نمايش نسخه نهائي : با واقعیت کورش و منشور قلابی وی آشنا شوید
رفیق
Wednesday 12 August 2009, 04:51PM
هفته نامه "اشپیگل" چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام "فرمانروای قلابی صلح" به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک "سند تبلیغاتی" می خواند.
منشور حقوق بشر کوروش کبیر "یاوه بزرگ"؟ ، مترجم: نویدار
هفته نامه "اشپیگل" چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام "فرمانروای قلابی صلح" به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک "سند تبلیغاتی" می خواند.
این نوشته که در هفته نامه معتبر "اشپیگل" چاپ شده است، کم کم دارد توجه همگان را جلب می کند. ایرانیان آلمانی زبان چند واکنش به این نوشته نشان داده اند. تا آنجا که در اینترنت دیدم، واکنش ها تاکنون بیشتر عصبی و غیرمنطقی بوده اند.
در اینجا برگردان نوشته "اشپیگل" را می آورم تا هر کس درک مستقل خود را از نوشته اصلی به دست آورد و چون بسیار مورد های مشابه دیگر تفسیرهای دست چندم به وجود نیاید. خود نیز زمان برای پژوهش بیشتر پیرامون استدلال های این نوشته نیاز دارم؛ هر چند که نوشته از دید من چندان پخته به نظر نمی آید و دارای چند اشکال ساختاری است و به جای کاربرد روش های علمی کمی نیز از فرهنگ پلمیک یاری جسته است. با وجودی که هیچ گونه تعصبی به این گونه مورد ها ندارم، کمی نیز بوی فرهنگ از گونه روزنامه کیهان می آید. اما دارای چند نمونه و استدلال تاریخی است که نیاز به تامل دارد.در تاریخ ایران نکته های مبهم بسیاری وجود دارند که تاکنون کسی به آنها نپرداخته است. این نکته یکی از آنهاست.
دیدگاه های خود را در اینجا بنویسید تا یک تبادل سازنده دیدگاه ها را داشته باشیم. (نویدار)
فرمانروای قلابی صلح
هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008 (http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,564395,00.html)
ماتیاس شولتس
در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام "منشور باستانی حقوق بشر" وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.
قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست "انقلاب سفید را اعلام کرد و خود را "آریا مهر" خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که "2500 سال پادشاهی ایران" را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای "بزرگترین نمایش جهان" اعلام گشت.
او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان انها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب "شاتو لافیت" Château Lafite گردانده می شد.
در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.
"منشور باستانی حقوق بشر " مورد ستایش همگان
با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: "یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟"
حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: "جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است." با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق "آزادی اندیشه" را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به "سیتو اوتانت"، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان "منشور باستانی حقوق بشر" مورد ستایش قرار داد.
اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این "هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد." سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.
تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ
به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."
هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.
آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟
"سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."
این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."
با وجود درخواست های فراوان "اشپیگل" سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. "سرویس اطلاعات سازمان ملل" در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان "نخستین سند حقوق بشر" پذیرفته شده است.
پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد و "نبوغ نظامیگ کورش او را به مرزهای مصر و هند رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.
یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست
حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.
غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.
سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده "پارادایسوس" (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.
"ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.
البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.
اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. "ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.
این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.
این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است
از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، "من نیز امروز هستم." شاه ادعا می کند که "تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود."
اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.
در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.
سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.
این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.
روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را "کبیر" و "عادل" و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را "از نیاز و دشواری رها می سازد"، خواندند.
تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."
در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد.
اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.
ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند
تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده است.
"گالاس" فاش ساخت که: "حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده، اما مخدوش کردن تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، به تولد یک شایعه همچنان پر و بال می دهند.
یک ضرب المثل شرقی می گوید: "نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند."
رفیق
Wednesday 12 August 2009, 04:54PM
نام کورش در کتاب تورات به صورت خوروش آمده است که در روسی کهن به معنای مار سياه زهرآگين و يا خروس جنگی است. امروزه اين معنی را نمی توان در فرهنگ های زبان روسی يافت و تنها از مسير منابع اتيمولوزی زبان روسی دسترسی به آن ميسر است. اين همان واژه ای است که در پيشوند نام خروشچف هم ديده می شود. و لازم است اشاره کنم نام های فاميل روسی ارتباط گسترده ای با اسامی حيوانات وحشی و جنگلی دارد، مثلا زايتسف و يا مدويدوف که اولی به معنای از خانواده ی خرگوش ها و دومی به معنای از خانواده ی خرس هاست. بدين ترتيب نام کورش يک لقب محلی روسی است که اشاره به يک حيوان بی رحم دارد و با ردی که از او در تاريخ به عنوان تخريب کننده ی بی امان تمدن شرق ميانه باقی مانده ، کاملا منطبق است.
و به همين ترتيب است نام انشان که به غلط آن را قسمتی از ايلام و در حوزه ی کنونی منطقه فارس شناخته اند. اين هم از آن حقه بازی های پروفسوران عالی مقام دانشگاه های اروپا است که برای وصله پينه کردن تاريخ هخامنشيان از هيچ جعل و تفسير احمقانه ای روی نگردانده اند. آن ها يک دولت و امپراتوری جعلی تر و بی نشانه تر از اشکانيان، به نام امپراتوری و تمدن ماد، بدون هيچ نشانه ديرين شناسی و قوم شناسی و باستان شناسی ساخته اند تا فقط گهواره ای برای پرورش کورش و محملی برای ايرانی شناختن او تدارک ديده باشند و چون کورش در گل نبشته ی بابلی اش خود را برخاسته از انشان معرفی می کند، پس از ۲۵۰۰ سال با سرهم بندی کردن مشتی مطالب قلابی بی سر وته و نامفهوم کوشيده اند انشان را همان فارس معرفی کنند که در اصل نه يک نام بومی قبيله ای و جغرافيايی، بل واژه ای تحقير کننده و شبه ناسزا، به معنای غريبه و بی خانمان و ولگرد است، که بوميان ايران و بين النهرين بر متجاوزين هخامنشی گذارده اند. اشاره کنم که واژه ی هخامنش نيز لقب ديگری است که پس از تسلط داريوش و نخست وزيری مردخای و انتخاب استر به عنوان ملکه ی داريوش و قتل عام پرخشونت مخالفان يهود در سراسر ايران، که نزد يهوديان به عيد پوريم معروف است و بالاخره تسلط کامل رابی های يهود بر ايران و بين النهرين، مردم شکست خورده ی منطقه بر قوم داريوش نهادند و آن ها را حاخام منش به معنای پيرو روحانيت يهود نام نهادند. اين نام پس از خروج قوم کورش از منطقه، به سبب شکست شان از اسکندر، هرگز در تاريخ ايران تکرار نشده و تا ۸۰ سال پيش هيچ کس با آن آشنا نبوده است و اين خود دليل بزرگی است که بوميان ايران هخامنشيان را مهاجم و غريبه می شناخته اند. بيگانگی آن ها برای بوميان ايران تا به آن حد جدی و خاطره ی ويرانگری های شان در بين النهرين و ايران چندان با نفرت و خشم عمومی توام بوده است که ردی از اين امپراتوری را، تا ۸۰ سال پيش، حتی در افسانه های شاهنامه نيز نمی يابيم.
تلفظ درست انشان ، که کورش در گل نبشته ی بابلی اش، سرزمين و زادگاه و مرکز قدرت بومی خويش معرفی می کند، انزان است، که به صورت انزاب نيز ثبت است و نام ناحيه ی بزرگی در حاشيه ی شرقی دريای سياه بوده است که نه فقط درست با همين تلفظ، هنوز بر چند دهکده ی پراکنده از حوالی اردبيل تا سوچی در کناره دريای سياه باقی مانده است ، بل اين نام هنوز هم بر شاخه ی جنوبی زبان روسی اطلاق می شود، اما استادان عالی مقام اروپايی کوشيده اند به مدد يک گونی سريش اين نام را با جغرافيای فارس کنونی منطبق کنند.
مورخ براي نخستين بار، كلمهي فارس را در كتيبهي بيستون داريوش مييابد و پيش از آن در هيچ صورتي و حتي در گل نوشتهي كورش، اين واژه ثبت و يافت نشده است. اين كتيبه تعدادي واژه و اسامي ديگر نيز ارائه می دهد كه باز هم براي اولين بار در اسناد تاريخي ايران ديده شده است:
هخامنش: به عنوان بنيانگذار ناشناس سلسلهي هخامنشي
پارس: به عنوان اشارهاي بر قوم حاكم
بگ: به عنوان نام يك خدا
ارت: به عنوان نام خدايي ديگر
اورمزد: به عنوان صفتي براي خدا، با مفهوم سرزمين بخش
امپراتوري هخامنشيان، درست پس از مرگ كورش، به علت مخالفت كمبوجيه و برديا با تسلط يهوديان بر آن امپراتوري، در حال از هم پاشيدن بود. يهوديان كه سرمايهگذاري كلان خود براي استقرار كورش را در خطر ميديدند، با كودتاي داريوش، موفق به حذف آن دو برادر و موجب ظهور شاخهي جديدي در آن امپراتوري به سر كردگي داريوش شدند و امپراتوري نوپا را به طور كامل در اختيار گرفتند. پس از اين تحول به نامهاي كاملاً جديدي در آن تجمع، چون آريارمن، ارشام، ويده فرنه، گئوبروه، بگبوخشه، ارت منش، ارتشير و غيره برميخوريم، كه تمامي آنها نامهاي ساختگي و دائرةالمعارفياند، با ديگر اسامي بوميان ايران، چون مرتييه، چين چه فري، ويزدات، كه در همان كتيبه آمده، تطابق و همخواني ندارند و به احتمال زياد به جاي نامهاي يهودي شخص داريوش و همراهان کودتاگر او به كار رفتهاند. پيدا شدن اين اسامي جديد، در نامگذاري سلاطين هخامنشي، كه با اسامي ثبت شده در زبان ايلامي و كردي و اورارتويي هيچ سنخيتي ندارند، نشان ميدهد كه مركزي در كار استحكام و سازماندهي مديريت سياسي، فرهنگي و نظامي اين امپراتوري با هدفهاي خود بوده است. چندان كه پيدايش خط ميخي هخامنشي و ساختمان مركزي تخت جمشيد را نيز درست در همين ايام و با ظهور داريوش برابر ميبينيم. در اين باره اسناد محكم تاريخي لازم را در جلد اول كتاب 12 قرن سكوت ارائه دادهام.
اين اسناد با صراحت تمام مسلم ميكند كه اين نيروي فرهنگي و خردمند، پس از كشتن كمبوجيه و بردياي ضد يهود، در جريان كودتاي داريوش و قتل سراسري تمام طرفداران آنها، دربار هخامنشيان را در اختيار گرفتهاند. تورات به دفعات بر اين تسلط كامل رابيهاي يهود بر دربار هخامنشيان تأكيد ميگذارد، كه مشروح آن را ميتوان در كتابهاي استر، عزرا، نحميا، دانيال و اشعيا در تورات يافت و من كوشيدهام گزيدهاي از آن ها را در همان بخش اول كتاب 12 قرن سكوت ارائه دهم. سئوال بزرگ تاريخي، كه در اين مرحله بروز ميكند سئوالاتي است كه ميتوان دربارهي ساختمان و سطر نوشتههاي پاسارگاد ارائه داد و در كوشش براي يافتن پاسخي براي اين سئوالات، پردهي ديگري از جعليات تاريخي مورخين يهود دربارهي آن دوران را گشود، بحثی که در پيش درآمد بخش سوم کتاب ۱۲ قرن سکوت به نام ساسانيان به تفصيل خواهم آورد.
اينک به يقين کامل می توان ساختگی بودن بسياری از اسناد و ادعاها درباره هخامنشيان را طرح و مثلا به سادگی معلوم کرد که تمام ادعاها درباره ی قوم ماد جعل مطلق و در واقع بافتن آستری مناسب، برای لباس ظاهرا فاخر هخامنشيان است. زيرا بدون افسانه های مادی، کورش بدون پدر بزرگ، بدون همسر، بدون جنگل بان پرورش دهنده و بدون گنجينه های همدان می ماند و قصه ی کودکانه ی ظهور کورش از پاسارگاد و پارس، بدون مقدمه های سرگرم کننده آغاز می شد.
