سینا 555
Wednesday 12 May 2004, 11:41PM
به گفته اساتيد و اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاي علوم پزشكي و پزشكان، اشتباه تشخيص بيماري دركار پزشكان تا حدودي طبيعي است، ولي اشتباه تشخيص بيماري اگر از يك حد معيني بگذرد، بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. آنچه كه امروز موجب نگراني بسياري از مردم و حتي پزشكان و اساتيد دانشگاه است، بالا بودن ميزان و سطح خطاها و اشتباه هاي پزشكان به هنگام تشخيص بيماري است.
حقيقت آن است كه امروز مردم براي پيدا كردن يك پزشك مجرب، مطمئن و قابل اعتماد با مشكلات زيادي روبرو هستند، زيرا سر اين دسته از آنان شلوغ است و براي دسترسي به آنها، مدتها بايد در نوبت ايستاد. اين در شرايطي است كه مطب تعداد زيادي از پزشكان خلوت است و همين نشان دهنده اين نكته است كه مردم حاضر نيستند خود را به دست هر پزشكي بسپارند.
شايد وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، سازمان نظام پزشكي، فرهنگستان علوم پزشكي و اعضاي هيئت مديره دانشگاه هاي علوم پزشكي و پزشكان قبول نداشته باشند كه حجم خطاها و اشتباه هاي تشخيص بيماري توسط برخي از پزشكان زياد شده است و آن را به حساب بزرگنمايي و غلو مطبوعات و رسانه هاي جمعي بگذارند. اما اي كاش اين عزيزان خود در رسانه هاي جمعي حضور مي داشتند و مي ديدند و مي شنيدند كه مردم چقدر از كار و اخلاق برخي از پزشكان شكايت مي كنند. البته اين موضوع قطعاً به معناي اين نيست كه تلاش و كوشش شبانه روزي اكثريت پزشكان محترم كشور در نجات جان مردم ناديده گرفته شود، بلكه حقيقت آن است كه مردم از پزشكان كه از اقشار روشنفكر و فرهيخته جامعه هستند، انتظار بيشتري دارند. به هر صورت جهت اطلاع متوليان امور پزشكي كشور و پزشكان گرامي به چند نمونه ديگر از صدها گزارشي كه از خطاها و اشتباه تشخيص پزشكان به دستمان رسيده است، اشاره مي كنيم.
بيماري قلبي يا ناراحتي معده
يكي از افرادي كه از عدم تشخيص صحيح بيماري فرزندش گلايه مند است، آقاي علي كردبچه اهل اسلامشهر مي باشد. او مي گويد: «چندي پيش پسرم ناراحتي قلبي پيدا كرد و او را به بيمارستان ... بردم در آنجا يك دكتر فرزندم را معاينه كرد و گفت كه پسرم ناراحتي معده دارد و مشكل قلبي ندارد. پس از آن پسرم را به منزل آورديم، اما چند روز بعد فرزندم مجدداً دچار ناراحتي شد و او را به يك بيمارستان ديگر برديم كه در آنجا به ما گفتند كه قلب پسر شما بزرگ شده است و براي او داروهاي مناسب بيماريش نوشتند كه الحمدلله بهتر شد.»
وي مي افزايد: «الان من در تلاش هستم كه از پزشك بيمارستان اول شكايت كنم، اگر چه شنيده ام كه بايد بابت اين كار كلي هزينه بپردازم و شنيده ام كه به اين شكايت ها هم به خوبي توجه نمي شود، زيرا اكثر رسيدگي كنندگان به اين شكايت ها را پزشكان تشكيل مي دهند و آنها صلاح نمي دانند كه پزشكان كشور زير سؤال بروند.»
اشتباه تشخيص براي قطع دست
خانم فريده شايان يكي ديگر از كساني است كه در مورد خطاي پزشكي يك ارتوپد مي گويد: «چند ماه پيش، شيشه روي دست پسرخاله ام افتاد و به دستش صدمه زيادي زد. او را فورا به بيمارستان... برديم. در آنجا يك متخصص ارتوپد بود كه معتقد بود دست او را بايد قطع كرد. ولي ما قبول نكرديم و او را از آن بيمارستان به بيمارستان ديگر منتقل كرديم و در آنجا دست او را عمل كردند و خوشبختانه مانع قطع شدن دست او شدند.»
