PDA

نمايش نسخه نهائي : دانش و فن آوري عامل اصلي تحولات جوامع


افشا
Monday 14 June 2004, 07:42AM
تكنولژي عامل اصلي تحولات اجتماعي و عقب ماندگي

البته روند تكنولژي بنحوي است كه فعلا عدالت را بين همه تامين نكرده است ولي امكانات بيشتري در اختيار همه گذاشته است.از آنجا كه پيشرفت تكنولژي(فن آوري =فناوري) برااساس رقابت بين ملل است ،سبب ضربه به محيط زيست است كه بايد اصلاح گردد.
عده اي عقيده دارند كه فناوري عامل اصلي تحولات اجتماعي است تا نظر شما چه باشد.
در اين مورد بيشتر مينويسم:

هم شاه و هم خميني خدمت غرب كرده اند
گر چه كه ضد همند يك سكه ضرب كرده اند
ملت ايران بيا حل معما بكن
نه كراوات را طلب نه فكر عمامه كن
تا كه عقب مانده ايم در ره علم و هنر
آمده اين فاجعه بر سر ما چون شرر
تا كه به دريوزگي دست بريم سوي غرب
نان و غذا و دوا خواسته از كوي غرب
مهره غربي شديم كشور و دين رفت ز دست
هان منشين بي هنر چاره اي آور بدست
علم نداري به كف بنده هر نا كسي
علم و هنر پيشه كن تا كه به عزت رسي
ملت ايران بيا كار دليرانه كن
تا كه به چنگ آري علم همت شيرانه كن
گر نرسيم ما به علم نوكر غربي شويم
هر كه كند رهبري برده غربي شويم
********************************
ايران در گروه كشور هاي توسعه نيافته و بقولي در بين كشور هاي جهان سومي قرار دارد. كشور هاي توسعه نيافته در واقع كشور هاي واقعي نيستند؛ زيرا اين كشور هاي براي تمام نياز هاي خود متكي به خارج هستند.بيگانگان با توجه به اين نقطه ضعف خواست ها و سياست هاي خود را به اين كشور ها تحميل ميكنند.اين وابستگي به علت ضعف تكنولژيكي دامن گير اين كشور هاي توسعه نيافته شده است. امروزه براي اين كه استقلال واقعي داشت لازم است كه كشور بتواند نيار هاي ضروري خود را تهيه نمايد.بنا بر اين نياز هاي اقتصادي يك نكته منفي براي استقلال كشور هاست.همين نياز هاي اقتصادي است كه از دل هر حكومت انقلابي يك حكومت وابسته به سرمايه داري بدنيا ميآورد.اتفاقي كه براي مصر ناصري و الجزاير و.... تكرار شده است.استقلال سياسي بدون استقلال اقتصادي لنگ و در نهايت وابستگي زاست.فردا فرد افراد كشور هاي توسعه نيافته در خدمت غربيان هستند زيرا تمام وسايل مورد استفاده آنان در تمام زمينه هاي زندگي از سوي غربيان تامين ميشود جه در جنگ و يا در صلح .در بين كشور هاي صنعتي واقعي مشاهده ميكنيم كه آنان همه نياز هاي خود را تهيه مينمايند و به خارج از كشور خود احتياجي ندارند.مثلا آلمان گوشت صادر ميكند و فقط محصولات صنعتي صرف صادر نميكند.فرانسه هم همين وضع را دارد. تنها ژاپن است كه نياز هاي غذايي خود را از خارج تامين ميكند كه نشانه ضعف آن كشور است.
ممكن است گفته شود كه اين نياز هاي اقتصادي خريد و فروش است و مسئله مهمي نيست و امروزه تمام كشور ها به همديگر وابسته هستند! براي رفع شبهه تصور بفرمائيد كه تمام كره زمين را بجز آمريكا آب فرا بگيرد و كشور هاي ديگر موجود نباشند كه آمريكا از آنان خريد نموده و تجارت نمايد.به نظر شما سطح تمدن آمريكا بعد از ده سال چقدر پائين خواهد آمد؟ و اگر ايران تنها كشور باقي مانده در جهان باشد سطح تمدن در كشور جقدر پائين خواهد آمد؟
همين وابستگي ما به خارج نقطه مشترك مابين حكومت خميني و شاه است.
اگر چه اين وابستگي از زمان صفويه شروع شده است ولي رفته رفته بيشتر و در صد سال اخير بسيار زياد و در دوران جمهوري اسلامي فاجعه آميز شده است.
مثلا در زمان رضا شاه مواد غذايي صادر ميكرديم ولي در زمان پسرش مواد غذايي وارد ميكرديم و صاحب هيچ صنعتي هم نشده ايم!
بنا براين با ادامه اين وابستگي هر اتفاقي كه بيفتد مصرف داخلي كوتاه مدت خواهد داشت و دوباره اين عامل خارجي سبب بر آمدن يك گروه ديگر از تجار وابسته به حكومت كه اجناس غربي را وارد كرده و سلطه غرب را بر كشور تشديد خواهند كرد. اين تجار ديروز وابستگان دربار و امروز هم آقا و آقازادگان هستند.رفسنجاني با وارد كردن دوو به سرمايه داران بيشتر نزديك است تا اين كه خود را نماينده مستضعفان بداند.
اين وابستگي ها بقدري شديد بوده است كه دولت ايران كه خود را انقلابي ميناميد در زير بمباران هاي عراق سعي ميكرد كه هر چه بيشتر نفت صادر كند و يكي از عوامل آمريكا براي باز ماندن ميسر كشتيهاي نفت بر در خليج فارس بود!
==================================================
=====
به نظر شما ما چگونه ميتوانيم در كشور مان علم توليد كرده و از اتكا به اجنبي پرهيز كنيم.
لطفا نظرات خود را اعلام فرمائيد. اين شما شيفتگان علم هستيد كه ميتوانيد اين مانع را حداقل در تئوري و روي كاغذ بر طرف كنيد. منتظر راهنمايي هاي شما هستيم.

افشا
Monday 14 June 2004, 07:45AM
تكنولژي عامل اصلي در تغييرات اجتماعي۱

با سلام
در زير سعي خواهم كرد كه اثرات اجتماعي تكنولژي(فن آوري) را مورد بررسي قرار دهيم.منبع اين نوشته ها سايت زير است:

http://www.aber.ac.uk/media/Documents/tecdet/
انشا الله بعدا سعي خواهد شد كه منابع ديگر را هم بررسي كنيم.

فن آوري ( و بخص مهم آن رسانه هاي جمعي) عامل تعيين كننده تغييرات اجتماعي هستند؟
مقدمه:
نويسندگان بسياري تاريخچه فن آوري در مخابرات يا رسانه هاي جمعي را مطالعه كرده اند؛ كه شامل مورخان علمي؛ جامعه شناسان؛ سياستمداران؛ و محققان علوم سياسي ؛ انسان شناسان و فن آوران عرصه علوم كامپيوتري ميباشند.
اين كه فن آوري يا رسانه هاي جمعي ميتوانند تغييرات اجتماعي ايجاد كنند ؛ سوالي است كه پاسخ روشني به آن داده نشده است.به همين علت بايد سعي كرد كه از تعميم دادن همه جانبه خود داري كرد.لازم است كه از عقيده اي كه اعلام ميدارد فن آوري و يا رسانه هاي جمعي عامل تغييرات اجتماعي است ؛ آگاه شد و آن را شناخت.گر چه اين عقيده فعلا عقيده مطرح در اين زمينه است ولي بدون مخالف هم نميباشد.
بنظر بسياري از دانشمندان از عامل اصلي تعيين كننده صحبت كردن خوشايند بنظر نميآيد. و حتي جامعه شناسان آن را سوء استفاده از لغت هم ناميده اند.
انواع متفاوتي از عوامل تعيين كننده تغييرات اجتماعي تا كنون مورد بحث بوده است. براي مثال از عامل تعيين كننده بيولژيكي (ارثي و ژني) بحث شده است كه در آن اختلاف در اجتماعات را ناشي از اختلاف در ژن افراد آن اجتماع با اجتماعات ديگر ميدانند.
در بررسي رشد رواني هم از خود فرد و يا از محيط رشد فرد به عنوان عامل تعيين كننده اصلي بحث ميشود.
حتي از عامل تعيين كننده زباني(گويش و نوشتن) هم بحث شده است.
مثل عوامل تعيين كننده ديگر كساني كه از فن آوري به عنوان عامل تعيين كننده اصلي بحث ميكنند ؛ عقيده دارند كه تمام اختلاف در بين جوامع مختلف بستگي به تكنولژي(فنآوري) دارد.اولين بار يك جامعه شناس و اقتصاد دان آمريكايي از لغت عامل تعيين كننده تكنولژيك(فن آورانه) صحبت كرده است:

