مريم 24
Tuesday 8 March 2005, 02:24PM
سلام
(وقتی قرار شد از کل این شبکه ی جهانی یک 5 دری عهد قاجاری هم بشود نصیب ما، خیالمان راحت ِ راحت شد که دیگر نه ادبیات معاصر ایران بی صاحب می مانَد ، نه استعداد هایی مثل ما هدر می روند . بیچاره سردبیر اعظم کلی دوندگی کرد تا سند همین فقره را بزند به ناممان . بی انصاف و طلبکار که نیستیم. شاخ و جیبی هم که در کار نیست! پس اول از همه، همین جا ، توی جمع ، رسما" خدمتشان می رسانیم که : جناب دستتان درست! )
¡حلقه ی اول: هنوز پیش شماره ی اول نشده پدر من یکی در آمده ، شده ام کانّه مفاتیح.
4خط مطلب رساندن که دیگر این همه الم شنگه ندارد! آپو لو هم که بود تا حالا هوا شده بود و رفته بود و برگشته بود و کلی اطلاعات سری مخابره کرده بود. نه خشانت ، نه التماس ، نه تهدید ، نه قربان صدقه. انگار نه انگار! حضرت فیل را بیاوری با این دوستان پنج دری نشین سر و کله بزند ،قهر می کند ، می رود ، عمرا" هم پشت سرش را نگاه کند! تازگی ها فهمیده ام خدا چه پوست کلفتی عنایتم کرده!
دیدم چاره ای ندارم جز اینکه بروم بغل دست مادر بزرگم و یک لیست مفصل از نماز ها و دعاهایش بگیرم بلکه این حضرات هدایت شوند به راه راست! صد دفعه تا حالا بهشان گفته ام بخواهد این طوری برود جلو باید قید سایت و مایت و 5 دری را بزنم بروم حجره ای، حوزه ای ،جایی پیدا کنم 24 ساعته تسبیح بچر خانم .
باشد که دل های چون سنگشان به رحم آید. آمین !
¡حلقه ی دوم: طراحی فرش، اقتصاد، فیزیک، مهندسی عمران ،دندان پزشکی. یک کلکسیون رشته ای راه انداخته ایم اینجا ، آن سرش ناپیدا. بدون شرح ! 5 دری دانشجویی یعنی همین!
اصلا" این 5 دری هیچی نداشته باشد این خوبی را داشته که ما را از دم "بحرالعلوم زمانه"کرده. نه اینکه مجبوریم همدیگر را تحمل کنیم و برای رد و بدل مطلب توی دانشگاه های هم سرک بکشیم ، دندانپزشک تحویل جامعه داده ایم طراحی فرش می کُند به چه قشنگی، طراح فرشمان فیزیک هاروارد توضیح می دهدبیا و ببین. تنهامشکلمان توی این هیر و ویر ، غوغای امکانات است ،بدجور. آبدارچی و تایپیست و سرویس خبر ی و ویراستار را که پیش تر ها از فرهنگ لغتمان پرت کرده ایم بیرون ، پس سازگاری محیطی را گذاشته اند برای کجا ؟ مهندس عمرانمان یاد گرفته عین بچه ی آدم چایی بیاورد و استکان بشوید و برگه چرک نویس جمع می کند ، هر از گاهی هم گرد گیری . فیزیک دانمان ویراستار ،مخبر ،searcher و کلا" همه فن حریف است ، اقتصاد دانمان هم خودش را با " کرام الکاتبین " اشتباه گرفته ،دم به ساعت یاد مان می آورد که کی ، کِی آمده و کِی رفته و چند تا چایی خورده و چند خط مطلب نوشته! 5دری دانشجویی یعنی همین!
¡حلقه ی سوم : نق نق کردن و نالیدن صورت خوشی ندارد . سایت را معرفی کنید خودتان را ، مرکز را. " سردبیر اعظم"
مجبورم!!
خودمان را که گفتم، یک کلام " آچار فرانسه از نوع اصل ِِ اصل "
واما سایت : نه اینکه اسم ِ اصفهانی جماعت خیلی خوب دررفته و همشهری های ما را کلی تحویل می گیرند و هر جا می بینند حلوا حلوایشان می کنند، سر دبیر اصرار پشت اصرار که باید کاملا" مشخص باشد سایت از عمق ِ بستر فرهنگی اصفهان برخاسته. وااااویلا!
