نمايش نسخه نهائي : حجاب
زيتون
Sunday 28 November 2004, 02:38AM
87 درصد از مردم تهران رعایت حجاب را ضروری میدانند
نتايج نظرسنجي شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان پيرامون اصل حجاب در سطح مناطق تهران نشان مي دهد، 87 درصد پاسخ دهندگان رعايت حجاب را در جامعه ضروري مي دهند و تنها 4/11 درصد رعايت حجاب در جامعه را ضروري نمي دانند و 6/1 درصد نيز نظر خود را بيان نكرده اند.
به گزارش شريف نيوز، از مجموع پاسخ دهندگان 66 درصد زن و 34 درصد مرد، 47 درصد متاهل و 56 درصد مجرد بوده اند. 30 درصد از آن ها كمتر از 20 سال، 44 درصد بين 20 تا 30 سال و 26 درصد نيز بالاتر از 30 سال بوده اند. همچنين در پاسخ به دلايل وجوب حجاب، 80 درصد حجاب را باعث مصونيت اجتماعي و احترام گذاشتن به زن و 6/77 درصد نيز حجاب را موجب سالم سازي جامعه دانسته اند.
niloofar_e Shem
Friday 6 January 2006, 09:49PM
حجاب اجباري و كشف حجاب عادت / فرشته مولوي
http://www.shabakeh.de/allg/bilder_mars05/police_zan.jpg
چرا و چگونه است كه در زماني به اندازه يك ربع قرن زنان مخالف آن نتوانسته اند مخالفتشان را به صورت جمعي و سازمان يافته ابراز كنند؟
دامنه قهر و جبر حكومت بيست و شش ساله ملايان در ايران چندان فراخ است كه الزام حجاب شايد جز حاشيه اي بر آن نباشد. با اين همه به دليل فراگير بودن و تداومش نمونه اي بي مانند به شمار ميآيد. حجاب زنان خواه به مثابه نمودي از بنيادگرايي اسلامي و خواه به عنوان واجبي شرعي، رسمي عرفي، و الزامي حكومتي، از سوي گروهها و افراد متفاوت و از زواياي گوناگون بررسي شده و ميشود. من هم پيش از اين، چه در بيست سالي كه ناچار به تحمل آن بودم و چه بعد از آن، به سهم خود مستقيم و غيرمستقيم، در قالب داستان و يا مقاله، از آن گفته ام. بعد هم بر آن بوده ام كه گرچه يكي از زخمهاي پوشيده ام باقي مانده است، ديگر از آن حرفي نزنم. حالا اما در اينجا ناگزيرم بار ديگر به آن بپردازم تا دغدغه خاطري را بازگو كنم كه از چرايي ساده برميخيزد: چرا و چگونه است كه در زماني به اندازه يك ربع قرن زنان مخالف آن نتوانسته اند مخالفتشان را به صورت جمعي و سازمان يافته ابراز كنند؟
حجاب اجباري زنان نخستين بلاي زميني حكومتي بود كه پس از انقلاب سال 57 مردم ايران، ولايت روح الله را جايگزين سلطنت ظل الله كرد. سردمدار اين ولايت كه پيش از نشستن بر مسند قدرت مدعي و مفتخر به آن بود كه سيد حسيني است، به محض استقرار سلطه، مصلحت گرايي سياسي را در جاي شعارهاي انقلابي مردم فريب نشاند و نخست حجاب را براي زنان شاغل در دستگاههاي دولتي اجباري اعلام كرد و سپس الزام را همگاني و سراسري گرداند. در آن زمان به تبع جو انقلابي بي درنگ اعتراض به اين حكم در شكل تظاهرات گسترده زنان بر ضد حجاب صورت گرفت و بي امان هم از سوي لشكر حزب الله سركوب شد. نبود تشكل هاي دمكراتيك قدرتمند، كثرت گروهها و دسته هاي سياسي و سردرگمي آنها در موضع گيري بر له و عليه سياستها و خط مشي هاي حكومت تازه، اختلاف نظرهاي آشتي ناپذير در سطوح گوناگون جامعه، آوار دشواريهاي پيامد انقلاب، و سيل رويدادهاي ريز و درشت از زمره عواملي بودند كه امكان ادامه ي اعتراض جمعي و سازمان يافته را در آن دوره منتفي كردند. سپس با بروز جنگ و سلسله مصيبتهاي اقتصادي اجتماعي آن، سركوب بيرحمانه اپوزيسيون به صورت كشتارهاي جمعي زندانيان سياسي و ترور و حبس مخالفان، و نيز گريز شمار درخور توجهي از فعالان سياسي اجتماعي و متفكران و تحصيل كرده هاي جامعه از كشور تصور هر گونه حركت جمعي اعتراض آميز از سوي زنان به امري دور از ذهن بدل شد. بر اين روال، در سيطره استبداد مذهبي و اختناق مطلق زناني كه به هر دليل با تحميل حجاب مخالف بودند، با اين واقعيت روبرو شدند كه چاره اي جز برخوردي شخصي با آن ندارند. اين شيوه در روند تحول اجتماعي دروني دوره ي بعد از پايان جنگ كه به تحول سياسي موسوم به دوم خرداد انجاميد، و دگرگوني كلي صحنه سياسي اجتماعي ايران پس از نقطه ي عطف تاريخي ورود جنبش اصلاح طلبي به آن، به حيات و بقاي خود ادامه داده است. به بيان ديگر، از فرداي آن نخستين و آخرين تظاهرات جمعي ضد حجاب تا به حال، زنان مخالف با حجاب تحميلي عمدتا به تناسب موقعيت اجتماعي و ديدگاه شخصي خود، و سپس بر پايه اوضاع و احوال، به شيوه اي انفرادي در برابر آن واكنش نشان داده اند.
از همين روست كه در طيف رفتارهاي مخالفان تنوع چشمگيري ديده ميشود. گروه اندكي در همان آغاز، بلافاصله پس از اعلام حكم، ترك اشتغال به كار دولتي را به تن سپردن به جبر حجاب ترجيح دادند ــ گرچه كه پس از زماني كوتاه روشن شد كه امكان بيرون آمدن از چارديواري خانه بدون پوشش اسلامي ميسر نيست. در آن دوره شماري از زنان هم بودند كه در سياهه دلايل خود براي ترك ديار مسئله حجاب را عمده ميانگاشتند. در اين طيف واقعه ي خودسوزي هما دارابي نيز به مثابه نمونه تراژيك عصيان فردي جايگاهي ويژه دارد. سواي اين موارد، ديگر رفتارها را ميتوان روي هم رفته در مقوله كلي مخالفت پوشيده دسته بندي كرد. به اين معني كه اكثريت زناني كه به هر دليل نه ترك مهين كردند و نه از عرصه فعاليت اجتماعي پس نشستند، ضمن تن دادن به اجبار حجاب، پنهان و آشكار و به گاه يا بي گاه، به لطايف الحيل ناسازگاري و ناخشنودي خود را ابراز داشته اند. از جمله نمودهاي دستكاري در قالب تحميلي موسوم به "حجاب اسلامي" تا به حد نقض غرض ميتوان از سر كردن روسري به جاي مقنعه و چادر، پوشيدن جوراب به جاي شلوار، تغيير و تبديل چادر، روپوش، شلوار، و مقنعه اسلامي به واريته اي از پوششهاي مد روز با به كار گرفتن انواع رنگها و طرحها، و نيز همراه كردن آن با آرايش غليظ و افراطي نام برد. پيداست كه در اين جريان كم و بيش نوعي همكاري و همدستي جدي و انكارناپذير در ميان زنان در كار بوده است كه ريشه در قدرت سرايت رفتارهاي اجتماعي و عواملي روان شناسانه چون تقليد يا همرنگي با جماعت و چشم و هم چشمي دارد و دامنه آن از حد زنان مخالف با حجاب اسلامي فراتر ميرود و موافقان را هم دربر ميگيرد. اين اشتراك در رفتار يا تشابه در پوشش، البته، نه نشانه ي همرايي است و نه نمودي از حركت جمعي آگاهانه. بنابر اين زنان موافق با حجاب اسلامي و يا حتي گروههاي متفاوتي از زنان كه به هر دليل در برابر آن موضعي موافق يا مخالف نداشته اند، در محدوده ي طيف مورد بحث قرار نميگيرند. مخالفان حجاب در ميان نسل جوان اما در اين نوشته از ديدگاهي كلي در اين طيف ديده ميشوند؛ هر چند كه بي ترديد رفتار بچه هاي انقلاب ــ كساني كه دوره كودكي شان در زمانه استقرار "جمهوري اسلامي" گذشته، و در دوم خرداد در جريان انتخابات رياست جمهوري، نخستين بار فرصت يافتند تا بر صحنه ي اجتماعي ايران به عنوان نسل جوان آشكارا پديدار شوند ــ در برخورد با حجاب و ديگر منكرات مذهبي يا قيدهاي حكومتي، به دليل اهميت ويژگيهاي اين نسل فرصت خاص خود را ميطلبد.
در حالي كه در ميان مجموعه آزاديهاي فردي نقض شده از سوي حكومت اسلامي هيچيك فراگيرتر و روزمره تر از آزادي پوشش زنان نبوده است، نقض آن بيش از نقض ديگر آزاديهاي فردي به ديده ي اغماض نگريسته شده است. به همين سبب هم تحميل حجاب و تثبيت الزام به آن كار چندان دشواري نبوده است. اين امر ريشه در فرهنگ و سنت سرزميني دارد كه از يكسو مردمانش در درك و هضم آزاديهاي فردي ناآموخته اند، و از سوي ديگر پيشينه ي حجاب در آن از محدوده ي تاريخ اسلام فراتر ميرود. به سخن ديگر، در زمانه اي كه رسانه هاي جمعي الگوي زندگي به شيوه ي غربي را بر چشم انداز فريبنده تبليغي، هر آن و از هر جانب عرضه ميكنند، آنچه كه به تداوم و بقاي حجاب اجباري در مدتي چنين دراز ياري رسانده است، ريشه داشتن آن در عرف و سنت ملتي است كه بسياري از ويژگيهاي نظام پدرسالاري تاريخ پيش از اسلام خود را از طريق پيوند دادنشان با ويژگيهاي نظام قبيله اي موطن اسلام از يكسو و احكام آن از سوي ديگر حفظ كرده است. حجاب زنان در ايران بيش و پيش از آن كه برخاسته از احكام مذهبي اسلام باشد، نمودي از سنت ديرپايي است كه در گذر تاريخي دراز حيات داشته و همچنان در برابر مدرنيته و مظاهر آن جان سختي ميكند. بر اين سياق نه انفعال مردان در برخورد با حجاب اجباري شگفتي آفرين است و نه عدم شكل گيري حركتي دسته جمعي از سوي زنان براي مقابله با آن.
ادامه دارد ...
niloofar_e Shem
Friday 6 January 2006, 09:50PM
بر بستر اين سنت و در متن فرهنگي سنتي است كه ميتوان ردپاي عوامل بازدارنده مبارزه جمعي با حجاب اجباري را پي گرفت. در نگاه نخست به صحنه كشاكش ميان حكومت اسلامي و زنان بر مسئله حجاب تحميلي چنين مينمايد كه به كار گرفتن جبر و قهر از سوي حكومت سبب ساز شكل نگرفتن مخالفت جمعي و سازمان يافته زنان است. حكومتي كه هر حركت و تظاهر مخالفت از جانب مردم را نه تنها با ابزارهاي اجرايي قانون و شرع، كه نيز با توسل به بازوي به اصطلاح مردمي خود، يعني حزب الله ، سركوب ميكند، چندان جبار و قهار هست كه بتواند انديشه به مقاومت جمعي را در نطفه خفه كند. در سيطره ي چنين حكومتي طبعا تصور و تحقق تشكل دمكراتيك كه موتور محركه مبارزه گروهي است، ناممكن مينمايد. با اين همه در درازمدت نه توانايي حكومتي خودكامه در توسل به قهر ثابت و يكسان باقي ميماند و نه ناتواني مردم در مقابله با آن. به بيان روشن تر ميدان كشمكش ميان قدرت سياسي حاكم و نيروهاي اجتماعي عرصه افت و خيزها و پسرويها و پيشرويهاي حريفان است. چنان كه در رابطه با حجاب ميتوان گفت در حالي كه در دوره سركوب نخستين سالها و جنگ هشت ساله زمينه براي مخالفت آشكار زنان فراهم نبود، دوره بعد و بويژه حول و حوش دوم خرداد كه حكومت در اوج سردرگمي و ناتواني بود، فرصتي مناسب براي شكل گيري مخالفت جمعي با اين امر بود كه بي ثمر از آب درآمد. پيداست كه از بعد از جنگ تاكنون، بويژه به سبب استحاله "امام حاضر" به "امام راحل"، رهايي از كابوس جنگ، و حضور انكارناپذير نسل جوان، مخالفت فردي با حجاب شدت و حدت بسيار داشته است. با اين حال هنوز نشاني از توجه، ميل، و توان سازماندهي حركتي ضد حجاب در تشكل هاي اجتماعي اصلاح طلب ديده نميشود. براي دريافتن چگونگي و چرايي اين وضعيت مي بايستي عوامل در كار را بازشناخت.
بدون طرح، شناسايي، و تحليل اين عوامل مبارزه با حجاب گيرم كه در قالب انفرادي به اوج ممكن برسد، در گستره اجتماعي گره گشا نخواهد بود. براي نمونه، حضور خانم شيرين عبادي بدون حجاب اسلامي در مجامع بين المللي، هر چند متشرعان را بي اعتبار و حجاب اسلامي تحميلي را مضحكه ميكند، از حد اقدامي فردي فراتر نميرود و به همين سبب هم حتا از سوي بنيادگرايان نيز جدي گرفته نميشود. در واقع مادامي كه سردمداران جنبش اصلاح طلبي به نقض آزادي پوشش زنان چندان كه بايد و شايد بهايي نميدهند، حكومت اسلامي از اين جهت خود را در خطر نميبيند و ماجرا ــ همچنان كه در همه اين سالها ــ در حد بازي موش و گربه ميان ماموران منكرات و زنان "بد حجاب" ادامه مييابد كه گويي به نوعي خالي از تفنن هم نمينمايد.
شمار و دامنه عوامل بازدارنده فزونتر و فراختر از آن است كه در نوشته اي كوتاه بگنجد؛ از اين رو فقط به طرح برخي از آنها كه به گمان من در مقوله اي به نام "عادات فرهنگي" جاي ميگيرند، بسنده ميكنم. چه بسا بشود عادات فرهنگي را مترادف با "خلق و خوي ملي" گرفت. هر ملتي بر زمينه داشتن تاريخ مشترك و فرهنگ، رفتار و كردار و يا آداب و عاداتي منحصر به خود دارد. در حالي كه تعميم اين خصوصيات و بهره گيري از آنها به مثابه قالبهاي تغييرناپذير به آساني ممكن است به كليشه سازي و كلي بافي هاي گمراه كننده بيانجامد، توجه به آنها، هر گاه به قصد كندوكاو در ريشه ي كژتابي ها، و كژكاريها باشد، ميتواند سودمند باشد. در چارچوب مسئله حجاب در دوره حكومت اسلامي بايد گفت هر چند بازتاب ناخشنودي ما زنان از تحميل پوشش "اسلامي" عيان است، در عين حال به نظر ميرسد، باري به هر جهت، به آن عادت كرده ايم. نه به اين معني كه باورش داريم يا دلبسته اش هستيم، بلكه به اين ترتيب كه با آن "كجدار و مريز" كنار مياييم تا شايد وقتي دستي غيبي حكومت اسلامي و حجاب تحميلي اش را يكجا از صحنه اجتماع محو كند خاستگاه اين نگرش را ميشود در عادتهاي فرهنگي موردنظر يافت.
برخي از اين عادتها اصلي و پاره اي ديگر فرعي هستند و قوت و ضعف شان نيز نسبي است. ميل به پرهيز از كار جمعي در چارچوبي غيرسنتي از زمره اين عادتهاست. دامنه عادت نداشتن به كار گروهي بر پايه اصول دمكراسي و روشهاي دمكراتيك كه ناشي از قدمت و قوت سنت و تازگي راه و رسمهاي زندگي مدرن است، همگان را دربرميگيرد و به مثابه يكي از ضعفهاي چشمگير ما تلاش براي استقرار دمكراسي به طور كلي و پايه ريزي تشكلهاي دمكراتيك به طور خاص را دشوار ميكند. در حالي كه در بستر سنت به خوبي از پس كار جمعي برمي آييم ــ چنان كه مثلا در دوره ي جنگ زنان در پشت جبهه شايستگي خود را در انجام كار گروهي به ثبوت رساندند ــ آنگاه كه با تشكلهاي غيرسنتي سروكار داريم، در همكاري و هماهنگي با يكديگر درميمانيم. مسئله ديگر باورمان به تقديرگرايي است كه از تاريخ و مذهب و فرهنگي برميخيزد كه در گذر قرنها عادت به توسل و توكل به نيرويي فراطبيعي و بي اعتمادي به توانايي هاي بشري را در ما پرورانده است. اين روحيه قضا و قدري كه در اساس در حكم سازوكاري دفاعي براي تحمل ناملايمات و به قصد دوام و بقا پديدار ميشود، در نهايت ميتواند به دوام و بقاي سختي هاي مقدر انگاشته شده بيانجامد. همپاي آن هم عادت به جدي نگرفتن قضايا و برنامه نداشتن براي مقابله با دشواريها عرض اندام ميكند. گرايش به "هر چه پيش آيد خوش آيد" هم كه ناشي از بي باوري به برنامه و يا ناآموختگي به آن است، حكايت از پيشينه ي ملتي دارد كه در رويارويي با هجوم رويدادهاي پي در پي ناگوار ناگزير بوده است ناخوشي هاي ناخواسته را خوش بينگارد تا از پا نيفتد. به اين صورت البته بردباري و دوام ممكن ميگردد، اما راه بر چاره يابي و تدبير هم بسته ميماند. در متن فرهنگي كه مردمانش غرق در مصائب زميني چشم به آسماني دارند كه بلا و بركت را برايشان نازل ميكند، شانه خالي كردن از زير بار مسئوليت غيرعادي تلقي نميشود. جامعه اي كه در آن اختيار اجتماعي اعتباري ندارد، نميتواند زمينه ساز درك مسئوليت اجتماعي و تعهد به آن باشد. در چنين جوي حتا زماني كه نياز به برخورد و اقدام به عمل جمعي ضرورت مييابد، گرايش عمومي به پرهيز از پيشقدمي است. هر كس منتظر ميماند تا ديگري دست به كار شود و پيش بيفتد. اين احتياط كاري رندانه، آگاهانه يا ناآگاهانه، به قصد كاهش ميزان خطراتي صورت ميگيرد كه در يك جامعه توتاليتر فرد بي پناه و پشتيبان را تهديد ميكنند. در عين حال، در اكراه از پيشگامي در كارهاي جمعي، سواي انگيزه محافظت شخصي، دلايلي چون ناباوري به سودمندي غايي فعاليت جمعي و ناآموختگي به اصول و فنون، و نيز چه بسا مهمتر از آن، اخلاق و آداب رهبري جمع نيز در كارند.
دايره نارسايي ها و كاستيهاي فرهنگي بازدارنده مجموعه اي را دربرميگيرد كه بويژه در نوشته هاي پيرامون "خلقيات ما ايرانيان" ردشان را ميتوان پي گرفت. محور اين مجموعه، يا هسته بنيادين عادات فرهنگي زيانبار و سد كننده فعاليتهاي اجتماعي ضداستبداد ــ از جمله فعاليت عليه حجاب اجباري ــ عادت به زور شنيدن و زور گفتن است كه هم وجه روان شناسانه جامعه گرفتار استبداد است و هم ستون نگهدارنده قوه استبدادي. تاريخ ملت ايران از ديرباز تاكنون چنان رقم خورده است كه قهر و جبر حاكمان بيگانه و خودي و سلطه زورمداري واقعيتي مطلق، و استواري ساختار نظام پدرسالاري متكي به خودكامگي ــ نه فقط در سطح حكومت، كه در سطح خانواده نيز ــ خلل ناپذير جلوه كرده است. در چنين اوضاع و احوالي استبداد به رغم تضاد آشتي ناپذيرش با سرشت آزادي طلب آدمي و آسيب رساني مستمرش نه تنها از سوي غالب، كه از سوي مغلوب هم عادي انگاشته ميشود؛ و در درازمدت يا نيروي مغلوب از مسير مبارزه با غالب به جهت تلاش براي غصب مسند غالب ميافتد و يا اين كه به تحمل او تن ميدهد. در بستر اين تعامل در جامعه سنتي است كه مي بينيم فرزندان زورشنو اغلب در غايت به والدين زورگو بدل ميشوند و گروهها و افراد مخالف با استبداد هم به محض رسيدن به قدرت راه خودكامگي را پيشه ميكنند. در كنار اين عادت به زورگويي و زورشنوي كه تثبيت حجاب اجباري را تسهيل كرده و ميكند، عامل فرهنگي ديگري نيز در كار است كه نمايانگر روحيه مدارا طلبي تاريخي ماست. ملتي كه به دليل موقعيت جغرافيايي سرزمينش همواره در خطر تهاجم بيگانگان و در سايه حكومتهاي خودكامه زيسته است، براي پايداري بقا و پاسداري از هويت و فرهنگ خود ترفند سازش و آميزش را به كار گرفته است تا بتواند به اين شيوه رابطه ميان غالب و مغلوب را به نفع خود تغيير دهد. اين راهكار سياستمدارانه طبعا از مسير دورويي و فريبكاري آسانتر ميسر ميشود. در چالش ميان غالب و مغلوب، آنگاه كه تفاوت توانايي دو نيرو چشمگير است، توسل نيروي ضعيف به فريب و خدعه نامتداول نيست؛ چنان كه ريشه بحث مكر زنان در جوامع سنتي نيز در آن نهفته است. در متن تاريخ و فرهنگ ايران، آنچه اين امر را برجسته ميكند، آن است كه در گذر زمان شيوه برخورد غيرمستقيم، با قهر و جبر آنقدر مكرر و مستمر شده است كه به پرهيز از صراحت در گفتار و كردار، تظاهر، تقيه، و در يك كلام، تزوير و ريا معتاد شده ايم و زيانهايش را نميبينيم.
تاثير منفي اين عادات فرهنگي ــ بويژه روش مخالفت "زير جلكي" ــ بر جريان مبارزه زنان با حجاب اجباري چندان اهميت دارد كه بدون طرح و تحليل همه جانبه آن حل اين مسئله و در نهايت پيشبرد اين جريان تا حد بخشي سازنده از جنبش زنان در مسير اصلاح طلبي و در راهبرد به جامعه اي دمكراتيك بعيد مينمايد. نميتوان ادعا كرد كه سنت با مقتضيات زندگي در زمانه حاضر سازگاري ندارد، و در همين حال براي مبارزه و مخالفت با احكام و آداب آن به شيوه هاي سنتي مثشبث شد. زندگي مدرن در چارچوب سياسي اجتماعي دمكراتيك بر پايه اصولي ممكن و متحقق ميشود كه از جمله آنها تشخيص و تمييز روشن و آشكار ميان شايست و ناشايست، صراحت بيان و رفتار، تعيين و تفكيك حد و مرزها، و تشكل جمعي و كار گروهي است. سازش مبتني بر فريب، مداراي دروغين، و سياست به نعل و به ميخ زدن يا "دو دوزه بازي" مرده ريگ سنتي است كه در بطن و متن خود زورمداري را پرورانده است و بنابر اين به كار ستيز با آن نميآيد. اين كه چالش با حجاب اجباري ــ يعني فراگيرترين مصداق زورمداري حكومت اسلامي ــ در چارچوب انفرادي و "زنانه" باقي مانده و به حركتي جمعي و سازمان يافته بدل نشده، به كوتاه سخن، از اين حقيقت آب ميخورد كه براي رهايي از قيد حجاب اسلامي، بيش و پيش از هر چيز، نيازمند آنيم كه حجاب از روي عادات فرهنگي مان برداريم و با محك و معياري مناسب روز و روزگار نو آنها را بسنجيم. در غير اين صورت همچنان در چرخه تكرار تجربه هاي تاريخي بي ثمر، از كف دادن فرصتهاي تكرارناپذير، و رهيافتهاي افراط و تفريطي گرفتار ميمانيم و راه بيرون شدي نمييابيم.
فوريه 2005
هستي
Tuesday 10 January 2006, 08:45AM
بسمه تعالي
چون جناب زيتون نيستند من جواب مي دهم.
ظاهرا امارهاي بالا ناديده گرفته شده اند.اينكه 78در صد مردم تهران رعايت حجاب را الزامي مي دانند در صد كمي نيست واينكه اين امارها در شهر ها وروستا ها بالاتر هم مي رود تر ديدي نيست .حال چطور بايد اين مساله را ناديده گرفت واعلام كرد كه چرا زنان ايران بطور رسمي اعتراض نمي كنند.به چه بايد اعتراض كنند؟
راستش را بخواهيد بايد به اين كه يك دستور ضروري دين اسلام ناديده گرفته وبازيچه يك عده اي شده است اعتراض بشود.انچه بعضي از زنان مي پوشند نامش حجاب نيست بلكه صد رحمت به پوشش غربيها .
شما نگران نباشيد زنان ايران اين ازادي را دارند كه مخالفت هايشان را بيان كنند اما وقتي اكثريت حجاب را ضروري مي دانند چه مخالفتي!!
مسلمين معتقد حتي در كشورهاي غربي هم حجاب را رعايت مي كنند.
اگر زنان به قول دكتر شريعتي با ارايش هاي عروسكي توي خيابان بيايند, رشدشان مشخص مي شود يا بازيچه بودنشان.
اينكه گروهي غربزده همه ارزشهاي اسلامي ايراني خود را زير پا مي گذارند نشاندهنده بي هويتي وغربزدگي انان است.
البته رعايت حجاب اگر از سر بي اعتقادي باشد سازنده كه نيست هيچ بلكه ضربه زننده هم هست.وباعث مي شود كه هر انحرافي را به زنان محجبه نسبت دهند.
از نظر من هم اگر زن عفت ندارد همان بهتر كه حجاب هم نداشته باشد تا حيثيت زنان مسلمان زير سوال نرود.
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 08:48AM
حجاب زن ، همانقدر به مرد ها بی ارتباط است که ریش مردان به زنان !
:smile27:
هستي
Tuesday 10 January 2006, 09:35AM
بسمه تعالي
چه جواب كوبنده اي!!
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 05:48PM
پورنوگرافی، زنان در تملک مردان
قـدرت
آندره آ دورکین / ترجمه سپیده همراز
(از هشت مارس، شماره 13)
آنچه در پیش دارید بخشی از کتاب پورنوگرافی اثر آندره آ دورکین است. بخش های دیگری از این کتاب و نگاهی کوتاه به زندگی پربار این فمینست فقید آمریکائی در شماره 12 نشریه هشت مارس منتشر کرده ایم. – هشت مارس
آزادی همواره در تناسب با قدرت معنی می شود. و آن آزادی که طلبش در هر مرحله اهمیت دارد، وابسته به مضمون قدرتی است که در هر مرحله غالب و تثبیت شده است.
- آر. اج. تاونی، برابری
* قدرت مرد قبل از هر چیز، ابراز مافوق طبیعی (متافیزیکی) ”خود“ است، ”من هستم“ئی که به خودی خود، به طور مطلق و زیربنائی موجود است، به تزئین و توجیه احتیاج ندارد و چالش و انکار را به هیچ می گیرد. اعمال اتوریته در ذات این ”خود“ است. موجودیتش بی وقفه ادامه می یابد، حتی اگر بارها و به دلایل مختلف مورد حمله قرار گیرد. بعضی معتقدند که بعد از مرگ فیزیکی هم این ”خود“ به زندگی ادامه می دهد. این ”خود“ فقط یک حس ذهنی نیست. توسط قانون و سنت محافظت می شود، در هنر و ادبیات به عرش می رود، در تاریخ مستند می شود، و در تقسیم ثروت تائید می گردد. این ”خود“ را نمی توان ریشه کن و یا نابود کرد. هست. وجود دارد. و حتی وقتی حس ذهنی ”خود“ دچار تردید می شود، موسساتی که خود را وقف حفظش کرده اند به نجاتش می شتابند.
اولین انگاره ایدئولوژی مردسالار، این است که مردان این ”خود“ را دارند؛ و زنان، چون زن اند، باید فاقد آن باشند. ”خود“ مرد بنظر متضاد میاید. از یک طرف به چیزی بند نیست و بطرزی اعجاب آور مداوم و همیشگی است و برای حفظ و تداومش به چیزی نیاز نخواهد داشت. از طرف دیگر مجاز است هر چه را که برای بقا و یا بهبودش لازم دارد از آن خود کند، حق دارد همه چیز داشته باشد و نیازهایش را به هر قیمتی ارضا کند. در واقع، این تضاد نیست، فقط یک دایره است. ”خود“ مرد، ذاتاً تصاحب گر است. در نتیجه ”خود“ مطلق در حق مطلق برای تصاحب هرچه برای حفظ خود نیاز دارد، معنی می شود. ”خود“ تغییرناپذیر مرد در واقع چیزی نیست جز یک انگلیت (پارازیتیسم) کاملا ناخودآگاه. ”خود“ اعتقاد به این است که بودن مساویست با خواستن. اعتقادی که نه منطق می پذیرد و نه قابل بررسی است. این اعتقاد را با الهام از دکارت می توان چنین بیان کرد: من می خواهم، من حق دارم داشته باشم، پس من هستم.
”خود“ بطور انگل وار و با تصاحب ”خود“ کسانی که حق داشتنش را ندارند، بزرگ می شود. این حق از زمان تولد، در باور و در عمل به مرد داده شده است. و از زمان تولد، در باور و در عمل، از زن انکار شده. ”خود“ مرد هیچ وقت زیاده از حد بزرگ نیست. حال آنکه ”خود“ زن، هر چقدر هم که کوچک باشد، همیشه زیادی بزرگ است. مرد وقتی بچه است، اولین ”خود“ را از مادرش بیرون می کشد، ”خود“ مادر برای او ذخیره شده است. او از کار و کیفیات مادر تغذیه می کند. تمامشان می کند. مادری که کم یا بیش، از خود گذشته است. ولی چه کم و چه بیش، هرچقدر هم که باشد، هیچ وقت کافی نیست، مگر اینکه زیادی کند.
به هنگام بلوغ، پسر تشویق می شود که ”تنظیمات” خائنانه و مخرب ”معمول” را انجام دهد، یعنی انگلیت خود را از مادر به زنان دیگر منتقل کند، زنانی که ”خود“های آبدارتری دارند، که البته حق داشتن شان را ندارند. مرد در طول زندگی اش هر چند بار که اراده کند، این انتقال بزرگ را به اجرا می گذارد. او کیفیات و خدماتی که احتیاج دارد، می یابد و تصاحبشان می کند. به قول ویرجینیا ولف در ”اتاقی از آن خود“، او خصوصاً از زنان، برای بزرگ کردن خویش استفاده می جوید. همیشه در وحشت است و هیچوقت به اندازه کافی بزرگ نیست. ولی با وجود این، هر چقدر هم که مرد از افول ”خود“ش وحشت داشته باشد، این ”خود“ پابرجاست. چرا که به تصاحب ادامه می دهد و تصاحب حق پابرجای مرد و ”خودِ“ پابرجای مرد است. حتی وقتی فکر و ذکرش به طرزی بیمارگونه به نیازش به بیشتر داشتن، مشغول است، در این که بودن و داشتن حق اوست، حتی لحظه ای هم تردید نمی کند.
ادامه دارد ...
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 05:49PM
قدرت زور
دوم: قدرت، زور جسمانی است که بر و علیه دیگرانی که کم زورترند و یا اجازه استفاده از زور به مثابه قدرت را ندارند، بکار می رود. اگر زور جسمانی بر و علیه دیگران بکار نرود، این زور، قدرت نیست (مثلا در مورد برده ای که زورش زیاد است). در نظام مردسالار، حق استفاده از زور به مثابه قدرت، مختص مردان است. دومین انگاره مرد سالاری این است که مردان از لحاظ جسمی از زنان قوی ترند، و به همین دلیل بر زنان سلطه دارند. توان جسمی زنان ناپسند است، مگر اینکه مستقیما برای ”کار زنانه“ مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از این توان جسمی بر علیه مردان، یعنی به عنوان قدرت، ملعون و ممنوع است و به طرز فجیعی مجازات می شود.
واقعیت زور جسمی مرد به معنی مطلق کلمه، زیاد مهم نیست، آنچه مهم است ایدئولوژی ای است که آنرا تقدیس و تجلیل می کند. زور جسمی مردان بر زنان بخشا به این خاطر متحقق می شود که زنان ضعیف نگاه داشته می شوند. مردان زنانی را بعنوان همسر انتخاب می کنند که ضعیف باشند (مگر اینکه کار سنگین بخشی از وظایف زن باشد). در پرورش زنان، زور جسمانی به طور سیستماتیک تحلیل می رود و سرکوب می شود. زنان هرچه از لحاظ طبقه اقتصادی (که خود مفهومی مردانه است) بالاتر باشند، زور جسمانی شان کمتر است. زنان هرچه به قدرت نزدیک تر باشند، ضعیفترند. حتی زنانی که از لحاظ جسمی قوی هستند باید تظاهر به ضعف کنند چرا که با اینکار هم بر زنانگی خود تاکید می کنند و هم نشان می دهند که خواهان بالا رفتن از نردبان ترقی اقتصادی هستند. ناتوانی جسمی زنان یکی از اشکال زیبائی زنانه و یکی از سمبل های ثروت مردانه است. گفته می شود: طرف اینقدر پول دارد که نگذارد زنش در بیرون از خانه (یا در خانه) کار کند، مگر اینکه کار تزئینی باشد. بدین گونه است که زن ناتوان نگاه داشته می شود.
بعلاوه زنان اغلب ناقص شده اند، چه جسما و چه توسط مد و سنت. در نتیجه اگر زوری هم داشته باشند، بی معنی می شود. زور جسمی مردان، صرف نظر از قدر مطلق آن، معنی دار است. زور جسمی مردان، وقتی به عنوان قدرت بیان می شود، مثل ”خود“ مرد یک پدیده ذهنی نیست. اهمیتش خیالی نیست. قوانین و سنن حمایتش می کنند، هنر و ادبیات ستایشش می کند، تاریخ به آن بستگی دارد و تقسیم ثروت حفظش می کند. ارزش مطلق این ”خود“ اسطوره و اسرارآمیز شده تا زنان هم در مقابل افسانه و هم در مقابل واقعیتش روحیه خود را ببازند. قدرت زور جسمانی با قدرت ”خود“ ترکیب می شود، بطوری که مرد، نه تنها هست، بلکه قوی تر هم هست. مرد نه تنها تصاحب می کند، بلکه به زور تصاحب می کند.
قدرت ایجاد وحشت
سوم: قدرت، توانائی ایجاد وحشت است. استفاده از ”خود“ و زور برای ایجاد وحشت در یک طبقه از افراد، از طرف طبقه دیگری از افراد. اَعمال وحشت آور، حیطه وسیعی را در بر می گیرد، از تجاوز تا کتک تا سوء استفاده جنسی از کودکان تا جنگ تا قتل تا ناقص سازی و شکنجه، تا به بردگی کشیدن تا آدم ربائی تا حملات لفظی تا حملات فرهنگی تا تهدید به مرگ و تهدید به آزار. تهدیدهایی که همگی پشتوانه و مجوز برای عملی شدن را دارند. نمادهای وحشت بسیار معمولی و آشنایند: تفنگ، چاقو، بمب، مشت و.... ولی مهمترین آنها همان نماد پنهان وحشت است: کیر. اعمال و نمادها در ترکیبات مختلف در هم می آمیزند و نتیجتا وحشت، موضوع و نتیجه تاریخ مردانه و فرهنگ مردانه می شود. تاریخ و فرهنگی که وحشت را شکوه و قهرمانی می نامد. وحشت حتی اگر پلید باشد، عظیم و پر هیبت است. وحشت از نر تراوش می کند، جوهره اصلی و قصد واقعی اش را روشن می کند. اوست که تصمیم می گیرد چقدر وحشت ایجاد کند، برای چه وحشت ایجاد کند، برای هوسرانی یا از سر عقده. اوست که تصمیم می گیرد خشونت را تا چه حدی به کار گیرد، با ظرافت یا با تمام هیبت.
ولی افسانه وحشت پیشاپیش خودِ وحشت، حرکت می کند. و این افسانه را مردان با دقت بسیار پرورانده اند. در حماسه ها، در درام ها، تراژدی ها، کتاب های مهم، کتاب های بی ارزش، در تلویزیون، در سینما، در تاریخ مدون و در تاریخ ساختگی، مردان غول هائی هستند که زمین را غرق در خون می کنند. در افسانه، بخت یار مردان است و مردان حاملین ارزش هایند. در افسانه، زنان غنیمت جنگی اند، در جوار طلا، جواهر، قلمرو، و مواد خام. افسانه خشونت مذکر بیش از همه افسانه های بشری مورد تجلیل قرار گرفته و کاراکتر مرد از آن منتج می شود: مرد خطرناک است.
با ظهور داروینیسم اجتماعی در قرن نوزدهم و امروزه در شبه علم بیولوژی اجتماعی1، مرد- مهاجم2 پیشتاز مبارزه تکاملی است. سلطان زمین است، چرا که مهاجم ترین است و بیرحم ترین. بیولوژی مردسالار، که امروز علوم اجتماعی از آن اشباع است، در واقع ماده اصلی در پرداخت افسانه مدرن وحشت است. وحشتی که مرد، در تجلیل از خود به جلو می پاشد. او که قبلا به تقدیر، جنگجوی خدا بود، امروز بطور بیولوژیک محکوم است که با ایجاد وحشت، زنان و سایر موجودات را به اطاعت و انطباق وادارد. والا تهدید به عمل در می آید. هر آنچه وحشت کنترل نکند، مرد نابود می کند.
سومین انگاره ایدئولوژی مردسالار، در جامعه سکولاری که در آن بیولوژی جایگزین خدا شده (هر چند که در صورت لزوم برای زنده نگاه داشتن الهیات مهجور استفاده می شود)، این است که مرد از لحاظ بیولوژیک مهاجم است. ذاتا مبارزه جوست. بطور ازلی خصومت طلب است. ژنتیکی بیرحم است. از لحاظ هورمونی پرخاشگر است. بطور اصلاح ناپذیری خشن و جنگ طلب است. از نظر آنانی که هنوز به خدا معتقدند، آنچه خدا به مرد بخشیده است، با هر معیاری که بسنجیم، نامطلوب است، که البته این بد مزاجی خوشبختانه به یک درد می خورد و آنهم زیر سلطه بردن زنان است!
اعمال وحشت زا، سمبل های وحشت، و افسانه وحشت همه به کار پخش وحشت میایند. این وحشت یک واقعه روانشناختی به تعبیر معمول نیست، یعنی این وحشت در مغزکسی که تجربه اش می کند، ریشه ندارد، هر چند انعکاسش در آنجا بسیار شدید است. بلکه توسط اعمال بی رحمانه ای که عموما مورد قبول بوده و تشویق می شوند، ایجاد می شود. وحشت توسط شهرتِ جانْ سختِ خود نیز بازتولید می شود. گاهی نفیس است، مثل هومر، ژنه و کافکا، و گاهی شیطانی مثل هیتلر، کنت دراکولای واقعی و یا مانسون. گوشت فاسد بو می دهد، خشونت، وحشت ایجاد می کند. مردان خطرناکند، مردان ترسناکند.
ادامه دارد ...
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 05:50PM
قدرت نامگذاری
چهارم: مردان قدرت نامگذاری دارند، قدرتی بزرگ و والا. این قدرت نامگذاری مردان را قادر می کند تجربه را معنی کنند، ارزش ها و مرزها را تعریف کنند، قلمرو و کیفیت های همه چیز را تعیین کنند، تعیین کنند چه چیز را می شود بیان کرد و چه چیز را نمی شود. به این ترتیب است که ادراک و آگاهی را کنترل می کنند. بقول مری دالی3 که برای اولین بار متوجه این قدرت شد، «ما باید این واقعیت اساسی را درک کنیم که قدرت نامگذاری را از ما زنان دزدیده اند.» (از کتاب ”ورای خدای پدر“). مردسالاری چنان ماهرانه در زبان ادغام شده که در هر جمله هم اعلام می شود و هم تائید. تفکر، که در وحله اول از طریق زبان تجربه می شود، سرشار از ارزش های زبانی و ادراکی است که به ویژه برای فرودست کردن زنان بوجود آمده. مردان پارامترهای همه موضوعات را تعیین کرده اند. تمام مباحث فمینیستی، هرچقدر هم قصد و پیامدشان رادیکال باشد، باید از منطقی استفاده کنند که ساخته جامعه مردسالار است و مردان با قدرت نامگذاری خود به آن اعتبار بخشیده اند.
تا وقتی مردان قدرت نامگذاری دارند، گذار از نظام مردانه میسر نیست. نام های اینان در جای جای زندگی بشر بگوش می رسد. همانطور که پرومته آتش را از خدایان ربود، فمینیستها هم ناچارند قدرت نام گذاری را از مردان بربایند، به این امید که از پرومته موفق تر باشند. آتش، تا وقتی متعلق به خدایان بود، جادویی می نمود. قدرت نامگذاری نیز، در دست مردان، جادویی می نماید. مرد نامگذاری می کند، نام باقی می ماند. زن نامگذاری می کند، نام ناپدید می شود. ولی این جادو نیست، توهم است. قدرت نامگذاری مردان با زورِ خالص حمایت می شود. اگر زوری پشتش نباشد، اگر به خودی خود با واقعیت اندازه گیری شود، قدرت نیست، بلکه پروسه است، پدیده ای متواضع تر. به قول مری دالی «نامگذاری قدیمی محصول دیالوگ نبود. واقعیتی که در داستان خلق آدم آمده و مورد قبول است می گوید: آدم، حیوانات و زن را نامگذاری کرد.»
و این حکمی است که نامگذاری را تبدیل به قدرت می کند. قدرت بر و علیه کسانی که حق نامگذاری تجاربشان را ندارند. حکمی که توسط خشونت پشتیبانی می شود. خشونتی که نام را به شیوه ای پاک نشدنی در خون و در فرهنگ مردسالار ثبت می کند. مرد فقط به این کفایت نمی کند که زن را اهریمن بنامد. او 9 میلیون زن را به جرم جادوگر بودن از بین می برد، چرا که خود زن را اهریمن نامیده است. مرد به ضعیف نامیدن زن بسنده نمی کند، او بدن زن را ناقص می کند. بدن زن را می بندد که زن نتواند آزادانه حرکت کند. از بدن زن به عنوان اسباب بازی و یا تزئین استفاده می کند. بدن زن را در قفس و تخدیر شده نگاه می دارد، چرا که خود زن را ضعیف نامیده. او در حالی که به زن تجاوز می کند، می گوید زن دلش می خواهد مورد تجاوز قرار گیرد. وقتی زن در مقابل تجاوز مقاومت کند، او باید کتکش بزند، به مرگ تهدیدش کند، به زور بربایدش، شبانه به او حمله کند و به چاقو و یا مشت توسل جوید. بعد از همه این ها باز هم می گوید زن خودش خواسته، همه شان می خواهند. زن می گوید نه، مرد می گوید منظورش آری است. مرد زن را نادان می خواند و سپس او را از تحصیل محروم می کند. به زن اجازه نمی دهد بطور جدی از مغز و بدنش استفاده کند، و سپس او را احساساتی می خواند. مرد زنانگی را تعریف می کند و اگر زن خود را با این تعریف منطبق نکند، مرد او را ناهنجار و مریض می خواند. کتکش می زند، کلتریس او را می برد، رحمش (منبع شخصیتش) را به دور می افکند، مغزش را می برد4 و تخدیرش می کند (و این قبول بیمارگونه این واقعیت است که زن فکر می کند، هرچند که فکر کردن زن، ناهنجار خوانده می شود.)
