PDA

نمايش نسخه نهائي : تناقض ولایت مطلقه فقیه با مبانی اسلام و تشیع


یا اباصالح
Saturday 27 June 2009, 04:39PM
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
ثم الصلوة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين ابوالقاسم المصطفي محمد و علي اله الطيبين الطاهرين المعصومين
اين نوشتار كه به بهانه ي حوادث اخير پيش و پس از انتخابات دهم رياست جمهوري و اعتراضات مردمي به تقلب در آرا و به تبع آن آشوبها و اغتشاشاتي كه پيش آمد و سوالات تاريخي را درباره اين امر در اذهان زنده كرد نوشته مي شود و بر آنيم تا نگاه و نقدي ساده به ولايت مطلقه ي فقيه داشته باشيم و به دور از تكفات رايج تخصصي نشان دهيم كه ولايت مطلقه ي فقيه نه تنها با اسلام(تشيع) سازگار نيست، بلكه كاملا با آن متضاد است و ضد مباني اساسي و متقن اسلامي است و چنين حكومتي كاملا غير اسلامي و بلكه ضد اسلامي است كه هيچ مسلمان معتقد و آگاهي سر تسليم در مقابل آن فرود نمي آورد و تن خود را آلوده به رجس و شرك آن نكرده و به خروج از نظام توحيدي الهي رضايت نمي دهد.
ولايت فقيه نظريه ايست كه ناظر بر چگونگي ايجاد يك نظام الهي و مبتني بر قوانين اسلام در زمان غيبت صاحب دين خدا و ولي اوست. بر اين مسئله كه ايجاد حكومت اسلامي بدون حضور ولي خدا (همان كسي كه خداوند او را براي اين كار گزيده است) كه داراي ولايت ظاهري (به غير از ولايت باطني كه به عنوان خليفه ي خداوند دارد) و تشكيلات سازماندهي شده ي علني كه همان نظام حكومتي است مي باشد امكان پذير نمي باشد، تمامي شيعيان و اهل ولاء اتفاق نظر داشته و دارند. هيچ كس(حتي معتقدان به ولايت مطلقه ي فقيه) نمي توانند ادعا كنند كه بدون حاكم الهي و معصوم(ع) مي توان حكومتي اسلامي بنا كرد. اما در دوران معاصر يكي از فقها نظريه اي را مبني بر حكومت ديني در زمان غيبت ارائه كرد و توانست آنرا در ايران پياده سازي نمايد. اين عمل ايشان علي رغم مخالفت هاي شديد ساير علماي جهان تشيع صورت گرفت.
البته در اينجا همانطور كه گفتيم در پي بررسي سير تاريخي اين مطلب و... نيستيم و آنچه گفته شد نيز دقيق و كامل نيست و تنها شمه اي از مطلب بود.(چه اينكه آيت الله خميني(ره) را برخي از علما-مانند آيت الله العظمي منتظري در ابتدا- نيز همراهي مي كردند و برخي از علماي بزرگ، حتي خيلي پيش تر نيز با ولايت فقيه مخالف بوده اند-مانند شيخ انصاري(ره)- و امروزه نيز بسياري از علماي سطح بالاي عالم تشيع با اين امر به شدت مخالفند كه متاسفانه به علت خفقان و حساسيت نظام موجود در ايران به اين مسئله، منزوي هستند و امكانات و فضاي طرح مسئله را ندارند و يا اينكه تقيه را بنا بر مصلحت برگزيده اند و سخني بر تاييد و يا رد ولايت مطلقه ي فقيه بر زبان نمي آورند-مانند حضرات آيات سيستاني و بهجت-)
اما شكي نيست كه هر كه حتي اندكي روح اسلام را درك كرده باشد و جانش را با جرعه هاي توحيدي تشيع شست و شو كرده باشد با توجهي كوتاه و ساده پي به تناقض اين مسئله و ضديت آن با تشيع ناب و علوي مي برد و هرگز زير بار حاكميت طاغوت نمي رود.
دين خدا از روزنخست اسلام بود. به معني تسليم شدن در برابر دستورات خالق متعال. اسلام، يعني تنها كسي كه سزاوار است حاكميت مومنان را در دست داشته باشد، خداي متعال است و در جامعه ي انساني بايد تنها قوانين كسي حاكم باشد كه آشناترين موجود به جهان هستي است. پروردگاري كه جز او اله( شايسته ي پرستش و فرمانبرداري) ديگري نيست و بندگانش را مامور كرده كه تنها او را خالصانه بپرستند به دستورات هر كه غير از او كافر شوند كه راهي جز به ضلالت و گمراهي نيست و هر كه چنين راهي را بپويد از زيان كاران خواهد بود و سرمايه ي هستيش را به نابودي كشانده است.
اما در اينجا بندگان خدا به دو دسته تقسيم مي شوند. مومنان و كافران. مومنان آن دسته از بندگان هستند كه به آيات و نشانه هاي الهي كه هستي از آنها سرشار است ايمان مي آورند و تسليم مولا و سرورشان (كه هر چه دارند از لطف و رحمت اوست) مي شوند. اما در مقابل عده اي ديگر از بندگان خود را بزرگتر از عبوديت و بندگي خداوند مي پندارند(استكبار) و در نتيجه در برابر نعمتها و نشانه هاي الهي ناسپاسي و كفران مي كنند. اين گروه كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر مي زند و آنها را گمراه مي كند و پس از خدا ديگر ياور و پناهي نخواهند يافت. چراكه ديگر خداوند سرپرست آنها نيست...
لَا إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«256»
در قبول دین، اجباري نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ«257»
خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوی نور بیرون می‌برد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوی ظلمتها بیرون می‌برند؛ آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.
خداوند آنها را در طغيان و سركشي رها مي كند و بدينسان عظيم ترين عذاب را بر آنها نازل مي كند...
اينان همان كساني هستند كه به اين جهان ناچيز و پست و شادماني اندك و نعمتهاي محدود خدا راضي مي شوند و تنها در طلب اين دنياي گذرا هستند و تمام تلاش خود را براي بدست آوردن آن متمركز مي كنند.
اين آيه ي شريفه چه زيبا آنها را توصيف مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِینَ لَا یرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنَا غَافِلُونَ
آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافلند،
«یونس/7»
آنان سعي مي كنند تا براي بدست آوردن حداكثر لذت، در استفاده از نعمتهاي اين جهان(كه براي آنها همه چيز است) انسانهاي ديگر را استثمار كنند و با هر ترفند و حيله اي آنان را در خدمت خود در آورند و براي اينكار با تمام توان و نيرويي كه خداوند به آنها داده است به ميدان مي آيند و در زمين خدا فساد مي كنند. هرگز به سهم خود قانع نيستند و عده اي را ضعيف نگاه مي دارند و سعي مي كنند تا سهم آنها از جهان را نيز غارت كنند و براي خود به تاراج ببرند(نمونه ي آشكار از نتايج اين باصطلاح زرنگي ها و حيله گري ها را مي توان در كشورهاي جهان سوم و آفريقايي مشاهده نمود كه البته اين مسائل به اين دوره محدود نيستند و قدمتي به طول تاريخ دارند). آنها براي خود ساختارهاي قدرتي تعريف مي كنند و همگان را با اين نظامها به بند مي كشند و اجازه ي سربرآوردن را به آنها نمي دهند كه حتي بخواهند بدانند كه با آنها چه مي شود. البته اين مسئله جاي توضيح بسيار دارد كه چگونه و با چه پيچيدگي اين كارها را انجام مي دهند و از كلماتي زيبا و دلفريب استفاده مي كنند. در هر جامعه اي به مردمش دقت مي كنند و پس از يافتن نقطه ضعف آنان از همان كانال وارد شده و بر مردم مسلط مي شوند. حال مي خواهد به بهانه ي خدا، آزادي و دمكراسي باشد و يا هر چيز ديگر! مهم اين است كه بتوانند به هدفشان برسند.
مثال بارز آن را مي توان در اروپا نظاره كرد. تمامي مردم فطرتاً خدا طلب هستند و به او و هر چه به او مرتبط باشد ذاتاً عشق مي ورزند(مگر اينكه در اثر گناه به دسته ي دوم بندگان خدا بپيوندند و دلهاشان تيره شود). به همين علت هميشه اولين نقطه ي ضعف مردم اينجاست!(البته به خودي خود ضعف نيست،مگر هنگامي كه با تعقل و علم همراه نباشد) اگر كسي بخواهد بر مردم مسلط شود بي شك به علايق آنها دقت مي كند و هيچ علاقه اي قوي تر و ريشه دار تر از عشق به معبود را نخواهد يافت. به همين علت هميشه ي تاريخ، اين ناحيه مورد طمع مستكبران بوده است. در مثالي كه زديم(اروپا) هم، همينگونه بوده است. عده اي از اين عشق و اعتقاد مقدس، سوء استفاده كردند و خود را به عنوان حاكمان الهي معرفي كردند!!! كساني كه هر چه بگويند مي شود حكم خدا(!!) و اگر اطاعت نكني در برابر خدا ايستاده اي و كافري و قتلت واجب!!! و مردم نيز اطاعت مي كردند! بدون اينكه بپرسند كه اي كسي كه خود را از جانب خداوند بر ما حاكم مي داني! آيا خداوند به تو چنين اجازه اي داده يا از جانب خود بر خدا دروغ بسته اي؟!!! اگر براستي چنين است و تو نماينده ي خدايي نشانه اي آشكار از جانب او بياور تا در برابر اطاعتي كه از تو ميكنيم حجتي پيش خود و در نتيجه نزد خداي خود داشته باشيم.
اما مردم ساده دل و ساده انديش اينگونه نكردند و براي حاكمان نيز چه چيزي بهتر از اين بود! فرق آنها با ديگر مردم اين بود كه چند سالي را در كليسا گذرانده بودند. آري آنان همان دنياطلباني بودند كه شرايطي از آن بهتر براي آنها قابل تصور نبود! هر مي خواستند، مي گفتند و مردم به عنوان سخن خدا مي پذيرفتند!!!
مردم در اروپا ساليان دراز چنين حكومتي را تجربه كردند و تحت سيطره ي كليسا بودند. كليساي مستبدي كه حكمش لازم الاجرا بود. اما پس از مدتي كه از اين استبداد جاهلانه به تنگ آمدند، در برابر آن انقلاب كردند و آن نظام را ساقط نمودند. آنها راهي جاهلانه را آغاز كرده بودند و باز هم جاهلانه و به صورت آزمون و خطا و به دور از تعقل و روشن بيني به اولين (به ظاهر) ريسماني كه يافتند چنگ زندند تا مگر خود را آسوده كنند اما زهي خيال باطل كه آن هم سراب بود!
براي آن دنيا طلبان و ظالمان و زور مداران هيچ چيز تفاوت نكرد! تا امروز در لباس راهبه بودند و اين شيوه را براي سواري گرفتن از مردم برتر مي دانستند اما زين پس لباس خود را عوض كردند و در لباس مناديان آزادي و دموكراسي و حكومت مردم بر مردم(!!!) درآمدند. براي آنها چيزي عوض نشده بود، تنها مي بايست به دنبال راههاي جديد سيطره مي گشتند كه آنها هم آشكار بود. اينبار نيز خواسته هاي جديد مردم را يافتند و با تكيه بر آنچه مردم علاقه داشتند و مي خواستند شعارهاي اغوا كننده دادند و با پوشش آن نظام سرمايه داري را بنا كردند!!!
نظامي كه عده ي اندكي را در جهان بسيار ثروتمند و فربه مي كرد و بقيه و اكثريت مردم جهان بايد در خدمت اينان قرار بگيرند!!! اين مي شود حكومت مردم بر مردم و همان نظام ايده آل(!) چه عدالت دلچسب و گوارايي! نظامي كه سعي مي كند خود را براي ديگر مردم جهان نيز به ارمغان بياورد(!!) تا همگان بيشتر از باصطلاح اقتصاد آزاد و جهاني شدن بهرمند گردند و امروزه مي توان طعم دلچسب آن را در همه جاي جهان(نه تنها كشورهاي استعار شده بلكه حتي در خود كشورهاي مهاجم) چشيد و شادماني و فوران خوشحالي را در چهره ي مردم ديد!!!
اما در اين ميان، تنها اين مردم بودند كه زيان كردند. چون هنوز هم تحت استثمار آن اقليت قرار دارند (و دائم هم به آنها القا مي شود كه اين بهترين حالت ممكن است! شما كه نمي خواهيد به آن دوران قبل استبدادي باز گرديد! پس صدايتان هم در نيايد!!!). آنها در اين ميان تنها اعتقادات خود را قرباني كردند و چيز درخوري نيز بدست نياوردند. استعمار و استبداد شيوه اي نوين به خود گرفته بود...
كه البته عاقب حركت جاهلانه و بدون علم نيز جز اين نمي تواند باشد.
اما انتظار ما از خداي حكيمي كه انسان و همه ي هستيش را خلق كرد فراتر از اينهاست.
پيامبران الهي(علي نبينا و آله و عليهم السلام) نيز همگي براي مبارزه با اين طاغوتيان(حاكمان غير الهي) آمدند. آمدند تا ساختارهاي و نظامهاي باطل و غير الهي كه مردم را در بند كشيده بود و آنها را در استضعاف قرار داده بود بشكنند و نظام عادلانه و توحيده را مستقر كنند. نظامي كه درآن پيامبر و ولي خدا در راس قرار دارد و اطاعت از او واجب است. اما در اينجا مومنين اطمينان دارند كه سخن اين فرد كه فرستاده ي خداست به راستي همان سخن خداست. سخن كسي كه به راههاي رستگاري آنها آگاهتر است و از همه به آنها دلسوزتر. و در چنين ساختاري است كه توحيد معنا پيدا مي كند و جز خدا پرستيده و فرمانبرداري نمي شود.
ابراهيم (عليه و علي نبينا و آله السلام) اولين ماموريتش دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و نظام طاغوتي آن زمان(به پادشاهي نمرود) بود. موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) نيز به سوي فرعون شتافت. و...و...
در كل ماموريت تمامي پيامبران دعوت به توحيد و مبارزه با طاغوت بوده است.
و آرمان همه آنها برقراري عدالت است.
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.
«الحدید/25»
هدف همه آنها نابودي نظام هايي كه بر غير محوريت خدا استوار هستند بوده است تا مردم را از بند طاغوتها نجات دهند.
پس از پيامبر اكرم (ص) نيز اوضاع به همين منوال بود. اساسا شيعيان كساني بودند كه با وجود جبر زمان هرگز سر به بندگي طاغوت نگماشتند و آزاده زيستند و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دادند.
اگر كسي بخواهد تفاوت اصلي شيعه با اهل سنت و منشا اصلي اختلاف آنها را بداند نيز بايد به اين نكته توجه كند.
وگرنه ساير مسائل و اختلافات نيز همگي ريشه در اين مسئله ي محوري دارند.
از همان ابتدا شيعيان و پيروان واقعي پيامبر(ص) و علي(ع) همان اندك نفراتي بودند كه پس از پيامبر(ص) نخواستند زير بار حاكميت طاغوت و رهبران غير الهي بروند و در كنار جانشين پيامبر(ص) كه توسط خدا معرفي شده بود ماندند. و تاريخ با همه فراز و نشيبهايش به همين منوال ادامه يافت و شيعيان روز به روز ضعيف تر مي شدند.
هر گروه و طيفي اگر روزي در تقابل با قدرت حاكم بود پس از مدتي ورق بر مي گشت و كامروا مي شد و با حكومتها مي ساخت اما اين شيعه بود كه چون با اصل حكومت غير خدا مخالف بود با هيچ حاكمي سر سازش نداشت و بهاي اين كار را با خون خود مي داد و البته مي دهد.:(
ائمه ي حق و اولياي الهي نيز به شدت مومنان را از همكاري با طاغوت هاي زمان باز مي داشتند و كوچكترين همكاري با آنها و كمك كردن به ايشان را موجب شريك شدن با آنها در ظلمشان و آينده اي كه در انتظارشان است مي شمردند.
و اما باز هم مقصر مردم و جهلشان بود كه امامان و اولياي خدا را (حتي شعيانشان مثلا در كربلاها و...) تنها گذاشتند و موجبات قهر الهي را فراهم آوردند. تا آنجا كه خداوند آخرين وليش را از دسترس مردم و بهره بردن آنها محروم ساخت و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون
تا آنكه چشيدن اين شرايط و مصائب سخت بر همه مردم و نا اميد شدن آنها از هر مسيري غير از مسير خدا موجب شود كه آنها فطرتا به خدا بازگردند و مانند هميشه كه در نا اميدي خدا را مي خوانند اين بار نيز از او ياري طلبند و از جانب او راهنما و راهبر بخواهند.
أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیكْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَكَّرُونَ
آیا کيست که دعای مضطر را اجابت می‌کند و گرفتاری را برطرف می‌سازد، و شما را خلفای زمین قرارمی‌دهد؛ آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکر می‌شوید!
«النمل/62»
اما مع الاسف مي بينيم كه 1400 سال پس از بعثت رسول خدا(ص) در امت او كساني پيدا مي شوند كه به اسم تشيع، ولايت طاغوت را بر مومنان فرض و واجب مي شمرند!!!(البته در اهل سنت كه اين امر از همان ابتدا و پس از پيامبر(ص) رسميت داشت و ايشان امروز نيز بر اساس آيه ي اولي الامر-كه شيعه آن را تنها منحصر به معصومين عليهم السلام مي داند- معتقدند كه هر كس كه حاكم است و به حكومت رسيده است اطاعت از او واجب است و اين اطاعت، اطاعت از خداست!!!! آنها اين را ايده آل مي دانند كه البته تاريخ نتايجش را نيز به آنها نشان داد كه چطور مثلاً امپراطوري عثماني ظلمهاي بسيار كرد و متلاشي شد. وانگهي اين طرز تفكر عملاً با تضاد مواجه مي شود؛ چرا كه براي يك مسلمان عملا محرز مي شود كه دستور حاكم با دستور قطعي خداوند تضاد پيدا مي كند!!!!- همچنان كه در زمان خليفه ي دوم، جناب خليفه به خود اين اجازه را مي داد كه بر خلاف دستورات صريح پيامبر خدا(ص) حكم كند!!)
اينكه عده اي به نام اسلام بخواهند دين خدا را ابزار كنند، تازه و عجيب نيست. اما اينكه اينبار به نام تشيع چنين كاري صورت مي پذيرد رقت بار و مايه ي تاسف بسيار است و جا دارد كه از اين غم انسان ناله بر آسمان كشد و جان سپارد.
سخني كه آنها مي گويند اين است كه چرا بايد در دوران غيبت احكام خدا تعطيل شود!! پاسخي كه مي گوييم اين است كه ما نيز نمي خواهيم كه چنين شود! بلكه اين جبر زمان غيبت است كه اساسا دستورات خداوند تا حد زيادي مشخص نيست. چه كسي مي تواند امروز ادعا كند كه تمامي دستورات خداوند را در تمامي زمينه هاي مورد نياز بشر اعم از اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و... به صورت قطعي و بلاترديد مي داند؟!
اين صحيح است كه برخي از مسلمات دين خدا ثابت است و آنها را به لطف تلاش محدثان كه مرهون عنايات ويژه ي خداوندي است مي دانيم؛ اما آيا مي توان با قوانيني كه خداوند براي حدود 1400 سال پيش آورده است حكومت و نظامي مبتني بر احكام اسلامي تشكيل داد؟!!
بله ما هم به تشكيل اين حكومت بسيار علاقمنديم اما مسئله خواست ما نيست؛ بلكه غيرممكن بودن آن در زمان غيبت است كه چاره ي آن هم تنها بيدارسازي مردم نسبت به زيانهاي غيبت و حتي لحظه اي دوري از ولي خداست. اما تشكليل يك حكومت اسلامي حداكثري يك دروغ و تهمت بزرگ است.

