و افلاطون و فلوطین ... با آنها کار ندارم . همه آنچه که گفتم درباره حکمای مسلمانی است که درباره آنها گمان میشود که مبانی اسلام را با مبانی عقلی منطبق کردند و اگر به بحث طبیعیات اشاره کردم نظرم حکمایی در همین سطح است .
نکته سوم اینکه نباید به چالش افتادن فلسفه را به معنای احیای سفسطه پنداشت ! منطق بر فلسفه منطبق نیست بلکه همه حکما با پذیرفتن منطق نظریات فلسفی متفاوتی ارائه دادند که بعضا با هم جمع هم نمیشوند پس مخالفت با فلسفه به معنی مخالفت با بدیهی ترین شکلهای منطق نیست ! ضمن اینکه اشاره عرض میکنم که در بعضی قضایای منطقی هم بین خود منطقیون اختلافاتی است که نمیتوان از آن اغماض نمود ...
متشکرم
erfanal
Friday 13 March 2009, 01:25AM
.با سلام..
..جناب پویان باز شما به خطا رفتید..
..اولا هر علمی خود رابط مسائلی می باشد که مربوط به همان علم است و بین مسائل هر علم رابطه خاصی است که انها رابه هم پیوسته و از دیگر مسائل علوم مختلف جدا می کند پس خود علم فلسفه هم از این قضیه مستثنا نمی باشد..
دوما اصلا بین خود علم و فلسفه نیز رابطه خاصی می باشد که هم فلسفه از علم استفاده می کند وهم علم از فلسفه البته سهم علم خیلی بیشتر از فلسفه می باشد البته نه اینکه مسائل این دو علم در یک صف و وادی می باشند بلکه فلسفه یک علم کلی است به خاطر اینکه از وجود بحث می کند و اشتراک معنوی دارد ولی علم چون بر اساس یک یا چند موضوع بنا شده علمی جزئی می باشد..
از طرفی در عصر قدما علم و اعتباریات و قیاس عقلی و ذهن و همه وهمه با هم مرادف هم بودند برای همین با ان وضع علمی ان موقع و ظهور این علم عقلی (فلسفه) همچون قضایایی به وقوع پیوست ولی بعدها به عنوان فلسفه اولی شناخته شد که وجوهی را مختص به خودش در بر گرفت..
سوما این رابطه مربوط به انتزاع می باشد نه استنتاج چون استنتاج رابطه ای است که از حکم کلی به جزئی برسیم( مثلا هر شئی مادی فنا پذیر است پس درخت نیز فنا پذیر می باشد )..بنابراین ما نمی توانیم از علم به فلسفه برسیم ولی فلسفه می تواند یک مسئله علمی را قیاس صغری خود قرار دهد وبر اساس اصول کلی خودش حکم استنتاجی فلسفی کند..
چهارما نظام علمی فلسفه راهش کلا از علم جداست بنابراین به صرف ابطال علمی در فلان مقطع تاریخی ضرری به ان وارد نمی کند چون همانطور که گفته شد انتزاع علم جزئی نمی تواند محل علمی کلی قرار گیرد و ان را علیل کند چون صغری قضیه واقع گردیده نه کبری ان...
پنجما اصلا بدون منطق فلسفه بی معنی است چون بدون شناخت درست ذهن براهینی نیز که به عالم خارج مستند می گردد دچار تزلزل می گردد البته اکثر اشتباهاتی که در فلسفه وبین حکما پیش امده به دلیل همین شناخت نادرست ذهن از خطاست.به هر حال علم منطق مکمل علم فلسفه می باشد وبدون ان فلسفه ای نیز به ان شکل صحیحش نخواهد بود ...
ششما بدیهیات جز پایه های علوم عقلی است و هیچ علمی در پذیرش انها دچار شک و شبهه نمی شود چون اختلاف در این امر به همان سوفسطایی و شک و تسلسل خواهد انجامید و اعتبار همه علوم زیر سوال خواهد رفت..
..یا علی..
puyan
Saturday 14 March 2009, 01:59AM
سلام
جناب erfanal
متاسفم که باز هم به خطا ، سخن من را اشتباه دانستید .
اولا : پیشنهاد میکنم مجددا نوشته من مطالعه بفرمایید .
ثانیا : سخنی که در این مجال عرض کردم این بود که وقتی بزرگی از حکما درباره مخالفانش میفرماید :
يتكلمون في الإلهيات و هم يجهلون الطبيعيات 000 و من أعظم الفتن و المصائب أنهم مع هذه العقول الناقصة و الآراء السخيفة يخاصمون و يعادون الحكماء و العرفاء 000{و يقولون } إن الكواكب جمادات
باید توجه داشت که امروز همین سخنان را در همین موضوع طبیعیات درباره خود او میتوان گفت ...
لذا باید بدون هیچ جنجال و هیاهو آراء را نقد کرد و از تمسخر آفراد و بزرگان شیعه که امروز آرائشان را به هر دلیل نقد میکنیم پرهیز کرد .
ثالثا : من عرض نکردم که فلسفه بدون منطق معنا دارد ، بلکه عرضم این بود که مخالف فلسفه لزوما سخنش غیر منطقی نیست ، ضمنا در خود منطق هم بین منطقیون اختلافات مهمی وجود دارد که آن را از معیار و میزان بودن در بعضی موضوعات مطروحه در آن ساقط میکند و معلوم نیست باید سخن کدام صاحب نظر را فراگرفت و سخن کدامیک را فرونهاد .
متشکرم
erfanal
Saturday 14 March 2009, 09:07PM
..با سلام..
..جناب پویان..
..اگر کمی در مورد مطالبتان دقت نمایید ابتدا شما بر اساس دخیل دادن موضوعات علم وفلسفه مطالبی مقرون داشتید که بنده نیز به صورت مختصر جوابکی دادم که هر علمی بر اساس موضوعی که پیرامون ان بحث می شود دارای یک سلسله استدلا لها و رابطه های خاصی است که مربوط به همان علم بوده و به طبع ان قضایای مربوط به ان نیز کاملا به هم پیوسته هستند بنابراین بر وجهی هر علمی دارای قضایایی مقدماتی است که به صورت زنجیر وار و پشت سر هم به یک دیگر متصف هستند و نقض یکی از انها باعث تحول عظیمی در راه کارهای بقیه قضایا می گردد که گفته شد که علم فلسفه هم از این امر مستثنا نیست ولی در قضایا و موضوعات علمی موضوع مورد نظر را که انتزاع کلی می کند صغرای قضیه خود قرار می دهد نه کبری...و به بر اساس همان براهین عقلی قضایای فلسفی زنجیر وار یکی از دل دیگری استنتاج می گردد و دارای احکام و قواعد مربوط به خود است ...وبقیه قضایا که کم وبیش و به طور اختصار استنادی به مطالبتان داشت..
..در ثانی همانطور که گفته شد علم فلسفه بدون منطق اصلا معنایی ندارد وبه عبارتی علم منطق یکی از شاخه های این علم می باشد که معرفها و استدلالهای صحیح که تماما در حیطه فکر و ذهن می باشند را از داخل شکم خود بیرون کشیده و در معیار و سنجش درستی ذهن و فکر مانند یک شاقول عمل می کند...که قطع نظر از ان دیگر نتیجه استدلال و قضایا دیگر ارزشی ندارد..
اما در مورد اختلاف حکما بر اساس معیار و صحت این علم(منطق) غیر از موارد قبلی باید عرض نمایم قاعدتا دو مورد باعث همچین امری گردیده..
..اولا منشا خطای انسان در روش فکر وذهن از دو حال بیرون نیست یا بر اساس ماده یا مفاد قضایا می باشد یا بر اساس ان صورت و شکل وهیئت یا قالبی که خود قضیه به خود می گیرد..از جهتی اصل ضمان منطق در شکل صحیح ان همان قالب و صورت قضیه و قیاس ان می باشد نه مفاد و ماده قضیه..چون اصلا ضمانت و اصلی برای تضمین محتوای هر قضیه ای نیست که اکثر اشتباهات حکما نیز در برداشت همین شق دوم می باشد ..همین است که نوع همین علم هم همان صوری بودنش می باشد هر چند خود این علم نیز از این شائبه غفلت نکرده و در قسمت مقدمات حجت که یکی از مباحث این علم است صناعات خمسه راگنجانده است که مربوط به همان مفاد و ماده قضیه می باشد...
..خوب همین امر نیز خود دلیلی است بر انکه قضایا و قیاسهایی که در علوم تجربی پیشین در مورد افلاک و قدم انها مطرح گردیده بود و قیاسهایی کاملا غیر یقینی نیز بودند از عهده این منطق خارج است به دلیل همان اصل جلوگیری خطای فکر از قالب صحیح قضایا..نه مفاد ان ...
خلاصه آنچه بر عهده این منطقمی باشد، این است که قضایا را به صورت صحیحی تالیف کند تا منشا اشتباه نگردند..
دوما هر کسی که مجهز به این قواعد باشد باز در خطا معصوم نیست اصل همان به کار بستن صحیح این قواعد و معیارهای فکری است ..مانند پزشکی که به قواعد پزشکی مجهز است ولی در به کار بردن درست ان ناتوان است که بسا منجر به مرگ بیمارانی نیز می شود ..
نتیجتا باید عرض کنم اشتباهات منطقی بسیاری از عالمان به منطق و حکما به علت نوعی شتابزدگی و تسامح در به کار بستن اصول منطقی بوده است..همین..
..ما به ازا مطالب بالا باید عرض کنم بنده هیچ وقت نگفته ونخواهم گفت هر علمی خالی از خطا و اشتباه است ولی چیزی که مهم است همان سخن و ادعای با دلیل و برهان است نه فرض یک ادعا پس اگر کسانی پیدا گردند وبا دلایل ساطحه و براهین قاطعه به ما اثبات کردند که حقیقت نه چنین است که شما می گویید ما نیز با کمال احترام حاضر به قبول حقیقت هستیم...
یا علی..
خیرالبریه
Sunday 15 March 2009, 11:24AM
دوست گرامی تعبیرات شعار گونه ابزار کارا و خوبی برای تبلیغ یک موضوع است اما برای تحقیق یک موضوع این ابزار اگر تایید عامیان را هم در پی داشته باشد اما خداپسندانه نیست !
با سلام وتبریک زادروز رحمة للعالمین (ص) و فرزند رشیدش (ع)
دوست گرامی :
قصد ما کشف حقیقت است وتعصبی هم نداریم فقط معتقد به حجیت عقل هستیم بنحو استقلال ، نه عقل مستفاد ازقرآن و ...که به دور وتسلسل می انجامد .
درباره اخباریان سخنان زیادی در جامعه رواج پیدا کرده که بخشی از آن را شما هم آوردید و علاوه بر این موارد نکات دیگری هم هست که خود من هم میتوانم براحتی و بدون زحمت نقل کنم و با شما اعلام وحدت موضع کنم ولی توصیه میکنم فارغ از تبلیغات بعضا شعارگونه به مسائلی از این دست دقیقتر بنگریم .
ظواهر آیات قرآن حجت هستند و این مهمترین ضعف اخباریون است . که تکیه بیش از حد به اخبار دارند .
از آنجا که بحث شما درباره عنوان تاپیک پایان نیافته ترجیح میدهم در همان موضوع نظرات اثباتی خود را ارائه بفرمایید تا بحث اخباریان .
اسلام در طول حیات خود از چیزی به اندازۀ احادیث برساخته و مجعول که دوستان و دشمنانِ آن به دلایلی که بعداً دربارۀ آن سخن به میان خواهد آمد، ساختهاند صدمه نخورده است، چراکه همین روایات، امت اسلامی را به فرقهها و احزاب گوناگونی تقسیم کرده است و مسلمانان هنوز هم از خطرات این روایات مصون نیستند و این خطرات همچنان در گذر عصرهای آینده نیز باقی خواهد ماند. با اندکی اختصار میتوان گفت حرکت جعل حدیث همانند همۀ پدیدههای جاری در حیات مردم، بدون هیچ درنگ و ملاحظهای، با گذشت زمان تحول و دگرگونی یافت و تا آن حد در اهداف خود به انحطاط گرایید که به صورت یکی از وسایل خوشگذرانی و لهو درآمد و بدین ترتیب، داستانسرایان و پیروان حاکمان هیچ مانعی برای خود نمیدیدند که گاه از سر سوء نیت و گاه از سر نادانی و حماقت احادیث متصل و مسندی به نقل از پیامبر یا امام در مدح، ذم یا ترغیب و یا بازداشتن از کاری جعل کنند.
درباره تحریف قرآن هم اشاره ای میکنم و رد میشوم . دوست محترم در بین عالمان مسلمان تحریف قرآن به چه معناست ؟ همین موضوع خودش مورد بحث است که منظور از تحریف چیست و وقتی میگوییم قرآن تحریف شده یا نشده منظور کدام تحریف است و در بعضی شقوق تحریف آیا اصلا کسی در عالم هست که بتواند مدعی شود تحریف رخ نداده است ؟ پس تعریف تحریف خودش اولین موضوعی است که در باب این موضوع مورد نظر محققین است تا بعد کم کم به موارد دیگر برسند ... لذا باید کمی دقیقتر در این باره سخن گفت .
ما که شیعه وبرحق هستیم چرا باید در چاه مخالفین بیفتیم ؟؟؟
مگر امام شیعه نفرمود که قرآن کتاب کاملی است و واجد تمام احکام کمال آفرین ، واین خود دلیل بزرگی بر عدم تحریف قرآنست .
وهنگامیکه احادیث بسیاری از ارجاع اخبار به آیات خبر میدهند یعنی که قرآن کریم مصون از تحریف است .
وعقلا هم امکان تحریف منتفی است زیرا خبر متواتر را نمیتوان تحریف کرد .
.
امادرباره این سخن که اخباریان و غلات را وابسته به هم انگاشتید باید دلیل روشن خود را عرضه کنید .
با بررسی عقاید اخباریون وغلات موارد مشابهی را میبینیم بطور مثال اخباریون فقط اخبار را قبول دارند وبرای عقل جایگاهی قائل نیستند وقرآن را بدون حدیث کافی نمیدانند
ووابستگی غلات و اخباریون ازآنجا آشکار است که غلات به اباحیگری رو آوردند و همه معاصی کبیره را جائز شمرده واحکام خدا را تعطیل کردند ( تقریبا مثل نصارا که اعتقاد به قربانی شدن مسیح (ع) جهت شفاعت امت دارند ) و در اخبار هم زیاد دیده میشود که برای فلان کار جزیی تمام گناهان مقدم وموخر فرد آمرزیده میشود و این تقارب اندیشه غلات و اخباریون در جامعه امروز ما هم نمود دارد مثلا افرادی را میشناسم که در طول سال انواع محرمات را مرتکب شده ودر روز عاشورا با نذر یک گوسفند خودرا بری میکنند !!!! غافل از آن که خدای متعال فرمود : انما یتقبل الله من المتقین : فقط از متقین قبول میشود . وسایر احادیث معصومین که با این اخبار معارض اند.