مرد ترکیبات گوناگون خصومت و خشونت را سکس می نامد. مرد، زن را کتک می زند. اگر زن، همسرش باشد، این کار را ”دلیل عشق“ می نامد و اگر زن، معشوقش باشد، ”اروتیسم“. اگر زن تمایل جنسی نشان دهد، جنده می نامدش. اگر زن او را نخواهد، به زن تجاوز می کند و بعد هم می گوید کیف کرد. اگر زن به مطالعه و یا نقاشی علاقه داشته باشد می گوید نشانه آن است که تمایلات جنسی اش سرکوب شده و او می تواند این علائق بیمارگونه زن را با یک ”گائیدن عالی“ معالجه کند. او را زن خانه دار می نامد. زنی که فقط به درد خانه می خورد. او را فقیر و کاملا وابسته نگاه می دارد تا اگر او خانه را ترک کرد با پول بخردش، سپس او را فاحشه می خواند. مرد زن را مطابق میلش نامگذاری میکند. او هر کاری خواست می کند و اسمش را هر چه دلش خواست می گذارد. او فعالانه قدرت نامگذاری را از طریق زور حفظ می کند و زور را با قدرت نامگذاری توجیه می کند. جهان متعلق به اوست چرا که او همه چیز این جهان، از جمله زن را نامگذاری کرده است. زن این زبان را علیه خود استفاده می کند چرا که این زبان جز علیه زن به کار نمی آید.
چهارمین انگاره مردسالاری این است که مردان از آنجا که موجوداتی متفکر و خلاقند، چیزها را با سندیت نامگذاری می کنند. هر آنچه با نامگذاری مردانه مغایرت داشته باشد و یا آنرا زیر سوال ببرد، با رسوائی از میدان به در می شود. قدرت نامگذاری در سیستم مردانه یکی از اشکال زور است.
ادامه دارد ...
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 05:51PM
قدرت تملک
پنجم: مردان قدرت تملک دارند. این قدرت از نظر تاریخی مطلق بوده است. اگر چه این قدرت در دوران برده داری و سایر دوره های سرکوب از برخی مردان، توسط مردان دیگر دریغ شده، ولی بطور کلی توسط قانون و نیروی مسلح حفظ شده است. در بسیاری از نقاط جهان، هنوز مردان، زنان و هر آنچه از زنان به بار می آید (فرزند و کار) را در تملک مطلق خود دارند و به نظر می رسد که هیچیک از ملاحظات حقوق بشری در مورد جمعیت اسیر زنان، صدق نمی کند. از 140 سال پیش در ایالات متحده حق تملک مرد بر زن در قانون تغییر کرده، ولی نص قانون، حتی وقتی بخشا روشن بینانه است، با روح آن متفاوت است. کتک زدن همسر و تجاوز به همسر، که اینجا نیز مثل همه جای دیگر رایج است، به معنی اعتقاد به تملک مرد بر همسرش است. تملکی که هر کاری را برای مرد مجاز می کند. بدن زن متعلق به مرد است، می تواند مطابق میلش با آن رفتار کند، برای تطمع جنسی، برای کتک زدن، برای بارور کردن. قدرت تملک مرد، به خاطر اهمیت تاریخی اش می تواند به راحتی از پس یک قانون ناقابل برآید. درست است، امروزه زنان آمریکائی می توانند صاحب شانه سر و لباس هایشان باشند، حقی که در قرن نوزدهم نداشتند. اگر از خانه فرار کنند، امکان اینکه مثل قرن نوزدهم همچون برده های فراری شکار شوند کم است. در ملاء عام هم شلاق نمی خورند، هر چند که به خاطر جسارتشان ممکن است در خانه کتک بخورند. ولی این جزئیات نه مانعی برای قدرت تملک مردان است و نه مانعی برای سایر قدرت های مردانه. این قدرت، همانند سایر قدرت ها بسیار بزرگتر از تبارزات جداگانه اش است.
انگاره پنجم مردسالاری این است که حق تملک مرد بر زن و اولادش طبیعی است، ازلی است و با پیشرفت از بین نمی رود. آنچه مرد برای حفظ مالکیت یا کسب آن می کند هم طبیعی است. عملی است که در آئین ریشه دارد و به هیچ وجه نسبی نیست. قدرت تملک از قدرت ”خود“ی میاید که به عنوان تصاحب گر معنی شده است. اینجا مفهومِ گرفتن، ترفیع یافته. او تصاحب می کند، او نگاه می دارد. وقتی داشت، مال اوست. این رابطه بین ”خود“ تصاحب گر و مالکیت، در رابطه بین تجاوز و ازدواج کاملا منعکس است. ازدواج به مثابه یک نهاد، از تجاوز، به مثابه عملی متداول، تکامل یافته است. تجاوز، که در ابتدا به عنوان آدم دزدی تعریف می شد، به اسارت گرفتن برای ازدواج تبدیل شد. ازدواج به این معنی است که گرفتن در زمان تداوم می یابد، یعنی فقط برای استفاده فی الفور نیست، بلکه تصاحب مادام العمر، یا مالکیت، است.
قدرت پول
ششم: قدرت پول، قدرتی مشخصا مردانه است. پول سخن می گوید، ولی با صدائی مردانه. پول در دست زن، تحت الفظی است، شمرده می شود و در مقابلش چیزی با ارزشی مساوی یا کم ارزش تر خریده می شود. پول در دست مردان، زن می خرد، سکس می خرد، موقعیت می خرد، مقام، اعتبار، وجهه، فداکاری و همه جور امکانات می خرد. پول در دست مردان فقط به کار خریدن نمی آید. پول در دست مرد کیفیت میاورد، دستاورد می آورد، افتخار و احترام می آورد. در هر سطح اقتصادی معنی پول برای مرد و زن کاملا متفاوت است. وقتی مردان پول کافی بیاندوزند، حتی اگر این پول کثیف باشد، پاک می شود. زنان بخاطر موفقیت نسبت به هم کیشان مرد خود نفرین می شوند. زنان فقیرعموما پول را صرف بقا خود و فرزندانشان می کنند. مردان فقیر عموما پول را به طرز حیرت انگیزی صرف تفریح می کنند. زنان ثروتمند پول را صرف لباس و زیور می کنند تا مقبول مردان شوند. پول آنان را از سلطه مردان رها نمی کند. مردان ثروتمند پول را صرف تفریح و پول در آوردن می کنند. پول در دست مردان به معنی ارزش و موفقیت است، در دست زنان نشان چیزی است کثیف، حرص و یا جاه طلبی غیرزنانه.
ششمین انگاره مردسالاری این است که پول بیان شایسته مردانگی است. مردان پول را برای خود نگاه می دارند. از آن به زنان و کودکان صدقه می دهند. مردان بازار را برای خود نگاه می دارند و با وجود این که همه به حقوق برابر برای کار برابر معتقدند، ولی زنان برای کار برابر مزد کمتری می گیرند. زنان شاغل با مدرک دانشگاهی بطور متوسط کمتر از مردان دیپلمه مزد می گیرند. جداسازی شغلی، حذف کامل نیروی کار از طریق تبعیض علنی در استخدام و یا از طریق حاملگی اجباری، زنان را به صورت یک طبقه فقیر و دور از پول نگاه می دارد، بطوری که قادر نیستند پول مناسبی در بیاورند و یا پول جمع کنند.
پول یک مولفه به شدت جنسی دارد. همانطور که فیلیس چسلر5 و امیلی جین گودمن6 در کتاب ”زن، پول و قدرت“ نوشتند: «تماس مرد به معنی سلطه اقتصادی است». وقتی مردی فقیر به زنی ثروتمند تجاوز می کند، در واقع تماسش به معنی شورش اقتصادی است. پول در فتوحات جنسی اساسی است و سکس در کسب ثروت پایه است. سکس از طریق تبلیغات به همه رشته های صنعتی متصل شده (با این ماشین، زنان دنبالتان می افتند، این تیکه ای را که روی کاپوت نشسته، ببینید!). در واقع قیمت اجناس به آنها بار اروتیک می دهد، هرچه قیمت جنسی بیشتر باشد، بار اروتیکش بیشتر است. در قلمرو پول، سکس و زن یک کالا هستند. دارائی به هر شکلی و به هر اندازه ای، تجلی قدرت جنسی مردانه است.
مردان مفهوم جنسی پول را در سطح وسیع و اجتماعی به اجرا می گذارند. ولی این مفهوم درونی نیز می شود و به عملکرد درونی روندهای جنسی مردانه تسری می یابد. مردان همانطور که پول می اندوزند، باید اسپرم هم بیاندوزند. مذاهب (چه در غرب و چه در شرق) خرج اسپرمی را که به کار بارور کردن نمی آید، مکروه می شمارند. چرا که ثروت که جهت سرمایه گذاری استفاده نشود، ثروت از دست رفته است. عبارت ”اقتصاد اسپرماتیک“7 که بویژه در قرن نوزدهم رایج بود، نیز بیان همین ایده در قلمرو سکولار است. مرد وقتی اسپرمش را خرج می کند، مهمترین منبع طبیعی اش را خرج کرده است، یعنی پسرش را دور ریخته. و این تفکر از بسیاری از اعتقادات دگم مذهبی و تئوری های شبه علمی هم جان سخت تر است.
یکی از معانی فعل خرج کردن (در زبان انگلیسی) ”دفع منی“ است. یکی از معانی شوهر، ”حافظ و نگاه دارنده“ است؛ معنی قدیمی آن کسی است که ”شخم می زند تا محصول درو کند“. شوهر بدین معنی، کسی است که اسپرمش را نگاه می دارد یا حفظ می کند، مگر در صورتی که به قصد حامله کردن بگاید.
در سیستم مردانه، کنترل پول، مثل کنترل دفع منی، به معنی بلوغ جنسی است. درک ارزش پول و حفظ آن، استفاده از پول برای تولید ثروت به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر اقتصادی است، درست بدین معنا که درک ارزش اسپرم و حفظ آن، استفاده از اسپرم برای تولید ثروت به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر جنسی است. پسر پول و اسپرمش را خرج زنان می کند. مرد، اسپرم و زنش را برای تولید ثروت مورد استفاده قرار می دهد. پسر خرج می کند، مرد تولید می کند. خرج کردن، به ارزش گذاری ناپخته بر خشنودی فوری اشاره دارد. تولید، به تعهد پایدار به خودداری و کنترل بر دیگران اشاره دارد. کنترل بر خود و بر دیگران هر دو برای استمرار مردسالاری ضروری اند. تملک بر زن و بارور کردن او در ازدواج و یا یکی از اشکال همخوابگی (هرچقدر هم غیر رسمی باشد) نشان مهار کامل ولخرجی است. اولین گواهِ تثبیت بی برو برگرد مردانگی است. نشان بلوغ مردانه است، نشان تسویه حساب با دوگانگی نابالغ جوانی است. جوانی ای که هنوز بوی شیر می دهد و هنوز به اروتیسم زنانه آلوده است، اروتیسمی که در آن کیر نقش محوری ندارد.
تعهد به پول ادامه منطقی و اجتماعی تعهد به ابراز مردانگی به مثابه یک کیفیت پرخاشگر و بزرگی طلب است. هر چند مردان فقیر و محروم به منظور بقا به دنبال پول می دوند، اما تمام مردان، از جمله مردان فقیر و محروم، به دنبال پول می دوند، چرا که پول بیان مردانگی و قدرت بر زنان و علیه زنان است. از زنی هم سطح خود بی پول تر بودن خجالت آور است، چرا که این گونه تلقی می شود که این زن، مردانگی بیشتری دارد. سایر قدرت های مردانه، مانند قدرت ایجاد وحشت (خشونت) یا قدرت نام گذاری (بدنام کردن) باید به میدان بیایند که این کمبود را جبران کنند.
ادامه دارد ...
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 05:52PM
قدرت سکس
هفتم: مردان قدرت سکس دارند. البته تظاهر می کنند که برعکس است. می گویند این قدرت در دست زنان است و زنان را مترادف سکس می دانند. شهوانی بودن زن، حتی اگر در یک تجربه وحشتناک از سوی مرد به زن تحمیل شود، خصلت تعیین کننده زن محسوب می شود. این نظر که توسط وقیح ترین مبلغانش به سطح مسخره ترین جزئیات تقلیل یافته، می گوید زنان قدرت سکس دارند چرا که ”شق شدن‘8 غیر ارادی است. ظاهرا زن باعث شق شدن است، بنابراین مرد ناتوان است و زن قدرتمند. مرد به یک محرک عکس العمل نشان می دهد و خود نقشی در آن ندارد. این عکس العمل در ذاتش است. هر کاری بکند به خاطر تحریکی است که در زن نهفته است. ولی این بحث، حتی در این سطح تقلیل گرایانه که زن باعث شق شدن می شود، پس زن قدرتمند است، خام گوئی عامدانه و توجیهی محیلانه است.
مرد، از طریق تک تک موسسات و نهادهایش زن را وادار می کند که خود را با تعریف بی نهایت مسخره مرد از زن بعنوان یک کالای جنسی تطبیق دهد. او بدن زن را چه در مجموع و چه در اجزايش بت می کند. او زن را از تمام قلمروهای ابراز وجود که با تعریف مردانه جنسیتی و تعریف مردانه مادری مطابقت نداشته باشند، تبعید می کند. او را مجبور می کند تبدیل به چیزی شود که باعث شق شدن می شود، و وقتی هم تحریک شد، خود را بی قدرت و فرومانده می خواند. ولی وقتی زن با آن چیز تطابق ندارد، وقتی از آن چیز بیشتر و یا کمتر است، خشم مرد بسیار شدید و هولناک است.
ولی با بررسی منطقی تر قدرت سکس، یعنی با بررسی آن خارج از محدوده تجربه مردانه، می توان دید که قدرت سکس در عمل، رفتار، فرهنگ و خواص در سیطره بی قید و شرط مرد است. این قدرت قلمرو مقدس و رسوخ ناپذیر مرد است. سکس، کلمه ای که می تواند چنین فراگیر و مهیج باشد، چنان تحقیر شده که معنایش به دخول آلت مردانه تقلیل یافته است. سکس که بطور عامیانه ”کردن“ گفته می شود، صرفا به عملی اطلاق می شود که مرد با آلت تناسلی اش می کند. گائیدن – چپاندن کیر – معنی پنهان و جادوئی ”کردن“ است. علت وجودی سکس است. تجربه توسعه طلبانه ای که طی آن مرد قدرت جنسی اش را تحقق می بخشد. گائیدن در عمل، تحقق تصرف است، و در عین حال تملک، تصاحب، زور. گائیدن عمل تسخیر است در عرصه رابطه خصوصی، بیان قدرت بدن علیه بدن، قدرت فرد علیه چیز. ”سکس کردن“ یعنی دخول آلت مردانه و بدنبال آن چپاندن، یا گائیدن. زن کرده می شود. مرد می کند و با کردن، قدرت سکس را به اجرا می گذارد، قدرت مردانگی را. لازمه گائیدن این است که مرد کسی را که از او ضعیف تر است، بکند و این ارزش گذاری چنان ریشه دار است و چنان بعنوان بخشی از این عمل شناخته شده که کسی که گائیده می شود، حتی اگر از لحاظ کالبدشناسی زن نباشد، در حین عمل انگ زنانگی می خورد. در سیستم مردانه، سکس، کیر است، کیر قدرت جنسی است و استفاده از آن در عمل گائیدن مترادف است با مردانگی....
قدرت جنسی مرد تار و پود فرهنگ را می سازد. همه جا منعکس است. تجلیل از تجاوز در داستان، شعر و علم، بیان قدرت جنسی مرد، بعنوان یک مطلق فرهنگی است. فتح زن که در گائیدن تحقق می پذیرد، به تملک در آوردن زن و استفاده از زن بعنوان یک چیز، در واقع سناریویی است که بی وقفه و همه جا در فرهنگ تکرار می شود، حتی اگر مستقیما به گائیدن اشاره ای نشود. گائیدن مرد را بزرگ می کند. بقول ولف، زن آئینه مرد است. مرد با کوچک کردن زن به هنگام استفاده از او، اندازه اش دو برابر می شود. در فرهنگ او یک غول است، غولی که با فتح (مستقیم یا غیر مستقیم) زن بزرگ می شود. زن همواره آئینه مرد است و همانطور که ولف گفت:«آئینه ها در تمام اعمال خشونت بار و قهرمانانه ضروری اند». در فرهنگ، قدرت جنسی مرد، تم اصلی اوست. در فرهنگ، مرد از زن برای تشریح تم خود استفاده می کند.
قدرت جنسی، خصوصیت مرد نیز هست. این قدرت، ذاتی اوست، چرا که او همان است که هرچه می خواهد تصاحب می کند. هر چند این مسئله بخصوص در مورد تصاحب زنان با استفاده از آلت تناسلی اش صادق است، ولی بطور عام بعنوان تصاحب گر زمین و پول نیز صادق است. قدرت جنسی مرد خصوصیتی است که ماهیت او را نمایان می کند.
هفتمین انگاره مردسالاری این است که قدرت جنسی بی هیچ شبهه ای از آلت تناسلی مرد سرچشمه می گیرد. مردانگی در عمل و بصورت خام در فعل سکس با تعریف مردانه، و نیز در تمام اعمال تصاحب گرانه، همان قدرت جنسی است که خود را تحقق می بخشد و به ذاتش نیز وفادار است. این ریای مردانه که زنان قدرت سکس دارند (یعنی باعث شق شدن می شوند)، به این درد می خورد که مردان را از قبول مسئولیت در قبال عواقب اعمالشان تبرئه کند و این، بخصوص در مورد فتوحات جنسی صادق است. هرچه باشد، بیشتر اوقات، بدن های مورد استفاده قرار گرفته، زنده می مانند! اغلب حرف می زنند، فریاد می کشند یا گریه می کنند. این روزها دیده می شود که با کمال وقاحت شکایت هم می کنند و کار را به پیگرد قانونی می کشانند! ”خودت تحریکم کردی“ حربه ظالمانه ایست که فرد و اجتماع را به سکوت وا می دارد. سکوتی که مطلوب ترین محیط را برای استمرار سلطه فراهم می کند.
* تم اصلی پورنوگرافی به مثابه یک ژانر (نوع/سبک)، قدرت مرد است، یعنی ماهیت این قدرت، ابعادش، به کار گیری اش و مفهومش. قدرت مردانه را که در پورنوگرافی و از طریق پورنوگرافی عرضه می شود، می توان در خصوصیات جداگانه ای که با ظرافت در هم تنیده شده اند و همدیگر را تقویت می کنند باز یافت، یعنی قدرت ”خود“، قدرت جسمی بر و علیه دیگر، قدرت ایجاد وحشت، قدرت نامیدن، قدرت تملک، قدرت پول و قدرت سکس. این خصوصیاتِ قدرت مردانه، در محتوا و تولید پورنوگرافی نهادینه اند. شیوه ها و ابزار پورنوگرافی، شیوه ها و ابزار قدرت مردانه است. همنوائی و ارتباط متقابل ارزشهای نفرت بار که مردان در ارتباط با زنان آنها را ارزش هائی معمولی و خنثی می دانند، پورنوگرافی را به عنوان یک پیام، یک چیز و یک تجربه، مشخص می کند. این خصوصیات قدرت مردانه در فرم و محتوای پورنوگرافی تجسم می یابند....
قدرت مرد علت وجودی پورنوگرافی است. تحقیر زن وسیله دستیابی به این قدرت است.
پا نویس ها
1 sociobiology
2 man-the-aggressor
3 Mary Dolly
4 lobotomize
5 Phyllis Chesler
6 Emily Jane Goodman
7 Spermatic economy
8 erection
niloofar_e Shem
Tuesday 10 January 2006, 06:17PM
با پوزش از کلمات ناشایست مقاله بالا ، هدف فقط بررسی است که در یک کلام ، زن را بپوشانید چون ما مردان میخواهیم خود را کنترل کنیم . البته در رساله آیات اعظام نیز از اینگونه کلمات کم بکار نرفته است . باری من به سهم خود از خوانندگان پوزش میخواهم .
با احترام
نیلوفر شمیرانی
:smile05:
هستي
Wednesday 11 January 2006, 10:26AM
بسمه تعالي
لااقل مطالب ومقالاتي را كپي كنيد كه ديدگاه نويسنده را قبول داشته باشيد.
اگر انها را متاسفانه قبول داشته واينهمه سقوط زن غربي را ارج مي نهيد, ميتوانم چند جمله اي در نقد ان بنويسم كه از نظر خودم همان سبك وبي منطقي نويسنده بر خذلانش كافي است.
اما محض اطلاع ديگران اين مقاله ارسال ميگردد.
فمينيسم: ماهيت، گرايش ها و سير تحولات
(Feminisme) فمينيسم در سال 1837 م وارد زبان فرانسه شد.ميشل, آندره به نقل از فرهنگ لغت رُبر اين كلمه را اين چنين تعريف مى كند:
آيينى كه طرف دار گسترش حقوق و نقش زن در خانواده است.[1]
به طور كلى براى فمينيسم سه مرحله طرح مى كنند:
موج اول فمينيسم (از اوايل قرن نوزدهم تااندكى بعد ازجنگ جهانى اول)
واژه ى فمينيسم تا اواخر قرن نوزدهم به طور عمومى وارد واژگان زبان نشده بود، ولى ورود آن به زبان فرانسه را تاريخ 1837 دانسته اند; با وجود اين، شواهد به دست آمده از آثار زنان درباره ى حقوق زن باعث شد كه وجود ايده ى فمنيستى را تا قرن 14 هم بدانند;[2] در حالى كه برخى مرى آستل را نخستين فمينيست يا نخستين فمينيست انگليسى مى دانند.[3] وى در بين سال هاى 1666 تا 1731 زندگى مى كرده است.
در اين زمان، فمينيسم ليبرال اوليه، فمينيسم ماركسيستى و فمينيسم سوسياليستى شكل گرفت. تفاوت فمينيسم ليبرال اوليه (كه كرافت نماينده ى اصلى آن، يعنى مرجع تأثيرگذار بر فمينيست هاى موج اول است) با دو گونه ى ديگر، اين است كه كرافت يك ديدگاه اصلاح طلبانه داشت و به يك انقلاب معتقد نبود; به عبارت روشن تر، به تفاوت ها معتقد بود، ولى از نابرابرى زنان و مردان در خانواده و در اجتماع معترض و ناراضى بود.
وى به ساختار زيست شناختى زنانه و مردانه كارى نداشت، اما به شدت به مؤنث بودن، يعنى جنسيتى كه در سايه ى آموزش هاى خاص زنانه بهوجود مى آيد معترض بود.[4]
دوره ى افول (آتشى به زير خاكستر)
قرن بيستم از يك سو شاهد جنبش هاى بزرگ و انقلاب هاى پردامنه و از سوى ديگر شاهد دو جنگ جهانى است.