یا اباصالح
Saturday 27 June 2009, 04:40PM
آيا در ايران ولايت مطلقه ي فقيه چيزي جز همان نظام طاغوتي است؟! يك انسان عادي كه هيچ تفاوتي با ديگران ندارد، تنها به صرف چند سال تحصيل در زمينه اي خاص، اجازه مي يابد تا مانند يك شاهنشاه هر چه دلش خواست بگويد و هر چه گفت لازم الاطاعه است. هر چه بگويد حكم خداست!!!!اگر اطاعت نكني كافري! منافقي! بايد بر تو مرگ فرستاد!!!
ولايت فقيه مقامي فراي قانون است. هيچ قانوني او را محدود نمي كند. هر چه اراده كند مي تواند انجام دهد و دستور او، خود، قانون است!! حكم حكومتي است! و يا هر اسم ديگري كه بخواهند روي آن بگذارند. اما فصل الخطاب است! بايد اطاعت شود. اسلام همين است!!!
و البته همانطور كه گفتيم ولايت فقيه علاوه بر تناقضات نظري، با تناقضات عملي نيز مواجه مي شود و معتقدان به خود را سردرگم مي كند.
از طرفي مي گويند كه حاكم حتما بايد فقيه و مجتهد باشد تا صاحب ولايت شود اما در عمل چون بين فقهاي عظيم الشاني كه تمام عمر خود را در حوزه هاي علميه مشغول مجاهدت هاي علمي بوده اند و از دنياي سياست اطلاع زيادي ندارند فرد مناسبي را نمي يابند مجبور مي شوند كه كسي را به عنوان باصطلاح ولي امر مسلمين جهان انتخاب كنند كه حتي مجتهد هم نيست!! چون آيت الله العظمي منتظري(ره) كه مجتهد بودند مطرود شدند و در ميان اشخاص مطلع و با توان و بينش سياسي و اجتماعي مورد نياز فردي در جامعه نبود آيت الله خامنه اي كه يك روحاني عادي اما با بينش سياسي مطلوب بودند انتخاب شدند!! يعني حتي فلسفه ي وجود ولايت فقيه را هم نقض كردند!!! و يك غير فقيه را بر آن تخت نشاندند.
و يا مثلا اگر حضرت امام خميني در دوران اواخر عمر شريفشان متوجه انحراف آيت الله منتظري نمي شدند و ايشان به رهبري و مقام ولايت فقيه منسوب مي شدند چه كسي مي توانست جلوي ايشان بايستد و با او سر مخالفت بگذارد؟!!
يكي از موارد مع الاسف مضحك ولايت فقيه اين است كه مي گويند اگر فقيه دچار گناه كبيره بشود خود به خود(!!!) ولايت خود را از دست مي دهد!! نمي دانيم بخنديم يا بگرييم.
سوال اساسي اينجاست كه معيار گناه كبيره چيست؟! اصلا معيار گناه و صواب بودن امور چيست؟!!!
آيا جز اين است كه از نيتهاي افراد، تنها خداوند آگاه است و از طرف ديگر، انسان درظاهر نمايي و رياكاري بسيار استاد است.
مجلس محترم خبرگان آيا صلاحيت تشخيص انحراف رهبر را دارد؟!! ولي فقيه، مي تواند هر كاري بكند و اگر پرسيدند چرا، بگويد مصلحت نظام است!!! و در مسائل سياسي تا دلتان بخواهد راه براي توجيه عمل باز است.
چه كسي مي تواند به واقع تشخيص دهد كه آيا واقعا از رهبر، ولايت صلب شده است يا خير؟!!
وانگهي آن شورا نيز مجموعه اي از انسانهاي غير معصوم هستند و ممكن است تحت تاثير جوهاي خاصي خودشان هم از عدالت ساقط شوند و با ولي فقيه گرفتار باند بازي و مسائل جناحي و حزبي شوند؟!! آيا اينها محال است؟!
براستي ايا ولايت مطلقه ي فقيه قانوني كارآمد و صحيح است و مبتي بر آموزه هاي اسلامي است؟!!
شما قانوني را تصويب كرده ايد كه مي خواهيد و ادعا مي كنيد كه ساليان سال جواب مي دهد و كارآمد خواهد بود!
آيا اين قانون مي تواند براي نسلهاي بعد و شرايط گوناگون و خطير كشور و بحرانهايي كه طبيعتا در مسير حركت آن پيش مي آيد پاسخگو باشد؟!
آيا همين امروز مثلا اگر مجلس خبرگاني كه حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني را به عنوان رئيس خود انتخاب كرده است ايشان را به عنوان رهبر انتخاب كند همين نيروهاي باصطلاح حزب اللهي از ايشان تبعيت مطلق خواهند داشت؟!!!
ولايت فقيه نيز در عمل با همان تناقضاتي كه اهل سنت سالها دچار آن بودند مواجه شده و خواهد شد و حتي معتقدان به آن نيز تاب آن را ندارند. براي مثال امروز در جامعه با جرياني روبرو هستيم كه خود را متعهد به امام خميني(ره) و آرمانهاي او مي داند. من مهندس ميرحسين موسوي و تيم ايشان را از نزديك مي شناسم. افرادي هستند كه اگر جلوي آنها از امام خميني انتقاد كنيد واقعاً ناراحت مي شوند! يعني تا اين حد به ايشان و راهشان دلبسته هستند. اما امروزه مي بينيم كه عملا به تقابل با انديشه ي ولايت فقيه ايشان افتاده اند!!!
مگر آيت الله خميني نگفته بودند كه "ولايت فقيه براي شما يك هديه ي الهي است" "ولايت فقيه ادامه ي ولايت رسول الله است" "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد" و ...
اما آيا آنها مي توانند در برابر آن تقلبي كه عينا مي بيننيد و آن حقي كه از ملت ضايع مي شود، تنها به اين علت كه با مذاق يك همكار قديمي كه امروزه ولي فقيه ناميده مي شود مغاير است، سكوت كنند و بگويند كه دستور او دستور خدا و فصل الخطاب است؟!!!
آيا براستي او معصوم است كه هر چه مي گويد صحيح و لازم الاطاعه باشد؟!
با چه حجتي از او اطاعت محض مي كنيد؟!
هيهات هيهات
و يا يك تناقض ديگر همين عبارت امام خميني است كه "ميزان راي ملت است"
اصلا اگر ولي فقيه بر مسائل مردم آگاه تر است چرا اصلا رئيس جمهور را هم ايشان تعيين نكنند؟! اصلا تا زمانيكه ولي فقيه هست چرا ميزان راي ملت باشد؟!
به همين ميزان قناعت مي كنيم كه از حوصله ي اين مجال خارج است و بيش از اين نياز به طرح مسئله نيست.
البته بايد توجه داشت كه اين سخنان به اين معني نيست كه ما ولايت فقيه را قبول نداريم و اساسا طرفدار ساقط شدن جمهوري اسلامي هستيم و با آن مخالفيم. بلكه به ولايت فقيه موجود(ولايت مطلقه ي فقيه) و ساختار قدرت در جمهوري اسلامي نقد داريم. كه "ولايت مطلقه" براي غير معصوم قائل شدن و دادن عنوان "ولي امر مسلمين جهان" به غير ولي خدا، جنگ آشكار با خدا ورسول و كاري شرك آلود و خطاست.