نسخه عجيب و غريب
يك متخصص ارتوپد
خانم ميترا حصار همسر يك جانباز دفاع مقدس از اهالي شهرستان گچساران هم يكي ديگر از كساني است كه به شدت از دست يكي از متخصصان ارتوپد گلايه مند است. وي چهارسال پيش صاحب فرزند پسري مي شود كه پاهاي او پيچيده بود و به قول پزشكان «كلاپ فوت» بوده است. اين زن جوان و همسر جانبازش بعد از آگاهي از اين موضوع به پيشنهاد يك دكتر ارتوپد محلي، پسر خود را به اهواز مي برند و او را به يكي از متخصصان ارتوپد آنجا نشان مي دهند. متخصصان ارتوپدي اهواز هم مي گويند كه بچه را به تهران ببرند. به اين ترتيب اين زن جوان و همسر جانبازش فرزند خود را به تهران مي آورند.
خانم ميترا حصار مي گويد: «وقتي به تهران رسيديم، به چند بيمارستان تخصصي ارتوپدي مراجعه كرديم و از آنها آدرس مطب چند دكتر متخصص ارتوپد را گرفتيم تا بچه را به آنها نشان بدهيم. مطب يكي از اين پزشكها در بلوار كشاورز نزديك بيمارستان ساسان بود. پيش او رفتيم. اين پزشك تا عكس هاي پسرم را ديد فورا برگشت و با خنده و صداي بلند و بدون اينكه به روحيه من و همسر جانبازم توجه كند، گفت: «شما دو راه حل بيشتر نداريد: يا اينكه كار بچه را با دادن ده قرص آسپرين تمام كنيد و يا اينكه مادر بچه معتاد شود تا نداند كه خدا چه بچه اي به او داده است. اين بچه خوب شدني نيست، حتما فلج مي شود و درمان شدني نيست.» با گريه و زاري از مطب اين پزشك بيرون آمديم و به خانه يكي از خويشاوندان خود در تهران رفتيم و موضوع را براي آنها توضيح داديم. خدا شاهد است مغز من و همسرم داشت مي تركيد. با خودم مي گفتم: «خدايا از يك طرف همسرم را در جبهه هاي دفاع مقدس، معلول كردي و از طرف ديگر پسري به ما داده اي كه هيچ كس توان درمان او را ندارد. مگر ما چه گناهي كرده ايم كه اين گونه ما را آزمايش مي كني.» صاحب خانه كه از اظهارات اين زن جوان به شدت متاثر مي شود، با چند نفر از دوستان خود و از جمله يك متخصص ارتوپدي به نام دكتر عمادالدين تماس مي گيرد و موضوع بيماري بچه را براي آنها توضيح مي دهد.
در همان شب دكتر عمادالدين از آنها مي خواهد كه بچه را به منزل او جهت معاينه ببرند.
ميترا حصار مي گويد: «خدا مي داند ما خودمان روي رفتن به منزل اين پزشك متعهد را نداشتيم، چون ساعت 5/11شب بود و حقيقتا خجالت مي كشيديم. به او گفتيم كه اجازه بدهيد فردا خدمت برسيم، ولي اين پزشك بزرگوار اصرار داشت كه ما همان شب بچه را پيش ايشان ببريم. به هر صورت ما بلند شديم و خودمان را آماده كرديم و به همراه صاحب خانه به منزل دكتر عمادالدين رفتيم. حدود ساعت 5/12شب به در منزل اين پزشك رسيديم. به محض اينكه زنگ زديم، آقاي دكتر خودش در را باز كرد و با مهرباني و خوشرويي ما را به داخل منزل خود راهنمايي كرد و وارد منزل ايشان شديم. آقاي دكتر خيلي صميمي از ما پرسيد كه چه شده است، موضوع را براي او توضيح داديم و او بعد از ديدن عكس هاي پسرمان و معاينه او گفت: پسر شما درمان مي شود ولي بايد حوصله كنيد و صبر داشته باشيد. چون درمان او يك كار دراز مدت است. او سپس آدرس يك بيمارستان دولتي به نام بيمارستان شفا يحيائيان را به ما داد و ما بچه را به آنجا برديم و با زحمات و تلاش كادر پزشكي اين بيمارستان، پاهاي پسر ما تا حدود زيادي درمان شد و الان پسر ما با كمك كفش طبي راه مي رود و هميشه دعاگوي اين دكتر و كادر پزشكي آن بيمارستان هستيم.
