bahrami
Thursday 1 July 2004, 11:19PM
غم اون چادر خاکی .... غم اون صورت نیلی
غم بی یاری حیدر.... غم تنهائی حیدر
غم اینکه مادرت رو ببینی کنار کوچه
نذاره بگی به بابا چی دیدید تو توی کوچه
غم دستهائی که بسته است
غم پاهائی که خسته است
غم یک مادر تنها ... که داده جون برا بابا
میسوزونه هر دلی که... بشه مست جام مولا
میدونی معنی این رو ... برسی یه شب به خونه
بگیری سراغ مادر... بگیری براش بهونه
اما جای صوت مادر... بشنوی پس پدرت کو
یهو قلبت بزنه تند... هِی بگی پس مادرم کو
میدونی به بابا گفتن سخته اما چاره ای نیست
ولی دیگه برا بابا حتی نای ایستادن نیست
میدونی معنی این رو بِت بگن بایست کناری
گریه کن ولی نباید بیاد از تو هیچ صدائی
بعد ببینی که یه بابا... غسل میده مادرِ تنها
نمیدونی که چی دیده... که شده حیرون و شیدا
میبینی شرم رو تو چهره اش ... میزنه بر سر و رویش
حالا میبینه که مادر چی کشید تا شد فدایش
غم اینکه مادرت رو میبرن تو شب تاریک
میدونی دلت میشه تنگ ... قد یک ذره باریک
غم اینکه پدر تو بگه حرفاشو ته چاه
به یاد مادر خوبت بکشه از ته دل آه
غم مظلومی مادر ... غم تنهائی بابا
میزنه آتیش به هردل ... که میگه یا علی مولا....
:smile22: :smile22: :smile22:
غم بی یاری حیدر.... غم تنهائی حیدر
غم اینکه مادرت رو ببینی کنار کوچه
نذاره بگی به بابا چی دیدید تو توی کوچه
غم دستهائی که بسته است
غم پاهائی که خسته است
غم یک مادر تنها ... که داده جون برا بابا
میسوزونه هر دلی که... بشه مست جام مولا
میدونی معنی این رو ... برسی یه شب به خونه
بگیری سراغ مادر... بگیری براش بهونه
اما جای صوت مادر... بشنوی پس پدرت کو
یهو قلبت بزنه تند... هِی بگی پس مادرم کو
میدونی به بابا گفتن سخته اما چاره ای نیست
ولی دیگه برا بابا حتی نای ایستادن نیست
میدونی معنی این رو بِت بگن بایست کناری
گریه کن ولی نباید بیاد از تو هیچ صدائی
بعد ببینی که یه بابا... غسل میده مادرِ تنها
نمیدونی که چی دیده... که شده حیرون و شیدا
میبینی شرم رو تو چهره اش ... میزنه بر سر و رویش
حالا میبینه که مادر چی کشید تا شد فدایش
غم اینکه مادرت رو میبرن تو شب تاریک
میدونی دلت میشه تنگ ... قد یک ذره باریک
غم اینکه پدر تو بگه حرفاشو ته چاه
به یاد مادر خوبت بکشه از ته دل آه
غم مظلومی مادر ... غم تنهائی بابا
میزنه آتیش به هردل ... که میگه یا علی مولا....
:smile22: :smile22: :smile22: