PDA

نمايش نسخه نهائي : طلايه داران قافله انديشه در بيراهه مشكلات معيشتي


سینا 555
Saturday 1 May 2004, 11:36PM
معلمي از ديرباز در جامعه ما، سوختن و افروختن بوده. از قديم تا امروز هيچ وقت معلمان، اقشار مرفه جامعه ما نبوده اند، اما با اين وصف آنها هرگز پا از دايره ايثار بيرون نگذاشته اند. هميشه كلاس هاي درس را نه انگيزه هاي مادي معلمان كه عشق آنان به آموزاندن و ترويج علم و معرفت گرم كرده است و همين گرماست كه در دلهاي معلمان مي نشيند و پشتوانه آنان براي تحمل مشكلات معيشتي مي شود.
در فرهنگ ديرين ما، ارزش معلمي هرگز با معيارهاي دنيايي قابل قياس نبوده است.
بين معلم و متعلم، هميشه رابطه اي روحي برقرار بوده، به گونه اي كه معلم با آموختن آنچه مي دانسته به شاگردانش، خود را در وجود ايشان استمرار مي بخشيده و از اين رهگذر، به عالي ترين درجات معنوي مي رسيده. آنچه اين روزها به مناسبت بزرگداشت معلم شهيد استاد مطهري درباره رابطه ايشان با استادشان علامه طباطبايي نقل مي شود، بيانگر رابطه اي عاشقانه بين معلم و شاگرد است. امروز هم، هرچند كه تنگناهاي معيشتي، برخي از ارزشهاي معنوي و توجه به غير ماديات را كمرنگ كرده، اما باز هم آن لحظه كه دانش آموزان كلاس اول براي اولين بار موفق به خواندن مي شوند و دروازه هاي دنياي پررمز و راز كلمات نخستين بار به رويشان گشوده مي شود، آن لحظه باشكوه، زيباترين لحظات عمر معلم است و هيچ پاداش مادي نمي تواند جايگزين اين لذت شود اما...
اما به قول مولانا «ليك كار از كار خيزد در جهان» كار معلمي، امروز يكي از اسباب هاي تامين معيشت است و درست است كه معلمان، خود به ابعاد معنوي كارشان توجه دارند، ولي وظيفه مسئولان اين است كه همه تلاششان را براي رفاه هرچه بيشتر معلمان بكار گيرند و البته از حواله دادن معلمان به پاداش هاي معنوي بپرهيزند و بگذارند آن رابطه معنوي، رابطه اي بين دل معلم و تعهد معلمي او باشد و اين رابطه را براي توجيه كم كاري ها و سوءمديريت هاي خود خرج نكنند.
سه هزار تومان اضافه حقوق در برابر يك ميليون تومان هزينه تحصيل
معلمي شغلي است كه شديدا وابسته به سطح تحصيلات و سواد معلم است. معلمان باسواد و با تحصيلات عاليه بالاتر، شاگردان باسوادتري را تربيت مي كنند. به همين دليل است كه در نظام هاي آموزش و پرورش پيشرفته، همه ابزارها و امكانات براي ارتقاي تحصيلي معلمان در اختيار آنها قرار مي گيرد. اين وضع در كشور ما چگونه است؟
«زهرا عسكري» معلمي كه با 12سال سابقه تدريس در مقطع ابتدايي ماهي 128 هزار تومان حقوق مي گيرد، مي گويد:
براي دو سال تحصيل از مقطع فوق ديپلم به ليسانس، حدود يك ميليون تومان هزينه كردم و چهار ماه پيش از دانشگاه آزاد فارغ التحصيل شدم، ضمن آن كه سيستم اداري آموزش و پرورش پس از اين چهار ماه، هنوز حقوق فوق ديپلمي را به من پرداخت مي كند و ظاهرا اين مدت براي اعمال شرايط تازه كافي نيست، چيزي كه مي خواهند بابت اين ارتقاء سطح تحصيلي به من بدهند، حدود ماهي سه هزار تومان است. اين سه هزار تومان چه نسبتي با يك ميليون توماني كه من صرف تحصيل در دانشگاه آزاد كرده ام، دارد. حالا زحماتي كه در طي اين مدت متقبل شدم، به كنار. با اين وضعيت، چطور انتظار دارند بقيه معلمان نسبت به ادامه تحصيل و گرفتن مدرك بالاتر و افزايش سطح علمي خود رغبت نشان دهند؟
من معلم ليسانسيه كه حقوقم بخاطر ليسانس گرفتن، سه هزار تومان زياد مي شود، عبرتي هستم براي همكارانم كه نه مغز خودشان را با متون درسي كلاسهاي كارشناسي درگير كنند و نه هزينه هاي آنچناني بپردازند. اين وضع باعث مي شود كه در آينده، معلمان با سابقه كه با مدرك فوق ديپلم استخدام شده اند، همچنان در همان سطح بمانند و هوس ارتقاء تحصيلي و رشد كيفيت آموزشي نكنند.»
معلم بي حوصله، كلاس افسرده
