PDA

نمايش نسخه نهائي : سالروز ولادت شاهزاده حضرت علي اصغر(عليه السلام)


133
Wednesday 1 July 2009, 01:14AM
و بزرگ ترین باب الحوائج الی الله، شش ماهه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،
حضرت علی اصغر (علیه السلام)فرخنده باد

دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (علیه السلام) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (علیه السلام) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (علیه السلام) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (علیه السلام) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (علیه السلام)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِيّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر(علیه السلام)

نام: پدر علی اصغر: حسین (علیه السلام) کنیه: ابا عبدالله و ابو الائمه و ابوالمساکین و.... لقب:سید الشهداء(ع)) نام پدر امام حسین : علی(علیه السلام) نام مادر: فاطمه زهرا(علیه السلام) تاریخ تولد: سوم ماه شعبان سال چهارم هـ.ق محل تولد: مدینه طیبه (منوره) تاریخ شهادت: روز جمعه دهم ماه محرم سال شصت ویک هـ.ق محل شهادت: کربلای معلی (گودال قتلگاه) نام قاتل: شمربن ذی الجوشن مدت امامت:یازده سال و یازده ماه و سه روز مدت عمر :پنجاه و هفت سال و هفت ماه وهفت روز.

شهر مقدس کربلا

شهر مقدس کربلا در جنوب بغداد و۸۰ کیاومتری شمال غربی نجف اشرف و کنار رودخانه فرات و ۴۵۵ کیلومتری شهر کرمانشاه قراردارد.

کربلا یعنی چه؟ کربلا به معنای محلی است که نزد خدا مقدس و مقرب است یا حرم خداست. وقتی سید الشهدا به این سرزمین رسید پرسید این شهر چه نام دارد؟ گفتند کربلا ! چشمان آن حضرت پر از اشک شد و پیوسته می فرمود: ((اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء)) و یقین کردکه شهادتگاه خود و یارانش همین جاست و فرمود: این جا سرزمین رنج و گرفتاری و بلاست . این جا محل فرود آمدن ما وجایگاه ریخته شدن خونهای ماست. روایات فراوانی در فضیلت این سرزمین وارد شده که از باب تیمن و تبرک به برخی از آنها اشاره می کنم:
۱. پیامبر (ص) فرمود :فرزندم (حسین) در سرزمینی مدفون میشود که آنجا را کربلا گویند همان مکانی که قبه ی در آنجا میباشد. ۲. امام رضا (علیه السلام) فرمود:در تربت حسین (علیه السلام)شفای هر دردی است ومحافظت از هر ترس ونگرانی ۳. پیامبر (ص) فرمود دعا زیر گنبد او (حسین) مستجاب است.تربت او عامل شفاست وامامان از صلب او هستند.

على اصغر(علیه السلام)

بأی ذنب قتلت ؟؟!!

يكى از فرزندان امام حسين(علیه السلام)كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تــــــــــاب شـــــده بود. امام ،خطاب به دشمن فرمود:از ياران و فرزندانم،كسى جز اين كودك نمانده است.نمى ‏بينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در«نفس المهموم» آمده است كه فرمود:«ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل» « اگر به من رحم نمی کنید , به این طفل رحم کنید» . امام در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را دريد. امام حسين«ع» خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد. در كتابهاى مقتل،هم از«على اصغر(علیه السلام)»ياد شده،هم از طفل رضيع(كودك شيرخوار – عبد الله الرضیع) و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است،اختلاف است.

علی اصغر به خاطر بچگی عملاً نقشی در قیام نداشتند, اما از نظر روحی و روانی و عاطفی نقش به سزایی داشتند. با شهادتش مردمی که هنوز یک جو از شرافت و بزرگواری در نهادشان بود, فهمیدند که دشمن بسیار قسی القلب , بی عاطفه و بی رحم است که حتی به طفل شیرخواره رحم نکرده است .

در زيارت ناحيه مقدسه،درباره اين كودك شهيد،آمده است:«السلام على عبد الله بن الحسين،الطفل الرضيع،المرمى الصريع،المتشحط دما،المصعد دمه فى السماء،المذبوح بالسهم فى حجر ابيه،لعن الله راميه حرملة بن كاهل الأسدى وذویه».و در يكى از زيارتنامه‏هاى عاشورا آمده است:«و على ولدك على الأصغر الذى فجعت به»از اين كودك،با عنوانهاى شيرخواره،شش ماهه،باب الحوايج،طفل رضيع و ... ياد مى‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده مى‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند،پس چه كند

آنكه بر مرگ زند خنده،على اصغر توست‏

«على اصغر،يعنى درخشانترين چهره كربلا،بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت ...چشم تاريخ،هيچ وزنه‏اى را در تاريخ شهادت،به چنين سنگينى نديده است.»
على اصغر(علیه السلام) را«باب الحوائج»مى‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، اما مقامش نزد خدا والاست.

mehrdad_123
Wednesday 1 July 2009, 04:18AM
یا حضرت علی اصغر تو گواه باش تو بفریاد برس!






-

133
Wednesday 1 July 2009, 03:24PM
خدايا به حق اين مولود فرج امام صاحب الزمان (عج) را برسان

sefid2
Wednesday 1 July 2009, 05:51PM
واقعا بخش دين و دينا پر شده از اين بحثاي سخيف نيمدونم با اين بحثا چه گام مهمي بر ميداريد!!!!

133
Thursday 2 July 2009, 12:06AM
هركس كه بااين بحثها مشكل دارد مي تواند يا علت مشكلش بگويد جواب بگيرد يا اگر هم دشمني دارد بارسول خدا وآل پاكش برود از پدر مادرش علت اين دشمني (يا بهتربگم نا پاكي خودش) بپرسد

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:23AM
سلام بیکران پروردگار و ملائک انبیا و اوصیاء بر طفل شیرخواری که با شهادتش ژرف ترین درس ها را به بشریت آموخت
سلام بر جسم و روح پاکت ای کبیر ترین صغیر عالم
سلام بر چشمان پرفروغت ای زاده ی آزاده ی رباب
سلام بر لبخند شیرینت که همواره غم از دل حسین میزدود
...
بر تمامی دوستدارانت که سرورم ای مولای بزگم ای آقایم تبریک میگویم ولادتت را که برکت و رحمت خداوند را بر زمین سرازیر میکند
و درود و سلام خدا بر روان پاک بانوی معرفت حضرت رباب مادرت که غنچه ای چون تورا در گلدان وجودش پروراند

السلام علی الرضیع الصغیر

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:28AM
چینی قلب مرا تبسم خونین تو می شکند ای بی مثال ترین مخلوق خالق...
قسم بحق که جهل است تو را صغیر دیدن...
تو بزرگی...عمیقی و وسیع...تو توحید شناسان را علم توحید می آموزی...ای زاده ی عشق و عرفان ...مگر آموزگار توحید را میتوان صغیر دانست...؟
یاعلی اصغر

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:29AM
ای کبیر ترین رضیع عالم...
بند بند نگاهم بارانی ست آنگاه که چشم دلم در فراسوی خیال گاهواره ی سوخته ی تورا در جانسوز ترین ظهر تاریخ می نگرد...
ای شیر خوار علمدار...
نام تو را در کدامین لوح فاخرین بشریت ندیده اند...؟
یاعلی اصغر

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:29AM
و تو ای برکت دهنده ی واژه ی شهادت زیر سایبان چشمان چون ابر بهار پدر آنچنان آرمیده ای که گویی تمام آسایش عالم در خواب توست....
دروغ نیست اگر بگویم باز و بسته کردن لبهایت "اللهم لبیک" بود نه "العطش"....
یاعلی اصغر

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:30AM
ای فاتح عاشورا...
تو برای حسین تنها فرزندی نمیکنی...تو سربازی...جان بر کفی...آنچنان مادر غرق در عجب است که چرا به ناگه در آغوش گهواره ات اینچنین دست و پا میزنی که ناگهان حسین پرده ی خیمه ات را کنار زد...آیا این چیزی جز شوق وصال است؟
یاعلی اصغر

yaaliasghar
Thursday 2 July 2009, 12:30AM
الله...الله...که تورا برای ما در گهواره ات خلاصه کرده اند حال آنکه بار ثقیل فضائلت را ملائک در عرش حاملند....
چرا نگویم که خون پاشیده شده ی توست ای سرمست ترین لاله که بهنگام غروب اینچنین افق را نقاشی میکند...
یاعلی اصغر

علی7
Saturday 4 July 2009, 09:53PM
جاتون خالی تو مقام آقا در کربلا: وقتی گهواره ای را دیدم که خالی بود و تکان می خورد.................



به کدامین گناه اصغر را شهید کردید؟

133
Saturday 4 July 2009, 11:42PM
گفتي مقام علي اصغر(ع) يادش بخير چه جاي بود چه صفاي بوددلم بردي ميشه يك بارديگه اونجارو ببينيم

رباب است خروش خسته حالي
به دامن اشك جال طفل خالي
اگر گهواره را پس داده بودن
دلش خوش بود باطفل خيالي

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/karbala--137-_2_46212.jpg
برحرمله لعنت

yaaliasghar
Thursday 9 July 2009, 01:24PM
جاتون خالی تو مقام آقا در کربلا: وقتی گهواره ای را دیدم که خالی بود و تکان می خورد.................




به کدامین گناه اصغر را شهید کردید؟

رباب است خروش خسته حالي
به دامن اشك جال طفل خالي
اگر گهواره را پس داده بودن
دلش خوش بود باطفل خيالي

:smile22::smile22:

yaaliasghar
Tuesday 21 July 2009, 07:03PM
لعنت بر حرمله


نگر يارب به طفل شير خواره
گلويش از جفا شد پاره پاره
روان خونش بسان ناودان است
در اغوشم چو صيد نيمه جان است

التماس دعا

yaaliasghar
Thursday 13 August 2009, 02:01PM
نمی گويم ازين قوم جفاكيش
نمی گويم ز طعنه ، خنده و نيش
فقط گويم به روی دست بابا
به يک قنداقه ی بی سر بينديش

yaaliasghar
Thursday 13 August 2009, 02:02PM
میان آسمان مهتاب گشتی
ز سوز تشنگی بی تاب گشتی
لب بی رنگت از خون سرخ شد تا
به دست حرمله سیراب گشتی

yaaliasghar
Thursday 13 August 2009, 02:03PM
طوفان که به صخره موج سرکش می زد
صد صاعقه بر رود مشوش می زد
یک غنچه و یک گلوی تشنه یک تیر
خود را پدری به آب و آتش می زد

yaaliasghar
Thursday 13 August 2009, 02:05PM
تمام لحظه‌ها را بی بهونه
گهر ریز است چشمون زمونه
اگر شد قامت رنگین کمون خم
ز داغ اصغر شیرین زبونه

133
Friday 14 August 2009, 01:17AM
الهي حرمله آتش بگيري

الهي حرمله ازغم بسوزي

كه ديگر حنجر طفلي . . .
http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/karbala--75-_2_788d3.jpg

yaaliasghar
Tuesday 25 August 2009, 11:58PM
بر علی اصغر عطش تقدیر بود....:(:smile22:

یاعلی اصغر

گلک
Wednesday 26 August 2009, 12:07AM
می تونم بپرسم این تاریخ تولد را از کدام کتاب تاریخی نقل کردید ؟

این نگارش از قول چه کسی است ؟

:smile28:

yaaliasghar
Sunday 30 August 2009, 01:15AM
آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد
آن مرد که نام کوچکش اصغر بود


لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله
لعنت بر حرمله

yaaliasghar
Sunday 6 September 2009, 12:58AM
لعنت بر حرمله

yaaliasghar
Monday 7 September 2009, 12:51AM
شد چو خر گاه امامت چون صدف‏
خالى از درهاى درياى شرف‏
شاه دين راگوهرى بهر نثار
جز در غلطان نماند اندر كنار
شيرخواره شير غاب پر دلى
نعت او عبدالله و نامش على
در طفوليت مسيح عهد عشق‏
انّى عبدالله گو در مهد عشق

بهر تلقين شهادت تشنه كام
ازدم روح القدس در بطن مام
ماهى بحر لدنى در شرف
ناوك نمرود امت را هدف

داده يادش مام عصمت جاى شير
در ازل خون خوردن از پستان تير
كودكى در عهد مهد استاد عشق‏
داده پيران كهن را ياد عشق

طفل خرد اما به معنى بس سترك
كز بلندى خرد بنمايد بزرگ

خود كبير است ار چه بنمايد صغير
در ميان سبعه سياره تير
عشق را چون نوبت طغيان رسيد
شد سوى خيمه روان شاه شهيد
ديد اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالى در كنار آفتاب

چهره كودك چو در دى برگ بيد
شير در پستان مادر نا پديد
با زبان حال آن طفل صغير
گفت باشه كى امير شيرگير
جمله را دادى شراب از جام عشق
جز مرا كم تر نشد زان كام عشق

طفل اشكى در كنار، افتاده‏ام‏
مفكن از چشمم كه مردم زاده‏ام
گرچه وقت جانفشانى دير شد
مهلتى بايست تاخون شير شد
زان مئى كاكبر چو رفت از وى زپا
باسر آمد سوى ميدان وفا
جرعه‏اى ازجام تير و دشنه‏ام
در گلويم ريز كه بس تشنه‏ام
تشنه‏ام آبم زجوى تير ده‏
كم شكيبم خون به جاى شير ده
تا نگريد ابركى خندد چمن
تا ننالد طفل كى نوشد لبن
شه گرفت آن طفل مه اندر كنار
يافت درى در دل دريا قرار
آرى آرى مه كه شد دورش تمام
در كنار خود بود او را مقام
برد آن مه را به سوى رزمگاه‏
كرد رو باشاميان رو سياه

گفت كاى كافر دلان بدسگال‏
كه برويم بسته‏ايد آب زلال

گر شما رامن گنهكارم به پيش
طفل را نبود گنه در هيچ كيش

آب نا پيدا و كودك ناصبور
شير از پستان مادر گشته دور
چون سزد كه جان سپارد با كرب
در كنار آب ماهى تشنه لب

زين فراتى كه بود مهر بتول‏
جرعه‏يى بخشيد بر سبط رسول
شاه در گفتار و كودك گرم خواب
كه زنوك ناوكش دادند آب
در كمان بنهاد تيرى حرمله
اوفتاد اندر ملايك غلغله

رست چون تير از كمان شوم او
پر زنان بنشست بر حلقوم او
چون دريد آن حلق تير جانگداز
سر ز بازوى يدالله كرد باز
الله الله اين‏چه تير است و كمان
كس نداده اين چنين تيرى نشان

تا كمان زه خورده چرخ پير را
كس نديده دو نشان يك تير را
تير كز بازوى آن سرور گذشت
بر دل مجروح پيغمبر گذشت
نوك تير و حلق طفلى ناتوان
آسمانا باژگون بادت كمان

شه كشيد آن تير و گفت اى داورم
داورى خواه از گروه كافرم

نيست اين نو باوه پيغمبرت‏
از فصيل ناقه كم تر در برت
كز انين او ز بيداد ثمود
برق غيرت زد بر آن قوم عنود
شه به بالا مى‏فشاند آن خون پاك
قطراى زان برنگشتى سوى خاك
پس خطاب آمد به سكان ملاء
كه فرود آئيد در دشت بلا
بنگريد آن كودكان شاه عشق‏
كه چه سان آرند بر سر راه عشق

بنگريد آن مرغ دست‏آموز عرش
كه چه سان در خون همى غلطدبفرش
!
ره كه پيران سر نبردندش بجهد
چون كند طى يكشبه طفلان مهد
اين نگارين خون كه دارد بوى طيب‏
تحفه‏اى سوى حبيب است از حبيب

در ربائيد اين نگار پاك را
پرده گلنارى كنيد افلاك را
كآيد اينك مهر پرور ماه ما
يك دم ديگر به مهمانگاه ما
در ربائيد اين گهره‏هاى ثمين
كه نيايد دانه‏اى زان بر زمين
باز داريدش نهان در گنجبار
كز حبيب ماست ما را يادگار
قطره‏اى زين خون اگر ريزد به خاك
گردد عالم گير طوفان هلاك

تير خورده شاهباز دست شاه
كرد بر روى شه آسيمه نگاه
غنچه لب بر تبسم باز كرد
در كنار باب خواب ناز كرد
ره چه گويم من كه آن طفل شهيد
اندران آئينه روشن چه ديد
وان گشودن لب به لبخند آن چه بود
وان نثار شكر و قند از چه بود
رمزكنت كنز بودش سر به سر
زير آن لبخند شيرين مستتر
رمز خلق آدم و حوا زگل
وان سجود قدسيان پاك دل

رمز بعث انبياى پر شكيب
وان صبورى بر بلاياى حبيب

رمزهاى نامه عهد الست‏
كه شهيد عشق با محبوب بست

پس ندا آمد بدو كاى شهر يار
اين رضيع خويش را بر ما گذار
تا دهيمش شير از پستان حور
خوش بخوابانيمش اندر مهد نور
پس شه آن درثمين در خاك كرد
خاك غم بر تارك افلاك كرد
آرى آرى عاشقان روى دوست
اين چنين قربانى آرد سوى دوست
عشق را مادر ز زاد اِستروَنست
عاشقان را قاف وحدت مسكن است

اندر آن كشور كه جاى دلبر است‏
نه حديث اكبر و نه اصغر است


نيرّ تبريزى‏

yaaliasghar
Tuesday 8 September 2009, 03:04PM
پیر همه بود، اگرچه او کودک بود

صبرش به غریبی پدر اندک بود

می کرد به نی اشاره می گفت رباب

ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود

ای وای ...ای وای ...ای وای...

«لعنت بر حرمله»

yaaliasghar
Tuesday 8 September 2009, 03:04PM
ای آب جهان مهریه ی مادر تو

ای خنجر خصم خسته از حنجر تو

صدها گره بزرگ را بگشاید

یک ناخن کوچک علی اصغر تو

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:37AM
من یاسم و رنگم ارغوانی شده است
دور از تو، بهار من خزانی شده است
انگار، پدر! نوبت پرواز من است
امشب دل من چه آسمانی شده است

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:42AM
در جهان هر نو گلی که پرپر است ..... پرپر از داغ علی اصغر است
غنچه ی نشکفته باشد هر کجا ..... دارد از بهر علی اصغر عزا
شبنم گل می چکد بر ماتمش ..... اشک می نالد ز اندوه و غمش
بر لب هر غنچه این آوازه است ..... داغ اصغر تا قیامت تازه است
وای اگر در گوشه ی گلزارها ..... حنجر گل بشکفد با خارها
خارهای بی حیای خوشه چین ..... از سر کینه نشیند در کمین
خارها تیر بلای خصم بود ..... کز تن گلها پذیرایی نمود
غنچه را تیر سه شعبه ناز کرد ..... تا ز دست باغبان پرواز کرد
خون سرخش شد نصیب آسمان ..... تا بهشت از خون او گیرد نشان
آسمان رنگ شقایق ها شده ..... تا ابد سرمست عاشق ها شده
باغبان دارد به زیر لب ندا ..... پیش چشمم گشته ای پرپر چرا
ماتم و هجرت مرا هم می کشد ..... جمع گلها را همین غم می کشد
رفتی و با نعش تو جا مانده ام ..... بعد تو تنهای تنها مانده ام
کربلا از ماتمت آکنده شد ..... تک تک گلبرگ هایت کنده شد
ماندم و قنداقه ی خونین تو ..... صحنه ای از خنده ی شیرین تو
آخرین لبخند تو روی لب است ..... روزم از این منظره همچو شب است
کی رود از خاطرم این منظره ..... یک سه شعبه بوسه زد بر حنجره
گوش تا گوش تورا در درم برید ..... کس به عالم این چنین ذبحی ندید
رمله ی آن دشمن بیگانه ام ..... حنجرت را دوخته با شانه ام
راس تو آویزه ای بر پوست شد ..... هدیه ای خونین به راه دوست شد
نمیه جان از ماتمت ای مهلقا ..... می برم نعش تو را تا خیمه ها
چون به پشت خیمه قبرت می کنم ..... ان که میمیرد زاندوهت منم
هیچ کس تا که جهان آمد پدید ..... قبری از قبر تو کوچکتر ندید
تا که جسمت در میان خاک شد ..... قلب من از داغ تو صد چاک شد
اشک می ریزد به حالت چشم آب ..... در پی ات باشد روان چشم رباب
دیده اش بر حلق سرخت دوخته ..... قلب مادر درعزایت سوخته
اصغرم ای چشمه پاک حیات ..... اشک می ریزم برایت یک فرات
صحنه ای دل را به غم پیوند زد ..... اصغرم در خاک هم لبخند زد

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:43AM
عطش از چشم اصغر خواب می برد
غمش رنگ از رخ مهتاب می برد
بیابان را سراسر آب می برد
علی را تشنگی از تاب می برد

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:44AM
لالة خونين رخ اين آتشين صحرا منم
غنچة عطشان كه سوزد بر لب دريا منم
مي‌برد همراه قرآن، سوي ميدانم پدر
چون كه عترت را، بقرآن، مختصر معني منم
اشك ريزد مادرم، از ديدن لبخند من
غنچة خندان كه شد پرپر درين صحرا منم
من كه يارب مي‌شدم سيراب ، ا زيك جرعه آب
كشتة لب تشنة بي شير عاشورا منم
آنكه در دست پدر، جان داده در ميدان جنگ
پيش چشم مادرم غمديده‌اش، تنها منم
ختم شد با نام من، طومار اصحاب حسين
چون به اسناد شهادت، مختصر امضا منم
مي‌رود برني سرم، تا شام، همراه رباب
اصغرم، با اكبر امّا همره و همپا منم
كس نكشته كودك ششماهه معصوم را
در شهادت، يادگار محسن زهرا منم
قلب ثارالّه منم، ز آن قبر من شد سينه‌اش
آنكه دارد مدفني والاتر از والا منم

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:46AM
بشتاب ای عموجان در خیمه قحط آب است
اصغر فتاده مدهوش در دامن رباب است
شد آب اگر میسر اول بدید به اصغر
کاین طفل ناز پرور از تشنگی کباب است

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:48AM
افسوس نشد کسی تو را آب دهد
آرامش و تسکین دل باب دهد
این غم کشدم، رباب باید پس از این
گهواره ی خالی تو را تاب دهد!

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:49AM
صحرای عطش ز تشنگی آبت کرد
بی تابی وصل دوست، بی تابت کرد
گهواره ی دست باب و آغوش رباب
تیر آمد و زد بوسه و در خوابت کرد

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:50AM
این رود زلال شد سراب من و تو
با آن که عطش گرفته تاب من و تو
من تشنه ی یاری ام، تویی تشنه ی آب
فوارّه خون است جواب من و تو!

yaaliasghar
Friday 18 September 2009, 12:56AM
گهواره‌ای از اشک می‌ماند برای من
او می‌رود؟ باور ندارم, نه!خدای من
او کوچک است و جنگ کردن را نمی‌داند
باید بماند تا ببارد پا به پای من
دستان پر چین و چروکم را بگیرد آه
تا تکیه‌گاهم باشد و فردا عصای من
با یک بغل پروانه من می‌آمدم ...حالا
گهواره ای خالی است سهم کربلای من
من فرق آب و آتش و تب را نمی‌فهمم
بشکن خودت را آسمان در های های من
باران بزن امشب که من مرغی عزادارم
یک لحظه همسو باش, با حال و هوای من
هق هق امان قصه من را نخواهد داد
صدها ترک برداشته ,امشب صدای من
من قصه را می‌گویم اما آنکه مادر نیست
کمتر می‌آشوبد ز شرح ماجرای من
یک شاپرک از دامنم آهسته پر میزد
پشت سرش مانده است رد اشکهای من
ای کاش من پر می‌گرفتم, بالهایم کو؟
دیگر کسی باقی نمانده در سرای من
او آب میخواهد ولی آنها نمي‌فهمند
... گم میشود در این هیاهو ادعای من
او می‌گذشت و بالهایش را تکان می‌داد
من ماندم و گهواره‌ای ... خالی ... برای من

yaaliasghar
Wednesday 23 September 2009, 02:28PM
اصغر

اين از اسرار دست نيافتنی است
تنها اين را می‌دانم
كه تو می‌دانستی
اصغر جز از نوك سه شعبه سيراب نخواهد شد
اما چگونه رضا به اين شدی؟
چه می‌گويم
...
اين از اسرار است
گويا از ديد تو
اصغر نيز قطره‌ای است
كه برای ماندن بايد به دريا برسد
اين نهايت دلسوزی تو بود برای اصغر كوچك
اگر او ذبيح پدر بود
تو ذبيح الله بودی
و اين فرهنگ توست
كه بايد برای پاك‌ها فدا شد
از اين روست
كه اصغر بايد فدای آئين پدر می‌شد.

عبدالحسن اطمينان زاده

asalbanoo
Wednesday 23 September 2009, 05:51PM
بنويسيد دگر به روي سنگ لحدم
من فقط عشق حسين ابن علي را بلدم
ننويسيد كه جان داد دگر بر سر دوست
بنويسيد كه مجنون علي اصغر اوست

yaaliasghar
Saturday 26 September 2009, 03:34PM
نمی گويم ازين قوم جفاكيش
نمی گويم ز طعنه ، خنده و نيش
فقط گويم بروی دست بابا
به يک قنداقه ی بی سر بينديش

yaaliasghar
Sunday 27 September 2009, 05:41PM
طوفان که به صخره موج سرکش می زد
صد صاعقه بر رود مشوش می زد
یک غنچه و یک گلوی تشنه یک تیر
خود را پدری به آب و آتش می زد

asalbanoo
Sunday 27 September 2009, 05:43PM
بنويسيد دگر به روي سنگ لحدم
من فقط عشق حسين ابن علي را بلدم
ننويسيد كه جان داد دگر بر سر دوست
بنويسيد كه مجنون علي اصغر اوست

yaaliasghar
Sunday 27 September 2009, 06:01PM
ششماهه على به دوش بابش دادند
يك جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود
با تير سه شعبه‏اى جوابش دادند

133
Sunday 27 September 2009, 06:44PM
اصغر من كي به زبان آمده
حرمله با تير كمان آمده

133
Friday 2 October 2009, 02:16AM
ای اصغر شیرین سخن لای لای لای
ای فرزند عزیز من لای لای لای
اصغر بخواب به خواب ناز لای لای لای
رود اصغرم رود اصغرم لای لای لای
تاج سرم تاج سرم لای لای لای
گهواره شد تابوت تو لای لای لای
خون گلو شد قوت تو لای لای لای
ای اصغر شیرین زبان لای لای لای
رود اصغرم رود اصغرم لای لای لای
ای طفلک نخورده شیر لای لای لای
قربان آن لب تشنگیت لای لای لای
تا که بگویم رود رود لای لای لای
بر سر زنم گویم سرود لای لای لای
پشت خیمه قبر تو است لای لای لای
مادر فدای تشنگیت لای لای لای
کرببلا کرببلا لای لای لای
امروز شده صحن عزا لای لای لای

133
Friday 2 October 2009, 02:18AM
http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/tarh6---22-_2_ad961.jpg

yaaliasghar
Tuesday 6 October 2009, 11:20PM
علی اصغرم بی تو در التهابم
گر تو بری شرمنده از ربابم
تیر عدو دستمو با سرت دوخت
خندیدی و قلبم بابا برات سوخت

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 01:50AM
آن روز تمام عرشيان آزردند

زان قوم که غنچه تو را پژمردند

قنداقه طفل تا نهادي بر خاک

تا پيش خدا فرشتگانش بردند

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 01:50AM
اين پرچم عشق است که بر دوش من است

يا پاره ي قرآن که در آغوش من است

نه نه! بگذاريد بگويم اين کيست:

شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 01:54AM
نمــی‌دانــم چــرا اکبـر نیامد
چــراغ خــانـــه‌ی مـادر نیامد
نمی‌دانم چرا بانگ عطش از
گــلــوی نـــازک اصــغر نیـامد

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 02:08AM
عطش ، یک جرعه غم درباره او
فــــرات و علــــقمه آواره او
ببند ای دل، دخیل استجابت
شبی بــــر غربت گهواره او

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 02:21AM
عطش از چشم اصغر، خواب مي‏برد
غمش، رنگ از رخ مهتاب مي‏برد
بيابان را، سراسر آب مي‏برد
علي را تشنگي از تاب مي‏برد!

asalbanoo
Wednesday 7 October 2009, 02:17PM
يا علي اصغر(ع)

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 05:08PM
در ظاهر اگر اصغر شه بود صغير
از رفعت و جاه و منزلت بود كبير
لب تشنه ، لب آب روان ، داد روان
از ظلم و جفا و كينه ي قوم شرير

yaaliasghar
Wednesday 7 October 2009, 10:35PM
از زمین تا آسمان ، خورشید چیدن سـاده نیست
گرچه بی اذن خدا ، حتی پریدن ساده نیست

هم نشینی با امام عشق ، اوج بودن اسـت
زندگی بعد از شهید حق گزیدن ، ساده نیست

آه ! می فهمم که بی اصغر چه حالی داشتی!
کودک شــش ماهه روی نیزه دیدن ، ساده نیست!!!

... مرد میخواهد بفهمد معنی این درد را
از دیار شام تا کوفه دویدن ، ساده نیست!

عشق یعنی اینکه بعد از یار خود یک سال ... نه!
باورش سخت است ... اینگونه تکیدن ، ساده نیست

باورش سـخت است آنچه دیدی و آنجا گذشت
نیزه ها ؟ تیر سه شعبه ؟ نه! شنیدن ساده نیست!

yaaliasghar
Tuesday 13 October 2009, 11:26PM
یاعلی اصغر مدد

yaaliasghar
Wednesday 14 October 2009, 12:15AM
علی اصغر تو رشک آسمانی
تویی که یوسفان را دلستانی
اگر عمر تو در شش ماه طی شد
هزاران سال ذکرِ عاشقانی

yaaliasghar
Thursday 15 October 2009, 12:24AM
در ماتم تو سحاب هم می‌گرید
منظـــــومۀ آفتــاب هم می‌گرید
ای تشنه ‌ترین سلالۀ کوثر عشق
از داغ تو چشم آب هم می‌گرید

yaaliasghar
Thursday 26 November 2009, 04:39PM
آن حسینی که شرف یافته دین از شرفش
سر و جان داد ز کف تا نرود دین ز کفش
هدف تیر بلا ساخت علی اصغر خویش
تا که سرمشق بگیرد بشر ازاین هدفش

yaaliasghar
Thursday 26 November 2009, 04:39PM
برگشت زجبهه کودک عاشورا
زیبا گوهر مشبک عاشورا
فریاد بلند نفرت از دشمن داشت
قنداق شهید کوچک عاشورا

yaaliasghar
Friday 27 November 2009, 01:01AM
در کدامین حزب یک کودک بود صاحب نظر؟!
اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

خدایا مرا از شفاعت شدگان مولایم علی اصغر قرار بده

yaaliasghar
Friday 27 November 2009, 04:01PM
ذبیح شش ماهه ی من، ای علی اصغر

غنچه ی من، چرا شدی مثل گل پرپر

ای همه هستم بر سر دستم

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



ای شانه ی خون خدا قتلگاه تو

تمام مظلومی من در نگاه تو

یار مظلومم طفل معصومم

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



تو یار و یاور منی ای علی اصغر

تمام لشگر منی ای علی اصغر

مُهر طومارم من تو را دارم

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



پدر فدای خنده ی دل نواز تو

تبسم تو پیش تیر شد نماز تو

نماز ایثارت قبول دادارت

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



تو علم غربت من، من علمدارت

سرخی این علم بود خون رخسارت

زخم خونبارت مهر ایثارت

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



خون گلوی تو شده آبروی من

هم آبروی من شده، هم وضوی من

باید از این خون رخ کنم گلگون

طوطی بی سر! ای علی اصغر!



خون گلوی تو علی، گشته قوت تو

ناله ی مظلومی من، در سکوت تو

یا تکلم کن یا تبسم کن

طوطی بی سر! ای علی اصغر!

yaaliasghar
Saturday 28 November 2009, 01:55AM
عشق حسین گر همه دم بر سر است
چاره ی هر جیره خورِ حیدر است
آن حجر الاسود والا مقام
مردمکِ چشم علی اصغر است

yaaliasghar
Saturday 28 November 2009, 01:55AM
در کرب و بلا ظلم و ستم حکمِ روا شد
خون بر دلِ زهرا و علی شیرِ خدا شد
تیر سه سر و پُر شده از زهر شرر بار
آن قسمت حلقوم علی اصغر ما شد

yaaliasghar
Sunday 29 November 2009, 01:09AM
علم بر دوش مردان جوان است
علی اصغر امیر کودکان است

yaaliasghar
Sunday 29 November 2009, 01:24AM
اصغر اگر به کربلا جلوه‌گری نمی‌نمود
دفتر ماتمِ حسین ناقص و ناتمام بود