باری بحث من بر سر غير بومی و غير محلی بودن اسامی هخامنشی، پس از ظهور داريوش بود و اشاره کردم که اين اسامی، ساختگی و انسکلوپديک است و هرکدام را به منظور تاکيد بر موضوعی مثلا خدای بگ و يا خدای ارت ساخته اند، درست مانند لقب جعلی آريا مهر که برای محمد رضا شاه تراشيدند. بعدها و در بحث پس از اسلام خواهم نوشت که کل زبان فارسی کنونی را، درست با همين شيوه، در اواخر قرن سوم هجری و در دربار سامانيان سرپا کرده اند.
مثلا نام های اورارتويی مانده بر کتيبه ی آذربايجان، که به وسيله ی مليک شويلی خوانده شده، چنين آواهايی دارد: کاديا اونی، پولو آدی، بيا ای نی، ليب لی اونی، آرگيشتی، که به آواهای ترکی و قفقاز جنوبی بسيار نزديک است و حتی واژه ی ترکی مستقيم آد و گيشتی را در آن می يابيم، که نام آرگيشتی را می توان به گريزاننده ی مهاجمان ترجمه کرد وترکيبی است از دو واژه ترکی و يا در کتيبه های ايلامی به اسامی با آواهای عربی و خوزی بر می خوريم: شوتروک نهونته، هور پتيل، کوک نشور، تمتی هلکی. در اين اسامی نيز رد آواها و لغات کنونی و کهن اعراب جنوب و خوزی ها پيداست: هور، نشور، هلکی. حتی آوای آن چند اسمی که به اصطلاح از ماد ها ذکر می کنند، بسيار از آوای نام های پس از داريوش دور است: ايشتو ويگو، آستواکس، ارباکيس. به نظر من اين اسامی از آن ماندی ها و به آوای زبان ارمنی نزديک است، که همسايه ی ماندی ها بوده اند. اما آن اسامی که پس از داريوش در اسناد هخامنشی ظهور می کند، نه فقط با هيچ يک از آواهای اسامی اين همسايگان هخامنشی، بل که حتی با آوای واژه های مانده در کتيبه ی بيستون هم منطبق نيست و با آوای اسامی مانده در گل نبشته ی کورش ، مثلا آوای نام چش پش نيز قرابت ندارد.
در عين حال مديريت امپراطوری هخامنشيان را دوگانه و دو مرحله ای می يابيم، تا جايي كه اين دو مديريت را به علت تفاوتهاي اساسي و بنياني آن، به دو تيرهي مختلف آن قبيله منتسب كردهاند. اين دوگانگي را ميتوان از طريق غير مستقيم ديگري نيز برملا كرد. مثلاً مفسران و مورخين يهود، با غلط خواندن گل نبشتهي كورش، (كه بخشي از نادرست گويي در بارهي آن را، در ابتداي بخش اول «پليبرگذشته» و در مقالهاي با نام «گل نبشتهي كورش» گفتهام)، و با استناد به يك جملهي خودستايانهي او در آن گل نبشته، كوشيدهاند آن جمله را تا مقام نخستين منشور حقوق بشر بالا كشند و معلوم نيست بر كجاي سردر سازمان ملل بچسبانند!!! اما هرگز نخواستهاند بر اعترافات عديدهي داريوش در كتيبهي بيستون، به گوش و دماغبري، ميخكوبي اسيران به دروازهها و دار زدنهاي مكرر سرداران و رهبران مقاومت اقوام ايران و بين النهرين تفسيري بنويسند، و به سادگي بر اعمال او، كه نخستين نمونهي سركوب به شيوهي كنوني ارتش اسراييل و ايالات متحده و سپاهيان استماري در چهار سدهي اخير در جهان بوده است، چشم پوشيدهاند.
هنوز دربارهي خشونت هدايت شدهي داريوش در جلوگيري از گسترش مقاومت در ميان اقوام و ملتهاي مغلوب كورش، به صورت آكادميك، بررسي لازم صورت نگرفته است، اما اگر بخواهيم با استناد به همين روايتهاي موجود قضاوتي كنيم، بايد بگوييم در حالي كه اين اسناد به مسالمتجويي برديا و كمبوجيه نسبت به حقوق اقوام پايمال كوروش اشاراتي ميكند، ديگر اسناد مستقيم و همزمان آن دوران، و بالاتر از همه متن كتيبهي بيستون، به خشونت بيبديل داريوش در گزينش روشي مخالف كمبوجيه و برديا تصريح دارد. و آن گاه كه اشارات تورات و نقلهاي مستقيم مورخين يهود ، از جمله در کتاب تاريخ يهود ايران اثر آقای لوی، در مخالفت وسيع كمبوجيه با باز ساخت معابد اورشليم و متفرق كردن دوبارهي يهوديان و برچيدن تجمع تازه پديد آمدهي آنها را در نظر ميگيريم، چشم انداز تازهاي در شناخت روابط يهود و هخامنشيان گشوده ميشود.
«مخالفت كمبوجيه نسبت به يهوديان به قسمي محسوس بود و توقف بناي خدا در آن عصر طوري در يهوديان مؤثر واقع گرديد كه بعضي از مورخين شرق چون عمل تبعيد يهوديان به وسيلهي او را نظير بخت النصر ديدند به اشتباه كمبوجيه را بخت النصر تصور كردهاند. يهوديان مقيم يهوديه، كه مجبوراً ساختن خانه خدا را متوقف كرده بودند، ادامهي بناي خانهي خدا را موكول به عصر شاهنشاه ديگري كه پي به اهميت اتحاد با يهود بَرَد، نمودند. مدت حكومت شش ساله كمبوجيه در بابل هنگام حيات پدرش و دورهي 7 سالهي سلطنت بعد از پدر، لطماتي نسبت به برنامهي ملي يهود وارد كرد. چنان چه رويهي كمبوجيه هم مانند پدرش ادامه مييافت موقعيت بزرگي نصيب مهاجرين يهود ميشد». (حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، جلد اول، ص 234)
اگر به دستور پيشين كورش، كه به عنوان نخستين فرمان صادرهي او در بابل شناخته شده، رجوع كنيم، بدون مكث معلوم ميشود، كه فرزندان كورش در ارتباط با قوم يهود درست نقطهي مقابل پدر عمل كردهاند، مخالفتی که انگيزه و سبب درست آن آشکار نيست اما گمانه هايی در باره ی دخالت مغان در تغيير عقيده و نظر فرزندان کورش در تاريخ موجود است، چندان که تورات می نويسد پس از تسلط دوباره يهوديان بر نهادهای آن امپراطوری و استقرار کامل داريوش، مخالفان خود را در ايران در يک حمله ضربتی، که با اجازه ی داريوش انجام شده، قتل عام کرده اند. قتل عامی که بنزد ايرانيان به قتل عام مغان و نزد يهوديان به قتل عام و عيد پوريم معروف است.
«در سال اول سلطنت كورش، پادشاه پارس، خداوند آن چه را كه توسط ارمياي نبي فرموده بود، به انجام رساند. خداوند كورش را بر آن داشت تا فرماني صادر كند و آن را نوشته به سراسر زمين پهناورش بفرستد. اين است متن آن فرمان: من، كورش پارس، اعلام ميدارم كه خداوند، خداي آسمانها، تمام ممالك جهان را به من بخشيده است و به من امر فرموده است كه براي او در شهر اورشليم كه در يهودا است خانهاي بسازم. بنابراين، از تمام يهودياني كه در سرزمين من هستند، كساني كه بخواهند ميتوانند به آنجا بازگردند و خانهي خداوند، خداي اسراييل را در اورشليم بنا كنند. خداي اسراييل همراه ايشان باشد! همسايگان اين يهوديان بايد به ايشان طلا و نقره، توشه راه و چهارپايان بدهند و نيز هدايا براي خانهي خدا تقديم كنند». (عهد عتيق، عزرا، 4ـ1:1)
....ادامه دارد
رفیق
Wednesday 12 August 2009, 04:59PM
نكتهي بديع اين جاست كه تورات نظير همين فرمان را، از زبان داريوش نيز نقل ميكند، با اين تفاوت كه فرمان كورش به بازگشت اسيران و آغاز مجدد بناي خانهي خدا در اورشليم تصريح دارد، در حالي كه فرمان داريوش بر رفع مزاحمت از باز ساخت بناي معبد اورشليم، كه پيشتر دستور آن را كورش داده بود، اشاره دارد. همين مطلب ساده بر اين حقيقت تاريخي صحهي دوباره ميگذارد كه در فاصلهي اين دو فرمان، كه دوران حكمراني كمبوجيه و برديا است، روابط بين يهوديان و دربار هخامنشيان تيره بوده و اين حقيقت ديگر تاريخی را محکم تر می کند که مسئوليت تاريخی قتل برديا و کمبوجيه با يهوديان است که برای آسودگی خيال خويش، داريوش را در راس يک گروه هفت نفره ی کودتاگر، به قصابی مردم منظقه و قتل عام دشمنان يهود، در ايران و بين النهرين، می گمارند.
«بگذاريد خانهي خدا دوباره در جاي سابقاش ساخته شود و مزاحم فرماندار يهودا و سران قوم يهود كه دستاندركار ساختن خانه خدا هستند، نشويد. بل كه براي پيشرفت كار بيردنگ تمام مخارج ساختماني را از خزانه سلطنتي، از مالياتي كه در طرف غرب رود فرات جمعآوري ميشود، بپردازيد. هر روز، طبق درخواست كاهنانبي كه در اورشليم هستند به ايشان گندم، شراب، نمك، روغن زيتون و نيز گاو و قوچ و بره بدهيد تا قربانيهايي كه مورد پسند خداي آسماني است، تقديم نمايند و براي سلامتي پادشاه و پسراناش دعا كنند. هر كه اين فرمان مرا تغيير دهد، چوبهداري از تيرهاي سقف خانهاش درست شود و ير آن به دار كشيده شود، و خانهاش به زبالهدان تبديل گردد. هر پادشاه و هر قومي كه اين فرمان را تغيير دهد وخانهي خدا را خراب كند، آن خدايي كه شهر اورشليم را براي محل خانهي خود انتخاب كرده است، او را از بين ببرد. من، داريوش پادشاه، اين فرمان را صادر كردم، پس بدون تأخير اجرا شود». (تورات، عزرا، 12ـ 6:6)
بدين ترتيب محتواي اين نخستين اعلاميهي داريوش، معلوم ميكند كه استقرار و استيلاي پر از جنايت و كودتا گرانهي او در منطقه، فقط ميتوانسته است با كمك يهوديان برقرار شده باشد، كه رفتار كمبوجيه و برديا را با بر باد رفتن آرزوهايشان در توطئهي مسلط كردن كورش بر مردم شرق ميانه، برابر ميديدند. شايد اکنون ديگر اين بحث تازه گشوده دربارهي روابط هخامنشيان و قوم يهود را، به سرانجام روشني رسانده باشم و اگر كسي مترصد دريافت حقيقت بوده، اينك ديگر علت اصلي برآمدن ناگهاني امپراتوري هخامنشي در شرق ميانه، سبب و چهگونگي نابودي پياپي فرزندان كورش و نيز نحوه و دليل به قدرت رسيدن ماجراجويانه و پر از كشتار داريوش را، كه چيزي جز تجديد حيات و اقتدار قوم يهود در منطقه نبوده است، كشف خواهد كرد.
