ديوونه
Friday 20 December 2002, 10:57PM
بسم رب الشهدا والصديقين.
از كوچيكيم عشق تو شد براي دل بهونه اي!
اينقده عاشقت شدم همه ميگن ديوونه اي !؟
اره حسين(ع) جان...منم دوست دارم...ولي به شرطي كه بتونم ديوونه باشم. يه ديوونه كه به جز در خونه ارباب حسينش هيچ جاي ديگه نداشته باشه.
يه ديوونه اي كه دل ديونش مست تو باشه. واقعا خوش بحال اينجور ديوونه ها.
داشتم با يكي صحبت ميكردم... يه دفعه گفت راستي حسين كربلات چي شد؟ نرفتي؟!!!
گفتم نه حاجي ...هنوز نطلبيدند.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
گفت ايشاالله كه درست ميشه ميري...گفتم ايشاالله.
بعدش گفت حسين يه چيزي برات تعريف ميكنم ولي بعدش چيزي نپرس و من خداحافظي ميكنم...(اين دوستم كربلا رفته)
با ناراحتي گفتم: بگو!؟
گفت: وقتي كربلام درست شد كه برم..تا روز آخر به هيچ كس چيزي نگفتم...شب حركت رفتم از بابام اجازه بگيرم
گفتم: بابا امشب اومدم ازت اجازه بگيرم
بابا گفت: كجا؟!!!
يه طوري كه مامان شوكه نشه و بابا بفهمه گفتم: ميخوام برمghazeriye...
بابا شصتش خبردار شد و گفت: چرا مكه نميري؟!!
گفتم: بابا؟!! مگه خودت حديث نخوندي مكه اگر مستطيع شدي بايد بري ولي كربلا...
بابا ديگه هيچي نگفت...!!! اون شب گذشت تا....
رفتم كربلا...وقتي رسيدم به ضريح شش گوشه و داشتم دورش ميچرخيدم ياد حرف بابا افتادم ( كه چرا مكه نميري) و باور كن كه ناخداگاه به لبم اومد:
لبيك...اللهم لك لبيك...
http://community.webshots.com/image1/7/66/6/32676606DIdBWW_ph.jpg
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
خداحافظي كرد و رفت!! من و گذاشت با يه بغض و اشكام..رفتم تو فكر؟!!
يعني چي؟!!!
دور ضريح شش گوشه و لبيك گفتن؟!!
یه خورده گذشت و اين شعر اومد به زبونم!!!
حرم الله است حرم, حرم حسين(ع)...بخدا عشق فقط عشق حسين(ع)
حالا بعضي ها ايميل بزنيد و بگيد كه عقلت كم شده كه حسرت كربلا قلبتو ميسوزنه..ديوونه اي...؟؟!!!!
بله حق دارم كه بسوزم...اونجا حرم عشق خداست...حرم الله است...شايد اونايي كه اينا رو ميگن ندونن كه بدني كه بره توي حرم ديگه سوختني نيست!!! قلبم ميسوزه كه اگه نرم.....
یا حسین
التماس دعا
ديوونه
××××××××××××××××××××××××××××
به نقل از وبلاگ http://hossein.persianblog.com
از كوچيكيم عشق تو شد براي دل بهونه اي!
اينقده عاشقت شدم همه ميگن ديوونه اي !؟
اره حسين(ع) جان...منم دوست دارم...ولي به شرطي كه بتونم ديوونه باشم. يه ديوونه كه به جز در خونه ارباب حسينش هيچ جاي ديگه نداشته باشه.
يه ديوونه اي كه دل ديونش مست تو باشه. واقعا خوش بحال اينجور ديوونه ها.
داشتم با يكي صحبت ميكردم... يه دفعه گفت راستي حسين كربلات چي شد؟ نرفتي؟!!!
گفتم نه حاجي ...هنوز نطلبيدند.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
گفت ايشاالله كه درست ميشه ميري...گفتم ايشاالله.
بعدش گفت حسين يه چيزي برات تعريف ميكنم ولي بعدش چيزي نپرس و من خداحافظي ميكنم...(اين دوستم كربلا رفته)
با ناراحتي گفتم: بگو!؟
گفت: وقتي كربلام درست شد كه برم..تا روز آخر به هيچ كس چيزي نگفتم...شب حركت رفتم از بابام اجازه بگيرم
گفتم: بابا امشب اومدم ازت اجازه بگيرم
بابا گفت: كجا؟!!!
يه طوري كه مامان شوكه نشه و بابا بفهمه گفتم: ميخوام برمghazeriye...
بابا شصتش خبردار شد و گفت: چرا مكه نميري؟!!
گفتم: بابا؟!! مگه خودت حديث نخوندي مكه اگر مستطيع شدي بايد بري ولي كربلا...
بابا ديگه هيچي نگفت...!!! اون شب گذشت تا....
رفتم كربلا...وقتي رسيدم به ضريح شش گوشه و داشتم دورش ميچرخيدم ياد حرف بابا افتادم ( كه چرا مكه نميري) و باور كن كه ناخداگاه به لبم اومد:
لبيك...اللهم لك لبيك...
http://community.webshots.com/image1/7/66/6/32676606DIdBWW_ph.jpg
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
خداحافظي كرد و رفت!! من و گذاشت با يه بغض و اشكام..رفتم تو فكر؟!!
يعني چي؟!!!
دور ضريح شش گوشه و لبيك گفتن؟!!
یه خورده گذشت و اين شعر اومد به زبونم!!!
حرم الله است حرم, حرم حسين(ع)...بخدا عشق فقط عشق حسين(ع)
حالا بعضي ها ايميل بزنيد و بگيد كه عقلت كم شده كه حسرت كربلا قلبتو ميسوزنه..ديوونه اي...؟؟!!!!
بله حق دارم كه بسوزم...اونجا حرم عشق خداست...حرم الله است...شايد اونايي كه اينا رو ميگن ندونن كه بدني كه بره توي حرم ديگه سوختني نيست!!! قلبم ميسوزه كه اگه نرم.....
یا حسین
التماس دعا
ديوونه
××××××××××××××××××××××××××××
به نقل از وبلاگ http://hossein.persianblog.com