انقلاب هاى داخلى باعث شد كه زنان، بدون نگاه جنسيتى، براى احقاق حقوق اوليه در كنار مردان قرار گيرند; لذا تا حدودى جنبش هاى خاص زنانه تحت الشعاع قرار گرفت. دو جنگ جهانى اول و دوم نيز باعث ايجاد شرايط جديد براى زنان گرديد كه تا حدى آن ها را ساكت مى نمود. زنان با استفاده از فرصت به دست آمده (نبود مردان، به دليل حضورشان در جبهه هاى جنگ) به كارخانه ها و تصدى برخى امور در جبهه ها راه پيدا كردند و تا حدودى تمايز جنسيتى بين زنان و مردان فراموش شد. اما با تمام شدن جنگ جهانى دوم و برگشت مردان به صحنه ى عادىِ زندگى جنگ بر سر تصاحب مناصب در گرفت.
شايد فرصت طلبى كارخانه داران و سوء استفاده از تلاش كارى زنان براى جلوگيرى از تعطيلى كارخانه ها را هم بتوان زمينه ساز ناراحتى مجدد و به مراتب بيش تر زنان به حساب آورد. از اين امر هم نبايد غفلت كرد كه موقعيت به دست آمده طعم حضور اجتماعى را به زنان چشانده بود و استقلال و حيثيتى براى ايشان بهوجود آمده بود كه با وضعيت قبلى ابداً قابل مقايسه نبود.
در اين هنگام بيرون راندن زنان از صحنه ى اجتماع با مقاومت بيش ترى مواجه شد. موج دوم فمينيسم (اواخر 1960)
چنانچه گذشت در اين دوره دو تفكر مهم فمينيسمى شكل گرفتند: فمينيسم راديكال و فمينيسم ليبرال. البته عده اى هم از فمينيسمِ خانواده گرا و زن گرا در اين مرحله صحبت مى كنند كه به اواخر دهه ى 70 و طى دهه ى 1980 مربوط مى شود. در اين ميان ايده هاى فمينيسم راديكال شنيدنى تر است! كسانى كه قايل اند چون خانواده نهاد پدرسالارانه ى تمام عيار است، تنها ره آوردش براى زنان چه در خود خانواده و چه در حيطه ى عمومى جامعه، پذيرفتن تسلط مردان است. «بر اين اساس بايد به ازدواج تك همسرى و ايدئولوژى مادر شدن خاتمه داد.»[5] اينان سرسخت ترين مدافعان سقط جنين و تجويزگران انواع طرق براى ارضاى غرايز جنسى حتى هم جنس گرايى هستند. «دوبوآر معتقد بود كه آزادى زنان از شكم آغاز مى شود»[6] و آنان بايد خود را از قيود مادرى برهانند.
زنان در برابر ديدگاه هاى تند راديكال ها واكنش نشان دادند و لذا طيف جديدى از فمينيست ها در اين زمان پديدار شدند كه نظرياتشان از دو جهت با تفكرات قبلى متفاوت است. اينان را با عنوان فمينيست هاى خانواده گرا و زن گرا مى شناسند; در نتيجه معلوم مى شود دو ركن اصلى نظريه ى آنان خانواده و ارائه ى رويكرد جديدى در باب زنانگى است.
جهت اول، نگاه مثبت آنان به خانواده است كه به «احياى مادرى» معروف گشته است. هدف نهايى آنان مبارزه با تفكرِ ناسازگارى فمينيسم با مادربودن است; يعنى هم مى توان مادر يا مدافع مادرى بود و هم فمنيست. از جمله اين افراد جرمين گرير است كه ابتدا در كتاب خواجه مؤنث (1971) منتقد خانواده ى تك همسرى و شيوه هاى متعارف پرورش فرزند در خانواده ى هسته اى است; ولى در كتاب جنسيت و سرنوشت (1984) طرف دار خانواده و مدافع تفاوت هاى جنسى ذاتى بين زنان و مردان بود. او حتى فمنيست هاى راديكال را به تمسخر مى گرفت; لذا آنان نيز او را متهم مى ساختند.
جهت دوم، نگاه خاص آنان به زنان و ويژگى هاى زنانه بود. اينان معتقد بودند كه جنس برتر (نه مساوى و برابر با مردان) جنس زن است و صفات زنانه عالى ترين صفات براى ادامه ى حيات بشرى است; به عبارت ديگر، احساس و عاطفه عالى ترين صفات براى ادامه ى حيات بشرى هستند و جهانى سالم و سرشار از صلح و عدالت مى سازند.
بنابراين، اينان با فمنيسم ليبرال هم مخالف بودند كه قايل به ساختن شخصيت خردگرا براى زنان با حقوق مساوى با مردان بودند
ادامه دارد
هستي
Wednesday 11 January 2006, 10:27AM
فمينيست هاى پسا مدرن
«پست مدرنيسم با طرح سؤالات اساسى در باب معناى هويت زنان، سبب آشفتگى در فمينيسم شده است.»[7] البته اجمالا بايد گفت كه تفكرات پست مدرنى در هر زمينه اى، از جمله فمينيسم، از دل مدرنينه بيرون آمده است. عدم اعتقاد به هر گزاره ى ثابت، و قابل نقد دانستن هر تفكر و ايده اى حتماً دامن گير خود مدرنيته نيز خواهد شد; لذا نگاه پست مدرن مناقض مدرنيته نيست بلكه مقتضاى آن است.[8] ليكن روشن است كه تشخيص دو قضيه ى متناقض براى عقل آدمى كار مشكلى نيست هر قدر هم كه براى توجيه آنها مبناى نظرى بسازيم.
در هر حال پست مدرن معتقد است كه هر مكتب فكرى اى كه مدعى درك واقعيت به صورت يكسان و يكپارچه باشد (هر چه باشد)، چه ليبراليسم چه ماركسيسم و چه فمينيسم، گمراه كننده و ظاهر فريب است;[9] پس فمينيسم هم قابل نقد است; زيرا مى خواهد يك مكتب فكرى خاص ارائه كند. سؤال پست مدرن اين است كه وقتى هويت هر زنى تحت تأثير عواملى نظير سن، قوميت، نژاد، فرهنگ، جنسيت و تجربه شكل مى گيرد، چطور مى توان تعريف واحدى از وى ارائه داد؟ پس مى توان گفت كه «هيچ تلاشى براى كشاندن اين زن به يك اردوگاه ايدئولوژيك، مثمر ثمر نيست.»[10]علاوه بر آن كه چون فمينيسم بر مبانى مكاتب فكرى معيوبى بنا شده كه پر از جزميت اند (مثل فمينيسم ماركسيسم...)، پس عملا بايد بر آنها مهر بطلان زد.
البته روشن است كه نگارنده اولا در صدد نقد مطالب مطرح شده نيست و ثانياً نقد پست مدرن در واقع به نقد مدرنيته برمى گردد; اما به صورت يك استدلال جدلى بايد بگوييم كه شايد تحت تأثير همين عوامل (مانند فرهنگ و نژاد...) است كه فمينيسم هيچ گاه مدافع حقوق زنان به معناى واقعى نبوده است. على رغم ادعاى فمينيست ها مبنى بر خواهرى تمام زنان جهان[11]، هيچ گاه حقوق اقليت ها، به خصوص زنان رنگين چهره و سياه پوست، مورد نظر فمنيست ها نبوده و، به شهادت تاريخ، سفيدپوستانِ فمنيست همواره زنان سياه را از بين خود رانده و هرگز به طور واقعى از مسئله ى نژاد دست برنداشته اند.[12]
به نظر مى رسد كه تا كنون روشن شده باشد فمينيسم در بستر ايده هاى مختلف رشد كرده و نمى توان از آن تفسير واحدى ارائه نمود. با اين وجود، مى توان گفت كه فمنيست ها در صدد پاسخ دهى به سه سؤال اساسى اند:
1. درباره ى زنان چه مى دانيم؟ (يعنى چه تفسيرى از وضعيت موجود آنها ارائه مى دهيم و خود چه تعريفى براى زنان داريم؟ آيا آنان مورد ظلم و ستم هستند يا فقط وضعيت نابرابرى دارند؟ آيا موجودى ذاتاً متفاوت هستند؟ آيا اين تفاوت، از آنها و مردان جنس اول و دوم مى سازد، يا چيز ديگرى؟)
2. علت اين وضعيت چيست؟
3. چه راه حلّى براى تغيير اين وضعيت پيشنهاد مى شود؟[13]
اين پاسخ ها على رغم تنوع و تفاوتشان، در يك امر كاملا مشترك اند; و آن امر نگاه پرسناليستى آنان به زن است. توضيح آن كه، فمنيست ها براى زنان هم در عرصه ى حيات فردى و هم در عرصه ى زندگى خانوادگى و هم در اجتماع، در قلمرو فرهنگ، سياست و اقتصاد ديدگاه ها و راهكارهايى دارند كه گاهى تفاوت آنها بسيار شگفت آور است; به طور مثال، عده اى سخت با خانواده مخالف و عده اى با آن موافق اند. كسانى مدافع سقط جنين و عده اى به شدت مخالف آن اند. اما با تمام اين تفاوت ها، همه ى فمنيست ها مخالف فرودستى زنان هستند. اين فرودستى به دلايل و با ابزارهاى مختلف اعمال مى شود، اما بايد از آن گريخت. طرحى كه در تمام نظريات فمنيستى براى از ميان برداشتن ديدگاه پست نگرى و فرودستى به چشم مى خورد، تأكيد بر همان مفهوم پرسناليستى و شخصيت گرايى براى زنان است.اين فلسفه خواهان حيثيت و كرامت فردى است;[14] حتى اگر در اين بين مادرى و همسرى و تمام خصوصيات زنانه قربانى شوند.
آزادى، عزت و شرف زن به عنوان فرد انسانى بايد وراى وظيفه ى اجتماعى اش، براى عظمت كشور و خانواده رعايت شود.[15]
به نظر نگارنده وجه اشتراك اصلى تمام مكاتب فمنيستى همين است و بقيه ى ايده ها و نظريه پردازى هاى آنان زاييده ى همين مفهوم است; به طور مثال، اگر زنان قرن هجده و نوزده براى حق رأى مى كوشند، مى خواهند يك فرد حقيقى به حساب آيند; اگر خانواده را جايگاه مرگ مدنى زنان معرفى مى كنند، به همان دليل است; اگر در قرن 19 در تفكرات كِلِر دومار و سن سيمون براى زنان حق استفاده از لذات مستقل از ازدواج مطرح مى شود، زاييده ى همان فكر است و اگر مارگارت فولر اعتقاد دارد كه زنان بايد براى دست يابى به يك خودِ مستقل مبارزه كنند نيز، از همان ايده ناشى مى شود.
البته در برخى مكاتب فمنيستى با غلظت و شدت بيش ترى اين ديدگاه مطرح مى گردد; مانند فمنيست هاى راديكال كه تسلط زنان بر خويشتن را تنها راه از بين بردن احساس حقارت خود زنان و رفتارهاى حقارت آميز مردان نسبت به زنان مى دانند. بر اين اساس، تمام راديكال ها و بسيارى از فمنيست هاى ديگر، حتى ليبرال فمنيست ها، اعتقاد دارند كه چون زنان نيز انسان مستقل و داراى غرايز و حق لذت هستند، مادامى كه روش جلوگيرى از باردارى به طور صد در صد وجود ندارد، پس رابطه ى جنسى كاملا نمى تواند از توليد مثل جدا گردد، مگر آن كه زنان نيز حق سقط جنين را به دست آورند.[16]
قابل توجه است كه مسئله ى تسلط بر خويشتن (با تعريف فمنيستى اش) آن چنان در مسئله ى كنترل باردارى ذوب شده كه زن پژوهان غربى معتقدند نقشى كه قرص كوچك ضد باردارى در پيشرفت زنان و ايجاد تحول در نقش آفرينى هاى آنان (به مقتضاى طبع فمنيست ها) ايفا كرد، به مراتب از مسئله ى كسب حق رأى مهم تر و بيش تر بود![17]
با اين وصف معلوم مى شود كه رسيدن به استقلال فردى اساس حركت هاى فمنيستى است. حتى آنهايى كه معتقد به خانواده و نقش مادرى زنان هستند، زنان را مستقل و در عرض خانواده مى خواهند و در تزاحم هاى حقوقى بين حقوق زن و خانواده، حتماً فرديت و شخصيت مستقل زن را اولويت مى دهند;[18] به طور مثال، در بحث هاى جمعيت شناسى اگر كشورى با رشد منفى جمعيت مواجه شد، حق ندارد زنان را وادار به توليد مثل نمايد; زيرا
حقوق زن در حيطه ى اختيار بر جسمش غير قابل انتقال است و نبايد برخى تابع ملاحظات جمعيت شناسى باشد.[19]
نگاه پرسناليستى و شخصيت گرايانه به زنان تا آن جا پيش رفته است كه ـ همان طور كه از نوشته هاى فمنيستى بر مى آيد ـ حتى قوانين تأمينى و حمايتى، نظير افزايش مرخصى زايمان و تعيين موعد نزديك تر براى بازنشستگى زنان، مخالف تعالى شخصيتى آنان است.[20] و اين همان قصه ى دردناكى است كه در ادبيات فمينيستى به «انقلاب جنسى» معروف است.
ادامه دارد
هستي
Wednesday 11 January 2006, 10:29AM
ادامه
در مجموع بايد گفت تفكرات فمنيستى ديدگاه هايى هستند كه وجه اشتراك آنها تأكيد افراطى بر وجود مستقل زنان است كه با شدت و ضعف در نوشته هاى آن ملحوظ است. در واقع تفريط در رعايت حق زنان در طول تاريخ، با فمينيسم راه افراط را پيموده است. گرچه صحيح است كه در مقام نقد فمنيسم تك تك گرايش هاى فمنيستى ملاحظه شوند و با توجه به معنايى كه از وضعيت موجود و مطلوب زنان به تصوير مى كشند مورد بررسى و نقادى قرار گيرند، ليكن روشن است كه تأكيد افراطى بر استقلال زنان و تكيه ى اكيد بر برابرى زنان و مردان در تمام جهات، خود به تنهايى قابل تأمل است.; چرا كه به جنگ خانواده و نهادهاى جمعى آمده است.
راهبردهاى استقلال طلبانه ى فمنيست ها تا بدان جا پيش رفته است كه به اعتراف امريكاييان
فمنيست ها به طور ضمنى يا صراحتاً اين باور را گسترش داده اند كه آزادى زنان بايد با رهايى آنان از خدمت به كودكان و نيز مردان آغاز شود. بر اين اساس، مى توان ادعا كرد كه با بسط اعتقادات فمنيستى، ما از دين دارى عاطفى كه باعث مى شود زنان از نقش مادرى خود بيش ترين رضايت خاطر را داشته باشند، فاصله گرفته ايم.[21]
بنابر اين نظريه هر طريقى كه بتواند به ايجاد و تداوم اين مشى استقلال طلبانه كمك كند، بايد تقويت شود و در مقابل، هر نهادى كه به حسب ذات خود و يا باورهاى حاكم بر جامعه، زن را در خود هضم مى كند و يا از استقلال وى مى كاهد محكوم است، خواه اين نهاد خانواده باشد و يا هر امر ديگرى.
نكته ى ديگرى كه قابل نقد است، نگاه حق محورانه و فارق از انواع مسئوليت هاست كه بر اساس پايه هاى اومانيستى فمنيسم در آن جاسازى شده است; يعنى آن قدر كه زن «محقّ» ديده شده مسئول و مكلف معرفى نشده است.
در انديشه ى دينى ما ضمن تأكيد بر حفظ هويت مستقل انسانى براى زن، به نقش هاى بى بديل او در خانواده توجه شده است. هويت مستقل در اجتماع از وى فردى مسئول و ذى حق مى سازد. تكليف به امر به معروف و نهى از منكر، با تعريف وسيعى كه دين از معروف و منكر دارد، زنان را به اندازه ى مردان در مسائل اجتماعى و سياسى مكلف مى كند، چنانچه براى احقاق حقوق سياسى ـ اجتماعى و اقتصادى او نيز مكانيزم هاى متعددى در شريعت اسلامى تعبيه شده است.
نقش ممتاز زن در خانواده در قالب مادرى و هم چنين ويژگى ها و خصلت هاى منحصر به فردش در ارائه ى نقش همسرى نيز براى وى شخصيتى حقوقى (داراى وظايف و حقوق ويژه) ايجاد كرده است.
در واقع در آموزه هاى دينى زن در سه جهت موضوع قرار گرفته است: به عنوان يك فرد، به عنوان يك عضو از خانواده، به عنوان يك عضو از اجتماع; اين موقعيت هاى سه گانه براى او حقوق و تكاليفى ايجاد كرده است.
از نظر اسلام استقلال زن به عنوان يك موجود انسانى بدين گونه است كه تمام وجود او در قبال خانواده و اجتماع ذوب نمى شود، ولى در عين حال تعهداتى در مقابل خانواده و اجتماع بر عهده دارد.
از سوى ديگر زن و مرد هيچ كدام فقط جسم و ابعاد جسمانى نيستند، بلكه حقيقتى به نام روح دارند; و اين دقيقاً خلاف آموزه هاى فمنيستى است. فمنيستم كه از ماده گرايى بعد از رنسانس كاملاً اشراب شده است، به جز جنبه هاى مادى براى زن زاويه ى ديگرى نمى بيند.
بنابراين، برخوردارى زن از روح ـ كه حقيقتى مشترك بين او و مرد است ـ و ابعاد مشترك جسمى، باعث توليد حقوق و تكاليف مشترك است; و وجود جسم و قالب مختص زنانه و مردانه و برخى خصوصيات روانى ويژه، باعث پيدا شدن حقوق و تكاليف مختص است.[22]
در نتيجه، انسان چه زن باشد و چه مرد، در آموزه هاى دينى يك فرد مخاطب و مسئول است; ولى زيباترين جلوه هاى حيات خود را وقتى به نمايش مى گذارد كه با ايثار، گذشت و تعاون، فرديت خود را براى مصالح عمومى فدا كند و از خودخواهى ها فاصله بگيرد.
گفتنى است، افزون بر اين ها، در تفكر ناب دينى مقوله اى به نام عبوديت باز شده كه به رابطه ى انسان با خدا مى پردازد. مقوله اى كه جنسيت در آن راهى ندارد. چه مرد و چه زن با طى مدارج آن مى توانند به تعالى برسند; چه آن كه ابزار لازم براى اين راه، حقيقت مجردى به نام روح است كه اساساً فارق از جنسيت است.
http://w.andisheqom.com
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. آندره ميشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 10ـ11.
[2]به اين دليل كه اولين بار ايده ى آموزش يكسان به دختران و پسران را كريستين دوپيزا فرانسوى مطرح كرد كه در قرن 14 زندگى مى كرد; وى تفاوت مردان و زنان را ناشى از طبيعت آنها نمى دانست، بلكه آن را نتيجه ى آموزش متفاوت دو جنس مطرح مى كرد. اين فكر را در قرن 17 آستل و در قرن 18 مرى ولستون كرافت دنبال كردند.
[3]. ريك ويلفورد، فمينيسم، به نقل از بولتن مرجع، ص 36.
[4]. همان، ص 36.
[5]. ريك ويلفورد، همان، ص 57.
[6]. به نقل از آندره ميشل، جنبش اجتماعى زنان، ص 113.
[7]. ريك ويلفورد، همان، ص 68ـ69.
[8]. ر.ك بابك احمدى، مدرنيته و انديشه ى اعتقادى، فصل اول.
[9]. ويلفورد، همان.
[10]. همان.
[11]. براى آگاهى از جايگاه اين واژه در ديدگاه هاى فمينيستى ر.ك: ابوت، پاملار، والاس كلر، جامعه شناسى زنان.
[12]. براى اطلاع بيش تر ر.ك: ريك ويلفورد، همان، ص 66 و آنتونى گيدنز، جامعه شناسى، ص 199.
[13]. جورج ريترز، نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ص 81-462.
[14]. آندره ميشل، همان، ص 106.
[15]. همان، ص 125.
[16]. فمنيست هاى انگليس و آمريكا سردم دار تجويز سقط جنين هستند و معتقدند كه عدم جواز سقط جنين، اعلام تداوم نگاه ابزارى به زن است. با تلاش هاى اين عده، متأسفانه در انگليس (1967) امريكا (1973) فرانسه (1975) ايتاليا(1978) و طى 20 سال گذشته، همه ى كشورهاى اروپايى سقط جنين را قانونى كردند. البته بلژيك، اسپانيا و ايرلند آزادى را در چارچوب سقط درمانى مجاز مى دانند. آندره ميشل، همان، ص 118-119.
[17]. باربارا مك فارلند و ويرجبينا والستون روزلين، حق با مادرم بود، ص 60-
niloofar_e Shem
Wednesday 11 January 2006, 03:39PM
هستی گرامی
چرا شما برای من خط تعیین میکنید که چه بنویسم ؟
وقتی مسا له ای بررسی میشود باید تمام نظرات را خواند و نوشت .
اگر فقط به اندیشه هائی مراجعه کنید که خودتان قبول دارید و مطالبی
را بخوانید که موافق اندیشه شماست . نتیجه این میشود که در یک دور
بسته هزار و چهر صد ساله می مانید و با خرافات علامه مجلسی حال
می کنید . از چنین جا معه ای است که احمدی نژاد بیرون می آید و میشود
رئیس جمهور !
من فمینیست نیستم . اما به تک تک این زنان که در مقابل جامعه مرد سالار
" نه " می گویند سر تعظیم فرود می آورم . بیش از پنج سال است که درباره
این مکتب تحقیق می کنم بنابراین خودتان را خسته نکنید . من به آزادی اندیشه
و قلم و بیان ، اعتقاد دارم و کسی را به خاطر اندیشه مخالفش ترور نمی کنم و
از ترور دگر اندیشان نیز حمایت نمی کنم . زندگی در جامعه آزاد به من آموخته است
که برای عقاید دیگران ، حتی فناتیک ها ، احترام قایل باشم .
