PDA

نمايش نسخه نهائي : سبكبالان خراميدند و رفتند....


ديوونه
Tuesday 17 December 2002, 11:24PM
سبكبالان خراميدند و رفتند...
در اين صفحه محور سخن از انشعابات نورى است كه به مبدأ بى نهايت خود متصل شده اند، قطرات زلال و روانى كه به واسطه پيوستن به اقيانوس بى كران كمال، بى كرانه شده اند، سخن از يك پرواز است، پرواز ذره اى ناچيز كه سبكبال ورها در آسمانى مملو از تقديس وتحميد به بى نهايتى ازلى و ابدى مبدل شده، ما روايت گر جنگ هستيم، نه؛ روايت گر دفاعى مقدسيم، ولى نه جنگ با خصمى ظاهرى، ونه دفاعى در مقابل تجاوزى مادى، روايت ما در اين صفحه ، روايت جنگ دائمى در درون انسانهاست، دفاع در مقابل هواها وهوسها از فطرتى خداجو وخداخواه، وشهيد فاتح مطلق اين ميدان است، هم او كه به بلنداى قله هاى كمال لايق همچون ابديت هميشه در اهتزاز ايستاد، وبا صدايى رسا وبلند فرياد گر هميشه لحظه ها وانات است كه: شهيد يعنى جلوه گاه صفات جمال وجلال، يعنى آئينه تمام نماى همه خوبيها و سعادتها، يعنى نقطه اوج صعود فطرت خدا جو ، يعنى غلبه عقل حقيقت طلب بر هويت حيوانى در انحطاط، يعنى گذشتن از نقصانها وبدست آوردن كاملها، يعنى درمان كردن همه آرزوهاى كوچك وبزرگ بواسطه ترك همه آرزوها، يعنى شكوفا كردن گوهر نهان انسانيت حقيقى، همان گوهرى كه من و تو ندانسته در گذر عمر در جستجويش خويش را مىفرسائيم. وشهيد شاهدى صادق است كه ما به بى راهه ميرويم. واما تو؛ كه قدم در اين فضا نهاده ايى وبا فشار يك كليد بابى از حقيقت مجسم را در پيش روى خود گشوده ايى آيا ميدانى شهيد كيست؟ مىدانى لحظات آخرين خود را در كجاى اين زمين پر زحمت بوده؟ مىدانى مشهدش كجاست؟ مىدانى در دقايق آخرينِ عبور ازهمه تعلقها در صحيفه به يادگار مانده اش چه ثبت كرده؟ مىدانى كلام ماندگارش چيست؟ مىدانى برگهاى پرپرشده شقايقهاى ساعات ودقائق عمرش در خود چه به يادگار دارند؟ ويا هرگز تصوير او را ديده اى؟ تصوير او ، نه! تصوير عشق، تابلوى تمام نماى محبت، محتبى در نهايت اخلاص ومعرفت، محبتى سرشار از طراوت وتازگى، محبتى به زيبايى يك پرده از جمال يار، محبتى به شيرينى يك جرعه از وصال، پس
: با ما همراه شو ولحظاتى چند با نگاهى ديگر اين تصاوير وجملات خود را بجو، و اندكى در نگاههاى پرمعنا و زلال آنها ولبخندهاى سرشار از حقايقشان اندكى با خود باش و...
التماس دعا...

به نقل از وبلاگ سبكبالان.
http://sabokbalan.persianblog.com
يا حسين ديوونه

montazer
Saturday 21 December 2002, 03:29AM
الفباي عشق 2
سلام بر سنگر و سوله،

سلام بر خشاب و گلوله،

سلام بر تفنگ دو لوله

سلام بر ميدان‏هاي مين،

سلام بر سنگرهاي كمين،

سلام بر جگر پاره‏پاره زمين،

سلام بر اصحاب يمين.



سلام بر درياهاي دلخسته،

سلام بر آتشفشان‏هاي لب‏بسته،

سلام بر سيمرغان پر شكسته،

سلام بر مهاجران هم‏دسته،

سلام بر سبكباران از قفس رسته



سلام بر سنگرسازان بي سنگر

سلام بر قايق سواران بي‏لنگر،



سلام بر شانه‏هاي لرزان،

سلام بر چشمان باران،

سلام بر قبرهاي ياران،

سلام بر تموج چشمه‏ساران،

سلام بر كارون و كرخه نور و نيسان



سلام بر لب‏هاي خشكيده،

سلام بر نخل‏هاي خسبيده،

سلام بر ميوه‏هاي رسيده،



سلام بر سوره‏هاي مقاومت

سلام بر جان‏هاي پرطاقت



سلام بر سوت انفجار،

سلام بر سوره انفطار،

سلام بر شب‏هاي تيره و تار،

سلام بر چشم‏هاي بيدار،

سلام بر پلك‏هاي خمّار،

سلام بر لحظه‏هاي بي‏تكرار،

سلام بر غمزه‏هاي جان‏شكار،

سلام بر معجزه‏هاي ايثار.