درباره روایات عرض بر کتاب هم مجددا توصیه میکنم که نباید افسارگسیخته به سراغ این روایات رفت و از آنها مانند مخالفان و معاندان شیعه استفاده کرد! ما در این موضع مثلا به آنها میگوییم که لطفا نماز (نمازهای یومیه با آداب واجب آن)را بر قرآن عرضه کنید تا ببینیم چگونه موافق با قرآن است ؟ ... نمیخواهم با شما مانند معاندان شیعه مباحثه کنم و از شما هم لزوما پاسخ آن سوال را طلب نمیکنم اما تصور میکنم که در این بحث قلم بحث را از موضوع اخباریان به غلات منعطف کنیم بهتر است متشکرم.
آیت الله بهبهانی میگوید :
( إذ لا شبهة في أن عشر معشار الفقه لم يرد فيه حديث صحيح ، والقدر الذي ورد فيه الصحيح لا يخلو ذلك الصحيح من اختلالات كثيرة بحسب السند ، وبحسب المتن ، وبحسب الدلالة ) ، المصدر : الفوائد الحائرية ص 488 .
وبا این تفصیل آیا جایگاهی برای اخبار باقی میماند ؟؟
و احادیث در مورد اصالت قرآن زیاد است که قبلا هم نمونه هایی آورده شد و
از آن جمله از حضرت مجتبي صلوات الله عليه از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نقل کرده که در ضمن حديثي در معرفي قرآن مجيد فرمودند من ابتغي العلم في غيره اضله الله الخ يعني کسيکه طلب کند علم را در غير قرآن خداوند او را گمراه نمايد و حضرت عسکري صلوات الله عليه نقل فرموده من طلب الهدي في غيره اضله الله يعني کسيکه طلب هدايت نمايد در غير قرآن خدا او را در گمراهي اندازد و خداوند متعال هم در قرآن کريم ميفرمايد وَ قَد أَتَيناك مِن لدُنّا ذِكراً مَن أَعرَضَ عَنهُ فَإِنَّهُ يحمِلُ يومَ القيمَةِ وِزراً و در آيه ديگر وَ مَن يعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيض لَهُ شَيطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينً مفاد آن اين است که قرآن ذکر است کسيکه از آن رو گرداند و اعراض نمايد شيطان قرين او شود و در روز قيامت حامل وزر وبال باشد
خیرالبریه
Sunday 15 March 2009, 11:24AM
اما در مورد غلو واخبار غلات :
جعل اخبار «من بلغ»
علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبیعُمَیر، عن هشام بن سالم، عن أبیعبدالله (علیه السلام) قال: مَنْ سَمِعَ شیئاً مِن الثَّوابِ علی شَیءٍ فَصَنَعَهُ، کان لَه، و إنْ لم یکن علی ما بَلَغه
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
هر کس از ما یاد کند یا آنکه در حضور او از ما یادی شود، آنگاه یک قطره اشک به اندازۀ بال مگسی از دیدگان او بیرون آید، خداوند گناهان او را هرچند به اندازۀ کف روی آب دریاها باشد خواهد بخشید. !!!! مضمون و مدلول اخبار «من بلغ» در کنار احادیثی اینچنین موجب افزایش جرئتِ بر گناه در انسان میشود. شخص با شنیدن انبوهی از اخبار که اعطای ثوابی فراوان و بخشش تمامی گناهان قبل و بعد را در مقابل عملی کوچک وعده میدهند، جرئتی بیش بر ارتکاب گناهان یافته و در انجام واجبات و ترک محرمات سست میگردد، همچنین سعی و اهتمام فراوان خویش را بر انجام چنین روایاتی مبذول داشته و اهمیت افعال واجب و حرام در نگاه وی کاهش مییابد.
استاد هاشم معروف حسنی در این رابطه مینویسد:
این گونه روایات احتمالاً موجب دست کشیدن شنونده از کار و تلاش در طاعت میگردد و تنها روح اتّکال و بسنده کردن بر همان ثواب موعود را در او برمیانگیزد.
او در ادامه میافزاید:
[اینک جای این پرسش است که] آیا عامۀ مردم و مستضعفانِ فکری چیزی جز همان بهشتی میخواهند که خداوند به بندگان پرهیزگار خود که به دستورات او عمل میکنند و از آنچه او نهی کرده خودداری میورزند وعده داده است؟ در چنین حالی آن هنگام که داستانسرایی به این مردم در مقابل هر دو رکعت نماز در شبی از شبهای ماه رمضان وعدۀ یک میلیون حسنه و مژدۀ قصرهایی در بهشت میدهد که از زبرجد و یاقوت است و وعدۀ دهها حوریه و کنیز به او میدهد ... و آن هنگام که به آنان وعدۀ محو هزاران گناه از پروندهشان میدهد، دیگر چه نیازی است که آنها پس از آن خود را به مشقّت بندگی خدا و پرهیز از گناهان درافکنند؟ البته ممکن است که به اشکال فوق اینگونه پاسخ داده شود که شخص در اثر کثرت گناهان و اشتغال به امور دیگر، توفیق انجام آن افعال با پاداشهای موعود را نخواهد یافت.
باید اذعان داشت که مسئلۀ توفیق بر انجام کارها امری است انکارناپذیر، لیکن این امر بر تمام افعال و افراد عمومیت ندارد، چه همانطور که در حدیث منقول از امام صادق (علیه السلام) گذشت، معصومین (علیهم السلام) گریه بر مصائب خود را حتی بر کسی که گناهان فراوان داشته محال ندانستهاند. علاوه بر این افرادی را میتوان یافت که رقیق القلب بوده و دارای عواطف و احساساتی لطیف میباشند که با شنیدن اندک مشکلات و مصیبت دیگران محزون گشته و برای همدردی با وی اشک نیز میریزند. همچنین باید گفت که برخی از این اعمال همچون راهنمایی و کمک شخص نابینا در زندگانی روزمره و تعاملات اجتماعی امری عادی میباشند.
همچنین مستند قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن یعنی اخبار و روایات «من بلغ» اعتبار و حجیت حدیثی نداشته و پایهریزی قاعدۀ فوق بر اساس آن ناصحیح و اشتباه میباشد. حکم مستحب، حکمی است توقیفی از گونه احکام پنجگانه که بی هیچ مستند شرعی قابل اثبات نبوده و بنیان نهادن قاعدهای کلی در مورد آن نادرست میباشد، چه استحباب هر عملی میبایست با بررسیهای جداگانه و اصولی به اثبات رسد تا حکمی شرعی خوانده شده و عمل بدان مرضیّ خداوند واقع گردد.
در این میان برخی از اساتید همچون آقای بهبودی و هاشم معروف الحسنی حکم به جعلی و ساختگی بودن این اخبار دادهاند. استاد بهبودی در مقدمّۀ صحیح الکافی پس از بیان این مطلب که زنادقه و غلات توسط مشایخ حدیث طرد شده و دیگر روات نیز از ایشان به نقل حدیث نمیپرداختند، مینویسد:
و لمّا رأت الغلاة و الزنادقة أنّ طلاب العلوم و روّاد الحدیث یتحرّجون عن الأخذ و السماع حتی عن الضعاف المشایخ المطعونین، جاووا بأخبث المکائد و اختلقوا أحادیث یروونها عن لسان الصادع بالحق: «إنّ عهده الکذب فی الروایة إنما هو علی من بدأه لا علی الناقلین» و لمّا رأوا أنّ عبّاد اللیل و النهار قد رجعوا إلی السنة العادلة و رفضوا العبادات و الأدعیة المخترعة، زعموا لهم: «إنّ من بلغه ثواب من الله علی عمل فعمله رجاءً ذلک الثواب أوتیه و إن لم یکن الحدیث کما بلغه»، فتمّ بهذه الأکاذیب المخترعة مکائدهم، و اغترّ بها جماعة من العلماء و المحدثین بل عامتهم.
استاد هاشم معروف حسنی بخشی از کتاب آثار و اخبار ساختگی را به داستانسرایی( همانند داستانهای کعب ووهب و...) اختصاص داده و به بررسی احادیث و منقولات و نقش ایشان در جعل حدیث پرداخته است.
وی در این فصل مینویسد:
[آثار این افسانهپردازان بدان حد است که] در هر جای کتب حدیث ـ آنچه دربارۀ شرح حالها، فضائل، ثواب و طاعات و اعمال، تاریخ پیامبران و احوال و معایب آنان است و نیز آنچه دربارۀ اخلاق، احکام، بهشت و دوزخ است ـ بنگری، آثار داستانسرایان و جاعلان حدیث را ـ اعم از کافران و آنان که خود را در صفوف مسلمانان و شیعیان جای داده بودند ـ به صورتی آشکار و به گونهای که در سبک، ساختار و ترکیب ممتاز و نمایان است، در جای جای این کتب خواهی یافت، آن هم به گونهای که ویژگی خاص خود را دارد و از منطق پیامبران و امامان بزرگوار (علیهم السلام) به دور است.
او پس از ذکر چندین روایت برساخته از ایشان، مینویسد:
داستانپردازان و واعظان در دروغ بستن بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرو رفتند و وعدهها و گفتههایی دربارۀ زهد ورزیدن در دنیا، فضل بلا و گرفتاری و فقر و مرض، فضیلت ایام و ساعات و اذکار و ادعیه به آن حضرت نسبت دادند و در ارائۀ پاداشهایی که شخص میتواند در صورت خواندن دو رکعت نماز در برخی از شبها و روزها و یا با روزه گرفتن یک یا چند روز از برخی از ماهها یا روانه شدن به زیارت برخی از اولیای الهی و پرهیزگاران بدان دست یابد، راه افراط و اسراف پیمودند و به هر انسانی در مقابل هر رکعت نماز صدها قصر و هزاران حوریه و غلام و اثاثیۀ ساختهشده از زبرجد و یاقوت و مرجان بخشیدند و در مقابل هر روز که روزه گرفته است، و یا هر قدمی که به سوی زیارت یکی از اولیا و یا عیادت مریضی برداشته، هزاران حسنه به وی دادند و هزاران گناه از [پروندۀ گناهان او] برداشتند و پاداش هزار حاجی و هزار عمرهگزار و ثواب همۀ نیکوکاران و صابرانی چون ایوب و دیگر پبامبران را به او ارزانی داشتند و راه را به سوی بهشت با گل و بوته فرش کردند، هرچند که چنین شخصی پس از آن دیگر هیچ کار خیری و هیچ طاعتی نکند و بلکه حتی اگر از آن پس مرتکب منکرات شود، آنگونه که برخی از این روایات بدین مطلب تصریح دارد.
وی سپس ادامه میدهد:
[در این میان] برای آنکه هیچگونه شک و تردیدی در این روایات جعلی به وجود نیاید و همچنان این روایات بتواند به عنوان عناصر مؤثری عمل کند و عامۀ مردم را به حلقههای وعظ و داستانگویی که در مساجد و اجتماعات مختلف برگزار میشد و زمینۀ مناسبی را برای دستیابی به هدایا و بخششهای مردم برای ناقلان این داستانها فراهم آورد، این داستانسرایان احادیثی به عنوان پشتوانۀ سخنان خود و روایات و افسانههای خویش میساختند و سندهایی نیز برای آنها قرار میدادند که آنها را به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم یا امام (علیه السلام) نسبت میداد، آن هم به شیوهای که به مخاطبان خود القای صحت آن را مینمود و آنان را غرق در مژدههایی مبنی بر دستیابی به درجات موعودی ـ که این افسانهسرایان وعدۀ آن را داده بودند ـ میساخت. به عنوان نمونه روایت کردند که امام (علیه السلام) فرمود: «هر کس وعدۀ ثوابی و پاداش بر کاری به او برسد و آن کار را به امید آن پاداش انجام دهد، آن ثواب و پاداش به وی داده خواهد شد هرچند رسول خدا چنان [سخنی] نفرموده باشد.» نیز روایت کردند که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «هر کس از من حدیثی نقل کند که موجب خشنودی خداوند میگردد، من آن حدیث را گفتهام و از جانب خداوند، بدان فرستاده شدهام.» روایات فراوانی که این افسانهسرایان بدین مضمون آوردند، مورد قبول و استناد سنی و شیعه قرار گرفت و حتی شیعیان از همین احادیث قاعدهای استنباط کردند و آن را به مدارک احکام و اصول فقه افزودند و نام قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن را بر آن نهادند. این در حالی است که میدانیم شرایط مقبولیت روایت در سندهای این احادیث فراهم نیست، چراکه برخی از راویان این روایات در دینداری مورد اتهاماند و برخی مجهول الحال هستند، البته به استثنای یک روایت که برخی از محدثان آن را در ردیف احادیث صحیح دانستهاند، آن هم به این دلیل که راوی آن از کسانی است که در کتب رجال ستوده شدهاند. در اینجا نیز باید به این حقیقت توجه داشت که صرف ستوده بودن راوی یک حدیث در صورتی که آن حدیث با کتاب خدا یا با روایتی که صدور آن از امام قطعی است مخالفت داشته باشد مانع از رد آن حدیث نمیشود. علاوه بر این بر فرض صحت صدور این روایات از معصوم باید آن را چنین تفسیر کرد که: «هر کسی از یکی از راههای اطمینانآور وعدۀ ثواب و پاداشی در مقابل عملی به او برسد ....» [در صورت چنین تفسیری دیگر تسامح در ادلۀ سنن مقبولیتی نخواهد داشت.]
استاد شانهچی این احادیث را سببی برای به وجود آمدن روایات جعلی برشمرده و نقل آنها را جایز نمیداند. وی مینویسد:
میخواهم نکتهای به عرض خوانندگان برسانم. و آن این است که همین تسامح موجب شده که در زهدیات و قصص، و از همه بدتر در داستان کربلا، منقولاتی در کتب، ثبت و بر فراز منابر گفته شود که انسان، علم اجمالی به کذب پارهای از آنها دارد. و در نتیجه مشمول نفرین رسول اکرم که فرمود: «من کذب علی متعمداً فلیتبوء مقعده من النار» خواهد بود.
