یا اباصالح
Saturday 27 June 2009, 04:39PM
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
ثم الصلوة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين ابوالقاسم المصطفي محمد و علي اله الطيبين الطاهرين المعصومين
اين نوشتار كه به بهانه ي حوادث اخير پيش و پس از انتخابات دهم رياست جمهوري و اعتراضات مردمي به تقلب در آرا و به تبع آن آشوبها و اغتشاشاتي كه پيش آمد و سوالات تاريخي را درباره اين امر در اذهان زنده كرد نوشته مي شود و بر آنيم تا نگاه و نقدي ساده به ولايت مطلقه ي فقيه داشته باشيم و به دور از تكفات رايج تخصصي نشان دهيم كه ولايت مطلقه ي فقيه نه تنها با اسلام(تشيع) سازگار نيست، بلكه كاملا با آن متضاد است و ضد مباني اساسي و متقن اسلامي است و چنين حكومتي كاملا غير اسلامي و بلكه ضد اسلامي است كه هيچ مسلمان معتقد و آگاهي سر تسليم در مقابل آن فرود نمي آورد و تن خود را آلوده به رجس و شرك آن نكرده و به خروج از نظام توحيدي الهي رضايت نمي دهد.
ولايت فقيه نظريه ايست كه ناظر بر چگونگي ايجاد يك نظام الهي و مبتني بر قوانين اسلام در زمان غيبت صاحب دين خدا و ولي اوست. بر اين مسئله كه ايجاد حكومت اسلامي بدون حضور ولي خدا (همان كسي كه خداوند او را براي اين كار گزيده است) كه داراي ولايت ظاهري (به غير از ولايت باطني كه به عنوان خليفه ي خداوند دارد) و تشكيلات سازماندهي شده ي علني كه همان نظام حكومتي است مي باشد امكان پذير نمي باشد، تمامي شيعيان و اهل ولاء اتفاق نظر داشته و دارند. هيچ كس(حتي معتقدان به ولايت مطلقه ي فقيه) نمي توانند ادعا كنند كه بدون حاكم الهي و معصوم(ع) مي توان حكومتي اسلامي بنا كرد. اما در دوران معاصر يكي از فقها نظريه اي را مبني بر حكومت ديني در زمان غيبت ارائه كرد و توانست آنرا در ايران پياده سازي نمايد. اين عمل ايشان علي رغم مخالفت هاي شديد ساير علماي جهان تشيع صورت گرفت.
البته در اينجا همانطور كه گفتيم در پي بررسي سير تاريخي اين مطلب و... نيستيم و آنچه گفته شد نيز دقيق و كامل نيست و تنها شمه اي از مطلب بود.(چه اينكه آيت الله خميني(ره) را برخي از علما-مانند آيت الله العظمي منتظري در ابتدا- نيز همراهي مي كردند و برخي از علماي بزرگ، حتي خيلي پيش تر نيز با ولايت فقيه مخالف بوده اند-مانند شيخ انصاري(ره)- و امروزه نيز بسياري از علماي سطح بالاي عالم تشيع با اين امر به شدت مخالفند كه متاسفانه به علت خفقان و حساسيت نظام موجود در ايران به اين مسئله، منزوي هستند و امكانات و فضاي طرح مسئله را ندارند و يا اينكه تقيه را بنا بر مصلحت برگزيده اند و سخني بر تاييد و يا رد ولايت مطلقه ي فقيه بر زبان نمي آورند-مانند حضرات آيات سيستاني و بهجت-)
اما شكي نيست كه هر كه حتي اندكي روح اسلام را درك كرده باشد و جانش را با جرعه هاي توحيدي تشيع شست و شو كرده باشد با توجهي كوتاه و ساده پي به تناقض اين مسئله و ضديت آن با تشيع ناب و علوي مي برد و هرگز زير بار حاكميت طاغوت نمي رود.
دين خدا از روزنخست اسلام بود. به معني تسليم شدن در برابر دستورات خالق متعال. اسلام، يعني تنها كسي كه سزاوار است حاكميت مومنان را در دست داشته باشد، خداي متعال است و در جامعه ي انساني بايد تنها قوانين كسي حاكم باشد كه آشناترين موجود به جهان هستي است. پروردگاري كه جز او اله( شايسته ي پرستش و فرمانبرداري) ديگري نيست و بندگانش را مامور كرده كه تنها او را خالصانه بپرستند به دستورات هر كه غير از او كافر شوند كه راهي جز به ضلالت و گمراهي نيست و هر كه چنين راهي را بپويد از زيان كاران خواهد بود و سرمايه ي هستيش را به نابودي كشانده است.