باري، اينك داريوش با توسل به سختترين خشونتها، بر منطقه مسلط شده است و يهوديان دريافتهاند كه كنترل خشم اين همه قو م مغلوب، بينظارت مستقيم آنها ميسر نيست. تجربهي حكومت كمبوجيه و شورش سراسري و عمومي ملتهاي متعددي در شرق ميانه، عليه سلطهي هخامنشي، به آنها فهمانده بود كه ادامهي حيات آن امپراتوري محتاج برآوردن يك مركز قدرت جديد در جاي بابل ويران شده است. آنها، چنان كه تورات به دفعات اعتراف ميكند، مهار ادارهي امپراتوري هخامنشيان را به دست گرفتند و نمايشات القا كنندهي عظمت را آغاز كردند : با تقليد از نقوش و سمبلها و نشانهها و معماري كاخهاي آشور و بابل، و چنان كه داريوش خود اعتراف ميكند، با استفاده از هنرمندان ملتهاي شكست خوردهي بين النهرين و ايران، در شوش و تخت جمشيد و پاسارگاد و همدان، قصرهاي سلطنتي ساخته شد و براي بيان روايت نادرست رخدادها، با كپي برداري از خطوط آشوري و بابلي، خط سادهاي اقتباس كردند. خطي كه فقط در سدهي نخست حكومت هخامنشيان به كار رفت، چنان كه از اردشير دوم به بعد، كتيبههاي چند سطري سلاطين، به متون كوتاه مغلوط خامدستانهاي بدل شد كه گويي هيچ صاحب نظري براي تصحيح آنها يافت نميشده است. مورخ امروز با نگاه به كتيبههاي سراپا مغلوط و معيوب اردشير دوم و سوم مطمئن ميشود كه آن امپراطوران و منشيانشان خواندن و نوشتن خطوط درباري خويش را نميدانستهاند و اين هنوز در حالي است كه متن اين كتيبه ها، واژه به واژه، تقريباً رونوشت مكرري از كتيبههاي امپراتوران پيشين هخامنشيان بوده است!!!
باري در اين كتيبهها و به ويژه كتيبهي داريوش در بيستون، براي نخستين بار به واژهي فارس برميخوريم كه مفاهيم گونه گوني را منتقل ميكند. به زحمت بتوان سند مكتوب باستاني ديگري يافت كه توسل به جعل و دروغ در آن، به وسعت كتيبهي بيستون باشد. من هر بار كه متن اين كتيبه را ميخوانم از خود ميپرسم به چه سبب تاكنون در اين مطالب مغشوش باريك نشدهاند و متني چنين مزورانه و در عين حال سفاكانه را سنگ نخست و پايهي عمارت فرهنگ، تاريخ و هويت ايرانيان قرار دادهاند؟!!!
من فقط به يكي از دهها دروغ آشكار داريوش در كتيبهي بيستون اشاره ميكنم تا معلوم شود چه گونه اسنادي را جدي گرفتهاند وچه كساني، با چه حد از دانايي، كوشيدهاند بر مبناي اين گونه پريشان نويسيهاي بيپايه، هخامنشيان را آغازگر تمدن و تاريخ ايران معرفي كنند. داريوش در بند 11 ستون 1 مينويسد :
داريوش شاه گويد : پس از آن مغي گئومات نام از پ ئيسي يادووا برخاست. او به مردم دروغ گفت كه من برديا پسر كورش هستم و مردم همه از كمبوجيه برگشته به سوي او شدند.
و در سطر 26 ستون 4 مينويسد :
داريوش شاه گويد : وهيزدات نام پارسي دروغ گفت كه من برديا پسر كورش هستم. او پارس را نافرمان كرد.
بدين ترتيب يك بار هم در كتيبهي بيستون صحت اين ضرب المثل معروف به اثبات رسيد كه : «دروغگو كم حافظه است»! حتی اگر بخواهيم به همين متن مکرر اما با اسامی مختلف نيز بها دهيم لااقل معلوم می شود که انتساب به برديا با همدلی و حرکت مردم عليه داريوش مترادف بوده است و همين اشاره کافی است که داريوش را در برابر فرزندان کورش بيابيم. تناقضات فراوان در کتيبه بيستون چندان ناشيانه و سرهم بندی شده است که او را ميبينيم كه در همان كتيبه، به صورتي غيرعادي، به خواننده التماس ميكند كه سخنان او را دروغ نپندارند.
«تو كه از اين پس اين نوشته را خواهي خواند، كارهايي را كه در يك سال انجام دادهام باور كن و دروغ مپندار. قسم به اورمزد، كه دروغ نيست. و من هنوز تمام اعمالام را ننوشتهام تا به نظر قابل باور بيايد و دروغ پنداشته نشود»!!! (كتيبهي بيستون، ستون چهار، بندهاي 6 و 7 و 8)
آن چه در كتيبهي بيستون بيشترين حيرت مورخ را برميانگيزد اين است كه داريوش به دفعات از شورش مردم پارس عليه حكومت هخامنشيان سخن ميگويد. آيا اين چه گونه امپراتوري پارسيان است، كه هم از آغاز، پارسيان عليه آن شوريده اند؟!!!
به راستي كه از متن كتيبهي بيستون دريافت دقيق مفهوم واژهي پارس ناممكن است. پيش تر نوشته بودم كه واژهي «پارسه» يك ناسزا و به معناي ولگرد و بيخانمان و مهاجم ناشناس است. اين معنا هنوز هم در واژهنامههاي كردي و فارسي ضبط است و ميتواند پس از هجوم ناگهاني قوم غريبهي هخامنشي، از سوي بوميان شرق ميانه و ايران، به عنوان لقبي تحقيرآميز به قبيلهي كورش، به خصوص پس از خون ريزيهاي سراسري داريوش بخشيده شده باشد و بررسيهاي گمانه هاي ديگري كه در بخش اول كتاب 12 قرن سكوت ضبط است و تقريباً در صحت اين گمانهها ترديد ندارم، زيرا واژهي پارسه يك لغت نوظهور و بدون پشتوانهي قومي و جغرافيايي است، كه پس از تسلط داريوش بر ايران عرضه ميشود و ثبت مكرر آن در كتيبهي بيستون نيز كاربرد مبهم و نامعيني دارد.
داريوش، در درجهي نخست، همدستان خود در كودتاي عليه برديا و كمبوجيه، و نيز سركردهگان نظامياناش را، كه به سركوب سرداران اقوام مقاوم ميفرستاد، پارسي خوانده است، كه ميتواند روزنهي روشني به لقب بودن اين عنوان بگشايد :
« ويدرن نام پارسي، بندهي من، او را سركردهي آن سپاه كردم… ووميس نام پارسي، بندهي من، او را به سرکوب فرستادم… پس از آن سپاه فارس را فرستادم… ارت ورديي نام پارسي، بندهی من، او را فرماندهی آنان کردم... ويوان نام پارسی، بندهی من را سردار آنها کردم... ويدفرنا نام پارسي، بندهی من او را سردار آنان كردم… در زمان كشتن گئومات مغ اين مردان با من همكاري كردند و همدستان من بودند : ويدفرنا، پسر وايسپار پارسي، اوتان پسر ثوخر فارسي، گئوبروو پسر مردونيي پارسي، ويدرن پسر بگابيگن فارسي، بگ بوخش پسر داتودهي پارسي، اردومنش پسر دهوك پارسي ».
بدين ترتيب داريوش عمدتاً سركردگان نظامي و همدستان خود را پارسي ميخواند و هر چند مواردي هم در كتيبه از واژهي پارس مفهومي جغرافيايي برداشت ميشود، اما اين جغرافيا نامعين و پريشان است و اشارهي درستي به منطقهاي خاص ندارد.
مطلب بسيار مهم در كتيبه اين است، كه در مواردي، داريوش به نافرماني و شورش سپاهيان و سرداران پارسي خود نيز اشاره ميكند و عمدهترين شان، كه شايستهي دقت فراوان است. در بند 5 ستون 3 كتيبهي بيستون ثبت است :
« پس از آن سپاه پارسي مستقر در كاخ، كه پيشتر از يهوديه آمده بود، نسبت به من نافرمان شد ». (شارپ،فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، ص۵۰ وپاورقی)
همين که داريوش سپاه يهودی را که از اورشليم به کمک او فرستاده اند، و چنان که خود نوشته، در حساس ترين نقطه، يعنی کاخ او به عنوان گارد حفاظتی مستقر بوده اند را ، سپاه پارسی می خواند، خود به خود تکليف اين واژه را معلوم می کند، اما حقهبازان دغلي كه خود را كتيبهخوان و شرق شناس و ايران شناس و زبان شناس و از اين قبيل عنوانهاي قلابي ميدانند، واژهي كاملاً قابل فهم و آشنای «يدايا» در سطر بالا را، با وقاحت تمام، «انشان» خوانده و ثبت كردهاند!!!!! آيا همين طفره زدن و تغيير نام، مشت آنان را نميگشايد، آبرويشان را نميريزد و معلوم نميكند كه اين به اصطلاح شرقشناسان يهود، خود به خوبي از اصل ماجراي قومشان و كورش و داريوش باخبرند و آيا همين سطر كتيبهي بيستون نشان نميدهد كه محافظان و نظاميان و سازماندهندگان آن امپراتوري را، از ميان قوم بنياسرائيل ميگزيدهاند؟ و صحت ادعای مرا که میگويم اين اسامی ساختگی است و جايگزين نامهای يهودی کرده اند، اثبات نمیکند؟ آيا اشارات صريح تورات بر اين كه دانيال و نحميا و مردخاي و عزرا، يعني ربيهاي برجستهي يهود، به زمان داريوش و خشايارشا، شخص دوم و در واقع کارگردان حكومت هخامنشی بودهاند، تصوير آن امپراتوری يهود ساخته را تكميل نميكند؟ آيا اين سئوال براي باستانپرستان ما گشوده نيست كه چه گونه ممكن است كورش در گل نبشتهاش تلفظ درست انشان را بداند، اما داريوش آن را يدايا بخواند؟ و آيا سرانجام از ميان اين انبوه ايران شناسان سند ساز بيسواد و حيلهگر، كسي آمادهي پاسخگويي به اين سئوالات عمده هست؟
باري، پس از سقوط هخامنشيان، به دست اسكندر نجات بخش و گريز بقاياي آنان، به سرزمين بومي خود، يعني سرزمين خزران و سد بستن اسكندر ذوالقرنين بر مسير بازگشت آنها، در دربند قفقاز، به تقاضاي بوميان ايران، كه عيناً با توضيح قرآن نيز منطبق است، طومار هخامنشيان و به دنبال آنان، طومار اين واژهي پارس، تا ظهور رضاشاه، درهم پيچيده شد.
از پس فرار وحشيان هخامنشی، به آن سوی کوه های قفقاز، تا ۸۰ سال پيش، که يهوديان، سپاه جديد شعوبيه را ، برای ايجاد تفرقه در ميان اقوام ايران و در ميان ملت های منطقه، به ميدان ايران فرستادند، هيچ سلسله و سلطان و سرداری، خود و سلسله اش را فارس نخوانده است، مدعی نبوده است که فارس ها تمدن و هستی و هويت ايرانيان را بنيان گذارده اند، نگفته است که ديگر اقوام ايران، از نظر سياسی و اقتصادی و فرهنگی، بايد که زير دست فارس ها بمانند و در ۲۲۰۰ سال گذشته، هرگز صاحب انديشه و قلم و مقامی، به سبب فارس بودن، بر خود نباليده است و به آن سبب، امکانات اين سرزمين را ملک طلق خويش نپنداشته است. در ايران، چه عرب حکومت کرده است و چه ترک و چه لر، حيات ملی ايرانيان، در روابطی بسيار پيچيده و پنهان، در سايه ی رعايت فدراليسمی نانوشته، اما پرتواان، تا زمان رضا شاه، با شاخص آشکار بقای ملی، ادامه داشته است.
گواهی تاريخ می گويد که از سلجوقيان و مغول و قاجار و از امويان و عباسيان و انبوه کارگزاران خلفای حاکم، و از نادر خان خراسانی، تا کريم خان لر، هرگز نکوشيده اند که ترکی و عربی و مغولی و فارسی را، به عنوان زبان رسمی و ملی جا بزنند و پيوسته نيازهای منشآتی و علمی و دينی ايران، با کمک گرفتن از زبان توانای عرب، نيازهای احساسی و فراغتی، با سرودن شعر به مخلوطی از زبان فارسی و عربی، و روابط درونی اقوام و ايلات، با زبان های بومی گذشته است.
