salome
Sunday 18 October 2009, 10:57AM
پروفسور فلسفه با بسته سنگيني وارد كلاس درس فلسفه شد و بار سنگين خود را روبروي دانشجويان
خود روي ميز گذاشت.
وقتي كلاس شروع شد ، بدون گفتن هيچ كلمه اي ، يك شيشه بسيار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر كردن آن با چند توپ گلف كرد .
سپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تكان داد. سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپ هاي گلف قرار گرفتند ؛
سپس دوباره از دانشجويان پرسيد
كه آيا ظرف پر است ؟
و باز همگي موافقت كردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه
را برداشت و داخل شيشه ريخت ؛
و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر كردند .
او يكبار ديگرپرسيد كه آيا ظرف پر است و دانشجويان يكصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات داخل شيشه خالي كرد .
"در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي كنم!" همه دانشجويان خنديدند.
در حالي كه صداي خنده فرو
مي نشست، پروفسور گفت:
"حالا من مي خواهم كه متوجه اين مطلب بشويد، توپهاي گلف مهمترين چيزها
در زندگي شما هستند ؟
كه اين شيشه نمايي از زندگي شماست
خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان ، دوستانتان و مهمترين علايقتان چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود.
،
اما سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل كارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم ساير چيزها هستند- مسايل خيلي ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي مونه، درست عين زندگيتان.
اگر شما همه زمان و انرژيتان را روي چيزهاي ساده و پيش پا افتاده صرف كنيد ، ديگر جايي و زماني براي مسايلي كه برايتان اهميت داره باقي نمي ماند .
به چيزهايي كه براي شاد بودنتان اهميت دارد ،توجه زيادي كنيد ،
با فرزندانتان بازي كنيد ، زماني رو براي چك آپ پزشكي بذاريد ،
با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونيد.
هميشه زمان براي تميز كردن خانه و تعمير خرابيها هست.
، هميشه در دسترس باشيد.
اول مواظب توپ هاي گلف باشيد ، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند، موارد داراي اهميت رو مشخص كنيد . بقيه چيزها همون ماسه ها هستند."
يكي از دانشجويان دستش را بلند كرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم كه پرسيدي. اين فقط براي اين بود كه به شما نشون بدم كه مهم نيست كه زندگيتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، هميشه در زندگي شلوغ هم ، جائي براي صرف دو فنجان قهوه
با يك دوست هست! "
خود روي ميز گذاشت.
وقتي كلاس شروع شد ، بدون گفتن هيچ كلمه اي ، يك شيشه بسيار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر كردن آن با چند توپ گلف كرد .
سپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت و آنها رو به داخل شيشه ريخت و شيشه رو به آرامي تكان داد. سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپ هاي گلف قرار گرفتند ؛
سپس دوباره از دانشجويان پرسيد
كه آيا ظرف پر است ؟
و باز همگي موافقت كردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفي از ماسه
را برداشت و داخل شيشه ريخت ؛
و خوب البته، ماسه ها همه جاهاي خالي رو پر كردند .
او يكبار ديگرپرسيد كه آيا ظرف پر است و دانشجويان يكصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات داخل شيشه خالي كرد .
"در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر مي كنم!" همه دانشجويان خنديدند.
در حالي كه صداي خنده فرو
مي نشست، پروفسور گفت:
"حالا من مي خواهم كه متوجه اين مطلب بشويد، توپهاي گلف مهمترين چيزها
در زندگي شما هستند ؟
كه اين شيشه نمايي از زندگي شماست
خدايتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتيتان ، دوستانتان و مهمترين علايقتان چيزهايي كه اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها باقي بمانند، باز زندگيتان پاي برجا خواهد بود.
،
اما سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل كارتان، خانه تان و ماشينتان. ماسه ها هم ساير چيزها هستند- مسايل خيلي ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بديد، ديگر جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي مونه، درست عين زندگيتان.
اگر شما همه زمان و انرژيتان را روي چيزهاي ساده و پيش پا افتاده صرف كنيد ، ديگر جايي و زماني براي مسايلي كه برايتان اهميت داره باقي نمي ماند .
به چيزهايي كه براي شاد بودنتان اهميت دارد ،توجه زيادي كنيد ،
با فرزندانتان بازي كنيد ، زماني رو براي چك آپ پزشكي بذاريد ،
با دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگذرونيد.
هميشه زمان براي تميز كردن خانه و تعمير خرابيها هست.
، هميشه در دسترس باشيد.
اول مواظب توپ هاي گلف باشيد ، چيزهايي كه واقعاً برايتان اهميت دارند، موارد داراي اهميت رو مشخص كنيد . بقيه چيزها همون ماسه ها هستند."
يكي از دانشجويان دستش را بلند كرد و پرسيد: پس دو فنجان قهوه چه معني داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم كه پرسيدي. اين فقط براي اين بود كه به شما نشون بدم كه مهم نيست كه زندگيتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، هميشه در زندگي شلوغ هم ، جائي براي صرف دو فنجان قهوه
با يك دوست هست! "