سلام بر ايستگاه حسينيه،

سلام بر پادگان دوكوهه،

سلام بر قمچه،

سلام بر شهر شهيد هويزه،

سلام بر اذان خط شلمچه،

سلام بر مظلومان حلبچه



سلام بر آفتاب غروب،

سلام بر ماهتاب جنوب،

سلام بر هواي مه‏آلود،

سلام بر اتوبوس‏هاي گل‏اندود،

سلام بر چادرهاي بي‏دود



سلام بر تك‏بيت جماران،

سلام بر دوبيتي عريان،

سلام بر قطعه شهيدان،

سلام بر غزل عرفان،

سلام بر چارپاره گمنامان،

سلام بر قصيده ايمان،

سلام بر تركيب‏بند جانبازان،

سلام بر مثنوي بي‏پايان



سلام بر تشييع بي‏جنازه،

سلام بر ايثار بي‏اجازه،

سلام بر گمنامان پرآوزه

سلام بر عشق بي‏اندازه



سلام برتداركات،

سلام بر مخابرات،

سلام بر ادوات،

سلام بر تسليحات،

سلام بر تبليغات،

سلام بر صلوات



سلام بر تن‏هاي بي‏سر،

سلام بر سرهاي بي‏پيكر،

سلام بر جنازه‏هاي دربه‏در،

سلام بر مادرهاي بي‏قبر،

سلام بر قبرهاي بي مادر



سلام بر بسم‏اللّه رمز شروع،

سلام بر ميش و گرگ طلوع،

سلام بر شكوه ركوع،

سلام بر خلوص و خضوع



سلام بر چتر منوّر،

سلام بر جنازه‏هاي معطّر،

سلام بر خون‏هاي مطهّر،

سلام بر كربلاي مكرّر،

سلام بر قرآن مصوّر



سلام بر وصيت‏نامه‏ها،

سلام بر نصيحت‏نامه‏ها،

سلام بر پيچ انگيزه و كاني‏مانگا،

سلام بر درّه‏ها و تپّه‏ها،

سلام بر قلّه‏ها و صخره‏ها،

سلام بر نگفته‏ها و بي‏قافيه‏ها،

سلام بر خط ها و نقطه‏ها



سلام بر روح خدا،

سلام بر نوح خدا،

سلام بر نور خدا،

سلام بر خميني، ارواحنا لِتُراب مَقْدَمِه‏الفَداء.

montazer
Sunday 22 December 2002, 12:24AM
http://www.irna.com/occasion/defence/art/sound/sy1.ram


http://www.basiji.net/pages/bank/niyayesh/images/01.jpg

http://www.basiji.net/pages/bank/niyayesh/images/09.jpg

montazer
Sunday 22 December 2002, 12:29AM
http://www.basiji.net/pages/bank/sardaran/images/012.jpghttp://www.basiji.net/image-main/logo.jpg

حرمان
Thursday 31 May 2007, 04:10PM
بسم رب الشهدا

از اینهمه تکرار خسته شدم پرستوهای مهاجر به خا نه باز گردید مگر نه اینکه بهار امده ؟!
آن وقتها در امتداد نسیم احساس خستگی نمی کردم ،آن وقتها درد مثل نیلوفر به دورم نمی پیچید بلکه آرامم می کرد چون دل تنها با یاد خدا آرام میگرفت آخر با غفلت قهر بودم .
یاد بازوهایی بخیر که اخلاص ان را ورزیده میکرد .یاد پاهایی بخیر که هزاران کوه ایستادگی را تربیت میکرد.
یاد جاده هایی ( به سمت کربلا ) بخیر که ادمی را از بیراهگی ، انحراف و چند راهگی ، نجات میداد .
یاد سنگرهای خودی بخیر که مفصل ترین میهمانی اشک و خلوص ، تبسم و استراحت بدون خرجهای کلان را ترتیب میداد .
یاد خاکریزها بخیر که گودالهای لغزش و گناه را صاف میکرد .
یاد گودالها بخیر که شبها در ان آسایش زمین میخورد و غفلت و هراس از مرگ می گریخت .
یاد حسینیه ها بخیر که شاهد قدوم اهل بیت (ع) بود.
یاد نقشه ها بخیر که فلشهای خدا طلبی در ان رسم میشد .
یاد سیم خادرها رو خورشیدیها بخیر که در ان خار ، سیم و زر سبز نمی شد .
یاد منورها بخیر که به دیدار چهرهای نورانی می آمدند، سرانجام از شدت حسادت چراغ عمرشان خاموش می شدو اخرین پوسته خود را می انداختند.
یاد پیشانی بندها بخیر که که افتاب از نورانیت پشت خود پنهان می کرد تا خورشید در برابرش روزی یک بار روی تابیدن بیابد .
یاد چفیه بخیر که علامت زهد بودو عرقچین بسیاری از نیازها .
یاد لباسهایی بخیر که از بس عزیز بودند خدا زمین را به رنگ آنها آفرید.
یاد پوتینهایی که مشکی بودند اما پس از خود ذره ای تیرگی و تاریکی به جا نگذاشتند و جاهایی رفتند که حتی دیگر کفشها جرات قدم نهادن
به انجاها را پیدا نکردند.
یاد پیراهن خاکی بسیجیها بخیر که افتادگی را می آموخت و
بی پیرایگی تبلیغ میکرد ..
یاد رمزهای عملیاتی بخیر که شمارش معکوس بود برای دستهایی که به عباس (س) پیوند می خورد ،
کمرهایی که بیاد پهلوی شکسته سجده می کرد ، سرهایی که تقدیم سرورشان حسین (ع) می شد
فرقهایی که به عشق علی (ع) شکافته می شد ، بدنهایی که در خلسه سکوت بقیع همصحبت خاکها شد و تشییع نشد
شما را به خدا یک بار دیگر سری به لحظه های وداع،التماس دعا ، شفاعت ، یادگاری ، وصیت نامه ها ، سجده های طولانی ، گذشت ، توسل ، بی قراری دل ، سنگر مناجات بزنید....
تا شبی به تاریکی ززلفش باز جویی رُخت رادر نگاه دستانش !.:smile22:

khompareh60.blogfa.com

149
Wednesday 22 August 2007, 11:30PM
صفحه قشنگی است . هر چند این نوشته ها چند وقت پیش نگاشته شده اند ولی همیشه بوی تازگی دارند .بچه ها شما به لحضههایی که از دستش دادید غبطه نمیخورید؟
وه که چه روزهای غیر قابل وصفی ! اما چرا در باغ شهادت بسته شد !؟ لیاقت نداشتیم یا خدا دوستمان نداشت.ولی من شاید خدا را دوست نداشتم!
چطور میشه احساسمو بگم ! ...واقعا نمیشه فقط همیشه میگم ضرر کردمودر حسرت روزهای خوب جبهه خواهم ماند و........بسیار حرفهای ناگفتنی وناشنیدنی وغیر باور برای کسانی........

حرمان
Monday 24 September 2007, 09:23PM
خدایا !دنیا پر است از ترکشهای گناه و نگاه که به جانم اصابت کرده تنها مسکن درد این ترکشها ،عشق توست
خدایا !در حسینیه شهدا با فانوس انتظار ، شبانه به دور از هر گونه آنتن و دیده بانی به مناجات بر میخیزم
تا بتوانم اشکهایم را به تفحص خود بفرستم برای درمان این هجر گلو گیر
خدایا !تو راوی قلب پر از ترکش من باش:smile22:

khompareh60.blogfa.com

حرمان
Monday 24 September 2007, 09:26PM
بسم رب الشهداءو الصدیقین

جنگ تمام شد،حال خاص بچه هاي جنگ هم تمام شد.شب هاي عمليات هم تمام شد؛زيارت عاشورا و دعاي کميل هم از سنگرها رفت. بچه هاي جنگ يکي يکي آمدند،يکي با دست هاي به جامانده در سنگرهاي مريوان،يکي چشم به راه مانده در شلمچه و يکي آشفته ميان شور و شعور هور؛ بچه هاي جنگ آمدند و چشم دواندند ميان هم شهري هاي خود،همرزم هايشان را نشانه گرفتند،اما نديدند.. . کمتر ديدند و تازه دردشان بيشتر شد. بعضي ها نبودند،نيامده بودند. بعضي ها نتوانسته بودند دلشان را جا بگذارند و بيايند. .. جنگ تمام شد و بچه هاي جنگ دلشان گرفت، بدجوري دلگير جبهه و جنگ شدند. براي اينکه وقتي هوايي جنگ مي شدند و مي رفتند،با خودشان هم مي جنگيدند،زلال مي شدند صاف صاف... اما بعد از جنگ... آمدند و ديدند که يکي از همسنگري ها توي گوش شهر نجوا مي کند: بعد از شهدا چه کرديد؟؟؟ سال اول بعد از جنگ بود.اما کم کم انگشت نما شدند( ( اينها بودند که جنگيدند)) نشانشان مي دادند... و ديگر هيچ؛ صحبت هاي در گوشي بالا گرفت((چرا جنگيدند))،((چرا رفتند))،((براي ما که نبود...براي حق و حقوق خودشان رفتند)) ((انان جنگشان را مي خورند))، ((سهميه جبهه را توي دانشگاه مي گيرند))، ((پست هاي بالا گرفتند))، ((جنگيدند که آقا بالا سر مردم باشند)) ،((جنگيدند که...مي خواستند نجنگند)).. . و اين آخري بدجوري پاپيچ دلشان شد،شده بود که خود را گم و گور کنند تا لااقل نيشخندها را نشنوند و حالا بسياري از آنها که آمده بودند ديگر ميان ما نيستند..:smile22: