PDA

نمايش نسخه نهائي : کاش روز تولد تو ، روز تولد همه ی ما باشد ...


يادگار
Friday 21 August 2009, 09:28AM
روزهایم در انتظار این روز گذشت ...
به خیال آنکه امروز را در میانمان خواهی بود ...
به خیال اینکه روز تولدت ، روز تولدی دوباره برای مهر برادریت باشد ...
به خیال اینکه امروز غم فراقت پایان خواهد یافت ...
اما امروز همچون روزهای گذشته ، من و خیالت تنهاییم ...

کاش بودی …
حال که نیستی ، برای هدیه ی روز تولدت ،
روزها اشک و آه و گریه ام را بی منت به پایت می ریزم ...
و در دل آرزو می کنم که این آخرین اشک هایی باشد که در فراقت می ریزم ...

يادگار
Friday 21 August 2009, 09:29AM
مشکلی نیست برادرم
آنروز که بازگردی
و دستانم دستانت را
چشمانم نگاهت را
و گوشهایم صدایت را باز یابد ...
روز تولد من است ...

يادگار
Friday 21 August 2009, 09:29AM
در انتظار روز بازگشتت ،
شبها را اشک می ریزم ...
و روزها برای روز آمدنت نقشه می کشم ...
و در دل آرزو می کنم که کاش از دلم با خبر بودی ...

يادگار
Friday 21 August 2009, 09:34AM
" تولدت مبارک برادری که کوتاه ولی در حقم برادری کردی "


http://4.bp.blogspot.com/_3f95iVVUx6I/R4XRYSqPS8I/AAAAAAAAE34/Nh80hDarOGc/s400/5.jpg

3Reza
Friday 21 August 2009, 12:49PM
ایشالله که حالش خوبه و برمیگرده. . . .:smile34:

يادگار
Friday 21 August 2009, 01:18PM
ایشالله که حالش خوبه و برمیگرده. . . .:smile34:
قربون دهنت حمیدرضا ...:rolleyes:

هانا
Friday 21 August 2009, 02:07PM
فاطمه جونم چقد متنت پر سوزه عمه جونم
دلم گرفت


خب حتما صلاح نمی دونه فعلا بیاد
هر جا ک هست سلامت باشه
خب منم دلم تنگ شده براش:smile22::smile22:
بابایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
تولدت مبارکککککککککککککککککک

يادگار
Friday 21 August 2009, 02:16PM
من فقط می خوام مطمئن بشم که حالش خوبه ...
بعد از اون دیگه کاری باهاش ندارم ...
این توقع زیادی سوده ؟!

boosal
Friday 21 August 2009, 02:22PM
من كه نفهميدم تولد كيه ولي محض احتياط تولد هوارتا مبارك:D

يادگار
Friday 21 August 2009, 04:05PM
تولد داداش علیرضای (SART) ماست ...

هانا
Friday 21 August 2009, 08:34PM
من فقط می خوام مطمئن بشم که حالش خوبه ...
بعد از اون دیگه کاری باهاش ندارم ...
این توقع زیادی سوده ؟!


ن خانوممممممم تو حق داری گله کنی ازش
حتی بزنیش :smile28::smile31::smile55:

يادگار
Friday 21 August 2009, 09:39PM
پس چرا دعوام می کنی ؟!!

mah1
Friday 21 August 2009, 11:43PM
:smile22::smile22::smile22::smile22:
من هیچ وقت الکی این شکلک رو نمیذارم!!!
واقعا اشکمو در آوردی:(
ایشالا هم داداش تو هم ... برگردند:smile34::smile34::smile34:

يادگار
Saturday 22 August 2009, 10:16AM
ممنون مهشید جان ...:smile07:
منم الکی ننوشتم ، با اشکام نوشتمشون ...:rolleyes:

میرزا عبدالزکی
Saturday 22 August 2009, 11:08AM
و آهي كه در آخر كشيد...
سوزناك بود
اما هيچ وقت نفهميدم چرا اشك‌هايش را با دستمال كاغذي كه در جيب بغلش بود، پاك نكرد...

يادگار
Sunday 15 November 2009, 07:52PM
چقدر جات خالیه داداش ...

SART
Saturday 13 February 2010, 09:42PM
چقدر جات خالیه داداش ...

و چقدر قشنگ و زیبا و پر معنی نوشتی:smile07:
دیگه باورم شد که لیاقت اینهمه مهر و محبت و عشق خواهرانه رو ندارم
چقدر بدم میاد از خودم که دل نازنین هایی چون تویی رو شکستم که خداییش تاوانشو پس دادم.....
خیلی نامردم
خیلی بی معرفتم
اسم داداش برازنده من نیست:(
گر چه توقع زیادیه اما خواهر ماه و مهربونم ببخش و حلالم کن :smile07::smile07:

يادگار
Friday 19 February 2010, 06:48PM
کاش می دونستی اون روزا چه جوری برام گذشت ....... داداش ...

میرزا عبدالزکی
Wednesday 24 February 2010, 04:45PM
نامرد از دستم ناراحت شده.:(

يادگار
Wednesday 24 February 2010, 05:39PM
مگه ما کم ناراحت شدیم ...
بد نیست یه کم مزه ی ناراحتی رو بکشه ...