PDA

نمايش نسخه نهائي : بعد از مرگ پیامبران !!!


صفحه : 1 2 3 [4]

زيـبـا
Friday 13 June 2008, 10:22PM
با اینکه آیه اشاره به گفتگویی ما بین خدا و عیسی در جهانی دیگر می نماید اما این پرسش برای اتفاقی صورت گرفته که در گذشته روی داده ، درست بعد از آنکه عیسی دیگر در بین قوم خود شاهد نبوده و حواریون کذاب به دروغ مدعی شدند که عیسی پسر خداست !

مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ(117/المائِدَه)


كُنتَ= بودی (ماضی بعید)
نتیجه :
کلام شما چیزی میگوید و کلام خدا عکسش را ....

پس همچنان ادعای شما بی پایه و اساس و باطل است ...

zxcv
Saturday 14 June 2008, 12:04AM
خب من هم دارم همین را می گویم موضوع مربوط به ماضی بعید و به زمان دور برمی گردد و به دورانی می رسد که پیروان عیسی بعد از مرگ او مدعی شدند که عیسی پسر خداست !

لطفا توجه کنید !

خداوند در آن جهان عیسی را مورد خطاب قرار می دهد و به او می گوید که ( يَاعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ ) و عیسی در مقابل پاسخ می دهد که خیر ، چون من تنها اوامری را که به من نمودی به مردم گفته ام ( أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ ) گفتم كه تنها خدا را كه سرور من و سرور شماست بندگي كنيد و تا وقتی که زنده بودم و در بین آنها حضور داشتم مراقب بودم که غیر از این انجام ندهند ( وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ ) و وقتی که جان مرا گرفتی دیگر تنها تو مراقب و شاهد اعمال آنها بودی ( فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ )

پس گفتگو در آن دنیا صورت گرفته ولی شرح حالیست از عقاید پیروان عیسی در این دنیا ، برای همین مشخص است که در آیه مورد اشاره باید ماضی بعید بکار گرفته شود چون تثلیث عقیده ای است که مسیجیان بعد از مرگ عیسی و قبل از این گفتگو به آن معتقد شده بودند .

hidayat
Saturday 14 June 2008, 12:14AM
مردن عيسى ع حاجت به اثبات ندارد بلكه اين زنده بودن اوست كه حاجت به اثبات دارد!

كجاست دليل زنده بودن فرستاده اى از سوى الله تعالى در حاليكه ى فرستاده ى بعد از زنده نيست!

اما دليل وفات عيسى كه حاجت به ارائه ى دليل نيز نيست زيرا يك قانون ثابت الهي ست.


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ . سورة آل عمران - الآية (144)

و محمد فقط فرستاده ايست كه قبل از او هم فرستادگانی درگذشتند پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به سابق خود برمی گردید ؟ ....

مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ . سورة المائدة - الآية (75)

مسیح پسر مریم جز یک فرستاده ای که قبل از او نیز فرستادگانی درگذشتند نیست و مادرش باورکننده ی نیک بود هر دو غذا می خوردند ببین چگونه برایشان نشانه ها را روشن می کنیم ...

خداوند

إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ .
آل عمران - أیه (55)

هنگامیکه که خداوند به عیسی گفت: ای عیسی من تو را می میرانم و بلندمرتبه ات بسوی خود و از کفر پیشگان پاک و ستوده می کنم ...

مردن عیسی توسط خداوند و کشته نشدنش توسط کفر پیشگان ضربه ای بر آیین آنان بود زیرا آنان عیسی را دروغگو خواندند و بر اساس این ادعا می خواستند بر صلیب او را بکشند زیرا معتقد بودند مدعیان دروغین مصلوب توسط خداوند ملعون می شوند!

اگر خداوند قصد نجات جان پیامبرش را داشت مسلما برایش مقدر بود زیرا او قادر متعال است.

ولی هدف نجات جان نبود و الا او را عمر طولانی می بخشید یا بمانند ابراهیم از شر دشمنانش محفوظش می داشت.

ولی خواست خداوند پاک کردن عیسی از تهمتهای یهود بود و برای همین از کشته شدنش و مصلوب شدنش جلوگیری نمود.

ولی مسلما مردن عیسی خود اشاره به این واقعیت است که مأموریت او به عنوان مبلغ رسالت الهی توسط خالق نهایت یافته است .

و آمدن فرستاده ی بعدی که نبی خاتم بود اشاره بر کامل شدن رسالت الهی ست.

پس حاجتی نیست که برای رسالت کامل شده بدنبال پیامبری باشیم که مأموریتش تمام شده!

چرا باید عیسی برگردد؟!

متأسفانه احادیث دروغین بدنبال هر بهانه ای برای قانع کردن امت قرآن درست شده است!

و برای همین گفتند: عیسی می آید که فردی از امت محمد شود و شرف خدمت امام زمان بیابد!!!

سبحان الله!

مگر کمبود شرف داشت که بخواهد دوباره برگردد؟!

در ثانی مگر آیات قرآن همه شاهد براین نیست که انسان یک بار به دنیا می آید و یک بار هم می میرد و یک بار هم دوباره روز حشر زنده و مبعوث می شود؟

مگر قرآن با صراحت کامل نمی گوید که کسی بعد از مردنش دوباره برنمی گردد؟

حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ .

لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100)

سورة المؤمنون - الآيات 99- 100



آنگاه که مرگ سراغ یکی از آنان آمد می گوید: پروردگارا مرا بازگردان شاید نیکوکار شوم ... نه ابدا این فقط گفته ایست که او گوینده اش است و ...

واقعاً سؤال دارم از همه ى مدعيان زنده بودن عيسى كجاست دليل بى دليلتان؟

اين افسانه ها را نصارا بافتند تا خود را قانع سازند كه آن فردى كه وعده ى آمدنش در كتابشان آمده ، همان عيسى ست نه محمد مسلمين!

همانطور كه تمامى اديان محرفه مدعى باز آمدن انبياء و رسولان خود هستند!

زيرا احدى از آنان نمى خواهد قبول كند كه شخصى كه مورد بشارت بوده همان محمد صلى الله عليه و سلم بود.

و چون دیدند قرآن مهر بطلان بر زنده باقی ماندن محمد زده و او را بشری وصف کرد که بمانند بقیه مردنی ست و سرانجام نیز رشته ی وحی و رسالت کاملا قطع شده اعلام شده ، رفتند برايمان افسانه ى خضر و الياس و عيسي و مهدي تراشيدند تا ما هم بمانند آنان منتظر باشيم!!!

اى امت قرآن

منتظر كي هستيد؟!

آيا خداوند ، شما را " خير أمة " بهترين امتى نخوانده است كه قرآن جاويد در كنارتان است تا امام و راهنمايتان باشد؟

منتظر قرآن ديگر هستید یا فرستاده ی دیگر؟!

شما که شریعت و دینتان توسط الله تعالی کامل اعلام شده پس چه می خواهید؟

hidayat
Saturday 14 June 2008, 12:18AM
در آيات فوق خداوند با مثال غذاخوردن عيسى و مادرش اشاره به محدوديت فيزيكى و انسانى معمولى آنها دارد و تشبيه او به رسولان قبلي اشاره به مردن معمولى اوست.

همانطور كه اشاره به محمد رسول الله و تشبيه او به رسولان قبلي خود اشاره به اين است كه قبل از او هم كسى نه جاويد مانده و نه مردنش ناممكن!

hidayat
Saturday 14 June 2008, 12:21AM
و عیسی در حقیقت نزدیکترین رسول قبل از رسول الله بود که اگر استثنائی در نمردن یا بازگشتش بود حتما بیان شده بود.

hidayat
Saturday 14 June 2008, 12:24AM
آیا ذکر بازگشت اصحاب کهف بعد از خوابیدنشان جز برای این بود تا آیتی برای آیندگان اعلام شود؟

پس اگر بازگشت عیسی حقیقت داشت بزرگترین آیت خدایی بود که حتما اعلامش ضروری بود.

همچنین غیبت مردی بیش از 1000 سال ( امام زمان اهل تشیع ! ) که فوق تصور و خیال و بسیار عجیبتر از اصحاب کهف است و می بایست در قرآن ذکر شود تا وقت ظهورش به این قدرت عجیب الهی سبحان الله بگوییم !

zxcv
Sunday 15 June 2008, 12:31AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ
هر کسي مزه مرگ را ميچشد، بعد بسوي ما برگردانده ميشويد.


ناگهان از سر خیابان صدای شیون و فریادی شنیدم مشاهده کردم درب خانه یکی از همسایگانم عده زیادی جمع شده اند بعد از پرس و جو متوجه شدم که فلانی سکته کرده و در راه بیمارستان جان سپرده ، یادم آمد که اون رو همین دیروز دیده بودم که سرحال و خوشحال مشغول بازی و شوخی با فرزندانش بود با خود گفتم همانطوری که امروز نوبت او بود شاید فردا نوبت من و یا هر کدام از ما باشد ! باور کنید که اتوبوس عمر ما هم در نهایت به ایستگاه آخر می رسد و قصه زندگی ما هم آنقدر خلاصه می شود که دیگر حتی نامی هم از ما برده نمی شود . قبر و کفن سهمیه همه ماست و ما هم طعم مرگ را می چشیم .

حرکت عقربه های ساعت یک بشارت دارد و یک اخطار . تیک تاک ثانیه شمار به گمراهان و غافلان می گوید که فرصت شما در حال اتمام است بعد از آن دیگر در توبه بسته می شود ، خاک وگور همنشین شما و عذاب جهنم تا ابد همراه شماست پس به خود آئید و دیگر بیش از این به کتاب خدا ظلم نکنید آن را ترک و مهجور نکنید، به خدا و رسولش دروغ نبندید و اسلام را دگرگون به دیگران معرفی ننمائید ، فرقه و گروه را رها کنید و به جای شرک و کفر و الحاد ، مسلمان واقعی شوید تا تسلیم شده و مومن در حضور پرودگارتان محشور شوید و بشارتیست برای مومنان که خستگی هایتان پایان می یابد ، دل شکستگی هایتان را مرحم می زنند ، صبر و استقامتتان را الله ارزش گذاری کرده و چه کسی در معامله با خدا ضرر کرده است ؟! گریه هایتان جبران می شود و اندوهتان تبدیل به خوشحالی و سرور ، قصه زندگی تان تابلویی می شود برای مباهات و افتخار خالق انسان ها . پس بشارت باد بر بهشتیان معذب در زمین .

عزيزان ! اياك نعبد به معناي تنها خدا را فرمانبرداري كردن است و به مفهوم تنها از او اطاعت مطلق كردن است و اين التزاميست بس وزين و سنگين و شرك واقعي عدم توجه و درك كامل همين مضمون است. عزيزان و اي بزرگواران! خیر البریه ، زیبا ، مهرداد ، صبح ، صفا ، رایحه آسمانی ، هدایت ، شاهین ، عبد الله ، نیک منش ، هادی ، امیره ، صابره ، محمد ، مسلمان ، نصر من الله ، اسلام راستین و دیگر دوستان و هم صحبتان من ، صادقانه از شما می پرسم که به نظر شما تنها خداي را تعبد و فرمانبرداري كردن به چه مفهوم است؟ آیا می توان کسان دیگری را هم همچون خدا اطاعت کرد ؟ آیا خداوند اجازه داده غیر خدا را تعبد کنیم حتی اگر نام آن شخص محمد ابن عبدالله باشد ؟ آيا مي توان احدي را از قاعده ( ایاک نعبد ) مستثني كرد؟

یقینا خیر .

پس بیائیم تا ساعت برای ما هم متوقف نشده و زمان هنوز برای توبه باقیست ، برگردیم و اینبار خالصانه تنها خدا را فرمانبرداري كنيم و جز به قرآن حكم ننماييم و به غیر از كلام خدا به هيچ كلام دیگري توجه نكنيم. اين است معنای اطاعت مطلق از خدا و دين قيم اسلام و راه مستقیم به خدا رسیدن .

hidayat
Sunday 15 June 2008, 07:56AM
اين همان امرى ست كه مرا مدتى بيش از پیش مشغول به خود کرده است.

اگر مرگ همین الآن مرا به مهمانی خودش بخواند و من هرگز قدرت رد کردن نخواهم داشت!

پس تنها حسرتی که دوست ندارم به دل داشته باشم حسرت عاشق نشدن به خدایم.

الهی مرا به خود آگاه و شیفته کن تا جز به تو دلبند نباشم و جز از تو طمع مدد نیابم و تنها امیدم سجده های خالص و نیکویی باشد که برای خودت تقدیم دارم و بشارت قبولی را فقط و فقط از خودت خواهم و بس.

دیگر از قیل و قالهای مردمان خسته تر شدم و عقل و وجدانم فریاد می زند که بس است تو را چه به مردمانی که رفتند و نامه های اعمالشان بسته شد!؟

ای کاش کارنامه ی هنوز نبسته ام سرشار از آن باشد که سبب نجاتم گردد .

ای کاش راههای نور روشنتر و روشنتر گردد و دل جایگاه با صفای نور الله تعالی گردد .

ای کاش بهمراه مؤمنان اهل زمين ، سخن از اهل آسمان و يكتا معبود ساكنان و طواف کنندگان عرش و حاملان كرسى داشتيم!

اى كاش سخن شيرين يكتا معبود دلها ، به جاى سخنان مردمان و تاريخ نويسان نقل مى شد تا خسته نمى شديم و سر از دعوا و نفرت بهم بر نمى آورديم!

اى كاش همه قبول مى كرديم كه شيطان به زبانها و گفتارهاى مختلف مى تواند ما را فريب دهد ، بجز به يك زبان و گفتار و آنهم گفتار یکتا معبود عالم هستی " سخنان شیرین وحی " که از سوی اوست و هم اوست که آن را برایمان محفوظ داشت.

shaahiin
Sunday 15 June 2008, 05:34PM
...
...



الهی مرا به خود آگاه و شیفته کن تا جز به تو دلبند نباشم و جز از تو طمع مدد نیابم و تنها امیدم سجده های خالص و نیکویی باشد که برای خودت تقدیم دارم و بشارت قبولی را فقط و فقط از خودت خواهم و بس.

دیگر از قیل و قالهای مردمان خسته تر شدم و عقل و وجدانم فریاد می زند که بس است تو را چه به مردمانی که رفتند و نامه های اعمالشان بسته شد!؟

ای کاش کارنامه ی هنوز نبسته ام سرشار از آن باشد که سبب نجاتم گردد .

ای کاش راههای نور روشنتر و روشنتر گردد و دل جایگاه با صفای نور الله تعالی گردد .

ای کاش بهمراه مؤمنان اهل زمين ، سخن از اهل آسمان و يكتا معبود ساكنان و طواف کنندگان عرش و حاملان كرسى داشتيم!

اى كاش سخن شيرين يكتا معبود دلها ، به جاى سخنان مردمان و تاريخ نويسان نقل مى شد تا خسته نمى شديم و سر از دعوا و نفرت بهم بر نمى آورديم!

اى كاش همه قبول مى كرديم كه شيطان به زبانها و گفتارهاى مختلف مى تواند ما را فريب دهد ، بجز به يك زبان و گفتار و آنهم گفتار یکتا معبود عالم هستی " سخنان شیرین وحی " که از سوی اوست و هم اوست که آن را برایمان محفوظ داشت.
:smile07::smile07::smile07:

zxcv
Sunday 15 June 2008, 11:42PM
اى كاش همه قبول مى كرديم كه شيطان به زبانها و گفتارهاى مختلف مى تواند ما را فريب دهد ، بجز به يك زبان و گفتار و آنهم گفتار یکتا معبود عالم هستی " سخنان شیرین وحی " که از سوی اوست و هم اوست که آن را برایمان محفوظ داشت.


مسلمان کسیست که جمله فوق را به درستی درک کند و به آن عمل کند .

zxcv
Thursday 19 June 2008, 02:27AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ



اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ


ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است.


در ابتدایی ترین آيه از اولين سوره قرآن ، خداوند همه ما را سفارش کرده که موضوع ستايش را فقط به خدايي اختصاص دهیم که خالق و پروردگار همه عوالم هستي است. زيرا مشخص است که اگر امر ستايش کردن به «غير خدا» تعلق گيرد آنگاه ظلم و دیکتاتوری به وجود مي آيد. اين است که همه پيامبران راستين بيشترين همت خويش را صرف مبارزه با شخصيت پرستي کرده اند. شهرت حضرت ابراهيم از حدود 4 هزار سال پيش تا کنون تنها بخاطر آن فداکاري ها و کوشش هايست که وي در راه مبارزه با بت پرستي و انسان پرستي مبذول داشته است. همچنين است داستان موسی و عيسی و محمد که همگيشان در اين راه مبارزات جانانه ای کردند. اما دريغا که پس از مرگ پیامبران ، ملاها و مفتی ها و رهبرانی که داعیه دار ادامه راه آنان بودند از مرده ايشان بت ها و الهه ها ساختند.

پیشوایان مذهبی درحالي که به رسولان زمان خود کفر مي ورزيدند و حتی آنها را محکوم به مرگ می کردند ،ولی بر روی جسد شان به سبک بت کده ها و بت خانه ها ، آرامگاه هاي آينه کاري شده پرشکوه بنا ساختند چراکه آنها بخوبي به رابطه بت سازي و استحمار و قدرت ، آگاهي داشتند و خوب مي دانستند که از اين طريق به راحتي مي توان خلق خدا را فريب داد . اينچنين بوده و می ماند که مذهبیون به این طریق توانسته اند بر مسند سروري و کرسي رهبری تکيه بزنند و ولايت شان را براي ساليان دراز بر مردم تحميل نمايند.

قرآن براي ضرب المثل اینگونه افراد موضوع گوساله سازي و گوساله پرستي بنی اسرائیل را بيان مي کند. چرا که سامری بود براي اولين بار حتی در کنار پيامبر خدا و در حالي که موسی فقط برای چهل شب آنها را ترک کرده بود ، بت گوساله شکلي را به عنوان الهه به مردم قبولاند و آنان را بر آن داشت تا به آن مجسمه غفلت و نادانی ، کرنش و تعظیم نمایند .سامری به درک واصل شد ولی خط و منشی که او به همراه داشت ماند و الگویی شد برای همه آن کسانی که بت پرستی را وسیله ای برای امرار معاش خود ساخته اند .

امروزه بسياري از ما هنوز به رابطه بين قدرت و پرستش بتها پي نبرده است و اگر هم پي برده ايم کمتر به اهميت آن توجه کرده ام ، به همين خاطر اغلب از اين موضوع به سادگي گذشته ايم. درحاليکه بيشترين توجه پيامبران به موضوع بت پرستي است و اينکه اگر موضوع بت پرستي با انگيزه هاي سياسي و قدرت ادغام شود، آنگاه ظلم به وجود مي آيد. و دیکتاتور برای همین است که مديحه سرايان و انسانهاي «بادمجان دور قاب چين» را به کنار خود جمع می کند و هميشه آنانند که مورد توجه قدرت طلبان سياسي و رهبران خودکامه واقع مي شوند از اينروست که ايشان همواره علاقمندند تا که وسايل همگاني را در انحصار عقايد خود و دوستان خود قرار دهند تا بیش از گذشته مدیحه سرایانشان بتوانند اربابان خود را حمد و ستایش کنند .

اينکه قرآن کريم در اولين تعليم خود سفارش مي کند که انسانها موضوع ستايش را فقط به خدايي منحصر کنند که خالق و پروردگار همه عوالم هستي است، براي آن است که ستايش را به خداي اختصاص دهند که از رگ گردن ايشان به آنها نزديک تر است و تنها اوست که لایق حمد و ستایش است . نه چيز و کس ديگر. به عبارت ديگر نه موسی و عيسی و محمد و امام و پاپ و علامه و مفتی و رهبر و ولی فقیه و دیگری .

البته پیامبران تا زماني که زنده بودند هرگز اجازه ندادند انسانها به ستايش ايشان مشغول شوند . آنها همچنین هيچگاه اجازه نداند که قبور مردگان تبدیل به بتکده شود معابد و آرامگاه هاي زيارتي بنا نساختند و نگذاشتند انسانها در آن معابد با ستايش مردگان شان از خود بيگانه شوند و به اين طريق ظالم و ستمگر گردند. ولی مدعيان دروغین رهروی راه پیامبران بر خلاف تعالیم آن بزرگواران از جسد مردگانشان معبدها علم کردند و دستگاه زيارت راه انداختند و با تشويق مردم به مرده پرستي و بت پرستي از آنها ملتي تو سري خورده و ظلم پذير به وجود آوردند تا که به راحتي سروري و ظلم ايشان را بپذيرند. در مقابل افتخار اسلام کسانی بودند که در بستر نمردند. آنانی که مرگ سرخ را تجربه کردند. مرگهایی که هر کدام با زجر شکنجه و در پس زندانهایی رعب آور و یا به رنگ خون در میدان کارزار بوده است . این است که می‌گویند اسلام یعنی ایمان و حماسه و شمشیر و قیام. اما این جانبازی ها و فداکاریها به سبب آن ابزارو وسایلی که صاحبان خودکامه قدرت با خود داشتند نتوانست ثمره چندانی در راه رشد و ترویج اسلام داشته باشد و حاصل کار فسادی شد که همکنون می بینیم .

به نام اسلام چه‌ها که نکردند. ؟ حرمسرا به‌پا کردند،زندان ساختند، شکنجه کردند، کشتند، دزدیدند ، به دار آویختند ،زبان از حلقوم بیرون کشیدند، سرب‌داغ به گلوها ریختند. به نام علی و به نام تشیع علی ، همه چیز را از درون مسخ کردند. و دین خدا را آغشته به شرک و بدعت و تعبد غیر خدا نمودند . این همه نذر ونیاز و دعا و پرستش و تقدیس و توسل و شفاعت به درگاه کی ؟ برای چه؟ سید و اولاد پیغمبر بودن مگر فضیلت است؟ اگر هست پس مقدم‌ بر همه ابولهب و ابوسفیان ‌باید باشند که آن اولی عموی پیغمبر بود و آن دومی پدرزن – مگر شما داستان پسر نوح را نمی دانید ؟ این چه فضیلت تراشی احمقانه‌‌ای است که فضیلت را می‌تراشد و بدور می‌ریزد؟ مگر این 12 نفر چقدر فرزند داشته‌اند که این همه سید مثل نقل ونبات در ایران ریخته است؟ مگر اینها عرب نبودند؟ لابد فرزندان اینها همه کار و زندگی‌شان را ول کرده و آمده‌اند ایران ، اول شروع کرده‌اند به تولید بچه در مقیاس بالا. بعد هم هرکدامشان رفته‌اند در یک دهی، بیغوله‌ای مرده‌اند(هیچ دوتایشان هم یکجا نمرده‌اند که کار هم را کساد نکنند!)وقبرشان هم شده متبرک و مقدس. بعد هم احتمالا مُرده‌ی امامزاده سید جعفر به مر‌ده‌ی امام‌زاده ممد حسنی فخر می‌فروشد که من نصف تو آدم شفا می‌دهم اما دو برابر تو پول در‌می‌آورم .

افتضاح جهل و گمراهی را با چشمان خود ببینید؟ آخر چه کسی به شما گفته این یعنی دین اسلام ؟ اصلا شما بر چه اساسی مرده پرستی می کنید ؟ سند و مدرکتان کجاست ؟ چرا توجه نمی کنید مذهبی را که از ابا و اجدادتان به ارث گرفته اید تقلیدیست و نه تحقیقی و از روی مطالعه ؟

آمده اند بتهایی ساخته اند بر روی قبری که حتی مرده ندارد ! نیمی از این امام‌زاده‌ها اصلا وجود خارجی ندارند. برداشته‌اند روی خاک خدا یک گنبدی زده‌اند اسمش را هم گذاشته‌اند “امامزاده " اگر تاریخ هم ندارند ؟ خوب اشکالی ندارد. برایش می‌سازند ! مگر ( احادیث و روایات ) را از آنها گرفته اند ؟ آخر چرا غافلید ؟ خب قبر امام و امام‌زاده اگر خوب است و شفا می‌دهد ، پس چرا خود امامان در اوج فشار و سختی و در منتهای استیصال و درماندگی به ضریح قبر پدرانشان پارچه سبز نبستند؟ چرا قفل و دخیل به ضریح گیر ندادند ؟ چرا خودشان از این کارها نکردند؟ تو اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی.. اگر از این وردها بلد بودند کاری می‌کردند که خودشان آنقدر سختی نکشند ؟ .چطور این کارها در زمان حیاتشان مشکلی از خودشان حل نکرد بعد شما انتظار دارید مرده آنان برایتان کاری کنند ؟!


این‌ها کیستند که به نام پیامبر و خاندانش مردم را می‌چاپانند و به نام آنها دروغ جعل می‌کنند و به خورد مردم می‌دهند؟ فرزند امام هست، باشد.- سید و اولاد پیغمبر است، باشد- .جد اندر جدش هم امام و پیامبر است، باشد.- مگر خداوند نگفته ، ( که ارزش هر فرد نه به اصل است، نه به نسب، نه به خون و نه به نژاد و نه به هر چیز بیولوژیکی و ژنتیکی )؟ ارزش هر فرد تنها به تقواست تقوا. .. این کارها که به اسم دین خدا انجام می‌شود چیستند؟ این خرافه‌ها چیست که به نام حدیث پیغمبر و فرزندانش جعل می‌کنند ... شیخ عباس قمی و علامه مجلسی و ثقه‌الاسلام کلینی و شیخ بهایی و مسلم و بخاری و هر کوفت و زهرماری غلط می کنند که به خدا و سنت پیامبر دروغ می بندند . برای چه آنها یک مشت کتاب افتراء به خدا تالیف کرده اند و در قالب آن بدعتهایی مانند توسل به مردگان را بین مردم ترویج کردند ؟ چرا مردم خیال می کنندکه پرستش قبور ثواب است و برای آنها برج و بارو و ضریح و گنبد و علم و کُتل می سازند ... آیا جز این بود که صاحبان قدرت می خواستند با سوءاستفاده از نام پیامبر و خاندان او و توسط دروغ نوشته های همین افردای که از آنها نام برده شد به اهداف شوم خود دست یابند ؟

این آویزان شدن به ضریح چه معنی دارد؟ دخیل بستن و شمع روشن کردن دیگر چه صیغه‌ای است؟ خاک کربلا خوردن را از کجا آورده اند ؟ کجایند محمد و امامانتان که ببینند دینی که اساسش بر نفی بت پرستی بنا شده حالا یکی از مظاهر لازم و ملزومش شده بت پرستی ؟ آن موقع به بت هُبَل متوسل می شدند حالا به حسین و رضا . آن موقع مجسمه عُزی را پرستش می کردند حالا قبر امامزاده جعفر قلی خان . آن موقع شعر و ورد برای حمد الهه هایشان می‌خواندند حالا ادعیه و زیارت برای خدایانشان .

اسلام کدام است؟ آیا این است که در جامعه می‌بینیم یا آن است از قران پیداست؟ این جماعت آیت ا.... ها و حجه السلام ها و مفتی ها و ملاها خیال کرده‌اند چون لباس روحانی بر تن می کنند می‌توانند هر دروغ کثیفی را به اسلام نسبت دهند. ولی حقیقت این است که مرده پرستی و قبر پرستی و تعبد احکام غیر خدا همگی خطوات شیطانند و نه دین پاک و ضلال اسلام و هر کدام از شما اگر می خواهد مسلمان خوانده شود تنها باید به کلام خداوند به عنوان تنها مرجع و منبع دین نگاه کند تا دچار سردرگمی و انحراف نشود .

zxcv
Friday 20 June 2008, 05:54PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ



وَلاَ تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذا حَلاَلٌ وَهَذا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ


به هر چيزي كه بزبانتان مي‌آيد نگوييد اين حلال است و اين حرام است تا دروغي را كه بافته‌ايد به خدا نسبت دهيد. كساني كه از قول خدا دروغ ميگويند رستگار نميشوند.


علمي كه در اختيار ما انسانها قرار داده شده بسيار قليل و ناچيز است و هر آنچه ازفكر انسان صادر مي شود ، در صورتي كه از ناحيه علم محض – قرآن – تأييد نشود ، ظن وگماني بيش نخواهد بود و نمي توان به آن اعتماد كرد "نا داني و حماقت " ، اين است مشخصه هرآنچه كه نامش بشراست.بنابر این مانبايد به حرفهاي چنین موجودی اعتماد کامل كنيم و نيز نبايد گوشمان را بر روي آنها ببنديم ، بايدبشنويم و با تنها معيار جدايي حق از باطل ( قران ) آن را بسنجيم و اگر بجا بود از آن پيروي كنيم و چنانچه نا بجا بود ، با دلايلي كه از قرآن مي آوريم به طريقه درست رهنمونش باشيم.

درك و فهم بشر واقعاً محدود است واين همان نكته مهمي است كه پروردگار عليم و دانا در كتاب شريفش به آن اشاره مي كند .


وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً(85/بَنيِ اِسرائيل)
درباره روح از تو مي پرسند. بگو روح امري مربوط به خداي من ميباشد و بشما فقط مقدار كمي از علم داده شده.

زد ایکس گيج و كم خرد يا علامه طباطبايي دانشمند و خردمند ،هيچ يك از قاعده فوق مستثني نيستند و بسيار ممكن است خطا كنند وحرف بي ربط بزنند. احترام علامه سر جايش ، اما هرآنقدر كه شما به حرفهاي من شك مي كنيد بايد درمورد مطالب علامه و ديگران نيز چنين كنيد.در ميان تفاسير شيعه (ياسني) ، مطالب ارزشمند زياد يافت مي شود و به همان نسبت مطالبي نيز به چشم مي خورندكه بي ربط و غلط مي باشند. مهم نيست كه يك مطلب به چه كسي تعلق دارد ، مهم اين استكه تا چه حد با معيار حق و حقيقت سازگار است.در واقع زمان زيادي نيست كه مفسرين علاوه بر ذكر احاديث ،به تفسير به رأي روي آورده اند ، اما همچنان (البته نه به شدت سابق)سايه شوم و نحس اين حيله و ترفند ناجوانمردانه شيطان(كه مي گويد قرآن را تفسير به رأي نكنيد وبگرديد ببينيد حدیث معصوم در اين باره چه گفته است) بر محافل ديني حكمفرماست و مفسرين راوادار مي كند كه پا را از چارچوب آن چه از گذشنگان و سنتها به ارث برده اند زياد فراتر نگذارند. علامه طباطبايي كسي است كه بناي تفسير خود را قرآن به قرآن نهاده است ، اما با اين وجود بازهم مجبور است كه يك بحث روايتي را در حاشيه تفسير خود بگنجاند اگرچه در بعضي موارد ، تفسيرش با احاديثي كه نقل مي كند به هيچ وجه همخواني نداشته و در تضاد است.

يك حديث و روايت در حقيقت يك فكر و ايده بيش نيست وهمانگونه كه فكر مي تواند درست يا غلط باشد ، حديث و روايت نيز به همين منوال است. آنچيزي كه حديث و روايت را خطرناك مي سازد اين است كه ما آن را به پيامبر عزيز ونازنين اسلام و يا مجاهدين و مخلصين راه خدا همچون امير المؤمنين علي نسبت دهيم وآن را از این طریق وحي خداوند بدانيم. اين همان دسيسه و ترفند كثيف شيطان است كه تا كنون به وسيله آن از تشكيل امت واحده و اتحاد انسانها جلو گيري كرده و افراد زيادي را ازراه راست( تنها خدا را فرمانبرداري كردن) گمراه ساخته است. تا جايي كه مسلمانان احكام واضح و بديهي خداوند متعال را پشت سر انداخته و حكم شيطان(حديث و روايت) رابه اجرا در آورده اند. شیطان در این نیرنگ از زبان راویان حدیث احکام و قوانین خود را به مردم قالب می کند و چون مردم احادیث را از امامان و ماوراء طبیعه می دانند پس بر صحت آنها هیچ گونه شکی نمی کنند اینجاست که شیطان توانسته است شک و گمان را به جای یقین در شریعت مردم رخنه دهد و هر آنچه که به وحی خدا مربوط نیست را مصدر و منبع صدور احکام دین محسوب نماید .
ولی حديث هيچ ربطي به الهامات ماوراء طبيعي ندارد . خداوند سبحان در آيات بسياري از قرآن اعلام مي كندكه وحي خود را در قالب يك كتاب براي بنده اش فرستاده است و اين يك معيار بسيار بزرگ است ، اگرجه كمتر كسي به آن توجه مي كند. آيا اينكه خداوند مي فرماید ، وسيله هدايت مارا در قالب يك كتاب فرستاده براي ما كافي نيست تا ديگر بدنبال سخن غير او كه چيزيجز ترفند و حربه شيطان نيست نرويم؟!

طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ(1/النمل)
طس. اين آيات قرآن و كتاب روشن و روشنگر است.

ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ(2/البقره)
اين كتابي است كه هيچ شكي در آن نيست. راهنماي افراد پرهيزكار است.

ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقِ بَعِيدٍ(176/البقره)
اينكار بخاطر اين است كه خدا كتاب را بحق نازل كرده و كساني كه درباره كتاب دچار اختلاف شدند مخالفت زيادي با حق دارند.

عزیزان ، مهم این است که ما بر اساس فکر خود و یا حدیث دیگران که مهمترین مدخل نفوذ القائات شیطان است حکم و قانونی را به خداوند نسبت ندهیم چون در شریعت اسلام تنها کتاب نورانی قران به عنوان یقین و نماینده علم مطلق و خطا ناپذیر خداوند محسوب می شود .

لاله دشت عشق
Sunday 22 June 2008, 01:12AM
به نام خدا
به به از اين نام براي تالار
البته چقدر خوب است مقداري هم بصورت علمي، آگاه شويم؛ بعد تصميم بگيريم كه قضاوت كنيم چه چيز خوب است؛ چه چيز بد.
اينكه ما معلومات خود را گسترش دهيم؛ هيچ ارتباطي به مذهب ما ندارد.
من چند روزي است مطالبي را در يك تالار ديده ام؛ كه انصافا بسيار عالي بود. بررسي روانشناسانه ماجراي سقيفه
من به تمام دوستان اهل تسنن توصيه ميكنم از مطالب آن تالار ديدن نمايند و بدون تعصب، مطلب علمي آن تالار را مطالعه فرمايند. البته برادران شيعه هم بسيار بجاست كه براي علايق خود؛ يك دليل علمي هم داشته باشند. يعني اگر من معتقدم امام علي(ع) شايسته تر بود؛ چرا و به چه دليل؟ يا اگر انتخاب خليفه با راي مردم در آن زمان؛ يك دغل بيش نيست، چه دليلي دارم.
آري عزيزان اگر ميخواهيد بدانيد بر سر دين اسلام ؛ بعد از حضرت رسول چه آمد؛ حتما به آن تالار سري بزنيد. بحثهايي از تاريخ، بهمراه آخرين دست آوردهي علم روان شناسي.
http://vu.hadith.ac.ir/forum/default.aspx?g=posts&t=6741

برنابا جوینده
Sunday 22 June 2008, 01:41AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

مقاله ای از موحد عزیز در باب تثلیث

تردیدی نیست که مسیحیان"نو پرداز تئوری تثلیث نبوده اند وعقیده مزبور در مذاهب کهن درمیان مشرکان هندومصرویونان سابقه داشته است.بنظر میرسد نخستین کسی که مسیحیت را به انحراف کشید پولس یا پول بود!
این مرد که امروز در تمام کلیساهای مسیحی تقدیس میشود در روزگار مسیح (ع) از جمله دشمنان آن پیامبر پاک بود واز یهودیان سرسخت ومتعصب بشمار می آمد تا آنجا که حواریون مسیح را بی پرده به قتل تهدید میکرد.ولی پس از دوره مسیح (ع) ناگهان ادعا نمود که درراه دمشق عیسی(ع)بروی آشکار گشته ومعجزه آسا به مسیح ایمان آورده است!پولس مدعی شد که از سوی مسیح مامور تبلیغ آیین اومیباشد چنانچه ماجرای ایمان وادعای وی را در کتاب اعمال رسولان درباب نهم بتفصیل میخوانیم.

سپس این مرد با برگزیده ترین حواریون مسیح یعنی پطرس وبرنابا مخالفت آغاز کرد وباارسال نامه هائی به این سو وآن سو از نفاق پطرس وبرنابا سخن گفت!.پولس کوشید تاآیین مسیح(ع)رابه سویی کشاند که پیوندش با شریعت موسی (ع) تا حدود زیادی بگسلد.مثلا با اینکه عیسی(ع) وحواریون وی همگی بنابر شریعت ابراهیم (ع)وتعلیم تورات <ختنه>شده بودن(درانجیل لوقا چنین میخوانیم:وچون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید اورا عیسی نام نهادند.لوقا باب دوم) پولس به مسیحیان نوشت :اینک من پولس به شما میگویم که اگرمختون شوید مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد!!(رساله پولس به غلاطیان باب پنجم شماه 2)
بنابراین پولس را تحقیقا باید بدعت گذار در آیین مسیح شمرد که ازراه خصومت یا رقابت با حواریون افکار ومنویات خودرا درآیین تاره وارد ساخت.وی به قرنتیان مینویسد:مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم!!(رساله دوم پولس به قرنتیان باب 11 شماره 5) او بود که خدا بودن عیسی (ع)را عنوان کرد.پولس در آغازرساله خود به عبرانیان مینویسد:<خدا در ایام قدیم در اوقات بسیاروبه راه های مختلف به وسیله پیامبران با پدران تکلم فرمود ولی در این روزهای آخر بوسیله پسر خود با ما سخن گفته است.خدا این پسر را وارث کل کائنات گردانیده وبه وسیله او همه عالم هستی را آفریده است.آن پسر فروغ جلال خداومظهر کامل وجوداوست وکائنات را با کلام پرقدرت خود نگه میدارد وپس از آنکه آدمیان را از گناهانشان پاک گردانید در عالم بالا دردست راست اعلی نشست!>.(نامه پولس به عبرانیان فصل اول شماره 1و2و3)

هرچندپولس برخی از مسیحیان را به الوهیت عیسی فرا خواند ولی چون او تنها مبلغ آیین مسیح نبودوحواریون عیسی (ع) نیز مردم را به انجیل دعوت میکردند عقیده تثلیث در قرن اول رواج نیافت.<ولتر>درکتاب فرهنگ فلسفی مینویسدعیسویان تا سه قرن بعد از مسیح نیز به الوهیت او ایمان نداشتندواین عقیده بتدریج وبتقلیداز مشرکین که موجودات فانی را ستایش میکردندبرپا گشت.وی در فصل یازده این کتاب اززوستن یکی از قدیسین معروف در قرن دوم میلادی می نویسد<اگر تصور کنیم که ذات تولد نایافته و تغییر ناپذیر قادر متعال بصورت انسانی جلوه گر شود تصوری نا معقول وابلهانه است>

بتدریج که مسیحیان از دورانهای نخستین فاصله گرفتند وبه آراءغلو آمیز وافراطی نزدیک شدند متکلمانی در میانشان ظهور کردند که از پندار تثلیث و خدائی مسیح دفاع نمودند.تثلیث در تاریخ مسیحیت زیانهای فراوانی ببار آورده است.چه بسا عقاید نا بخردانه ای که از آن سرچشمه گرفته اند وچه بسیاری که بجرم نپذیرفتن تثلیث به کام مرگ افتادند.این موضوع روشن است که افراد باشعور هرگز نمی توانند انسانی راکه روزی زاده وروز دیگر مرده است مبدء ازلی ومرجع ابدی شمارند وبا آگاهی از ضعف ها ونیازهای بشری دراو وی را خدای بی نیاز ودگرگون ناشدنی بدانندواگرروزی تحت تاثیر پاره ای از اموربخواهند این عقیده باور نکردنی را با پسران آدم تطبیق کنند ناچار به فلسفه بافی! روی می آورند ورای خودرا بدستاویز اندیشه های ساختگی توجیه میکنند.بنابراین باید انتظار داشت که در جهان مسیحیت فلسفه ای برای موجه نشان دادن تثلیث والوهیت مسیح پدید آمده باشد که البته آرا خرافی ونا معقول جز به کمک مغالطه های فکری یا افسانه های موهوم توجیه نمی شود!(البته در میان مسلمانان هم عده ای همین اوصاف راکم وبیش به حضرت علی (ع) داده اند وبا بودن آیات روشن توحیدی به شرک مبتلاء گشته اند)

اما خداوند در مورد عقاید غلو آمیز مسیحیان بعد از مرگ عیسی چه می فرماید ؛

: قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون
بگو ای اهل کتاب بسوی سخنی که ميان ما وشما مشترک است بياييدکه جز خدا را بندگی نکنيم وهيچ چيز را شريک او نشماريم وبرخی از ما برخی ديگرراسوای خدا به اربابی نپذيرد پس اگر ازاين روی برتافتند بگوييد گواه باشيدکه ما تسليم آن هستيم...سوره آل عمران آيه ۶۴

شباهت ؛مکتوب است که خداوند ؛خدای خودرا پرستش کن وغير اورا عبادت منما.؛انجيل لوقا.باب ۴ شماره8

لاتقولواثلاثه انتهوا خیرلکم انما الله اله واحد!...مگوییدسه ازاین سخن باز ایستید که بنفع شماست جزاین نیست که خدا معبودی یگانه است...سوره نساء آیه70

اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی ومطهرک من الذین کفروا وجاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون.
وهنگامی که خداوندفرمود ای عیسی من ترا وفات دادم ومقامت را رفیع گردانیدم وترا پاک ومنزه گرداندم وپیروانت را تاروز قیامت بر کافران برتری دادم پس آنگاه بازگشت شما بسوی من خواهد بودکه به حق حکم کنم در آنچه بر سر آن با یکدیگر به اختلاف ونزاع برخاستید.(آیه55آل عمران)

واذ قال الله یا عیسی ابن مریم اانت قلت للناس اتخذونی وامی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب.(آیه116سوره مائده)
ویاد کن آنگاه که خدا به عیسی بن مریم گفت آیا تو به مردم گفتی که من ومادرم را دو خدا غیر از الله بگیرید؟عیسی گفت خدایا تو منزهی هرگز مرا نرسد چنین سخنی به نا حق گویم چنانکه من این را گفته بودم تو میدانستی که تو از اسرار من آگاهی ومن از سر تو آگاه نیستم همانا توئی که به همه اسرار جهانیان آگاهی.

وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبه لهم وان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن وما قتلوه یقینا
<<واز این رو که آنان گفتند ما مسیح بن مریم راکشتیم در صورتیکه نه اورا کشتند ونه به دارکشیدند بلکه امر به آنان مشتبه شد وهمانا آنانکه در باره او اختلاف کردند از وی شک وتردید سخن گفتند وعالم به آن نبودندوجزآنکه در پی گمان خود میرفتند وطور یقین مسیح را نکشتند.>>

وآن حضرت بعد به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند واین موضوع نیز در آیه 55 سوره آل عمران آمده:

اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی ومطهرک من الذین کفروا وجاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون.
وهنگامی که خداوندفرمود ای عیسی من ترا وفات دادم ومقامت را رفیع گردانیدم وترا پاک ومنزه گرداندم وپیروانت را تاروز قیامت بر کافران برتری دادم پس آنگاه بازگشت شما بسوی من خواهد بودکه به حق حکم کنمدر آنچهبر سر آن با یکدیگر به اختلاف ونزاع برخاستید

بعد از مرگ پیامبران با دین خدا چه کرده اید ؟!

وسلام . یا الله

درود بر شما،

حالا نمی‌شود کاری به کاری ادیان دیگر نداشته باشید، و به همان بالا و پایین پریدن و کتک‌کاری کردن‌هایتان را سر تشیع و تسنن مشغول بمانید؟

* * * *
جایگاهِ شریعتِ موسی در ایمان مسیحی
http://gospel.blogfa.com/post-126.aspx

آیا ابراهیم بر پایه‌ی اعمال پارسا شمرده شد (یعقوب ۲ : ۲۱)، یا نشد (رومیان ۴ : ۲)؟!
http://gospel.blogfa.com/post-127.aspx

"شریعتِ مسیح" آزادی است!
http://gospel.blogfa.com/post-63.aspx

همچنین:

نظر قرآن پیرامون حقانیتِ رسالتِ پولسِ رسول و سرانجامِ آیینِ مسیح
http://gospel.blogfa.com/post-30.aspx

چگونه ممکن است که موردِ‌ نظر قرآن از «الإِنجِيل» کانن عهدِجدید باشد؟!
http://gospel.blogfa.com/post-74.aspx

قرآن و کتب‌ِمقدس اهل‌کتاب - پاسخ به سه اعتراض
http://gospel.blogfa.com/post-129.aspx

* * * *


بدرود

zxcv
Sunday 29 June 2008, 01:27AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ
بگو در زمين بگرديد و نگاه كنيد كه عاقبت گناهكاران چه بود.

و ناگاه زمین شروع کرد به چرخیدن و با سرعت زیادی چرخید ، شاید چندین هزار دور ولی عکس آن چیزی که قبلا از او دیده بودیم ، گشت و گشت تا اینکه به یک دفعه ایستاد و من باز هم فرود آمدم ! این بار در میان گروهی که با التهاب و شور بسیار در مقابل مجسمه هایی به اشکال متفاوت تعظیم و نیایش می کردند !

با خود گفتم که اینها چه می کنند ؟ چرا در مقابل این اجسام بی جان اینگونه خود را خاضع و خاشع نشان می دهند ؟ ولی چون مثل این کارها را قبلا در زمان خودم و در کنار قبور مردگان دیده بودم زیاد دست پاچه نشدم . یکی از آنها را به کناری کشیدم و از او سوال کردم که این چه کار احمقانه ای است که شما به آن مبادرت می ورزید ؟ مگر این اشیاء بی جان می توانند به شما پاسخ دهند که اینگونه خود را در مقابل آنها ذلیل و خوار نشان می دهید !

او که ابتدا متعجب شده بود پاسخ داد که اولا اینها اجسام نیستند بلکه مکانی هستند که متبرک شده اند و ما با حضور در این هکان به پا بوسی و دست بوسی ارواحی مشرف می شویم که در اطراف این مجسمه ها حضوری دائم دارند در واقع ارواح این بتها ، مربوط به صالحینیست که در گذشته بسیار دور از دنیا رفته اند و ماآنها را به واسطه این مجسمه ها وسایلی قرار داده ایم که ما را به خدای بزرگ و خالقمان نزدیکتر گردانند !

أَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ(3/الزمر)
بدانيد كه دين خالص براي خدا است و كساني كه اوليائي غير از خدا براي خود گرفته‌اند ميگويند ما اينها را فقط براي اين عبادت ميكنيم كه ما را به خدا نزديك كنند. خدا بين آنها در مورد چيزهائي كه در آن اختلاف دارند حكم ميكند، خدا آدم دروغگوي كافر را هدايت نميكند.

از او باز هم سوال کردم که آیا اینها می توانند همانند خدا راز و نیاز شما را بشنوند و پاسخ دهند ؟ پاسخ داد که این قدرتیست که خداوند به آنها عطا کرده است البته خداوند هر کاری که بخواهد می تواند انجام دهد .
در مقابل من از او مدرکی برای این ادعا طلب کردم گفتم که تو نمی توانی هر حرفی را بدون سند قطعی به خداوند نسبت دهی ، باید برای من از ( ما انزل الله ) سند محکم ارائه دهی .
ولی او پاسخ داد که این آئین و روشیست که با اجازه خدا و از سنت گذشتگان به ارث برده ایم و علما و بزرگان مان هم آن را تائید کرده اند !

واذا فعلوا فحشة قالوا وجدنا عليها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا يامر بالفحشاء اتقولون على الله ما لا تعلمون
آنها گناهي بزرگ مرتکب مي شوند، سپس مي گويند: "ما والدين خود را به همين شيوه يافتيم و خدا ما را به آن فرمان داده است." بگو: "خدا هرگز امر به گناه نمي كند. آيا درباره خدا چيزي مى گوييد که نمي دانيد؟"

آن شخص وقتی که از من دور می شد به من آدرس محلی را داد که بتوانم در آنجا به قول خودش اجازه خداوند را بیابم . راه افتادم و در مکان آدرس نگاهم به حجره ایی افتاد که در آن چند پوست نوشته قدیمی نصب کرده بودند - کنجکاو شدم و سعی کردم که از صاحب آن مغازه بپرسم که این آثار مربوط به چه کسانی است ؟ ابتدا او که مردی عبوس و بد اخلاق بود پاسخ مرا نداد ، ولی بعد از اسرارم به من گفت ؛ که تو از کجا آمده ایی که این کتب معتبر و شریف را نمی شناسی ؟ اینها کتابهایست که در آنها سخنان و سرگذشت پیشوایان آئین ما را نوشته اند ،همچنین در این کتب دستورات و احکامی از همان ارواح بتها وجود دارد که از طریق پدرانمان به دست ما رسیده است و ما به وسیله این احادیث پی به سنتهای صالحینی که مجسمه هایشان در بتکده شهر نصب شده است می بریم و به آنها عمل می کنیم و مطمئنا هر چیزی که از آنها به دست ما می رسد مورد تائید خداوند هم می باشد !

به او گفتم که تو از کجا یقین داری که این نوشته های مربوط به آنهاست و باز هم از کجا خبر داری که نوشته های آنان ربطی به خداوند دارد ؟

به ناگاه حالت چهره آن فروشنده تغییر کرد و با پرخاش به من گفت که چرا اینگونه در باره آن صالحین و مقربین خدا صحبت می کنی ؟ اینها شاید نتوانند خود سخن بگویند اما هستند کسانی که احادیث و سخنان آنها را از گذشتگان بسیار دور و از قول این و آن جمع آوری کرده اند و به طور کامل و در صدهها جلد کتاب تحویل ما داده اند و حتی بعضی افراد وجود دارند که با روح آنها ارتباطی تنگاتنگ دارند و دستورات را از آنان می گیرند و به ما می دهند .، ، اگر قبول هم نداری می خواهی چند حدیث و روایت بیاورم که بدینطریق بتوانم به تو ثابت کنم که باید از بتها اطاعت کنیم !

سرم که دیگر داشت سوت می کشید .عجیب بود ، آنها ابتدا مجسمه ها را خود می ساختند و بعد آنها را تکریم و تعظیم می کردند و از آنها حاجات و حوائج خود را می طلبیدند و وقتی هم از ایشان برای این شرکشان دلیل می خواستیم ، از همان مجسمه های بی جان حدیث و روایت نقل می کردند تا کارهای زشتشان را توجیه کنند باز هم از چند نفر دیگر پرسیدم ولی یک نفر از آنها مردانگی به خرج نداد و پاسخ مرا طبق ( ما انزل الله ) و کتاب خدا نداد که نداد ،و آخر الامر هم کارشان به توهین و تهمت رسید و مرا تهدید کردند که چین و چنان می کنند ، ولی من به سرعت رفتم بالای پشت بام یک خانه گِلی و از آنجا فریاد زدم که ؛

با با جان ، رها كنيد !
تو رو به خدا تا دير نشده این مجسمه و قبر پرستی را ول کنید !
شما را به خدا، اطاعت و پیروی از حدس و گمان و گفته های شیطانی دست برداريد!
بياييد تا دينمان را خالص كنيم و به حبل المتيين الهي چنگ زنيم تا از تفرقه و فرقه گرايي آزاد شويم و فقط آنچه را از جانب پروردگارمان نازل شده تبعيت كنيم.

اما همین که این حرفها را زدم به ناگاه دیدم که چند نفر با چوب و چماق و با قیافه هایی بر افروخته طرف من دویدند و فریاد زدند که بزنید و بگشید این کافر و مرتدی را که می گوید فقط خدا را بپرستید و از بتان خود دست بردارید .

قالوا حرقوه وانصروا ءالهتكم ان كنتم فعلين
اگر بناي دفاع از خدايان خود را داريد او را بسوزانيد

همان لحظه فرار من بود که باز هم زمین شروع کرد به چرخیدن ولی عکس بار قبل ، چرخید و چرخید تا اینکه دو باره ایستاد و من فرود آمدم و خود را پشت رایانه خود یافتم ، مدتی نگذشت که وارد نت شدم و کلمه قبور و بارگاه را در جستجو گر تصاویر گوگل سرچ کردم ، بناگاه دهها تصویری را مشاهده کردم که بسیار برای من آشنا بود عکسهایی که مرا به یاد بت و بتکده و آن پیرمرد پوست نوشته فروش می انداخت !

sadegh306
Sunday 29 June 2008, 11:24AM
پس از شما خواهش می کنمفقط یک آیه، فقط یک آیهدر مورد استعانت از مردگان برای بنده بیاورید.

لطفا این حرفارو به خدا بگید که چرا برای بعضی از همین احکام خیلی جزئی ، اون همه ایه اوُرده و وقت گرانبهای من و شما را تلف کرده.



بهتر نبود خدا بجایاینهمه تاکید بر روی این مسائل جزئی(البته به عقیده شما)، در مورد استعانتاز مردگان چند تا آیه می اوُرد تا برای امثالی مثل بنده جای هیچگونه عضرینباشه!!!!!!!!!
دوست عزیز اون آیاتی رو که شما جزئی فرض کردی بسیار مهم و حیاتی هستند همانطور که الان می بینی خوردن گوشت خوک چقدر رواج داره و در اون زمان هم بیان این احکام لازم بوده و الان هم لازم هست گفته بشه برای همین هم در قرآن خداوند اصرار داشته برای بشریت بیان بشه.
دوست عزیز فکر نمی کنم توسل به مردگان(به تعبیر شما البته!)مهمتر از تعداد رکعات نماز های واجب شبانه روزی ما باشه که در قرآن اثری از آن نیست،پس شما باید منکران وجود چنین شرایط و آدابی برای نماز شوید!شما یک آیه در قرآن بیاورید که گفته باشد نماز صبح 2 رکعت است یا…البته اگر روزی 17 رکعت نماز می خوانید! اگر نمی خوانید که هیچ(لابد می گویید چون نماز ذکر خداست هرجوری بگیم قبوله چون توی قرآن نوشته نشده چطوری باید بخونیمش!)
چرا خود را گول می زنید و از حقیقت فرار می کنید!؟
شما که قرآن را گشته اید این آیات را ندیده اید!؟
.....وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (٤٤) نحل
این آیه و آیات مشابه آن درقرآن شما نیست!؟
به نظرشما پیامبر بیان کننده آیات قرآن هست یا نه!؟
به نظر خدا که هست تا ببینیم نظر شما چه باشد!
من در مورد توسل مطلبی را در تاپیک "توسل به مردگان" نوشته ام اگر اهل حق جویی هستید به آن مراجعه کنید تا معنای "وابتغوا الیه الوسیلة" را خوب بفهمید تا اشکالی در ذهن شما به قرآن و خدا بوجود نیاید!
ضمنا خداوند با بیان پیامبر هیچ عذری برایتان باقی نگذاشته و حتی ابن تیمیه که پرچم دار الحاد و عناد است در کتاب خود حدیثی را نقل کرده که پیامبر در جواب سوال شخصی که عرض کرده بود در گرفتاری ها چه کار کنیم فرمودند وضوی خوبی می گیری و 2 رکعت نماز می خوانی و می گویی خدایا به حق رسول الله….و در خواستت را از خدا بخواه.و ادامه حدیث را هم آورده که آن شخص سوال کرد وقتی رحلت کردید چه کار کنم حضرت فرمود فرقی ندارد همین دعا را بخوان!.
خوب البته کسی که به فرموده خداوند
وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (١٣٢)اعراف

وقتی آیات الهی را می بیند خود را گول می زند و می گوید این برای سحر من است و من نباید سحر شوم همیشه عذر و بهانه دارد که امیدوارم شما از آن دسته افراد نباشید و با دیدن آیات و روایات محکم و مسلم به مبانی خود شک کنید نه اینکه به فرافکنی ادامه دهید و به خدا اشکال کنید!

hady
Monday 30 June 2008, 06:17PM
دوست عزیز اون آیاتی رو که شما جزئی فرض کردی بسیار مهم و حیاتی هستند همانطور که الان می بینی خوردن گوشت خوک چقدر رواج داره و در اون زمان هم بیان این احکام لازم بوده و الان هم لازم هست گفته بشه برای همین هم در قرآن خداوند اصرار داشته برای بشریت بیان بشه.
دوست عزیز فکر نمی کنم توسل به مردگان(به تعبیر شما البته!)مهمتر از تعداد رکعات نماز های واجب شبانه روزی ما باشه که در قرآن اثری از آن نیست،پس شما باید منکران وجود چنین شرایط و آدابی برای نماز شوید!شما یک آیه در قرآن بیاورید که گفته باشد نماز صبح 2 رکعت است یا…البته اگر روزی 17 رکعت نماز می خوانید! اگر نمی خوانید که هیچ(لابد می گویید چون نماز ذکر خداست هرجوری بگیم قبوله چون توی قرآن نوشته نشده چطوری باید بخونیمش!)

دوست گرامی
بنده به حکم آیه أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً کتاب خدا را کامل و مفصل می دانم اگر می بینید بعضی از موارد مانند تعداد رکعات نماز در آن ذکر نشده فقط به این خاطر است خداوند متعال نخواسته در این مورد حکمی صادر کند.
بر بنی اسرائیل امر شده بود که گاوی را بکشند. اگر آنها فقط همان حكم مجمل خداوند را اجرا كرده بودند ، مرتكب گناه شده بودند؟
قوم بنی اسرائیل خود خواستار جزئیات شدند. چرا در اینجا خود رسول الله(حضرت موسی) بنا به حکم (أطيعوا الرسول) آن جزئیات را برای آنها بیان نکرد و منتظر فرمان الهی شد؟
پاسخ سئوال فوق را مي دهي؟
اگر آنها قبل از آن ايرادات بني اسرائيلي با همديگر توافق مي كردند كه گاوي را بكشند ، خلاف سنت پيامبرشان كاري انجام داده بودند؟


شما که قرآن را گشته اید این آیات را ندیده اید!؟
.....وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (٤٤) نحل
لطفا طبق آیات قرآن برای بنده توضیح دهید کسانی که آیات الهی را برای مردم بیان می کنند دارای چه ویژگی هایی هستند؟
آیا همه آنها رسولان الهی هستند؟
آیا همه آنها صاحب حکم می باشند؟
آیا همه آنها دارای علم غیب هستند؟
آیا از همه آنها باید بطور کامل اطاعت شود؟


ضمنا خداوند با بیان پیامبر هیچ عذری برایتان باقی نگذاشته و حتی ابن تیمیه که پرچم دار الحاد و عناد است در کتاب خود حدیثی را نقل کرده که پیامبر در جواب سوال شخصی که عرض کرده بود در گرفتاری ها چه کار کنیم فرمودند وضوی خوبی می گیری و 2 رکعت نماز می خوانی و می گویی خدایا به حق رسول الله….و در خواستت را از خدا بخواه.و ادامه حدیث را هم آورده که آن شخص سوال کرد وقتی رحلت کردید چه کار کنم حضرت فرمود فرقی ندارد همین دعا را بخوان!.

دوست گرامی
قسمت اعظم مطالبي كه به پيامبر نسبت داده اند به او تعلق ندارد . اين همه خداوند در قرآن از احوال امتهاي پيشين براي ما مي گويد تا عبرت بگيريم و مانند آنها از كلام غير خدا پيروي نكنيم و شما خلاف خواست خدا و آن همه موعظه و پند ، باز داريد دنباله رو كلام غير او هستید.
امروز براي هر حديث و روايتي كه به محمد نسبت داده مي شود مي توان روايتي مشابه و روايتي خلاف آن را پيدا كرد. هرچه بخواهي در آن پيدا مي شود.
آيا بين مسلمين چنين اختلافي بر سر آيات قرآن نيز وجود دارد!
فكر مي كنيد اين يك معجزه بزرگ نيست؟
اين دليل بر آن نيست كه خداوند حفظ كلامش را تضمين كرده است؟!
اگر همه كلام محمد وحي بود ، چرا خداوند از ميان آنها فقط قرآن را حفظ كرد؟
چرا خداوند مي گويد ما وحي خود را در قالب يك كتاب به او نازل كرديم ؟ مگر غير از قرآن شما كتابي ديگر مي شناسيد كه به كلام خدا معروف باشد؟
نكند شما بحار الانوار و صحیح مسلم و بخاری را ويرايشي ديگر از كتاب خدا مي دانيد؟!

و این اساس شرک است. اگر يك مشرك و بت پرست تنها به ستايش و پرستش اسماء و مجسمه و گنبد و منار ساخته دست خود اكتفا مي كرد ، خطر چنداني به و جود نمي آمد و جامعه امروز مسلمين به اين درجه از پستي و توحش تنزل نمي يافت. مشكل اين است كه هدف اصلي شيطان جلو گيري از تعبد خداوند است نه حمد او و اين همان وعده ايست كه از روز نخست به خداوند داده است. اين كه بر سر راه مستقيم كه همانا اطاعت و پيروي محض از فرامين و احكام مولاست بنشيند و مردم را به پيروي از احكام و فرامين خود دعوت كند ؛ همان كاري كه در مورد پدرمان آدم كرد : خدا چيزي را بر او حرام كرد(حكم خدا) و شيطان با خدعه و نيرنگ ان چيز را برايش حلال نمود(حكم شيطان) وآدم حكم خدا را رها نموده و حكم شيطان را اجرا كرد. آدم بندگي مولاي حقيقي را رها كرد و بنده و عبد مولاي دروغين شد.
همين پيروي از کلام غیر خداست كه دين خدا را تكه تكه و فرقه فرقه مي كند و فرق را به جان يكديگر مي اندازد. همين پيروي از احادیث و روایات است كه حرام خدا را حلال و حلال او را حرام و دينش را تحريف مي سازد. همين تعبد کلام غیر خداست كه قتل اولاد و يا شكافتن سر او را موجه و داراي اجر مي سازد .

sadegh306
Tuesday 1 July 2008, 10:46AM
چه خنده داره که بیان تعداد رکعات نمازها رو با گاو بنی اسرائیل مقایسه می کنید
پس مسلمین مثل یهودیان لجوج هستند که پیامبرشان را امتحان می کردند و او را مسخره می کردند(هزوا)
این است مبنای شما!؟
یعنی این نمازهای روزانه ما حاصل لجاجت مسلمین صدر اسلام است که اصرار کردند به پیامبر تا تعداد رکعات نماز را به آنها بگوید هرچند خدا نمی خواسته مسلمین را به زحمت بندازه!!!!!!!!؟
خیلی جالبه یعنی شما نماز 17 رکعتی نمی خوانی!؟یا الان بخاطر اصرارهای بی جای مسلمین صدر اسلام مجبوری اینطوری نماز بخوانی!؟
نشنیده ای که حتی زمانی که فقط علی و خدیجه به پیامبر ایمان آورده بودند به همراه حضرت نماز می خواندند!؟
لابد علی و خدیجه اصرار کرده بودند و همه مسلمین تا روز قیامت سختی می کشند بخاطر اصرار آنها!
لابد آیه "قم اللیل الا قلیلا"هم بعد از اصرار بی مورد پیامبر بوده(نعوذبالله).
پس باید بگویی پیامبر بیان کننده چیزهایی بوده که مردم بی مورد اصرار می کردند و خود را به زحمت می انداختند
برای فرار از حقیقت چه مبانی جالبی داری

hady
Wednesday 2 July 2008, 09:56PM
چه خنده داره که بیان تعداد رکعات نمازها رو با گاو بنی اسرائیل مقایسه می کنید
پس مسلمین مثل یهودیان لجوج هستند که پیامبرشان را امتحان می کردند و او را مسخره می کردند(هزوا)
این است مبنای شما!؟




آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

[6:116] وان تطع اكثر من في الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون

اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدا منحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس مي زنند.

أم تحسب أن أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلا كالأنعام بل هم أضل سبيلا

آيا فكر مي كني كه اكثر آنها مي شنوند يا مي فهمند؟ آنها درست مانند حيوانات هستند؛ نه، آنها بسيار بدترند.

واقعاً اكثر انسانها از حيوان بدترند ؛ چون از چشم و گوش و عقلي كه خدا بهشون داده استفاده نمي كنند و همش نگاه به دست ديگران مي كنند . اونا چشمشون دنبال جمعيته و هرچه تعداد جمعيت بيشتر باشه خيالشون راحتتره چون فكر مي كنن كه يه جمعيت كثير اشتباه نمي كنه و ديگر غافل از اينن كه در منظر قرآن تا بوده و بوده جمعيت كثير بر سبيل باطل بودن. هميشه اكثريت مردم مشرك و بت پرست بودن:

[12:106] وما يؤمن اكثرهم بالله الا وهم مشركون
بيشتر آنها در حالي به خدا ايمان مي‌آورند كه هنوز مشرك هستند.

يك حديث بسيار معتبر

مسيحيان بنابر احاديثي كه از گذشتگان خود دريافت كرده اند در اينكه مسيح به صليب كشيده شده و او را كشته اند هيچ شكي ندارند. اين باور كه اساس و شالوده تمام باورهاي ديني و اعتقادي آنهاست موجب نسخ و امحاء آيات خداوندي و ابقاء و جايگزيني آيات شيطاني گرديده كه امروزه اين حقيقت بخوبي از سنتها و مناسكشان پيداست.

تمام كتابها و نوشته هاي دنيا را كه بگرديد محالست حديثي به تواتر و قدمت اين حديث بيابيد . عمر اين حديث به مراتب از عمر اسلام (اسمي) بيشتر و جمعيتي كه آن را باور دارند بسيار انبوه تر از جمعيت به اصطلاح مسلمانان است.

آيا قدمت اين حديث و سلسله جمعيتهايي كه در طول تاريخ آن را سينه به سينه حفظ كرده و از نسلي به نسلي ديگر منتقل ساخته اند موجب اعتبار و صدق آن مي شود؟ آيا سنتهايي كه بر پايه اين اعتقاد شكل گرفته اند بر گرفته از سنت عيسي مسيح مي باشند؟

تنها معيار راستي و فرقان و تميز دهنده حق از باطل مي گويد مسيح كشته نشد و به صليب هم آويخته نگرديد.

يعني: دو ميليارد انسان در زمان حاضر و ميلياردها انسان در طول تاريخ فريب خدعه هاي شيطان را خوردند و همچون انسانهاي كور ، دست به دست او دادند و به بيراهه رفتند . كتاب خداوند آمده است تا اين احاديث شيطاني و متشابهاتي را كه شيطان در امنيت رسولان پيشين القاء كرده است منسوخ و آيات خود را محكم سازد و به نسلها و امتهاي كه پس از نزول قرآن پا به عرصه وجود مي گذارند هشدار دهد كه فريب اين خدعه بسيار قديمي و كاري شيطان را نخورند .

در اين راه ، راسخان علم و صاحبان خرد(از هر امتي) كه تنها به آنچه از نزد پروردگارشان آمده ايمان دارند و حق و باطل را تنها به وسيله آن مي سنجند ، با اعتصام به اين ريسمان محكم الهي هرگز پا به بيراهه نگذاشته و نمي گذارند و همواره بر صراط مستقيم حركت مي كنند . اما آنان كه داراي قلوبي بيمار هستند با پيروي از اهواء و احاديث ديگران و با چشمان بسته دست در دست شيطان نهاده و به سعير مي روند.

پيروي از اهواء ديگران يعني تعبد شيطان ، يعني تفرقه (يعني تفرقه تفرقه تفرقه .... و باز هم تفرقه )، يعني چيزي كه سعادت و راحت دنياو آخرت بشر را از بين برده ، يعني همانچيزي كه قرآن آمده تا از بوجود آمدن آن جلوگيري كند

اما متأسفانه حربه شيطان باز هم كاري افتادو ظن ابليس در مورد كساني كه پيرويش كردند تحقق يافت :

[34:20] ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمني
قطعاً گمتن ابليس در موردشان تحقق يافت و جز گروهي اندك همگان از او پيروي كردند

احاديث غير كه همچون خاكستري به درد نخور روي طلاي ناب و حديث پاك خدا را پوشانده اند فرقه ها را بوجود آورده اند و فرقه هانيز همان كعبه هاي قلابي هستند كه معمار و مهندس همه آنها شيطان است

sadegh306
Thursday 3 July 2008, 03:16PM
همان احادیثی که تو خیال کرده ای خاکستر هستند همان بیانات پیامبر و تصریخ خداوند به بیانن آنچه نازل شده بوسیله پیامبر است که بعضی آیاتش را در پست قبل آوردم ولی شما و امثال شما چشمان خود را بر آنها بسته اید تا به دین بی یال و دم و کوپال خود چنگ بزنید تا وقتی مرگ را به چشمان خود ببینید.
و شما برای اینکه خود را از همه چیز راحت کنید و بگویید همه چیز در قرآن هست و حرف عمر را بزنید که گفت حسبنا کتاب الله باید مثل کار عمر را هم بکنید،او احادیث را سوزاند شما هم بگویید خاکستر هستند و چشمان خود را بر طلاهای ناب گفتار و کردار پیامبر که به ما رسیده ببنید تا لحظه مرگ که هم گناه گمراهی خود را به دوش می کشید هم گناه گمراه کردن دیگران را.
شما باید فرقی بین خاکستر و طلای ناب نگذارید تا بتوانید دین بی در و پیکر خود را توجیه کنید!

nikmanesh
Thursday 3 July 2008, 04:10PM
همان احادیثی که تو خیال کرده ای خاکستر هستند همان بیانات پیامبر و تصریخ خداوند به بیانن آنچه نازل شده بوسیله پیامبر است...

شما باید فرقی بین خاکستر و طلای ناب نگذارید تا بتوانید دین بی در و پیکر خود را توجیه کنید!





دو نمونه از خاکستر:



برای اینکه مرتبه و درجات حسین را در بهشت داشته باشید، لازم نیست، زندگی، جان و مال و خانواده خود را فدا کنید!!! لازم نیست در برابر ستم نه بگویید!!! فقط کافی است کمی زحمت!!! بکشید و دو بار بصورت متعه (حتی نیم ساعت) با خانمی هم بستر شوید، هم لذت می برید، هم به مقام حسین بودن نائل می شوید!!! گویا حسین خودش از این قانون خبر نداشت، وگرنه چنین رنج و مجاهدت عظیمی را متحمل نمی شد: هیهات!!!


یادتان باشد اگر می خواهید مقامتان از حسین نیز بالاتر رود و به درجه مقام رسالت نائل شوید، کافی است عمل لذیذ متعه را چهار بار مرتکب شوید، آنگاه در بهشت همنشین محمّد می گردید.