ما هم پیشنهاد ِجمله ی توی پنجره ی سیاه را دادیم که مطمئن باشند. اسم ستون ها هم که دیگر فَبها!
شاه کلید:
روبه رویش نوشته ستون سر دبیر اما اعظمش را فعلا" فاکتور گرفته ایم که اگر سرشان شلوغ بود و نوشتن افتاد گردن بنده ،خدایی نکرده به حساب ایشان گذاشته نشود.
صندوق خانه :
قدیم قدیم ها ، زمان ننه ی ننه بزرگ من و شما ، ملت عتیقه ترین چیزهایشان را قایم می کردند توی گنجه های صندوق خانه.هیچ کس هم حق نداشت بی اجازه برود تو. صندوق خانه ی این 5 دری ولی مال این حرف ها نیست. اجازه کیلویی چند ؟ منزل خودتان است! تشریف بیاورید...
هشتی:
فعلا" که سفر نامه ی کربلای یکی از بچه هاست . تا بعد.
مکتب خانه های عصر ما :
دانشجویید ؟ پشت در گیر کرده اید؟ تازه واردید؟ دارید خداحافظی می کنید؟ در هر حالت خیلی فرقی نمی کند، مهم این است که توی محدوده اید! می فهمید چه می گوییم .یک درد مشترک!
رودر رو:
رجوع شود به اون ور آب.
اون ور آب :
رجوع شود به سردبیر اعظم(این دو ستون پیشنهاد ایشان بوده و فعلا" تا رسیدن مطلب، بدون شرح)
چهار خانه : دپو ، آمدنی ، بزرگ چی ها ، یخ دربهشت . بر اساس لف و نشر ِ مرتب:
ادبیات پایداری ، ادبیات ظهور ، ادبیات کودک و نوجوان ، ادبیات طنز .
به ما سر بزنيد خوشحالمان مي كنيد.
www.5dari.com
(وقتی قرار شد از کل این شبکه ی جهانی یک 5 دری عهد قاجاری هم بشود نصیب ما، خیالمان راحت ِ راحت شد که دیگر نه ادبیات معاصر ایران بی صاحب می مانَد ، نه استعداد هایی مثل ما هدر می روند . بیچاره سردبیر اعظم کلی دوندگی کرد تا سند همین فقره را بزند به ناممان . بی انصاف و طلبکار که نیستیم. شاخ و جیبی هم که در کار نیست! پس اول از همه، همین جا ، توی جمع ، رسما" خدمتشان می رسانیم که : جناب دستتان درست! )
¡حلقه ی اول: هنوز پیش شماره ی اول نشده پدر من یکی در آمده ، شده ام کانّه مفاتیح.
4خط مطلب رساندن که دیگر این همه الم شنگه ندارد! آپو لو هم که بود تا حالا هوا شده بود و رفته بود و برگشته بود و کلی اطلاعات سری مخابره کرده بود. نه خشانت ، نه التماس ، نه تهدید ، نه قربان صدقه. انگار نه انگار! حضرت فیل را بیاوری با این دوستان پنج دری نشین سر و کله بزند ،قهر می کند ، می رود ، عمرا" هم پشت سرش را نگاه کند! تازگی ها فهمیده ام خدا چه پوست کلفتی عنایتم کرده!
دیدم چاره ای ندارم جز اینکه بروم بغل دست مادر بزرگم و یک لیست مفصل از نماز ها و دعاهایش بگیرم بلکه این حضرات هدایت شوند به راه راست! صد دفعه تا حالا بهشان گفته ام بخواهد این طوری برود جلو باید قید سایت و مایت و 5 دری را بزنم بروم حجره ای، حوزه ای ،جایی پیدا کنم 24 ساعته تسبیح بچر خانم .
باشد که دل های چون سنگشان به رحم آید. آمین !
