نمايش نسخه نهائي : چي به ذهنت مي رسه؟!
قاصدك
Tuesday 21 December 2004, 07:06PM
به نام و ياد خدا
با سلام...
دوستان عزيز! از ديدن اين تصوير چه چيزايي به ذهنتون ميرسه؟ همون رو به زبان ادبي بنويسيد...
]http://board.thaiware.com/attachments/image001.gif
فوجي موري
Wednesday 22 December 2004, 12:09AM
آبشار!
قاصدك
Thursday 23 December 2004, 03:40AM
^
^
اتفاقا اول اين به ذهنت رسيده: چقدر اين تصوير برام آشناست!!! :D
مرسلات
Thursday 23 December 2004, 03:45AM
عظمت خدا !
قاصدك
Thursday 23 December 2004, 03:55AM
حــــــــــــــــــــركت!
آيا منم در حال حركتم؟!
مرسلات
Friday 24 December 2004, 10:27PM
ابن سينا آخه اين چه ربطي به نظم و نثر ادبي داره ورداشتي اينجا زدي تاپيك رو؟ :D
فوجي موري
Saturday 25 December 2004, 06:34AM
نوشته شده بوسيله مرسلات
ابن سينا آخه اين چه ربطي به نظم و نثر ادبي داره ورداشتي اينجا زدي تاپيك رو؟ :D
ربطش اينه ملا صدرا!
همون رو به زبان ادبي بنويسيد
مرسلات
Saturday 25 December 2004, 01:41PM
ابن موري
كم آورده يه كلمه ادبي نوشته كسي تاپيكشو قفل نكنه :D
ياد قفل كردن تاپيكا بخير :p
mahdi1060
Saturday 25 December 2004, 09:06PM
تعجب!
farhad_k25
Monday 27 December 2004, 08:48PM
عمق
مرسلات
Thursday 30 December 2004, 12:00PM
قاصدك يه تاپيك زدي كه نگن بي كلاسه نه؟ خب بيا ادامه بده :mad: :D
فرقان
Thursday 30 December 2004, 06:39PM
هيچ چيزي را عبس و بيهوده نيافريديم ..... و در هر مخلوقي نشانه اي از خالق را قرار داديم براي پند گيرندگان ... باشد كه تامل كند در ايات خلقت
ولي اگر هيچي هيچي هيچي اثر نداشته باشه بدرد موضوع تاپيك باز كردن كه ميخوره !!!:cool:
اين ادامه داره يا بايد نتيجه گرفت ؟؟؟:confused:
قاصدك
Tuesday 4 January 2005, 03:24PM
با سلام...
هر مدت كه ميگذره, يه عكس جديد ميذارم و بچه ها هر چي به ذهنشون ميرسه بنويسن. چه يه كلمه. چه يه جمله و چه طومار! ;)
و اما عكس شماره ي2:
اين چشم چي ميگه؟!
http://img122.exs.cx/img122/6278/cheshm3ne.jpg
مرسلات
Tuesday 4 January 2005, 04:34PM
پر از آرزو و روياهاي رنگارنگ
فرقان
Wednesday 5 January 2005, 01:30AM
چشمها را بايد شست .. جور ديگر بايد ديد
شايد هم داره ميگه : تو را من چشم در راهم ....
فوجي موري
Wednesday 5 January 2005, 06:28AM
چرا من يه ابروهام نصفه س!:D
مرسلات
Wednesday 5 January 2005, 11:26PM
دقتت كشته منو :D
فوجي موري
Thursday 6 January 2005, 07:03AM
الحمد لله! خدا ياريت كنه!
قاصدك
Thursday 6 January 2005, 07:33AM
شايد ميگه: يعني ميشه يه روز بياد كه منم همه ي اين چيزايي رو كه نداشتم و ندارم, داشته باشم و ديگه فقر نياد طرفم و حسرت هيچي رو نخورم؟!
مرسلات
Thursday 6 January 2005, 04:27PM
^
^
آخي نازي :D
farhad_k25
Sunday 9 January 2005, 01:24PM
يك كلمه
حسرت
اي كاش من هم داشتم
فوجي موري
Sunday 9 January 2005, 11:07PM
^
^
چي؟ خدا بهت بده!:D
قاصدك
Saturday 15 January 2005, 05:07AM
http://img22.exs.cx/img22/8950/2342534md5gj.jpg
farhad_k25
Tuesday 18 January 2005, 10:13AM
چه كرده ام و چه خواهد شد
mahdi1060
Wednesday 19 January 2005, 07:49AM
عكس دومت به نظرم انتظار.
عكس سومي هم بهم ميگه وقتي ميخواي از اون گردي پنجره رد شي يه نگاه به اونايي بكن كه اونقدر گنده شدن كه نميتونن آزاد شن و بگو خدايا شكرت. ميشه اونا رو كوچيك كني؟
سرور
Sunday 23 January 2005, 05:14PM
سلام
لحظه هارو مي شمارم تا تو برگردي
مرسلات
Tuesday 25 January 2005, 01:33AM
ميزنم پر يه نفس تا حرمت امام رضا :(
نادون
Friday 4 February 2005, 06:52AM
دلم گرفت...آه
بگم من الان دارم این عکس نگاه میکنمو اهنگ افتخاری رو گوش میکنم
همیشه همیشه شاد و.سرزنده باشید
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم ازادم...(تو باور نکن)
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشگ خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد ان همه پیمان
که از ان لب خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از ان
کیایی به برم
ای شمع سحرم
در بزمم نفسی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم
پا به تنم ده جان به تنم ده
چون به سرامد عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زان که من درمیان غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی
افت جان ما تویی
رفته راه خطا تویی
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم ازادم...
mahdi1060
Friday 4 February 2005, 10:59AM
بااجازه!;)
عکس از خودم:cool:
farhad_k25
Sunday 6 February 2005, 11:37AM
من فقط اين به ذهنم ميرسه كه الان ميگم:D
عجب عكاس اماتوري:p
mahdi1060
Sunday 6 February 2005, 07:41PM
برو بابا. هنر نميشناسي. خودم رو كشتم تا روي نورها تكيه بيشتري بشه و حركت سريع ماشينها معلوم شه. البته همه اينكارها رو با يه گوشي موبايل انجام دادم!:D
farhad_k25
Monday 7 February 2005, 06:10PM
ببين خدا وكيلي اولين چيزي كه به ذهنم رسيد رو نوشته بودم
بعد هم به نظرم مياد هيچ ربطي به تكنيك و اين چيزا نداره
به نظرم قبل از اينكه عكس بندازي يه انگشت حسابي روي لنز موبايلت گذاشتي تا حسابي اثرش روي لنز بمونه تا عكست اينطوري بيوفته
بعد كه ديدي عكسه اينطوري شد گفتي واي من حتما يه نسبتي با پيكاسو دارم خودم نميدونم(احتمالا با خودت گفتي كه اون موقع كه موبايل و دوربين نبوده)ولي يه جوري توجيهش كردي براي خودت:p
پس فكر ميكني سبك كوبيسم چطوري ابداع شد:D
mahdi1060
Tuesday 8 February 2005, 01:05AM
نه جون خودم. لنز تميزه تميزه بود. حساسيت نور رو بردم بالا. ماشينها هم در حال حركت بودن. خودم انتظار داشتم عكسه اينطوري بشه.
فوجي موري
Tuesday 8 February 2005, 06:57AM
عجب عكاس آماتوري!!
mahdi1060
Tuesday 8 February 2005, 10:05PM
اي بابا! فكر كردي من چقدر بلدم؟ من بهترين عكسم همينه كه گذاشتم اينجا! اصلا تا قبل از اينكه اين گوشي دوربين دارا بياد من نميدونستم عكس چيه؟ تازه دكمشم بلت نيستم فشار بدم. ميدم كسي برام فشار بده!
قاصدك
Saturday 5 March 2005, 04:37AM
ماشين. ماشين. ماشين...خيلي ماشين! :p
نادون
Sunday 3 April 2005, 10:55PM
خواب
شب بخير:o
مستانه
Saturday 16 April 2005, 10:28AM
دختري خوابيده در مهتاب
چون گل نيلوفري بر آب
خواب مي بيند
خواب مي بيند كه بيمارست دلدارش
وين سيه رؤيا ، شكيب از چشم بيمارش
باز مي چيند
مي نشيند خسته دل در دامن مهتاب
چون شكسته بادبان زورقي بر آب
مي كند انديشه با خود:
از چه كوشيدم به آزارش ؟
وز پشيماني ، سرشكي گرم
مي درخشد در نگاه چشم بيدارش
روز ديگر
باز چون دلداده مي ماند به راه او
روي مي تابد ز ديدارش
مي گريزد از نگاه او
باز مي كوشد به آزارش...
مستانه
Saturday 16 April 2005, 10:41PM
خدا گفت مي خوام يه موجود خلق كنم.
بعد مشغول شد:
چشم چشم ، دو ابرو ، دماغ و دهن ، يه گردو،
حالا بذار دو تا گوش ، موهاش نشه فراموش.
بعضي ها مرد شدن.
بعضي ها زن.
بعد فرشته ها اومدن ديدن ، خوششون نيومد ، ترش كردن.
گفتن: اين ديگه چيه آفريدي؟
اينا جگر همو تو دنيا مي كشن بيرون ،
اينا ال مي كنن ، بل مي كنن...
ما كه هستيم ، برات صبح تا شب خم و راست مي شيم و قربون صدقت مي ريم.
خدا گفت من يه چيزي مي دونم كه شماها نمي دونين: اين دردونه منه.
شماها قربون صدقه من مي رين ولي من با شماها حال نمي كنم،
آخه شماها جور ديگه اي نمي تونين باشين،
شماها اصلا بلد نيستين بد باشين،
مجبورين خوب باشين...
اما اين جونورعشق منه.
من باهاش حال مي كنم،
مي تونه از حيوون پست تر باشه ، و مي تونه از همه شما بالاتر باشه ،
بياد كنار خودم بشينه...
اين تنها جونوريه كه مي تونه منو از تنهايي در بياره...
وقتي ميگه "خدا" دلم مي ريزه پايين،
چون اون مي تونه هر كس ديگه اي رو هم صدا كنه ولي
منو انتخاب مي كنه...
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.