به امید رهائی میهنم از چنگال خرافات
niloofar_e Shem
Wednesday 11 January 2006, 03:45PM
از شاه تا شیخ
قوانین ضد زن در دولت های ضد زن
سحر قاسمی
جمهوری اسلامی با تحمیل حجاب و وضع دیگر قوانین شبه برده دارانه و مجازات های قرون وسطائی کاری کرده که برخی فکر می کنند «زمان شاه» زنان آزاد بودند. مدافعین سلطنت هم با کمال وقاحت مدعی آزادی و برابری زنان می شوند. ولی در زمان سلطنت پهلوی نیز بسیاری از قوانین بر اساس اسلام استوار بود و یا آن چه امروزه در قوانین نوشته شده، عرفا و بدون هیچ مانع قانونی اجرا می شد. نگاهی کوتاه بیاندازیم به برخی قوانین ضد زن در دوران سلطنت، که بسیاری شان حتی بدون هیچ تغییری وارد قوانین جمهوری اسلامی شدند.
حاکمیت در انحصار رجال
به موجب اصل 37 متمم قانون اساسی «ولایتعهدی بر عهده پسر بزرگ تر پادشاه که مادرش ایرانی الاصل باشد خواهد بود، در صورتی که پادشاه فرزند پسر نداشته باشد تعیین ولیعهد بر حسب پیشنهاد شاه و تصویب مجلس شورای ملی به عمل خواهد آمد...»
تبرک قتل های ناموسی
ماده 179 قانون مجازات عمومی در زمان سلطنت پهلوی:«هرگاه شوهری زن خود را با مرد اجنبی در فراش یا در حالتی که به منزله وجود در یک فراش است مشاهده کند و مرتکب قتل یا جرح یا ضرب یکی از آنها یا هر دو شود معاف از مجازات است...»
در جمهوری اسلامی همین ماده، به ماده 63 قانون مجازات اسلامی تبدیل شده است: «هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال آنان را به قتل برساند....»
عدم اختیار زن در انتخاب شوهر
ماده 1043 قانون مدنی در زمان سلطنت پهلوی: «نکاح دختری که هنوز شوهر نکرده اگرچه بیش از 18 سال تمام داشته باشد متوقف به اجازه پدر یا جد پدری اوست....»
ماده 1043 قانون مدنی جمهوری اسلامی:«نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست...»
قیمومیت مرد بر زن در ازدواج
ماده 1105 قانون مدنی در زمان سلطنت پهلوی: «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است.» (همین قانون، با همین شماره اکنون هم موجود است.)
ماده 1133 قانون مدنی: « مرد هر وقت بخواهد می تواند زن خود را طلاق دهد»
ماده 1148 قانون مدنی: « در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است»
صیغه، یا «عقد منقطع» هم رسمیت داشته
ماده 1154 قانون مدنی در زمان سلطنت: « اگر زنی شوهرش بمیرد عده وفات چه در دائم و چه در منقطع در هر حال چهار ماه و 10 روز است مگر اینکه زن حامل باشد....»
و زن جیره خوار مرد دانسته می شده: تمکین در ازای نفقه
مواد 1106 تا 1113 قانون مدنی در زمان سلطنت پهلوی: «در عقد دائم نفقه زن به عهده شوهر است... » و «نفقه عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث البیت...» و «هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.»
(جمهوری اسلامی لازم ندید هیچکدام از این قوانین را تغییر دهد)
حق حرکت زن منوط به اجازه شوهر است
ماده 1005 قانون مدنی اقامتگاه زن شوهر دار را همان اقامتگاه شوهر می دانست.
بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه در زمان سلطنت پهلوی مبتنی بر این بود که زن شوهر دار فقط در صورت موافقت کتبی شوهر می تواند گذرنامه دریافت کند.
قیمومیت
طبق ماده 1233 قانون مدنی در زمان سلطنت: « زن نمی تواند بدون رضایت شوهر خود سمت قیمومیت را قبول کند». این ماده در قانون مدنی جمهوری اسلامی به همین شکل موجود است.
بخش هایی از قانون حمایت خانواده زمان سلطنت پهلوی
ماده 61: مرد نمی تواند با داشتن زن، همسر دوم اختیار کند مگر در موارد زیر:
1- رضایت همسر اول
2- عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی
3- عدم تمکین زن از شوهر
4- ابتلاء زن به جنون یا امراض صعب العلاج موضوع بندهای 5 و 6 ماده 8
5- محکومیت زن وفق بند 8 ماده 8
6- ابتلاء زن به هر گونه اعتیاد مضر برابر بند 9 ماده 8
7- تر ک زندگی خانوادگی از طرف زن
8- عقیم بودن زن
9- غایب و مفقودالاثر شدن زن برابر بند 14 ماده 8
ماده 81: شوهر میتواند با تایید دادگاه، زن خود را از اشتغال به هر شغلی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا زن باشد منع کند. زن نیز می تواند از دادگاه چنین تقاضایی را بنماید. دادگاه در صورتی که اختلالی در امر معیشت خانواده ایجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل مذکور منع می کند.
آنچه در بالا آورده شد، شمه ای بود از قوانینی که فرودستی زنان در عصر پهلوی را تضمین می کردد. بعلاوه برای تضمین برابری، وضع قانون کافی نیست. بهترین قانون ها بدون ضمانت اجرائی درد چندانی از اکثریت زنان دوا نمی کنند. دول مردسالار، در کنار قانون، از تمامی نهادهای غالب در جامعه، از جمله سنت و عدم آگاهی زنان به حقوق خویش استفاده می کنند تا نقش فرودست زنان را تضمین کنند. زنان نه تنها باید خود در نوشتن قوانین سهم داشته باشند، بلکه در جهت بوجود آوردن نهادهایی که ضامن اجرای این قوانین باشند بکوشند و همزمان آگاهی خود و جامعه را از حقوق زنان بالا ببرند.
ماخذ قوانین: سناتور، فعالیت های مهرانگیز منوجهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان ایران، نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان
AntiMatter
Wednesday 11 January 2006, 06:56PM
چرا شما برای من خط تعیین میکنید که چه بنویسم ؟
وقتی مسا له ای بررسی میشود باید تمام نظرات را خواند و نوشت .
اگر فقط به اندیشه هائی مراجعه کنید که خودتان قبول دارید و مطالبی
را بخوانید که موافق اندیشه شماست . نتیجه این میشود که در یک دور
بسته هزار و چهر صد ساله می مانید و با خرافات علامه مجلسی حال
می کنید .
چند موضوع:
1-جناب هستي فرمودند:
#لااقل مطالب ومقالاتي را كپي كنيد كه ديدگاه نويسنده را قبول داشته باشيد#
شما چيزي نمينويسيد بلكه كپي كاري صرف ميكنيد.حال مشكل چيست؟
مشكل اين است كه در دو مقاله يك صفحه اي با اغماض 8 مورد متناقض پيدا ميشود!!
شما يا مطالبي را كه كپي ميكنيد قبول داريد يا نداريد.درست است؟
اگر قبول داريد بايد به سوالاتي كه پيش مي آيد هم پاسخ دهيد.چون نفس كپي كاري در اين جا مسيوليتي همسان نويسنده اصلي براي شما ايجاد ميكند(در يك بحث كلامي)
اگر قبول نداريد كه...!!؟
2-شما چنان از@ مسآله و بررسي@ صحبت ميكنيد كه گويي بررسي=كپي مطالب بدون پذيرش مسوليت پاسخگويي و اثبات گزاره هاي مبنايي!!
وقتي از شما سوالي پرسيده ميشود يا مقاله اي در پاسخ شما مي آيد بدون اينكه جوابي بدهيد و يا گاهآ بخوانيد متن ديگري بعضآ بي ارتباط پيدا ميكنيد و همان داستان ....
به هر حال اگر ماموريت شما تنها تبليغ انديشه هاي دنياي آزاد است ! كه همين روند را ادامه بدهيد.چرا كه در دنياي ارتباطات گر چه حجم اطلاعات بسيار وحشتناك است اما عمق بسيار كمي دارد و ريشه خيلي ازاين اطلاعات حجيم يكي است.به همين جهت خيلي از مطالب ارزش پاسخ گويي و حتي خواندن (بر حسب نويسنده و..) هم ندارد.
اما اگر حقيقت و واقعيت امور براي شما مهم است و خواهان دركي حقيقي از دنياي پيرامون خود هستيد آنوقت است كه ميتوان انديشه و شعور را به ميدان فرستاد.
3-صرف *مراجعه* به انديشه ديگران چه دردي را دوا ميكند و يا چه پيامد و اثري غير از آنچه شما به آن مبتلا شده ايد(تناقض گويي و كپي كاري بدون خلاقيت) دارد؟
شما فرموده ايد
*زندگی در جامعه آزاد به من آموخته است
که برای عقاید دیگران ، حتی فناتیک ها ، احترام قایل باشم .*
خيلي بحث جالبي است.جمله بالا به اين معناست كه:
انديشه به صرف انديشه بودن قابل احترام است!!
عجب سخن نغزي!!
آيا حاضريد با بحث در مورد درستي اين جمله اثبات كنيد كه داراي عقل مستقلي هستيد و همه آنچه كه هستيد كپي &انديشه ها& نيست؟
بعد آهسته آهسته ميتوانيم عيار معدود سخنان چنابعالي را كه مهر ^^منبع=فلان^^ در ذيل آن نخورده را بسنجيم و بعد به سراغ سخنان مهر خورده برويم!
niloofar_e Shem
Thursday 12 January 2006, 12:25AM
وقتي از شما سوالي پرسيده ميشود يا مقاله اي در پاسخ شما مي آيد بدون اينكه جوابي بدهيد و يا گاهآ بخوانيد متن ديگري بعضآ بي ارتباط پيدا ميكنيد و همان داستان ....
به هر حال اگر ماموريت شما تنها تبليغ انديشه هاي دنياي آزاد است ! كه همين روند را ادامه بدهيد.چرا كه در دنياي ارتباطات گر چه حجم اطلاعات بسيار وحشتناك است اما عمق بسيار كمي دارد و ريشه خيلي ازاين اطلاعات حجيم يكي است.به همين جهت خيلي از مطالب ارزش پاسخ گويي و حتي خواندن (بر حسب نويسنده و..) هم ندارد.
......................
شما اگر مایل هستید که با اندیشه های من آشنا شوید
نام نیلوفر ( نیلوفر شمیرانی ) را در گوگل جستجو کنید .
همانطور که قبلا هم نوشته ام ، هدف آشنائی با اندیشه های
متفاوت است که بسیاری از آنها در ایران فیلتر شده است .
خب دیگر ، آزادی اندیشه و قلم و بیان است در جمهوری اسلامی
توقعی نیست !
:rolleyes:
AntiMatter
Thursday 12 January 2006, 01:15AM
مشخصه جالب و مشترك امثال شما واقعآ بنده را متعجب ميكند!
از شما خواستم جمله اي را كه خود شما فرموديد را باز كنيد.شما به جاي دفاع منطقي از گفته صريح خودتان به مظلوم نمايي و القيرتك بازي(به قول طغرلlol) رو آورديد.قبلآ در همين تالار حداقل به سه مورد اينچنيني با خاستگاه فكري مشابه شما چنين تجربه اي داشتم.
در جايي ديگر با خود شما بر سر موضوعي كه ظاهرآ شما اصلآ در آن داخل نبوديد مشابه اين برخورد را داشتم.
البته شما يك خصوصيت جالب ديگر هم داريد و آن توهم مهم بودن است!!
در جايي ميگوييد:
حالا نپرسی که کدوم شهر ؟ چون پاسخی نمی رسد .
و در جاي ديگر:
شما اگر مایل هستید که با اندیشه های من آشنا شوید...
براي بار دوم ميپرسم:
چه دليلي باعث شده شما تصور كنيد ديگران مايل به دانستن محل زندگي و عقايد و... جنابعالي هستند!!
منتها مطلب اصلي همچنان باقي ميماند:
آيا در دنياي آزاد شما مسآله اي به نام منطق وجود دارد يا خير؟
اگر مدعي عقل و شعور مستقل هستيد آيا حاضر به دفاع از عقايد خود هستيد يا خير؟
بنده براي شروع و تست اين مطلب كه شما صرفآ به شغل شريف كپي&پيست اشتغال نداريد يكي از فرازهاي پربار جنابعالي را به چالش طلبيدم.
سوال سختي بود؟
niloofar_e Shem
Thursday 12 January 2006, 02:33AM
جناب
برای آخرین بار
من با موجوداتی چون شما وارد هیچ بحثی نمی شوم .
AntiMatter
Thursday 12 January 2006, 04:10AM
جناب
برای آخرین بار
من با موجوداتی چون شما وارد هیچ بحثی نمی شوم .
تا به حال با انسان وارد بحث نشديد؟ :o :smile31:
هستي
Thursday 12 January 2006, 08:53AM
بسمه تعالي
جناب انتي ماتر
ايشان فمينيست نيستند!! ولي مقاله ارساليشان از يكي از فمينيست هاي دو اتشه وهتاك بود كه گمان مي كنند هر چه وقيح تر بنويسند, برتري زنان بيشتر اثبات مي شود!!انقدر زشت كه خود خانم نيلوفر مجبور شده بودند عذر خواهي كنند.
ايشان وخانم نويسنده فكر مي كنند كه چرا خداوند موجوداترا اينگونه افريده است؟بعضي را زن وبعضي را مرد با تفاوتهايي.اصلا چرا حيوانات وپرندگان نر وماده دارند وچرا وظايف نر وماده بطور غريزي تعيين شده است وبا هم فرق دارد؟
نويسنده مقاله انچنان در مورد مردان نوشته است كه انگار همه انها موجوداتي خود خواه بي احساس وسلطه گرند واصلا مرداني كه انسان باشند وجود ندارند.
البته بديهي است كه در جامعه اي كه ملاكهاي بر تري قدرت ومالكيت و ثروت وشهوت و تهاجم وساير جنبه هاي مادي باشد وتئوري غريزه جنسي فرويد هم مبناي نظريه پردازي انها نتيجه اي جز اين نخواهد داشت.
كسي با سلطه مردان برزنان موافق نيست وهر دو انسان اند ومكمل هم.
وهدف خلقت هم رسيدن به تعالي ورشد بوده است بر مبناي رافت و محبتي كه در ايات قران به ان اشاره رفته است.اما ازنظر اينها تعالي ورشد چي هست؟
اصلا ايشان با ما بحثي ندارند چون اينجا را با تالار تبليغات عوضي گرفته اند.
چند سال است در باره زنان مطالعه كرده اند وگمان مي كنند كه ديگران در خواب بوده اند.
niloofar_e Shem
Thursday 12 January 2006, 09:34AM
امیدوارم که روزی برسد که یک مسلمان نیز
به خاطر کلمات زشت درون رساله های آیات اعظام
پوزش بخواهد . چون برای خودشان و پیروانشان
نه تنها عادی است که قابل دفاع هم هست .
مهمان
Wednesday 23 May 2007, 06:33PM
با سلام من رو ببخشيد كه بي مقدمه شروع مي كنم اگر تونستيد فقط با دليل منطقي و عقلاني و نه به استناد آيات و روايات لزوم حجاب رو براي 50 درصد دختران 15 تا 25 سال اثبات كنيد و اونا هم بپذيرند اون وقت ميشه گفت كه عقل گرايي تو كشور حاكميت داره.
دهقي
Monday 28 May 2007, 02:04PM
بنام خدا با تقديروتشكر از دوستان
حجاب در جامعه ايراني امروز ما معني اين چنيني دارد
..... حجاب .... اعلان وفاداري زن نسبت به شو هر خود مي باشد .......
بي حجاب ...... اعلان زن براي امادي به خيانت به شوهر خود هستم زيرا به دليلي كه نه مي توانم
بگويم به خودش از او بدم ميايد وقدرت جدائي از اوراندارم .....
نه زر .... نه زور .... نه تزوير .
دهقي
Monday 28 May 2007, 02:11PM
بنام خدا
اماده براي ادامه گفتگو در مورد حجاب در جامعه ايران امروز هستم
نه زر ..... نه زور ...... نه تز وير....
daniyal
Monday 28 May 2007, 03:26PM
کاربر محترم دهقی در تاپیک حجاب گل هنوز باز نشده ... بارها هم بنده و هم دوستان دیگر خدمت شما عرض کردیم که تا بالای ابروها غرق در اشتباهید ...
و بنده بی تعارف عرض کردم این نوع دیدگاهی که در مورد حجاب اتخاذ نمودید مسلما بدعت در دین است ...
با این حال چه اصرای است که از آن تاپیک هجرت نمودید به این تاپیک خدا داند و بس ... والله الحکیم
با این حال بنده هم خودم و هم شما را به رعایت تقوای الهی و دوری گزیدن از هرگونه تکبر و خودپسندی دعوت می نمایم ... که اوست بهترین یاری کنندگان
رضا باقری
Saturday 11 August 2007, 02:16AM
بنظر بنده همانطور که رضا شاه نتوانست حجاب را از سر زنهای با ایمان بردار همانطور هم نظام جمهوری اسلامی هم نخواهد توانست زن را با حجاب کند . و این را هم باید دانست باتوسل به زور نمی توان بر جامعه غلبه کرد . همانطور که نظام کمونیستی نتوانست . می گوئید این نظام الهی است ان نظام ساخته دست بشر . کاملا موافقم اما این را بدانید که بشر در طول تاریخ جستجوگر و تنوع طلب . من از شما می پرسم . قتل هابیل بدست قابیل برای چه بود؟ و یا بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) چه اتفاقی افتاد مگر همه انهائی که همه چیز را درزمان حیات پیامبر دیده بودند حضور نداشتند ؟ ولی بهر علتی که جای بحث ان اینجانیست دیدیم چه اتفاقی افتاد بنابراین اینکه من بگویم برای پیاده کردن دین اسلام ودر مورد خاص حجاب من این را میفهمم که واقعا اگر امروز پیامبر اکرم حظور داشتند با حجاب همین برخورد را می کردند که من می کنیم یک دروغ بیش نیست . پس باید ارام گرفت و مردم را برای فهم دین مذهبشان ازاد گذاشت و انوقت اگر من حرفی برای گفتن داشته باشم مطمئن باشید زنها در جامعه روز به روز با حجاب خواهند شد . البته این مثال زیاد نزدیک به حرفها بالا نیست ولی و لی بعنوان نمونه عرض می کنیم در ترکیه از زمان اتاترک حکومت لائیک ادامه داشته است و هر روزهم تبلیغ بی حجابی و تلویزون های غیر اخلاقی تا دلتان بخواد در ان کشور هست ولی دیدید و دیدیم مردم این کشور بخاطر اینکه دولت مخالف است و مردم مسلمان این کشور تلاش کردند با همان شناختی که از اسلام و حجاب داشتند خود را به کاخ ریاست جمهوری رساندند . و حتی انهائی که به حج رفته اند می دانند کشور ترکیه یک از کشور ها ئی است که تعداد حجاج ان بالغ بر 180000 نفر است. دیدید . خوب باید بروید تحقیق کنید چه شده که این مردم لج بازی می کنند ؟ واضح است مخالف دولت پس در ایران هم با هر انچه که دولت مخالف کند مردم بر عکس انرا عمل می کنند . نمونه دیگر بعد از انقلاب نوار های موزئیک و یا ورق و تخته نعل ممنوع بود . به هر خانه ای حداقل بنده در تهران و جنوب کشور با چشمان خودم دیدم . که به هر خانه ای وارد میشدی جوانها در حال ورق بازی و تخته نعل بودند ولی پس از ازاد شدن حداقل من ندیدم بروم جائی و ببینم کسی بازی می کند . نتیجه اینکه بازور نمی توان به هیچ هدفی برای مسلمان کردن و هر کاری موفق شد همین بس که 28 سال نظام جمهوری اسلامی نتوانست . و متاسفانه بعلت شناخت نداشتن دولت مردان ما از نظامهای غربی هر انچه که اتفاق می افتد می گویند کار استکبار جهانی است .مگر زمان شاه تمام شلوغی هارا شاه به خارج نسبت نمی داد ؟ خلاصه کنم باید بر مردم اسان گرفت تا با محبت بتوانیم
به اهدافتمان برسیم . باید قبول کنیم که عده زیادی در جامعه هستند که حجاب را قبول ندارند و دلشان نمی خواهد حجاب بگذارند و حتی دین دیگری غیراز اسلام دارند . بهرحال باید از حتی بی حجاب ها در مراسم های مختلف دعوت کرد حتی بدون حجاب حضور یابند . و انهارا با نگاه دیگری پس نزنند . به لبنان مسافرت کیند خواهید چگونه بی حجاب در کنار باحجاب در مراسم مذهبی شرکت می کند بدون اینکه کسی معترض انها شود . و با این کار توانسته اند دلهائی را به اسلام نزدیک کنند . والسلام
غريبه
Tuesday 14 August 2007, 08:49PM
حجاب تنها چیزی که زن میتونه بهش افتخار کنه بعد از صبر پایداری حجاب اجباری نیست چون اسلام رحمت است برای مردم تاحالا دیدین اگر کسی چادر نپوشید بردنش زندان زیبایی زن فقط برای همسرشه
Teshneh
Monday 31 December 2007, 07:19PM
روزنامه مليت تركيه روز جمعه نوشت: نوع پوشش و حجاب بعضي از بانوان ايراني در تهران كه بيش از نيمي از مويشان را بيرون ميگذارند، هيات پارلماني تركيه را شگفت زده كرد.
به گزارش سرويس بين الملل سايت خبري قدس ، به نوشته مليت "يكي از اعضاي هيات تركيهاي گفت: پوشش بعضي بانوان در ايران، هيچ شباهتي به پوشش بانوان محجبه در تركيه ندارد."
مليت نوشت: " هيات پارلماني تركيه در كوچهها و خيابانهاي تهران مناظري را ديد كه شوكه شد."
عضو ي از هيات پارلماني تركيه نيز كه خواست نامش فاش نشود، گفت: در كوچه و بازاربعضي زنان نيمي از موهاي خود را بيرون از روسري ميگذارند. به عبارتي ديگر روسري ، وسيلهاي براي پوشش كامل موي سر نيست و ماهيت حجاب را ندارد. بلكه ماهيت يك وسيله تزئيني را يافته است."
MSR
Monday 31 December 2007, 07:52PM
خیلی جالب بود.....واقعا هم عجیبه واسه اونا....یه بام و دوهوا:smile55:
دهقي
Thursday 7 February 2008, 01:55PM
بنام خدا
ايادر مورد اين جمله مي توانيد توضيحاتي وتفسير هاي منطقي وعلمي بيان كنيد
حجاب به معني اين است كه زن اعلان وفاداري كامل نسبت به شوهر خود مي كند واز ديگران مي خواهد مزاحم نشوند
چندي است اين فكر در اينجانب پديدار شده است لطفا بحث وگفتگو شود
Teshneh
Saturday 9 February 2008, 10:36PM
شما هم که با این نظر کذایی تون برگشتین؟هنوز نظرتون عوش نشده؟!!!!