افشا
Saturday 19 June 2004, 08:28AM
تئوريهايي كه فن آوري را موتور اصلي تغييرات اجتماعي ميدانند
بر طبق اين نظريه ها پيشرفت در مخابرات ؛ وسايل ارتباط جمعي و به طور كلي در فن آوري تنها عامل اصلي ايجاد تغييرات اجتماعي است.(يعني يك نوع جبر فن آورانه بر دنياي انساني حاكم است)
در اين تئوريها كه فن آوري را عامل اصلي تغييرات اجتماعي ميدانند؛ به طور عمومي بر خود فن آوري و بطور اخص بر فن آوري رسانه هاي جمعي تاكيد ميشود.زيرا فن آوري ارتباطات در گذشته و حال مهم بوده و در آينده هم مهم باقي خواهد ماند. معتقدان به اين تئوريها ميگويند كه فن آوري همانند شروع كتابت ؛صنعت چاپ يا تلويزيون و يا كامپيوتر موجب تغييرات اجتماعي شده اند. در اعتقاد گسترده تر به اين تئوريها مدعيان عنوان ميكنند كه همه تغييرات اجتماعي در هر سطحي كه باشند؛ ناشي از فن آوري خواهد بود(تئوري جبري فن آوري). عامل اصلي را فن آوري در نظر ميگيرند و عوامل اجتماعي ديگر و عوامل انساني را عوامل كمك كننده (ثانوي) مينامند.
كارل ماركس نظريه دهنده تئوري حكومت هاي كمونيسي است. او را به عنوان يكي از معتقدان به تئوري فن آوري به عنوان عامل اصلي در ايجاد تغييرات اجتماعي ميدانند. زيرا او گفته است:
آسياي بادي به شما اجتماعي ميدهد كه ارباب و رعيت دارد. آسياي با موتور ماشين بخار به شما اجتماعي را ميدهد كه سرمايه دار و كارگر دارد.در ماركسيم سنتي تئوري جبري فن آوري جايگاه والاتري دارد؛ اما بعضي هم گفته اند كه ماركس به اين تئوريها معتقد نبوده است.
تئوري دانان غير كمونيستي هم از تئوري مربوط به اصل بودن عامل فن آوري در ايجاد تغييرات اجتماعي
بهره برده اند. بعضي از اينان معتقدند كه كامپيوتر تمام جوامع را در دنيا مورد تاثير قرار خواهد داد

حزب الله
Saturday 19 June 2004, 09:04PM
نوشته شده بوسيله افشا
به نظر شما ما چگونه ميتوانيم در كشور مان علم توليد كرده و از اتكا به اجنبي پرهيز كنيم.
لطفا نظرات خود را اعلام فرمائيد. اين شما شيفتگان علم هستيد كه ميتوانيد اين مانع را حداقل در تئوري و روي كاغذ بر طرف كنيد. منتظر راهنمايي هاي شما هستيم.

چندي است نهضت توليد علم گل سرسبد محافل فرهنگي است ... اين جنبش فرخنده فراتر از گرايشها و سليقه هاي سياسي بدرستي نياز امروز ايران زمين است . اما نخبگان اين مرز و بوم بادقت در تجربه مدرنيزاسيون از مشروطه به بعد دريافته اند كه بدليل اختلاف بافت فرهنگي اين سرزمين با فرنگ جا پاي غرب گذاشتن جز تحميل هزينه هاي گزاف براي اين ملت نخواهد داشت ما بايد در جستجوي نهضتي با خصوصياتي كاملا ايراني و مبتني بر ساختار و بافت شناسي اجتماع ايراني باشيم و از تقليد كوركورانه روشهاي ديگران بپرهيزيم

افشا
Sunday 20 June 2004, 02:37AM
نوشته شده بوسيله حزب الله


چندي است نهضت توليد علم گل سرسبد محافل فرهنگي است ... اين جنبش فرخنده فراتر از گرايشها و سليقه هاي سياسي بدرستي نياز امروز ايران زمين است . اما نخبگان اين مرز و بوم بادقت در تجربه مدرنيزاسيون از مشروطه به بعد دريافته اند كه بدليل اختلاف بافت فرهنگي اين سرزمين با فرنگ جا پاي غرب گذاشتن جز تحميل هزينه هاي گزاف براي اين ملت نخواهد داشت ما بايد در جستجوي نهضتي با خصوصياتي كاملا ايراني و مبتني بر ساختار و بافت شناسي اجتماع ايراني باشيم و از تقليد كوركورانه روشهاي ديگران بپرهيزيم
با سلام
از نظري كه ارائه كرده ايد ، بسيار سپاسگزارم.
در شعار تظاهرات انقلاب:
استقلال، آزادي ، جمهوري اسلامي
به طور ضمني اين نظر مطرح بود كه حكومت گران با سياستهاي غلط خود آن را فراموش كرده و به اجرا نگذاشتند.اما ملت ايران كه نقطه ضعف خودش را ميدانست حتي در خانه ها شروع به توليد صابون هم ميكرد(در اوايل انقلاب همه ميخواستند در جهت خود كفايي چيزي را توليد نمايند و اين توليد صابون ورد زبان مردم بسياري بود)
ملتي كه براي همه نياز هاي خود وابسته بود، لازم نبود بر عليه سلطه گران بين المللي نعره و فرياد بكشد كه خود موجود بودنش يعني فريادي رساست. در اين موقعيت عده اي نادان با اصرار بر صدور انقلاب كه در واقع جرياني بود براي به انقياد كشيدن انقلاب ، نيروي انقلابي ايران و ثروت ملل مسلمان ايران و عراق را بر باد دادند. اين نيرو ها و زحمتي كه در جنگ بكار رفت مي بايت صرف ساختن و جبران عقب ماندگي علمي و صنعتي كشور مي شد ولي كساني كه در فكر حكومت خود به عنوان تشنگان قدرت بودند حتي دانشگاه ها را بستند تا اين انقلاب را راحت تر سركوب كنند.
فرهنگ ايراني فرهنگ كار و كوشش بوده است ولي در اثر دولتهاي وابسته و نفتي كم كم اين وضع فعلي حادث شده است.
تا حدي كه شوخ طبعان ميگويند كه ضرب المثل (سحر خيز باش تا كامروا شوي)
تبديل شده است:
سر بزير باش تا كامروا شوي(تا خودي بشوي).