اما در اينجا بندگان خدا به دو دسته تقسيم مي شوند. مومنان و كافران. مومنان آن دسته از بندگان هستند كه به آيات و نشانه هاي الهي كه هستي از آنها سرشار است ايمان مي آورند و تسليم مولا و سرورشان (كه هر چه دارند از لطف و رحمت اوست) مي شوند. اما در مقابل عده اي ديگر از بندگان خود را بزرگتر از عبوديت و بندگي خداوند مي پندارند(استكبار) و در نتيجه در برابر نعمتها و نشانه هاي الهي ناسپاسي و كفران مي كنند. اين گروه كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر مي زند و آنها را گمراه مي كند و پس از خدا ديگر ياور و پناهي نخواهند يافت. چراكه ديگر خداوند سرپرست آنها نيست...
لَا إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«256»
در قبول دین، اجباري نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ«257»
خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.
خداوند آنها را در طغيان و سركشي رها مي كند و بدينسان عظيم ترين عذاب را بر آنها نازل مي كند...
اينان همان كساني هستند كه به اين جهان ناچيز و پست و شادماني اندك و نعمتهاي محدود خدا راضي مي شوند و تنها در طلب اين دنياي گذرا هستند و تمام تلاش خود را براي بدست آوردن آن متمركز مي كنند.
اين آيه ي شريفه چه زيبا آنها را توصيف مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنَا غَافِلُونَ
آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند،
«یونس/7»
آنان سعي مي كنند تا براي بدست آوردن حداكثر لذت، در استفاده از نعمتهاي اين جهان(كه براي آنها همه چيز است) انسانهاي ديگر را استثمار كنند و با هر ترفند و حيله اي آنان را در خدمت خود در آورند و براي اينكار با تمام توان و نيرويي كه خداوند به آنها داده است به ميدان مي آيند و در زمين خدا فساد مي كنند. هرگز به سهم خود قانع نيستند و عده اي را ضعيف نگاه مي دارند و سعي مي كنند تا سهم آنها از جهان را نيز غارت كنند و براي خود به تاراج ببرند(نمونه ي آشكار از نتايج اين باصطلاح زرنگي ها و حيله گري ها را مي توان در كشورهاي جهان سوم و آفريقايي مشاهده نمود كه البته اين مسائل به اين دوره محدود نيستند و قدمتي به طول تاريخ دارند). آنها براي خود ساختارهاي قدرتي تعريف مي كنند و همگان را با اين نظامها به بند مي كشند و اجازه ي سربرآوردن را به آنها نمي دهند كه حتي بخواهند بدانند كه با آنها چه مي شود. البته اين مسئله جاي توضيح بسيار دارد كه چگونه و با چه پيچيدگي اين كارها را انجام مي دهند و از كلماتي زيبا و دلفريب استفاده مي كنند. در هر جامعه اي به مردمش دقت مي كنند و پس از يافتن نقطه ضعف آنان از همان كانال وارد شده و بر مردم مسلط مي شوند. حال مي خواهد به بهانه ي خدا، آزادي و دمكراسي باشد و يا هر چيز ديگر! مهم اين است كه بتوانند به هدفشان برسند.
مثال بارز آن را مي توان در اروپا نظاره كرد. تمامي مردم فطرتاً خدا طلب هستند و به او و هر چه به او مرتبط باشد ذاتاً عشق مي ورزند(مگر اينكه در اثر گناه به دسته ي دوم بندگان خدا بپيوندند و دلهاشان تيره شود). به همين علت هميشه اولين نقطه ي ضعف مردم اينجاست!(البته به خودي خود ضعف نيست،مگر هنگامي كه با تعقل و علم همراه نباشد) اگر كسي بخواهد بر مردم مسلط شود بي شك به علايق آنها دقت مي كند و هيچ علاقه اي قوي تر و ريشه دار تر از عشق به معبود را نخواهد يافت. به همين علت هميشه ي تاريخ، اين ناحيه مورد طمع مستكبران بوده است. در مثالي كه زديم(اروپا) هم، همينگونه بوده است. عده اي از اين عشق و اعتقاد مقدس، سوء استفاده كردند و خود را به عنوان حاكمان الهي معرفي كردند!!! كساني كه هر چه بگويند مي شود حكم خدا(!!) و اگر اطاعت نكني در برابر خدا ايستاده اي و كافري و قتلت واجب!!! و مردم نيز اطاعت مي كردند! بدون اينكه بپرسند كه اي كسي كه خود را از جانب خداوند بر ما حاكم مي داني! آيا خداوند به تو چنين اجازه اي داده يا از جانب خود بر خدا دروغ بسته اي؟!!! اگر براستي چنين است و تو نماينده ي خدايي نشانه اي آشكار از جانب او بياور تا در برابر اطاعتي كه از تو ميكنيم حجتي پيش خود و در نتيجه نزد خداي خود داشته باشيم.
اما مردم ساده دل و ساده انديش اينگونه نكردند و براي حاكمان نيز چه چيزي بهتر از اين بود! فرق آنها با ديگر مردم اين بود كه چند سالي را در كليسا گذرانده بودند. آري آنان همان دنياطلباني بودند كه شرايطي از آن بهتر براي آنها قابل تصور نبود! هر مي خواستند، مي گفتند و مردم به عنوان سخن خدا مي پذيرفتند!!!