احادیث زیر را بخوانید تا بسیار آسان و همراه با لذت دنیوی به مقام انبیا و اولیا نائل شوید:




خاکستر اول:




پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی (ع) خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا (ع) خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی (ع) نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود .







لثالی الاخبار ج3 ص 243



خاکستر دوم:


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند:

یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است .



لثالی اللخبار ج1 ص 244





نمونه ای از طلای ناب:




وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿7:28﴾

وقتی كار زشت و گناه بزرگی مرتکب می شوند، مى‏گويند: پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعا خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد.


http://i25.tinypic.com/v4uhvn.jpg

nikmanesh
Thursday 3 July 2008, 04:51PM
لثالی الاخبار جلد 1 ص 244:


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند :

یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است




حال ببینید با این حدیث و این توجیه بر سر اموالی که به نام خمس از مردم گرفته می شود، چه می آید و در چه راههایی مصرف می گردد.

آیا درهمی از آن صرف فقرا و یتیمان می گردد؟

sadegh306
Thursday 3 July 2008, 04:59PM
نمی دانم این دو روایت ساختگی و منبع جعلی آن را از کجا دزدیده ای و در اینجا قرار دادی ولی باید به عرض شریفت برسونم من این کتاب رو در بیش از 4000 کتاب گشتم ولی اثری از اسمش ندیدم.
ای کاش قبل از کپی کردن مطلب خودت از صحیح بودن یا دروغ بودن خاکسترت اطلاع پیدا می کردی و اینطوری خودت رو رسوا نمی کردی هرچند اسمت را نیکمنش!!!! گذاشتی!

nikmanesh
Thursday 3 July 2008, 07:00PM
نمی دانم این دو روایت ساختگی و منبع جعلی آن را از کجا دزدیده ای و در اینجا قرار دادی ولی باید به عرض شریفت برسونم من این کتاب رو در بیش از 4000 کتاب گشتم ولی اثری از اسمش ندیدم.




لازم نبود در میان 4000 کتاب بگردی!!!

می توانی از طریق همفکرانت در تبیان این کتاب را تهیه کنی.

لینک زیر را ببین و درباره ثواب صلوات هم مطلب بیاموز!!!! رفرانس آن همان کتاب لثالی الاخبار است به نقل از سایت تبیان:



صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته!!!!!!!!!!!!!! (http://www.tebyan.com/index.aspx?pid=52830&KEYWORD=+%22%d9%84%d8%ab%d8%a7%d9%84%db%8c+%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1%22)

sadegh306
Friday 4 July 2008, 02:25PM
آن دو خاکستر را از کجا آوردی، آن هم از تبیان بود!!!!!!.
این حدیث مال صلوات بود نه متعه
نکنه از جیب خودت درآوردیش بعد یه جلد و صفحه هم براش ساختی!(کی به کیه!)
اون لینک رو هم دیدم منبع اصلیش امالی شیخ صدوقه و فکر می کنم اشتباها لئالی الاخباررو لثالی الاخبار نوشتن و تو هم اون دوتا حدیث جعلی رو به همون کتاب نسبت دادی و جعلش کردی و یه جلد و صفحه ناقابل هم بهش اضافه کردی!
اگر راست می گی برو اصل کتاب رو بیار که چه زمانی چاپ شده و از کی هست و خلاصه اون دو تا حدیث جعلیت رو ثابت کن بعد بقیه حرفات رو بزن!

hady
Friday 4 July 2008, 05:51PM
خاکستر سوم



امام صادق فرمود: خداوند جمعى از يهود را مسخ كرد.آن ها را كه درراه دريا مسخ كردبه صورت ماهى بى پولك ومارماهى وغيراين ها مسخ كرد وآن ها را كه در خشكى مسخ كرد، به شكل ميمون ، خوك و حيوانى مانند گربه و خزنده اى مانند سوسمار و... در آورد. (خوردن آن حرام است.)
اصول كافى, ج 1, ص 351.



و چون يهوديها پولك نداشته اند در نتيجه هرچه ماهي بدون پولك است حرام است!

مي بينيد عمله و خدمه شيطان چگونه بر اساس يك حديث مسخره ، حكم خداوند را نسخ مي كنند و حكم اربابشان شيطان را به اجرا در مي آورند؟
حالا چه كسي ما را مسخ كرده است كه نه مي بينيم نه مي شنويم و نه قادر به تعقل هستيم؟

اي كساني كه مجري فرامين شيطان شده ايد و تصور مي كنيد ره يافته ايد ؛ وه كه چه بد مي كنيد ، وه كه چه در خسرانيد . شما بر پايه كدامين علم چنين جنین احکامی را صادر مي كنيد؟

[6:140] مسلما بازندگان كساني هستند که ابلهانه، از روي ناداني، فرزندان خود را کشتند و چيزهايي را که خدا براي آنها فراهم كرده بود، حرام كردند و از بدعت هايي که به خدا نسبت داده شده بود، پيروي نمودند. آنها گمراه شده اند؛ آنها هدايت نيافتند.

ايا بين اعمال خود و اعمالي كه معاصرين مشرك پيامبر اسلام انجام مي داده اند شباهتي نمي بينيد؟ آنكس كه دارد اين موجودات حقير و بي فكر را از كارهايشان باز مي دارد ، این بنده بي مقدار نيست ، او پيامبر خداست كه دارد پيام خداوند را به ايشان ابلاغ مي كند . اما آيا آنها زير بار مي روند؟ آنها مي گويند تا بوده و بوده پدران ما چنين كرده اند و حالا تو آدم ديوانه مي گوي چنين نكنيم ؟
خداوند اينگونه به ما امر كرده آنوقت تو آدم شاعر و مجنون مي گوي فرمان خدا را اجرا نكنيم و به حرفهاي تو گوش دهيم. تو تاريخ را انكار مي كني و آن را به هيچ مي گيري؟ تو احاديث بزرگان ما را سخنان شيطان مي انگاري ، تو گمراهي ، خدا به فريادت برسد!

[6:139] و نيز گفتند: "آنچه در شكم اين چارپايان است به ما مردان اختصاص دارد و براي زنان ما حرام است،" اما اگر مرده به دنيا مي آمد، به زنان خود اجازه مي دادند كه از آن سهمي داشته باشند. او مسلما آنها را براي بدعتهايشان به كيفر خواهد رساند. اوست حكيم ترين، داناي مطلق.

آهاي انسانهايي كه كتاب خدا را پشت سر انداخته و اهواء ديگران را تبعيت مي كنيد و به هركس كه سخن خدا را برايتان باز گو مي كند حمله كرده و آن را به حساب دفاع از دين مي گذاريد ، مگر اين شما نيستيد كه مي گوييد «اياك نعبد» تنها تو را فرمانبرداري مي كنيم ، پس چرا استثناء قرار می دهید. آیا این اراجیفی که در قالب حدیث و روایات بیان می شود از قاعده «تنها» مستثني مي باشند؟

[6:116] اگر از اكثر مردم روي زمين اطاعت كني، تو را از راه خدامنحرف خواهند كرد. آنها فقط از گمان خود پيروي مى كنند؛ آنها فقط حدس ميزنند.

ديگر بس است! خودتان برويد سوره انعام را بخوانيدشما را به خدا اين كار را به خاطر ثواب انجامندهيدشما را به خدا اين كار را به خاطر براورده شدن حاجت و آرزويتان نكنيدشما را به خدا به اين كتاب احترام بگذاريد

sadegh306
Saturday 5 July 2008, 11:34AM
هنوز دو خاکستر اولی که آوردی نماسیده رفتی سراغ سومی!
البته حق داری چون کاری جز کپی کردن مطالب بلد نیستی!

nikmanesh
Saturday 5 July 2008, 12:13PM
آن دو خاکستر را از کجا آوردی، آن هم از تبیان بود!!!!!!.

نکنه از جیب خودت درآوردیش بعد یه جلد و صفحه هم براش ساختی!(کی به کیه!)

اگر راست می گی برو اصل کتاب رو بیار که چه زمانی چاپ شده و از کی هست و خلاصه اون دو تا حدیث جعلیت رو ثابت کن بعد بقیه حرفات رو بزن




دو خاکستر فوق از کتاب " لئالی الاخبار" می باشد که بخاطر اشتباه تایپی لثالی الاخبار نوشته شده بود.

بدینوسیله حرف ث به ئ تصحیح می گردد.

نام کتاب:لئالی الاخبار

نویسنده:تالیف محمدنبی التویسرکانی‏

سال نشر:1372

موضوع:اخلاق اسلامی‏ احادیث شیعه -- قرن 14

محل نشر:قم‏

ناشر:علامه‏

سرشناسه‌های فارسی:تویسرکانی، محمدنبی‏بن احمد، - 1321ق‏


اگر تصور می کنید که مومن هستید و تا کنون از لذت متعه برخوردار نشده اید باید در کمال ایمان خود شک کنید و شما هنوز یک مومن تمام عیار نیستید زیرا:

ان المؤمن لا يكملُحتي يتمتع،


مؤمن كامل نمي شود تا اين كه متعه انجام دهد.



من لا يحضر ج 3 / وسائل ج 14








لئالی الاخبار ج13 ص 244 و وسائل ج 14 و من لا یحضر ج 3
:


صالح بن عقبه از پدرش نقل مي‌كند :به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا متعه



ثواب هم دارد؟ فرمودند : «‌اگر شخصي متعه كننده با اين كار ،‌رضايتخداوند و



مخالفت با منكران اين كار را خواسته باشد، خداوند براي هر كلمه اي كه بامتعه



صحبت مي كند ،‌يك حسنه برايش مي نويسد و با هر بار كه دست خود را به



سويش درازمي كند ، يك حسنه برايش ثبت مي شود و هنگامي كه نزديكش مي



شود، خداوند يك گناه ازاو پاك مي‌گرداند و در هنگام غسل ، خداوند به اندازة آبي



كه از موهايش مي گذرد ،گناه او را پاك مي كند» پرسيد : به اندازة



موهايش؟‌فرمودند« آري به اندازه موهايش.






وسائل الشیعه ج 14 ص 444-447




از امام صادق عليه السلامسئوال شد آيا رسول خدا متعه کرد؟



فرمودند: آری!!!!!!!!!!!





پيامبر اعظم (ص)فرمودند:هر که يک بار متعه کند ،ايمن شود از خشم خدای



تعالی و هر که دو بار متعه کند ،با نيکوکاران محشور شود وهر که سه بار متعه



کند،در درجه روضه جنان، با منخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




امام صادق عليه السلام فرمودند:هر كسي كه ازدواج موقت كند و بعد غسل كند،



از هر قطره‌اي كه از آب غسل مي‌چكد ، خداوند هفتاد ملك را خلقمي‌نمايد كه تا روز



قيامت براي او طلب آمرزش و بخشش نمايند و تا روز قيامت بر كسيكه از اين



عمل دوري كند لعنت مي‌فرستند.





لئالی الاخبار ج3 ص243



پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبرفرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند:

یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ،به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است .





این هم حدیثی دیگر، بسیار زیبا:



امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامي كه پيامبر صلي اللهعليه و آله به معراج رفت،



فرمود: جبرئيل نزد من آمده و گفت: اي محمد(ص) خداوندتبارك و تعالي مي



فرمايد: من گناهان زناني را كه از امت تو متعه شوند، بخشيدم.!!!!!!!!



وسائل ج 14/ لئالي ج 3 / من لا يحضر ج 3.




دیگه چی!!!;)

erfanal
Saturday 5 July 2008, 07:07PM
...اينهم تدليسى ديگر...
...مثل اینکه بازی با ایات وحی شما را ارضا نمی کند..ویا راه مفری ندارید ...متمسک به روایاتی می شوید....

نقل:
صالح بن عقبه از پدرش نقل مي‌كند :به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا متعه

ثواب هم دارد؟ فرمودند : «‌اگر شخصي متعه كننده با اين كار ،‌رضايتخداوند و


مخالفت با منكران اين كار را خواسته باشد، خداوند براي هر كلمه اي كه بامتعه

صحبت مي كند ،‌يك حسنه برايش مي نويسد و با هر بار كه دست خود را به

سويش درازمي كند ، يك حسنه برايش ثبت مي شود و هنگامي كه نزديكش مي

شود، خداوند يك گناه ازاو پاك مي‌گرداند و در هنگام غسل ، خداوند به اندازة آبي

كه از موهايش مي گذرد ،گناه او را پاك مي كند» پرسيد : به اندازة

موهايش؟‌فرمودند« آري به اندازه موهايش.
....اولا از راويان اين حديث صالح بن عقبه و پدرش هستند که هيچ کدام شان توثيقى ندارند و به همين لحاظ روايت غير قابل استدلال است و ثانيا ثوابى که در روايت بيان شده است براى متعه نيست بلکه براى کسى است که با اين عمل رضاى خداوند را اراده ميکند و عملا با کسانى که حلال خدا را حرام نموده اند به مبارزه بر مى خيزد ....

نقل:
پيامبر اعظم (ص)فرمودند:هر که يک بار متعه کند ،ايمن شود از خشم خدای



تعالی و هر که دو بار متعه کند ،با نيکوکاران محشور شود وهر که سه بار متعه



کند،در درجه روضه جنان، با منخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

..هر دو حديث فوق در کتب معتبر شيعه وجود ندارد و از جعليات جناب پروفسور است ...
ناگفته نماند که کارل مارکس و پيروان او براى آنکه به هدف برسند هر وسيله اى را مباح ميدانند ، وجناب دکترنيز در اين مطلب کاملا از مارکس پيروى کرده و به دروغ متوصل شده است تا به هدفش که بدنام کردن مذهب اهل بيت عليهم السلام است نايل آيد ..
نقل:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود .

.. اين حديث نيز در کتب معتبر شيعه موجود نيست تا اعتبارى پيدا کند وانگهى جناب دکترآنرا بدون سند ذکر کرده است ، و اگر مى بود هم قابل قبول و تصديق نبود چون رسيدن به مقام پيامبر و امامان عليهم السلام براى عابد ترين انسانهاى روى زمين هم ممکن نيست ...
...ترمذى در باب مناقب على عليه السلام نقل کرده که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : " کسيکه مرا دوست داشته باشد و حسن و حسين را دوست داشته باشد و پدر و مادر آندو (على و فاطمه) را دوست داشته باشد ، روز قيامت با من و در درجه من است .
لازمه اين حديث اينست که همه مسلمانها ، روز قيامت هم مرتبه و هم درجه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم باشند ، چون همه مسلمانها اين پنج نفر را دوست دارند .
پس اگر فردى پست و رذل باشد ولى اين پنج نور مقدس را دوست داشته باشد ، طبق اين حديث با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يک درجه قرار خواهد داشت !!! .
آيا ممکن است کسى بخاطر دوست داشتن اين پنج نور مقدس به آن مقام بلند و عالى برسد ؟ .
آيا ممکن است انسانى که نماز و روزه و ديگر اعمال شرعى را ترک نموده و فقط پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين را دوست ميدارد با مقام رسالت کبرى هم درجه باشد ؟...
....همان ثقل اکبر؛ قران کریم بازیچه جنابان باشد کافی است....شما را به خدا دیگر ..چیزی به ان خلط نکنید...
...سخن اخر اینکه.. حليت متعه حکم خدا و پيامبر است و نسخ آن ثابت نيست و چيزى را که خدا و پيامبرش حلال کرده باشند تا بروز قيامت حلال است و کسى نميتواند آنرا حرام کند ، اما بايد دانست که شيعه معتقد به حليت متعه است نه وجوب آن ، تا مجبور به انجام آن باشد يا نتواند آنرا ترک کند بلکه مثل ديگر مباحات است که اختيار ترک يا فعل آن بدست خود مکلف است ، بلکه حتى مکلف ميتواند از آن متنفر باشد و بد ببرد مثل بعضى از حلال هاى ديگر که بسيارى از مسلمانها حاضر به انجام آن نيستند و حتى بدشان مى آيد ، مثلا تعدد زوجات در دين مقدس اسلام آزاد است ، اما زنها که نيمى از مسلمانان جهان را تشکيل ميدهند و عده اى از مردان اين حکم را نمى پسندند و از عمل کردن به آن جلو گيرى نموده حتى تنفر خودشان را ابراز مينمايند اما اين به معناى حرام شدن يا غلط بودن اين حکم نيست .
ازدواج مرد 70 ساله با دختر نوجوان در اسلام جايز و مباح است ، اما اگر واقعا مردى که سنى از او گذشته است با دختر 15 يا 16 ساله اى ازدواج کند ، ديگران او را بديده ملامت و سرزنش نگاه ميکنند و از کار او ابراز تنفر و انزجار مينمايند ، در حاليکه هيچگونه حرمتى در اين مثال تصور نمى شود ، بلکه فعل مباحى است که ترک و فعل آن مساوى است ، بر انجامش ثوابى و بر ترکش عقابى مترتب نخواهد شد ...
..والسلام..
..هر چند این مسائل دیگر جایی خریدار ندارد....ولی برای جواب به کل این تدلیس ها برو...
http://al-shia.com/html/far/books/tarikh-masom/defa-ahlbyt/index.htm

sadegh306
Sunday 6 July 2008, 05:21AM
دو خاکستر فوق از کتاب " لئالی الاخبار" می باشد که بخاطر اشتباه تایپی لثالی الاخبار نوشته شده بود.

بدینوسیله حرف ث به ئ تصحیح می گردد.


دیگه چی!!!;)
خیلی خوبه نیک منش جان یکم پیشرفت کردی،بزنم به تخته!
بعد از اینکه بهت ثابت کردم فقط بلدی کپی کنی و اشتباه کارت کجا بوده و بدون اینکه اصلا اسم کتاب رو بدونی رفتی و حدیث جعلی هم برای اون کتاب ساختی حالا حدیث های دیگه ای آوردی و بخیال خودت خاکستر هستند ولی اثری از اون دو خاکستر اولی که نمی دونم از کجا کپیش کردی و کی جعل کرده و به این کتاب نسبت دادی نیست!
بعد هم برای اینکه این افتضاح رو ماست مالی کنی می گی اشتباه تایپی بوده!:p
آخه کلید چهارم از ردیف اول با کلید دهم از ردیف سوم چه شباهت یا نزدیکی ای به هم دارن که در تایپشون اشتباه کردی و خودت هم نفهمیدی!؟:smile20::smile55:
وباز هم معلوم شد که کاری جز کپی کردن بلد نیستی!
اگر دنبال حق و حقیقت بودی لااقل می رفتی و اون کتاب رو می دیدی و یه ورقی می زدی واگر این احادیث خصوصا اون دو حدیث اول رو توش می دیدی میومدی اینجا و گرد و خاک بپا می کردی!

nikmanesh
Sunday 6 July 2008, 09:31AM
مجموعه آثار صادق هدایت، ببخشید! صادق 306:

( توضیح ناشر: بعضی از این آثار نایاب شده اند و با قیمت بالایی در بازار سیاه خرید و فروش می گردد!)


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:



نمی دانم این دو روایت ساختگی و منبع جعلی آن را ازکجا دزدیده ای و در اینجا قرار دادی ولی باید به عرض شریفت برسونم من این کتاب رودر بیش از 4000 کتاب گشتم ولی اثری از اسمش ندیدم.


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:

نکنه از جیب خودت درآوردیش بعد یه جلد و صفحه هم براش ساختی!(کی به کیه!)


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:

دوتا حدیث جعلی رو به همون کتاب نسبت دادی و جعلش کردی و یه جلد و صفحه ناقابل هم بهش اضافه کردی!


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:

اگر راست می گی برو اصل کتاب رو بیار که چه زمانی چاپ شده و از کی هست و خلاصه اوندو تا حدیث جعلیت رو ثابت کن بعد بقیه حرفات رو بزن!
sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:

البته حق داری چون کاری جز کپی کردن مطالب بلد نیستی!

خیلی خوبه نیک منش جان یکم پیشرفت کردی،بزنم به تخته!

sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:


برای اینکه این افتضاح رو ماست مالی کنی می گی اشتباه تایپی بوده!

sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594): نوشته

وباز هم معلوم شد که کاری جز کپی کردن بلد نیستی!

sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:


آخه کلید چهارم از ردیف اول با کلید دهم از ردیف سوم چه شباهت یا نزدیکی ای به هم دارن که در تایپشون اشتباه کردی و خودت هم نفهمیدی!؟


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594)

میومدی اینجا و گرد و خاک بپا می کردی!


صادق جان عصبانی نشو، آب خنک موجود است:

http://www.enter.net/~skimmer/images/colorgas.jpg

hady
Sunday 6 July 2008, 11:19AM
خاکستر ....

امام صادق عليه السلام فرمودند : زمين كعبه ( به خود افتخار كرد و ) گفت : كيست مانند من ! در حالي كهخداوند خانه خويش را بر روي من بنا نمود و مردم از راههاي دور به جانب من مي آيند ومن حرم خدا و محل امن او شده ام . پس خداوند به او وحي نمودكه ساكت باشسوگند به عزت و جلالم كه فضيلت تو در مقايسه با آنچه به زمين كربلا عطا نموده امنيست مگر به مقدار رطوبتي كه يك سوزن به هنگام فرو رفتن در دريا به خود مي گيرد واگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نمي دادم و اگر نبود آن كسي كه سرزمين كربلا او رادر بر گرفته ترا نمي آفريدم و آن « خانه » را كه به آن مي بالي نمي آفريدم .

كامل الريارات / 267 ح 3 بحارالانوار : 101 / 106ح 3

nikmanesh
Sunday 6 July 2008, 12:08PM
خاکستر...N اُم:

داستان تولد امام زمان از منابع معتبر:

این داستان در تمام منابع معتبر ذیل موجود است، با اینکه این داستان بسیار زیبا و واقعی!!! است اما معلوم نیست چرا در کتابهای دینی مدارس و دبیرستان و نیز معارف اسلامی دانشگاه، شدیدا سانسور و حذف شده؟

منابع معتبر این داستان:

1- بحارالانوار مجلسی جلد 51 صفحه 19

2- منتهی الآمال عباس قمی جلد دوم صفحه 285

3- غیبت شیخ طوسی صفحه 141


اکنون بشنوید داستان را از این منابع معتبر:


جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (ع) و عمهى امام حسن عسكرى (ع) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكرى (ع)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمهى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.
من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمهى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سورهى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سورهى قدر را خواندم.

كودك نيز در شكم مادر، همراه من سورهى قدر را خواند كه من ترسيدم.

در اين هنگام پردهى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم،

آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود.

هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود:

فرزندم! سخن بگو!
پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعدهى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.»

در روايت ديگرىآمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه بهآفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاىخود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چونبرگرفتم،

او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم

و بر ذراع راستش نوشتهشده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كانزهوقاً»


سایت دانشگاه علامه طباطبایی (http://atu.ac.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=459&Itemid=2)



صادق 306 جان،باز هم آب یخ موجود است:

http://www.wetasschronicles.com/SwimIce.jpg

hady
Sunday 6 July 2008, 12:33PM
بسم الله الرحمن الرحيم

ان هدي الله هوالهدي
هدايت فقط از طريق ما انزل الله حاصل مي شود


ديني كه محمد رسول الله مبلغ و آورنده آن بود جز آن چيزي كه خداوند بر او نازل كرد نيست و ما انزل الله نيز داراي يك سري ويژگيهاي منحصر به فرد است كه آن را از هر چيز ديگري مجزا و منفك مي سازد و نشانه هايي دارد كه به راحتي قابل تشخيص است:


1- ما انزل الله تماماً به صورت يك كتاب است.
2- كتابي است مبين و آشكار.
3- احدي از جن و انس نمي تواند مانند آن را بياورد.
4- در آن هيچ اختلافي موجودنيست.
5- خداوند حفظ و سلامت آن را تضمين كرده است.
6- تمامي اجزاء و عناصر ان با معجزه تنيده شده است.
7- متحد كننده و يكپارچه ساز است....


براي اثبات هركدام از ويژگي هاي فوق مي توان چندين آيه قرآني آورد. بنابر اين مسجل است كه ما انزل الله و كتاب الله بايد حد اقل از اين ويژگيها برخوردار باشد. هر كتابي چنين ويژگيهايي داشته باشد قطعاً از طرف خداوند است و بايد بدون چون و چرا تعبد و فرمانبرداري شود.
آيا كسي بجز قرآن چنين كتابي مي شناسد؟
من از اعماق وجودم فرياد مي زنم : آهاي انسانها!
آيا كسي بجز قرآن كتابي مي شناسد كه چنين ويژگيهايي داشته باشد؟
مگر نه اين است كه علت غايي و نهايي وجود ما در دنيا دريافت بزرگترين نعمت الهي – هدايت – است؟
وقتي خداوند مي فرمايد «ان هدي الله هوالهدي» شما چه مي گوييد؟ آيا شما از خداوند بهتر مي دانيد؟! شما مطمئنيد آنكس كه به شما مي گويد قرآن براي هدايت كفايت نمي كند ، شيطان نيست؟ هنوز نقشه اش را متوجه نشده ايد؟!
او مي خواهد به اين وسيله راه مستقيم را بر شما ببندد و با علائم راهنمايي قلابي – احاديث و روايات – مسيرتان را منحرف سازد و متفرقتان كند. پس :

واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا

حبل خدا وهدي الله همين قرآن است ولا غير. در طول تاريخ تدين بشر، همواره اين هدي الله بوده كه مي توانسته مردم را هدايت كند و آن نيز چيزي جز ما انزلالله و كتاب آسماني نبوده است. باور كنيد نبوده است!
باور نمي كنيد؟! من در زير يك سري دليل برايتان اقامه مي كنم ، اگر باور كرديد خدا را باور داريد و اگر باور نكرديد بدانيد شما نيز جزء همان اكثريت انسانها هستيد كه خدا را باور ندارند و فكر مي كنند به او ايمان دارند. كسي كه حديث و كلام ناب خدا را تكفير كند به كدامين حديث ايمان خواهد آورد؟ حديث شيطان.
اينك اجازه دهيد با قرآن كريم تا بدو خلقت انسان به عقب برگرديم ؛ آنجا كه آدم فرمان مولايش را پشت گوش انداخت و عبد شيطان شد و حكم او را تعبد كرد. در واقع خداوند گفته بود كه شيطان دشمن اوست و نبايد او را تعبد كند اما آدم به عهد خود وفا نكرد و شيطان را تبعيت و پيروي نمود و همين شد كه از مقام خود ساقط شد و تنزل يافت. خداوند سبحان در آستانه هبوط ، مطلبي بسيار گرانسنگ و وزين را به او و بني آدم سفارش كرد ، پروردگار فرمودند :


[2:38] قلنا اهبطوا منها جميعا فاما ياتينكم مني هدى فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون
[2:39] والذين كفروا وكذبوا بءايتنا اولئك اصحب النار هم فيها خلدون

گفتيم: همگي، از آنجا پايين برويد. هرگاه هدايتي از جانب من براي شما آيد، آنان که از هدايت من پيروي کنند، هيچ ترس و اندوهي نخواهند داشت.
"و اما کساني که کافر شوند و آيات ما را تکذيب کنند، ساكنان دوزخ خواهند بود که تا ابد در آنجا ماندگارند."

با توجه به آيات فوق ، كسي كه از هدايت خداوند پيروي كند نجات يافته است و كسي كه آيات الهي(هدايت خدا) را تكفير كند و از آن پيروي نكند جايگاهش دوزخ خواهد بود. مقايسه اين دو آيه به ما مي فهماند كه هدايت خداوند همان كتاب و آيات خداوندي است و اين خطابيست عمومي و به همه انسانها. هيچ پيامبر و آيين بخصوصي مد نظر نيست . پروردگار دارد خطاب به بني آدم مي گويد هرگاه كتاب هدايت بسويتان آمد ، هركس از آن كتاب پيروي كند هدايت يافته و رستگار خواهد شد . اگرچه خداوند آن كتاب را بوسيله يك رسول براي ما مي فرستد و اولين بار از زبان رسول خارج مي شود ، اما همانگونه كه مي بينيد هيچ صحبتي از آورنده مرسوله نيست و فقط اين كتاب است كه هدايت مي كند و شرط لازم و كافي نيز همان است.

در آيه زير مي خوانيم آنچه مايه هدايت و بشارت مؤمنين است همان قرآنيست كه بر پيامبر نازل شده نه خود پيامبر.

[2:97] قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك باذن الله مصدقا لما بين يديه وهدى وبشرى للمؤمنين
بگو: هر کس که با جبرئيل مخالفت كند، بايد بداند که او اين (قرآن) را با خواست خدا، بر قلب تو نازل کرده است که تصديق كننده کتب آسماني پيشين و هدايت و بشارتي است براي مؤمنان."

بنده در اينجا براي جلو گيري از اطناب كلام از ذكر بسياري از آيات خودداري كرده و فقط به ذكر يك آيه اكتفا مي كنم و الا دهها آيه وجود دارند كه هدايت را فقط مختص كتاب آسماني مي دانند و به ما نشان مي دهند اين كتب آسماني هستند كه براي انسان نور و هدايت مي باشند.
پس هيچگاه فراموش نكنيد كه :

ان هدي الله هوالهدي

و همواره بخاطر داشته باشيد كه هدي الله چيزي جز كتاب آسماني و ما انزل الله نمي باشد ، كتابي كه داراي يك سري ويژگيهاي بخصوص و منحصر به فرد است و از اين رو به راحتي قابل تميز و تشخيص خواهد بود.

الله نزل احسن الحديث كتبا متشبها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهدي به من يشاء ومن يضلل الله فما له من هاد
خدا بهترين حديث را در اين نازل كرده است؛ كتابي هماهنگ و باثبات كه به هر دو راه (بهشت و دوزخ) اشاره مي كند. پوست كساني كه هيبت و حرمت پروردگارشان را ارج مي نهند از آن منقبض مي شود، سپس پوست و قلبشان براي پيام خدا نرم مي شود. چنين است هدايت خدا؛ او آن را به هر كه بخواهد (هدايت شود)، عطا مي كند. و اما كساني را كه خدا به گمراهي فرستد، هيچ چيز نمي تواند آنها را هدايت كند.

erfanal
Sunday 6 July 2008, 04:21PM
خاکستر...N اُم:

داستان تولد امام زمان از منابع معتبر:

این داستان در تمام منابع معتبر ذیل موجود است، با اینکه این داستان بسیار زیبا و واقعی!!! است اما معلوم نیست چرا در کتابهای دینی مدارس و دبیرستان و نیز معارف اسلامی دانشگاه، شدیدا سانسور و حذف شده؟

منابع معتبر این داستان:

1- بحارالانوار مجلسی جلد 51 صفحه 19

2- منتهی الآمال عباس قمی جلد دوم صفحه 285

3- غیبت شیخ طوسی صفحه 141


اکنون بشنوید داستان را از این منابع معتبر:


جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (ع) و عمهى امام حسن عسكرى (ع) اين گونه بازگو كرده است: «ابو محمد امام حسن عسكرى (ع)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمهى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.
من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمهى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سورهى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سورهى قدر را خواندم.

كودك نيز در شكم مادر، همراه من سورهى قدر را خواند كه من ترسيدم.

در اين هنگام پردهى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم،

آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود.

هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود:

فرزندم! سخن بگو!
پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعدهى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.»

در روايت ديگرىآمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه بهآفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاىخود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چونبرگرفتم،

او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم

و بر ذراع راستش نوشتهشده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كانزهوقاً»


سایت دانشگاه علامه طباطبایی (http://atu.ac.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=459&Itemid=2)



صادق 306 جان،باز هم آب یخ موجود است:

http://www.wetasschronicles.com/SwimIce.jpg



...با اجازه برادر گرامی اقا صادق...

قال الله الحکیم:
...يا ايها الّذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ....
...هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را(صاحبان امر) - كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده - فرمان ببريد، و هرگاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است....

...و لورد وه الى الرسول و الى اولى الامر منهم ، لعلمه الذين يستنبطونه منهم....

...و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون‏....

...در اينجا ملاحظه مى‏شود كه با ائمه يك صفتى را ملازم قرار داده است و آن هدايت‏به امر الله است كما آنكه در آيه ديگر اين نكته مشهود است ...

....و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر...

....در قصه حضرت ابراهيم فرمايد....
...و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لناعابدين‏...
..در اينجا نيز ملاحظه مى‏شود كه با ائمه يك صفت ملازم ذكر فرموده است، و يا به عبارت ديگر جمله «يهدون به امرنا» مانند جمله تفسيريه است‏براى «ائمه‏»، پس در امامت‏بايد اولا عنوان هدايت‏باشد، ثانيا اين هدايت‏بامرالله بوده باشد يعنى امام كسى است كه به امر خدا مردم را هدايت كند،
..و نيز در آيه: «و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر» و نيست امر ما مگر يكى، مانند چشم بر هم گذاردن، بيان كرده است....

...و مراد از امر خدا همان است كه حقيقتش را در آيه:
...انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذى بيده ملكوت كل شئى و اليه ترجعون‏....
اين است و غير از اين نيست كه امر خدا آنست كه زمانيكه اراده كند چيزى را، به او مى‏گويد هست‏شو، پس هست مى‏شود، پس منزه است و مقدس، آن خدائى كه ملكوت هر موجودى در دست اوست و بازگشت مردم به سوى او....

...از اين آيات اولا استفاده مى‏شود كه امر خدا تعدد ندارد، يكى است، و علاوه زمانى و مكانى نيست، و ثانيا امر او همان اراده اوست كه به مجرد اراده، موجود لباس هستى و وجود بر تن ميكند و آن همان ملكوت هر موجود است. چون خدا بخواهد موجودى را ايجاد كند بامر خود، كه همان ملكوت آن موجود است، آن را بوجود ميآورد، و معلوم است كه امر همان جنبه ثبات است در مقابل خلق كه جنبه تغيير و زوال و كون و فساد است...

«الا له الخلق و الامر تبارك الله رب العالمين‏»

...بنابراين موجودات دو وجهه دارند: يك وجهه خلقى كه همان تغيير و فساد و تدريج و حركت در آنها مشهود است و يك وجهه امرى كه در آن ثبوت و عدم تغيير خواهد بود. آن جنبه امرى را كه ملكوت گويند، حقيقت و واقعيت موجودات است، كه اين جنبه خلقى باو قائم است و با تغييرات و تبديلاتى كه در اين جنبه مشهوداست آن جنبه تغيير و تبديل پيدا نمى‏كند.....

....بنابراين ائمه كه هدايت‏به امرالله ميكنند، يعنى با ملكوت موجودات سر و كار داشته، و هر موجودى را از جنبه امرى او نه تنها از جنبه خلقى او، بسوى خدا هدايت ميكنند، و به كمال خدا ميرسانندقلب موجودات در دست امام است، و از نقطه نظر سيطره و احاطه بر قلب، آنان را بسوى خدا هدايت ميكند.پس امام كه مردم را بخدا هدايت ميكند، به امر ملكوتى كه هميشه با آن موجود و ملازم است هدايت ميكند، و اين در حقيقت ولايتى است‏به حسب باطن در ارواح و قلوب موجودات نظير ولايتى كه هر يك از افراد بشر از راه باطن و قلبش نسبت‏به اعمال خود دارد، اين است معنى امام.....(همان صاحبان امر)....;);););););)

....يكى از احكام فطرى و عقل انسان، لزوم متابعت از حق است، اين حكم يك قانون كلى است كه هميشه انسان باو متكى است، و اگر احيانا در اعمال يا گفتار خود از آن منحرف شود، و بغير حق مايل گردد، بعلت هواى نفس يا شبهه و غلطى كه احيانا براى او رخ دهد، باز بجهت گمانيست كه او را حق مى‏پندارد، وبجهت اشتباه و التباس امر، از غير حق پيروى مى ‏كند، و لذا در مقام اعتذار برآمده و گمان خود را باينكه حق مى‏پنداشتم، عذر خود قرار مى‏دهد. ...:smile22::smile22:

....از طرفی اعمال بندگان نزد امام عليه السّلام حاضر است ، و هيچگاه غايب نيست ، و امام باغبان عمل بندگان است و آنها را (چه خوب و چه بد) به مطلوب سوق مى دهد و به سوى حق سبحانه و تعالى هدايت مى كند. در وقت مردن ، پرسش و پاسخ قبر، در روز قيامت ، ميزان ، حساب ، و صراط و... رسيدگى عمل با امام عليه السّلام است خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ... (اسراء: 71)
(ياد كن ) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم .
و همچنين خود آن بزرگواران عليهم السلام در ذيل آيه شريفه ان الينا ايابهم ، ثم ان علينا حسابهم (غاشيه : 25 و 26): (در حقيقت بازگشت آنان به سوى ماست ، آنگاه ، حساب آنان به عهده ماست ) فرموده اند كه منظور ماييم .....:):);););););)
....حالا خدا....یا شما....کدام درست می گوید.... شما این صاحبان امر را با این توصیفی که قران از انها می کند...چگونه می پندارید...به جان تو اصلا غلوی در کار انها نیست...تمام ملکوت اسمانها وزمین در احاطه انهاست..وحتی ملائکه از انها پیروی می کنند....حال با این وجود به نظر جناب همچین نورهایی باید مثل خودت وبنده با هزار کثافت پا به عرصه وجود بگذارند...این که با با ایات خدا نمی سزد...;););););)

nikmanesh
Sunday 6 July 2008, 06:33PM
روش تشیع و به مقدار کمتر تسنّن در خواندن آیات قرآن: (سر و ته آیه را قیچی کن، تا هرچه می خواهی در آن بیابی! گویا از آیات کامل قرآن می هراسند)

به نمونه های ذیل توجه کنید:




قال الله الحکیم:
...يا ايها الّذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ....


...و لورد وه الى الرسول و الى اولى الامر منهم ، لعلمه الذين يستنبطونه منهم....

...و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون‏....

...در اينجا ملاحظه مى‏شود كه با ائمه يك صفتى را ملازم قرار داده است و آن هدايت‏به امر الله است كما آنكه در آيه ديگر اين نكته مشهود است ...

....و ما امرنا الا واحده كلمح بالبصر...

....در قصه حضرت ابراهيم فرمايد....
...و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و كلا جعلنا صالحين و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و كانوا لناعابدين‏...


...و مراد از امر خدا همان است كه حقيقتش را در آيه:
...انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذى بيده ملكوت كل شئى و اليه ترجعون‏....




خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ... (اسراء: 71)
...





جواب اولوالامر قبلا داده شده:

اوالوالامر چه کسانی هستند(1) (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=347841&postcount=28)

اولوالامر چه کسانی هستند(2) (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=348842&postcount=36)


قلب موجودات در دست امام است، و از نقطه نظر سيطره و احاطه بر قلب، آنان را بسوى خدا هدايت ميكند.پس امام كه مردم را بخدا هدايت ميكند، به امر ملكوتى كه هميشه با آن موجود و ملازم است هدايت ميكند، و اين در حقيقت ولايتى است‏به حسب باطن در ارواح و قلوب موجودات نظير ولايتى كه هر يك از افراد بشر از راه باطن و قلبش نسبت‏به اعمال خود دارد، اين است معنى امام.....(



وَإِذَا رَأى الَّذِينَ أَشْرَكُواْ شُرَكَاءهُمْ قَالُواْ رَبَّنَا هَؤُلاء شُرَكَآؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوْ مِن دُونِكَ فَألْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكَاذِبُونَ ﴿16:86﴾

و هنگامی که كسانى كه شرك ورزيدند شريكان خود را(در روز قیامت) ببينند مى‏گويند: پروردگارا اينها بودند آن شريكانى كه ما به جاى تو مى‏خوانديم و[لى شريكان] قول آنان را رد مى‏كنند كه شما جدا دروغگويانيد!!!!


قلب موجودات در دست امام است،

و [ياد كن] روزى را كه همه آنان را محشور مى‏كنيم آنگاه به كسانى كه شرك آورده‏اند مى‏گوييم كجايند شريكان شما كه [آنها را شريك خدا] مى‏پنداشتيد (6:22)


آنگاه عذرشان جز اين نيست كه مى‏گويند به خدا پروردگارمان سوگند كه ما مشرك نبوديم (6:23)


در وقت مردن ، پرسش و پاسخ قبر، در روز قيامت ، ميزان ، حساب ، و صراط و... رسيدگى عمل با امام عليه السّلام است خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ...


جوابت قبلا داده شده:

- آيا کسي ميتواند اثبات کند که مقام امامت و نبوت کداميک برتر است ؟؟؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=286537&postcount=13)

و همچنین اینجا:
امام مبین (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=286573&postcount=15)

erfanal
Sunday 6 July 2008, 08:28PM
نقل:
- آيا کسي ميتواند اثبات کند که مقام امامت و نبوت کداميک برتر است ؟؟؟

...فقط خواستم ..ضعف وناتوانی امثالی مانند جناب عالی را متذکر شوم...برادر عزیز نه تنها تو بلکه هیچ شخص دیگری نیز نمی تواند..این ایات را باب دلش تفسیر به رای نماید...این یعنی معجزه...
..ولی فقط برای اینکه جوابی دهم پاسخی کوتاه ...
...چون معنى نبوت اتصال قلب به عالم ملكوت و تلقى وحى از جبرئيل است، در رسول اين معنى قويتر و رؤيت ملائكه و فرشتگان وحى هم خواهد بود، ولى در عين حال ممكنست كه هيچكدام از آنها سيطره بر ملكوت بنى آدم نداشته باشند، تا بتوانند با آن، دل‏ها را به مطلوب برسانند، ولى در امام به سبب اين سيطره و احاطه بر قلوب، آنها را به كمال و مقام واقعى خود سير مى‏دهند....

.مقام انبياء و مؤمنين و علماء، فقط مقام ارشاد و تبليغ و ارائه طريق است و بس...

قال الله تعالى: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم فيضل الله من يشاء و يهدى من يشاء»

اين آيه حيطه ماموريت آنها را بيان مى‏كند، كه مجرد بيان نمودن و ارائه طريق كردن است، و اما اضلال و هدايت‏به دست‏خداست، و آنها را از آن بهره‏اى نيست، به خلاف امام كه او به اذن خدا خودش هدايت مى‏كند.

در اين باره همچنين ميفرمايد: «و قال الذى آمن يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد»

مؤمن آل فرعون گفت: فقط از من پيروى كنيد تا من طرق رشاد را بشمابنمايانم، و نشان دهم، و نيز فرمود: «فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون‏»

چرا از هر جمعيت و فرقه‏اى، دسته‏اى از آنان كوچ نمى‏كنند و براى تعلم احكام و معالم دين به مراكز علم نمى‏روند، تا از معارف الهيه و احكام و معالم دين خبير و دانا شده، و در حين مراجعت ‏به قوم و قبيله خود آنها را از عواقب وخيم گناه و انحراف برحذر دارند.

بارى اينها همه ارائه طريق است نه منصب امامت....;);););).
...از دیگر ایات قران می گذریم ...البته از ایاتی که اثبات برتری صاحبان امر را از نبوت بالاتر می شمرد.......بنده خدا افضلیت این صاحبان....خیلی بالاتر ان چیزی است که حتی ..تصورش را نمایی...:smile28::smile28:
...یا علی..:smile24::smile24::smile24:

sadegh306
Monday 7 July 2008, 10:46PM
مجموعه آثار صادق هدایت، ببخشید! صادق 306:

( توضیح ناشر: بعضی از این آثار نایاب شده اند و با قیمت بالایی در بازار سیاه خرید و فروش می گردد!)


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:






sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:




sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:




sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:

sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:





sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:




sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594): نوشته



sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594) نوشته:


sadegh306 (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2594)




صادق جان عصبانی نشو، آب خنک موجود است:

http://www.enter.net/%7Eskimmer/images/colorgas.jpg
جیگر! به جای این کارها که بیشتر هنر بی نظیر کپی کردن مطالب دیگران رو از طرف تو برای همه افشا می کنه برو اون دوتا حدیث جعلی رو از همون کتابی که اولش اصلا نمی دونستی اسمش چی هست رو پیدا کن بعد از این فیلم ها در بیار.
معلومه که حسابی کم آوردی و داری خودت رو به گیجی می زنی و فکر می کنی با این لوده گی ها چیزی درست میشه!

zxcv
Friday 11 July 2008, 02:38AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ
گفتند بت‌هائي را مي‌پرستيم و براي عبادت در خدمتشان هستيم.


شيطان در پس بتها مخفي شده تا مردم را فريب دهد و مانع اجراي احكام الهي گردد. آنها كه دل به احکام الهه ها خوش كرده اند و آنها را در هستي خداوند كاره اي مي دانند شيطان پرستند و خود اين را نمي دانند. آنهایی که تصور می کنند باید از طریق احادیث و روایات منتسب به بتها شریعتشان را بسازند سخت گفتار شرک و گناه شده اند . اگر اين امكان وجود داشت كه به عقب برگرديم ، هرگز محمد و علي و عمر و ابوبکر و فاطمه و حسن و حسين و .... و ابو الفضلي که مردم در ذهنشان ساخته اند نمی یافتیم و پيدا نمي كرديم. اينها اسمائي حقيقي هستند كه باز هم شيطان در پسشان پنهان شده و بدينوسيله دارد نقشه هاي شوم خود را عملي مي سازد و به واسطه آن مردگان بی خبر از دنیا قوانین خود را در دین و آئین مردم رخنه می دهد .

شما امروزه ضریحی به دست خود می سازید كه در حالت معمولي تنها آن را فلزی بیش نمی دانید و هيچگونه ارزش معنوي برايتان ندارد و محال است از آن حاجت بخواهيد، اما همین که به يكي از گذشتگان وابسته مي شود ، برايتان ارزش پيدا مي كند تا جايي كه انگار روح آن شخص درونش دميده مي شود. آیا شما تصور مي كنيد كه بت پرستان گذشته سنگ و چوب و آهن را پرستش مي كرده اند ؟ آیا آنان نيز مانند شما تمثالها و مجسمه های ساخته دست خود را به آلهه و گذشتگانشان وابسته نمی کردند ؟ آیا برای آنان کاری داشت که ازطریق چند نقل قول تاریخی و بی اعتبار برای آلهه خود مقامهای آنچنانی بسازند ؟ آلهه اي كه واسطه هايي بين آنها و خداوند متعال بودند در واقع آنان هم درست مانند شما براي تقرب به خداوند بود كه به اين آلهه روي مي آوردند.
آیا باور نمي كنيد؟!

أَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى‏ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ(3/الزمر)
بدانيد كه دين خالص براي خدا است و كساني كه اوليائي غير از خدا براي خود گرفته‌اند ميگويند ما اينها را فقط براي اين عبادت ميكنيم كه ما را به خدا نزديك كنند. خدا بين آنها در مورد چيزهائي كه در آن اختلاف دارند حكم ميكند، خدا آدم دروغگوي كافر را هدايت نميكند.

آيا بت پرستان و اميين معاصر پيامبر اسلام مجسمه پرست بودند؟
آري بودند .
اما آنها خود اين را باور نداشتند ، آنها در ذهن خود يك سري آلهه ساخته بودند و مجسمه ها و درختان و بناهاي خود را به اين آلهه تخيلي نسبت مي دادند و به همين دليل اگر كسي آنها را به پرستش سنگ و چوب متهم مي كرد بلافاصله به دفاع از خود برخاسته و علت تقدس مجسمه هاي دست ساز خود را همان نامهای منتسب به بتها قلمداد مي كردند. اما آنها حقيقتاً مشغول پرستش همان مجسمه هاي دست ساز خود بودند ؛ چون آلهه اي كه مجسمه ها به آنها نسبت داده شده بودند تخيل و اسمي بيش نبود و وجود خارجی نداشت و امروز ه ما باز هم شاهد حضور جمعيت كثيري از مردم در کنار مقبره ها و ضرایح دست ساز خود هستیم که جهت کسب برکت و دوای حاجاتشان ملتمسانه در مقابل آن اجسام بی جان به راز و نیاز می پردازند !. ملایان مذهبی هم در جهت تحمیق و استحمار هر چه بیشتر تابعین خود چند حدیث و روایات جعل می کنند و به خورد مردم می دهند تا بدینوسیله برای پرستش الهه ها پشتوانه های مذهبی بسازند .( يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امامحسين عليه السلام است از شوق زيارت مى‏مردند( همچنین پشت اتوموبيلها مي بينيم كه نوشته شده «يا فلان و یا بهمان» و چون اینان الهه های خود را همه جا حاضر و ناظر بر خود و اعمال خود می دانند انتظار حفظ و نگهبانی هم از جانب آن بتان ساختگی دارند ، اما كساني كه قرآن را بدون چارچوبهاي فرقه اي مي خوانند َ مي دانند كه این يك توهم و تخيل شيطاني بيش نيست و محال است كسي غیر از خداوند بتواند در همه جا حضور داشته باشد و نیاز حاجتمندانش را در هر زمانی بشنود و ترتیب اثر دهد .

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(186/البقره)
وقتي بندگان من در باره من از تو سئوال ميكنند، من به ايشان نزديكم. دعاي دعا كننده را وقتي مرا به كمك بخواند اجابت ميكنم. پس آنها بايد دستورها و نظرهاي مرا قبول كنند و به من ايمان بياورند تا هدايت شوند.

اي رهروان طريقت جاهلی !

سند اثبات ادعاي شما كو؟ شما که مي گوييد ما مقربترين بندگان خدا را واسطه قرار مي دهيم تا اين آبرومندان ما را به خدا نزديك سازند . به خدا قسم که دروغ می گوئید چون هیچ سندی از جانب الله برای اثبات آن ندارید .
ادعاي شما همين است و خودتان هم اين را خوب مي دانيد ، آیا اينطور نيست؟

شما تنها خیال مي كنيد بت پرستان معاصر پيامبر مجسمه پرست بوده اند و با سنگ و چوب و آهن راز و نياز مي كردند به همین خاطر خود را مبرا از عمل آنان می دانید و اگر كسي از شما ايراد پرستش سنگ و چوب و آهن و طلا را بگيرد خواهيد گفت كه ما اين در و ديوار و ضریح را نمي پرستيم و با آنها راز و نیاز نمی کنیم ! این دقیقا ادعای شماست ولی یقین بدانید قضاوت شما در مورد بت پرستان پيشين نا درست است هرچند هر دو گروه بر يك طريقتيد .

إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَاناً وَتَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لاَ يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(17/العنکبوت)
شما بجاي خدا بت‌هائي را بندگي ميكنيد و با دروغ آنها را ميسازيد. اين افرادي را كه غير از خدا بندگي ميكنيد صاحب رزقي براي شما نيستند. بنابراين رزق را از خدا بخواهيد و فقط بندگي او را بكنيد (بنده و مطيع محض و بي چون و چراي هيچكس جز او نباشيد) واز او شكرگزاري كنيد چون پيش او برگردانده ميشويد.

________________

erfanal
Friday 11 July 2008, 08:24PM
....بسم الله الرحمن الرحیم....
...منافق همچون موش صحرايى در هر خطرى گريز گاهى مى جويد و در هر جايى رخنه مى كند و براى گريز از نور حقيقت به تاريكيها پناه مى برد... غافل از آنكه اين خداست كه او را در تاريكيها رها كرده است و تركهم فى ظلمات لا يبصرون ...
...آسمان را پيش از آنكه خورشيد طلوع كند ديده ايد؟ نورى مجازى ، پهنه آن را پوشانده و گويى اين خورشيد است كه طلوع كرده و انوار خود را ساطع مى كند. در اين لحظه ، براى همگان شبهه مى شود كه اين نور، پرتوهاى حقيقى خورشيد است يا نورى است مجازى و حق نما... در اين ميان ، جز آنان كه با نور انسى گرفته اند و به حقيقت آن واصل نشده اند، همگان دچار ترديد مى شوند....
..اين واقعه ، تمثيلى بر حقيقت كه پيش از دميدن نور حقيقت و ظهور شمس ‍ ولايت نيز مرحله اى است كه در آن ، منافقين فرصتى مى يابند تا با تشبه به نور، رهزن طريق حق شوند و در اين عرصه نيز، جز آنان كه به حكمت و بصيرت رسيده اند، همه در كمند پرفريب نفاق مى افتند... و شايد (جريان نفاق ، بهترين نام براى اين گروه باشد.... چرا كه منافقين همچون شيطان در رگهاى حياتى جامعه جارى مى شوند و از درون آن را مى پوسانند...
...و اذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون ... و چون (به منافقان ) گفته شود، فساد نكنيد، خواهند گفت ، ما مى خواهيم اصلاح كنيم ....
...منافقان براى آنكه بتوانند نقشه هاى خود را اجرا كنند، قبل از هر چيز نيازمند آن هستند كه اعتماد مردم را جلب كنند.. تا مسلمانان به آنها با ديده ترديد ننگرند. براى اين كار منافقين سعى در خودى نشان دادن مهره هاى خويش دارند و براى رسيدن به اين هدف خود را به عنوان مصلح معرفى مى كنند و اين حربه جريان نفاق ، مقابله با آن را مشكل مى كند... زيرا اصلاح طلبى و كمال جويى خواسته فطرى بشر است و اصلاح از شؤ ون پيامبران و اولياى خداست ، آنچنان كه قرآن از زبان شعيب پيامبر عليه السلام مى فرمايد: ان اريد الا الاصلاح ما استطعت...من جز اصلاح تا آخرين حد توانايى خويش قصدى ندارم ....
...امام حسين عليه السلام نيز در وصيت نامه خويش به محمد بن حنفيه از حركت خود با عنوان حركتى اصلاحى ياد مى كنند و مى فرمايند: انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى..منافقان براى آنكه خود را به عنوان مصلحان اجتماعى نشان دهند، به شيوه هاى مختلفى اقدام مى كنند...
...در اثر شيوه ها و اقدام به افساد با رويه اصلاح ، بسيارى از مردم از روى جهل و غفلت به سوى آنان گرايش پيدا مى كنند و در اين ميان ، منافقين نه با شتابزدگى و دين ستيزى آشكار كه با حركتى بطى ء و به طور تدريجى به خراب كردن پايه هاى فكرى و آرمانهاى فطرى جامعه مى پردازند و مردم ممكن است هنگامى از خواب غفلت بيدار شوند كه ديگر سودى نداشته باشد....

.... هر جا كه حيات مردمان با دين گره خورده است .... طبيعتا رگه هايى از جريانى بوجود مى آيد كه بقاى خويش را در رويكرد به نفاق مى بيند.... مانند گياهان هرزه اى كه به دور درختان زيبا مى پيچند و سعى دارند در افساد آن دارند و خطر نفاق هم در همين جاست .... زيرا به طور تدريجى و به تعبير قرآنى با تربص و انتظار، به خشكاندن ريشه هاى دين در جامعه مى پردازد و از اين رو ديرپاتر از كفر است و ضربه اى كه نهضت اسلامى در تاريخ از ناحيه منافقين ديده پيش از ضربه اى است كه كفار خورده است و لذا قرآن از منافق تعبير به الدالخصام يعنى سر سخت ترين دشمنان مى كند.... زيرا منافقين همان هدفى را دنبال مى كنند كه كفار، منتها با زيركى و بطور پنهانى ... كفار از بيرون جامعه اسلامى را تهديد مى كنند و اين قابل دفع است .. اما منافقين از درون و شيطان گونه در رگهاى جامعه به حركت در مى آيند و فرهنگ دينى را كه مايه حيات و سبب قوام حكومت دينى است ، مضمحل مى كنند...
...حضرت امير عليه السلام در نامه اى به محمد بن ابى بكر به اين نكته اشاره مى كنند و مى فرمايند:
رسول خدا - صلى الله عليه وآله - فرمود كه من بر امت خود از مومن و مشرك باك ندارم ، زيرا مومن را خدا به سبب افزايش ايمانش باز مى دارد و مشرك را به سبب شركش سركوب مى سازد. ولى بر شما از منافق دانا مى ترسم كه چيزهايى مى گويد كه مى پسنديد و كارهايى مى كند كه شما قبول ندارد....:)
....ولعنت الله علیهم الی یوم القیامه...

zxcv
Saturday 12 July 2008, 12:23AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى‏ فِي خَرَابِهَا أُولئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
چه كسي ظالم تر از كسي است كه از ذكر نام خدا در مساجد جلوگيري و سعي در خرابي آن ميكند. چنين افرادي حق ندارند وارد مساجد شوند مگر با ترس. آنها در دنيا خوار خواهند شد و در آخرت عذاب بزرگي دارند.

http://s3.tinypic.com/jl72ab.jpg

بحث اصلی ما بر سر مدعیان مسلمانی متمرکز می شود. متاسفانه این قرائت پاک هم از دست برد حدیث سازان و منافقان دین به دنیا فروخته بی نصیب نماند ،آنها با دست خود نوشتند و گفتند و به خورد مسلمین ساده دل و زود باور دادند، ما هم که ظاهرا تقلید برایمان از همه اصول و فروع دین واجب تر گردیده بدون در نظر گرفتن اصالت ماخذ ، آن احادیث را پذیرفتیم و همان نگاهی را به آنان نمودیم که نسبت به کلام الله داریم .

فقط از یک امام نود هزار حدیث ثبت کردند و در کتاب ها نگاشتند از اصول کافی بگیرید تا بحاروالانوار. و از آنها حکم و قانون دین و شریعت استخراج کردند حلال خدا حرام و حرام آن را حلال کردند و همه این بلا ها را همان هایی بر سر اسلام آوردند که از نفوذ قرآن در جان و دل مسلمین می ترسیدند . بهانه ها آوردند که قران برای فهم من و تو بزرگ است و از این طریق حدیث غیر را جایگزین حدیث خدا نمودند و کار را به جایی رساندند که حالا اگر به این احادیث و روایات معتقد نباشی متهم می شوی به کفر و ارتداد و نفاق و باز هم همین پیران به دنیا چسبیده به من و توی جوان ایراد می گیرند که چرا قرآن نمی خوانی؟ چرا نماز نمی خوانی؟ ،چرا صلوات نمی فرستی ؟

آخر شمایی که خود را عالم دین می دانی با قران چه کرده ای ؟ وقتی قرآن را به گورستان برده ای ما را به خواندن چه چیزی فرا می خوانی؟ وقتی من و شمای جوان اجازه نداریم در آیات خدایمان تدبیر و تعمق کنیم آخر برای چه آن را بخوانیم ؟ بخوانیم که زبان عربیمان بهتر شود ؟ ما مسلمانی شده ایم که همه چیز های ارزشمندمان در گورستان است ، آ یه ( انا لله و انا الیه راجعون) این بزرگ ترین درس آزادی و آزادگی را بر گور مرده گان می نگارید، سوره الرحمان همان سوره ای که ذکر نعمت های خداوند است را در مراسم ختم می خوانیم ! آخر قران برای خواندن و فهمیدن است و نه برای به مسابقه گذاردن میزان حفظ و قرائت کلمات عربی آن .

وقتی نماز برای بعضی از همین آقایان وسیله ارتضاق و رایاکاری شده ما را به چه نمازی دعوت می کنید ؟ این هایی که باید ترویج دین کنند برای امام جماعت شدن این شرکت یا آن وزارت خانه پول می گیرند، آنگاه جوان امروزی پشت کدام امام صالح نماز بخواند؟ امامی که حتی ریشش را برای تظاهر می گذارد چه ارزشی دارد که به او اقتداء شود ؟ می گویند چرا صلوات نمی فرستی ؟ آخر وقتی صلوات را بیست و جهار ساعته جایگزین ذکر خدا کرده اید من چگونه آن را به زبان بیاورم ؟ چگونه تا اسم یکی آمد واجب می دانید سه بار صلوات بفرستید و برای نام کس دیگری یک صلوات ولی نام خدا را بدون هیچ حمد و ستایشی می آورید و می نویسید ؟ آیا این مصداق بارز مدح و ستایش و ذکر غیر خدا نیست ؟ اینجاست که دست کفر از آستین توحید بر می آید ، دین پاک محمد آغشته به کفر شده و وظیفه ماست برادران و خواهران گرامیم که بیاندیشیم و هر حرفی را به صرف انتصابش به کسی نپذیریم حتی اگر آن شخص فلان امام و یا علامه باشد و همه بد بختی ما مسلمانان از فراموشی قرآن است که در همین قرآن چقدر آیه هست که ما را دعوت به تفکر و تدبر در آیات می کند ،

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(204/الاَعَراف)
وقتي قرآن خوانده ميشود به آن گوش كنيد و ساكت باشيد تا مورد رحمت قرار گيريد.

حالا ببینید که اینها از این آیه چگونه سوء استفاده می کنند ، ببینید کدام آیه کجا مصرف می شود!!! خوب حاصل همین می شود که شده ، بعد هم دلیل می آورند که فهم قرآن برای شما ممکن نیست چون در آیه گفته شده ساکت باشید و تنها بشنوید !پس نتیجتا باید از تفسیر دیگران استفاده کنید !عجب! امکان ندارد کسی بتواند بدون پیش زمینه های فکری و مذهبی خود دست به ترجمه یا تبیین موضوعی بزند حالا موضوع کتب تفسیری و نحوه تفسیر مفسرین مذهبی هم جای خودش را دارد ، ما باید تابع کدام تفسیر مفسر باشیم ؟ چه مفسری نمی گوید ماست من شیرین تر است ؟ از همه اینا که بگذریم جسارت را به نهایت می رسانند و می رسند به انجایی که مدعی می شوند که خدا زبان مادری شما را نمی داند پس بیایید به زبان مفاتیح و عربی دعا کنید !!! چه بدعتی در تفکر مردم پایه ریختند! آخر کدامین عقل سالم به انسان اجازه می دهد که ساعتها با خدایش به زبانی راز و نیاز کند که از آن هیچ چیزی نمی فهمد ؟ نشستند ، بافتند که ای امت اسلام شما را مصلحی هست !!!اگر امام عصر به دیوار کعبه تکیه نزند از نمی دانم کدام چاه آب ننوشد،بر سر مزار گم شده فاطمه نرود،به صحرای کربلا ی سر نکشد ، صحرای خون به بپا نکند ، روز جمعه ظهور نکنند از همه مزحک تر(امام ظهور نکرده قاتل هم دارد)به دست پیرزنی کشته نشود امام موعود نیست !.

برای مثال به مفاتیح رجوع کنید مشاهده کنید که برای هر کار یک دعا ، برای هر روز یک دعا ، برای هر موقع از روز (چاشت) یک دعا، انصاف دهید اسلام دین زندگی است یا دعانامه .یک مطلبی در اکثر توضیح المسائل ها هست ،یک حکم فقهی مرد جنب و زن حایض حق داخل شدن به مسجد(خانه خدا) را ندارند وقتی بپرسید چرا ؟آنان که نمی دانند می گویند از قدیم این گونه بوده ، اما آنان که می دانند با کمال اطمینان می گویند واضح است چون در خانه خدا می خواهی با این حال بیایی خشم خدا تو را در بر می گیرد ! اما این کدامین خداست ؟ همان خدایی که این حالت و نتایج مستقیم آن را در بدن من و شما قرار داده ، دسته دیگری که ظاهرا(البته فقط ظاهرا) عاقل ترند می گویند ؛ فرد می آید مسجد نماز بخوانند ( اینجا بدعت می گذارند) چون بنا به حکم روشن اسلام نماز خواندن در این حالت جای اشکال دارد و نمی شود نماز خواند ، بهتر است اینگونه وارد مسجد نشود ولی نتیجه هر دو دیدگاه یکی است ،( آقا و خانم محترم به مسجد نیائید ! )

ببینید چه اتفاقی افتاده این نوع تحریکات بدنی بیشتر در نسل جوان دیده می شود بنا به این حکم فقهی و احکامی شبیه این نسل جوان در پاره ای از زمان ها حق دخول به مسجد را ندارند ولی اینان یادشان رفته زمان پیامبر مسجد ،مسجد بود ، مکان اجتماع بود ، مشورت بود ، پاسخ به سوالات بود ، تبلیغ دین بود و فقط نمازخانه ، دعا خانه یا جای بعضی نقالی های عافیت طلبانه نبود.. حکم رانده اند که زن حائض اجازه ندارد که نماز بخواند ! آخر این حکم را از کجا آورده اند ؟ چه کسی این استثناء را برای آنان تعیین کرده است ؟ مگر قران به کسی اجازه ترک صلات را داده است ؟

فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُوا اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى‏ جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً(103/الِنساء)
وقتي نماز را تمام كرديد ايستاده و نشسته و دراز كشيده خدا را ياد كنيد و وقتي خاطر جمع شديد نماز را كامل بخوانيد. چون نماز در اوقات معيني بر افراد با ايمان واجب شده است.

عامه مسلمین در آن دوران حتی برای حل مشکلات جزیی شان هم به مسجد می رفتند، اما حالا به مساجد بنگرید بیشتر شبیه خانه سالمندان است تا مسجد ، نسل جوان را از این حرم الهی راندند، و تنها عده ای از ما بهتران حق تجمع و شعاردهی و تبلیغ در آن را دارند ، از آن سو بعد از رسمی شدن مذهب شیعه توسط صفویه یک مکان جدید به اماکن اسلامی اضافه شد "حسینیه" که تقریبا شاهدی دال بر وجود این مکان قبل از این دوران وجود ندارد تعریف ساده از این مکان جدید : جایی که در عید ها و عزاها و بلاخص شهادت سید الشهدا در آن محافلی بر گذار می شود . اتفاق جالبی افتاده دقت کنید در همین ابتدای کار مکان سیاسی ، فرهنگی، علمی اسلامی (مسجد) دارد تخصصی می شود ، بخش علمی آن رفته به حوزه علمیه ، بخش سیاسی اش رفته معلوم نیست کجا ، رفت اما ظاهرا عین دیانت ماست و چون عقیده دارند که سیاست ما فعلا دست دین داران ماست پس انتقاد از ملایان سیاسی در مکانی دینی مانند مسجد مجاز نیست ) و آنها اینچنین مسجد را از انتقاد نسبت به حکومت و نظام دور ساختند وبخش فرهنگی آن هم رفته به حسینه ،و از مسجد هامان چه ماند هیچ، کاشی های زیبا ،گنبد و گل دسته چون از داخل تهی شد ما هم شاخ و برگ ظاهرش را زیاد کردیم .

حسینیه ها و زینبیه ها و سجادیه ها و مهدیه ها و..... همان جایی هایی است که ما مداح بار می آوریم که پول بگیرد اشک در آورد، ذکر مصیبت هایی بخوانند که شاید اصلا اتفاق نیفتاده . خوب بر گردیم به بحث همان اصل فقهی خودمان یادتان هست زن و مرد در آن شرایط نمی توانستند وارد مسجد شوند ، همین زن و مرد اگر بخواهد وارد حسینیه و دیگر اماکن فرقه ای شود همان کلام معروف (اجرش با آقا امام حسین) را می شنود ! خوب چشم ها را باز کنید ! با این کار ها می خواهند مساجد را خالی کنند و این عهد نامه یگانگی امت اسلام به قهقرای فراموشی بسپارند اما بر عکس بازارمکاره این دغل بازان گرم تر می شود اینان دل برای اهل البیت نمی سوزانند اینان با هم مسابقه گذارده اند که کدام یک مطلبی می گوید که مردم بیشتر گریه و زاری کنند، آن وقت مردم ساده دل ما نذورات و صدقات خود را به همین جا ها بدهند . دیدید چگونه ملایان دین ستیز انگاره های عرشی توحید را به فرش کفر و بدعت کشیدند .

به امید روزی که باز هم مسجد ما ، مسجد ما شود پر از جوانانی پور شور که طالب معارف حقیقی قران و سزاوار توحید و مسلمانیند و نه تنها محفلی خصوصی برای گروهی از خودی ها ........!!!

zxcv
Sunday 13 July 2008, 12:56AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا
و توکّل کن بر آن زنده‏اى که هرگز نمى‏ميرد؛ و تسبيح و حمد او را بجا آور؛ و همين بس که او از گناهان بندگانش آگاه است!


به نام آنكه هرگز نمي ميرد
مردگان را رها كنيد ؛ آنها نفع و ضرري به حالتان ندارند

لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
کافران درواقع کساني هستند که مي گويند خدا همان مسيح،پسر مريم است. شخص مسيح گفت: "اي بني اسراييل، خدا را بپرستيد؛ پروردگار من وپروردگار شما." هر کس به هر نحوي به خدا شرک آورد، خدا بهشت را بر او حرام کرده استو سرنوشت او دوزخ است. ستمکاران هيچ ياوري نخواهند داشت.

بياييد تاچشمانمان را باز كنيم و گوشهايمان را تيز ، اين آيه شماره 72 از سوره مباركه مائده است . اگر حرف مرا باور نمي كنيد به قرآن رجوع كنيد !
كساني كه تا ديروز ميگفتند مسيح پسر خداست حالا دارند مي گويند او خود خداست اين ظالمان به تمناي بهشت چنين كاري را مي كنند و غافلند از اينكه خداوند بهشت را بر مشركين حرام كرده است . اين بيچارگان بطور كامل از تعليمات و كتاب مسيح بي خبرند . اگر اينگونه نبود حتماً مي دانستند که مهمترين پيام مسيح عدم پيروي از اهواء پدران و نياكان و تعبد خالصانه خداوندمتعال بوده است.
پروردگارا ! تو راست گفتي. واقعاً تاريخ چقدر وقايع مشابه دارد!
كساني كه امروز مي گويند علي خداست آيا همانهايي نيستند كه تا ديروز او را تنها عضوي از خاندان خداوند و آل الله مي دانستند. آيا آنها نمي دانند علي مردي مسلمان از قبايل عرب هزارو چهارصد سال پيش بود؟! واقعاً رقيه سه ساله چه مزيتي برديگر دختران سه ساله روزگار خود داشت كه امروزه مي گويند همه كاره خدا بر روي زمين است( نقل از هيئت سگهاي رقيه) او به زودي در شوري ديگر به دختر خدا مبدل خواهد شد هرچند كه همين امروز يكي از اعضاي آل الله است.
چه حقه كثيفي! اي شيطان رجيم ؛ تو بر سر هر قومي كه اين بلا را آوردي به آن قوم چنين وانمود كردي كه قصه اش باديگران فرق مي كند و هيچگاه مشرك نبوده و نخواهد شد و اين حقه تو آنچنان آنها راگرفته كه حتي وقتي خداوند هم به آنها مي گويد شما شرك ورزيديد ، خواهند گفت:

ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ
به پروردگارمان الله سوگند كه ما مشرك نبوديم

مردگان را با خدا اشتباه نگيريد ، آنها حتي به حال خودنيز سود و زياني ندارند. آيا هنوز چشمانمان مي بيند ؟آيا گوشهايمان كلام حق را مي شنود؟ آيا باز هم به صرف شنيده هاي خود كه جز اهواءپيشينيان و سخنان بي سروته افرادي كه با قرآن غريبه هستند چيز ديگري نيست توجه می کنید ؟ آیا به قرآن ، تنها معيار جدا كننده حق از باطل پشت مي كنيد؟

آهاي برادران و خواهران! گوشهايتان را تيز كنيد و چشمانتان را باز ؛ آنچه در زير آمده صريح كلام خداوند مبني بر مرده بودن و عدم تحرك و كارايي كسانيست كه ما آنها را به خدايي گرفته ايم . آنهافرزند خدا نيستند . آنها خاندان و خانواده(آل الله) خدا نيستند . آنها جزئي از خدا نيستند. آنها فقط و فقط بنده خداوند هستند كه روزي تنها وظيفه شان ابلاغ پيام خداوند بوده و امروز در دنياي ما تنها مردگاني هستند كه نه پايي براي راه رفتن دارند ، نه دستي براي انجام دادن كاري ، نه چشماني براي ديدن و نه گوشي براي شنيدن . حرفهاي ديگران را رها كنيد تا كلام حق از ميان انبوه سخنان باطل جلوگرشود. بدقت آيات سوره اعراف را كه در زير آمده اند بخوانيد و آنها را با آيات سوره نحل (16) مقايسه كنيد و اگر مفهوم جملات عربي آنها را متوجه نشديد تنها به يك ترجمه اكتفا نكنيد.


أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ
آيا چيزهايي را شريك خداوند قرار ميدهند كه چيزي نمي آفرينند و خود آفريده شده اند؟

وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ
معبودانى كه نه مى توانند آنها را يارى دهند و نه حتى خودشان را؟

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
معبودانى كه در بجاي خدا و در كنار او مى خوانيد، بندگاني مانند خودتان هستند. آنها را صدا كنيد؛ بگذاريد شما را اجابت كننداگر حق با شماست و راست مي گوييد.

أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا قُلِ ادْعُواْ شُرَكَاءكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلاَ تُنظِرُونِ
آيا آنها پا دارند كه با آن راه بروند؟ آيا آنها دست دارند كه به كمك آن كاري بكنند؟ آيا آنها چشم دارند كه با آن ببينند؟ آيا آنها گوش دارند كه باآن بشنوند؟ بگو: "معبودهاى خود را صدا كنيد و از آنها بخواهيد تا بى درنگ مرا شكست دهند.

وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ
كساني را كه به جاي خدامي خوانند ، چيزي خلق نمي کنندو خود مخلوقند

أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
ايشان مرده اند، زنده نيستند و هيچ نمي دانند که چگونه يا چه وقت برانگيخته خواهند شد.

دو آيه زير از آيات فوق جدا شده اند كه يكي مربوط به سوره اعراف و ديگري از آن سوره نحل است. به شباهتشان خوب دقت كنيد .

[7:191] ايشركونما لا يخلق شيءا وهم يخلقون
[16:20] والذين يدعون من دون اللهلا يخلقون شيءاوهم يخلقون

كساني را كه شريك خداوند قرار داده ايم همانهايي هستند كه داريم مي خوانيمشان و عبادتشان مي كنيم . اينها موجوداتي هستند كه قادر به خلق هيچ چيز و انجام هيچ كاري نيستند و خود نيز مخلوقند.

وباز:

[7:194] ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم فادعوهم فليستجيبوالكم ان كنتم صدقين
[16:20] والذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيءا وهم يخلقون

كساني را كه به جاي خدا مي خوانيد در اصل بندگاني مانند خودتان هستندكه نه چيزي را خلق مي كنند و نه قادر به اجابت دعاي شما هستند . چرا؟ چون:
دست و پا و گوش و چشم ندارند. پس چگونه بندگاني مانند ما هستند؟ چون: آنها ديگر مرده اند و حتي نمي دانند كه چه وقت مبعوث و محشور خواهند شد.

توجه توجه: اين بندگان الآن شاهد و ناظر بر هيچ چيز نيستند مي دانيد چرا؟ چون هنوز محشور نشده اند . آنها در خوابند و هنوز بيدارشان نكرده اند. آنها مرده اند

پس بياييد خدا را بخوانيم چون ؛ مردگان صدايمان را نميشنوند . آيا رسول الله شامل من دون الله مي شود؟ قطعاًمشركين خواهند گفت نه ؛ چونكه او رسول خداست و يا فاطمه ، علي و حسن و حسين، اينها چطور؟ نه. چون: اينها نيز آل الله هستند و چيزي جداي از خدا نيستند . اگر از گروهی دیگر همین سوال را در خصوص عیسی بپرسیم باز هم می گویند ، نه . چون او پسر خداست ! حالا از برادران و خواهران خوبم خواهش مي كنم به دو آيه زير توجه و دقت كنيد و آنچه را از شما سئوال مي كنم در صورت تمايل پاسخ دهيد:


وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى‏ يُؤْفَكُونَ(30/التوبه)

آيه فوق مي گويد يهوديها ومسيحيها هريك ادعا كرده اند كه به ترتيب عزير و مسيح پسر خداست . آيا آنها اينگونه تصور مي كردند كه خداوند همسري دارد و او اين پسران را برايش به دنيا آورده است ؟خير .ادعاي آنها اين بود كه اينها همه كاره خدا بر زمين هستند و آنقدر به او نزديك هستند كه همچون عضو و جزئي از خدا شده اند. خدايشان بكشد كه اينگونه از حق دور ميشوند . تا بوده و بوده همينطور بوده. گذشتگان چنين كردند و آيندگان نيز چنين خواهندكرد .


اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً وَاحِداً لاَإِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ(31/التوبه)

خوب دقت كنيد ؛ آيه فوق مي گويد آنها مقدسين و علماي ديني خود را ارباب گرفتند. آيا آنها واقعاً تصور مي كردند اينها رب و خدا هستند؟ هرگز ، آنها فقط تصور مي كردند كه اين افراد مقربين و آبرومندان درگاه پروردگار هستند كه اگر از ايشان چيزي بخواهند و آنها خواسته شان را براي خدا مطرح كنند خداوند روي اين خوبان را زمين نخواهد انداخت.آنها هم به كمك علوم ملكوتي فقه در مي يافتند ( البته شيطان به گوششان مي خواند) كه جز ميگو و ماهي پولك دار همه آبزيان حرام هستند و بلافاصله آن را به مقلدان خود حكم مي كردند و مقلدان نيز فرمان پروردگار آسمانها و زمين را كنار گذاشته و فرمان خدايان زميني (احبار و رهبان) را به اجرا در مي آوردند و ايشان را تعبد مي كردند و بنده ايشان مي شدند.

حال سئوالي كه از شما دارم اين است: بطوري كه مي بينيد در آيه فوق مسيح نيز جزء من دون الله مي شود . با اين وجود آيا باز فكر مي كنيد كه محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين و ديگران از قاعده "من دون الله " مستثني هستند؟ آيا گفتن ابناءالله غلط و نادرست است ولي "آل الله " درست است؟ آيا فكر نمي كنيم عبارت "آل الله " ساخته شيطان باشد كه ما در پي توجيه آن هستيم؟

sadegh306
Wednesday 16 July 2008, 11:31PM
اگر به مطالب تکراری می گن بدیع... من هم از مطالب بدیعشون که حاصل تراوشات ذهنی و بافتن آیات قرآنی با خیالات این دوستان هست کمال تشکر رو دارم چون بیشتر حق و حقیقت آشکار میشه!

zxcv
Sunday 20 July 2008, 01:54AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ



فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

در دلهاى آنان يک نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى که ميگفتند، عذاب دردناکى در انتظار آنهاست

http://207.176.218.145/Multimedia/pics/1387/4/photo/2372.jpg

رهبرم ، با شما صحبت واجب دارم !

وقتی که این هفته وارد حسینه امام خمینی شدی و مردم هم به شوق دیدار تو مشغول ابراز احساساتشان شدند و در آن لحظه ای که باز هم عوامل سیما مثل همیشه در حال زوم کردن دوربینهای خود بر روی چهره تان بودند من بر خلاف گذشته متوجه پلاکارد بزرگ و زرد رنگی شدم که در قسمتی از سالن نگاه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد .

آری ( علی فقط یک بنده خدا بود که این بزرگترین شاخصه است ) .

ولی اوضاع دربیرون از سالن اجتماع فرق می کند شاید شما خبر ندارید ولی عده ای هستند که با اینکه مدعی پوشیدن لباس پیامبرند ولی نشسته اند و بافته اند و بندگان مخلصی همچون علی را به جای خدا نشانده اند و از این مردگان انتظار استعانت و یاری دارند . آنها بدعت را شروع کرده اند و به جای خداحافظی " یا علی " می گویند ( گردن همون کسی که اولین بار این منکر را شعار تبلیغاتی انتخابات خود نمود ) دخیل و حاجت می بندند ، ذکر علی را عبادت می دانند آنها به ما می گویند علی بشر نبود بلکه موجودیست که از محدوده بشری خارج شده و رزق و روزي ، بخشش گناهان ، نجات و هدايت منحصرا از طريق ايشان به ما ميرسد ! می گویند کنار عرش خدا مختص اوست و شرک به علي گناه است ، ايمان به علي ایمان است ،کفر به علي کفر است، الحاد به علي الحاد است ،انکار علي انکار است ، شک در علي شک است! و این تازه اول راه است چون آنها تا رسیدن به نقطه ای که علی را خود خالق بدانند تنها یک وجب فاصله دارند .

آنها مدعیند که بزرگترین مشخصه علی این است که صفاتی همچون خدا دارد ! می شنود و مطلق می شنود ،می بیند و مطلق می بیند ، هست و از رگ گردن نزدیکتر ، مهربان است مهربانتر ، بخشنده است بخشنده تر ، بزرگ است بزرگتر ، قوی است قوی تر و تو خبر نداری که در این مرز و بوم مشخصه علی ، بنده خدا بودن نیست ، نیست و نیست و این به آن خاطر است که زیر دستان تو مبلغ غلوها یی گشته اند که اگر علی همکنون زنده می بود تنها مجازات آتش را برازنده آنان می نمود . آنها علی را الگو نمی گیرند آنها علی را دوست ندارند بلکه به دنبال شریکی برای خدایند که اکنون برای آنان قرعه به نام علی افتاده است .

علی خوب بود منتها خوبان هم بعد از مرگشان به تاریخ می پیوندند ( تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسءلون عما كانوا يعملون - آنها امتي بودند و رفتند و هرچه كردند براي خود كردند و شما نيز هرچه بكنيد براي خود مي كنيد شما از آنچه ايشان كردند بازخواست نخواهيد شد( كارهاي آنها به خودشان مربوط است و شما فقط از كتاب سئوال مي شويد). اما در مملکت عزیز ما مردم علی را بعد از مرگش آنقدر شكوه و جلال و عظمت بخشیدند و آنقدر از صفات خداوندي برايش جعل کردند که دیگر اثری از علی حقیقی و واقعی وجود ندارد و این علی که بین مردم معروف شده یک شبه خدای تمام عیار است که با یک اشاره "کن فیکون " میکند . ولی علی واقعی همانطوری که در پارچه زرد رنگ نوشته شده بود فقط بنده خدا بود ، بنده ای که مناجات گوی زمزمه خالصانه کمیل بود و یا مولا و یا مولا یش در دعای شبانه معروف است

پس علی آنها کجا و علی کجا ؟!.
موضوع چیست ؟
قسم حضرت عباسشان را باور كنيم يا دم خروسشان را؟

چرا اينها وجود دارند؟ مگر شما كه از اين امور اعلام برائت نمی کنید و شيعه را از آن مبرا نمی دانید ؟ پس چرا جلو اين قبيل امور را نمي گيرید ؟ مگرمردم كوچه و بازار تابع شماها نيستند؟! مگر پاي منبر امثال شما تعليم نديده اند؟ مگر حكومت بدستتان نيست؟ آيا كسي مي تواند بدون اجازه شما آب بخورد؟چگونه مي توانید اينترنت به اين وسعت را فيلتر كنید و درگاهايش را به روي مردم ببندند و كوچكترين اجتماعاتي كه بوي سياسي بدهید با خبر شوید و جلوي آنها را بگيرند اما نمي توانند اجتماعي که در آن شرک و کفر اظهر من شمس شده ، از وجود این مملکت پاكسازي کنید ؟! چرا جلوی برنامه های سراسر بدعت و کفر صدا و سیمای زیر نظرتان را نمی گیرید ؟

پارچه نوشته توی حسینه را باور کنیم یا تبلیغات و غلو گوئی گسترده تلویزیون جمهوری اسلامی را ؟ اينها که خود مولد جهل و ضلالتند پس چگونه اجازه می دهید که اینگونه مروج گمراهی و شرک در جامعه شوند ؟ فرياد سر مي دهد : آي مردم ! شما را چه مي شود؟ چرا دل امام زمان را شاد نمی کنید ؟ چرا او را كم ياد مي كنيد؟ چرا او را كثير متذكر نمي شويد؟ اما مگر نه اين است كه :« وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ» وقتي هم كه صحبت از قرآن است آيا چيزي جز حفظ و قرائت و تفسیر فرقه ای در ميان است؟ آيا نمي دانند خداوند كساني را كه كتاب آسماني را فقط حفظ و قرائت مي كنند به الاغي تشبيه كرده كه اسفارو كتابهايي گرانقدر را بر پشت حمل مي كند ؟ آيا اين مثال به اندازه كافي گويا نيست؟

مقام رهبری ، تو با این پلاکارد نشان دادی که می خواهی تغییری ایجاد شود هر چند شاید فشارها و تهدیدها به تو اجازه مانور چندانی ندهند ولی صادقانه بگویم تا وقتی که شما اصلاح را از زیر دستانتان آغاز نکنید هیچ امیدی به تغییری که پلاکارد زرد معرف چگونگی اوست ، نداشته باشید .

zxcv
Thursday 24 July 2008, 06:24PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ




يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ


اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! چيزهاى پاکيزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نکنيد! و از حدّ، تجاوز ننماييد! زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد.



گناه و معصیت چیست ؟ آیا آن کارهایی را که آخوندها ما را از انجام آن نهی می کنند واقعا نزد خدا گناه محسوب می شوند ؟ ثواب چیست ؟ آیا عمل به کارهایی که رساله ها و کتب فقهی برای ما مشخص کرده اند ثواب است ؟ به طور مثال به ما می گویند که اگر هر هفته زیارت عاشورا بخوانید و یا به قبر امام زاده ها بروید و نذور و قربانیهایتان را به نیت آنان ادا کنید ثواب بسیاری کسب می کنید ، در صورتی که حداقل معصیتی که برای دعایی مانند زیارت عاشورا می توان متصور شد غیبت و دروغ گوئی پشت سر مردگان و گذشتگان است و عمل دوم بدون شک ، شرک به خداست
یا اینکه مدعی می شوند که اگر ریش بگذارید ، در نماز مهر کربلا بگذارید و یا احکام بیت الخلا ء را به خوبی رعایت کنید ثواب کثیری متوجه شما می شود و یا اگر گوشت خرچنگ بخورید و یا تقلید کورکورانه از مرجعتان نکنید گناه و معصیت کار می شوید در صورتی که ملایان در هیچ کدام از این موارد سند قطعی از جانب خدا برای اثبات مدعایشان ارائه نمی دهند ، در دوران رسول الله هم بسیاری از بدعتهای کفار ، اینگونه پایه ریزی می شد آنها به خاطر مصلحت و سنتهای خود قواعدی به آئین خود اضافه می کردند که نه تنها به مصلحت آنان نبود بلکه یکی از علل اصلی بعثت پیامبر ، مبارزه با اینگونه خرافات و بدعتها بود من جمله موضوعی که آیه 119 سوره نساء به آن اشاره می کند .


وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا
و آنها را گمراه مى‏کنم! و به آرزوها سرگرم مى‏سازم! و به آنان دستور مى‏دهم که (اعمال خرافى انجام دهند، و) گوش چهارپايان را بشکافند، و آفرينشِ پاک خدايى را تغيير دهند! (و فطرت توحيد را به شرک بيالايند!)» و هر کس، شيطان را به جاى خدا ولّىِ خود برگزيند، زيانِ آشکارى کرده است.


این قبیل اعمالی که مشرکین به آن مبادرت می ورزیدند همگی به این خیال بود که در حال انجام ثواب و حکم خدا می باشند در صورتی که آنها برای تعیین این حدود به جای رجوع به " ما انزل الله " به پیشوایان و یا به سنتهای خود مراجعه می کردند و چون در اصالت اینگونه منابع هیچگاه اطمینانی وجود نداشته و ندارد آنها هم به همین روش گوش حیوانات را به خیال کسب ثواب و اجر اخروی می شکافتند و گناه بزرگ دورغ و افتراء به خدا را متوجه خود می ساختند .

فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
بنا بر اين، آنها که بعد از اين به خدا دروغ مى‏بندند، ستمگرند!


درک و فهم مصلحت و چرایی تعیین کناه و ثواب برای انسانها مقدور نیست و چیزی است که از قدرت فهم آدمیان خارج است چون شارع مقدس بر حکمی که وضع می کند احاطه کامل دارد و تمامی جنبه های یک حکم را در نظر می گیرد و بعد آن حکم را از طریق رسولش به مردم ابلاغ می کند در صورتی که شناخت اینگونه حقایق متناسب با قدرت و توانایی انسانها نیست به همین خاطر نمی توان به هر دلیل و بهانه ای و خارج از محدوده ای که خداوند تعیین کرده گناه و ثواب برای مردم تعیین کرد . بسیاری از اعمالی که همکنون در جامعه به عنوان منکر و معاصی معرفی شده اند در واقع هیج گونه سند معتبری برای گناه دانستن آنها وجود ندارد .در حقیقت ملاهای مذهبی آنچنان حدود دین را بدون اذن الهی تغییر داده اند که مردم و بخصوص جوانان به خیال ثواب به کارهایی دست می زنند که اتفاقا گناه بارترین اعمال نزد شارع مقدس محسوب می شوند ودر مقابل کارهایی را که قران هیچ عقوبتی برای آنها در نظر نگرفته را بر خود گناه فرض می کنند تا جایی که در اکثر مواقع این حدود غیر الهی بجای آنکه موجب اصلاح و رفع فساد در جامعه شود بر عکس عمل می کنند و باعث فرار مردم از دین و قید و بندهایش می گردد و حتی دیده شده که در قشر جوان این یاس و نا امیدی موجب بوجود آمدن ناراحتی های حاد روانی و حتی جنون می گردد ،

این در حالیست که ملایان در مواقعی گناهان را تغییر نام داده و آنها را به عنوان عملی مجاز منتشر می کنند( مانند ربا و زنا ) و این فکر ناثواب را به نام فقه و رساله و احکام در بین مردم تبلیغ می کنند ولی گناه وقتی توسط خداوند وضع گردید به هیچ بهانه ای قابل تغییر نیست و آن توجیهاتی که مذهبیون بدون پشتیبانی از آیات خدا و تنها برای رعایت مصالح خود ارائه می دهند تنها یک بدعت شیطانیست که رعایت آنها حتی موجب بروز گناه بزرگ و نا بخشودنی تعبد نکردن دستور خدا می شود . وقتی خدای ما به بنده اش دستوری می دهد بنده نیز باید آن فرمان را بدون چون و چرا اطاعت کند ( معنای تعبد ) در غیر این صورت بنده مستحق عقوبت می باشد به طور مثال پروردگار ما می گوید ؛ که گوشت خوک را نخورید " این فرمان با اینکه ما را از چیزی محروم می کند منتها نتیجه ای که به همراه دارد اطاعت از مولا یست که یقین داریم مصلحت ما را به خوبی می داند ، ولی وقتی که ملایان مذهبی ، ما را از چیزی محروم می کنند آنگاه یک انسان است که منشاء قانون دین ما قرار می گیرد پس نمی توان آن را مطلقا منطبق با مصلحت خود بدانیم چون منشاءو منبع ناقص است و به جای آنکه مصلحت ما را در نظر بگیرند بیشتر ما را از دین و تکالیفش زده و دور می کند ( این حتی در صورتیست که ما گناه بزرگ و غیر قابل بخشش تعبد غیر خدا را در انجام این امور در نظر نگیریم )

عمل به گناه تا آنجایی که موجب بوجود آمدن احساس نیاز و ندامت در وجدان و قلب شخص شود مشکل چندانی در جامعه و برای خود فرد به وجود نمی آورد چون انجام معصیت او را نادم و پشیمان تر می کند ، ولی اگر معاصی سبب شوند که فرد خاطی از رحمت خدا ناامید و خود را کاملا آلوده و برگشت ناپذیر حس کند آنگاه باید در مورد او احساس خطر کنیم .بخصوص جوانان در مقابل بعضی از امور نمی توانند مقاومت چندانی از خود نشان دهند این تجربه ایست که علم و محققین هم آن را ثابت کرده اند ولی آخوندها به سبب آنکه خود را مصلحت اندیش تر از خدا می دانند ! دست به یک بدعت خطرناک زده اند و برای اینگونه اعمال هم عقوبت های به مراتب سنگین تر معرفی می کنند ( مانند حکم سنگسار برای زنا که صد در صد مخالف قران است ) تبعات این خطای آنان بداینگونه است که جوان اراده بازگشت را نا خود آگاه از دست می دهد و خود را آنچنان آغشته به خطا و مورد غضب خداوند تصور می کند که انجام سایر گناهان را با خیالی و وجدانی آسوده تر بر خود سهل و آسان می گیرد و این هنگامیست که او بلایی می گردد و بر سر خانواده و جامعه خود فرود می آید .

منتها حقیقت اسلام و قران چیز دیگری خلاف آنچه که ملایان تاکنون معرفی کرده اند به ما نشان می دهد در این کتاب شریف برای هر گناهی عقوبتی مخصوص به خود معرفی شده و نه بیشتر و کمتر از آن و غیر از شرک به خدا و اطاعت بی چون و چرا از غیر خدا همه معاصی قابل بخشش ، گذشت و عفو رب رحیم و رحمان است بنابر این دنیای ما هیچ جای نامیدی و یاس از رحمت الله نیست .

إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا . نساء - 48
خداوند هیچوقت گناه شرک را نمی بخشد و غیر از شرک به خدا بقیه گناهان را آنچه بخواهد می بخشد . هر کس به خدا شرک بورزد گناه بزرگی مرتکب شده است .

zxcv
Monday 28 July 2008, 12:51AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ



أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ


آيا نميداني كه فرمانروايي آسمانها و زمين متعلق به خدا است و غير از خدا يار و ياوري نداريد؟


در قرآن حدود دويست مرتبه با كلمه ((دون اللّه )) و ((دونه )) كه به معناي غير و پائین تر از خداست سخن به ميان آمده و اگر بخواهيم براي شرك ، نشانه و آرمي پيدا كنيم كه هم صحيح باشد و هم قرآني ، اين كلمه بسيار مناسب است . آري ، كساني كه به سراغ غير و پائین تر خدا مي روند،و عزّت را از آنها مي خواهند و قانون " دون الله" را بدون چون و چرا اجرا مي كنند و به غير او دل مي بندند و کارهایشان را در جهت رضای آنان انجام می دهند و همچنین از غيرخدا مي ترسند وبراي غير او كار مي كنند و امید و آرزوی خود را در جهت برآوردن به دون الله عرضه می دارند در واقع معبودی را در کنار خدا انتخاب کرده اند که نتیجه ایی جز شرک برای آنان به همراه ندارد در مقابل مومنان همه امیدشان به خداوند است چون می دانند که تنها اوست که حرفشان را مي شنود و كارشان را مي بيند ، مومن به غير خدا كاري ندارد و از غير خداوند هم انتظاري ندارد.

اکنون آيا پيامبران بالاتر از خدا هستند؟!
آيا پيامبران مساوي خدا هستند؟!
آيا پيامبران پائین تر از خدا هستند؟

اگر معنای دون همان پست ( پائین ) است و الله همان خدائیست که ما را آفریده پس یقینا همه مخلوقات دون الله محسوب می شوند و همه آنان مساوی با ( پائین ) تر از خدایند . در واقع هر چیزی در این عالم هستی وجود دارد غیر از خالق جهانیان بدون شک "من دون الله" نامیده می‌شود قران هم همواره انسانها را به سوی استعانت جستن و فرمانبرداری کردن خالصانه از الله و امید نداشتن به دون او دعوت می کند و اذعان می‌کند که (ایاک نعبد و ایاک نستعین ) پیمانی است میان مخلوق و خالق که نشانه و مشخصه مسلمانی عمل به این عهده نامه آسمانیست ، ولی در تمامی نقاط این کره خاکی مردم به بهانه اینکه قدیسین و صالحانشان از قاعده ( من دون الله ) مستثنی هستند به سمتی می روند که نتیجه ای جز پرستش قدیسین و رهبان و پیشوایانشان را به همراه ندارد این در حالیست که تا به حال هیچ کسی از پیامبری نشنیده که بگوید: بجای خداوند، مرا بپرستید و یا به جای کمک گرفتن از خداوند، از من کمک بطلبید ! کدام پیام‌آوری انگشت اشاره را به سمت خود نشانه رفته و تبلیغ خوبی های خود را کرده است؟ همه پیامبران در طول تبلیغشان خود را تنها بشری مانند سایرین به همگان معرفی می کردند و از مردم می خواستند که چه در طول حیاتشان و چه بعد از آن به جای خدا آنها را رب و ارباب خود نگیرند .

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى‏ إِلَي‏غَّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً(110/الکَهف)
بگو من فقط بشري مثل شما هستم. بمن وحي ميشود كه معبود شما (كسي كه در مقابل او احساس يا ابراز كوچكي بکنيد و از دستورهايش بدون چون و چرا پيروي کنيد) معبودي است يگانه. كسي كه اميد ملاقات صاحب اختيار خود را دارد بايد كار صحيح بكند و در بندگي كردن صاحب اختيار خود هيچکس را شريک او نسازد (اربابي جز خدا نگيرد و مطيع محض و بدون چون و چراي دستورهاي هيچکس جز خدا نباشد).

وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّي عَسَى‏ أَلاَّ أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيّاً(48/مريم)
من از شما و هر چه كه غير از خدا مي ‌خوانيد كناره جوئي ميكنم و از خداوندم كمك ميخواهم، اميداوارم كه در خواندن خداوندم آدم بدبختي نباشم.


قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَمَّا جَاءَنِيَ الْبَيِّنَاتُ مِن رَبِّي وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ(66/غافر)
بگو من از بندگي كساني كه غير از خدا بکمک ميخوانيد نهي شده‌ام چون دليل‌هاي روشني از خداوندم براي من آمده و امر شده‌ام كه تسليم (خداوند) صاحب اختيار همه مردم جهان باشم.

شاید برای انسان استفاده کردن از سر چشمه رحمت و محبت الهی کمی دور از ذهن باشد، اما به راستی اگر کسی "مشتاق" بهره‌مند شدن از سرچشمه محبت الهی باشد می تواند به سادگی و با یک دعای ساده و خالصانه آن را بدست بیاورد . آیا خداوند محبت خود را از کسی منع می‌کند؟ خود او ما را دعوت می کند که محبت او را از خودش بخواهیم تا اجابت کند دعا و آرزوهای ما را (ادعونی استجب لکم) و چه زیبا و گویا در قرآن می‌توان به رسالت و هدف پیام‌آوران خدا پی برد و آنها چه زیبا انگشت اشاره خود را به جای خودشان به سمت خالقی نشانه رفته بودند که نهایت امید و آرزویشان ؛ رسیدن به قرب و رضای او بود .

قُل لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَايُوحَى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ(50/الاَنعام)
(اي پيغمبر) بگو من بشما نميگويم كه گنجهاي خدا پيش من است و غيب نميدانم و بشما نميگويم كه من فرشته‌ام. من فقط از آنچه به من وحي ميشود پيروي ميكنم. بگو آيا كور و بينا با هم مساوي هستند؟ آيا فكر نميكنيد؟

قُل لا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَايُوحَى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ(50/الاَنعام)
(اي پيغمبر) بگو من بشما نميگويم كه گنجهاي خدا پيش من است و غيب نميدانم و بشما نميگويم كه من فرشته‌ام. من فقط از آنچه به من وحي ميشود پيروي ميكنم. بگو آيا كور و بينا با هم مساوي هستند؟ آيا فكر نميكنيد؟

همانطور که می‌دانیم، کلمه و عبارت "من دون الله" به کرات در قرآن به کار برده شده است و گویای این مطلب است که ای انسان، چرا بجای طلب کردن و کمک خواستن از من (خدا)، از تجلیات و غیر من کمک می‌طلبی ؟! آیا تفکر نمی‌کنی؟ "من دون الله" همه مخلوقات خداونداند و تجلیات او نمی‌توانند فطرتا "بد" باشند، اما نحوه استفاده من و شما از آنها می‌تواند این تجلیات را در زمره تبعات منفی و به مانند یک بت و الهه برای ما قرار دهد، چرا که انسان تا سرگرم و شناور در میان "من دون الله" می‌شود، در اصل "سرچشمه اصلی" آفرینش را به فراموشی می‌سپارد و اینجاست که انسان از راه به بیراهه منحرف می‌شود و مخلوقی که جایگاه و قدرتی مشخص دارد را همتایی و شریکی در کنار خدا قرار می دهد .

استفاده از "من دون الله" به مثال چاقویی می‌ماند که اگر در دست متفکر و جراحی باشد، از آن به درستی و بجا استفاده می‌کند و اگر در دست قاتلی قرار گیرد ، می‌تواند به خود و دیگران صدمه بزند در مورد صالحین هم اینگونه است که اگر از سرگذشتی که یقین داریم متعلق به آنهاست خوب استفاده کنیم و پی به چگونگی سمت و سو دادن آنان به طرف مبدأ آفرینش (یعنی طراح نقش‌آفرین هستی) ببریم آنگاه ما از دون الله خوب و پسندیده استفاده کرده ایم ولی اگر عکس آن عمل کنیم و بدون توجه به هدف و رسالت آنها (که همانا ترغیب افراد به سمت خداست ،) تنها خود شخص را ببینم و او را ستایش و تعبد کنیم و از او کمک و استعانت بخواهیم که مطمئنا این کار ما خلاف هدف و رسالتیست که جزء جزء آن در قران نقش بسته است .

خدا فرموده از من بخواهید تا به شما داده شود؛ بجویید تا بیابید؛ در بزنید تا به روی شما باز شود؛ زیرا هر که چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد؛ کافی است در بزنید که در برویتان باز ‌شود؛ اگر کودکی از پدرش نان بخواهد، آیا باید درب خانه همسایه را بزند ؟ آیا همسایه را مهربان تر از پدر خود می یابد ؟ پس چرا شما اینقدر سنگدل شده اید و به جای خدایی که نسبت به ما مهربان مهربانان است درب خانه " دون الله " را می زنید ؟!

zxcv
Friday 1 August 2008, 06:25PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

وَقَالُوا مَالِ هذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلاَ أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً
گفتند اين چه جور پيغمبريست، غذا ميخورد و در کوچه و بازار راه ميرود؟! چرا فرشته اي با او نازل نشده تا به اتفاق او بمردم هشدار بدهد؟

صدای زنجیرهایی را که به پایش بسته بودند شنیده می شد ، او را کشان کشان به خانه قانیا و در جایی که کاهن اعظم و سایر مشایخ قوم یهود در آن جمع گردیده بودند بردند و او هم که از آرمش خاصی برخودار بود مطمئن و امیدوار در مقابل همه فریسیان از خود راضی و متکبر ایستاد و به سوالات آنان پاسخ داد .....

آیا تو گفته ای که می توانی معبد خدا را خراب کرده و ظرف سه روز باز هم آن را بنا کنی ؟
سکوت !
آیا تو همان میسح موعود و پادشاه بزرگ یهودیه هستی ؟!
آری ! من هستم و تو خود چنین می گویی .......
کاهن اعظم در این هنگام گریبان خود را چاک زد و فریاد بر آورد : این کفر است ، من دیگر تحمل کفرگویی او را ندارم ......." او چگونه مدعیست که همان فرستاده آسمانیست که ما سالیان سال است که در انتظار اویم ؟! آیا مسیح موعود بنی اسرائیل بدون تخت روان و خدمه و حشم به اورشلیم می آید ؟! آیا یاران خاص پادشاه یهودیه همین حواریون کهنه پوش هستند ؟ پس جلال و جبروتشان کو ؟ ای کاهنان بزرگوار ، آیا شما عظمت سلیمان و داوود را در او می بینید ؟ آیا کسانی از شما فرشتگان و جنیانی را که نگهبان و مطیع اویند را مشاهده می کنید ؟ خیر ،
و او همان عیسای ناصریست که یک بشر زاده عادیست و ادعای او با باورها و سنتها و عقاید نمی خواند پس دعوت او باطل و مردود است . او کفر می گوید و به دوستان رومی ما بگوئید که شورای کاهنان معبد یهوه او را محکوم به صلیب و مرگ نموده است !

آنها اینگونه عیسی پیامبرو مبعوث خدا را به محاکمه کشاندند چون برای آنان باور کردنی نبود که پیامبری که مرسله الله در دستانش است و برای هدایت انسان مبعوث گردیده باید به مثل سایرین یک بشر معمولی باشد ،آنها انتظار نوری را داشتند که در حول و اطراف او می گردد و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را می خواستند که همراه و پا به رکاب او باشند . مسیحی که آنها در ادهان خود ساخته بودند حاملش سفینه ای از آسمان بود و نه چهار پائی زمینی . .

فَلَوْلاَ أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلاَئِكَةُ مُقْتَرِنِينَ(53/الزخرف)
چرا دستبندهاي طلائي باو داده نشده يا چرا عده‌اي از فرشتگان همراه او نيستند؟

حالا شاید تصور شما این باشد که این جهل و نادانی تنها مربوط به قوم بنی اسرائیل وفقط به آن موقعیت زمانی و مکانی برمی گردد ، منتها این عادتیست همیشگی و در هنگام ظهور تمامی ادیان الهی اتفاق به همین منوال بوده است . اکثریت جامعه با داعیه داران پیام رسانی خدا مخالفت و دشمنی می ورزیدند و در پس آن ، ایذا و اذیت و سپس محاکمه پیامبران یا پیروانش به وجود آمده و طبیعتا برخی از پیروان آیین جدید به زندان افتاده و یا اعدام می شدند . هیچ آیینی از این سیر مستثنی نبوده و این به آن خاطر بود که اولا آنها انتظارشان از پیامبران خدا بسیار بیش از اختیاراتی بوده که یک بشر قادر به آن است و در ثانی ظهور و پیام فرستادگان خدا مخالفتی گسترده با وضع و سنتها موجود داشت و این باعث می شد که متولیان وضع موجود را تحریک نماید که مخالفت بورزند و از قدرت خود استفاده نموده و آیین جدید را تحت فشار قرار دهند. از این روست که وقتی کسی به داعیه پیامبری برمی خیزید و خلاف تصور و باورهای جامعه خود سخن می گفت ، او را دستگیر ، محاکمه و زندان می کردند و از آن جا که پیامبران در ایام نخستین تبلیغ خود ظاهرا در موضع ضعف قرار داشتند ساز و کارهایی مخالفین بر تبلیغ آنان برتری می جست و تنها عده معدودی همراه و پیرو با خود می دیدند .ولی پیامبران در مقابل مخالفانشان بر روشی که خداوند به آنها تعلیم داده بود صبر و استقامت می ورزیدند و از قدرتهای رو به زوال منکران هیچ هراسی به خود راه نمی دادند .

هر رسولی مرسله ای هادی و کامل به مردمان عرضه می داشت ولی ملایان که از سنتها و رسوم فرقه ای تاثیر می گرفتند همیشه در صدد بوده و هستند که با تحریف و تغییر در متن و تفسیر کتاب خدا آن را به نحوی تغییر شکل و ماهیت دهند که مطابق با امیال و خواسته های آنان شود ، گذشت زمان هم باعث گشته که هر چه بیشتر انحرافات و و کجی های ادیان مدعی توحید گسترده تر و مهار ناشدنی تر جلوه دهد تا جایی که همکنون خود مدعیان دین ، بزرگترین دشمنان رسالت ، ابلاغ انبیاء و دین خدا هستند .ما اگر بخواهیم مثال فوق را به وضع حال خود مقایسه کنیم نمونه های بسیاری هستند که می توانیم آنها را ذکر نمائیم ، همین عیسایی را که آنها ابتدا به خاطر بشر بودنش به مرگ محکوم نمودند همکنون خود مبدل به یک موجودی مافوق آنچه که ما از یک بشر می شناسیم گردیده است و اگر باز هم خیال کنیم که همان عیسی پیامبر قصد دارد با همان حواریون خود و سوار بر مرکبی از جنس زمین ، اینبار به جای شهر بیت المقدس ، وارد قصر واتیکان گردد اولین کسانی که او را به پای میز محاکمه می نشانند همین اسقف ها و کشیشانی هستند که مدعی و داعیه دار پیروی از اویند و این دشمنیشان به آن خاطر است که عیسی مورد قبول آنها باید الزاما پسر خدا باشد و عیسی واقعی و حقیقی که تنها نجاری از شهر کوچک ناصره بود آرزوها و امیال آنان را ارضاء نمی کند .

و همچنین ما همکنون محمد را می بینیم و نه آن محمدی که خداوند او را بشری مانند سایرین خلق کرده بلکه حضرتی که در همه حال از گفته ها و کردار ما با خبر می شود . او باید به مانند خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر باشد و صدای راز و نیاز ما را بشنود ! زندگی روزمره او حکم تعبدی دین ماست و شریعت ما به جای اتصال به کلام و حکم خدا به هزاران حدیث و روایاتی متصل گردیده که راوی و نقل کننده آنها سنتها و ابا و اجداد اولینمان هستند ، جبرئیل و تمامی فرشتگان خدمتکار و مطیع او و خانواده اویند و حاله ای از نور و عطری خوش بو در اطرافشان همیشه پایدار است ، به همین خاطر محمد چوپان اگر باز هم در این وادی جهل و گمراهی و غلو ، که همه ادعای تبعیت از او را دارند مبعوث گردد حتی لحظه ای را هم نمی تواند بدون زندان و حبس و محاکمه به سر نماید چون ملایان و مفتی ها مذهبی دیگر محمدی را که چوپان و شهروندی از مکه و نژادی قریشی زاده می داشت را نمی پسندند .

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى‏ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ(6/فصلت)
بگو من فقط انساني مثل شما هستم. به من وحي ميشود كه معبود شما (كسي كه در مقابلش احساس و ابراز كوچكي بكنيد و مطيع محض و بدون چون و چراي دستورهايش باشيد) معبودي يگانه است. مستقيما بطرف او برويد و فقط از او طلب آمرزش كنيد. واي بر مشركين.

seratallah
Sunday 3 August 2008, 06:53PM
به نام الله یکتا : شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ ﴿13﴾وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ ﴿14﴾فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ ﴿15﴾وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ﴿16﴾اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَلَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ سوره شوری
آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود; و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد! و بر مشركان گران است آنچه شما آنان را به سويش دعوت مى كنيد! خداوند هر كس را بخواهد برمى‏گزيند، و كسى را كه به سوى او بازگردد هدايت مى‏كند. (13) آنان پراكنده نشدند مگر بعد از آنكه علم و آگاهى به سراغشان آمد; و اين تفرقه جويى بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود; و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود كه تا سرآمد معينى (زنده و آزاد) باشند، در ميان آنها داورى مى‏شد; و كسانى كه بعد از آنها وارثان كتاب شدند نسبت به آن در شك و ترديدند، شكى همراه با بدبينى! (14) پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن و آنچنان كه مامور شده‏اى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آورده‏ام و مامورم در ميان شما عدالت كنم; خداوند پروردگار ما و شماست; نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست; و خداوند ما و شما را در يكجا جمع مى‏كند، و بازگشت (همه) به سوى اوست!» (15) كسانى كه (از روى لجاجت) درباره خدا بعد از پذيرفتن (و ايمان به) او، محاجه مى كنند، دليلشان نزد پروردگارشان باطل و بى‏پايه است; و غضب بر آنهاست و عذابى شديد دارند. (16) خداوند كسى است كه كتاب را بحق نازل كرد و ميزان (سنجش حق و باطل و خبر قيامت) را نيز; تو چه مى‏دانى شايد ساعت (قيام قيامت) نزديك باشد! (17).
..........................


((آیین نهادن برای الله شرک است؟))

با سلام
خداوند در سوره شوری آیه 13 بیان می کند که برای شما آیین نهادم از دین که به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی نیز همین آیین را نهاده بودم و وصیت کرده بودم ، آما بعد از آن مشرکان به این آیین راضی نمانده و توحید را با شرک (خرافات )مخلوط کرده و آن را به عنوان آیین الله به مردم عرضه کردند .
در ادامه آیه 14 سوره شوری می فرمایید این بدعت ها و آیین نهادن های که از طرف الله نیست باعث شده مردم که کتاب (قرآن و دیگر کتب آسمانی ) به میراث برده اند هر آینه در شکی از آن به گمان اندازنده باشند و در تردید باشند که کتاب کافی نیست و باید در کنار کتاب (قرآن) منابع دیگری (حدیث و روایات) را هم قبول داشت و از داخل انها جواب شک و تردید های خود را پیدا کرد ، در حالی که اگر کتاب (قرآن ) را به تنهایی قبول داشتند و از آیین های که خداوند به آنها حکم نکرده و در کتب حدیث و روایات امده پیروی نکرده بودند به هیچ شک و مشکلی بر نمی خوردند.به واقع همین ایین ها و کتب حدیث باعث شده که به قران شک کنند و با تردید به آن بنگرند و بگویند که قران برای هدایت کافی نیست .
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ الله است كه فرو فرستاد كتاب (قرآن) را به حق و میزان را و چه آگاه کرد تو را ، شاید که باشد قیامت نزدیک (17).

خداوند در سوره شورای آیه 21 این آیین نهادن را شرک برمی شمارد و از آیین نهادن در حکم و آیین الله به عذاب دردناک نوید می دهد :
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿21﴾ بلکه مر ایشان را است شریکان ، آیین نهادند برای ایشان از دین آنچه را دستوری نداد به آن خدا و اگر نبود کلمه فصل یعنی تقدیر تاخیر ، هرآینه حکم کرده شده بود میانشان و بدرستی که ستمکاران ، مر ایشانراست عذابی دردناک (21).

خداوند در این آیه به صراحت هر آیین نهادن در آیین خدا را محکوم کرده است
در زمان پیامبر چه کسی جرات می کرد حرف از سنت پیامبر بزند ؟!
آیا پیامبر گفته از سنت من پیروی کنید یا گفته از آنچه الله برای شما آیین نهاده پیروی کنید ؟
آیا در زمان پیامبر علم ، پرچم سیاه عزا برای عزیزان و بندگان صالح خدا می ساختند و شب و روز به مدح گذشتگان و مردگان خود می پرداختند؟1
آیا پیامبر مراسم هر ساله برای در گذشتگان و شهیدان که در جنگ بدر و احد می گرفت و آیا محمد رسول الله گفته که من از آینده خبر دارم که احادیث به او جعل کرده اید و مرده پرستی را به عنوان آیین الله به اسلام حقیقی وارد کرده اید ؟!
محمد (ص) مانند دیگر انسانها از آینده خبر نداشت نمی دانست که تا چند لحظه دیگر ممکن چه اتفاقی برایش بیفتد ، چگونه احادیث جعلی که در مورد آینده از طرف او نقل کرده اند به عنوان سند قبول دارید ؟!
بعد از این قرآن محکم به کدام حدیث می گروید و کدام آیین را تعبد می کنید؟!

در واقع می توان معنی کاملی که برای شرک در نظر گرفت این است که : هر انچه را الله حکم نکرده به اسم حکم و آیین الله ترویج بدهی و بگویی این از طرف الله است.

اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ ﴿47﴾
اجابت کنید مر پروردگارتان را پیش از انکه آید روزی که نباشد باز گردانیدنی مر او را ، جز الله نباشد مر شما را هیچ پناهی روزی چنین و نباشد مر شما را هیچ انکاری (47)

zxcv
Wednesday 6 August 2008, 09:40PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
عده‌اي از مردم غير از خدا، مانندهايي براي خدا ميگيرند و همانطور كه خدا را دوست دارند آنها را دوست دارند. ولي افراد با ايمان بيشترين علاقه را به خدا دارند. اگر كساني كه ظلم ميكنند آن وقتي را ببينند كه عذاب مي ‌بينند، متوجه ميشوند كه تمام قدرت متعلق به خداست و عذاب خدا شديد است

http://jahangardi.persiangig.com/upload%20pic/Maranjab/0.jpg

شاهنشاها ، مبادا با مقراض پرهاي ملائكه آسيب ببينند !

سلاطين خودخواه, مستبد و ستمگري كه از دين و آيين الهي و قران به كلي بي خبر بودند از غارت اموال مردم, مرقدها ، گنبدها و ضرایحی ساختند و مردم را به اين زر و زيورها جذب كرده و مرقدها و مقبره‌ها را در عوض مساجد الله پر كردند . كساني از قبيل سلاطين صفويه و قاجاريه بودند كه جز عياشي و قتل و غارت ملت و خدمت به اجانب و ترويج خرافات, كاري نداشتند ‌و ايران به واسطه‌ي حكومت آنان جزو عقب افتاده‌ترين ممالك روي زمين قرار گرفت . سلاطين از گرفتن رشوه‌ها و ماليات ها پولها جمع ميكردند و به منظور كسب قدرت بیشتر و آبرو در ميان مردم به عوض رسيدن به رعيت و آبادي ایران ، ‌در اطراف مقبره‌هاي گذشتگان بی خبر از دنیا تا توانستند كاخها ، گنبدها و گلدسته‌هاي سر به فلك كشيده ساختند كه تمام آن تبذير ، اسراف و افراط و همچنین شرک و گمراهی بوده و هست . ‌خصوصا در مملكتي كه اكثر ساكنانش خانه و کاشانه ندارند و بسياري از شهرها ی آن حتی امکانات اولیه یک محیط مناسب شهری را هم دارا نمی باشند و اكثر روستاهايش مخروبه شده و بسياري از مردمش بيكارند. در چنين اوضاعي اين ستمگران بي دين ميلياردها خرج قبور كردند، از سنگهاي مرمر و نقاشي گرفته تا نقره كاري و طلا كاري و آئينه كاري.

يكي از سلاطين خونريز كه بسياري از وزراء و اولاد و كسانِ خود را كشت، شاه صفي نواده‌ي شاه عباس است كه مدفن او در سمت قبله‌ي مرقد معصومه قرار گرفته و سقف و ديوارهاي آنجا مزين شده به كاشي‌هاي مُعرّق شده است و ديگري قبر شاه عباس ثاني كه قبر او جنب مقبره ي همان شاه صفي واقع شده كه از سنگهاي مرمر بسيار عالي ممتاز بنا گرديده و صندوقهاي مُذهّب و الماس نشان بر آن ساخته اند و شعرای چاپلوس هم براي تملق ، مقام او را حتی از پيامبر هم بالاتر برده اند!

در ايام خـاقانِ جـم بـارگاه
سليمان غلامي زخيل درش
بهشت بـرين بود مأواي او
خديـو جهانگيـر عبـاس شـاه
به اقبال شه ساخت اين بارگاه
همين گشت تاريخ آن قبله گاه

سلاطين و حاکمان ستم مي كردند و مداحان وشعراء و ادباء،متظاهر و همچنین بوقهای تبلیغاتی آنان و عالم نمايان ریاکار به طمع قدرت و پولشان با مداحي هاي كفر آميز آنان را تطهير و پاکیزه مي كردند. تمام ساختمانهاي بارگاهها و رواق ها و گنبد و گلدسته ها ساخته ي دست سلاطين ستمگر و وزراي خيانت گرشان است. پهلوي كه اصلا دين نداشت، براي بارگاه رضا درب طلا ساخته است، ‌اتابك اعظم وفرزندش امين السلطان همان كسي است كه چهار صد هزار ليره از انگلستان گرفت تا قرار داد انحصاري رژي را با انگلهاي انگلستان منعقد سازد، يعني بدون اطلاع و رضايت ملت، قرار داد تنباكو و دخانيات را بست، تا اينكه ملت قيام كرد و با رنج و زحمت بسيار توانست آن را باطل كند. آري همين وزير خائن صحن بزرگ مقبره معصومه را در قم ساخته و فقط صدهزار تومان خرج قبر خودش كردند و عجب اینجاست که اديب متملقي او را با ابراهیم خلیل همرديف قرار داده و در شعرش ميگويد:

زمين شد از دو بنا رشك آسمان برين
خليل رحمان گشت او بدان بناي قويم
يكي بنـاي خليـل و يكـي بنـاي اميـن
امين سلطان گشت اين بدين بناي متين

مثلا شاه عباس اول چه قدر قتل نفس(كشتار) كرده، از آن جمله به هرات كه يك شهر اسلامي بوده حمله و آنجا را چهار ماه محاصره كرده و سپس با لشكر قزل باش خود تقريبا چهل هزار مسلمان هراتي را به قتل رسانيد و پس از فتح دستور داد شهر را غارت كنند و آنچه درهم و دينار و سيم و زر بود جمع كرده و به حضور شاه آوردند و در جوالها (كيسه‌هاى بزرگ) ريختند، در كتاب عالم آراي عباسي و ساير تواريخ آورده اند كه جوالها (كيسه هاى بزرگ) را بر اشتران و استران حمل كردند و از هرات به مشهد آوردند و پس از ورود به شهر، سریعا علماء و بزرگان حاضر شدند . شاه با آنان مشورت كرد كه با سيم و زرها چه بكند؟ گفتند خوب است ضريحي از سيم و زر و گلدسته و گنبد زريني با ايوان طلا و بارگاه و صحني بر قبر رضا از آنها بسازند. شاه دستور داد از همان سيم و زر غارتي صحن و سراي بارگاه و گنبد و گلدسته هايي بنا كنند و نام شاه را در اطراف مرقد و گنبد منقوش نمايند ! حال چگونه شاهي كه چهل هزار انسان و مسلمان را كشته او را صالح و بهشتي مي‌دانند، ؟ مگر خدا نفرموده: )

وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِيماً( (سوره النساء)
هر كه به عمد مؤمني را بكشد كيفرش دوزخ است كه جاودانه در آن بماند و خداوند بر او خشم گيرد و او را لعنت كند و برايش عذابي دردناك فراهم سازد.

و جاي سؤال است كه اگر در اطاقي دو عدد آجر آن غصبي و از اموال زور باشد نماز در آن باطل است، پس چگونه در بارگاه و رواقي كه از مال غارت و غصب ساخته شده مي توان نماز خواند؟! و چرا علما در آنجا اقامه‌ي نماز جماعت مي كنند؟ مگر در حکم شرع مرقد غصبی با خانه‌ي‌ غصبی فرقی دارد؟ و همچنين گنبد صحن طلاي معصومه را فتحعلي شاه ساخته و بارگاه مُذّهب(طلا كاري شده) على را در نجف نادرشاه از اموال غارتي كه در جنگها از جمله حمله به مناطق شمالي عراق به دست آورده ساخته است. آيا خدا و انبياء و اولياء از اين كاخها و بارگاها خشنود مي شوند و يا شياطين و سلاطين؟

آيا هر شاه و وزيري كه بايد مملكت را آباد و ماليات ها را صرف ترقي و صنعت و فلاحت(كشاورزي و ايجاد محيط كار براي جوانان) مملكت نمايد ‌حق دارد اين كارهاي لغو و بيهوده را انجام دهد؟ آيا زماني كه اروپا مشغول تحقيق و اختراع و تهيه ي قوا و ساختن توپ و هواپيما بود، سزاوار بود سلاطين ايران ثروت مملكت را صرف گنبد و گلدسته هاي طلا كنند و آنوقت ايران براي داشتن حتی يك تفنگ محتاج به اروپا باشد؟ آيا اين شاهان و علما مطيع عقل و قران بودند و يا مطيع هوي و هوس؟ آيا اين شاهان و علماء با آن همه جنايت و خيانت و انحطاط به صرف اينكه اظهار ارادت به قبر امامان و امامزادگان و با احترام به شاهزاده عبدالعظيم و شاهزاده حمزه و شاهزاده جعفر و شاهزاده قاسم و شاهزاده يحيي و شاهزاده کوفت و زهر مار ميتوانند ‌جبران زشتي‌هاي كارشان را بكنند يا خير؟ اگر از شيخيه و صوفيه و يا از مداحان و روضه‌خوانان و خادمان و فراشان و متوليان بپرسيد ميگويند آري ، ولي کلام الله ميگويد خير. (حال اختيار با خود شماست كه پيرو قرآن باشيد و يا پيرو خرافات) آیا برای احمد بن موسى معروف به شاه‌چراغ (كه در شهر شيراز است) كه ادعاي امامت كرده و با "ابو السرايا" خروج كرده و جمعي از مردم را به كشتن داده، ميتوان صحن و بارگاه بنا كرد و براي او زيارتنامه ساخت و خلقي را به اين كار مشغول كرد؟! ولی متأسفانه چون وي داراي گنبد و بارگاه زرين است از بزرگان دين به شمار ميرود!!

آري سلاطين ستمگر براي دور ساختن مسلمين از حقايق دين، آنان را با چنين خرافاتي، به بازي گرفتند تا از مردم سواري بگيرند، و روحاني نمايان و دكانداران نيز اين كارها را ترويج دادند. از آن طرف احكام روح بخش و ضروري و حيات آور اسلام از قبيل امر به معروف و نهي از منكر و جهاد با كفار و وحدت و اتحاد مسلمين و مساوات و برادري و برابري به كلي تعطيل شد و اخباری رواج يافت پر از وعده‌هاي گزاف كه يك زيارت مرقد امام برابر با ثواب صد هزار حج يا هزار حج با رسول خدا است ! در حالي كه رسول خدا پس از هجرت بيش از يك حج به جاي نياورده ولي زائر فلان قبر، گويي هزار حج به جا آورده است. آري جمعي از كذابان و جعالان و مفسدان و غاليان براي سست كردن اسلام و كندن بنياد تعالیم قران و استهزاء به قوانين الهي به جعل حديث و نشر بدعتها پرداختند، تا كساني كه از قيامت و عذاب و حساب و كتاب ترس دارند به اين اعمال بيهوده مشغول شده و به خیال خود را از خوف و ترس حساب قيامت نجات دهند و با اين طاعات و حسنات موهوم مغرور شوند و به عصيان گستاخ‌تر گردند و ديگر خود را به فراگيري حقايق دين الهي و بذل جان و مال در جهاد في سبيل الله ملزم ندانند و با اعمالي كه جز تملق و چاپلوسي نيست و جز نكبت و عقب ماندگي بهره‌ي ديگري ندارد خود را قانع سازند و اميدوار شوند كه در قيامت مردگان از آنان طرفداري خواهند كرد. با اينگونه روايات جعلي قصد داشتند از عظمت حج كه وسيله‌ي ارتباط مسلمين با يكديگر است كاسته و يك زيارت يا سوگواري از تمام آداب شرعي برتر قرار گيرد.

هر چه بود اين سياست استعماري كار و اثر خود را كرد، به طوري كه امروزه بزرگترين عمل در چشم ملت ما زيارت قبر يا مجلس سوگواري شده و چيزي كه بر معارف ملت ها افزوده همان جملات شرك آميز و همتا و شريك براي خداوند متعال تراشيدن و امامان را عين الله الناظرة و يده الباسطة و آل و خانواده الله خواندن و حساب و كتاب قيامت را در دست هم مذهبان خود دانستن است!! بايد دانست كه اسلام حقيقي كه موجب بيداري و عزت و شهامت و كسب دانش است سد راه سلاطين و فرمانروايان بوده و هست لذا همه آنها از اسلام راستين وحشت داشته اند و به همين سبب مردم را از آن دور و به ذلت قبرپرستي و تملق از مزارها و چاپلوسي اموات وادار كرده اند .

باري از زمان عباسيان ساختن مشاهد و مقابر در ميان مسلمين آغاز شد و قافله‌هاي بسيار از يمين و يسار براي زيارت قبور اولياء و صلحاء به راه افتادند و ابتدا گنبد گلين و كم كم آجري و آنگاه سيمين و زرين از هر سو به آسمان قد كشيد و هر فقير و بيچاره‌اي يك سال كار كرد و دسترنج خود را خرج سفر زيارت نمود و يا بابت اجاره و سر قفلي موقوفات بي مدرك پرداخت و يا ميان ضريحها ريخت و مفتخوران و عياشان با عنوان هيئت امناء و نظار و توليت امور موقوفات (آستان قدس رضوى) وهمچنين به عناوين ديگر بردند و در جاهايي مثل جزيره‌ي كيش و دبی و امارات و امثال آن خرج هوسراني و عياشي كردند. آري سلاطين ستمگر و دكانداران مذهبي مردم را به اين كارها سرگرم و جيب ايشان را خالي كردند و چنان مردم غرق اين خرافات شده‌اند كه هر كس چيزي بر خلاف نظر آنان بگويد و بنويسد بي‌دين و واجب القتل شمرده مي‌شود و لا اقل نانش آجر مي‌گردد و از نظر بعضي‌ها ملعون و مطرود خواهد بود!!

براي اطلاع از اعتقادات شاه عباس اول به صفحة‌ 101 کتاب «سفرنامه‌ي برادران شرلي» (انتشارات منوچهري)مراجعه كنيد كه شاه به برادران «شرلي گفته است: من تقريبا عيسوي هستم » و چنانكه در صفحه‌ي 72 همين كتاب آمده، ‌در حضور آن دو شراب نوشيده است . همين شاه عباس كه بايد رعيت را بنوازد و اين كار را فراهم آورد و خرابي را آباد كند ، در عوض اين كارها با شش هزار قشون و حرم و خرگاه براي عوام فريبي پياده به زيارت مشهد مي رود و بر سر هر دو فرسخ بايد خيمه بر پا كنند و حرمسرا را در ميان خيم‌ها جاي دهند تا شب در آغوش شاه باشند. و فردا دو فرسخ ديگر طي كنند، شش ماه اين همه لشكريان را معطل كرده تا وارد مشهد شده چون او مي خواهد ملك پاسبان رضا نامیده شود و شمعهاي بارگاه را با مقراض(قيچي) اصلاح کند. و آيت الله زمانش هم به او تذکر ميدهد که اين مرقد مهبط فرشتگان است ! مبادا با مقراض پرهاي ملائكه آسيب ببيند!!!



از علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعي قمي ( با اندک تغییر در متن )

seratallah
Tuesday 12 August 2008, 11:30AM
ba salam dostani ke mekhahand dar mord mazhab va din khod beshtar bedanand be linkhay zir morajeh konid :


براي فهم دين : بعد از مرك (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=6327)peyambaran

هدايت فقط در قرأن (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=7659)

و لينك براي جمع بندي براي مناضره (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=14481)

__________________

sadegh306
Tuesday 12 August 2008, 04:51PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى‏ فِي خَرَابِهَا أُولئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ
چه كسي ظالم تر از كسي است كه از ذكر نام خدا در مساجد جلوگيري و سعي در خرابي آن ميكند. چنين افرادي حق ندارند وارد مساجد شوند مگر با ترس. آنها در دنيا خوار خواهند شد و در آخرت عذاب بزرگي دارند.

http://s3.tinypic.com/jl72ab.jpg


اگر اشتباه نکنم این عکسی که زدی مسجد سید اصفهانه که همونطور که توی عکس شما هم معلومه به یکی از گلدسته هاش داربست زدن که تعمیرش کنن
نمی دونم مسجدی که توش مراسم دعا برگزار میشه و گلدستش و بقیه چیزهاش رو دارن تعمیر و مرمت می کنن میشه اسمش رو گذاشت منع مسجد و سعی در خراب کردنش و اونهایی رو که نمی پسندی رو متهم کرد یا نه!؟
خدا بده برکت به انصافت

seratallah
Friday 15 August 2008, 10:53AM
اين عكس خيلي موارد را نشان نمي دهد من جمله دعا خواني براي غير الله
اگر اشتباه نکنم این عکسی که زدی مسجد سید اصفهانه که همونطور که توی عکس شما هم معلومه به یکی از گلدسته هاش داربست زدن که تعمیرش کنن
نمی دونم مسجدی که توش مراسم دعا برگزار میشه و گلدستش و بقیه چیزهاش رو دارن تعمیر و مرمت می کنن میشه اسمش رو گذاشت منع مسجد و سعی در خراب کردنش و اونهایی رو که نمی پسندی رو متهم کرد یا نه!؟
خدا بده برکت به انصافت

sadegh306
Sunday 17 August 2008, 11:51PM
لابد دعای کمیلی هم که من شرکت کردم از جمله دعا خوانی برای الله هست به نظر شما!؟
ای کاش یکبار چنین دعا هایی را در عمرت می دیدی یا می خواندی و بعد می نوشتی این عکس چه چیزهایی را نشان نمی دهد!
دوستت سوراخ دعا را گم کرده و شما هم دنبال چیزهای نادیدنی هستی

zxcv
Tuesday 26 August 2008, 01:46AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِينَ
حقيقت از جانب خداوند تو است، بنابراين از كساني نباش كه شك ميكنند.

اگر كلمات «الحق» و «الباطل» را در قرآن كريم مورد بررسي قرار دهيد ، خواهيد فهميد(انشاءالله) كه حق ما انزل الله و باطل هر چيزي غير از آن است به عبارت ديگر ، فقط و فقط آنچه از جانب پروردگار باشد حق مطلق است و هر قولي غير از آن باطل خواهد بود. دقيقاً در همينجاست كه نبرد حق بر عليه باطل معني پيدا مي كند ؛ آنها كه به كلام الله مسلح شده اند در جبهه حق مبارزه مي كنند و كساني كه اسلحه شان كلام و حدیث غير است در جبهه باطلند.

كساني كه در جبهه باطل مي جنگند ، دائماً به باطل و سخنان غير ، محاجه و مجادله مي كنند تا به وسيله آن حق را مغلوب كنند ؛ اينان عمله و غلامان حلقه به گوش شيطانند.

وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُواً(56/الکَهف)
ما رسولان را جز به عنوان بشارت دهنده و هشداردهنده نمي فرستيم. كفر پيشه گان، به باطل مجادله مي كنند تا حقيقت را مغلوب كنند و آنها آيات مرا بيهوده مي گيرند.

آيه زير هفتاد و یکمین آیه از سوره آل عمران است:

ياهل الكتب لم تلبسون الحق بالبطل وتكتمون الحق وانتم تعلمون
اي پيروان كتاب آسماني، چرا چهره حق را با باطل مي پوشانيد و دانسته حقيقت را پنهان مي سازيد؟

منظور آيه چيست؟ تلبيس حق بوسيله باطل به چه معناست؟

اين منظور را مي توان به وسيله چند مثال گويا از میان نوشته های افرادی که به اصطلاح خود را عالم دینی می دانند توضيح داد ، اما بهتر آن است كه ابتدا مثال قرآن را در اينباره عنوان كنيم و بعد به مثالهاي ديگر بپردازيم. يكي از فتنه هايي كه شيطان در بين پيروان كتب آسماني برپا مي كند اين است كه آنها را وادار مي كند تا به جاي پرداختن به حق و ما انزل الله ، به اشخاصي بپردازند كه به نحوي وابسته به دين مي باشند و از آنجا كه هر فرقه اي به شخصيتهاي مخصوص خود اجر مي نهد و سعي در بالا بردن مقام و منزلت آنها دارد ، اين خود عاملي قوي مي شود براي تفرقه و گسستگي انسانها از يكديگر ؛ يعني دقيقاً آن چيزي كه قرآن نازل شده تا از بروز آن جلو گيري كند.
پرداختن به اشخاص حربه ايست كه همواره مورد استفاده قرار مي گرفته و امروزه نيز به همان شدت وشايد بيشتر ، كار برد دارد. آيه زير مثال بسيار خوبي براي بيان اين حقيقت است :

ام تقولون ان ابرهم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط كانوا هودا او نصرى قل ءانتم اعلم ام الله ومن اظلم ممن كتم شهدة عنده من الله وما الله بغفل عما تعملون(140/البقره)
آيا مي گوييد که ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط يهودي يا مسيحي بودند؟ بگو: "آيا شما بهتر از خدا مي دانيد؟ کيست پليدتر از آن که شهادتي را که از خدا آموخته است، كتمان كند؟ خدا هرگز از آنچه مي کنيد، غافل نيست."

اينان مي خواهند با نسبت دادن ابراهيم و اسماعيل و ديگران به خود ، ارزش و منزلت فرقه شيطاني خود را بالا ببرند و آن را موجه جلوه دهند و نيز جايگاهي خوش آب و هوا در بهشت براي خود تدارك بينند. در حالي كه خداوند با بيان مطلبي پرمغز ، اين كار آنها را عبث و بيهوده مي داند :

تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسءلون عما كانوا يعملون
آنها امتي بودند كه رفتند، هرچه كردند براي خود كردند و شما نيز هرچه كنيد براي خود خواهيد كرد شما جوابگوي هيچ يك از اعمال آنها نيستيد.

در واقع آیه 134 سوره بقره می خواهد این واقعیت را به ما تفهیم کند که ابراهيم ، موسي ، عيسي ، محمد ، علي ، حسن ، حسين و غيره امتي بودند كه رفتند ، آنها را رها كنيد و به حق بپردازيد.

و اين هم مثال قرآني كه از سوره آل عمران انتخاب شده است:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى‏ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(64/آل عِمران)
بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمه‌اي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.

خداوند مي گويد اشخاص را رها كنيد ، اينكه ابراهيم و محمد و ابوبکر و علی كه بودند و چه كردند و چه مقام و منزلتي داشتند جز تفرقه هيچ ارمغاني براي شما نخواهند داشت ، اگر علي چنين بود و عمر چنان كرد اين به خودشان مربوط است و بابت كار آنها نه به شما پاداش مي دهند و نه شما را محاكمه خواهند كرد. پس جز خدا را فرمانبرداري نكنيد ، اين است آنچه كه هر پيامبري قومش را به آن سفارش كرده است و همين است نقطه اتحاد انسانها.

اما شما چرا با پيروي از سخنان كذب و باطل يكديگر ، براي خداوند شريك قائل مي شويد؟

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(65/آل عِمران)
اي اهل كتاب، چرا درباره ابراهيم بگو‌مگو ميكنيد. در صورتيكه تورات و انجيل بعد از ابراهيم نازل شده. آيا درك نميكنيد؟

هَاأَنْتُمْ هؤُلاَءِ حَاجَجْتُمْ فِيَما لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيَما لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ(66/آل عِمران)
اين شما هستيد كه درباره چيزي كه ميدانيد با ديگران بگو‌مگو ميكنيد. پس چرا درباره چيزهايي كه نميدانيد بگو‌مگو ميكنيد؟ خدا ميداند و شما نميدانيد.

شما بر اساس كدامين مدرك و برهان قاطعي داريد در باره ابراهيم محاجه مي كنيد ؟ آيا مدرك شما حق و ما انزل الله است يا باطل و سخنان بي ارزشيست كه از اين و آن شنيده ايد ؟

مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلكِن كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(67/آل عِمران)
ابراهيم نه يهودي بود نه عيسوي، بلكه موحد و مسلمان (فقط تسليم حكم و نظر خدا) بود و مشرك نبود.

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ(68/آل عِمران)
نزديكترين افراد به ابراهيم پيروان او و اين پيغمبر و افراد با‌ايمان هستند. خدا پشتيبان افراد با‌ايمان است.

نزديك ترين مردم به ابراهيم و محمد و علي و عمر و غيره كساني هستند كه دارند از طريقت آنها كه چيزي جز كتاب خدا نيست ، پيروي مي كنند و نه آنانی كه در مرگشان بر سر و سينه مي زنند و در تولدشان پاي كوبي و دست افشاني مي كنند.

erfanal
Tuesday 26 August 2008, 10:37PM
نزديك ترين مردم به ابراهيم و محمد و علي و عمر و غيره كساني هستند كه دارند از طريقت آنها كه چيزي جز كتاب خدا نيست ، پيروي مي كنند
..ولی قران چیزی دیگری در برابر این ادعا دارد می گوید:
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ ..
(به ياد آوريد) روزى(قیامت) را که هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم!
...پس در هر زمانی باید یک پیشوا و امام باشد این نص صریح قران است بنابراین براى هر طائفه اى از مردم امامى است غير از امام طائفه ديگر چون امام را به جمعيت ها نسبت داده که از لفظ (امامهم ) کاملا مشهود است ...خیر نه جناب عالی نه هیچ کس دیگری همینطور علی العبث به حال خود واگذار نشده که هر طور که نفسش بخواهد بکند..بعد بگوید این را قران می گوید..

zxcv
Wednesday 27 August 2008, 12:31AM
...پس در هر زمانی باید یک پیشوا و امام باشد این نص صریح قران است بنابراین براى هر طائفه اى از مردم امامى است غير از امام طائفه ديگر چون امام را به جمعيت ها نسبت داده که از لفظ (امامهم ) کاملا مشهود است ...خیر نه جناب عالی نه هیچ کس دیگری همینطور علی العبث به حال خود واگذار نشده که هر طور که نفسش بخواهد بکند..بعد بگوید این را قران می گوید..