تشخيص غلط از كارافتادگي كليه ها
ايران عليزاده دانشجوي يكي از دانشگاه هاي تهران بيمار ديگري است كه به علت ضعف شديد، تهوع و پايين آمدن فشار خون به يك پزشك متخصص داخلي در خيابان وليعصر، بالاتر از ميدان وليعصر مراجعه مي كند. پزشك با ديدن ايشان فورا اعلام مي كند كه كليه هاي او از كار افتاده است و از همراهان وي مي خواهد كه سريعا او را به بيمارستان لبافي نژاد منتقل كنند.
ايران عليزاده مي گوييد: «وقتي كه اين پزشك به مادرم و عمويم كه همراه من بودند گفت كه كليه هاي من از كار افتاده است چيزي نمانده بود كه مادرم سكته كند و بميرد.» در شرايطي كه مادر اين دختر جوان گريه و زاري مي كند، او را به بيمارستان لبافي نژاد منتقل مي كنند. پس از انتقال اين دختر دانشجو به بيمارستان لبافي نژاد، كادر پزشكي اين بيمارستان ضمن معاينه دقيق او مي گويند كه: بيمار هيچ مشكل كليوي ندارد و آن پزشك متخصص اشتباه كرده است. مشكل ايشان ضعف شديد ناشي از مسموميت است. بايد به او غذا و مايعات بدهيد و اين دختر دانشجو پس از خوردن غذا و مايعات و بدون مصرف دارو بهبود مي يابد.
تزريق آمپول هاي بي مورد
اروجعلي ناصريان كارگر زحمتكش كرجي است كه يك دختر 8 ساله دارد كه بر روي لب او خالي است. او به علت حساسيت خود و همسرش و اطرافيان، فرزندش را نزد يك متخصص پوست در ميدان محسني تهران مي برد. اين متخصص پوست پس از معاينه دختر اين كارگر، يك آمپول به لب اين دختر در ناحيه خال تزريق مي كند و به پدرش مي گويد كه برويد و 25 روز ديگر بياييد.
ناصريان مي گويد: «من پس از 25 روز مجددا دخترم را پيش اين دكتر بردم و باز او يك آمپول ديگر به لب دخترم تزريق كرد.»
چند روز پس از تزريق آمپول دوم توسط اين دكتر متخصص، دختر اين كارگر در منزل دچار تشنج مي شود كه فورا او و همسرش وي را نزد يك پزشك در كرج مي برند. پس از گرفتن آزمايش خون و انجام سيتي اسكن و نوار مغزي پزشك مي گويد كه بچه دچار صرع شده است و براي او داروي مغزي تجويز مي كند.
اروجعلي ناصريان با مطلع شدن از نظر پزشك كرجي به شدت نگران مي شود و دختر خردسالش را به تهران مي آورد و با راهنمايي يكي از دوستان خود، او را به پيش يك دكتر ديگر كه داراي تخصص پوست است مي برد و از وي تقاضاي كمك و راهنمايي مي كند. اين كارگر زحمت كش مي گويد: «وقتي كه من تمام قصه و جريان را براي اين پزشك انسان دوست و بزرگوار گفتم وي ضمن معاينه دخترم به من گفت: «دختر شما نه نيازي به آن آمپول ها داشت و نه نيازي به اين داروهاي مغزي. بچه شما هيچ مشكلي ندارد و اين خال هم براي او هيچ مشكلي ايجاد نمي كند، اگر دوست داشتيد او را پس از 10 يا 11 سالگي بياوريد تا خودم آن را عمل كنم.» به اين صورت اين پزشك متعهد ما را از دغدغه و نگراني نجات داد.»
تشخيص غلط پزشك بيمار را
به اتاق عمل كشاند
اكبر طهماسبي بافنده و اهل تهران يكي از كساني است كه به خاطر تشخيص غلط پزشك تا اتاق عمل هم به پيش رفته است اما پس از آنكه پزشك مربوطه متوجه اشتباه خود مي شود، او را از اتاق عمل بيرون مي آورد و به منزل مي فرستد. وي مي گويد: «چهار سال قبل، پيش يك دكتر جراح متخصص رفتم و او گفت كه شما پروستات داريد و ممكن است سرطاني باشد. بعد دستور داد كه من در بيمارستان... بستري شوم. تا مرا عمل كند، ولي وقتي كه من به بيمارستان رفتم و همه كارهاي مقدماتي جراحي را انجام دادند و مرا به اتاق عمل بردند، قبل از اينكه مرا عمل كنند، گفتند كه شما پروستات نداريد و مرا عمل نكردند و از بيمارستان مرخص كردند.»