ثانیاً، این گونه تسامح در نقل، به عنوان ثانوی و از نظر کمارزش ساختن احادیث حجج الهیه مسلماً جایز نیست. زیرا یک جوان که تا اندازهای به تواریخ و عقلیات آشنایی دارد به محض شنیدن یک داستان قلندری از یک شخصیت منبری نه تنها برای بقیۀ سخنان و احادیث مسموع از وی ارزشی نمیگذارد، بلکه به کلیۀ منقولات روایی و مجامع حدیث، به نظر بیاعتنایی و بیوقعی بلکه سخریه و استهزاء نظر خواهد نمود.
در جلد هفتم بحار و دركتاب شريف «عيون أخبار الرضا» از ابراهيم بن ابي محمود روايت شده كه به رضا ؛ عرض كردم كه در نزد ما اخباري در فضائل اميرالمؤمنين و فضائل شما اهل بيت است كه آن روايات مخالف چيزهايي است كه در نزد شماست و مانند آن را از شما نديده و نمي شناسيم آيا بدان معتقد شويم، حضرت فرمود: «يا أبي محمود إن مخالفينا وضعوا أخبار في فضائلنا وجعلوها على ثلاثة أقسام أحدها الغلو فينا وثانيها التّقصير في أمرنا وثالثها التصريح بمثالب أعدائنا».
- مخالفين ما اخباري درفضائل ما وضع و جعل كردند و آن را بر سه قسمت نمودند يك قسمت غلو است دربارة ما (مانند احاديثي كه به آنان جنبة ربوبيت وعلم غيب و احياي اموات وامثال آن را مي دهد) و دومي تقصير در أمرماست (مانند احاديثي كه تضييع احكام را به آن بزرگواران نسبت داده اند) و سومي تصريح در مذمت و بدگويي در بارة دشمنان ماست (چنانكه دربارة دشمنان اهل بيت چيزهايي ميگويند كه با هيچ منطقي سازگارنيست) .
رب دائب مضيع، ورب كادح خاسر لا يخدع الله عن جنته ولا تنال مرضاته إلا بطاعته».
- چه بسيار كوشنده(تلاش كننده) اي كه عمل خود را ضايع ميكند و چه بسيار رنج برندهاي كه از عملش زيان مىبرد (عمل او بدعت است) خدا را براي رفتن به بهشت او، نميتوان فريب داد و رضاي خدا به دست نخواهد آمد مگر به اطاعت از خدا» .(نهج البلاغه، خطبة 129).
ابوهارون المكفوف: يكي از رجال مذموم و مورد لعن أئمه است و ميگفته آن خداي قديم كه او را درك نتوان كرد كه ما درك نكرده ايم و اما آنكه خالق و رازق بندگان است پس او امام محمد بن علي الباقر است!! وي از غلات ميباشد ولي در ابواب مزار از او بسيار روايت كردهاند!.
مثلاً در وسائل در باب «استحباب إنشاد الشعر» از اين مرد روايت كردهاند كه امام صادق فرموده هر كس نام حسين نزد او ذكر شود و به قدر پر مگسي آب از چشمش خارج گردد خدا براي او راضي نشود جز بهشت.
مخفي نماند كه ما منكر و مخالف احاديث(صحيح) نيستيم و چنانكه گفتيم براي فهم و درك اوامر و نواهي و تفصيل مجملات قرآن بدان نيازمنديم، اما آن حديثي كه طبق راهنمايي ائمه (ع ) مؤيد وموافق قرآن باشد نه اينگونه احاديث كه مضامين آن ناسخ بلكه خصم قرآن است!.
و از اين قبيل افسانهها وافراطها وتفریطها كه درنظر عقل وشرع مردود است، وضع نمودهاند و بارها ائمه آنان را لعن كردهاند و از آنها اظهار برائت و بيزاري نمودهاند چنانكه در «خصال» صدوق از رضا ؛ نقل شده كه فرمود: «إنما وضع الأخبار عنا في الجبر و التشبيه الغلات الّذين صغروا عظمة الله فمن أحبّهم فقد أبعضنا و من أبغضهم فقد أحبّنا».
- همانا غلات كه عظمت پروردگا را كوچك شمردهاند از ما اخباري در جبر وتشبيه جعل كردهاند، هر كه ايشان را دوست بدارد با ما دشمني ورزيده و هر كه آنان را دشمن بدارد با ما دوستي كرده است.
فقال الرضا عليه السلام: حدثنى أبي موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن علي عن أبيه علي بن الحسين عن أبيه الحسين بن علي عن أبيه علي ابن أبي طالب عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: لا ترفعوني فوق حقي فان الله تبارك وتعالى اتخذني عبدا قبل أن يتخذني نبيا:
قال الله تبارك وتعالى: " ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب والحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله ولكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب وبما كنتم تدرسون ولا يأمركم أن تتخذوا الملائكة والنبيين أربابا أيأمركم بالكفر بعد إذ أنتم مسلمون
puyan
Monday 16 March 2009, 01:08AM
سلام
جناب خیر البریه
بطور کوتاه مواردی را ذکر میکنم تا در ادامه بطور مبسوط مطالبی را بنویسم . در ایام نوروز مسافر هستم و اگر موفق شدم در سفر هم مطالب را ادامه میدهم . انشاءالله
1-در حجیت استقلالی عقل اصلا بحثی نیست و البته منکری هم در میان شیعیان ندارد . اما در حوزه نفوذ داوری عقل البته شیعه حرف دارد و از افراط و تفریط جلوگیری میکند . فقهای ما نیز این حدود را رعایت میکنند .
2- درباره حجیت ظواهر قرآن که عنوان معروفی هم هست مطلب جز آنست که تصور فرمودید . باید مورد بحث قرار گیرد تا مطالبی را عرض کنم .
3- در وارد کردن اتهام (البته ناروا) به اخباریون از رد عقل و رد کفایت قرآن و انحصار در حدیث گفتید !! و در مشابهتشان با غلات از اباحیگری و تعطیل احکام سخن به میان آوردید !! شما فقط اتهام زده اید ! قرار بود دلابل روشن بیاورید ! آن اتهامات هم آنطور که شما نوشتید نیست .
4- درباره تجری بر گناه و روایات مشتمل بر ثوابهای زیاد متاسفانه کاملا منطبق با شبهات روشنفکری و مخالفان بی منطق شیعی سخن گفته اید . در حالیکه این نگاه تک بعدی به هیچوجه شایسته یک محقق دینی نیست ! در این باره هم باید به بحث بنشینیم تا انطباق روایات مذکور را با مبانی اصیل شیعی روشنتر ببینید .
5- از افرادی نقل قول کردید ولی متاسفانه آدرس نداده اید . لطفا تمامی مطالبی را که نقل قول میکنید آدرس کامل بدهید .
6- از هاشم معروف حسنی و خصوصا از کتاب "الموضوعات" وی سخنانی را نقل کردید . لازم است توجه کنید که ایشان در این کتاب به لغزشهایی دچار شده که در مبانی حدیث شناسی شیعی این لغزشها فاحش است ! از جمله این لغزشها به خلط بین حجیت حدیث و دروغین بودن آن اشاره میکنم و رد میشوم ... بهر حال سخن ایشان قابل نقد است . انشاء الله در بحثی که در موضوع شماره 4 اشاره کردم به این موضوع نیز خواهم پرداخت .
7- در اینکه تسامح در ادله سنن اکنون در میان فقها چه میزان از اعتبار را دارد هم میتوان اشاراتی داشت هر چند به نظر من این بحث چندان در مباحث ما تعیین کننده نیست . و من نیز اگر هم فرضا با تسامح در ادله سنن موافق باشم از آن در خلال بحث استفاده نخواهم کرد .
البته ناگفته نماند که در این بحثها از دوستان محققم که در باشگاه حضور دارند از جمله جناب عبدالحسین و جناب یارمهدی تقاضا دارم که یاری کنند تا سخن درست و زیبای شیعه به درستی و زیبایی عرضه شود .
متشکرم
puyan
Monday 16 March 2009, 11:01PM
[الغلو في حب آل البيت]
و على هذا جرى أهل البدع و الأهواء فإن الشياطين ألقت إليهم أصلا صحيحا لا يشكون فيه ثم طرأت عليهم التلبيسات من عدم الفهم حتى ضلوا فينسب ذلك إلى الشيطان بحكم الأصل و لو علموا إن الشيطان في تلك المسائل تلميذ له يتعلم منه و أكثر ما ظهر ذلك في الشيعة و لا سيما في الإمامية منهم فدخلت عليهم شياطين الجن أولا بحب أهل البيت و استفراغ الحب فيهم و رأوا أن ذلك من أسنى القربات إلى الله و كذلك هو لو وقفوا و لا يزيدون عليه إلا أنهم تعدوا من حب أهل البيت إلى طريقين منهم من تعدى إلى بغض الصحابة و سبهم حيث لم يقدموهم و تخيلوا أن أهل البيت أولى بهذه المناصب الدنيوية فكان منهم ما قد عرف و استفاض و طائفة زادت إلى سب الصحابة القدح في رسول الله صلى الله عليه و سلم و في جبريل عليه السلام و في الله جل جلاله حيث لم ينصوا على رتبتهم و تقديمهم في الخلافة للناس حتى أنشد بعضهم
ما كان من بعث الأمين أمينا
و هذا كله واقع من أصل صحيح و هو حب أهل البيت أنتج في نظرهم فاسدا فضلوا و أضلوا فانظر ما أدى إليه الغلو في الدين أخرجهم عن الحد فانعكس أمرهم إلى الضد قال تعالى يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا من قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيل
سلام
جناب امیر
اینکه فرد فاسد العقیده ای چون ابن عربی مخالفت صریح خود را با روش پیروان قرآن و عترت نشان میدهد مانند آب خنکی است بر دل شیعیان که مخالفانشان چنین افرادی هستند و ایمانشان به حقیقتی که با دلائل متقن پذیرفته اند بیش از پیش میشود و من شخصا از شما بخاطر این ارسالتان تشکر میکنم .
روشهای سخیف مخالفان اهل بیت برای خاموش کردن نور الهی همچون روز بر ما آشکار است و آنها سعی میکنند عقاید فاسد خویش را با هر برهان سست و معیوبی اعلام کرده و برای افراد بی اطلاع صحیح جلوه دهند .
متشکرم
puyan
Monday 16 March 2009, 11:38PM
سلام
جناب امیر
... و میدانید که همین ایشان درباره ابن عربی که گفته بود در مکاشفاتم شیعه را خوک میبینم گفته بود :
ارواح مومنان که شیعیان هستند مثل آینه صاف است و ابن عربی اگر خوک دیده در واقع تصویر خودش را در آینه شیعیان دیده است ...
در اینکه ابن عربی بزرگ عرفان بشری بوده که شکی نیست اما این ربطی به بی ربط گویی او و فساد عقیده اش در ارتباط با عرفان حقیقی الاهی ندارد .
متشکرم
erfanal
Tuesday 17 March 2009, 12:07AM
..با سلام ...
..البته فیض وجودی ائمه معصومین برای اذهان کمی که چه عرض کنم ..واقعا ثقیل است البته بزرگانی مانند علامه مجلسی نیز تفویض و تدبیر امور هستی را کلا حاصل از دعا و استدعای ائمه دانسته و وروح ان بزرگواران را خالی از این امر می داند ..البته این هم نیست مگر به خاطر دشوار بودن روایات و خبرهایی که این عمل را(همان تدبیر امور و تفویض) به انها نسبت داده است...
..علهذا یکی از مسائلی که منجر به غلو گونه بودن این طور روایات می باشد همین اشكال تفويض و ناسازگارى آن با توحيد ربوبى و نيز توحيد فاعلى است ...که البته این مسائل را نمی توان با توجه با ظواهر روایات متوجه گردید فقط عقل و فکری عمیق می خواهد تا به استناد به ایات قران این قبیل امور هویدا گردند و حقیقت امر از زیر الفاظ خودنمایی کند...
..یا علی..
puyan
Wednesday 1 April 2009, 02:21AM
سلام
جناب امیر
در سر و ته پیاز این بحث شما اولی بودید یا دومی ، تا مسافرت چند روزه من و لذا دوری از این بحث نکته سنجی ! شما را تحریک کند ؟
کسانی که در این بحث و خصوصا در موضوع اصلی آن مورد نظر هستند میدانند که بحث همچنان ادامه دارد و رها نشده است .
پس لطفا خودتان را معرفی کنید !!
عجیب است که مداومت شما بر فرار از مباحثی که در آنها ناتوانی تان در مخالفت با مبانی شیعه آشکار میشود باعث نشده که کمی تامل کنید و به راه معوج پشت سرتان نگاهی بیندازید ! البته احتمالا این موضوع جای تعجب هم ندارد ...
متشکرم
puyan
Wednesday 1 April 2009, 01:45PM
سلام
جناب امیر
ای کاش روزی بیاید که بفهمید که هدف از این مناظرات تنها و تنها رسیدن به "حقیقت" است نه دفاع از فرقه یا مذهبی خاص
... و یا روزی بیاید که بفهمید ساز مخالف زدن و پشت کردن به "حقیقت" ، شاید کسی را معروف کند ولی قطعا سعادتمند نمیکند !
ای کاش روزی بیاید که قبول کنید که اگر حقیقت را در جایی غیر از "مذهب آبا و اجدادیمون" دیدم باید بپذیریم چون شایسته پذیرفتن هست
... و یا روزی بیاید که بفهمید اگر ادعای "شایسته" بودن مذهبی را میکنید لازمست آنرا با دلائل محکم "اثبات" هم بکنید !
گویا شما تصور کرده اید مخالفت با "آبا و اجداد" باید تحت هر شرایطی صورت بگیرد اما بد نیست بدانید اگر "آبا و اجداد" ما بر طریق "حق" بودند لازم نیست با آنها مخالفت کنیم ! و ما خدا را شاکریم که قبول ولایت ائمه و اقرار به فضائل بی شمار خدادادشان نسل اندر نسل به ما رسیده است و امروز هم به خوبی از عهده دفاع عقلی و شرعی از آنها بر میاییم .
گویا تالار را با میدان بازی اشتباه گرفته اید !
ما برای این بحث نمیکنیم که همچون کودکان دنبال این باشیم که چه کسی شکست خورده و چه کسی برنده شده ( کاری که شما نسبت به مخالفانتان در تاپیک های مختلف انجام میدهید )
ضمنا ، جناب امیر
کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون
براستی چرا در مباحثی که به مخالفت با عقاید شیعه بلند میشوید فقط ادعا میکنید و از ارائه دلیل عاجزید ؟ آیا زمان آن نرسیده که بجای دویدن کورکورانه به دنبال "اکثریت" کمی چشم باز کرده ، تعقل کنید و راه خود را به سوی حقیقت قرآن و عترت تغییر دهید ؟
متشکرم
puyan
Wednesday 1 April 2009, 03:40PM
سلام
جناب امیر
به قول معروف : ... تو روز روشن ؟!!!
