hatam
Wednesday 19 January 2005, 06:59AM
فلسطيني زخمي بگو چند صبح
به بيداري شانهها مانده است
بگو چند آتش، بگو چند تير
به خاكستر خانهها مانده است
بگو در نفس گير اندوه شب
اگر چه به زنجير و بندي هنوز
نياوردهاي سر به دشمن فرود
سرفرازي و سربلندي هنوز
بگو با زبر شانههاي سترگ
شهيدي دگر ميرود سرفراز
شهيدي كه چون پرچم انقلاب
شود نعش او نيز در اهتزاز
فلسطيني زخمي بگو چند گام
به پايان شب. تا سحر. مانده است
در اين عرصه زخم و باروت و خون
بگو چند جان بي سپر مانده است
فلسطيني زخمي نبودي مگر
مرا پيش از اين قبلگاه نخست؟
كه ميشد دل خويش را هر پگاه
در آواز ناب اذان تو شست؟
بگو چند فصل است در آتشي
در آوار و آتش نفس ميكشي
پس ميله و بند و ديوار مرگ
نفس در حصار قفس ميكشي
بگو چند تاول به پايت نشست
در اين دور آوارگي، اي غريب!
تو اي سرزمين به خون غوطه ور
تو اي خاك آزادگان نجيب!
فلسطين زخمي! به دل پروران
در اين گير و دار آتش انتقام
بزن سنگ بر شيشه عمر ديو
كه يابد مگر زخم تو التيام
حسين اسرافيلي
به بيداري شانهها مانده است
بگو چند آتش، بگو چند تير
به خاكستر خانهها مانده است
بگو در نفس گير اندوه شب
اگر چه به زنجير و بندي هنوز
نياوردهاي سر به دشمن فرود
سرفرازي و سربلندي هنوز
بگو با زبر شانههاي سترگ
شهيدي دگر ميرود سرفراز
شهيدي كه چون پرچم انقلاب
شود نعش او نيز در اهتزاز
فلسطيني زخمي بگو چند گام
به پايان شب. تا سحر. مانده است
در اين عرصه زخم و باروت و خون
بگو چند جان بي سپر مانده است
فلسطيني زخمي نبودي مگر
مرا پيش از اين قبلگاه نخست؟
كه ميشد دل خويش را هر پگاه
در آواز ناب اذان تو شست؟
بگو چند فصل است در آتشي
در آوار و آتش نفس ميكشي
پس ميله و بند و ديوار مرگ
نفس در حصار قفس ميكشي
بگو چند تاول به پايت نشست
در اين دور آوارگي، اي غريب!
تو اي سرزمين به خون غوطه ور
تو اي خاك آزادگان نجيب!
فلسطين زخمي! به دل پروران
در اين گير و دار آتش انتقام
بزن سنگ بر شيشه عمر ديو
كه يابد مگر زخم تو التيام
حسين اسرافيلي