معلمي كه پس از سالها تدريس، پس از سالها ايستادن پاي تخته سياه و گچ خوردن، پس از سالها سر و كله زدن با بچه هايي كه انرژي شان پايان ناپذير است و در پايان روز، ناي حرف زدن در معلم باقي نمي گذارند و او را بصورت موجودي بي حوصله و عصبي و تحريك پذير به سراغ خانواده اش مي فرستند، ماهي 120 هزار تومان حقوق مي گيرد و از نزديك شاهد بهره مندي هاي آنچناني ديگران است، ديگراني كه يك هزارم او سواد و شايستگي و تعهد ندارند، چطور معلمي از آب درمي آيد؟ زهرا عسكري در ادامه حرفهايش در اين باره جمله جالبي مي گويد: «بخدا قسم وقتي يك روز شاد به مدرسه مي آيم، اين شادي را در نگاه تك تك دانش آموزانم مي بينم و طبيعي است كه در روزهايي كه به دلايل مختلف ناراحتم، اين ناراحتي دقيقاً به بچه ها منتقل مي شود. مني كه حس مي كنم پس از اينهمه سال زحمت كشيدن هيچ سرمايه اي براي بچه هايم فراهم نكرده ام، هيچ امكاني در اختيار فرزندانم نيست، چطور مي توانم خوشحال باشم. فقط يك جمله مي گويم: معلم واقعاً تحت فشار است.»
به ما اهميت نمي دهند
«ما معلمان هيچوقت وجدان مان قبول نمي كند كه به دليل كمبودهايي كه در زندگي مان داريم، از كارمان كم بگذاريم. هيچ معلمي اين كار را نمي كند.»
اين پاسخي است كه «فاطمه گاييني» معلم مقطع ابتدايي با 30 سال سابقه كار به اين پرسش ما مي دهد كه تاثير مشكلات شما بر كارتان چيست؟
با اين وصف او مي گويد: من پس از 30 سال خدمت در آموزش و پرورش امروز سه فرزند دارم كه هر سه در سنين جواني هستند و قصد ازدواج دارند، اما من نمي توانم هيچ كمكي به آنها بكنم. هر سه پسرم ديپلمه هستند، سربازي رفته اند، اما بيكارند. هيچ شغلي براي آنها نيست.
از نظر معيشتي وضعيت ما
نامناسب است
در كشور ما رسم شده كه قيمتها يكبار شب عيد گران مي شود، يكبار هم بعد از عيد، اما حقوق ما فقط يكبار زياد مي شود، آنهم اين افزايش آنقدر ناچيز است كه به هيچيك از اين افزايش قيمتها نمي رسد. به نظر من اگر همه هشت شان گرو 9 است، ما معلمان هشت مان گرو 20 است.
كلاس هاي متراكم
هفته بزرگداشت معلم، هفته گفتارهاي شيرين است، هفته گفت وگو از شأن معلم، هفته سخنراني درباره اثرات وجودي معلم، هفته پيام دادن و برشمردن بزرگواريهاي معلم.
هفته بزرگداشت معلم، هفته مراسم و همايش و تجليل و مصاحبه است و پس از اين هفته، بازمعلم است و كار طاقت فرساي اداره كلاس هاي متراكم و كم امكانات و سر و كله زدن با بخشنامه ها و بچه ها و والدين و توقعات ريز و درشت و دست و پنجه نرم كردن با حقوق اندك و تورم فزاينده و مشكل مسكن و مشكلات ديگر...
«حسين اسدي»، معلم فوق ليسانسي كه چهار سال سابقه تدريس دارد، درباره مشكلات معلمان، پا را از معضلات اقتصادي فراتر مي گذارد و مي گويد: علاوه بر مشكلات اقتصادي كه معلمان به دليل عدم تناسب دريافتي شان با سطح تورم جامعه با آن مواجهند و جمعيت انبوه معلمان هم اجازه برداشتن گامهاي اساسي را در زمينه رفع مشكلات ايشان، به مسئولان نمي دهد، مشكلات حرفه اي هم دارند. اغلب خانواده هايي كه دو سه فرزند نزديك به هم از نظر سن وسال دارند، گاه از نحوه رفتار بچه ها، احساس مي كنند كه عرصه به آنها تنگ شده است. حالا ببينيد يك معلم با چهل دانش آموز همسن و سال، چه بايد بكند به خصوص در مقاطع راهنمايي و دبيرستان كه انرژي و هيجان بچه ها، بسيار زياد است. ما در درس جامعه شناسي (يك) كه يكي از درسهاي بچه هاست مبحثي داريم تحت عنوان نظام آموزشي و جمعيت كه درباره فضاي آموزشي مطلوب صحبت مي كند. ما در آنجا به بچه ها مي گوييم كه ظرفيت كلاس آموزشي، بايد 25 نفر باشد، در حاليكه خودمان در كلاسي كه در آن تدريس مي كنيم، نمي توانيم به اين حرف عمل كنيم.
كارگاه توليد انديشه
