asheghe iran_p
Wednesday 16 June 2004, 11:27PM
با وجود افزايش جمعيت چرا تعداد و درصد ازدواج كاهش يافته است؟ آمارها در اين باره پاسخ هاي مختلفي را ارائه مي دهند. افزايش تعداد دختران در سن ازدواج نسبت به پسران، مسائل اقتصادي ، ترس از طلاق و بالا رفتن توقع دختران به خاطر تحصيلات دانشگاهي از جمله عوامل كاهش ازدواج به شمار مي روند. يك تحقيق آماري در اين زمينه را مي خوانيم.
طي سالهاي 65-1355 افزايش سريع جمعيت ما در كشور، مشكلات بسياري از جمله در تحصيل، اقتصاد، مسكن و اشتغال پديد آورد. نقش افزايش جمعيت در بروز اختلال در ازدواج بي تأثير نيست. براساس آمار موجود، نرخ سالانه رشد جمعيت ايران در دهه 65-1355 در سطح بالايي در حدود 3/6 درصد و متوسط نرخ رشد سالانه جمعيت كشور با درآمد پايين حدود 3/2 درصد بوده است.
يعني جمعيت ايران حتي نسبت به كشورهاي با درآمد پايين نيز سريع تر رشد كرده است و اين نرخ بالاي جمعيت سبب تغيير ساختار جمعيتي كشور شده است. از دهه فوق تا سال 1380، پسران و دختران در رده هاي سني 15 تا 25 ساله قرار دارند و اين رده هاي سني از سال 1378 تا 1388 در سن ازدواج قرار مي گيرند. بنابراين طبيعي است كه در اين سال ها شاهد اختلال در وضعيت ازدواج باشيم.
براساس سرشماري انجام شده، پسران 25 ساله كه حدود 540 هزار نفر هستند، مايلند با دختران سه سال كوچكتر از خود يعني با دختران 22 ساله ازدواج كنند. تعداد دختران 22 ساله در سال 1380 حدود 799 هزار نفر بود. با وجود اين حدود 160 هزار دختر شانس ازدواج نداشتند. در مجموع رده سني 15-25 ساله همين پديده اتفاق مي افتد.
سن ازدواج در مردان و زنان
قابل توجه اين كه در بدو تولد ، تعداد نوزادان پسر بيشتر از نوزادان دختر است. اما مسئله اصلي ، سن بلوغ و اختلاف سن در ازدواج زنان و مردان است. بلوغ دختران زودتر از پسران است ، بنابراين دختران در سن ازدواج قرار مي گيرند، اما پسران در همان سن ، به مرحله ازدواج نرسيده اند. براي مثال ، دختران از سن 12 سالگي براي ازدواج آمادگي دارند، اما پسران در سن 15 سالگي وارد سن ازدواج مي شوند.
ترس از طلاق
البته ترس از طلاق مي تواند عامل مهمي در برابر ازدواج نكردن باشد. با توجه به آمارهاي ارائه شده از مركز آمار ايران در سال 1365، 340342 مورد ازدواج و 35211 مورد طلاق ثبت شده است. در سال 1357، 479263 مورد ازدواج، 37817 مورد طلاق و در سال 1379، 646498 مورد ازدواج و 53797 مورد طلاق ثبت شده است.
طبق آمار ارائه شده، تعداد مردان هرگز ازدواج نكرده بيشتر از زنان هرگز ازدواج نكرده در سال 1375 است. اين آمار در هر سال طبق شواهد علمي بايد روند صعودي در پيش داشته باشد. با توجه به موضوعات مورد بحث، سؤالي به ذهن مي رسد و آن اين كه علت افزايش دختران در سن ازدواج چيست؟ در پاسخ اين سؤال شايد مسئله اصلي، در مفهوم لغتي و تعريف دو اصطلاح «هرگز ازدواج نكرده» و «در سن ازدواج» باشد. يعني وقتي ما مي گوييم زنانِ هرگز ازدواج نكرده ، ممكن است يك زن 50 يا 60 ساله باشد و وقتي مي گوييم دخترانِ در سن ازدواج ، دختران جوان در سن 29 يا 25-15 ساله را در نظر مي گيريم. البته اين بحث نياز به كارشناسي دقيق تري دارد كه در حال حاضر مجال آن در اين تحقيق وجود ندارد.