از زمان رضا شاه اطوارها و افتخارات قلابی هخامنشی خواهی و جدايی طلبی و زياده جويی فارس ها را به جريان انداخته اند و لشکر فارس ها را به سرکوب سران اقوام و قبايلی فرستاده اند ، که چند هزاره در هويت بومی خويش می زيستند و به ضرب و زور تفنگ، و با کمک روشن فکری نادان و ناتوان و مهمل باف سده ی اخير، بدون هيچ محدوده و رعايتی، زبان و پوشش و آموزش آبکی و مفتخر و متکی به افسانه های شاهنامه و ديوان های شعر فارس ها را، جايگزين فرهنگ بسيار متنوع و غنی بوميان اين سرزمين کرده اند. و از همان زمان، ديگر از آن فدراليسم نانوشته، ولی مقدس و ملی، که بقای عمومی را تامين و تضمين کرده است، اثری نمی بينيم، همه مدعی يکديگريم و در هر فرصت تاريخی، پيش و بيش از همه، به حساب کشی قومی مشغول می شويم، که نمونه ی روشن آن را، در رخ دادهای پس از انقلاب اخير ديديم و ديديم که يک فرصت طلايی، برای همبستگی و بهره برداری از امکانات ملی را، مطالبات ستيزه جويانه ی قومی، که عکس العمل طبيعی روش های فارس پرستانه ی پيشين، از زمان رضا شاه بود، به بی راهه برد.
اينک هرچند که سرسخت ترين فارس پرستان و افسانه ساز ترين هخامنشی خواهان، از قماش شعبانی و شاپور شهبازی و مشتی ديگر، هنوز می تازند، اطوارهای نوظهور و نژاد پرستانه ی باستان گرايان را، که يهوديان به رضا شاه و محمد رضا شاه ديکته کرده اند، در مراکز آموزشی و اداری به ذهن جوانان ما تزريق می کنند و با آموزه های شوونيستی، تاريخ را به کپک زدگی کشانده اند و با افيون قصه های شاهنامه ای تخدير کرده اند؛ اما وقت است که برعليه اين بدآموزی ها اقدام کنيم، اين فرهنگ هنوز متکی به افتخارات دروغين ظاهرا ملی را، که مورخين فرمان بر کليسا و کنيسه برای ما ساخته اند، به دور اندازيم، به خصلت های کهن ايرانيان پيش از داريوش بازگرديم، اتحادی رسمی و قانونی و برابر حقوق را پايه ريزيم و به نيازهای بوميان ايران توجه کنيم که صاحبان اصلی اين سرزمين اند و ۷۰۰۰ سال است با اين آب و خاک، بدون ستيزه ی ملی، و در نهايت صبوری، ساخته اند. اين اصلی ترين و گشاده ترين دری است که برای عبور عمومی به آينده ی تابناک ميهن مان باز می کنيم. و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. http://www.naria.ir/download/html.aspx?number=341
jacob
Thursday 13 August 2009, 10:34AM
درود
این متنی که به قول شما ترجمه ای از متن روزنامه ی اشپیگل است(اگر درست به یاد داشته باشم)تقریبا یک سال پیش منتشر شده بود که در فروم امرداد بارها در مورد آن به بحث پرداختیم.و شما از همان ابتدا جبه ی خود را نشان دادید که تنها دارید غلو و بزرگنمایی میکنید با استفاده از الفاظی مانند این که سخنان این هفته نامه کم کم دارد توجه همگان را جلب میکند.
باز هم در این نوشتار با ادعاهایی مواجه هستیم مانند سخنان پورپیرار که برای هیچکدام حتی یک سند نیز ارائه نشده است.
باز هم میگویم این ادعا ها را لطفا با سند ارائه کنید.نه این که تنها بگویی فلان شد و بهمان شد.
در رابطه با کوروش در تورات نیز این متن را مطالعه کنید.
کوروش کبیر در تورات
تورات کوروش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و معنوی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است. کتاب اصلی تورات یعنی تواریخ ایام با نام کوروش پایان می پذیرد و قسمت دوم تورات یعنی از کتاب عزرا به بعد نیز با نام کوروش آغاز شده است. بطور کلی تورات بیش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستایش آمیز و بی سابقه ای از کوروش یاد کرده است و حتی در یک مورد به وی عنوان«مسیح خداوند» داده است.
نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:
« خداوند در مورد کوروش می گوید که او شبان من است و هرچه او انجام دهد، آن است که من خواسته ام.»
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.»
«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»
«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.»
«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.»
«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»
«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»
رفیق
Saturday 15 August 2009, 07:37AM
بعد از مرحوم شدن گل آقا امرداد بیشتر باعث نشاط در جامعه میشود باید بگویم احتمالا شما به توصیه من عمل نکرده اید و به جای نوشداروی تختگاه هیچکس سراغ زهر های تاریخی چون امرداد رفته اید لاجرم این توهمات شما را از پای درآورد
tir
Saturday 15 August 2009, 08:32AM
درود بر همه مخصوصا رفیق عزیز:
فعلا که شما کار گل آقا رو داربد ادامه می دید.
در حال مطالعه تاریخ برای دانشگاه هستم و حرف شما را رد می کنم.
جایی گفته بودید jacob از دانش یک آدم عادی در باره ی تاریخ برخوردار نیست آری او بالاتر از یک آدم عادی می داند.
در ضمن مثل این که شما هیچ چیز نمی دانید.زیرا پس از آتش سوزی تخت جمشید بدون سقف شد.
tir
Saturday 15 August 2009, 12:04PM
درود:
راستی شما مگه سنگی که مال حقوق بشر است را ندیدیه اید ؟
اگر ندیده اید براتون عکسش رو بگذارم.
رفیق
Monday 17 August 2009, 08:44AM
درود بر همه مخصوصا رفیق عزیز:
فعلا که شما کار گل آقا رو داربد ادامه می دید.
در حال مطالعه تاریخ برای دانشگاه هستم و حرف شما را رد می کنم.
جایی گفته بودید jacob از دانش یک آدم عادی در باره ی تاریخ برخوردار نیست آری او بالاتر از یک آدم عادی می داند.
در ضمن مثل این که شما هیچ چیز نمی دانید.زیرا پس از آتش سوزی تخت جمشید بدون سقف شد.
آقای محقق دانشگاهی شما لازم است اول سی دی تختگاه هیچکس را ببینید تا از توهم آتش گرفتن بنایی که 30 در صد بیشتر عملیات ساختن آن پیش نرفته خلاص شوید شاید بتوانید در کلاس تاریخ ثبت نام کنید http://www.bigfalse.blogfa.com/
من فارغ التحصیل هنر در رشته مرمت ابنیه هستم و با آن خشت پخته شده آشنایی کافی دارم
tir
Monday 17 August 2009, 11:57AM
درود:
شما می دونید تخریب و باز سازی چیه؟
شک دارم بدونید و اگر نه این حرف ها رو نمی زنید.
شما موزه تخت جمشید رفتی؟
اونجا پرده ظرف و غیره هم هست.
لطفا مطالعه کن بعدا بیا حرف کشکی بزن.
رفیق
Monday 17 August 2009, 04:41PM
درود:
شما می دونید تخریب و باز سازی چیه؟
شک دارم بدونید و اگر نه این حرف ها رو نمی زنید.
شما موزه تخت جمشید رفتی؟
اونجا پرده ظرف و غیره هم هست.
لطفا مطالعه کن بعدا بیا حرف کشکی بزن.
یک سوال از شما دارم میخواستم سن شما و میزان تحصیلاتتون رو بدونم برای یک بحث منطقی آشنایی نسبی از طرف مقابل لازم است
در ضمن تخریب با نقص متفاوت است ما از نقص در هنگام ساخت یعنی در همان زمان ساخت بنا و رها شدن آن توسط معمارها حجارها و کارگرها صحبت میکنیم نه ازتخریب ها بر اثر عوامل طبیعی و یا هر ادعای دیگر
موزه تخت جمشید هم چندین بار رفته ام در استدلال های تاریخی ابتدا نیاز به اثباط کل و سپس نیاز به پرداخت به جزء است(یعنی از کل به جزء)اول ببینیم این مکان کامل بوده یا نه سپس سراغ پرده و ظرف و فرش و کف و... میرویم در ضمن در صورت عدم یافت اثری از سقف و خشتهای دیوار چگونه تکه پرده سوخته پیدا شده را باور میکنید
در روند این تحقیقات تمام این توهمات محو میشود در ضمن بعدا خواهم گفت که ساخت چنان موزه ای با خود اثر تاریخی و دست برد به آن در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و غیر قانونی است مطمئنا این نمایشگاه دروغ برای لا پوشونی جنایتهای تاریخی بوده
koobagher
Monday 17 August 2009, 05:19PM
بد جوری بوی استاد پور پیرار و شاگردانش به مشام می رسد!
امان از «توحید»!!!
jacob
Monday 17 August 2009, 06:41PM
درود
متاسفانه به علت وقت کوتاهی که دارم نمیتوانم به تمام یاوه ها پاسخ دهم و باقی نیز بماند برای بعدا.
پورپیرار در بخشی گفته:حالا به نظر شما این بنا بعد از تخریب چه تپه ای از آوار را باید از خود به جای می گذاشت؟ اگر سقف این بنا را آنچنان که گفته اند، از چوب فرض کنیم، با این حساب ، حجم آواری که تنها از دیوارها باید درست می شد ، 25750 مترمکعب خواهد بود که اگر آنرا بر مساحت تالار ، یعنی 3600 مترمربع تقسیم کنیم ، تپه ای به ارتفاع 7 متر درست خواهد شد که 7 سانتیمتر هم از آن وجود ندارد !!!
و در بخشی دیگر در رابطه با آثار پرده ها گفته:2. از آوردن گزینه ی پرده و چادر خجالت می کشیدم اما از آنجا که (به تجربه دیده ام و برایتان نمونه نیز می آورم) بعضی از دوستان برای فرار از زیر جواب دادن به سوالات اساسی، به همه گونه دستاویزی متوسل می شوند، باید بگویم که پوشش پرده و یا چادر برای این بنا کاری غیر ممکن است، چونکه حدودا پارچه ای به همین ارتفاع، کافیست تا به کمک باد یک کشتی چند تنی را به حرکت در آورد و می توان گفت که از جا کندن چند عدد ستون (هر چند که به دست هخامنشیان در جای خود محکم شده باشند) کار ساده ایست.
همانطور که در این دو بخش ملاحظه میکنید پورپیرار در مورد آوار های سرستون های آپادانا حرف زده و گفته است که چرا تپه ای به ارتفاع 7 متر در آنجا وجود ندارد.(این را در ذهن داشته باشید.)
و در مورد بعدی به وزش باد استناد میکند.
من میخواهم بگویم با توجه به همین وزش باد این تپه نیز بر اثر باد با گذشت 2500 سال از بین رفته است.
آیا 2500 سال برای از بین رفتن یک تپه کافی نیست؟
و این نکته را باید بگویم که هر کدام از ستون های کاخ آپادانا 8.5 تن میباشد.
پورپیرار در بخش 2 میگوید باد با کمک این پرده ها میتواند یک کشتی چند تنی را به حرکت در آورد{!} چه برسد به ستونهایی که بدست هخامنشیان ساخته شده باشد.
؟؟؟؟؟؟
چه بادی است که میتواند 8.0 تن را خیلی راحت بر زمین اندازد؟؟
این ها را در نگر داشته باشید تا بعد
دیر زیوید و تا زیوید به کامه زیوید
tir
Monday 17 August 2009, 09:03PM
درود:
شما سن من به دردت نمی خوره داری می پیچونی.
شما واقعا چند تا کتاب خوندی؟
شما آیا نصف من هم کتاب خوندی؟
شک دارم.
می دانید شما من را یاد چه کسی می اندازید؟
یاد کسی که یک کتاب خوانده جو گیر شده می آید هر چرتی می گوید.
بوی اون مردک پورپیرار را از خود پاک کن تا با هم بی طرفانه سخن بگوییم.
می دانی چرا گفتم پاک کن زیرا بوی وطن فروش می دهد و من از وطن فروش بدم می آید.
3Reza
Monday 17 August 2009, 09:07PM
علی رغم میل باطنی:
بزرگترین جاعل تاریخ بشریت ؛ پورپیرا (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=27858)
چون بنده معتقدم هر چقدر به این یاوه گویان کمتر بها دهیم، بهتر است. ولی چه کنم که گاهی اوقات . . . .
یاعلی:smile07:
tir
Monday 17 August 2009, 09:46PM
درود:
دوستان چند نفر قرآن خواندند؟
تو قرآن گفته ذوالقرنین از شرق به دریای غرب(مدیترانه) رفته تا یهودیان رو آزاد کنه.
که این حرف دقیقا با خصوصیات کوروش هماهنگی داره.
و دقیقا بر خلاف اسکندره.
حالا رفیق جوابی جز خجالت کشیدن داری؟
شک دارم.
نكته سنج
Tuesday 18 August 2009, 08:43AM
خدا همتون رو شفا بده!!!:eek:
بنده های خدا! دنیا داره پیشرفت می کنه
آمریکا 300 سال بیشتر سابقه نداره دنیا رو می چرخونه
شما نشستین دعوا می کنین 3000 سال پیش کی بوده کی نبوده!!!!!!!!!
به من و ته چه
فکر امروزه باشین که یه عده دارن آقایی می کنن ما زیر دستشون گرفتن
و بعد هم ذهنمون رو با این چرندیات پر کردند
حالا کوروش ظالم بود یا عادل
به من و تو چه!!!!
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 08:48AM
درود:
دوستان چند نفر قرآن خواندند؟
تو قرآن گفته ذوالقرنین از شرق به دریای غرب(مدیترانه) رفته تا یهودیان رو آزاد کنه.
که این حرف دقیقا با خصوصیات کوروش هماهنگی داره.
و دقیقا بر خلاف اسکندره.
حالا رفیق جوابی جز خجالت کشیدن داری؟
شک دارم.
دروغگویی شیوه ایست که باستان پرستان سالهاست با آن انس گرفته اند کجای قرآن کریم چنین جمله ای آمده« ذوالقرنین از شرق به دریای غرب(مدیترانه) رفته تا یهودیان رو آزاد کنه.»یهودیان مدیترانه چیکار میکردند اگر منظور بابله که ربطی به مدیترانه نداره از کجای قرآن این یهودیان را در آوردید کجای داستان ذوالقرنین قرآن از آزادی قومی صحبت شده؟ جناب مطالعه ! من فکر میکنم شماها رو خیلی جدی گرفتم
diana*
Tuesday 18 August 2009, 08:52AM
چه غلط ها
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 09:02AM
درود
متاسفانه به علت وقت کوتاهی که دارم نمیتوانم به تمام یاوه ها پاسخ دهم و باقی نیز بماند برای بعدا.
پورپیرار در بخشی گفته:حالا به نظر شما این بنا بعد از تخریب چه تپه ای از آوار را باید از خود به جای می گذاشت؟ اگر سقف این بنا را آنچنان که گفته اند، از چوب فرض کنیم، با این حساب ، حجم آواری که تنها از دیوارها باید درست می شد ، 25750 مترمکعب خواهد بود که اگر آنرا بر مساحت تالار ، یعنی 3600 مترمربع تقسیم کنیم ، تپه ای به ارتفاع 7 متر درست خواهد شد که 7 سانتیمتر هم از آن وجود ندارد !!!
و در بخشی دیگر در رابطه با آثار پرده ها گفته:2. از آوردن گزینه ی پرده و چادر خجالت می کشیدم اما از آنجا که (به تجربه دیده ام و برایتان نمونه نیز می آورم) بعضی از دوستان برای فرار از زیر جواب دادن به سوالات اساسی، به همه گونه دستاویزی متوسل می شوند، باید بگویم که پوشش پرده و یا چادر برای این بنا کاری غیر ممکن است، چونکه حدودا پارچه ای به همین ارتفاع، کافیست تا به کمک باد یک کشتی چند تنی را به حرکت در آورد و می توان گفت که از جا کندن چند عدد ستون (هر چند که به دست هخامنشیان در جای خود محکم شده باشند) کار ساده ایست.
همانطور که در این دو بخش ملاحظه میکنید پورپیرار در مورد آوار های سرستون های آپادانا حرف زده و گفته است که چرا تپه ای به ارتفاع 7 متر در آنجا وجود ندارد.(این را در ذهن داشته باشید.)
و در مورد بعدی به وزش باد استناد میکند.
من میخواهم بگویم با توجه به همین وزش باد این تپه نیز بر اثر باد با گذشت 2500 سال از بین رفته است.
آیا 2500 سال برای از بین رفتن یک تپه کافی نیست؟
و این نکته را باید بگویم که هر کدام از ستون های کاخ آپادانا 8.5 تن میباشد.
پورپیرار در بخش 2 میگوید باد با کمک این پرده ها میتواند یک کشتی چند تنی را به حرکت در آورد{!} چه برسد به ستونهایی که بدست هخامنشیان ساخته شده باشد.
؟؟؟؟؟؟
چه بادی است که میتواند 8.0 تن را خیلی راحت بر زمین اندازد؟؟
این ها را در نگر داشته باشید تا بعد
دیر زیوید و تا زیوید به کامه زیوید
آقای جاکوب در مورد آوار باید بگویم اولا با استدلال به یافته های قبل از هخامنشیان خشت های 4000 ساله و آوارهای انها نیز باقی است چه برسد به 2500 سال دوما خشتهای دیوارهای تخت جمشید خشت خام یا ماسه بادی نبوده اند که باد آنها را ببرد مهندس!! مگر اینکه ادعا کنید کسی همه خشتها را دزدیده است که ادعای بعیدی از طرف شما نیست!! . در مورد پرده ها باید بگویم سبک مغزی با قبول اینکه دیوارهای تخت جمشید وجود نداشته اند ادعا کرده بود دیوارها از جنس پرده و چادر بوده ودر اثر آتش سوزی از بین رفته است ما بقی را به عقلتان ارجا میدهم !
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 09:05AM
چه غلط ها
از لطفتون ممنونم
tir
Tuesday 18 August 2009, 12:12PM
درود:
رفیق من فکر کنم من شما رو زیاد جدی گرفتم و یادم نبود که معلمم گفته با بی سواد ها سر و کله نزنم.
شما واقعا بی سوادی.
در قرآن از شخصی سخن گفته که سدی ساخته از شرق به سمت اورشلیم (یهودیه) رفته و آنها رو آزاد کرده .
شما اینقدر بی سوادی که نمی دونی اورشلیم در دست بابلی ها بوده.
نتیجه می گیریم تو یک دروغ گوی بی سوادی.
برو با همون استاد زبون نفهم بی سوادت .
استادمون گفت شما می خواهید تاریخ رو تخریب کنی و یک خلا به وجود بیارید.
برو به استادت بگو تا وقتی افرادی اینجا هستند این غلط ها رو نمی تونه انجام بده.
فقط یک چیز اول مطالعه کن بعد بیا حرف بزن.
حد اقل برای خودت که دیگه ضایع نشی.
tir
Tuesday 18 August 2009, 12:14PM
درود:
فقط می گم که بدونی سقف تخت جمشید چوبی بوده و پرده ها از زمین تا سقف بوده.
tir
Tuesday 18 August 2009, 12:17PM
درود بر diana:
این که چه غلط ها از کوروش به تو ربطی نداره مهم اینه که نجات داده و من از او متشکرم زیرا از دست امثال تو آزاد کرده.
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 12:34PM
درود:
رفیق من فکر کنم من شما رو زیاد جدی گرفتم و یادم نبود که معلمم گفته با بی سواد ها سر و کله نزنم.
شما واقعا بی سوادی.
در قرآن از شخصی سخن گفته که سدی ساخته از شرق به سمت اورشلیم (یهودیه) رفته و آنها رو آزاد کرده .
شما اینقدر بی سوادی که نمی دونی اورشلیم در دست بابلی ها بوده.
نتیجه می گیریم تو یک دروغ گوی بی سوادی.
برو با همون استاد زبون نفهم بی سوادت .
استادمون گفت شما می خواهید تاریخ رو تخریب کنی و یک خلا به وجود بیارید.
برو به استادت بگو تا وقتی افرادی اینجا هستند این غلط ها رو نمی تونه انجام بده.
فقط یک چیز اول مطالعه کن بعد بیا حرف بزن.
حد اقل برای خودت که دیگه ضایع نشی.
به اون استاد دانشمندت بگو اگه وجودشو داره خودش بیاد چرا بچه میفرسته بازم میگم اصلا نمیدونی تو قرآن چی نوشته زور زیاد نزن اگه از اون استاده دانشمندت شنیدی بدون اون از تو بیسوادتره
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 12:40PM
درود بر diana:
این که چه غلط ها از کوروش به تو ربطی نداره مهم اینه که نجات داده و من از او متشکرم زیرا از دست امسال تو آزاد کرده.
تو از اون رضا هم بچه تری من فکر کردم فرجی شده و تو این جماعت باستان پرست یک آدم منطقی پیدا شد اما به نظر بعید میاد بازم میگم بهتره بری استادتو بفرستی برا تو خیلی زوده وارد این بحثا بشی
tir
Tuesday 18 August 2009, 01:24PM
درود:
1.بچه توی بی سوادی.
2.خدا خدا کن استادم نیاد وگرنه باید تعطیل کنی بری اون هم میاد.
3.به تو ربطی نداره من به diana چی گفتم.
4.رضا از تو مرد تره(خیلی خیلی)
3Reza
Tuesday 18 August 2009, 02:24PM
خدا همتون رو شفا بده!!!:eek:
بنده های خدا! دنیا داره پیشرفت می کنه
آمریکا 300 سال بیشتر سابقه نداره دنیا رو می چرخونه
شما نشستین دعوا می کنین 3000 سال پیش کی بوده کی نبوده!!!!!!!!!
به من و ته چه
فکر امروزه باشین که یه عده دارن آقایی می کنن ما زیر دستشون گرفتن
و بعد هم ذهنمون رو با این چرندیات پر کردند
حالا کوروش ظالم بود یا عادل
به من و تو چه!!!!
سلام نکته جان:smile07:
البته قضیه اینقدرها هم که فکر میکنید ساده نیست.
به نظر شما چرا مثلا امارات میلیاردها دلار خرج می کند تا نام خلیج همیشگی فارس را تغییر دهد؟!:)
برای بنده خیلی مهم است که بدانم گذشتگانم چه بوده اند و چه رفتارهایی در شرایط مختلف داشته اند. طبق همین رفتار گذشتگان است که ما میتونیم به یک برنامه خوب برای آینده دست پیدا کنیم.
:smile07:
در ضمن، دوستان محترم، لطف کنید به همدیگه توهین نکنید.
tir
Tuesday 18 August 2009, 02:31PM
درود بر 3reza:
با شاگردان اون مردک پورپیرار باید همین طوری صحبت کرد.
jacob
Tuesday 18 August 2009, 02:54PM
خدا همتون رو شفا بده!!!:eek:
بنده های خدا! دنیا داره پیشرفت می کنه
آمریکا 300 سال بیشتر سابقه نداره دنیا رو می چرخونه
شما نشستین دعوا می کنین 3000 سال پیش کی بوده کی نبوده!!!!!!!!!
به من و ته چه
فکر امروزه باشین که یه عده دارن آقایی می کنن ما زیر دستشون گرفتن
و بعد هم ذهنمون رو با این چرندیات پر کردند
حالا کوروش ظالم بود یا عادل
به من و تو چه!!!!یه زمانی یه نویسنده ای برای امثال شما گفته بود:وقتی ملتی تاریخ خود را نخواند و از آن با خبر نشود و پند نگیرد،برای بارها و بارها محکوم به تکرار آن خواهد بود.
خوب سر این جمله فکر کنید،گرامیانی که فکر میکنید تاریخ کشک است و هیچ دردی را دوا نمیکند.
پدرود:smile07:
jacob
Tuesday 18 August 2009, 03:03PM
آقای جاکوب در مورد آوار باید بگویم اولا با استدلال به یافته های قبل از هخامنشیان خشت های 4000 ساله و آوارهای انها نیز باقی است چه برسد به 2500 سال دوما خشتهای دیوارهای تخت جمشید خشت خام یا ماسه بادی نبوده اند که باد آنها را ببرد مهندس!! مگر اینکه ادعا کنید کسی همه خشتها را دزدیده است که ادعای بعیدی از طرف شما نیست!! . در مورد پرده ها باید بگویم سبک مغزی با قبول اینکه دیوارهای تخت جمشید وجود نداشته اند ادعا کرده بود دیوارها از جنس پرده و چادر بوده ودر اثر آتش سوزی از بین رفته است ما بقی را به عقلتان ارجا میدهم !درود
فکر کنم بادی که بتواند یک کشتی چند تنی را به حرکت درآورد خیلی راحت تر بتواند آوار های(تاکید میکنم آوارها)یک دیوار خشتی را با خود ببرد.اینطور نیست؟!
