PDA

نمايش نسخه نهائي : عشق


rahgozar
Friday 27 September 2002, 03:51AM
سلام
اومدم يه تيكه كوچيك به دوستان عاشق يادآوري كنم.....
هركجا عشق آيد و ساكن شود
هرچه ناممكن بود ممكن شود
هيچوقت يادتون نره....

ديوونه
Saturday 28 September 2002, 09:02AM
سلام رهگذر جان...

عشق يعني دل سپردن در الست....
از مي وصل اهلي مست مست.....


منتظرم تا معاني بيشتري از عشق رو اينجا بشنوم...
يا حق
التماس دعا

kimia20ir
Monday 30 September 2002, 11:47AM
سلام....

ديوونه تعريفي قشنگي از عشق كردي...

منم ميخوام يه بيت شعر بگم:

عشق يعني استخوان و يك پلاك
سالها تنهاي تنها زير خاك...

با تشكر

بهزاد
Friday 8 November 2002, 04:38PM
خدا مشتي خاك را برگرفت.
مي خواست ليلي را بسازد. از خود در او دميد؛ و ليلي پيش از آنكه باخبر شود عاشق شد.
سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد؛ زيرا خدا در او دميده است. و هركه خدا در او بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران زمين است. نام ديگر انسان.
خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است: عشق.
و هر كه عاشق تر آمد. نزديكتر است. پس نزديكتر آييد. نزديكتر!!!
عشق كمند من است. كمندي كه شما را پيش من مي آورد. كمندم را بگيريد. ...
ليلي كمند خدا را گرفت. خدا گفت عشق گفتگو است گفتگو با من با من گفتگو كنيد.
و ليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد. ليلي، هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند.
و ليلي مشتي نور شد در دستان خداوند

farnaz
Saturday 16 November 2002, 08:34AM
بهترين چيز نگاهيست كه از حادثه ي عشق تر است

گفتم منم يه چيزي گفته باشم :D

http://groups.yahoo.com/group/ashegh_eshgh/

بهزاد
Sunday 17 November 2002, 01:24AM
خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده كن.
شيطان غرور داشت. سجده نكرد. گفت: من از آتشم و ليلي از گل است.
خدا گفت: سجده كن، زيرا كه من چنين مي خواهم. من چيزي مي دانم كه تو نمي داني.
شيطان سجده نكرد. سركشي كرد و رانده شد؛ و كينه ليلي را به دل گرفت.
شيطان قسم خورد كه ليلي را بي آبرو كند و تا واپسين روز حيات فرصت خواست. خدا مهلتش داد؛ اما فت: نمي تواني، هرگز نمي تواني. ليلي، دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهي اش را نمي تواني، حتي تا واپسين روز حيات.
شيطان مي داند ليلي همان است كه از فرشته بالاتر مي رود؛ و مي كوشد بال ليلي را زخمي كند. عمري است كه شيطان گرداگرد ليلي مي گردد. دستهايش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامي ليلي را مي خواهد. بهانه بودنش تنها همين است. مي خواهد قصه ليلي را به بيراهه بكشد.
نام ليلي، رنج شيطان است. شيطان از شيوع ليلي مي ترسد.
ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد.

rahgozar
Tuesday 26 November 2002, 06:17AM
آقا دمتون گرم

سپهرآزادي
Sunday 8 December 2002, 11:33PM
عشق شوري در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهء سودا نهاد
گفتويي در زبان ما فكند
جستجويي در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز كرد
آرزويي دردل شيدا نهاد
قصه خوبان به نو عي بازگفت
آتشي در پير ودر برنا نهاد
بهر آشوب دل سوداييان
خال فتنه بر رخ زيبا نهاد
از پي برگ ونواي بلبلان
رنگ وبويي بر گل رعنا نهاد
فتنه اي انگيخت شوري برفكند
در سرا وشهر ما چون پانهاد

