نمايش نسخه نهائي : زندگی را بهتر زندگی کنیم
3Reza
Friday 7 August 2009, 07:12PM
ما انسانها در این دنیا کاری جز زندگیکردن نداریم. انسانهای موفق که درک درستی از مفاهیم زندگی سعادتمندانه دارند، سعیمیکنند همواره به ارزیابی کیفیت زندگی خود بپردازند و زندگی را بهتر زندگی کنند اما انسانهای ناکام و غافل، در تلهی گرفتاریهای زندگی گیر میکنند و اسیر روزمرگیها میشوند و هرگز احساس خوشبختی و سعادت نمیکنند و زندگی را میبازند.معیار خوبزندگیکردن، داشتن احساس رضایت از لحظهلحظههای زندگی است؛ همان مفهومی که نامش خوشبختی است و گمشدهی همهی انسانهای عالم خاکی میباشد.
خوشبختی بهطور لزوم، رسیدن به مال و ثروت دنیا نیست. چهبسیار انسانهایی که به دستاوردهای زیادی در زندگی رسیدهاند اما هرگز احساس خوشبختی نمیکنند و میگویند: «دلِ خوش سیری چند!»اینک میخواهیم معیارهای خوبزندگیکردن را بیابیم و با این معیارها به ارزیابی زندگی موجودمان بپردازیم تا به زندگی مطلوب و سعادتمندانهای برسیم و شاهد خوشبختی را در آغوش بگیریم.
در جستوجوی حقیقت زندگی
بسیاری از انسانها تصویر درستی از زندگی ندارند. آنان برخلاف قانونمندیهای جهان هستی حرکت میکنند و روزها و شبها را با ناکامی طیکرده و در سرای آخرت، به جهنم خدا میروند.چه زیباست که ما در هر لحظه، در وادی خودآگاهی و خودهوشیاری و اشراف و بصیرت لحظهبهلحظه به خود، درست فکر کنیم و درست عمل کنیم و هر روز با خلق زندگی آرام و پرحاصل، از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظههای قشنگ زندگی لذت ببریم و در سرای آخرت به بهشت خدا برویم.حقیقت زندگی، رسیدن به رستگاری است که همانا در مسیر کمال و شناخت و معرفت انسان شکلمیگیرد.
معیارهای ارزشی، انسان را به حقیقت زندگی هدایت میکند و آن مقولهای است که نشانمیدهد چهقدر در مسیر سعادت و رستگاری قدم برمیداریم.حقیقت زندگی در وجود خود ما شکلمیگیرد و در دنیای بیرون به واقعیت تبدیل میشود.
حقیقت زندگی، اکسیر گرانبهایی است که گمشدهی انسانهای هوشیار میباشد؛ همان انسانهای سعادتمندی که مراقباند تا زندگی را درست زندگی کنند.حقیقت زندگی که ما آن را در مفاهیم الهی و اسلامی، رسالت انسان در عرصهی هستی معنا میکنیم، به کمک رهنمودهای دینی از طریق آیات و روایات، قابل دسترسی و شناخت است.
پیامبران الهی و معلمان مصلح، همواره انسانها را به خودآگاهی، هشدار میدهند و اینکه انسانها قدر لحظههای عمر خود را بدانند و زندگی و عمر را که پدیدهای بیبازگشت است، پرحاصل طیکنند.خجستهترین و مبارکترین لحظهی زندگی، زمانی است که به خود قول میدهیم حقیقت زندگی را بشناسیم تا به بیراهه نرویم؛ همان حقیقتی که انسان را به سعادت واقعی میرساند. اما چگونه این حقیقت را بشناسیم؟
شناخت حقیقت زندگی، مقولهایست که انسان را به یک استراتژی درست در زندگی میبرد. این استراتژی درواقع، استفاده کردن از مواهب الهی و لذت بردن از لحظهلحظههای زندگی است.درواقع زندگی، عبارت است از نحوهی گذران روزها و شبها. بنابراین آن روزی حقیقت زندگی را درست دریافتهایم که شبهنگام موقعی که به رختخواب میرویم، با قاطعیت و خوشحالی و رضایت بگوییم: «امروز، روز فوقالعادهای بود.» چنین احساسی در انسان، ایجاد آرامش و رضایت میکند و این خود، علامت این است که حقیقت زندگی را خوب دریافتهایم و واقعیت زندگیمان، به حقیقت زندگی نزدیک است.
به یاد داشته باشیم که حقیقت زندگی، در ذهن ما شکلمیگیرد و واقعیت زندگی، در دنیای بیرون بهوجود میآید. آنجا که اندیشههای درست ما در دنیای بیرون به عینیت میرسند، احساس رضایت و شادمانی محقق میشود.
زندگی، تبدیل رؤیاها به واقعیتهاست؛ یعنی رسیدن از حقیقت به واقعیت. خوشا به سعادت انسانهایی که رؤیاهای زیبایی در سر میپرورانند و آنها را هوشیارانه با عشق و تلاش در فضای زندگی عینیت میبخشند.
حقیقت زندگی، خلق یک زندگی موفق در راستای معیارهای ارزشی با دنیایی از معنی و مفهوم و رسیدن به خوشبختی و سعادت است؛ همان زندگی که همواره آرزوی رسیدن به آنرا در سر میپرورانیم باوجود همهی سختیها، موانع و محدودیتها.حقیقت زندگی در چهارچوب قانونهای معنویت، معنا پیدا میکند که میتواند انسان را به آرامش و سعادت برساند و از ما، انسان رهایی بسازد.
انسانهای رها و آزاد، فقط قانونهای خلق یک زندگی معنوی و پرحاصل را اجرا میکنند و به نتیجهی آن، کاری ندارند. آنان تلاش میکنند و حاصل را که درواقع رزق خداوند است، به خدای کریم واگذار میکنند.درواقع ما با کشف حقیقت زندگی، به موجودیت در زندگی خود در عالم خاکی، معنی و مفهوم میبخشیم. تمام عمرمان را صرف جستوجو برای یافتن میکنیم تا خوشحال شویم و احساس خوشبختی کنیم. درواقع حقیقت زندگی، برخاسته از تفکر ما، باورهای ما و ارزشهایمان است.
رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی
راز اول:
تمامی آنچه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.
راز دوم:
تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت میکند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه میتوانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایهی اصلی شخصیت و رفتارهای اوست. بهعبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانهای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشانمیدهد که چه کارهایی از ما ساخته است و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسانها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود میسازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیتها را میسازد و موفقیتها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود میگردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعهی باورهای ما در فضای زندگی است.
راز سوم:
هدف زندگانی، آن است که تمام تواناییهای بالقوهی خود را بهعنوان یک انسان خودشکوفا بشناسیم و آنها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیشترین رشد و شکوفایی برسیم.
راز چهارم:
تغییر در وجود، نهتنها ممکن و میسر است بلکه اجتنابناپذیر است زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگیمان تغییر نمیکند. انسانهای سعادتمند، مرتباً میشوند و میروند زیرا تا نشوی، نمیشود و تا نروی، نمیرسی.
راز پنجم:
تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، درواقع درسهایی هستند که به انسان میآموزند و انسان را میسازند. آنها فرصتهایی در لباس مبدلاند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیهی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان میشوند. پس آنها را گرامی بداریم و از آنها بیاموزیم.
راز ششم:
تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداختهی فکر و ذهن ماست. پس واقعیتهای زندگی ما میتوانند با اندیشههای ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشههای خود باشیم تا واقعیت زندگیمان را زیباتر کنیم.
راز هفتم:
ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان میرباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.
راز هشتم:
مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمیتوانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهرهای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشقورزی برای دیگران باشیم.
راز نهم:
تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینههایی هستند که خود ما را نشان میدهند و تمامی مردم، آموزگاران ما بهحساب میآیند. پس با خودباوری و اعتمادبهنفس، زیباترین رابطهها را برقرارکنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بستهای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.
راز دهم:
سعادت واقعی در زندگی، در نحوهی عکسالعمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهدهی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکسالعملهای مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.
راز یازدهم:
حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسانهای موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور میکنند و با تقدیم عشق به انسانهای دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانهای میرسند.
راز دوازدهم:
از آنجایی که انسانها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندیهای زندگی غافل میشوند و با اندیشههای غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بیراهه میروند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظهبهلحظهی خود، میتواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظههای زندگی خود لذت بردم؟
با اجرای درست رازهای حقیقت زندگی، به این نتیجه میرسیم که:
تمامی آنچه که برای خوشحالی و خوشبختی واقعی در زندگی به آن احتیاج داریم، هماکنون ازآنِ ما و در اختیار ماست و ما باید بهعنوان بندگان شایسته و شکرگزار در هر لحظه، هوشیارانه قانونمندیهای رسیدن به حقیقت زندگی را اجرا کنیم تا بتوانیم از مواهب الهی استفاده کنیم و از لحظههای زندگی در مسیر کمال لذت ببریم.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:29PM
تعداد زیادی از ما دانسته یا ندانسته ـ خواسته یا نا خواسته تاریخ پر درد زندگی خود را به صورت توشه ای گرانبها به دوش می کشیم. دردها را به خاطر می سپاریم ـ زنده نگاه میداریم و بازگو می کنیم. بدین ترتیب خودمان را با وقایعی که هرگز نمی توانیم تغییر دهیم دائم زجر و شکنجه می دهیم که این حوادث مرده آینده ما را اداره کنند. خیال می کنیم که انگار گذشته بیشتر از امروز برایمان مهم است و ارتباطات خود را بر اساس ارتباطات گذشته بر قرار می سازیم.
· داستان غمناک دردهایمان بهترین و لذت بخش ترین داستان برای باز گو کردن است. هر بار که تعریف می کنیم در حقیقت سر زخمها را دوباره باز کرده و درد را زنده کرده ایم. اگر چه بیان درد برایمان لذت بخش است اما در این مورد مرز بین لذت و شکنجه بسیار باریک است و خطر سقوط به پرتگاه غم و ماتم بسیار بزرگ است.
· هیچ گاه خود را مسئول حوادثی که امکان کنترل آن را نداشته اید قلمداد نکنید.
· ما خیال می کنیم اضطراب و نگرانی، آینده نگری است.
· دشمنان انسان تنها درون خود او هستند. (اسکاول شین)
حال چه کار باید کرد؟؟؟
· می توانیم گذشته را داشته باشیم ولی در محاصره اش نباشیم و در آن غرق نشویم.
· آیا شما ناخدای کشتی زندگی هستید یا این که منتظر بادهای مساعد و مخالف سرنوشت می باشید؟
· هیچ وقت نباید خود را اسیر عادات کهنه ـ که مفید نیستند ـ کنید.
· سعی کنید همیشه صورتی آرام و با وقار داشته باشید. زیرا حالات صورت عمیقاً بر شخصیت و حالات روانی تأثیر می گذارد. اگر لبخند بزنیم و سعی کنیم همیشه چهره ای متبسم داشته باشیم، در نهایت شادی را لمس خوایم کرد. ولی اگر تمام مدت چهره ای عبوس و غمزده بخود بگیریم مدتی نمی گذرد که از نظر روحی پریشان و خموده می شویم.
· هیچ گونه احساس و نگرش منفی نسبت به شخصیت خود نداشته باشید.
· آینده همین امروز است، همه کسانی که کار امروز را کنار گذاشته اند و به آینده چشم دوخته اند و نگران هستند، بی جهت نیروی خود را از بین می برند و آرامش امروز را با تصور مشکلاتی که با فردا می آیند، بهم می زنند.
· معمولا افراد شاد کمتر از افرادی که به طور دائم احساس نگرانی و بدبختی می کنند بیمار می شوند و آندسته از افرادی که بعد مثبت و روشن زندگی را می بینند کمتر احتمال دارد که دچار فشار روانی شوند.
· اندیشه های سخت سبب می شود که وضع بد چون دیواری سنگی بر جا بماند. (کاترین پاندر)
· افکار صبحگاهی تان را کنترل کنید. اگر روزتان را بانگرانی ـ افسردگی و کج خلقی شروع کنید کارهای آن روز را نا موفق خواهید دید.
· همیشه خود را درآستانه بدست آوردن یک موفقیت استثنایی بدانید و رمز آن یک چیز است: ( همت کردن در طلب آن ) پس سعی کنید.
· آنقدر مجدانه موفقیت را آرزو کنید که آهن ربا، آهن ربا را می رباید.
· خداوند بعضی از نعمت ها را درون بسته ای از مشکلات اعطا می کند تا بندگان او با حل آن مسائل شایستگی خود را برای دستیابی به آن نعمت ثابت کنند.
· خداوند متعال سختیهایی را که در زندگی دنیایی برای انسان پیش می آید را کفاره گناهانش می سازد و هر بار بخشی از خطاهایش را مورد مغفرت قرار می دهد.
· بدرستی که نیکیها آثار بدیها را از بین می برد.
· گناه یعنی سرپیچی از سنت الهی ـ یعنی استفاده نادرست از نعمت.
· اگر بر خلاف آب شنا کنیم آب لطمه می زند ـ به صورت می کوبد و انرژی را تحلیل می برد. چنین شخصی پس از مدتی نا امید، خسته و افسرده می گردد و حتی ممکن است به کنار ورد خانه پناه ببرد و تا مدتها دست از تلاش بکشد. اما فرد دیگری که موافق جریان آب حرکت می کند، این شخص همراه با آب با کمی دست و پا زدن به جلو می رود، انرژی زیادی ذخیره می کند، پیشرفتش زیاد می شود و بعد از مدتی احساس شعف و شادمانی می کند و خوشحال است که به سرعت به هدفش رسیده است. در حقیقت طبیعت به یاری او شکافته و او را به هدفش رسانده است.
· انسان باید مثل گرد باد درونش خالی باشد تا جذب کند. اگر می خواهید دعایتان اجابت شود اول باید جایی دردرون خود باز کنید. از هر آنچه بیهوده در آن جای دارد و هر آنچه وجودش زیانبار است یا سودی ندارد، از کینه ها ـ نفتها ـ انتقام ـ حسادت ـ حسرت ـ یأس ، ناامیدی ـ سوء ظن ـ بد خواهی ـ کج اندیشی و خلاصه همه آنهایی که بی سبب دل خالی ما را پر کرده اند، خالی کنید و جا برای پذیرش نعمت ها و موهبتهای الهی باز کنید.
· بخشودن، لطف به دیگران نیست لطفی است که ما در حق خود می کنیم تا میدان ذهنی مان خالی شود و برای پذیرش چیزهای خوب و نیکو جایی باز شود.
· یک فرد بی نظم وقتی در مجموعه منظمی زندگی می کند اولین صدمه و لطمه را به خودش می زند.