عقاید فاسد شخصیت ابن عربی رسواتر از آنست که معطل یک یا دو خط درباره او شود و نارسایی سخن او در باب شیعیان با این امور سامان نمی یابد لذا اتهام ناروای شما به باورهای شیعی را نمیتوان در پشت چنین مواردی پنهان نمود . متوجه هستید ؟
شما در تاپیکی که درباره ارتباط کنونی ما با امیرالمومنین علیه السلام باز کرده بودید به طرز محقرانه ای از گفتگو کناره گرفتید . علت آن را چه میدانید ؟ شما که درخواست کردید در جای دیگری غیر از این باشگاه گفتگو کنیم علتش چه بود ؟ چرا پرسشهای مکرر من و سایر کاربران در آن تاپیک از شما هیچگاه با جواب مواجه نشد ؟
در آن تاپیک کاربر دیگری مبادرت به بحثهای نارسایی کرد که در دفاع از اولیات منطق خویش باقی ماند و پیش نرفت . شما که مثلا خودتان آغازگر تاپیک بودید ما را با جای خالی خودتان مواجه کردید و صحنه مباحثه علمی را اصطلاحا یواشکی ترک کردید ؟ چرا از آن حقیقتی که مدعی آن هستید کمترین دفاعی نکردید ؟
آن زمان که صفحات مکرر آن تاپیک با مباحث من با دیگران پر میشد شما کجا بودید ؟ و الان میگویید : کی بود کی بود من نبودم ؟ الان هم این شما و آن تاپیک متروکتان ! لطفا اعلام حضور کنید تا ببینیم شما در اتهامتان راستگویید یا براهین شیعه در دفاع از باورهای قرآنیش ، صادق ؟
متشکرم
محمدرضاا
Friday 17 April 2009, 12:54AM
شما را به دیدن این سایت دعوت می کنم . در بین مطالب جستجو کنید و سوالات خود را مطرح کنید تا میئولین سایت جواب دهند
www.valiasr-aj.com
مهدی313
Friday 22 May 2009, 06:39PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جواب خزعبلات شما قبلا داده شده است! دوستان مراجعه کنند به :
غلات وروافض چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟ (http://www.pakhsh-iran.com/forum/showthread.php?t=1455)
دوست عزیز، بهتر نبود اسم تاپیک را می گذاشتی:
غلات وروافض و شیعیان دوازده امامی چه کسانی هستند واهداف آنان چه بود ؟؟؟؟
بعد سخن خود را تاویل می کردی که منظورم از روافض مخالفان ائمه و منظورم از شیعیان دوازده امامی، پیروان امامان ضلالت است! :eek::eek::eek:
یارمهدی .
چرا باید روی لغات حساسیت ناپسند و از روی جهل داشته باشیم .اتق الله .
رافضه هم معنای مثبت دارد هم منفی .
لغت شیعه هم اینچنین است .لغت شیعه هم ممکن است به عده ای کافر خطاب شود و همچنین به عده ای مومن .
حقیر در این بحثی که خیرالبریه اغاز کرده تا حدود زیادی (شاید 80درصد )با وی موافقم .
بنده احادیثی دیده ام که می گوید اگر کسی یک بار ازدواج موقت کند مثلا به مقام امام حسن (ص)می رسد .ولی اگر دوبار این کار را بکند به مقام امام حسین (ص)می رسد .ولی اگر مثلا سه بار این را انجام دهد به مقام رسول الله (ص)می رسد (نقل به مضمون).
خوب ایا این حدیث دروغ و جعلی نیست؟
متاسفانه هر کس امده برای خود حدیث بافی کرده است.
تناقض را در این حدیث ببین .اگر ان را باور کنی یعنی مقام امام حسین را بالاتر از مقام امام حسن قرار داده ای .ضمنا لابد این دو بزرگوار از هم جدا هستند در مقام و به این راحتی من وشما می توانیم به هر مقامی که خواستیم برسیم .
بنده که با دنیای بیرون در ارتباطم می بینم که بعضی احادیث جعلی دارد ابروی اسلام را می برد.
متاسفانه تحجر بعضی از کسانی که خود را مومن می دانند هم بلای جان شیعه شده است .(منظورم شخص خاصی نیست)
محمد م
Friday 22 May 2009, 06:49PM
در آن تاپیک کاربر دیگری مبادرت به بحثهای نارسایی کرد که در دفاع از اولیات منطق خویش باقی ماند و پیش نرفت .
متشکرم
با سلام
بقول خودتان
تو روز روشن ؟
آن بحث برای شما نارسا بود و دلیل آن را باید در خود جستجو کنید
در انتهای آن بحث از آن رو که شما عاجز از آوردن آیاتی در حقانیت صحبت خود بودید، معلوم گشت تلویحا سخنان خود را بلیغ تر و از نظر استدلالی محکمتر از قران میدانید و بحث را بی نیاز از آیات مبارک قران میدانید و به تطویل کلام مشغول گشتید امری که هنوز ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت
گفتن سخنان فراوان و به انحراف کشیدن بحث از ویژگی ها تحریرات شما می باشد و چون مخاطب وقت خود را هدر رفته و ضایع میبیند به ناچار از بحث به با شما دست خواهد کشید و در این وضعیت شما در زمان های بعد با مردانگی تمام ادعا نارسا بودن بحث و مستدل بودن سخنان خود را دارید
شاید این روش روش خوبی برای این دنیا مجازی باشد ولی در آن دنیا بعید میدانم به حال شما سودی داشته باشد
من یک پیشنهاد برای شما دارم اگر موافق باشید آن را بیان کنم
با تشکر
مهدی313
Friday 22 May 2009, 06:58PM
.
..(در ميان ما شيعيان در حدود چهار قرن پيش جريانى به وجود آمد به نام اخباريگرى . امروز اخباريگرى خيلى كم وجود دارد. افرادى كه اكنون اخبارى مسلك هستند خيلى كمند ولى اين جريان تقريبا دو سه قرن بر افكار مردم حكومت كرد و چه جنگهائى ، آدمكشيهائى ايجاد نكرد! شما اگر بخواهيد بفهميد نقطه مقابل اخباريگرى چيست ، نقطه مقابل آن اجتهاد است . ما و شما اجتهاد و تقليد را قبول داريم و عقيده داريم كه انسان يا بايد مجتهد باشد يا عمل به احتياط بكند و يا تقليد بكند و مى گوئيم قطعا تقليد كار درستى است . اخباريگرى نقطه اى را كه بمباردمان مى كرد اجتهاد و تقليد بود. مى گفتند اجتهاد و تقليد بدعت است . مى گفتيم پس مردم چه بايد بكنند؟ مى گفتند بايد مستقيما به اخبارى كه داريم مراجعه كرد و دستور دين را از آنها گرفت .
مجتهدين نقطه مقابل اخباريين بودند و حرف منطقى داشتند، مى گفتند اظهارنظر كردن در مسائل دينى تخصص مى خواهد، انسان بايد درس خوانده باشد تا بتواند در مسائل دينى نظر بدهد؛ همانطورى كه طبابت علم مى خواهد، فتوا دادن هم علم مى خواهد. اخباريها مى گفتند نه ، هيچ درس خواندن نمى خواهد و اجتهاد از اهل تسنن پيدا شده است ....
..اخباريگرى از كجا و كى پيدا شد؟ اخباريگرى سه چهار قرن بيشتر از عمرش نمى گذرد. اين نغمه را اولين بار مردى به نام (ملا امين استرآبادى ) كه سالها در مكه و مدينه مجاور بود (البته تاريخ اين آدم روشن نيست كه در آن مدت با چه كسانى ارتباط داشته است ) بلند كرد و با وجودى كه خودش شيعه بود، به علماى بزرگ شيعه مانند شيخ طوسى و علامه حلى و محقق حلى و مخصوصا به علامه حلى شديدا حمله كرد چون علامه مى گفت اخبارى كه ما الان داريم همه معتبر نيست و اخبار را از نظر سند تقسيم كرد به اخبار صحيح اخبار موثق ، اخبار حسن و اخبار ضعيف . اخبار صحيح اخبارى است كه تمام رواتش مردمان موثق و هم شيعه بوده اند. (اخبار موثق ، اخبارى است كه رواتش افراد موثقى بوده اند ولى شيعه نبوده اند.) اخبار حسن اخبارى است كه كسانى كه آنها را نقل كرده اند اشخاصى راستگو بوده اند ولى ثابت نشده است كه رواتشان آدم خوب و راستگو باشند روايات ضعيف يعنى رواياتى كه افرادى كه آنها را روايت كرده اند يا لااقل يك نفر از آنها معلوم است كه آدم درستى نيست . تاريخ ، احوال روات را كم و بيش نشان داده است . (البته افرادى هم هستند كه مجهولند) نتيجه اين مى شود كه اخبارى كه ما در دست داريم همه قابل اعتماد نيست ، ما بايد ببينيم چه كسانى نقل كرده اند. ملا امين گفت اين علامه با اين كار روايات ما را دسته دسته كرد و عده اى از روايات ما را انداخته . هر چه روايت داريم همه يك جا درست است . اگر بگوئيم روايتى ضعيف است ، اين توهينى است به امام صادق . مگر مى شود روايتى از امام صادق باشد و ضعيف باشد خصوصا روايات كتب اربعه يعنى رواياتى كه در (كافى ) شيخ كلينى و يا (تهذيب ) شيخ طوسى و (استبصار) شيخ طوسى و (من لايحضره الفقيه ) شيخ صدوق آمده است . اگر روايتى در اين چهار كتاب باشد، ديگر جاى گفتگو نيست . مجتهدين آنهائى هستند كه در اين نظر تابع علامه اند. در همين كتاب كافى و كتابهاى ديگر روايتها هست كه اگر به مضمون آنها نگاه بكنيم مى فهميم كه مزخرف است . بعضى هم سندشان ضعيف است . مثلا چندى پيش بود كه داشتم مسائل مربوط به ربا را مطالعه مى كردم ، ديدم روايتى است كه در آن مردى به نام على بن الحديد مى گويد (سلسبيل ) كه نام زنى است ، از من همچو پولى خواسته و من مى خواهم اين پول را به او بدهم و از او به فلان حيله ربح بگيرم ، اين درست است يا نه ؟ اتفاقا كتاب تهذيب را مى خواندم ، به روايت ديگرى رسيدم ، ديدم نام اين شخص را آورده است . شيخ طوسى در آنجا مى گويد: مضعف جدا. حالا چون شيخ كلينى در كافى اين روايت را نقل كرده است ، بايد بگوئيم درست است ؟ نه . پس قابل قبول نيست مثلا افرادى كه اغراض بخصوص داشته اند، اين را جعل و وضع كرده اند كه در زمان حضرت صادق سقف حرم پيغمبر را تعمير مى كردند كسى مى گويد ما چند نفر بوديم و با هم بحث مى كرديم : حالا كه سقف را برداشته اند آيا جايز است از بالا، قبر پيغمبر را مشاهده كنيم يا نه ؟
يكى گفت جايز است ديگرى گفت جايز نيست . چرا جايز نيست ؟ گفت : شايد پيغمبر با يكى از زنهايش خلوت كرده باشد و ما او را با زنش ببينيم ! ببينيد اين حرفى است كه اصلا ممكن است يك مسلمان عادى بگويد كه پيغمبر مثلا زنده شده و دارد در آنجا با زنش عشقبازى مى كند!
آيا بگوئيم چون در كتاب كافى است ، درست است ؟ اينها مى گويند هر چه كافى نوشته باشد، صحيح است . مجتهدين مى گويند نه مثل اين هزارها آدم جعال وضاع كذاب بوده اند.
مردى است به نام (ابى الخطاب ). اين مرد، ملحد و ضد اسلام بود. طشت رسوائيش بالاخره از بام افتاد. وقتى مى خواستند اعدامش كنند گفت :
(ولقد وضعت فى اخباركم اربعه آلاف حديث )
من چهار هزار حديث در اخبار شما قاطى كردم . مجتهدين مى گويند آقا وقتى يك چنين جريانهائى در تاريخ وجود داشته است چطور ما مى توانيم بگوئيم هر چه حديث نقل شده است ، درست است . مردى است به نام (يونس بن عبدالرحمن ) كه از بزرگان است . مى گويد من كوشش مى كردم كه هميشه روايتهاى معتبر را بنويسم و نقل بكنم . همه را نوشتم و به صورت كتابى در آوردم . يك وقتى خدمت حضرت رضا(ع ) رسيديم و كتاب روايتم را به حضرت عرضه كردم و گفتم كه تمام روايتها را از پدران شما نوشته ام ديديد حضرت بسيارى از آنها را خط زد و گفت اينها دروغ است .
ولى اخباريين زير بار اين حرفها نرفتند و نرفتند. يك مبارزه بسيار شديدى ميان مجتهدين و اخباريين صورت گرفت . اخباريين مظهر كامل جمودند. اى كاش به اين جمود قناعت مى كردند. اينها يك تعصب احمقانه اى راجع به اخبار و روايتها دارند. آمدند خدشه كردند در سه زمينه ديگر. آن شب عرض كرديم كه ما چهار دليل داريم : قرآن ، سنت ، اجماع و عقل . اينها به واسطه يك تعصب شديد و احمقانه اى كه پيدا كرده بودند، براى اينكه آن سه دليل ديگر را از حجيت بياندازند گفتند شما مى گوئيد چهار دليل داريم . اجماع كه مال سنى ها است ، اجماع وسيله شد براى اين كه ابوبكر خليفه بشود و با همين اجماع اميرالمؤ منين را كوبيدند، حالا شما مى گوئيد اجماع ؟! مجتهدين گفتند اولا موضوع خلافت جاى اجماع نبود. موضوع ، نص است ، نص قطعى پيغمبر. ثانيا درباره ابوبكر كه اجماع صورت نگرفت ، اجماع اينست كه همه اهل حل و فصل در يك مطلبى اجماع بكنند. على بن ابى طالب و زبير در مدينه بودند و جزء اجماع كنندگان نبودند. يك عده بسيار كمى جمع شدند و با هوچيگرى كارى را درست كردند و اسمش را اجماع گذاشتند. گفتند خير، حالا اجماع آنقدر هم دردى نداشت . شما عقل را در كار دين دخالت مى دهيد. اصلا اين فضوليها به عقل نيامده است ، عقل هزاران خطا مى كند عقل اشتباه مى كند، عقل حق ندارد در كار دين دخالت بكند، آدم بايد عقل خودش را تخطئه بكند. ما اگر حديثى را ديديم ، هر چه هم عقل ما داد بكشد كه اين درست نيست ، ما بايد بگوئيم عقل ! تو حق ندارى دخالت بكنى .