غريبه
Saturday 1 March 2008, 11:34PM
بابا کسی اگر خوشش نمیاد حجاب بپوشه بدرک بره یه جای دیگه که قانون نداره زندگی کنه
yaaliasghar
Wednesday 5 March 2008, 03:34AM
واقعا متاسف شدم
چرا زنان مسلمان ایرانی که توی یه کشور تمام شیعه نشین زندگی میکنن اسم مسلمان شیعه روشونه اینطوری میکنن که یه کشور دیگه اینجوری بگه
روسری ...تزئین ؟؟چرا؟؟:smile27:
متاسفم
الهم عجل لولیک الفرج :smile34:
میرزا عبدالزکی
Wednesday 12 March 2008, 03:05PM
یکی از فواید حجاب امنیت اجتماعی زن در جامعه، در نتیجه سلامت جامعه است.
دهقي
Thursday 13 March 2008, 01:58PM
بنام خدا
حجاب قبل از بلوغ جنسي معني و مفهومي نداردولزومي بر ان مترتب نيست
از زمانئ بلوغ جنسي به بعد لزوم پيدا مي كند انهم به علت ابراز وفاداري به همسر
ادامه حجاب نيز تا زمان يا ئسگي مي با شدو از زمان يائسگي به بعد لزومي بر وجوب حجاب ديده نمي شود
در هر صورت حجاب يعنيوفاداري به شوهر ان هم در مورد مسائل جنسي
milad_mzz
Monday 17 March 2008, 10:26AM
حجاب وسيله اي است براي حفاظت زن ولي اگر اجبار شود آنوقت هست كه يك روزنامه
ترك اينگونه درباره ما مي نويسد
همين چند ماه پيش بود كه يك نويسنده زن ترك به نام ربيعه ازدن كازان به ايران سفر كرده بود و وقتي از ايران رفت
در ايتاليا كتابي به چاپ رساند به نام ملكه هاي تهران كه در آن به سطحي بودن حجاب در ايران اشاره مي كردو پارتي هاي شبانه و روابط زن و مرد او با اين بهانه كه توسط عوامل ايران در خطر است به ايتاليا مهاجرت كرده و مي گفت ايران آنگونه كه فكر مي كردم كشور امني براي زنان محجبه نيست
حتي مي گفت در اين چند شبي كه در تهران بودم به من پيشنهاد صيغه هاي يك شبه شد
او گفته پس از اينكه كتابم به چاپ زسيد به سلمان رشدي دوم براي مردم ايران بدل مي شوم
اگر در يك كشور حجاب اجباري بشه اينگونه نتيجه دارد به نظر من حجاب بايد از روي آگاهي باشد
http://ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/07/2504_orig.jpg
Mr.Dambalos
Thursday 20 March 2008, 01:41AM
کسی که حجابش رو حفظ میکنه به خودش و خانوادش احترام میذاره
3Reza
Sunday 23 March 2008, 10:48AM
حجاب یک چیز ضروری است. ولی یک عده ای میخوان که نباشه تا به منافعشون برسن.
انور محمدی
Monday 24 March 2008, 11:02PM
حجاب واجب است حتی اگر حکومت ان را اجباری نکند . ممکن است حکومت نا مشروع باشد ولی حکم خدا همیشه باید اجرا بشود
ارامش
Wednesday 26 March 2008, 03:31PM
حجاب زن ، همانقدر به مرد ها بی ارتباط است که ریش مردان به زنان !
:smile27:
چقدر بی منطق گفتید:confused:
ghadem
Wednesday 2 April 2008, 07:30PM
ترکیه ایها بروند خودشون رو درست کنند که تا خرخره زیر بی دینی هستند و دم برنمیاورند تاهمین چند وقت پیش مسلموناشون رو که 70درصد جمعیتشون است رو به دانشگاه راه نمیدادند حالا اومدن از ما ایراد میگیرن! اونا زیر یوغ لاییکیسم وبی دینی مطلق زندگی میکنند.
درضمن ایرانیها هیچوقت ناموس شون رو به خاطر جلب توریست لب دریا برهنه ول نمیکنن!!!
مسلمونی ترکیه ایها زبونزده .زنهاشون وقتی که اذان میدن سرشون روسری میکنن و میرن مسجد نماز میخونن وبعد نماز هم روسری شون رو برمی دارندو میرن دنبال کارشون!!!!
mohabat_Y1
Wednesday 2 April 2008, 10:34PM
بنام خدا
حجاب قبل از بلوغ جنسي معني و مفهومي نداردولزومي بر ان مترتب نيست
از زمانئ بلوغ جنسي به بعد لزوم پيدا مي كند انهم به علت ابراز وفاداري به همسر
ادامه حجاب نيز تا زمان يا ئسگي مي با شدو از زمان يائسگي به بعد لزومي بر وجوب حجاب ديده نمي شود
در هر صورت حجاب يعنيوفاداري به شوهر ان هم در مورد مسائل جنسي
محدود کردن حجاب به وفاداری به همسر از نظر من کوته فکریست.
حجاب در دین مبین اسلام برای هم زن و هم مرد واجب می باشد اما با حدود های متفاوت با توجه به حرف شما حجاب مرد وفاداری او به همسرش است!!!:smile09:
حال اگر کسی همسری نداشته باشد پس حتما احتیاجی به حجاب ندارد چون احتیاجی به وفاداری ندارد!!!!:confused:
آیا اسلام اینگونه گفته؟!
آیا اسلام گفته که هدف حجاب وفاداری است؟! یا گفته هدف حفظ عفاف است؟!
اینکه یک دختر مسلمان برای حفظ عفت،عمل به دستورات دینی،و حفظ جان خود حجاب را بر میگزیند قصد وفاداری به شوهر نداشته اش را دارد؟!!!!!!!!
یعنی آن شوهرانی که از بی حجابی زنانشان راضی هستند قصدشان این است که زن خود را نسبت به خود بی وفا کنند؟!
مگر تمام زندگی مسائل جنسی است؟؟ :(
«مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
حجاب در لغت به معناى مانع، پرده و پوشش آمده است .استعمال اين کلمه،بيشتر به معنى پرده است. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش ميدهد که پرده، وسيلهى پوشش است، ولى هر پوششى حجاب نيست ؛ بلکه آن پوششى حجاب ناميده ميشود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.
حجاب ،به معناى پوشش اسلامى بانوان، داراى دو بُعد ايجابي و سلبى است. بُعد ايجابى آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايى به نامحرم است ؛ و اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشد تا حجاب اسلامى محقق شود؛ گاهى ممکن است بُعد اول باشد، ولى بُعد دوم نباشد، در اين صورت نميتوان گفت که حجاب اسلامى محقق شده است.
اگر به معناى عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب ميتواند اقسام و انواع متفاوتى داشته باشد. يک نوع آن حجاب ذهني، فکرى و روحى است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامي، مانند توحيد و نبوت، از مصاديق حجاب ذهني، فکرى و روحى صحيح است که ميتواند از لغزشها و گناههاى روحى و فکري، مثل کفر و شرک جلوگيرى نمايد.
علاوه بر اين، در قرآن از انواع ديگر حجاب که در رفتار خارجى انسان تجلى ميکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شدهاند.
حجاب زنان سالمند
قرآن مجيد به شکل ظريفى به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه ميدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباسهاى رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولى در نهايت ميگويد: اگر عفت بورزند، يعنى حتى لباسهايى مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِى لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ .
(نور ؛60)
علاوه بر رابطهى قبل، بين پوشش ظاهرى و عفت باطني، رابطهي علامت و صاحب علامت نيز هست ؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانهاى از مرحلهي خاصى از عفت باطنى صاحب حجاب است.
البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زنى که حجاب و پوشش ظاهرى داشت، لزوماً از همهى مراتب عفت و پاکدامنى نيز برخوردار است.
منبع : کتب تفسير»در آیه 60 سوره مبارکه نور گفته شده زنان سالمند یا به قول شما یائسه می توانند لباس رویی خود مانند چادر را در برابر نامحرم بردارند نه حجابشان را.این هم به آن دلیل است که اسلام دین سختگیری نیست و به زنان سالمند که توانایی کمتری دارند اجازه داده که اینگونه باشند،اما در نهایت باز هم میگوید اگر عفت بورزند،بهتر است. یعنی اگر همان پوشش رو را هم حفظ کنند برای ایشان بهتر است.
دهقي
Thursday 3 April 2008, 08:10AM
حجاب به معني اعلان وفاداري زن نسبت به شوهر خود است
پوشش قبل از بلوغ با عث مي شود كه دو زوج نتوانند در انتخاب همسر اينده خود انتخاب خوبي داشته با شند اگر در نظر بگيريد كه دختر وپسري قبل از بلوغ براحتي دو خواهر وبرا در در تماس باشند مي بينيد كه در انتخاب همسر اينده هر دو چه تحولي ايجاد مي گردد وبا شناخت جسمي و روحي وراني خودشان بهتر در انتخاب موثر مي شوند وعوارض انتخاب نكردن بعداز ازدواج به سوي صفر ميل مي كند فرق عمل امروز جامعه ما با نظريه اينجانب اين است كه در دانشگاه يا در جامعه دختر وپسر همديگر را زير نظر دارند وپشنهاد ازدواج مي دهند اما نظر ما اين است كه قبل از بلوغ اگردر ارتباط با هم با شند ودر مو قع بلوغ جنسي اين پشنهاد داده شود بسيار بهتر مي باشد ونقش دو زوج در انتخاب خودشان به عددي با لا تر از 80در صد مي رسد ولي امروز نقش خود دو زوزج در ابتخاب يكديگر كمتراز 20 در صد مي باشد وديگران در تصميم كيري انها موثر مي باشند كه عوارض ان در دلايل طلاق در دادگاهها ديده مي شود
mohabat_Y1
Thursday 3 April 2008, 03:28PM
حجاب به معني اعلان وفاداري زن نسبت به شوهر خود است
پوشش قبل از بلوغ با عث مي شود كه دو زوج نتوانند در انتخاب همسر اينده خود انتخاب خوبي داشته با شند اگر در نظر بگيريد كه دختر وپسري قبل از بلوغ براحتي دو خواهر وبرا در در تماس باشند مي بينيد كه در انتخاب همسر اينده هر دو چه تحولي ايجاد مي گردد وبا شناخت جسمي و روحي وراني خودشان بهتر در انتخاب موثر مي شوند وعوارض انتخاب نكردن بعداز ازدواج به سوي صفر ميل مي كند فرق عمل امروز جامعه ما با نظريه اينجانب اين است كه در دانشگاه يا در جامعه دختر وپسر همديگر را زير نظر دارند وپشنهاد ازدواج مي دهند اما نظر ما اين است كه قبل از بلوغ اگردر ارتباط با هم با شند ودر مو قع بلوغ جنسي اين پشنهاد داده شود بسيار بهتر مي باشد ونقش دو زوج در انتخاب خودشان به عددي با لا تر از 80در صد مي رسد ولي امروز نقش خود دو زوزج در ابتخاب يكديگر كمتراز 20 در صد مي باشد وديگران در تصميم كيري انها موثر مي باشند كه عوارض ان در دلايل طلاق در دادگاهها ديده مي شود
منظورتان را از این گفته نمی فهمم:«قبل از بلوغ اگر در ارتباط با هم باشند و در موقع بلوغ جنسی این پیشنهاد داده شود»
این یعنی رکود و سستی در جامعه، یعنی مشغول کردن ذهن نوجوانان در حساسترین شرایط سنی، یعنی جلوگیری از پیشرفت و شکوفایی.....:smile09:
شایدحدود 20 سال پیش ازدواج زود رسم بوده ولی در این زمانه هیچ دختر و پسری راضی نیست که در سنین پایین تن به امر مهم ازدواج دهد.
روانشناسان در کشورهای اروپایی به این نتیجه رسیدند که برای جلوگیری از فساد نیاز هست که دختر و پسر جدا از هم به تحصیل ادامه دهند.دقیقا همان چیزی که در کشور ما در حال اجراست.
من با عقاید کسانی که اجازه نمی دهند روی دخترشان را آفتاب و مهتاب ببیند قبول ندارم و همچنین عقیده شما را .
اسلام دین اعتدال است نه دین رکود و سستی و نه دین افراط و تفریط....
در ضمن متن شما هیچ توضیحی و هیچ ربطی در راستای تیترتان ندارد، یا شاید هم من متوجه نشده ام، خواهشمندم دقیق تر توضیح دهید تا ابهامات بر طرف شود.:confused:
ویلسون
Saturday 12 April 2008, 10:14PM
بنده خود دانشجوی شهرستان هستم
در طول مدت تحصیلم چیز هایی را دیدم و باور کردم که تا آن زمان چون تنها شنیده بودم باور نداشتم
سکس و بی بندو باری در نزد دختران محجبه و چادری بیش از دیگر دختران بود !!!!
بله دختران این شهرستان که نامی از آن نمیبرم قریب به 80 درصد چادری بودند ولی مسئله ی سکس برای آنها کاملا جذاب بود
پس حجاب یک امر ظاهریست و نباید بر روی آن حساب باز کرد
pedramrahimi
Monday 14 April 2008, 12:14PM
زندهياد ايرجميرزا از نوادگانِ دُختري فتحعليشاه قاجار و شاعر و اديب و دانشمندي بزرگ در گذشته معاصر ما بوده كه جزو معدود تحصيلكردگان فرنگ در آن زمان هم محسوب ميشُده. شعر او در مورد چادر بسيار مشهور و انتقادي و جذاب است. به مناسبت آغاز طرح مبارزه با بدحجابي جالب ديدم كه بخشهاي قابل طرح اين شعر رو انتخاب و براي شما بفرستم:
شعر اينگونه آغاز ميشه كه ايرج ميرزا در جلوي خانهاش نظارهگر خيابان بوده كه زني چادُري رو در حال عبور ميبينه كه بسيار جذاب و فيالبداهه به ذهنش ميرسه كه بگه براي شما پيغامي دارم و اينجا نميشه گفت ، تشريف بيارين داخل:
پریوش رفت تا گوید ، چه و چون
منش بستم زبان با مكر و افسون
سماجت كردم و اصرار كردم
«بفرمایید» را تكرار كردم
به دستاویز آن پیغام واهی
به دالان بردمش خواهی نخواهی
خلاصه خانوم رو به خانه دعوت ميكنن و از هر دري صحبت رو شروع ميكنه تا ميرسه به اونجا كه :
به نرمی گفتمش كای یار دمساز
بیا این پیچه را از رخ برانداز
چرا باید تو رخ از من بپوشی
مگر من گربه می باشم تو موشی؟
ترا كان روی زیبا آفریدند
برای دیدهی ما آفریدند
چه كم گردد ز لطف عارض گل
كه بر وی بنگرد بیچاره بلبل
كجا شیرینی از شكر شود دور
پرد گر دور او صد بار زنبور
چه بیش و كم شود از پرتو شمع
كه بر یك شخص تابد یا به یك جمع
كه زن يكه ميخوره و در جواب ميگه :
كه من صورت به نامحرم كنم باز؟
برو این حرف ها را دور انداز
چه لوطی ها در این شهرند، واه واه
خدایا دور كن، الله الله
به من گوید كه چادر واكن از سر
چه پُرروییست این، الله اكبر
از ین بازی همین بود آرزویت
كه روی من ببینی؟ تُف به رویت
من از زنهای تهرانی نباشم
از آنهایی كه میدانی نباشم
برو این دام بر مرغ دگر نه
نصیحت را به مادر خواهرت ده
چه میگویی مگر دیوانه هستی؟
گمان دارم عرق خوردی و مستی
نمیدانی نظر بازی گناهست
ز ما تا قبر چار انگشت راه است؟
اينجا جناب متوجه ميشه كه خيط كاشته و فوراً خودش رو جمع و جور ميكُنه :
دو ظرف آجیل آوردم ز تالار
خوراندم یك دو بادامش به اصرار
دوباره آهنش را نرم كردم
سرش را رفته رفته گرم كردم
دگر اسم حجاب اصلاَ نبردم
ولی آهسته بازویش فشردم
یقینم بود كز رفتارم اینبار
در حالي كه بازوي خانوم رو در دست گرفته بود و بهش نزديك شُده بود فكر ميكرد كه الانه كه همسايهها رو با جيغ و داد خبر كنه ولي:
شُد آن دشنامهای سخت و سنگین
مبدل بر « جوان آرام بنشین»
چو دیدم : خیر! بند لیفه سُست است
به دل گفتم كه كار ما درست است
گشادم دست بر آن یار زیبا
چو ملا بر پلو مومن به حلوا
خلاصه وقتي ميرزا ديد كه اوضاع بر وفق مُراده ديگه سر از پا نشناخت و مشغول شُد:
بدو گفتم تو صورت را نكو گیر
كه من صورت دهم كار خود از زیر
به ضرب و زور بر وی بند كردم
جماعی چون نبات و قند كردم
ولی چون عصمت اندر چهرهاش بود
از اول ته به آخر چهره نگشود
دو دستی پیچه بر رخ داشت محكم
كه چیزی ناید از مستوریش كم
چو خوردم سیر از آن شیرین كلوچه
« حرامت باد» گفت و زد به كوچه
از اينجا به بعد درست مثل داستانهاي مستهجن مثنوي ، نتيجهگيريهاي اخلاقي شروع ميشه:
حجاب زن كه نادان شد چنین است
زن مستورهی محجوبه این است
بلی شرم و حیا در چشم باشد
چو بستی چشم باقی پشم باشد
برون آیند و با مردان بجوشند
به تهذیب خصال خود بكوشند
چو زن تعلیم دید و دانش آموخت
رواق جان به نور بینش افروخت
به هیچ افسون ز عصمت برنگردد
به دریا گر بیفتد تر نگردد
چو در وی عفت و آزرم بینی
تو هم در وی به چشم شرم بینی
تمنای غلط از وی محال است
خیال بد در او كردن خیال است
و بعد ميرسه به اونجا كه روابط اجتماعي جامعه ايران و رابطه زن و مرد رو در اينجا به تمسخر ميگيره:
برو ای مرد فكر زندگی كن
نِه ای خر، ترك این خربندگی كن
گرفتم من كه این دنیا بهشت است
بهشتی حور در لفافه زشت است
اگر زن نیست عشق اندر میان نیست
جهان بی عشق اگر باشد جهان نیست
به قربانت مگر سیری؟ پیازی؟
كه توی بقچه و چادر نمازی؟
سر و ته بسته چون در كوچه آیی
تو خانم جان نه، بادمجان مایی
بدان خوبی در این چادر كریهی
به هر چیزی بجز انسان شبیهی
كجا فرمود پیغمبر به قرآن
كه باید زن شود غول بیابان
كدامست آن حدیث و آن خبر كو
كه باید زن كند خود را چو لولو
تو باید زینت از مردان بپوشی
نه بر مردان كنی زینت فروشی
پیمبر آنچه فرمودست آن كن
نه زینت فاش و نه صورت نهان كن
به عصمت نیست مربوط این طریقه
چه ربطی گوز دارد با شقیقه
مگر نه در دهات و بین ایلات
همه روباز باشند این جمیلات
چرا بی عصمتی در كارشان نیست؟
رواج عشوه در بازارشان نیست؟
زنان در شهرها چادر نشینند
ولی چادر نشینان غیر اینند
در اقطار دگر زن یار مرد است
در این محنت سرا سربار مرد است
به هر جا زن بود هم پیشه با مرد
در اینجا مرد باید جان كند فرد
تو ای با مشك و گل همسنگ و همرنگ
نمیگردد در این چادر دلت تنگ؟
نه آخر غنچه در سیر تكامل
شود از پرده بیرون تا شود گل
تو هم دستی بزن این پرده بردار
كمال خود به عالم كن نمودار
تو هم این پرده از رخ دور میكن
در و دیوار را پر نور می كن
فدای آن سر و آن سینه باز
كه هم عصمت درو جمعست هم ناز
بله ، بدو گفتم تو صورت را نكو گیر - كه من صورت دهم كار خود از زیر. و ما هر كاري خواستيم زيرزيركي انجام بديم مهم اينه كه شُما روي خودتون رو خوب نگهداريد! شعر انتقاد از حجاب - زندهياد ايرجميرزا رو هم بخونيد..
پاییزان
Monday 5 May 2008, 03:37PM
بنام خدا
ايادر مورد اين جمله مي توانيد توضيحاتي وتفسير هاي منطقي وعلمي بيان كنيد
حجاب به معني اين است كه زن اعلان وفاداري كامل نسبت به شوهر خود مي كند واز ديگران مي خواهد مزاحم نشوند
چندي است اين فكر در اينجانب پديدار شده است لطفا بحث وگفتگو شود
بنظر من زنان شوهردار باید بغیر از حجاب یک نوشته هم بالای سرشون بگیرند بدین مضمون: این گوشت صاحب دارد! سگهای درنده نزدیک نشوید!!
پاییزان
Monday 5 May 2008, 03:49PM
با پوزش از کلمات ناشایست مقاله بالا ، هدف فقط بررسی است که در یک کلام ، زن را بپوشانید چون ما مردان میخواهیم خود را کنترل کنیم .
نیلوفر شمیرانی
سخنی که از دل بر آید... لاجرم بر دل نشیند.
نیلوفر جان مطالبت مفید و سودمند بود.. سپاس عزیز:smile07:
ویلسون
Monday 5 May 2008, 07:48PM
بنظر من زنان شوهردار باید بغیر از حجاب یک نوشته هم بالای سرشون بگیرند بدین مضمون: این گوشت صاحب دارد! سگهای درنده نزدیک نشوید!!
گل گفتی
در عقیده ی این بروبچ زن ها علاوه بر این برای اعلان وفاداری زن به مرد زن باید روبنده ی مشکی هم بگزارد :smile21:
پاییزان
Monday 5 May 2008, 11:41PM
دقیقا.. حتی به فکر مبارکشون هم خطور نمیکنه که این زن انسانه نه عروسک و اسباب بازی شخصی مرد! یا جناب اسلام!!