علت ديگر افزايش دختران در سن ازدواج مي تواند بلوغ زودرس دختران باشد. بنابراين هر سال بر دختران در سن ازدواج افزوده مي شود، ولي ممكن است پسراني كه در سن ازدواج هستند به آن اندازه نباشند. دليل ديگر مرگ و مير زودرس مردان (به دليل هيجانات روحي بيشتر پسران و علاقه آنان به كارهاي خطرناك) و يا سفر پسران جوان به خارج از كشور است. عوامل فرهنگي و اجتماعي هم به نوبه خود مي تواند مانع مؤثري بر سر راه ازدواج باشد.
تأثير تحصيلات دانشگاهي
در نهايت مي توان «تحصيلات» را در دوره معاصر بزرگترين مانع ، و سدي در مقابل ازدواج دانست. ميزان علاقه به تحصيلات عالي در بين دختران افزايش يافته و اين مسئله باعث شده كه توقع دختران از همسران آينده بالا رود و به همان نسبت شانس آنان را براي ازدواج پائين آورد. علاوه بر اين ، استقلال مالي كه دختران تحصيل كرده به دست مي آورند، موجب مي گردد كه نياز كمتري براي ضرورت ازدواج احساس كنند.
سطح تحصيل مخصوصاً در ميان زنان مي تواند مستقيماً بر سن ازدواج تأثيرگذار باشد . مي توان گفت كه اين عامل تا حدي از مرز رده بندي اجتماعي عبور كرده است و قابل كنترل نيست و يك حالت عادي يا بهتر بگوييم دنباله روي از همديگر (عرف) وجود دارد و باعث مي شود تا دختران وقت خود را به جاي زندگي مشترك و تربيت فرزندان، صرف تحصيل و يافتن شغلي مناسب كنند.
لازم به ذكر است كه نبايد فقط به ترغيب ازدواج و گفتن «زود ازدواج كنيد» بسنده كرد. به دليل اين كه يكي از مؤثرترين عوامل در طلاق ، گسترش ازدواج در سنين پايين بوده است. بنابراين بايد تدابيري انديشيد تا شرايط ازدواج به موقع و مناسب را براي دختران و پسراني كه هم از نظر جسمي و هم از نظر عقلي به بلوغ رسيده باشند، فراهم كنند. به عبارتي رشد عقلي آنان كامل شده باشد و مفهوم زندگي مشترك را درك كنند.
طي سالهاي 65-1355 افزايش سريع جمعيت ما در كشور، مشكلات بسياري از جمله در تحصيل، اقتصاد، مسكن و اشتغال پديد آورد. نقش افزايش جمعيت در بروز اختلال در ازدواج بي تأثير نيست. براساس آمار موجود، نرخ سالانه رشد جمعيت ايران در دهه 65-1355 در سطح بالايي در حدود 3/6 درصد و متوسط نرخ رشد سالانه جمعيت كشور با درآمد پايين حدود 3/2 درصد بوده است.
يعني جمعيت ايران حتي نسبت به كشورهاي با درآمد پايين نيز سريع تر رشد كرده است و اين نرخ بالاي جمعيت سبب تغيير ساختار جمعيتي كشور شده است. از دهه فوق تا سال 1380، پسران و دختران در رده هاي سني 15 تا 25 ساله قرار دارند و اين رده هاي سني از سال 1378 تا 1388 در سن ازدواج قرار مي گيرند. بنابراين طبيعي است كه در اين سال ها شاهد اختلال در وضعيت ازدواج باشيم.
براساس سرشماري انجام شده، پسران 25 ساله كه حدود 540 هزار نفر هستند، مايلند با دختران سه سال كوچكتر از خود يعني با دختران 22 ساله ازدواج كنند. تعداد دختران 22 ساله در سال 1380 حدود 799 هزار نفر بود. با وجود اين حدود 160 هزار دختر شانس ازدواج نداشتند. در مجموع رده سني 15-25 ساله همين پديده اتفاق مي افتد.