عكسبرداري از پاي سالم به جاي پاي شكسته
حسن كريمي يكي ديگر از افرادي است كه از خطاي پزشكان شكايت دارد. وي مي گويد: «دو سال پيش پاي راست بچه ام در بازي فوتبال آسيب ديد و او را به بيمارستان آموزشي درماني... برديم. دكتر پس از معاينه پسرم نوشت كه از پايش عكسبرداري شود. من پسرم را به راديولوژي بيمارستان بردم. مسئول راديولوژي نسخه دكتر را از دست من گرفت و گفت پاي چپ پسرتان را بگذاريد بالا تا عكس بگيرم، گفتم آقا پاي راست پسر ما آسيب ديده است، گفت: دكتر نوشته است كه از پاي چپ ايشان عكس گرفته شود. نسخه را از مسئول راديولوژي گرفتم و دوباره به پزشك مربوطه مراجعه كردم، گفتم آقاي دكتر پاي راست پسر من آسيب ديده، ولي مثل اينكه شما نوشته ايد كه از پاي چپ او عكس بگيرند. نسخه را گرفت و نگاه كرد و ديد كه حرف من درست است، بعد روكرد به يكي از انترن هايي كه در آنجا با وي همكاري مي كرد و گفت: «من به شما گفتم بنويسيد از پاي راستشان عكس بگيرند، چرا شما نوشته ايد از پاي چپ عكس برداري شود و آن انترن به راحتي گفت كه اشتباه كرده ام.»
آنچه مطرح گرديد تنها چند نمونه از مجموعه خطاهاي پزشكان است كه از سوي مردم به ما گزارش شده است و قطعاً سازمان نظام پزشكي، پزشكي قانوني و وزارت بهداشت و درمان كشور خود اطلاعات بسيار وسيع تري در اين زمينه دارند. در شماره هاي بعد، شما را از نظرات پزشكان، اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاي علوم پزشكي، مسئولان سازمان نظام پزشكي و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي درباره خطاهاي پزشكان در سيستم پزشكي ايران آگاه مي كنيم.
حقيقت آن است كه امروز مردم براي پيدا كردن يك پزشك مجرب، مطمئن و قابل اعتماد با مشكلات زيادي روبرو هستند، زيرا سر اين دسته از آنان شلوغ است و براي دسترسي به آنها، مدتها بايد در نوبت ايستاد. اين در شرايطي است كه مطب تعداد زيادي از پزشكان خلوت است و همين نشان دهنده اين نكته است كه مردم حاضر نيستند خود را به دست هر پزشكي بسپارند.
شايد وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، سازمان نظام پزشكي، فرهنگستان علوم پزشكي و اعضاي هيئت مديره دانشگاه هاي علوم پزشكي و پزشكان قبول نداشته باشند كه حجم خطاها و اشتباه هاي تشخيص بيماري توسط برخي از پزشكان زياد شده است و آن را به حساب بزرگنمايي و غلو مطبوعات و رسانه هاي جمعي بگذارند. اما اي كاش اين عزيزان خود در رسانه هاي جمعي حضور مي داشتند و مي ديدند و مي شنيدند كه مردم چقدر از كار و اخلاق برخي از پزشكان شكايت مي كنند. البته اين موضوع قطعاً به معناي اين نيست كه تلاش و كوشش شبانه روزي اكثريت پزشكان محترم كشور در نجات جان مردم ناديده گرفته شود، بلكه حقيقت آن است كه مردم از پزشكان كه از اقشار روشنفكر و فرهيخته جامعه هستند، انتظار بيشتري دارند. به هر صورت جهت اطلاع متوليان امور پزشكي كشور و پزشكان گرامي به چند نمونه ديگر از صدها گزارشي كه از خطاها و اشتباه تشخيص پزشكان به دستمان رسيده است، اشاره مي كنيم.