سپهرآزادي
Sunday 8 December 2002, 11:45PM
اي عشق همه بهانه از تو ست
من خاموشم اين ترانه از تو ست
آن بانگ بلند صبح گاهي
وين زمزمهء شبانه ازتو ست
من اندوه خويش را ندانم
اين گريهء بي بهانه از تو ست
اي آتش جان پاكبازان
در خرمن دل زبانه از تو ست
كشتي مرا چه بيم دريا
طوفان زتو، وكرانه از تو ست
مي را چه اثر به پيش چشمت
كين مستي شادمانه از تو ست
من ميگذرم خموش و گمنام
آوازهء جاودانه از تو ست
چون سايه مرا زخاك برگير
كين جام سر وآستانه از تو ست

montazer
Saturday 21 December 2002, 03:23AM
الفباي مدرسه عشق

سلام بر يادگار سالهاي عشق وحماسه،

سلام بر لباس‏هاي خاكي آغشته به خون و ماسه،

سلام بر سفره‏هاي براي هر دو نفر يك كاسه،

سلام بر بدو بايستهاي بشمار سه.



سلام بر ساحل خروشان بهمن‏شير،

سلام بر شليك‏هاي بي هواي اوّلين تك تير،

سلام بر پكيدن هرتانك با يك تكبير،

سلام بر خواب‏هاي خوش تعبير،

سلام بر امدادهاي بي‏تأخير،

سلام بر يك نوجوان و هزار اسير،

سلام بر آيه‏هاي بي نياز تفسير.



سلام بر تنها ره سعادت ،

سلام بر ايمان، جهاد، شهادت،

سلام بر سجاده‏هاي سرخ عبادت،

سلام بر زندگي منهاي حقارت،

سلام بر آيه‏اسارت،

سلام بر هراس از خسارت،

سلام بر آزادگان جبهه اسارت.



سلام بر لكّه‏هاي پايدار خون،

سلام بر عشق مساويست با جنون.



سلام بر ترانه‏هاي تنهايي،

سلام بر نواهاي نينوايي،

سلام بر جنگ با رسوايي،

سلام بر غزل‏هاي جدايي،

سلام بر تاول‏هاي شيميايي،

سلام بر پايان شكيبايي،

سلام بر نماز نهايي،

سلام بر زخم رهايي،

سلام بر وجه خدايي.



سلام بر تركش‏هاي مأمور،

سلام بر تيرهاي معذور،

سلام بر اشكهاي مستور،

سلام بر مختاران مجبور،



سلام بر لغولن‏تراني،

سلام بر عشق آسماني،

سلام بر ارواح آن جهاني،

سلام بر پرنده‏هاي زنداني.



سلام بر روزهاي پر رمز و راز،

سلام بر پرچم‏هاي سرافراز،

سلام بر شب‏هاي پر تك و تاز،

سلام بر اذان نماز،

سلام بر قنوت‏هاي پر گدلام بر اتّفاق سوز و ساز،

سلام بر زخم‏هاي باز



سلام بر خبره‏هاي تخريب،

سلام بر استوره‏هاي تهذيب،

سلام بر منتظران بي‏شكيب،

سلام بر سينه‏هاي پر لهيب،

سلام بر مسافران غريب،

سلام بر معصوميّت هاي بي‏فريب

asheghe iran_p
Saturday 21 December 2002, 08:04AM
اي بابا عشقهاي واقعي همه اينجا جمع شدن

محمدسام
Saturday 31 May 2003, 04:37AM
سلام
راستي كدام موجودي است كه بهارعمر را در بهار طبيعت بگذراندو
گرفتار كلمه مقدس عشق نگردد
ببخشيد بدرود

maryam
Saturday 31 May 2003, 01:42PM
عشق من, عشق تو...
مثل رمزه مثل رازه
مثل حسه يه پرنده ست
كه همه عشقش به پروازه
واقعا نمي شه عشق رو تعريف كرد....

herkul
Saturday 31 May 2003, 02:26PM
عشق يعني عشق ناب فاطمه (س)
حيدر در بند پيش فاطمه (س)

