PDA

نمايش نسخه نهائي : درباره عشق / جبران خليل جبران


ديوونه
Monday 26 April 2004, 08:52AM
اگر عشق بخواندت پيرو باش.
هرچند که راهش دشوار است و پرنشيب .
و اگر بال گشايدت بر او رام شو ؛
هرچند تيغي که بر پرهايش نهفته است ، بر تو زخم تواند زد.
و اگر با تو سخن گويد باورش بدار ؛
هرچند که آوايش روياهايت را تواند شکست ،
همچنان سرد باد شمال که گلستان را مي پژمرد .
زيرا که عشق هم تو را عزت دهد و هم خوار مي دارد .
و در همان دم که تو را مي بالاند ، شاخه هايت را نيز هرس مي کند .
حتي در لحظه هايي که بر بلنداي تو مي خيزد؛
لطيف ترين شاخه هايت را نيز که در زير آفتاب مي لرزند ؛ مي نوازد
هم مي تواند به ريشه هايت بخزد و چنگالشان را از زمين سست کند .

عشق تو را چون يک دسته گندم در آغوش مي کشد ؛
و مي کوبدت تا پوسته ات را جدا کند ؛
و مي پالايدت تا سبويت را دور کند ؛
و مي سايدت تا سفيدت کند .
و سپس تو را به آتش مقدس خويش مي سپارد ؛
تا از تو سپند ناني شود براي ميهماني مقدس خداوند .

عشق همه اينها را بر تو روا مي دارد تا تو به راز دل خويش آگاه شوي !
و اين آگاهي ؛ خود پاره اي از هسته زندگيت خواهد شد .
و اگر تو در بيمناکي خويش ، فقط خواهان راحتي عشق و شادي مهر باشي ؛
آنگاه بهتر است که تو برهنگي خويش را بپوشاني ؛
و از ميدان خرمن کوبي عشق بيرون روي ...
بروي ! بروي به جهاني بي فصل ؛ تا بتواني بخندي; !
ولي نه با خنده هاي خود . و بگريي !
ولي نه با همه اشکهاي خود ...

و اگر تو را در عاشقي ، خواهشهايي نيز هست ؛
آنگاه چنين بخواه ؛
آب شو و به راه بيفت ؛ چون جويباري که در شب ترانه مي خواند .
و بدان که مهر بسيرا درد به همراه است .

زخم عشق را به جان خريدار باش .
خونت را با گشاده رويي و شادماني بريز.
بامدادان چنان بيدار شو ؛ گويي که قلبت بال درآورده است .
و سپاس گوي باش روز ديگري را براي مهرورزي ...

asheghe iran_p
Tuesday 27 April 2004, 02:54AM
جناب ديوونه چي شده مثل اينكه عاشق شدي تاپيكهايي ميزني كه نميشه يه چيزي توش ننوشت و جواب نداد عجب حال به ما دادي ها ما رو ياد گذشته و عشق و خاطراتش انداختي.
ياد باد آنكه زما وقت سفر ياد نكرد
بوداعي دل غمديدهء ما شاد نكرد
آن جوان بخت كه ميزد رقم خير و قبول
بندهء پير ندانم ز چه آزار نكرد
كاغذين جامعه بجوناب بشويم كه فلك
ره نمونيم بپاي علم داد نكرد
دل به اميد صدائي كه مگر در تو رسد
ناله ها كرد درين كوه كه فرهاد نكرد
ناله ها كرد درين كوه كه فرهاد نكرد
ناله ها كرد درين كوه كه فرهاد نكرد

bahrami
Tuesday 27 April 2004, 06:54AM
آنروز كه عشق را قسمت نمودند
آگه دلان اسرار مستي را ربودند
سرهاي ما محو تماشاي صنم بود
آتش نصيب با شد و باقي ربودند...
اين از دوبيتي هاي خودم بود:p

ديوونه
Tuesday 27 April 2004, 10:12AM
سلام.
نه پدرام خان. مگه ديوونه ها هم عاشق ميشن؟
اينا رو به ايميلم زده بودند حيفم اومد كه شما هم نخونيدشون.
در ضمن خانم بهرامي دو بيتي خيلي زيبائي بود.

ممنون

asheghe iran_p
Wednesday 28 April 2004, 02:26AM
راستش عاشق ها ديوونه ميشن:p
البته ممنون كه اين اشعار رو در اينجا گذاشتيد حسابي به دردم خورد:)
يا حق

asheghe iran_p
Sunday 2 May 2004, 05:17PM
من از همون اول حدس زدم که این تاپیک بوی عروسی میده ولی حسین خان شما خواستی انکار کنی دیدی بالاخره لو رفتی:smile58::)

bahrami
Sunday 2 May 2004, 06:24PM
آره بابا ما رو ببين چقدر ساده بوديم ....

maryam
Sunday 2 May 2004, 06:31PM
عاشقي تو هم ياد گرفتيا! ايشالله يه بارم از اين سوتيا خودت بدي:smile11: :smile21: :smile07: ..آخي كارخونه ي قند تو دلش آب شد!:D:p

asheghe iran_p
Sunday 2 May 2004, 06:37PM
پس چي فكر كرديد بابا ما ساده بوديم اين آقا حسين اومد سر ما رو شيره ماليد و رفت ما هم ساده اصلآ باور نكرديم البته من حدس زدم اين شعرها از كجا به ايميل آقا حسين فرستاده شده خدا ميدونه:eek: ولي خوب آدم بايد مثل ما زيرنگ باشه :)

فربد
Tuesday 31 August 2004, 05:22PM
ايشون اصلا اهل كجا هس ؟

mahdi1060
Tuesday 31 August 2004, 09:09PM
زرنگي ؟ فربد ميخواي عروسي تلپ شي؟:D

asheghe iran_p
Tuesday 31 August 2004, 09:22PM
فربد جان جايي نيست همين نزديكها:)

فربد
Wednesday 1 September 2004, 05:46AM
منظورم جبران خليل جبران بود نه ديوونه خان

giti
Friday 8 May 2009, 01:15PM
اهل لبنان