هستي
Tuesday 6 May 2008, 03:48PM
بسمه تعالی
اگر اسباب بازی نیست پس چرا خودش را به صورت یک عروسک در می اورد وتمام زیبائیهایش را جلوی چشم مردان هوسران قرار میدهد.
daniyal
Tuesday 6 May 2008, 06:34PM
بسمه تعالی
اگر اسباب بازی نیست پس چرا خودش را به صورت یک عروسک در می اورد وتمام زیبائیهایش را جلوی چشم مردان هوسران قرار میدهد.
البته با حذف کلمه هوسران کاملا صحیح است .
Teshneh
Tuesday 6 May 2008, 09:16PM
اقایونی که حذف می کنن جایگزینی هم بکنن ممنون می شیم
البته اگر تونستن!
daniyal
Wednesday 7 May 2008, 10:21AM
جایگزین نداره ... همه زنان نامحرم از همه مردان نامحرم خود را باید بپوشانند در حد سفارشات واضح دین مبین اسلام.
master00
Wednesday 7 May 2008, 10:47AM
اگه همه خانمها ارزش و شانیت اصلی خودشونو می دونستن دیگه اینقدر ما به مشکل بر نمی خوردیم...:smile07::smile07:
Teshneh
Wednesday 7 May 2008, 06:47PM
فلسفه حجاب به دلیل وجود همون مردان و سفارشات دین اسلام هم به همون دلیله
master00
Wednesday 7 May 2008, 08:17PM
اشتباه نکنید فلسفه حجاب به دلیل وجود مردان نیست بلکه ممکنه مردان محرک ثبات آن باشند...اگه خانمی بتونه خودشو مقابل یه خانم دیگه حفظ کنه به اون می گن با حجاب...:smile07::smile07:
Teshneh
Sunday 11 May 2008, 09:46PM
کسی نگفت بدلیل وجود مردان
بلکه به دلیل وجود اون خصلت در مردانه!
البته اقایون باید صراحت مارو ببخشند هر چند که واقعیت هم همینه....
master00
Sunday 11 May 2008, 09:59PM
با سلام..
شاید منظور منو درست متوجه نشدید...حرف من این که حجاب فقط پوشاندن جلوی مرد نیست..بلکه امری هست درونی که باعث محفوظ ماندن حیا می شود..درسته؟...:smile07:
هستي
Tuesday 3 June 2008, 09:34AM
اگه همه خانمها ارزش و شانیت اصلی خودشونو می دونستن دیگه اینقدر ما به مشکل بر نمی خوردیم...:smile07::smile07:
بسمه تعالی
حق با شما است.
آزادمرد
Wednesday 4 June 2008, 06:19PM
به امید آن روز که زنان ایران بتوانند آنگونه باشند که میخواهند
ghadem
Friday 6 June 2008, 07:18PM
به امید آن روز که زنان ایران بتوانند آنگونه باشند که میخواهند
فعلا که اکثریت خانمهای همین باشگاه با حجاب موافقند.
بهتر بود اینجوری می گفتی:
به امید آن روز که زنان ایران بتوانندآنگونه باشند که من می خواهم!!!!
اینجوری به مقاصد شومی که داری می تونی برسی
آگاه
Tuesday 10 June 2008, 09:40AM
فعلا که اکثریت خانمهای همین باشگاه با حجاب موافقند.
بهتر بود اینجوری می گفتی:
به امید آن روز که زنان ایران بتوانندآنگونه باشند که من می خواهم!!!!
اینجوری به مقاصد شومی که داری می تونی برسی
همانطور که نتایج رای گیری نشان می دهد کسی در ضرورت حجاب شکی ندارد ولی فقط 8درصد با اجباری بودن آن موافقند.
بنابراین اختیاری بودن آن امری مناسب تر می باشد .:)
هلنا
Wednesday 11 June 2008, 05:43PM
سلام بر اهل غدیر . :confused:عجب نتیجه گیری عالمانه ای . حجاب چیزی نیست که با نتیجه گیری اشخاص بخواهد لغو یا اختیاری بشود .
آگاه
Wednesday 11 June 2008, 06:09PM
فعلا که اوضاع خلاف گفته شما را اثبات کرده است:smile55:
هلنا
Wednesday 11 June 2008, 09:06PM
فعلا که اوضاع خلاف گفته شما را اثبات کرده است:smile55: خود گویی و خود خندی عجب کاربر نا اگاه هنرمندی . یک توضیحی از اون اوضاع بده شاید ماهم بخندیم . برو دعا دعا کن اون رفیقت بیاد یه خورده دستتو بگیره . زیادی الکی خوشی کم اوردی سرخورده شدی درکت میکنم :smile21:
آگاه
Thursday 12 June 2008, 08:52AM
خود گویی و خود خندی عجب کاربر نا اگاه هنرمندی . یک توضیحی از اون اوضاع بده شاید ماهم بخندیم . برو دعا دعا کن اون رفیقت بیاد یه خورده دستتو بگیره . زیادی الکی خوشی کم اوردی سرخورده شدی درکت میکنم :smile21:
هلنا
Friday 13 June 2008, 01:32PM
سلام بر اهل غدیر . اره ادامه بده باور کن ما به این کاریکاتور ها احتیاج مبرم داریم . حرفی برای گفتن نداری مهم نیست . اگر غلیظ ترش کنی من یکی ممنون میشم . واقعا که نا اگاهی . کورش بیا به این یه کمی اگاهی بده ترکونده .:smile21:
آگاه
Saturday 14 June 2008, 06:18AM
عاقلان را اشاره ای بس است;)
پاییزان
Tuesday 17 June 2008, 09:45AM
فعلا که اکثریت خانمهای همین باشگاه با حجاب موافقند.
بهتر بود اینجوری می گفتی:
به امید آن روز که زنان ایران بتوانندآنگونه باشند که من می خواهم!!!!
اینجوری به مقاصد شومی که داری می تونی برسی
من به عنوان یک زن ایرانی دوست ندارم دیگران برای پوششم تصمیم بگیرن و نظر بدن... مایلم نوع پوششم رو خودم انتخاب کنم و حکومت و بچه بسیجی! و دین و مذهب دخالتی در نوع پوششم نداشته باشن...
ghadem
Friday 20 June 2008, 09:08PM
من به عنوان یک زن ایرانی دوست ندارم دیگران برای پوششم تصمیم بگیرن و نظر بدن... مایلم نوع پوششم رو خودم انتخاب کنم و حکومت و بچه بسیجی! و دین و مذهب دخالتی در نوع پوششم نداشته باشن...
حکومت ما حکومتی کاملا مذهبیه.وانتخاب این حکومت از سوی اکثریت98 درصدی بوده و شما که قائل به آزادی هستین باید رای اکثریت رو بپذیرین.درضمن اگه این طرح مبارزه با بدحجابی رو به بسیبج می دادن که شماها الان جرات حرف زدن وانتقاد نداشتین!!ازبس که این مامورای نیرو انتظامی شل برخورد می کنن حالا یه عده که جامعه رو به فساد کشیدن به خودشون جرات اعتراض دادن!!!
درضمن اگه ازین حکومت دلخوری دارین و از دین هم فراری هستین می تونین به ترکیه قلب لائیکیسم پناه ببرید.
mohsen_blid
Saturday 21 June 2008, 01:59PM
حکومت ما حکومتی کاملا مذهبیه.وانتخاب این حکومت از سوی اکثریت98 درصدی بوده و شما که قائل به آزادی هستین باید رای اکثریت رو بپذیرین.درضمن اگه این طرح مبارزه با بدحجابی رو به بسیبج می دادن که شماها الان جرات حرف زدن وانتقاد نداشتین!!ازبس که این مامورای نیرو انتظامی شل برخورد می کنن حالا یه عده که جامعه رو به فساد کشیدن به خودشون جرات اعتراض دادن!!!
درضمن اگه ازین حکومت دلخوری دارین و از دین هم فراری هستین می تونین به ترکیه قلب لائیکیسم پناه ببرید.
اولا این امارتون دیگه کهنه شده
بایدی، در کار نیست
اره تو رو خدا حتما می خواهید سر طرف هم ببرید شل برخورد میکنن واقعا که....
مواظب حرف زدنتون باشید هر کس می تونه اعتراض کنه و هر کی نخواست می تونه حمایت کنه ولی هر کس که اعتراض می کنه جامعه رو به فساد نکشیده
فساد رو کسای دیگه درست کردن و در دامن ایران بزرگ انداختن
لازم نیست کسی پناه ببره ،می تونیم تغییرش بدیم نشد تغییرش میدن که دومی راه خوبی نیست
انتخاب پوشش هر شخص مسئله ای است کاملا شخصی و به هیچ بنی بشری ربطی نداره اینا خودشون رو نخود هر اشی می کنن
بهتره امار را دوباره بگیرید
در مورد بسیجی جماعت هم بگم اصلا اونا رو نباید داخل چنین کار هایی کرد چون راحت گند میزنن به اوضاع
ghadem
Saturday 21 June 2008, 02:21PM
اولا این امارتون دیگه کهنه شده
بایدی، در کار نیست
اره تو رو خدا حتما می خواهید سر طرف هم ببرید شل برخورد میکنن واقعا که....
مواظب حرف زدنتون باشید هر کس می تونه اعتراض کنه و هر کی نخواست می تونه حمایت کنه ولی هر کس که اعتراض می کنه جامعه رو به فساد نکشیده
فساد رو کسای دیگه درست کردن و در دامن ایران بزرگ انداختن
لازم نیست کسی پناه ببره ،می تونیم تغییرش بدیم نشد تغییرش میدن که دومی راه خوبی نیست
انتخاب پوشش هر شخص مسئله ای است کاملا شخصی و به هیچ بنی بشری ربطی نداره اینا خودشون رو نخود هر اشی می کنن
بهتره امار را دوباره بگیرید
در مورد بسیجی جماعت هم بگم اصلا اونا رو نباید داخل چنین کار هایی کرد چون راحت گند میزنن به اوضاع
مسئله اعتراض نیست مسئله چیز دیگه اییه.این فساد در جامعه روامثال شماها بوجود آوردین که ازش هم حمایت می کنین.این رو هم باید بگم که اگر مسلمانید باید همه ی حدودالهی در جامعه اجرا شود و و امثال شما هم کاری نمی تونن به پیش ببرن.
باشه اگه تونستی تغییرش بده.از تو گنده تراش و کل دنیا با جنگ نتونستن این نظام را ساقط کنن چه برسه به شماها!!!بهتره بری با بزرگترت بیای!!
این مورد شخصی نیست به همان دلیلی که گفتم این مورد درجوامع غربی شخصیه که در اوج فساد و فحشا و تزلزل اجتماعی به سر می برن.اگه از حقوق سر در میاوردی این حرف رو نمی زدی(رفراندوم؟)
واگر این بسیجی ها نبودن زیر چکمه های اعراب و عراقی ها نمی تونستی نفس بکشی و باید ال ال می کردی!!!
mohsen_blid
Saturday 21 June 2008, 05:55PM
خوب اعتراض میکنیم:D
اااا اینجا رو دیگه اشتباه اومدی برگرد عمو جون من این فساد رو راه ننداختم این رو برو تو مسئولینو بچه بسیجی و اقازاده ها بگرد:confused:مطمئن باش پیداشون میکنی کم نیستن دست رو هر کدومشون بزاری اهل فنه
من برعکس شما اصلا چنین چیزی را قبول ندارم و من دین را هم امری شخصی می دانم ولی این را می توانم قبول کنم که از بعضی دستورات دینی در کشور استفاده شود نه همه ان بخاطر دلایلی
دوست من ما اگر بخوایم می تونیم
ای بابا گنده ندیدید به موقعش نشون داده میشه که دیگه اینقدر پز ندید بزرگترش اومده بیخ گوشتون حالا براش رجز بخونید به موقعش جواب شما رو میده:smile09:
چرا کاملا شخصی است و دلایل شما برای من محترمه ولی قابل قبول من نیست به دلایلی که گفتم
دوست من درسته زیاد از حقوق سر در نمیارم ولی یک چیزی رو مطمئنم فرهنگ واقعی ایرانی برتر از همه ایناست که به فراموشی سپرده شده و یک مشت عقیده های پوچ جای ان را گرفته
بهتره اسم بسیجی رو از پستت حذف کنی اصلش ارتش بود و بس برای شهید ارزش قائلم ولی یک چیز را بگم ان هم بسیاری از این بسیجی ها فقط بلد بودن شعار بدن اگر جنگ را ارتش رهبری نمیکرد شما زیر پای اعراب داشتید تیله بازی می کردید :smile55:
واقعا من که لذت میبرم در این سایت دارم با دیگران تبادل نظر میکنم :smile07:
فقط یک نکته هیچ بایدی وجود نداره:smile31:
ghadem
Sunday 22 June 2008, 09:29AM
نقل قول ها نظرات بنده هست.
اااا اینجا رو دیگه اشتباه اومدی برگرد عمو جون من این فساد رو راه ننداختم این رو برو تو مسئولینو بچه بسیجی و اقازاده ها بگرد:confused:مطمئن باش پیداشون میکنی کم نیستن دست رو هر کدومشون بزاری اهل فنهاین هم از مصادیق گناه را به گردن دیگران انداختن است و ما هرچه که در جامعه از این اراذل و مفاسد دیدیم از آدم هایی امثال شما بوده و. بسیجی ندیدیم که در حال....باشد
من برعکس شما اصلا چنین چیزی را قبول ندارم و من دین را هم امری شخصی می دانم ولی این را می توانم قبول کنم که از بعضی دستورات دینی در کشور استفاده شود نه همه ان بخاطر دلایلیاین نظر شما به دلیل درک ناقص و اشتباه شما از دین است که دین را در زندگی در رده های دیگر قرار می دهید اگر قرآن را یکبار به طور کامل و با بینش خوانده باشید همچین نظری را نمی دهید
دوست من ما اگر بخوایم می تونیم بهتره فیلم سفر رهبر رو به استانهای کشور ببینی تا متوجه پشتوانه ی عظیم مردمی این نظام بشوی.اشتباه اکثر مخالفان اینه که فکر می کنن چون خودشون مخالفن پس همه با اونا همراهن و به نوعی مالیخولیا دچارن(البته شمای نوعی را گفتم)
ای بابا گنده ندیدید به موقعش نشون داده میشه که دیگه اینقدر پز ندید بزرگترش اومده بیخ گوشتون حالا براش رجز بخونید به موقعش جواب شما رو میده:smile09:مارا از لشکر شیطان باکی نیست .در مرام و دین ما چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم
چرا کاملا شخصی است و دلایل شما برای من محترمه ولی قابل قبول من نیست به دلایلی که گفتم
دوست من درسته زیاد از حقوق سر در نمیارم ولی یک چیزی رو مطمئنم فرهنگ واقعی ایرانی برتر از همه ایناست که به فراموشی سپرده شده و یک مشت عقیده های پوچ جای ان را گرفتهجالبه اونایی که دم از دموکراسی میزنن حالا به رای و اراده ی اکثریت مردم میگن پوچ و بی اساس!!!!
بهتره اسم بسیجی رو از پستت حذف کنی اصلش ارتش بود و بس برای شهید ارزش قائلم ولی یک چیز را بگم ان هم بسیاری از این بسیجی ها فقط بلد بودن شعار بدن اگر جنگ را ارتش رهبری نمیکرد شما زیر پای اعراب داشتید تیله بازی می کردید :smile55:معلومه که از تاریخ جنگ هیچی نمی دونی.دوست عزیز بهتره چند کتاب دراین باره مطالعه کنی بعد به افاضه ی فضل بپردازی..در ضمن این حرف رو جای دیگه ای نزن بهت می خندن!!
واقعا من که لذت میبرم در این سایت دارم با دیگران تبادل نظر میکنم :smile07:منم همینطور
فقط یک نکته هیچ بایدی وجود نداره:smile31::smile27:[/quote]
mohsen_blid
Sunday 22 June 2008, 06:56PM
این هم از مصادیق گناه را به گردن دیگران انداختن است و ما هرچه که در جامعه از این اراذل و مفاسد دیدیم از آدم هایی امثال شما بوده و. بسیجی ندیدیم که در حال....باشد
شما ندیدی ؟ ما دیدیم
این نظر شما به دلیل درک ناقص و اشتباه شما از دین است که دین را در زندگی در رده های دیگر قرار می دهید اگر قرآن را یکبار به طور کامل و با بینش خوانده باشید همچین نظری را نمی دهید
اصلا هم ناقص نیست لزومی نمی بینم قران را بخوانم
بهتره فیلم سفر رهبر رو به استانهای کشور ببینی تا متوجه پشتوانه ی عظیم مردمی این نظام بشوی.اشتباه اکثر مخالفان اینه که فکر می کنن چون خودشون مخالفن پس همه با اونا همراهن و به نوعی مالیخولیا دچارن(البته شمای نوعی را گفتم)
شما هم از اون ادمهایی هستید که خودتون را با چنین حرفهایی گول می زنید من می دانم این مردم از کجا امده اند
مارا از لشکر شیطان باکی نیست .در مرام و دین ما چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم
این هم از اون حرفها بود
معلومه که از تاریخ جنگ هیچی نمی دونی.دوست عزیز بهتره چند کتاب دراین باره مطالعه کنی بعد به افاضه ی فضل بپردازی..در ضمن این حرف رو جای دیگه ای نزن بهت می خندن!!
تاریخی که شما می خونی با تاریخی که من می خونم زمین تا اسمون فرقه و می دانم بسیاری از این داستانهای را که برای شما گفتند پر از اغراق و مردم فریبی
هیچ بایدی وجود نداره
پاییزان
Sunday 22 June 2008, 07:38PM
:قانون(1):
کاربر پاییزان
هرگونه توهین به عقاید سایر کاربران و درج گفتگوی تنش زا نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت .
ghadem
Monday 23 June 2008, 06:56AM
:قانون(1):
شما هم باید تابع اکثریت باشی.درضمن کسی که در انتخابات شرکت نمی کند حق انتخاب خودش رو به دیگران واگذار می کند و حق اعتراض ندارد .چون دیگران برایش تصمیم می گیرند.
در مورد بقیه حرف هات هم تربیت اسلامی من در اون حدی نیست که جواب بدهم.
اگه من جواب این حرفات رو بدم میشم یکی مثل تو!!!
ghadem
Monday 23 June 2008, 06:56AM
شما ندیدی ؟ ما دیدیم
اصلا هم ناقص نیست لزومی نمی بینم قران را بخوانم
شما هم از اون ادمهایی هستید که خودتون را با چنین حرفهایی گول می زنید من می دانم این مردم از کجا امده اند
این هم از اون حرفها بود
تاریخی که شما می خونی با تاریخی که من می خونم زمین تا اسمون فرقه و می دانم بسیاری از این داستانهای را که برای شما گفتند پر از اغراق و مردم فریبی
هیچ بایدی وجود نداره
هرکسی نظری داره.و می تونه هرجوری می خواد فکر کنه.
میرزا عبدالزکی
Monday 23 June 2008, 09:29AM
اااا اینجا رو دیگه اشتباه اومدی برگرد عمو جون من این فساد رو راه ننداختم این رو برو تو مسئولینو بچه بسیجی و اقازاده ها بگرد:confused:مطمئن باش پیداشون میکنی کم نیستن دست رو هر کدومشون بزاری اهل فنه
سلام به همه دوستان
متأسفم براي شما كه چقدر درك ضعيفي نسبت به جامعه دارين.
بهتره اسم بسیجی رو از پستت حذف کنی اصلش ارتش بود و بس برای شهید ارزش قائلم ولی یک چیز را بگم ان هم بسیاری از این بسیجی ها فقط بلد بودن شعار بدن اگر جنگ را ارتش رهبری نمیکرد شما زیر پای اعراب داشتید تیله بازی می کردید :smile55:
و شمايي كه چشم و گوش بسته اي. از چه ارتشي صحبت مي كني؟ لطفاً برو آمار عملياتهايي را كه ارتش و سپاه انجام دادند،مشاهده فرما. آنوقت پي مي بري كه چقدر در اشتباه هستي.
فقط یک نکته هیچ بایدی وجود نداره:smile31:
وقتي در جايي زندگي مي كني، شما بايد قوانين آنجا را رعايت كني. پس بايد وجود داره.
میرزا عبدالزکی
Monday 23 June 2008, 09:31AM
شما به این دولت رای دادی و حق داری قانونش رو رعایت کنی... ولی من بهش رای ندادم و مجبور هم نیستم به قوانین انسان ستیزش پایبند باشم... ببین به چه روزی افتادیم که یه بچه بسیجی بهمون دستور صادر میکنه!! مگه اینجا زندانه که ما جرات حرف زدن نداشته باشیم؟ نکنه فک کردی در باغ وحش هستی و میتونی به همه جفتک بندازی؟ البته از یک مسلمان بیشتر از این نمیشه انتظار داشت...
چقدر با ادب. ببينم اينجوري مي خواي حرف بزني؟ شما در ايران زندگي مي كني و بايد پايبند قوانينش باشي.
mohsen_blid
Tuesday 24 June 2008, 11:52AM
جناب میرزا من درکم پایین نیست در مورد قسمت دوم جوابت یک بار اخرین پست من رو توجه کن میافته واست
قوانین درست نیست عزیزم و من قبولش ندارم و الزامی نیست انجامش بدم
بازم میگم بایدی وجود نداره برای چیزی که درست نیست
چکارش کنیم فکر میکنید درستش شمایید
میرزا عبدالزکی
Tuesday 24 June 2008, 10:41PM
جناب میرزا من درکم پایین نیست در مورد قسمت دوم جوابت یک بار اخرین پست من رو توجه کن میافته واست
قوانین درست نیست عزیزم و من قبولش ندارم و الزامی نیست انجامش بدم
بازم میگم بایدی وجود نداره برای چیزی که درست نیست
چکارش کنیم فکر میکنید درستش شمایید
جناب محسن خان، فرمايشتان را دوباره مشاهده كردم اما نادرستي خمطالبتون بيشتر از گذشته بر من اثبات شد.
سه مطلب رو عنوان كردي
قوانین درست نیست عزیزم و من قبولش ندارم و الزامی نیست انجامش بدم
همين سه موضوع رو كه بالا به صورت رنگي مشخص كردم.