¡حلقه ی دوم: طراحی فرش، اقتصاد، فیزیک، مهندسی عمران ،دندان پزشکی. یک کلکسیون رشته ای راه انداخته ایم اینجا ، آن سرش ناپیدا. بدون شرح ! 5 دری دانشجویی یعنی همین!
اصلا" این 5 دری هیچی نداشته باشد این خوبی را داشته که ما را از دم "بحرالعلوم زمانه"کرده. نه اینکه مجبوریم همدیگر را تحمل کنیم و برای رد و بدل مطلب توی دانشگاه های هم سرک بکشیم ، دندانپزشک تحویل جامعه داده ایم طراحی فرش می کُند به چه قشنگی، طراح فرشمان فیزیک هاروارد توضیح می دهدبیا و ببین. تنهامشکلمان توی این هیر و ویر ، غوغای امکانات است ،بدجور. آبدارچی و تایپیست و سرویس خبر ی و ویراستار را که پیش تر ها از فرهنگ لغتمان پرت کرده ایم بیرون ، پس سازگاری محیطی را گذاشته اند برای کجا ؟ مهندس عمرانمان یاد گرفته عین بچه ی آدم چایی بیاورد و استکان بشوید و برگه چرک نویس جمع می کند ، هر از گاهی هم گرد گیری . فیزیک دانمان ویراستار ،مخبر ،searcher و کلا" همه فن حریف است ، اقتصاد دانمان هم خودش را با " کرام الکاتبین " اشتباه گرفته ،دم به ساعت یاد مان می آورد که کی ، کِی آمده و کِی رفته و چند تا چایی خورده و چند خط مطلب نوشته! 5دری دانشجویی یعنی همین!
¡حلقه ی سوم : نق نق کردن و نالیدن صورت خوشی ندارد . سایت را معرفی کنید خودتان را ، مرکز را. " سردبیر اعظم"
مجبورم!!
خودمان را که گفتم، یک کلام " آچار فرانسه از نوع اصل ِِ اصل "
واما سایت : نه اینکه اسم ِ اصفهانی جماعت خیلی خوب دررفته و همشهری های ما را کلی تحویل می گیرند و هر جا می بینند حلوا حلوایشان می کنند، سر دبیر اصرار پشت اصرار که باید کاملا" مشخص باشد سایت از عمق ِ بستر فرهنگی اصفهان برخاسته. وااااویلا!
ما هم پیشنهاد ِجمله ی توی پنجره ی سیاه را دادیم که مطمئن باشند. اسم ستون ها هم که دیگر فَبها!
شاه کلید:
روبه رویش نوشته ستون سر دبیر اما اعظمش را فعلا" فاکتور گرفته ایم که اگر سرشان شلوغ بود و نوشتن افتاد گردن بنده ،خدایی نکرده به حساب ایشان گذاشته نشود.
صندوق خانه :
قدیم قدیم ها ، زمان ننه ی ننه بزرگ من و شما ، ملت عتیقه ترین چیزهایشان را قایم می کردند توی گنجه های صندوق خانه.هیچ کس هم حق نداشت بی اجازه برود تو. صندوق خانه ی این 5 دری ولی مال این حرف ها نیست. اجازه کیلویی چند ؟ منزل خودتان است! تشریف بیاورید...
هشتی:
فعلا" که سفر نامه ی کربلای یکی از بچه هاست . تا بعد.
مکتب خانه های عصر ما :
دانشجویید ؟ پشت در گیر کرده اید؟ تازه واردید؟ دارید خداحافظی می کنید؟ در هر حالت خیلی فرقی نمی کند، مهم این است که توی محدوده اید! می فهمید چه می گوییم .یک درد مشترک!
رودر رو:
رجوع شود به اون ور آب.
اون ور آب :
رجوع شود به سردبیر اعظم(این دو ستون پیشنهاد ایشان بوده و فعلا" تا رسیدن مطلب، بدون شرح)
چهار خانه : دپو ، آمدنی ، بزرگ چی ها ، یخ دربهشت . بر اساس لف و نشر ِ مرتب:
ادبیات پایداری ، ادبیات ظهور ، ادبیات کودک و نوجوان ، ادبیات طنز .
به ما سر بزنيد خوشحالمان مي كنيد.
www.5dari.com