اين ، درست حرف مسيحيها است . مسيحيها گفتند عقل حق ندارد در حوزه دين مداخله بكند، مى گفتند خدا عيسى شد، عيسى خدا شد و همين . مى گفتند منشا عالم ، خدا يكى است و در عين يكى سه چيز است آخر چطور مى شود هم يكى باشد و هم سه تا؟ عقل مى گويد اينچنين نيست . ولى مى گويند عقل حق چنين دخالتى را ندارد اخباريين مى گفتند اساسا عقل حق ندارد در موضوعات دينى دخالت بكند. هر جا كه استدلال عقلى به كار مى آمد مى گفتند عقل حق ندارد دخالت بكند. مثلا اگر در يك جا مى گفتند يك دريا آب در يك فنجان جاى گرفت ، اين با عقل جور در نمى آيد، ولى مى گفتند عقل حق ندارد فضولى بكند. از اين حرف اينها مردم حقه باز زيرك هم استفاده كردند، هر دروغى كه مى خواستند جعل بكنند جعل كردند و دراختيار آنها قرار دادند.
آن وقت يك چيزهائى اين يهوديها و مغرضين جعل كردند و به اينها دادند و اين خوش باورها هيچ نگفتند. مثلا حديثى نقل كرده اند به نام حديث (سلسلة الحمار) كه روزى پيغمبر اكرم آمد و به الاغى برخورد كرد... تا آخر. اينها واقعا اسباب ننگ است و اگر مجتهدين نبودند امروز (اين جريان ) اسباب زحمت براى مسلمين بود. رسيديم به قرآن . حالا قرآن را چگونه از بين ببرند براى اينكه به اخبار حجيت بدهند قرآن را كه نمى توانستند بگويند كتاب خدا نيست ، گفتند قرآن مقامش بالاتر از اينست كه افراد عادى بشر آن را بفهمند. قرآن را فقط ائمه حق دارند بفهمند و بس . قرآن نازل شده است براى آنكه آنها بفهمند. ما بايد ببينيم در اخبار ائمه چه آمده . به اصطلاح مجتهدين گفتند ظواهر قرآن حجت نيست . مثلا اگر قرآن مى گويد:
(انما الخمر والميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه)
و ما معنى آن را اين مى دانيم كه شراب و قمار حرام است ، مى گويند نه ، تو بايد به اخبار مراجعه بكنى ببينى كه آيا در اخبار آمده است كه شراب و قمار حرام است يا نه ؟ مى گويند اساسا مخاطب قرآن ما نيستيم . به اين ترتيب براى مردم قرآن را هم از اعتبار و حجيت انداختند تا اينطور فكر كنند كه تنها مرجعى كه بايد به آن رجوع كرد اخبار و روايات است و اجتها ديگر معنى ندارد چون اجتهاد يعنى انسان اعمال فكر و اعمال نظر بكند. معناى اجتهاد يك اصل اينست كه ببينيم قرآن چه گفته است ، احاديث كدامش صحيح و كدامش ضعيف است ، عقل را به كار برده ببينيم چه تشخيص مى دهد، ببينيم علماى شيعه اجماعى دارند يا نه ؟ گفتند همه اين حرفها را بريزيد دور. آنوقت در اخبار چيزهائى هست كه احيانا خود قرآن را از اعتبار مى اندازد. مثلا فلانكس آمده گفته است كه سوره حمد اينجور نيست كه شما مى خوانيد، جور ديگرى است . شما مى خوانيد:
(صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لا الضالين )
مى گفتند در حديث آمده است
(صراط من انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و غير الضالين )
و بايد اينطور خواند. آن وقت كلمات قرآن هاى خودشان را در حاشيه آنها عوض مى كردند كه چند سال پيش اينها مشغول شدند به چاپ كردن قرآن خودشان كه البته حضرت آيت الله بروجردى متوجه شدند و فورا جلوى چاپش را گرفتند و بردند توى دريا ريختند. واى به حال اينكه قرآن ها چاپ مى شد و به دست يهوديها و مسيحيها مى رسيد و مى گفتند مسلمانها كه مى گويند قرآن ما تحريف نشده است ، حالا خودشان يك قرآن ديگر در آورده اند كه با قرآنى كه دارند، خيلى اختلاف دارد.....
..شمه ای بود از بسیار ..
..به هر حال (هو) کشیدنی هم اگر باشد معلوم است مقوم به چه مراتبی است ایا مربوط به براهین عقلی است یا الفاظ ظنی ...
..یا علی..
عرفان جان این نوشته ات زیبا بود .واقعا لذت بردم .باور کن از این خشک مغزهای جاهل انقدر حرص و جوش خورده ام .انقدر زجر کشیده ام که بعضی وقتها وجود بعضی از اینها مرا ازار می دهد .باور می کنی .من نسبت به یکی از مراجع ارادت زیادی داشتم .انقدر یکی از این خشک مغزهای کله چدنی از ان مرجع حمایت کرد که علاقه بنده به ان مرجع کم شد .یعنی ناخوداگاه در ذهنم خطور کرده که نکند ان مرجع هم دیدگاهش مثل این خشک مغز نادان باشد .
متاسفانه هنوز هم نسل اینها منقرض نشده و اسلام چوب جهالت اینها را می خورد
puyan
Saturday 23 May 2009, 10:00PM
سلام
جناب محمد م
فراموشی خوب نیست هرچند گاهی به بعضی افراد (!) آرامش کاذب میدهد !
در آن تاپیک که جناب امیر آن را شروع کرد و در ادامه با چند پرسش مواجه شد و آن را رها کرد ، شما مدعی امور قرآنی نبودید ! ادعای شما محال عقلی بود ! و نتوانستید از آن دفاع کنید و سپس خواستید منطق نارسای ادعایتان را با پراکنده گویی جبران کنید که آن هم نشد پس : بحث را ترک کردید !
زیاد (!) نوشتن من هم بهانه است ! اگر مطلب درست است زیادش از کم بهتر و اگر نادرست است زیاد نوشتن زحمت خود من را زیاد میکند و شما کافیست خطاهای زیادی (؟) را که درک میکنید (!) نشان دهید تا مخاطب شما پاسخگو باشد .
اصرار من در آن تاپیک نشان دادن ناتوانی شما در دفاع از ادعایتان بود ! چیزی که شما محال عقلی میدانستید و البته محال نبود و خودتان هم فهمیدید !!
شما عاجز از آوردن آیاتی در حقانیت صحبت خود بودید،
اصطلاحا شاهد از غیب رسید .
اینهم نشانه دیگری از منطق نارسای دینی شما !!!
ظاهرا شما با سرسپردن به گروهک منحط "فقط قرآن" تنها نشانه صحت یک سخن را استناد آن به آیات قرآن میدانید آنهم در حد فهم خودتان و احتمالا جناب zxcv ! ...
متشگرم
محمد م
Saturday 23 May 2009, 10:19PM
به نام خدا
اگر من دچار فراموشی شده ام ،،، میدانید شما دچار چه عارضه ای شدید که بدون دلیل و مدرک انگ سر سپردگی مرا به گروه و فردی را میدهید؟
این عارضه بی تقوائی است
ان گروه در زمره ضالین قرار دارد و شما از آنها از راه راست دورتر مانده اید
اینکه میگویم شما تنها زیاد مینویسید همین است چون نظرتان دراربتاط با پیشنهاد نگفتید و تنها به فکر جواب دادن با سخنان انبوه هستید
والله خیر الماکرین
puyan
Sunday 24 May 2009, 04:23AM
سلام
جناب محمد م
جمله من دقیق بود ! شما با بی دقتی آن را خواندید و این بی دقتی شما متاسفانه سابقه دارد .
من شما را سرسپرده فرد یا گروهی نخواندم چه فقط قرآنیان به تعبیر شما ضال و چه گروهکهای دیکر ! دوباره جمله من را با دقت بخوانید :
ظاهرا شما با سرسپردن به گروهک منحط "فقط قرآن" تنها نشانه صحت یک سخن را استناد آن به آیات قرآن میدانید
نوشته و موضعگیری شما درباره حقانیت یک سخن ، ظاهرا با ادعای منحط فقط قرآنی ها برابر است ! لذا طبیعی است که درباره شما گفته شود که ظاهرا با آنها همفکر هستید !
قید ظاهرا نشان از وجهه خارجی جمله شما دارد .
چنین موضعگیریهایی فقط از امثال جناب zxcv و هواداران ایشان بر می آید و هیج مسلمانی اعم از شیعه و سنی چنین سخنی راباور ندارد .
پس دقت شما در بیان عباراتتنان شما را در صف ضالین قرار نمیدهد .
متشکرم
محمد م
Sunday 24 May 2009, 10:34PM
به نام خدا
در این چندین سال با این مطلب آشنائی کامل دارم که میتوان با عوض نمودن کلمات عمل را توجیه کرد
میتوان رقصید و نام آن را حرکات موزون نهاد
میتوان ربا خواری کرد و نام آن را بانکداری اسلامی نهاد
میتوان زنا نمود و نام آن را صیغه یک روزه نهاد
میتوان در کاخ زندگی نمود ولی نام آن را خوی کوخ نشینی گذاشت
و سر انجام مانند شما میتوان به فردی تهمت زد ولی آن را ظاهر قضیه قلمدادد نمود
جناب پویان شما که خوشبختانه از دقت کافی برخوردار هستید پس جواب این جمله من را ندهید و ناراحت نشوید:
"ظاهرا شما از سر سپردگان گروه مشرکین میباشد "
والله خیر الماکرین
puyan
Sunday 24 May 2009, 11:39PM
سلام
جناب محمد م
چرا ناراحت بشوم ؟
وقتی میبینم با سخنان بی محتوا آبروی خودتان را میبرید و با هر ارسال مهر تایید دیگری بر عرض من ، درباره بی دقتی خودتان در امور دینی ، میزنید اتفاقا خوشحال میشوم .
"ظاهرا شما از سر سپردگان گروه مشرکین میباشد "
هر چند با سابقه بی دقتیهای شما نمیتوان روی این حرفتان حساب باز کرد ، اما اصلا ایرادی ندارد . اگر شما در من نشانه های شرک میبینید لطفا آن نشانه ها را بفرمایید تا من در آنها تامل کنم و اگر خطائی در خود دیدم آن را اصلاح کنم .
متشکرم
محمد م
Monday 25 May 2009, 03:59PM
به نام خدا
گویا این شما هستید که دقت نمی کنید
عرض کردم اگر این مجوز برای شما است که مرا سر سپرده ای گروهی بدانید واین عمل بی تقوائی و افترا آمیز را با کلمه ظاهرا توجیه کنید من هم شما را بدلایل عقایدتان ظاهرا سر سپرده مشرکان قلمداد میکنم
قبل از اینکه عیبی را در دیگران ببینید آن را در خود جستجو کنید
من از این جواب شما اینگونه برداشت میکنم که از ته دل به سخنان خود در نوشته 61 اعتقادی ندارید
فکر میکنم بی دقتی شما در فهمیدن کلام من نشان داد که چه کسی بی آبرو است
puyan
Monday 25 May 2009, 09:09PM
به نام خدا
گویا این شما هستید که دقت نمی کنید
عرض کردم اگر این مجوز برای شما است که مرا سر سپرده ای گروهی بدانید واین عمل بی تقوائی و افترا آمیز را با کلمه ظاهرا توجیه کنید من هم شما را بدلایل عقایدتان ظاهرا سر سپرده مشرکان قلمداد میکنم
قبل از اینکه عیبی را در دیگران ببینید آن را در خود جستجو کنید
من از این جواب شما اینگونه برداشت میکنم که از ته دل به سخنان خود در نوشته 61 اعتقادی ندارید
فکر میکنم بی دقتی شما در فهمیدن کلام من نشان داد که چه کسی بی آبرو است
سلام
... بهر حال از توصیه اخلاقی شما تشکر میکنم ...
اگر بحث علمی دارید آن را ملاحظه خواهم کرد .
متشکرم
خیرالبریه
Saturday 20 June 2009, 09:07AM
با سلام
در باره ابن عربی وابن العربی !
أولا أنت أخطأت في الاسم فهو ابن عربي،أما ابن العربي فهو أبوبكر صاحب التفسير الأندلسي أستاذ الامام القرطبي،وليس هو هذا انما هذا فهو ابن عربي الصوفي.
ثانيا ماقاله فهو عن الرافضة وليس الشيعة،وهناك فرق كبير بين الفرقتين.
ابن العربی . [ اِ نُل ْ ع َ رَ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن عبداﷲ اندلسی معافری اشبیلی مالکی . فقیه و محدث . او سفری بمشرق کرده و از طرطوشی و غزالی وغیر آنان حدیث و جز آن فراگرفته و سپس باشبیلیه بمنصب قاضی القضاتی رسیده است . او را کتب چند بوده که ظاهراً از میان رفته است . مولد وی به سال 468 هَ .ق . و وفات در سنه ٔ 543 است . فیروزآبادی گوید: «و ابن العربی القاضی ابوبکر المالکی و ابن عربی محمدبن عبداﷲ الحاتمی ». و سید مرتضی زبیدی در شرح قاموس بدینجا گوید: «و قد وهم المصنف فی ایراده هکذا و الصواب ان القاضی ابابکر محمدبن عبداﷲ و الحاتمی هو محمدبن علی ».
محي الدين ابوعبدالله محمد بن علي بن محمد بن عربي حاتمي طايي (از تبار حاتم طايي) اندلسي، عارف مشهور، ۱۷ رمضان ۵۶۰ هـ . ق در مرسيه اسپانيا متولد شد، به اشبيليه، مشرق، تونس، مكه، آسياي صغير و... سفر كرد و سرانجام در دمشق اقامت گزيد و در ربيع الثاني ۶۳۸ هـ . ق در همان جا درگذشت.
وامام ذهبی درباره او میگوید :
محمد بن علي بن محمد بن أحمد بن عبد الله. الشيخ، محيي الدين، أبو بكر، الطائي،
الحاتمي، الأندلسي، المرسي، المعروف بابن العربي.
ويعرف أيضاً بالقشيري لتصوفه، صاحب المصنفات، وقدوة أهل الوحدة.
ولد في رمضان سنة ستين وخمسمائة برسية.
وذكر أنه سمع بمرسية، وأنه سمع بقرطبة من أبي القاسم خلف بن بشكوال، وبإشبيلية من أبي بكر محمد بن خلف بن صاف. وقد سمع بمكة من زاهر بن رستم كتاب الترمذي، وسمع بدمشق من أبي القاسم عبد الصمد ابن الحرستاني القاضي، وبالموصل، وبغداد، وسكن الروم مدةً.