اگر قوانين اشتباه است، لطفاً اشاره كنيد تا در موردش بحث كنيم(لابد منظورتان قانون حجاب است؟)
اگر شما قبولش نداري، اين بر مي گرده به قدرت درك و فهمتان به دين و اجتماع (منظور شماي نوعي است و قصد هيچگونه جسارتي ندارم)
قانون، قانونه همانطور كه شما مقيم كشوري مي شويد و ملزم به رعايت قوانين آن كشور هستين، اگر در ايران زندگي مي كنيد ملزم به رعايت قئانين هستيد. پس حرف شما بي منطق است.
جناب میرزا من درکم پایین نیست در مورد قسمت دوم جوابت یک بار اخرین پست من رو توجه کن میافته واست
اااا اینجا رو دیگه اشتباه اومدی برگرد عمو جون من این فساد رو راه ننداختم این رو برو تو مسئولینو بچه بسیجی و اقازاده ها بگرد:confused:مطمئن باش پیداشون میکنی کم نیستن دست رو هر کدومشون بزاری اهل فنه
يه توصيه برادرانه براي شما دارم. اين حرف رو جايي نزني چون بهت مي خندن. اين حرف كساييه كه 24 ساعت تو خونه نشستن و خبر از جايي ندارن. كسايي كه چشمشون رو به جامعه بستن. پس اين جور آدما (باز تأكيد مي كنم شماي نوعي) هميشه بي منطق و داراي فهم و درك پاييني نسبت به اجتماع و محيط اطراف خود هستند.
اصلا هم ناقص نیست لزومی نمی بینم قران را بخوانم
شما كه لزومي نمي بينين قرآن رو بخونين پس خواهشاً يه تعريفي از دين داشته باشيد ببينيم ديدتون نسبت به دين چيه؟
ghadem
Wednesday 25 June 2008, 06:46PM
بسم الله الرحمن الرحیم
http://tinypic.com/sv2zpv_th.gif (http://javascript<b></b>:window.open('/view/?pic=sv2zpv','FullView','width=800,height=600,resizable,scrollbars,location'); void('');) حجابى يا بدحجاب وباى اجتماع
نظر اسلام به اجتماع ، نظرى جدا حكيمانه است .
اسلام ميخواهد جامعه اى پاك بسازد كه در آن اثرى از فساد وانحراف وجود نداشته باشد.
يكى از چيزهائى كه ضامن سلامت و پاكى اجتماع مى باشد حجاب است ، كه زن را از سقوط و از هم پاشيدگى نگاه ميدارد، و از زشتى و انحراف جلوگيرى مى كند، زيرا قانون اسلام است كه به جامعه ايمنى بخشيده و نگهبان آن است .
در حقيقت يكى از موارد اساسى براى پاكى اجتماع عمل به قانون حجاب است ، و اصولاً محال است جامعه اى از پاكى برخوردار باشد.
در حاليكه زنان آن بى بند و بار و بى حجاب باشند، زيرا بى حجابى وباى جامعه است و اگر اين بيمارى در جامعه راه يابد افراد، آن را به فساد و نابودى مى كشاندند.
ما به چشم خود ديده ايم جوامعى كه سرطان بى حجابى يا بدحجابى در آنها شيوع دارند، چگونه به فساد و انحراف كشيده شده اند. و جنايات و خيانتها از آن بپاخاسته .
اسلام بخاطر آنكه ريشه هاى فساد را قطع كند، از راههاى گوناگونى كه يكى از مهمترين آنها حجاب است وارد شده است .
اسلام با فساد و عوامل فساد كه از جمله آنها بى حجابى و خودنمايى است شديدا مبارزه كرده است .
بنابر اين بر ما واجب است كه با اين عوامل فساد به جنگ درآييم ، و اجازه ندهيم مفسدين جامعه را به لجن و تباهى بكشانند
__________________
mohsen_blid
Wednesday 25 June 2008, 06:59PM
پس بهتر است به کشوری که دم اسلام ناب محمدی می زند نگاهی کنید از خیلی از کشور ها در زمینه فساد جلو زده است تازه می خواهد کشور را بیش از پیش تقویت کند
همین راه های که انتخاب می کنند موجب افزایش بی بند و باری می شود
از مسئولین و روسائ گرفته که دم از اسلام می زنن ولی از صد تا مفسد واقعی کثیف تر و بدتر هستند و افرادی که بخاطر مسائل مالی و معیشتی دست به تن فروشی می کنند که قربانیان واقعی این مشکلات هستند و جوانان زیادی در معرض خطر می افتد
با زدن و گرفتن و خیلی کارها نمی شود جامعه ای را پاک کرد
همین شما ها که اینقدر دم از اسلام و صد مئله دیگر می زنید باعث بی بند وباری هستید و جامعه را به لجن کشیدید همین دید تنگتان به دنیا و واقعیت ها جهان پیرامونتان موجب چنین عقب رفتتان شده است
اگر زنی را کادو پیچی هم کرده باشید یا مومیایی اگر جنس جامعه خراب شده باشد(خرابش کردن) از همان جا هم کار خود را می کند
تا به حال از قانون اسلامی که از ان حرف می زنید کاری بر نیامده نگوید که هنوز اجراش نکردیم که هر روز دارد در خیابان ها اتفاق می افتد و کسانی که این کار را بر عهده دارن خودشان مسئول فساد هستند
mohsen_blid
Wednesday 25 June 2008, 07:14PM
دوست من اگر شما بدونید من کجا می روم دیگر نمی گفتید من 24 ساعت تو خونه و هیچی نمی دونم مطمئن باشید دیدم و اطلاعاتی دارم که چنین حرفی می زنم :cool:
در مورد دین هم باید بگم من دین را امر شخصی می دانم و نمی خواهم به کسی القا کنم چنین دینی را بپذیر یا نپذیر من می تونم به شخصی کمک کنم که راهی را برای پیدا کردن معبود خودش پیدا کنه ولی نمی تونم اون رو مجبور کنم و یا تحت فشارش بزارم که این دینی که من می گویم را انتخاب کنه والله........
دین راهی برای رسیدن به معبود و شناخت توانایی های معبود خود است و کسی که راه درستی را انتخاب کند و بتواند به خدای خود هر چند کم نزدیک شود بهترین دین برای اوست
هر شخصی می تواند دین خود را تغییر دهد زیرا این دین یک راه است و در برابر رسیدن به خدا ارزشی کم تر دارد نمی خواهم مرتبه دین را پایین بیارم و منظورم این است که هر شخصی می تواند دینش را تغییر بدهد شاید بتواند از راه دیگری به خدای خودش نزدیک شود و او را از خود خوشحال کند ولی امروزه کسانی هستند که فکر می کنن دینشان کامل ترین و برترین هست و کسی حق ندارد تبلیغ دین دیگری را بکند و متاسفانه خودشان را از بقیه افراد با دین ها ی مختلف برتر می داند و این موجب می شود این طرز تفکر شکل بگیردکه چه موضوعی است که اینقدر می ترسن کسی به دین دیگری رجوع کنند و دین انها را ترک کنند
برخورد انها با دیگر ادیان می تواند نشانه ترس انها باشن
امروزه کسانی در راس حکومت هستند که می گویند دین یک امر شخصی نیست و همین عامل موجب میشود در زندگی انسان ها تجاوز کنند و موجب ناراحتی برخی شوند
چه دین اسلام چه مسیحی چه زرتشت چه بقیه ادیان قایل احترام است و کسی حق ندارد به دین کسی توهین کند و یا ان را تحقیر کند کسانی که این کار را می کنند کمترین نگرش درباره دین دارند و ان را هم مثل حزب بازی های امروزه می نگرند که جای تاسف دارند و من از خدا می خواهم این افراد را رهنمود کند گر چه می کند و انها گوششون به این نشانه ها بدهکار نیس
باز هم صحبت خواهیم کرد
ghadem
Wednesday 25 June 2008, 09:28PM
بسم الله الرحمن الرحیم
http://tinypic.com/sv2zpv_th.gif (javascript:window.open('/view/?pic=sv2zpv','FullView','width=800,height=600,resizable,scrollbars,location'); void('');) حجاب و اصل آزادی
آزادى به معنى رها بودن از هر قيد و بند و عدم پايبندى به هيچ قاعده و قانون و ضابطهاى نيست. ممكن است در بينش غربى و غربگرايانه چنين مفهومى از آزادى ارائه شود، اما در بينش الهى اينگونه «آزادى» عين «اسارت» است. اسارت در بند هوا و هوسها و شهوات حيوانى، گرفتارى و محبوس ماندن در زندان نفس اماره و وسوسهگر است . آدمى كه تنها براى خوردن و خواب و شهوت خلق نشده تا آزادى او را در رابطه با اين گونه امور تفسير و توجيه كنيم، بلكه براى هدف و مقصدى بس عظيمتر از اينها كه همان «رسيدن به كمال مطلوب» است، پا به عرصه وجود نهاده است. در بينش اسلامى، آزادى در رابطه با «قرب حق» كه همان كمال حقيقى آدمى است، معنا و مفهوم مىيابد و آزادى حقيقى به معناى رها بودن از هر قيد و بندى است كه مانع پرواز آدمى در فضاى لايتناهى قرب حق است. حجاب از جمله آن قيود است.
در انديشه اسلامى، آزادى از هوا و هوسها و نفسپرورى براى رسيدن به رضوان خداست؛ ولى در نگرش غربى ، آزادى از همه قيود و تعهدات، براى اشباع خواستههاى نفسانى و شهوات است.(41)
گفتهاند ، حجاب موجب سلب آزادى كه يك حق طبيعى بشر است، مىگردد. «نوعى توهين به حيثيت انسانى زن به شمار مىرود... مجبور ساختن زن به اين كه حجاب داشته باشد، بىاعتنايى به حق آزادى او واهانت و حيثيت انسانى اوست و به عبارت ديگر، ظلم فاحش است به زن، عزت و كرامت انسانى و حق آزادى زن؛(42)
آيا واقعا حجاب مانع آزادى زنان است؟ آيا حجاب، آزادى زنان را محدود مىسازد؟ «آنچه باعث اين تصورات شده، تفسير غلط آزادى و كلمه حجاب است. بايد ديد كه منظور از آزادى براى آنها چيست و معناى كلمه حجاب از ديدگاه اسلام چه مىباشد تا بتوان درباره ممانعت حجاب و آزادى زن بحث كرد.
تفسير غلط از آزادى باعث چنين تصوراتى شده است. امروز از سوى محافل غربى و غربگرا، اينگونه به مردم القا مىشود كه آزادى به معناى ارضاى تمايلات، يا عدم التزام به قيود اخلاقى و اجتماعى است و آزادى زن در بينش و نگرش آنان، يعنى اين كه به هر شكل بتوان لباس پوشيد، يا با هركس بتوان رابطه برقرار كرد، تا مناسبات خانوادگى و اجتماعى را به هر صورت كه مورد علاقه است، ترتيب داد. ولى بايد گفت كه آزادى را نمىتوان به صورت «ارضاء تمايلات» تعبير نمود، زيرا همه تمايلات انسان، اساسى و ضرورى نيستند. تمايلات انسانى نيز در حد اعتدال قابل ارضا هستند. ارضاى تمايلات نه موجب سعادت فرد است و نه خوشبختى انسان را در حيات جمعى تأمين مىكند. آرى اگر ما آزادى را عبارت از ارضاء تمايلات بدانيم، در اين صورت بايد قبول كنيم، حجاب با آزادى به اين معنا ناسازگار است، ولى اين معنا از آزادى نه با شأن انسان سازگار است و نه قابل تحقق مىباشد. و چنان كه پيشتر گفته شد، مفهوم صحيح آزادى در ارتباط با «قرب حق» معنا مىشود. چه آزادى را، صرفا به معناى پيروى از عقل بدانيم و چه آن را در رابطه با تقوا، مورد توجه قرار دهيم. در هر دو صورت، حجاب نه تنها آزادى زن را محدود نمىسازد بلكه براى زن شرايطى فراهم مىكند كه مورد تأييد عقل و با تقوا سازگارتر است.(43)
در اين قسمت به معناى كلمه حجاب مىپردازيم . اين كلمه موجب انحراف اذهان عده زيادى از افراد گشته است؛ معناى لغوى حجاب كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده، چيست؟
«كلمه حجاب هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بيشتر استعمالش به معنى پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهومش پوشش مىدهد كه پرده، وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت، هر پوشش حجاب نيست؛ آن پوشش ، حجاب ناميده مىشود كه از طريق پشت پرده صورت گيرد. در قرآن كريم، در داستان سليمان، غروب خورشيد را اينطور توصيف مىكند: «حتى توارت بالحجاب»(44) يعنى تا آنوقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد. استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است. در قديم، مخصوصا در اصطلاح فقها، كلمه «ستر» كه به معناى پوشش است، به كار رفته است. فقها، چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه ستر را به كار بردهاند. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و هميشه همان كلمه «پوشش» به كار برده مىشد. و همين امر موجب مىشود كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزى وجود داشته است، ولى در اسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوهگرى و خودنمايى نپردازد. آيات مربوط همين معنى را ذكر مىكند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است.»(45)
«فرق است بين زندانى كردن زن در خانه و بين موظف دانستن او به اين كه وقتى مىخواهد با مرد بيگانه مواجه شود، پوشيده باشد. در اسلام، محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام يك وظيفه است؛ بر عهده زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد، بايد كيفيت خاصى در لباس پوشيدن مراعات كند. اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزى است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعى او كه خداوند برايش خلق كرده است، محسوب مىشود. اگر رعايت پارهاى مصالح اجتماعى، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصى را اتخاذ كنند و طورى راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بين نبرند، چنين مطلبى «زندانى كردن» يا «بردگى» نمىتوان ناميد، و آن را منافى حيثيت انسانى اصل «آزادى» فرد نمىتوان دانست. و نيز حجاب برخى دشوارىها را به دنبال دارد كه اگر اصل آن براى سلامت و رشد انسانى مفيد انگاشته شود، بايد آن را متحمل شد.»(46)
كه البته در اين صورت نيز باحجاب در فعاليتها و رفت و آمدهاى خود، آزادترند، زيرا مردان بولهوس، اطمينان دارند كه اينها، طعمه و ملعبه نمىشوند. و بنابراين، كمتر مزاحمتى براى آنها ايجاد مىكنند، اما زنان بىحجاب، آزادى كمترى دارند. زيرا در معرض ديد هستند و چشمهاى هرزه را به سوى فرد مىكشانند و هوسها را تحريك مىكنند و در نتيجه، مورد طمع گرگان شهوت مىشوند. زنان باحجاب، مظهر عفاف شناخته شدهاند و لذا در خانه و خارج خانه، مزاحمتى ندارند و آزادند، دنبال كارها ومسئوليتهاى خويش هستند.
قرآن مجيد مىفرمايد:
«يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لاِءَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً»(47)
«اى پيغمبر (گرامى) با زنان و دختران و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر بپوشانند كه اين كار براى اين كه آنها(به عفت و حريت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت(هوسرانان) آزار نكشند بسيار بهتر و خدا (در حق خلق) آمرزنده و مهربان است.»
گفتهاند سبب نزول آيه فوق اين بوده است : زنها به مسجد مىرفتند و پشت سر پيامبر نماز مىخوانند. شبها كه از نماز مغرب و عشاء باز مىگشتند، جوانها سر راه آنها مىنشستند و مزاحم آنها مىشدند. از اين رو، آيه فوق نازل گرديد.(48)
41. زيور عفاف، ستار هدايتخواه، ص 29.
42. مسئله حجاب، مرتضى مطهرى، ص 100.
43. زيور عفاف، ستار هدايتخواه، ص 216.
44. سوره ص، آيه 32 .
45. مسئله حجاب،مرتضى مطهرى، ص 79-78.
46. آسيبشناسى حجاب، مهدى مهريزى، ص 71.
سوره احزاب، آيه 59. 47
48. حجاب و آزادى، (مجموعه سخنرانىهاى كنفرانس زن،) ص 58-57.
mohsen_blid
Thursday 26 June 2008, 10:34AM
جناب قادم می تونید مدرکی بر این ادعا که زنان در روزگار باستان در خانه های خود محبوس بودند ولی در کتب تاریخی امده است که ما حتی زنان جنگجو و سردار زن هم داشته ایم حتی به پادشاهی نیز رسیده اند ولی در اسلام همچین اتفاقی نیافتاده است و زنان در خانه های خود محبوس بوده اند
با برخی از جملات شما موافق هستم اما صرفا همه ان را قبول ندارم
ghadem
Thursday 26 June 2008, 12:05PM
اینکه زنان فرمانده ی جنگ بوده اند اون هم در دوران باستان به نظر من چیزی شبیه افسانه است.چون زن با توانایی بدنی که داره نمی تونه اصلا نبرد کنه اون هم در زمان باستان که نبرد ها تن به تن بوده است.
منبع تاریخی شما چیست؟؟کتاب هرودت که من اصلا قبئلش ندارم چون سرتاپا دروغ است و همه چیز را یکطرفه به نفع یونانیان نوشته است.
درضمن همانطور که می دانید زنان در دوران باستان شان و منزلت بسیار پایینی داشتند که این مسئله در همه ی جوامع آن دوران صادق بوده است. حالا یک یا دومورد که فرمانده ی شورشی یا لشکر زن را پیدا کردید و این چنی نقیاس می کنید!!
اوج اقتدار زن در دین اسلام خطبه ها و سیره ی عملی حضرت زهرا(س) می باشد.
567
Tuesday 8 July 2008, 06:55AM
از مطالبی را که در مورد حجاب گفتی خوشم آمده و از تو به خاطر این نوشته ها تشکر می کنمو بدان که من هم از افراد سخت گیر رعایت حجاب هستم.
متشکرم
poorya.salar@yahoo.com
567
Tuesday 8 July 2008, 06:59AM
جناب قادم می تونید مدرکی بر این ادعا که زنان در روزگار باستان در خانه های خود محبوس بودند ولی در کتب تاریخی امده است که ما حتی زنان جنگجو و سردار زن هم داشته ایم حتی به پادشاهی نیز رسیده اند ولی در اسلام همچین اتفاقی نیافتاده است و زنان در خانه های خود محبوس بوده اند
با برخی از جملات شما موافق هستم :smile27:اما صرفا همه ان را قبول ندارم:smile27:
soroush181
Tuesday 8 July 2008, 06:14PM
hello
hamedali
Saturday 12 July 2008, 07:53AM
:قانون(1):
کاربر hamedali
درج الفاظ و عبارات توهین آمیز به اشخاص حقیقی و حقوقی نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد شد .
میرزا عبدالزکی
Monday 14 July 2008, 03:07PM
دوستان بنده مطالب فوق را خواندم و متاسفانه دیدم اقای قادم خود را عین اسلام میداند و گویا چشم بر هر چیزی بسته است
اقای عزیز چنین چیزی نیست که تمام مشکلات ایران از حجاب و بی حجابان باشد
اگر روایت میدانی روایتی است از امام علی (ع) که می فرماید باور نکنید مردم به دینی باشند و رهبران به دین دیگر
و میفرماید مردم عینا دنباله روی رهبران هستند
اگر امروز در جامعه فسادی میبینید به خاطر فساد رهبران است
و فساد فقط حجاب نیست
امروز دروغگوترین احمق ترین و ریا کارترین فرد در مسند جمهور است و این بزرگترین شروع فساد است
استدلال شما كاملاً بچه گانه و نادرست است. شرمنده از اينكه لفظ بچه گانه رو به كار بردم چون واژه اي بهتر از اين نبود.
ghadem
Tuesday 15 July 2008, 12:29PM
:قانون(1):
این هم نمونه ی بارز انداختن بار گناه خود بر دوش دیگری است!!!
دوست عزیز اگر مردم ما از رهبر خود پیروی می کردند که وضع اینگونه نمی شد.هرکسی عقل و شعور دارد و می تواند با تحقیقات دینی و منطقی به راحتی راه زندگانی خویش را بیابد.و گناه خود را نیز به گردن دیگری انداختن جایز نیست زیرا هرکس را بر معیار اعمال خودش جزا می دهند نه دیگری!!!
saba kh
Friday 18 July 2008, 06:47AM
من دختری هستم که حجاب را با علاقه انتخاب کردم و فهمیدم که پوشاندن جسمم روی فکرم و نگاهم تاثیر گذاشت
لذتی که حجاب داره و بی حجابی نداره چون لذت چیزهای باقی شیرینتره
سیا
Thursday 26 November 2009, 02:07AM
لازم زروری است
uaral
Thursday 26 November 2009, 02:37AM
به نظر من هر چیزی اجباری منتهی میشه به نتیجه نگرفتن پس چه خوب همه خودشون سبک سنگین کنن ببینن چی خوبه جی بد و اون موقع تصمیم نهایو بگیرن نه اینکه بزور حجابتو رعایت کنی اخرش یه چی دیگه از اب در بیای!!!!!!!!!!!!!!!
MJ7
Sunday 29 November 2009, 07:53AM
مصرف بسیار زیاد لوازم آرایشی زنانه و آمار های بالای عملهای زیبایی در کشور نشان میدهد زنان و دختران ایران علاقه ای به حجاب ندارند و این جبر علیه خود را نمی پذیرند.مطمئناً اگر مانند سایر کشورها اجبار و زور در کار نبود و مانند بسیاری از کشور ها زنان هم همچون مردان از لوازم آرایشی فقط در مجالس و مهمانی های مهم استفاده می کردند هیچ زن و دختر جوانی علاقه ای نداشت تا عقده خود را اینگونه خالی کند وآمار تاسف بار مصرف اینگونه لوازم کاهش میافت
telname
Sunday 29 November 2009, 04:10PM
ببینید وقتی در ایران یک خبرنگار از کسی توی خیابان نظرخواهی میکنه، اون هم راجع به مسایل دینی، کسی جرات نمیکنه که حرفی که خوشایند مسئولین نظام نیست بزنه. پس چنین چیزی رو نمیشه به حساب عقیدهی اکثریت گذاشت. اما در اینترنت که مردم الزامی به افشای هویت خود ندارند اگر چنین نظرسنجیای صورت بگیره آمارها به واقعیت نزدیکتر خواهد بود. خود من یک نظرسنجی در یک سایت دیدم که پرسیده بود اگر اجبار رعایت حجاب برداشته بشه آیا شما حجاب خودتون رو حفظ میکنید؟ و بیش از هشتاد و دو سه درصد پاسخ منفی داده بودند.
bibakabiran
Friday 8 January 2010, 09:51PM
http://pulebedunezahmat.blogfa.com
کسب درامد با رایانه بدون انجام کاری و تنها با نصب یک برنامه
هوشمند کوچک
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.