افشا
Sunday 20 June 2004, 02:38AM
ساده انگاري
در تئوري جبري فن آوري بر روي رابطه علت و معلولي عوامل تاكيد ميشود.در نتيجه يك توضيح علمي بدست ميآيد.در بررسي فن آوري ارتباطات جدا كردن علت و معلول از هم ديگر مشكل است. از آن گذشته در اين تئوري ما از عامل يگانه تكنولژي صحبت ميكنيم كه اين كوچك شمردن و ساده انگاري( به اين معنا كه تمام تغييرات را فقط به يك چيز نسبت بدهيم و از تاثير عوامل ديگر ياد نكنيم) است.
ساده انگاري در مسايل اجتماعي مورد انتقادات فراوان بوده است.در برابر ساده انگاري كردن ميتوان
از جامع گرايي نام برد. در جامع گرايي تاثير هر بخش از يك كل بر همديگر و هم چنين بر خارج از كل مورد بررسي قرار ميگيرد.در جامع گرايي ما با يك علت ساده روبرو نيستيم بلكه با كل اجزاي سازنده آن روبروهستيم بنحوي كه جمع اجزا برابر با كل نيست بلكه فراتر از آن است( و اين به علت تاثيرات
متقابل اجزا بر خود و جهان اطراف است.(مثلا قطرات آب كه زياد شوند فقط دريا را نخواهند ساخت از تجمع قطرات دريايي كه حاوي ماهي و نمود هاي ديگر درياست هم پديد مي آيد).
يكي از منتقدان ساده انگاري(لوئيس مامفرد) گفته است كه ساده انگاري در تكنولژي اين است كه آنرا با موتور و ابزار برابر بگيريم.زيرا اين فقط بخش كوچكي از يك كل است؛ براي اين كه فن آوري شامل كل فرهنگ مادي ماست.تكنولژي فقط ماشين و ابزار نيست. اين ساده انگاري منتج به برداشت مردانه از
تكنولژي شده است. همان گونه كه آلت نرينه به يك ابزار تشبيه ميشود كه بطور سمبوليكي مردانه است.چنين برداشتي از فن آوري بازتاب وسيعي در فرهنگ ما داشته است.
اصلا ساختن هر نظريه اي با ساده كردن امور همراه است؛ اين كار براي علوم طبيعي مفيد است؛ اما در علوم اجتماعي مورد انتقاد شديد قرار گرفته است. در علوم اجتماعي جدا كردن يك علت مشخص ناممكن بنظر ميرسد. در واقع بعضي از فلاسفه از اين كه يك عامل مشخص را بعنوان موتور اصلي در جامعه نام برند؛ هميشه روي گردان بوده اند و آن را غير صحيح ميدانند.
در تئوري جبري فن آوري همه چيز را با فن آوري مورد بررسي قرار ميدهند كه آن را ميتوان فن آور محوري در نظر گرفت. در نظر معتقدان به فن آور محوري انسان موجودي است ابزار ساز و كار بر ابزار .بنيامين فرانكلين آمريكايي براي اولين بار گفته است كه انسان حيواني است كار بر ابزار. در سال ۱۸۴۱ توماس كارلايت گفته است كه انسان بدون ابزار هيچ است و با ابزار همه چيز.
ابزار هاي بشر باستاني يا همان سنگ هاي شكسته ؛ ۲/۴ ميليون سال قدمت دارند.بعضي از اين ابزار هاي قديمي قدمتي بيشتر از زبان انساني دارند.از سوي باستان شناسان اين ابزار هاي سنگي به عنوان سازنده اجتماع انسان هاي اوليه در نظر گرفته شده است.
يك بيو لژيست انگليسي گفته است كه جهش هاي فن آوري بيشتر از جهش هاي بيولژيكي ؛ در پيشرفت ما سهم داشته اند.او در واقع ميگويد كه با ساختن تكنولژي ما خودمان را هم ساختيم.
وايت در سال۱۹۴۹ ميگويد كه فرهنگ را ميتوان لايه هاي متوازي در نظر گرفت . لايه هاي فن آوري در زير است(زير بنا) و لايه هاي فلسفي در بالاست و لايه هاي اجتماعي حد واسط است.لايه فن آوري لايه اصلي و اوليه است.لايه اجتماعي كاركرد لايه فن آوري و لايه فلسفي بيان نيرو هاي فن آوري و بازتاب آن در اجتماع است.بنابراين فن آوري سازنده اصلي شكل اجتماع است و جامعه تعيين كننده و جهت دهنده فلسفه موجود در جامعه است.
اين تفسير ما را به ياد تفسير هاي ماركس و اينگل مياندازدزيرا آنها ميگويند كه روبنا هاي اجتماعي(سياست؛ تعليمات ؛ خانواده و فرهنگ) بر روي زير بنا هاي اجتماعي كه همان اقتصاد است( بعضي ها ميگويندفن آوري و اقتصاد است).اين موضوع سبب انشقاق در ماركسيم جديد شده است؛ زيرا بعضي ها معتقدند كه رو بنا ها از استقلال نسبي برخود دارنند.

افشا
Sunday 20 June 2004, 09:51AM
نوشته شده بوسيله حزب الله


چندي است نهضت توليد علم گل سرسبد محافل فرهنگي است ... اين جنبش فرخنده فراتر از گرايشها و سليقه هاي سياسي بدرستي نياز امروز ايران زمين است . اما نخبگان اين مرز و بوم بادقت در تجربه مدرنيزاسيون از مشروطه به بعد دريافته اند كه بدليل اختلاف بافت فرهنگي اين سرزمين با فرنگ جا پاي غرب گذاشتن جز تحميل هزينه هاي گزاف براي اين ملت نخواهد داشت ما بايد در جستجوي نهضتي با خصوصياتي كاملا ايراني و مبتني بر ساختار و بافت شناسي اجتماع ايراني باشيم و از تقليد كوركورانه روشهاي ديگران بپرهيزيم
در ربع قرن گذشته كه حكومت فرهنگ را اسلامي تصور كرده هم ك.شش واقعي براي توليد علم و صنعتي شدن نداشته است. به مصاحبه زير توجه فرمائيد:

فساد و بي عقلي زياد شده همه اش را نميشود انكار كرد

از جوابگويي خامنه اي به سوالات دانشجويان

در اول انقلاب آخوند ها در سر مردم عوام فرو كرده بودند كه در زمان علي حكومت عدل اسلامي برقرار شده بود و مردم در كمال آرامش و آسايش زندگي ميكردند. حالا رهبر تائيد كرده كه زمان علي هم همين كثافت كاري هاي فعلي بوده است و فساد هم بوده است. خلاصه انشا هاي آخوندي اول انقلاب دروغ بودنش بر ملا شده است.دزدي و فساد رهبر بر همه معلوم است ولي ايشان را داراي زندگي ساده مي نامند،فقط هزينه هر سفر ايشان سر به ميلياردها تومان ميزند و هزينه آن سفر ها بيشترش براي اين است كه امنيت اين شيطان را تامين نمايند و برايش پوشش مردمي دروغين بسازنند،ادمي كه فقط سفرش اين همه هزينه دارد كجا زندگيش ساده است!البته افراد سوال كننده عده اي خود فروخته و عناصر معلوم الحال هستند و گر چه كه سعي ميشود اين گ.نه وانمود شود كه اين سوالات فيالبداهه است ولي واقعيت اين است كه اين سوالات از قبل طرح شده و پاسخ دهنده از قبل جواب آنها را با خود دارد و از اين جلسه به عنوان تريبوني براي تبليغات استفاده ميشود ولي از حماقت نمي دانند كه ديگر حنايشان رنگي ندارد. اين روش مصاحبه حتي براي وزيران ساده هم با سوالات از قبل طرح شده صورت ميگرفته است و ملافات هاي عمومي پوششي براي مردمي جلوه دادن مقامات بوده است.
خانه از پاي بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است
در اين جا فقط مسايل علمي و اقتصادي را آورده ام ،براي ديدن تمام جواب ها به تالار سياست تاپيك اخبار مراجعه بفرمائيد.
به جواب هاي رهبر به دانشجويان توجه كنيد در ۲۲ ارديبشت ۱۳۸۲ اتفاق افتاده است:


س: با توجه به نياز مبرم صنايع به تكنولوژى روز و رفع نيازهاى كشور در زمينه‏هاى مختلف، متأسّفانه هنوز شاهديم ارتباط سازمان يافته‏يى بين صنعت و دانشگاه برقرار نشده است. برقرارى نظام صحيح بين صنعت و دانشگاه، علاوه بر حلّ معضل بيكارى و ايجاد اشتغال، باعث صرفه‏جويى ارزى و استقلال صنعتى خواهد شد. اميدواريم با پيگيرى دلسوزانه‏ى شما اين بخش از مشكلات كشور حل شود.
ج: بله، جواب بنده اين است كه اين موضوع درست است.
س: چندى است حركت بسيار جالب و پسنديده‏يى در بعضى از دانشگاهها به نام جهاد علمى و كمك به مناطق محروم ايجاد شده است. اين مسأله بدون شك علاوه بر كمك به مناطق محروم باعث بوجود آمدن روحيه‏ى جهادى در بين جوانان مى‏شود. اميدواريم با رهنمودهاى شما اين حركت در دانشگاهها گسترش بيشترى پيدا كند.
ج: اين هم درست است.



س: بعد از گذشت دو سال كه در دانشگاه اميركبير مسأله‏ى توليد علم را مطرح كرديد، هنوز اين بحث براى ما شفّاف نيست. تصوّرم اين است كه جنبش نرم‏افزارى، يك تكان و حركت است؛ عدّه‏يى بايد امكانات و ارتباطات و فضا و شور را براى اين جنبش فراهم كنند و عدّه‏يى نيز به خودِ مسأله‏ى توليد علم بپردازند. آيا اين مسأله درست است؟
ج: بله، قبول است؛ همين درست است. عدّه‏يى بايد فضا سازى كنند و به عنوان يك مطالبه‏ى عمومى اين را دربياورند، دستگاههاى توليد علم هم مانند محيطهاى پژوهشگاهى، تحقيقات، كلاسهاى دانشگاهى، دانشجوها و اساتيد بايد آن را دنبال كنند.