قرأت بخط ابن مسدي يقول عن ابن العربي: ولقد خاض في بحر الإشارات، وتحقق بمجال العبارات، وتكون في تلك الأطوار حتى قضى ما شاء من لباناتٍ وأوطارٍ، فضربت عليه العلمية رواقها، وطبق ذكره الدنيا وآفاقها، فجال بمجالها، ولقي رجالها. وكان جميل الجملة والتفصيل، محصلاً للفنون أحصن تحصيل، وله في الأدب الشأو الذي لا يلحق. سمع ابن الجد، وابن زرقون، ونجبة بن يحيى. وذكر أنه لقي ببجاية عبد الحق - وفي ذلك نظرٌ - وأن السلفي أجاز له - وأحسبها العامة - وذكر أنه سمع من أبي الخير أحمد بن إسماعيل الطالقاني.
قلت: هذا إفكٌ بينٌ ما لحقه أبداً.
قال ابن مسدي: وله تواليف تشهد له بالتقدم والإقدام ومواقف النهايات في مزالق الإقدام. وكان مقتدراً على الكلام، ولعله ما سلم من الكلام، وعندي من أخباره عجائب. وكان ظاهري المذهب في العبادات، باطني النظر في الاعتقادات، ولهذا ما ارتبت في أمره والله أعلم بسره.
ذكره أبو عبد الله الدبيثي فقال: أخذ عن مشيخة بلده، ومال إلى الآداب، وكتب لبعض الولاة، ثم حج ولم يرجع، وسمع بتلك الديار. وروى عن السلفي بالإجازة العامة. وبرع في علم التصوف وله فيه مصنفات كثيرة. ولقيه جماعةٌ من العلماء والمتعبدين وأخذوا عنه.
وقال ابن نقطة: سكن قونية وملطية مدةً. وله كلامٌ وشعرٌ غير أنه لا يعجبني شعره.
قلت: كأنه يشير إلى ما في شعره من الاتحاد وذكر الخمر والكنائس والملاح، كما أنشدنا أبو المعالي محمد بن علي عن ابن العربي لنفسه: بـذي سـلـم والـدّير مـن حـاضـر الـحـمـىظباءٌ تريك الـشـمـس فـي صـورة الـدّمـى
فـــأرقـــب أفـــلاكـــاً وأخـــــدم بـــــــيعةًوأحـرس روضـاً بـالـربـيع مـنـمـــنـــمـــا
فـوقـتـاً أسـمّـى راعـي الـظـبـي بـالــفـــلاووقـتـاً أسـمّـى راهــبـــاً ومـــنـــجّـــمـــا
تـثـلّـث مـحـبـوبـــي وقـــد كـــان واحـــداًكـمـا صـيّروا الأقـنـام بـالـذات أقـــنـــمـــا
فـلا تـنـكـرن يا صــاح قـــولـــي غـــزالةٌتـضـيء لـغـزلانٍ يطـفـن عـلـى الـــدّمـــا
فـلـلـظّـبـي أجـياداً ولـلـشـمـس أوجـــهـــاًولـلـدّمـية الـبـيضـاء صـدراً ومـعـصـمـــا
كـمـا قـد أعـرت لـلـغـصـون مــلابـــســـاًولـلـروض أخـلاقـاً ولـلـبـرق مـبـســـمـــا
ومن شعره في الحق تعالى: مـا ثـمّ سـتـرٌ ولا حـجــابٌبـل كـلّـه ظـاهـرٌ مــبـــيّن
وله: فـمـا ثـمّ إلا الـلـه لـيس سـواهفـكـلّ بـصـيرٍ بـالـوجـــد يراه
وله: لقد صار قـلـبـي قـابـلاً كـلّ صـورةٍفـمـرعـىً لـغـزلانٍ وديرٌ لـرهـبــان
وبـيتٌ لأوثــان وكـــعـــبة طـــائفٍوألـواح تـوراةٍ ومـصـحـف قـــرآن
أدين بـدين الـحـبّ أين تـوجّـــهـــتركـائبـه فـالـحـبّ دينـي وإيمــانـــي
وله من قصيدة: عـقـد الـخـلائق فـي الإلـه عـقــائداًوأنا اعتقـدت جـمـيع مـا اعـتـقـدوه
هذا الرجل كان قد تصوف، وانعزل، وجاع، وسهر، وفتح عليه بأشياء امتزجت بعالم الخيال، والخطرات، والفكرة، فاستحكم به ذلك حتى شاهد بقوة الخيال أشياء ظنها موجودةً في الخارج.
وسمع من طيش دماغه خطاباً اعتقده من الله ولا وجود لذلك أبداً في الخارج، حتى إنه قال: لم يكن الحق أوقفني على ما سطره لي في توقيع ولايتي أمور العالم، حتى أعلمني بأني خاتم الولاية المحمدية بمدينة فاس سنة خمسٍ وتسعين. فلما كانت ليلة الخميس في سنة ثلاثين وستمائة أوقفني الحق على التوقيع في ورقةٍ بيضاء، فرسمته بنصه: هذا توقيع إلهي كريم من الرؤوف الرحيم إلى فلان، وقد أجزل له رفده وما خبينا قصده، فلينهض إلى ما فوض إليه، ولا تشغله الولاية عن المثول بين أيدينا شهراً بشهرٍ إلى انقضاء العمر.
ومن كلامه في كتاب "فصوص الحكم" قال: أعلم أن التنزه عند أهل الحقائق في الجناب الإلهي
عين التحديد والتقييد، فالمنزه، إما جاهلٌ وإما صاحب سوء أدب، ولكن إذا أطلقاه، وقالا به، فالقائل الشرائع المؤمن إذا نزه ووقف عند التنزيه، ولم ير غير ذلك، فقد أساء الأدب، وأكذب الحق والرسل وهو لا يشعر، وهو كمن آمن ببعضٍ وكفر ببعض، ولا سيما وقد علم أن ألسنة الشرائع الإلهية إذا نطقت في الحق تعالى بما نطقت به إنما جاءت به في العموم على المفهوم الأول وعلى الخصوص على كل مفهوم يفهم من وجوه ذلك اللفظ بأي لسان كان في موضع ذلك اللسان، فإن للحق في كل خلقٍ ظهوراً، فهو الظاهر في كل مفهوم، وهو الباطن عن كل فهم، إلا عن فهم من قال: إن العالم صورته وهويته وهو الاسم الظاهر، كما أنه بالمعنى روح ما ظهر فهو الباطن، فنسبته لما ظهر عن صور العالم نسبة الروح المدبرة للصورة، فتوجد في حد الإنسان مثلاً باطنة وظاهرة، وكذلك كلٌ محدود، فالحق محدودٌ بكل حدٍ، وصور العالم لا تنضبط، ولا يحاط بها، ولا يعلم حدود كل سورة منها إلا على قدر ما حصل لكل عالم من صوره، ولذلك يجهل حد الحق، فإنه لا يعلم حده إلا بعلم حد كل صورة وهذا محال. وكذلك من شبهه وما نزهه، فقد قيده وحدده وما عرفه. ومن جمع في معرفته بين التنزيه والتشبه، وصفه بالوصفين على الإجمال، لأنه يستحيل ذلك على التفصيل، كما عرف نفسه مجملاً لا على التفصيل. ولذلك ربط النبي صلى الله عليه وسلم معرفة الحق بمعرفة النفس، فقال: "من عرف نفسه عرف ربه". وقال تعالى: "سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم" - وهو عينك - "حتى يتبين لهم" - أي للناظرين - "أنه الحق" من حيث إنك صورته، وهو روحك، فأنت له كالصورة الجسمية لك، وهو لك كالروح المدبر لصورة جسدك، فإن الصورة الباقية إذا زال عنها الروح المدبر لها لم تبق إنساناً ولكن يقال فيها: إنها صورةٌ تشبه صورة الإنسان، فلا فرق بينها وبين صورةٍ من خشب أو حجارة ولا ينطق عليها اسم إنسان إلا بالمجاز لا بالحقيقة. وصورة العالم لا يتمكن زوال الحق عنها أصلاً، فحد الألوهية له بالحقيقة لا بالمجاز كما هو حد الإنسان.
إلى أن قال في قوله تعالى: "وقالوا لا تذرن وداً ولا سواعاً ولا يغوث ويعوق ونسراً" قال: فإنهم إذا تركوهم جهلوا من الحق على قدر ما تركوا من هؤلاء فإن للحق في كل معبود وجهاً يعرفه من يعرفه، ويجهله من يجهله من المحمديين "وقضى ربك أن لا تعبدوا إلا إياه" أي: حكم، فالعالم يعلم من عبد، وفي أي صورة ظهر حتى عبد، وإن التفريق والكثرة كالأعضاء
في الصورة المحسوسة، وكالقوى المعنوية في الصورة الروحانية، فما عبد غير الله في كل معبود. إلى أن قال: "مما خطيئاتهم" فهي التي خطت بهم فغرقوا في بحار العلم بالله، وهو الحيرة "فادخلوا ناراً" في عين الماء في المحمديين "وإذا البحار سجرت" سجرت التنور: إذا أوقدته "فلم يجدوا من دون الله أنصاراً" فكان الله عين أنصارهم، فهلكوا فيه إلى الأبد فلو أخرجهم إلى السيف سيف الطبيعة لنزل بهم عن هذه الدرجة الرفيعة، وإن كان الكل لله وبالله، بل هو الله. وقال في قوله: "يا أبت افعل ما تؤمر" فالوالد عين أبيه، فما رأى يذبح سوى نفسه، وفداه بذبحٍ عظيمٍ، فظهر بصورة كبش من ظهر بصورة إنسان، لا بل بحكم ولد من هو عين الوالد، "وخلق منها زوجها" فما نكح سوى نفسه فمنه الصاحبة والولد والأمر واحد في العدد.
وفيه: فـيحـمـدنـــي وأحـــمـــدهويعـبـــدنـــي وأعـــبـــده
فـفـــي حـــالٍ أقـــرّ بـــهوفـي الأعـيان أجــحـــده
فـيعـرفــنـــي وأنـــكـــرهوأعــرفـــه فـــأشـــهـــده
وقال: ثم تممها محمد صلى الله عليه وسلم بما اخبرنا به عن الحق تعالى بأنه عين السمع والبصر واليد والرجل واللسان، أي: هو عين الحواس. والقوى الروحانية أقرب من الحواس، فاكتفى بالأبعد المحدود عن الأقرب المجهول الحد.
إلى أن قال: وما رأينا قط من عبد الله في حقه تعالى في آية أنزلها أو إخبار عنه أوصله إلينا فيما نرجع إليه إلا بالتحديد، تنزيهاً كان أو غير تنزيه، أوله العماء الذي ما فوقه هواء وما تحته هواء فكان الحق فيه قبل أن يخلق الخلق. ثم ذكر أنه استوى على العرش فهذا أيضاً تحديد، ثم ذكر أنه ينزل إلى السماء الدنيا فهذا تحديد، ثم ذكر أنه في السماء وأنه في الأرض وأنه معنا أينما كنا إلى أن أخبرنا أنه عيننا ونحن محدودون فما وصف نفسه إلا بالحد. وقوله: "ليس كمثله شيء" حدٌ أيضاً إن أخذنا الكاف زائدةً لغير الصفة، وإن جعلنا الكاف للصفة قد حددناه. وإن أخذنا "ليس كمثله شيء" على نفي المثل تحققنا بالمفهوم، وبالخبر الصحيح أنه عين الأشياء، والأشياء محدودة، وإن اختلفت حدودها، فهو محدود بحد كل محدود، فما تحد شيئاً إلا وهو حدٌ للحق، فهو الساري في مسمى المخلوقات والمبدعات، ولو لم يكن الأمر كذلك ما صح الوجود، فهو عين الوجود. وذكر فصلاً من هذا النمط. تعالى الله عما يقول علواً
كبيراً. أستغفر الله، وحاكي الكفر ليس بكافرٍ.
قال الشيخ عز الدين بن عبد السلام في ابن العربي هذا: شيخ سوءٍ، كذاب، يقول بقدم العالم ولا يحرم فرجاً. هكذا حدثني شيخنا ابن تيمية الحراني به عن جماعةٍ حدثوه عن شيخنا ابن دقيق العيد أنه سمع الشيخ عز الدين يقول ذلك. وحدثني بذلك المقاتلي، ونقلته من خط أبي الفتح بن سيد الناس أنه سمعه من ابن دقيق العيد.
قلت: ولو رأى كلامه هذا لحكم بكفره، إلا أن يكون ابن العربي رجع عن هذا الكلام، وراجع دين الإسلام، فعليه من الله السلام.
وقد توفي في الثاني والعشرين من ربيع الآخر.
ولابن العربي توسع في الكلام، وذكاءٌ، وقوةٌ حافظةٌ، وتدقيقٌ في التصوف، وتواليف جمةٌ في العرفان. ولولا شطحاتٌ في كلامه وشعره لكان كلمة إجماع، ولعل ذلك وقع منه في حال سكره وغيبته، فنرجو له الخير.
تاريخ اسلام ذهبي
34 ابن العربي العلامة صاحب التواليف الكثيرة محيي الدين أبو بكر محمد بن علي بن محمد بن أحمد الطائي الحاتمي المرسي ابن العربي نزيل دمشق ذكر أنه سمع من ابن بشكوال وابن صاف وسمع بمكة من زاهر ابن رستم وبدمشق من ابن الحرستاني وببغداد وسكن الروم مدة وكان ذكيا كثير العلم كتب الإنشاء لبعض الأمراء بالمغرب ثم تزهد وتفرد وتعبد وتوحد وسافر وتجرد وأتهم وأنجد وعمل الخلوات وعلق شيئا كثيرا في تصوف أهل الوحدة ومن أردإ تواليفه كتاب الفصوص فإن كان لا كفر فيه فما في الدنيا كفر نسأل الله العفو والنجاة فواغوثاه بالله وقد عظمه جماعة وتكلفوا لما صدر منه ببعيد الاحتمالات وقد حكى العلامة ابن دقيق العيد شيخنا أنه سمع الشيخ عز الدين ابن عبد
49 السلام يقول عن ابن العربي شيخ سوء كذاب يقول بقدم العالم ولا يحرم فرجا قلت إن كان محيي الدين رجع عن مقالاته تلك قبل الموت فقد فاز وما ذلك على الله بعزيز توفي في ربيع الآخر سنة ثمان وثلاثين وست مئة وقد أوردت عنه في التاريخ الكبير وله شعر رائق وعلم واسع وذهن وقاد ولا ريب أن كثيرا من عباراته له تأويل إلا كتاب الفصوص وقرأت بخط ابن رافع أنه رأى بخط فتح الدين اليعمري أنه سمع ابن دقيق العيد يقول سمعت الشيخ عز الدين وجرى ذكر ابن العربي الطائي فقال هو شيخ سوء مقبوح كذاب 35 ابن المستوفي المولى الصاحب العلامة المحدث شرف الدين أبو بركات المبارك
سير اعلام النبلا’ ج 23
شیعیان وی را کافر میدانند وسنیان هم .
