نمايش نسخه نهائي : شناخت مولوی و شمس تبریزی
noorolanvar
Friday 30 October 2009, 02:32PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
این مقاله توسط آقای حسن میلانی نوشته شده است فقط بنده انرا از فروم دیگر به اینجا انتقال داده ام.
شناخت مولوي و شمس تبريزي
مروري بر مقالههاى:
«شمس به روايت شمس» و «شمس در اشعار مولانا»
در گشت و گذار بر نامهها و مقالهها، به دو مقاله برخوردم كه هر چه بيشتر تأمل كردم آنها را از مباني و روشهاي منطقي اهل بحث و استدلال دورتر يافتم، به گونهاي كه با اطمينان بايد گفت: "اگر نويسنده محترم آن مقالات، فرصت تحقيق و مطالعه كافي براي شناخت درخور مشايخ تصوّف و عرفان، و سير در ادّعاهاي بىجاي ايشان مىداشت، و بار ديگر به تأمل بر ديدگاه خود مىنشست، از چاپ و نشر نوشته خويش صرفنظر مىكرد".
مقالههاي مورد نظر، يكي از مشايخ تصوف و عرفان "شمس تبريزى" را ـ كه راه و اعتقادي جدا از شاهراه هدايت عقل و قرآن و اهل بيت عليهمالسلام دارد ـ بر عرش سلطنت و ابهت و جلال و عظمت خورشيد جانفروزي نشانده است كه شمسِ گيتىفروز فلك، شمع مرده ايوان "نورٌ علي نور" او هم به حساب اندر نيست. آنچه بر شگفتي مىافزايد اين است كه مجله چاپ كننده مقاله معترف است كه نظريهارائه شده در آن نوشته، چنانچه از طرف غير شخص مؤلف آن ـ كه مجتهد معرفي شدهاند ـ ابراز مىشد به چاپ و نشر آن اقدام نمىكرد!! اين مطلب ظاهرا تصريح در اين معناست كه مجله با سابقهاي چون كيهان فرهنگي روش علمي و برهاني را كنار نهاده و بجاي تأمل در اتقان و استحكام استدلالات، توجه را به فرد و عناوين علمي معطوف داشته و شخصيت نويسنده را مورد توجه قرار مىدهد و اين موردي است كه با كمال احترام بايد گفت: جاي گلايه دارد!
باري متحير ماندم، گر چه در پاسخ هر يك از دليلهاي ابراز شده در مقاله، دهها دليل قطعي و روشن وجود دارد، اما بر آن شدم كه از همه آنها چشم بپوشم، چرا كه در اين نگاه گذرا بيشتر به ضروريات و مسلماتي اشاره مىكنيم كه بيان ادله آن جز تضييع وقت چيزي ديگر نخواهد بود. مقالههاي مورد اشاره بر اين ادعاست كه:
"شمس تبريزى"، معشوق و معبود و پير و مرشدِ ملا محمد بلخي رومي مشهور به "مولوى"، در كلمات خود و مريدش داراي اوصافي نمايانده شده است كه بر اساس آن مىتوان گفت: شخصِ او كسي جز امام زمان شيعيان نيست، و اي بسا كه پيرِ صوفي قونيه[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) خدمت مولاي انس و جان و ولي كون و مكان رسيده، و او را "شمس تبريز" نام نهاده باشد!!
نويسنده محترم مقاله، بر خلاف روش شايسته اهل تحقيق و پژوهش ـ كه سخن هيچ كس را به صرف ادعاي خودش نمىپذيرند ـ دليل مدعاي خويش را اين مىشمارند كه: "شمس تبريزى" در كلمات خودش، و دلداده شوريدهاش ملامحمد بلخى، داراي مقاماتي دانسته شده است كه آن مقامات، اختصاص به امام زمان شيعيان داشته، و جز او كسي ديگر نتواند بود!
ادامه دارد...
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) .مولوي
mehrdad_123
Sunday 1 November 2009, 02:52PM
بسم ا...
السلام علیکم
جناب نورالانوار
آیا مقاله فقط در همین اندازه بود؟ ادامه اش هم هست؟
باتشکر
یاحق
mehrdad_123
Sunday 1 November 2009, 02:58PM
عرفان حقیقی نه سرابی (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=13897)
از استاد السید الامینی(حفظه ا...تعالی)
:smile07::smile07::smile07:
یا علی(ع) درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم که کوفی نیستم
التماس دعای فراوان
یا علی مدد
صلوات ا...وسلامه علیه
:smile07::smile07::smile07:
noorolanvar
Sunday 1 November 2009, 10:02PM
بسم ا...
السلام علیکم
جناب نورالانوار
آیا مقاله فقط در همین اندازه بود؟ ادامه اش هم هست؟
باتشکر
یاحق
بسم الله الرحمن الرحیم وصل الله علی محمد و آله الطاهرین
خدايان، و خدا آفرينان!!
چنانچه مؤلف محترم مقاله فوق، اندكي تأمل نمايند تصديق خواهند كرد كه اگر اين دليل ايشان پذيرفته شود ـ يعني سخن هر كسي بدون برهان و به صرف ادعاي خودش مورد قبول واقع شود ـ بايد به راحتي بتوان پذيرفت كه: "فرعون" هم خداي جهانيان است، زيرا فرعون نيز در ادعاي خويش، خود را داراي مقامي دانسته است كه جز بر خداي جهانيان تطبيق نمىكند!! و البته از دنباله اين صف، "نمرود" و ساير مدعيان خدايي هم در خواهند رسيد! به راستي اگر كسي داراي چنين منطقي باشد و بپذيرد كه "پير محمد" فرزند "ملك داد" تبريزى، طفل دبستان درويشي "ابوبكر سلّه[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) باف" امام زمان باشد، آيا با همين برهان، فرض پذيرش فرعون و نمرود به عنوان خدا برايش مشكل خواهد بود؟
همچنين آيا نمىتوان بر مبناي چنين استدلالي ادعا كرد كه: "مسيلمه كذّاب"[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2) ، و سجّاح[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3) ، و "احمد قاديانى" و "ميرزا علىمحمد شيرازى" و "ميرزا حسينعلي بهاء" و ساير مدعيان دروغين نبوت و رسالت نيز پيامبران الهي بودهاند؟ زيرا تمامي ايشان مدعي مقاماتي بودهاند كه بر پيامبران تطبيق مىكند. بلكه برخي از ايشان را بايد هم خدا و هم پيامبر و هم امام دانست، چه اينكه ايشان روزي مدعي امامت و روزي مدعي نبوت، و ديگر روز مدعي الوهيت، بلكه گاهي هم خود را "خداي خدايان" دانستهاند!!
و نيز بر مبناي چنين منطقي آيا نمىتوان گفت كه:
معاويه و يزيد و ساير خلفاي غاصب حقوق امامان معصوم عليهمالسلام ، امامان شيعه، و وارثان مقام رسولاللّه صلي الله عليه وآله بودهاند؟ زيرا همگي ايشان مدعي مقاماتي بودهاند كه اختصاص به امامان شيعه دارد!!
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . زنبيل
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مردى كه به دروغ ادعاى پيامبرى مىكرد
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . زنى كه به دروغ دعوى نبوت داشت
ادامه دارد...
noorolanvar
Sunday 1 November 2009, 10:06PM
عرفان حقیقی نه سرابی (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=13897)
از استاد السید الامینی(حفظه ا...تعالی)
:smile07::smile07::smile07:
یا علی(ع) درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم که کوفی نیستم
التماس دعای فراوان
یا علی مدد
صلوات ا...وسلامه علیه
:smile07::smile07::smile07:
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
برادر عزیز جناب مهرداد
این لینک جناب استاد عزیز امینی برای حقیر نمایش داده نمی شود.
مقاله ای هم که حقیر از جناب میلانی آورده ام ادامه دارد انشاء الله به عنایت حضرت خواهیم آورد. ولی علی الظاهر دوستاران محمد بلخی و شمس تبریزی در این تاپیک نظری ندارند.