· مشکلاتی که در زندگی به وجود می آیند به دلیل اختلال در نظمی است که در یک قسمت از زندگی بوجود آمده است. بگردید ببینید که در کدام قسمت از زندگی شما نظم وجود ندارد.
· کسی که در نظام هستی بی نظم است خود به خود تمام کائنات را به ضربه زدن و لطمه زدن به خود بسیج می کند.
· می توان طبیعت و همه اجزا آن را به حمایت از خود بسیج کرد. حتی بادهای سواحل نیز می توانند به کمک ما بیآیند.
· صحبت در باره پلیدی باعث بروز پلیدی می شود هرچه بیشتر به شر توجه کنید بر شر می افزائید، هر عیبی را که در دیگران می بینید همان عیب یا نقصی مشابه را به زندگی خود فرا می خوانید. ایراد گرفتن از دیگران باعث می شود که خودتان با نفی و انکار وربرو شوید. وقتی با سرزنش و انتقادتان شیره وجود دیگری را می مکید، راه می گشائید تا شیره ذهن و امور خودتان مکیده شود. در واقع به پیشواز بدبختی و آشفتگی و تنگدستی میروید.
· به جای جنگیدن بر آن شوید که در یابید، چگونه دوست بداریم.
· انتقاد همواره نتایجی منفی و نامطلوب و تأثر آور و ثمراتی غیر لازم به بار می آورد.
· به عبارتی باید روز گرفت، روزة پرهیز از خاطرات منفی گذشته، کینه ها، بخل، رشک، نفرت، انزجار، انتقاد، احساس بی عدالتی، آزار و هرگونه ناهماهنگی دیگر.
· راههای معین سادهای برای راندن خاطرات منفی وجود دارد که می توانید برای ابد از شر آن ها خلاص شوید. وقتی از شر این عواطف و هیجانات مخرب خلاص شوید از تصلیب خویشتن و دیگران دست بر می دارید و آنگاه برای رستاخیز موهبتهای خود آماده می شوید.
· یادتان باشد که شما حاکم بر موقعیتها هستید نه بردة آنها.
· این ذهن ماست که ما را شاد ـ بدخت یا سعاتمند ـ فقیر یا غنی می سازد.
· هرگز آنچه که عالیترین خیر و صلاحتان باشد از دست نمی دهید. هرگاه چنین به نظر برسد که چیزی را از کف داده اید تنها به این علت بوده که دیگر برایتان سودمند یا موهبتی بینظیر نبوده است. البته شاید خودتان فکر کنید که بهترین بوده است اما عملا آن را پشت سر گذاشته اید و دیگر به آن نیاز ندارید. با این تفکر خواهید توانست که دست از سرش بردارید و ذهن و دلتان برای دریافت موهبت تازه بزرگتر خود بگشائید.
· موهبت تو ، تو را می جوید اگر دریابی که آنچه را که دوست میداری خود دوست داشتن است.
· با نعمت خوشرفتاری کنید تا دوام پیدا کند.
· اگر به دیگری نفرت بورزید با حلقه هایی کیهانی به او متصل می شوید و به بند او در می آیید. به هرچه نفرت بورزید با طوقی کیهانی به بند و اسارتش در می آیید. اگر در تمام دنیا یک نفر باشد که به راستی از او خوشتان نمی آید. همانا او کسی است که با حلقه ای محمتر از فولاد خود را به او وصل کرده اید.
· اگر از نفرت و انزجار نسبت به شخص یا وضعیتی دست برنداریم همچنان با اتصالی کیهانی در بند(آن شخص یا آن وضع) می مانیم. عفو و بخشایش تنها راه از میان برداشتن آن حلقه اتصال و آزاد شدن است.
· کلام دارای قدرتی کیهانی است و انسان می تواند با کلام هرکاری را که می خواهد بکند، بنا سازد یا ویران سازد.
· هرگز نگوئید از نظر روحی مریض و کسل شده اید. هگز مگوئید بر کسب موفقیت و خوشحالی دیر شده است. روح نمی تواند دچار کسالت شود. زیرا روح انسان مخلوق خداست.
· هرگز از برچسب منفی استفاده نکنید. نگوئید من همیشه خراب می کنم ... چرا که نتیجه اش جز تشویش، اضطراب، عجز، ناتوانی و عدم اتکا به نفس نیست.
· سعی کنید در برابر افراد و شرایط و موقعیتهایی که شما را با فشار روانی مواجه می کنند و به طور مستقیم و غیر مستقیم احساس بی کفایتی را به شما القا می کنند، ایستادگی و مقابله نمائید.
· سعی کنید در برقراری ارتباط با دیگران ابتکار عمل را بدست گیرید.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:31PM
فته اند: « اگر زندگی را با همه آنچه که در اوست دوست داشته باشید، زندگی نیز به شما عشق خواهد ورزید.»
آری ... باید دریابیم دوست داشتن را و عشق را. چرا که تخم نفرت و انزجار حاصلی به جز تباهی و سیه روزی به همراه نخواهد داشت.
