PDA

نمايش نسخه نهائي : ابو علی سینا


niloofar_e Shem
Saturday 31 December 2005, 01:43PM
شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله سینا،پزشک،فیلسوف ودانشمند بزرگ ایرانی بین سالهای 363 تا 372 قمری متولد شد. در 10 سالگی قرآن و علوم ادبی را آموخت. منطق،هندسه و مجسطی را فرا گرفت و پس از آن به مطالعه علوم الهی و طبیعی وطب و ریاضی پرداخت ؛ تا آنجا که در سن 18 سالگی در علوم مختلف متبحر شد. و چون طبیبی حاذق بود به دربار سامانیان ، خوارزمشاهیان ، دیلمیان راه یافت. در دربار شمس الدوله به مقام وزارت رسید. مدتی در زمان پسر شمس الدوله به زندان افتاد. پس از رهائی از زندان به اصفهان رفت و همراه علاء الدوله کاکوئی به همدان رفت و همواره همراه وی بود ؛ تا آنکه بوعلی در اول رمضان 428 قمری به مرض قولنج از دنیا رفت و در شهر همدان مدفون گشت. آثار معروف ابن سینا عبارتند از: شفا ، قانون ، نجات ، دانشنامه علائی ، اشارات و حکمت المشرقیه. آثار و تالیفات او در حدود 238 کتاب و رساله است. در ضمن از او 65 بیت شعر به یادگار مانده است .

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش بدین شرح است :
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ (http://www.iranclubs.org/w/index.php?title=%DB%B3%DB%B7%DB%B0_%28%D9%87%D8%AC%D8%B1%DB%8C_%D9%82%D9%85%D8%B1%DB%8C%29&action=edit) از مادر زاده شدم نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن (http://www.iranclubs.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86) و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانسته های من شگفتی می‌نمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی می دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم. ناتلی به من منطق (http://www.iranclubs.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82) و هندسه (http://www.iranclubs.org/w/index.php?title=%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D9%87&action=edit) آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جزبه کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر بر نگزینم.


. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می گفت می گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می پرداختم و آن را روشن تر و بهتر از آنچه استادم بود فرا می گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم .


چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب (http://www.iranclubs.org/w/index.php?title=%D8%B7%D8%A8&action=edit) از علوم مشکل به شمار نمی رفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه (http://www.iranclubs.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87) را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم .
بعد از آن رو به الهیات آوردم و به مطالعه کتاب مابعدالطبیعه ارسطواشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان در نمی یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بود من اما به حقیقت آن پی نبرده بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می شدم و می گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم ، اغراض ما بعد الطبیه نوشته ابو نصر فارابی ،هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم . در این موقع سال سیصد و هشتاد و هفت بود و من ، هفده سالگی را پشت سر گذاشته بودم.

niloofar_e Shem
Saturday 31 December 2005, 01:45PM
شيخ الرئيس . حجته الحق . ریس العقلا . شرف الملک ابوعلي سينا ( حسين پسر عبدالله حسن پسر علي پسر سينا)


در دنیای امروز کمتر ملتی است که به مفاخر گذشته خود توجه نکند زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملطفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفی ، علمی ، فرهنگی ، ادبی ، سیاسی ، اجتماعی و ملی آنهاست که این گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سیر زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل برای آینده گان خود به میراث گذ اشته اند که باید آن را گرامی و عزیز داشت و آن را بارور ساخت...

ابن سینا ، با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار میرود...

براهين ابن سينا در اثبات وجود روح
حسين حقانى زنجانى
آيا اين مساله حقيقت دارد كه برخى از مسائل قابل بحث و بررسى را در همان ابتداء و در اولين وهله، بايد پذيرفت؟ پاسخ اين سؤال مثبت است زيرا اگر بخواهيم به اثباتشان بپردازيم از آنچه تصورش را مىكرديم، چهبسا دشوارتر باشد !
از جمله اين مسائل، مساله اثبات وجود نفس انسانى است زيرا اگر آن را به دست عقل و انديشه دورپرواز فلسفى بسپاريم به اين زوديها قانع نميشود! و مىخواهد پرده از روى غوامض آن فروكشد و اثبات آنچه را كه اثباتش دشوار است بر عهده گيرد، از اينرو مىبينيم كه فلاسفه كوشيدهاند تا براى اثبات وجود نفس استدلال كنند و اين بحث و استدلال قسمت زيادى از نظريات و آراء آنها را دربر گرفته است.
روزگارى مىگفتند كه نفس منبع حيات است و هركه نفس را انكار كند، همراه آن حيات را انكار كرده است! و امروز نيز مىگويند: كه نفس مصدر ادراك و تفكر است چون مورد انكار قرار گيرد، تفسير و توجيه اعمال نفسانى دشوار خواهد بود. از اينها گذشته تحقق امور دنيائى ومسائل دينى بر وجود نفس انسانى متوقف است زيرا با ملاحظه موازين و اصول دينى، و نفس جاى ايمان و عقيده و مناط تكليف و مسؤليت است از اينرو، همواره اديان و شرايع نفس را پيش از جسم آدمى مورد خطاب قرار داده، نفس را نه جسم را به ثواب و دورى از عقاب وعده دادهاند و بزرگان دين در بيان اصل وجود نفس پيش از بدن و نيز توضيح عاقبت و اثبات بقاء نفس تلاش فراوان كردهاند، اينان در اينگونه مباحث، بيشتر متكى بر منقولند ولى گاه نيز دليلى از معقول بر آن افزودهاند .
با وجود اين، در ميان فلاسفه و همچنين علماء دينى كمتر كسى به قدر «ابنسينا» به نفس توجه داشته است، ابن سينا موضوع نفس را يكى از هدفهاى مهم فلسفه خود قرار داده و براى اثبات آن دلائل متعددى آورده و هر يك را به مناسبتهائى در مجموعه آثار خويش بيان نموده است .

برهان اول - برهان طبيعى پسيكولوژى


برهان دوم: انديشه من و وحدت اعمال نفسانى


برهان سوم: برهان استمرار

niloofar_e Shem
Saturday 31 December 2005, 01:47PM
میگو یند : ا بوعلی سینا ی بلخی روزی د رد کا ن نا نوا یی د ر شهربخارا نشسته بود وعبور ومرورخلق ا لله را تما شا می کرد که پسرک نو جوا نی آمد وا ز نا نوا، آتش خوا ست . نا نوا گفت: « پسرک! توکه ظر فی برای ا تش گر فتن نیا ورده ا ی.» پسر، به ا نبا ر خا کستر که د رنزدیکی د کا ن نا نوا بود، دست زد ومشت خود را ا ز خا کستر پر کرد و گفت: « ا ینک ظرف آتش ! » نا نوا، چند قوغ آتش ا ز تنورگرفت و روی خا کستری که بکف پسر ک بود، گذا شت . بو علی که ا ین صحنه را د ید، به درا یت عقل پسرک د رحیرت شده به نا نوا گفت: « چه ا ستعدا د ها که زیر خا کستر فرا مو شی میشوند !! » پسرک که سخنا ن بو علی را شنید، به عقب نگا ه کرد و گفت :
آری ، اگر این استعداد ها زیر خاکستر نمی شد ند، بو علی سینا ا ینقد ر شهرت نمی یا فت .

ارسطو ، بوسعید یا بیکن؟

شیخ ابوسعید ابو الخیر عارف معروف خراسانی بر ابوعلی سینا اعتراض کرد و گفت: بر فلسفه اعتماد مکن زیرا در منطق، شکل اول قیاس از همه بدیهی تر است و حال آنکه در آن دور باطل نهفته است زیرا فهمیدن نتیجه موقوف بر ثبوت کبری است و ثبوت کبری بدون فهم نتیجه میسر نشود.
جواب بوعلی این بود که علم اجمالی به کبری موقوف بر فهم تفصیلی نتیجه نیست.

- ملاحظه : سخن عارف حق است و گفته فیلسوف مشتمل بر سفسطه است، ایراد وارد است

حالا بفرمایید چه کسانی اول بار بر منطق ارسطو ایرادات بجا گرفتند؟ اروپایی ها به قول استاد منابع خود را رو نمی کنند.


جعفری لنگرودی ، مکتبهای حقوقی در حقوق اسلام ، صص 322 و 321
ابوعلی سينا هنوز بيست ساله نبود که آتش سوزی کتابخانه بخارا، مرگ امير دانش پرور سامانی، نوح بن منصور، و غلبه ترکان آل افراسياب بر بخارا اوضاع روزگار وی را سخت آشفته کرد. وی که شهرت شيعی و اسماعيلی داشت ناچار به گرگانج، پايتخت خوارزم شاهان، اميران فرهيخته مامونی خوارزم، رفت و نزد ايشان ،
مدتی در آرامش به نوشتن کتاب پرداخت.


گريز ابوعلی سينا از خوارزم به خراسان، گرگان، ری، قزوين و سپس همدان شش سال به طول انجاميد. وی در اين مدت پيوسته و در هرحال به نوشتن کتاب هايی که در نظر داشت می پرداخت و می کوشيد ناشناس بماند، زيرا فرستادگان محمود تصوير او را به همه دروازه ها آويخته بودند و قدم به قدم او را دنبال می کردند. او شهر به شهر می گريخت. اما هربار که به معالجه بيماران می پرداخت چنان مشهور می شد که ناچار از فراری ديگر بود. ابوعلی سينا مدتی کوتاه در ری و پس از آن نه سال در همدان به دربار اميران آل بويه پيوست. در همدان به وزارت شمس الدوله پسر فخرالدوله ديلمی رسيد. لقب شيخ الرئيس به مناسبت اين دوران وزارت به او داده شده است. پس از مرگ شمس الدوله ديگر مقام وزارت را نپذيرفت و با توطئه وزير چهار ماه در قلعه ای نزديک فراهان کنونی زندانی شد. در زندان نيز به نوشتن کتاب پرداخت. پس از رهايی با شاگرد خود ابوعبيد جوزجانی و برادرش و دو غلام ناشناس در جامه درويشان به اصفهان رفت و تا پايان عمر خويش نزد علاء الدوله کاکويه با احترام تمام زيست و به نوشتن ادامه داد .