یا علی مدد
نگارینا
Sunday 1 November 2009, 10:25PM
چرا من نظر دارم
خیلی هم نظر دارم!!
اما وقتی میشه نظر داد که هردوتامقاله خونده شده باشه!
mehrdad_123
Monday 2 November 2009, 09:16AM
بسم ا...
السلام علیکم
برادر بزرگوارم
جناب نورالانوار
لینک این است می توانید به جای net از org استفاده کنید. ان شاا...الرحمن که بتوانید استفاده کنید.
سرنگار زیبایی است برای حقیقت جویان.
http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=13897
ولی علی الظاهر دوستاران محمد بلخی و شمس تبریزی در این تاپیک نظری ندارند.
ایرادی ندارد همین که این حقایق مطرح بشود و بت شکنی انجام شود کفایت می کند تا ان شاا...الرحمن برخی از دوستان حقیقت جو در آینده و یا در حال حاضر بهره ببرند.
التماس دعای فراوان
یاعلی مدد
صلوات ا...وسلامه علیه
noorolanvar
Monday 2 November 2009, 09:10PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
برادر عزیز جناب مهرداد
ممنون از لطف شما و راهنمایی که نسبت به آدرس فرمودید. البته چند پیش توسط یکی از اساتید عزیز جناب فاتح هم بحثی راجع به محمد بلخی مطرح شد که برای حقیر خیلی جالب ومفید بود. راجع به این مقاله هم حقیر چون دیدم مطالب جدید برای بنده وجود داشت در تلاش برای ارائه آن در این فروم شدم. به شرط توفیق تمام مقاله را خواهم آورد.
یا علی مدد
noorolanvar
Thursday 5 November 2009, 02:56PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
خدايان، و خدا آفرينان!!
چنانچه مؤلف محترم مقاله فوق، اندكي تأمل نمايند تصديق خواهند كرد كه اگر اين دليل ايشان پذيرفته شود ـ يعني سخن هر كسي بدون برهان و به صرف ادعاي خودش مورد قبول واقع شود ـ بايد به راحتي بتوان پذيرفت كه: "فرعون" هم خداي جهانيان است، زيرا فرعون نيز در ادعاي خويش، خود را داراي مقامي دانسته است كه جز بر خداي جهانيان تطبيق نمىكند!! و البته از دنباله اين صف، "نمرود" و ساير مدعيان خدايي هم در خواهند رسيد! به راستي اگر كسي داراي چنين منطقي باشد و بپذيرد كه "پير محمد" فرزند "ملك داد" تبريزى، طفل دبستان درويشي "ابوبكر سلّه[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) باف" امام زمان باشد، آيا با همين برهان، فرض پذيرش فرعون و نمرود به عنوان خدا برايش مشكل خواهد بود؟
همچنين آيا نمىتوان بر مبناي چنين استدلالي ادعا كرد كه: "مسيلمه كذّاب"[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2) ، و سجّاح[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3) ، و "احمد قاديانى" و "ميرزا علىمحمد شيرازى" و "ميرزا حسينعلي بهاء" و ساير مدعيان دروغين نبوت و رسالت نيز پيامبران الهي بودهاند؟ زيرا تمامي ايشان مدعي مقاماتي بودهاند كه بر پيامبران تطبيق مىكند. بلكه برخي از ايشان را بايد هم خدا و هم پيامبر و هم امام دانست، چه اينكه ايشان روزي مدعي امامت و روزي مدعي نبوت، و ديگر روز مدعي الوهيت، بلكه گاهي هم خود را "خداي خدايان" دانستهاند!!
و نيز بر مبناي چنين منطقي آيا نمىتوان گفت كه:
معاويه و يزيد و ساير خلفاي غاصب حقوق امامان معصوم عليهمالسلام ، امامان شيعه، و وارثان مقام رسولاللّه صلي الله عليه وآله بودهاند؟ زيرا همگي ايشان مدعي مقاماتي بودهاند كه اختصاص به امامان شيعه دارد!!
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . زنبيل
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مردى كه به دروغ ادعاى پيامبرى مىكرد
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . زنى كه به دروغ دعوى نبوت داشت
ادامه دارد
mehrdad_123
Thursday 5 November 2009, 07:11PM
السلام علیکم
برادر عزیزم
ظاهرا در سایت پخش از این بت شکنی ها فراوان صورت گرفته است در مورد امثال طباطبایی و.. اگر صلاح بدانید به نظرم لینک آن مباحث را نیز در این تالار قرار بدهید .:smile07:
خداوند متعال همنشینی رسول ا...(ص) را به شما و دوستان عطا بفرماید.
التماس دعای فراوان
noorolanvar
Saturday 7 November 2009, 04:37PM
السلام علیکم
برادر عزیزم
ظاهرا در سایت پخش از این بت شکنی ها فراوان صورت گرفته است در مورد امثال طباطبایی و.. اگر صلاح بدانید به نظرم لینک آن مباحث را نیز در این تالار قرار بدهید .:smile07:
خداوند متعال همنشینی رسول ا...(ص) را به شما و دوستان عطا بفرماید.
التماس دعای فراوان
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
دوست عزیز جناب مهرداد انشاء الله در اولین فرصت امر شما را اطاعت خواهم کرد . حقیر را از دعای خیر خود فراموش نفرمایید.
با تشکر
یا علی مدد
noorolanvar
Saturday 7 November 2009, 04:37PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
ادعا، دليل؟!
مؤلف محترم مقاله مزبور تا آنجا پيش رفتهاند كه بر اساس ادعاهاي شمس تبريزي در مورد خودش، او را "عين حق" دانسته، و مطالبه هر گونه دليل و برهان از او را نابجا شمردهاند!! در حالي كه روشن است شيعيان بر اساس حكم قطعي عقل، و مطابق با فرموده زيبا و دلنشين خداوند متعال: ـ«قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين»: "اگر راست مىگوييد، برهان خود را بياوريد"[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) حتي امامت امامان خود را هم بدون برهان قاطع نپذيرفتهاند، و هيچگاه سرگشته و مسحور ادعاهاي خالي از برهان مدعيان دروغين مقامات اولياي حقيقي خداوند متعال نبودهاند.
اصولاً بايد دانست كه: پذيرش ادعاي نبوت و امامت، جز بر اساس برهان معقول نيست، و هر گونه توهمي بر خلاف اين مطلب، نادرست بوده؛ و چنانچه به قرآن و مكتب وحي نسبت داده شود، ناشي از سوء فهم معناي آموزههاي مكتب وحي خواهد بود.
گرچه ما هرگز از خود انتظار نداريم كه حتي پايينترين درجات مقامات امامان شيعه را چنانكه هست بشناسيم، ولي اي كاش تمامي دوستان آل اللّه، حداقل نسبت به مشايخ و پيران و اقطاب اهل تصوف و عرفان ـ كه خطرناكترين سدّ راه هدايتگران آسمانىاند ـ معرفت صحيحي داشتند، و مىدانستند مقامات و مراتبي كه در مقاله مورد اشاره نشانه "امام زمان بودنِ" شمس تبريزي شمرده شده است، چيزهايي است كه پيوسته صوفيان و درويشان و عارفانِ مخالف اهل بيت عصمت عليهمالسلام ، فراتر از آن را به اقطاب و پيران و مشايخ خويش نسبت دادهاند، تا بر اساس آن بتوانند به معارضه با اولياي حقيقي خداوند آمده، و صحنه سرخ كربلا را بر صفحه تاريك نوشتههاي خويش در مورد تمامي معصومين عليهمالسلام تكرار كنند، تا آنجا كه حق و باطل به هم آميخته، و به طور كلي نام و نشاني از خاندان نبوت و شؤون عصمت باقي نماند.
البته هر كسي مىداند كه مقتضاي چنين نقشههاي شومي براي نابود كردن سعادت جامعه انساني اين است كه ايشان، پاي از گليم خويش فراتر برده، و به صراحت مدعي مقامات اولياي الهي باشند، نه اينكه خود را افرادي عادي دانسته، به عجز و جهل خود اعتراف كنند!! (گر چه بسا ملحدين و كفاري كه اصلا با شؤون اولياي معصوم الهي كاري نداشته، و در عين بىديني و هوسراني خود هرگز به معارضه و مبارزه با اولياي خداوند برنخاسته باشند، اما اين سرسلسلههاي تحريف عقايد و معارف انسانهاي بىپناه، مقامات اولياي حقيقي خداوند را به خوبي شناخته، خود را همطراز ايشان، و گاهي بالاتر از آنان دانستهاند، و با ادعاهاي نابجاي خود، تشنگان هدايت را از سرچشمه زلال علوم آسمانى، و آستان قدس ابواب رحمت خداوند، به كوير خشك انديشههاي خودساخته، و كورهراه سلوكهاي خويش پرداخته كشاندهاند. كه اگر اينان نبودند چه بسيار كساني كه مسير هدايت الهي را به خوبي يافته، و به فلاكت در زندگي دنيا، و عذاب ابدي در نشئه آخرت گرفتار نمىشدند).
اينك آيا شگفت نيست كه همين اكاذيب و ادعاهاي واهي آنان، دليل الوهيت و نبوت و امامت آنان در شمار آيد؟!!
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . سوره بقره، آيه 111؛ سوره نمل، آيه 64
noorolanvar
Saturday 7 November 2009, 04:38PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
استثناي بىجا
"پير محمد ملكداد"[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) ، نه اولين و آخرين كسي است كه از اين ادعاهاي نابجا داشته است، و نه، تنها كسي بوده است كه در آن محيط صوفىپرور و جامعه بىبند و بار (كه شواهد آن را نشان خواهيم داد)، با ادعاهاي واهي خود ماهيت منحرف و دور از دين و برهان خويش را نمايانده است، و چنانچه ممكن باشد او را امام زمان شيعيان قلمداد كرد، بايد اعتقاد داشت كه تنها در همان زمان، دهها امام زمان براي شيعيان وجود داشته، و ـ العياذ باللّه ـ در طولِ زمان، امام زمان شيعيان در كسوت پيري و درويشي مشايخ و اقطاب بىشمار تصوف و عرفان ، پيوسته مردم را به سوي "ادعاي خدايى" و" جبر و نفي اختيار" و "تشبيه ذات خداوند به مخلوقات " و "استهزا كردن تعزيت و سوگواري سالار مظلومان" و "رقص" و "غنا" و "سماع" و... (چنانچه شواهد آن را بيان خواهيم كرد) دعوت مىكرده است!!
علىرغم تبليغات گسترده و توخالىاي كه در مورد عرفان و تصوف انجام مىگيرد، و عموم مردم آنها را بدون تأمل و تفكر مىپذيرند، كساني كه حقيقت هر مكتب و آييني را از متون دست اول آن جست و جو مىكنند، و از نزديك با اعترافات و نصوص صريح عرفا و متصوفه سر و كار دارند، و فريفته انديشههاي بزك شده به ظواهرِ آيات و رواياتِ بىربط به مدعاهاي خلاف عقل و دين ايشان نمىشوند، به خوبي مىدانند كه: تصوف و عرفان، معجوني است كه نتيجه زحمات و رياضاتِ غير معقول، و پيوندها و ارتباطهاي مرموز با نيروهاي جنيان و شياطين، و سحر و جادو و طلسمات و تسخيرات، و تلقينات و توهماتي است كه در گذر تاريخ، مرتاضان و جاهطلبان و خيالبافان ـ چه مسلمان باشند و چه غير مسلمان، و چه مؤمن باشند و چه هندو و بىدين و كافر و ملحد ـ در مقابله با سيره انبيا و رهبران الهى، به چنگ آوردهاند، و با به نمايش گذاشتن كارهاي عجيب و غريب و عوامفريبي كه محصول طبيعي آ ن اعمال و رياضات است، عموم مردم را فريفته خود ساختهاند.
و البته اهل فضل و بينش به خوبي واقفند كه متأسفانه ايشان تا چه اندازه در اين راه موفق بودهاند، و چگونه بىخبران را به ضلالت و گمراهي كشانده، بين ايشان و اولياي حقيقي خداوند فاصله و جدايي انداختهاند. آرى، آنانكه در فراترين درجات كوشش خود در مبارزه با سعادت بشرى، بزرگترين جنايت تاريخ را در صحنه خونين كربلا رقم زدند، بر خلاف اهداف پليد خود، هرگز جز بر شدت ظهور نور اهل البيت عليهمالسلام نيفزودند، اما صوفيان و عارفان، با نهان داشتنِ چهره واقعي خود، در پس پرده فريبنده "ولايت" و "تصرف در شؤون هستى" ـ در حدودي كه به اعتراف خودِ ايشان از هر مرتاض ملحدي صدور آن ممكن است ـ فرهنگ "توحيد" و "نبوت" و "امامت" و "ولايت" و "عبادت" و "مسؤوليت" و "روشنگرىِ" مكتب قرآن و وحي را تحريف كردند، و به جاي آن "وحدت وجود" و "جبر" و "جنگيرى" و "كهانت" و "بىمسئوليتى" و "اباحىگرى" و "رقص" و "سماع" و... را به ارمغان آوردند!!
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . شمس تبريزى
mehrdad_123
Saturday 7 November 2009, 08:09PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
دوست عزیز جناب مهرداد انشاء الله در اولین فرصت امر شما را اطاعت خواهم کرد . حقیر را از دعای خیر خود فراموش نفرمایید.
با تشکر
یا علی مدد
سلام بر شما برادر بزرگوارم
متشکر از لطفتان.
اجرکم عندا...تعالی.
التماس دعای فراااوااان.
یاحق
noorolanvar
Sunday 8 November 2009, 09:33AM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
برهان ما
دليل قاطع و برهان ساطعِ امامت امامان شيعه، "علم غيب" و "عصمت" و "معجزات" و "سيره سر تا پا عدل و قسط و نور ايشان" است، و البته به جاست پژوهشگران محترم به جاي آنكه اكاذيب و ادعاهاي بىدليل و واضح البطلان امثال "شمس تبريزى" و دلداده شوريدهاش "مولوى" را منطبق بر شؤون و مقامات امام معصوم شيعيان بدانند، نشاني هم از اين علامات بىبديل (علم غيب، عصمت، معجزه و سيره عدل مطلق)، در وجود اين پيران وحدت وجودي و جبري و سنىمذهب و اهلِ شراب و آواز و رقص و سكس (كه شواهد اين مطلب را هم خواهيم آورد) مىجستند، تا به وضوح بيابند كه: "سيه روي شود هر كه در او غش باشد"، چرا كه تا كنون چنين ادعايي در دهان بزرگتر از اين پيران و مشايخ هم جز رسوايي و خذلان باري نياورده است، تا چه رسد به اين خورشيدنامانِ ظلمتافزاى، و باطلانديشانِ به دور از هدايتهاي روشن مكتب عقل و وحى، و خزيدگان در خلوتهاي رياضت و همنشيني و اُنس با جنيان و شياطين.
noorolanvar
Tuesday 10 November 2009, 08:43PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و اله الطاهرین
ظلم به پيران تصوف و عرفان!!
بديهي است اگر ملاك تشخيص مقامات افراد ادعاهاي خود ايشان باشد، بايد ادعاهاي "شمس تبريزى" و "مولوى" را نشانگر الوهيت و خداوندگاري آنان دانست، و نويسنده محترم دو مقاله مورد اشاره، با تأمل در شواهدي كه مىآوريم، تصديق خواهند كرد كه در واقع ادعاهاي پيران تبريز و قونيه را ناديده گرفته، ايشان را از مقامات ادعايي خودشان پايين آوردهاند، و بدون شك آن اقطاب و پيران، بدين ظلم و اهانت و تحقير راضي نبوده، و كساني را كه به الوهيت و خداوندگاري ايشان معترف نباشند، مدافعان حقيقي حقوق ادعايي خود نخواهند دانست. اين "شمس تبريزى" است كه مىگويد:
اگر از تو پرسند كه مولانا را چون شناختى؟ بگو: از قولش مىپرسى: «إنما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون»[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) ، و اگر از فعلش مىپرسى: «كل يوم هو في شأن»[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2) و اگر از صفتش مىپرسى: «قل هو اللّه احد»[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3) ، و اگر از نامش مىپرسى: «هو اللّه الذي لا اله الا هو عالم الغيب والشهادة هو الرحمن الرحيم»[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn4)، و اگر از ذاتش مىپرسى: «ليس كمثله شيء وهو السميع البصير[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn5)».[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn6)
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . سوره يس، آيه 82
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . سوره الرحمن، آيه 29
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . سوره توحيد، آيه 1
[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref4) . سوره حشر، آيه 22
[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref5) . سوره شوري، آيه 11
[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref6) . شمس تبريزي، مقالات، 789 چاپ دوم، 1377، انتشارات خوارزمى
noorolanvar
Tuesday 10 November 2009, 08:45PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
و "مولوى" گويد:
پير من و مراد من، درد من ودواي من
فاش بگفتم اين سخن، شمس من و خداىمن[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1)
و درباره "بايزيد" گويد:
با مريدان آن فقير محتشم
بايزيد آمد كه نك يزدان منم
گفت مستانه عيان آن ذوفنون
لا الهْ الا انا، ها فاعبدون
نيست اندر جبهام الا خدا
چند جويي در زمين و در سما[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2)
نيز "محمد" فرزند "ملكداد"، شاگرد "ابوبكر سلّهباف"، معروف به "شمس تبريزى" مدعي است:
با محمد جز با اخوت نمىزيم! بر طريق اخوت (برادرى) مىباشم! زيرا فوق او كسي است، آخر خداي (كه از ميان) نرفت. وقتي باشد كه ذكر بزرگىشان كنم (آنها را به بزرگي ياد كنم) لكن از روي حرمت (احترام گذاشتن). باشد و تعظيم، نه از روي حاجت!![3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3)
آري چنين است مقامات اولياي تصوف و عرفان، كه خود را حتي به پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ـ كه به تكريم و بزرگداشت و فضل الهي كلمه مقدس "كن فيكون" هم نيازمندِ مشيت و رضاي اوست ـ محتاج نمىدانند! البته چنانچه فضلاي محترم از اين ادعاهاي كفرآميز و الحادنشان ايشان اطلاع داشته باشند، قاطعانه حكم خواهند كرد كه هرگز نمىشايد چنين اشخاص فريبخورده وساوس ابليس را حتي يك فرد اهل ايمان بدانند، تا چه رسد به اينكه ايشان را امام مؤمنان و امام زمان شيعيان بپندارند!
پرورده "شمس تبريزى"، در پستي مقام خوف و بيم اهل زهد و خشيت پروردگار ـ كه ممدوح والامقام خداوند متعالند ـ، در مقابل مقام عشقبازي عارفان مىگويد:
آن ز عشق جان دويد و اين ز بيم
عشق كو و بيم كو فرقي عظيم
سير عارف هر دمي تا تخت شاه
سيرِ زاهد هر مهي يك روز راه
ترس مويي نيست اندر پيش عشق
جمله قربانند اندر كيش عشق
عشق وصف ايزد است اما كه خوف
وصف بنده مبتلاي فرج و جوف
پس محبت وصف حق دان عشق نيز
خوف نبود وصف يزدان اي عزيز
كي رسند اين خائفان در گرد عشق
كه آسمان را فرش سازد درد عشق[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn4)
آنگاه پير او "شمس تبريزى"، مقام معرفت و خوف و خشيتِ برترين بانوي خلقت، و يكتا كفو امير عالم آفرينش، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام را خوار و پست شمرده، مىگويد:
مردم را سخن نجات خوش نمىآيد، سخن دوزخيان خوش مىآيد... لاجرم ما نيز دوزخ را چنان بتفسانيم[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn5). كه بميرد از بيم! فاطمه رضي اللّه عنها عارفه نبود، زاهده بود. پيوسته از پيغمبر حكايت دوزخ پرسيدى.[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn6)
آري اين است مقامات ادعايي عارفان واصل، و پيران تصوف و عرفان!! و اين است علايم واضح و آشكار عداوت و دشمني ايشان با پاكان آفرينش، تا ديگر هرگز كسي جسارتهاي بىشرمانه آنان را حمل بر تقيه نكند، و ايشان را از شيعيان آل اللّه در شمار نياورد!
دلداده پير تبريز، "خليفه دوم" را ـ كه فرياد ميزد: "تمامي مردمان از عمر داناترند، حتي زنان پردهنشين!" ـ "سايه خداوند" و "معلم علوم و معارف" مىداند، اما خزينه علم خداوند، و بابِ علم پيامبر صلوات اللّه عليهما و آلهما را تنها پهلواني مىشمارد كه جاهل! و در معرض نفاق!! بوده، و محتاج راهنمايي عاقلان وپيران راه مىباشد!! او مىگويد:
گفت پيغمبر علي را كاي على
شير حقى، پهلوان پر دلي
ليك بر شيري مكن هم اعتميد
اندر آ در سايه نخل اميد
اندر آ در سايه آن عاقلى
كش نداند بُرد از ره ناقلي
ظل او اندر زمين چون كوه قاف
روح او سيمرغ بس عالي طواف
گر بگويم تا قيامت نعت او
هيچ آن را مقطع و غايت مجو
چون گرفتت پير، هين تسليم شو
همچو موسي زير حكم خضر رو
صبر كن بر كار خضري بي نفاق
تا نگويد خضر رو هذا فراق
چون گزيدي پير نازكدل مباش سست
و ريزنده چو آب وگل مباش[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn7)
(مثنوى، تصحيح: استعلامى، محمد، دفتر يكم، 2972).