آیا در نزد تو قران ارزشش کمتر از تورات است که خیال می کنی این کتاب شریف لیاقت امامت و پیشوایی ما را ندارد ؟؟


وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى‏ إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِيّاً لِيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى‏ لِلْمُحْسِنِينَ(12/الاحقاف)
و پيش از آن، كتاب موسى كه پيشوا و رحمت بود و اين كتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است در حالى كه به زبان عربى و فصيح و گوياست، تا ظالمان را بيم دهد و براى نيكوكاران بشارتى باشد!

erfanal
Wednesday 27 August 2008, 05:29PM
آیا در نزد تو قران ارزشش کمتر از تورات است که خیال می کنی این کتاب شریف لیاقت امامت و پیشوایی ما را ندارد ؟؟


...عجیب از این ادعای شما!!!بر طبق نص صریح قران اولين كتاب آسمانى كه مشتمل بر شريعتى تازه بود كتاب نوح است كه كتاب ديگرى قبل از آن نبوده با این حساب طبق ادعای شما قبل از نوح علی نبینا باید امام و پیشوایی وجود نداشته باشد حال اینکه این خلاف نص صریح این ایه است چون طبق این ایه در هر زمانی باید یک امام وجود داشته باشد ...
خداوند متعال مى فرمايد: شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى . (شورى : 13)
خداوند، تمام اديان و شريعتها را كه به حضرت نوح سفارش ، و به شما (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ) وحى ، و به حضرت ابراهيم ، موسى و عيسى سفارش نموده ، همگى را براى شما (پيروان دين اسلام ) تشريع نموده است ..
در ثانی انبيايى كه بعد از نوح (عليه السلام ) و تا زمان ابراهيم (عليه السلام ) مبعوث شـدنـد، هـمـه پـيـرو شـريـعـت نـوح بـوده انـد، و انـبـيـايـى كـه بـعـد از ابـراهـيـم و قـبـل از مـوسى مبعوث شده بودند، تابع و پيرو شريعت ابراهيم بودند، و انبياء بعد از مـوسى و قبل از عيسى پيرو شريعت موسى ، و انبياء بعد از عيسى تابع شريعت آن جناب بوده اند.
..خوب طبق این ادعا قبل از نوح نباید امامی باشد چون اصلا کتابی ( معنى قوانين حاكم بر جامعه انسانى كه رافع اختلافات امور اجتماعى آنها باشد) وجود نداشته زيرا اولين شريعت در اين آيه شريفه (ما وصى به نوحا) است كه مقصود از آن همان شريعت حضرت نوح مى باشد.حال حرف شما یا خدا؟؟؟؟کدام درست است؟؟؟

erfanal
Thursday 28 August 2008, 08:39PM
..بسم الله الرحمن الرحیم...
...مثل اینکه کسی نیست از این گروهک که جواب ما را بدهد...
...گفتیم که ایه( شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى) بيانگر آن است كه شريعت محمديه صلى اللّه عليه و آله و سلم جامع تمام شرايع گذشته است ، و اينكه شرايع الهى كه توسط وحى به مردم رسيد. عبارت است از شريعت حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى ، حضرت عيسى عليهم السلام و حضرت محمد است . و از شريعت ديگرى هم مى بود ذكر مى شد تا جامعيت اين دين نسبت به آن نيز ثابت شود؛ و لازمه اين معنى آن است كه پيش از شريعت حضرت نوح عليه السّلام هيچ شريعتى (به معنى قوانين حاكم بر جامعه انسانى كه رافع اختلافات امور اجتماعى آنها باشد) نبوده است ؛ زيرا اولين شريعت در اين آيه شريفه (ما وصى به نوحا) است كه مقصود از آن همان شريعت حضرت نوح مى باشد.همچنین است ایه (و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابـراهـيـم و مـوسى و عيسى بن مريم ) دال بر این مطلب است..
..از طرفی :
(خداوند مى فرمايد: كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين ، و انزل معهم الكتاب ... (بقره : 213)
مردم پيوسته امت يگانه بودند، تا اينكه خداوند پيامبران را براى بشارت و بيم دادن (مردم ) برانگيخت ، و همراه آنان كتاب را نازل نمود....
..نتیجه انکه از زمان حضرت آدم عليه السّلام تا زمان حضرت نوح زندگى نوع انسانى بسيار ساده بوده اختلاف مهم اعم از اختلاف در زندگى مادى و اختلاف در مذاهب ، آراء، افكار و عقايد ميان آنان نبوده است یعنی این نوع زندگی انسانی داراى يك سلسله عقايد كلى و مجموعه اى از اخلاقيات بوده است...
..روایات نیز دال بر این است :
در مجمع البيان از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: (مردم قبل از نوح همه يك امت بوده ، و هدايتشان همان هدايت فطرى بود، و از نظر دين دارى و بى دينى و اهتدا و ضلالت دو قسم نبودند، تا آنكه خدا انبيا را مبعوث كرد آن وقت دو طايفه شدند.
و در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) در ذيل همين آيه آمده كه فرمود: اينكه مردم يك امت بوده اند مربوط است به قبل از نوح ، شخصى پرسيد: قبل از نوح همه مردم داراى هدايت بودند؟ فرمود: نه ، بلكه همه داراى ضلالت بودند، چون بعد از انقراض آدم و انقراض ذريه صالح او كسى بجز شيث وصى آدم باقى نماند و او به تنهائى نمى توانست دين خدا را اظهار كند، آن دينى را كه آدم و ذريه صالحش بر آن بودند چون قابيل همواره او را تهديد به كشتن مى كرد الی اخر...
..از طرفی دیگر همانطور که گفته شد خداوند می فرماید:
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ ..
(به ياد آوريد) روزى(قیامت) را که هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم! پس در هر زمانی باید شخص امامی باشد...

...خوب حال غیر از سوال بالا ((امام (کتاب به معنى قوانين حاكم بر جامعه انسانى كه رافع اختلافات امور اجتماعى آنها باشد ؛قبل از نوح کدام بود یا چه بود؟؟؟ البته بنا به ادعای شما )) یک سوال دیگر نیز اضافه می شود و ان اینکه :
...برای ما بگویید دین وشریعت خود حضرت ادم و همچنین تا زمان نوح چه بوده!!!!!؟؟؟

zxcv
Friday 29 August 2008, 12:41AM
مرا نزد خود امام خود ببر ! سوالی دارم که باید حتما از خودش بپرسم !

zxcv
Friday 29 August 2008, 12:41AM
مرا نزد امام خود ببر ، سوالی از او دارم که باید حتما بپرسم !

zxcv
Friday 29 August 2008, 01:29AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِن بَعْدِهِ وَعَلى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

http://i29.tinypic.com/15yd6d2.jpg

شواهد و قرائن موجود و همچنين مروري بر تاريخچه چند سال اخير منطقه ، نشان مي دهد وضعيت آينده كشورمان چندان مناسب و بر وفق مراد نخواهد بود. با توجه به نقشه اي كه غرب براي اين منطقه از حهان كشيده است ، بروز جنگي سخت و تمام عيار ، احتمالي است بسيار قوي. خصوصاً اينكه جامعه جهاني در باره عدم برخورداري ايران از فناوري هسته اي تقريباً متحد است.

حال سئوال اين است : اگر جنگي دربگيرد ، آيا شانسي براي پيروزي ما و تحقق حقي كه به دفاع از آن پرداخته ايم، وجودخواهد داشت؟ خير . چون متجاوز به مراتب قويتر از ماست و علاوه بر اين ، او برگ برنده حمايت جامعه جهاني را در دست دارد. مطمئناً ما هيچ شانسي براي پيروزي و رسيدن به حقمان نداريم.همه ما جنگ هشت ساله رابه خاطر داريم ؛ مسلماً اين عراق بود كه به ما تجاوز كرد ، شهرها يمان را ويران ساخت و دختران و زنانمان را به اسيري برد و ما به دفاع از خود برخاستيم و در اين راه جانفشانيها كرديم .اما نتيجه چه شد؟ چه چيزي از اين نبرد خونين و ويرانگرعايدمان شد؟ صدها هزار كشته و مجروح به اضافه هزينه هاي بسيار سنگين مادي كه در اين راه پرداخت كرديم و نهايتاً جام زهر را نوشیدیم و تن به سازش داديم تا وطنمان را از دست ندهيم ، كاري كه در همان سالهاي اوليه جنگ مي توانست عملي شود. تنها چيزي كه از اين جنگ عايدمان شد اين بود كه قامت رشيد وبر افراخته جوانان دلير و شجاعمان زير خاك رفت تا امثال شهرام جزايريها و دهها مدیر نالایق و ثروت اندوز با تكيه برهمانهايي كه جوانان بخاطرشان خون مي دادند ، برجهاي بلند قامت را علم كنند و يك شبه ره صد ساله روند.

عراقي كه هشت سال درمقابل حملات ما از پا در نيامد ، در مقابل آمريكا نتوانست يك ماه دوام بياورد ،چرا؟ چون آمريكا يك ابر قدرت است و توان نظامي عراق در مقابل او ابداً قابل مقايسه نبود ، همانگونه كه ما نتوانستيم در مقابل توان نظامي عراق( كه آمريكا او را حمايتمي كرد) كاري از پيش ببريم و به چشمان خود باطل بودن شعار " خون بر شمشير پيروز است" را ديديم و هيچگاه «حمله و پيروزي نهايي» را به نظاره ننشستيم.
ما به چشمان خود ديديم كه چگونه سربازان آمريكايي در ظرف چند روز به نزاع چند ده ساله افغانها پايان دادند و مسلمانان!را در قفس كرده و به اسارت بردند. و بدا به حال آنهایی كه بخاطرشعارهاي جاهلانی همچون بن لادنها و ملا عمر ها ، در هواپيماهاي مملو از جمعيت ،خود را به در و ديوار زدند و به هلاكت رساندند.

آري عزيزان ؛ در دوران هشت ساله جنگ به همه ما ثابت شد كه نه خون بر شمشير پيروز است و نه حق(به مفهومي كه ما مي شناسيم) برباطل.

ايمان و صبر ،اين است اكسير پيروزي و جواز نصرت الهي.

اما افسوس كه اكثريت مردم روي زمين از ايمان بهره اي نبردهاند و همين سبب شده تا پيروز ميدان كساني باشند كه از امتيازشمشير برخوردارند. امروز اگر مي بينيم عراق و افغانستان به راحتي فرو مي پاشند و يهوديان بر بلادمسلمين چيره شده و جاي آنها را گرفته اند ، به خاطر اين است كه مسلمین از روح ايمان عاري هستند و حد اقل امتياز لازم براي ياري پروردگار را كسب نكرده اند. چرا كه :

وعد اللهالذين ءامنوا منكم وعملوا الصلحت ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضى لهم ولي بدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركونبي شيءا ومن كفر بعد ذلك فاولئك هم الفسقون
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايست هانجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعا آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد; و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت; و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مى‏كند،آنچنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند

بدون شك اگر روزي به مانيز حمله شود نبايد چشم به نصرت الهي داشته باشيم و بهره مان از جنگ فقط به اندازه استقامتمان خواهد بود و پر واضح است كه اين استقامت در مقابل موشكهاي كنترل شونده وخفاشهاي سياه دوامي نخواهد داشت.


عزيزان ! هركس اندكي آشنايي با قرآن داشته باشد ، به وضوح درك خواهد كرد كه دين امروز ما هيچ فرقي با دين اميين هم عصر پيامبر ندارد. آنها كف مي زدند و سوت مي كشيند و اين اعمال را به حساب عبادت مي گذاشتند و مانيز بر سرو سينه مي زنيم و كارنوال غم وشيون راه مي اندازيم و به ثوابي كه به خيال باطل خود مي بريم خرسنديم. دين ما نيزدرست مانند دين آنها برپايه هوا و سخنان پوچ و بي ارزش بنا نهاده شده است. پس به هيبت ظاهري آن نرويد و فريب نخوريد ؛ اين ببر تو خاليست.

هنوز زمان زيادي از جنگ را پشت سر نگذاشته ايم و خوب بخاطرداريم كه چگونه ما آلهه خود را واسطه قرار مي داديم و حمله هاي خود را با رمزهاي «ياعلي» ،«يا زهرا» ، «ياحسين» آغاز مي كرديم وطناب شليك توپهايمان را با فرياد« يامهدي ادركني » مي كشيديم . پس چرا آنها ياريمان نكردند؟! چرا خواسته ما را به خداوند نرساندند ؟ نكند يادشان رفت در خواستمان را به خدا برسانند ؟! نكند علت اصلي شكست ما همين فراموشي بود؟!

فلولا نصرهم الذين اتخذوا من دون الله قربانا ءالهةبل ضلوا عنهم وذلك افكهم وما كانوا يفترون
پس چرا معبودانى را كه غير از خدا برگزيدند -به گمان اينكه به خدا نزديكشان سازد- آنها را يارى نكردند؟! بلكه از ميانشان گم شدند! اين بودنتيجه دروغ آنها و آنچه افترا مى‏بستند

آيا مطلب زير از قرآن نيست؟

كم من فئة قليلةغلبت فئة كثيرة باذن الله والله مع الصبرين
چه بسا، با اجازه خدا سپاهي كوچك لشکري بزرگ را شكست داده است. خدا با كساني است كه صبورانه استقامت مي ورزند


ما كه حداقل از نظر جمعيت نسبت به عراقيها پر تعداد تر بو ديم ، پس چه شد كه كاري از پيش نبرديم؟ چه شد كه چند هزار سرباز الكلي و بي بندو بار آمريكايي و انگليسي ميليونهاافغاني و عراقي را سر جايشان نشاندند؟!
تاكي مي خواهيم با آيات الهي بازي كنيم و آنها را به هيچ بگيريم؟ اگر اندكي و فقط اندكي سخنان گرانبها و نوراني پروردگارمان را به حساب مي آورديم ، آنگاه به راحتي مي توانستيم حق را از باطل و دين حقيقي را از دين پوشالي تشخيص دهيم. قرآن پر است از ميزان و معيارهايي كه ما را در اين راه كمك مي كنند و سره را از ناسره جدا ميسازند.
آيا معيار زير براي تشخيص ايمان آورندگان واقعي كه مشمول نصرت الهي مي شوند كفايت نمي كند؟

اگر ايمان درست و مطابق معيارهاي قرآنيباشد ، آنگاه يك رزمنده مؤمن ده نفر از سپاه دشمن را مغلوب خواهدساخت.
يايها النبي حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صبرون يغلبوا مائتين وانيكن منكم مائة يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لايفقهون

و حتياگر ضعفي هم در ايمان وجود داشته باشد بازهم يك نفر مؤمن با درجه ايمان پايين خودبايد بتواند بر دو نفر غلبه كند.
الءن خفف الله عنكم وعلم ان فيكم ضعفا فان يكن منكممائة صابرة يغلبوا مائتين وان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله والله معالصبرين

اين كلام خدا و معياري بي نظير در تميز حق از باطل و ايمان از كفر است. آيا معيار از اين بهتر وگوياتر؟!
آيا كسي متوجه مي شود؟! آيا كسي مي خواهد متوجه شود؟!
با توجه به معيار فوق، آيا كسي مي تواند بگويد درجه ايمان ما در جنگ هشت ساله چقدر بود؟ مسلماً هيچ يك از طرفين درگير بهره اي از ايمان حقيقي نبرده بودند و اين جنگ نيز نبرد بين حق و باطل نبود.
جنگ ايران و عراق يك عذاب الهي و جنگ باطل بر باطل بود.

قل هو القادر علىان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا ويذيق بعضكم باس بعضانظر كيف نصرف الاءيت لعلهم يفقهون
بگو يقينا او قادراست که از بالاي سرتان، يا از زير پايتان عذابي بر شما بفرستد. يا مي تواند شما رافرقه فرقه و گروه گروه کند تا طعم جور و ستم يکديگر را بچشيد. بنگر که چگونه آيات را توضيح مي دهيم، باشد كه بفهمند

erfanal
Friday 29 August 2008, 10:18AM
مرا نزد امام خود ببر ، سوالی از او دارم که باید حتما بپرسم !

...جناب zxcv چرا فرار می کنید شما در جواب یک سوال ساده از کتابی که ان را امام و پیشوای تام خود می دانید گرفتار شده اید چگونه راه نجات را می خواهید در این بحر بی انتها پیدا کنید خداوند در چندین ایه لزوم شخص امام را برای هر امتی بیان نموده ولی شما هنوز گیر کتب اهل کتاب هستید در حالی که کتب اهل کتاب اصلا جامعیت نداشت اگر کمی در ایه ( شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى) دقت نمایید خواهید دید که دو کلمه وصی و اوحینا در ایه است که این دو کاملا با یکدیگر متفاوت هستند و لفظ وصی برای چهار پیامبر غیر از پیغمبر اکرم امده است در حالی که برای ان جناب از لفظ اوحینا استفاده نموده است باید گفت لفظ وصی در جايى به كار مى رود كه بـخواهيم از بين چند چيز به آنچه كه مورد اهميت و اعتناء ماست سفارش كنيم ، و اين درباره شـريـعـت نوح و ابراهيم كه چند حكم بيشتر نبود صادق است ، چون در آن شريعت تنها به مـسـائلى كـه خيلى مورد اهميت بوده سفارش شده ، ولى درباره شريعت اسلام صادق نيست ، چـون ايـن شريعت همه چيز را شامل است . هم مسائل مهم را متعرض است ، و هم غير آن را. ولى در شـريعت ديگر، تنها احكامى سفارش شده بود كه مهمترين حكم و مناسب ترين آنها به حال امتها و به مقدار استعداد آنان بود .مگر درک این خیلی ثقیل است..
..اما در مورد جواب بی منطق جناب عالی باید بگویم :
اولا این خلاف نص صریح قران است که می فرماید :يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ ..(به ياد آوريد) روزى(قیامت) را که هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم!

ثانیا این امر (غیبت یک شخص بر اساس شرایط) تازگی ندارد مگر خداوند در مورد عیسی نمی فرماید:
و ما قتلوه يقينا، بل رفعه الله اليه (نساء: 157 و 158)
يقينا او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد... که هم اینک نیز زنده است تا ظهور حضرت ولی عصر که ایشان نیز از پس پرده غیب بیرون خواهند امد .

..نتیجتا اینکه خود را به بیراهه نزنید ما یک سوال از شما پرسیدیم جنابان قائل هستید به اینکه کتب اسمانی امامان هر امتی هستند و بس که اینک نیز بر اساس این فکر غلط به ان تمسک می جویید؛خوب به ما بگویید کتب اسمانی(امامان) قبل از نوح کدامند؟؟؟یا حداقل بگویید شریعتی که قبل از نوح بوده کدام است ؟؟یا اینکه باید قائل شوید که تا قبل از بعثت حضرت نوح امامی وجود نداشته یعنی خلاف نص صریح ایه قران که می گوید وجود داشته است!!
حال شما یا خدا کدام ...

zxcv
Friday 29 August 2008, 07:23PM
..نتيجتا اينکه خود را به بيراهه نزنيد ما يک سوال از شما پرسيديم جنابان قائل هستيد به اينکه کتب اسماني امامان هر امتي هستند


تو توجه نمي کني و ولي سعي مي کني که خود را به گونه اي ديگر به همکان معرفي نمایی .خوب دقت کن . گفته شد که " ما انرل الله" امام همه انسانها در هر برهه اي از زمان است و اگر قرار شد رسولي پيشوایي امت خود را بنمايد بايد بر اساس ابلاغي که پرودگارش به او نموده عمل و حکم براند و اين مجموعه بلاغ براي محمد و امت او در کتابی جمع گرديده که نامش را قران گذارده اند .


جوييد؛خوب به ما بگوييد کتب اسماني(امامان) قبل از نوح کدامند؟؟؟


خب مگر تو قبل از این نگفتي که ازدوران نوح به قبل مردم اختلافی نداشتند تا احتیاجی به امام و پیشوایی هم داشته باشند؟ مي بيني که استلالات تو آنقدر سست و بی اساس است که خود هم به آن پايبند نيستي . همانطوری که گفته شد ( ما انزل الله ) در همه دوران ها ، امام مردم بوده و اين تنزيل مي توانست در قالب دستوراتي باشد که پيامبران از جانب خدا به قوم خود مي نمودند که البته براي ما اين فرامين در محدوده قران است .


يقينا او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد... که هم اينک نيز زنده است تا ظهور حضرت ولي عصر که ايشان نيز از پس پرده غيب بيرون خواهند امد
.

تو در ترجمه خود نام "ولي عصر" را آوردي ولي من هر چه دقت کردم در متن عربي آن اين جمله را نمي بينم ! شايد تو اين را هم در مصحف مخفي شده و يا جلد دوم قران ديده اي و لي بترس از روي که به خاطر اينگونه دروغ بستنها به خدا و کلامش تو را هم مصداق آيه زير قرار دهند .

فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ(10/البقره)
در دلشان مرضي است. خدا مرضشان را اضافه كرد و بعلت دروغي كه ميگويند عذاب پردردي دارند.

و اين درباره شـريـعـت نوح و ابراهيم كه چند حكم بيشتر نبود صادق است

اين هم يک ادعاي جديد است که احتمالا از علم غیب تو سرچشمه می گیرد ولی بايد ان را ثابت کني ولي ما که شنيده بوديم که محمد هم خود تابع شريعت ابراهيم بوده و همچنین ميزان مسلماني مسلمانان هم به واسطه سنجش با اسلام ابراهيم تعیین مي گردد .

در ضمن سوال مرا فراموش نکن .

من امام و پيشواي تو را مي خواهم ، پرسشي از او دارم که بايد به طور خصوصي و محرمانه با او در میان بگذارم . راه گفتگوی با او را به من نشان بده ؟!!

erfanal
Friday 29 August 2008, 08:43PM
...بسم الله الرحمن الرحیم...
..باز هم حاشیه پراکنی و فرار از اصل موضوع ایه می فرماید:
ان الناس امة وحدة فبعث اللّه النبين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا االذين اوتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم فهدى اللّه الذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم .

مردم قبل از بعثت انبياء همه يك امت بودند خداوند به خاطر اختلافى كه در ميان آنان پديد آمد انبيائى به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و در آنچه اختلاف كرده اند حكم كنند اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند و اين اختلاف پديد نيامد مگر از ناحيه كسانى كه اهل آن بودند و انگيره شان در اختلاف حسادت و طغيان بود در اين هنگام بود كه خدا كسانى را كه ايمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايت مى كند..
..همان طور که گفته شد اين آيه سبب تشريع اصل دين را بيان مى كند، كه چرا اصلا دينى تشريع شده ،و مردم مكلف به پيروى آن دين شوند...
..دوباره می پرسم این کتاب تشریع (امام) و انزلنا قبل از نوح کجاست؟؟
.وگرنه خداوند به غیر نبی و رسول نیز وحی می نموده..طفره نروید ..

erfanal
Friday 29 August 2008, 10:29PM
گفته شد که " ما انرل الله" امام همه انسانها در هر برهه اي از زمان است
..خیلی خندیدیم تا مدتی پیش امام کتاب بود حالا شد (ما انزل) بعد هم حتما خواهد شد نفسی ..
..حداقل اولی یک لفظ امامی کنارش بود ...
..خیلی خندیدیم فکر نکنم این امام دومی جایی در قران درج شده باشد شاید جلد دوم قران کریم؛ مولف حضرت حق کنار انزلنا کلمه امام را اورده باشد...
..هنوز منتظرم...

amirrh / حلاج.
Saturday 30 August 2008, 08:30AM
من امام و پيشواي تو را مي خواهم ، پرسشي از او دارم که بايد به طور خصوصي و محرمانه با او در میان بگذارم . راه گفتگوی با او را به من نشان بده ؟!!

من هم سوالی دارم!!!

seratallah
Saturday 30 August 2008, 09:26AM
با سلام
به تایپیک مناظره مراجعه کنید و در صورت تمایل در مناظره شرایط اعلامی را تایید کنید

mehrdad_123
Saturday 30 August 2008, 12:40PM
با سلام
فعلا که منتظر نسخه های بعدیتان هستیم و سپس تنظیم آنها و سپس منتظر مسافرتتان و دوباره منتظر نسخه هایتان و دوباره تنظیم آنها و دوباره مسافرتتان و....



ا...هم عجل لولیک الفرج

erfanal
Saturday 30 August 2008, 10:09PM
..بسم الله الرحمن الرحیم...
.خداوند می فرماید:
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ
و از آنان امامان (و پيشوايانى) قرار داديم که به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‏کردند؛ چون شکيبايى نمودند، و به آيات ما يقين داشتند.

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ
و آنان را پيشوايانى قرار داديم که به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى‏کردند؛ و انجام کارهاى نيک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کرديم؛ و تنها ما را عبادت مى‏کردند.

..وایات دیگر شاهد بر ان است که امام همان فرد و شخصی است که باید از طرف خدا انتخاب گردد و این ایه:
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ ..
(به ياد آوريد) روزى(قیامت) را که هر گروهى را با پيشوايشان مى‏خوانيم!...

مهری است حتمی و قطعی که باید در هر زمانی امامی و پیشوایی باشد چه این زمان چه در هر زمانی دیگر این نص صریح ایه قران است و منظور از این امام هم همان شخص و فرد است و هر چه جز ان باشد خود قران ان را باطل می کند...

..اصلا یکی از معجزه های قران این است که هر تاویلی غیر از اصل واقع ان گردد گندش در می اید بنابراین دست پا زدن حضرات برای توجیه مطلب بر خلاف واقع بی مورد است حال چه اینکه ابتدا قائل شوید که امام کتب اسمانی است که گندش در امد چه اینکه بعد از ان قائل به امامی به معنای ما انزل گردید!!!یا هر منیت دیگری که من دراوردی باشد...

..خوب حال به ما بگویید این امام شما بالاخره کیست یا چیست قول اول کتاب است قول دوم ما انزل است قول سوم گزینه یک و دو قول چهارم هیچ کدام...بالاخره یک امام مشخصی باید باشد یا خیر به هر حال اگر امامتان معین شد یک ندایی بدهید تا در مورد همان امام صحبت کنیم...

اما در مورد وجود نازنین امام عصر و قطب عالم امکان بنده روایات و احادیث مو ثقی که در این مورد هست را نمی اورم فقط بعضی از اسامی ان حضرت را در کتب دینی ادیان من باب تبرک و تبین می اورم...

1-((صاحب)) در صفحه ابراهیم
2-((قائم)) در زبور سیزدهم)
3 -((قیدمو)) در تورات به لغت ترکوم
4-((ماشیع)) مهدی بزرگ در تورات عبرانی
5-((مهمید اخر)) در انجیل
6-((سروش ایزد)) در زمزم زرتشت
7-((بهرام)) در ابستاق زند وپا زند
8-((بنده یزدان)) هم در زند وهم پازند
9-((لند بطاوا)) در هزار نامه هندیان
10-((شماخیل )) در ارماطیس
11-((خوراند)) در جاویدان
12-((خجسته)) احمد در کند رال فرنگیان
13-((خسرو)) در کتاب مجوس
14-((میزان الحق)) در کتاب اثری پیغمبر
15-((پرویز)) در کتاب برزین اذر پارسیان
16-((فردوس اکبر)) در کتاب قبروس رومیان
17-((کلمه الحق)) در صحیفه اسمانی
18-((لسان صدق)) هم در صحیفه اسمانی
19-((صمصام الاکبر)) در کتاب کند رال
20-((بقیه الله)) در کتاب دوهر
21-((قاطع)) در کتاب قنطره
22-((منصوره)) در کتاب دید براهمه
23-((ایستاده)) در کتاب شاکمونی
24-((ویشنو)) در کتاب ریگ ودا
25-((فرخنده)) (محمد) در کتاب وشن جوک
26-((راهنما)) (هادی ومهدی) در کتاب پاتیل
27-((پسر انسان)) در عهد جدید
28-((سوشیانس)) در کتاب زند و هومن من یسن از کتب زرتشتیان
29-((فیروز)) (منصور)در کتاب شعیای پیامبر
علاوه بر اینها اسامی دیگری نیز برای حضرت مهدی در کتب مقدس اهل ادیان ذکر شده که به جهت اختصار از نقل انها خودداری می کنم...

...در پایان اگر امامی دیگر در قران پیدا کردین صحت و سقم ان بررسی کنید تا منجر به پشیمانی نگردد و گندش در نیاید...

جوجو
Saturday 30 August 2008, 10:22PM
آقا ما چند وقتی نبودیم ولی مثل اینکه هنوز برادران عمری موفق به پاسخ سوالات ما نشده اند

zxcv
Saturday 6 September 2008, 03:32AM
بِسْمِ اللّهِالرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُالْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَالظَّالِمِينَ
کسانى که مکلف به تورات شدند ولى حق آن را ادانکردند، مانند درازگوشى هستند که کتابهايى حمل مى‏کند، (آن را بر دوش مى‏کشد اماچيزى از آن نمى‏فهمد)! گروهى که آيات خدا را انکار کردند مثال بدى دارند، و خداوندقوم ستمگر را هدايت نمى‏کند!



کسى که در هر جمعه سوره نساءرا بخواند از فشار قبر ايمن خواهد بود. پس سوره نساء را برای در امان ماندن از فشارقبر هر جمعه شب بخوانید !
خواندن سوره انعام هم کاری می کند که آتش جهنم رابه چشمان خود نبینید چون وقتی این سوره نازل شد هفتاد هزار ملک آن را اسکورت میکردند !
اعراف ، سوره اعراف را هم هر جمعه تکرار کنید ومطمئن باشید که در روز حساب با شما کاری نخواهند داشت !
خواندن سوره یوسف شما را خوش چهره و زیبا می کند !
و سوره ابراهیم هم دیوانگی و فقر و مصیبت را از شما دور میکند

________________
این تنهانمونه ای از اکاذیبیست که گمراهان به قران می بندند .

گفته شده که نسلهای بعد از ابراهیم بت شکن ، بتیساخته بودند از خود ابراهیم و این سرگذشت اندهباریست که معمولا بعد از مرگ پیامبرانبرای خود بت شکنان اتفاق افتاده است . آخر عیسایی که خود منادی توحید و یکتاپرستیست چگونه می توانست مبلغ بت پرستی و شرکی شود که همکنون ما در بین صلیبیون میبینیم ؟ ولی فرزندان قومی که عزیز را بت خود نموده بودند به راحتی می توانستند کهعیسی را هم خدای خود بنمایند و اینچنین است که همکنون باز هم ما می بینیم کهبزرگترین بت شکنان تاریخ خود به بتی تمام عیار تبدیل گشته اند و یکی دیگر از اینمنادیان توحید خود قران است .

قران که نسخه دعا نویسان نیست ، آیاتش رافع قلوچو درد دندان که نمی باشد ، مردگان که با قران کاری ندارند پس محفل قرائت قران جایشبالای قبر و گورستان نیست . قران برای ماست تا زنده ها به آن گوش کنند و در موردآیاتش تعقل و اندیشه نماید . آخر چرا قران را تبدیل به کتابی برای استفاده ساحراننموده اید ؟ آیا آن کسی که می گوید ( قران بخوانید تا ظاهرتان زیبا شود) غیر از ایناست که می خواهد دروغی را به این کتاب تحمیل کند و مردم را هم به سبب نرسیدن بهآرزوی خود از قران دور کند ؟


خوب گوش کنید این کتاب بت نیست ، درد ظاهری ما رادرمان نمی کند ، آیاتش به درد دعا نویسی و جادوگری نمی خورد ، هیچ کسی را زیبا وخوش اندام نمی کند ، هیچ زوجی را به هم نمی رساند ، گذاشتن اوراقش در جیب و درخودرو هیچ بلایی را از شما دفع نمی کند ، بازوبند حاوی کلمات آن کمکی به فتحمسابقات نمی کند بلکه این کتاب مبارک تنها رسولیست که پیام خداوند را به ما رساندهاست پس او را تبدیل به شریک خدا نکنید .

به ما می گویند خواندن یک آیه در ماه مبارک مساویبا ختم قران است پس حواستان باشد که دیگران دارند از شما سبقت می گیرند پس تند وتند قران بخوانید تا درمسابقه خواندن بی تعقل عقب نیافتید .
اگر تنها کلمات عربی آنرا هم نگاه کنید برای شما ثواب های بسیار می نویسند
چقدر خوب ..
قران بخوانید آنهم زیاد زیاد .
در قبرستان قران یادتاننرود .
سر گور مرده قرانبخوانید . تا او هم از قران شما حظ و لذت ببرید .
مسابقات حفظ و قرائت راه بیاندازید .
عجب صوتی دارند بسطانی ومنصوری ؟ الله الله
. آخرش هم یک جایزه نفیس بدهید تا قاری اجر دنیوی خود را از دست شما بگیرد !
بالای منبر بنشینید وسر خود را به چپ و راست هی تکان دهند تا مصداق آیه زیر قرار بگیرید !

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَتَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُجُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِمَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (23/الزمر)
خدا بهترين سخن را بصورت كتابي (با آياتي) مكرر وهمانند (يعني قرآن را) نازل كرد كه پوست كساني كه از (نافرماني) خداوندشان ميترسنداز آن به لرزه در مي آيد. بعد پوست و قلبشان با ياد خدا آرام ميشود. اين (قرآن) هدايت خداست، هر كس را كه بخواهد با آن هدايت ميكند. کسي را كه خدا گمراه كند هيچراهنمائي براي او نيست.

علامه به جای شما فکر می کند و به جای شما همتفسیر می کند . پس باز هم تند و تند قران بخوانید تا از دیگران عقب نیافتید ولیمعنی و تفسیر آنرا بر عهده ملای فرقه تان بگذارید . نمونه والمیزان در اختیار شماستتا آنطوری که می خواهید آیات قران را به نفع خود تلبیس و تغییر دهید . آخر به شماچه ربطی دارد که سوره نساء می گوید که باید در قران تعقل نمائید ؟ ( أَفَلاَيَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْفِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ) تفسیر به رای نکنید وتنها بگذارید که آخوندها مطابقبا باورهای ابا و اجدادیتان قران را برایتان تفسیر کنند ! پس سوره نساء را تنهابرای رها شدن از فشار قبر بخوانید ! و به این همه تذکر سوره انعام هم توجه ای نکنیدچون علامه قبل از این گفته که گروه شیعه مصداق فرقوا دینهم نمی باشد ! ( إِنَّالَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍإِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُون – 160)

ول کنید ایندروغهایی را که از کودکی به شما تلقین کرده اند ، باور کنید که اگر تنها روزی یکآیه بخوانید و در مورد آن خوب فکر کنید و مفهوم واقعی آن را به درستی درک کنید ازختم صدهها باره قران برای شما سودمند تر است

با چشم خود ببینید که آیات سوره فرقان چگونه بهاصل و بنیان عقاید مذهب شما حمله می کند !

وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَايَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِيهَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ
(به خاطر بياور) روزى را که همهآنان و معبودهايى را که غير از خدا مى‏پرستند جمع مى‏کند، آنگاه به آنها مى‏گويد: «آيا شما اين بندگان مرا گمراه کرديد يا خود آنان راه را گمکردند؟!»

ازآنها سوال می شود. ولی بگذار مفسرینتان مورد سوال را تنها به عزیزو عیسی خلاصه کنند، ولی تو عاقلی و نباید تفسیر اشتباه و غلط آنان را قبول کنی ؛ نگذار به خاطر گناهتو و امثالت ، علی و حسین و فاطمه را در روز رستاخیر مورد سوال قرار دهند ! اماامامان تو خوب می دانند که در پاسخ باید چه بگویند . شما هیچ علاقه ای به آنهانداشتید و اگر غیر از این بود به جای قبر پرستی تابع یکتاپرستی آنها می بودید ،آنها می دانند که این سنتها و توهماتتان بود که از نام خوب آنها یک بت و شریک درکنار خدا ساخته بود .

قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَاأَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْحَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا
(در پاسخ) مى‏گويند: «منزّهى تو! براى ما شايسته نبود که غير از تو اوليايى برگزينيم، ولى آنان و پدرانشان را ازنعمتها برخوردار نمودى تا اينکه (به جاى شکر نعمت) ياد تو را فراموش کردند و تباه وهلاک شدند.»

چرا بیدار نمی شوید ؟
همینهایی که شما در کنار خدا به فریاد می خوانید در روز حساب خود منکر پرستششما می گردند و از شرک شما به خود خدا پناه می برند و همکنون با شما ست که آیاتروشن و نورانی قران را بپذیرید و هر چه سریعتر از گذشته خود توبه نمائید و الا ساعتندامت و حسرت شما عنقریب نزدیک است .

فَقَدْ كَذَّبُوكُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَاتَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًاكَبِيرًا
(خداوند به آنان مى‏گويد: ببينيد) اين معبودان، شما را در آنچه مى‏گوييدتکذيب کردند! اکنون نمى‏توانيد عذاب الهى را برطرف بسازيد، يا از کسى يارى بطلبيد! و هر کس از شما ستم کند، عذاب شديدى به او مى‏چشانيم!

zxcv
Monday 15 September 2008, 03:44AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ
و نماز را بپا داريد، و زکات را بپردازيد، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد


در قران به تفصیل در مورد نماز توضیح داده شده است منتها آنانی که دائما سعی دارند که به بهانه های واهی قران را مجمل و ناقص معرفی نمایند با ادعای اینکه قران جزئیات نماز را توضیح نداده است می خواهند حرف باطل خود را به کرسی بنشانند منتها آنها به واسطه این ادعا تنها ناآگاهی خود از قران را به همگان ثابت کرده اند چون قران به حد کافی در مورد نماز شرح داده است و برای آنکه به شما هم این واقعیت ثابت گردد به آیاتی چند در این خصوص اشاره می کنم .خداوند ابتدا به ما سمت و قبله ای را نشان می دهد که باید به سوی آن نماز خود را به جای بیاوریم.

قد نرى تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضيها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره وإن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم وما الله بغفل عما يعملون(144/البقره)
نگاه‏هاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مى‏بينيم! اكنون تو را به سوى قبله‏اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏گردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن! و هر جا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى‏دانند اين فرمان حقى است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده; (و در كتابهاى خود خوانده‏اند كه پيغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن اين آيات) غافل نيست!

پاکیزه بودن در نماز فرمانی از جانب خداوند قادر و متعال است .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ( مائده – 6)
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! هنگامى که به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگى پشت پا] مسح کنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل کنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يکى از شما از محل پستى آمده [= قضاى حاجت کرده‏]، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى کرده‏ايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاک پاکى تيمم کنيد! و از آن، بر صورت [= پيشانى‏] و دستها بکشيد! خداوند نمى‏خواهد مشکلى براى شما ايجاد کند؛ بلکه مى‏خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ شايد شکر او را بجا آوريد!

ما باید بهترین و آراسته ترین لباسهایمان را برای حضوردر مسجد و به جای آوردن نماز بر تن کنیم

يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ( اعراف – 31)
اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد! و (از نعمتهاى الهى) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نکنيد که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد!


در مساجدی که به اسم خدا و برای خدا ساخته نگردیده است نماز جایز نیست .

والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وإرصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن إن أردنا إلا الحسنى والله يشهد إنهم لكذبونلا تقم فيه أبدا لمسجد أسس على التقوى من أول يوم أحق أن تقوم فيه فيه رجال يحبون أن يتطهروا والله يحب المطهرين(108/107/التوبه)
افرادي كه مسجدي براي ضرر زدن و بي‌ايماني و تفرقه انداختن بين مسلمانان و كمينگاهي براي افرادي كه قبلا با خدا و رسولش ميجنگيدند ساخته‌اند، قسم ميخورند كه جز خير چيزي نمي خواستيم. در صورتيكه خدا شهادت ميدهد كه آنها دروغ ميگويند.هيچوقت در آن مسجد نماز نخوان. سزاوار است در مسجدي كه از روز اول بر پايه تقوي ساخته شده است نماز بخواني. در آن مرداني هستند كه دوست دارند پاك باشند و خدا پاكان را دوست دارد.

نماز را باید به گونه ای خواند که درک و فهم معنای اذکار آن را به خوبی ودرستی درک کنیم .

يأيها الذين ءامنوا لا تقربوا الصلوة وأنتم سكرى حتى تعلموا ما تقولون ولا جنبا إلا عابري سبيل حتى تغتسلوا وإن كنتم مرضى أو على سفر أو جاء أحد منكم من الغائط أو لمستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم وأيديكم إن الله كان عفوا غفورا(43/الِنساء)
اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئيد. وقتي جنب هستيد نماز نخوانيد تا اينكه خود را بشوييد مگر اينكه در راه باشيد و اگر مريض يا در راه بوديد يا يكي از شما از قضاي حاجت آمد يا با زنان همخوابگي كرديد و آب نيافتيد، با خاك پاكي تيمم كنيد و از آن بصورت و دستهايتان مسح بكشيد. چون خدا چشم پوش آمرزنده است.

قران اوقات نماز را هم تعیین و مشخص کرده است
نماز صبع و مغرب

أقم الصلوة لدلوك الشمس إلى غسق اليل وقرءان الفجر إن قرءان الفجر كان مشهودا(78/بَنيِ اِسرائيل)
نماز را از غروب خورشيد تا تاريکي شب و سپيده صبح بخوان. نماز صبح مورد توجه است.

دو نمازی که در بین روز خوانده می شود و همچنین نمازی که ساعتی گذشته از شب خوانده می شود

وأقم الصلوة طرفي النهار وزلفا من اليل إن الحسنت يذهبن السيءات ذلك ذكرى للذكرين(114/هود)
در دو طرف روز، و اوايل شب، نماز را برپا دار; چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى‏برند; اين تذكرى است براى كسانى كه اهل تذكرند!

هنگامه صلاه عشا ء به گونه دیگری هم مشخص گردیده است و آن ساعتیست که کودکان بعد از آن دیگر حق ندارد بدون اجازه والدین وارد اطاق خصوصی آنها شوند .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ( نور – 58 )
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! بردگان شما، و همچنين کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسيده‏اند، در سه وقت بايد از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح، و نيمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى) خود را بيرون مى‏آوريد، و بعد از نماز عشا؛ اين سه وقت خصوصى براى شماست؛ امّا بعد از اين سه وقت، گناهى بر شما و بر آنان نيست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد يکديگر بگرديد (و با صفا و صميميّت به يکديگر خدمت نماييد). اين گونه خداوند آيات را براى شما بيان مى‏کند، و خداوند دانا و حکيم است!


هیچ کسی اجازه ندارد نمازخود را به هر بهانه ای نخواند و یا آن را ترک کند .

فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا( 104 – سوره نساء)
و هنگامى که نماز را به پايان رسانديد، خدا را ياد کنيد؛ ايستاده، و نشسته، و در حالى که به پهلو خوابيده‏ايد! و هرگاه آرامش يافتيد (و حالت ترس زايل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهيد، زيرا نماز، وظيفه ثابت و معيّنى براى مؤمنان است!

و تنها هنگامی که در خطر هجوم کفار و یا در سفر باشیم ، می توانیم نماز خود را کوتاه کنیم .

وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا( نساء – 101)
هنگامى که سفر مى‏کنيد، گناهى بر شما نيست که نماز را کوتاه کنيد اگر از فتنه (و خطر)ِ کافران بترسيد؛ زيرا کافران، براى شما دشمن آشکارى هستند.


نمازتان را با صدایی متعادل بخوانید نه آهسته و نه بلند .

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً(110 – الاسراء )
بگو: ««اللّه» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر کدام را بخوانيد، (ذات پاکش يکى است؛ و) براى او بهترين نامهاست!» و نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان؛ و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب کن!


اذکار نماز باید به گونه ای تنظیم و مرتب گردد که اختصاصا در آنها تنها و فقط خداوند حمد و ذکر و ستایش و نیایش شود .

ِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي( طه – 14)
من «اللّه» هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!

رکوع و سجود معنای فراتر از آنچه دارند که ما در نمازظاهر آنها را انجام می دهیم منتها یکی از ابزار ما برای نشان دادن اخلاص در بندگی و سجود در مقابل امر خدا همین رکوع و سجودیست که ما در صلاه آنها را به همین اسم می شناسیم .

يأيها الذين ءامنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون(77/الحج)
اي افراد باايمان، رکوع و سجده کنيد و خداوندتان را بندگي (اطاعت محض) کنيد و کار خوب بکنيد تا رستگار شويد.

نماز تنها به نیت و برای الله مورد پسند و قبول بارتعالیست

قل إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين(162/الاَنعام)
بگو نماز من، عبادات من، زندگي من و مرگ من براي خداست كه سرور همه انسانها ميباشد.

تواضع ، دوام ، حفظ نماز ، امر خداست و غفلت در آن هم مخالف دستور اوست .

الذين هم في صلاتهم خشعون(2/المؤمنون)
افراد باايماني که در نمازشان متواضع هستند.

الذين هم على صلاتهم دائمون(23/المَعارِج)
نماز گزاراني كه پيوسته نمازشان را بجا مي‌آورند.

والذين هم على صلاتهم يحافظون(34/المَعارِج)
كسانيكه مواظب نمازشان هستند.

الذين هم عن صلاتهم ساهون(5/الماعون)
كه از نماز خود غافلند.

خب ، این همه کد و آدرس دهی نشان دهنده این یقین است که خداوند یک لقمه آماده را ساخته و پرداخته نموده تا به وسبله آن به بهترین طریقه ادای این فریضه واجب الهی دست پیدا کنیم ، ولی برای رسیدن به محصول نهایی هنوز به دو ابزار دیگر احتیاج داریم خداوند امر نموده که مومنان باید اتحاد و همبستگی خود را حول محور قران پایدار و ثابت نمایند (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا) و یکی از ابزار نشان دادن این اتحاد در به جای آوردن جماعت فرائضی مانند نماز و حج است . پس در این مرحله شورا منتخب مسلمین (وأمرهم شورى بينهم ) وارد عمل می شود و به شرط آنکه تصمیماتش را منتسب به الله و تعبدی ( اطاعت بی چون و چرایی ) محسوب ننماید با استفاده از آیاتی که ذکرگردید بهترین روش و شیوه خواندن نماز را انتخاب و با سایر مسلمانان آن را ابلاغ می کند . بعد نوبت به استفاده از ابزار دوم می رسد و آن عقل و تشخیص آدمیست . خداوند برای اینکار و تمیز حق و باطل ، تعقل و عقل را به ما هدیه نموده تا به وسیله آن ، اینبار در خصوص طریقه نماز ، خود مشخص کنیم که آیا تصمیمات شورای منتخب کاملا منطبق با کلام الهی هست و یا نیست و بعد از این نتیجه گیری با توکل به خداوند متعال نوبت به این می رسد که ما این فریضه الهی را نوش جان کنیم .

seratallah
Tuesday 16 September 2008, 05:37PM
با سلام
استفاده كرديم اما لطفا بيشتر در مورد آيات مربوط به نماز بنويسيد

zxcv
Saturday 20 September 2008, 02:13AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا
وقتي را ياد‌ آوري كن كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده کنيد. همه سجده كردند غير از ابليس كه جن بود. او از دستور خداوندش اطاعت نكرد. آيا باز او و فرزندانش را بجاي من دوست و ياور خود ميگيريد؟ در صورتيکه او دشمن شما است. براي ظالم‌ها شيطان جانشين بدي است.


شيطان موجود، و وجود آن موضوعي است كه سالها ذهن آدميان را به خود مشغول كرده است. اينكه شيطان چيست و يا به عبارت صحیحتر كيست؟ و چرا وجود دارد و چرا خداوند او را از بين نمي‎برد تا آدميان لا اقل به زندگي‎ بدون وسوسه ای بپردازند و از شر شريري چون شيطان ‎رهايي يابند و صدها چراي ديگر؟؟؟ در اسلام اعتقاد برآن است كه شيطان از جنيان می بوده است .

.....فسجدوا الا ابليس كان من الجن..... (كهف - 50 (
پس همه سجده كردند جز ابليس که از جنیان بود »

و سپس ابلیس در صف فرشتگان جاي گرفت وبه عبادت خدا مشغول شد تا اینکه زمان خلقت آدم فرا رسید . پس از آن بود که خداوند به فرشتگان و شيطان فرمان داد كه برعظمت خلقت آدم سجده كنند اما در اين بين شيطان از اين امر امتناع نمود و بر اثر غرور باطلي كه داشت خود را برتر از آدمیان پنداشت . او دليلي باطل آورد و خود را به خاطر اينكه از آتش بود و سرشتي آتشي داشت از آدم كه از خاك آفريده شده بود برترو بالاتر دانست.در اثر همين تمرد و نااطاعتي ، شيطان ملعون و مطرود درگاه خداوند گرديد و از جرگه مقربین رانده شد . پس از اين شيطان کینه انسان را صد چندان به دل گرفت و با تمامی قدرت و ابزارش به دشمني با آدم و نوادگان او برخواست . او از خداوند اجازه گرفت تا روز رستاخيز مهلت یابد که به گمراه كردن آدم و بنی آدم بپردازد و خداوند نيز براساس علم و حكمت خود به شيطان اين اجازه را تا مدتي معين داد.
چراي اين اجازه را شايد بتوان از آيه 21 سورة سبأ فهميد:

«و ما كان له عليهم من سلطان الا لنعلم من يؤمن بالاخره ممن هومنها في شك؛
و (شيطان) را تسلطي بر آنها نبود جز آنكه كسي را كه به آخرت ايمان دارد از كسي كه دربارة آن شك و ترديد دارد بشناسيم.»

شيطان پس ازاین مهلت طلبی و فرصت خواهی ، براي گمراه كردن آدم و نسل او از طرق و روشهاي گوناگونی کوشید تا انسانها را از راه خداوند دور و به آتش جهنم نزدیكتر سازد . از مهمترين روشهاي ابلیس براي به گناه كشاندن انسانها پوشاندن حق و جایگزینی باطل است . او مي‎كوشد با دادن وعده‎هاي مختلف و پوچ آدميان را از واقعیات و دستور خدا دور و به اوهام خویش گرفتار سازد . به همين سبب بود که او ابتدا آدم و حوا را فريفت و آنان را به وسوسه انداخت که قانون او را به جای حکم خدایشان تعبد و فرمانبرداری نمایند و آنان را اینگونه به خوردن طعامی وادار نمود که قبل از این قانون خدا بر تحریم آن صادر گردیده بود . شاید در بدو خلقت شیطان احتیاج داشت که خود مستقیما نقش مصلحان را بازی و به فریب آدم ابولبشر بپردازد ولی بعد از هبوط آدم او دیگر همچین حضوری را لازم نداشت و این وظیفه را بر عهده خُدام انسان نمایش گذارد .

یکی از خادمین و عبود شیطان سامری ملعون بود او بزرگترين نيرويي بود كه در برابرموسی ( منادی توحید ) قد علم کرد و بيش از همه به موسي صدمه زد .موسی بعد از رنج و مشقتی که در راه تبلیغ رسالتش متحمل شد امید داشت که جامعه ایی ساخته شود که بند بند عقایدش بر پایه توحید و یکتا پرستی باشد ولی در اين زمان عمله شیطان ( سامری ) وارد کارزار شد و بتی طلائی در کنار خدا برای پرستش آنان ساخت تا مردم هم به خیال دین داری ، گوساله و بت پرست شوند . منتها او يك آدم بي خدا نبود بلکه او يكی ازافراد قوم بنی اسرائیل و همراه آنان نجات یافته از دست فرعون و همچنین مبلغی مذهبی بود که قصد داشت براساس اوهام خود بر دین مردم مستولی شود .

شیطان و همچنین ایادی خویش مي ترسند از اينكه مردم بيدار و با سواد شوند و آشنای به مفاهیم کتب آسمانی گردند . مي خواهند معلوماتشان منحصر به يك چيزهاي هميشگي و سنتی باشد و علم آنها هم تنها در انحصار خدمت گذاران شیطان قرار بگیرد تا بستری مناسب برای نفوذ درعقاید و باورهای آنها برای او به وجود بیاید . او با این کار مردم را تقليد كننده علم و اوهام سامری و سامری های زمان می گرداند و عوام را هم به خیال رسیدن به صلح و سعادت تابع محضی برای القائاتی می کند که از زبان بندگانش به مردم قالب می گردد .

خداوند فرایند دسیسه بازیهای او را به خوبی در قران نقش بر آب نموده است .ابلیس در آستانه هبوط در محضر اربابش جملاتی را بر زبان می آورد که فوق العاده در خور توجه و اهمیت هستند و خداوند سبحان تحقق آنها را در کلام شریفش تصدیق کرده است . شیطان به خداوند قول می دهد که انسان را مطیع و پیرو خود کند و به او اجازه ندهد که مطیع فرمان پروردگارش شود. آری در هر برهه از زمان اکثریت انسانها دانسته و ندانسته همواره پیرو و مطیع شیطان بوده اند و به جای پروردگار آسمانها و زمین ، او را اله و ارباب خود گرفته اند.

ولقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين ( 20- سبا)
ظن ابلیس در مورد ایشان تحقق یافت و جز گروهی از ایمان آورندگان بقیه او را تبعیت کردند

در واقع شیطان به خداوند قول داده بود که بر سر راه مستقیم پروردگار بنشیند و از چهار طرف به انسان یورش برد و به او فرصت بندگی اربابش را ندهد :

قال فبما اغويتني لاقعدن لهم صرطك المستقيم (16 – اعراف )
ثم لاءتينهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمنهم وعن شمائلهم ولا تجد اكثرهم شكرين (17- اعراف )

او گفت: از آنجايى كه تو خواستى گمراه شوم، من در راه مستقيم تو در كمين آنها خواهم نشست.
"من از جلو و از پشت سرشان و سمت راست و چپ آنها نزدشان خواهم آمد و تو اكثرشان را ناسپاس خواهى يافت.

در قرآن کریم مفهوم راه راست و صراط مستقیم ، فقط خدا را اطاعت و فرمانبرداری کردن است مسلمان هم کیسیت که تنها مطیع محض اوامر رب و مولای جهانیان است ولی شیطان بر سر راه مستقیم می نشیند و راه خدا را می بندد تا کسی از پروردگارش حرف شنوی نداشته باشد و او را تعبد و فرمانبرداری نکند. او از هر دری وارد می شود تا آرمانش تحقق یابد و انسان را از تبعیت خداوند باز دارد و مطیع خود گرداند ؛ گاهی از پشت سر و از طریق سنتهای اعقابمان به سراغمان می آید و تاریخ را تحریف و تلبیس می کند. وبا لعاب قدمت و کثرت آن را زینت می دهد و از اعماق آن فرامین و احکامی را استخراج می کند که به هیچ وجه متعلق به خداوند و انبیاء الهی و صالحین نیستند. او بگونه ای صحنه سازی می کند که ما باور کنیم که این جمله و حدیث کذب متعلق به پیامبر است :

انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما تضلوا بعدی
همانا دو چیز وزین و نفیس میانتان بر جای می نهم، کتاب خدا و عترتم، پس از من تا زمانیکه به آن دو تمسک جویید، ابدا گمراه نمی شوید

بدین ترتیب کتابی دیگر در برابر کتاب خداوند علم می کند و امر را بر بندگان او مشتبه می سازد تا ندانند کدام حکم مربوط به پروردگار است و کدام نیست . او همچنین آینده را نیز تحریف می کند و بهشت و جهنم را بگونه ای جلوه می دهد که در خارج هرگز تحقق نخواهند یافت و با وعده های دروغین و کذبی که می دهد مردم را هرچه بیشتر تشویق می کند که به حکم او گردن نهند و از اطاعت و تعبد پروردگارشان سر باز زنند. او دائماً بهشت و جهنم را برای فرقه هایی که می آفریند اختصاصی می کند ، گاهی بر زبان فرقه ای می اندازد که بگویند :

وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصرى تلك امانيهم قل هاتوا برهنكم ان كنتم صدقين ( 111- بقره)
گفتند: هيچ كس وارد بهشت نخواهد شد، جز يهوديان يا مسيحيان! چنين است خيال خام آنها. بگو مدرك خود را به ما نشان دهيد، اگر حق با شماست

و گاهی به فرقه ای دیگر چنین القاء می کند(یا یک چنین چیزی) :

اگر ایمانت به اندازه کوه ابو قبیس باشد و عمل صالحت به اندازه عمر نوح و در سعی بین صفا و مروه شهید شوی ... اما ولایت علی و محبت اهل بیت را در دل نداشته باشی رنگ بهشت را نخواهی دید.

بنابر این شیطان با وسوسه های خود ابتدا آنانی را که با عناوین خاص شناخته می شوند و سمت بزرگان و علمای دین و مذهب مردم را دارند را به حرف در میآورد تا آنان با تبعیت از خرافات و اکاذیب ، به خدا و پیامبر و اصحاب و صالحین دروغ و افتراء ببندند . این سناریویست که از همان بدو خلقت شیطان برای نسل آدم در ذهن داشت (من در راه مستقيم تو در كمين آنها خواهم نشست ) پس جناب آدم باید تنها حرف مولا ی خود را گوش می داد تا دچار خسران نمی شد ولی فریب شیطان را خورد آن هم به خیال آنکه توصیه شیطان کافر ، حدیث و توصیه مصلحین و خوبان است .
اکنون آيا شمااطمینان دارید كه در لا بلاي كتاب سنت به اصطلاح نبوي دست نوشته هاي شيطان جا سازي نشده است ؟
آيا شما یقین داريد شيطان كلام خود را در قالب احاديث قدسي و با انتساب به صالحین و مقربین به شماتحميل نمي كند؟
شما ببينيد که چه کسی حاکم دین شماست ؟
آیا بجز فرمان مولا ، امر کس دیگری را اجرا نمی کنید ؟
آیا آن كس هركه باشد ( من دون الله) نیست ؟
آیا کلام او شرایط و ویژگی های ( ما انزل الله )و قران را دارد ؟

در واقع او خواه نا خواه يك رب و اله در برابر پروردگار و خالق آسمانها و زمين و عرش عظيم است که شما او را به جای خدا حاکم دین و شریعت خود نموده اید .پس او همان شيطان رجيم است. که مانند آن چه که بر سر جد اولینمان آورده تلاش می کند که پشت نام صالحین و مصلحین بنشیند تا ما را هم از راحت ترین راه ممکن فریب دهد . در واقع حدیث ، حدیث اوست ولی با سوء استفاده از نام خوبانی مثل علی و جعفرصادق و عمر و عایشه و سایر صحابه و مصلحین سعی می کند که صراط کج خود و فرامین باطلش را به عنوان راه مستقیم و خدا پسندانه به ما معرفی نماید تا ما هم با تبعیت از آن ها دچار توهم مسلمانی و با ایمانی شویم.
شیطان بنده سرکش خدا و دشمن شماره یک ما انسانها ست و تنها اوست که عهد بسته که کاری انجام دهد که بهشت بر همه ما حرام گردد پس عزیزان ، برای آنکه از حیله های ابلیس در امان بمانید و هرگز فریب نیرنگهای و القائات او را نخورید باید دستورات خدایتان را تنها از کتابی استخراج کنید که یقین دارید متعلق به پرودگار بی همتایتان است . تا هنگامی که افتخار می کنید مسلمانید آگاه و مطمئن هم باشید که حقیقتا تسلیم اوامری گشته اید که خود خداوند برای فلاح و رستگاری شما نازل نموده است .

يأبت لا تعبد الشيطن إن الشيطن كان للرحمن عصيا(44/مريم)
پدر، بندگي شيطان را نكن. او نسبت به خداوند بخشنده سركش است.

zxcv
Friday 26 September 2008, 01:17PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ




اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ


آنچه را از کتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتيها و گناه بازمى‏دارد، و ياد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهايى انجام مى‏دهيد!



ذکرخدا ارتباط معنوي عبد سالک با ربّ مالک است و اين انسان است که نبايد خود را وقف زندگي مادي کند و مقصد را درخود و دنياي خود محدود سازد، بلکه بايد خود را براي سفر پرفراز و نشيب ابدّيت آماده و مهيّا کند. درمجموع ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب آور و باشکوهي دارد که هريک از آنها در سازندگي روحي و اخلاقي انسان تأثير به سزايي دارد يکي از زيباترين جلوه هاي ارتباط عاشقانه با خدا اعمال و مناجاتیست که در نماز خوانده می شود . ذکر در لغت به معنی حفظ معنای یک شی یا حاضر کردن آن معنی می‌باشد و علاوه بر آن حفظ معنای یک چیزی یا به خاطر فراموشی است یعنی اینکه ما یک چیزی را بیاد می‌آوریم به خاطر آنکه فراموشش کرده بودیم و با بیاد آوردن دوباره آن از فراموشی آن مطلب رهایی جسته ایم و یا به خاطر ادامه حفظ و یاد آن است . پس ذکر به هر دو معنی در مورد مومنین این است که مومنین پیوسته یاد خدا را هم در زبانشان تکرار می‌کنند و زبانشان به ذکر خداست و هم قلبشان جایگاهی برای حضور و یاد همیشگی باریتعالی ست . چنانکه در آیه 205 سوره اعراف نیز به این مطلب اشاره شده که « یاد کن پروردگارت را در درون خود از روی زاری و ترس و نه با گفتاری آشکار». از مطالب بالا چنین نتیجه گیری می‌شود که ما دو نوع ذکر داریم یک ذکر لفظی و زبانی مانند گفتن الله اکبر، گفتن سبحان الله، لااله الا الله گفتن و دیگری ذکر قلبی، و این یادآوری دو گانه به آن معناست که آدمی با تمام وجودش باید به یاد خدا باشد چه در ظاهر و چه در باطن، در همه اعمال و رفتار و سکناتش ، و اوست که رضای خدا را مدنظر داشته و او را ناظر بر اعمال خویش می بیند و به همین خاطر از انجام اعمالی که می‌داند مورد رضایت خداوند نیست، دوری می جوید .
این ذکر ، ذکر اصلی و مقصود نهایست و ذکر زبانی و لفظی مقدمه ای برای این یادآوری اکبر است چنانکه قران می فرماید یکی از فایده‌های یاد خدا بودن این است که خداوند نیز به یاد ما خواهد بود . در یاد خدا بودن همانا توجه خاص و ویژه خداوند به بندگان حقیر خود نیز منظور نظر می‌باشد در آیه 152 سوره بقره آمده: « مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم». نماز در واقع یکی از مصادیق کامل ذکر زبانی خدا ست که همچنین ابزاریست که ما را هر چه بیشتر تشویق به ذکر قلبی می کند و علاوه بر ذکر زبانی بودنش، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز می‌باشد. چنانچه پس از مبعوث شدن موسی به پیامبری در سوره طه آیه 14 خداوند می‌فرماید ، که نماز را تنها برای یاد من به پا دار. چون نتیجه ذکر خدا ، یاد نمودن ما از طرف پروردگار جهانیان است .

ابزار همیشه باید با هدفی که برای آن بکار گرفته می شود متناسب باشد وقتی نماز قرار است که ما را به ذکر و یاد خدا مشغول سازد باید اذکار و طریقه آن هم متناسب با وظیفه محوله به آن تنظیم گردد اولین اصلی که باید در این زمینه به آن توجه کنیم فهم و درک آن عبارتیست که نمازگزار در هنگام نماز به زبان می آورد در بخش اول آیه 43 سوره نساء خداوند می فرماید که در هنگام بیهوشی ناشی از مستی تا آن وقتی که هوش بر ذهن برنگردد نباید نماز خواند .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى‏ حَتَّى‏ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ......(43/الِنساء)
اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئيد.

اگر ما عرب زبان و یا به زبان عربی آشنایی داشته باشیم مطمئنا خواندن نماز به همان شکل سابق خوب و پسندیده است منتها اگراینگونه نباشد و ما هم مانند بسیاری از مسلمانان دیگر به این زبان مسلط نباشیم و نماز را تنها طوطی وار از دیگران آموخته و روزانه به خیال ثواب ولی بدون درک مفاهیم آن تنها جملاتی عربی را مرور کرده باشیم دقیقا کار ماهم مثل همان مست بیهوش شده می باشد که نمی داند چه می گوید و چه می کند . در سورة ماعون نیز خداوند مي فرمايد: «واي برنمازگزاراني که از نمازشان غافل اند.» معلوم مي شود اگر کسي نماز بخواند، هرچند که ذکر خدا برزبانش جاري است ولي غافل باشد و نداند چه مي گويد ، کارش زار است. ما اگر جملات حفظ شده را بدون درک معنای آن بخوانیم در واقع هیچ کاری نکرده ایم جز تلف کردن وقتمان و مسلم است که این گونه نماز نمی تواند مشوق و محرکی برای ذکر و یاد بیشتر خدا در طول شبانه روز باشد . ما برای فرار از این سردرگمی دو راه داریم یا اینکه حداقل در مورد اذکار نمازهایمان به ترجمه دقیق عربی آن توجه کنیم و مفهوم آن جملات عربی را مانند زبان مادری خود فرا بگیریم آنگاه مشکل چندانی پیش نمی آید که ما هم به همان زبان عربی و قرانی نماز خود را بخوانیم ولی اگر این حاصل نگردید و مشکل ما با فهم زبان عربی هنوز پابرجا بود باید حتما در طریقه آن تجدید نظر کنیم و آن را به نحوی بخوانیم که به خوبی درک کنیم که با خدای خود چه ذکری را در میان می گذاریم و این تنها با خواندن نماز به همان زبان مادری میسر و مقدور است.

مسئله دوم در مورد اخلاص قرائت نماز است . همانطوری که گفتیم هدف از نماز گزاردن ذکر و یادآوری خداوند است در هنگام نماز انسان باید زنجیر و سیمی به دور خود بکشد تا غیر خدا داخل آن نگردد ؛ یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف نماید و توجهش به غیر خدا مشغول نشود، و این حصار احتیاج به وسیله ای دارد که مهمترین آن خود اذکار و اوراد نماز می باشند . آن چیزی که در نماز می خوانیم اگر یاد ما را متوجه غیر خدا سازد مطمئنا آنگاه وسیله هدف را پشتیبانی نکرده است در حقیقت وسیله که نماز است اینگونه خود دارای اشکال می گردد و نا خالصی را در درون خود جای می دهد و مطمئنا این نحو نماز خواندن نمی تواند ما را خالصانه متوجه ذکر و یاد پروردگارمان سازد .
ما در زندگی روز مره گاهی یاد خدا را فراموش می کنیم و به امور دنیوی خود مشغول می گردیم هدف نماز هم متوجه ساختن ذهن ما از آن فراموشی ها و انداختن در مسیریست که تنها خدا در آن یاد و ستایش می شود در واقع ذکر مولا ما را از غفلتها ، گمراهیها و معاصی دور می سازد نماز هم برای ثبات و محکم کردن این ارتباط معنوی بر ما واجب گردیده است . ولی متاسفانه مذهبیون و اصحاب فرقه ها بلایی بر سر نماز آورده اند که هویت ، ماهیت و هدف آن تغییر شکل داده شده و به صورتی در آمده که بیشتر ما را به سوی موهومات و مادیات رهنمون می سازد . از گذاشتن مهر برای مقدس سازی مردگان تا ریا و مردم فریبی و ذکر و حمد مخلوقات خدا و همچنین نمازهایی را که به نیت و جهت رضای غیر خدا خوانده می شود . یکی از همین بدعتها آوردن اسم غیر خدا در نماز است ما در نماز های خود به اشخاصی اشاره می کنیم که می شناسیم و قبلا آنها را به ما معرفی کرده اند این کار مساوی به نفوذ دادن ناخالصی و نام " من دون الله " در فریضه ایست که واجب و ضروریست که در آن تنها و فقط ذکر و یاد و حمد و ستایش خدا گفته شود این در صورتیست که پیامبران خود اذکار نمازهایشان را تنها برای خدا و خاطرش خالص و مخلص نموده بودند .

قل إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين(162/الاَنعام)
بگو نماز من، عبادات من، زندگي من و مرگ من براي خداست كه سرور همه انسانها ميباشد.

إنني أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدني وأقم الصلوة لذكري(14/طه)
من خدا هستم. معبودي غير از من وجود ندارد. پس مرا بندگي كن و نماز را فقط براي بخاطر داشتن من بر پا دار.

دوستان و مومنان عزیز . ما باید به اذکار و اوراد و روح و حقيقت نماز ی را که می خوانیم معرفت عقلي و قلبي داشته باشیم و از مهمترین عوامل عدم تاثير گذاري و قبولی نماز آن است که ما ندانیم که به پرودگار بی همتایمان چه می گوئیم و دوم آنکه شریکی را در اذکار و یادآوریهای آن برای رب و ارباب مان بتراشیم .

در متن زیر به روشی که شخصا جهت ادای فریضه نماز خوب و قرانی می دانم اشاره می کنم و مرور آن را هم جهت درک بهتر مقاله فوق سفارش می کنم .

وضو :
شستن صورت و دستها تا مرفق( فرقي نمي كند ؛ از پايين به بالا يا از بالا به پايين)
مسح كردن تمام سر
شستن پاها تا كعبين

اذان:
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
[6:79] اني وجهت وجهي للذي فطر السموت والارض حنيفا وما انا من المشركين


نماز: مطابق با نمازی که معمول است ( خواندن سورهای الفاتحه و اخلاص همراه با رکوع و سجود معمول ) با اذكار قرآني و تسبيحات اربعه گاهي هم به صورت فارسي
بدون سلام(مرسوم)
بدون تشهد(مرسوم)
بدون صلوات
بدون ذكر هيچ نامي بجز نام خداوند سبحان


تشهد وسلام:
[57:3] هو الاول والاءخر والظهر والباطن وهو بكل شيء عليم
[59:22] هو الله الذي لا اله الا هو علم الغيب والشهدة هو الرحمن الرحيم
[59:23] هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلم المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحن الله عما يشركون
[59:24] هو الله الخلق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السموت والارض وهو العزيز الحكيم

دعاي آخر:
شكرا لله رب العالمين
[26:78] الذي خلقني فهو يهدين
[26:79] والذي هو يطعمني ويسقين
[26:80] واذا مرضت فهو يشفين
[26:81] والذي يميتني ثم يحيين
[26:82] والذي اطمع ان يغفر لي خطيءتي يوم الدين
[26:83] رب هب لي حكما والحقني بالصلحين
[26:84] واجعل لي لسان صدق في الاءخرين
[26:85] واجعلني من ورثة جنة النعيم
[26:86] واغفر لابيياغافر الذنب[26:87] ولا تخزني يوم يبعثون
[26:88] يوم لا ينفع مال ولا بنون
[26:89] الا من اتى الله بقلب سليم

معمولاً بين نماز ظهر و عصر 4-3 ساعت فاصله خوب است و همچنین مقداری از شب گذشته زمان مناسبی به به جای آوردن نماز عشاء می باشد .

zxcv
Friday 26 September 2008, 01:19PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
آنچه را از کتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتيها و گناه بازمى‏دارد، و ياد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهايى انجام مى‏دهيد!