از دوحالت خارج نیست یا اینکه طرف فوق العاده کارش درسته یا فوق العاده کارش خرابه .
نظر شما چیه ؟
عبد من عبادالله
Monday 17 August 2009, 02:50PM
قال ابن تیمیة : (( فإن الرافضي كلما كبر قَبُحَ وجهه وعظم شينه ، حتى يقوى شبهه بالخنزير ، وربما مُسِخ خنزيرا وقردا ، كما قد تواتر ذلك عنهم ))
وستان ببینید وحی منزلی را که بر جناب ابن تیمیه نازل شده است!!!
البته منشائش وحی نباشد لابد علل دیگر دارد:smile09:
مثلا:کافر همه را به کیش خود پندارد!!(بخوانید ؟:خنزیر همه را خنزیر می بیند)!!!;)
قُلْ أَرَأَيتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ(يونس/59)
بگو: «آيا روزيهايي را که خداوند بر شما نازل کرده ديدهايد، که بعضي از آن را حلال، و بعضي را حرام نمودهايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مي بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام ميکنيد؟!)»
عبد من عبادالله
Monday 17 August 2009, 04:26PM
در همین سرنگار خود شیعیان هم اعتراف دارند که رافضی با شیعه فرق دارد
و شیعیان این سایت تلویحا از روافض اعلام برائت کرده اند
ولله الحمد شیعیان چیزی را نمی نویسند و به خدا نسبت دهند و اگر هم اختلافی هست در فهم کلام معصومین (علیهم السلام) است. اما پست تر از خنازیر کسانی هستند که به خدا دروغ می زنند! خود را در جایگاه خدایی می نشانند و از جانب او حرام و حلال می کنند و حتی حکم به قتل کسانی می دهند که پرچم لا اله الا الله بر دوش دارند.
شیعه تمامی کسانی که صحابه رسول الله نامیده می شوند اما با خدا ور سولش دشمنی کردند را از اعماق وجود لعن می کند. اللهم انا نتقرب الیک بالبرائه منهم و اللعنه علیهم
هیچ شیعه ای وجود ندارد که چنین نکند و دشمنان اولیاء خدا را و کسانی که خدا ورسول را آزار دادند لعن نکند
اللهم فضاعف علیهم اللعن منک و العذاب الالیم
إِنَّ الَّذِينَ يؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا(الأحزاب/57)
آنها که خدا و پيامبرش را آزار ميدهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براي آنها عذاب خوارکنندهاي آماده کرده است.
آیا این همان تعریف رافضی نیست؟!!
(مخصوصا با آن تعریف پروفسور ابن تیمیه یا تعریف شیعی ) تمامی شیعیان رافضی هستند و تفاوتی نیست! آیا جز این است؟!!
در هر صورت خطا بودن نظر خیرالبریه در اینجا مشخص شده است و همینطور هیچ نظری بر نظر امام مصوم (ع) -معاذالله- برتری ندارد و همانطور که معصومین (علیهم السلام) فرمودند ما به لقب رافضی افتخار می کنیم.
الف) سلیمان اعمش گوید: به ابوجعفر (ع) گفتم: فدایت شوم مردم ما را رافضی خوانند، معنای آن چیست؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند آنها نیستند كه شما را به این نام خواندهاند، بلكه خداوند در تورات و انجیل به زبان موسی (ع) و عیسی (ع) شما را به این لقب نامیده است.
2) امام صادق (ع) به یكی از اصحاب خود فرمود: به خدا سوگند كه نیكوترین نام (رافضه) را خداوند به شما بخشیده است، مادامی كه پایبند به سخن ما باشید و بر ما دروغ نبندید.
فالحمد لله
mehrdad_123
Monday 17 August 2009, 04:27PM
ببینید کسی که می گوید من وهابی نیستم چگونه هول شده است ابن تیمیه تئوریسین وهابیت را سند قرار داده است:smile21:
ابن تیمیه؟!:smile31:
قال ابن تیمیة : (( فإن الرافضي كلما كبر قَبُحَ وجهه وعظم شينه ، حتى يقوى شبهه بالخنزير ، وربما مُسِخ خنزيرا وقردا ، كما قد تواتر ذلك عنهم ))
منبع : الاستقامة
این هم برخورد جامعه ی اهل سنت با ابن تیمیه محبوب امیر خان
برخورد جامعه ی اهل سنت با پدیده ی وهابیت
برداشت از سخنرانی استاد حسینی قزوینی
بزرگان اهل سنت و شخصيتهاي برجسته اينها و استوانههاي علمي اينها مانند سُبْکي و ذهبي و ابن حجر، در برابر تفکر وهابيت، خوب ايستادهاند و شجاعانه وارد ميدان شدهاند. ابن حجر عسقلاني ـ متوفاي 852 هجري که يک شخصيت بينظير جهان اهل سنت است و ميگويند حافظ علي الإطلاق، انصراف به او دارد ـ در کتاب الدرر الکامنة، جلد1، صفحه 154 و 155 در شرح حال ابنتيميه(از نظریه پردازان وهابیت) با صراحت ميگويد:
جامعه اسلامي ـ يعني جامعه اهل سنت ـ نسبت به ابنتيميه، سه نظريه دارند:
1. معتقدند که ابنتيميه، مشبّهه بود.
اهل سنت، مشبّهه را کافر ميدانند. يعني کسي که خدا را به مخلوق تشبيه کند. ابنتيميه صراحت دارد که خداي عالم، داراي دست و پا و چشم و صورت است. مانند ابو يعلي که گفته بود خداي عالم همه چيز دارد و فقط دو چيز ندارد: ريش و عورت. در اين فصل سوم کتاب ما (وهابيت از منظر عقل و شرع) تفکر وهابيت را نسبت به خدا آوردهام که اينها چه تصوّري از توحيد دارند. اينهايي که ما را متهم به شرک ميکنند، خودشان در مسائل توحيدي، مطالبي دارند که بزرگان اهل سنت، حتي احمد بن حنبلي که خود را منتسب به او ميدانند، اين نوع تفکر و انديشه ـ تشبيه خداوند به مخلوقات و بشر ـ را کفر ميداند. ابنتيميه از بالاي منبر در مسجد دمشق پايين ميآيد و ميگويد:
اي مردم! خداي عالم هر شب قبل از طلوع فجر، همانطوري که من از پلههاي منبر پايين ميآيم، از عرش به آسمان دنيا ميآيد و در ميان خلائق داد ميزند:
أيها الناس! هل من مستغفر أغفر له؟ هل من داع فأستجيب له؟
... آيا حاجتمند و گرفتاري هست که گرفتارياش را برطرف کنم؟
بعد از طلوع فجر هم به جاي اولش برميگردد.
اين روايت در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم هست.
صحيح البخاري، ج2، ص47 ـ صحيح مسلم، ج2، ص176
يکي از دوستان، يک فيلمي را براي من آورد و خيلي جالب بود. يکي از علماي بزرگ اهل سنت بود که ميگفت:
همين يک روايت، باعث شد که من از اهل سنت برگردم و شيعه بشوم. در صحيحترين منابع اهل سنت است که خداي عالم، هر شب در نيمه شب، از عرش به آسمان دنيا ميآيد و کارهايي را انجام ميدهد و طلوع فجر هم برميگردد. اگر اين روايت صحيح باشد، اگر خداوند يکبار به دنيا بيايد، تا ابد در زندان دنيا ميماند و ديگر نميتواند برگردد.
چرا؟ چون خداوند آمده روي زمين و ميخواهد طلوع فجر برگردد. الان مثلا در مشهد، طلوع فجر است. چند لحظه ديگر، در شهري ديگر طلوع فجر است و همينطور طلوع فجر بر روي کره زمين ميچرخد و هيچ لحظهاي از لحظات شبانهروز نيست، الا اين که در يک نقطه کره زمين، طلوع فجر است و اين طلوع فجر هم ميچرخد. خداوند براي تمام مردم دنيا ميخواهد اين بساط را باز کند. اگر يکدفعه بيايد، ديگر نميتواند برگردد. اين آقايان، شعر گفتهاند، ولي به فکر قافيهاش نبودهاند.
گفت:
فهميدم که مذهبي که بر اينچنين رواياتي مبتني باشد، مذهب توحيد نيست. اين روايات، مخالف با فطرت و عقل است. مخالف با ليس کمثله شيء است و مخالف با ولم يکن له کفوا أحد است. اين روايات را بايد بکوبيم به ديوار.
خب، ابنتيميه صراحت دارد که در مورد روايات تجسيم:
من تأول فهو کافر.
هر کس تمام روايات يا آياتي را که درباره جسمانيت خدا است، تأويل کند، کافر است.
مثلا:
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ (سوره فتح/آيه10)
يعني دست خداوند و اگر کسي بگويد يعني قدرت خداوند، او کافر است.
و:
وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (سوره فجر/آيه22)
خداوند حرکت ميکند پيشاپيش ملائکهاي که رژه ميروند.
هر کس بگويد منظور، امر خداست، خلاف شرع است و کافر است.
2. عدهاي ميگويند که زنديق و ملحد و بيدين است. چون نسبت به نبي مکرم (صلي الله عليه و سلم) جسارت کرده و ميگويد وقتي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت:
مات فات.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) هيچ خاصيت و فائدهاي ندارد و حتي براي خودش هم دفعِ ضرري ندارد.
يعني همان حرفي است که حجاج گفت:
عصاي من، ارزشش از پيامبر بالاتر است، چون با اين عصا ميتوانم يک مار يا عقربي را بکشم، ولي وجود پيامبر از کشتن مار و عقرب هم عاجز است.
يکي از دوستان نقل ميکرد که ما در کنار قبر مطهر نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم و يکي از اين وهابيها ما را مسخره ميکرد که اينهمه توسل توسل، الان من گرسنه و تشنه هستم و شما از پيامبر بخواه که به من آب و نان دهد. آيا پيامبر همچنين قدرتي داري؟ گفتم: من هم گرسنهام است، شما لطف کن از خدا بخواه که به من آب بدهد. جواب مغالطه، مغالطه است.
با دکتر غامدي ـ يکي از اساتيد دانشگاه أم القراي مکه ـ بحث ميکرديم و براي افطاري، ما را به منزلش دعوت کرده بود و به احترام ما هم تعدادي از اساتيد دانشگاه أم القري را هم دعوت کرده بود و چند نفر از دانشجويان هم بودند. بحث ما روي توسل بود. ايشان گفت: پيامبر که از دنيا رفت، تمام شد رفت و ارتباطش با ما قطع شد و نه صداي ما را ميشنود و نه ما را جواب ميدهد. گفتم: شما، استاد دانشگاه هستيد. تمام مسلمانان جهان در نمازي که ميخوانند، ميگويند:
السلام عليک أيها النبي و رحمة الله و برکاته.
حتي از هيئت عالي افتاي عربستان سعودي سوال کردند:
چون ما معتقديم که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) صداي ما را نميشوند، آيا ميشود کسي به جاي السلام عليک أيها النبي، بگويد السلام علي النبي؟
آقاي بنباز - مفتی سابق اعظم اهل سنت- فتوا داده و امضاء کرده:
السلام عليک أيها النبي گفتن در نماز، از واجبات است و نميشود تغيير داد.
گفتم: جناب دکتر! من از شما سوال ميکنم: اين همه مردم که سلامِ خطاب ميدهند، نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا ميشنود يا نميشنود. اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نميشنود، نستجير بالله، اين حماقت است. اگر پدر شما که در مدينه است و شما اينجا نشستهاي، به او سلام کني، ميگويند که آقاي دکتر، اول ما خلق الله (عقل) خود را از دست داده است. اگر ميشنود، پس حرف شما باطل است.
مقداري ماند و گفت: ما يک روايتي داريم در صحيحين.
گفتم: خب، استفاده ميکنيم.
گفت: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر کسي به من سلام بدهد، خداوند، روحم را به جسمم برميگرداند و جواب سلام او را ميدهم و دوباره سر جاي خودم برميگردم.
گفتم: آقاي دکتر! شما يک تحصيلکرده و استاد دانشگاه هستيد. نبايد از اين عوام تبعيت کني. ما به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام ميدهيم و اگر بنا است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر سلام ما را که ميشنود، روح مطهرش از آن عرش بيايد به جسمش و برگردد، اين ديگر سلام نشد براي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زجر شد. چون در هر لحظه، هزاران نفر به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام ميدهند و هزار بار روح پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميرود بالا و پايين ميآيد. آيا اين درست است؟
ديد که خيلي خراب شد و دانشجويان خنديدند، مقداري فکر کرد و گفت: روايت ديگري هم داريم.
گفتم: استفاده ميکنيم.
گفت: در روايت داريم که خداوند ملائکهاي را در روي کره زمين پخش کرده است و هر کس به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام ميدهد، سلام اينها را جمع ميکند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميرسانند و جوابش را هم ميگيرند و به مردم ميرسانند.
گفتم: آقاي دکتر! آن ملائکهاي که سلام مردم را ميگيرند و به تريلي ميزنند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميبرند و دوباره جوابش را ميآورند، آن ملائکه، عاجز نيستند و حاجتهاي مردم را هم با يک وانت، بار ميزنند و خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميبرند و قضاي حوائج مردم را هم سوار يک سهچرخه کنند و به مردم برگردانند. اگر واقعا ملائکه، واسطه در سلام هستند، همين ملائکه واسطه هستند در قضاي حوائج.
ديد که خيلي خراب شد، گفت: فلاني! الان وقت نماز عشاء است و بلند شويم وضوء بگيريم و برويم به مسجد. من هم گفتم: برويم.
البته من مفصلِ اين را در کتاب قصة الحوار الهادي آوردهام و عربي هم هست.
3. عدهاي هم ميگويند که ابنتيميه منافق است. چون نسبت به اميرالمؤمنين جسارت کرده است.
ابنتيميه ميگويد که علي بن أبي طالب در 17 جا اشتباه کرد و خلاف قرآن فتوا داده است و در تمام جنگهايي که داشت، براي رسيدن به رياست جنگيد و از مصاديق اين آيه شريفه است:
تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (سوره قصص/آيه83)
آيا بغض از اين بالاتر؟ در صحيح مسلم آمده است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
لا يحبه إلا مؤمن و لا يبغضه إلا منافق.