همو نيز، وجودِ آن "ايمانِ مجسم" و "حقِ مطلق" را رهيافتِ هوا و هوس مىداند، و مىسرايد:
چون خدو انداختي در روي من
نفس جنبيد و تبه شد خوي من
نيم بهر حق شد و نيمي هوا
شرك اندر كار حق نبود روا
اگر شمس تبريزي واقعاً امام زمان شيعيان مىبود، ـ همو كه به قول نويسنده مقاله، "شهسوار سوره هل اتى" يا "بر شاهراه هل اتى"[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn8) بوده و به نظر ايشان "مأموريت ارشاد و راهنمايي عالمان و راهنمايان مردم را به عهده داشته"[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn9) و "تا زمان حضرت خداوندگار (مولوى) هيچ آفريده را بر حال او اطلاعي نبود و پس از مولوي نيز هيچ كس را بر حقايق اسرار او وقوف نخواهد بود"[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn10) ، ـ آيا سزاوار نبود كه مولوي را به رسم عمل به واجب نهي از منكر، از چنين عقائدي تطهير نمايد و مقامات اجداد طاهرينش عليهمالسلام و دركات معاندان و دشمنان آن بزرگواران را به او بنماياند و تولّي و تبرّي را به او بياموزد؟ تا چه رسد به اينكه خودِ او پا را فراتر نهاده، عقايدي مانند مولوي ـ چنانكه نمونههايش گذشت ـ،از خود بروز دهد؟! و چقدر جاي تأسف است كه پاي توجيه و تأويل و تقيه را به چنين مسائل حسّاسي باز كنيم كه جاي هيچگونه مماشات و اغماضي در آنها نيست. به راستي چرا مؤلف مقاله به آن سوي قضيه نيز با همين ديد نمىنگرند كه:
بسيار قوي به نظر مىرسد كه قطعه شعر فوق را ديگري ساخته و پرداخته و به مولوي نسبت داده باشد و سپس به كليات شمس ضميمه كرده باشند.[11] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn11)
و چرا اين احتمال را در مورد آنچه كه مثبت انگاشتهاند نمىدهند؟ و اگر چنين باشد، شايد بتوان گفت كه به اين كتاب نمىتوان ـ يا نبايد ـ كاملاً اعتماد كرد، وگرنه به قول يكي از اهل قلم:
در غزلي ديگر مىفرمايد:
از كفر و ز اسلام برونست نشانم
از خرقه گريزانم و زنّار ندانم
اين ابيات نشان آن است كه مولانا از قفس تنگ دين و مذهب[![ رسته...[12] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn12)
بنابر اين مولوي را اصلاً آيين و اعتقادي در كار نبوده كه كسي بتواند بحثي از تقيه يا عدم تقيه او بر اساس مذهبي معين به ميان آورد، ـ و اين چيزي است كه اين دلباخته مولوي در كتاب خود با شواهد فراوان از ارادتمندان مسيحى، هندو، سنّي و شيعه آورده است ـ و گرنه رسيدن به بارگاه عظمت كبريايي با رهايي از قفس تنگ مذهب! چگونه قابل جمع است؟
ضمنا جاي گلايه از نويسنده مقاله از طرف تمامي علماي وجيه شيعه از قبيل شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد بن طاووس، علامه مجلسي و ... و حتي نوّاب خاص آن حضرت عجلاللّه تعالي فرجه باقي است كه چرا با نقل چنين نسبتي به مولوى: ("تا زمان حضرت خداوندگار (مولوى) هيچ آفريده را بر حال او اطلاعي نبود و پس از مولوي نيز هيچ كس را بر حقايق اسرار او وقوف نخواهد بود")، در حق آنان ظلم روا داشته و ايشان بلكه تمامي شيعيان و دوستان و ارادتمندان اهلبيت عليهمالسلام را ـ كه هر گز زير بار قبول ادعاهاي شمس و امثال او نرفتهاند ـ از درك مفاهيم واقعي و حقايق اسرار حضرت ولىعصر "عج" محروم فرض نمودهاند!!؟ و اين مطلب چگونه با وظيفهاي كه شمس براي خود رقم مىزند: "مأموريت ارشاد و راهنمايي عالمان و راهنمايان مردم را به عهده دارد"[13] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn13) قابل جمع است؟
مولوي در ابراز خصومت و دشمني با مكتب تشيع تا آنجا پيش مىرود كه حتي متن احاديث نبوي در باب فضايل اهلبيت عليهمالسلام را طبق نقل شيعه نمىآورد كه مبادا فضيلتي براي آلاللّه باشد! مثلاً در حديث مشهور و مورد اتفاق كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
"مثال اهلبيت من مانند كشتي نوح است كه هركس سوار شود نجات يابد و هركس تخلّف كند هلاك شود" و دهها دانشمند بزرگ اهل سنت آن را نقل نموده، حكم به صحّت آن دادهاند.[14] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn14)
مغرضان دست برده، به جاي "اهلبيت"، "اصحاب" را قرار دادهاند، حتي برخي ـ مانند ابنتيميه ـ پا را فراتر نهاده، آن را دروغ خواندهاند!! مولوي نيز روش آنان را برگزيده، گويد:
بهر اين فرمود پيغمبر كه من
همچو كشتيم به طوفان زمن
ما و اصحابيم چون كشتي نوح
هر كه دست اندر زند يابدفتوح[15] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn15)
براستي چه كساني چنين تحريفهايي را مىپسندند و نقل مىكنند؟ آيا مولوي اين مقدار از دانش كمبهره بود كه چنين مسائل سادهاي را نداند؟ يا آيه «يحرّفون الكلم عن مواضعه»: "كلمات را از جاي خود جابجا مىكنند"[16] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn16) را نخوانده بود؟ يا مقام اصحاب را بسي بلند مرتبه و آنان را معصوم از خطا و گناه مىدانست كه مطابق حديثي مجعول گفت:
گفت پيغمبر كه اصحابي نجوم
رهروان را شمع و شيطان را رجوم[17] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn17)
و يا:
مقتبس شو زود چون يابي نجوم
گفت پيغمبر كه اصحابي نجوم[18] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn18)
يا حديث نبوي مشهور و مورد اتفاق:
"من كذب علي متعمّدا فليتبوّأ مقعده من النّار":
كسي كه عمدا بر من دروغ ببندد جايگاهي از آتش براي خود فراهم كرده است.[19] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn19)
را نشنيده بود؟
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . ديوان شمس، غزليات، 509، چاپ دوازدهم، 1377، انتشارات صفىعلىشاه
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر دوم، 103
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . نقدى بر مثنوي، 92، به نقل از خط سوم، 469 - آ
[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref4) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر پنجم، 2181
[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref5) . بيفشانيم ـ خ
[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref6) . نقدى بر مثنوي، 92، به نقل از مقالات شمس، 151 ـ 341
[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref7) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 3991
[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref8) . كيهان فرهنگي، شماره 193، 45
[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref9) . كيهان فرهنگي، شماره 192، 37
[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref10) . كيهان فرهنگي، شماره 193، 51 از مقدمه مقالات شمس به تصحيح موحد: 21، به نقل از رساله سپهسالار
[11] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref11) . كيهان فرهنگي، شماره 193، 52
[12] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref12) . تفضلى: سماع درويشان در تربت مولانا، 259
[13] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref13) . كيهان فرهنگى شماره 192، ص37
[14] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref14) . احقاق الحق: 9 / 270 ـ 293، 18 / 311 ـ 322 با دهها سند از دهها كتاب اهل سنت؛ عبقات الانوار: جلد حديث سفينه؛ نفحات الازهار: تمام جلد چهارم؛ غاية المرام: 3 / 13 ـ 24؛ فضائل الخمسة: 2 / 56 ـ 59 و دهها منبع ديگر
[15] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref15) مثنوي، دفتر چهارم، 539، به نقل نقدى بر مثنوي، 185
[16] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref16) . سوره نساء، آيه 46
[17] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref17) . مثنوي، دفتر اوّل، 3656، به نقل نقدى بر مثنوي، 179
[18] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref18) . مثنوي، نسخه كتابفروشى اسلاميه، دفتر اوّل، 54، شماره 9، به نقل نقدى بر مثنوي، 179
[19] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref19) . بحارالانوار : 2 / 160؛ صحيح بخارى : جلد اوّل، كتاب العلم، باب : اثم من كذب على النبىصلىاللهعليهوآله
noorolanvar
Wednesday 11 November 2009, 10:26PM
بسم الله الرحمن الرحیم وصل الله علی محمد و اله الطاهرین
اين كجا و آن كجا؟!!
براي اينكه اندكي در خصوصيات امام زمان شيعيان عجل اللّه تعالي فرجه تأمل شود تا اينكه ديگر كسي هر گمراه و منحرفي را امام معصوم ايشان، يا مرتبط با آن ولي اعظم كردگار نداند، به چند نكته اشاره مىكنيم:
اول : امام زمان شيعيان ارواحنا فداه، نه تنها در روز عاشورا، بلكه هر صبح و شام بر حادثه جانگداز شهادت نياي مظلومش سيد و سالار شهيدان، اشك خون مىبارد، ولي ملاي رومي حاضر در محضر "شمس تبريزى"، به همنوايي با امويان عاشورا را به جشن و سرور و عيش و عشرت و شادي و رقص و پاىكوبي مىنشيند، نه به ماتم و اشك و اندوه!! "شمس تبريزى" مىگويد:
"شمس خجندى" بر خاندان پيامبر مىگريست،
ما بر وي مىگريستيم، يكي به خدا پيوست، بر وي مىگريد...![1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1)
اينجاست كه بايد به اين پير مغرور گمراه كه گريه بر سيد مظلومان را به باد استهزاء مىگيرد گفت:
پس تو بايد - العياذ بالله - بر حال عرش و كرسي و لوح و قلم و زمين و آسمان كه همه بر حسين گريستند، بلكه بايد بر حال پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات للّه عليهما و آلهما و... هم گريه كني كه حتي قبل از واقعه جگرگذار عاشورا بر حسينشان گريستند، و زمين و زمان را به سوختن و گداختن فرمان راندند، و كون و مكان را در سوگ آن جانِ جانان به اندوه و ماتم ابدي نشاندند!