و ايده ي جايگزيني كه ارائه مي كنيم نيز اين است كه بنا، بر دموكراسي و راي مردم-كه بهترين نوع حكومت در بين مدلهاي حكومتي موجود است- باشد. چه اينكه اساس اسلام هم به نوعي دموكراتيك است.( يعني تا زماني كه امام معصوم (ع) كه از جانب خداوند آمده است و داراي ولايت حقيقي است مورد اقبال مردم قرار نگيرد كنار مي نشيند و مردم به صورت قهري(زور) مجبور به اطاعت از ايشان(صلوات الله عليهم) نيستند. اطاعت از ايشان يك دستور الهي و واجب شرعي است كه مانند ساير دستورات الهي به سود مردم است و اگر مردم چنين نكنند گناه كبيره كرده اند و فرداي قيامت بايد پاسخگو باشند و مشمول عقاب خواهند شد و مسئوليت تمام ظلمها و استضعاف هاي فكري و اقتصادي و ... بر عهده ي آنها خواهد بود اما مانند ساير واجبات، اجباري در كار نيست. اگر مردم بخواهند، ولي خدا مي آيد و اگر ناسپاسي كنند، مي رود و اضاع مي شود آنگونه كه متاسفانه امروز، هست!)
و در اين دموكراسي ، قوانيني كه در مجلس تصويب مي شود با "مسلمات" اسلام و شريعت (و نه سلايق و حدسهايي كه به اسلام نسبت مي دهند) سنجيده شود تا وجهه ي غير اسلامي پيدا نكند. اما اينكه ادعاي حكومت و نظامي اسلامي داشته باشيم دروغي است آشكار بر خدا و رسولش و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
چگونه به خود اجازه مي دهيد كه نظامي كه بر اساس قوانيني غير الهي استوار است را به نام حكومت اسلامي(!!) قالب كنيد. اين وادي، وادي خطرناكي است كه عواقبش فراي تحمل ماست. پس اگر مي توانيد عتاب هاي امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را تحمل كنيد جزو وفاداران به اين ولايت مطلقه باقي بمانيد و ديدار به قيامت.
در مورد تبعيت از فقيه هم ما كاملاً آن را رد نمي كنيم بلكه اگر مردم تشخيص دادند كه يك روحاني آگاهي هست كه به مصالح آنها آگاه است و برايشان دلسوز، از ايشان تبعيت مي كنند. البته آن هم نه مطلق و بدون قيد و شرط! بلكه تا آنجا كه مخالف عقل سليم و مسلمات شرع نباشد مردم مي توانند از ايشان تبعيت داشته باشند و بسيار نيز نيكوست.مانند ميرزاي شيرازي و فتواي مشهورشان در مورد تتون و تنباكو و يا امام راحل(ره) و انقلاب بزرگ ايشان. اينها شخصيتهاي ويژه اي بودند كه مورد اقبال مردم واقع شدند. اگر چنين شخصيتهايي باز هم آمدند(كه امروزه متاسفانه در ايران كمتر مي بينيم) چنين تبعيتي رواست؛ اما اگر بخواهيم اين را به عنوان قانوني هميشگي و قابل تعميم به هر فرد خاصي كه توسط يك شورا تعيين مي شود تعميم دهيم و با جسارت اين شخص را ولي امر مسلمين جهان بناميم(عنواني كه جز بر معصوم(ع) شايسته ي شخص ديگري نيست) و اطاعت از او را مانند اطاعت از امام معصوم(ع) بالا ببريم و بدون قيد و شرط كنيم و او را از هر گونه قيد و بند قانوني رها كنيم و به او مقامي فراتر از قانون عطا كنيم تا آنجا كه هر چه او(كه شخصي عادي است) مي گويد عين قانون شود و اجازه ي هر دخل و تصرفي را در كشور داشته باشد اين يك ديكتاتوري تمام معناست كه اسلام عزيز منزه از آن است. و در واقع نيز، غير قابل اجراست. و گذشته از فراهم آوردن موجبات قهر الهي، پايدار نيز نخواهد بود و با وفات شخصيتهاي كاريزماتيك و مورد توجه مردم افول خواهد كرد. و مانند همان اروپا، باز هم زيان، تنها مورد توجه مردم خواهد گرديد. چرا كه امروز كساني كه اين ولايت مطلقه را نمي پسندند و از طرفي هم يا جرات بيان صريح مطلب خود را ندارند و يا واقعاً از روي جهلي كه طبيعتا از تبليغات گسترده ي نظام و همچنين خفقان علمي پيرامون اين مطلب به علت حساسيتهاي بالاي آن وجود دارد ناشي شده ولايت فقيه را جزو لاينفك اسلامي مي شمارند(!!!) و براي مقابله با آن به مقابله با مباني اصيل ديني مي پردازد. (روشنفكراني مانند سروش و...و يا حتي گنجي را مي توان در اين جرگه آورد) كه البته توفيقي نيز حاصل نمي كنند. چرا كه مباني اصيل ديني بر مباني محكم و مستدل عقلي استوار است اما متاسفانه از آنجايي كه علماي مطرح (در سطح عوام) نيز همگي تسليم ولايت طاغوت(مطلقه ي فقيه) شده اند و آن را پذيرفته اند نمي توانند راحت صحبت كنند چراكه بيان حقايق ديني مستقيماً منجر به نفي ولايت مطلقه فقيه خواهد شد و همگي در اين تناقض مانده اند. و چه جامعه ي زيبايي! كه اگر با نشانه هاي جامعه ي منحطي كه اميرالمونمين(ع) در نهج البلاغه شرح مي كنند مقايسه كنيم مو نخواهد زد!!!
والسلام
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْكِتَابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیقُولُونَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا
آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنان داده شده، (با این حال)، به «جبت» و «طاغوت» ایمان می‌آورند، و درباره کافران می‌گویند: «آنها، از کسانی که ایمان آورده‌اند، هدایت یافته‌ترند»؟!
«النساء/51»
وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا
و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!
«الأحزاب/67»
قُلْ یا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَینَنَا وَبَینَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَیئًا وَلَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو: «ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.» هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: «گواه باشید که ما مسلمانیم!»
«آل عمران/64»
وَمَنْ یشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُ الْهُدَى وَیتَّبِعْ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا
کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می‌رود می‌بریم؛ و به دوزخ داخل می‌کنیم؛ و جایگاه بدی دارد.
«النساء/115»
والحمدلله رب العالمين