بيماري قلبي يا ناراحتي معده
يكي از افرادي كه از عدم تشخيص صحيح بيماري فرزندش گلايه مند است، آقاي علي كردبچه اهل اسلامشهر مي باشد. او مي گويد: «چندي پيش پسرم ناراحتي قلبي پيدا كرد و او را به بيمارستان ... بردم در آنجا يك دكتر فرزندم را معاينه كرد و گفت كه پسرم ناراحتي معده دارد و مشكل قلبي ندارد. پس از آن پسرم را به منزل آورديم، اما چند روز بعد فرزندم مجدداً دچار ناراحتي شد و او را به يك بيمارستان ديگر برديم كه در آنجا به ما گفتند كه قلب پسر شما بزرگ شده است و براي او داروهاي مناسب بيماريش نوشتند كه الحمدلله بهتر شد.»
وي مي افزايد: «الان من در تلاش هستم كه از پزشك بيمارستان اول شكايت كنم، اگر چه شنيده ام كه بايد بابت اين كار كلي هزينه بپردازم و شنيده ام كه به اين شكايت ها هم به خوبي توجه نمي شود، زيرا اكثر رسيدگي كنندگان به اين شكايت ها را پزشكان تشكيل مي دهند و آنها صلاح نمي دانند كه پزشكان كشور زير سؤال بروند.»
اشتباه تشخيص براي قطع دست
خانم فريده شايان يكي ديگر از كساني است كه در مورد خطاي پزشكي يك ارتوپد مي گويد: «چند ماه پيش، شيشه روي دست پسرخاله ام افتاد و به دستش صدمه زيادي زد. او را فورا به بيمارستان... برديم. در آنجا يك متخصص ارتوپد بود كه معتقد بود دست او را بايد قطع كرد. ولي ما قبول نكرديم و او را از آن بيمارستان به بيمارستان ديگر منتقل كرديم و در آنجا دست او را عمل كردند و خوشبختانه مانع قطع شدن دست او شدند.»
نسخه عجيب و غريب
يك متخصص ارتوپد
خانم ميترا حصار همسر يك جانباز دفاع مقدس از اهالي شهرستان گچساران هم يكي ديگر از كساني است كه به شدت از دست يكي از متخصصان ارتوپد گلايه مند است. وي چهارسال پيش صاحب فرزند پسري مي شود كه پاهاي او پيچيده بود و به قول پزشكان «كلاپ فوت» بوده است. اين زن جوان و همسر جانبازش بعد از آگاهي از اين موضوع به پيشنهاد يك دكتر ارتوپد محلي، پسر خود را به اهواز مي برند و او را به يكي از متخصصان ارتوپد آنجا نشان مي دهند. متخصصان ارتوپدي اهواز هم مي گويند كه بچه را به تهران ببرند. به اين ترتيب اين زن جوان و همسر جانبازش فرزند خود را به تهران مي آورند.
خانم ميترا حصار مي گويد: «وقتي به تهران رسيديم، به چند بيمارستان تخصصي ارتوپدي مراجعه كرديم و از آنها آدرس مطب چند دكتر متخصص ارتوپد را گرفتيم تا بچه را به آنها نشان بدهيم. مطب يكي از اين پزشكها در بلوار كشاورز نزديك بيمارستان ساسان بود. پيش او رفتيم. اين پزشك تا عكس هاي پسرم را ديد فورا برگشت و با خنده و صداي بلند و بدون اينكه به روحيه من و همسر جانبازم توجه كند، گفت: «شما دو راه حل بيشتر نداريد: يا اينكه كار بچه را با دادن ده قرص آسپرين تمام كنيد و يا اينكه مادر بچه معتاد شود تا نداند كه خدا چه بچه اي به او داده است. اين بچه خوب شدني نيست، حتما فلج مي شود و درمان شدني نيست.» با گريه و زاري از مطب اين پزشك بيرون آمديم و به خانه يكي از خويشاوندان خود در تهران رفتيم و موضوع را براي آنها توضيح داديم. خدا شاهد است مغز من و همسرم داشت مي تركيد. با خودم مي گفتم: «خدايا از يك طرف همسرم را در جبهه هاي دفاع مقدس، معلول كردي و از طرف ديگر پسري به ما داده اي كه هيچ كس توان درمان او را ندارد. مگر ما چه گناهي كرده ايم كه اين گونه ما را آزمايش مي كني.» صاحب خانه كه از اظهارات اين زن جوان به شدت متاثر مي شود، با چند نفر از دوستان خود و از جمله يك متخصص ارتوپدي به نام دكتر عمادالدين تماس مي گيرد و موضوع بيماري بچه را براي آنها توضيح مي دهد.