باید بدانیم که تنها حلقه اتصال و یگانگی به معشوق، عشق ورزیدن و دوست داشتن است و لا غیر.
اگر مایل باشیم تا کسی یا چیزی را به خود جذب کنیم باید به آن عشق بورزیم. و البته نیک می دانیم که: دوست داشتن کسانی که به ما نیکی کرده و می کنند هنری نیست که بتوان به آن فخر ورزید. هنر واقعی، عشق ورزیدن به آنهایی است که به ما بد کرده اند.
عشق یعنی احضار موهبتهای جاودان زندگی
پس بیایید تا از خرمن گفته ها و نوشته های بزرگان، توشه ای بر گیریم.
· زندگی را از ته دل دوست بدارید تا زندگی هم به شما عشق بورزد.
· برای راستگو زندگانی خرم و شاداب است.
· اگر بخواهید چیزی را جذب کنید، باید به آن عشق بورزید.
· مهم عشق ورزیدن به کسانی است که به شما بد کرده اند تا آزاد شوید.
· اگر عشق ارزشمند بیابدت، هدایتت میکند.
· هیچ چیز در زندگی معنایی ندارد. مگر معنایی که شما به آن می دهید.
· اغلب می خواهیم به نام عشق دیگران را خرد و خمیر کنیم و به شکل دلخواه در آوریم. اما این عشق نیست تملکی خودخواهانه است. که به جای رهایی و آزادی اسارت می آورد.
· به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشانید. بگذارید میان باهم بودنتان فضایی و فاصله ای باشد، با یکدیگر بخوانید و برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر یک از شما تنها باشد... در کنار هم بمانید اما نه چسبیده به هم.
· آزاد کردن دیگران به معنای آزاد کردن خودتان است. هرگاه نسبت به دیگران گرایش ها و رفتار و شیوة زندگی آنان احساس غبطه می کنید شاید به این دلیل است که ناخداگاه احساس وابستگی به آنان و شرایطشان می کنید و از اسارتی که خود برای خود آفریده اید خراشیده و ساییده می شوید وقتی شخص، مسئله یا اوضاع و شرایطی را که احساس می کنید شما را در فشار قرار داده است رها می کنید. کلید را به سوی آزادی خوذتان می چرخوانید.
· وقتی در کمال جرأت و شهامت شخص یا چیزی که شما را به اسارت در می آورد رها می کنید به جای این که قربانی باشید، قادر بر شرایط خواهید شد. همانطور که خود را اسیر کردید همانگونه نیز می توانید خود را از اسارت برهانید و آزاد سازید.
· کنش عفو و بخشایش یکی از مهمترین انواع پالایش و یکی از ارزشمند ترین صور عشق است. اگر به عفو و بخشایش بپردازید قدرت شفابخش را تجربه خواهید کرد. باید زخمها و آزارهای گذشته و حال را ببخشایید. این بخشایش نه محض خاطر شخصی است که خطا از او سر زده که بیشتر محض خاطر خودتان است نفرت، انزجار، سرزنش، ملامت، خشم، غضب، میل به تسویه حساب کردن و حق دیگری را کف دستش گذاشتن یا مشاهده این که دیگری به سزای اعمالش رسیده و کیفر دیده و مجازات شده و ... اینها همه روح خودتان را می فرساید و به تباهی می کشاند، و مشکلاتی برایتان می آفریند که حتی با گلایه های نخستین ارتباطی ندارند.
· به جای اینکه خود را یک انسان ببینید به سیمای موجود الهی به خویشتن نگاه کنید.
· اگر هم اکنون در هر جا که هستید بکوشید تا حد امکان بر زیبایی پیرامونتان بیفزایید در جهانتان صاحب زیبایی بیشتری خواهید شد. با این کار زیباییهای زندگیتان به صورتی تصاعدی افزایش خواهد یافت. هرچه به زیبایی بیندیشید و با زیبایی به سر برید و با تمام توانایی خود بکوشید که بر زیبایی این دنیا بیفزائید بر میزان کامیابی و توانگری و زیبایی زندگی شما افزوده خواهد شد.
· در اندیشیدن به واژه های زیبا اسرار ورزیم. واژه هایی مهر آمیز بر زبان آوریم. یقین بدارید که تجربه آن عشق عظیم را که به وصف در نمی آید ـ عشق خدا ـ را به عالم درون خود فرا می خوانید.
· فرزندانتان از آن شما نیستند. آنان پسران و دختران زندگی برای زندگی اند، آنها از طریق شما می آیند اما نه از شما. هرچند با شما هستند از آن شما نیستند. شاید تن آنها را مآوا دهید اما نه جانشان را ... شاید بکوشیم همچون آنها باشید اما نکوشید آنها را چون خود کنید.
· دلبستگی به وابستگی و اسارت می انجامد. حال آنکه شیوة عشق راستین آزاد کردن آن چیز یا آن شخصی است که دوست می دارید.
· اگر چه فکر می کنیم وابستگی عاطفی یکی از والا ترین چهره های عشق است کاملا خلاف آن صادق است.