س: همه‏ى مشكلات را به گردن نيروهاى خارجى - توى پرانتز، امريكاى بيچاره! - نيندازيد. رهبر كشور، خود بايد پاسخگوى مشكلات كشورش باشد، نه يك كشور بيگانه.
ج: كاملا درست است. اولا امريكا خيلى هم بيچاره نيست، آن‏چنان هم كه بعضى خيال مى‏كنند، باچاره نيست! يك چيز ميانه‏يى است. ما همه‏ى مشكلات را به گردن امريكا نمى‏اندازيم؛ مشكلات ما از خودمان است، منتها دشمن از اين مشكلات مى‏خواهد حداكثر استفاده را كند، پدر كشور و ملت را دربياورد؛ اين را هم نگوييم؟! ما نمى‏گوييم اگر تورم هست، تقصير امريكاست؛ نه، اگر تورم هست؛ اگر كاهش قدرت خريد هست؛ اگر كمبود اشتغال هست، چه كسى گفته تقصير امريكاست؟ ما گردن امريكا نمى‏اندازيم؛ اين تقصير خود ماست، تقصير مسؤولان است؛ امّا اگر اسم امريكا را مى‏آوريم؛ اگر حرف امريكا را مى‏زنيم، مى‏خواهيم بگوييم كه گرگى كمين گرفته، پشت خم كرده كه به شما حمله كند؛ از اين غافل نباشيد. به مسؤولان مى‏گوييم ضعفها را برطرف كنيد؛ به شما مى‏گوييم كه متوجه اين دشمن باشيد، تا به شما حمله نكند. وقتى دزدى كمين كرده است؛ وقتى حيوان وحشى‏يى در كمين انسان است؛ وقتى دشمن سلطه‏گرى در كمين يك ملت است، يكى از وظايف اساسى و مهم مسؤولان و رهبرى كشور اين است كه به مردم بگويند توجه كنيد؛ و نيز كارهايى كه مى‏دانند جلوى آسيب دشمن را هم مى‏تواند بگيرد، به مردم بگويند و از آنها بخواهند؛ حرف ما اين است، والّا نخير، ما مشكلات داخلى كشور را به گردن امريكا نمى‏اندازيم.
امّا اين‏كه رهبر كشور بايد پاسخگوى مشكلات كشور باشد، البته همين‏طور است؛ شكى در اين نيست. قانون هم موازين پاسخگويى را مشخص كرده است. هر كسى به هر اندازه‏يى كه حوزه‏ى اختياراتش هست، همان اندازه بايد پاسخگو باشد. البته مسؤوليت مديريّت انقلاب با مديريّت اجرايى كشور فرق دارد؛ اين را توجه داشته باشيد. رهبرى طبق قانون اساسى و طبق آنچه كه درست هم همين است، مسؤوليت اجرايى در كشور ندارد؛ جز در زمينه‏ى نيروهاى مسلح. مسؤوليت اجرايى به عهده‏ى قواى سه‏گانه است، منتها مديريّت انقلاب - كه همان رهبرى باشد - مسؤوليت حفظ جهتگيرى انقلاب و نظام را دارد؛ بايد مواظب باشد كه انقلاب و نظام از آرمانها منحرف و منصرف نشود؛ فريب دشمن را نخورد؛ راه را عوضى نرود؛ اينها مسؤوليتهاى رهبرى است. مسؤوليت اجرايى به عهده‏ى مسؤولان اجرايى است و هر كسى مسؤوليتى دارد، بايد بر طبق مسؤوليت خودش عمل كند. رهبرى نمى‏آيد به وزارت اقتصاد يا بازرگانى بگويد اين‏طورى كن؛ يا به رئيس‏جمهور و فلان وزير و فلان قاضى بگويد آن‏طورى كن؛ به هيچ‏وجه. اينها كارهايى است كه رهبرى نبايد وارد بشود؛ هم بر خلاف قانون است، هم بر خلاف حق و مصلحت. بايد مملكت برطبق روال قانونى با مسؤوليتهاى مشخّص شده حركت كند، هر كسى هم بر خلاف مسؤوليتش رفتار كرد، بالاخره تبعه، دنباله و نتيجه‏يى خواهد داشت كه با آن هم برطبق قانون بايد رفتار كرد؛ بنابراين مطلب كاملا روشن است.



س: نظر شما در مورد ارتباط محدود علمى، اقتصادى، به غير از تسليم و زير سلطه رفتن چيست؟
ج: به نظر ما ارتباط علمى با هر جامعه‏يى از جوامع علمى دنيا خوب است، البته در صورتى كه مستلزم يك حاشيه‏هاى مُضِرى نباشد. تماس علمى خودش فى نفسه بسيار خوب است و ارتباط اقتصادى هم همين‏طور مى‏باشد. شركتهاى گوناگونى در مراكز نفتى ما و در جاهاى گوناگون ديگر مى‏آمدند و مى‏رفتند، حتّى شركتهاى اقتصادى امريكاييها هم تا چند سال قبل مى‏آمدند؛ نفت مى‏بردند؛ كار مى‏كردند، تا اين‏كه خودشان اين تحريمها را شش، هفت سال پيش گذاشتند. از نظر ما ارتباط با شركتها و دستگاههاى علمى ايرادى ندارد. آنچه روى آن حسّاسيّت داريم، دولت امريكاست، كه اين هم كاملا يك منطق مستحكم و قوى دارد، كه مايلم در زمان ديگرى در جمعى مطرح شود؛ الان وقتش نيست.
س: چرا در يك جامعه‏ى اسلامى، افرادى روزبه‏روز ميلياردر و افرادى فقيرتر مى‏شوند؟
ج: بله، اين اشكال وارد است. خود من يكى از كسانى هستم كه به اين مسأله ايراد دارم. البته اگر كسى از راه صحيح مى‏تواند ثروت جمع كند، هيچكس به او اعتراضى ندارد، منتها اين‏كه كسانى باسرعت به ثروتهاى كذايى مى‏رسند، اصلا از راه صحيح و جز با تقلّب و روشهاى ممنوع و حرام امكان ندارد. آن وقت در مقابل، منابع كشور محدود است. لازمه‏ى انباشته شدن ثروت حرام در يك‏جا، گود افتادن و خالى شدن كيسه‏ى عده‏ى ديگرى است در كنار او؛ همين‏كه اميرالمؤمنين فرمود:«ما رأيت نعمة موفورة الّا و فى جانبها حقّ مضيّع»؛ اين كاملا درست است. ما اصلا تمام تلاشمان اين است كه اين موضوع نباشد. تكيه‏ى ما بر روى مبارزه با مفاسد اقتصادى، مبارزه با قاچاق براى همين است. روى اين خيلى كار تبليغاتى نشده و نمى‏خواستيم هم بشود. بنده در اين يكى دو سال اخير تلاش مفصلى را براى وادار كردن دستگاهها - چه قضايى، چه مُجريّه - به مبارزه‏ى با قاچاق شروع كرده‏ام. قاچاق چيز عجيبى است و همين مفاسد ازش در مى‏آيد.

س: آيا توليد كردن علم را كه مسأله‏يى بسيار گسترده و نيازمند تواناييهاى ذهنى و فردى و نيز اكتسابى بسيار گسترده است، مى‏توان از تك‏تك دانشجويان انتظار داشت، يا منحصر به افرادى است كه چنين تواناييهايى را دارند؟
ج: جواب اين را عرض كرديم. نه، ما از تك تك دانشجويان توقّع نداريم توليد علم كنند. اصلا اين مسأله به اين صورت، مسأله‏ى فردى نيست، شايد هم همه توانايى توليد علم را ندارند؛ بايد اين به عنوان يك مطالبه‏ى عمومى دربيايد و سُنّتِ كار در دانشگاه بشود، كه همه‏اش فقط به فكر يادگرفتن آنچه ديگران به دست آورده‏اند، نباشيم، بلكه افزودن بر ذخيره‏ى به دست آمده به وسيله‏ى ديگران را هم وجهه‏ى همّت قرار دهيم.

افشا
Sunday 20 June 2004, 10:29PM
مدل مكانيكي
ساده انگاري درباره تئوري جبر فن آوري يك مدل مكانيكي و توضيح فلسفي است كه پوشش دقيق علمي دارد.ماشين يك نمونه مناسب براي تئوري دانان مكانيكي است. در بين فرضيه دانان علوم اجتماعي هم از مكانيسم تغييرات صحبت ميشود.ماشين ها بر اساس روابط علت و معلولي كار ميكنند.در ماشين ها زنجيره كاركرد مشخص و قابل پيش بيني است.ماشين بطور منظم و سر سخت كار ميكند.. ماشين از قطعات ساخته شده و به قطعات سازنده آن هم تفكيك ميشود. ماشين براي مثال ساعت وقتي شروع به كار كرد براي مدتي بدون دخالت انسان بكار ادامه ميدهد؛ اما ماشين هدفي براي خودش بر نميگزيند.ايراد گرفتن به فرضيه جبر فن آوري ظاهرا غير علمي مينمايد. (دوبوس) كه يك زيست شناس است ميگويد اگر انسان را فقط از ديد مكانيكي محض ببينيم جنبه هايي كه انسانيت بر آنها استوار است از بين ميرود.
بررسي مكانيكي در جامعه شناسي همواره دچار كاستي خواهد بود. كاربرد فن آوري هاي بسيار پيچيده و مركب از چند تكنولژي معمولا عوارضي دارد كه هميشه هم قابل پيش بيني نيستند.يك پديده اجتماعي را نميتوان به اجزاي آن تقسيم كرد. اگر چه ماشين در كنترل ماست و هر لحظه كه بخواهيم آن را خاموش خواهيم كرد ولي از طرفي بايد اين بررسي را هم در نظر گرفت كه كاربر ماشين خود هم در روند كار ماشين جزيي از آن ميشود

افشا
Saturday 26 June 2004, 10:55PM
موجود انگاري
موجود انگاري پديده اي است كه با تئوري جبر فن آوري همراه است.موجود انگاري به مفهوم واقعي انگاشتن تجريد هاي ذهني است كه وجود خارجي ندارند.تصور كردن كردن اين كه فن آوري يك پديده اي كلي و يكسان است كه غير قابل تجزيه به عناصر ديگر است؛ اين موجود انگاري را تشكيل ميدهد.در مكالمات روز مره و در بحث علمي از فن آوري براي اشاره به ابزار ؛ دستگاه ها ؛ وسايل ارتباط جمعي؛ روش ها و سيستم ها استفاده ميشود.وجه مشترك فن آوري ها كه به عنوان فن آوري ناميده ميشوديك پديده سمبوليك است( چيزي كه واقعيت مادي ندارد).
بر اساس اين برداشت موجود انگارانه براحتي تعميم هاي بعدي صورت ميگيرد.بعضي از فيلسوفان تكنولژي را يك پديده كلي در نظر گرفته اند. بر همين منوال ميتوان از تكنولژي هاي ارتباطات جمعي به معناي وسايل ارتباط جمعي مختلف دريافت ذهني داشت.حتي وقتي كه واژه هاي ؛كتابت؛چاپ؛ باسوادي؛ تلويزيون و يا كامپيوتر را مورد مطالعه قرار ميدهيم ميبينيم كه اين واژه ها كلي و يكسان نيستندو در مورد آنها هم موجود انگاري شده است.مورد استفاده قرار دادن تجريد هاي ذهن بشري در مورد فن آوري خطرناك خواهد بود. اين طبيعي است كه بعضي از تكنولژي ها كمتر از انواع ديگر در ايجاد تغييرات اجتماعي دخيل باشند و نبايد همه را يكسان انگاشت. اصلا فن آوري را نميتوان از دامنه عمل آن جدا كرد و بطور تجريدي آن را در ايجاد تغييرات اجتماعي موثر دانست. حتي يك تكنولژي مشخصي ممكن است براي مقاصد مختلف مورد استفاده قرار گيرد.

از موجود انگاري بسختي ميتوان اجتناب كرد زيرا بسياري از كلمات از قبيل اجتماع و يا فرهنگ خود زاده موجود انگاري هستند.صرف نظر از واژه هاي جامعه و فن آوري بسياري از فرضييه ها ناشي از پديده موجود انگاري هستند.موجود انگاري زماني رخ ميدهد كه ما سعي ميكنيم تا تجارب انساني را كه ممتد و پيوسته هستند به اجزايي تفكيك نمائيم مثل تجارب فرهنگي؛آموزشي؛سياسي؛ايده لوژيكي؛فلسفه اي؛اجتماعي؛ مذهبي؛قانوني ؛صنعتي و فن ُآورانه. اگر اين تفكيك در وراي حد تفكيك قرار گيرد آن گاه بنظر خواهد رسيد كه آن تجارب جدا از تجربه انساني هم وجود خارجي دارند؛ يعني تجريدي صرف نيستند و در اين جا موجود انگاري ايجاد ميشود.

تجارب ما يك شبكه به هم پيوسته است؛ اما مطالعات علمي با تفكيك تخصصها سبب ساده انگاري ميشود. فرضييه هاي مربوط به جامعه شناسي ساخت گرا(Structuralist sociological theories) حاوي اين نكته اند كه نهاد هاي اجتماعي بر همديگر تاثير متقابل دارند و نسبت به هر فرضييه يك نهاد اصلي تر است. در خارج از بافت جامعه مفهوم فن آوري ناشناخته باقي خواهد ماندو تكنولژي در بستر جامعه معنا دارد.

بحث در باره جامعه و فن آوري به اين منجر خواهد شد كه آيا فن آوري اصل است يا عوامل فرهنگي اجتماعي.در بستر موجود انگاري عوامل اقتصادي را ميتوان همراه با تكنولژي و يا عوامل فرهنگي اجتماعي در نظر گرفت.

افشا
Sunday 27 June 2004, 11:07PM
خود مختاري فن آوري
خود مختاري فن آوري را بعضي مواقع نيمه خودمختاري فن آوري هم ميگويند.خود مختاري فن آوري با پديده موجود انگاري فن آوري ارتباط نزديكي دارد؛ زيرا اين خودمختاري هم خارج از اجتماع مورد تصور واقع ميشود.يعني مستقل از اجتماع است يا حتي بالا تر از مقررات اجتماع قرار دارد. اگر چه فن آوري زاده اجتماع است ؛ آن را به صورت مستقل ؛ خود محور ؛ خود زا در تئوري جبر فن آوري القا ميكنند.تكنولژي را در تئوري جبر فن آوري خارج از كنترل انسان مي بينيم كه بطور تصادفي به شكل دادن جامعه مشغول است كه همان كاركرد اتوماتيك ماشين را بنظر ميآورد.حتي مطالب چاپ شده هم از كنترل نويسنده آن خارج ميشود و بطور خود كار به شكل دادن افكار مي پردازد.
در سال ۱۹۸۱ اسحاق أسيموف گفته است: هر چه كه زمان ميگذرد ماشين ها بيشتر بر اساس خود كاري انجام وظيفه ميكنند تا اين كه هدايت انساني داشته باشند.اين ها مثل تيري هستند كه از كمان رها شده اند.
احساس اين كه فن آوري غير قابل كنترل است يك قسمتش هم ناشي از اين است كه نميدانيم در نهايت اين پديده به كجا منتهي خواهد شد. اين هم ممكن است از اثرات ناخواسته فن آوري باشد.

جامعه شناسي بنام ايلول در سال ۱۹۶۴ در كتابي كه نوشته ؛ خود مختاري فن آورانه را بخوبي شرح داده است. او معتقد است كه فن آوري دنيايي است كه همه چيز را مي بلعد و فقط از مقررات خويش پيروي ميكند و همه سنت ها را از بين خواهد برد.
نويسندگان ديگري هم در اين باره نوشته اند.بطور خيلي واضح خود مختاري فن آورانه يكي از مشخصه هاي ليبراليسم غرب است: افراد آزاد و رها ار هر قيدي ميتوانند زندگي خود را شكل دهند و آنچه را كه ميخواهند انجام دهند. اما در محدوده اجتماع هم اين افراد آزاد در نهايت محدودند و ايده فرد آزاد و متكي بر خواسته هاي خود يك كابوس خواهد بود.
ايلول ميگويد كه در برابر خودمختاري فن آوري ؛ خود مختاري انساني كوبيده ميشود و مثل يك تن لش به سوراخي از ماشين رانده ميشود. ولي مخالفان هم ميگويند كه فن آوري توسط جامعه ايجاد شده و توسط انسان هم كنترل ميشود.
نويسنده ديگري هم گفته است كه تكنولژي مثل روباتي است كه از سازنده خود هم اطاعت نخواهد كرد. او هم چنين عقيده دارد كه تكنولژي اگر چه براي امورات بخصوصي ساخته شده است ولي در نهايت معلوم شده است كه تكنولژي علاوه بر آن قابليت تغيير دادن عادات ما را هم دارد و حتي قادر است طرز فكر ما را هم عوض نمايد. او اصرار دارد كه اين تغييرات غير قابل پيش بيني است.