در همان شب دكتر عمادالدين از آنها مي خواهد كه بچه را به منزل او جهت معاينه ببرند.
ميترا حصار مي گويد: «خدا مي داند ما خودمان روي رفتن به منزل اين پزشك متعهد را نداشتيم، چون ساعت 5/11شب بود و حقيقتا خجالت مي كشيديم. به او گفتيم كه اجازه بدهيد فردا خدمت برسيم، ولي اين پزشك بزرگوار اصرار داشت كه ما همان شب بچه را پيش ايشان ببريم. به هر صورت ما بلند شديم و خودمان را آماده كرديم و به همراه صاحب خانه به منزل دكتر عمادالدين رفتيم. حدود ساعت 5/12شب به در منزل اين پزشك رسيديم. به محض اينكه زنگ زديم، آقاي دكتر خودش در را باز كرد و با مهرباني و خوشرويي ما را به داخل منزل خود راهنمايي كرد و وارد منزل ايشان شديم. آقاي دكتر خيلي صميمي از ما پرسيد كه چه شده است، موضوع را براي او توضيح داديم و او بعد از ديدن عكس هاي پسرمان و معاينه او گفت: پسر شما درمان مي شود ولي بايد حوصله كنيد و صبر داشته باشيد. چون درمان او يك كار دراز مدت است. او سپس آدرس يك بيمارستان دولتي به نام بيمارستان شفا يحيائيان را به ما داد و ما بچه را به آنجا برديم و با زحمات و تلاش كادر پزشكي اين بيمارستان، پاهاي پسر ما تا حدود زيادي درمان شد و الان پسر ما با كمك كفش طبي راه مي رود و هميشه دعاگوي اين دكتر و كادر پزشكي آن بيمارستان هستيم.
تشخيص غلط از كارافتادگي كليه ها
ايران عليزاده دانشجوي يكي از دانشگاه هاي تهران بيمار ديگري است كه به علت ضعف شديد، تهوع و پايين آمدن فشار خون به يك پزشك متخصص داخلي در خيابان وليعصر، بالاتر از ميدان وليعصر مراجعه مي كند. پزشك با ديدن ايشان فورا اعلام مي كند كه كليه هاي او از كار افتاده است و از همراهان وي مي خواهد كه سريعا او را به بيمارستان لبافي نژاد منتقل كنند.
ايران عليزاده مي گوييد: «وقتي كه اين پزشك به مادرم و عمويم كه همراه من بودند گفت كه كليه هاي من از كار افتاده است چيزي نمانده بود كه مادرم سكته كند و بميرد.» در شرايطي كه مادر اين دختر جوان گريه و زاري مي كند، او را به بيمارستان لبافي نژاد منتقل مي كنند. پس از انتقال اين دختر دانشجو به بيمارستان لبافي نژاد، كادر پزشكي اين بيمارستان ضمن معاينه دقيق او مي گويند كه: بيمار هيچ مشكل كليوي ندارد و آن پزشك متخصص اشتباه كرده است. مشكل ايشان ضعف شديد ناشي از مسموميت است. بايد به او غذا و مايعات بدهيد و اين دختر دانشجو پس از خوردن غذا و مايعات و بدون مصرف دارو بهبود مي يابد.
تزريق آمپول هاي بي مورد
اروجعلي ناصريان كارگر زحمتكش كرجي است كه يك دختر 8 ساله دارد كه بر روي لب او خالي است. او به علت حساسيت خود و همسرش و اطرافيان، فرزندش را نزد يك متخصص پوست در ميدان محسني تهران مي برد. اين متخصص پوست پس از معاينه دختر اين كارگر، يك آمپول به لب اين دختر در ناحيه خال تزريق مي كند و به پدرش مي گويد كه برويد و 25 روز ديگر بياييد.
ناصريان مي گويد: «من پس از 25 روز مجددا دخترم را پيش اين دكتر بردم و باز او يك آمپول ديگر به لب دخترم تزريق كرد.»