· عشق خفقان آور نداشته باشید.
· بی مضایقه بخشیدن ـ قانون طبیعت ـ است.
· کسانی هستند که چیزی را می بخشند اما ذهنا آن را نمی بخشند یادشان هست که چه داده اند و مدام آن را به خود و اطرافیان گوشزد می نمایند.
· صدقه را بارش معنی کنیم. بخشیدن ـ باریدن ـ سرازیر شدن و فوران کردن.
· بارش کنید، مهرتان را بارش کنید، عشقتان را بارش کنید. فکر مثبت را بارش کنید ـ بارش تبسم ـ بارش لبخند ـ بارش انرژی مفید ـ بارش اطلاعات و دانسته ها .
· کسانی از این که می بارند و می بخشند لذت می برند، به شوق می آیند و احساس خوبی دارند. لبخندی بر لبانشان می نشیند و انرژی می گیرند صدقه واقعی همین است.
· هر گرفتاری و رنج و عذابی که به شما می رسد نتیجه کردار شما است و بسیاری را هم خدا می بخشد.
· اگر عملی را که انجام می دهید مثبت باشد تابش مثبت است و بازتابش نیز مثبت خواهد بود. و اگر عمل شما منفی باشد، تابش منفی است و باز تابش آن منفی خواهد بود.
· شما حتما بازتاب عمل خود را در رندگی خواهید دید.
· به فکر اصلاح خود باشید تا وقت و فرصتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید.
برای روزه و پرحیز از گرایشهای منفی دو راه وجود دارد: پالایش و بخشایش.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:33PM
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.
ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :
"هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."
جمله روز :به کمی سبکسری نیاز داری تا از زندگی لذت ببری و به کمی شعور، تا از لغزشها بپرهیزی
boosal
Monday 17 August 2009, 05:37PM
http://i14.tinypic.com/66tbdy0.gif ويتامين هاي روح
همانطور كه جسم انسان براي شادابي وسلامت نياز به ويتامين هاي مختلف داردروح انسان هم براي تعادل نياز به مقدار مواد مقوي وويتامين دارد.كه در اين قسمت مي خواهم اين ويتامين هاي روح را براي شما دوستان عزيزم توضيح بدهم.تمام بيماريهاي رواني از جمله وسواس،پرخاشگري،اعتماد به نفس،خشونت،خودآزاري،مردم آزاري وساير بيماريهاي روحي معلول كمبود ويتامين هاي روح هستند.حتي كساني كه دچار بيش فعالي،لكنت زبان،شب ادراري وغيره هستندنيز از كمبود ويتامين روح رنج مي برند.حال مي پرسيد كه اين ويتامين هاي روح چيست.از كجا بايد تهيه كرد؟ آيا در داروخانه ها موجود است؟قيمتش چقدر است؟خوشبختانه اين ويتامين ها بر عكس ويتامين هاي جسم به حد وفور وبه طور رايگان وجود دارند.فقط بايد اين ويتامين ها را شناسايي كنيم وبه درستي بكار ببريم.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:37PM
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت...
در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست!!!
قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست...
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد!!!
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟
نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. http://mail.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/22.gif
او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست !!!
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد...http://mail.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/35.gif
روحش شاد...
جمله روز : انجام کاری را که میتوانی یا میاندیشی که میتوانی، آغاز کن. در جسارت نبوغ و اقتدار و اعجاز نهفته است .
boosal
Monday 17 August 2009, 05:38PM
رفت كه دنبال خدا بگردد
http://www.marshal-modern.ir/Archive/6377.aspx كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛
درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست... مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهددید؛ جز آن كه باید. مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت... دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی
"من عرف نفسه فقد عرف ربه"
آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است...
boosal
Monday 17 August 2009, 05:39PM
از دست دادن ...
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/5689n4w9e8_resize_2.jpg
روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می*کردند که در حال بازی بودند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می*رود پسر من است.
مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می*کرد اشاره کرد.
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: تامی وقت رفتن است.
تامی که دلش نمی*آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فط 5 دقیقه. باشه؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند. دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: تامی دیر می*شود برویم. ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول می*دهم.
مرد لبخند زد و باز قبول کرد. زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی*کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟
مرد جواب داد دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه*سواری زیر گرفت و کشت. من هیچ*گاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. و همیشه به خاطر این موضوع غصه می*خورم. ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر می*کند که 5 دقیقه بیش*تر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت می*دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه*ای که دیگر هرگز نمی*توانم بودن در کنار سامِ از دست رفته*ام را تجربه کنم.
بعضی وقتها آدم قدر داشته*ها رو خیلی دیر متوجه می*شه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده، می*تونه به خاطره*ای فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسائل روزمره می*کنیم که واقعاً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم. روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم. این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم می*خوره. ضرر نمی*کنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید. یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.
قدر عزیزانتون رو بدونید. همیشه می*شه دوست پیدا کرد و با اونها خوش گذروند، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در کنار ما نیست. ممکنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباشه
boosal
Monday 17 August 2009, 05:40PM
مگر از زندگي چه ميخواهيد ؟!