مردم در اروپا ساليان دراز چنين حكومتي را تجربه كردند و تحت سيطره ي كليسا بودند. كليساي مستبدي كه حكمش لازم الاجرا بود. اما پس از مدتي كه از اين استبداد جاهلانه به تنگ آمدند، در برابر آن انقلاب كردند و آن نظام را ساقط نمودند. آنها راهي جاهلانه را آغاز كرده بودند و باز هم جاهلانه و به صورت آزمون و خطا و به دور از تعقل و روشن بيني به اولين (به ظاهر) ريسماني كه يافتند چنگ زندند تا مگر خود را آسوده كنند اما زهي خيال باطل كه آن هم سراب بود!
براي آن دنيا طلبان و ظالمان و زور مداران هيچ چيز تفاوت نكرد! تا امروز در لباس راهبه بودند و اين شيوه را براي سواري گرفتن از مردم برتر مي دانستند اما زين پس لباس خود را عوض كردند و در لباس مناديان آزادي و دموكراسي و حكومت مردم بر مردم(!!!) درآمدند. براي آنها چيزي عوض نشده بود، تنها مي بايست به دنبال راههاي جديد سيطره مي گشتند كه آنها هم آشكار بود. اينبار نيز خواسته هاي جديد مردم را يافتند و با تكيه بر آنچه مردم علاقه داشتند و مي خواستند شعارهاي اغوا كننده دادند و با پوشش آن نظام سرمايه داري را بنا كردند!!!
نظامي كه عده ي اندكي را در جهان بسيار ثروتمند و فربه مي كرد و بقيه و اكثريت مردم جهان بايد در خدمت اينان قرار بگيرند!!! اين مي شود حكومت مردم بر مردم و همان نظام ايده آل(!) چه عدالت دلچسب و گوارايي! نظامي كه سعي مي كند خود را براي ديگر مردم جهان نيز به ارمغان بياورد(!!) تا همگان بيشتر از باصطلاح اقتصاد آزاد و جهاني شدن بهرمند گردند و امروزه مي توان طعم دلچسب آن را در همه جاي جهان(نه تنها كشورهاي استعار شده بلكه حتي در خود كشورهاي مهاجم) چشيد و شادماني و فوران خوشحالي را در چهره ي مردم ديد!!!
اما در اين ميان، تنها اين مردم بودند كه زيان كردند. چون هنوز هم تحت استثمار آن اقليت قرار دارند (و دائم هم به آنها القا مي شود كه اين بهترين حالت ممكن است! شما كه نمي خواهيد به آن دوران قبل استبدادي باز گرديد! پس صدايتان هم در نيايد!!!). آنها در اين ميان تنها اعتقادات خود را قرباني كردند و چيز درخوري نيز بدست نياوردند. استعمار و استبداد شيوه اي نوين به خود گرفته بود...
كه البته عاقب حركت جاهلانه و بدون علم نيز جز اين نمي تواند باشد.
اما انتظار ما از خداي حكيمي كه انسان و همه ي هستيش را خلق كرد فراتر از اينهاست.
پيامبران الهي(علي نبينا و آله و عليهم السلام) نيز همگي براي مبارزه با اين طاغوتيان(حاكمان غير الهي) آمدند. آمدند تا ساختارهاي و نظامهاي باطل و غير الهي كه مردم را در بند كشيده بود و آنها را در استضعاف قرار داده بود بشكنند و نظام عادلانه و توحيده را مستقر كنند. نظامي كه درآن پيامبر و ولي خدا در راس قرار دارد و اطاعت از او واجب است. اما در اينجا مومنين اطمينان دارند كه سخن اين فرد كه فرستاده ي خداست به راستي همان سخن خداست. سخن كسي كه به راههاي رستگاري آنها آگاهتر است و از همه به آنها دلسوزتر. و در چنين ساختاري است كه توحيد معنا پيدا مي كند و جز خدا پرستيده و فرمانبرداري نمي شود.
ابراهيم (عليه و علي نبينا و آله السلام) اولين ماموريتش دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و نظام طاغوتي آن زمان(به پادشاهي نمرود) بود. موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) نيز به سوي فرعون شتافت. و...و...
در كل ماموريت تمامي پيامبران دعوت به توحيد و مبارزه با طاغوت بوده است.
و آرمان همه آنها برقراري عدالت است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.
«الحدید/25»
هدف همه آنها نابودي نظام هايي كه بر غير محوريت خدا استوار هستند بوده است تا مردم را از بند طاغوتها نجات دهند.
پس از پيامبر اكرم (ص) نيز اوضاع به همين منوال بود. اساسا شيعيان كساني بودند كه با وجود جبر زمان هرگز سر به بندگي طاغوت نگماشتند و آزاده زيستند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دادند.
اگر كسي بخواهد تفاوت اصلي شيعه با اهل سنت و منشا اصلي اختلاف آنها را بداند نيز بايد به اين نكته توجه كند.
وگرنه ساير مسائل و اختلافات نيز همگي ريشه در اين مسئله ي محوري دارند.