افشا
Monday 5 July 2004, 12:07PM
جبر فن آورانه

جبر فن آورانه با خود مختاري فن آورانه مرتبط است؛ به اين معنا كه با رشد فن آوري ديگر نميتوان مانع رشد آن شد.از اين موضوع كه يك اختراع مشخص در مناطق مختلف جغرافيايي و بدون آگاهي از سوي مخترعين آن از كار همديگر انجام گرفته است؛ براي اثبات جبر فن آورانه مورد استناد قرار ميگيرد و از آن هم چنين بر عليه فرضييه نبوغ ذاتي مخترعين نيز استفاده ميشود.

بعضي از فرضييه هايي كه فن آوري را موتور اصلي تغييرات اجتماعي ميدانند ؛ مورد نظرشان همين خودمختاري فن آورانه و جبر فن آورانه است. اين ديدگاه ها ميگويند كه وقتي كه در جامعه اختراعي انجام گرفت ما قادر ميشويم يك عمل بخصوصي را انچام بدهيم( توانايي فن آورانه)؛ سپس اين عمل شايسته انجام است( چون مورد احتياج ممكن است باشدو يك جبر فن آورانه پيش مي آيد)؛ بايد انجام شود(يك نياز زندگي است) و يا در طي زمان غير قابل برگشت است.

آرنولد پيسي ميگويد كه جبر فن آورانه سبب ميشود كه ما بيشتر بسوي تله فن آوري پيشرفته كشيده شويم. يك رياضي دان بنام نومن نوشته است كه برخورداري از امكانات فن آورانه ما را بسوي خود جلب ميكند و انسان چاره اي بجز رفتن بسوي آن ندارد. همين طور ادعا شده است كه وقتي بمب اتمي ساخته شد ؛ وجودش هم ضروري شده است. نابود گرايان حالا ممكن است بگويند چون ما قدرت تخريب زمين را داريم چرا نبايد آن تخريب نكنيم! موضوع جبر فن آوزانه هم چنين مورد بحث پژوهندگان فن آوري مدرن هم است. اين پژوهندگان ميگويند كه انقلاب فن آوري اطلاعات در راه است و براي مقابله با آن بايد آماده بود.

همچنين ادعا ميشود كه خود مختاري فن آورانه مانعي براي رسيدن به فن آوري هاي برتر نميتواند باشد.تغييراتي كه فن آوري در جامعه بوجود ميآورد براي اين است كه زمينه اي بري پيشرفت در سمت مشخصي بوجود آورد.

انتقاداتي هم بر جبر فن آورانه گرفته شده است مثلا شاليس گفته است كه : با اين كه چيني ها باروت را كشف كردند ؛ ولي تفنگ را نساختند.ما در غرب خودمان تغييرات را ايجاد ميكنيم و به آن جبر فن آورانه لقب ميدهيم. منظور از جبر فن آورانه اين است كه يك اختراع سبب ميشود كه ما بر حسب نيازمان آنرا توسعه بدهيم و با آن هم آهنگ بشويم؛ گر چه تعداد بي شماري هم اختراع ديده شده است كه مورد توجه قرار نگرفته اند و فراموش شده اند؛ ولي عموما هر اختراعي راهي براي خود جستجو ميكند و نميتوان راه آن را سد كرد........در نهايت فن آوري توسعه مييابد.....اگر ناميدن اين توسعه جبر فن آوري باشد.

هر فن آوري كه ممكن ميشود همواره به توسعه نميرسد و حتي ممكن است كنار گذاشته شود. مثلا ميتوان به عدم رشد راه هاي مختلف توليد انرژي در اين مورد اشاره كرد(فعلا از انرژي فسيلي و آبي بيشتر استفاده ميشود).

افشا
Sunday 25 July 2004, 01:45AM
تكنولژي عامل اصلي در تغييرات اجتماعي 8

فن آوري بيطرف است يا جهت دار
عده اي بر تئوري جبر فن اوري اين ايراد را دارند كه فن آوري ذاتا يك وسيله است و وسيله خود بخود حامل هيچ ارزشي نيست؛ و خوبي و بدي آن بستگي به نوع استفاده اي است كه ما از آن وسيله ميكنيم. بنظر اينان فن آوري موضوعي فاقد ارزشهاي اخلاقي است. اگر ما از كامپيوتر و دانش سوء استفاده بكنيم و آنها را تبديل به وسيله اي براي برده سازي ديگران بكنيم؛ اين ديگر گناه خود ماست و گناه فن آوري نخواهد بود. اين ديد كه فن آوري را فاقد ارزش اخلاقي مي بيند بنام نگاه ابزاري به فن آوري معروف است.

گر چه اين ديد با نگاه انتقادي به تئوري جبر فن آوري آميخته است؛ ولي شاليس تذكر داده است كه ابزار دانستن فن آوري و بي طرف شمردن آن هم در نهايت تائيد كننده تئوري فن آوري خواهد شد.زيرا از نظر او حتي اگر فن آوري بيطرف هم باشد به اين معنا خواهد بود به جبر فن آوري معتقديم يعني فن آوري به توسعه خود ادامه خواهد داد .اكثريت فن آوري شناسان عقيده دارند كه فن آوري بي طرف است.

بعضي از فرضييه پردازان معتقد به خود مختاري فن آوري كه نظرات افراط گرايانه دارند ؛ اصرار مي كنند كه فن آوري بي طرف نيست و جهت دار است. آنها معتقدند كه ما فقط فن آوري را بكار نمي گيريم بلكه تا اندازه اي هم تحت تاثير آن واقع مي شويم و يا حتي توسط فن آوري مورد استفاده هم واقع مي شويم( راجع به بي طرف نبودن فن آوري بعدا بحثي خواهيم داشت).

ايلول كه از معتقدان به غير بيطرف بودن فن آوري است ؛ عقيده ابزار بودن فن آوري را كه معتقدان به بيطرفي فن آوري به آن اعتقاد دارند را رد مي كند. او بر اين باور نيست كه فن آوري مثل كارد است كه با آن ميتوان قتل كرد يا آشپزي نمود و يا بيمار را جراحي كرد.ايلول معتقد است كه فن آوري با خود حاوي ارزش هايي است كه جدا از كاربري ابزاري آن اعمال مي شود. به هر طريقي كه فن آوري مورد استفاده واقع شود مزاياي مثبت و معايب منفي خواهد داشت.انسان به فن آوري و محيط ايجاد شده از آن شرطي مي شود.

يك متخصص كامپيوتر مي گويد كه ما وسيله اي نداريم كه كاربرد عمومي و در تمام زمينه ها داشته باشد(مثل كامپيوتر).يك فيلسوف هم گفته است كه هر ابزاري يك قسمت از تجارب ما را بر جسته و بزرگ تر مي كند ولي قسمت ديگري را محو و كوچك مي نماياند.متخصص كامپيوتر ديگري مي گويد كه ابزار هاي فن آوري بيطرف نيستند و كاربرد آنها در ايجاد منظوري كه براي آن بكار مي روند ؛ دخيل هستند و هدف ما را شكل مي دهند.

در همين سو است كه وينستون چرچيل گفته است كه ما شكل خانه هاي خودمان را مي سازيم و خانه هاي ما ؛ بعدا سبب شكل گرفتن خود ما ميشود.در ديدي بازتر فرد ديگري گفته است كه ما ابزار هاي خودمان را مي سازيم و بعدا اين ابزار ها هستند كه ما را شكل مي دهند.

در كتابي كه مندر آمريكايي درباره بر طرف كردن توهمات در مورد تلويزيون نوشته است؛ تذكر مي دهد كه بي طرف بودن فن آوري خودش يك توهم است. مندر عقيده دارد كه بسياري از فن آوري ها خودشان تعيين مي كنند كه چه اثري داشته باشند و حتي چه مردماني آن فن آوري را كنترل كنند.ما هنوز نمي دانيم كه فن آوري ايده لوژي خودش را دارد و لازم است در اين باره تفكر كنيم.

بسياري از معتقدان به تئوري فن آوري كه معتقد به بي طرف بودن فن آوري هستند؛ قبول دارند كه ابزار هايي كه ما بكار مي گيريم طرز فكر ما را در مورد جهان هم شكل مي دهند.ماسلو كه يك روان شناس است مي گويد كه فردي كه فقط از چكش استفاده كرده است دنيا را به صورت ميخ مي بيند.پستمن افروده است كه فردي كه قلم دارد دنيا را به صورت يك ليست مي بيند؛ آدمي كه دوربين دارد دنيا را منظره خواهد ديد و فردي كه با كامپيوتر سر و كار دارد دنيا را داده ها مي بيند.