عبد من عبادالله
Thursday 19 November 2009, 11:50AM
در اصل توسط امیر نوشته شده است http://iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://iranclubs.org/forums/showpost.php?p=1294571&postcount=3)


منظور؟

عبد من عبادالله
Thursday 19 November 2009, 12:32PM
جناب آقای وهابی ممکن است پاسخ دهید:
این جمله به نظرتان آشنا نیست؟!:smile09:

«طاعة الرحمن فی طاعة السلطان»؛
«اطاعت خداوند رحمان در اطاعت از پادشاه است»!!!

خوب اگر راست می گویی و ذره ای مردانگی در وجودت هست بیا و جواب بده. اگر راهزنی نیستی که فقط قصد شبهه افکنی داری و راهت را شناخته ای و برای شیطان تبلیغ نمی کنی بیا و از حرفت دفاع کن.
آیا آن متنی که نقل قول کردی را قبول داری؟!
یا داری یا نداری دیگر؟! درست است؟!
اگر قبول داری بیا پس صراحتا اعتراف کن که وهابی ها همگی مشرک، همه ی اعمالش تباه و جملگی در اسفل السافلین جهنمند.
اگر هم قبول نداری پس چرا نقل قول کردی؟! و همین حرف را صراحتا خودت در تالارهای سیاست زده و می زنی؟!!

چرا ذره ای مردانگی و انسانیت در وجود شما وهابیون نیست؟؟!

می دانم که پاسخی نخواهی داد، چرا که پاسخی نداری و خودت خوب می دانی چه می گویی.

قال أحمد بن حنبل في إحدى رسائله : السمع والطاعة للأئمّة وأمير المؤمنين البر والفاجر، ومن ولي الخلافة فأجمع الناس ورضوا به ، ومن غلبهم بالسيف وسمّي أمير المؤمنين ، والغزو ماض مع الأُمراء إلى يوم القيامة ، البر والفاجر ، وإقامة الحدود إلى الأئمّة وليس لأحد أن يطعن عليهم وينازعهم ، ودفع الصدقات إليهم جائز ، من دفعها إليهم أجزأت عنهم ، براً كان أو فاجراً ، وصلاة الجمعة خلفه وخلف كلّ من ولي ، جائزة إقامته ، ومن أعادها فهو مبتدع تارك للآثار مخالف للسنّة.
ومن خرج على إمام من أئمّة المسلمين وكان الناس قد اجتمعوا عليه وأقرّوا له بالخلافة بأي وجه من الوجوه ، أكان بالرضا أو بالغلبة فقد شق الخارج عصا المسلمين وخالف الآثار عن رسول اللّه ، فإن مات الخارج عليه ، مات ميتة جاهلية. ( تاريخ المذاهب الإسلامية لأبي زهرة : 2/322.)
از نظر احمد حنبل کسی که حتی بر یک سلطان و پادشاه ظالم شورش کند ویا در بیعت حاکم ظالم هم نباشد و بمیرد به مرگ جاهلی مرده است!!!
این برای شروع بود.
اگر مردانگی داری بیا جواب بده!

بیا و از او ابراز برائت کن!!!

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِي حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ(التوبة/68)
خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند -همان براي آنها کافي است!- و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته؛ و عذاب هميشگي براي آنهاست!



وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ(البقرة/204)
و از مردم، کساني هستند که گفتار آنان، در زندگي دنيا مايه اعجاب تو مي‌شود؛ (در ظاهر، اظهار محبت شديد مي‌کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مي‌گيرند. (اين در حالي است که) آنان، سرسخت‌ترين دشمنانند.

قال الإمام علی علیه السلام للمنافق ثلاث علامات : يخالف لسانه قلبه و قوله فعله و علانيته سره
امام علی علیه السلام فرمودند براي منافق سه علامت است : دلش بر خلاف زبان و کردارش بر خلاف گفتارش و باطنش بر خلاف ظاهر است

عبد من عبادالله
Saturday 21 November 2009, 11:54AM
امضای کاربر امیر!:
بگو: «من تنها پروردگار خود را مى‏خوانم و كسى را با او شريك نمى‏گردانم.» (سوره جن؛ 20)
آنهايى را كه غير از خدا مى‏خوانيد ، بندگانى همچون خود شما هستند آنها را بخوانيد، و اگر راست مى‏گوييد بايد شما را اجابت كنند.
(سوره اعراف؛ 194)
و كسانى را كه غیر از خدا مى‏خوانند، چيزى نمى‏آفرينند در حالى كه خود آفريده مى شوند. (نحل؛ 20) مردگانند نه زندگان، و نمى‏دانند كى برانگيخته خواهند شد (نحل؛ 21)
و كيست گمراه ‏تر از آن كس كه به جاى خدا كسى را مى‏خواند كه تا روز قيامت او را پاسخ نمى‏دهد، و آنها از دعايشان بى‏خبرند؟ (احقاف؛ 5)
خیلی سپاسگذاریم.
فقط با این حساب ابن تیمیه هم عجب مشرکی بوده ها؟:smile09:
چون گفته اگر کسی که خوانده می شود صذای انسان را بشنود این کار شرک نیست؟!:smile31:..
.
البته در مشرک بودنش که شکی نست. مخصوصا شما هم که قبول داری؛ اما از این نظر هم حتما به نظر شما مشرکه:smile09:

یا حق

هستي
Saturday 21 November 2009, 12:36PM
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=34241

یا اباصالح
Sunday 22 November 2009, 07:32PM
منظور؟

بسمه تعالی شانه
ش 1- سوره: 5 , آیه: 8 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=%20%D8%A7%D9%86%20%D9%84%D8%A7%20%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D9%84%D9%88%D8%A7&lang=far&sura=5&ayat=8&user=far)
يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون

برادر گرامی فرض بر اینکه آن کاربر وهابی است. و شکی نیست که تفکر وهابی هم مشرک است.
اما آیا این موجب می شود که ولایت مطلقه فقیه ما هم از شرک بودن خارج شود!؟
ولایت مطلقه فقیه دقیقا همان راهی است که اهل سنت و جماعت رفتند.
چطور از ایشان برائت می جویید اما در برابر این سکوت می کنید!؟

والسلام

عبد من عبادالله
Monday 23 November 2009, 09:36PM
بسمه تعالی شانه
ش 1- سوره: 5 , آیه: 8 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=%20%D8%A7%D9%86%20%D9%84%D8%A7%20%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D9%84%D9%88%D8%A7&lang=far&sura=5&ayat=8&user=far)
يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون

برادر گرامی فرض بر اینکه آن کاربر وهابی است. و شکی نیست که تفکر وهابی هم مشرک است.
اما آیا این موجب می شود که ولایت مطلقه فقیه ما هم از شرک بودن خارج شود!؟
ولایت مطلقه فقیه دقیقا همان راهی است که اهل سنت و جماعت رفتند.
چطور از ایشان برائت می جویید اما در برابر این سکوت می کنید!؟

والسلام
با نام خدا و سلام
دوست عزیز همانطور که می دونین من تا حالا پاسخی به نوشته های شما نداده بودم چون مطالعاتم در این زمینه کافی نبوده.
اما این به معنی عدم داشتن موضع نیست.
در اینکه ولایت غیر معصومین جایز نیست و حکومت تنها از آن خداست و اطاعت کسی که به فرمان خدا فرمان نمی دهد شرک و ظلم عظیم است شکی نیست. و مورد اتفاق نظر تمام علمای امایه استو
چیزی که امام خمینی ره مطرح کردند نظریه ولایت مطلقه ای بود به این معنا که چون در دوران غیبت دسترسی به امام معصوم(ع) نداریم از روی ضرورت و به عنوان اکل میته به عالم ترن افراد به علوم اهل بیت علیهم السلام مراجعه کنیم و حکومت رو به اونها واگذار کنیم.
این یک حکم در شرایط عادی نیست. دئر شرایط عادی حرف شما درست است. اما این تنها برای شرایط ضرورت مطرح شده است.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(النحل/115)
اما کساني که ناچار شوند، در حالي که تجاوز و تعدي از حد ننمايند، (خدا آنها را مي‌بخشد؛ چرا که) خدا بخشنده و مهربان است.
و الیه المصیر

هستي
Tuesday 24 November 2009, 08:59AM
بسمه تعالی
اگر شیعه باشید که همان روایت امام صادق برایتان کافیست:
واما من کان من ا لفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه
که اگر فقیهی خود نگهدار وخداترس باشد بر عوام است که از او تقلید کنند.
وبرای عدم تقلید هم باید مجتهد بشوید.
واگر شیعه نباشد به همان که در پست 5 امده عمل کند!
«طاعة الرحمن فی طاعة السلطان»؛

mehrdad_123
Tuesday 24 November 2009, 03:38PM
بسم ا...
السلام عليكم


اگر فقیهی خود نگهدار وخداترس باشد بر عوام است که از او تقلید کنند.



بنده لفظي بر مطلقه بودن ولايت فقيه نمي بينم! نكند شما انرا مي بينيد؟!
ضمنا فقيهي ان شرايط را نداشت و او را حاكم كردند جه كنيم؟؟؟ مي توانيم متهمش كنيم؟ فاتهموه؟!
((إذا رأيتم العالم محباً لدنياه فاتهموه على دينكم فان كل محب لشيء يحوط ما أحب)) الكافي ج1/46.

أن وقت در ولايت مطلقه ي فعل حاضر اكر متهم كنيم احيانا مشكلي برايمان بوجود نخواهد امد؟!:) مانند خوردن باتوم يا سكته ي ناكهاني تصادف و...؟!

در مورد معصوم ما تضمين الهي داريم و خيالمان راحت است اما در مورد غير معصومين جه كنيم؟!

در مورد معصوم تضمين خدا را داريم كه فرموده اكر از طرف خود حرفي به ما نسبت دهد او را با قدرت مى‏گيريم و گردنش را قطع مى‏كنيم :
ولو تقول علينا بعض الاقاويل *لاخذنا منه باليمين * ثم لقطعنا منه الوتين‏

در مورد ولايت مطلقه ي غير معصوم جه كنيم؟!:)
تضمينش جيست و جكونه است؟!
نمونه ي اين ولايت در جامعه شاهديم مي توانيد انرا توجيه كنيد؟!

از دوستان اكاه لطفا موضوع مطلقه بودن ولايت غير معصوم را توضيح دهيد و اثبات كنيد و همجنين از ولايت مطلقه ي فعل حاضر اقاي خامنه اي دفاع نماييد تا حق و ناحق بر ما معلوم شود ان شاا...الرحمن.


باتشكر
ياحق

عبد من عبادالله
Tuesday 24 November 2009, 07:07PM
بسم ا...
السلام عليكم



بنده لفظي بر مطلقه بودن ولايت فقيه نمي بينم! نكند شما انرا مي بينيد؟!
ضمنا فقيهي ان شرايط را نداشت و او را حاكم كردند جه كنيم؟؟؟ مي توانيم متهمش كنيم؟ فاتهموه؟!
((إذا رأيتم العالم محباً لدنياه فاتهموه على دينكم فان كل محب لشيء يحوط ما أحب)) الكافي ج1/46.

أن وقت در ولايت مطلقه ي فعل حاضر اكر متهم كنيم احيانا مشكلي برايمان بوجود نخواهد امد؟!:) مانند خوردن باتوم يا سكته ي ناكهاني تصادف و...؟!

در مورد معصوم ما تضمين الهي داريم و خيالمان راحت است اما در مورد غير معصومين جه كنيم؟!

در مورد معصوم تضمين خدا را داريم كه فرموده اكر از طرف خود حرفي به ما نسبت دهد او را با قدرت مى‏گيريم و گردنش را قطع مى‏كنيم :
ولو تقول علينا بعض الاقاويل *لاخذنا منه باليمين * ثم لقطعنا منه الوتين‏

در مورد ولايت مطلقه ي غير معصوم جه كنيم؟!:)
تضمينش جيست و جكونه است؟!
نمونه ي اين ولايت در جامعه شاهديم مي توانيد انرا توجيه كنيد؟!

از دوستان اكاه لطفا موضوع مطلقه بودن ولايت غير معصوم را توضيح دهيد و اثبات كنيد و همجنين از ولايت مطلقه ي فعل حاضر اقاي خامنه اي دفاع نماييد تا حق و ناحق بر ما معلوم شود ان شاا...الرحمن.


باتشكر
ياحق
با نام خدا و سلام به دوستان خصوصا دوست عزیز آقا مهرداد
همونطوری که گفتم ما در دوران غیبت هستیم و نمی تونیم انتظار اوضاع ایده آل رو داشته باشیم.
در ضمن ولی فقیه هم اگر کاری بکنه که از عدالت خارج بشه طبق نظریه مترقی ولایت فقیه ولایتش باطل میشه.
البته معیارش تشخیص من و شما نیست. باید طبق قانون شورایی که از خبرگان کشور برای این کار انتخاب شده اند این کار رو انجام بدهند وما باید تسلیم قانون باشیم. هر چه قانون گفت همه تسلیم باشیم. وگرنه دچار هرج و مرج می شویم.
در ضمن اگر ولایتش مطلقه نباشه و یا فقیه قدرت مطلق نداشته باشه احتمال کودتاها و امثال اون که در تاریخمون کم ندیدیم وجود داره که یه عده ای قدرت رو از دست مردم بگیرند. پس باید حاکمیت متمرکز باشه تا کشور دچار بحران نشه. و با اطمینان حرکت کنیم.

یا حق:smile07:

یا اباصالح
Tuesday 24 November 2009, 07:38PM
بسمه تعالی
اگر شیعه باشید که همان روایت امام صادق برایتان کافیست:
واما من کان من ا لفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه
که اگر فقیهی خود نگهدار وخداترس باشد بر عوام است که از او تقلید کنند.
وبرای عدم تقلید هم باید مجتهد بشوید.
واگر شیعه نباشد به همان که در پست 5 امده عمل کند!
«طاعة الرحمن فی طاعة السلطان»؛
بسم الله الرحمن الرحیم
قصد آن نیست که در مورد روایتی که از احتجاج شیخ طبرسی رحمه الله تعالی آورده اید و دلالت آن وارد مناقشه شویم. اما همین روایت تاکید می کند که "عوام" باید از ایشان "تقلید" کنند! !
در حالی که ولایت وطلقه هیچ یک از این دو نیست، بلکه جملگی مومنان -از فقها و غیرهم- باید از او "اطاعت" کنند!
تفاوت آسمان تا زمین است.

یا اباصالح
Tuesday 24 November 2009, 08:00PM
با نام خدا و سلام
دوست عزیز همانطور که می دونین من تا حالا پاسخی به نوشته های شما نداده بودم چون مطالعاتم در این زمینه کافی نبوده.
اما این به معنی عدم داشتن موضع نیست.
در اینکه ولایت غیر معصومین جایز نیست و حکومت تنها از آن خداست و اطاعت کسی که به فرمان خدا فرمان نمی دهد شرک و ظلم عظیم است شکی نیست. و مورد اتفاق نظر تمام علمای امایه استو
چیزی که امام خمینی ره مطرح کردند نظریه ولایت مطلقه ای بود به این معنا که چون در دوران غیبت دسترسی به امام معصوم(ع) نداریم از روی ضرورت و به عنوان اکل میته به عالم ترن افراد به علوم اهل بیت علیهم السلام مراجعه کنیم و حکومت رو به اونها واگذار کنیم.
این یک حکم در شرایط عادی نیست. دئر شرایط عادی حرف شما درست است. اما این تنها برای شرایط ضرورت مطرح شده است.
فَمَنِ اضْطُرَّ غَيرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(النحل/115)
اما کساني که ناچار شوند، در حالي که تجاوز و تعدي از حد ننمايند، (خدا آنها را مي‌بخشد؛ چرا که) خدا بخشنده و مهربان است.
و الیه المصیر
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از مطالعه حتما به این سوال پاسخ دهید.
آیا ولایت مطلقه فقیه جزو اصول دین است یا جزو فروع آن.
و اگر جزو اصول باشد که هست باید توجد نمایید که اولا قابل تقلید نیست و ثانیا اخبار واحد قابل اعتنا نیستند.
از آنجایی که مسئله شرک و تباهی اعمال در میان است نمی توان با آن با اهمال برخورد کرد و باید اولویت زندگی مومن باشد.
در ثانی آیا ما اجازه داریم با قیاس از خود در دین خدا قانون وضع کرده و به ذات اقدس اله نسبت دهیم!؟
چه کسی این حق را دارد که بگوید چون ضرورت است من هر کاری بخواهم می توانم بکنم و هر چیزی را می توانم به خداوند اعلی نسبت دهم!؟
شما یک قانون را تصویب کرده و آن را اسلامی می شمارید. وقتی نام اسلام را می برید و چیزی را به آن نسبت می دهید باید حجتی داشته باشید وگرنه حق چنین کاری را ندارید و بدعت و افتراء به ذات مقدس ربوبی خواهد بود.
آیا خداوند اطاعت مطلق از یک شخص غیر معصوم را واجب کرده است!؟
چه چیزی اختیار ولایت مطلقه فقیه را محدود می کند؟!
با چه میزانی می خواهید رفتارهای فقیه را بسنجید!؟
با چه قانونی!؟
تشخیص شخص فقیه، خود مرز قانون است!!!
حتی اگر نماز را تعطیل کند کسی نمی تواند به او ایراد بگیرد. گویی او نماینده تام الاختیار خدا بر زمین است!
آیا دراسلام سزاست که چنین ولایتی به یک مقام غیر معصوم داده شود!؟
شما از حرکت با اطمینان سخن می رانید!
این اطمینان را از کجا آورده اید!؟
فقیه کیست!؟ آیا کسی جز یک انسان عادی و تحصیل کرده است!؟
این استمرار سلامتش را از کجا تضمین می کنید؟!
برادر مسلمان! ما شیعه ایم! در مرام ما یک انسان غیر معصوم که سالک راه حق است تا آخرین لحظه عمرش نیز احتمال ارتدادش وجود دارد. حتی اگر صحابی پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین(ع) باشد!
هر که باشد هیچ تضمینی بر ایمانش نیست!
خبرگان هم انسانند! نکند بر اساس حدیث اهل سنت "لا تجتمع امتي علی الخطاء" شورا را به رسمیت شناخته اید!!
یکدفعه اعلام کنید سنی شده اید و خیال همه را راحت کنید!
بارها گفته ایم که ولایت مطلقه فقیه همان راه اهل سنت است. و معتقدین به آن از تشیع خارجند.
شهید مطهری هم همین را می فرمود. همه همین را می گویند. بسیار روشن است.
در اینجا کاربران مخالف هستند نمی خواهم مسئله را باز تر کنم. اما وضع خرابتر از این حرفهاست!
بیشتر فکر کنید. حیف است شما ها قربانیاین جو شوید.
ما با جمهوری اسلامی مخالف نیستیم. اما بار ها گفته ایم این راهی که می روند به ترکستان است و منجر به فروپاشی آن خواهد گردید.
ش 3- سوره: 10 , آیه: 69 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=%20%D9%8A%D9%81%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86&lang=far&sura=10&ayat=69&user=far)
قل ان الذين يفترون علي الله الكذب لا يفلحون

هستي
Monday 30 November 2009, 07:49PM
بسمه تعالی
در مورد معناي ولايت مطلقه فقيه جناب اقای هادوي گفته اند كه:
از جمله حضرت امام(ره) تعبير به ولايت مطلقه فقيه كردند درواقع همان ولايت عامه فقيه است و مطلق و عام دو واژه اصولي است و معناي نزديك به هم دارند.

مطالعه ادامه بحث نیز میتواند به روشن شدن موضوع کمک کند.

سوال و جواب درباره ولایت فقيه از آيت الله هادوی


به نظر مي‌رسد درباره نصب ولي فقيه نيز اختلافاتي در ماين فقهاي شيعه وجود دارد که مهمترين آنها دو نظريه انتخاب و کشف است؛ در اين باره توضيح دهيد.

هادوي: ابتدا بايد متذکر شود که دو نظريه‌اي که شما اشاره کرديد، به‌رغم تفاوت‌هاي کمي که با هم دارند، از اشتراکات زيادي برخوردارند اما باز هم در تفسيرهاي سياسي از اين نظرات فقيه به اين اشتراکات توجهي نمي‌شود.
اولا، هر دو نظريه قايل به بعد الهي بودن مشروعيت ولي فقيه هستند که البته در شرط لازم و کافي بودن اين بعد براي ولي فقيه نظرات متفاوتي دارند؛ ثانيا، هر دو نظريه بر صلاحيت‌هاي فقيه براي کسب ولايت از جمله شجاعت، آگاه به مسائل روز بودن، عدالت و... تأکيد دارند و اين شرايط را به عنوان کفايت فقيه براي اعمال ولايت مطرح مي‌کنند. ثالثا، معتقدان به نظريه کشف ولي فقيه در مقام عمل، انتخاب را مي‌پذيرند که مهمترين شخصيت اين طيف امام خميني (ره) به شمار مي‌رود که با وجود آن‌که ايشان به نصب ولي فقيه معتقد بود، اما در عمل با تأييد قانون اساسي، سازوکار انتخاب براي تحقق ولايت فقيه در جامعه پذيرفت و در واقع معتقدين به نظريه کشف نيز شرط تحقق ولايت فقيه و عملي شدن رهبري را پذيرش يا انتخاب رهبري مي‌دانند؛ بنابراين اين دو نظريه در عمل تفاوتي با هم ندارند.

تفاوت آنها از بعد نظر چيست؟

هادوي: نظريه کشف، داشتن صلاحيت‌هاي فردي را براي ولايت فقيه کافي مي‌داند اما نظريه انتخاب، عملا بر صلاحيت‌هاي فردي، پذيرش مردم را نيز براي مشروعيت رهبري، لازم مي‌داند؛ به عبارت ديگر در نظريه کشف، صلاحيت و کفايت شرط لازم و کافي براي ولايت فقيه است، اما در نظريه انتخاب، صلاحيت شرط لازم است اما کافي نيست و نياز به پذيرش مردم نيز دارد. اما همانگونه که ذکر شد اين دو نظريه در عمل تفاوتي با هم ندارند.

ديدگاهي نيز وجود دارد که ولايت فقيه منحصر به فردي است که بيشترين صلاحيت‌ها را دارد، بنابراين اگر خبرگان در کشف دچار اشتباه شوند، ولي فقيه دچار بحران مشروعيت مي‌شود. نظر شما در اين باره چيست؟
هادوي: ديدگاهي که شما نقل کرديد، تنها نظر آيت‌الله مصباح است که شرط ولايت را دارا بودن بيشترين صلاحيت‌ها مي‌داند و ساير فقها و مراجع از جمله امام خميني (ره) اين نظر را ندارند و صرف داشتن صلاحيت و کفايت را براي ولايت فقيه کافي مي‌داند. البته ديدگاه آيت‌الله مصباح در عمل ممکن است دچار تناقض شود؛ چراکه اگر خبرگان در تشخيص صلاحيت‌ها دچار اشتباه شود و شخصي را که بيشترين صلاحيت را ندارد به عنوان رهبر انتخاب کند، اين فرد فاقد مشروعيت حقيقي است؛ هرچند که داراي مشروعيت ظاهري باشد.

آيا اختلاف مربوط به مطلقه يا مشروع بودن ولايت فقيه، ربطي به تفاوت اين دو ديدگاه ندارد؟

هادوي: اين هم از مواردي است كه باتغيير سياسي مفاهيم علمي و فقهي، برخي قصد فريب افكار عمومي را دارند. واژه «مطلقه» در فقه معناي كاملا متفاوتي با اين واژه در فلسفه سياسي دارد و بايد تأكيد كنم كه حكومت مطلقه به معناي فلسفه سياسي اصلا در اسلام مطرح نيست هرچند كه همانند دوره شاه كه در كتب د رسي، حكومت خلفا از جمله علي(ع) را در كنار حكومت‌هاي مطلقه و ديكتاتوري مطرح مي‌كردند امروز برخي ولايت فقيه را حكومتي مطلقه معرفي مي‌كنند در حالي كه ولايت فقيه حكومتي مشروط و محدود است و به هيچ وجه مطلقه به معناي علوم سياسي نيست، اما آنچه كه فقها از جمله حضرت امام(ره) تعبير به ولايت مطلقه فقيه كردند درواقع همان ولايت عامه فقيه است و مطلق و عام دو واژه اصولي است و معناي نزديك به هم دارند و فقهايي كه به اين نوع ولايت قايل نيستند هم درواقع بخش بسيار كوچكي از اختيارات ولايت مطلقه را قبول ندارد و هر دو اين نظرات در طبقه حكومت‌هاي مشروطه و مقيده طبقه‌بندي مي‌شود.

غير از اين مورد، بحثي نيز بود كه امام خميني در مقطعي به نمايندگان مجلس حكم كردند كه در صورت مصلحت و رأي دوسوم مجلس، مي‌توان برخي از موارد ثابت ديني را هم نقض كرد و اساسا به اين مورد كه با حكم ولي فقيه، گاه ثابتات دين نقض مي‌شود، تعبير «ولايت مطلقه» و بعدا در اصلاح قانون اساسي در سال 68 هم منعكس شد.

هادوي: اين مورد البته ولايت مطلقه هست، اما مربوط به مسئله تزاحم است؛ يعني زماني كه انجام دو واجب يا انجام ندادن دو حرام تزاحم پيدا مي‌كند كه در موارد عادي وظيفه انتخاب و اهم و مهم كردن بر عهده مكلفين است و در مسائل اجتهادي بر عهده ولي فقيه.
مثال آن هم نجات يك زن از غرق شدن است كه با وجود حرام بودن دست زدن به نامحرم، به دليل نجات دادن جان يك انسان كه مهم‌تر است، مباح مي‌شود.

وقتي كه تزاحم اجتماعي مي‌شود، وظيفه رفع آن بر عهده حكومت مي‌آيد. مثلا زمان يك كشوري مشكل اقتصادي شديد پيدا مي‌كند و منابع زيادي ماهي بدون فلس در اختيار دارد، اگر بخواهد غذايي وارد كند، استقلال نظام از بين مي‌رود. اينجاست كه ممكن است فقيه در مقطعي جواز استفاده خوراكي از اين ماهي‌ها را بدهد.
تشخيص اين امر با حاكم است. البته حاكم و فقيه مي‌تواند تشخيص موضوع را به گروه ديگري واگذار كند و مثلا امام در مقطعي اين امر را به رأي دوسوم نمايندگان مجلس، موكول كردند