رفیق
Tuesday 18 August 2009, 04:49PM
درود
فکر کنم بادی که بتواند یک کشتی چند تنی را به حرکت درآورد خیلی راحت تر بتواند آوار های(تاکید میکنم آوارها)یک دیوار خشتی را با خود ببرد.اینطور نیست؟!
تکلیف خودتان را مشخص کنید بالاخره آن پرده و چادر رابه عنوان دیوار قبول دارید و یا دیوار های خشتی را ؟!
چون آن مثال کشتی زمانی صدق میکند که دیوارهای مثلا آپادانا رو با ارتفاع 20 متر( یک تیر چراغ برق نهایتا 7 متر است) چادر یا پرده فرض کنیم که در این صورت با توجه با ساختار ستونها جابه جایی و سقوط ستونها با یک باد نسبتا شدید کاملا طبیعی است
اما اگر دیوارها را خشتی بدانیم که طبیعتا این چنین است هیچ بادی با هیچ قدرتی در هیچ مدت زمانی نمی تواند تمام آن حجم خشت را جابجا کند یک دلیل علمی دارد که در باستانشناسی و ابنیه شناسی مد نظر قرار میگیرد و آن این است که عوامل طبیعی همچون باران حرارات و جاذبه زمین وحتی باد و در نتیجه رانش و جذب آوار باعث چسبندگی و استحکام آن نیز میشود میدانید آوارهای دیوار با ارتفاع بیست متر چقدر میشود
در کل باید بگویم اگر مستند تختگاه را ببینید آن قدر در کلیات و جزئیات دقیق است که این مورد کاملا واضح به سادگی قابل هضم است
به نظر میرسد سی دی تختگاه رو مشاهده نکردید
tir
Tuesday 18 August 2009, 05:26PM
درود:
رفیق چند سال درس خوندی اگر تا 5 دبستان خوانده بودی می فهمیدی هجم شما به این صورت است(حجم)
دیدی گفتم بی سوادی.
مردی رهگذر
Tuesday 18 August 2009, 06:55PM
دوستان
خواهش می کنم دست از توهین کردن به یکدیگر برداریم.
توهین کار ضعیفان است.
لطفاً این عادت زشت رو کنار بذاریم
بیایید یاد بگیریم علمی و منطقی بحث کنیم......حتی اگر با هم توافق نظر نداشته باشیم
بیایید به جای مجادله گفتگو کنیم
مگر نه این که همه دنبال حقیقت هستیم؟!!
بیایید معلومات خود را دوستانه و در کنار هم روی یک میز بچینیم و ببینیم چه می شود
در نهایت همه دوست هستیم و این حرفها در آخرت به هیچ کارمون نمی یاد
موضوع این هست که ما در یک بحث علمی تاریخی دنیوی با هم اختلاف عقیده داریم که خیلی هم عادی هست
این دلیل نمیشه بخاطر یک موضوع جزئی با هم خدای نکرده کدورت داشته باشیم
با بودن یا نبودن تخت جمشید هیچکس به بهشت یا جهنم نمیرود
در پایان از شما دوستان عزیز متشکرم:):smile07::):smile07::)
diana*
Tuesday 18 August 2009, 07:12PM
درود بر diana:
این که چه غلط ها از کوروش به تو ربطی نداره مهم اینه که نجات داده و من از او متشکرم زیرا از دست امثال تو آزاد کرده.
خداشفات بده من بااون مجله بودم وگرنه خودم ازامثال تولااقل بیشترکتاب تاریخی خوندم وهیچ کس هم نمیتونه کوروش وکارای خوبش روتکذیب کنه!!
diana*
Tuesday 18 August 2009, 07:16PM
آقای مستررفیق ایناتورات وانجیل خودشون هم تحریف کردن آخه به نوشته ی اینامیشه اعتمادکرد؟
درضمن دیگه فکرنکنم کسی بتونه نوشته های قران روتکذیب کنه!!!!!!خودم توقصص خوندم!!
کوروش هم ذوالقرنینه!!
diana*
Tuesday 18 August 2009, 07:17PM
سلام نکته جان:smile07:
البته قضیه اینقدرها هم که فکر میکنید ساده نیست.
به نظر شما چرا مثلا امارات میلیاردها دلار خرج می کند تا نام خلیج همیشگی فارس را تغییر دهد؟!:)
برای بنده خیلی مهم است که بدانم گذشتگانم چه بوده اند و چه رفتارهایی در شرایط مختلف داشته اند. طبق همین رفتار گذشتگان است که ما میتونیم به یک برنامه خوب برای آینده دست پیدا کنیم.
:smile07:
در ضمن، دوستان محترم، لطف کنید به همدیگه توهین نکنید.
تاییدمیشه:smile07:
diana*
Tuesday 18 August 2009, 07:24PM
http://i7.tinypic.com/21jvf9e.jpg
diana*
Tuesday 18 August 2009, 07:35PM
http://myqazvin.persiangig.ir/pictuer/%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87%20%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4.jpg
کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان است. کوروش نخستین شاه و بنیانگذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین میباشد.
tir
Tuesday 18 August 2009, 07:51PM
درود بر diana:
از شما پوزش می طلبم.
و باز هم می گویم کوروش ذوالقرنین است.
diana*
Tuesday 18 August 2009, 10:58PM
تندیس ۴ متری کوروش کبیر در پارک المپیک سیدنی استرالیا
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/55/Olympic_Park_Cyrus.jpg
diana*
Wednesday 19 August 2009, 12:15AM
مراسم نصب تندیس منشور كوروش کبیر در ايالات متحده آمريكا
http://img27.picoodle.com/img/img27/8/6/13/f_untitledm_0b67cb2.png
ghadem
Wednesday 19 August 2009, 07:22AM
تو اینکه کوروش آدم بزرگی بوده ونسبت به فرمانروایان خونریز آن زمان متمدن تر بوده شکی نیست ولی همیشه افراط وتفریط انسان رو به تباهی می کشه....
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 07:49AM
سلام نکته جان:smile07:
البته قضیه اینقدرها هم که فکر میکنید ساده نیست.
به نظر شما چرا مثلا امارات میلیاردها دلار خرج می کند تا نام خلیج همیشگی فارس را تغییر دهد؟!:)
برای بنده خیلی مهم است که بدانم گذشتگانم چه بوده اند و چه رفتارهایی در شرایط مختلف داشته اند. طبق همین رفتار گذشتگان است که ما میتونیم به یک برنامه خوب برای آینده دست پیدا کنیم.
:smile07:
در ضمن، دوستان محترم، لطف کنید به همدیگه توهین نکنید.
سلام
امارات، میلیاردها دلار که نه اما کلی پول خرج می کنه که اسم خیلج رو بکنه خلیج عربی که بعدش بتونه مدعی جزایر ایران بشه!!
وگرنه مطمئن باش اونها خیلی عقلشون بیشتر از ما می رسه که پول یافمت به چیزهای الکی ندن
من با شما موافقم
تاریخ به این درد می خوره که ما ازش درس عبرت بگیریم اما اینکه اینقدر وقتمون رو تلف کنیم چه ربطی داره:smile40:
شما دارید دعوا می کنید فحش می دید و فحش می شنوید برای اینکه حالا کوروش خوب بوده یا نبوده!!!:eek:
خوب عبرت بگیرید که بد بودن و ظلم کردن بده:smile20:
حالا دعوا نداره که:smile27:
:smile39::smile28:
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 07:52AM
http://i7.tinypic.com/21jvf9e.jpg
http://myqazvin.persiangig.ir/pictuer/%d9%85%d9%82%d8%a8%d8%b1%d9%87%20%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4.jpg
کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان است. کوروش نخستین شاه و بنیانگذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین میباشد.
خو همه اینها رو خودش واسه خودش گفته:smile55::smile55::smile55::smile55:
برید از اونهایی که تو جنگها کشته شدن بپرسید چقدر آدم خوبی بوده
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 08:04AM
کوروش هم ذوالقرنینه!!
بعضیا دلیل آوردن بعضیا هم اونها رو رد کردن
کوروش ذوالقرنین نیست
Tedi
Wednesday 19 August 2009, 08:07AM
کوروش فکر نمی کنم پیامبر بوده باشه شایدم بوده ولی مرد قدرتمند و با فکری بوده من از مطالعات تاریخی خودم مختصرو مفید همین رو گفتم
tir
Wednesday 19 August 2009, 08:19AM
درود بر نکته سنج:
دلیل شما چیست؟
دلیل دعوای ما این است که بعضی ریشه ی ما رو به اعراب وصل می کنند من حاضر نیستم این حرف های مسخره رو تحمل کنم.
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 09:02AM
درود بر نکته سنج:
دلیل شما چیست؟
دلیل دعوای ما این است که بعضی ریشه ی ما رو به اعراب وصل می کنند من حاضر نیستم این حرف های مسخره رو تحمل کنم.
سلام
ممنونم
اشکال شما اینه که نژاد پرست هستین!!
عرب و فارس و ترک و ...........
همشون آدمند
انسانند
هیچ کدوم بالاتر از بقیه نیستند
تازه مگه ما ایرانی عرب نداریم
سواحل جنوبی ما و خوزستان پر از عرب هست. همشون هم ایرانید
نیستند؟
من اسنانم. ریشم عرب و آریا و ژرمن و .... هرچی که باشه انسانم و از انسانیتم کم یا زیاد نمی شههههههههههههههههههههه
دهه:D
رفیق
Wednesday 19 August 2009, 10:16AM
آقای مستررفیق ایناتورات وانجیل خودشون هم تحریف کردن آخه به نوشته ی اینامیشه اعتمادکرد؟
درضمن دیگه فکرنکنم کسی بتونه نوشته های قران روتکذیب کنه!!!!!!خودم توقصص خوندم!!
کوروش هم ذوالقرنینه!!
خانوم دیانا اگر یک همچین اعتقادی دارین چطور عمال یهودی و مسیحی کنیسه و کلیسا از جمل اشمیت واستروخان و فرای و گریشمن و... رو که تمام اطلاعات تاریخی و حفاری و کتیبه خانی ما از کیسه شعبده بازی این جاعلین خارج میشه رو به عنوان سند برای تایید حرفهای باستان شناسی مطرح میکنید شمایی که به قرآن اعتقاد دارین پس بهتره تنها قرآن رو سند ذوالقرنین قرار بدید نه قصص رو برای شناخت نظر قرآن در مورد ذوالقرنین به سوره کهف مراجعه کنید
tir
Wednesday 19 August 2009, 12:56PM
درود بر نکته سنج:
من حاضز نیستم وحشی باشم و به همین دلیل است که ما دعوا داریم.
درود بر رفیق:
اگر شما این اشخاص را قبول ندارید پس منابع شما کجاست ؟
تخیل استاد زبون نفهمت پور پیرار وطن فروشه؟
jacob
Wednesday 19 August 2009, 01:10PM
خانوم دیانا اگر یک همچین اعتقادی دارین چطور عمال یهودی و مسیحی کنیسه و کلیسا از جمل اشمیت واستروخان و فرای و گریشمن و... رو که تمام اطلاعات تاریخی و حفاری و کتیبه خانی ما از کیسه شعبده بازی این جاعلین خارج میشه رو به عنوان سند برای تایید حرفهای باستان شناسی مطرح میکنید شمایی که به قرآن اعتقاد دارین پس بهتره تنها قرآن رو سند ذوالقرنین قرار بدید نه قصص رو برای شناخت نظر قرآن در مورد ذوالقرنین به سوره کهف مراجعه کنید
مدرک لطف کنین.در مورد اینکه تمام تاریخ ایران از کیسه ی شعبده بازیهای آنها بیرون آمده.