از همان ابتدا شيعيان و پيروان واقعي پيامبر(ص) و علي(ع) همان اندك نفراتي بودند كه پس از پيامبر(ص) نخواستند زير بار حاكميت طاغوت و رهبران غير الهي بروند و در كنار جانشين پيامبر(ص) كه توسط خدا معرفي شده بود ماندند. و تاريخ با همه فراز و نشيبهايش به همين منوال ادامه يافت و شيعيان روز به روز ضعيف تر مي شدند.
هر گروه و طيفي اگر روزي در تقابل با قدرت حاكم بود پس از مدتي ورق بر مي گشت و كامروا مي شد و با حكومتها مي ساخت اما اين شيعه بود كه چون با اصل حكومت غير خدا مخالف بود با هيچ حاكمي سر سازش نداشت و بهاي اين كار را با خون خود مي داد و البته مي دهد.:(
ائمه ي حق و اولياي الهي نيز به شدت مومنان را از همكاري با طاغوت هاي زمان باز مي داشتند و كوچكترين همكاري با آنها و كمك كردن به ايشان را موجب شريك شدن با آنها در ظلمشان و آينده اي كه در انتظارشان است مي شمردند.
و اما باز هم مقصر مردم و جهلشان بود كه امامان و اولياي خدا را (حتي شعيانشان مثلا در كربلاها و...) تنها گذاشتند و موجبات قهر الهي را فراهم آوردند. تا آنجا كه خداوند آخرين وليش را از دسترس مردم و بهره بردن آنها محروم ساخت و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون
تا آنكه چشيدن اين شرايط و مصائب سخت بر همه مردم و نا اميد شدن آنها از هر مسيري غير از مسير خدا موجب شود كه آنها فطرتا به خدا بازگردند و مانند هميشه كه در نا اميدي خدا را مي خوانند اين بار نيز از او ياري طلبند و از جانب او راهنما و راهبر بخواهند.
أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیكْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَكَّرُونَ
آیا کيست که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای زمین قرارمیدهد؛ آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر میشوید!
«النمل/62»
اما مع الاسف مي بينيم كه 1400 سال پس از بعثت رسول خدا(ص) در امت او كساني پيدا مي شوند كه به اسم تشيع، ولايت طاغوت را بر مومنان فرض و واجب مي شمرند!!!(البته در اهل سنت كه اين امر از همان ابتدا و پس از پيامبر(ص) رسميت داشت و ايشان امروز نيز بر اساس آيه ي اولي الامر-كه شيعه آن را تنها منحصر به معصومين عليهم السلام مي داند- معتقدند كه هر كس كه حاكم است و به حكومت رسيده است اطاعت از او واجب است و اين اطاعت، اطاعت از خداست!!!! آنها اين را ايده آل مي دانند كه البته تاريخ نتايجش را نيز به آنها نشان داد كه چطور مثلاً امپراطوري عثماني ظلمهاي بسيار كرد و متلاشي شد. وانگهي اين طرز تفكر عملاً با تضاد مواجه مي شود؛ چرا كه براي يك مسلمان عملا محرز مي شود كه دستور حاكم با دستور قطعي خداوند تضاد پيدا مي كند!!!!- همچنان كه در زمان خليفه ي دوم، جناب خليفه به خود اين اجازه را مي داد كه بر خلاف دستورات صريح پيامبر خدا(ص) حكم كند!!)
اينكه عده اي به نام اسلام بخواهند دين خدا را ابزار كنند، تازه و عجيب نيست. اما اينكه اينبار به نام تشيع چنين كاري صورت مي پذيرد رقت بار و مايه ي تاسف بسيار است و جا دارد كه از اين غم انسان ناله بر آسمان كشد و جان سپارد.
سخني كه آنها مي گويند اين است كه چرا بايد در دوران غيبت احكام خدا تعطيل شود!! پاسخي كه مي گوييم اين است كه ما نيز نمي خواهيم كه چنين شود! بلكه اين جبر زمان غيبت است كه اساسا دستورات خداوند تا حد زيادي مشخص نيست. چه كسي مي تواند امروز ادعا كند كه تمامي دستورات خداوند را در تمامي زمينه هاي مورد نياز بشر اعم از اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و... به صورت قطعي و بلاترديد مي داند؟!
اين صحيح است كه برخي از مسلمات دين خدا ثابت است و آنها را به لطف تلاش محدثان كه مرهون عنايات ويژه ي خداوندي است مي دانيم؛ اما آيا مي توان با قوانيني كه خداوند براي حدود 1400 سال پيش آورده است حكومت و نظامي مبتني بر احكام اسلامي تشكيل داد؟!!
بله ما هم به تشكيل اين حكومت بسيار علاقمنديم اما مسئله خواست ما نيست؛ بلكه غيرممكن بودن آن در زمان غيبت است كه چاره ي آن هم تنها بيدارسازي مردم نسبت به زيانهاي غيبت و حتي لحظه اي دوري از ولي خداست. اما تشكليل يك حكومت اسلامي حداكثري يك دروغ و تهمت بزرگ است.