وقتي اسم شركت نفت به ميان مي آيد، ناخودآگاه به ياد توليد يك ماده ارزشمند مي افتيد و كسي را كه در شركت نفت كار مي كند، بعنوان نيرويي كه در توليد اين ماده ارزشمند دخيل است، ارج مي نهيد، اما هنگامي كه صحبت از آموزش وپرورش مي شود، عده اي شايد به اين تصور كه آموزش وپرورش چيزي توليد نمي كند، ارج وقرب معلمان و فرهنگيان را ناديده بگيرند. «محمد سيدي» معلم فوق ليسانسي كه 28 سال سابقه معلمي دارد، در اين مورد مي گويد:
«متأسفانه فرهنگيان از حقوقي كه بتواند جوابگوي هزينه بالاي فعلي باشد، بي بهره اند، بنابراين، براي تأمين زندگي، ناچارند به جاي مطالعه كردن و بالا بردن غناي علمي خود جهت مفيد واقع شدن در كلاس، دست به كارهايي بزنند كه دون شأن معلمي است و كارهايي بكنند كه طيفي از مسافركشي تا خريد و فروش را در بر مي گيرد. در حاليكه حضرت علي (ع) مقام معلم را در عمل به همه ما نشان داده اند. ايشان، آنگاه كه فرزندشان حضرت اباعبدالله الحسين (ع)، براي اولين بار نزد معلم رفتند و بسم الله الرحمن الرحيم را آموختند و آن را نزد پدر، تكرار كردند. حضرت علي فرمودند: «دهان معلم را پر از جواهر كنيد.»
به نظر من، اگر ما معتقد باشيم كه اين دانش است كه جامعه را مي تواند هدايت كند آنوقت بينش مصرفي بودن آموزش وپرورش تغيير مي كند. آنگاه است كه ما باور مي كنيم كه آموزش وپرورش يك نهاد و دستگاه توليدي است و توليدش، بهترين و مهمترين توليدات است، توليد فكر، انديشه، دانش. اگر با اين نگاه معلمي را بنگريد، مي بينيد كه هيچ متخصصي نيست كه از مدرسه بيرون نيامده باشد.»
گره مشكلات معلمان
به دست چه كسي باز مي شود؟
مگر نه اين است كه آموزش وپرورش در هر جامعه اي مهمترين ركن توسعه آن جامعه به حساب مي آيد و اساس پيشرفت هر جامعه اي به اين ركن مهم بستگي دارد؟ در حقيقت اين ركن اساسي زيربناي هرگونه توسعه اي به شمار مي آيد. بنابراين در رأس اين دستگاه معلمان، قافله سالاران كاروان هدايت افكار كودكان، نوجوانان و جوانان و... جامعه اند. و بيجا نيست كه حافظان روح و انديشه آينده سازان معلمان هستند. حال چنانچه اين امانتداران و باغبانان و دلسوزان وجدان و بعد الهي مسئوليت سنگين خود را در نظر نگيرند، جاي گل، خار مي رويد.
بنابراين با توجه به سنگين بودن اين مسئوليت كه صاحبان آن عاشقانه و خالصانه كار مي كنند، نبايد در باب آسايش زندگي در سختي و عسرت بسر برند. آيا يك فرهنگي كه در دورترين و بد آب وهواترين نقطه كشور، مشغول انجام وظيفه و از هرگونه امكانات رفاهي محروم است، در مقايسه با يك مأمور دولتي ديگر با مدرك و سابقه يكسان بايد حقوق و مزاياي درحد نصف او دريافت كند؟
چرا نظام هماهنگ پرداخت حقوق چنين تفاوت فاحشي را امكان پذير مي كند؟
مسئولان دلسوز كه امروز به سطوح عالي دست پيدا كرده اند، نبايد تلاش و كوشش معلمان را فراموش كنند. نبايد شأن و منزلت معلم را اين گونه پايين آورند. چگونه است كه كمتر شعاري براي معلمان به عمل مي رسد؟! حداقل انتظار اين است كه زندگي معلمان تأمين و احترام و مقام و منزلت آنان حفظ شود.
درست است كه معلمي عشق و هنر است اما آيا وضعيت خانواده معلم با عشق تأمين مي شود؟ شرايط فعلي كشور، وجود تورم اقتصادي وضع معيشتي معلم، او را از دنياي زلال و پاك علم و معرفت و صداقت و آن گنجينه هاي پربها كه در سينه دارد دور مي كند. آيا مسئولان نتايج دلسردي معلمان را مي دانند؟ در عوض دل گرم، تأمين و خوش بين بودن معلم دشواريها را آسان، بديها را خوب و تلخيها را شيرين مي كند و اين روحيه مطلوب است كه جامعه را مي سازد.
حرف دل معلم يكي دو تا نيست، اگر به حرف دل معلم توجه شود، گره بسياري از مشكلات باز مي شود. يكي از حرفهاي دل معلم اين است كه او صادقانه و خالصانه زحمت مي كشد، بنابراين مسئولان نبايد او را از ياد ببرند. چه دليلي دارد كه معلمان مجبور به انجام كارهاي دوم و سوم باشند؟ چرا بعضي از معلمان در دوران بازنشستگي بسر مي برند ولي هنوز فاقد سرپناهي براي خانواده شان هستند؟ گره مشكلات معلمان به دست چه كسي باز مي شود؟