و نيز بايد از كساني كه مىكوشند بديهيات را انكار كرده، و باقىماندگان نواصب و خوارج و دشمنان آل اللّه را، شيعيانِ اهل تقيه و مدارا معرفي كنند، پرسيد كه: آيا در همان شرايطي كه "شمس خجندى" بىپروا از استهزاي دشمنان اهلبيت نبوت، بر شهيد مظلوم كربلا گريه مىكرد، تقيه اين جاهلان اقتضا مىكرد كه بر اساس خيالات خود به اجتهاد در مقابل نصوص بي حد و حصر برخيزند، و سوگواري بر امام شهيدان را مسخره كنند؟! يا اينكه خود را از سيده كائنات زهراي اطهر عليها السلام ، برتر دانسته، او را "زاهده بىمعرفت" بدانند و خود را "عارف واصل"؟! آيا كدامين سني مذهبي جرئت چنين جسارتي به ساحت قدس و طهارت والا ولية اللّه عظماي خداوند، فاطمه صديقه عليها السلام را دارد، تا اينكه جسارت او عذر اين معاندان باشد؟!
"مولوى" نيز، سوگواري شيعيان بر امام مظلوم خويش را به باد استهزا گرفته، مىگويد:
روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم
ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه كنند اندر بكا
شيعه عاشورا براي كربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان
كز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعرههاشان مىرود در ويل و وشت
پر همي گردد همه صحرا و دشت
خفته بودستيد تا اكنون شما
كه كنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
زانك بد مرگيست اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست
جامه چه دْرانيم و چون خاييم دست
چون كه ايشان خسرو دين بودهاند
وقت شادي شد چو بشكستند بند
دوم : امام زمان شيعيان سلام اللّه عليه دشمن كفر و الحاد و نفاق بوده، و منتقم "خونِ خونِ خدا" (اميرالمومنين عليه السلام ) از كفركيشان و خوارج و نواصب است؛ ولي پير قونيه ـ مطابق با مكتب ساير جبري مسلكان اهل سنت ـ "ابنملجم"، شكافنده شريانهاي مقدس خون خدا را، آلت حق مىشمارد، و بزرگ جنايت او را ـ كه روي تاريخ بشريت را سياه كرده است ـ غير قابل طعن و ملامت مىداند!!
شگفتا! كار دروغپردازي و باطلسرايي او به آنجا رسيده است كه به هواداري از خوارج و نواصب، در عالم خيالبافي و عداوت و دشمني آشكار خويش با مظلومان معصوم، از زبان امير عالم وجود، خطاب به "ابنملجم" مىسرايد:
من همي گويم بر او جف القلم
ز اين قلم بس سرنگون گردد علم
هيچ بغضي نيست در جانم ز تو
زانك اين را من نمىدانم ز تو
آلت حقي تو، فاعل دست حق
كي زنم بر آلتِ حق طعن و دق
ليك بىغم شو شفيع تو منم
خواجه روحم نه مملوك تنم[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2)
همو در دفاع از مكتب اهل جبر، و مخالفان خاندان عصمت مىگويد:
خلق حق افعال ما را موجد است
فعل ما آثار خلق ايزد است
گفت آدم كه ظلمنا نفسنا
او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش كرد
زان گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه گفتش اي آدم نه من
آفريدم در توآن جرم و محن
نه كه تقدير و قضاي من بد آن
چون به وقت عذر كردي آن نهان
گفت ترسيدم ادب نگذاشتم
گفت هم من پاس آنت داشتم[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3)
"مولوى"، كفر و الحاد آشكار "فرعون" را مستقيما به خداوند متعال نسبت داده، و از زبان او مىسرايد:
نه كه قلب و قالبم در حكم اوست
لحظهاي مغزم كند يك لحظه پوست
سبز گردم چونكه گويد كشت باش
زرد گردم چون كه گويد زشت باش
لحظهاي ماهم كند يك دم سياه
خود چه باشد غير اين كار اله
پيش چوگانهاي حكم كن فكان
مىدويم اندر مكان و لامكان
چونكه بىرنگي اسير رنگ شد
موسيي با موسيي در جنگ شد
چون به بىرنگي رسي كان داشتي
موسي و فرعون دارند آشتي [4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn4)
و مىگويد:
اعتراض او را رسد بر فعل خود
زانك در قهر است و در لطف او احد
اندر اين شهر حوادث مير اوست
در ممالك مالك تدبير اوست
گر نفرمودي قصاصي بر جنات
يا نگفتي في القصاص آمد حيات
خود كه را زهره بدي تا او ز خود
بر اسير حكم حق تيغي زند
زانك داندهر كه چشمش را گشود
كان كشنده سخره تقدير بود
هر كه را آن حكم بر سر آمدى
بر سر فرزند هم تيغي زدي
رو بترس و طعنه كم زن بر بدان
پيش دام حكم عجز خود بدان[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn5)
سوم : امام زمان شيعيان، و تنها اميدِ در پرده نهانِ حق جويان عليه السلام ، برافرازنده بيرق توحيد، و نابود كننده كفر و ضلال و شرك و خودخدابينى، و از بنيان كَنَنده تصوف و عرفان و بازىهاي ايشان با ظواهر اديان است؛ ولي پيران تبريز و قونيه، مشيد اركان "وحدت وجود" و "خود خدابينى" و "جبر" و "تشبيه" و... بوده، همه چيز را عين ذات خدا مىدانند، و هر بتي را خدا، و هر گونه بتپرستي را عين خداپرستي مىشمارند. مولوي مىگويد:
منبسط بوديم يك جوهر همه
بي سر و بي پا بديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب
بي گره بوديم و صافي همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سايههاي كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق
تا رود فرق از ميان اين فريق[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn6)
و مىگويد:
كفر را حد است و اندازه بدان
شيخ و نور شيخ را نبود كران
پيش بىحد هر چه محدود است لاست
كل شىء غير وجه اللّه فناست[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn7)
و مىگويد:
هر لحظه به شكلي بت عيار برآمد
دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن يار درآمد
گه پير و جوان شد
همو در ديوان شمس گويد:
اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
معشوق همينجاست بياييد بياييد
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار
در باديه سرگشته شما در چه هواييد
گرصورت بي صورت معشوق ببينيد
هم خواجه وهم خانه و هم كعبه شماييد
با اين همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد
روبند گشاييد ز سر پرده اسرار
پس خويش بدانيد كه سلطان نه گداييد[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn8)
و مىگويد:
آنان كه طلبكار خداييد خداييد
بيرون ز شما نيست شماييد شماييد
چيزي كه نكرديد گم از بهر چه جوييد
وندر طلب گم نشده بهر چراييد
اسميد و حروفيد و كلاميد و كتابيد
جبريل امينيد و رسولان سماييد
در خانه نشينيد مگرديد به هر سوى
زيرا كه شما خانه و هم خانه خداييد
ذاتيد و صفاتيد و گهي عرش و گهي فرش
در عين بقاييد و منزه ز فناييد
خواهيد ببينيد رخ اندر رخ معشوق
زنگار ز آيينه به صيقل بزداييد
هر رمز كه مولا بسرايد به حقيقت
مىدان كه بدان رمز سزاييد سزاييد
شمس الحق تبريز چو سلطان جهان است
آنها كه طلبكار سخاييد كجاييد[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn9)
"شمس" هم انسانها را "اجزاي وجود خداوند" دانسته، مىگويد:
پس دعوت انبيا براي همين است كه اي بيگانه بصورت تو جزو منى، از من چرا بىخبرى؟ بيا اي جزو، از كل بىخبر مباش، و با من آشنا شو.[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn10)
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . نقدى بر مثنوي، 97، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم، 31
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 3866
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 1492
[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref4) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 2474
[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref5) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر پنجم، 3907
[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref6) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 690
[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref7) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر دوم، 3335
[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref8) . ديوان شمس، غزليات، 269، چاپ دوازدهم، 1377، انتشارات صفىعلىشاه
[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref9) . ديوان شمس، غزليات، 269، چاپ دوازدهم، 1377، انتشارات صفىعلىشاه
[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref10) . شمس تبريزي، مقالات، 2 / 162، چاپ دوم، 1377، انتشارات خوارزمى
noorolanvar
Saturday 14 November 2009, 11:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
ادامه مقاله:
چهارم : امام زمان شيعيان عجل اللّه تعالي فرجه، احياگر شريعت از ياد رفته، و بر پا دارنده معارف و سنتها و احكام و تكاليف الهي است؛ ولي ملاي بلخ و پير قونيه، جبري مسلكي است بر باد دهنده ناموس دين و اساس تكليف و حلال و حرام. او مىگويد:
حاصل اندر وصل چون افتاد مرد
گشت دلاله به پيش مرد سرد
چون به مطلوبت رسيدي اي مليح
شد طلب كاري علم اكنون قبيح
چون شدي بر بامهاي آسمان
سرد باشد جستجوي نردبان
جز براي ياري و تعليم غير
سرد باشد راه خير از بعد خير
پيش سلطان خوش نشسته در قبول
زشت باشد جستن نامه رسول[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1)
واصلان را نيست جز چشم و چراغ
از دليل و راهشان باشد فراغ[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2)
استاد او "شمس تبريزى"، در پاسخ شيخ اوحدالدين كرماني كه از او مىخواهد در بغداد بماند، گويد:
روزي گفت: چه باشد مگر با ما باشى؟ گفتم: به شرط آن كه آشكارا بنشيني و شرب كني پيش مريدان و من نخورم. گفت: تو چرا نخورى؟ گفتم: تا تو فاسقي باشي نيكبخت، و من فاسقي باشم بدبخت. گفت: نتوانم.[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn3)
آيا امام زمان عجل اللّه تعالي فرجه هرگز به كسي چنين دستوري مىدهند؟ آيا يكي از ائمه معصومين عليهمالسلام به كسي چنين فرماني دادهاند؟ اين چگونه امام زماني است و چگونه مىتوان او را حافظ شرع دانست؟ همو كه نماز، روزه و عبادات در نظرش بدين گونه است:
در عبادات نيز به عادت و شيوه اعتنائي قائل نيست، بلكه به نيّات نظر دارد: "تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة" مراد از آن تفكر، حضور درويش صادق است، كه در آن عبادت هيچ ريايي نباشد، لاجرم آن به باشد از عبادت ظاهر بىحضور، نماز را قضا هست، حضور را قضا نيست.[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn4)
عمل محمّد صلى الله عليه وآله استغراق بودي در خود كه عمل، عمل دل است. خدمت، خدمت دل است و آن استغراق است در معبود خود، امّا چون دانست كه هركس را به آن عمل حقيقي راه نباشد و كم كسي را استغراق مسلم شود، ايشان را اين پنج نماز و روزه و مناسك فرمود تا محروم نباشند و اگر آن دگران ممتاز باشند و خلاصي يابند و باشد كه به آن استغراق نيز راه به وي برند، اگر نه گرسنگي كجا و بندگي خدا كجا و اين ظواهر تكلفات ذكر از كجا و عبادت از كجا اين شيوخ، راهزنان دين محمّد صلى الله عليه وآله بودند ...[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn5)
از آخرين سطور نسخه شماره 2155 مضبوط در موزه قونيه برمىآيد كه شمس گاهي در اداي نماز قصور مىكرده است، حاصل سخن آن است كه شمس اضداد را در وجود خود جمع كرده و خود را از قيود رها ساخته بود. وي عارف موحدي بود كه پذيرفتن هر نوع قيد را دليل نقصان مىدانست.[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn6)
پنجم : امام زمان شيعيان روحي فداه، تالي كتاب الله، و قرين قرآن و دعا و ذكر خداوند است ؛ ولي شوريده قونيه، دلداده سماع و آواز و موسيقي خانقاه، و شوريده رقص و پاىكوبي و عشق و هوس.
آنان كه هنوز در اثر فريبندگي اشعار و تبليغات سوء اهل عرفان آنقدر از نصوص مكتب وحي و روش انبيا و امامان هدي عليهمالسلام دور نيفتادهاند كه مجلس شعر و سماع و رقص و موسيقي و اختلاط زن و مرد را بر مجلس زهد و تقوي و عقل و عدل و قرآن و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه ترجيح دهند، بدانند كه:
مولانا در عقايد و افكار و تعليمات خود به سه عنصر علم الجمال تكيه كرده بود: عشق، موسيقى، سماع. و در تمام آثار خود از موسيقي به عنوان يك "هنر متعالى" ياد مىكند، او هم معتقد بود كه: آنجا كه سخنباز مىماند، موسيقي آغاز مىشود، زبان موسيقي زبان جهاني است و زبان عاشقان است.[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn7)
به روايت "افلاكى" در "مناقب العارفين" در علاقهي مولوي به ني و رباب[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn8) قونيه را از نواي موسيقي پر كرده بود. حتي در حال وضو گرفتن نيز بانگ رباب گوش درويشان را نوازش مىكرد و به نظر آنان ديگر بدعت به صورت سنّت درآمده بود.[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn9)
سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مىگويد:
شيخ مفتي ز عشق شاعر شد
گشت خمار اگر چه زاهد بد
يك نفس بي سماع و رقص نبود
روز و شب لحظهاي نمىآسود
خلق از روي وي ز شرع و دين گشتند !
