PDA

نمايش نسخه نهائي : ميلاد امام جواد عليه السلام مبارك باد


السيد الاميني
Thursday 2 July 2009, 11:44PM
السلام عليكم

قول مشهور اين است كه آن حضرت در دهم رجب سال 195 قمرى در مدينه چشم به جهان گشوده است.
كنيه آن حضرت ابوجعفر و پدر گرامىاش حضرت على بن موسى الرّضا و مادر بزرگوارش سبيكه، معروف به خيزران است

السيد الاميني
Thursday 2 July 2009, 11:45PM
از ‏جانب مادرم فاطمه (س) طواف كنيد

1- موسى بن قاسم گويد: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (ع) گفتم: خواستم بعوض شما و پدرتان طواف كنم، ولى مى‏گويند از طرف اوصياء، طواف صحيح نيست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف كن، اين كار جايز است .
بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم كه از جانب شما و پدرتان طواف كنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف كردم، بعد چيز ديگرى به نظرم آمد و به آن عمل كردم؟ امام فرمود: آن چيست ؟
گفتم: يك روز از طرف رسول الله (ص) سه بار طواف كردم، در روز دوم از طرف اميرالمؤمنين (ع) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسين، روز پنجم بعوض على بن الحسين، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اينها آنان هستند كه به ولايتشان عقيده دارم.
فرمود: آن وقت به خدا قسم به دينى اعتقاد دارى كه خداوند از بندگان غير آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (س) طواف كردم وگاهى نكردم، فرمود: اين كار را زياد كن، اين انشاء الله أفضل اعمالى است كه مى‏كنى. 1
* * *

نامه امام رضا (ع)به پسرش امام جواد(ع)‏

2- أبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (ع) را خواندم كه به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسيد كه چون سوار شدى غلامان تو را از در كوچك بيرون مى‏كنند، اين كار از بخل آنهاست، تا كسى از تو خيرى نبيند، تو را به حق خودم قسم مى‏دهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر كه سؤال كند چيزى به او بدهى.
هر كه از عموهايت از تو احسانى خواست كمتر از پنجاه دينار نده، بيشتر از آن به اختيار توست، هر كه از عمه‏هايت چيزى از تو خواست كمتر از بيست و پنج دينار نده، زيادى به اختيار توست، من مى‏خواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق كن، از جانب خدا از تنگدستى نترس. 2

* * *

نامه امام جواد (ع)به حاكم سجستان‏

3- مردى از بنى حنيفه گويد: در اولين سال خلافت معتصم عباسى كه امام جواد (ع) به حج رفته بود، با وى رفيق راه بودم روزى در سر سفره طعام كه عده‏اى از رجال خليفه نيز بودند، گفتم: فدايت شوم، والى ما مردى است كه شما اهل بيت را دوست دارد و من به دفتر او ماليات بدهكارم، اگر صلاح بدانيد نامه‏اى بنويسيد كه به من ارفاق كند.
امام فرمود: من او را نمى‏شناسم،گفتم: فدايت شوم، او همانطور است كه گفتم: از دوستان شماست، نامه شما به حال من مفيد است، امام (ع) كاغذ به دست گرفت و نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم آورنده نامه من از تو مذهب خوبى نقل كرد، از حكومت فقط كار نيك براى تو مى‏ماند، به برادرانت نيكى كن، بدان خداى تعالى ازاندازه ذره و خردل از تو سؤال خواهد كرد.
آن مرد گويد: چون وارد سجستان شدم، به حسين بن خالد كه والى آن جا بود خبر داده بودند كه از جانب امام صلوات الله عليه نامه‏اى براى او مى‏آورم، والى در دو فرسخى شهر خودش را به من رسانيد نامه را به او دادم، گرفت و بوسيد و آن را بر دو چشم خويش گذاشت.
گفت: حاجتت چيست؟ گفتم: در دفتر تو ماليات بدهكارم، آن را از ديوان محو كرد و گفت: تا بر سر كار هستم ديگر ماليات مده، بعد گفت: خانواده‏ات چند نفر است؟ گفتم: فلان قدر، فرمود به من و آنها احسان كردند، تا او زنده بود ديگر ماليات ندادم، و تا زنده بود مرتب به من احسان مى‏كرد. 3

* * *

نامه امام جواد (ع)به على بن مهزيار اهوازى‏

4- امام جواد (ع) به ثقه جليل القدر على بن مهزيار اهوازى چنين نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم يا على! خداوند پاداش تو را نيكو گرداند و در بهشت خودش جاى دهد، و از خوارى دنيا و آخرت بدورت دارد، و با ما اهل بيت محشور فرمايد.
يا على! تو را امتحان كردم و در نصيحت و اطاعت و خدمت و توقير و احترام به امام و قيام به آنچه بر تو واجب است، صاحب اختيارت گردانيدم، اگر بگويم نظير تو را نديده‏ام اميدوارم راست گفته باشم. خداوند پاداشت را جنات فردوس قرار بدهد، نه مقامت بر من پوشيده است و نه خدمتت در گرم و سرد و شب و روز، از خدا مى‏خواهم چون اولين و آخرين را براى قيامت جمع كند، رحمتى بر تو عنايت فرمايد كه بوسيله آن مورد غطبه ديگران باشى كه او شنونده دعاست. .4 ناگفته نماند: على بن مهزيار اهوازى از امام رضا (ع) حديث نقل كرده و از خواص امام جواد (ع) بود و از جانب آن حضرت وكالت داشت و نيز از جانب امام هادى (ع)، درباره وى توقيعاتى از آن حضرت صادر شد كه مقام و عظمت او را در نزد شيعه روشن كرد، او در روايت، موثق بود و كتابهاى مشهور نوشت. (رجال نجاشى).

* * *

دستوربه مدارا با پدرناصبى ‏

5- بكربن صالح گويد: به امام ابى جعفر ثانى (ع) نوشت: پدرم ناصبى و خبيث الرأى است، از او بسيار سختى ديده‏ام، فدايت شوم براى من دعا كن و بفرما: چه كنم، آيا افشاء و رسوايش كنم يا با او مدارا نمايم؟
امام (ع) در جواب نوشت: مضمون نامه‏ات در باره پدرت فهميدم، پيوسته انشاء الله براى تو دعا مى‏كنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر كن «ان العاقبة للمتقين» خدا تو را در ولايت كسى كه در ولايتش هستى ثابت فرمايد. ما و شما در امانت خدا هستيم خدايى كه امانتهاى خويش را ضايع نمى‏كند.
بكربن صالح گويد: خدا قلب پدرم را به من برگردانيد بطورى كه در كارى با من مخالفت نمى‏كرد. 5.

* * *

معجزه‏اى از جواد الائمه صلوات الله عليه

شيخ مفيد رحمةالله از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده: گويد: در سامراء بودم، گفتند: مردى را از شام آورده و زندان انداخته‏اند چون ادعا كرده كه من پيغمبرم، اين سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببينم، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم.
بر خلاف شايعه‏اى كه راه انداخته بودند، ديدم آدم وارسته و عاقلى است، گفتم: فلانى درباره تو مى‏گويند كه ادعاى نبوت كرده‏اى و علت زندان رفتنت همين است؟ گفت: حاشا كه من چنين ادعايى كرده باشم، جريان من از اين قرار است:
من در شام در محلى كه گويند: رأس مبارك امام حسين را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمدن و به من گفت: برخيز برويم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم، فرمود: اين جا را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى، مسجد كوفه است، او در آن جا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم، مقدارى با او راه رفتم ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم .
به رسول خدا (ص) سلام كرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آن جا خارج شدم، مقدارى راه رفتيم ناگاه ديدم كه در مكه هستيم، كعبه را طواف كرد، من هم طواف كردم، 6بعد ازآن جا خارج شدم چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در جاى خودم كه در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم كه خدايا او كى بود و اين چه كار؟! يك سال از اين جريان گذشت كه ديدم باز همان شخص آمد، من از ديدن او شاد شدم، مرا دعوت كرد كه با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به كوفه و مدينه و مكه برد و به شام برگردانيد.
و چون خواست برود گفتم: تو را قسم مى‏دهم به آن خدايى كه بر اين كار قدرت داده بگو تو كيستى؟! فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر هستم: (قلت سألتك بالحق الذى أَقدرك على ما رايتُ منك إلاّ أَخْبر تَنى من انت قال: أنا محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع)».
من اين جريان را به دوستان و آشنايان خبر دادم، قضيه منتشر گرديد تا به گوش محمد بن عبدالملك زيات 7 رسيد، او فرمان داد مرا به زنجير كشيده به اين جا آوردند و اين ادعاى محال را به من نسبت دادند، گفتم: جريان تو را به محمد بن عبدالملك زيات برسانم؟ گفت: برسان .
من نامه‏اى به محمد بن عبدالملك وزير اعظم معتصم عباسى نوشته، جريان او را باز گفتم، وزير در زير نامه من نوشته بود: احتياج به خلاص كردن ما نيست، به آن كس كه تو را از شام به كوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه به مكه برد و باز به شام برگردانيد و همه را در يك شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد كند.
على بن خالد گويد: من از ديدن جواب نامه، از نجات او مأيوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلى بدهم و چون به زندان آمدم ديدم مأموران زندان همه غرق در حيرتند و بى خود به اين طرف و آن طرف مى‏دوند، گفتم: جريان چيست؟!
گفتند: آن زندانى در زنجير و مدعى نبوت، از ديشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولى معلوم نيست به آسمان و يا به زير زمين رفته و يا مرغان هوا او را ربوده‏اند؛ على بن خالد، زيدى مذهب بود، از ديدن اين ماجرا معتقد به امامت گرديد و اعتقادش خوب شد. ارشاد مفيد: ص 305، مرحوم كلينى آنرا در كافى: ج 1 ص 492 باب مولد أبى جعفر محمد بن على الثانى (ع) نقل كرده است، مجلسى رضوان الله عليه آنرا در بحار: ج 50 ص 38 - 40 از بصائرالدرجات نقل مى‏كند و مى‏گويد: آنرا شيخ مفيد در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى از ابن قولويه از كلينى نقل كرده‏اند.


پى‏نوشتها:

1- كافى: ج 4 ص 314 كتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (ع).
2- عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.
3- كافى: ج 5 ص 111 كتاب المعيشة باب عمل السلطان و جوائزهم.
4- بحار: ج 50 ص 105 از غيبت شيخ.
5- بحارالانوار : ج 50 ص 55.
6- در نقل كافى آمده كه گويد: اعمال حج را با او به جاى آورد.
7- محمد بن عبدالملك زيات مردى ناكس و توانائى بود و در تنور ميخدارى كه براى شكنجه مجرمين به وجود آورده بود كشته شد، ماجراى عبرت انگيزى دارد.


(خاندان وحى، سيد على اكبر قريشى، ص 632 - 657)

mehrdad_123
Friday 3 July 2009, 12:36AM
:smile07:بسم ا...:smile07:
ا...هم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری(س)
من یتوکل علی ا... فهو حسبه
توکلت علی ا...
السلام علیکم

برماست که در محضر پاک سادات صلوات بفرستیم: ا...هم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و العن اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم القیامه

استاد عزیز حاج آقای امینی ضمن عرض سلام و ادب محضر شما بزرگوار و عرض تبریک این عید به محضر مولایم و صاحبم حضرت بقیه ا...الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و عجل ا... تعالی فرجه الشریف و تمامی خلق عالمین علی الخصوص شیعیان و خاصه شما سرور عزیزمان, از شما سید بزرگوار و استاد عزیزمان صمیمانه به جهت ایجاد این سرنگار تشکر مینمایم و از خداوند متعال بحق محمد و آل محمد صلوات ا...علیهم اجمعین درخواست می کنم که برایتان در هر دو دنیا همنشینی اهل البیت صلوات ا...علیهم اجمعین را عطا کند. و ان شاا... خود آقا صاحب الزمان (عج) یاریتان کند.

ان شاا... امشب آقا امام زمان (عج) امشب بر همه ی ما به حق این شب و این ساعات نظر ویژه ای داشته باشند و هر کسی هر مشکلی دارد مشکلشان را رفع کنند که بزرگ مشکل ما در غیبت بودن خود آقاست!

درخواستی عاجزانه هم از استاد امینی:
ای سید و اولاد پیغمبر(ص) استاد عزیزمان شما را به حق این امام عزیز و این شب عزیز قسم که به وقت راز و نیاز حقیر روسیاه را از دعای خود فراموش نفرمایید ...!!! عاجزانه التماس دعا دارم عاجزانه!

ا...هم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و العن اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم القیامه
ا...هم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری (س)
یامولا مددی

133
Friday 3 July 2009, 12:37AM
« تمجید از زبان دشمن »

چون مأمون(1) تصمیم گرفت، دخترش ام‌الفضل را به همسری ابو جعفر محمد بن علی (علیه السلام) در آورد، بنی‌عباس از این تصمیم آگاه شدند، پس بر او تندی کردند و این تصمیم او را زشت شمردند و ترسیدند که عاقبت کار با جواد (علیه اسلام) به جایی رسد که با امام رضا علیه اسلام رسید. پس در این باره بسیار اندیشه و مشورت کردند. پس خویشان مأمون نزد او رفته، گفتند: ... ما بیم آن داریم که تو با این کار حکومتی را که خداوند به ما سپرده، از اختیار ما بیرون کنی و جامه عزتی که خدا ما را پوشانده، از تن ما برون آوری. تو نیک می‌دانی میان ما و آل علی از دیر باز تا کنون چه ماجراهایی بوده است و می‌دانی که خلفای راشدین پیش از تو نیز آنان را همواره تبعید می‌کردند، یا بدانها اعتنایی نشان نمی‌دادند ...
پس مأمون بدیشان پاسخ داد: اما آنچه میان شما و آل ابوطالب گذشت، شما خود سبب آن همه ماجرا بودید. و اگر به آنان انصاف می‌دادید، ایشان سزاوارتر از شما بودند....
سپس آن جماعت گفتند: ... آیا دختر و نور چشمت را به همسری کودکی می‌دهی که در دین خدا بینا و فهیم نشده است و حلال را از حرام و واجب را از مستحب نمی‌تواند بازشناسد... به او فرصت ده تا ادب بیاموزد و قرآن بخواند و در دین تفقه کند و حلال را از حرام بازشناسد ...
مأمون در پاسخ گفت: وای بر شما! من از شما نسبت به این جوان داناترم. او در دین فقیه‌تر از شماست و از شما نسبت به خدا و رسول او و سنت و احکامش داناتر است و از شما به قرآن خواناتر است و به محکم متشابه و ناسخ و منسوخ(2) و ظاهر و باطن و خاص و عام و تنزیل و تاویلش آگاهتر است.

« برگرفته از کتاب سیره معصومان، نوشته سید محسن امین (با اندکی تغییر) »

پاورقی‌ها:
1- مأمون خلیفه عباسی است. او امام رضا (علیه اسلام) را مظلومانه به شهادت رساند. این ماجرا مؤید آنست که با وجود شناختی که او از فضائل و برتری‌های ائمه اطهار (علیهم السلام) داشت، رویه پدران خویش در ظلم و ستم به این بزرگواران و پایمال نمودن حق آنان را به نحوی مرموزانه و پنهان ادامه داد، تا جایی که جهت رعایت ملاحظات سیاسی و تحت کنترل درآوردن پیشوای شیعیان، دختر خود را به همسری ایشان درآورد.
2- این اصطلاحات مربوط به علوم قرآنی هستند.

السيد الاميني
Friday 3 July 2009, 01:45PM
:smile07:بسم ا...:smile07:

ا...هم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری(س)
من یتوکل علی ا... فهو حسبه
توکلت علی ا...
السلام علیکم

برماست که در محضر پاک سادات صلوات بفرستیم: ا...هم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و العن اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم القیامه

استاد عزیز حاج آقای امینی ضمن عرض سلام و ادب محضر شما بزرگوار و عرض تبریک این عید به محضر مولایم و صاحبم حضرت بقیه ا...الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و عجل ا... تعالی فرجه الشریف و تمامی خلق عالمین علی الخصوص شیعیان و خاصه شما سرور عزیزمان, از شما سید بزرگوار و استاد عزیزمان صمیمانه به جهت ایجاد این سرنگار تشکر مینمایم و از خداوند متعال بحق محمد و آل محمد صلوات ا...علیهم اجمعین درخواست می کنم که برایتان در هر دو دنیا همنشینی اهل البیت صلوات ا...علیهم اجمعین را عطا کند. و ان شاا... خود آقا صاحب الزمان (عج) یاریتان کند.

ان شاا... امشب آقا امام زمان (عج) امشب بر همه ی ما به حق این شب و این ساعات نظر ویژه ای داشته باشند و هر کسی هر مشکلی دارد مشکلشان را رفع کنند که بزرگ مشکل ما در غیبت بودن خود آقاست!

درخواستی عاجزانه هم از استاد امینی:
ای سید و اولاد پیغمبر(ص) استاد عزیزمان شما را به حق این امام عزیز و این شب عزیز قسم که به وقت راز و نیاز حقیر روسیاه را از دعای خود فراموش نفرمایید ...!!! عاجزانه التماس دعا دارم عاجزانه!

ا...هم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم و العن اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم القیامه
ا...هم عجل لولیک الفرج بحق زینب الکبری (س)

یامولا مددی


السلام عليكم

با تشكر از عزيزم جناب مهرداد و عرض تبريك

بنده از همه بيشتر محتاج دعاء هستم ولي دعاء گو هستم ان شاء الله

يا علي

koobagher
Friday 3 July 2009, 02:28PM
با تشکر از شما جناب استاد السید الامینی؛
ما که مدتها بود غیبت شما را احساس می کردیم و باور کنید همین چند روز گذشته خیلی به یاد شما بودیم و دلمان برای شما تنگ شده و تا حدی هم نگران شما بودیم. الحمد لله که باز هم از ارشادات شما مستفیض گشته ایم.
التماس دعا

yamahdi
Saturday 4 July 2009, 11:30AM
با سلام و تبریک ولادت باسعادت نهمین اختر تابناک امامت به محضر مولاایمان امام زمان (ع) و شما دوستان محترم.

التماس دعا از تمام دوستان دارم . در ایام مبارک ماه رجب حتما حوایج بنده را نیز در دعاهایتان فراموش ننمایید.
با سپاس از محبت بس شائبه همه محبان اهل بیت.
والسلام.

سخنانی از امام جواد علیه السلام و سیره امام محمد تقی (ع) (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=24987)
مناظره حضرت امام جواد (ع) (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=24989)