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان اما :
به قدر فهم تو كوچك ميشودبه قدر نياز تو فرود ميآيد،به قدر آرزوي تو گسترده ميشود، به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، به قدر دل اميدواران گرم ميشود... پــدر ميشود يتيمان را و مادر. برادر ميشود محتاجان برادري را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را.طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نااميدان را. راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را. خداوند همه چيز ميشود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛
شرط پاكي دل؛
به شرط طهارت روح؛
چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفرهي شما، با كاسه يي خوراك و تكهاي نان مينشيند
بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند
و "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"...
مگر از زندگي چه ميخواهيد ؟!
وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب ، ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:42PM
يک زوج جوان به خانه جديدى نقل مکان کردند.
- صبح اولين روز که از خواب بيدار شدند و سرگرم خوردن صبحانه بودند، زن جوان از پنجره به بيرون نگاه کرد و ديد که همسايهشان لباسهاى شسته شده را روى بند آويزان کرده است.
- زن جوان به همسرش گفت: ببين! لباسهايشان خوب تميز نشده است. بلد نيستند لباسها را خوب بشويند.
- شايد بهتر باشد پودر يا صابونى که با آن لباسها را میشويند عوض کنند.
- شوهرش نگاهى از پنجره به بيرون انداخت ولى چيزى نگفت و ساکت ماند.
- هر بار که همسايه لباسهايشان را روى بند پهن میکرد، زن جوان همين حرفها را تکرار میکرد.
- يکماه بعد، از تميز بودن لباسهاى همسايه که روى بند پهن شده بودند شگفتزده شد و به همسرش گفت: ببين! بالاخره فهميدند لباسها را چطور بشويند.
- شوهرش گفت: من امروز صبح زود از خواب بيدار شدم و شيشههاى پنجرهمان را تميز کردم!
- زندگى هم همينطور است: هنگامى که به ديگران نگاه میکنيم، چيزى که میبينيم به تميز بودن پنجرهاى که از آن نگاه میکنيم بستگى دارد.
قبل از اين که از ديگران انتقاد کنيم، بهتر است وضعيت خودمان را بررسى کنيم و از خود بپرسيم که آيا آماده ديدن خوبیها هستيم و يا آن که در جستجوى چيزى در ديگران میگرديم تا آن را مورد قضاوت و داورى قرار دهيم.
- و يادم رفت بگويم که ....
من امروز تو راشفافتر و روشنتر از ديروز ديدم.
تو چی؟
- روز خوبى برايت آرزو میکنم.
boosal
Monday 17 August 2009, 05:44PM
اين ديوانگيست
که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...
اين ديوانگيست
که همه روياهاي خود را تنها بخاطراینکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم....
اين ديوانگيست
که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم ...
اين ديوانگيست
که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است...
اين ديوانگيست
که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم ...
اين ديوانگيست
که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است...
اين ديوانگيست ...
که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم...
به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم....
و به ياد داشته باشيم که هميشه...
شانس هاي ديگري هم هستند دوستي هاي ديگري هم هستند
عشق هاي ديگري هم هستند نيروهاي ديگري هم هستند
تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم
و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم...
boosal
Monday 17 August 2009, 05:46PM
افسردگی وراه های غلبه بر آن:
علل پديد آمدن افسردگي:
* وراثت.
* محيط هاي نا ايمن و خطرناک مانند: آلودگي هوا و آب.
* محيطهاي آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
* درگذشت همسر، فرزند، والدين و دوستان.
* ضربه هاي روحي شديد در کودکي و يا بزرگسالي.
* از دست دادن حمايتهاي اجتماعي در پي طلاق، دوري از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
* شرايط ناسالم اجتماعي مانند: فقر، بي خانماني و خشونت در جامعه.
* بيماريهاي مزمن مانند سرطان، ديابت و ايدز.
* شکست و ناکاميها-تجارب ناخوشايند.
* تغييرات هورموني - اختلال در تعادل انتقال دهنده هاي عصبي همچون سروتونين.
* در اثر مصرف برخي داروها مانند داروهاي خواب آور، ضد بارداري و کاهنده فشار خون بالا.
* استفاده از الکل، مواد مخدر و ديگر داروها.
* تغذيه نامناسب مانند کمبود فولات و ويتامين B1 و يا مصرف زياد مواد قندي و کافئين دار.
* ضعف شخصيت، اعتماد بنفش پايين، بد بيني و هم وابستگيها.
* استرس .
* الگوي تفکرات منفي.
* عدم تحرک بدني و نداشتن تفريح و سرگرمي.
* انزوا و گوشه گيري
انواع افسردگي:
۱- افسردگي اساسي: اين نوع افسردگي اختلال در خلق ميباشد که معمولا 2 هفته بطول مي انجامد. احساس دلتنگي و حزن مفرط و از دست دادن ميل و لذت از فعاليتهاي دلپذيرو احساس گناه و بي ارزشي از نشانه هاي آن ميباشد. اين نوع افسردگي خطرناک بوده و ميتواند به خود کشي منجر گردد.