ذکرخدا ارتباط معنوي عبد سالک با ربّ مالک است و اين انسان است که نبايد خود را وقف زندگي مادي کند و مقصد را درخود و دنياي خود محدود سازد، بلکه بايد خود را براي سفر پرفراز و نشيب ابدّيت آماده و مهيّا کند. درمجموع ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب آور و باشکوهي دارد که هريک از آنها در سازندگي روحي و اخلاقي انسان تأثير به سزايي دارد يکي از زيباترين جلوه هاي ارتباط عاشقانه با خدا اعمال و مناجاتیست که در نماز خوانده می شود . ذکر در لغت به معنی حفظ معنای یک شی یا حاضر کردن آن معنی می‌باشد و علاوه بر آن حفظ معنای یک چیزی یا به خاطر فراموشی است یعنی اینکه ما یک چیزی را بیاد می‌آوریم به خاطر آنکه فراموشش کرده بودیم و با بیاد آوردن دوباره آن از فراموشی آن مطلب رهایی جسته ایم و یا به خاطر ادامه حفظ و یاد آن است . پس ذکر به هر دو معنی در مورد مومنین این است که مومنین پیوسته یاد خدا را هم در زبانشان تکرار می‌کنند و زبانشان به ذکر خداست و هم قلبشان جایگاهی برای حضور و یاد همیشگی باریتعالی ست . چنانکه در آیه 205 سوره اعراف نیز به این مطلب اشاره شده که « یاد کن پروردگارت را در درون خود از روی زاری و ترس و نه با گفتاری آشکار». از مطالب بالا چنین نتیجه گیری می‌شود که ما دو نوع ذکر داریم یک ذکر لفظی و زبانی مانند گفتن الله اکبر، گفتن سبحان الله، لااله الا الله گفتن و دیگری ذکر قلبی، و این یادآوری دو گانه به آن معناست که آدمی با تمام وجودش باید به یاد خدا باشد چه در ظاهر و چه در باطن، در همه اعمال و رفتار و سکناتش ، و اوست که رضای خدا را مدنظر داشته و او را ناظر بر اعمال خویش می بیند و به همین خاطر از انجام اعمالی که می‌داند مورد رضایت خداوند نیست، دوری می جوید .
این ذکر ، ذکر اصلی و مقصود نهایست و ذکر زبانی و لفظی مقدمه ای برای این یادآوری اکبر است چنانکه قران می فرماید یکی از فایده‌های یاد خدا بودن این است که خداوند نیز به یاد ما خواهد بود . در یاد خدا بودن همانا توجه خاص و ویژه خداوند به بندگان حقیر خود نیز منظور نظر می‌باشد در آیه 152 سوره بقره آمده: « مرا یاد کنید، تا شما را یاد کنم». نماز در واقع یکی از مصادیق کامل ذکر زبانی خدا ست که همچنین ابزاریست که ما را هر چه بیشتر تشویق به ذکر قلبی می کند و علاوه بر ذکر زبانی بودنش، مصداق اطاعت از حضرت حق نیز می‌باشد. چنانچه پس از مبعوث شدن موسی به پیامبری در سوره طه آیه 14 خداوند می‌فرماید ، که نماز را تنها برای یاد من به پا دار. چون نتیجه ذکر خدا ، یاد نمودن ما از طرف پروردگار جهانیان است .

ابزار همیشه باید با هدفی که برای آن بکار گرفته می شود متناسب باشد وقتی نماز قرار است که ما را به ذکر و یاد خدا مشغول سازد باید اذکار و طریقه آن هم متناسب با وظیفه محوله به آن تنظیم گردد اولین اصلی که باید در این زمینه به آن توجه کنیم فهم و درک آن عبارتیست که نمازگزار در هنگام نماز به زبان می آورد در بخش اول آیه 43 سوره نساء خداوند می فرماید که در هنگام بیهوشی ناشی از مستی تا آن وقتی که هوش بر ذهن برنگردد نباید نماز خواند .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى‏ حَتَّى‏ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ......(43/الِنساء)
اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئيد.

اگر ما عرب زبان و یا به زبان عربی آشنایی داشته باشیم مطمئنا خواندن نماز به همان شکل سابق خوب و پسندیده است منتها اگراینگونه نباشد و ما هم مانند بسیاری از مسلمانان دیگر به این زبان مسلط نباشیم و نماز را تنها طوطی وار از دیگران آموخته و روزانه به خیال ثواب ولی بدون درک مفاهیم آن تنها جملاتی عربی را مرور کرده باشیم دقیقا کار ماهم مثل همان مست بیهوش شده می باشد که نمی داند چه می گوید و چه می کند . در سورة ماعون نیز خداوند مي فرمايد: «واي برنمازگزاراني که از نمازشان غافل اند.» معلوم مي شود اگر کسي نماز بخواند، هرچند که ذکر خدا برزبانش جاري است ولي غافل باشد و نداند چه مي گويد ، کارش زار است. ما اگر جملات حفظ شده را بدون درک معنای آن بخوانیم در واقع هیچ کاری نکرده ایم جز تلف کردن وقتمان و مسلم است که این گونه نماز نمی تواند مشوق و محرکی برای ذکر و یاد بیشتر خدا در طول شبانه روز باشد . ما برای فرار از این سردرگمی دو راه داریم یا اینکه حداقل در مورد اذکار نمازهایمان به ترجمه دقیق عربی آن توجه کنیم و مفهوم آن جملات عربی را مانند زبان مادری خود فرا بگیریم آنگاه مشکل چندانی پیش نمی آید که ما هم به همان زبان عربی و قرانی نماز خود را بخوانیم ولی اگر این حاصل نگردید و مشکل ما با فهم زبان عربی هنوز پابرجا بود باید حتما در طریقه آن تجدید نظر کنیم و آن را به نحوی بخوانیم که به خوبی درک کنیم که با خدای خود چه ذکری را در میان می گذاریم و این تنها با خواندن نماز به همان زبان مادری میسر و مقدور است.

مسئله دوم در مورد اخلاص قرائت نماز است . همانطوری که گفتیم هدف از نماز گزاردن ذکر و یادآوری خداوند است در هنگام نماز انسان باید زنجیر و سیمی به دور خود بکشد تا غیر خدا داخل آن نگردد ؛ یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف نماید و توجهش به غیر خدا مشغول نشود، و این حصار احتیاج به وسیله ای دارد که مهمترین آن خود اذکار و اوراد نماز می باشند . آن چیزی که در نماز می خوانیم اگر یاد ما را متوجه غیر خدا سازد مطمئنا آنگاه وسیله هدف را پشتیبانی نکرده است در حقیقت وسیله که نماز است اینگونه خود دارای اشکال می گردد و نا خالصی را در درون خود جای می دهد و مطمئنا این نحو نماز خواندن نمی تواند ما را خالصانه متوجه ذکر و یاد پروردگارمان سازد .
ما در زندگی روز مره گاهی یاد خدا را فراموش می کنیم و به امور دنیوی خود مشغول می گردیم هدف نماز هم متوجه ساختن ذهن ما از آن فراموشی ها و انداختن در مسیریست که تنها خدا در آن یاد و ستایش می شود در واقع ذکر مولا ما را از غفلتها ، گمراهیها و معاصی دور می سازد نماز هم برای ثبات و محکم کردن این ارتباط معنوی بر ما واجب گردیده است . ولی متاسفانه مذهبیون و اصحاب فرقه ها بلایی بر سر نماز آورده اند که هویت ، ماهیت و هدف آن تغییر شکل داده شده و به صورتی در آمده که بیشتر ما را به سوی موهومات و مادیات رهنمون می سازد . از گذاشتن مهر برای مقدس سازی مردگان تا ریا و مردم فریبی و ذکر و حمد مخلوقات خدا و همچنین نمازهایی را که به نیت و جهت رضای غیر خدا خوانده می شود . یکی از همین بدعتها آوردن اسم غیر خدا در نماز است ما در نماز های خود به اشخاصی اشاره می کنیم که می شناسیم و قبلا آنها را به ما معرفی کرده اند این کار مساوی به نفوذ دادن ناخالصی و نام " من دون الله " در فریضه ایست که واجب و ضروریست که در آن تنها و فقط ذکر و یاد و حمد و ستایش خدا گفته شود این در صورتیست که پیامبران خود اذکار نمازهایشان را تنها برای خدا و خاطرش خالص و مخلص نموده بودند .

قل إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين(162/الاَنعام)
بگو نماز من، عبادات من، زندگي من و مرگ من براي خداست كه سرور همه انسانها ميباشد.

إنني أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدني وأقم الصلوة لذكري(14/طه)
من خدا هستم. معبودي غير از من وجود ندارد. پس مرا بندگي كن و نماز را فقط براي بخاطر داشتن من بر پا دار.

دوستان و مومنان عزیز . ما باید به اذکار و اوراد و روح و حقيقت نماز ی را که می خوانیم معرفت عقلي و قلبي داشته باشیم و از مهمترین عوامل عدم تاثير گذاري و قبولی نماز آن است که ما ندانیم که به پرودگار بی همتایمان چه می گوئیم و دوم آنکه شریکی را در اذکار و یادآوریهای آن برای رب و ارباب مان بتراشیم .

در متن زیر به روشی که شخصا جهت ادای فریضه نماز خوب و قرانی می دانم اشاره می کنم و مرور آن را هم جهت درک بهتر مقاله فوق سفارش می کنم .

وضو :
شستن صورت و دستها تا مرفق( فرقي نمي كند ؛ از پايين به بالا يا از بالا به پايين)
مسح كردن تمام سر
شستن پاها تا كعبين

اذان:
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
[6:79] اني وجهت وجهي للذي فطر السموت والارض حنيفا وما انا من المشركين


نماز: مطابق با نمازی که معمول است ( خواندن سورهای الفاتحه و اخلاص همراه با رکوع و سجود معمول ) با اذكار قرآني و تسبيحات اربعه گاهي هم به صورت فارسي
بدون سلام(مرسوم)
بدون تشهد(مرسوم)
بدون صلوات
بدون ذكر هيچ نامي بجز نام خداوند سبحان


تشهد وسلام:
[57:3] هو الاول والاءخر والظهر والباطن وهو بكل شيء عليم
[59:22] هو الله الذي لا اله الا هو علم الغيب والشهدة هو الرحمن الرحيم
[59:23] هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلم المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحن الله عما يشركون
[59:24] هو الله الخلق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السموت والارض وهو العزيز الحكيم

دعاي آخر:
شكرا لله رب العالمين
[26:78] الذي خلقني فهو يهدين
[26:79] والذي هو يطعمني ويسقين
[26:80] واذا مرضت فهو يشفين
[26:81] والذي يميتني ثم يحيين
[26:82] والذي اطمع ان يغفر لي خطيءتي يوم الدين
[26:83] رب هب لي حكما والحقني بالصلحين
[26:84] واجعل لي لسان صدق في الاءخرين
[26:85] واجعلني من ورثة جنة النعيم
[26:86] واغفر لابيياغافر الذنب[26:87] ولا تخزني يوم يبعثون
[26:88] يوم لا ينفع مال ولا بنون
[26:89] الا من اتى الله بقلب سليم

معمولاً بين نماز ظهر و عصر 4-3 ساعت فاصله خوب است و همچنین مقداری از شب گذشته زمان مناسبی به جای آوردن نماز عشاء می باشد .

seratallah
Saturday 27 September 2008, 10:19AM
با سلام
برادر زد ایکس استفاده کردیم بنده هم به گونه ای طبق همین گفته های شما نماز به جا می آوردم . اما معمولا در اقامه گواهی بر رسول بودن حضرت محمد (ص) قبل از شروع نماز می دهم آیا اشکال دارد ؟؟در ضمن سوالی داشتم مبنی بر اینکه ما باید چگونه از نمازهایمان حفاظت کنیم ؟ جنبه های از آن را می دانم اما می خواهم نظر شما و دیگر برادران قرآنی را بدانم

seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:19AM
آیا شیطان وجود دارد؟

يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ
اى فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد، و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اينکه او و همکارانش شما را مى‏بينند از جايى که شما آنها را نمى‏بينيد؛ (امّا بدانيد) ما شياطين را اولياى کسانى قرار داديم که ايمان نمى‏آورند!
…………………………………….

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: ''بله او خلق کرد
استاد پرسید: ''آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟''
شاگرد پاسخ داد: ''بله, آقا
استاد گفت: ''اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش یست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: ''استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟''
استاد پاسخ داد: ''البته
شاگرد ایستاد و پرسید: ''استاد, سرما وجود دارد؟''
استاد پاسخ داد: ''این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ '' شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند مرد جوان گفت: ''در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.''
شاگرد ادامه داد: ''استاد تاریکی وجود دارد؟'' استاد پاسخ داد: ''البته که وجود دارد
شاگرد گفت: ''دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.''
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: ''آقا, شیطان وجود دارد؟ ''
استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: ''البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.''
و آن شاگرد پاسخ داد: '' شیطان وجود ندارد
آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن بود !!!
…………………………………………………

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ
و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آيات خود را به او داديم؛ ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد!

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
و هرگاه وسوسه‏اى از شيطان به تو رسد، به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست!

وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
و شيطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گويد: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابر اين، مرا سرزنش نکنيد؛ خود را سرزنش کنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتيد، (و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد) بيزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند!

تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
به خدا سوگند، به سوى امتهاى پيش از تو پيامبرانى فرستاديم؛ امّا شيطان اعمالشان را در نظرشان آراست؛ و امروز او ولىّ و سرپرستشان است؛ و مجازات دردناکى براى آنهاست!
وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا
به بندگانم بگو: «سخنى بگويند که بهترين باشد! چرا که (شيطان بوسيله سخنان ناموزون)، ميان آنها فتنه و فساد مى‏کند؛ هميشه شيطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است!
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از گامهاى شيطان پيروى نکنيد! هر کس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏سازد، زيرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى‏شد؛ ولى خداوند هر که را بخواهد تزکيه مى‏کند، و خدا شنوا و داناست!

zxcv
Wednesday 26 November 2008, 08:55PM
فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ

سرانجام همه آنها -جز بت بزرگشان- را قطعه قطعه کرد؛ شايد سراغ او بيايند !

zxcv
Friday 28 November 2008, 07:32PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ
ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن -که به تو وحى کرديم- بر تو بازگو مى‏کنيم؛ و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى!

هدف داستانهاى قرآن سرگرم كردن و تنها لذت بردن نيست. بلكه قصص قرآن كاربردى و داراى اهداف بسيار متعالى ست حتى داستانهاى فردى و خانوادگى آن که در جهت رشد انديشه ها و سمت و سو دادن به زندگى ها مى باشد. یکی از این اهداف عبرت گيرى از اتفاقیست که بر احوال گذشتگان روی داده است .لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الا لباب (يوسف\۱۱۱) "عبر" به معناى گذشتن از حالى به حال ديگر و رسيدن غير محسوس به وسيله معرفت به محسوس مى باشد كه با نگاه دقيق در گذشته ها بدست مى آيد. قرآن در داستانهايش به گذشته مى رود و الگوهاى مورد نظر خود را انتخاب كرده، آنگاه از حصار تاريخ بيرون مى آيد و آنرا با حال و آينده ارتباط مى دهد. بيشتر داستان هاى تاريخى قرآن سرگذشت زندگى پيامبران و صالحین است نه دربار شاهان و حاکمان و جنگهاى بى حاصل آنان. قرآن در نقل تاريخ به زندگى اجتماعى هم پرداخته مانند سيرتاريخى بنى اسرائيل از آمدن به مصر در زمان فرعون ، رسالت موسى و نجات آن قوم و زندگى و لجبازى آنان در فلسطين. مانند داستان طالوت و همچنین به زندگى فردى توجه نموده مانند زندگانى سخت ايوب و دورى فرزند از پدر در داستان يوسف و قارون و صاحب دوباغ

داستانهاى پيامبران هم پايان خوش دارد ( براى مؤمنين) و هم پايان سخت و دردناك (براى كافران) بيان كفار و مشركين و بعد بيان شرح عذابهاى امتهاى گذشته در داستان تكذيب و عذاب قوم نوح و عاد و ثمود و لوط و فرعون نمونه های آن می باشد ، بيان انذار در وسط داستان شعيب در سوره هود.( هود\۸۹)اشاره به سرانجام مشركان در پايان داستان قوم نوح (اعراف\۶۴)بيان سنتهاى الهى در طول تاريخ «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(رعد۱۱) و در مورد قوم سبا برخورداری از نعمتها اما چون ناسپاسى كردند خداوند نعمتها و آبادى را از آنها گرفت و قوم يونس هنگام آمدن عذاب خداوند توبه كردند و خداوند عذاب را از آنها برگرداند.

از آنجا كه پيامبر اسلام و مسلمانان بويژه در مكه زير فشارهاى گوناگون بودند. قرآن باروایت داستان پيامبران و امتهاى گذشته و سرانجام و پيروزى آنها ، پيامبر و مومنین را اطمينان قلب مى داد و مسلمانان را اميدوار مى كرد.(هود\۱۲۰) (شعرا ‎/۶۶،۶۵)البته در مواردى هم به تقويت روحيه فردى و زندگى خانوادگى مى پردازد مانند بيان فرزند نداشتن ذكريا تا دوران پيرى و بيمارى وفقر ايوب و آوارگى و تنهايى موسى و سپس صاحب همسر و شغل شدن در مدين و فراق فرزند در زندگى يعقوب .داستان هاى قرآن بيانگر اين نكته هم هستند كه همگى پيامبران يك دين را تبليغ مى كردند و به همين جهت در سوره اعراف از زبان پيامبرانى چون نوح و هود و صالح و شعيب يك پيام را نقل مى كند.(اعراف\۵۹) و دشمن پيامبران را به يك توصيف مى آورد (آيات۱۲۷،۱۰۹،۸۸،۷۵،۶۶،۶۰سوره اعراف ) كه در طول تاريخ جبهه حق و باطل هميشه مقابل يكديگر بوده اند و تنها شيوه های تقابل تفاوت داشته است و پيروزى نهايى همیشه با حق است. (مجادله\۲۱)

روشهاى تبليغى پيامبران بر اساس فطرت انسانها بوده و قابل استفاده در طول تاريخ است.صبر نوح و دعوت آشكار و عمومى او (۳۵\نحل) تیلیغ بر اساس برهان آشكار(۲۵\حديد) وروش نفى و اثبات در سوره نوح و يادآورى نعمت و عذاب خداوند از جمله آنها مى باشد.بيان داستانهايى كه ديگران خبر نداشتند و خداوند به عنوان معجزه و غیب نقل كرده است مانند داستان اصحاب كهف و مريم (۴۴\آل عمران)، (يوسف\۱۰۲) در تاریخ برگرفته از قران به قدرت و اراده برتر خداوند نیز اشاره شده مانند تولد و رشد و نجات و رسالت موسى و نجات بنى اسرائيل از دست فرعونيان (قصص\۵) و بيان نعمتهاى خداوند بربندگانش ، و نجات قوم يونس از عذاب الهى ، عطاى فرزند به ابراهيم و زكريا درسن پيرى.


خداوند در لابه لاى آيات مربوط به طرح قصه، اهداف قصه را ذكر نموده است (تلك من انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا فا صبر ان العاقبه للمتقين (آيه۴۹ سوره هود) قبل از پيدايش اسلام امتهاى بسيارى در تاريخ پديد آمدند و برخى از آنها از صفحه روزگار محو گشته بودند، چنانكه حتى اثرى هم از آنها بر جاى نمانده است . اين امتها معمولا همان اقوامى بودند كه در داستانهاى قرآنى به نابودى آنها در عذاب الهى اشاره شده است در قرآن اقوامى از اين گروه چون عاد و ثمود ذكر شده و سرنوشت آنها بيان گرديده است. با توجه به اين ويژگى در امتهاى فراموش شده ( نابودى و هلاكت آنها در اثر فساد و تباهى) سرگذشت آنها براى بشر بسيار سازنده و آموزنده است. روشن است كه از بين رفتن آثار اين اقوام دشواريهاى بسيارى در نماياندن سرگذشت آنان مى افكند و دست راویان جاعل تاریخ در زمینه تحریف تاریخ را باز می سازد و راهى جز وحى كه متكى بر آگاهى از غيب و علم خداوندى استوار است نمى تواند واقعيت و حقيقت سرنوشت اقدام محو شده را بيان كند. خداوند از راه قصه ها اين حقايق را در اختيار بشر نهاده تا او از منابع سرشار سود ببرد. چنانكه مى فرمايد اينها اخبار قريه هايى است كه براى تو حكايت مى كنيم، قريه هايى كه بعضى هنوز برپايند و بعضى ويران( هود\۱۰۰)و يا در آيه ديگر آمده است" با اين قرآن كه به تو وحى كرده ايم بهترين داستان را برايت حكايت مى كنيم كه تو پيش از اين از بى خبران بوده اى (يوسف\۳)و در موردى ديگر مى فرمايد: اينها از خبرهاى غيب است كه بر تو وحى مى كنيم، پيش از اين نه تو آنها را مى دانستى و نه قوم تو... (هود\۴۹)

به هر تقدير خداوند در قصه هاى قرآنى منبع ارزشمند و مهمى را براى تفكر و عبرت گيرى انسان ها از طریق بيان حقايق نهفته ی تاريخ پديد آورده است.در همیشه مسیر عبور تاریخ ، از گذشته تا حال اینگونه بوده که افسانه پردازان ، روایات تاريخی را آشفته ساخته و در جهت اغراض و پیشبرد باورهای مذهب خود حقايق را با دروغها و اباطيل فرقه شان آميخته می نمایند اين تحريفها به آن حدى می رسید كه به درون متون مذهبى و دینی هم جای می گرفت و واقعیات را به گونه ای دیگر به مردم تحویل می داد . با توجه به نقش ويرانگر اين تحريفها ، قرآن براى اصلاح وزدودن آثار سوء آنها به بيان تاريخ واقعى و سرگذشت راستين افراد و اقوام گذشته در قالب قصه و روایت پرداخته است از اين رو در همان هنگام نزول اين حركت قرآنى واكنشهايى بسیار تندی از سوی منفعت طلبان مذهبی به دنبال داشت.برخى از ملایان و رهبان (از عوامل اصلى تحريف تاريخ بشر) قرآن را به افسانه بافى و نقل اساطير متهم میكردند و به این بهانه با او به دشمنی پرداختند چون آنچه که قران در مورد گذشتگان می گفت با ان چیزی که آنها از تاریخ تحریف کرده بودند همخوانی و مطابقتی نداشت . در آن هنگامی که قران حقیقت را فاش ساخت یهود و نصارا روایت قصه های تمدنهاى اوليه داستان آفرينش ، از خلقت آدم تا توفان نوح و برخى حوادث ديگر را به افسانه هاى شرك آلوده مبدل گشته بودند.پس از پيدايش دين يهود و گذشت زمان اين افسانه ها و اساطير به درون عقاید بنی اسرائیل نيز كشيده شد تا آنجا كه اثر مستقيم آنها در باورهای آنان باز تاب يافت. بطوريكه قرآن در آيه77 سوره مائده می فرماید (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ.) همين تحريفها در دوران بعد انجيل و آيين مسيح را نيز متأثر ساخت و كار را به آنجا كشيد كه مسیحیان داستان هايى غير واقع و پيرابه هايى ناحق به پیامبرانشان نسبت دادند .( يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ) نساء 171

قرآن در برابر اين تحريفها مى ايستد و با نقل درست وقايع حق و قصه هاى واقعى و صادق به تهذيب و اصلاح آنها مى پردازد. قصه حقيقى آفرينش، خلقت آدم ، توفان نوح ، سرگذشت ابراهيم، موسى، يعقوب، يوسف، زكريا، يحيى، و عيسى در این کتاب شریف نقل مى شود تا آنچه که به ناحق و غير واقع در کتب مذهبی راه يافته اصلاح کند از تهمتهای دروغینی که به گذشتگان نسبت می دادند تا اله هایی که از نام صالحین ساخته بودند همه این اوهام به اراده خداوند در وسیله ای به نام قران نقش بر آب شد و نابود شد . اين جاست كه قرآن در پى نقل قصص هدف بزرگ زدودن تحريفهاى مذهبیون از تاريخ را تحقق مى بخشد.اله و بت تراشی از راه دگرگونی و تحریف تاریخ از هنگام تاسیس نخستين تمدنهای بشری متداول بوده و در عصر نزول وحى و بعد از آن نيز در ابعاد وسيع و گسترده اى مشاهده مى شود . در تمدنهاى گذشته و همچنین حال این اسطوره سازی از طریق غلو و بزرگنمایی در حق گذشتگان تاریخی وجود داشته و با عقاید جوامع درآميخته و حاصلش خرافاتی می گشته که در آداب و رسوم اصحاب مذاهب بسیار دیده شده است . این اکاذیب تاریخی نقش بسيار ويرانگرى در افكار . اعتقادات و باورهاى مردم داشته و دارند به همین جهت قرآن به مبارزه با اين ريشه هاى شرك آلود می پردازد و آن ها را با قاطعيت نفى می کند قرآن در اين رويارويى ضمن نكوهش راويان دروغین تاریخ به نقل حقايق تاريخى و واقعيات آنچه بر گذشتگان روی داده در قالب قصه و داستان می پردازد تا ريشه بسیاری از اين افسانه سازى ها ، بافته های اساطيری و الهه های دروغین را به کلی بسوزاند .

hidayat
Wednesday 3 December 2008, 01:09AM
الحمدلله .

برای اینکه دیگران باز بخوانند.

zxcv
Friday 5 December 2008, 10:13PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ
صبر داشته باش چون وعده خدا درست است و براي گناهت طلب آمرزش كن و شب و صبح با ستايش، خداوندت را به بزرگي ياد كن.

عصمت اسم مصدر از «عصم» است و عصم با معناى منع كردن و بازداشتن است معناى اصطلاحى عصمت نيرويى است كه از وقوع خطا و از ارتكاب گناه باز مى‏دارد، اعتقاد به دارا بودن همچین نیروی در بعضی از انسانها ریشه بسیاری از اختلافات وانحرافات فکری وعملی را بوجود آورده است . برخی از اصحاب مذاهب انبیاء را معصوم می دانند من جمله این پیامبران ، رسول اکرم وتعداد محدودی از خانواده ایشان را که (مجموعا چهارده نفر ) می باشند آنها مدعی شده اند اینها مبری از گناه و خطا هستند و توانائی انجام گناه را ندارند ! پس به همین خاطر اطاعت بی چون و چرای از آنان را واجب می دانند و سخن و حدیث منتسب به آنان را همچون آیات قران کاملا صحیح و مطلق به حساب می آورند و در مقابل آنها موضع تعبدی می گیرند !. حال باید ببینیم که این عقیده از نظر عقل وکتاب چگونه می باشد ، انسان ذاتا موجودی مختار آفریده شده وافعالی از او سر می زند که می تواند گناه ویا ثواب باشد.اگر انسانی توانائی انجام گناه را نداشته باشد جزا وپاداشی در انتظار او نخواهد بود وانسانی که ذاتا معصوم است با اشیاء و اجسامی که آنها نیز ذاتا معصوم اند وتوانائی انجام گناه را ندارند فرقی نمی کند ..مسلما تمامی مسلمانان ، رسول اکرم را انسانی برگزیده و صالح می دانند پس اگر خدا به پیامبر عصمتی را که ملایان ادعای آن را می کنند اعطا نکرده باشد پس منطقا می توان گفت که فرزندان او نیز معصوم نیستند. به آیاتی چند در این مورد اشاره می کنیم .

" لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه" یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست " بارزترین ویژ گی یک اسوه این است که او درنوع خلقت با دیگر همنوعان تفاوت مبنایی و اساسی نداشته باشد . ما نمی توانیم نابینائی را دراخلاق نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون این نا بینا به نامحرم نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم ! در واقع نابینا چون نمی تواند به نامحرم نگاه کند این کار را نمی کند چه بسا اگر بینا بود نگاه هم می کرد! پس پیامبر ما منطقا و عقلا نمی تواند معصوم باشد چرا که در عین حال باید اسوه حسنه ایی برای همنوعان خود هم باشد . اما آیاتی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشند فراوانند من جمله آیات اول تا چهار سوره عبس .

عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..
عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...

این آیات در مورد کیست؟! چه کسی رویش را بر گردانده بود ؟ هیچکس جز پیامبر ! داستان از این قرار است که پیامبر در حال سخن گفتن و راهنمایی مردم بود ناگهان نابینائی وارد می شود و سراغ پیامبر را می گیرد ولی پیامبر رویش را از او بر می گرداند. خداوند این رفتار رسول را به او تذکر می دهد. باریتعالی در ایه اول سوره تحریم می فرماید: "ای پیامبر چرا چیزی را که خداوند برایت حلال کرده، در بدست آوردن خشنودی همسرانت، بر خود حرام می داری؟" از نشانه های عصمت قران است که در آن حتی انتقادات خداوند نسبت به پیامبر خویش را هم درج نموده است ، .پیامبر خدا امری را که برایش جایز بود بخاطر زنانش بر خود حرام کرد ، از این جهت پیک وحی اشتباه او را یاد آوری کرد تا محمد به توبه و استغفار و اصلاح امر خود دست بزند . در قرآن کریم "ذنب" بمعنی گناه و وقتی که گفته می شود" لذنبک" منظور گناه کسی است که مورد خطاب قرار گرفته است ، چنانکه آیه 19 سوره محمد می فرماید: "فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات" یعنی "پس بدان که جز خدا معبودی نیست و برای گناه خودت و گناه مردان و زنان مومن آمرزش بخواه" همچنین در این آیه " اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا " این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید
به راستی خدا در این آیات چه کسی را مخاطب قرار داده؟
از چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟
از پیامبر؟!
اگر پیامبر معصوم است دیگر استغفار چرا ؟
ای پیامبر توبه کن !
مگر پیامبر چه کرده ؟!
البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده ! درصورتیکه خداوند در سوره ضحی این فرضیه را کاملا رد نموده ومی فرماید:

الم یجدک یتیما فآو.ووجدک ضالا فهدی ( 6 و 7 الضحی)
آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت وهدایتت کرد..

گرچه متعصبین وقتی به این آیه می رسند اینگونه تفسیر می کنند که منظور از " ضالا فهدی " یعنی اینکه پیامبر در کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!! گرچه این استدلال بسیار کودکانه وخنده آور است زیرا که هر کودکی ممکن است در بچگی گم شود واین مسئله چندان مهم نبوده که خداوند بر سر پیامبر خود منت گذارده ودر قرآن بیان کند ، ولی اگر "ضالا" را گم شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه آخر سوره حمد بگویم ( ولا الضالین ) یعنی خدایا ما را از کسانیکه در کودکی در کوچه ها گم شده اند قرار نده !!

در اینجا ممکن است سئوال شود چرا خداوند متعال انسان و یا موجودی معصوم وعاری از اشتباه را برای پیامبری خود نفرستاده.است ؟ در جواب باید گفت که یک فرستاده خدا باید دو شرط مهم واساسی داشته باشد.اول اینکه بین او وافرادی که قرار است ازابلاغ او پیروی کنند سنخیتی وجود داشته باشد. قرآن کریم در چندین آیه به این نکته ظریف اشاره دارد.مثلا در آیه 94 سوره اسراء میفرماید که کافران اعتراض داشتند چرا خداوند بشری را به پیامبری مبعوث فرموده ؟ در آیه بعد به این اعتراض پاسخ می دهد که اگر فرشتگان برروی زمین زندگی می کردند ونیازمند هدایت بودند آنوقت او برایشان فرشته ای به پیامبری می فرستاد.ولی اکنون که انسانها روی زمین زندگی می کنند لاجرم پیامبر آنان نیز باید همجنس آنان باشد. به همین طریق اگر خداوند پیامبری می فرستاد که علیرغم انسان بودن فطرتا مصون ومبرا از هرنوع خطا واشتباه بود نه فقط این امر باعث تقویت احتمال تبعیت از آن پیامبر نمی شد بلکه در این حالت کافران وفاسقان ادعا می کردند که اگر این پیامبر فرد صالح ومتقی است بدلیل اینست که امکان اشتباه ندارد واگر او هم مانند افراد عادی دارای امکان خطا می بود او هم خطا می کرد وبه این ترتیب اصل تبعیت والگو بودن آن پیامبر را زیر سئوال می بردند.

قران به معدودی از گناهان و اشتباهات پیامبران اشاره نموده است من جمله از گناهان آدم ، موسی ، یونس ، نوح ، داوود ، سلیمان سخن به میان آورده و این ذکر آسمانی برای آن است که چون مردم عادی خواه ناخواه اشتباهات وگناهانی در طول زندگیشان مرتکب می شوند پس نیاز به یک الگویی از جنس خودشان دارند تا بدانند که چگونه باید با اشتباهاتشان برخورد نمایند. آیا خطاهای پیامبران ونحوه برخوردشان باآنها نمی تواند پاسخگوی این نیاز باشد؟؟ نگاه دقیق به قرآن کریم نشان می دهد که پیامبران بزرگوار الهی در استغفار طلبی از خداوند متعال پیشاهنگ و سرمشق ملت خود و دیگران بوده اند . در .سوره هود آیات 45و46 در مورد در خواست نوح برای آمرزش پسرش که عرض کرد :پروردگارا براستی پسر من از اهل من است وبدرستیکه وعده تو حق است وتوبهترین حکم کنندگانی.ولی خداوند فرمود:ای نوح براستی که او از اهل تونیست زیرا اوعمل ناصالح است ، پس آنچه را که برای تو علمی به آن نیست از من سئوال مکن براستی که من تورا پند می دهم تا مبادا از جاهلین باشی ، ودر آیه بعد نوح از باب استغفار می گوید ؛ پروردگارا اگر مرا نیامرزی ورحم نکنی از زیانکاران می باشم!! خطای موسی پس از گرفتن وحی و بازگشت از کوه به میان قوم خود، آنها را مشرک یافت و به تصور این که مبادا برادرش هارون کوتاهی کرده باشد، به اعتراض سر و ریش او را کشید که چرا کوتاهی کردی؟ هارون جواب داد: من در غیاب تو مردم را به توحید دعوت کردم و آنها را از شرک باز می داشتم تا جایی که نزدیک بود مرا بکشند.چون خشم موسی فرو نشست به اشتباه خویش پی برد و از خداوند برای خود طلب مغفرت نمود.(سوره طه، آیه 94)

یا در سوره ص آیه 24 قضاوت عجولانه داوود میان دو برادر متخاصم که بعد از پی بردن به اشتباهش از پروردگارش آمرزش خواست " فاستغفرربه وخر راکعا واناب." آدم با نهی الهی که فرمود: "وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين؛ ولى نزديك اين درخت نشويد كه از ظالمان خواهيد شد." سوره ی بقره آیه ی 35، مخالفت کرد و مخالفت با نهی مؤکد، موجب گناه است و با عصمت سازگار نیست"وباز در همین سوره ص آیات 30 الی 33 که در مورد قضا شدن نماز سلیمان است .اما افسوس که تحمیل متعصبانه نظریه عصمت انبیاء براین آیات در ترجمه های رایج در کشورمان عملا پیام اصلی این آیات را از بین برده است.مثلا در مورد قضا شدن نماز سلیمان آقایان کلمه "ردوها" در آیه 33سوره ص (رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ ) را به فرمان باز گرداندن خورشید ترجمه کرده اند تا بگویند که علیرغم مشغول شدن سلیمان به غیر خدا ولی با بازگشت خورشید او توانست نماز عصر را پس از قضا شدن سر وقت بخواند!! حال اگر یک جوان مسلمان امروزی بپرسد من که نمی توانم خورشید را باز گردانم پس اگر درادای فریضه نماز کوتاهی کردم ونمازم قضا شد چه باید بکنم؟! البته اینگونه خرافات را برای ائمه خود هم نوشته اند که روزی علی نماز عصرش قضا شد وخداوند خورشید را برای خاطر او برگرداند تا او نماز عصرش را بخواند! در صورتیکه راوی جعال وکذاب نمی دانست که خورشید در حرکت نیست که بر گردد بلکه این زمین است که به دور خود می چرخد ! واگر بنای بازگشتی هم بود باید زمین به طور برعکس می چرخید!!! به هرحال ما باید افکار وعقایدمان را با قرآن تطبیق دهیم وقرآن را اصل بدانیم وسعی نکنیم که عقاید باطل خود را بر قرآن تحمیل نماییم!

علمای فرقه ای می گویند که اگر ما نتوانیم عصمت پیامبران را ثابت کنیم، اعتمادمان نسبت به آنها کم می شود زیرا ممکن است در وحی الهی هم دخل و تصرفی کرده باشند" و چون چنین افکاری را الگوی ذهنی خود قرار داده اند آن لغزشهایی را که قرآن کریم از انبیاء مطرح می کند را به انحای گوناگون تاویل کرده و معنای دیگری از آن آیات استخراج می کنند . بدین ترتیب به جای اصلاح افکار خویش و انطباق آن با کتاب خدا افکار بشری خود را به قران تحمیل می کنند . شکی نیست که پیامبران در ابلاغ وحی الهی معصوم بوده اند و نمی توانستند تغییری در آیات خداوند صورت دهند، چنانکه در قرآن در سوره جن، آیه 27 و 28 می خوانیم: " (و برای ان رسول) از پیش رو و پشت سر(خداوند) نگهبانانی (از قوای ملکوتی) قرار داده است تا بداند که آنها رسالات پروردگارشان را ابلاغ کرده اند و خداوند به آنچه نزد رسولان است احاطه کامل دارد و حساب هر چیز در اختیار اوست" این آیه دقیقا نشان می دهد که پیامبران در گرفتن وحی و رساندن آن به مردم معصوم بوده اند چنانکه در مورد عیسی در سوره بقره آیه 253 می فرماید: "ما او را (در رسالت خود) با روح پاک و مقدسی تائید و(تقویت) کردیم" اما سوال اصلی این است که آیا پیامبران خارج از حوزه وحی الهی مرتکب اشتباه و لغزش هم می شدند ؟ باید عرض کرد که بنا به دلایلی که تنها بخشی از آن در مقاله فوق آورده شده پاسخی که می توان از قران استنباط کرد مطمئنا " آری " ست .
_____________________________
ویرایشی از مقاله عصمت منبع وبلاگ مناظره

یا علی اغاز عشق
Friday 5 December 2008, 10:34PM
عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری.. عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...

این آیات در مورد کیست؟! چه کسی رویش را بر گردانده بود ؟ هیچکس جز پیامبر !


شما يهودی ها تا کی می خواهید قران و پیامبر اسلام را مورد تمسخر قرار بدهید

خیلی باید شخصی احمق باشد که شما را مسلمان بداند

ای حقیر پیامبری که خداوند او را این چنین می ستاید و انک لعلی خلق عظیم – سوره قلم آیه 4».

چگونه او عبوس باشد !!!

zxcv
Saturday 6 December 2008, 06:44PM
شما يهودی ها تا کی می خواهید قران و پیامبر اسلام را مورد تمسخر قرار بدهید

خیلی باید شخصی احمق باشد که شما را مسلمان بداند!!!

mehrdad_123
Saturday 6 December 2008, 07:13PM
دعوت از همه:


http://iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/subscribed.gif آیا قرآن مخالف علوم است؟؟؟ (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471) (http://iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/multipage.gif 1 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471) 2 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471&page=2))





یا حق

zxcv
Sunday 7 December 2008, 12:56AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ
آيا نميداني كه فرمانروايي آسمانها و زمين متعلق به خدا است و غير از خدا يار و ياوري نداريد؟

خدا کیست ؟
ارباب جهان کیست ؟
الله ، تنها معبود ما کیست ؟

الله همان خالق و مالک و قادر محبویست که هنگام نیازمندیها و سختیها و هنگامی که از همه جا قطع امید کرده ایم به داد و فریاد ما می رسد ، آنگاه که هیچ امید دیگر ی نمانده او تنها با یک (بسم الله) به فریاد ما می‌رسد و اجابت می کند دعای مستغیثینش را .
آیا تا بحال کشتی سوار شده‌ای؟:
آیا آن کشتی دچار طوفان گردیده است بطوری که کشتی دیگری نباشد که تو را نجات دهد، یا شناگری که تو را از آب در بیاورد؟
در آن موقع دلت به چه کسی خوش بود که تو را از آن ورطه نجات بدهد؟
آیا ابوالفضل ؟! علی ؟! حسین ؟! عیسی ؟! و یا محمد ؟! در واقع هیچ کدام از اینها آنجا نبودند که صدای استعانت و کمک خواهی تو را بشنوند بلکه این تنها پروردگار بی همتایی توست که چون در همه جا حضور دارد پس فریاد کمک خواهی ت را شنید و تو را از آن بلای مخوف و مرگ رها ساخت . آن کس همان قادر متعال می‌باشد که تو را نجات می‌دهد و توانا به یاوری توست در آن امواج و اوج نامیدی .

خدايي که هنگام نیاز و مشکلات ، هر مخلوقی از تمام غیر او قطع امید می‌کند و وسیله‌های غیر او همه بریده می‌شوند و به این ترتیب تمامی رؤسای دنیا و بزرگواران آن هر چند که ظاهرا بی‌نیاز باشند و نیازی نداشته باشند ، نیازهایی پیدا می‌کنند که جز الله قادر به رفع آن نیست. پس آنان هم از غیر الله می‌برند و به سوی او می‌آیند تا مشکلشان برطرف شود ولی آنگاه که نجات یافتند به شرک خود باز می‌گردند. امّا الله این ناشکری آنان را می‌شنود و می بیند و و می‌گوید: اگر راست ميگوئيد نظر شما چيست؟ اگر عذاب خدا يا قيامت بيايد آيا كسي را غير از خدا به كمك ميخوانيد؟تنها او را به كمك ميخوانيد و او اگر بخواهد مشكلي را كه براي آن كمك ميخواهيد برطرف ميكند و شما چيزهائي را كه شريک او ميسازيد فراموش ميكنيد.﴿قُل أرَأیتَکُم اِن أتاکُم عذابُ اللهِ أو أَئتکُمُ السَّاعَهُ اَغَیرَ اللهِ تَدعُونَ إن کُنتُم صادِقینَ بَل اِیّاهُ تَدعُونَ فَیَکشِفُ ما تَدعُونَ إلیهِ إن شاءَ وتَنسَونَ ما تُشرِکونَ﴾.


پس خداوند سبحان به بندگانش می‌فرماید: ای نیازمندان به رحمت من، همانا من در هر حالی نیاز را بر شما لازم می‌گردانم و ذلّت بندگی را در هر وقتی بر شما لازم می‌کنم. در هر کاری که مشکل پیدا می‌کنید مرا فریاد می‌کنید و عنایت و نهایت آن کار را می‌خواهید. پس من اگر خواستم که آنرا به شما عطا کنم کسی نمی‌تواند مانع من شود و اگر نخواستم که آنرا به شما بدهم کسی نمی‌تواند آن را به شما عطا کند پس من شایسته‌تر هستم که از من بخواهید و برتر از آن هستم که به من تضرّع کنید، پس هنگام شروع هر کار کوچک و بزرگی بگوئید : «بسم‌الله الرحمن الرحیم» یعنی در این کار از الله سبحانه وتعالي کمک می‌گیرم که عبادت و اطاعت فقط شایسته اوست و فریادرس و اجابت کننده فقط اوست)[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=688859#_ftn1).

الغیاث نشانگر کثرت فریاد رسی الله می باشد که او داد رس مظلومین است و او دعای درماندگان را برآورده می‌ سازد ولی جای بسی تاسف است که مردم به جای آنکه به سراغ فریادرس دانا و توانای خود بروند و از او استمداد و یاری بخواهند به سمت بندگان دیگر خدا که خود محتاج اند و نیازمند، می روند و انتظار گشایش و پیروزی در کارهایشان را از آنها دارند ! هر مسلمانی می‌داند که مخلوق نیازمند خالق و متواضع وی و محتاج او می‌باشد. و هنگام نیاز از او کمک می‌جوید و شب و روز باید وی را بخواند پس چطور بنده رب و ارباب جهان با دعا و مناجات روی به سوی مخلوق آورده و آن خالق بخشنده شنوای هر شکایتی را رها می‌ سازد ؟!

مسلّماً هيچ‌ كس‌ در جهان‌ هستي‌ غير از خدا وجود ندارد كه‌ هم‌ پناه‌ دهد و هم‌ خود به‌ كسي‌ پناه‌ نبرد، از همه‌ كس‌ بي‌نياز باشد و همه‌ به‌ او نيازمند باشند، و تنها اوست‌ كه‌ همه‌ و همه‌ ـ حتّي‌ مشركين‌ جاهلي‌ پيش‌ از اسلام‌ ـ در مواقع‌ خطر و اهوال‌ و شدايد، به‌ خدا پناه‌ مي‌برند و نجات‌ كشتي‌ طوفان‌زدة‌ خويش‌ را از خداوند قادر مي‌طلبند و همه‌ ـ كافر و مؤمن‌ ـ به‌ او روي‌ مي‌آورند و تنها از او نجات‌ مي‌خواهند. زماني‌ كه‌ خدا سختيها را از آنها دور مي‌سازد، مؤمنان‌ سپاسگزار و مشركان‌ دوباره‌ همان‌ راه‌ فساد و شرك‌ را در پيش‌ مي‌گيرند. قرآن‌ كريم‌ در جاهاي‌ زيادي‌ اين‌ حقيقت‌ را بيان‌ و به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ تكرار مي‌نمايد:

هُوَ الَّذِي‌ يُسَيِّرُكُمْ فِي‌ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّي‌' إِذَا كُنْتُمْ فِي‌ الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌ الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ] ... [ قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَئ'نَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ
بگو: چه‌ كسي‌ شما را از اهوال‌ و شدايد خشكي‌ و دريا رهايي‌ مي‌بخشد، در آن‌ حال‌ كه‌ (دشواريها و گرفتاريهاي‌ بزرگ‌ به‌ شما رو مي‌كنند و) او را فروتنانه‌ و خاضعانه‌، آشكار و پنهان‌ به‌ فرياد مي‌خوانيد (و مي‌گوييد:) اگر خدا ما را از اين‌ اهوال‌ و بلاها برهاند، سوگند مي‌خوريم‌ كه‌ از سپاسگزاران‌ باشيم‌؟ بگو: خدا شما را از آن‌ (شدايد) و از هر غم‌ و اندوهي‌ مي‌رهاند. سپس‌ شما (با اين‌ وجود براي‌ او) شريك‌ و انباز مي‌سازيد! ] ... [ (آيا معبودان‌ دروغين‌ بهترند) يا كسي‌ كه‌ به‌ فرياد درمانده‌ و مضطر مي‌رسد و بلا و گرفتاري‌ را برطرف‌ مي‌كند، هر گاه‌ كه‌ او را به‌ فرياد بخواند...آيا معبود ديگري‌ با خداست‌؟!

آري‌! سنّت‌ خدا بر اين‌ است‌ كه‌ اگر بخواهد به‌ فرياد درماندگان‌ مي‌رسد و دعايش‌ را مي‌پذيرد و پاسخ‌ مي‌گويد، حال‌ اين‌ فرد درمانده‌ و بلازده‌، هر كس‌ در هر كجا باشد! حتّي‌ اگر كافر هم‌ باشد، مادام‌ كه‌ رو به‌ خدا و دل‌ بدو دهد، خداوند او را پناه‌ مي‌دهد. اعراب‌ جاهلي‌ در گرفتاريها، ابتداء خدا رابه‌ فرياد مي‌خواندند و تنهابه‌ او توجّه‌ مي‌كردند و او را پناهِ بي‌پناهان‌ مي‌دانستند، و هنگامي‌ كه‌ از گرفتاريهاي‌ خود نجات‌ پيدا مي‌كردند، به‌ او شرك‌ مي‌آوردند. امّا امروزه كه‌ عصر علم‌ و تكنيك‌ و تكنولوژي‌ جديد است‌ و بشر به‌ علوم‌ و فنون‌ زيادي‌ دسترسي‌ پيدا كرده‌ و در بسياري‌ از جهات‌ در فهم‌ و شعور با آنان‌ تفاوت‌ پيدا كرده‌ است‌، وقتي‌ در تشخیص قدرت و جایگاه عظیم خداوند به مراتب از آن قدما جاهل تر و نادان تر گردیده است امروزه مردم خدا را فراموش‌ كرده‌ و غير او را براي‌ كمك‌ مي‌خوانند و مي‌طلبند و جز او را منجي‌ خود مي‌پندارند، و مي‌گويند: چون‌ فلان‌ موجود يا فلان‌ بندة‌ خدا كه‌ مقرّب‌ درگاهش‌ است لذا مشكلات‌ ما را حل‌ مي‌كند و او ما را از اين‌ خطرات‌ و گرفتاريها نجات‌ مي‌دهد!!" آخر مگر همان‌ مشركان‌ جاهلي‌، در مواقع‌ گرفتاريها و ناراحتيها خدا را نمي‌خواندند و دعايشان‌ هم‌، مگر پذيرفته‌ نمي‌شد؟! چرا شمایی که ادعای مسلمانی می کنید خود را از این حقی که خداوند به تمامی بندگانش عنایت فرموده محروم می سازید ؟ کفار نيز همچون‌ ساير بندگان‌ خدا، مستقيماً در پيشگاه‌ خداوند دعا مي‌كردند و دعايشان‌ مورد اجابت‌ قرار مي‌گرفت‌ پس شما هم با هر عقیده و ایمانی که هستید هیچ گاه تصور نکنید درگاه لطف و کرم خداوند به روی شما بسته و خاموش است.
دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَئ'نَا مِنْ هَـ'ذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَئ'هُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي‌ الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ
خدا را خالصانه‌ به‌ فرياد خواندند و عبادت‌ و فرمانبرداري‌ را تنها از او دانستند (و كسي‌ را در خواندن‌ با او نخوانند و گفتند:) اگر ما را از اين‌ حال‌ نجات‌ دهي‌، از زمرة‌ سپاسگزاران‌ خواهيم‌ بود (و ديگر به‌ كسي‌ روي‌ نمي‌آوريم‌ و هرگز جز تو كس‌ ديگري‌ را به‌ فرياد نمي‌خوانيم‌). امّا هنگامي‌ كه‌ (دعايشان‌ اجابت‌ شد و) خدا آنها را نجات‌ داد، ناگهان‌ به‌ ناحق‌ در زمين‌ شروع‌ به‌ ظلم‌ و فساد مي‌كردند .
جهالت‌ و بي‌معرفتي‌شان‌ نسبت‌ به‌ خدا، باعث‌ شده‌ كه‌ گمان‌ كنند خداوند مثل‌ پادشاهان‌ جبّار و حكّام‌ ستمگرشان است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بدون‌ واسطه‌، به‌ حضورشان ‌ راه‌ يافت‌ و ارتباط‌ برقرار كرد. چنين‌ اشخاصی ‌ حقيقتاً خداي‌ واحد قهّار را نشناخته‌اند ولی تنها فكر مي‌كنند كه‌ كاملاً هدايت‌ يافته‌اند . خداوند در آيات‌ زيادي‌ خود را «عفوّ»، «رئوف‌»، «غفور»، «رحيم‌» و...معرفي‌ فرموده‌ و به‌ بندگانش‌ اجازه‌ داده‌ است‌، هر وقت‌ كه‌ گناهي‌ مرتكب‌ شدند و یا حاجتی بخواهند نااميد نشوند و بلكه‌ به‌ سوي‌ خدا برگردند و مستقيماً از او بخشش‌ و طلب‌ عفو و مغفرت‌ و نیاز نمايند كه‌ خداوند چنين‌ كاري‌ را دوست‌ دارد و با آغوش‌ باز مي‌پذيرد . چنانچه‌ خود مي‌فرمايد: من‌ توبه‌كنندگان‌ را ـ كساني‌ كه‌ به‌ سوي‌ خدا برمي‌گردند و با آب‌ پاك‌ توبه‌، آلودگيهاي‌ گناهان‌ را از خود مي‌زدايند ـ و کسانی که دعای خود را متوجه غیر او نمی سازند، دوست‌ دارم‌! همچنين‌ بندگان‌ خود را بيش‌ از طاقت‌ و توانايي‌شان‌ مكلّف‌ نساخته‌ و نفرموده‌ كه‌ هرگز نبايد گناه‌ و اشتباه‌ كنند! بلكه‌ خواسته‌ است‌ تا جايي‌ كه‌ مي‌توانند و برايشان‌ مقدور است‌، از گناه‌ دوري‌ كنند:
[ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ ] ... [ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ] ... [ قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي‌' أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ] ... [ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمـُتَطَهِّرِينَ ] .
[ هر چقدر مي‌توانيد، تقواي‌ الهي‌ پيشه‌ سازيد ] ... [ خداوند هيچ‌ كس‌ را مگر به‌ اندازة‌ طاقتش‌ مكلّف‌ نمي‌سازد ] ... [ بگو: اي‌ بندگان‌ من‌! اي‌ كساني‌ كه‌ بر خودتان‌ (با گناه‌ كردن‌) زياده‌وري‌ هم‌ كرده‌ايد! از رحمت‌ خدا نااميد نشويد؛ زيرا خداوند تمام‌ گناهان‌ را مي‌بخشد ] ... [ همانا خداوند توبه‌كنندگان‌ بسيار و نيز پاك‌شوندگان‌ را دوست‌ دارد ] ...
عزیزان و بزرگوارن . حقگرا و مخلص‌ و حنيف‌ باشيد و هيچ‌ گونه‌ شریكي‌ را براي‌ خداوند قرار ندهيد چرا كه‌ هر كس‌ براي‌ خدا همتایی قائل شد گناهی نابخشودنی مرتكب‌ شده‌ و دروغ‌ بزرگي‌ را به‌ دین و خدا نسبت داده است همانا شرك‌، ظلم‌ بزرگي‌ است‌ و بدون‌ تردید ‌، هر كس‌ شريكي‌ براي‌ خداوند قرار دهد در مقابل بهشت‌ بر او حرام‌ می گرد و جايگاهش‌ مطمئنا آتش‌ دوزخ‌ است‌ .

seratallah
Tuesday 23 June 2009, 05:38PM
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ(50/المرسلات)
به کدام حديث غير از اين(قرآن)، ایمان دارند؟

puyan
Tuesday 23 June 2009, 09:48PM
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً
(150)
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً
(151) نساء
كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‏گويند: «ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏كنيم» و مى‏خواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند، (150)
آنان در حقيقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفّت‏آور آماده كرده‏ايم. (151)

Norseman
Friday 26 June 2009, 01:28AM
آنهایی که دین را پراکنده کنند و در آن فرقه پدید آورند سر و کارشان در روز حساب با خداوند خواهد بود (انعام ، 112)

mussulman
Friday 3 July 2009, 06:24PM
[quote=یک تسلیم شده;140461](50/المرسلات):
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
از کدام حديث غير از اين(قرآن)، پيروي ميکنند؟

خدا از موءمنان حقيقی ميخواهد كه در هر مورد اطلاعاتي ميبينند يا ميشنوند تحقيق كنند ولي مسلمانهاي فعلي به چيزي باور دارند كه قانون احتمالات هم درستي آن را نميرساند

(50/المرسلات):
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
از کدام حديث غير از اين(قرآن)، پيروي ميکنند؟

جالب اين است كه محمد رسول خدا خود از كتابت احاديث به جز قرآن منع كرده بود و احاديث در اين مورد زياد است به طور نمونه :

حديث يك : لاتكتبوا عني و من كتب عني غير القرآن فليمحه (صحيح مسلم و جامع البيان العلم و الفضيلة و محدث)

از من چيزي ننويسيد و اگر كسي از من چيزي غير از قرآن نوشته است آن را پاك كند.

حديث دو : جهدنا بالنبي صل الله عليه و سلم ان ياذن لنا في الكتاب فابي (حديث موقوف ترمزي- محدث)

حديث سه : استاذناالنبي صلي الله عليه وسلم في الكتابة فلم ياذن لنا (المحدث)

حديث چهار: ما ضل الأمم قبلكم إلا بما اكتتبوا من الكتب مع كتاب الله تعالي أتدرون كتاب غير كتاب الله؟ (تقويدالعلم- ترمزي)
امتهاي قبل از شما با نوشتن كتابي در كنار كتاب خدا گمراه شدند. آيا كتابي غبر از كتاب خدا ميخواهيد؟

با توجه به احاديث بالا , تابعان حديث حتي به احاديث خود عمل نميكنند بلكه به آنچه كه دلشان خواست عمل ميكنند .
http://godisone.blogspot.com

]][ /quote (http://godisone.blogspot.com[/quote)]


با این تفاسیر یعنی به غیر از قران نباید هیچ سخن و حدیثی را قبول کرد؟؟؟؟؟

رباني
Tuesday 4 August 2009, 09:55PM
بنام خدا

تاپيك بسيار مفيد وجالبي بود؛

باتشكر از جناب zxcv

puyan
Tuesday 4 August 2009, 10:33PM
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً

(150)
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً
(151) نساء
كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‏گويند: «ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏كنيم» و مى‏خواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند، (150)
آنان در حقيقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفّت‏آور آماده كرده‏ايم. (151)

حميد-ب
Wednesday 5 August 2009, 12:27AM
إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً

(150)
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً
(151) نساء
كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند، و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند، و مى‏گويند: «ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏كنيم» و مى‏خواهند ميان اين [دو]، راهى براى خود اختيار كنند، (150)
آنان در حقيقت كافرند و ما براى كافران عذابى خفّت‏آور آماده كرده‏ايم. (151)


سلام عليكم
جناب پويان
منظورتان از اين آيه را ميتوانيد دقيقتر بفرماييد؟

puyan
Wednesday 5 August 2009, 12:40AM
سلام

چه منظوری ؟ مگر آیه نورانی خدا نیازی به توضیح غیر خدا دارد ؟

متشکرم

حميد-ب
Wednesday 5 August 2009, 12:44AM
سلام

چه منظوری ؟ مگر آیه نورانی خدا نیازی به توضیح غیر خدا دارد ؟

متشکرم
البته كه ندارد ؛ بنده هم توضيح وتفسير نخواستم بلكه منظورتان ازآيه را جويا شدم.

puyan
Wednesday 5 August 2009, 01:03AM
سلام

منظوری جز آنچه خدا فرموده ندارم .
متشکرم

رباني
Wednesday 5 August 2009, 09:32PM
سلام عليكم
جناب پويان
منظورتان از اين آيه را ميتوانيد دقيقتر بفرماييد؟

سلام

دوست تازه وارد ، جناب حميد؛
شايد شما با افكار وانديشه هاي مقيدين در فرقه ومذهب زياد آگاهي نداشته باشيد كه منظور ايشان را متوجه نشده ايد .
اينها با ترشحات ذهني خود به يكتا پرستان صفت كفر وشرك ميدهند وآنها را متهم به جدايي انداختن بين خدا ورسولش ميكنند ، بايد آگاه باشند كه خود ايشان با انتساب قران به خداوند و احاديث براي رسول و ايجاد دو منبع ومرجع ديني عملا بين خدا ورسولش فرق قايل شده وجدايي مي افكنند.
پس ما كه سخنان خدا ورسول را يكي به اسم قران ميدانيم بين آن دو فرقي نميگذاريم بلكه آنهايند كه براي هر كدام منبعي را معرفي مينماييد و بينشان تفاوت قايلند.

حميد-ب
Thursday 6 August 2009, 12:22AM
سلام

دوست تازه وارد ، جناب حميد؛
شايد شما با افكار وانديشه هاي مقيدين در فرقه ومذهب زياد آگاهي نداشته باشيد كه منظور ايشان را متوجه نشده ايد .
اينها با ترشحات ذهني خود به يكتا پرستان صفت كفر وشرك ميدهند وآنها را متهم به جدايي انداختن بين خدا ورسولش ميكنند ، بايد آگاه باشند كه خود ايشان با انتساب قران به خداوند و احاديث براي رسول و ايجاد دو منبع ومرجع ديني عملا بين خدا ورسولش فرق قايل شده وجدايي مي افكنند.
پس ما كه سخنان خدا ورسول را يكي به اسم قران ميدانيم بين آن دو فرقي نميگذاريم بلكه آنهايند كه براي هر كدام منبعي را معرفي مينماييد و بينشان تفاوت قايلند.


سلام عليكم
جناب رباني ، سپاسگزارم از توضيحاتتان.
كاملاً باشما هم عقيده ميباشم.
در تكميل فرمايشات شما عارضم كه ،يك مسلمان متعهد نبايستي بين كلام رسول و خدا فرق و جدايي قائل شود به نحوي كه حديث وروايت را كلام رسول وائمه بداند و كلام خداوند را قران نوراني ، فرض نمايد.
در واقع بين كلام رسول وخداوند هيچ تفاوتي جود ندارد وكلام رسول نيز كه از دهان مباركشان بيرون مي آيد همان كلام الله ميباشد كه در كتابي كه حفظ آن كتاب ازتحريف و دستكاري بوسيله شياطين انس وجن از طرف اربابمان الله تعالي تضمين گرديده است، ميباشد.
ديگر مسائل رسول ، همان زندگي عادي وي ميباشد كه هر بشري نيز آن زندگي را دارد واگر آن سيره و شيوه زندگي از طرف خداوند توصيه نگرديده باشد ، بدرد دنيا وآخرت ما نميخورد؛ از قبيل ريش گذاشتن ويا نگذاشتن رسول ويا عمامه بستن ويا نبستن وي ويا استفاده از نوع رنگي كه رسول 1400 سال پيش براي پوشش خود استفاده ميكرده است يا چند همسري رسول الله و....
لذا كلام خداوند همان قراني است كه بوسيله دهان مبارك رسول الله خارج گرديده است وهردو يكي ميباشند ولي زندگي عادي رسول وحرفهاي منتسب به وي كه از طريق احاديث وروايات بدست ما ميرسند ،چون تضمين شده نميباشند نميتوانند به عنوان احكام تعبدي در كنار كلام مقدس خداوند مورد بهره برداري قرار گيرند.

به اين طريق آنهايي كه براي رسول ، يك منبع وبراي خداوند نيز منبع ديگري را تصور ميكنند بين خدا ورسول جدايي مي افكنندو شامل آيه ايي ميشوند كه پويان تايپ نموده است

puyan
Thursday 6 August 2009, 03:39AM
سلام

پس پیامبر بجز متن قرآن درباره هیچ امر شرعی دیگر سخن نگفته است ! بله ؟
پس هیچ امر شرعی وجود ندارد که در متن قرآن نباشد ! بله ؟

کم گوی و گزیده گوی ...

عملی که شامل وضو و نیت و قیام و تکبیره الاحرام و قرائت و رکوع و دو سجده و ... تشهد و سلام است در بین مسلمانها و با تعلیم رسول خدا نماز نامیده میشود و در نظر همه مسلمانان بی کم و کاست ، بجای نیاوردن عمدی هر بخش از آن به معنای انجام ندادن نماز و در نتیجه جهنمی شدن فرد است .
به همین راحتی !

شما دقیقا آنچه را که گفتم به همین ترتیب قبول دارید یا نه ؟
اگر نه ، پس نماز را قبول ندارید ، به تصریح همه مسلمین !
اگر بله ، پس مطابق مبنای خود همه نماز را به همین ترتیب در قرآن نشان دهید .
متشکرم

MBL
Thursday 6 August 2009, 12:06PM
و اما جواب سوال نه چندان سخت شما:
حرف ما یکی است:
هر چه در قرآن به آن امر شده باید بدان عمل کرد؛و هر چه نهی شده باید از آن دوی کرد؛و هر چه نهی نشده اشکالی ندارد که آن را انجام داد و هر چه بدان امر نشده می توان آن را انجام نداد.

و اما در رابطه با نماز:
نماز،امری است واجب؛و بر همه مومنان(اعم از مسلمان و مسیحی و یهودی و ... ) واجب است.
نماز از زمان حضرت آدم وجود داشته است و در طی این هزاران سال شکلهای گوناگونی به خود گرفته است؛حضرت موسی مسلما به شکل امروزی ما نماز نمی خوانده است؛پس به گفته شما باید جهنمی باشد!!!( بهتر است کمی در رابطه با کلماتی که به کار می برید دقت کنید!!!)
نماز امروزی ما زیباترین شکل ممکن نماز است پس چه خوب که همه مسلمین به همین شکل زیبا نماز بخوانند(البته به شرط آنکه هم مسلکان جنابعالی آن را به شرک آلوده نکنند!!!)

puyan
Thursday 6 August 2009, 12:40PM
سلام

نماز از زمان حضرت آدم وجود داشته است و در طی این هزاران سال شکلهای گوناگونی به خود گرفته است؛حضرت موسی مسلما به شکل امروزی ما نماز نمی خوانده است؛پس به گفته شما باید جهنمی باشد!!!( بهتر است کمی در رابطه با کلماتی که به کار می برید دقت کنید!!!)


کلمات بسیار دقیقند ! شک نکنید !
به تصریح جمیع مسلمانان اگر نماز دقیقا به همین ترتیبی که من گفتم و همه میدانند کم و زیاد شود . نماز باطل است و کسی که دقیقا این اعمال را به همین ترتیب انجام نداده بخاطر همین کار اهل جهنم است .

سوال ساده من را پاسخ روشن ندادید !!! تکرار میکنم :
شما دقیقا آنچه را که گفتم به همین ترتیب قبول دارید یا نه ؟
اگر نه ، پس نماز را قبول ندارید ، به تصریح همه مسلمین !
اگر بله ، پس مطابق مبنای خود همه نماز را به همین ترتیب در قرآن نشان دهید .

نماز امروزی ما زیباترین شکل ممکن نماز است پس چه خوب که همه مسلمین به همین شکل زیبا نماز بخوانند

صحبت بر سر دمپایی نیست که بگویید خوشم میاد ، قشنگه ، میخوامش !
صحبت بر سر حکم خداست که واجب است و دقیقا باید انجام شود !


اگر گفتید قبول دارم یعنی وجوبش را دقیقا به همین ترتیب قبول کرده اید یعنی بر خلاف آن فرد را جهنمی میکند ! اگر قبول دارید باید حکم کنید که دقیقا همین شکل در قرآن با همین ترتیب آموزش داده شده است ! سپس آن را در قرآن به ما نشان دهید .



متشکرم

MBL
Thursday 6 August 2009, 03:50PM
سلام



کلمات بسیار دقیقند ! شک نکنید !
به تصریح جمیع مسلمانان اگر نماز دقیقا به همین ترتیبی که من گفتم و همه میدانند کم و زیاد شود . نماز باطل است و کسی که دقیقا این اعمال را به همین ترتیب انجام نداده بخاطر همین کار اهل جهنم است .

سوال ساده من را پاسخ روشن ندادید !!! تکرار میکنم :
شما دقیقا آنچه را که گفتم به همین ترتیب قبول دارید یا نه ؟
اگر نه ، پس نماز را قبول ندارید ، به تصریح همه مسلمین !
اگر بله ، پس مطابق مبنای خود همه نماز را به همین ترتیب در قرآن نشان دهید .



صحبت بر سر دمپایی نیست که بگویید خوشم میاد ، قشنگه ، میخوامش !
صحبت بر سر حکم خداست که واجب است و دقیقا باید انجام شود !


اگر گفتید قبول دارم یعنی وجوبش را دقیقا به همین ترتیب قبول کرده اید یعنی بر خلاف آن فرد را جهنمی میکند ! اگر قبول دارید باید حکم کنید که دقیقا همین شکل در قرآن با همین ترتیب آموزش داده شده است ! سپس آن را در قرآن به ما نشان دهید .



متشکرم

تمام جواب من در همان 4 جمله اولم در رابطه با قرآن بود.ولی برایتان باز هم پاسخ می دهم.
شما جواب این سوال را ندادید:
آیا حضرت موسی یا عیسی یا آدم مانند ما نماز می خوانند؟
مطمئنا که خیر.پس آیا اهل جهنمند؟باز هم خیر.
پس عقیده شما در رابطه با جهنمی بودن کسانی که به این شکل نماز نمی خوانند از بیخ و بن غلط است.
ضمنا چرا احکام مورد نظرتان را که محدود به یک تعداد شیعه است به جمیع مسلانان نسبت می دهید؟ظاهرا شما اختلافات شیعه و سنی را در نماز نمی دانید!!؟؟

شما به دمپایی اشاره کردید و حکم خدا!
اتفاقا به چه نکته خوبی اشاره کردید.در قرآن حداقل ده ها بار اشاره شده که برای شما مسلمانان جز خدا شفیعی وجود ندارد.نعوذ بالله مگر این حکم دمپایی است که شما و هم مسلکانتان دائم در نمازهایتان ندای "اشفع لنا عند الله" راه انداخته اید...
فقط در صورتی می توان گفت نماز به شکل امروزی(البته نه به شکل شما که هزار نفر دیگر را به جای خدا یاد می کنید!!!)ایراد دارد که عملی در آن انجام شود و قرآن آن را نهی کرده باشد.
ضمنا قرآن احکامی مانند رکوع و سجود و تشهد و ... بعضا به طور مستقیم و گاهی نیز به طور غیر مستقیم اشاره کرده است.

سوال شما ساده بود و جواب من نیز ساده تر ...

puyan
Thursday 6 August 2009, 04:58PM
سلام

اينكه پیامبران قبلی چگونه نماز میخوانده اند نه شما میتوانید بگویید نه من . آیا اگر به همین شکل امروزی ما مسلمانان نماز میخواندند شما از کجا میتوانید بگویید اینطور نبوده ؟ پس چیزی را که نمیدانید ادعا نکنید .

اتفاقا همه مسلمانان جهان در ارکان نماز اتفاق نظر دارند . اگر نمیدانید میتوانید از یک مسلمان که در محله شما زندگی میکند سوال کنید که نمازهایش چند رکعت است و رکعاتش از چه اجزایی تشکیل شده و تعداد رکوع ها و سجده هایش چندتاست و تشهد میخواند یا نه و ...
اینها دقیقا همان کارهایی است که ما مسلمانان به عنوان عمل واجب شرعی انجام میدهیم و رسول خدا پیامبر اسلام آنها را امر فرموده است و تعلیم داده است ( قابل توجه کسانی که جاهلانه درباره انجام این نماز توسط پیامبران سابق سوال کردند) . همه ما مسلمانان معتقدیم کمترین دخالتی در این اجزاء موجب بطلان نماز و جهنمی شدن فرد میشود .