سن ازدواج در مردان و زنان
قابل توجه اين كه در بدو تولد ، تعداد نوزادان پسر بيشتر از نوزادان دختر است. اما مسئله اصلي ، سن بلوغ و اختلاف سن در ازدواج زنان و مردان است. بلوغ دختران زودتر از پسران است ، بنابراين دختران در سن ازدواج قرار مي گيرند، اما پسران در همان سن ، به مرحله ازدواج نرسيده اند. براي مثال ، دختران از سن 12 سالگي براي ازدواج آمادگي دارند، اما پسران در سن 15 سالگي وارد سن ازدواج مي شوند.
ترس از طلاق
البته ترس از طلاق مي تواند عامل مهمي در برابر ازدواج نكردن باشد. با توجه به آمارهاي ارائه شده از مركز آمار ايران در سال 1365، 340342 مورد ازدواج و 35211 مورد طلاق ثبت شده است. در سال 1357، 479263 مورد ازدواج، 37817 مورد طلاق و در سال 1379، 646498 مورد ازدواج و 53797 مورد طلاق ثبت شده است.
طبق آمار ارائه شده، تعداد مردان هرگز ازدواج نكرده بيشتر از زنان هرگز ازدواج نكرده در سال 1375 است. اين آمار در هر سال طبق شواهد علمي بايد روند صعودي در پيش داشته باشد. با توجه به موضوعات مورد بحث، سؤالي به ذهن مي رسد و آن اين كه علت افزايش دختران در سن ازدواج چيست؟ در پاسخ اين سؤال شايد مسئله اصلي، در مفهوم لغتي و تعريف دو اصطلاح «هرگز ازدواج نكرده» و «در سن ازدواج» باشد. يعني وقتي ما مي گوييم زنانِ هرگز ازدواج نكرده ، ممكن است يك زن 50 يا 60 ساله باشد و وقتي مي گوييم دخترانِ در سن ازدواج ، دختران جوان در سن 29 يا 25-15 ساله را در نظر مي گيريم. البته اين بحث نياز به كارشناسي دقيق تري دارد كه در حال حاضر مجال آن در اين تحقيق وجود ندارد.
علت ديگر افزايش دختران در سن ازدواج مي تواند بلوغ زودرس دختران باشد. بنابراين هر سال بر دختران در سن ازدواج افزوده مي شود، ولي ممكن است پسراني كه در سن ازدواج هستند به آن اندازه نباشند. دليل ديگر مرگ و مير زودرس مردان (به دليل هيجانات روحي بيشتر پسران و علاقه آنان به كارهاي خطرناك) و يا سفر پسران جوان به خارج از كشور است. عوامل فرهنگي و اجتماعي هم به نوبه خود مي تواند مانع مؤثري بر سر راه ازدواج باشد.
تأثير تحصيلات دانشگاهي
در نهايت مي توان «تحصيلات» را در دوره معاصر بزرگترين مانع ، و سدي در مقابل ازدواج دانست. ميزان علاقه به تحصيلات عالي در بين دختران افزايش يافته و اين مسئله باعث شده كه توقع دختران از همسران آينده بالا رود و به همان نسبت شانس آنان را براي ازدواج پائين آورد. علاوه بر اين ، استقلال مالي كه دختران تحصيل كرده به دست مي آورند، موجب مي گردد كه نياز كمتري براي ضرورت ازدواج احساس كنند.
سطح تحصيل مخصوصاً در ميان زنان مي تواند مستقيماً بر سن ازدواج تأثيرگذار باشد . مي توان گفت كه اين عامل تا حدي از مرز رده بندي اجتماعي عبور كرده است و قابل كنترل نيست و يك حالت عادي يا بهتر بگوييم دنباله روي از همديگر (عرف) وجود دارد و باعث مي شود تا دختران وقت خود را به جاي زندگي مشترك و تربيت فرزندان، صرف تحصيل و يافتن شغلي مناسب كنند.
لازم به ذكر است كه نبايد فقط به ترغيب ازدواج و گفتن «زود ازدواج كنيد» بسنده كرد. به دليل اين كه يكي از مؤثرترين عوامل در طلاق ، گسترش ازدواج در سنين پايين بوده است. بنابراين بايد تدابيري انديشيد تا شرايط ازدواج به موقع و مناسب را براي دختران و پسراني كه هم از نظر جسمي و هم از نظر عقلي به بلوغ رسيده باشند، فراهم كنند. به عبارتي رشد عقلي آنان كامل شده باشد و مفهوم زندگي مشترك را درك كنند.