چند روز پس از تزريق آمپول دوم توسط اين دكتر متخصص، دختر اين كارگر در منزل دچار تشنج مي شود كه فورا او و همسرش وي را نزد يك پزشك در كرج مي برند. پس از گرفتن آزمايش خون و انجام سيتي اسكن و نوار مغزي پزشك مي گويد كه بچه دچار صرع شده است و براي او داروي مغزي تجويز مي كند.
اروجعلي ناصريان با مطلع شدن از نظر پزشك كرجي به شدت نگران مي شود و دختر خردسالش را به تهران مي آورد و با راهنمايي يكي از دوستان خود، او را به پيش يك دكتر ديگر كه داراي تخصص پوست است مي برد و از وي تقاضاي كمك و راهنمايي مي كند. اين كارگر زحمت كش مي گويد: «وقتي كه من تمام قصه و جريان را براي اين پزشك انسان دوست و بزرگوار گفتم وي ضمن معاينه دخترم به من گفت: «دختر شما نه نيازي به آن آمپول ها داشت و نه نيازي به اين داروهاي مغزي. بچه شما هيچ مشكلي ندارد و اين خال هم براي او هيچ مشكلي ايجاد نمي كند، اگر دوست داشتيد او را پس از 10 يا 11 سالگي بياوريد تا خودم آن را عمل كنم.» به اين صورت اين پزشك متعهد ما را از دغدغه و نگراني نجات داد.»
تشخيص غلط پزشك بيمار را
به اتاق عمل كشاند
اكبر طهماسبي بافنده و اهل تهران يكي از كساني است كه به خاطر تشخيص غلط پزشك تا اتاق عمل هم به پيش رفته است اما پس از آنكه پزشك مربوطه متوجه اشتباه خود مي شود، او را از اتاق عمل بيرون مي آورد و به منزل مي فرستد. وي مي گويد: «چهار سال قبل، پيش يك دكتر جراح متخصص رفتم و او گفت كه شما پروستات داريد و ممكن است سرطاني باشد. بعد دستور داد كه من در بيمارستان... بستري شوم. تا مرا عمل كند، ولي وقتي كه من به بيمارستان رفتم و همه كارهاي مقدماتي جراحي را انجام دادند و مرا به اتاق عمل بردند، قبل از اينكه مرا عمل كنند، گفتند كه شما پروستات نداريد و مرا عمل نكردند و از بيمارستان مرخص كردند.»
عكسبرداري از پاي سالم به جاي پاي شكسته
حسن كريمي يكي ديگر از افرادي است كه از خطاي پزشكان شكايت دارد. وي مي گويد: «دو سال پيش پاي راست بچه ام در بازي فوتبال آسيب ديد و او را به بيمارستان آموزشي درماني... برديم. دكتر پس از معاينه پسرم نوشت كه از پايش عكسبرداري شود. من پسرم را به راديولوژي بيمارستان بردم. مسئول راديولوژي نسخه دكتر را از دست من گرفت و گفت پاي چپ پسرتان را بگذاريد بالا تا عكس بگيرم، گفتم آقا پاي راست پسر ما آسيب ديده است، گفت: دكتر نوشته است كه از پاي چپ ايشان عكس گرفته شود. نسخه را از مسئول راديولوژي گرفتم و دوباره به پزشك مربوطه مراجعه كردم، گفتم آقاي دكتر پاي راست پسر من آسيب ديده، ولي مثل اينكه شما نوشته ايد كه از پاي چپ او عكس بگيرند. نسخه را گرفت و نگاه كرد و ديد كه حرف من درست است، بعد روكرد به يكي از انترن هايي كه در آنجا با وي همكاري مي كرد و گفت: «من به شما گفتم بنويسيد از پاي راستشان عكس بگيرند، چرا شما نوشته ايد از پاي چپ عكس برداري شود و آن انترن به راحتي گفت كه اشتباه كرده ام.»
آنچه مطرح گرديد تنها چند نمونه از مجموعه خطاهاي پزشكان است كه از سوي مردم به ما گزارش شده است و قطعاً سازمان نظام پزشكي، پزشكي قانوني و وزارت بهداشت و درمان كشور خود اطلاعات بسيار وسيع تري در اين زمينه دارند. در شماره هاي بعد، شما را از نظرات پزشكان، اعضاي هيئت علمي دانشگاه هاي علوم پزشكي، مسئولان سازمان نظام پزشكي و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي درباره خطاهاي پزشكان در سيستم پزشكي ايران آگاه مي كنيم.