به نظر شما شرعا میتوانیم بجای دو سجده در هر رکعت سه سجده انجام دهیم ؟ سجده که بد نیست ؟ نه ؟
اگر کسی در نمازش احساس تواضع زیادی داشت و خواست در برابر خدا بجای دو سجده در نماز سه سجده در هر رکعت بجای آورد . به نظر شما نمازش باطل میشود ؟ اگر بله یا اگر نه ، بر اساس کدام آیه قرآن ؟

متشکرم

رباني
Thursday 6 August 2009, 10:04PM
سلام

نقل قول:
اينكه پیامبران قبلی چگونه نماز میخوانده اند نه شما میتوانید بگویید نه من . آیا اگر به همین شکل امروزی ما مسلمانان نماز میخواندند شما از کجا میتوانید بگویید اینطور نبوده ؟ پس چیزی را که نمیدانید ادعا نکنید .
________________________________________

به نظر شما چگونه نماز ميخوانده اند؟
يعني آنها هم در نمازشان شهادت به رسالت حضرت محمد ميداده اند؟
يا اينكه چند قرن قبل از تولد ايشان به ايشان ، در سلام نمازشان "السلام عليك" ميداده اند؟
واگر اين كارها را نميكرده اند نمازشان باطل بود ديگر ؟؟؟

بله جناب پويان خيلي خوب است انسان در مورد چيزي كه نميداند ادعا نكند.
مثلا ما زندگان كه از چگونگي حيات " الذين قتلوا في سبيل الله" اطلاعي نداريم ، براي آنها سمع وبصر ، به مانند حيات ماديشان قايل باشيم كه هيچ ، آنها را سميع دعاهايمان وبصير اعمالمان بدانيم ؛ درحالي كه از كم وكيف حياتشان هيچ نميدانيم .

يا الله...

puyan
Thursday 6 August 2009, 11:18PM
سلام
توضیح شهادت به رسالت پیامبر اسلام از سوی انبیاء پیشین موضوع مورد نظر نیست . شما فرض کن نماز آنها طور دیگری بوده . خیالتان راحت شد ؟!!

شما حواستان را جمع کنید تا وضعیت خودتان را مشخص کنید !!!
این نماز به این شکل را اگر برای هیچ امتی ادعا نکنیم اقلا با قاطعیت میتوانیم حکم کنیم که پس از اعلام رسالت پیامبر و به امر پیامبر ، نماز ما مسلمانان به دستور پیامبر اینطور تبیین شده است .

شما ظاهرا میترسید رسما اعلام کنید که نماز مسلمانان را به عنوان حکم قطعی خدا نمیدانید . اینطور نیست ؟ چون سعی میکنید از زیر بار این صراحت فرار کنید .

از نظر شما نماز مسلمانان با این ارکان و ترتیبی که دارد حکم قطعی خدا نیست که اگر کم و زیاد شود گناهی صورت گرفته باشد . شما میترسید به این اعتقاد باطلتان رسما اقرار کنید . اینطور نیست ؟

دوباره و با صراحت میپرسم هر چند میدانم از بیان باور باطلتان واهمه دارید :

همه ما مسلمانان معتقدیم کمترین دخالتی در این اجزاء موجب بطلان نماز و جهنمی شدن فرد میشود .

به نظر شما شرعا میتوانیم بجای دو سجده در هر رکعت سه سجده انجام دهیم ؟ سجده که بد نیست ؟ نه ؟
اگر کسی در نمازش احساس تواضع زیادی داشت و خواست در برابر خدا بجای دو سجده در نماز سه سجده در هر رکعت بجای آورد . به نظر شما نمازش باطل میشود ؟ اگر بله یا اگر نه ، بر اساس کدام آیه قرآن ؟

متشکرم

حميد-ب
Friday 7 August 2009, 01:33AM
سلام
توضیح شهادت به رسالت پیامبر اسلام از سوی انبیاء پیشین موضوع مورد نظر نیست . شما فرض کن نماز آنها طور دیگری بوده . خیالتان راحت شد ؟!!

شما حواستان را جمع کنید تا وضعیت خودتان را مشخص کنید !!!
این نماز به این شکل را اگر برای هیچ امتی ادعا نکنیم اقلا با قاطعیت میتوانیم حکم کنیم که پس از اعلام رسالت پیامبر و به امر پیامبر ، نماز ما مسلمانان به دستور پیامبر اینطور تبیین شده است .

شما ظاهرا میترسید رسما اعلام کنید که نماز مسلمانان را به عنوان حکم قطعی خدا نمیدانید . اینطور نیست ؟ چون سعی میکنید از زیر بار این صراحت فرار کنید .

از نظر شما نماز مسلمانان با این ارکان و ترتیبی که دارد حکم قطعی خدا نیست که اگر کم و زیاد شود گناهی صورت گرفته باشد . شما میترسید به این اعتقاد باطلتان رسما اقرار کنید . اینطور نیست ؟

دوباره و با صراحت میپرسم هر چند میدانم از بیان باور باطلتان واهمه دارید :

همه ما مسلمانان معتقدیم کمترین دخالتی در این اجزاء موجب بطلان نماز و جهنمی شدن فرد میشود .

به نظر شما شرعا میتوانیم بجای دو سجده در هر رکعت سه سجده انجام دهیم ؟ سجده که بد نیست ؟ نه ؟
اگر کسی در نمازش احساس تواضع زیادی داشت و خواست در برابر خدا بجای دو سجده در نماز سه سجده در هر رکعت بجای آورد . به نظر شما نمازش باطل میشود ؟ اگر بله یا اگر نه ، بر اساس کدام آیه قرآن ؟

متشکرم

سلام عليكم
اصول وپايه هاي اصلي نماز وحتي اوقات آن را خداوند حكيم بيان فرموده است و تخطي و يا بي اعتنايي به آن باعث بطلان نماز ميگردد.
در غير آن ؛
- اينكه در نماز چگونه ركوع وسجده بكنيم
- اينكه چند سجده بكنيم
- اينكه ركعات هر نمازِِي چند ركعت بايستي باشد
- و...
برميگردد به سنت متواتر مسلمين كه نسل به نسل به ما رسيده است وجملگي مسلمين در آن اختلافي ندارند، وبه شرطي كه اين سنت با اصول در تضاد نباشد.
پس با توجه به اصل اتحاد و اجتناب از تفرق از سوي مسلمين ،بايستي رعايت آن سنت را نمود .
پس ركوع وسجود وتعداد ركعات نماز برگرفته از سنت متواتر ميباشد كه يك مليارد واندي مسلمين جهان در آن اختلافي ندارد.
ولي ؛

-اينكه يكي قنوت ميخواند ويكي نميخواند
-اينكه در ذكر ركوع وسجود يكي " سبحان ربي العظيم " ويا ديگري " سبحان ربي العظيم وبحمده" بگويد
-اينكه يكي با دستان باز وديگري با دستان بسته نماز بخواند
-اينكه يكي از مهر استفاده ميكند وديگري مهر نميگذارد
-و...
اهميتي ندارند...
ممكن است عده ايي بگويند كه مثلاً در استفاده از مهر دچار بدعت ميگرديم .
جواب اين است كه اگر با اصول مخالفتي نداشته باشد ، ايرادي ندارد؛
مثلاً عده ايي مهر را ميبوسند و همچون وسيله مقدسي نگه ميدارند ويا حتي آنرا در جيبشان ميگذارند كه از بلايا وحوادث حفظشان كند!!
خب، اينها با اصول نماز مخالفت دارند كه هيچ ، مخالف اصول دين نيز ميباشند.
به نظر من اگر استفاده كننده از مهر آن را مقدس نپندارد وصرفاً بعنوان محل سجده اش ، براي اجتناب از سجده در مكان كثيف و غير تميز بهره بجويد ، ايرادي ندارد.


سخن آخر اينكه ؛ جناب پويان بهتر است در جايگاه بنده وعبد خداوند بماني واز طرف اووجايگاهش حكم وفرمان ندهي ، كه مثلا اگر نماز را چنين وچنان نخواني نمازت باطل وجايگاهت جهنم ميباشد!!!
نكند شما با خداوند سخن مخفيانه ومحرمانه ايي داريد كه ما خبر نداريم !!!
درست است؛ اگر از اصولي كه خداوند براي نماز تعيين فرموده است تخطي نماييم نمازمان باطل ميباشد ولي در موارد ديگر هماني ميباشد كه عرض شد...

puyan
Friday 7 August 2009, 01:52AM
سلام


سنت متواتر مسلمين كه نسل به نسل به ما رسيده است

این سنت متواتر از کجا شروع شده است ؟
یک روز یک یا چند مسلمان نشسته و اختراع کرده اند ؟ در این صورت اساسا ارزش ندارد .
اما اتفاقا همه مسلمانان قائلند که رکعات و رکوعها و سجده ها و ... ترتیب نماز ( که همه مسلمانان بی کم و کاست بر آنها مشترکند) دستور ( نه پیشنهاد) پیامبر بوده و کاملا منشا الهی دارد و دقیقا حکم خداست و کمترین تخلفی از آن عذاب جهنم را در پی دارد .
اینچنین است که نماز با همین ترتیب و با پشتوانه ای که گفتم ضروری دین است و انکار کننده الهی بودن این ترتیب ، مسلمان نیست !
میتوانید از فقهای عالم اسلام بپرسید .

اگر ملاک اینطور باشد که اصولش هست پس فروعش هر چه شد شد ، خوب این نظر شماست .
نتیجه آنکه از نظر شما ترتیب نماز و رکعات و ... منشا الهی ندارد و فقط سلیقه ای است که همه گیر شده است . بله ؟

متشکرم

MBL
Saturday 8 August 2009, 09:32AM
کمترین تخلفی از آن عذاب جهنم را در پی دارد .

میتوانید از فقهای عالم اسلام بپرسید .



اولا به این راحتی نمی توان کسی را جهنمی نمود؛جهنم خونه ی خاله نیست که شما اینقدر راحت حکم به دخول آن می کنید!!!

اعمالی که انسان را به جهنم می کشاند همگی در قرآن موجودند و لاغیر.اثباتش هم بسیار راحت است.اگر عملی باشد که انسان را به جهنم بکشاد و در قرآن نیامده باشد با عدل الهی تناقض دارد و چون می دانیم این چنین نیست پس اعمال جهنمی جملگی در قرآن آمده اند.
شما به راحتی می گویید کسی که مثلا یکی از ارکان نماز را به جا نیاورد جهنمی است.
در جواب شما باید بگویم اگر آن رکن را از روی غرض انجام نداده که حتی گناه هم ندارد!!!
اگر هم ازروی غرض انجام داده باید بگویم توبه برای همین موقع هاست.
شما که اینقدر جهنم را سهل الورود می دانید! چرا در مورد احکامی که در قرآن آمده اند تعصب ندارید!!!؟؟؟

رحمت خداوند به قدری زیاد است که یک انسان با حذف یک جزء نماز به جهنم نمی رود.
اصلا آیا شما می دانید حتی کسی که لواط هم بکند می تواند جهنمی نشود؟
بله عین آیه قرآن است که اگر کسی مرتکب فاحشه ای شود و بعد توبه حقیقی کند و از ته دل پشیمان شود خدا جمیع گناهانش را می بخشد و به بهشت داخل می شود...
ضمنا خواهشا در مورد علما صحبت نکنید...
علاقه ای به سیاست ندارم ولی محض اطلاع شما تا دلتان بخواهد از فساد مالی بسیاری از آنها خبرهایی دارم که شما ندارید و اگر روزی بفهمید,خودتان را هزار بار لعنت می کنید که چرا پیرو اینها بودید!!!بگذریم...

ضمنا اختلافات شیعه و بقیه فرق در نوع نماز خواندن بسیار فراتر از آن چیزی است که شما می دانید پس بار دیگر نگویید جمیع مسلمین!!!

puyan
Saturday 8 August 2009, 10:22AM
سلام

شوخی شوخی ، با حکم خدا هم شوخی ؟!

بحث بر سر رحمت خدا نیست بلکه بر سر حکم قطعی خداست و عذابی که خدا بخاطر ترک آن فرموده است .


اعمالی که انسان را به جهنم می کشاند همگی در قرآن موجودند و لاغیر


اتفاقا اهل جهنم میگویند جهنمی شدیم چون :
قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّين‏


اتفاقا در آن چیزی که گفتم و ارکان نماز است عبارت من کاملا دقیق بود و لذا تکرار میکنم :
جمیع مسلمین در نماز مشترکند و اتفاقا در همان مشترکات همه آنها یعنی جمیع آنها متفق القولند که اگر کسی ذره ای آن را کم و زیاد کند جهنمی خواهد شد . نماز ضروری اسلام است و شما ضروری اسلام را قبول ندارید . جالب است ! نیست ؟

اما درباره لواط ، در نگاه شما حکم قرآنی آن چیست ؟

متشکرم

MBL
Saturday 8 August 2009, 11:29AM
سلام

شوخی شوخی ، با حکم خدا هم شوخی ؟!

بحث بر سر رحمت خدا نیست بلکه بر سر حکم قطعی خداست و عذابی که خدا بخاطر ترک آن فرموده است .



اتفاقا اهل جهنم میگویند جهنمی شدیم چون :
قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّين‏


اتفاقا در آن چیزی که گفتم و ارکان نماز است عبارت من کاملا دقیق بود و لذا تکرار میکنم :
جمیع مسلمین در نماز مشترکند و اتفاقا در همان مشترکات همه آنها یعنی جمیع آنها متفق القولند که اگر کسی ذره ای آن را کم و زیاد کند جهنمی خواهد شد . نماز ضروری اسلام است و شما ضروری اسلام را قبول ندارید . جالب است ! نیست ؟

اما درباره لواط ، در نگاه شما حکم قرآنی آن چیست ؟

متشکرم

آخه برادر من چرا عادت نداری یه نوشته رو تا آخرش بخونی؟؟!!
من کی گفتم نماز نخوانیم؟؟؟
بحث سر چگونه خواندن آن است نه سر خواندن و نخواندن آن؟
شما نوشته اید که من نماز را قبول ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از کجای حرفهایم این را در آورده اید؟؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و اما راجع به لواط
اگرچه بحثش این جا نیست اما فقط یک پاسخ کوتاه می دهم:

حکم قرآن:
آن عمل(لواط) عمل بسیار زشتی است و هر که آن را انجام دهد از ظالمان است...

حکم قرآن در رابطه با توبه چنین کسانی:
135 آل عمران:
آنان که فاحشه ای انجام دهند یا بر خود ستمی کنند خدا را به یاد می آورند و برای گناهانشان آمرزش می خواهند و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد؟...
136:
پاداش آنان از جانب پروردگارشان باغهایی است که جویبارهایی از زیر آن روان است و ...

MBL
Saturday 8 August 2009, 09:01PM
پاسخ شما در همان پست 858 داده شده است؛فقط کمی صافی دل و بصیرت چشم می خواهد که ...

پاییزان
Saturday 8 August 2009, 10:46PM
واقعا كه بعد از مرگ پيامبر با دين خدا چه كرديد!!!! واي بر شما
چه کردند؟ وای بر خودت!!

zxcv
Sunday 9 August 2009, 12:32AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ
و نماز را بپا داريد، و زکات را بپردازيد، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد


در قران به تفصیل در مورد نماز توضیح داده شده است منتها آنانی که دائما سعی دارند که به بهانه های واهی قران را مجمل و ناقص معرفی نمایند با ادعای اینکه قران جزئیات نماز را توضیح نداده است می خواهند حرف باطل خود را به کرسی بنشانند ولی آنها به واسطه این ادعا ، بیشتر ناآگاهی خود از قران را به همگان ثابت کرده اند ُ در واقع قران به حد کافی در مورد نماز شرح داده است و برای آنکه به شما هم این واقعیت ثابت گردد به آیاتی چند در این خصوص اشاره می کنم .خداوند ابتدا به ما سمت و قبله ای را نشان می دهد که باید به سوی آن نماز خود را به جای بیاوریم.

قد نرى تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضيها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره وإن الذين أوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم وما الله بغفل عما يعملون(144/البقره)
نگاه‏هاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مى‏بينيم! اكنون تو را به سوى قبله‏اى كه از آن خشنود باشى، باز مى‏گردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن! و هر جا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى‏دانند اين فرمان حقى است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده; (و در كتابهاى خود خوانده‏اند كه پيغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن اين آيات) غافل نيست!

پاکیزه بودن در نماز فرمانی از جانب خداوند قادر و متعال است .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ( مائده – 6)
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! هنگامى که به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگى پشت پا] مسح کنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل کنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يکى از شما از محل پستى آمده [= قضاى حاجت کرده‏]، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى کرده‏ايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاک پاکى تيمم کنيد! و از آن، بر صورت [= پيشانى‏] و دستها بکشيد! خداوند نمى‏خواهد مشکلى براى شما ايجاد کند؛ بلکه مى‏خواهد شما را پاک سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ شايد شکر او را بجا آوريد!

ما باید بهترین و آراسته ترین لباسهایمان را برای حضوردر مسجد و به جای آوردن نماز بر تن کنیم

يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ( اعراف – 31)
اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد! و (از نعمتهاى الهى) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نکنيد که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد!


در مساجدی که به اسم خدا و برای خدا ساخته نگردیده است نماز جایز نیست .

والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وإرصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن إن أردنا إلا الحسنى والله يشهد إنهم لكذبونلا تقم فيه أبدا لمسجد أسس على التقوى من أول يوم أحق أن تقوم فيه فيه رجال يحبون أن يتطهروا والله يحب المطهرين(108/107/التوبه)
افرادي كه مسجدي براي ضرر زدن و بي‌ايماني و تفرقه انداختن بين مسلمانان و كمينگاهي براي افرادي كه قبلا با خدا و رسولش ميجنگيدند ساخته‌اند، قسم ميخورند كه جز خير چيزي نمي خواستيم. در صورتيكه خدا شهادت ميدهد كه آنها دروغ ميگويند.هيچوقت در آن مسجد نماز نخوان. سزاوار است در مسجدي كه از روز اول بر پايه تقوي ساخته شده است نماز بخواني. در آن مرداني هستند كه دوست دارند پاك باشند و خدا پاكان را دوست دارد.

نماز را باید به گونه ای خواند که درک و فهم معنای اذکار آن را به خوبی ودرستی درک کنیم .

يأيها الذين ءامنوا لا تقربوا الصلوة وأنتم سكرى حتى تعلموا ما تقولون ولا جنبا إلا عابري سبيل حتى تغتسلوا وإن كنتم مرضى أو على سفر أو جاء أحد منكم من الغائط أو لمستم النساء فلم تجدوا ماء فتيمموا صعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم وأيديكم إن الله كان عفوا غفورا(43/الِنساء)
اي افراد باايمان، وقتي مست هستيد نماز نخوانيد تا وقتي كه بفهميد چه ميگوئيد. وقتي جنب هستيد نماز نخوانيد تا اينكه خود را بشوييد مگر اينكه در راه باشيد و اگر مريض يا در راه بوديد يا يكي از شما از قضاي حاجت آمد يا با زنان همخوابگي كرديد و آب نيافتيد، با خاك پاكي تيمم كنيد و از آن بصورت و دستهايتان مسح بكشيد. چون خدا چشم پوش آمرزنده است.

قران اوقات نماز را هم تعیین و مشخص کرده است

نماز صبع و مغرب
أقم الصلوة لدلوك الشمس إلى غسق اليل وقرءان الفجر إن قرءان الفجر كان مشهودا(78/بَنيِ اِسرائيل)
نماز را از غروب خورشيد تا تاريکي شب و سپيده صبح بخوان. نماز صبح مورد توجه است.

دو نمازی که در بین روز خوانده می شود و همچنین نمازی که ساعتی گذشته از شب خوانده می شود

وأقم الصلوة طرفي النهار وزلفا من اليل إن الحسنت يذهبن السيءات ذلك ذكرى للذكرين(114/هود)
در دو طرف روز، و اوايل شب، نماز را برپا دار; چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى‏برند; اين تذكرى است براى كسانى كه اهل تذكرند!

هنگامه صلاه عشا ء به گونه های مختلفی بیان گردیده من جمله ساعتیست که کودکان بعد از آن دیگر حق ندارد بدون اجازه والدین وارد اطاق خصوصی آنها شوند .

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ( نور – 58 )
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! بردگان شما، و همچنين کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسيده‏اند، در سه وقت بايد از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح، و نيمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى) خود را بيرون مى‏آوريد، و بعد از نماز عشا؛ اين سه وقت خصوصى براى شماست؛ امّا بعد از اين سه وقت، گناهى بر شما و بر آنان نيست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد يکديگر بگرديد (و با صفا و صميميّت به يکديگر خدمت نماييد). اين گونه خداوند آيات را براى شما بيان مى‏کند، و خداوند دانا و حکيم است!


هیچ کسی اجازه ندارد نمازخود را به هر بهانه ای نخواند و یا آن را ترک کند .

فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلاَةَ فَاذْكُرُواْ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا( 104 – سوره نساء)
و هنگامى که نماز را به پايان رسانديد، خدا را ياد کنيد؛ ايستاده، و نشسته، و در حالى که به پهلو خوابيده‏ايد! و هرگاه آرامش يافتيد (و حالت ترس زايل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهيد، زيرا نماز، وظيفه ثابت و معيّنى براى مؤمنان است!

و تنها هنگامی که در خطر هجوم کفار و یا در سفر باشیم ، می توانیم نماز خود را کوتاه کنیم .

وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا( نساء – 101)
هنگامى که سفر مى‏کنيد، گناهى بر شما نيست که نماز را کوتاه کنيد اگر از فتنه (و خطر)ِ کافران بترسيد؛ زيرا کافران، براى شما دشمن آشکارى هستند.


نمازتان را با صدایی متعادل بخوانید نه آهسته و نه بلند .

قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً(110 – الاسراء )
بگو: ««اللّه» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر کدام را بخوانيد، (ذات پاکش يکى است؛ و) براى او بهترين نامهاست!» و نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان؛ و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب کن!


اذکار نماز باید به گونه ای تنظیم و مرتب گردد که اختصاصا در آنها تنها و فقط خداوند حمد و ذکر و ستایش و نیایش شود .

ِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي( طه – 14)
من «اللّه» هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!

رکوع و سجود معنای فراتر از آنچه دارند که ما در نمازظاهرا آنها را انجام می دهیم منتها یکی از ابزار ما برای نشان دادن اخلاص در بندگی و سجود در مقابل امر خدا همین رکوع و سجودیست که ما در صلاه آنها را به همین اسم می شناسیم .

يأيها الذين ءامنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون(77/الحج)
اي افراد باايمان، رکوع و سجده کنيد و خداوندتان را بندگي (اطاعت محض) کنيد و کار خوب بکنيد تا رستگار شويد.

نماز تنها به نیت و برای الله مورد پسند و قبول بارتعالیست

قل إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين(162/الاَنعام)
بگو نماز من، عبادات من، زندگي من و مرگ من براي خداست كه سرور همه انسانها ميباشد.

تواضع و خضوع در نماز ،تدوام و حفظ نماز ،امر خداست و غفلت در آن هم مخالف دستور اوست .

الذين هم في صلاتهم خشعون(2/المؤمنون)
افراد باايماني که در نمازشان متواضع هستند.
الذين هم على صلاتهم دائمون(23/المَعارِج)
نماز گزاراني كه پيوسته نمازشان را بجا مي‌آورند.
والذين هم على صلاتهم يحافظون(34/المَعارِج)
كسانيكه مواظب نمازشان هستند.
الذين هم عن صلاتهم ساهون(5/الماعون)
كه از نماز خود غافلند.

این همه کد و آدرس دهی نشان دهنده این واقعیت است که خداوند یک لقمه آماده را در قران ساخته و پرداخته نموده تا به وسبله آن به بهترین طریقه ادای این فریضه واجب الهی دست پیدا کنیم ، ولی برای رسیدن به محصول نهایی هنوز به دو ابزار دیگر احتیاج داریم خداوند امر نموده که مومنان باید اتحاد و همبستگی خود را حول محور قران پایدار و ثابت نمایند (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا) و یکی از ابزار نشان دادن این اتحاد در به جای آوردن جماعت فرائضی مانند نماز و حج است . پس در این مرحله شورا منتخب مسلمین (وأمرهم شورى بينهم ) وارد عمل می شود و به شرط آنکه تصمیماتش را منتسب به الله و تعبدی ( اطاعت بی چون و چرایی ) محسوب ننماید با استفاده از آیاتی که ذکرگردید بهترین روش و شیوه خواندن نماز را انتخاب و به سایر مسلمانان آن را ابلاغ می کند . بعد نوبت به استفاده از ابزار دوم می رسد و آن عقل و تشخیص آدمیست .
خداوند برای اینکار و تمیز حق از باطل عقل را به ما هدیه نموده تا به وسیله آن اینبار در خصوص طریقه نماز خود تشخیص دهیم که آیا تصمیمات شورای منتخب کاملا منطبق با کلام الهی است و یا خیر و بعد از این تعقل اگر پاسخ مثبت بود با توکل به خداوند متعال نوبت به این می رسد که ما این فریضه الهی یعنی نماز را در جهت رضای خدا نوش جان کنیم

puyan
Sunday 9 August 2009, 12:36AM
سلام


بحث سر چگونه خواندن آن است نه سر خواندن و نخواندن آن؟


مگر کسی از خواندن یا نخواندن سخنی گفت ؟!!
کمی دقت هم گاهی بد نیست !
اتفاقا گفته شد "آن چگونگی خواندن" است که دقیقا مورد نظر شرع است و اگر کسی دقیقا "آن چگونگی خواندن" را کمی تغییر دهد اصلا نماز نخوانده است . و شما این حقیقت شرعی را قبول ندارید !!!
شما قبول ندارید اگر کسی بجای یک رکوع در هر رکعت دو رکوع انجام دهد نمازش باطل است .
اگر قبول دارید باید آیه ای را که نماز با همین شکل بخاطر آن واجب شده نشان دهید !

و شما نمیتوانید ! و شما نماز را قبول ندارید ! چرا تعارف میکنید ؟ شما اعتراف بکنید یا نکنید همه ما اعتقاد شما را میدانیم که این شکل نماز را که همه مسلمانان قبول دارند ، واجب و الهی نمیدانید !!!

متشکرم

MBL
Sunday 9 August 2009, 10:42AM
سلام


مگر کسی از خواندن یا نخواندن سخنی گفت ؟!!

متشکرم

مشکل شما همین است که گفته های خودتان را هم فراموش می کنید

نقل قول از شما:
نماز ضروری اسلام است و شما ضروری اسلام را قبول ندارید . جالب است ! نیست ؟

puyan
Sunday 9 August 2009, 11:00AM
سلام

اگر بتوانید متوجه شوید (!) عرض میکنم که در نزد جمیع مسلمانان اقامه "صلاه" همان انجام اعمال مرتبی است که به عنوان نماز ، جمیع مسلمین دنیا انجام میدهند و آن نماز با همان شکل و ترتیب یک "ضروری دین" است و کسی که وجوب این ضروری دین را انکار کند از اسلام خارج است .

کسی نمیتواند بگوید من "ورزش یوگا" انجام میدهم و اسمش را میگذارم همان صلاتی که خدا در قرآن فرموده است !!!
همچنین کسی نمیتواند بگوید من از این شکل نماز خوشم می آید ولی صلاه در قرآن که خدا امر کرده میتواند کم و زیاد هم بشود .
همچنین کسی نمیتواند بگوید من صلاه قرآن را قبول دارم ولی این ترتیب و شکل نماز واجب نیست و میتواند به شکل دیگری هم باشد ...

پیروان گروهک منحط فقط قرآن چرا از اعتقاد خود فرار میکنند ؟
چرا اعتقاد خود را پنهان میکنند ؟
چرا به صراحت اعلام نمیکنند که نماز مسلمانان را با همین ترتیب و رکعات ، چون در قرآن وجود ندارد ، واجب الهی نمیدانند ...

متشکرم

MBL
Sunday 9 August 2009, 11:42AM
با آنکه می دانم عقاید پوچتان اینقدر در دلتان رخنه کرده که بازهم متوجه موضوع نمی شوید اما برای دیگران توضیح خواهم داد:
شما می گویید نماز یک شکل دارد و نماز جز این یک شکل انسان را جهنمی میکند!
همه مان میدانیم که اهل سنت دست بسته و هم مسلکان شما با دست و البته فراق باز نماز می خونند!!!
به هر حال این دو شکل شبیه هم نیست دیگر مگه نه؟
پس به عقیده ی شما باید یکی از این دوگروه جهنمی باشند!!!
مطمئنا هم مسلکانتان را که جهنمی نمی دانید!
پس به عقیده ی شما تمامی اهل سنت اهل جهنمند؟
آیا این با عقل سلیم جور است؟
پس نتیجه می گیریم اعتقاد شما از پایه بی اساس است.


گرچه از شما انتظار نمی رود همین استدلال بسیار ساده را هم متوجه شوید ولی محض اطلاع بقیه دوستان گفتم...

puyan
Sunday 9 August 2009, 12:28PM
سلام
اولا :
شما نسبت به همین استدلال ساده خودتان هم جاهلید !!

اتفاقا همه سنیان هم نمیگویند که دست بستن واجب است ! اتفاقا سنیان هم بعضا با دست باز نماز میخوانند .
راستی شما چطور نماز میخوانید ؟ دست بسته یا دست باز ؟

ثانیا :
سخن در ارکان نماز است ! اتفاقا ما در این موضع درباره مشترکات صحبت میکنیم . چون در این مشترکات جمیع مسلمانان اتفاق نظر دارند و در این مشترکات است که جمیع مسلمانان میگویند اگر کسی در آن دست ببرند و سجده یا رکوعی را کم و زیاد کند نمازش باطل است و جهنمی است . شما از مشترکات جمیع مسلمانان فراری هستید آن را قبول ندارید به همین خاطر است که میگویم شما ضروری اسلام را انکار میکنید و لذا داخل در اسلام نیستید !!!

متشکرم

shaahiin
Sunday 9 August 2009, 08:38PM
... ما در این موضع درباره مشترکات صحبت میکنیم . چون در این مشترکات جمیع مسلمانان اتفاق نظر دارند...





کتابهای آسمانی از جمله قران برای رفع اختلاف هستند. اگر اختلافی نيست در قران برای آن دنبال چه ميگرديد؟ آيا در قران توضيحی درباره اينکه منظور خدا از" آب" کدام فرمول شيميايی
است آمده است؟ ولی خدا علم آن را به انسان داده و در اينکه "آب" چيست اختلافی وجود ندارد.
حال خدا برای ايجاد نظم در نمازهای دسته جمعی هم روشی که در آن اختلافی نيست در ميآن
انسان قرار داده که برای حفظ نظم، برادری، و فرقه فرقه نشدن به آن تمکین ميکنيم.

شيطان هر چقدر تلاش کند از طريق حزبش و با در اختيار گرفتن دست و زبان آنها اين فکر را ترويج دهد که چون برای فلان بهانه بنی اسراييلی در قران توضيحی نيامده پس قران ناقص است و بنابر اين بايد به سراغ احکام غير خدا رفت در مومنين تأثيری نخواهد داشت و فقط اکثريت غير مومن فريب وی را خواهند خورد و اين برنامه خدا برای شناساندن اقليت مومنين است. هيچ کس قادرنيست مقدّرات خدا را تغيير دهد. فقط بايد امر به معروف و نهی از منکر کرد و قبول نکردن اکثريت نبايد در دل ايجاد اندوه و ناراحتی کند. و بايد دعا کرد که ما را از گمراهان و مشرکين قرار ندهد تا لايق عذاب باشيم.


كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 2:213

مردم يك دسته بودند؛ خداوند، پيامبران را برانگيخت‏؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى‏، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم‏، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. تنها كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى‏، در آن اختلاف كردند. خداوند ، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش‏، رهبرى نمود. و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.

puyan
Sunday 9 August 2009, 10:29PM
سلام

اگر اختلافی نيست در قران برای آن دنبال چه ميگرديد؟ آيا در قران توضيحی درباره اينکه منظور خدا از" آب" کدام فرمول شيميايی است آمده است؟

واقعا جالب است !!!
ارزش نماز و ترتیب نماز و رکعات نماز از نظر شما مانند فرمول شیمیایی "آب" است ؟؟؟
یعنی اصلا وجوب الهی ندارد ؟
یعنی اصلا تکلیف شرعی نیست ؟
یعنی اگر کسی آن را قبول نکند آب از آب تکان نمیخورد ؟

من فرضا فرمول آب را قبول ندارم ! اتفاقی می افتد ؟ در قیامت کسی از من درباره آن سوال خواهد کرد ؟
پس شما معتقدید اگر کسی نماز را با این شکل و ترتیب و رکعات قبول نکند مانند اینست که فرمول آب را قبول نکند ؟


خدا برای ايجاد نظم در نمازهای دسته جمعی هم روشی که در آن اختلافی نيست در ميآن انسان قرار داده


شما فراموش کرده اید که جزو گروهک فقط قرآن هستید ؟

فرمودید خدا قرار داده ؟ عجب حرفی زدید شما !
خدا در کدام آیه قرآن چنین ترتیبی قرار داده است ؟!!

متشکرم

shaahiin
Sunday 9 August 2009, 10:55PM
...خدا قرار داده ؟ ...خدا در کدام آیه قرآن چنین ترتیبی قرار داده است ؟!!



تمام چيزهايی که در زمين هستند برای مقصد خاصی برای انسان قرار داده شده اند. همه چيز به جز آنچه خدا در کتابهای آسمانی حرام اعلام فرموده برای انسان مباح و حرام کردن آنها حرام است. خدا نبايد حتماً اسم تک تک چيزهايی که مباح است را در قران ميآورد تا بنی اسراييل صفتان راضی باشند. هر چه هست او قرار داده و ما برای فهميدن آنچه رضای خدا در آن است درمیان آنچه انسانها در آن اختلاف کرده اند به ميزان که کتاب الهی است مراجعه ميکنيم. امّا فقط آنانی از قران پيام خالص را ميگيرند که مومن باشند. اين افراد در اقليت اند و حتّی آنها هم ممکن است دوباره به گمراهی بلغزند. مومنين بايد خصوصياتی که در قران برای آنها ذکر شده را داشته باشند تا بتوان اسم مومن روی آنها گذاشت وگر نه کسانی که ادعّای ايمان ميکنند بيشمارند.
تعجبی ندارد که اکثرا قران را نميفهمند و در يافتن عدم تناقض در آن به شکست ميرسند. چون اکثرا ايمان ندارند و بايد با تفکر در نشانه های بی شمار خدا در طبيعت و خودشان ابتدا ايمان بياورند و بعد با کمک خدا قران يک پارچه و بی تناقض که خود خود را معنی ميکند را بفهمند. در قران همه چيز آمده. ولی بدون ايمان و تقوا نميتوان آن را درک کرد (حتّی اگر کسانی که مدعی هستيد مفسر قران هستند(ببخشيد مدعی هستيد سالها پيش بوده اند و الان تفسيری از آنها در دست نيست) آن را توضيح و تفسير دهند). کسانی که مشخصات مومنين در قران در آنها نيست ولی ادعای ایمان دارند و قران را هم برای هدايت کافی(غير وابسته به احاديث و روايات يا فلان فرد که اکثريت فکر ميکنند زمانی بسيار دور از صالحين بوده است هر چند حجّتی برای آن ندارند)نمیدانند فقط و فقط بايد تمام وقت و نيروی خود را روی اين بگذارند که به درگاه خدای يکتا با زاری دعا کنند که شايد آنها را در زمره مومنين قرار دهد تا آنگاه در قران چيزهايی را که تا آن زمان نميدیده اند ببينند.

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 2:213


مردم يك دسته بودند؛ خداوند، پيامبران را برانگيخت‏؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى‏، كه به سوى حق دعوت مى‏كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم‏، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. تنها كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى‏، در آن اختلاف كردند. خداوند ، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش‏، رهبرى نمود. و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مى‏كند.

puyan
Sunday 9 August 2009, 11:03PM
سلام



همه چيز به جز آنچه خدا در کتابهای آسمانی قرار داده برای انسان مباح و حرام کردن آنها حرام است


بدون حاشیه بگویید :

ترتیب و رکعات و تعداد رکوع و سجود نماز هم جزو همین مباح هاست ؟

متشکرم

puyan
Sunday 9 August 2009, 11:05PM
سلام

بخاطر اهمیت موضوع تکرار میکنم :

اگر اختلافی نيست در قران برای آن دنبال چه ميگرديد؟ آيا در قران توضيحی درباره اينکه منظور خدا از" آب" کدام فرمول شيميايی است آمده است؟

واقعا جالب است !!!
ارزش نماز و ترتیب نماز و رکعات نماز از نظر شما مانند فرمول شیمیایی "آب" است ؟؟؟
یعنی اصلا وجوب الهی ندارد ؟
یعنی اصلا تکلیف شرعی نیست ؟
یعنی اگر کسی آن را قبول نکند آب از آب تکان نمیخورد ؟

من فرضا فرمول آب را قبول ندارم ! اتفاقی می افتد ؟ در قیامت کسی از من درباره آن سوال خواهد کرد ؟
پس شما معتقدید اگر کسی نماز را با این شکل و ترتیب و رکعات قبول نکند مانند اینست که فرمول آب را قبول نکند ؟


خدا برای ايجاد نظم در نمازهای دسته جمعی هم روشی که در آن اختلافی نيست در ميآن انسان قرار داده


شما فراموش کرده اید که جزو گروهک فقط قرآن هستید ؟

فرمودید خدا قرار داده ؟ عجب حرفی زدید شما !
خدا در کدام آیه قرآن چنین ترتیبی قرار داده است ؟!!

متشکرم

MBL
Monday 10 August 2009, 12:21PM
با یک مثال جواب می دهم:
آیا خوردن whiskey (مشروب غربی ها) حرام است؟
اگر کسی بگوید در قرآن نیامده که ویسکی نخورید پس حلال است؛اشتباه می کند.
چون در قرآن لازم نیست عین مشروب ذکر شود؛همین اشاره که مشروب حرام است شامل تمام مشروبات می شود...
و اما پاسخ شما...
خداوند در قرآن فرموده "لا تفرقوا" یعنی متفرق نشوید و یا به تعبیری به "حفظ وحدت" اشاره دارد...
حال اگر یک مسلمان 3 سجده و دیگری 1 سجده انجام دهد،تفرقه ایجاد می شود و ممکن است دشمنان اسلام از همین تفرقه ها سوء استفاده کنند...

همین که قرآن فرموده وحدت داشته باشید شامل تمام اعمال ما اعم از رکوع و سجود نیز می شود و لازم نیست به هرکدام از آنها به صورت مجزا پرداخته شود(مانند همان مثال بالا)

جواب من بسیار ساده بود؛اما مطمئنا شما به راه خود ادامه می دهید!!!
دیگه برای ما عادی شده!

puyan
Monday 10 August 2009, 01:49PM
سلام
جناب mbl

شما اگر پاسخگو بودید جواب سوال مربوط به خودتان را میدادید . شما بحث حجت را چرا رها کردید ؟ آیا باید فرار شما را از آن موضوع اعلان کنیم ؟ لطفا بجای دیگران افاضات نفرمایید !

جواب مطلب شادی آور شما را نمیدهم تا جناب shaahiin زحمت کمی فکر درباره نوشته شما و ادعای خودشان را متحمل شوند شاید جوابی (البته نه به خنکی جواب شما) جفت و جور کردند .

متشکرم

MBL
Monday 10 August 2009, 02:27PM
مگر شما دنبال جواب نیستید؟
جواب شما هم داده شد!
چه فرقی می کند جوابتان را چه کسی بدهد؟
شما دنبال جوابتان هستید یا داد و بیداد کردن!!؟؟
جواب مبحث حجت هم داده ام بروید به تاپیک مربوطه و نگاهی بیاندازید!

puyan
Tuesday 11 August 2009, 12:39AM
سلام

جناب shaahiin

آیا پاسخگویی را به عهده دیگران گذاشته اید ؟

آیا تمایلی به پاسخگویی ندارید ؟

متشکرم

MBL
Tuesday 11 August 2009, 12:49AM
مگر شما دنبال جواب نیستید؟
جواب شما هم داده شد!
چه فرقی می کند جوابتان را چه کسی بدهد؟
شما دنبال جوابتان هستید یا داد و بیداد کردن!!؟؟
جواب مبحث حجت هم داده ام بروید به تاپیک مربوطه و نگاهی بیاندازید!

پس معلوم شد پویان جون دنبال جواب نیست...:mad:
دنبال سفسطه یه...
دنبال دادوبیداد کردنه...
..
.
.

puyan
Tuesday 11 August 2009, 12:52AM
سلام

نه جناب mbl

میخواهم یادم بماند که با شما درباره حجت بحث میکنم ، همان بحثی که احدی حاضر نشد در کنار شما بماند و تاییدتان کند !
و یادم بماند که با رفیقتان درباره چه چیز بحث میکردم . هر کس برای خودش حسابی دارد ! بله ببم جان !

متشکرم

MBL
Tuesday 11 August 2009, 09:30AM
شما که اینقدر دوست داری چیزی یادت نره پس حتما یادت نرفته که بیای تاپیک "ند و مشکین..." تا جواب سوال ساده ی من رو بدی؟؟!؟!؟

puyan
Tuesday 11 August 2009, 10:00AM
سلام



من مساله ساده ای از شما پرسیدم . دلیل هم نمیخواهم فقط اعتقادتان را گزارش دهید همین ! بدون اینکه شما را برای ارائه دلیل به زحمت بیندازم .

آیا اعتراف به اعتقاداتتان اینقدر شما را به ترس و واهمه انداخته است ؟

اگر معتقد هستید که روش شما درست است پس آن را با شجاعت و با صدای بلند ( خطوط درشت) اعلام کنید و از هیچ چیز نترسید !
ما که نباید فکر کنیم شما از بیان باورهایتان میترسید ؟ بله ؟



همه چيز به جز آنچه خدا در کتابهای آسمانی قرار داده برای انسان مباح و حرام کردن آنها حرام است


بدون حاشیه بگویید :

ترتیب و رکعات و تعداد رکوع و سجود نماز هم جزو همین مباح هاست ؟

متشکرم

zxcv
Friday 14 August 2009, 02:41AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

قرآن زبان غیبی در جهان مادیات است وهمچنین معدنی پربها برای آن دسته می باشد که مورد خطاب خداوند ومهر و شفقت او قرار می گیرند. قرآن رکن اساسی اسلام است. قرآن برای دنیای دیگر، نقشه است و به جای اطلس معنوی قرار دارد. قرآ ن ، کلام واضح و تفسیر مستدل و برهان قاطع و دلیل گویا وترجمان روشن و آشکار، در وجود ذات مبارک خداوندی و صفات او می باشد و همچنین قرآن یک معلم دلسوز و مربی آ موزنده برای آدمیان است ، قرآ ن برای پرورش دنیای بزرگ انسانیت و اسلامیت به منزله آب و تابش خورشید است . قرآ ن حکمت واقعی برای ابناء بشر و آ دمی ست قرآن حاوی تمامی دستور واحکام و فرمان شریعت اسلامی است ، کتاب موعظه و پند و اندرز و مجله ی ذکر و ادعیه و راهنمای عبودیت و کتاب امر و دعوت می باشد ، کتابی است که انسان را به عمل وفکر وذکر او وا می دارد. قرآن به ظاهر یکی است، ولی در برگیرنده کتابهای فراوان در مورد نیاز مادی ومعنوی ابناء بشری است، قرآن به منزله یک خزانه است، که مملو از دُر و جواهرات عرفانی خداست ،اولیاء ودوستان وعارفان خداوند متعال که هریک در خداشناسی ورسیدن به حقیقت از یک رویه خاص برخوردارند. قرآن بر انان برنامه ای می دهد برای خداشناسی وچراغ پر نوری است برای روشنی راههای انتخابی به طرف شناخت خداوند،

قرآن مجموع دستورات وبرنامه های صحیح ودرست زندگی برای دنیای وآخرت می باشد.قرآن کریم، قانون و برنامه زندگی این امت زنده و پیشوای و امام ناصح آنان می باشد، قرآن تنها کتاب درس در مدرسه دین آنان است و خداوند هدایت گر ، که اراده اش بر آن قرار گرفته که قرآن به عنوان پیشوای زنده، رهبری امت و تمامی نسلها را، به عهده گیرد، چرا که اگر انسان هدابتش با واسطه قرآن باشد صاحب و دوستی غیر از خدا ندارد یعنی راه خدا بر سرنوشت او حاکم خواهد شد و به عهد و پیمان خود با خدا وفا نموده و برنامه زندگی خود را از کلام خدا گرفته و بدین وسیله عزت و سربلندی خود را به دست آورده و برتری خود را بر سایر برنامه های جاهلی ثابت خواهد کرد.

قرآن کلماتی خشک و خالی و بی روح نیست که خوانده شده و بعد کنار گذاشته شود بلکه قانون کاملی است برای تربیت و زندگی عملی مسلمانان، چرا که تجارب و چکیده تمام دعوتهای ایمانی را از زمان آدم تا خاتم پیامبران و حتی امروز را در بر دارد و توشه ای تمام نشدنی برای تمام نسلهاست.

قرآن باید قرائت شده و از طرف مسلمانان – آگاهانه – دستوراتش به مورد اجرا گذاشته شود. و باید متوجه باشیم که توجیهات قرآن آنچنان تازه است که انگار امروز نازل شده و در حل مسائل امروز و فردا راهگشاست، و نباید فکر کنیم که کلامی خشک و خالی و مربوط به مسائل گذشته بوده و کاری به آینده ندارد. همچنانکه مسلمانان صدر اسلام احتیاجات واقعی خود را با توجه به توجیهات قرآن، از آن می گرفتند امروز ه همان توجیهات و اساسها برای برقرار نمودن جامعه دینی، وجود دارند و در هر زمان و مکانی قابل پیاده شدن هستند و جنگ و مبارزه ای که قرآن علیه جاهلیت به راه انداخت، در هر زمان و مکانی، امکان تکرارش وجود دارد دشمنانی را که قرآن با آن روبرو بوده، دسایس و مکر و حیله هایشان، عوض نشده و به حال خود باقی است. چرا که انگیزه دشمنی ها و وسایل به کار گرفته شده همان انگیزه و همان وسایل است. فقط شکل و صورت آن با توجه به اوضاع و احوال عوض شده است. بنابراین مسلمانان برای مقابله با دشمنان دین و دنیایشان محتاج به توجیهات قرآنند. همان احتیاجی که مسلمانان صدر اسلام به قرآن داشتند. مسلمانان امروزه برای تثبیت افکار صحیح و نهی هر گونه شرک و بت پرستی به همان توجیهات و راهنماییها و نصوص قرآن محتاج بوده تا راه و روش اخلاص و مسلمان بودن را تبیین کنند. قرآن برای همیشه قانون زندگی این امت است. قرآن، قانون کامل و شاملی است که مسلمانان باید شیوه زندگی و چگونگی اخلاق و رفتار و چگونگی نظم اجتماع را در تمام مسائل، از آن بگیرند، قرآن، همچنانکه توانست گروهی ممتاز و نمونه را در صدر اسلام در زمینه رهبری و قیادت، فارغ التحصیل گرداند به همان دلیل دوباره قادر است و استعداد آن را دارد در هز زمان و مکانی و در تمام نسلها، چنین رهبرانی را، فارغ التحصیل گردانده و به مرحله رشد برساند. و آن یک شرط دارد اینکه خالصانه به این منبع یعنی قرآن برگردند. و حقاً به آن ایمان بیاورند و آن را، سرلوحه زندگی و تنها امام خود قرار دهند، نه آن را بخوانند و وسیله نوازش گوشهایشان کنند.

قرآن برای جا انداختن توجیهاتش راههای گوناگونی را در بر گرفته تا آفات و انحرافاتی که بر قلب وارد می شوند علاج نموده و راههای نفوذ آن عوامل را بر قلب بشری می بندد و با تمام شیوه ها، آن را علاج می نماید. و در توجیهات گوناگونش، توشه راه برای دعوت و داعیان این دین موجود بوده و بر دعوتگر واجب است که همیشه خود را در راه قرآن قرار داده و بدین منوال احساس خواهد کرد که در کنار پروردگارش جای گرفته و خداوند هم، آلام و خستگی هایش را برطرف نموده و او را به آرامش می رساند و او را آنچنان آماده می سازد که مشکلات و مشقات ایجاد شده توسط جاهلیت را به هیچ انگاشته و بدین صورت اطمینان و رحمت پروردگار را به دست می آورد و خداوند هم نسیم های رعایت و محبت و لطف خود را بر او می باراند.

قرآن خطاب پر از عظمت و رحمت پروردگار برای انسان است که او را مورد خطاب قرار داده و می گوید: ای انسان این مطلب را بگیر! و آن مسأله را واگذار! این راه من است و آن راه را نروید! راه را اشتباه رفته ای و برگرد، خطا رفته اید و مرتکب گناه شده اید! بنابراین راه توبه را پیش گیرید و باب رحمت پروردگار همیشه باز است، برگردید و خود را آواره نسازید و از رحمت من که شامل همه کس و همه چیز است ناامید نشوید. و شما ای فلان کس، شخصاً فلان مطلب را گفتی که خطاست. و فلان مطلب را نیت کردی که اشتباه است و فلان کار را انجام دادی که درست نیست. پس برگرد و خود را در پناه من قرار ده و توبه کن! و ای فلان کس که فلان مشکل را داری راه حلش این است و مسأله ای که شما را مشغول ساخته جوابش این است و کاری را که انجام داده ای ارزشش این مقدار است.

قرآن همان مدرسه الهی است. خداوندی که قلوب را آفریده و همه مخلوقات را خلق نموده، نمی توانند بدون برنامه به زندگی ادامه دهند. بنابراین با توجه به این مدرسه، دعوتگرانی مخلص برنامه خدا را اجابت نموده و فارغ التحصیل شدند، فارغ التحصیلانی که خودشان را برای دعوت خدا خالص کرده و دعوت را با هیچ چیزی عوض نمی کردند و هیچ چیزی مانع دعوتشان نمی شد. نه ارواح، نه اموال و نه اضطرابات درونی و نه تهدیدات آدمکشان دیکتاتور مانع دعوتشان نمی شد. آری چنین حقیقتی بود که آنها را با اینکه بر زمین پا می گذاشتند ربانی نمود و معیار و میزانشان، موازین خدایی شد آنها یند که ارزشهایی را که به آن افتخار می کردند و آن را مدال افتخار خود می دانستند با کتاب الهی سنجیدند و بعد آن را ارزشیابی کردند.

قرآن، همان فاروق، و جدا کننده حق و باطل و هدایت و گمراهی است. قرآن، نه تنها مبین حق و باطل می باشد، بلکه خودش شیوه خاصی برای تربیت دارد که با دیگر برنامه ها فرق دارد. برنامه ای واضح و روشن برای کل زندگی که شامل تزکیه دل و درون و واقعیت زندگی است. و با برنامه ساخته دست بشر ترکیب نمی گردد و زندگی نو، در زندگی بشر در عواطفش و در زندگی واقعی اش، به وجود می آورد.‏« تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً ‏»

قرآن، پایه گذار عقیده و تصور و اخلاق و شعور مسلمانان است و اوضاع و احوالشان را آنچنانکه هست نمایان می سازد و در عین حال طبیعت دشمنان را و وسایل متعددی را که علیه مسلمانان به کار می برند معرفی می نماید و آنان را از کید دشمنان دین آگاه نموده با قلوبی آرام و چشمانی باز و اراده ای محکم به جنگ با آنان وا می دارد و در آخر، طبیعت جنگ و کیفیت دشمنان را آشکار می سازد.
در قرآن، همه چیز و دوای تمام دردها موجود است و دیروز و امروز و فردا ندارد و در تمام میدانها مسلمانان را دعوت به مبارزه می کند. مبارزه ای که از دل و درون شروع شده به طوری که عقیده و شناختی جدید نسبت به پروردگار را در قلب به وجود می آورد و قلوب را از زنگار جاهلیت پاک نموده و تمام نشانه های جاهلیت را از نفس و اجتماع پاک و رنگ و بوی اسلام را جایگزین آن می سازد. و بعد از این مقدمه مسلمانان را برای مبارزه با دشمنان کمین کرده دین، که در داخل و خارج نفس موجودند رهبری می نماید و اگر چنین مقدماتی فراهم شد، مسلمانان استعداد کامل را فراهم نموده که با دشمنان ریا کار و مذهبیون فریب کار برخورد نمایند و آنان را محکم وادار به شکست نمایند برای اینکه در دل و درون سنگ بنا را محکم گذاشته اند، بنایی که از نظر عقیده و اخلاق و اجتماع و از نظر تشکیلات به طور یکسان و متوازن محکم شده است مادامی که مسلمانان، همین مقدار تفوّق روحی و اخلاقی را در هر زمان و مکانی کسب نمایند امکان ندارد که جاهلیت مشرک خود را نگه دارد و نابود نشود.

قرآن، با تعالیم و محتوای الهی اش توانست بنیانهای روحی و اخلاقی و اجتماعی را بنا بگذارد و جاهلیت را در صدر اسلام محو نماید. شناخت ما از قرآن چنین است و قرآن آنچنان نیست که فقط مناسک عبادی را به مسلمانان بیاموزد و در مواردی محدود خلاصه شود اینگونه فکر کردن در مورد اسلام، فکر افرادی مسکین است که تصوری مسکینانه از اسلام دارند . آنان باید بدانند که اسلام، کل زندگی بشر را در بر گرفته و برای آن برنامه دارد. و تمام اوضاع و احوالی را که برایشان پیش می آید مجسم ساخته و راه علاج آن را معرفی نموده است. قرآن از فرد مسلمان و جامعه مسلمان یک چیز را می خواهد و آن اینکه: تمام زندگی خود را تحت نظر قرآن قرار داده و از توجیهاتش بهره گیرند. در غیر این صورت نه ایمانی وجود دارد و نه اسلامی موجود است. علت نزول قرآن هم برای آن است که قلوب و عقول و اخلاق را تربیت کند.

قرآن، چگونگی مسلمان بودن و مسئولیتش و چگونگی راهش را به او می نمایاند و موانع و خارها و لغزشگاههای این راه، که توسط دشمنانش ساخته و پرداخته شده نشان می دهد و بدین صورت کاملترین عقیده و شریعت را با هم اعلان نموده است و دین همین است که: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً»

قرآن کامل است و شریعتی است که در زمان پیامبر نازل شده ولی شریعت و قانون تمام زمانهاست. برای اینکه به شهادت خداوند، شریعت این دین، برای تمامی بشر در هر زمان و مکانی بوده نه برای جماعتی از انسانها که شامل نسلی از نسلها باشد و آن هم در مکانی محدود از تمام مکانها، و احکام تفصیلی آن برای این آمده تا برای همیشه ماندگار باشد. چهارچوبها و قوانینی که در قرآن مطرح شده برای آن است که زندگی بشریت در چهارچوب این قوانین به رشد خود رسیده و تا آخرالزمان دچار تحجر نگردد. خداوند است که انسان را خلق کرده و خودش او را می شناسد و خداوند که قرآن را نازل فرموده و در آن نفرموده که قوانین دیروز به درد امروز نمی خورد. مگر کسی که گمان می کند که او از خداوند عالمتر بوده و به نیازمندیها و پیشرفتهای انسان آگاهتر است. آری، مؤمن در برابر کلام خداوند که اسلام را به عنوان دین کامل برای ایمان دارن فرستاده، و ضمن تدبر و تفکر، رعایت و عنایت پروردگار را لمس و احساس آرامش می کند. و در غیر این صورت چقدر ظالمانه و احمقانه خواهد بود برای کسی که دین را کنار گذاشته یا مواردی از آن را رد نماید در حالی که خداوند غیر از این را اراده فرموده و به آن رضایت داده است و انسان بر خلاف اراده خداوند چیزی را انتخاب نماید که خداوند آن را نخواسته است.

قرآن مکتب این امت و به لطف و توجه خدا مرشد و راهنمایش می باشد. راه را به مسلمانان نشان می دهد، مفهوم مسلمانی را، تبیین می کند، دشمنان دین را به مسلمانان معرفی می کند و اگر این امت مدعی با قرآن مشورت می کرد و توجیهات و راهنماییهایش را فقط از قرآن می گرفت و قوانین و تشریعاتش را در زندگی به کار می بست، دشمنانش به هیچ وجه نمی توانستند روزی از روزها او را مورد حمله قرار دهند و او را مغلوب سازند اما هنگامی که امت پیمانش را با پروردگار خود بر هم زد و قرآن را ترک و مهجور گردانید دچار ذلت و خواری شد که در جای جای سرزمینهای به اصطلاح اسلامی می بینیم .

قرآن را برای سرگرمی و نوازش گوشها و به صورت دعا و نوشته جات و ادعیه در آورده اند و به راستی، امت از قرآن غافل گشت و راهی را برگزید که غیر از راه قرآن بود.راه مذهب بازان شکم پرست و دغل باز و بدعت کار است آنها به سراغ حدیث خداوند نرفتند و کلام ناب خدا را به بهانه تقلید مذهبی فراموش کردند و به همین خاطر رهبری بشریت را از دست داده و خود در حاشه و زیر دست کاروان بشریت قرار دادند . پس به قرآن برگردیم که خداوند آن را چنین توصیف فرموده است: «قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ*يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» و به راستی امروزه به سختی محتاجیم که این حقیقت را درک کنیم و جاهلیت زمان خودمان را بشناسیم و بدبختی هایی را که بشریت از دست این جاهلیت شرک و گمراهی می کشد درک کنیم. چقدر محتاجیم به اینکه، فطره ای از زمان را در اسلام و صفای ابراهیم و محمد و صدر اسلام، زندگی می کردیم و به راستی مسلمانان صدر اسلام چنین شانسی را به دست آوردند ولی طولی نکشید که این صلح و صفا را از مسلمانان گرفتند و اخلاق و رفتارشان را عوض نمودند و اجتماع و اتحادشان را به هم ریختند در حالیکه اگر از قرآن پیروی می کردند می توانستند به صلح و سلامی که خداوند به مسلمانان وعده داده است برسند و صد البته که هر زمانی که اراده کنند چنین نعمتی در دستان آنان است .

قرآن نعمت است . قران دعوت است . قران قانون ، دستور و راهنمای این دعوت است و فقط به وسیله قرآن است که می توانیم جهاد ارواح و عقول را به سمت یکتا پرستی به راه بیندازیم و آن را بر نفوس بشر حاکم گردانیم . قرآن راههای عواطف و احساساتش را می شناسد و قلبهای مرده و خشک را، آنچنان تکان داده که دیگر در راه خدا و به خاطر راه خدا قراری نداشته باشند. با توجه به این مطلب لازم است که قرآن تنها کتاب این دعوت باشد و دعوتگران، قبل از اعتماد بر هر مصدری تنها بر قرآن تکیه کنند و از راهنماییهای قرآن بهره گیرند، که چگونه مردم را به دین دعوت کنند، و چگونه قلوب غافل را بیدار کنند و چگونه ارواح خاموش را روشن نگه دارند. کسی که قرآن را نازل فرموده خداوند است و کسی که انسان را خلق نموده و به شخصیت و وجودش آگاهی دارد باز خداوند است و به پیچیدگی های نفس انسان آگاهی دارد پس علاج دردهای انسان همان قرآن است. بنابراین بر دعوتگران راه خداوند واجب است که با تمامی تلاش خود برنامه پروردگار را با تثبیت الوهیت خداوند و ربوبیت و حاکمیت و قدرت خداوند، در زمین و آماده نمودن قلوب برای راهیابی به صراط مستقیم قران ادامه دهند تا مردم بتوانند بدینوسیله به یگانگی خدا در ربوبیت ، قدرت و صفاتش ایمان بیاورند.

puyan
Friday 14 August 2009, 07:32AM
سلام

عناصر گروهک فقط قرآن ، پست 881 چه سوال غامضی داشت که از پاسخ به آن احساس عجز کردید ؟

متشکرم

MBL
Friday 14 August 2009, 01:08PM
با یک مثال جواب می دهم:
آیا خوردن whiskey (مشروب غربی ها) حرام است؟
اگر کسی بگوید در قرآن نیامده که ویسکی نخورید پس حلال است؛اشتباه می کند.
چون در قرآن لازم نیست عین مشروب ذکر شود؛همین اشاره که مشروب حرام است شامل تمام مشروبات می شود...
و اما پاسخ شما...
خداوند در قرآن فرموده "لا تفرقوا" یعنی متفرق نشوید و یا به تعبیری به "حفظ وحدت" اشاره دارد...
حال اگر یک مسلمان 3 سجده و دیگری 1 سجده انجام دهد،تفرقه ایجاد می شود و ممکن است دشمنان اسلام از همین تفرقه ها سوء استفاده کنند...

همین که قرآن فرموده وحدت داشته باشید شامل تمام اعمال ما اعم از رکوع و سجود نیز می شود و لازم نیست به هرکدام از آنها به صورت مجزا پرداخته شود(مانند همان مثال بالا)

جواب من بسیار ساده بود؛اما مطمئنا شما به راه خود ادامه می دهید!!!
دیگه برای ما عادی شده!

عاقلان را اشارتی کافی است!جناب پویان...

شما دنبال جوابت نیستی!!!
چون اگه بودی جواب به این سادگی رو که همه ی باشگاه اون رو می فهمن درک می کردی...
شما دنبال یه چیز دیگه ای!!!
.
.
.

puyan
Friday 14 August 2009, 04:50PM
سلام

پس برابر نظریه شما نتیجه میگیریم که شکل نماز حکم قطعی الهی نیست !!!

مبارک است !

متشکرم

puyan
Friday 14 August 2009, 05:07PM
از نظر شما آیا ترتیب و رکعات و تعداد رکوع و سجود نماز را خداوند واجب کرده است ؟

جناب پویان
خیر
یا حق


سلام

مسلمانان باشگاه کدامیک از شما مسلمانی را سراغ دارد که ترتیب و شکل نمازش را حکم خدا ندارند ؟

جمیع علماء اسلام از شیعه و سنی شکل نماز( اعم از رکعات و ترتیب و تعداد رکوع و سجود) را حکم خدا شناخته اند و کسی که منشا نماز را به همین شکل ، الهی ندارد نمازش باطل است .

و کسی که نمازش را به همین شکل ترک کند مصداق حدیث نبوی است :

لَا تَدَعِ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَإِنَّ مَنْ تَرَكَهَا مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ مِلَّةُ الْإِسْلَامِ
نماز را وامگذار که هر که نماز را ترک کند ملت اسلام از او بیزار است .

مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَر
هر که نماز را عمدا ترک کند کافر است .

و هر که نماز را ( به همین شکلی که همه مسلمانان نماز را میشناسند) حکم الهی نداند نماز نخوانده و مصداق تارک نماز است .

کاربران باشگاه ، گروهک "فقط قرآن" اعلام کرده است (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=1090585#post1090585)که
نماز را الهی نمیداند .

آیا این گروهک کافر نیستند ؟

متشکرم

shaahiin
Friday 14 August 2009, 08:01PM
...

... این گروهک...


...
حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا 72:24
تا آنچه را وعده داده مى‏شوند ببينند آنگاه دريابند كه ياور چه كسى ضعيف‏تر و كدام يك شماره‏اش كمتر است



... کافر نیستند ؟



شيطان با تسلط به مغز مريدانش، غرور، دلخوش بودن به آنچه فقط درآيين آبا و اجدادی آنها است و در عقايد ديگر نيست، غرق شدن در بحثهای ياوه و بيهوده به جای ياد خدا و خواندن قران، غره شدن به اندک دانسته های عموما خلاف حق و نديدن انبوه نادانسته ها، و هدايت يافته ديدن خود و بسا کافر ديدن و خواندن يکتا پرستان را زيبا و جذاب به آنها القا ميکند و آنها دستور سرور خود را پذيرفته و به اين گونه به فحشا گرفتار ميشوند. اگر از آنها بپرسيد آيا شما هم اکنون مرتکب فحشا و فساد هستيد ميگوينّد نه ما از مصلحين هستيم.

...

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ 2:11
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ 2:12
بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند

...

puyan
Friday 14 August 2009, 11:14PM
سلام


در اقليت بودن از نشانه های مومنين است


پس چرا به حقانیت قرآن و عترت ایمان نمی آویرید و از هواپرستی که در واقع شیطان پرستی است دست نمیکشید ؟

متشکرم

MBL
Saturday 15 August 2009, 08:54AM
سلام

مسلمانان باشگاه کدامیک از شما مسلمانی را سراغ دارد که ترتیب و شکل نمازش را حکم خدا ندارند ؟


متشکرم

جناب پویان؛گرچه پاسختان را دادم و فرار کردید اما به دنبالتان می آیم تا کسی را گمراه نکنید!

شما می فرمایید شکل نماز حکم خداست؟درسته؟
حکم خدا هم که تغییر نمی کند؟درسته؟
پس چرا نماز اهل سنت و تشیع اختلافات نه چندان کوچکی با هم دارند؟

puyan
Saturday 15 August 2009, 10:43AM
سلام


پس چرا نماز اهل سنت و تشیع اختلافات نه چندان کوچکی با هم دارند؟


اتفاقا اختلافات شیعه و سنی درباره نماز کاملا اختلاف درون خانواده است !
به این معنی که ما هر دو نماز را حکم قطعی خدا میدانیم ولی هر کدام برای اجرای دقیق حکم واجب الهی به مدارکی استناد میکنند .

آنها برای اجرای حکم قطعی الهی نماز به مدارکی استناد میکنند که با نگاه دقیق ما آن مدارک اعتبار چندانی ندارند .

پس آنها هرچند راه آموختن شکل نماز را به خطا رفته اند اما هم ما شیعیان و هم سنیان در الهی و واجب بودن نماز کمترین شکی نداریم .

اما شما با انکار الهی بودن نماز ، جدایی خود را از جمیع مسلمانان اعلام کردید .

متشکرم

MBL
Saturday 15 August 2009, 02:18PM
اما شما با انکار الهی بودن نماز

متشکرم

یک سوال از جناب پویان

می شود بفرمایید از کجای حرف هایمان استخراج کرده اید که ما نماز را الهی نمی دانیم!؟!؟!؟!؟

zxcv
Monday 19 October 2009, 01:45AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


.


قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا


موسى به او گفت: «آيا از تو پيروى کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟»


http://www.hollywoodjesus.com/movie/in_the_beginning/photos/moses.jpg



مواد شصت تا هشتادو دوم از فصل هيجدهم كتاب قانون اساسي اسلام چه ميگويند ؟اين مواد نيز مانند بسياري ديگر از مواد كتاب مذكور ، بگونه اي وضع شده اند كه به آساني نمي توان پي به منظورآنها برد . انگار واضع قوانين اراده كرده است كه مضامين آنها ، همچون اشيائي كه درخانه اي تاريك قرار دارند ، مستور مانده تا جز به نور تفكر و تعقل درك نگردند . به همين دليل ، اقوال و نظرات پيرامون آنها ممكن است متفاوت باشند . شما در اينجا بايك نظريه در باره مواد فوق آشنا خواهيد شد ، منتهي قبل از آن لازم است به گزارش رويدادي توجه نماييد كه مدتي از زمان وقوع آن سپري شده است :



اين رويداد بر ميگردد به يكي از روزهاي ارديبهشت ماه سال 1373 . آن روز ، در يكي از خوابگاههاي دانشجويي شهر تهران ‌دانشجويي مشغول مطالعه آخرين كتاب دوران تحصيلات دانشگاهي خود بود .اندكي بعد ، در حالي كه قرآني بدست داشت خطاب به خداي خود گفت : « پروردگارا؛از كتابت مرا پندي آموز كه رهنمايم در امر تحصيل علم گردد . » سپس قرآن را گشود ودردم به حكايتي برخورد كه در اذهان عمومي به داستان « موسي و خضر » معروف است . اوبطور سطحي و گذرا آن را مورد مطالعه قرارداد و به نظرش رسيد كه داستان هيچ ارتباطي با خواسته اش ندارد ؛ بنابراين يك بار ديگر تقاضاي خود را تكرار نمود ، اما اين بارنيز با همان حكايت مواجه شد . سپس چند مرتبه قرآن را باز و بسته كرد و صفحات كتاب رامورد معاينه قرارداد ؛ ولي نه ، صفحات هيچ ايرادي نداشتند و آن داستان ديگر تكرارنشد . با خود گفت : شايد در اين حكايت رازي نهفته باشد . نكند خداوند تقاضايم راپاسخ گفته است !



او يك بار ديگر ، با دقت بيشتري داستان را مطالعه كرد و بزودي دريافت كه ارتباط وجود دارد ، اما هنوز چگونگي آن را نمي دانست . در وهله اول اونيز از اين داستان همان نتيجه اي را گرفت كه هركس ديگري با يك نگاه ظاهر بينانه وسطحي به آن خواهد رسيد : ( انسان وقتي كسي را به عنوان مرشد و معلم خود بر مي گزيند ،هر چه را كه گفت با گوش جان مي شنود و مي پذيرد و هنگامي كه دارد كارش را مي كند ازاو سؤال نكرده و ايراد نمي گيرد ؛ بلكه منتظر مي ماند تا سرانجام كار فرارسيده واستاد اور را به سرمنزل مقصودش برساند ) .

خب ، اين موضوع تا حدودي او را راضي ميكرد ، ولي در اينجا مسئله اي وجود داشت كه فكرش را شديداً به خود مشغول ساخته بود : در اين داستان موسي مرتكب اعمالي شده بود كه بنظر او بعيد مي رسيد حتي از يك آدم معمولي سربزند تا چه رسد به يك پيامبر اولوالعزم . در اين گير و داربود كه ناگهان راه حلي به ذهنش خطور كرد : شايد اين موسي همان موسي بن عمران نباشد ؟ ! لحظه اي بعد ،در حالي كه از كشف خود هيجان زده شده بود ، به سراغ قرآن رفت تا يك بارديگر داستان را بدقت مطالعه نمايد . مشغول مطالعه بود كه ناگهان جمله اي توجهش را به خود جلب كرد :‌تو چگونه در برابر چيزي كه از آن بي خبري صبر مي كني ؟! ( 6 ) او بخوبي ميدانست كه اين جمله از همان جملات پرسشي تعجبيست و گوينده آن هرگز انتظار ندارد كه مخاطبش در برابر اعمال او صبر پيشه كند و حتي اگر چنين كاري كند ، دچار حيرت وشگفتي خواهد شد . جمله مذكور بطور كلي ديدگاه او را عوض كرد و بعد آنچنان مجذوب داستان گرديد كه ديگر درس خواندن از يادش رفت . تا جايي كه دوستانش به او مي گفتند : اين چند هفته باقيمانده را نيز به درس خودت برس و بعد هر چقدر كه خواستي قرآن بخوان .
اما او گوشش به اين حرفها بدهكار نبود ؛ چرا كه تمام حواسش معطوف داستان شده بود . حدود دو هفته بعد از اين ماجرا ، در كلاس درس استادي صاحب انديشه و متفكرحضور يافت . البته او قبلاً درس استاد را گذرانده بود ولي از آنجا كه خيلي به استادش علاقه داشت ، مي خواست براي آخرين بار صحبتهايش را بشنود . بعد از اينكه استاد درسش را داد ، روي صندلي خود نشسته و خطاب به دانشجويان گفت : ببينيد آقايان؛ فلان دانشمند كه طرفداران فراواني دارد و كتابهاي زيادي هم نوشته ، مي گويد( …. : …) خب ، نظر شما در مورد سخن او چيست ؟ سپس با نگاهي منتظر كلاس را زير نظر گرفت . او خيلي صبر كرد، اما پاسخي نشنيد . دوباره گفت ؛ آيا من قبلاً خلاف اين را به شما نگفته بودم ؟! آياكسي اعتراضي ندارد و نمي خواهد از آموخته خود دفاع كند ؟!