ثم الصلوة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين ابوالقاسم المصطفي محمد و علي اله الطيبين الطاهرين المعصومين
اين نوشتار كه به بهانه ي حوادث اخير پيش و پس از انتخابات دهم رياست جمهوري و اعتراضات مردمي به تقلب در آرا و به تبع آن آشوبها و اغتشاشاتي كه پيش آمد و سوالات تاريخي را درباره اين امر در اذهان زنده كرد نوشته مي شود و بر آنيم تا نگاه و نقدي ساده به ولايت مطلقه ي فقيه داشته باشيم و به دور از تكفات رايج تخصصي نشان دهيم كه ولايت مطلقه ي فقيه نه تنها با اسلام(تشيع) سازگار نيست، بلكه كاملا با آن متضاد است و ضد مباني اساسي و متقن اسلامي است و چنين حكومتي كاملا غير اسلامي و بلكه ضد اسلامي است كه هيچ مسلمان معتقد و آگاهي سر تسليم در مقابل آن فرود نمي آورد و تن خود را آلوده به رجس و شرك آن نكرده و به خروج از نظام توحيدي الهي رضايت نمي دهد.
ولايت فقيه نظريه ايست كه ناظر بر چگونگي ايجاد يك نظام الهي و مبتني بر قوانين اسلام در زمان غيبت صاحب دين خدا و ولي اوست. بر اين مسئله كه ايجاد حكومت اسلامي بدون حضور ولي خدا (همان كسي كه خداوند او را براي اين كار گزيده است) كه داراي ولايت ظاهري (به غير از ولايت باطني كه به عنوان خليفه ي خداوند دارد) و تشكيلات سازماندهي شده ي علني كه همان نظام حكومتي است مي باشد امكان پذير نمي باشد، تمامي شيعيان و اهل ولاء اتفاق نظر داشته و دارند. هيچ كس(حتي معتقدان به ولايت مطلقه ي فقيه) نمي توانند ادعا كنند كه بدون حاكم الهي و معصوم(ع) مي توان حكومتي اسلامي بنا كرد. اما در دوران معاصر يكي از فقها نظريه اي را مبني بر حكومت ديني در زمان غيبت ارائه كرد و توانست آنرا در ايران پياده سازي نمايد. اين عمل ايشان علي رغم مخالفت هاي شديد ساير علماي جهان تشيع صورت گرفت.
البته در اينجا همانطور كه گفتيم در پي بررسي سير تاريخي اين مطلب و... نيستيم و آنچه گفته شد نيز دقيق و كامل نيست و تنها شمه اي از مطلب بود.(چه اينكه آيت الله خميني(ره) را برخي از علما-مانند آيت الله العظمي منتظري در ابتدا- نيز همراهي مي كردند و برخي از علماي بزرگ، حتي خيلي پيش تر نيز با ولايت فقيه مخالف بوده اند-مانند شيخ انصاري(ره)- و امروزه نيز بسياري از علماي سطح بالاي عالم تشيع با اين امر به شدت مخالفند كه متاسفانه به علت خفقان و حساسيت نظام موجود در ايران به اين مسئله، منزوي هستند و امكانات و فضاي طرح مسئله را ندارند و يا اينكه تقيه را بنا بر مصلحت برگزيده اند و سخني بر تاييد و يا رد ولايت مطلقه ي فقيه بر زبان نمي آورند-مانند حضرات آيات سيستاني و بهجت-)
اما شكي نيست كه هر كه حتي اندكي روح اسلام را درك كرده باشد و جانش را با جرعه هاي توحيدي تشيع شست و شو كرده باشد با توجهي كوتاه و ساده پي به تناقض اين مسئله و ضديت آن با تشيع ناب و علوي مي برد و هرگز زير بار حاكميت طاغوت نمي رود.
دين خدا از روزنخست اسلام بود. به معني تسليم شدن در برابر دستورات خالق متعال. اسلام، يعني تنها كسي كه سزاوار است حاكميت مومنان را در دست داشته باشد، خداي متعال است و در جامعه ي انساني بايد تنها قوانين كسي حاكم باشد كه آشناترين موجود به جهان هستي است. پروردگاري كه جز او اله( شايسته ي پرستش و فرمانبرداري) ديگري نيست و بندگانش را مامور كرده كه تنها او را خالصانه بپرستند به دستورات هر كه غير از او كافر شوند كه راهي جز به ضلالت و گمراهي نيست و هر كه چنين راهي را بپويد از زيان كاران خواهد بود و سرمايه ي هستيش را به نابودي كشانده است.
اما در اينجا بندگان خدا به دو دسته تقسيم مي شوند. مومنان و كافران. مومنان آن دسته از بندگان هستند كه به آيات و نشانه هاي الهي كه هستي از آنها سرشار است ايمان مي آورند و تسليم مولا و سرورشان (كه هر چه دارند از لطف و رحمت اوست) مي شوند. اما در مقابل عده اي ديگر از بندگان خود را بزرگتر از عبوديت و بندگي خداوند مي پندارند(استكبار) و در نتيجه در برابر نعمتها و نشانه هاي الهي ناسپاسي و كفران مي كنند. اين گروه كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر مي زند و آنها را گمراه مي كند و پس از خدا ديگر ياور و پناهي نخواهند يافت. چراكه ديگر خداوند سرپرست آنها نيست...
لَا إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«256»
در قبول دین، اجباري نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ«257»
خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون میبرند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.
خداوند آنها را در طغيان و سركشي رها مي كند و بدينسان عظيم ترين عذاب را بر آنها نازل مي كند...
اينان همان كساني هستند كه به اين جهان ناچيز و پست و شادماني اندك و نعمتهاي محدود خدا راضي مي شوند و تنها در طلب اين دنياي گذرا هستند و تمام تلاش خود را براي بدست آوردن آن متمركز مي كنند.
اين آيه ي شريفه چه زيبا آنها را توصيف مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنَا غَافِلُونَ
آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند،
«یونس/7»
آنان سعي مي كنند تا براي بدست آوردن حداكثر لذت، در استفاده از نعمتهاي اين جهان(كه براي آنها همه چيز است) انسانهاي ديگر را استثمار كنند و با هر ترفند و حيله اي آنان را در خدمت خود در آورند و براي اينكار با تمام توان و نيرويي كه خداوند به آنها داده است به ميدان مي آيند و در زمين خدا فساد مي كنند. هرگز به سهم خود قانع نيستند و عده اي را ضعيف نگاه مي دارند و سعي مي كنند تا سهم آنها از جهان را نيز غارت كنند و براي خود به تاراج ببرند(نمونه ي آشكار از نتايج اين باصطلاح زرنگي ها و حيله گري ها را مي توان در كشورهاي جهان سوم و آفريقايي مشاهده نمود كه البته اين مسائل به اين دوره محدود نيستند و قدمتي به طول تاريخ دارند). آنها براي خود ساختارهاي قدرتي تعريف مي كنند و همگان را با اين نظامها به بند مي كشند و اجازه ي سربرآوردن را به آنها نمي دهند كه حتي بخواهند بدانند كه با آنها چه مي شود. البته اين مسئله جاي توضيح بسيار دارد كه چگونه و با چه پيچيدگي اين كارها را انجام مي دهند و از كلماتي زيبا و دلفريب استفاده مي كنند. در هر جامعه اي به مردمش دقت مي كنند و پس از يافتن نقطه ضعف آنان از همان كانال وارد شده و بر مردم مسلط مي شوند. حال مي خواهد به بهانه ي خدا، آزادي و دمكراسي باشد و يا هر چيز ديگر! مهم اين است كه بتوانند به هدفشان برسند.
مثال بارز آن را مي توان در اروپا نظاره كرد. تمامي مردم فطرتاً خدا طلب هستند و به او و هر چه به او مرتبط باشد ذاتاً عشق مي ورزند(مگر اينكه در اثر گناه به دسته ي دوم بندگان خدا بپيوندند و دلهاشان تيره شود). به همين علت هميشه اولين نقطه ي ضعف مردم اينجاست!(البته به خودي خود ضعف نيست،مگر هنگامي كه با تعقل و علم همراه نباشد) اگر كسي بخواهد بر مردم مسلط شود بي شك به علايق آنها دقت مي كند و هيچ علاقه اي قوي تر و ريشه دار تر از عشق به معبود را نخواهد يافت. به همين علت هميشه ي تاريخ، اين ناحيه مورد طمع مستكبران بوده است. در مثالي كه زديم(اروپا) هم، همينگونه بوده است. عده اي از اين عشق و اعتقاد مقدس، سوء استفاده كردند و خود را به عنوان حاكمان الهي معرفي كردند!!! كساني كه هر چه بگويند مي شود حكم خدا(!!) و اگر اطاعت نكني در برابر خدا ايستاده اي و كافري و قتلت واجب!!! و مردم نيز اطاعت مي كردند! بدون اينكه بپرسند كه اي كسي كه خود را از جانب خداوند بر ما حاكم مي داني! آيا خداوند به تو چنين اجازه اي داده يا از جانب خود بر خدا دروغ بسته اي؟!!! اگر براستي چنين است و تو نماينده ي خدايي نشانه اي آشكار از جانب او بياور تا در برابر اطاعتي كه از تو ميكنيم حجتي پيش خود و در نتيجه نزد خداي خود داشته باشيم.
اما مردم ساده دل و ساده انديش اينگونه نكردند و براي حاكمان نيز چه چيزي بهتر از اين بود! فرق آنها با ديگر مردم اين بود كه چند سالي را در كليسا گذرانده بودند. آري آنان همان دنياطلباني بودند كه شرايطي از آن بهتر براي آنها قابل تصور نبود! هر مي خواستند، مي گفتند و مردم به عنوان سخن خدا مي پذيرفتند!!!