Sepehre Azadi
Monday 15 December 2003, 06:46PM
عشق
مهدى توكليان

طوفانى شور افزا

دل غم پيشه‏ام را

براى دانستن عشق، شعله در مى‏كرد

دليل درونم را بيشتر

تا بدانم

اين مركب‏ها كه مركب معانى شده‏اند

و تك واژه بى‏نظير

«عشق‏» را به وجود آورده‏اند

چه معنا مى‏دهد

و دانستم كه عشق ميل مفرط را گويند

و نيز، دانسته بودم كه زندگى

از لحظه عاشقى آغاز مى‏شود

در خلوت انديشه تمنايى دانستن بودم

كه كلام زيباى استاد

سكوت را شكست

و از مراتب عشق برايم سخن گفت كه:

از عشق حقيقى آن‏گونه كه حق عشق است

نمى‏توان گفت و شنيد و تنها بدان كه:

«عشق حقيقى،

الفت رحمانى

و الهام شوقى است‏»

اما از عشق مجازى برايت مى‏گويم

تا خود در اين بيان استدلال كنى

و برايم گفت:

در مراتب عشق اول چنان شود

كه «عاشق‏»

تمامى روزها

در ياد معشوق باشد

و مجاور كوى معشوق شود.

دانستم كه دل باختگى و سودازدگى

سوغات سفر عشق است

و رهزنى دل

از عنايات معشوق و

برايم آشكار شد كه

گر دل نبود

كجا وطن‏سازد عشق؟!

گر عشق نباشد

به چه كار آيد دل؟!

استاد مى‏گفت: آتش عشق

اندرون عاشق را مى‏سوزاند

و او را پاك و صاف كند

و دلش را

چنان نازك و لطيف كه

تحمل ديدار معشوق

نتواند كند

و آن هم از نازكى و لطافت

عاشق است

«مرحبا عشق‏»

كزو قطره ما دريا شد

دل ما را

صدف گوهر اجلالى كرد «حزين‏»

و شايد تجلى معشوق، عاشق را نيست كند.

و شايد موسى على نبينا و عليه الصلوة‏والسلام

نيز دراين مقام بود كه چون از حضرت حق ديدار خواست

فرمود: لن ترانى

مرا نتوانى ديد

هرچه بيش‏تر مى‏پرسيدم

مرا اشارت مى‏داد كه

حكايت عشق

بلند است و دلى با حضور مى‏خواهد

و عزمى، جزم تا حق مطلب ادا شود

و دانستم كه چرا

عاشق در مقام وصال

فراق را ترجيح مى‏دهد

و از فراق راحت و آسايش مى‏يابد

او مى‏گفت: در آخر چنان خواهد شد

كه جمال معشوق

دل عاشق را

از غير خود تهى يابد

و تمام دلش را فرو گيرد

و هيچ چيز را بر دل

راه ندهد و همه معشوق بيند

و دانستم كه دل عاشق با او فقط

انس و آرام مى‏گيرد

و بيرون و اندرون او يكى مى‏شود

و عجب نيست كه:

عاشق به آتش عشق مى‏سوزد

و لطيف و روحانى مى‏شود

و دل سراى عشق باشد

«در دل معشوق

جمله عاشق است

در دل عذرا

هميشه واسق است

و حق است كه نبايد در ميان

عاشق و معشوق

فارق و مفروق باشد

و در آخر باور نمودم كه عشق در عبارت نگنجد

زيرا كه عشق از عالم عبارت نيست...
http://www.vsg.cape.com/~dougshow/cards/roses.jpg

asheghe iran_p
Tuesday 16 December 2003, 03:41AM
عشــــــــــق

● دهانم را با آتش مقدس طهارت دادم تا دربارهُ عشق بگويم اما چون دهان گشودم، خود را لال يافتم.
من پيش از آنكه عشق را بشناسم ترانه هايش را زير لب زمزمه مي كردم و چون آن را شناختم واژه ها در دهانم سنگيني كردند و آواز آن در سينه ام خاموش گرديد.
دوستانم دربارهُ شگفتي هاي عشق از من پرسيده بودند و من پاسخ آنان مي دادم اما اكنون نوبت من است كه دربارهُ عشق از شما بپرسم.
آيا در ميان شما كسي هست كه پاسخ منو بده و از حال خود خبر كنه؟
آيا در ميان شما كسي هست كه بتونه قلب مرا به قلبم تبيين كنه و روحم را به روحم نشان بده؟
منو آگاه كنيد!
اين چه آتشيست كه در سينه ام مي سوزد و اين چه دستان پنهانيست كه روحم را در تنهايي مي گيرد و شرابي آميخته از تلخي لذت و شيريني دردها در دهانم مي ريزد؟
من شب زنده داري مي كنم و به چيزهايي كه نمي شنوم گوش مي دهم و به چيزهايي كه نمي بينم خيره مي شوم و دربارهُ چيزهايي كه نمي فهمم مي انديشم و چيزهايي را احساس مي كنم كه دركش نمي توانم كرد و اندوهگين مي شوم زيرا اندوه من از شادي و سرور با ارزش تر است.
من خود را تسليم قدرتي كردم كه تا هنگام طلوع خورشيد مرا مي ميراند و زنده مي كند.
منو از عشق آگاه كنيد!
از اين راز پنهان و مخفي در پشت زمانهاي بسيار دور.
آيا در ميان شما كسي هست كه انگشتان عشق روح او را لمس كرده باشد؟
كدام انسانيست كه خود را در برابر اله اش همچون عود نسوزاند؟
....

صدايي از درون شنيدم كه مي گفت:
زندگي دو قسم است ؛
نيمي از آن جامد و نيم ديگر شعله ور و عشق آن نيمهُ شعله ور است.
به درون رفتم و به سجده افتادم و در راز و نياز خود چنين گفتم:
پروردگارا !
مرا طعمهُ عشق قرار ده !
آمين!

Sepehre Azadi
Wednesday 17 December 2003, 04:37AM
http://www.usc.edu/dept/che/Disordered_Media/JPG/j5.JPG

ارزو
Thursday 12 February 2004, 11:01AM
همچو فرهاد بود كوه كنب پيشه ما
كوه ما سينه ماناخن ما تيشه ما
شور شيرين زبس اراست ره جلوه گري
همه فرهادتراود زرگ وريشه ما
بهر يك جرعه مي منت ساقي نكشم
اشك ما باده ما ديده ما شيشه ما
عشق شيريست قوي پنجه وميگويد فاش
هركه ازجان گذردبگذرداز بيشه من

نادون
Saturday 27 March 2004, 11:30AM
در من غم بيهودگيها مي زند موج

در تو غرور از توان من فزونتر

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد

در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

***

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست

اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش

از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

***

انديشه روز و شبم پيوسته اين است

((‌من بر تو بستم دل ؟

دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم

در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم

***

اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين

ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد

در اين غروب سرد دردانگيز پائيز

با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

***

اينك دريغا آرزوي نقش بر آب

اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر

در من،

غم بيهودگيها مي زند موج

در تو،

غروري از توان من فزونتر



عشق يعني معادله , جواب رو داري ولي بايد خودت به جواب برسي با تقاب كات پيش نمي ره بايد خودت يه راه پيدا كني كه با جواب همخوني داشته باشه

j-z-k
Tuesday 27 June 2006, 08:36AM
الفباي مدرسه عشق

سلام بر يادگار سالهاي عشق وحماسه،

سلام بر لباس‏هاي خاكي آغشته به خون و ماسه،

سلام بر سفره‏هاي براي هر دو نفر يك كاسه،

سلام بر بدو بايستهاي بشمار سه.



سلام بر ساحل خروشان بهمن‏شير،

سلام بر شليك‏هاي بي هواي اوّلين تك تير،

سلام بر پكيدن هرتانك با يك تكبير،

سلام بر خواب‏هاي خوش تعبير،

سلام بر امدادهاي بي‏تأخير،

سلام بر يك نوجوان و هزار اسير،

سلام بر آيه‏هاي بي نياز تفسير.



سلام بر تنها ره سعادت ،

سلام بر ايمان، جهاد، شهادت،

سلام بر سجاده‏هاي سرخ عبادت،

سلام بر زندگي منهاي حقارت،

سلام بر آيه‏اسارت،

سلام بر هراس از خسارت،

سلام بر آزادگان جبهه اسارت.



سلام بر لكّه‏هاي پايدار خون،

سلام بر عشق مساويست با جنون.



سلام بر ترانه‏هاي تنهايي،

سلام بر نواهاي نينوايي،

سلام بر جنگ با رسوايي،

سلام بر غزل‏هاي جدايي،

سلام بر تاول‏هاي شيميايي،

سلام بر پايان شكيبايي،

سلام بر نماز نهايي،

سلام بر زخم رهايي،

سلام بر وجه خدايي.



سلام بر تركش‏هاي مأمور،

سلام بر تيرهاي معذور،

سلام بر اشكهاي مستور،

سلام بر مختاران مجبور،



سلام بر لغولن‏تراني،

سلام بر عشق آسماني،

سلام بر ارواح آن جهاني،

سلام بر پرنده‏هاي زنداني.



سلام بر روزهاي پر رمز و راز،

سلام بر پرچم‏هاي سرافراز،

سلام بر شب‏هاي پر تك و تاز،

سلام بر اذان نماز،

سلام بر قنوت‏هاي پر گدلام بر اتّفاق سوز و ساز،

سلام بر زخم‏هاي باز



سلام بر خبره‏هاي تخريب،

سلام بر استوره‏هاي تهذيب،

سلام بر منتظران بي‏شكيب،

سلام بر سينه‏هاي پر لهيب،

سلام بر مسافران غريب،

سلام بر معصوميّت هاي بي‏فريب
به نام حضرت دوست:smile07: :smile07: :smile07:
سلام.خیلی قشنگ بود.فقط این 7تا8خط آخررودوباره بخونین.شایداشتباه داشته باشه شایدهم ما...
سلام برقنوت های....
ئوستدارتووهمه بچه های ایران زمین.
بای

j-z-k
Tuesday 27 June 2006, 08:49AM
اي عشق همه بهانه از تو ست
من خاموشم اين ترانه از تو ست
آن بانگ بلند صبح گاهي
وين زمزمهء شبانه ازتو ست
من اندوه خويش را ندانم
اين گريهء بي بهانه از تو ست
اي آتش جان پاكبازان
در خرمن دل زبانه از تو ست
كشتي مرا چه بيم دريا
طوفان زتو، وكرانه از تو ست
مي را چه اثر به پيش چشمت
كين مستي شادمانه از تو ست
من ميگذرم خموش و گمنام
آوازهء جاودانه از تو ست
چون سايه مرا زخاك برگير
كين جام سر وآستانه از تو ست


به نام حضرت دوست:smile07: :smile07: :smile07:
سلام.خیلی قشنگه.خیلی زیباست.میشه بپرسم خودتون سرودین یاازشاعردیگه ای هست؟
بهرحال دستتون دردنکنه.
قربون همه بچه های خوب ایران زمین

صدرا صدر
Wednesday 28 June 2006, 01:23AM
هنوز از درد تو داغ بر دلم مانده و هنوز هم آه هاي سوز ناكم شراره هاي عشق آتشين تو را ياد اور مي شود.
نيايش سبز من
مثنوي معنوي ام كه بي تو، بي معنا مي شود تمام بودنم.
برگ برگت شعرهاي عاشقانه شاعري است كه از من روايت مي كند.
ماندن را و بودن را
دل بستن
را نيز هم
ستايش مخصوص اوست.
رنگ هم حكايتي دارد
سفيد :
تو پاكي
سرخ:

آه از روي شرمگين من
و شرم و حياي تو
سبز :
جامه پاكت
نيلي:
تمام غصه هاي من از رنگ
سياه:
هزار حرف از من و از تو
سياه:
چادرتو
سياه :
غم من
سفيد:
لباس اولينت كه به خانه ام امدي
سفيد:
لباس اخرينت كه از خانه ام رفتي
زرد:
رنگ چهره ام وقتي ديگر نبودي.
سبز :
اين علم بر زمين نخواهد ماند.