لطف کنین با مدرک حرف بزنین و مانند استادتون رفتار نکنین.
jacob
Wednesday 19 August 2009, 01:18PM
تو اینکه کوروش آدم بزرگی بوده ونسبت به فرمانروایان خونریز آن زمان متمدن تر بوده شکی نیست ولی همیشه افراط وتفریط انسان رو به تباهی می کشه....
افراط در چه مورد جناب قادم؟؟
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 01:37PM
درود بر نکته سنج:
من حاضز نیستم وحشی باشم و به همین دلیل است که ما دعوا داریم.
سلام
ممنون
ببینم کی گفته هر کسی عرب باشه وحشی میشه:smile21::smile21::smile21::smile21:
دوست عزیز نژاد به خصویات جسمی ربط داره و روحیه یه چیز دیگست
ببینم مثلا اگر امروز معلوم بشه خود شما هم عرب هستید یدفعه ای وحشی میشین؟!:confused::eek::eek::smile55:
برین توی دنیا ببینید چقدر عرب متمدن داریم
اصلا چه ربطی داره آخه!
شما عرب باش و مهربون زندگی کن!اگه کسی ایراد گرفت:smile21::smile21::smile21::D
شما دارید به 300 میلیون آدم توهین می کنی
که بعضیاشون هم ایرانین:eek:
ایران هم ترک داره هم عرب داره هم فارس داره هم لر داره هم کرد داره هم بلوچ داره و ...
همه که نباید فارس باشن تا ادم باشن:smile27::smile40:
نژاد پرستی بده! چه صهیونیسم باشه چه پان عربیسم چه پان فارسیسم!!!
این تفکر مال قرون وسطی و جاهلیته
حالا شما بی خیالش نمیشین:D:D
:smile28::smile07:
نكته سنج
Wednesday 19 August 2009, 01:38PM
افراط در چه مورد جناب قادم؟؟
جواب نوشته های من رو بدین تا بهتون بگم:D
:p;)
:smile17::smile07:
رفیق
Wednesday 19 August 2009, 02:48PM
جواب نوشته های من رو بدین تا بهتون بگم:D
:p;)
:smile17::smile07:
آقای نقطه سنج تلاش بیهوده میکنی از کسی که هنوز در دوران نژاد پرستی و توهم برتر بودن سیر میکنه انتظار تعقل نداشته باش این آقا که معلوم نیست چرا فکر میکنه فارس بودن مثلا از عرب بودن بهتره در حالی که اگه زبان عربی رو از زبان الکن فارسی برداری مجبوره با ایما و اشاره حرف بزنه کسی نیست بهش بگه زبان فارسی شما بدون الفبای عربی قدرت نگارش رو هم نداره شعری که ایران پرستا نشانه فرهنگ خودشون میدونن تهفه ایه که عربها بهشون دادند البته عربایی هم که عجم رو تحقیر میکنن اندازه همین tir میفهمند
رفیق
Wednesday 19 August 2009, 03:18PM
مدرک لطف کنین.در مورد اینکه تمام تاریخ ایران از کیسه ی شعبده بازیهای آنها بیرون آمده.
لطف کنین با مدرک حرف بزنین و مانند استادتون رفتار نکنین.
جالبه شمایی که به خیال پردازی های مظهری استناد میکنی دنبال سندی!!!!!شما لطف بفرمایید منابعی ارائه بدید که غیر از اون منابع باشند یا حداقل منابعی که کپی آن نوشته های بی سرو ته نباشند وتحقیقی جدید و نگاهی مستقل باشند یقین بدانید همه کتابهای باستانشناسی وتاریخشناسی ما تکرا مکررات و مصرف فضولات ذهنی آن جاعلین قهار است آقای جاکوب تلاش شما تا زمانی که سی دی تختگاه را ندیده اید بی فایده است اگر در پی حقیقت هستید باید آن سی دی را ببینید راه بسیار طولانی است
رفیق
Wednesday 19 August 2009, 03:33PM
درود
این متنی که به قول شما ترجمه ای از متن روزنامه ی اشپیگل است(اگر درست به یاد داشته باشم)تقریبا یک سال پیش منتشر شده بود که در فروم امرداد بارها در مورد آن به بحث پرداختیم.و شما از همان ابتدا جبه ی خود را نشان دادید که تنها دارید غلو و بزرگنمایی میکنید با استفاده از الفاظی مانند این که سخنان این هفته نامه کم کم دارد توجه همگان را جلب میکند.
باز هم در این نوشتار با ادعاهایی مواجه هستیم مانند سخنان پورپیرار که برای هیچکدام حتی یک سند نیز ارائه نشده است.
باز هم میگویم این ادعا ها را لطفا با سند ارائه کنید.نه این که تنها بگویی فلان شد و بهمان شد.
در رابطه با کوروش در تورات نیز این متن را مطالعه کنید.
کوروش کبیر در تورات
تورات کوروش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و معنوی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است. کتاب اصلی تورات یعنی تواریخ ایام با نام کوروش پایان می پذیرد و قسمت دوم تورات یعنی از کتاب عزرا به بعد نیز با نام کوروش آغاز شده است. بطور کلی تورات بیش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستایش آمیز و بی سابقه ای از کوروش یاد کرده است و حتی در یک مورد به وی عنوان«مسیح خداوند» داده است.
نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:
« خداوند در مورد کوروش می گوید که او شبان من است و هرچه او انجام دهد، آن است که من خواسته ام.»
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.»
«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»
«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.»
«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.»
«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»
«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»
آقای جاکوب در این کامنت هم شما مطلبی که نمیدانم از کدام قسمت تورات آوردی چون آدرسی درج نکردی در نوشتار بایستی آدرس از منبع درج گردد در حالی که نوشته های مطلب با ذکر آدرس است ودر اصل یک جمع بندی است اگر مایل هستید منابع را مطالعه بکنید باید حداقل 5 کتاب را بخوانیددر غیر این صورت حرفهای بنده را نخواهید فهمید این مباحث مباحثی است که سالهای گذشته در مورد آن بحث میشد و برای اینکه جواب سوالاتتان را بیابید میتوانید به آدرسهای اعلام شده مراجعه کنید به زودی مطلبی در مورد بنای تخت جمشید نصب خواهم کرد
jacob
Wednesday 19 August 2009, 04:37PM
جواب نوشته های من رو بدین تا بهتون بگم:D
:p;)
:smile17::smile07:درود جناب نکته سنج
من در نوشته های شما سوالی نمیبینم که بخواهم به آنها جواب بدهم.
شما در نوشتار های خود میگویید که رفتار های نژاد پرستانه را کنار بگذاریم و هیچ نژادی از دیگری برتر نیست و از این دست حرف ها.
اگر سوالی(تاکید من بر سوال است)هست بفرمایید تا به آن پاسخ دهیم.
jacob
Wednesday 19 August 2009, 04:44PM
جالبه شمایی که به خیال پردازی های مظهری استناد میکنی دنبال سندی!!!!!شما لطف بفرمایید منابعی ارائه بدید که غیر از اون منابع باشند یا حداقل منابعی که کپی آن نوشته های بی سرو ته نباشند وتحقیقی جدید و نگاهی مستقل باشند یقین بدانید همه کتابهای باستانشناسی وتاریخشناسی ما تکرا مکررات و مصرف فضولات ذهنی آن جاعلین قهار است آقای جاکوب تلاش شما تا زمانی که سی دی تختگاه را ندیده اید بی فایده است اگر در پی حقیقت هستید باید آن سی دی را ببینید راه بسیار طولانی است
خیلی جالبه.حرفای جنابعالی عین حرفای بعضی از طرفدار های امدی نژاد است.
شما نیز دقیقا مثل آنها هر منبعی را که دیگران بیاورند خیالپردازی های آن شخص میدانی و هر منبعی را که خودت می آوری وحی منزل است و هرکس بر خلاف آنها سخن بگوید الهی بیش نیست.
jacob
Wednesday 19 August 2009, 04:53PM
این هم منبع مطلبی که شما به آن اشاره کردید:http://www.irantarikh.blogfa.com/post-9.aspx
متاسفانه در آدرس های اعلام شده نیز یاوه های بدون منبعی مانند یاوه های شما میبینیم.
اینها همه خیالپردازی های پورپیرار است.
لطف کنید منبع معتبر ذکر بفرمایید.
مردی رهگذر
Wednesday 19 August 2009, 05:20PM
دلیل دعوای ما این است که بعضی ریشه ی ما رو به اعراب وصل می کنند من حاضر نیستم این حرف های مسخره رو تحمل کنم.
درود بر نکته سنج:
من حاضز نیستم وحشی باشم و به همین دلیل است که ما دعوا داریم.
با سلام
من نمی خواستم وارد این بحث بشم و همین الان هم نمی خواهم .
اما یک نکته رو باید به کاربر دوست tir بگم
من الحمدلله یکی از هموطنان عرب شما هستم و یکی از همان هایی که شما به آن ها توهین کردید
شما با این حرفتون نه تنها به من بلکه به یک امت بسیار بزرگ توهین کردید
در حالی که میتونستید بصورت علمی و با منطق بحث خودتان را با آقای رفیق و دیگر دوستان ادامه داده و بدون اینکه به دیگران توهین کنید حرف خود را اگر با دلیل بود بر کرسی بنشانید
اما باید گفت بنظر می رسد که شما تحت تاثیر افکار ناسیونالیسم و نژادپرستانه قرار گرفته اید
البته شاید گفت نژادپرستی در ملت های مختلف یک پدیده ی عادی محسوب می شود
هر چند از نظر ایدئولوژی برتر دانستن قومیت خود از دیگران هرگز عادی نیست و نخواهد بود
اما تفاوت نژادپرستی شایع در ایران با دیگر نژادپرستی ها در یک نکته است
نژادپرستان دیگر ملت ها هر نژادی غیر از نژاد خود را تحقیر می کنند و برایشان فرقی نمی کند
اما نژادپرستی شایع در ایران بیشتر و شاید تنها نیزه ی خود را متوجه یک نژاد و آن هم عرب می کند
یک نژادپرست ایرانی سعی دارد که بر شانه های نژاد عرب بالا رفته تا احساس غرور کاذب خود را تامین کند.
بسیاری از ملت ها تمدن داشتند اما از آن برای توهین به دیگران استفاده نمی کنند.
اما متاسفانه در ایران این کاخ ها و سنگ ها چون پتکی هستند که باید بر سر عرب ها زده شود.
و فکر می کنند که دفاع از تاریخ خود یعنی حمله به تاریخ عرب.
او همیشه سعی دارد که عقب ماندگی خود را به دیگران تحمیل کند و اعتقاد دارد برای یافتن شکوه از دست رفته باید به 2500 سال پیش برگشته و به پرستش باستان و سنگ های بجا ماند از اجداد خود بپردازد و این کار را تنها راه نجات خود می داند.
در حالی که دارند طرفداران خود را به بی دینی و تباهی می کشانند.
و بسیاری از جوانان و حتی (به اصطلاح) روشنفکران متاسفانه کورکورانه به دنبال چنین تفکراتی رفته و با طرق مختلف چون کتب باستانی و برنامه های تلویزیونی و سایت ها و وبلاگ های مختلف سعی در انتشار چنین ویروسی بین جامعه جوان دارند.
http://i36.tinypic.com/121siko.jpg
در کل باید گفت این نظریه (نژادپرستی) یک نظریه ملحدانه و کافرانه می باشد.
فردی که چنین افکاری دارد باید بین دین اسلام که همه را برابر و برادر می داند و تفکرات برتری نژادی یک راه را انتخاب کند
زیرا این دو عقیده دو عقیده ی متضاد و مخالف هم هستند.
طبق نظر اسلام باید با تمام نژادپرستی از هر نژادی که باشد مبارزه شود.
و در پایان کلام خود را با آیه ای از قرآن کریم به پایان می رسانم.
«یا ایها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا" و قبائل لتعارفوا إن اکرمکم عندالله اتقیکم إن الله علیم خبیر»
ای مردم ما شما را از نر و ماده آفریدیم و شما را اقوام و قبائلی قرار دادیم تا با یکدیگر آشنا شوید
همانا برترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست
براستی که خداوند دانای آگاهست.
tir
Wednesday 19 August 2009, 07:19PM
درود بر مردی رهگذر:
منظور من شما هموطنان من نیستید بلکه منظور من آنهایی هستند که ما را کشتند کتابخانه ها را آـش زدند و ...
من نمی خواستم به شما توهین کنم اگر باعث این حس شدم معذرت می خواهم.
اما آقاب رفیق تو هیچ وقت نمی خواهی درست فکر کنی تخصص تو چیست اگر تاریخ خوانده ای سخن بگوی وگرنه به من چرت و پرت تحویل نده.
رفیق
Thursday 20 August 2009, 07:39AM
این هم منبع مطلبی که شما به آن اشاره کردید:http://www.irantarikh.blogfa.com/post-9.aspx
متاسفانه در آدرس های اعلام شده نیز یاوه های بدون منبعی مانند یاوه های شما میبینیم.
اینها همه خیالپردازی های پورپیرار است.
لطف کنید منبع معتبر ذکر بفرمایید.
حتما منبعی به اعتباری منبع شما!!! آقای جاکوب این گونه منابعی که خود حتی مرجع نوشته خود را نمیداند به درد چه کسی میخورد منظور بنده از آدرس نوشته مرجع آن است نه جایی که کسی مثل خودتان مطلبی نوشته باشد منظور این نوشته از تورات مال کدام بخش و کدام بند از تورات نوشته شده ؟
جملاتی که شما برای کورش از تورات آوردید بیشتر آن در مطالب بنده با ذکر منبع آمده این نشان میدهد که شما اصلا نوشته های تایپیک را نخوانده و نظر داده اید به قسمت دوم مطلب مراجعه کنید
tir
Thursday 20 August 2009, 07:35PM
درود:
شما متخصصی اگر هستی حرف بزن وگرنه جو را خراب نکن.
نكته سنج
Saturday 22 August 2009, 11:53AM
درود جناب نکته سنج
من در نوشته های شما سوالی نمیبینم که بخواهم به آنها جواب بدهم.
شما در نوشتار های خود میگویید که رفتار های نژاد پرستانه را کنار بگذاریم و هیچ نژادی از دیگری برتر نیست و از این دست حرف ها.
اگر سوالی(تاکید من بر سوال است)هست بفرمایید تا به آن پاسخ دهیم.
سلام
ژاکوب عزیز من هم اسمی از سوال نبردم!
من در نوشته هایم به نکته اشاره کردم که عده ای در مسائل افراط می کنند.
کوروش یک پادشاه بوده است. خیلی هم برای ما فرقی نمی کنه که دقیقا خوب بوده یا بد. ما زندگی خودمون رو بچسبیم زندگی آدمای هزاران سال پیش پیشکش!!!;)
اگر ربط مستقیمی به زندگی ما داشت من باهاتون موافق بودم اما مثلا آقای 3رضا می گن باید بدونیم تا بتونیم از زندگیشون درس بگیریم!!! خوب این همه داستان تاریخی وجود دارده!!! اینها رو اگه ول کنید خون همدیگه رو هم می ریزن:smile55: خوب این همه دعوا نداره که! اگر شما هم همینطور ادامه برین برای بقیه آدمها درس عبرت می شین:smile55::smile55::smile55:
کوروش اگر واقعا آدم خوبی بوده خدا خیرش بده!! اگر هم ظالم بوده لعنش کنه!! دعوا رو بس کنید به فمکر زندگی امروزمون باشین و ناارید که یه عده که 300 سال بیشتر تاریخ ندارن به ما ظلم کنن و سرمون رو با این حرفها گرم کنن و بلایی سرمون بیارن که همش توی گذشته سرگرم باشیم. تا اونها امروز هر کاری خواستند بکنن
:smile28::smile28:
jacob
Saturday 22 August 2009, 08:23PM
درود نکته سنج گرامی:smile07:
دعوای ما با کسی است که به کوروش بزرگ که احترام بسیاری برایش قایل هستیم توهین میکند.
نه میخواهیم خون همدیگر را بریزیم و نه هیچ کار دیگر.
باز هم شما رو به حرف اون نویسنده ارجاع میدم.من تاریخ کشورم برام مهمه.به اندازه ی کافی این و اون تاریخ ایران ما رو به یغما بردن.اما من نمیذارم این یکی دیگه به مقصودش برسه.
باز هم سپاسگزارم از شما دوست گرامی:smile07:
پیروز باشید:smile28::smile28:
mostafameraji
Saturday 22 August 2009, 11:36PM
بدون شک و ترديد کوروش هخامنشي از بزرگان و از پادشاهان عادل تاريخ بوده. با يه مشت اراجيف که در يک مجله تاريخي آلماني بنويسن، اين واقعيت بزرگ تاريخي انکار نميشه.
رفیق
Sunday 23 August 2009, 10:12AM
بدون شک و ترديد کوروش هخامنشي از بزرگان و از پادشاهان عادل تاريخ بوده. با يه مشت اراجيف که در يک مجله تاريخي آلماني بنويسن، اين واقعيت بزرگ تاريخي انکار نميشه.
چطور آن زمان که این مجلات به اصطلاح معتبر غربی برای تاریخ سراسر دروغ ایران باستان و شخصیتهای موهوم آن هورا میکشند و برای دلخوشی ساده لوهانه ما نوشابه باز میکنند اراجیف نمی گویند و زمانی که این پدران دروغ و عمال جعل نوشته ای بر خلاف انتظار این معتادین به عفیون دروغ چیزی مینویسند بر مزاق باستان پرستان احمق ما خوش نمی آید ما همیشه باید برای این عمال که همه چیز ما از تاریخ و فرهنگ و سرمایه های انسانی ما در اختیار آنان است و به طرفت العینی میتوانند ما را از هستی تاریخی ساقط کنند دست گدایی دراز کنیم تا هر از چندگاهی از کلاه شعبده بازی تهفه ای جدید ساز را به عنوان سند تاریخی به ما قالب بزنند ما هم با دهنهای باز کف کرده ناشی از تنگ دستی آن را بر چشمان کورمان بگذاریم
مهساM
Sunday 23 August 2009, 11:31AM
فوق العاده تاپیک پوچیه
یه روزنامه و یه نویسنده بخاطر یه سری اهداف مسخره یه چرندیاتی نوشته و شما ها افتادین به جون هم
به جای دادن نظرهایه خودتون که مطمئنا در حد یه محقق و تاریخ شناس نیستین بهتره از اسناد معتبر حرف بزنید
شما با پرفسور گیرشمن هم مشکل دارین فکر میکنید ایشون هم دروغ میگین یا تاریخ هرودت
بهتر قبل از هر گونه دعوایه مسخره یه مطالعه ای روی این کتب داشته باشید
در ضمن در سازمان ملل تنها این لوح گلی حفظ نمیشه؛ سر درش نصب شده و این حرکت رو به خاطر دل خوش کردن یه شاه و یه مهره سوخته انجام نمیدن
اگه برای گفتهای بی ارزشتون سند معتبری به جز چند تا نوشته که نویسندش معلوم نیست کیه دارین ارائه کنید ممنون میشیم
در ضمن جناب رفیق فکرنمیکنم شما بیشتر از چند ترم در این رشته تحصیل کرده باشید حداقل پستاتون که این طور ی نشون میده
tir
Sunday 23 August 2009, 12:56PM
درود بر مهسا:
من می گم از استاد تاریخ پرسیدم ایشون یک وطن فروش و شک ندارم از یک گروه است که داره تاریخ ایران رو خراب می کنه من در مقابل این اشخاص ایستادگی خواهم کرد حتی اگر در این راه تنها باشم که خوش بختانه افراد با دانش در این تارنما زیاد هستند.
درود
انارام
رفیق
Sunday 23 August 2009, 02:40PM
فوق العاده تاپیک پوچیه
یه روزنامه و یه نویسنده بخاطر یه سری اهداف مسخره یه چرندیاتی نوشته و شما ها افتادین به جون هم
به جای دادن نظرهایه خودتون که مطمئنا در حد یه محقق و تاریخ شناس نیستین بهتره از اسناد معتبر حرف بزنید
شما با پرفسور گیرشمن هم مشکل دارین فکر میکنید ایشون هم دروغ میگین یا تاریخ هرودت
بهتر قبل از هر گونه دعوایه مسخره یه مطالعه ای روی این کتب داشته باشید
در ضمن در سازمان ملل تنها این لوح گلی حفظ نمیشه؛ سر درش نصب شده و این حرکت رو به خاطر دل خوش کردن یه شاه و یه مهره سوخته انجام نمیدن
اگه برای گفتهای بی ارزشتون سند معتبری به جز چند تا نوشته که نویسندش معلوم نیست کیه دارین ارائه کنید ممنون میشیم
در ضمن جناب رفیق فکرنمیکنم شما بیشتر از چند ترم در این رشته تحصیل کرده باشید حداقل پستاتون که این طور ی نشون میده
خانوم مهسا بهتره با اسامی بازی نکنیم مگر نه برای من گریشمن و اشمیت و فرای و تلیا واستروخان وتاریخ جعلی هرودت و تویین بی و...فرقی ندارند با اثبات نیمه کار ماندن تمام تخت جمشید آبرویی برای این مدعیان علم ودانش نمانده آنها تنها در حد یک جاعل بزرگ تاریخ و شیادانی بی آبرو شناخته خواهند شد و نوشته های پوچشان حداقل در موضوع تخت جمشید اندازه باد هوا هم ارزش ندارد البته باز از ارزشهای جعلی و تبحر آنها در جعل و شیادی کاسته نمیشود بهتره چشمانتان را باز کنید و مطالب «جعلیات در تخت جمشید »را بخوانید و «مستند تختگاه هیچکس» را ببینید متوجه خواهید شد که این اسامی پروفسور و دانشمند چگونه از ذهنتان خواهد پرید یا شاید فکر میکنید چون اسماشون خارجکیه نمیتونن شیاد ودروغگو باشند و هر چی نوشتن از سر علم و آگاهی و با چاشنی و جدان بوده . در ضمن کدام رشته را چند ترم بیشتر نخوانده ام ؟ کجای سر در سازمان ملل منشور جعلی کورش نصب است؟! حتما شما هم فقط شنیدید! اصلا به فرض هم چنین باشد ابتدا باید ادعا ها از کورش و هخامنشیان ثابت بشه هر زمان یونسکو یا هر موسسه ای جوابی در مورد ناقص بودن تخت جمشید داد آن وقت در مورد منشور هم میتوان بحث کرد
tir
Sunday 23 August 2009, 03:06PM
درود:
رفیق چند ترم خوانده ای من رشته ام اینه.
شما چند ترم خوانده ای من کل زندگیم شده تاریخ.
شما که از استادی پیروی می کنید که از همه شیاد تر است نگویید.
چند کتابی که خوانده اید باعث شده اطلاعات ناقصی داشته باشید .
اگر شما مقاله ای بنویسید به درد سطل آشغال هم نمی خورد اما اگر امثال من در دانشگاه بنویسند آن را ثبت می کنند پس در مقابل من از چیزی که می دانم صحبت نکنید که این مردم به حرف مسخره ی شما توجه نمی کنند.
لطفا بیشتر کتاب معتبر بخوانید و از حرف های یک وطن فروش استفاده نکنید.
بدرود.
انارام
mvk60
Thursday 8 October 2009, 12:33PM
شما جو گیرهای افراطی یاد گرفتید هر موضوعی را ربط به یهودی بدین اونم به خاطر حس نژاد پرستانه تونه حالا با خیال پردازی تاریخ 2500سال پیش روهم ربط دادی به یهود .اونی که وحشی وبی تمدن بودهم کورش وداریوش نبودن اون اعراب وحشی وبیابانگرد بودن که با هجوم به ایران تمام هستی رو از ایرانیها گرفتن زنان ودختران ایران زمین روبه تاراج بردن شما اگر خیلی محققی نمیخواد تاریخ هخا منش رو در بیاری برو ببین چه دروغهایی تا به این زمان درمورد اعراب ومسلمونا به ما گفتن تا اون حمله وحشیانه رو کمرنگ کنن .درضمن ذوالقرنین از شرق سرزمینها رو آزاد میکنه نه از غرب
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.