صحيح مسلم، ج1، ص60
البته ابن حجر به يکي دو مورد اشاره کرده است و قضيه، خيلي عميقتر از اين حرفهاست. ابنتيميه نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام)، به قدري وقيحانه برخورد کرده است که مثلا ميگويد:
شيعه هم نميتواند ثابت کند که علي مسلمان بوده است.
يا:
علي، علمي نداشت و شاگرد مکتب ابوبکر بوده و اگر چيزي هم ياد گرفته، از ابوبکر ياد گرفته است.
يا:
جناب عثمان، حافظ قرآن بود و بعضي از شبها، تمام قرآن را در يک شب ميخواند، ولي معلوم نيست که علي بن أبي طالب، همه قرآن را بلد بود يا خير.
اين است تفکر ابنتيميه نسبت به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام). چه بگوييم؟
من از آقا امام رضا (عليه السلام) و حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) که شاهد و ناظر همه ماست، عذر ميخواهم، وقتي به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) ميرسد، با کمال وقاحت ميگويد:
و في فاطمة شعبة من النفاق.
التنبيه و الرد لحسن السقاف، ص7 ـ كلمة الرائد لمحمد زكي الدين ابراهيم، ج2، ص546
شما همين برنامه را مقايسه کنيد با صدر اسلام که عرض کردم. زهرائي که آيه تطهير، شهادت بر طهارت او داده است، سوره مستقلي به نام انسان در شأن او نازل شده است، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
فاطمة بضعة مني، يوذيني ما آذاها.
صحيح مسلم، ج7، ص141
يا فاطمه إن الله يغضب لغضبک و يرضي لرضاک.
مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج3، ص154
آن وقت بياييم اينطور نسبت به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) حرف بزنيم؟!
بايد بگوييم:
أ من الإنصاف يا بن الطلقاء؟!
آيا اين انصاف است؟!
سخنرانی کامل را اینجا گوش بدهید و یا بخوانید:تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده (http://valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=sokhan&id=152)
در همین سرنگار خود شیعیان هم اعتراف دارند که رافضی با شیعه فرق دارد
و شیعیان این سایت تلویحا از روافض اعلام برائت کرده اند
ولله الحمد
عزیزمی:)
این بحث اصلا چیز دیگری می خواهد اثبات کند و صرفا می خواهد تاویلش کند که البته غلط است و دلیلی بر آن نیست و دیدید که فساد نظریه ی این شخص هم در صفحات قبل نیز اثبات شد!
احوالات امیر بعد از این پست: ؟
:)
یاحق
حقیقت تلخ
Tuesday 18 August 2009, 01:41PM
با سلام و ارادت محضر دوستان و عزیزانم داشتم در موردی تحقیق میکردم - در مسیر تحقیقم برخوردم به
کتاب ارزنده عشق برتر که مولف آن استاد ارجمند و بزرگوار جواد محدثی است.
کتاب ارزنده ای است که مطالعه اش را به عزیزانم توصیه میکنم -
اما در جمع بندی انتهای کتاب موردی را دیدم که ارتباط با سرنگار و نوشته ها(جواب های رد و بدل شده)
داشت از این حیث بدون هیج دخل و تصرفی عین متن کتاب را تقدیم میکنم - و الباقی را دوستان علاقه مند
به موضوع میتوانند به خود کتاب مراجعه فرمایند.
پــــــــــــــــرهـــــــــــــــــــــيـــــــــــــــز از غــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــو
يكى از آفات راه محبت، غلو و زيادهروى در عقيده و اظهار دوستىنسبتبه اهل بيتعليهم السلام است. خود ائمه
هم در زمان خود با پديده غلو مواجه بودند و با كسانى كه نسبتبه آنان عقيده خدايى داشتند بشدت برخورد
مىكردند و از آنان برائت مىجستند. در اين زمينه هم حديث زياد است، از جمله امام صادق عليه السلام فرمود:
«احذروا على شبابكم الغلاة لا يفسدونهم، فان الغلاة شر خلق الله، يصغرون عظمة الله و يدعون الربوبية لعباد الله».
امالى طوسى، ص 650.
جوانان خود را از غلات برحذر داريد كه فاسدشان نكنند، غلات بدترينخلق خدايند، عظمتخدا را كوچك مىشمارند و براى بندگان خدا مقامربوبيت ادعا مىكنند.
افراط در ستايش و رساندن پيامبر و ائمه به مقام الوهيت و خدايى«غلو» است. محبت نبايد سر از غلو درآورد كه به هلاكت مىانجامد.علىعليه السلام فرمود:
«هلك فى رجلان: محب غال و مبغض قال»
درباره من دو گروه به هلاكت افتادند: دوستدار غلوكننده و دشمنكينهتوز.
نهج البلاغه، صبحى صالح، حكمت 117
پيامبر و امامان، پيش از آنكه نبى و امام باشند، «عبد» بودند كهپروردگار داشتند. فرمودهاند كه ما را از حد ربوبيت پايين بياوريد آنگاه هرچه مىخواهيد بگوييد. امام علىعليه السلام فرموده است:
«اياكم والغلو فينا، قولوا: انا عبيد مربوبون و قولوا فى فضلناماشئتم».
از غلو درباره ما بپرهيزيد، بگوييد كه ما بندگانى هستيم تحت اراده رب، وهر چه خواستيد در فضيلت ما بگوييد.
اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص531.
پديده غلو در تاريخ اسلام، موجب گمراهى عدهاى شده است. اين غلو،بويژه نسبتبه حضرت علىعليه السلام بيشتر بروز كرده است. آن حضرت دراشاره به اين گمراهى و انحراف فكرى مىفرمايد:
«مثلى فى هذه الامة مثل عيسى بن مريم، احبه قوم فغالوا فىحبه فهلكوا وابغضه قوم فهلكوا...»
مثل من در اين امت، همچون عيسى بن مريم است، گروهى او را دوستداشتند و در محبت، غلو و افراط كردند و به هلاك افتادند، گروهى همدشمنش شدند و هلاك گشتند.
بحارالانوار، ج35، ص315.
حب افراطى هميشه دوركننده از حق است. علىعليه السلام در سخنى خطاببه خوارج نهروان فرمود:
در مورد من دو گروه به هلاكتخواهند افتاد: يكى دوستداران افراطى كه«حب» آنان را به راه ناحق مىكشاند، يكى هم دشمنان افراطى.
همان، ج 33، ص373.
حب افراطى و نسبت دادن مقام و شان الوهيتبراى ائمه، نوعى بدعتو شرك بود كه به وسيله دوستان نادان يا دشمنان عنود، در تاريخ اسلامپديد آمد و براى شيعه و ائمه دردسرهايى داشت و هنوز هم برخى از آناعتقادات و گرايشها، دستاويز دشمنان براى حمله به تشيع مىگردد.دشمنان اهلبيت، خود از كمككاران نشر اينگونه افكار و آثار بوده وهستند، چون از اين رهگذر، مىتوانند چهره شيعه را وارونه نشان دهند.
اهل تحقيق، در اين زمينه از جمله به بحث مستوفاى «مشكلة الغلاة» در كتاب «الامامالصادق والمذاهب الاربعه»، اسد حيدر، ج4، ص369 مراجعه كنند.
البته خطر ديگرى از سوى ديگر است. در برخى مناطق و محافل همبه بهانه خوف از خطر غلو، نقل فضايل و مناقب اهل بيت را كه در رواياتقطعى آمده است ترك مىكنند و هر فضيلتى را كه كمى با عقل بشر جورنيايد، به نام غلو، رد مىكنند كه اين هم درست نيست و خواسته دشمناست.
http://www.hawzah.net/Per/K/EshqeBar/Index.htm
mehrdad_123
Tuesday 18 August 2009, 01:48PM
سلام
البته دوست بزرگوار ارتباطی به هدف اصلی این سرنگار پیدا نمی کند!
ولی متشکر استفاده کردیم ما نیز بر همان عقیده ای که امامان فرمودند هستیم.
باتشکر
مهرداد مفتخر به رافضی بودن!
mehrdad_123
Thursday 20 August 2009, 11:52AM
بسم ا...
السلام علیکم
جناب خیرالبریه عرض می کنم تعمیم دادن اصطلاح رافضی به دیگران که ما شیعیان بدان مفتخر هستیم سبب سوء استفاده ی برخی مردمان هزار چهره از این تعمیم حضرتعالی می شود!
اگر چنانچه قبول دارید شیعیان رافضی هستند و بدان افتخار نیز می کنند مطرح بفرمایید و عوام فریبانی چون کاربر امیر را مفتضح نمایید !
باتشکر
یاحق
mehrdad_123
Thursday 20 August 2009, 11:55AM
توجه: دوست وهابیمان باز هم پستهایش را حذف نمود.
دوستانم توجه کنید که ما
ابدا به پشتیبانی گزارش نخواهیم داد تا وی به هدفش که اخراج با مظلوم نمایی است نرسد تنها امتیازی که این اسم کاربری برایش دارد در حال حاضر همین مظلوم نمایی است فقط!%%%%%
باتشکر
یاحق
mehrdad_123
Thursday 20 August 2009, 12:16PM
همانطور که پیش بینی کرده بودم :
احوالات امیر بعد از این پست: ؟
:)
احوالاتش شدیدا خراب شده است که پستهایش را حذف کرده :D:D:D
-
خیرالبریه
Saturday 22 August 2009, 10:22AM
با سلام
قبلا گفتیم اما تکرار میکنیم که باید دید اولین بار کلمه : رافضی : از دهان امام معصوم بیرون آمده یا از دهان یک ناصبی یا غالی ، در هر صورت مثل کلمه شیعه وسنی دارای دو معنی میباشد مثلا سنی یعنی پیرو سنت رسول خدا (ص( و سنی یعنی پیرو سنت معاویه و عثمان و....
در روایات آمده :
1) سلیمان اعمش گوید: به ابوجعفر (ع) گفتم: فدایت شوم مردم ما را رافضی خوانند، معنای آن چیست؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند آنها نیستند كه شما را به این نام خواندهاند، بلكه خداوند در تورات و انجیل به زبان موسی (ع) و عیسی (ع) شما را به این لقب نامیده است.
2) امام صادق (ع) به یكی از اصحاب خود فرمود: به خدا سوگند كه نیكوترین نام (رافضه) را خداوند به شما بخشیده است، مادامی كه پایبند به سخن ما باشید و بر ما دروغ نبندید.
بفرض صحت اخبار ، این شرط یعنی مادامیکه شیعه ما باشید .
کشی میگوید پیروان و شیعیان صادق در کوفه «جعفریه» خوانده میشدند(([1][1])- «الرجال»، ص 65، چاپ بمبئی 1317هـ)
روایت شیعی دیگری وجود دارد که میگوید یکی از فرقههای تندرو و غالی شیعه فرقهای معتدل و میانه رو از آنها را «رافضه» لقب داده است.
بعد قمی میگوید: «پس از وفات جعفر باقر پیروان وی به دو گروه تقسیم شدند: گروهی از آنها محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین بن علی بن ابیطالب را امام خواندند. مغیره بن سعید یکی از کسانی بود که پس از وفات ابوجعفر این رأی و عقیده را ابراز کرد و به دنبال آن دیگر پیروانِ جعفر بن محمد وی را لعن و نفرین کردند و از وی اظهار برائت کردند و قولش را رد کردند. او کسانی را که قول او را رد کردند رافضه نامید وبدين گونه این اسم و لقب باقی ماند. «المقالات والفرق»، (ص 76-77) یکی از شیعههای معاصر دربارهی این روایت گفته است که: «این روایت ضعیف است و تاب مقاومت در برابر نقد را ندارد، چرا که مقاومت شیعیان میانهرو در برابر مغیره امریست طبیعی، چون وی از غلات بوده است و اگر واقعاً چنین بوده است پس دلیلی وجود ندارد که شیعیان از اسم و لقبی ناراحت بشوند که یک غالی آن را بر آنها اطلاق کرده است و دلیلی وجود ندارد که به دلیل این اسم حاکمان خون شیعیان را حلال بدانند. «تاریخ الامامیة» عبدالله فیاض، ص 75.
يك نقل شايع، پديد آمدن آن را مربوط به سال 121 ه، سال خروج زيد بن على (ع) بر هشام بن عبدالملك، خليفه اموى، مى داند كه در جريان آن، زيد گروهى از ياران شيعه خود را كه پيمان شكنى كرده، از او كناره گرفتند، با عبارت رفضتمونى شماتت كرد (مقالات الاسلاميين، ص 65.) رفض را كه زيد در اين جا، گويا در معناى لغوى آن كه ترك و رها كردن است، به كار برد، رفته رفته به يك اصطلاح تبديل شد.
اقوال ديگرى نيز گزارش شده است؛ براى نمونه گفته اند كه پيدايش واژه رافضى مربوط به زمانى است كه مغيرة بن سعيد عجلى، كه در آغاز از اصحاب امام باقر (ع) بود، پس از فوت آن حضرت به دليل غالى گرى، مطرود واقع شد و شيعيان از او كناره گرفتند و وى آنان را بدين جهت رافضه ناميد.(الزينة، ص 46)، نوبختى نيز با تفاوت هايى داستان مغيرة بن سعيد را گزارش كرده و گفته است، پس از آن كه وى به دليل ادعاى مهدويت در مورد محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، مطرود اصحاب امام صادق واقع شد، او آنان را رافضه ناميد. به اعتقاد نوبختى، هموست كه رافضه را به اين اسم ناميد.(فرق الشيعة ص 64- 63) نيز، گفته اند كه جماعتى از شيعيان كه پيش از كشته شدن زيد، متفق القول بودند، پس از شهادت او دچار اختلاف شدند؛ دسته اى از آنان به امامت امام باقر (ع)، معتقد شدند. دسته ديگر كه بر امامت زيد باقى ماندند آن گروه نخست را به جهت ترك زيد، رافضه ناميدند.(الزينة، ص 46)
بنابراین ما با اسم ولقب کار نداریم بلکه مسمی ومصداق مهم است امروز کسانی هستند که فقط اسم علی وحسین را یدک میکشند واز اخلاق حسین بویی نبرده اند وبعکس.
پس در هر زمان رافضی وناصبی و شیعه وجود دارد.
وتوصیه ای هم به جناب امیر دارم واینکه بجای فرار وایهام وحذف مطالبتان بیایید ومنطقی بحث کنید رافضی فقط یک کلمه است وباید معنی ومصداق آنرا دید وقضاوت کرد .
http://www.bashgah.net/topics-2170.html
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.