سرها كم كم درحال خمشدن به طرف پايين بودند كه دستي بالا رفت : استاد ، علت اينكه … اين است كه ….بعداز اينكه استاد او را تشويق كرد ، خطاب به كلاس گفت : ببينيد آقايان ؛ درست است كه فلاني آدم معتبريست ، اما اين درست نيست كه شما هر چيزي را بي چون و چرا از او بپذيريد ودر مغز خود بايگاني نماييد . اگر بخواهيد اينگونه درس بخوانيد ، چنانچه خداي نكرده از زير دست من هم فرار كنيد ، مطمئن باشيد در آينده با مشكلاتي مواجه مي شويد كه قادربه حل آنها نخواهيد بود ؛ چرا كه بدين ترتيب ، معلومات مرجع شما فاسد و بي اعتبارمي شوند .

در اينجا بود كه مو به بدن دانشجوي قصه ما راست شد و يقين حاصل كرد كه برداشتش از قرآن درست بوده است . حالا اگر شما مي خواهيد بدانيد كه برداشت او چه بوده بايد ابتدا كل ماجرا را از زبان قرآن بشنويد :


ادامه دارد...

zxcv
Monday 19 October 2009, 01:55AM
به نام خداوند بخشنده مهربان .


پروردگار سبحان به موسي وحي ميكند كه اگر بسمت سرزميني موسوم به : « مجمع البحرين » حركت نمايد ، درست درجايي كه يك رخداد عجيب اتفاق مي افتد ، شخصي را خواهد يافت كه مامور شده تا به او مطلبي را آموزش دهد . از آنجاكه شخص مذكور مي خواست به موسي درسي بدهد و قرآن نيز نامي از اونبرده است ، بعد از اين بعنوان : « معلم » مورد خطاب ما قرار خواهد گرفت .

قرآن كريم ، داستان را از آنجاآغاز مي كند كه موسي به همسفر جوانش(و يا خدمتكارش) ميگويد : آرام نخواهم گرفت تا به مجمع البحرين برسم ، اگر چه مدت زيادي همچنان به سيرخود ادامه دهم .پس همينكه به مجمع بين آن دو دريا( يك مجمع آبي واقع در حد فاصل آن دو دريا و نه مجمع البحرين) رسيدند ماهي شان را فراموش كرده و ماهي نيز راه خود رادر دريا گرفت و رفت . وقتي از آنجا گذشتند ، موسي به خدمتكارش گفت : غذايمان رابياور كه از اين سفر خستگي و رنج فراواني به ما رسيد .

همراه وي در پاسخ گفت : آيا در كنار آن صخره كه به استراحت پرداخته بوديم ، ديدي چه اتفاقي افتاد ؟! ماهي به طور عجيبي راهش را در دريا گرفت و رفت و من فراموش كردم اين موضوع را به اطلاع توبرسانم ؛ چون : شيطان آن را از يادم برد . موسي گفت : اين همان چيزيست كه بدنبالش بوديم سپس در حالي كه رد پاي خود را تعقيب مي كردند ، به جاي اولشان برگشتند و درآنجا بنده اي از بندگان ما را يافتند كه از نزد ما رحمتي به او رسيده و از جانب خويش ، علمي را به او تعليم داده بوديم .
موسي به او گفت : آيا اجازه مي دهي پيرويت كنم تا از آنچه آموخته اي مطلبي را به من آموزش دهي كه موجبات رشدم را فراهم آورد .
معلم گفت : تو قادر به صبر كردن با من نيستي . آخر چگونه در برابر چيزيكه از آن خبري بتو نرسيده صبر تواني كرد ؟!
موسي : اگر خدا بخواهد مرا صابرخواهي يافت و از فرمانت سرپيچي نخواهم كرد .
معلم : پس اگر از من پيروي مي كني ،راجع به هيچ چيز از من سؤال نكن تا اينكه بعداً خودم تو را آگاه كنم و علت كارهاي مرا برايت توضيح دهم .
پس براه افتادند تا اينكه سوار بر يك كشتي شدند و ( معلم) كشتي را سوراخ كرد .
موسي : آيا كشتي را سوراخ كردي تا اهلش را غرق كني ؟! راستي كه كار ناشايستي انجام دادي !
معلم : آيا نگفتم كه تو قادر به صبر كردن با من نيستي ؟!
موسي: مرا بخاطر آنچه فراموش كردم مؤاخذه مكن و بر من سخت مگير .
پس دوباره به راه افتادند تا به پسر بچه اي رسيدند و ( معلم ) او را كشت .
موسي : آيا انسان بي گناهي را ، آنهم بدون اينكه كسي را كشته باشد ، كشتي ؟! جداً كه كاربسيار زشتي كردي !
معلم : آيا به تو نگفتم كه تو ( مخصوصاً تو ) نمي تواني با منصبر پيشه كني ؟!
موسي : اگر بعد از اين راجع به چيزي از تو سؤال كردم :‌ديگر بامن صحبت مكن كه از جانب من معذور خواهي بود . دوباره به راه افتادند تا به اهل قريه اي رسيدند ( به قريه اي رسيدند ) ‌و از آنها تقاضاي طعام كردند ، اما آنها از ميهمان كردنشان سرباز زدند . سپس در آنجا ديواري را يافتند كه مي خواست خراب شود و( معلم) آن را بپاداشت ( تعميرش كرد ) .
موسي : اگر مي خواستي ، براي كارت ( از اين مردم)اجرتي مي گرفتي ( آيا بهتر نبود در مقابل عملت مزدي مي گرفتي؟)
معلم : اين لحظه جدايي بين من و توست و من اينك علت كارهايم را ، كه توان صبر كردن در برابرشان را نداشتي ، برايت توضيح مي دهم .
اما آن كشتي : به عده اي مسكين تعلق داشت كه با آن در دريا كار مي كردند . پس اراده كردم آن را معيوب نمايم چرا كه پادشاهي در راه بود كه هر كشتي ( سالمي ) را غصب مي كرد .
و اما آن بچه : پدرو مادرش مؤمن بودند و ترسيديم كه او ( در آينده ) آنها را به كفر و طغيان وا دارد . اين بود كه اراده كرديم اورا بكشيم تا پروردگارشان فرزند پاكتر و مهربانتري به آنهابدهد .
و اما آن ديوار : به دو بچه يتيم تعلق داشت ،‌ كه در شهر زندگي مي كردند، در زيرش گنجي قرارداشت كه متعلق به آنها بود . پدر آن دو بچه انسان صالحي بود وپروردگارت اراده كرد تا آنها به سن بلوغ برسند و گنج خود را استخراج نمايند .
اين رحمتي از جانب پروردگار تو و تأويل چيزهايي بود كه توان صبر كردن در برابرآنها را نداشتي . من هيچ كاري را از جانب خودم انجام ندادم ( بلكه دستور همه آنها قبلاً از طرف خداوند صادر شده بود).

خلاصه داستان اين است كه موسي به قصد آموختن مطلبي ، از شخصي پيروي مي كند تا وي اورا به سر منزل مقصود برساند . اما آن شخص با تاكيد به موسي گوش زد مي كند كه توانايي صبر كردن در مقابل اعمالش را ندارد و موسي نيز به او اطمينان مي دهد كه اگرخدا بخواهد از او پيروي میكند و از فرمانش سرپيچي نكند. سپس با اين شرط كه موسي چيزي از او نپرسد تا در پايان خودش همه چيز را به او بگويد راه مي افتند ، ولي بزودي موسي شرط او را فراموش كرده و در مقابل هر عملي كه انجام ميدهد سؤال كرده و اعتراض ميكند در پايان نيز با وجود اينكه موسي شرطش را رعايت نكرده بود همه چيز را به اوميگويد و از يكديگر جدا مي شوند.

در اينجا سؤال اين است كه آيا موسي ‌حق داشت دربرابر كارهاي معلمش صبر نكند؟
عموماً ، جوابي كه به اين سؤال داده شده منفيست . منتهي عده اي بكلي منكر شده اند كه اين موسي همان موسي بن عمران ، پيامبرالوالعزم خداوند باشد و جمعي ديگر كه در موسي بودن آن شكي نداشته اند گفته اند : علت اينكه عده اي منكر موسي بودن اين موسي شده اند اين است كه نتوانسته اند پاره اي ازاشكالات موجود در اين داستان را حل كنند. بعد به خيال خود مسئله را حل كرده و درتوجيه اعمال موسي گفته اند : « البته موسي از يك نظر حق داشت كه ناراحت شود (بهتراست بگوييم صبر نكند-مؤلف) ؛ چرا كه او مي ديد در اين سه حادثه تقريباً بخش اعظم شريعت در خطر است . » البته اگر اين عده نيز منكر اين موسي مي شدند بهتر بود از اينكه دچاراين تناقض گوي آشكار شوند. ]7 [

اكثر قريب به اتفاق مفسرين مسلمان هنگامي كه به تفسير اين داستان پرداخته اند ، حديثي را نقل كرده اند كه مضمون آن چنيين است:

«خدا وقتي با موسي تكلم كرد، تكلم كردني، و تورات را بر او نازل كرد و درالواح برايش از همه چيز موعظه و تفصيل بنوشت و معجزه اي در دست او و معجزه اي درعصاي او قرار داد، و معجزه هايي در جريان طوفان وملخ و قورباغه و سوسمار و خون وشكافته شدن دريا و غرق فرعون ولشكرش بدست او جاري ساخت طبع بشري او بر آنش داشت كه در دل بگويد: گمان نمي كنم خدا خلقي آفريده باشد كه داناتر از من باشد، به محضي كه اين خيال در دلش خطور نمود خداي عز و جل به جبرييلش وحي كرد، بنده ام را قبل ازآنكه( در اثر عجب) هلاك گردد درياب و به او بگو كه در محل تلاقي دودر يا مرد عابدي است، بايد اورا پيروي كني و از او تعليم بگيري. جبراييل بر موسي نازل شد و پيام خداي را به او رسانيد. موسي(عليه السلام) فهميد اين دستور به خاطر آن خيالي است كه در دل كرده، لاجرم با همراه خود يوشع بن نون براه افتاد تا به مجمع البحرين رسيدند .....»

ظاهرا حديث مذكور داستاني را شرح مي دهد كه علت اصلي سفرموسي و جستجويش را بدنبال آن عالم آشكار مي سازد؛ در واقع اين سفر به خاطر تنبيه اوست و براي اين است كه به او فهمانده شود كه از او داناتر نيز وجود دارد و به همين سادگي.


خداي من ! آيا اين همان موسي ، پيامبر بزرگ توست ؟ تو به پيامبر عزيز ما امر كردي كه همچون پيامبران اولوالعزم قبل از خوش صابر باشد . ]8[آيا اين ازهمان پيامبران اولوالعزم است ؟! چنين شخصي كه ما بايد صبركردن را از صبر نكردن اوبياموزيم چگونه الگوي پيامبري همچون محمد بوده است ؟! او كه حتي در مقابل عمل سادهاي همچون تعمير يك ديوار نمي تواند صبر پيشه كند و چيزي نگويد ، به چه حقي قومش رابه ياري جويي از خداوند و صبر سفارش مي كرده است ؟! ]9 [

روزي شخصي مي گفت: من نمي دانم چرا ابرهيم آن پرسشها را از خداوند مي كرده است، اگر من جاي او بودم هرگزاز اين سؤالات نمي پرسيدم ؛ چون كاملا حل شده و واضح هستند! باور كنيد اگر من هم جاي موسي بودم در هيچ موردي شكيبايي را از دست نداده و چيزي نمي گفتم . اما چه كنم كه نمي توانم به جاي موسي برسم ! آخر مگر « كاه » مي تواند خودش را با «كوه » مقايسه كند ؟! مگر در عرصه سيمرغ جايي براي جولان مگس وجود دارد ؟!

ادامه دارد...

zxcv
Monday 19 October 2009, 02:08AM
آري ، آري ، اين همان محبوب دوست داشتني، موسي ، پيامبر بزرگ خداست . اصلاً موسي به همين دليل موسي شده و همين كارها را كرده كه مختص و معشوق خدا گرديده است . معشوق خدا را دست كم نگيريد . او يك انسان است و خطا مي كند اما گيج و ابله نيست.
اگر افراد زيادي درباره موضوعي اتفاق نظر داشته باشند دليل بر صحت آن نيست مخصوصا اينكه همگي درپيروي از يك سخن مجهول الهويه به آن رسيده با شند و نه به طور منطقي. به عنوان مثال در احاديث نقل شده که صحبت از يك ماهيست كه نمك زده ويا بريان بوده است و موسي آن رابعنوان توشه راه با خود حمل مي كرده و از طرفي به او چنين گفته شده كه هر جا ماهي گم شد آنجا محل قرار است. پيرو همين احاديث تقريبا تمامي مفسرين نيز براي ماهي دونقش در نظر گرفته اند : غذا و نشانه . براستي اگر اينگونه باشد، چنانچه موسي ماهي را بخورد آنگاه چگونه شخص مورد نظرش را بيابد؟! نشانه اي كه موسي از آن اطلاع داشته وقوع يك امر عجيب بوده نه ماهي.

حالا بيايد تا با يك سفر تخيلي به اعماق تاريخ ،شاهد گفتگوي موسي و معلمش در واپسين دقايق قبل از جدا شدنشان از يكديگر باشيم :

معلم : همانگونه كه پيش بيني كرده بودم تو نتوانستي در مقابل اعمال من صبرپيشه كني . حالا ديگر وقت آن رسيده كه من و تو از يكديگر جدا شده و هر كدام پي كارخود برويم .
موسي : چه جدا شدني ؟ من اعتراض دارم . اين همه مراخسته و گرسنه بدنبال خود كشاندي تا چه چيزي را نشانم دهي ؟ تا كشته شدن انسانهاي بي گناه را ببينم و چيزي نگويم ؟! تا خير رسان انسانهاي نا صالحي باشم كه خيرشان به هيچكس نميرسد ؟! تا در مقابل ظلم و بي عدالتي لب فروبندم ؟
تو آن كشتي را كه اهلش هيچ ستمي در حق ما نكرده بودند سوراخ كردي تا هم مالشان را از بين ببري و هم خودشان را، اما ديوار آن خانه را ، آنهم در روستايي كه اهلش آنچنان انسانهاي فرومايه اي بودند . تعمير كردي و مزدي هم نگرفتي . تو چرا اين كار را كردي ؟ چرا آن بچه بيگناه را كه نه فسادي مرتكب شده و نه كسي را كشته بود تا سزاوار قصاص شود ، به قتل رساندي ؟
خداوندا ؛ مگر به من امر نكرده بودي كه حافظ جان و مال انسانها باشم ودر مقابل ظلم و بي عدالتي لحظه اي ساكت ننشينم ؟! مگر نگفته بودي كه هركس انساني رابكشد آنهم بدون اينكه فسادي مرتكب شده و يا كسي را كشته باشد ، مانند اين است كه همه انسانهاي روي زمين را كشته است . ]10[آخر من چگونه مي توانستم در مقابل اين اعمال صبر كنم ؟!

معلم : من كه خود قبلاً همين جمله اخيرت را به تو گوش زد كرده بودم ، من مي دانستم و يقين داشتم كه توی موسی نمي تواني در مقابل اعمال من صبر پيشه كني؛ چون موسي را خوب مي شناختم . مي دانستم موسي شاگردي نيست كه در كلاس درس سؤال نكند و تابعي نيست كه اطاعت بي چون و چرا نمايد .
اي موسي ؛ تو امتحانت را خوب پس دادي ، خداوند نتيجه اين امتحان را به آيندگان اعلام خواهد كرد تا به آنها نشان دهد كه تو چه شاگرد زرنگي بودي و به آنها بگويد : اي انسانها ؛ همه شما در موقعيت موسي قرار گرفته ايد و هيچكدام از آينده با اطلاع نيستيد. پس اگر مي خواهيد دچار فساد و تباهي نشويد چنانچه در مقابل عملي قرار گرفتید ( فاعل آن هر كس كه مي خواهد باشد)كه با دانش و عرفتان سازگار نبود بلافاصله نسبت به آن اعتراض كنيد و از فاعلش علت را بخواهيد و در اين راه تصور « امر » مطلق و «اطاعت » مطلق را بكلي از ذهن خود خارج نماييد .

حالا ديگر وقت آن فرا رسيده كه درس جديدت را بگيري ، اما قبل از آن ميخواهم به چند سؤال من پاسخ دهي ؛ بطوريكه مي داني ، همراهت فراموش كرد ماجراي ماهي را برايت تعريف كند و تو نيز از ماهي غافل شدي ، حال مي خواهم از زبان خودت بشنوم كه تو چرا ماهي را فراموش كردي ؟ آيا علت فراموشي تو نيز شيطان بود ؟

موسي : شيطان هيچ نقشي در فراموشي من نداشت ؛ اين ياد تو بود كه علي رغم گرسنگي ، مرا ازياد ماهي غافل كرد و غذا خوردن را از يادم برد . در آن موقع من فقط به اين فكر ميكردم كه چه موقع و در كجا مي توانم تو را پيدا كنم و انسان هم در يك موقع نميتواند به دو چير فكر كند .
معلم : چرا كارهاي من كه مامور خداوند بودم براي توآنقدر اعتراض بر انگيز بودند . اما گفته عجبيب آن جوانك هيچ سؤالي را در ذهنت به وجود نياورد و به آن اعتراض نكردي ؟
موسي : درست است كه زنده شدن و حركت يك ماهي مرده چيز عجیبیست و هركسي به راحتي آن را قبول نمي كند ، اما اين موضوع با دانش قبلي من مغايرت نداشت ؛ زيرا خداوند قبلاً به من گفته بود که براي اينكه تو را پيداكنم بايد منتظر يك رويداد عجيب باشم و چه رويدادي از اين عجيب تر كه يك ماهي آن هم ماهي كه براي غذا آماده شده است زنده شده وراه خود رابگيرد و برود؟ . ولي اعمال توبه اين دليل مورد اعتراض و انتقاد من قرار مي گرفتند كه با آموخته هاي قبلي من مغايرت داشتند . من در مقابل چيزي كه آموخته بودم وظيفه داشتم و خداوند نمي خواست كه اين موضوع را فراموش كنم و من دقيقاً همين كار را كردم .
معلم : حالا خوب گوش كن موسي ؛ اما … و اما … و اما …
تو عقيده داشتي كه هيچيك از كارهاي من عادلانه نبودند ، پس بدان كه آن كارها را من از جانب خود انجام ندادم ؛ بلكه دستور همه آنها از جانب خداوند صادر شده بود . اما از ديد تو اين من بودم كه آن كارها را انجام ميدادم و بنظر تو من انساني بيش نبودم ، بنابراين تو حق داشتي آنها را ناعادلانه بداني و در برابرشان ساكت ننشيني ؛ چون : در اعمال انساني عدالت جايگاه مشخصي دارد و هر انساني ، در صورتي كه دچار فراموشي شيطاني نشده باشد، مي تواند آن را تشخيص دهد . ولي بدان كه در اعمال خداوندي ديگر وضع به اينصورت نيست ، در اينجا عدالت ممكن است درست در جايگاه عملي بنشيند كه تو آن را نا عادلانه مي پنداري. بعنوان مثال: تخريب كشتي به منظور جلوگيري از بتاراج رفتن اموال اهل كشتي توسط پادشاه غاصب و تعمير ديوار بمنظور جلوگيري از بتاراج رفتن اموال آن دو بچه يتيم توسط اهل قريه صورت پذيرفت . اي موسي بدان كه اعمال از نقطه نظر خوبي وبدي، عدالت و ظلم وغيره به هيچ وجه مطلق نيستند. يك عمل به خودي خود فقط يك عمل است و آنچه آن را خوب يا بدجلوه مي دهد(البته از منظر خداوند ) چيزيست كه از آن عمل انتظار داري و اثريست كه از خود بر جاي مي گذارد.

در دين اسلام، اولين آياتي كه به انسان نازل شده در آنها صحبت از قلم و تعليم وتعلم است. در واقع موضوع دين موضوع تعليم و تعلم است و هر چيزي بايد در اين گستره مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد. هدف تعليم و تعلم به هيچ روي «قبولي» و «مردودي» نيست و هدف دين نيز «بهشت» و «جهنم» نمي باشد. در يك كلاس درس اگر معلم بخواهد ميتواند كاري كند كه همگي قبول شوند، اما او نمي خواهد كه همه اينگونه قبول شوند بلكه مي خواهد خودشان قابليت قبول شدن را پيدا كنند. در حوزه دين نيز خداوند معلم اصليست. پروردگار اگر بخواهد ميتواند همه را ارتقاء دهد و به راه مستقيم راهنمايي كند ؛ ولي او نمي خواهد، نه اينكه نمي خواهد ،بلكه مي خواهد انسانها خود اين كار رابكنند. در حوزه تعليم و تعلم هيچ معلم حقيقي نمي گويد «سؤال نكن» بلكه همه تشويقها در جهت سؤال كردن است. به همين ترتيب عالم ديني نيز بايد حق سؤال كردن را براي ديگران رعايت كند ؛ چرا كه او يك معلم است نه يك متخصص. در حوزه تعليم و تعلم ،معلم دست متعلم را براي نيل به اهداف آموزش باز ميگذارد و متعلم را ملزم نمي كند كه تنها آنچه را او ميگويد بايد انجام دهد. اساتيد و معلمين خودكامه اي كه شا گرد راتنها ملزم به يادگيري روشها و جزوات گرد گرفته و تاريخ گذشته خود مي كنند بد ترين ضربه را بر بناي تعليم وتعلم وارد مي آورند. يك شاگرد يا دانشجوي واقعي كه هدفش ارتقاء فكري و شناخت نا شناخته هاست هرگز تن به روشهاي چنين اساتيد ي نمي دهد و خودرا مقيد به بندهاي آنها نمي سازد. البته در حوزه تعليم و تعلم ممكن است كه يك دانش آموز و يا دانشجو با تمسك به چنين بندهايي مراحل قبولي را طي نموده و به بهشت آرماني خود كه يك شغل مناسب است برسد، اما در حوزه دين چنين چيزي امكان ندارد.


دراين داستان، موسي به ما درسي ميدهد كه اگر هر جامعه اي آن را بكار بندد هرگز دچار فرو پاشي و اضمحلال نخواهدشد.در چنين جامعه اي:
كسي دست به مقدس سازي وبت تراشي نمي زند
احدي از ارتكاب عمل بد و نادرست مصونيت ندارد
فاعل هر عملي مورد پرسش قرار ميگيرد، حال مي خواهد يك پيامبر باشد و يا يك فرد معمولي
هيچكس بطور مطلق اطاعت نمي شود
هيچ امر مطلقي كه از ناحيه انساني صادر شده باشد وجودندارد

همچنين در اين داستان موسي از معلم خود مي آموزد كه:
آنچه يك عمل را خوب يا بد جلوه ميدهد؛ نيت فاعل آن و اثريست كه از خود بر جاي ميگذارد
درس معلم موسي براي ما قلا ده هاي بندگي اسارت آميز را گسسته و بندگي آزاد را به ارمغان مي آورد
وسوسه ها و تقيدهاي بي اساس شيطاني را مي زدايد و سنتهاي غلط و يا تاريخ گذشته را به فراموشي مي سپارد

پایان

_______________________________


6- وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا (18:68(

7- تفسير نمونه

8- فَاصْبِرْكَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْكَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِّننَّهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُون (46:35(

9- قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِيُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُلِلْمُتَّقِين(7:128)

10 - مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِيإِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِيالأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَاأَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّإِنَّ كَثِيراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُون (5:32)

zxcv
Saturday 7 November 2009, 01:54AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو: خداوند، يکتا و يگانه است؛

توحيد از نظر لغوي به معناي «يكي كردن»، «يگانه سازي» است. عمليات يگانه سازي وقتي متصور است كه تعدد و چندگانگي در كار باشد. خدا در مفهوم جوامع شرک نه تنها يكي نيست بلكه همواره در سطح انبوه توليد و توزيع مي شود. ، پيامبران و صالحین ، ميهن، هواي نفس، روحانيون ، صالحان، پول، سنت های ابا و اجدادي، بست ها،‌ فرشتگان، شيطان، حكام و ... همگي استعداد خدا شدن و سابقه ي خدايي را در تاریخ زندگي بشر دارند. از ديدگاه قرآن، خدا شدن يك فرد يا يك شيء نه به دليل خصوصيت ذاتي آن فرد يا آن شيء، بلكه نتيجه ي تصور و موضعي است كه انسان ها و جامعه درباره ي آن دارند. بدين معنا كه اگر پاره اي از اوصاف اختصاصي خالق جهان را كه همه به وجودش معترفند " من جمله مشرکین " براي كسي و يا چيزي قائل شويم، آن كس يا آن چيز را به خدا تبديل كرده ايم و معناي شرك و مشرك شدن در هم همين است. شرك يعني تقسيم كردن و در اصطلاح يعني اوصاف اختصاصي خالق جهان را در ميان ديگران تقسيم كردن و غير خدا را با خدا در آن اختصاصات شريك نمودن. و يا غير خدا را در انجام كارها ي خاص خداوند منظور نظر داشتن.
اساساً «اله» به معناي خالق نيست، «اله» از توليدات ذهن انسان است. ما چه خدا را خالق بدانيم و چه ندانيم او در عالم خارج از ذهن ما ، واقعاً خالق است. اما «اله» شدن اين خالق براي ما، مستلزم اتخاذ نوعي موضعگيري فكري و عملي معين از سوي خود ماست و چنين نيست كه به محض اينكه ما به وجود خالقي در وراي آسمان ها اعتراف كنيم، فردي خدا محور و موحد شويم و اوصاف موعود مؤمنان را به طور اتوماتيك واجد گرديم! توحيد موضعي است كه ما بايد آگاهانه اتخاذ كنيم، نوعي انتخاب مبتني بر علم و آگاهي است، نوعي قرارداد و تعهد است و تقليل دادن آن به تنها «باور به وجود خدا» خطاست. توحيد يعني اينكه ما خالق جهان را در ميان اين همه خدايان ذهنی «يگانه سازيم» او را آگاهانه به عنوان يگانه كانديداي شايسته براي منصب الوهيت انتخاب كنيم و با او قرارداد ببنديم كه هيچكس را در محبت و صد البته اطاعت بر وي مقدم و مساوی نداريم و اوصاف اختصاصي او را ولو به اندازه ي يك سر سوزن براي كسي ديگر قائل نشويم .‌
«اله» يعني آنكه دل به مهر او مي تپد و او را با اعتقاد به اينكه در سرنوشتش مؤثر است و در هستي و زندگي وي قدرت اعمال اراده دارد هراسناک و اميدوارانه اورا به ياري مي طلبدو زندگي اش را بر اساس نظرات وي و به منظور كسب خوشنوديش تنظيم مي كند اينگونه مو ضعگيري ها درباره ي هر كس و هر چيز كه گرفته شود، آن كس و آن چيز را به «اله» و معبود آدمي تبديل مي كند. و توحيد يعني اينكه هيچ كس و هيچ چيز ديگري جز خالق جهان را لايق دوست داشتن مطلق و، فرمانروايي و فريادرسي ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) ندانيم و او را در فرمانبري، ياري طلبي، و مهرورزي خود يگانه سازيم؛ يعني از نعمات و امكاناتي كه داريم فقط آنگونه كه مورد رضاي اوست استفاده كنيم، تنها او را به ياري بطلبيم و تنها به او عشق بورزیم .

بنا به آيات قرآن يكي از انگيزه ها و عوامل شرك ورزي، پناه بردن به افرادي غير از خداست كه به اعتقاد بعضي ها مي توانند در سرنوشت ما تغييری ايجاد كنند و موثر در عاقبتی شوند که می تواند متوجه ما شود . قرآن به شدت اين عقيده را رد مي كند و اراده ي خدا را يگانه عامل مؤثر در هستي معرفي مي كند:

«ما اصاب من مصيبه الاّ باذن الله» تغابن - 11
"هيچ اتفاقي وتغييري بدون اذن خداوند در زندگي كسي روي نمي دهد.
«ما يفتح الله للنّاس من رحمة فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده» فاطر- 107
"آنچه را كه خداوند از خير و رحمت براي مردم مقرر كند، هيچ كس نمي تواند مانع تحقق آن شود و اگر هم بخواهد چيزي را به كسي نرساند هيچ كس نمي تواند آن را عطا كند
«و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير» فاطر - 13
" افرادي راكه به جاي خداوند به ياري مي طلبيد حتي مالك پوسته ي نازك خرمايي هم نيستند!
«ان يمسك الله بضرّ فلا كاشف له الاّ هو و ان يردك بخير فلا رادّ لفضله» يونس - 107:
"اگر خداوند بخواهد زياني را به تو برساند كسي نمي تواند مانع آن شود مگر خودش و اگر هم بخواهد نفعي را به تو برساند هيچ كس نمي تواند از رسيدن آن جلوگيري كند.
«لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لايضرّك فإن فعلت فانّك اذا من الظّالمين» يونس - 106:
"غير از خدا چيزهايي را كه نمي توانند نفع و ضرري به تو برسانند، به ياري مطلب كه در اين صورت قطعا از ستمكاران و مشركان خواهي شد.
«ان يمسسك الله بضرّ فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو علي كل شيء قدير» انعام- 17:
"اگر خداوند بخواهد زياني به تو برساند كسي جز خود او نمي تواند مانع شود و اگر بخواهد خيري رابه تو برساند، هر كاري را مي تواندانجام بدهد.
«أأتخذ من دونه آلهة ان يردن الرحمن بضر لا تغن عني شفاعتهم شيئا و لا ينقذون، انّي اذا لفي ضلال مبين» ياسين- 32و24:
" آيا غير از خدا معبوداني را برگزينيم كه اگر خداوند مهربان بخواهد زياني به من برساند ميانجي گري ايشان كمترين سودي را براي من ندارد و نمي توانند مرا از اين زيان نجات دهند؟! اگر چنين كنم واقعا در گمراهي آشكاري خواهم بود!
در جايي ديگر به پيامبر فرمان مي دهد كه به مشركان بگو:
«افرايتم ما تدعون من دون الله ان ارادني الله بضرّ هل هنّ كاشفات ضرّه او ارادني برحمة هل هنّ ممسكات رحمته قل حسبي الله» زمر- 38:
"آيا به نظر شما چيز هايي كه غير از خدا به ياري مي طلبيد اگر خدا بخواهد زياني به من برساند، مي توانند مانع از رسيدن آن زيان شوند؟! يا اگر بخواهد نفعي را به من برساند مي توانند از رسيدن آن جلوگيري كنند؟! بگو خدا براي من كافي است.
در آيه اي ديگر به پيامبر مي فرمايد كه به مشركان بگو:
«ادعوا الذين زعتم من دونه فلا يملكون كشف الضرّ عنكم و لا تحويلا» اسراء- 56:
"افرادي بجز خدا را كه گمان مي كنيد(كاره اي هستند) به ياري بطلبيد ( اما بدانيد) كه نه مي توانند آسيبي را از شما دور كنند و نه مي توانند آن را تغيير و كاهش دهند.
قرآن در ادامه همچنين تأكيد مي كند كه پيامبران،‌ يعني مقرب ترين بندگان خدا، هيچگونه قدرتي جهت دگرگون كردن امور حاكم بركائنات نداشته و ندارند و كاملاً محكوم اراده ي خداوند بود ه اند و حتي نمي توانستند جز در چهار چوب مقرر الهي نفع و ضرري هم براي خود داشته باشند و جز برخورداري از «وحي» امتياز ديگري نداشتند و در يك كلام، «بشر» بودند. چنانكه به محمد مي گويد به مشركان بگو:
«انما أدعوا ربّي و لا اشرك به احدا، قل اني لا املك لكم ضرا و لا رشدا،‌ قل اني لن يجيرني من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا» جن- /20/21/22:
"من فقط پروردگارم را به كمك مي خوانم و پرستش مي كنم و كسي را (در اين پرستش و ياري طلبيدن) با او شريك نمي كنم. بگو من هيچگاه نمي توانم شما را گمراه يا هدايت كنم و نمي توانم نفع و ضرري براي شما داشته باشم. بگو خودم را هم كسي غير از خدا نمي تواند پناه بدهد و غير از او پشتيباني را نمي يابم.
يا در سوره ي اعراف به پيامبر مي فرمايد:
«قل لا املك لنفسي نفعا و لاضرّا الاّ ما شاء الله» اعراف(7)/188:
" بگو من نمي توانم سود يا زياني را براي خودم داشته باشم مگر در حدود خواست خداوند "
باز در آيه ي 48 سوره ي فتح خداوند مي فرمايد:
«قل فمن يملك لكم من الله شيئا ان اراد بكم ضرّا او اراد بكم نفعا» :
" بگو اگر خداوند بخواهد نفع يا ضرري رابه شما برساند چه كسي مي تواند كاري برايتان بكند؟"
و يا در آيات 63 و 64 انعام مي فرمايد:
«قل من ينجيكم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه تضرعا و خفيه لئن انجانا من هذه لنكوننّ من الشاكرين، قل الله ينجّيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون»:
"بگو چه كسي شما را از تاريكي ها وتنگناهاي خشكي و دريا نجات مي دهد.؟،‌ در آن حال كه در كمال درماندگي،‌ آشكار و پنهان او را به ياري مي طلبيد كه اگر ما را از اين تنگنا بيرون آورد حتماً ايمان خواهيم آورد، بگو خدا شما را از آن بلا و از هر بلاي ديگري مي رهاند. با اين وصف باز هم براي او شريك مي سازيد (و به كساني غير از او پناه مي بريد.)

ادامه دارد ...

zxcv
Saturday 7 November 2009, 03:40PM
از طرفي ديگر خداي متعال خود را يگانه پشتيبان غيبي انسان ها معرفي مي كند و آشكارا مولا گرفتن و كمك خواستن از غير خود را در آيات بسياري رد مي كند:

«و الله مولاكم» تحريم - 2
"بلكه خدا مولاي شمااست و بهترين ياوران است.
«فاعلموا انّ الله مولاكم، نعم المولي و نعم النصير» انفال - 40
"بدانيد مولاي شما خداست كه بهترين ياور و بهترين پشتيبان است.
«بل الله مولاكم و هو خير الناصرين» آل عمران - 150
"بلكه خدا مولاي شماست و بهترين ياوران است.
«و اعتصموا بالله هو مولاكم، فنعم المولي و نعم النصير» حج - 78
"به خدا پشت ببنديد كه او مولا و ياور شماست و چه مولا و پشتيبان لايقي"
«انّ الله مولي الذين آمنوا» محمد - 11
"ياور دينداران خداست.
«قل لن يصيبنا الاّ ما كتب الله لنا هو مولانا و علي الله فليتوكّل المؤمنون» توبه- 51
"بگو جز آْنچه خدا برايمان مقدر فرموده است چيزي براي ما روي نخواهدداد. اوست مولا وياور ما و دينداران بايد به او توكل كنند.

و در گزارش مرگ انسان ها و فرجام آن ها مي فرمايد:

«اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا و هم لا يفرطون. ثم ردوا الي الله مولاهم الحق» انعام - 61و62
"چون مرگ يكي از شما فرارسيد، فرستادگان ما جان او را بدون هيچ گونه كوتاهي مي گيرند. سپس به سوي خدا ،همان مولاي راستينشان بازگردانده مي شوند.

در جاي ديگرهم در توصيف ماجراي حشر مي فرمايد:

«هنا لك تبلو كلّ نفس ما اسلفت و ردّوا الي الله مولاهم الحق» يونس- /30
"در آنجه هركس كارهايي را كه قبلا انجام داده، مي آزمايد و جملگي مردم به سوي مولاي حقيقي خود بازگردانيده مي شوند.

پس از آنجا كه نفع و ضرر منحصراً دردست خداوند است و ياور حقيقي همگان فقط خالق جهان است، لذا خداوند از انسان ها و به ويژه فرمانبران خويش مي خواهد كه جز به درگاه او به درگاه كسي ديگر مراجعه و دعا نكنند و خالق جهان را در اعطاي صفت ولايت و در راز و نياز هاي خويش «توحيد» كنند:

«و لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرّك» يونس - 106
"غيراز خدا چيزهايي را كه سود و زياني برايت ندارند به كمك نخوان.
«لا تكونن من المشركين و لا تدع مع الله إلها آخر» قصص/87و88
" از مشركان مباش و همراه خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان.
«فلا تدع مع الله الها آخر فتكون من المعذيبن» شعرا - /213
" همراه خدا معبود ديگري را مخوان كه از دوزخيان خواهي شد.
«اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقين» صافات- 125
"آيا بت بعل را به ياري مي طلبيد و بهترين آفريدگاران را رها مي سازيد؟"
«فلا تدعوا مع الله احدا» جن- 18
" همراه با خدا هيچ كس را به ياري مخوانيد.
«انّ الّذين تدعون من دون الله عباد امثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صادقين» اعراف - 194
"افرادي كه غير از خدا را به فرياد مي طلبند (آن به فرياد خوانده شده ها)بندگاني همچون خود شما هستند. پس آنان را بخوانيد، اگر راست مي گوييد بايد به شما پاسخ دهند.
«و الذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم و لا انفسهم ينصرون» اعراف - 197
" افرادي را كه غير از خدا به كمك مي طلبيد نه شما را مي توانند ياري كنند و نه خودشان را.
«و من اضلّ ممّن يدعو من دون الله من لا يستجيب له الي يوم القيامة و هم عن دعائهم غافلون. و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين» احقاف - 5و6
"چه كسي گمراه تر از كساني است كه غير از خدا افرادي را به فرياد مي خوانند كه (اگر) تا روز قيامت (هم صدايشان كنند) پاسخشان را نمي دهند و اصلاً ندايشان را نمي شنوند و روز قيامت هم دشمن آنان و هم منكر عبادت هايشان خواهند بود.

باتوجه به چند آيه ي آخر بايد گفت كه اولاً: دعا كردن از نظر قرآن عبادت محسوب مي شود و اگر به درگاه كسي دعاء كنيم و از او كمك بخواهيم خواسته يا ناخواسته او را عبادت كرده و خداي خود ساخته ايم؛ همانگونه كه در جايي ديگر هم مي فرمايد:

«و قال ربكم ادعوني استجب لكم انّ الّذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين» غافر - 60
"پروردگارتان مي گويد: مرا به فرياد بخوانيد تا بپذيرم. كساني كه از عبادت من سر مي پيچند، با پستي و خواري وارد دوزخ خواهند شد.

همانگونه كه ملاحظه مي شود ، قران دعا را با عبادت برابر گرفته است. ثانياً بر خلاف تصور مردم كه غير خدا را به اميد برخوردار شدن از عنايت دنيوي و اخروي به كمك مي طلبند، از آنجا كه كسي به تبهكاران و فاسقان متوسل نمي شود، پس افرادي كه توسط آنان به كمك خوانده مي شوند از صلحا و بزرگان دين هستند بنابر این در روز قيامت آنها دشمن مردمي خواهند بود كه به جاي خدا آن ها را به ياري طلبيده اند. چنانكه در جاهاي ديگري از قرآن هم به اين مطلب اشاره شده است:

«و اتّخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزّا، كلّا ، سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا» مريم - 81و82
"غير از خدا معبودهاي ديگري هم براي خود برگزيده اند تا مايه ي افتخارشان باشند. هرگز! بلكه معبودهاي اين ها منكر عبادت ايشان شده و دشمنشان خواهند شد.
«و اذا رءا الّذين اشركوا شركاء هم قالوا ربنا هولاء الذين كنا ندعوا من دونك. فالقوا اليهم القول انكم لكاذبون» نحل(16)86
"هنگامي كه مشركان در قيامت شركا و معبود هاي خود را مي بينند مي گويند: پروردگارا اينانند افرادي كه غير از تو به ياريشان مي طلبيديم. آنان هم پاسخ مي دهند كه شما واقعاً دروغ مي گوييد!

بنابر این به فرياد طلبيدن غير خدا در امور غيبي (و نه در حوزه ي امور دنيوي مانند كمك خواستن از افراد زنده جهت رفع نياز هاي مادي) شرك محض و حرام مؤكد و موجب تيره روزي است!

ادامه دارد ....

alavee
Saturday 7 November 2009, 09:56PM
از طرفي ديگر خداي متعال خود را يگانه پشتيبان غيبي انسان ها معرفي مي كند و آشكارا مولا گرفتن و كمك خواستن از غير خود را در آيات بسياري رد مي كند:

خداوند يگانه پشتيبان و بهترين پشتيبان است، ولي خداوند صاحب اختيار است و هرگونه بخواهد ياوري و پشتيباني مي كند.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَاتَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ «30» نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَاتَدَّعُونَ «31»

به يقين كسانى كه گفتند: (پروردگار ما خداوند يگانه است‏!) سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه‏: (نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است‏! «30» ماياران و مددكاران شما در زندگى دنيا و آخرت هستيم‏؛ و براى شما هر چه دلتان بخواهددر بهشت فراهم است‏، و هر چه طلب كنيد به شما داده مى‏شود! «31»

إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ
اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعداز آنان پشتيبان اويند.
به نظر شما در اين آيات
فرشتگان مساوي خدا هستند.
آيا جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان مساوي خدا هستند. آيا ياري خداوند كافي نيست.
--------------------------------------------------------------------

zxcv
Sunday 8 November 2009, 01:03AM
موضوع ديگري كه نبايد در آن ديگران را با خدا شريك كرد، فرمانپذيري است. مسلمان موحد به حكم ضرورت باور به مكتب يكتا پرستي بايد در فرمانپذيري هم خدا را توحيد و يگانه سازي كند. يعني جز او در برابر هيچ كس و هيچ چيز سر خم نكند و آزادي فكري و عملي و خويش را جز در محضر خالق جهان كه بارزترين مشخصه اش ناديدني و غيب بودن است، در پاي هيچ انسان و مقام و حاكم و ... قرباني نسازد. اين امر علاوه بر آنكه اداي حق انحصاري خداست، مهمترين و مؤثرترين پشتوانه ي آزادگي وتوسعه ملت ها و كاري ترين ضربه عليه استبداد و خودكامگي و دیکتاتوری است. اما مستبدين از علم و عقل و قران در ترسانند. حتي از اينكه مردم به معني جمله ي «لا اله الا الله» علم پيدا كنند و بدانند به چه علت اين ذكر، افضل ذكر ها گرديده و بناي اسلام بر آن نهاده (شده) نگرانند.

آري بناي اسلام بلكه تمامي آئين ها (پيش از تحريف كتاب و تعاليمشان)بر لا اله الا الله نهاده شده و معني آن اين است كه: هيچ معبود راستيني به غير از خداوند يكتا حقانيت ندارد. ، زيرا معني عبادت اين است كه غير از خداي يگانه هيچكس در شان آن نيست كه در برابرش فروتني و خضوع صورت بگيرد. پس معني لا اله الا الله چنين است كه: به غير از خداوند هيچكس شايسته ي فروتني و خضوع و فرمانبرداری ما نیست .

آيا در همچنان حالتي به نفع مستبدين است كه بردگان ايشان اين معني رابدانند و به مقتضاي آن عمل نمايند؟ هرگز ، به هيچ وجه!». ايمان از اين ديدگاه يعني: «واگذاري حاكميت مطلق به خداوند و خلاف اين (اصل) عمل كردن به معناي به خدايي گرفتن ديگران و شرك خواهد بود». چنانكه خداوند مي فرمايد:

«اتّبعوا ما انزل اليكم من ربكم و لا تتبعوا من دونه اولياء» اعراف- 3
" ازآنچه پروردگارتان فرو فرستاده پيروي كنيد و غير از او ديگر خدايان را اطاعت نكنيد.

«انّ الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انّكم لمشركون» انعام- 121
"شياطين به دوستان خود پيام مي دهند كه با شما به مجادله برخيزند و اگر شما از آنان پيروي كنيد، قطعاً‌مشرك خواهيد شد.

«ام لهم شركاء شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله» شوري - 21:
"آيا آنان شريكاني دارند كه ديني منافي شرع خدا برايشان تشريع كرده اند؟"

«يريدودن ان يتحاكموا الي الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به» نساء- 60:
"مي خواهند طاغوت را داور خويش كنند و حال آنكه قبلا به آنان دستور داده شده كه به او كفر بورزند.

«و من لم يحكم بما انزل الله فأولئك هم الكافرون - هم الظالمون- هم الفاسقون» مائده - 44و45و47
" اعمال وپذيرش حاكميت قوانين ناسازگار با قرآن كفر، ظلم و فسق است.

«أفرأيت من اتخذ إلهه هواه» فرقان - 43
"آيا ديده اي كسي را كه نفس خود را خداي خود كرده است؟"

واضح است كه هيچ كس نفس خود را خالق خود ندانسته و نمي داند، اما پيروي از نفس است كه آن را به خدا تبديل مي كند. پس مطابق اين آيات و موازين الهي و پذيرش قوانين ناسازگار با معيار هاي قرآني هم ناقض توحيد و هم عين شرك است. لازمه ي يكتاپرستي اين است كه در ميان اين همه مكاتب و مدعيان فرمانروايي كه همه نداي«إلي الهدي ائتنا» انعام71 سر مي دهند، خالق جهان را در اين عرصه هم توحيد كرد و صفت فرمانروايي و فريادرسي را كاملا در انحصار او قرار داد.

بر اين اساس تشريع قانون هاي عبادي نو و اختراع شيوه هاي جديد خداپرستي كه پشتوانه قرانی ندارد اصطلاحاً «بدعت» ناميده مي شود و نقض آشكار فرمانروايي انحصاري خدا و اصل بنيادين توحيد حاكميت است. لذا توسل به مردگان و دعا و زاري به درگاه آنها به قصد شفاعت، عينا تكرار روش مشركان قديم با غلو يا فراتر رفتن از موازين الهي و قرانی در نحوه ي تقرب به خدا و عدم شناخت جايگاه شخصيت هاي ديني است که خاستگاه آن الگوي ارتباطات زمینی و اجتماعي است، كه هرگز نبايد آن را به رابطه ميان بندگان و خالق تسري داد. چرا كه شأن خدا از همه چيز جداست و نمي توان آن را با مردم قياس كرد. ( وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ) و براى او هيچگاه شبيه و مانندى نبوده است . بنابراين برای تقرب به خدا نمي توان جز به همان شيوه اي كه خود از طريق رسولش ابلاغ نموده است، به شيوه ي ديگري متوسل شد و معناي شهادت به رسالت پيامبر هم همين است، يعني اينكه خدا را جز به شيوه ي قرانی نمي توان عبادت كرد:

«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله» آل عمران- 31
"اگر دوستدار خداييد از من پيروي كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد"

پس محبوب خدا شدن كه آرزوي نهايي هر دينداري است، جز از طريق پايبندي به برنامه و روشی که قران تعیین کرده ممكن نيست. يگانه راه تقرب به خدا در مكتب انبیاء هم توسل به ايمان و عمل صالح مخلصانه و صميمانه و دعا كردن به درگاه خدا با توسل به اسماي حسناي اوست:

«و ما اموالكم و لا اولادكم بالتي تقربكم عندنا زلفي الا من آمن و عمل صالحا» سبأ - 37
"وسيله ي تقرب به خدا نه اموال و اولاد، بلكه صرفا ايمان و عمل صالح است.

يكي از بهترين اعمال صالح دعا و راز و نياز با خداست:

«ادعوا ربكم تضرعا و خفيه .... و ادعوه خوفا و طمعا» اعراف - 55و56:
"با گريه و زاري و در پنهاني و با بيم و اميد به درگاه پروردگارتان دعا كنيد.

«و لله الاسماء الحسني فادعوه بها» اعراف- 180
"خدا داراي نام هاي نيكوست، پس او را با آن نام ها بخوانيد.

مؤمنان هم چنانكه در قرآن اشاره شده است، در هنگام دعا به اعمال صالح و ايمان و اسماي حسناي الهي توسل مي جستند:

«ربنا آمنا بما انزلت و اتّبعنا الرسول فاكتبنا مع الشّاهدين» آل عمران- 53:
"پروردگارا ما به آنچه فرو فرستاده اي ايمان آورديم و از پيامبر پيروي كرديم، پس ما را در زمره ي مؤمنان بنويس.

«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الراحمين» مؤمنون- 109 "
پروردگارا ما ايمان آورديم، پس ما را مورد بخشايش و لطف خود قرار ده كه تو مهربانترين مهرباناني.

چنانكه ملاحظه مي شود ما در تمام آيات دعايي قرآن جز توسل به ايمان و عمل صالح و اسماي حسناي الهي توسل به كساني ديگر را نمي بينيم و هيچگاه واسطه اي ميان بنده و خالق ديده نمي شود. و مطمئنا همه ي بزرگان دين هم منطبق با راه و روش قرآن عمل مي كردند.

پایان .

zxcv
Monday 9 November 2009, 02:44AM
QUOTE]
آيا جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان مساوي خدا هستند. آيا ياري خداوند كافي نيست.

[/QUOTE]

دوست محترم . در این جهان هر کسی در جای خود و طبق وظایفی که خداوند برای او مشخص کرده ایفای نقش می کند . به عنوان مثال با اینکه خداوند خود می توانسته وحی خود را به رسولش مستقیما ابلاغ نماید اما جبرئیل را واسطه یی برای این کار قرار داد تا نظم در آفرینش برقرار باشد یا در هنگام جنگ بدر فرشتگان را به یاری سربازان اسلام فرستاد با اینکه برای خداوند اینکار ناچیزی بود که لشکریان کفر را در یک لحظه نیست و نابود کند . همچنین در زندگی روزمره برای ما مساعدت و تعاون همنوع را قرار داد تا این اصلی باشد برای پیشرفت و رشد هر چه بیشتر مردم با اینکه تامین معاش برای زندگی بهتر آن هم به طور مستقیم و ازجانب غیب موضوعی سهل و آسان است اما اگر خدا اراده می کرد . پس حکمت خدا و نظام موجود بدین قرار پایه گذاری گردید که خداوند نعمات خود را از طریق واسطه ها به ما برساند اما در مقابل ، خود به ما امر نمود که این نعمات را از طریق دعا و راز و نیاز تنها از خود خدا طلب نمائیم و برای در خواست استعانت تنها متوجه او باشیم تا از طریق واسطه هایی که بسیارند مثل ابر و باد و زمین و دوست و همکار و دکتر و دارو و فرشتگان و تیر غیب ووو به جهت یاری ما بشتابد ولی تقاضای استعانت از موجوداتی مثل انسان که یک تعریف مشخص در این نظام دارند و از راههای غیر معمول اولا با عقل و منطق سازگار نیست و دوما قران نه تنها اینکار را خنثی ندانسته بلکه به صراحت اعلام نموده که اینچنین انتظاری از مخلوقات خدا موجب شرک و گمراهی طالب می شود . وقتی خداوند اعلام می کند که دعا عبادت است و عبادت را تنها مختص به خود می داند ما چگونه می توانیم به خود بقبولانیم که اجازه پیدا کرده ایم دعای خود را متوجه کسانی مثل خود نمائیم و از انها انتظار پاسخ و یاری داشته باشیم ؟! آیا این شریک قرار دادن غیر خدا در عبادت خدا نیست ؟ یقینا اگر کمی تامل به خرج دهید پی می برید که این انتظار از همنوعانی مثل خود متناسب با ان واقعیتی نیست که قران در مورد حدود توانایی های یک انسان " چه قبل از مرگ و چه بعد از آن " برای ما شرح داده است .
هم صحبت گرامی ؛ انسان دارای صفات مختص خدا نبوده و نیست و هرگز نمی شود این موجود هیچگاه به این توانایی نمی رسد که با ما در همه جا باشد و به ندا و دعای زیر لب ما گوش فرا دهد پس باید ما با کسی راز و نیاز خود را در میان بگذاریم که می دانیم به خوبی قادر است که از رگ گردن به ما نزدیکتر شود و بشنود آن چیزی را که هیچ کسی جز او قدرت درک آن را ندارد .

zxcv
Sunday 15 November 2009, 10:43PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ
آيا آنچه را خود مى‏تراشيد پرستش مى‏كنيد؟ در صورتی که خداوند شما و آنچه را مى‏سازيد آفريده است

ضرب المثلی چینی می گوید آنکس که بت می سازد خود بت پرست نمی شود چون می داند که بت را از چه موادی ساخته است منتها این مثل با آن واقعیتی که ما از بت پرستی مشاهده می کنیم و همچنین در کتب مقدس آن را می خوانیم هیچ گونه مطابقت و سنخیتی ندارد در واقع بت پرست خوب می داند که آن جسمی را که ساخته و نفس خود و دیگران را در مقابلش به تعظیم و کرنش و اطاعت وا داشته تنها و به خودی خود یک ماده سرد و بی جان محسوب می شود ولی او در سایه تقدسی که برای صالحین مورد قبول مذهبش قائل شده سعی می کند تمامی تعلقاتی که به آنان وابسته گردانیده را محترم و متبرک بپندارد و تلاش می کند که از طریق احترام به آن اجسام ، رضای آن فرد صالح را که دیگر نامش با آن ماده یکی شده و روحش را در کنار خود حس می کند ، را به نوعی برای خود جلب نماید در واقع رضا و خشنودی آن انسان صالح را در تعظیم و کرنش در مقابل اشیاءی مثل مجسمه آن فرد و یا مقبره او و مهمتر از همه احادیثی که به او وابسته گردیده جستجو می کند . این باورهای جاهلانه مردم که از روح و مردگان دارند باعث شد که انبیاء الهی به اشکال گوناگون به دشمنی با آن بپردازند یکی از بت شکنان بزرگ تاریخ که نامش به نیکی در کتب مقدس یاد شده ابراهیم است ابراهيم کسی بود که با ریشه اینگونه تفکرات جاهلانه و بت پرستیانه جنگید و سعی کرد که با برهان و دلیل قاطع تصميم خود مبنى بر درهم شكستن بت‏هاي جاهلی را عملی سازد ، اين راهى آشکار و عیان بود كه او خواست براى قوم خود آن را ابراز نمايد تا بر آنها اقامه دليل كند كه اين بت‏ها سود و زيانى نمى‏رسانند حتی اگر به هزاران صالح و مخلص پیش از خود وابسته گردیده شوند و مطمئنا اگر كسى بدان‏ اشیاء بی جان آسیبی برساند، اين بت‏ها و اجسام قادر نيستند متقابلاً به آنها زيانى وارد سازند. بنابراين، برهان عملى مى‏تواند تأثيرى ژرف‏تر از پند و اندرز در دل‏ها داشته باشد.

ابراهيم در پى فرصت مناسبى بود تا اهداف و مقاصد خويش را در يكى از روزهاى جشن قوم خود عملى سازد. پدرش بدو گفت: اى ابراهيم، امروز عيد است، اگر همراه ما بيرون بيايى و در مراسم جشن و سرور با ما شركت جويى، به تو خوش خواهد گذشت. ابراهيم همراه آنان از شهر بيرون رفت و سپس عذرى برايش پيش آمد كه به واسطه آن مى‏توانست باز گردد. هنگام شب نگاهى به ستارگان انداخت و گفت: من در طالع اين ستارگان چنين مى‏بينم كه به‏زودى به بيمارى طاعون مبتلا خواهم شد، به همين دليل مردم ازسرايت آن بيمارى برخودشان بيمناك شده و او را رها ساختند و وى به سمت جايگاه و معبدى - كه بت‏ها در آن قرار داشتند - بازگشت، درحالى كه تصميم برنابودى آنها گرفته بود.

ابراهيم به پرستشگاهى كه بت‏هاى آنان در آن قرار داشت رسيد. برخى از بت‏ها در كنار برخى ديگر نهاده شده و بتى بزرگ در صدر همه قرار داشت در برابر این مجسمه های گوناگون قربانى‏ها ، خوراكى ها و آشاميدنى های مختلفی ديد كه برايشان نذركرده بودند تا به گمان خودشان از آنها بخورند. ابراهيم با تمسخر بت‏ها را مورد خطاب قرار داد که : آيا غذا نمى‏خوريد؟ و چون كسى پاسخ او را نداد، گفت: چرا سخن نمى‏گوييد؟ و سپس با دست راست خود به وسيله تبرى همه بت‏ها را شكست و قطعه قطعه ساخت و ازشكستن بت بزرگ - كه بزرگ‏ترين خدايان آنها بود، - خوددارى كرد و تبر را به دست آن آويخت و سپس معبد را ترك گفت.

وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ *
إِذ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ *
إِذ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ *
أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ*
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ *
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ *
فَقالَ إِنِّى سَقِيمٌ *
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ *
فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ *
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ *
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ *

در حقيقت ابراهيم از پيروان راه و مسلک نوح بود. ابراهيم با قلبى پاك و سالم از جانب خدا آمد، هنگامى‏كه به پدر و قوم خود گفت: شما به پرستش چه مشغوليد؟ آيا رواست كه به دروغ، خدايانى را به جاى خداى يكتا برگزينيد؟ پس به خداى جهانيان چه گمان مى‏بريد؟ آن‏گاه ابراهيم انديشيد و به ستارگان آسمان نگاهى كرد و به قومش گفت: من بيمارم [و نمى‏توانم در جشن شما شركت كنم‏]. قومش از او دست برداشتند. ابراهيم آهنگ بت‏هاى آنان كرد و به بت‏ها گفت: آيا غذا نمى‏خوريد؟ چرا سخن نمى‏گوييد؟ و سپس تبر را با دست راست محكم بر آنها كوبيد.

وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ *
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ*

به خدا سوگند، پس از آن كه [از شهر] بيرون رفتيد، بت‏هاى شما را به هر تدبيرى در هم خواهم شكست و [پس از رفتن آنها] بت‏ها را قطعه قطعه كرد، جز بت بزرگشان را كه بدان رجوع كنند.

ابراهيم با شكستن بت‏ها دليلى ملموس بر بطلان بت‏پرستى قومش اقامه كرد. [او مى‏گفت:] اگر اينها خدايان راستين بودند،اگر قدرتی در این دنیا داشتند از خويش دفاع مى‏كردند و به هر كسى كه بدانان آسيب مى‏رساند، زيان وارد مى‏ساختند. ( اين موضوع واقعيتى بود كه <هيده يوشى» پادشاه ژاپن آن را دريافته بود. وى مجسمه بزرگى براى بودا ساخت ولی هنوز ساختن آن به پايان نرسيده بود كه در سال 1596 زلزله‏اى در آن سامان رخ داد و آن مجسمه را به زمين افكند و متلاشى گردید . نقل شده كه "هيده يوشى" با پرتاب تيرى به سوى آن بت به گونه‏اى تحقيرآميز آن را مخاطب ساخت و گفت: من تو را با هزينه‏اى گزاف سرپا كردم، ولى تو حتى نتوانستى پرستشگاهت را نگهدارى ! ) شمایی که شیوه و راه ابراهیم را سرمش خود قرار نمی دهید لا اقل از سخن این ژاپنی درس بگیرید و بپرسید از خود : چرا بتانی که همکنون پرستشگاهایشان ویران شده قادر نیستند از خود دفاع کنند ؟ زیارتکده های اطراف را مورد سوال قرار دهید که چه کسی بت های شما را منهدم کرده است ؟ آیا آنها توانایی دارند به شما پاسخی دهند ؟ آیا می توانند زیانی به آسیب رسان مرقد خود برسانند ؟ آیا صدایی از درون قبور آنها می شنوید ؟ آیا قدرتی از جانب آنها می بینید ؟ پس چرا تعقل نمی کنید و دست از این بت های پوشالی و الهه های خیالی بر نمی دارید ؟!

در ادامه داستان ابراهیم می خوانیم که مردم پس از برگزارى مراسم جشن خود، بازگشته و آنچه را بر سر بت‏ها آمده بود، ملاحظه كردند. آنان وحشت‏زده از خود پرسيدند: كدام فرد ستم‏پيشه به مقدسات ما چنين كرده است؟ برخى از آنان گفتند: شنيده‏ايم جوانى به نام ابراهيم به بت‏ها اهانت مى‏كند و عادت اوست كه از بت‏ها عيبجويى كرده و آنها را به باد مسخره گيرد؛ ما تصور مى‏كنيم همين شخص است كه دست به چنين عملى زده است.

خبر تعرّض به بت‏ها به فرمانروايان رسيد و آنان به نيروهاى خود فرمان دادند تا ابراهيم را براى محاكمه در برابر ديدگان مردم حاضر كنند. آنان‏ هم كه شنيده بودند وى از بت‏ها عيبجويى می کند و آنها را تهديد نموده است، به دستور فرمانروا مى‏بايست در حضور جمع به اين مطلب گواهى دهند.هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند، سران حكومت از او پرسيدند: اى ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟

او احساس كرد فرصت مناسبى برایش پيش آمده تا به اهداف و واقعيتى كه مى‏خواست قوم او بدان اعتراف كنند، دست يابد. از اين رو با شيوه‏اى حكيمانه پرسش آنها را چنين پاسخ گفت: شكننده بت‏ها، بتِ بزرگ شماست و ساير بت‏ها نیز گواه بر كار آن هستند و ادامه داد: اگر سخن مى‏گويند ماجرا را از آنها جويا شويد. بدانید بت‏بزرگ خشمگين شده كه چرا شما مردم بت‏هاى كوچك را مى‏پرستيد در صورتى كه آن بت، بزرگ‏تر از آنهاست و به همين دليل آنها را شكسته است!!!

مردم به طور ناخودآگاه، در ورطه لغزش و اشتباهى كه ابراهيم آنها را به اعتراف بدان ناگزير ساخت، گرفتار آمدند. برخى از آنها به بعضى ديگر مى‏گفتند: شما با پرستش معبودهايى كه قادر بر سخن گفتن نيستند و نيز متهم ساختن ابراهيم، برخود ستم روا داشته‏ايد " منتها پس از آن که حقيقت را دريافتند و از شرم سرافكنده شدند تکبر و غرور شان باعث شد که سخن حق آن جوان را نادیده بگیرند و به نا حق خود پای فشاری کنند به همین جهت يك بار ديگر به بحث و مناقشه با ابراهيم بپردازند و گفتند:

تو كه مى‏دانى اين بت‏ها سخن نمى‏گويند، پس چرا از ما مى‏خواهى از آنها بپرسيم؟... اين‏جا بود كه بار دیگر دليل و برهان ابراهيم در گوش آنان طنين افكند و با اين سخن رسا، زبان آنها را از سخن گفتن باز داشت:

أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ *
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛

آيا به جاى خدا چيزهايى را كه به شما سود و زيانى نمى‏رسانند، مى‏پرستيد؟ افّ بر شما و معبودانى كه به جاى خدا مى‏پرستيد. آيا انديشه نمى‏كنيد؟.

اين آيه شريفه، پستى و بى مقدارى افرادى را كه براى بت‏ها احترام و تقدس قائل شده و به جاى خدا آنها را به فریاد می خوانند و مى‏پرستند، به مردم هر عصر و زمانى گوشزد مى‏كند.ولى زمانى كه جهل و نادانى در دل‏ها ريشه دوانيد و تعصب كوركورانه بر قلب‏ها حاكم شد، قدرت داورى و تعقل كاهش می یابد و به سرکشی و کفر و شرک می انجامد به همين سبب قوم ابراهيم هنگامى كه احساس شكست و رسوايى كردند و از سويى هيچ دليل و برهانى هم نداشتند، ازبحث و مناقشه صرف نظر كرده و براى سرپوش گذاشتن بر رسوايى خود، به زور متوسل شدند پس او را محكوم به مرگ با آتش كردند، ولى خداوند با قدرت خويش او را از آتش رهايى بخشيد وبه آتش فرمان داد: بر او گلستان شو . "كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ»

خداى متعال فرمود:

قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى‏ أَعْيُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ *
قالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ *
قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ *
فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ *
ثُمَّ نُكِسُوا عَلى‏ رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ *
قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ*
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ *
قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ *
قُلْنا يا نارُ كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ؛

گفتند: او را در برابر ديدگان مردم حاضركنيد شايد آنها [به كارهاى او] گواهى دهند. گفتند: اى‏ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟ وى گفت: اين كارِ بت بزرگ است، اگر سخن مى‏گويند از آنها بپرسيد؟ آنان در انديشه فرو رفتند و گفتند: شما به خود ستم كرديد و آن‏گاه سرافكنده شدند و [گفتند] تو مى‏دانستى كه اينها سخن نمى‏گويند. گفت: آيا به جاى خدا چيزى را كه به شما سود و زيانى نمى‏رساند، مى‏پرستيد؟ أف بر شما و بر آنچه به جاى خدا پرستش مى‏كنيد. آيا [در كار خود] نمى‏انديشيد؟ گفتند: او را در آتش بسوزانيد و بدين وسيله خدايانتان را يارى كنيد، اگر انجام دهنده اين كاريد و ما گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و سلامت شو.

خداى سبحان ماجراى محاكمه ابراهيم را با الفاظى كوتاه و بسيار رسا عنوان فرموده است:

فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ *
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ *
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ *
قالُوا ابْنُوالَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِى الجَحِيمِ *
فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الأَسْفَلِينَ*

چون به سرعت به سمت او رفتند، وى گفت: آيا آنچه را خود مى‏تراشيد پرستش مى‏كنيد؟ خداوند شما و آنچه را مى‏سازيد آفريده است. گفتند: جايگاهى برايش بسازيد و او را در آتش افكنيد. در حق او به مكر و حيله متوسل شدند و ما آنها را خوار گردانيديم.

و اینچنین تبری که مظهر بریدن و خرد کردن است در دستان ابراهیم تبدیل به برهان و دلیلی شد و به جان بت پرستی افتاد تا بهترین بت شکن تاریخ ، الگوی همه مسلمین و ملقب به خلیل الله گردد .

وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً
دين و آيين چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسليم خدا کند، و نيکوکار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد.

zxcv
Monday 23 November 2009, 07:06PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى‏گردانند که گمان کنيد (آنچه را مى‏خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالى که از کتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مى‏گويند: «آن از طرف خداست!» با اينکه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند!




موضوع مقاله زیر در خصوص یک کتاب است کتابی که ملای نویسنده اش شیخ عباس قمی و نامش را هم مفاتیح الجنان گذارده اند ! در اول این کتاب ، چند سوره از قرآن آورده شده ، و در حاشیة آنها ثواب‌های اغراق‌آمیزی آورده که بطلان آنها بر هر عاقل خبیری روشن است، مثل آنکه می‌گوید: «سورة یس به صاحبش می‌رساند خیر دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند از او بلای دنیا و آخرت را، و دفع می‌کند هر شری را، و روا می‌کند هر حاجتی را»، و اینها یقیناً دروغ است، زیرا رسول خدا و بسیاری از اصحابش او سورة یس را خواندند ولی شرور از آنان دفع نشد. و یا می‌نویسند: «هر که بشنود جهت او باشد هزار نور و هزار یقین»، در حالی که اگر یقین به آخرت را می‌گوید که یک یقین کافی است. و یا می‌نویسد «هر که در قبرستان سورة یس بخواند خدای عزوجل عذاب اموات را تخفیف دهد و از هر آفتی محفوظ است، و اگر بمیرد داخل بهشت شود».

اینها اخباری است غلوآمیز و ناشی از اوهام و غفلت راویان کذاب و همچنین مولف کتاب است . و یا می‌نویسد: «سورة الرحمن می‌آید از نزد خدای عزوجل و می‌ایستد، نزد خدای تعالی در جائی که نزدیکتر از آن نیست بخدای تعالی». جناب قمی فکر نکرده که می‌آید از نزد خدا و می‌ایستد نزد خدا معنی ندارد و یا می‌نویسد: «هر کس روز بخواند و بمیرد شهید مرده است، و هر کس شب بخواند و بمیرد شهید مرده است». باید گفت: پس دیگر میدان جهاد و آلات حرب لازم نیست. و گوید: «هر کس شیعه باشد و در نماز شب جمعه سورة جمعه و سبح اسم ربک بخواند و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین بخواند گویا عمل رسول خدا را بجا آورده، و جزای او بهشت است». طبق این خبر ارزش عمل رسول خدا مطابق است با تنها رو خوانی بدون تعقل دو عدد سوره و باز نوشته که: «النبأ العظیم» هم ولایت است، و هم علی است، در صورتی که خود علی در دعاهای خود در صحیفة علویه می‌گوید: «من ایمان آورده‌ام به "نبأعظیم" که قیامت باشد». و در خود در سورة "عم یتساءلون" خدا بیان کرده که نبأ عظیم، خبر روز قیامت است. و عبارت صحیفة علویه در دعای روز دوشنبه این است: «الحمد لله الذی هدانی بالإسلام وأکرمنی بالإیمان وبصرنی فی الدین وعرفنی الحق الذی عنه یؤفکون والنبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون». معلوم می‌شود نویسندة مفاتیح از کلام منتسب به علی مطلع نبوده است، و در فضیلت سورة قدر نوشته که: «هر کس در نماز بخواند از جانب خدا به او ندا شود که گناهان گذشتة تو را خدا آمرزید، عمل را از سر گیر». یعنی: دو مرتبه جنایات را از سر گیر. من نمی‌دانم چرا نویسندگان این اخبار و خوانندگان آن فکر خود را بکار نیرداخته‌اند و ندانسته‌اند که این اخبار ضد قرآن و قانون إلهی است که فرموده: « هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!. و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!». «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ» (الزلزلة: 7- 8). و یا «هر کس در گرو اعمال خود است».«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». [المدثر: (38)].