مردم در اروپا ساليان دراز چنين حكومتي را تجربه كردند و تحت سيطره ي كليسا بودند. كليساي مستبدي كه حكمش لازم الاجرا بود. اما پس از مدتي كه از اين استبداد جاهلانه به تنگ آمدند، در برابر آن انقلاب كردند و آن نظام را ساقط نمودند. آنها راهي جاهلانه را آغاز كرده بودند و باز هم جاهلانه و به صورت آزمون و خطا و به دور از تعقل و روشن بيني به اولين (به ظاهر) ريسماني كه يافتند چنگ زندند تا مگر خود را آسوده كنند اما زهي خيال باطل كه آن هم سراب بود!
براي آن دنيا طلبان و ظالمان و زور مداران هيچ چيز تفاوت نكرد! تا امروز در لباس راهبه بودند و اين شيوه را براي سواري گرفتن از مردم برتر مي دانستند اما زين پس لباس خود را عوض كردند و در لباس مناديان آزادي و دموكراسي و حكومت مردم بر مردم(!!!) درآمدند. براي آنها چيزي عوض نشده بود، تنها مي بايست به دنبال راههاي جديد سيطره مي گشتند كه آنها هم آشكار بود. اينبار نيز خواسته هاي جديد مردم را يافتند و با تكيه بر آنچه مردم علاقه داشتند و مي خواستند شعارهاي اغوا كننده دادند و با پوشش آن نظام سرمايه داري را بنا كردند!!!
نظامي كه عده ي اندكي را در جهان بسيار ثروتمند و فربه مي كرد و بقيه و اكثريت مردم جهان بايد در خدمت اينان قرار بگيرند!!! اين مي شود حكومت مردم بر مردم و همان نظام ايده آل(!) چه عدالت دلچسب و گوارايي! نظامي كه سعي مي كند خود را براي ديگر مردم جهان نيز به ارمغان بياورد(!!) تا همگان بيشتر از باصطلاح اقتصاد آزاد و جهاني شدن بهرمند گردند و امروزه مي توان طعم دلچسب آن را در همه جاي جهان(نه تنها كشورهاي استعار شده بلكه حتي در خود كشورهاي مهاجم) چشيد و شادماني و فوران خوشحالي را در چهره ي مردم ديد!!!
اما در اين ميان، تنها اين مردم بودند كه زيان كردند. چون هنوز هم تحت استثمار آن اقليت قرار دارند (و دائم هم به آنها القا مي شود كه اين بهترين حالت ممكن است! شما كه نمي خواهيد به آن دوران قبل استبدادي باز گرديد! پس صدايتان هم در نيايد!!!). آنها در اين ميان تنها اعتقادات خود را قرباني كردند و چيز درخوري نيز بدست نياوردند. استعمار و استبداد شيوه اي نوين به خود گرفته بود...
كه البته عاقب حركت جاهلانه و بدون علم نيز جز اين نمي تواند باشد.
اما انتظار ما از خداي حكيمي كه انسان و همه ي هستيش را خلق كرد فراتر از اينهاست.
پيامبران الهي(علي نبينا و آله و عليهم السلام) نيز همگي براي مبارزه با اين طاغوتيان(حاكمان غير الهي) آمدند. آمدند تا ساختارهاي و نظامهاي باطل و غير الهي كه مردم را در بند كشيده بود و آنها را در استضعاف قرار داده بود بشكنند و نظام عادلانه و توحيده را مستقر كنند. نظامي كه درآن پيامبر و ولي خدا در راس قرار دارد و اطاعت از او واجب است. اما در اينجا مومنين اطمينان دارند كه سخن اين فرد كه فرستاده ي خداست به راستي همان سخن خداست. سخن كسي كه به راههاي رستگاري آنها آگاهتر است و از همه به آنها دلسوزتر. و در چنين ساختاري است كه توحيد معنا پيدا مي كند و جز خدا پرستيده و فرمانبرداري نمي شود.
ابراهيم (عليه و علي نبينا و آله السلام) اولين ماموريتش دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و نظام طاغوتي آن زمان(به پادشاهي نمرود) بود. موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) نيز به سوي فرعون شتافت. و...و...
در كل ماموريت تمامي پيامبران دعوت به توحيد و مبارزه با طاغوت بوده است.
و آرمان همه آنها برقراري عدالت است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.
«الحدید/25»
هدف همه آنها نابودي نظام هايي كه بر غير محوريت خدا استوار هستند بوده است تا مردم را از بند طاغوتها نجات دهند.
پس از پيامبر اكرم (ص) نيز اوضاع به همين منوال بود. اساسا شيعيان كساني بودند كه با وجود جبر زمان هرگز سر به بندگي طاغوت نگماشتند و آزاده زيستند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دادند.
اگر كسي بخواهد تفاوت اصلي شيعه با اهل سنت و منشا اصلي اختلاف آنها را بداند نيز بايد به اين نكته توجه كند.
وگرنه ساير مسائل و اختلافات نيز همگي ريشه در اين مسئله ي محوري دارند.
از همان ابتدا شيعيان و پيروان واقعي پيامبر(ص) و علي(ع) همان اندك نفراتي بودند كه پس از پيامبر(ص) نخواستند زير بار حاكميت طاغوت و رهبران غير الهي بروند و در كنار جانشين پيامبر(ص) كه توسط خدا معرفي شده بود ماندند. و تاريخ با همه فراز و نشيبهايش به همين منوال ادامه يافت و شيعيان روز به روز ضعيف تر مي شدند.
هر گروه و طيفي اگر روزي در تقابل با قدرت حاكم بود پس از مدتي ورق بر مي گشت و كامروا مي شد و با حكومتها مي ساخت اما اين شيعه بود كه چون با اصل حكومت غير خدا مخالف بود با هيچ حاكمي سر سازش نداشت و بهاي اين كار را با خون خود مي داد و البته مي دهد.:(
ائمه ي حق و اولياي الهي نيز به شدت مومنان را از همكاري با طاغوت هاي زمان باز مي داشتند و كوچكترين همكاري با آنها و كمك كردن به ايشان را موجب شريك شدن با آنها در ظلمشان و آينده اي كه در انتظارشان است مي شمردند.
و اما باز هم مقصر مردم و جهلشان بود كه امامان و اولياي خدا را (حتي شعيانشان مثلا در كربلاها و...) تنها گذاشتند و موجبات قهر الهي را فراهم آوردند. تا آنجا كه خداوند آخرين وليش را از دسترس مردم و بهره بردن آنها محروم ساخت و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون
تا آنكه چشيدن اين شرايط و مصائب سخت بر همه مردم و نا اميد شدن آنها از هر مسيري غير از مسير خدا موجب شود كه آنها فطرتا به خدا بازگردند و مانند هميشه كه در نا اميدي خدا را مي خوانند اين بار نيز از او ياري طلبند و از جانب او راهنما و راهبر بخواهند.
أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیكْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَكَّرُونَ
آیا کيست که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، و شما را خلفای زمین قرارمیدهد؛ آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر میشوید!
«النمل/62»
اما مع الاسف مي بينيم كه 1400 سال پس از بعثت رسول خدا(ص) در امت او كساني پيدا مي شوند كه به اسم تشيع، ولايت طاغوت را بر مومنان فرض و واجب مي شمرند!!!(البته در اهل سنت كه اين امر از همان ابتدا و پس از پيامبر(ص) رسميت داشت و ايشان امروز نيز بر اساس آيه ي اولي الامر-كه شيعه آن را تنها منحصر به معصومين عليهم السلام مي داند- معتقدند كه هر كس كه حاكم است و به حكومت رسيده است اطاعت از او واجب است و اين اطاعت، اطاعت از خداست!!!! آنها اين را ايده آل مي دانند كه البته تاريخ نتايجش را نيز به آنها نشان داد كه چطور مثلاً امپراطوري عثماني ظلمهاي بسيار كرد و متلاشي شد. وانگهي اين طرز تفكر عملاً با تضاد مواجه مي شود؛ چرا كه براي يك مسلمان عملا محرز مي شود كه دستور حاكم با دستور قطعي خداوند تضاد پيدا مي كند!!!!- همچنان كه در زمان خليفه ي دوم، جناب خليفه به خود اين اجازه را مي داد كه بر خلاف دستورات صريح پيامبر خدا(ص) حكم كند!!)
اينكه عده اي به نام اسلام بخواهند دين خدا را ابزار كنند، تازه و عجيب نيست. اما اينكه اينبار به نام تشيع چنين كاري صورت مي پذيرد رقت بار و مايه ي تاسف بسيار است و جا دارد كه از اين غم انسان ناله بر آسمان كشد و جان سپارد.
سخني كه آنها مي گويند اين است كه چرا بايد در دوران غيبت احكام خدا تعطيل شود!! پاسخي كه مي گوييم اين است كه ما نيز نمي خواهيم كه چنين شود! بلكه اين جبر زمان غيبت است كه اساسا دستورات خداوند تا حد زيادي مشخص نيست. چه كسي مي تواند امروز ادعا كند كه تمامي دستورات خداوند را در تمامي زمينه هاي مورد نياز بشر اعم از اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و... به صورت قطعي و بلاترديد مي داند؟!
اين صحيح است كه برخي از مسلمات دين خدا ثابت است و آنها را به لطف تلاش محدثان كه مرهون عنايات ويژه ي خداوندي است مي دانيم؛ اما آيا مي توان با قوانيني كه خداوند براي حدود 1400 سال پيش آورده است حكومت و نظامي مبتني بر احكام اسلامي تشكيل داد؟!!
بله ما هم به تشكيل اين حكومت بسيار علاقمنديم اما مسئله خواست ما نيست؛ بلكه غيرممكن بودن آن در زمان غيبت است كه چاره ي آن هم تنها بيدارسازي مردم نسبت به زيانهاي غيبت و حتي لحظه اي دوري از ولي خداست. اما تشكليل يك حكومت اسلامي حداكثري يك دروغ و تهمت بزرگ است.