قبلا در باره اعتقاد پستمن به خود مختاري فن آورانه صحبت كرده ام. او عقيده دارد فن آوري سبب تاثير خود كار بر روي كاربران است. او حتي معتقد است كه فن آوري جهت دار هم است. پستمن مي گويد كه كار بر فن آوري بر اساس ساختمان فن آوري انتخاب مي شود. اين ساختمان فن آوري بر انگيزنده پيش قضاوت هاي مختلف در افراد است( منظور رسانه هاي ارتباط جمعي است). بر اين اساس پستمن عقيده دارد كه صنعت چاپ ؛ كامپيوتر و تلويزيون ابزار ساده نيستند كه اطلاعات را منتشر نمايند. اين دستگاه ها دگر ديسي جهان واقعي را هر كدام به يك طريقي ويژه انجام ميدهند و آن را بر ذهن كار بران القا مي كنند. اين ماشين ها دنيا را براي ما طبقه بندي ميكنند؛ بعضي قسمت ها را بزرگتر و بعضي قسمت هاي ديگر را كوچك تر نمايش مي دهند و در هر مورد تاثير خود را مي گذارند.

ونير كه يك سياست مدار است عقيده دارد كه فن آوري از نظر سياسي بيطرف نيست و بنظر مي آيد كه فن آوري بعضي گزينه ها را بزرگ نمايي كرده و در مقابل بعضي گرينه ديگر را محو و كوچك مي كند.او مي گويد كه بعضي از نحوه هاي زندگي اجتماعي با فن آوري هاي بخصوصي بهتر دمساز هستند.

تمام آن هايي كه به بي طرف نبودن فن آوري معتقدندالتزاما به خود مختاري فن آورانه هم معتقد نيستند.آنها بي طرف نبودن فن آوري را برابر با بيطرف نبودن كاربرد اجتماعي آن ميدانند؛ تا اين كه معتقد به تاثير فن آوري بر روي اهداف ما باشند.

استريت كه يك انسان شناس است عقيده دارد كه فن آوري بي طرف نيست.او مي گويد كه فن آوري را از زمينه اجتماعي آن نمتوان جدا كرد و معتقد است كه فن آوري بر اساس كنجكاوي علمي پديد نيامده است بلكه محصول اجتماع است و بازتابي از نهاد هاي اجتماعي است.
ادامه دارد.

افشا
Monday 26 July 2004, 09:48AM
تكنولژي عامل اصلي در تغييرات اجتماعي 9

عام گراييuniversalism
مشخصه ديگر تئوري جبر فن آوري عام گرايي آن است: به اين معنا كه يك فن آوري مشخص ( مثل كتابت؛ چاپ؛ رسانه هاي الكترونيكي) و يا فقدان آن تكنولژي با داشتن اثرات يكسان اجتماعي در نظر گرفته ميشود. عام گرايي يعني ( رها از اثرات جامعه بودن) و (نداشتن ظرف تاريخي ) معنا ميدهد. بنحوي كه اثرات فن آوري در خارج از ظرف اجتماعي-فرهنگي و تاريخي سنجيده ميشود. اما آن فن آوري مشخص در اجتماع و جوامع مشابه آن اثرات يكساني را ندارد. همان فن آوري مشخص در وضعيت ديگري اثرات متفاوتي را داشته است.يك فن آوري ارتباطي بنا به فضاي تاريخي و فرهنگي اثرات متفاوتي خواهد داشت. حتي در بين يك جامعه كاربرد همان فن آوري مشخص در بين افراد ؛ گروه ها و خرده فرهنگ ها اثرات متفاوتي را ايجاد ميكند.

افشا
Wednesday 8 September 2004, 09:38AM
تكنولژي عامل اصلي تغييرات اجتماعي۱۰

جهش تكنوژي به عنوان <<پيشرفت>>

تئوري جبر فن آورانه هم چنين توام با جهش فن آورانه است. جهش فن آورانه تكامل اجتماع را به صورت خطي بيان ميكند. بنابراين با يك نوع جبر تكاملي يا جبر تاريخي روبرو ميشويم. جهش باوران تغييرات اجتماع را با پيشرفت تفسير ميكنند و معمولا پيشرفت را هم غير قابل اجتناب در نظر ميگيرند.

معتقدان به جهش فن آورانه پيشرفت را در طي مراحل متوالي تكامل فن آورانه تعريف ميكنند؛ كه معمولا از آن پيشرفت ها به دوره هاي زماني مشخصي اشاره ميكنند: عصر ماشيني شدن؛ عصر اتوماتيك شدن؛ عصر اتم؛ عصر فضا ؛ عصر الكترونيك و....لغاتي كه فقط توسط فن آورشناسان تاكيد ميشود ولي از سوي انسان شناسان با اين لغات مخالفت ميشود.

چنين تعريف هاي واضحي گمراه كننده هستند به اين عنوان كه القا ميكنند كه فن آوري تازه جاي فنآوري قديمي را اشغال ميكند. ولي چيزي كه بيشتر اتفاق مي افتد تعامل فن آوري قديمي و جديد است. تلويزيون جاي سينما و راديو را نگرفنه استو همين طور كامپيوتر جايگزين كتاب نشده است.<<گراف>> معتقد است كه تاريخ را نمتوان محدود به اين جهش خطي فن آورانه كرد؛ زيرا راه هاي مختلف تغييرات اجتماعي وجود دارد.

تاثير بسيار گسترده فن آوري ارتباطات (رسا نه هاي جمعي) چه خوش بينانه و يا بد بينانه قبل از عصر كامپيوتر فعلي مورد توجه نويسندگان بوده است. عصر انفجار اطلاعات يا انقلاب آي تي كه از آن به عنوان حد نهايي انقلاب ارتباطات ياد ميشود در پي انقلاب كتابت و چاپ پديدار شده است كه خود آن تنها حد نهايي انقلاب الكترونيك است كه با تلكراف و تلفن شروع شده بود. تمام اين انواع فن آوري را ميتوان به عنوان فن آوري هاي ارتباطي در نظر گرفت.

اما توجه دادن به انقلابات فن آورانه و همراهي آنان با <<عصر>> ها تنها بيانگر تئوري جبر فن آنوري خواهد بود.

شو ونيسم فرهنگي در تعريف << پيشرفت>> هاي فن آورانه حاكم است.آنچه كه پيشرفت ناميده ميشود بطور فرهنگي تعريف شده است اما تئوري سازان از آن غافلند. جهش انگاري پيشرفت هاي فن آورانه متكي به تعقل غربي است و معمولا بازتابي از استقلال فردي است كه ناشي از ليبراليسم غربي در نظر گرفته ميشود.فرضييه سازان اين چنيني فن آوري را به عنوان چيزي كه بطور يك نواخت
يك خط مخصوصي را تعقيب ميكند ؛ در نظر ميگيرند.

در قرن ۱۸ بود كه ما بين تحصيل كردگان مفهوم تاريخ بصورت پيشرفت هاي مداوم در نظر گرفته شد.<<مامفرد>> اين عقيده مردم آن زمان را خلاصه كرده است: بد آن است كه از باورهاي قديمي حاصل شود و هر چه سريع تر از اين باور هاي قديمي دور شويم آينده بهتري را خواهيم ساخت.

تغييرات اجتماعي بعدا برابر با پيشرفت هاي فن آورانه در نظر گرفته شد و از آن به عنوان پيروزي تعقل بر ماده و يا پيروزي مغز انديشمند بر بيگاري دست هاي انساني ياد شده است.

<<تئورو>> در سال ۱۸۶۲ تذكر داده است كه پيشرفت فن آورانه نمي تواند تضمين كننده عاقبت بخيري جامعه انساني باشدو حتي ممكن است به يك عصر ماشيني و نابود كننده تمدن بشري منجر شود. او در كتاب خود مينويسد:اين جامعه بشري نيست كه ماشين را ميراند بلكه اين ماشين است كه جامعه بشري را هدايت ميكند.

به هر حال تغييرات مشخص حاصل از فن آوري سبب ارزشمند دانستن آن در قرن نوزدهم شد و بعد از آن بود كه اعتقاد به پيشرفت هميشگي اقتصادي پديدار شد.ارزشمند دانستن فن آوري و اعتقاد گسترده به مفيد بودن فن آوري سبب شد كه بسياري معتقد گردند كه فن آوري كليد اصلي تغييرات اجتماعي آن قرن بوده است.

بعضي از جبر گرايان معتقد به جبر فن آوري تا آن جا در تخيلات خود پيش رفتند كه ماشين ها به آن حد پيشرفت خواهند كرد كه برتر از توانايي نوع بشر بشوند. اين نويسندگان بر افزايش وابستگي ما به ماشين و هم آميزي انسان و ماشين تاكيد كرده اند.

<<پورسل>> اعتقادي نيمه مذهبي به غير اجتاب بودن پيشرفت فن آورانه دارد. او ميگويد كه بنظر مي ايد دست هاي نامرعي پيشرفتهاي فن آوري را اداره ميكند.و افراد و نهاد ها را براي اين پيشرفتها بسيج مينمايد و بنظر ميرسد كه نيرو هاي غيبي در صددند كاري نمايند كه بيشترين نفع و راحتي به بشر برسد؛ تكامل فن آورانه بهترين دليل بر پيشرفت در اجتماع بوده است. اين طرز نگاه به فن آوري يك باور گسترده است.

تحسين پيشرفتهاي فن آورانه در بطن تئوري جبر فن آوري است. در پي پيشرفتهاي فن آورانه بنظر مي آيد كه يك نوع پسرفت اخلاقي ديده ميشودكه ناشي از عدم تطابق رو ساختهاي فرهنگي جامعه با پيشرفت فن آوري است.

معهذا همواره تئوري جبر فن آوري تحسين شده و خوش بينانه نيست. <<ايلول>> نمونه مشخص نگاه بد بينانه به پيشرفت فن آورانه است.هر كدام از ما نيز به هر حال معتقديم كه راه حل هاي فن آورانه سبب ايجاد مسايل جديدي هم شده اند. نگاه بد بينانه به پيشرفت فن آورانه شكل رقيق شده اين تفكر است كه در نهايت فن آوري بر همه شئونات زندگي ما حاكم شده و جامعه بشري را بمرگ محكوم خواهد ساخت؛ سرنوشتي كه گريزي از آن نيست. و اين نگاه همواره مخالف با مدرن شدن است. اما اعتقاد محض به گذشته توام با تخيل در باره آينده است. تخيل در باره آينده و يا گذشته منجر به نفي واقعيات زمان حال ميشود.

افشا
Wednesday 8 September 2004, 09:41AM
منابع:
Technological or Media Determinism
Daniel Chandler

References and Related Reading

Asimov, Isaac (1981): Asimov on Science Fiction. New York: Avon

Baumann, Gerd (Ed.) (1986): The Written Word: Literacy in Transition. Oxford: Oxford University Press

Benthall, Jonathan (1976): The Body Electric: Patterns of Western Industrial Culture. London: Thames & Hudson

Buchanan, R. A. (1994): The Power of the Machine. Harmondsworth: Penguin

Chandler, Daniel (1994a): 'Imagining Futures, Dramatizing Fears: The Portrayal of Technology in Literature and Film' [WWW document] URL http://www.aber.ac.uk/media/Documents/SF/sf.html
Chandler, Daniel (1994b): 'Biases of the Ear and Eye: "Great Divide" Theories, Phonocentrism, Graphocentrism & Logocentrism' [WWW document] URL http://www.aber.ac.uk/media/Documents/litoral/litoral.html
Chandler, Daniel (1996): 'Engagement with Media: Shaping and Being Shaped' [WWW document] URL http://www.aber.ac.uk/media/Documents/short/determ.html; also in Computer-Mediated Communication Magazine, February 1996
Clanchy, Michael T (1979): From Memory to Written Record. Cambridge, MA: Harvard University Press

Cross, Nigel, David Elliott & Robin Roy (Eds.) (1974): Man-Made Futures: Readings in Society, Technology and Design. London: Hutchinson

Dubos, Rene (1970): So Human an Animal. London: Hart-Davis

Eisenstein, Elizabeth L (1980): The Printing Press as an Agent of Change. Cambridge: Cambridge University Press

Ellul, Jacques (1964): The Technological Society. New York: Vintage

Ellul, Jacques (1990): The Technological Bluff. Grand Rapids, MI: Eerdmans

Finnegan, Ruth (1975): 'Communication and Technology'. Unit 8 of the Open University Correspondence Course, Making Sense of Society, Block 3, Communication. Milton Keynes: Open University Press

Finnegan, Ruth, Graeme Salaman & Kenneth Thompson (Eds.) (1987): Information Technology: Social Issues. London: Hodder & Stoughton/Open University

Finnegan, Ruth (1988): Literacy and Orality: Studies in the Technology of Communication. Oxford: Basil Blackwell

Gall, John (1979): Systemantics: How Systems Work and Especially How They Fail. London: Fontana

Goody, Jack (Ed.) (1968): Literacy in Traditional Societies. Cambridge: Cambridge University Press

Graff, Harvey J. (1987): The Labyrinths of Literacy: Reflections on Literacy Past and Present. London: Falmer Press

Hall, Edward T. (1966): The Hidden Dimension: Man's Use of Space in Public and Private. London: Bodley Head

Heidegger, Martin (1977): The Question Concerning Technology and Other Essays (trans. William Lovitt). New York: Harper & Row

Ihde, Don (1979): Technics and Praxis (Boston Studies in the Philosophy of Science, Vol. 24). Dordrecht: Reidel

Innis, Harold (1951): The Bias of Communication. Toronto: University of Toronto Press

Jennings, Paul (1960): 'Report on Resistentialism'. In Dwight Macdonald (Ed.): Parodies. London: Faber

Jones, Barry (1990): Sleepers, Wake! Technology and the Future of Work. Melbourne: Oxford University Press

Large, Peter (1980): The Micro Revolution. London: Fontana

MacKenzie, Donald & Judy Wajcman (Eds.) (1985): The Social Shaping of Technology: How the Refrigerator Got its Hum. Milton Keynes: Open University Press

Mander, Jerry (1978): Four Arguments for the Elimination of Television. New York: Morrow

McLuhan, Marshall (1962): The Gutenberg Galaxy: The Making of Typographic Man. London: Routledge & Kegan Paul

McLuhan, Marshall (1964): Understanding Media: The Extensions of Man. New York: Mentor

McLuhan, Marshall (1969): Counterblast. London: Rapp & Whiting

McLuhan, Marshall & Quentin Fiore (1967): The Medium is the Massage. New York: Bantam

McLuhan, Marshall & Wilfred Watson (1970): From Cliche to Archetype. New York: Viking Press

Melman, Seymour (1972): 'The Myth of Autonomous Technology'. In Cross et al. (1974), op. cit.

Mowshowitz, Abbe (1976): The Conquest of Will: Information Processing in Human Affairs. Reading, MA: Addison-Wesley

Mumford, Lewis (1971): The Pentagon of Power. London: Secker & Warburg

Ong, Walter (1986): 'Writing is a Technology that Restructures Thought'. In Gerd Baumann (Ed.), op. cit.

O'Sullivan, Tim, John Hartley, Danny Saunders & John Fiske (1983): Key Concepts in Communication. London: Methuen

Ozbekhan, Hasan (1968): 'The Triumph of Technology - "Can" implies "Ought"'. In Cross et al. (1974), op. cit.

Pacey, Arnold (1983): The Culture of Technology. Oxford: Basil Blackwell

Postman, Neil (1979): Teaching as a Conserving Activity. New York: Dell

Postman, Neil (1983): The Disappearance of Childhood. London: W H Allen

Postman, Neil (1993): Technopoly: The Surrender of Culture to Technology. New York: Vintage

Potter, David & Philip Sarre (Eds.) (1974): Dimensions of Society: A Reader. London: University of London Press/Open University Press

Pursell, Carroll (1994): White Heat. London: BBC

Robins, Kevin & Frank Webster (1989): The Technical Fix: Education, Computers and Industry. London: Macmillan

Shallis, Michael (1984): The Silicon Idol: The Micro Revolution and its Social Implications. Oxford: Oxford University Press

Stearn, Gerald E. (Ed.) (1968): McLuhan Hot & Cool. Harmondsworth: Penguin

Street, Brian V. (1984): Literacy in Theory and Practice. Cambridge: Cambridge University Press

Toffler, Alvin (1983): Previews and Premises. London: Pan

Weizenbaum, Joseph (1976): Computer Power and Human Reason: From Judgement to Calculation. San Francisco, CA: W. H. Freeman

White, Leslie A. (1949): The Science of Culture: A Study of Man and Civilization. New York: Grove Press

White, Lynn Jr. (1978): Medieval Technology and Social Change. New York: Oxford University Press

Williams, Raymond (1981a): Keywords: A Vocabulary of Culture and Society. London: Fontana

Williams, Raymond (Ed.) (1990): Television: Technology and Cultural Form (2nd edn.). London: Routledge

Winner, Langdon (1977): Autonomous Technology: Technics-out-of-Control as a Theme in Political Thought. Cambridge, MA: MIT Press

The preferred form of citation for the online version of this paper is as follows: