PDA

نمايش نسخه نهائي : دوازده هزار مثل فارسي


فربد
Saturday 4 September 2004, 09:04AM
آب آباداني مي آورد
آباداني ظلم به يك باد بسته است

بادي ميخانه ز ويراني ماست
آب از بنه تيره است


آب از سرچشمه گل آلود است
آب افتاده است دست يزيد

آب اگر قوت داشت قورباغه زنجیر پاره می کرد
آب اگر قوت داشت قورباغه نهنگ می شد

آب انبار شلوغ کوزه بسیار می شکند
آبان ماه را بارانکی دی ماه را برفکی فروردین ماه شب ببار روز ببار!

آب برای من ندارد نان که برای تو دارد
آب بر کرت اول است

آب به آبادانی می رود
آب به آب می خورد زور بر می دارد

آب تا جاری است این آسیاب در گردش است
آبجی خانم تو مطبخ حرفش کجا؟ تو سر تخ(تخت)


آب چون در روغن افتد می کند شیون چراغ
آب چشمه حیوان درون تاریکی است

آب حمام مفت فاضلاب!
آب حیات از دم افعی مجوی

آب حیوان جفت تاریکی بود
آب حیوان درون تاریکی است


كاربر فربد
لطفا از حداكثر گنجايش يك نوشته ( 10000 حرف ) استفاده فرمائيد . و در فاصله هاي زماني كم از چندين نوشته استفاده نفرمائيد .
مهرداد@پشتيباني باشگاه

فربد
Tuesday 7 September 2004, 05:49AM
آقا مهرداد بفرماييد اگه من ساعتي يه پيغام بخوام اينجا بگذارم هم باز نمي تونم توش فقط دوتا مثل بيارم؟

فربد
Tuesday 7 September 2004, 06:49PM
آب خرد ماهی خرد
آب خوش بی تشنگی ناخوش بود
آب داند که آبادانی کجاست
آب در پیش ما و ما اینچنین تشنه

آب در کشتی هلاک کشتی است
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
آب دریا از دهان سگ کجا گردد پلید
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

فربد
Wednesday 8 September 2004, 04:50AM
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
آب دهان هر کس به دهان خودش مزه می دهد
آب را از سر بند باید بست
آب رابر سر زنی سر نشکند خاک را بر سر زنی سر نشکند آب را باخاک اگر قاطی کنی مالش دهی تا گل شود قالب زنی خشتی شود کوره نهی آجر شود بر سر نهی سر بشکند!
آب راکد بالاخره بو میگیرد
آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد

فربد
Wednesday 8 September 2004, 08:57AM
آب را میل جانب پستی است
آب راه خودش را باز می کند
آب رفته به جوب بازناید
آبرو آب جو نباید کرد
آبرو بهر نان نباید ریخت
آبرو چون رفت رو هم می رود
آبرو خواهی چو خاک افتاده باش
آب روشنایی است

فربد
Wednesday 8 September 2004, 11:52AM
آبرویت را در دست خود نگه دار
آبروی ذوالفقار از زور دست حیدر است
آبروی گل ز رنگ و بوی اوست
آب ریخته به کوزه نیاید
آب ریخته جمع نمی شود
آب زور سربالا می رود
آبستنی نهان بود و زادن آشکار
آب سربالا می رود قورباغه ابوعطا می خواند

فربد
Wednesday 8 September 2004, 07:49PM
آب سفید از ابر سیاه می بارد
آب شور تشنگی را بیشتر می کند
آب شور نخورده ای که قدر آب شیرین بدانی
آب شیرین نزاید از گل شور
آب شیرین و مشک گنده؟
آب صدای شرشر خود را نمی شنود
آبکش به آفتابه میگه دوسوراخه!
آبکش به کفگیر میگه نه سوراخ داری!

فربد
Thursday 9 September 2004, 04:46AM
آب کم جو تشنگی آور به دست
آب که آمد تیمم برخاست
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه
آب که به سوراخ عقرب بریزند از سوراخ بیرون می آید
آب که یکجا بماند می گندد
آب گرمابه پارگین را شاید
آبگینه ز سنگ می زاید لیک سنگ آبگینه می شکند
آبگینه و سنگ با هم نسازند

فربد
Thursday 9 September 2004, 01:57PM
آبله کور می کند سرخک گور
آبم است و گابم است و نوبت آسیابم است!
آب مایه حیات است اما از سر که گذشت سبب هلاک می شود

فربد
Thursday 9 September 2004, 06:55PM
آب می گردد گودال را پیدا می کند
آب ندیده موزه مکش
آب نطلبیده مراد است
آب نمی بیند وگرنه شناگر قابلی است!
آب و آتش با هم جمع نمی شوند
آب و آتش به هم نیاید راست
آب و آتش را چه آشنایی؟
آب هر جا که بینی زیر دست روغن است

فربد
Saturday 11 September 2004, 11:02AM
چرا هيچ كس ديگه اي اينجا هيچ نظري نميده؟ بنده از نظرات شما استقبال مي كنم

فربد
Tuesday 14 September 2004, 06:59AM
آب هرچه عميقتر باشه آرامتر است