همگان عشق را رهين گشتند
ورد ايشان شده است بيت و غزل
غير اين نيستشان صلاة و عمل
عاشقي شد طريق و مذهبشان
غير عشق است پيششان هذيان
كفر و اسلام نيست در رهشان
شمس تبريز شد شهنشهشان
گفته منكر ز غايت انكار
نيست بر وفق شرع و دين اين كار[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn10)
و "مولوى" مىگويد:
پس غذاي عاشقان باشد سماع
كه در او باشد خيال اجتماع
قوتي گيرد خيالات ضمير
بلكه صورت گيرد از بانگ صفير[11] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn11)
شمس تبريزي مىگويد:
اين تجلي و رؤيت خدا، مردان خدا را در سماع بيشتر باشد،... سماعي كه فريضه است و آن سماع اهل حال است، كه آن فرض عين است، چنانكه پنج نماز و روزه ماه رمضان!! و چنانكه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عين است اصحاب حال را!![12] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn12)
مولوي دوستان، اگر از حالات عبادت و مناجات و دعا و نماز و راز و نياز امامان شيعه آگاهي ندارند، بد نيست لااقل از اين طرف در مورد كاباره مختلط (زنانه و مردانه)، و گروه اركستر پير صوفيان بدانند كه:
كتب مناقب و آثار بر اين متفق است كه مولانا بعد از اين خلوت (خلوت با شمس) روش خويش را بدل ساخت، و به جاي اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخيدن و رقص!! بنياد كرد، و به جاي قيل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جانسوز ني و ترانه رباب نهاد. (سماع" عبارت است از وجد و سرور و پاي كوبي و دست افشاني صوفيان با آداب و تشريفاتي خاص. فرهنگ معين، واژه سماع) [13] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn13)
سماع، يكي از ارمغانهايي بود كه شمس تبريزي همراه خود براي مولوي آورد. مولوي قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفي بود، ولي اهل سماع و شعر و... نبود.[14] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn14)
و لكن بعد از آشنايي با شمس و انفعال باور نكردني وى، يكسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را بايد يكي از آموزهها و نوآورىهاي شمس تبريزي در قونيه به حساب آورد.[15] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn15)
مولوي پس از بر خورد با شمس، موسيقي و دوستي سماع را تا بدان حد گسترش مىدهد كه حتي به طور هفتگى، مجلسي ويژه بانوان، همراه با گلافشاني و رقص و پاىكوبي زنان در قونيه بر پا مىدارد.[16] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn16)... تا جايي كه حتي در مواردي چون سرگرم رباب و موسيقي مىشده است نمازش قضا مىشده است، و با وجود تذكار به وى، موسيقي را رها نمىكرده است، بلكه نماز را ترك مىگفته است![17] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn17)
علاوه بر زنان طبقات مرفه، بين زنان... طبقات پايين و اصناف نيز مولانا علاقهمنداني داشت كه به خاطر او مجلس ترتيب مىدادند و دعوتش مىكردند. وقتي مولوي در مجلس آنان حاضر مىشد، گلبارانش مىكردند و همراه او به سماع بر مىخاستند! شبهاي جمعه زنان قونيه در منزل امينالدين ميكائيل كه نايب خاص سلطان بود گرد مىآمدند و سماع مىكردند.[18] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn18)
روزي علمالدين قيصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشيده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشيده و همچنين عريان رقص مىكرد! و بعد از سماع، علمالدين لباس سر تاپايي كه مناسب او بود آورد و مولانا پوشيد و بيرون آمد. در راه آواز "رباب" از خانه ارمنيان شنيد، به چرخ آمد و ذوقها كرد تا صباح ديگر بر سر آن راه، در نعره و صياح بود، باز هر چه پوشيده بود به مردمان شرابخانه بخشيد و برفت![19] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn19)
واقعا در شگفتيم كه آيا تفاوت رقص و آواز و غنا و شرابخواري و شاهدبازي و پردهدري اين صوفيان، ـ به پيروي از كاخنشينان اموي و عباسي كه الگوها و امامان ايشان بودند ـ، با مجالس ساير مطربان و آوازخوانان و دلدادگان رقص و سماع و سكس و برهنگي ـ كه نمونه مجالس و فيلمهاي آنها، آب و نان و غذاي روح!! بىخردان شده است ـ در چيست؟! آيا جز اين است كه اينان ـ بر خلاف اهل عرفان ـ براي اغفال بندگان خدا، و پردهپوشي بر هوسرانىهاي خود، از واژهها و عناوين مقدس ديني سوء استفاده نكرده، بىپرده ماهيت خود را نشان مىدهند، و با رندي و زيركي تمام، فسق و فجور خود را در لباس دين و شريعت ارائه نداده، با دين و ديانت و معنويت انسانها بازي نمىكنند، و در پرده فروش كالاي دين و معنويت تكدي و گدايي نمىكنند؟! چنانكه درباره كانون فرهنگ و هنر "شمس تبريزى" نوشتهاند:
شمس ... پارهاي اوقات در آستانه درگاه مىنشست و تا از مريدان نيازي (وجه نقد يا غير نقد) نمىستاد، آنها را به محضر مولانا اجازه ورود نمىداد![20] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn20)
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر سوم، 1401
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر دوم، 3324
[3] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref3) . گولپينارلي، مولانا جلالالدين، 99، از مقالات، عماد، 348 ـ 347؛ مناقب العارفين: 2 / 617 ـ 616
[4] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref4) . همان، 110، از مقالات، عماد، 272
[5] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref5) . همان، 54 ـ 153
[6] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref6) . گولپينارلي، مولانا جلالالدين، 110
[7] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref7) . سماع درويشان در تربت مولانا، 172
[8] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref8) . "رباب" ابزار موسيقى خاصى است كه مشتمل بر تارهايى است كه در قديم آن را با ناخن يا زخمه، و سپس با آرشه مىنواختند و آن طنبور مانندى بود و دستهاى داشت. فرهنگ معين واژه رباب
[9] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref9) . سماع درويشان در تربت مولانا، 190
[10] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref10) . رجوع كنيد به: نقد مثنوي، 311 ، 56؛ سماع، عرفان و مولوي، 125؛ مولانا جلال الدين، 149
[11] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref11) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر چهارم، 743
[12] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref12) . شمس تبريزي، مقالات، 1/73
[13] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref13) . رساله در تحقيق حال و شرح آثار مولوى ص 70، مناقب العارفين، ص 89؛ فروزانفر، بديع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدين محمد، تهران، 1315، ص 70 ـ 69، به نقل خط سوم، 56 ـ آ
[14] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref14) . خط سوم، ص 39 بخش آ
[15] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref15) . خط سوم، ص 77، بخش آ
[16] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref16) . افلاكى: 3 / 468، 3 / 591، به نقل خط سوم: 74، آ
[17] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref17) . افلاكى 3 / 328، به نقل خط سوم: 75 ـ آ
[18] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref18) . مولانا جلال الدين، 34، دكتر زرين كوب: پله پله تا ملاقات، 165
[19] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref19) . مناقب العارفين، 489، بنا به نقل تنبيه الغافلين، 80
[20] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref20) . نقدى بر مثنوي، 50؛ به نقل از: پله پله تا ملاقات خدا، 125
ادامه دارد..
noorolanvar
Friday 20 November 2009, 10:19PM
بسم الله الرحمن الرحیم و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
ششم : امام زمان شيعيان عجل اللّه تعالي فرجه الشريف، باني بناي ايمان، و دشمن شرك و كفر و طغيان، و منادي نداى: «ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه»[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn1) و "مثل اهل بيتي كسفينة نوح، من ركبها نجى، ومن تخلف عنها غرق" بوده، و نابود كننده هفتاد و دو ملت و كيش است؛ ولي مولاي صوفيان، عاشق كفر و ايمان!! و آشتي دهنده دين و الحاد بر اساس يكي دانستن حق و باطل، و خدا و شيطان، و ابراهيم و نمرود، و پيامبر صلىاللهعليهوآلهوس� �م و ابوسفيان، و يزيد و امام شهيد عاشورائيان و... است. مولوي مىسرايد:
چونكه بي رنگي اسير رنگ شد
موسيي با موسيي در جنگ شد
چون به بىرنگي رسي كان داشتي
موسي و فرعون دارند آشتي [2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftn2)
هفتم : امام زمان شيعيان روحي فداه، هلاك كننده مدعيان امامت و ولايت در مقابل حجتهاي الهي از خاندان معصوم پيامبر صلىاللهعليهوآلهوس� �م و نسل پاك علي و فاطمه سلام اللّه عليهما است؛ ولي پير قونيه، امامسازِ ولىپردازِ ـخواه از نسل على، و خواه از نسل عمر!!ـ است، و با اين امامسازي در مقابله با خاندان عصمت و سنتِ سعادتآفرين خداوند حكيم، مشيدِ اركانِ مسلكِ بنيانگذاران بدبختي و فلاكت بشر تا ظهور مقدس امام شيعيان و بنيانكن اساس تصوف و عرفان و رقص و سماع و موسيقي صوفيان و عارفان است.
جاي تذكر است: شواهدي كه آورديم جز تحقيق و بررسي يك ادعاي ناروا در وسع و حوصله يك مقاله بيشتر نيست، ولي آنان كه بر اساسبراهين قطعي و روشن، مكتب تشيع را تنها مكتب آسماني زنده و مصون ازتحريف و بدور از آميخته شدن با هواهاي داستان سرايان يافتهاند، ـ چنانكهمعارضان و مخالفان اين مكتب سراسر نور و برهان نيز بر اين نكته به خوبي واقفند و از هر نوع مقابله و رويارويي مستقيم خود با اين مكتب جزخاطرههاي تلخ شكست و رسوايي را به ارث نبردهاند ـ به خوبي مىدانندكه پرداختن به اين گونه افسانهها و نقد و اشكال آنها جز تضييع وقت واقامه دليل بر روشنايي خورشيد در مقابل تيرگي دل شب چيز ديگري نيست.
[1] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref1) . سوره آلعمران، آيه 85
[2] (http://www.shia-forum.com/forum/#_ftnref2) . مثنوي، تصحيح: استعلامي، محمد، دفتر يكم، 2478
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.