سینا 555
Saturday 1 May 2004, 11:56PM
سلام

به نظر من معلمي شغلي مهم در هر جامعه اي محسوب ميشه چون ريشه ي بسياري از مشكلات جامعه دل در گرو تعليم و تربيت صحيح نيروهاي انساني يك جامعه دارد و اگر به مشكلات مادي اين قشر زحمتكش و كليدي جامعه برطرف بشه بسياري از مشكلات جامعه نيز خودبخود حل خواهد شد چون معلم با ارامش خيال يعني جوانان با ارامش و شاداب و سرزنده.

اينكه دولت ما اين قشر عظيم و موثر در ساختار جامعه رو به فراموشي سپرده براي من جاي سئوال بزرگيه و بنده جدا معتقدم سه قشر در جامعه از جايگاه مهم و استراتژيكي برخوردارند كه سياستمداران ما بايد به به امور شغلي و اقتصادي انها به نحو احسن بپردازند تا ما شاهد جامعه اي با ارامش و امنيت و سرزنده و اميدوار داشته باشيم.
يكي از اينها همين معلمين و مربيان پرتلاش و زحمتكش هستند
قشر ديگر نيروهاي انتظامي يك جامعه هستش كه انها نيز بايد از شرايط
اقتصادي مناسبتري برخوردار باشند تا بهتر به كار نظم و امنيت جامعه رسيدگي كنند و مجبور نباشند مثلا خلاف قوانين را بخاطر حقوق كم بيخيالي طي كنند.گروه ديگر كه انها هم بسيار مهم هستند براي ساختار عمومي جامعه حقوقدانان و قضات يك جامعه هستند كه اگر امنيت مالي نداشته باشند بسيار خطرناك و تشنج زا هستند براي جامعه
چون قاضي كه خرج زندگي خودشو نتونه جفت و جور كنه بايد فاتحه عدالت را در يك جامعه خواند.

البته وضع قضات و حقوقدانان از دو گروه ديگر در جامعه ما بهتر است و همينطور حقوق نيروهاي انتظامي هر چند شرايط خوبي نداره ولي بالاي خط قرمزه ولي اين وسط معلمان به نظر من شرايط خوبي ندارند و جا داره
همه ما براي اعتلاي جايگاه اين قشر تلاشگر و ارزنده و بسيار مهم در جامعه به روشنگري بپردازيم و خواستار بهبود اوضاع شغلي و اقتصادي انها باشيم.انشاا....


يا حق

فربد
Thursday 2 September 2004, 08:42AM
من يه معلمي رو سراغ دارم كه بعد از كسر وامهاش فقط ماهي 10 تومن براش ميمونه