2- افسردگي مزمن: شدت علايم آن از افسردگي اساسي کمتر بوده اما دوره آن طولاني و ممکن است و 2 الي 5 سال بطول انجامد. علايم آن معمولا ناتوان کننده نميباشد اما در عملکرد مناسب و احساس خوشايندي فرد تاثير گذار است.
3- اختلال در سازگاري: هرگاه انسان عزيزي را از دست ميدهد، شغلش را از دست داده و يا تغيير ميدهد، و يا آگاه ميگردد که بيماري لاعلاجي دارد کاملا طبيعي است که احساس استرس، اندوه و خشم ميکند. اما در نهايت امر افراد خود را با شرايط پديد آمده وفق ميدهند. اما برخي قادر به چنين عملي نميباشند. هنگامي که واکنش فرد به يک موقعيت و يا حادثه سبب افسردگي در وي ميگردد به آن اختلال در سازگاري ميگويند.
4- اختلال دو قطبي: به تغييرات غير قابل پيش بيني خلق از شيدايي تا افسردگي اختلال دو قطبي ميگويند. در يک زمان فرد رفتار برونگرايي مفرط، پر حرفي، خود بزرگ بين از خود بروز ميدهد و در دوره اي ديگر افسرده ميگردد.
5- افسردگي فصلي: اين نو ع افسردگي معمولا در زمستان شيوع مي يابد. علت آن کاهش تابش نور خورشيد است.اين افسردگي سبب سردرد، تحريک پذيري و کاهش سطح انرژي ميگردد.
راهبردهايي براي غلبه بر افسردگي:
1- براي خود اهداف قابل دسترس تعيين کنيد.
2- تنها به ميزان معقول و در حد توان خود مسئوليت بعهده بگيريد.
3- کارها، اهداف و وظايف بزرگ را به بخشهاي کوچک تقسم کنيد.
4- مديريت زمان و الويت بندي را فراموش نکنيد.
5- مدتي از وقت خود را با ديگران و يک دوست صميمي سپري کنيد. سعي کنيد فردي را در زندگي بيابيد که بتوانيد به وي اعتماد کرده و با وي درد دل کنيد.
6- به سرگرميهايي که علاقه داريد بپردازيد.
7- ورزش کنيد و فعاليت بدني منظم داشته باشيد.
8- تا بر طرف شدن آثار افسردگي تصميمات مهم و حياتي خود را به تعويق اندازيد.
9- به خاطر داشته باشيد که بهبودي خلق افسرده زمانبر و تدريجي ميباشد انتظار معجزه نداشته باشيد.
10- از افراد غير حامي و منتقد اجتناب کنيد.
۱1- به دوستان و خانواده خود اجازه دهيد در روند بهبودي به شما کمک کنند.
12- افکار مثبت را جايگزين افکار منفي گردانيد.
13- به خاطر داشته باشيد که زندگي بطور ذاتي مبهم و نامشخص بوده و در بسياري از شرايط تنها يک پاسخ واحد مشکل گشا نخواهد بود.زندگي مملو از احتمالات است.
14- شما بايد بياموزيد چگونه ميان اموري که شما مسئول آنها ميباشيد و يا نميباشيد تفاوت قائل گرديد. معمولا افراد کنترلي که بر شرايط دارند را کمتر و يا بيشتر از آنچه هست بر آورد ميکنند.اموري که شما مسئوليتي در قبال آن نداريد و يا خارج از کنترل شماست به حال خود بگذاريد.
15- شما بايد قادر باشيد ميان موقعيتهايي که ارزش شما بايد بر اساس موفقيتهاي شما تعيين گردند و ديگر موقعيتها تفاوت قائل گرديد.
16- شما بايد بياموزيد که چه زمان بايد با احساسات خود ارتباط برقرار کرده و چه زمان از آنها فاصله بگيريد.
17- شما بايد بياموزيد که چه هنگام بايد به بر زمان حال تمرکز کنيد و چه هنگام به زمان آينده.
18- خوشبختي و نيل به شادي در زندگي هدف نامعقولي نيست اما شما بايد ابتدا مفهوم خوشبختي را براي خود معنا کرده و سپس با برنامه ريزي و ايجاد سلسه مراتب و پيروي از آنها به خوشبختي مطلوب خود دست يابيد.
19- شما بايد قادر باشيد که ميان احساسات دروني خود و واقعيتهاي عيني تفاوت قائل گرديد.
۲۰- شما بايد قادر باشيد تا با ديگران رابطه برقرار کنيد.
21- اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد.
22- وابستگي خود را به دنياي خارج کاهش دهيد.
23- به خاطر داشته باشيد هيچ فرد ديگر ي جز خود شما مسئول شادي شما نميباشد.
daneshjoo
Friday 4 September 2009, 10:12PM
واقعا زحمت كشيدين
مرسي:smile07::smile07::smile07:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.