در (ص 29) همین کتاب نقل نموده که: «هر که معصیت خدا را در شب جمعه ترک کند حق تعالی گناهان گذشتة او را بیامرزد». در حالی که قرآن فرموده: « نه به آرزوهای شما و نه به آرزوهای اهل کتاب است، هر کس بدکاری کند به آن جزا داده شود، و جز خدا هیچ یار و یاوری برای خود نخواهد یافت»« لَيْسَ بِأَمَانِيِّکُمْ وَلاَ أَمَانِيِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً » (نساء: 123) حال خواننده مختار است کلام خدا را قبول کند یا روایت سراسر کذب مفاتیح را. در (ص 31) نقل کرده که «هر کس در هر شب جمعه سورة بنی اسرائیل را بخواند، نمیرد تا به خدمت قائم برسد». و این خبر از صادق نقل شده، در صورتی که به عقیده خودشان در زمان او ، امام قائمی نبوده جز خودش. و نیز در همان صفحه برای خواندن سورة ص ثواب‌هائی نقل کرده که ضد عقل و قرآن است، و گوید: «هر که سورة الم سجده را در هر شب جمعه بخواند خدا او را بر اعمال او حساب نکند». و این ضد آیة 6 سورة اعراف است که فرموده: «البته از تمام مردمی که رسول برایشان فرستاده سؤال می‌کنیم، و البته از خود انبیا و پیامبران مرسل (نیز) سؤال خواهیم کرد»« فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ » (اعراف: 6)


وقتی خدا پیامبران را مسئول می‌داند چگونه هر کس سوره‌ای بخواند مسئول حساب و کتاب خدا نباشد؟!! در اعمال روز جمعه (ص 37) روایت کرده که هر کس سه انار بخورد تا صد و بیست روز وسوسة شیطان از او دور گردد و معصیت خدا نکند و داخل بهشت شود ! و در (ص 39) نمازی را روایت کرده که اگر از آن فارغ شدی میان تو و خدا گناهی نمی‌ماند." که البته این دستور برای جری کردن گنه‌کاران خوب است. و در (ص 40) می‌گوید: از گناهان بیرون آید مانند روزی که از مادر متولد شده است. بنابراین، هر کس گناهی کرد این نماز را می‌خواند و معصوم می‌شود. و پس از نماز دعایی از قول علی آورده که جملات آن بر خلاف عقل و شرع است، از آن جمله می‌گوید:: «اللهم بمحمد ولیی وبعلی ولیی وبالائمة الراشدین». راوی جعال آن قدر نفهمیده که علی نمی‌گوید: بعلی ولیی، و ائمة راشدین، آنها هرگز خدا را به خودشان قسم نداده‌اند. چقدر نادان است آنکه خدا را قسم بدهد به خودش. باید گفت: چه قدر مغرور‌کننده است اگر بگوئیم: هر که این نماز را با این کلمات زشت بخواند تمام گناهانش آمرزیده شود و گوید: گناهان گذشته و آیندة او آمرزیده شود! باید گفت: از راویان نادان کم سواد بهتر از این چیزها توقع نیست.

از همه بدتر و رسواتر در نمازی که به نام صاحب الزمان است و در دعائی که موجب کفر و شرک و ضد قرآن است آورده که : «یا محمد یا علی یا علی یا محمد أکفیانی فإنکما کافیای یا محمد یا علی یا یا علی یا محمد انصرانی فإنکما ناصرای، یا محمد یا علی یا علی یا محمد احفظانی فإنکما حافظای یا مولای یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث أدرکنی أدرکنی أدرکنی» تا آخر. در این دعا: اولاً، غیر خدا را خوانده که شرک و ضد ده‌ها آیات قرآن است که از آن جمله در سورة جن فرموده:

«فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً» (الجـن: 18).
«احدی را با خدا نخوانید»
« قُلْ إِنَّمَا أَدْعُوا رَبِّي وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً » (جن: 20).
«بگو: (ای محمد!) فقط پروردگارم را می‌خوانم و احدی را شریک او نمی‌کنم»

و در سورة احقاف آیة 5- 6 فرموده:
« وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لاَ يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِينَ (احقاف: 5-6)
«و کیست گمراه‌تر از آنکه غیر خدا را می‌خواند کسی را می‌خواند که اجابت او نمی‌کند تا قیامت، و آنان از دعای ایشان آگاه نیستند. و چون مردم در قیامت محشور شوند آنان برای ایشان دشمنند، و بعبادت ایشان کافر و منکر بوده‌اند».

و آیات دیگر که خواندن و حاضر و ناظر و سمیع و بصیر دانستن غیرخدا را در همه جا شرک شمرده است. و به اضافه، نویسنده هر یک از محمدو علی را یک مرتبه مقدم داشته و مرتبة دیگر مؤخرکه به ایشان برنخورد و گله نکنند که محمد بگوید: چرا نام مرا مقدم نداشتی؟!! و یا علی بگوید: چرا نام مرا مؤخر داشتی؟!!! و لذا در تقدیم و تأخیر مکرر کرده که جای گله نباشد !!! و بعد گوید: شما دو نفر مرا کفایت کنید. آیا این صاحب الزمان شما قرآن نخوانده که سورة زمر آیة 36 می‌فرماید:

« أَلَيْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » (زمر: 36)
«آيا خدا كفايت‏كننده بنده‏اش نيست؟».

و در آیات دیگر فرموده:

« وَكَفَى بِالله حَسِيباً » و «وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيراً» (نساء آیه ی 6 و 45).
«خداوند حسابرسى را كافى است». «و كافى است كه خدا ياورِ [شما] باشد».

خدا فرموده: من برای نصرت و سرپرستی و حساب و سایر امور کافی هستم، ولی این ها می‌گویند: ای محمد و علی شما دوتا ما را کفایت و یاری و نصرت دهید. در حالی که محمد و سایر پیامبران از دنیا بی‌خبر و در عالم دیگر بدون خوف و حزن و تکلیف ساکن می‌باشند و جز رضای خدا به چیزی توجه ندارند. اما این دعا سازان از دین بی‌خبر، دعا ساخته‌اند که ای محمد و علی «احفظانی»، یعنی مرا حفظ کنید، آیا اینها آیات قرآن را نخوانده که خدا در سورة هود آیة 57 فرموده:

« إِنَّ رَبِّي عَلَي‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ » (هود: 57)
«پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است».
و در سورة نساء آیة 80 فرموده:
« فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (نساء: 80)
«ما تو را بر آنان نگاهبان نفرستاده‏ايم‏».
و در سورة انعام آیة 107 فرموده:
« وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » (انعام: 107)
«و نگردانيديم ترا بر ايشان نگاهبان‏».

و آیات دیگر که خدا به رسول خود می‌گوید: تو حافظ دیگران نیستی، ما تو را حافظ و نگهبان قرار ندادیم" آیا مدعیان علم و حدیث چرا اینقدر باید خرافی و از قرآن بی‌خبر باشند تا خود به شرک وارد شوند و ملت را هم دعوت به شرک سازند. آیا آن کسی که به صاحب الزمان خیالی می‌گوید: الغوث و یا أدرکنی و یا به فریادم برس، فکر نکرده که غیرخدا فریادرس نیست. آیا رسول خدا و سایر انبیاء کجا خود را فریادرس مردم خوانده‌‌اند آن هم پس از وفاتشان.

در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح یا ظهر فلان صلوات را بفرستد تا یک سال گناهی بر او نوشته نشود». خوبست تمام اراذل و اوباش و فاسق و ستمگران به این حدیث عمل کنند و سالی یک مرتبه این دو کلمه را بگویند که دیگر گناهی بر آنان نوشته نشود و در دنیا بی‌بند و بار، و در آخرت وارد بهشت شوند!! و در (ص 51) گوید: روز جمعه است که امام عصر زمین را از لوث شرک و کفر پاک می‌کند" و این مخالف آیات قرآن است که فرموده:

«وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». (المائدة: 64).
«و ما تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنده‏ايم‏‏».

که آیات بسیاری در قرآن دلالت دارد که تا روز قیامت کفر و شرک بین بشر وجود خواهد داشت، و کفار از بین نمی‌روند. و در (ص 52) نقل کرده صلواتی را از مهدی که می‌توان گفت بسیاری از خرافات و موهومات ضد قرآنی و ضد عقل را در آن جمع کرده‌اند. مانند اینکه در وصف رسول خدا می‌گوید: «المفوض إلیه دین الله»، یعنی: دین خود را واگذار به او کرده که هر چه خواست در دین بگوید و یا عمل کند." و این باطل محض است، زیرا در قران می خوانیم که وقتی رسول خدا یک چیز را بر خود حرام کرد، خدا در سورة تحریم به او عتاب کرده که:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ ( 1) " و اگراین تفویض راست بود دیگر آن عتاب معنی نداشت. و نیز چون گروهی از منافقین برای عدم حضور به جهاد معتذر به عذرها شدند و رسول خدا بدون تحقیق به ایشان اذن داد. حق تعالی او را مورد عتاب قرار داده که:«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ».«خداوند تو را ببخشد! چرا به آنها اجازه دادى؟!».و لذا خدا در سورة مائده به او می‌گوید: «و هر كس كه به آنچه خداوند نازل كرده است حكم نكند، اينانند كه كافرند»« وَمَن لَمْ يَحْکُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ » (مائده:44) و در آیة دیگر می‌گوید:«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»(الحاقه: 44- 46) «و اگر این پیامبر بعضی از گفتگوها را به ما نسبت می‌داد. او را بقدرت و شدت گرفته بودیم سپس شاهرگش را بریده بودیم».

بنابراین، دین تنها از طرف خداست و محمد حق ندارد چیزی زیاد و یا کم نمایدو بعد حجت تراشی کرده و دوازده امام را حجت قرار داد، در حالی که خدا در سورة نساء آیه 165 می‌فرماید:

« رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَي‏ اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء: 165)
«پيامبراني بشارت آور و هشدار دهنده [فرستاديم] تا پس از [آمدن] آنها براي مردم نزد خدا حجتي نباشد».

در آخر این دعا ، ائمه را «عروة الوثقی وحبل المتین وصراط المستقیم» خوانده است. با اینکه علی مکرر در نهج البلاغه می‌فرماید: «عروة الوثقی وحبل الله المتین قرآن است». و می‌فرماید: «من تابع دین و مطیع حبل الله می‌باشم» نه خود من حبل الله باشم ! و مگر علی در هر نماز عرض نمی ‌کند: خدایا! ما را به صراط مستقیم هدایت نما، ولی این راوی گمراه می‌گوید: خود او ( علی ) صراط مستقیم است ! پس او که در نمازش می‌گفته: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» الفاتحة: (6). حتما داشته شوخی یا دروغ می‌گفته است؟!( نعوذ با الله از تهمت و غیبت ) و از بی‌سوادی و نادانی آنکه در آخر این دعا برای امام غایب خود دعا می‌کند که «اللهم صل علی ولیک وولاة عهدک والأئمة من ولده ومدفی أعمارهم وزد فی آجالهم وبلغهم أقصی آمالهم»، «خدایا! به والیان عهد خود و امامان از فرزندان او عمر زیاد بده، و در مدت عمرشان زیاد کن»، این راوی خیال کرده امامان همه از فرزندان مهدی بوده و همه زنده هستند، لذا برای ایشان از خدا طول عمر می‌خواهد !!! و بعد از خدا خواسته که مهدی را از دست جباران و ستمگران خلاص کند. اما کسی نبوده که به او بگوید: امام غایب شما مگر در دست ظالمین است تا خدا او را خلاص کند ؟!! آنها این همه بدعت در اسلام آورده‌اند و بعد در کمال پرروئی و وقاحت فریاد بر می آورند که خدایا دین خود را تجدید کن، و آنچه از دین محو شده و از کتاب تبدیل شده احیا کن و آنچه تغییر داده شده اظهار کن که بدعتی نزد آن نباشد " این راوی دعا مانند آن دزدی است که خود چیزی را بدزدد و هی فریاد کند که : آی دزد ، آی دزد!

zxcv
Thursday 24 December 2009, 02:27AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ
و خداى شما، خداوند يگانه‏اى است، که غير از او معبودى نيست! اوست بخشنده و مهربان

لا اله الا الله یعنی هیچ فرمانروا و فریادرسی به جز الله وجود ندارد .
لا اله الا الله یعنی فقط از الله و قانون و امر ونهی او اطاعت بی چون و چرا می کنیم
لا اله الا الله یعنی فقط الله را به یاری و کمک می خوانیم.. یعنی خدا مالک و متسلط بر جلب منافع و دفع و رفع مضار ماست .تنها به سوی او سکونت و آرامش می یابیم در نتیجه به هنگام نیاز به جلب نفعی یا دفع ضرری در ماوراء عالم شهاده تنها او را به کمک و یاری می خوانیم و با اطمینان کاملی که به توان و قدرت و تسلط وی داریم او را فریادرس خود می خوانیم . ما بدینگونه اقرار می کنیم که اله ایی جز الله نداریم و به همین خاطر تنها امر و نهی اش را بی قید و شرط تبعیت می کنیم و در مقابل او خود را فرمانبرداری خاضع ، بیش نمی دانیم
اله ی ما آن کسیست که فرمانروا و فریادرس ماست پس لا اله الا الله ، یعنی فرمانروا است الله و حق امر و نهی دارد بر ما . قانون می گزارد و قانون و برنامه اش را بایستی پیروی کنیم . او فریادرس ماست ، بر جلب منافع و دفع و رفع مضار و مفاسد ما قادر است و در هر حال می توان به وی پناه بریم و از وی کمک ویاری بخواهیم و او را به فریاد بطلبیم . لا اله الا الله یعنی یکی کردن فرمانروا و فریادرس .

یعنی از قانون و برنامه یک قانون گزار اطاعت کردن و یک مالک نفع و ضرر داشتن و جز او را به کمک نخواستن. دعوت پیامبران هم همیشه این بوده که مردم فرمانبردار فرمانروای حق باشند قانون و برنامه زندگی را از امر و نهی وی اخذ کنند تن به فرمانروایی فرمان ناروایان ندهند ، عزت انسانی خود را در برده شدن همنوعان خود پایمال نکنند ، حاکمیت بشر بر بشر را ننگ و ذلت بدانند ، برای رفع نیازمندیها جز به سوی او استعانه نکنند و جز او را به فریاد نطلبند زیرا در حقیقت لا اله الا الله یعنی هیچ فرمانروا و فریادرسی به جز الله وجود ندارد .

بردگی ، اطاعت و پیروی ، تعظیم و بزرگداشت تنها در برابر الله مجاز است حمد و ستایش مخصوص خداست و عبادت تنها باید متوجه ذات اقدس باریتعالی باشد باور کنید که عبادت به معنی به اجرا در آوردن مراسم وآیینهای مذهبی و فرقه ایی نیست باید توجه داشت که در فهم مردم اغلب عبادت را جز به معنای مراسم و آئینهای مختلف اطلاق نمی کنند و کمتر کسانی یافت می شوند که اطاعت و فریادرسی (به کمک خواستن) را از باب عبادت بدانند . توحید عبادت بیان موضع عملی انسانی است که اقرار کرده است هیچ فرمانروایی به جز الله وجود ندارد . او پس از آنکه به فرمانروایی یگانه خداوند اعتراف کرد و زبان به توحید الوهیت گشود برای بیان موضع عملی در مقابل فرمانروا، خاضعانه اعلام می دارد که "ایاک نعبد": بی قید و شرط و با سلب هر گونه حق رای و نظر از خودمان فقط تو را اطاعت و پیروی می کنیم و فقط در مقابل فرمانهای تو خاضع و تسلیم هستیم.

اما این مردم غافل هستند و لا اله الا الله را پاس نمی دارند در مقابل غیر خدا هم سر تسلیم فرود می آورند و در توهم گلستانی خوش آب و هوا به بد منجلابی غوطه ور گشته اند .
آنها نمی دانند آن طبلی که همکنون آهنگ عزای برایشان می نوازد آنان را قدم به قدم به مصیبت و زوال نزدیکتر ساخته است
اینان به کجا اینگونه شتابان می روند ؟
آیا برای رقص در پای سنج و دمام بهشت را به آنان ارمغان می دهند ؟!
آیا تیغه های خون آلودی که مجنون بار به سر و پشت خود می کوبید فرمانی از جانب خدایشان است ؟
آیا حسین را به جای سرمشی آزاده ، معبود خود ساختن مکری از جانب شیطان برای به نابودی کشاندن ایمانتان نیست ؟
آیا نمی دانند که این طریقه فلاحی در بر ندارد بلکه کج راهه ایست که عاقبت آن زشتی و جهنم و آتش است ؟
چرا به فرمان خدای خود گردن نمی نهید و در مقابل کتاب او طغیان و سرکشی می کنید ؟
آیا این خدایتان نیست که می فرماید به گذشتگان کاری نداشته باشید و تنها مسئول اعمال خود باشید ؟

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ( بقره 141)
آنها امتى بودند که درگذشتند. آنچه کردند، براى خودشان است؛ و آنچه هم شما کرده‏ايد، براى خودتان است؛ و شما مسئول اعمال آنها نيستيد.

همه گذشتگان را به فراموشی بسپارید و به بحث بیهوده در باره آنان پایان دهید .
به خدای خود پناهنده شوید و تنها از طریق عمل به فرامین خدا مسلمان شدن را افتخار خود نمائید .
این است دستور پروردگار بی همتایمان
او تو را دعوت می کند که در مقابل کسی جز خدا سر تعظیم فرود نیاوری و در مقابل هیچ کسی جز او فرمانبردار مطلق نباشی .
با این همه آیا باز هم لا اله الا الله را فراموش کرده اید ؟
صد افسوس که آری ، چون همکنون در خیابانهای شهر مان دگر بار شیطان الم نیرنگ خود را بر افراشته و کتل های حماقت را بدست رهروان طریقت احمق ها سپرده تا در فضای سرد و دل گیر زمستان دگر باز آهنگ نحس و شوم شیطان پرستی از پای منابر و تکایای این ماتم کده آریایی به گوش شنیده شود و لا اله الا الله است که اینک تنها به وردی در قبرستان مبدل گشته و حقیقتش را مانند گذشتگان جهل فراموش کرده اند تا در کنار هزاران بدعت و اوهام مدفونش کنند و این بود که آدمی باز هم شرک را به توحید و خدا پرستی مخلصانه ترجیح داد و به لا اله الا الله نه گفت .
دگر بار کفر بست تا غیر خدا را اله و معبود خود سازد .

zxcv
Saturday 27 February 2010, 01:27AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران

مقدمه :اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (http://chera2chera.blogfa.com/post-564.aspx) 1



ارتباطات یکی از اساسی ترین مسائل بشری است . ارتباط در واقع تبادل اطلاعات با سایر افراد است که امکان دارد یک سویه یا دو سویه باشد. ارتباطات و عدم توانایی درست از آن، یکی از ریشه های واقعی مشکلات جهان و عدم رشد جهانی و حتی بیشتر نزاعهای خانوادگی،بین افراد، عدم فهم درست، تعصبهای اخلاقی، جنگ بین افراد، شکاف نسلها و عدم درک زبانها و ..... از عدم ارتباط درست می باشد.
اطلاعات: هر نوع تفکر، بینش یا اندیشه ای است که افراد می خواهند با یکدیگر به صورت دوجانبه در تبادل باشند ،این نیازمند یک ارتباط درست و کامل است. یعنی فرد بتواند اطلاعات را به حالتی انتقال دهد که افراد در شرایط یکسان درک درستی از آن داشته و فهم مشترکی از آن پیام داشته باشند.

عنصرهای ارتباطی :
وقتی می خواهیم در مورد عنصرهای ارتباطی سخن بگوییم یعنی مواردی که فرد نیازمند است تا یک ارتباط را صورت دهد.

1- فرستانده پیام: فرستنده پیام همان منبع پیام است که خبر از آنجا صادر می شود، یعنی کسیکه پیام را می فرستد. فرستنده قبل از هر چیز لازم است که هدف خود را کاملا مشخص کند و بداند که در رابطه با چه موضوعی می خواهد صحبت کند و شنوندگان او چه کسانی هستند در ضمن فرستنده پیام باید شنونده خوبی نیز باشد و به عکس العمل های گیرندگان پیام خود عملا توجه کند.
2- پیام: شامل نظرات و گفته های فرستنده پیام است به عبارتی پیام یا خبر عبارت از محتوای ارتباط می باشد که توسط فرستنده ارسال می شود. هرچه پیام روشن، واضح و قابل فهم باشد شنونده و یا گیرنده پیام بهتر می تواند آن را درک کند.
هماهنگ بودن فرستنده و گیرنده پیام موجب موفقیت ارتباط می شود. ارتباط را می توان نوعی فرآیند نامید که طی آن واکنش دو جانبه بین افراد و گروه ها در محیط های اجتماعی به وجود می آید. آنچه در برقراری ارتباط اتفاق می افتد همانند رفت و آمدهای خیابان های دوطرفه، است که در آن به طور مداوم واکنش های مختلفی بین کسانی که در ارتباط با یکدیگر هستند اتفاق می افتد ( ارتباط دو طرفه ) لذا در صورتیکه تلاش در انجام ارتباط تنها از یکسو اتفاق بیفتد، اساسا ارتباط کاملی به وجود نیامده است. شناخت فرستنده پیام از گیرنده یا گیرندگان پیام و مشاهده عکس العمل آنها، نقش مهمی در برقراری ارتباط موفق دارد.( این امر در بررسی عدم موفقیت ارتباط، در وسائل ارتباط جمعی به علت آنکه عکس العملها به اطلاع گوینده نمی رسد می تواند مورد توجه قرار گیرد.)به طور کلی ارتباط یک فرآیند دو جانبه است به هر حال هدف از برقراری ارتباط انتقال یک پیام به مخاطبان و برقراری روابط بهتر است.
3- گیرنده پیام: گیرنده عبارت است از فرد یا افرادی که پیام به آنها منتقل می شود چون زمینه فکری گیرندگان پیام بر چگونگی یادگیری اثر فوق العاده ای دارد، شناخت آنها از نظر جسمی، ذهنی و عاطفی با در نظر گرفتن شرایط موجود در انتقال بهتر اطلاعات مؤثر است.
4- کانال ارتباطی یا وسایل ارتباطی: کانال ، وسیله ای جهت انتقال پیام از فرستنده به گیرنده می باشد. تونلی را که پیام از آن عبور می کند کانال می گویند. به عبارتی وسایل ارتباطی و رسانه ها (کانال ) ابزار و ادواتی هستند که پیام به وسیله آنها به گیرنده می رسد و می تواند بیانی یا ابزاری باشد. زمانی وسایل ارتباطی در پیام های شفاهی یا نامه خلاصه می شد ولی امروزه وسایل ارتباطی جدیدی مثل فکس در ادارات متداول شده و وسایل ارتباطی مثل تلگراف و تلکس، دیگر اهمیت پیشین خود را از دست داده اند. البته تلفن هم از وسایل بسیار ضروری در ادارات می باشد. باید دانست که حتی با توسعه وسایل ارتباطی جدید، هنوز هم نامه اداری هم به دلیل سندیت بیشتر و نیز عدم امکان استفاده از وسایل جدید در همه جا، معمول ترین وسیله ارتباطی است.
5- رمزگذاری : رمزگذاری ، انتقال یک فکر یا برداشت است که از طریق فرستنده پیام به صورت های مختلف به گیرنده پیام می رسد. به عبارتی ما برای معنی مورد نظرمان مجموعه ای از سمبل ها یا رمزهای قراردادی را بکار می بریم این عمل رمزگذاری به وسیله اندام های بدن مانند: حنجره، تارهای صوتی، زبان و لب ها صورت می گیرد. احتمالا مرکز تکلم در مغز که به صورت مجموعه ای از انواع وسایل رمزگذاری و ارسال رمز است نقش مهمی در این زمینه دارد.
به عبارتی پیام باید در قالب علائم نظیر کلمات، اعداد، تصاویر و غیره قرار داده شده و سپس ارسال گردد که برای درک معنی و مفهوم آن باید رمزبرداری انجام گیرد. یعنی با آگاهی از علائم به کار رفته، به منظور پی بردن واقعه خبر دست یافت.
حداقل سه عامل رمزها یا کدهای پیام، محتوای پیام و نحوه ارائه پیام در پیام وجود دارد. این تولید عملی و فیزیکی را اینگونه می توان بیان کرد: پیام ممکن است به شکل جوهر روی کاغذ، امواج صوتی در هوا، جریان برق، تکان دادن دست یا پرچم، یا هر نوع علایمی باشد که قادر به تفهیم معنی باشد.
به هر حال پیام ها به دو گروه کلامی و غیرکلامی تقسیم می شود لکن نکته مهم استفاده از یک زبان توسط فرستنده و گیرنده می باشد. برهمین اساس (کلامی و غیرکلامی بودن) ارتباطات را به دو گروه کلامی و غیرکلامی تقسیم می کنند. گفتگوی دو نفر با هم یک ارتباط میان فردی کلامی، نگاه خشمگینانه دو نفر با هم یک ارتباط میان فردی غیرکلامی، یک جلسه، میزگرد یا یک سمینار از نوع ارتباطات گروهی است. در جلسه، میزگرد و سمپوزیوم علاوه بر ارتباطات کلامی، پیام های غیرکلامی رد و بدل می شوند یک برنامه پانتومیم، یک ارتباط جمعی غیرکلامی است.

6- رمز خوانی یا رمزبرداری : پس از ارسال پیام، نوبت به گیرنده پیام می رسد که پس از رمزخوانی و تجزیه و تحلیل و درک رمز آن را دریافت می کند. به عبارت دیگر رمزبرداری، کشف معنی و مفهوم رمز یا علائم بکاررفته توسط گیرنده در فرآیند ارتباط می باشد. اگر گیرنده به مفهوم رمز پیام واقف باشد می تواند محتوای آن را کشف کرده و به کمک دانش و تجربه و توانایی های دیگر خود، و یا حتی با مراجعه به منابع و مراجع کمکی، پیام مورد نظر را تفسیر کند. بدیهی است که میزان توفیق در ارتباط بستگی به درک یکسان فرستنده و گیرنده پیام از رمز مورد استفاده نیز دارد. در غیر این صورت آنان با وجود برقراری ظاهری ارتباط از درک واقعی یکدیگر عاجز خواهند بود. نظیر دو نفری که با دو زبان متفاوت که برای دیگری ناآشنا باشد با یکدیگر حرف بزنند. از این رو فرستنده پیام باید برای ارسال پیام خود، از رمزهایی که گیرنده با آنها آشنایی کامل دارد استفاده کند تا اینکه بتواند به منظور واقعی فرستنده پی ببرد. این مفهوم را که برخی ها به نام انطباق ارتباطی از آن یاد می کنند یکی از عوامل مهم فرآیند ارتباط می باشد چون که پیام ها، به همان راحتی که به نظر می رسند مبادله نمی شوند. بلکه متأثر از عوامل متعددی می باشند که در مخدوش شدن انطباق ارتباطی سهیم می باشند.
7- بازخورد: عبارت است از فرآیند و یا عکس العملی که گیرنده پیام پس از تفسیر و ارزیابی پیام بر اساس درک فکری و یا تفسیر رمز دریافت شده به فرستنده پیام ارسال می دارد.این عکس العمل ها در ارتباط رودررو، به طور مرئی و متقابل صورت می گیرد و در ارتباط از راه دور از قیبل روزنامه، تلویزیون و غیره به علت بعد مسافت و دیگر محدودیت ها به طور نامرئی، محدود و پراکنده انجام می پذیرد. بازخورد فرستنده را قادر می سازد تا در صورت وجود اشتباهی در پیام، آنرا تصحیح کند یا فرآیند انتقال و نحوه بیان پیام را اصلاح کند، ویا حتی دریافت کننده پیام را در درک و یافتن پیام کمک کند.
وقتی ارتباط یکطرفه باشد، بازخورد امکان پذیر نیست. سخنرانی و آگهی تبلیغاتی نمونه ای از ارتباط یک جانبه است. اگر سخنران به شنوندگان اجازه ی پرسش ندهد یا اگر آگهی فاقد نشانی برای درخواست اطلاعات بیشتر باشد، ارتباط یکطرفه برقرار می شود. خطر ارتباط یک طرفه این است که بدون بازخورد فرستنده نمی داند گیرنده معنای مورد نظر او را درک کرده یا نکرده است. در ارتباط، دوطرفه فرستنده آشکارا در پی کسب بازخورد است. بازخورد ممکن است کلامی یا غیرکلامی باشد. برای جمع آوری بازخورد کلامی، فرستنده به آسانی می تواند سئوالهایی در رابطه با پیام از گیرنده بپرسد. پاسخهای گیرنده احتمالاً نشان می دهد که پیام همان طور که مورد نظر فرستنده بوده استنباط شده است یا خیر. برای جمع آوری بازخورد غیرکلامی فرستنده باید پاسخ غیرکلامی گیرنده را مشاهده کند. برای نمونه، مدیری که پیامی را به زیردستی منتقل می کند و از این طریق گامهای جدیدی را برای اجرای وظایفش به او نشان می دهد، چنانچه مسائل دیگری موجود نباشد، اگر زیر دست این گامها را به دقت پیگیری نکند بازخورد غیرکلامی او به مدیر نشان می دهد که پیام اصلی به وضوح و روشنی درک نشده است.

ادامه دارد .....

________________________

منبع : وبلاگ ؟؟؟؟چرا ؟؟؟؟؟http://chera2chera.blogfa.com/

zxcv
Saturday 27 February 2010, 01:33AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران





- شبکه های ارتباطی : شبکه های ارتباطی عبارت از الگوهایی هستند که ارتباطات در چهارچوب آنها بین افراد مبادله می شود.
ارتباط زنجیری : در یک زنجیر پشت سر هم و کنار هم. نوعی ارتباط در سلسله مراتب عمودی است .
ارتباط دایره ای : دایره ای شکل. بیشتر در گروههای وظیفه ای دیده می شود و افراد با اعضای اطراف خود ارتباط برقرار می کنند.
ارتباط چرخی : همانند یک چرخ با داشتن مرکزیتی و بقیه در دور آن قرار می گیرند.
ارتباط همه جانبه : تمامی افراد با همدیگر در ارتباط هستند.
9- موانع ارتباطی : پارازیتها و اختلاطهایی که موجب می شود پیام بدرستی فرستاده نشده یا دریافت نشود. هر نوع مزاحمتی که در انتقال پیام خللی وارد کند، مانع ( پارازیت ) ارتباطی نامیده می شود، فرآیند صحیح ارتباطات نیازمند رفع عوامل مخل و مزاحمی است که در جریان ارتباطات ایجاد اختلال کرده و در نتیجه پیام را مخدوش می نماید.
عوامل بسیاری می توانند به عنوان موانع عمل کنند . ما تنها به عنوان مثال در سازمانها عواملی که به سه گروه می توان اشاره کرد توضیح می دهیم:
1- عوامل فنی : عواملی هستند که منشأ آنها در درون یا بیرون از پیام بوده و در جریان صحیح ارتباطات ایجاد اختلال می کنند. مثل سر و صدا در ارتباط تلفنی، ناخوانا بودن متن در پیام های کتبی، خرابی وسایل ارتباطی.
2- عوامل اداری : عواملی هستند که منشأ آنها در اداره یا سازمان بوده و به خاطر ترتیبات اداری خاص به عنوان مانع ارتباطی عمل می کنند، مثل سلسله مراتب، تمرکز، و تعداد مراجع تصمیم گیری. هنگامی که پیام دست به دست می شود در مقایسه با زمانی که پیام به طور مستقیم به گیرنده ها انتقال داده می شود، باید انتظار داشت که خبر تا حدودی مخدوش شود.
برای عدم مخدوش شدن پیام باید تا در توان است شرایط یکسان و مساوی ایجاد کرد تا حداکثر تبادل اطلاعات و فهم ایجاد کرد.
3- عوامل انسانی : عواملی هستند که به جهت تأثیر و تأثر با پیام، پدید آمده و در جریان آن دخالت می کنند. ادراک هر منبع خبری از پیام، اعم از اینکه تنها گیرنده باشد یا گیرنده و فرستنده .
البته این هم به عواملی بستگی دارد:
الف : زمینه ذهنی قبلی وی از موضوع پیام.
ب : آمادگی فرد برای دریافت پیام.
ج: میزان آشنایی وی با رمز پیام.
د : احساس وی نسبت به موضوع پیام.
اطلاعات، تجارب، زمینه ذهنی اولیه گیرنده و به طور اخص گرایش، طرز تلقی و احساس وی نسبت به فرستنده و خود پیام، در چگونگی ادراک وی از مفهوم اصلی خبر تأثیر کرده و موجب می شود که فرآیند ارتباط، به تناسب میزان تأثیر عوامل یاد شده، به شکست بیانجامد.یکی از عوامل مخل و مزاحم، که در فرآیند ارتباط نقش بسزایی دارد، ادراک متفاوت گیرنده و فرستنده از علائم و یا رمزهای بکار رفته در مبادله پیام می باشد.
ادراک متفاوت گیرنده و فرستنده، از موانع ارتباطی بکار رفته در مبادله پیام است. حتی کلمات و واژه های یکسان می تواند برای افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشند. زیرا که هر فرد در اخذ پیام، کشف معانی رمزها و تفسیر آنها، با مجموع توانایی ها، دانش و تجارب و احساسات و دیگر ویژگی های شخصی و شخصیتی، گرایش ها، طرز تلقی ها و انگیزه های گیرنده و فرستنده پیام در فراگرد ارتباط تأثیر بسزایی دارد. با توجه به اینکه هر فرد ناآگاهانه تمایلات، نیازها، نظرات و .... خود را در جریان ارتباط دخالت دهد بنابراین، خود فرد می تواند به عنوان یکی از موانع ارتباطی در تخریب پیام نقش مهمی داشته باشد.

10- اختلال : اختلال ممکن است محیطی، فیزیولوژیکی، معنایی، ساختاری، فرهنگی و روانی و ... باشد. به آن دسته از عوامل مزاحم بیرونی که مانع دریافت پیام توسط دریافت کننده می شود اختلال محیطی می گویند. اختلال فیزیولوژیکی نظیر ناشنوایی و ...مانع فرآیند ارتباط می گردد. نمونه ای از اختلال معنایی به عنوان مثال زمانی به وجود می آید که افراد به زبان تخصصی و حرفه ای خود صحبت کنند. در مورد اختلال ساختاری می توان گفت که به علت آنکه هر زبانی ساختار خاص خود را دارد یعنی از شیوه ای مرسوم و متداول برای قرار دادن کلمات کنار یکدیگر به شکلی منظم استفاده می کنند عدم توجه به آن می تواند موجب ایجاد اختلال ساختاری شود. اختلال فرهنگی نیز می توان گفت که وضع مقررات غیرمعقول و غیرمنطقی و نیز پیش داوری های ناآگاهانه در مورد اعتقادات یک فرهنگ خاص باعث بوجود آمدن این نوع اختلال می شود و درنهایت مواردی چون خشم، اضطراب، ناامیدی به عنوان عوامل اختلال روانی موجب می شود که ما نتوانیم پیام ها را به شکلی مؤثر ارسال و دریافت کنیم.

غلبه بر موانع ارتباطی
غلبه نمودن بر موانع، فرآیند دو مرحله ای است. ابتدا باید انواع موانع مختلف را که احتمال رخ دادن آنها می رود، مورد شناسایی قرار داد، دوم غلبه برآنهاست.
به تعدادی از غلبه بر این موانع اشاره می کنیم:
1- غلبه بر اختلاف ادراک : برا ی غلبه بر تفاوت های ادارک، پیام باید طوری بیان شود که برای کسانی که دیدگاه و تجربه های متفاوت دارند قابل درک باشد. در صورت امکان، باید زمینه های فکری کسانی را که می خواهیم با آنها ارتباط برقرار کنیم بشناسیم. مطلب را از دید دیگران بنگریم. عکس العملها را تا کسب اطلاعات مربوط به پیام های مبهم، به تأخیر بیاندازیم و مورد شناسایی و بررسی قرار دهیم.آنگاه که موضوعی ابهام دارد از پرسیدن کمک گرفت.
2- غلبه بر تفاوت های زبان : برای غلبه بر تفاوت های زبان، معانی واژه های غیر قراردادی یا تکنیکی توضیح داده شود. زبان پیام، طبیعی، مستقیم و ساده باشد. برای اطمینان از اینکه همه مطالب اساسی فهمیده شده، از دریافت کننده پیام سئوال شود تا نکات اصلی را دوباره بیان کند. این روش بسیار مفید است. گیرندگان پیام تشویق شوند در مورد نکات اصلی دوباره بیان کنند. این روش بسیار مفید است. گیرندگان پیام تشویق شوند در مورد نکات مبهم سئوال کنند و مطالبی را روشن نیست و سوء تفاهم ایجاد می کند را تحقیق کنند.
3- غلبه بر صدا : بهترین راه مقابله با صدا، قطع آن است. اگر صدای یک ماشین صحبت کردن را مشکل می کند، آن را خاموش کنید و یا به جای جدید منتقل کنید. اگر متوجه شدید که دریافت کننده خبر، دقیق گوش نمی کند، توجه او را جلب کنید. وقتی صدا غیرقابل اجتناب است، روشنی و قوت پیام افزایش دهید.
4- غلبه بر عواطف : اولین قدم برای غلبه بر اثرات منفی عواطف، افزایش آگاهی فرد نسبت به آنهاست. حساس بودن به فراز و نشیب روان خویش و آگاهی از چگونگی اثرات آن بر دیگران، قبل از ایجاد ارتباط برای یک پیام مهم، مفید است. کوشش در فهم واکنشهای عاطفی دیگران و آمادگی خود برای رویارویی با مباحث عاطفی روش مفیدی است. درضمن افراد باید بازخورد سازنده بگیرند.
کنترل عواطف، اعتماد و احترام را افزایش می دهد. بهبود و ایجاد اعتماد، اطمینان، باز بودن محیط ارتباطی مطمئن و بدون تهدید باعث به وجود آمدن محیطی با حالت احساسات و عاطفه و دفاعی کمتر خواهد بود.
5- غلبه بر ناسازگاری ارتباطات کلامی و غیر کلامی : کلید حذف ناسازگاری های ارتباط، آگاه شدن به آنها و کوشش در خودداری از فرستادن پیامهای غلط است. حرکات بدنی، طرز لباس پوشیدن، حال و روحیه، تظاهرات ظاهری، و سایر ارتباطات غیرکلامی قوی باید با پیام موافق باشد. تحلیل ارتباطات غیر کلامی دیگران و به کارگیری آنچه فرد برای خود می آموزد و برای سر و کار داشتن با دیگران، مفید است.
6- غلبه بر عدم اعتماد : غلبه بر عدم اعتماد در یک سطح وسیع، فرآیند آفرینش اعتماد است. اعتماد نتیجه یک فرآیند دور برد است که راستی، خوش فکری و علایق خوب یک فرد به وسیله دیگران مشخص می شود. راههای میان بر اندکی برای خلق جو توأم با اعتماد وجود دارد.


ادامه دارد .....

________________________

منبع : وبلاگ ؟؟؟؟چرا ؟؟؟؟؟http://chera2chera.blogfa.com/ (http://chera2chera.blogfa.com/)

zxcv
Monday 1 March 2010, 01:30AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران

ارتباطی مؤثر

ایجاد ارتباط و توانایی فرستادن پیام باید به گونه ای باشد که افراد بتوانند آن را درک کنند. هنگام ایجاد ارتباط با افراد، پیام از صافیهای مفاهیم می گذرد. به دلیل وجود این صافی ها امکان قطع ارتباط و تحریف آن وجود دارد.
تحقیقات نشان می دهد که افراد حدود 45 درصد از زمان ایجاد ارتباط را به گوش کردن سپری می کنند. با وجود این هر شنونده به طور متوسط، فقط نیمی از آنچه ارائه شده را به خاطر می آورد و تا 48 ساعت بعد این مقدار به 22 درصد می رسد. گوش کردن یکی از مهارتهای بسیار مهم در روند ایجاد ارتباط می باشد. بسیاری از افراد فرق بین شنیدن و گوش کردن را نمی دانند. شنیدن صرفاً انتخاب کردن ارتعاشهایی از صدا می باشد. اما گوش کردن ایجاد مفهوم است خارج از آنچه می شنویم. به همین دلیل گوش کردن نیاز به توجه، تفسیر، تعبیر و به یاد آرودن محرک ایجاد صدا دارد.

چگونگی برقرار کردن یک ارتباط
انواع روابط، مطمئنن دارای شیوه ای منظم هستند. یک مرحله ورود (شروع) یک مرحله شخصی (میانه) و یک مرحله خروج (پایان) دارند اما هر رابطه لزوما با یک سرعت این مسیر را طی نمی کند.
اقدامات و دستور العمل هایی برای سالم سازی ارتباطات در اینجا قید می کنیم :
1- مهم ترین عامل ارتباط، همان انسان و پیچیده ترین موانع ارتباطی، عوامل انسانی است. بنابراین توجه زیاد به عامل انسان و تأثیر وی در جریان ارتباط، از اهمیت بیشتری برخوردار است. انسان را نباید گیرنده و منعکس کننده صرف، مثل آینه دانست بلکه باید این حقیقت را در نظر داشت که انسان در تصاویر گرفته شده و یا در ادراکات خود دخل و تصرف می کند. یعنی باید این موضوع مد نظر قرار گیرد که انسان ها موجوداتی مؤثر و متأثر هستند که شنیده و دیده های خود را تعبیر و تفسیر می کنند.
2- باید از انواع ارتباطات در اطراف خود سود جست و باید این امر مد نظر قرار گیرد برای نیل به مقاصد مختلف، ارتباطات مختلف مورد نیاز است.
3- در نظر گرفتن این موضوع که کلمات و واژه ها معانی واحدی برای همه ندارند و آنها رمزهایی هستند که مفاهیم را در نظر افراد تداعی می کنند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به همین جهت برای برقراری ارتباط موفق، طرفین ابتدا در معانی رمزها توافق داشته باشند. به بیانی واضح تر باید با افراد با زبان آنها گفتگو کرد و سخن گفت و از واژه ها و کلماتی استفاده شود که برای آنان هم، گویای همان معانی و مفاهیم باشد.
4- انتخاب نوع ارتباط باید با توجه به مجموع عوامل مختلف که با اجزای ارتباط مربوط است انجام گیرد. به عبارتی تنها یک دلیل برای استفاده از ارتباط مفید کافی نیست .
5- شایعات زمانی قوت می گیرد که ارتباطات درست و سالم و قوی و صادق وجود نداشته باشد . اگر اخبار و اطلاعات به جای اینکه از منبع اصلی و درست شنیده نشود موجب شایعه سازی و گرفتن از منابع نادرست و دست به دست برسد حتما موجب تخریب و شایعه سازی می گردد.
6- دو روش برای گرفتن پیام مفید است:
نخست تکرار کردن است. سطح مطلوب تکرار بسته به موقعیت فرق می کند. اگر پیام به وسیله یکی از شکلهای پایدار(کاغذ،نوار،یا دیسکت) فرستاده می شود تکرار کمی در ارتباطات گوشزد می شود. از طرف دیگر، اگر پیام بسیار پیچیده باشد، حتی در ارتباطات نوشته شده، مفید است که نکات مهم در اشکال مختلف تکرار شود. تکرار در ارتباط شفاهی و دیگر اشکال ارتباطات از بین رفتنی مهمتر است. برای مثال، اگر دوستتان شماره تلفنی ضروری را به شما بدهد و قلم و کاغذ در دسترستان نباشد، اگر چندین بار تکرار کنیم احتمال بیشتری وجود دارد که به خاطر سپرده شود. البته اگر پیامی بیش از اندازه تکرار شود (مثل بعضی از آگاهی های تجاری) کسالت آور و عصبانی کننده می شود. و دریافت کننده مانند یک صدا با آن برخورد خواهد کرد.
روش دوم: تشویق ، ایجادمحیط، و فرهنگی است که دادن وگرفتن بازخورد را حمایت می کند. بازخورد زمانی مفیدتر است که روی چیزهایی تکیه کند که شخص دریافت کننده توانایی تغییر آن را داشته باشد. برای مثال بعضی از اساتید در پایان ترم دانشگاه از دانشجویان می خواهند که به آنها بازخورد بدهند. این بازخوردها می تواند وی را در بهبود بخشیدن به نحوه اداره کلاس، انتقال مفاهیم، انتخاب کلمات، نحوه مطالعه و ژستها کمک نماید.

تعارض
وضعیتی است که در جریان آن در می یابید که فردی که با رابطه متقابل دارید موجب ناکامی شما می شود یا اینکه به تامین نیازها، خواسته ها و مسایل مورد علاقه شما بی اعتناست . دو چیز که بیشتر مورد تعارض می گیرد مسائل مادی و تفاوت های فردی است.
سطوح تعارض:
سطح یک(عدم تعارض): در این مرحله، افراد هیچ گونه اختلاف اساسی در اهداف خود نمی بینند.
سطح دو (تعارض پنهان): شخص مشکل را احساس می کند و معتقد است که بین اهداف تفاوت وجود دارد اما شخص دیگر نشانه ای دال بر این تفاوت هایی از خود نشان نداده یا سعی می کند اختلافها را انکار کند.
سطح سه(مشکلات قابل حل): افراد مسائلی را مطرح می کنند که به مسائل مورد علاقه شان مربوط می شود بر همین اساس آنها تصمیم مقابله و رویارویی با مشکلات را می نمایند.
سطح چهار(مشاجره): در این مرحله طرفین در مورد مسئله ای بحث و جدل می کنند اما به تناوب یکدیگر را مورد حمله قرار می دهند که تعارض به عاملی مخرب تبدیل می شود.
سطح پنج(کمک): اگر طرفین قادر به کنترل مشاجرات خود نباشند غالبا از شخص سومی تقاضای کمک می کنند. این شخص باید بی طرف باشد و از او دعوت به مشارکت و مداخله شود.
سطح شش(نبرد یا فرار): در صورتی که کمکها موثر نیافتد و تعارض ها حل نشود طرفین سعی می کنند یکدیگر را شکست داده یا تحقیر کنند. در این مرحله خشونت های لفظی و فیزیکی ، سرکوبگری یا قتل روی می دهد. در مرحله فرار می توان به عنوان مثال در اعمالی مثل طلاق و جدایی یا ترک شغلها مشاهده کرد.
سطح هفت(قابلیت تعامل): اگر اشخاص در مدت زیادی در سطح نبرد یا فرار باقی بمانند، حفظ تعارض از حل آن اهمیت بیشتری می یابد ، یعنی تعارض باقی می ماند. امید دست یابی به راه حل سازنده از دست می رود.

روشهای ارتباطی و راه حلها در تعارض:
1- ارتباطی جسورانه: زمانی روی می دهد که فرد تلاش می کند حقوق خود را بدون آسیب زدن به دیگران بدست آورد. این نوع ارتباط با درک و پذیرش اینکه شما حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارید آغاز می شود. هدف فرد از رفتار جسورانه، انتقال و ابرازها نیازهای خود از طریق ارتباط صادقانه و مستقیم است. جسور بودن به معنای بهره کشی از دیگران نیست بلکه به معنای محافظت از خود و منافع خود می باشد. هدف فرد از رفتار غیرجسورانه پرهیز از تعارض است و هدف از رفتار تهاجمی کسب برتری و هموار کردن راه خود و به خودفکر کردن است.
مقایسه ای بین رفتار جسورانه ، محتاطانه و خشونت آمیز:
احتیاطی:
الف) مشخصه های رفتاری: خواسته ها، نیازها و احساسات را ابراز نمی کنید یا آنها را با ترس و لرز یا رودربایستی بیان می دارید.
ب) احساسات شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: نگران، ناامید از خود، اغلب عصبانی و بعد آرام.
ج)احساسات دیگران درباره خود، هنگامی که شما اینگونه برخورد می کنید: گناه یا برتری.
د)احساسات دیگران درباره شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: خشم، تاسف، اکراه.
ه)پیامد: آنچه را که می خواهید بدست نمی آورید در نتیجه خشمگین و ناراحت می شوید.
و)نتیجه نهایی: از تعارض، تنش و رویارویی پرهیز می کنید.

جسورانه:
الف) مشخصه های رفتاری: خواسته ها، نیازها و احساسات خود را به شیوه ای مناسب و صریح ابراز می دارید.
ب) احساسات شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: مطمئن، احساس خوبی در مورد خود دارید.
ج)احساسات دیگران درباره خود، هنگامی که شما اینگونه برخورد می کنید: احترام، با ارزش بودن.
د)احساسات دیگران درباره شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: معمولا احترام.
ه)پیامد: غالبا آنچه را که می خواهید بدست می آورید.
و)نتیجه نهایی: احساس خوبی دارید ، از سوی دیگران مورد احترام هستید، اعتماد به نفس شما افزایش یافته ، روابط شما بهبود یافته است.

خشونت آمیز:
الف) مشخصه های رفتاری: خواسته ها، نظرات و احساسات خود را با هزینه دیگران بیان می کنید. سعی می کنید با دیگران خصومت ورزید یا برآنها چیره شوید.
ب) احساسات شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: خود را برتر و شایسته می بینید، گاهی شرمنده می شوید.
ج)احساسات دیگران درباره خود، هنگامی که شما اینگونه برخورد می کنید: حقارت، ذلت.
د)احساسات دیگران درباره شما هنگامی که اینگونه عمل می کنید: خشم، انتقام جویی.
ه)پیامد: غالبا آنچه را می خواهید با هزینه دیگران به دست می آورید.
و)نتیجه نهایی: عصبانی می شوید، احساس برتری می کنید.

2- مذاکره: تلاش یک فرد برای دست یابی به نیازش، مذاکره در واقع یک نوع چانه زنی است برای رسیدن به توافق و پیداکردن راه حلی برای حل مشکلات خود.
3- داوری: دعوت از شخص ثالثی برای حل تعارضات. او به سخنان طرفین گوش می دهد و سپس برای حل تعارض چاره اندیشی می کند سپس هر دو از تصمم او پیروی می کنند.
3- میانجیگری: روشی است که نفر سومی که منافعی ندارد و بی طرف است سعی می کند بدون اینکه راه حلهای خود را تحمیل کند تعارض ها را بهبود ببخشد تا اختلافات حل شود.
4- دعوی قضایی : مراجعه به نهادها و دادگاهها.

ارتباط و انتقاد
شاید هزینه برترین و مهم ترین موضوع ارتباط با نقد و منتقد است . این مورد در نظر گرفته نمی شود که فرد در این حین باید برای خود این موضوع را تکرار کند در صورتیکه نخواهد نقدها را مورد بررسی قرار دهد و پیش خود از لحاظ عدم توجه، منافع و ضررهای آن را مورد بررسی قرار ندهد مطمئنن برای او در آینده هزینه های سنگین تری خواهد داشت. او باید سعی کند با منتقد ارتباطی درست برقرار کند و فهم درستی از نقد او داشته باشد و با سئوالات ممتد درک درستی از نگاه او حاصل کند.

zxcv
Tuesday 2 March 2010, 01:14AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران

قبل از مطالعه این سری از مقالات، شما نیازمند این هستید که دو مقاله "اهمیت و ایجاد ارتباط سالم" را مطالعه کرده باشید.
اکنون ببینیم بعد از فهمی که از این مقالات برای ما حاصل می شود . پیام خدا باید چه ظرفیت هایی داشته باشد.

1- جهانی بودن

ذکر: 40 و 47 و 63و 114و122و152و198و200و203و221و231و235و239و269و282 بقره ، 7و36و41و58و103و135و191آل عمران، 103و142نساء، 4و7و11و13و14و20و91و110مائده، 44و68و69و70و80و90و118و119و121و126و138و152انعام، 2و3و26و57و63و69و74و86و130و165و171و201و205 اعراف، 2و26و45و57 انفال، 126توبه، 3و71یونس، 24و30و114و120هود، 42و45و85و104 یوسف، 19و28رعد، 5و6و25و52 ابراهیم، 6و9حجر، 13و17و43و44و90 حل، 41و46 اسرا، 24و28و57و63و70و83و101 کهف، 2و16و41و51و54و56و67 مریم،3و14و34و42و44و99و113و124طه، 2و7و10و24و26و42و48و50و60و84و105 انبیا، 28و34و35و36و40حج، 71و85و110مومنون، 1و27و36و37نور، 18و29و50و62و73فرقان، 5و209و227شعرا، 62 نمل، 43و46و51قصص، 45و51 عنکبوت، 4و15و22 سجده، 9و21و34و35و41 احزاب، 3و37 فاطر، 11و19و69 یس، 3و13و155و168 صافات، 1و8و17و29و32و41و43و45و46و48و49و87 ص، 9و21و22و23و27و45 زمر، 13و44و54و58 غافر، 41 فصلت، 5و13و36و44 زخرف، 13و58 دخان، 23 جاثیه، 21 احقاف، 18و20 محمد، 8و37و45 ق، 49و55 ذاریات، 29 طور، 29 نجم، 15و17و22و25و32و40و51 قمر، 62و73 واقعه، 16حدید، 19 مجادله، 9و10 جمعه، 9 منافقون، 10 طلاق، 51و52 قلم، 12و42و48 حاقه، 17 جن، 8و19 مزمل، 31و49و54و55و56 مدثر ، 1و25و29 انسان، 5 مرسلات، 35و43 نازعات، 4و11و12 عبس، 27 تکویر، 9و10و15 اعلی، 21 غاشیه، 23 فجر، 4 شرح.

عالم: 2فاتحه، 47و122و131و251 بقره، 33و42و96و97و108 آل عمران، 20و28و115 مائده، 45و71و86و90و162 انعام، 54و61و67و80و104و121و140 اعراف، 10و37 یونس، 104 یوسف،70 حجر، 71و91و107 انبیا، 1 فرقان، 16 و 23 و 47و77و98و109و127و145و164و165و180و192 شعرا، 8و44 نمل، 30قصص، 6و10و15و28 عنکبوت، 22 روم، 2 سجده، 79و87و182 صافات، 87ص، 75زمر، 64و65و66 غافر، 9 فصلت، 46زخرف، 32 دخان، 16 و 36 جاثیه، 80 واقعه، 16 حشر، 52 قلم، 43 حاقه، 26جن، 27 و 29 تکویر، 6 مطففین.

واژه "ذکر" در قرآن به معنای بیان کردن فعلی که در معرض دید قرار دارد. بیان فعل و ذکر موردی که در گذشته یا اطراف شخص وجود دارد. یعنی حقیقت و موردی که رخ داده یا در حال رخ دادن است را مورد توجه قرار دادن ، عدم نادیده گرفتن آن موضوع. با ذکر، تکرار، یادآوری آن را مورد توجه قرار دادن.(تا حدودی به واژه ذکر در فارسی نزدیک است) مقابل واژه ذکر "نسی" به معنی نادیده گرفتن و به فراموشی سپردن است. خدا قرآن را به عنوان ذکر معرفی می کند(6و9 حجر)(44نحل)(41 اسرا)(10 و50 انبیا)(1و8ص)

کلیه آیاتی که واژه "عالم" با خود دارد قید شد البته به غیر از آیاتیکه در مورد عالم بودن نسبت به جهان غیب و شهاده است. برعکس تصور رایج عالم در قرآن به معنی جهانیان نیست. این امر زمانی به چشم می خورد که در آیه 36 سوره جاثیه خداوند ابتدا خود را رب سماوات سپس رب زمین و نهایت رب عالمین بیان می کند و اگر اینجا عالم به معنی جهانیان بود دیگر آن را از رب سماوات و زمین بودن جدا نمی کرد. در بیشتر آیات عالم با ال معرفه ذکر شده است و این نشان از این دارد که عالم خاصی را در نظر دارد و در بیشتر آیات مخاطبش در مورد عالمین همان انسانها (و موجودات دیگر با ویژگی های نزدیک به او)می باشند. در نتیجه این واژه منظورش کل و تک تک اعضای جهان نیست بلکه خطابش کل انسانهاست . چون این کل انسانها هستند که نیاز به مربی دارند چون در بیشتر آیات این واژه خود را هماهنگ با واژه رب کرده است. به نظر می آید نزدیک بودن این واژه به علم، منظور از عالمین همان کسانی هستند که ویژگی دانایی و آگاهی در نهاد آنها وجود دارد.

خداوند خود را به عنوان مربی و تربیت کننده بشر معرفی می کند. همچنین پیام خود را (قرآن)به عنوان پیام جهانی معرفی می کند. این امر براحتی در آیات 90 انعام، 104 یوسف، 87 ص، 52 قلم، 27 تکویر، 1 فرقان دیده می شود بیان از ذکرللعالمین دارد یعنی پیامی است که تنها برای انسانهای خاص نیست. مخاطب او یک انسان یا گروه یا قوم خاصی نیست برای همین برای پیام رسانی خود باید حتما برای رساندن کامل آن، این موضوع را ملحوض دارد تا در رساندن ، بتواند با تک تک اعضای جامعه ارتباط برقرار کند.

2- ویژگی های زبان قرآن

این بخش مهمترین قسمت می باشد حتما مطالعه گردد

حال که فهمیدیم قرآن برای تمامی جهانیان، تمامی انسانهاست و می خواهد با تمامی اعضای جامعه ،با فرهنگهای گوناگون ارتباط برقرار کند و در واقع نوع زندگی و تعریفی از زندگی و جهان و خودش به او ارائه دهد باید دارای ویژگی هایی باشد:
اینجا خدا به عنوان فرستنده پیام، انسان به عنوان گیرنده پیام، رسل و نبی و وحی به عنوان کانال ارتباطی ، قرآن به عنوان پیام، زبان عربی به عنوان رمزگزاری است که ، رمز خوان بوسیله کل انسانها با هر نوع فرهنگ و زبان دیگر صورت می پذیرد. بازخورد پیام: فلاح و رستگاری و موفقیت ، رشد و کمال، دستیابی به حقوق هاست.
البته دنیای انسانی با دنیای خدایی تفاوتهایی دارد مثلا قبلا گفتیم فرستنده پیام برای اینکه بفهمد ، گیرنده ، پیامش را کامل دریافت کرده است باید یک ارتباط دو طرفه کامل برقرار کند تا بدین موضوع پی ببرد یا بازخوردها را بررسی کند اما ما می بینیم خدا خود را بعنوان دانا و آگاه کامل به مسائل معرفی می کند و انسان را به عنوان مخلوق خود که تسلط کامل، نه تنها به او بلکه به کل جهان هستی دارد ، پس این نیازمندی که در دنیای انسانی احساس می شود در دنیای فرستندگی خدا مطرح نیست اما مسائلی که در دنیای انسانی قبلا مطرح شد نسبت به فرستندگی انسانی مطرح است. حال که خدا به تمامی مسائل انسان آگاه است باید در فرستادن پیام و رمزگذاریی که استفاده می کند به نحوی در انتقال پیام خود انتقال صورت دهد ، زمانیکه انسان به رمزبرداری آن دست می زند همان هدف و بازخوردی که از آن انتظار می رود را برآورده کند و دچار موانع ارتباطی و پارازیتها و اختلال در فهم و پیام رسانی نباشد. انسان به عنوان گیرنده پیام باید به مفهوم پیام واقف و بتواند با کمک دانش، تجربه و توانایی های خود پیام فرستنده را بدون کم و زیاد درک کند در نتیجه اینجا فرستنده(خدا) باید حتما از رمزهایی استفاده کند که برای گیرنده، قابل فهم است و می تواند با پیام ارتباط برقرار کند. اما نکته ای مهمتر: این پیام که فرستاده می شود نباید مخدوش گردد و عوامل اطراف ، حتی خود انسانی باعث شود که پیام درست نرسد یعنی عواملی مثل عواطف انسانی ، زبان دیگر، فراتر از درک و نوع مخاطب و .... موجب نگردد منظور و اصل پیام که از سوی فرستنده(خدا) بوده، در انتقالش به گیرنده(انسان) دچار اختلال گردد.
پس اولین سئوال این است که با وجود فرهنگها، زبانهای گوناگون چرا خدا تنها زبان عرب را انتخاب می کند آنهم زبانی که احساس می شود با دور افتادن از زمان دیروز خود، امکان کم و زیاد شدن و تحت تاثیر قرار گرفتن از اطراف خود را دارد. با توجه به مقدماتی که گفتیم به نظر می آید ،این زبان باید از ظرفیتهای کامل برخوردار باشد تا نیازهای انسانی را برآورده کند.
بیایید بهتر به مسئله نگاه کنیم که خود زبان قرآن که به ادبیات عرب است و نوع بیان قرآنی، باید چه ظرفیتهایی در خود داشته باشد تا در برقراری ارتباط خود، کامل و درست حرکت کرده باشد:
1- برای عدم مخدوش شدن در رساندن پیام ، باید بتواند با تک تک اعضای جامعه ارتباط برقرار کرده و شرایط یکسانی از درک و فهم ایجاد کند تا حداکثر شرایط تبادل اطلاعات و فهم ایجاد کرده باشد.
2- اطلاعات شخصی، زمینه های قبلی ذهنی، گرایشات، احساسات قبلی انسان موجب نگردد که در فهم مفاهیم و ارتباط اثر منفی گذاشته و درکل، به میزان تاثیر این اثرات منفی ، شکست در رساندن پیام بیانجامد. گذشتن از صافی های مفاهیم اثر تخریب ، تحریف خود را نشان ندهد.
3- پیام به زبان تخصصی نباشد که قابلیت درک و اثرمنفی خود را در جامعه نشان دهد در واقعیت با بیانی صحبت کند که با حداکثر طیف جامعه ارتباط لازم برقرار شود و به کلیه اعضای جامعه پیام خود را برساند.
4- برای فهم و ارتباط ، نیاز به فیلترها یا گذشتن از صافی های ذهنی ، مطالعاتی یا تخصصی دیگران نداشته باشد. چون این روش ارتباط با یک پیام، موجب می شود که فرد از زاویه دید و فیلتری فردی دیگر، با پیام ارتباط برقرار کند درنتیجه امکان دارد پیام، کامل و درست به او نرسد یا خود فرد واسطه اثرات مخرب خود را در حین رساندن صورت دهد. اصلا این نشان از عدم توانایی فرستنده است که نمی تواند در رساندن پیام، متوسل به دیگران نشود و خود نمی تواند مستقیم پیام رسانی کند.
5- زبان پیام از لحاظ تکاملی باید در حدی باشد، این مورد ، مورد نظر خود قرار دهد که حتی کلمات و واژه های یکسان می تواند برای افراد مختلف معانی متفاوتی داشته باشند. زیرا هر فرد ،در اخذ پیام، کشف معانی رمزها و تفسیر آنها، با مجموع توانایی ها، دانش و تجارب و احساسات و دیگر ویژگی های شخصی و شخصیتی، گرایش ها، تلقی ها و انگیزه های خود به سراغ پیام و ارتباط می رود . با توجه به اینکه هر فرد ناآگاهانه تمایلات، نیازها، نظرات و .... خود را در جریان ارتباط دخالت می دهد بنابراین، خود فرد می تواند به عنوان یکی از موانع ارتباطی در تخریب پیام نقش مهمی داشته باشد. مواردی چون خشم، اضطراب، ناامیدی، پیش داوری های ناآگاهانه، عواطف انسانی به عنوان عوامل اختلال روانی موجب می شود پیام به شکلی مؤثر دریافت نشود. در نتیجه این اثر منفی باید در پیام رسانی از بین برود.
در نظر گرفتن این موضوع که کلمات و واژه ها، معانی واحدی برای همه ندارند و آنها رمزهایی هستند که مفاهیم را در نظر افراد تداعی می کنند. به همین جهت برای برقراری ارتباط موفق، طرفین، ابتدا در معانی رمزها باید توافق داشته باشند. به بیانی واضح تر باید با افراد با زبان آنها گفتگو کرد و سخن گفت و از واژه ها و کلماتی استفاده شود که برای آنان هم، گویای همان معانی و مفاهیم اصلی فرستنده پیام باشد.

در ادامه مقالات بعدی واضح تر در این مورد سخن می گوییم که چگونه خدا در قرآنش این موارد را ملحوظ می دارد.

ادامه دارد....
_________________
منبع :http://chera2chera.blogfa.com/ (http://chera2chera.blogfa.com/)

zxcv
Wednesday 3 March 2010, 01:46AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران


در مقاله قبل دیدیم که خدا به عنوان فرستنده قرآن برای اینکه بینش درست در انسان ایجاد کند و موجبات رشد و تکامل او ایجاد شود باید بتواند با تک تک اعضای جامعه خود ارتباط برقرار کرده و نمی تواند ارتباط خود را محدود به افراد خاصی کند چون اصلا قرار نیست که این پیام برای عده ای خاص باشد. در هیچ جای قرآن نگفته این قرآن متعلق به افراد خاصی است و در هیچ جایی از قرآن نیامده که برای درک و فهم قرآن باید از دیدگاه و نگرش دیگران فهم درست برای خود ایجاد کرد . اصلا مخاطب قرآن تنها افراد خاصی نیست که بخواهیم از دریچه و دیدگاه آنها قرآن فهمیده شود. قرآن مخاطبین خود را تمامی قشرهای انسانی می داند. بعدا بهتر این مسئله را مورد بررسی قرار می دهیم.

اما چرا تنها زبان عرب مورد انتخاب قرار می دهد. ببینیم این زبان باید چه قابلیتهایی داشته باشد:
1- زبان قرآن باید دارای واژه هایی باشد که برای فهم و ارتباط با مخاطب خود از حداکثر واژه ها استفاده کند و برای هر نوع فهمی ، واژه ای مخصوص به خود داشته باشد حتی برای واژه هایی که از لحاظ منظور به هم نزدیک هستند. در کل باید با زبانی باشد که نخواهیم برای ارتباط با آن ، با مراجعه به آیات فهم و معنی واژه را داشته باشیم بلکه باید واژه متکی به خودش باشد وگرنه هر فردی بر اساس سلیقه و پیش زمینه های فکری خود سعی خواهد کرد جملات را سلیقه ای معنی و فهم کند.
2- چون مخاطب او تمامی اقشار است باید با زبانی آسان و روشن و راحت سخن بگوید و براحتی با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند.
3- زبانی باشد که گذشت زمان باعث نشود که تاثیر منفی بر واژه هایش گذاشته و اصل پیامش درک نشود. اگر این تاثیر منفی دیده شود باعث می گردد باز افراد براساس تجربیات شخصی و سلیقه ای و پیش زمینه های ذهنی خود روبروی پیام قرار گیرند که امکان دارد ارتباط کامل برقرار نشده و اصل پیام دریافت نشود.

عرب: 90و97و98و99و101و120توبه، 2یوسف، 37رعد، 103نحل، 113طه، 195 شعراء، 20 احزاب، 28زمر، 3و44 فصلت، 7شوری، 3زخرف، 12 احقاف، 11و16فتح، 14 حجرات، 37واقعه.

با اولین واژه ای که برخورد می کنیم قرآن به زبان عربی است. واژه "عرب" به معنی روشن و واضح است . این واژه در جایی کاربرد دارد که برای ارتباط پیام بتوان براحتی با آن ارتباط برقرار کرد. البته واژه "اعراب" جمع واژه "عرب" نیست بلکه "عروبه" جمه این واژه است برای همین آیاتی که در قرآن از واژه "اعراب" استفاده کرده است(90و97و98و99و101و120 توبه، 20 احزاب، 11و16 فتح، 14 حجرات) به معنی کسانی است که زبانشان عربی بوده و در واقعیت به زبان عربی تسلط کامل داشتند و در آیه احزاب همان طور که نشان می دهد بادیه نشینان اطراف شهرها بوده اند. اما چرا در قرآن می گوید که قرآن به زبان عربی است؟ آیا انسانهایی که با قرآن برخور دارند آیا این موضوع را نمی دانند؟ آیا مسئله ای به این آشکاری ، ضرروتی برای بیان آن در قرآن وجود دارد ؟ در واقعیت منظور خدا خود زبان عربی بودن قرآن نیست بلکه منظور خدا قرآن عربی است یعنی قرآن روشن و واضح است همان طور که این واژه این معنی را می رساند و اگر می خواست بگوید زبان، در عربی از واژه "لغت" استفاده می شود . اما در قرآن با واژه دیگر به نام "لسان" برمی خوریم.

لسان:78 آل عمران، 46 نساء، 78 مائده، 4 ابراهیم، 62و103و116نحل، 50و97 مریم، 27طه، 15و24نور، 13و84و195 شعراء، 34قصص، 22روم، 19 احزاب، 58 دخان، 12 احقاف، 11 فتح، 2 ممتحنه، 16 قیامه، 9 بلد.

واژه "لسان" به معنی خود زبان که در دهان قرار دارد نیست. بلکه به معنی ادبیات و دستورات و روش کاربردی است که برای ادای واژه ها در یک زبان کاربرد دارد و برای پیام رسانی از آن استفاده می شود.در سه جا از "لسان عربی" استفاده کرده است(103 نحل، 195شعراء، 12 احقاف) در این سه جا به معنی پیام رسانی و ادای پیام با ادبیات و واژه هایی است که روشن و واضح است. پیام رسانی که مشکلی در خود نمی بیند . تا اینجا خدا مشخص می کند که زبان قرآن آنقدر به حد تکامل خود رسیده که می تواند براحتی با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند چون واضح و روشن است و گنگ نیست که نیاز به توضیح برای خروج از گنگی داشته باشد یا اینکه نتواند با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند.
برای همین خدا در آیه 44 فصلت می گوید : چنانچه قرآن به زبان اعجمی(غیرعربی) بود و از آن روشن و واضحیت برخوردار نبود و حتما از سوی کافرین این موضوع عنوان می شد که چرا آیات آن تفصیل و توضیح داده نمی شود؟ بعد خدا می پرسد؟ آیا اعجمی(غیرعربی) و عربی؟ اینجا سئوال خدا از انسان است که اعجمی و عربی آیا قابل مقایسه هستند با توجه به اینکه عربی واضح و روشن است و نیازی به تفصیل آن وجود ندارد تا کسی بیاید توضیح بدهد وبراحتی با مخاطب خود ارتباط برقرار می کند و غیرعربی(غیر روشن) بودن چنین ظرفیتی ندارد. با تعجب سئوال خود را از انسان مطرح می کند که از خود انسان می پرسد که آیا سئوالتان تعجب انگیز نیست(خودتان تعجب نمی کنید) که آیا اعجمی می خواهید ، در حالیکه این قرآن عربی است.

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ

اما سئوالی که ایجاد می شود . نسبت به دیگر انسانهای روی کره زمین که با ادبیات عربی آشنایی ندارند ؟ بیان چگونه است؟ آیا نخواهند گفت این قرآن به زبان ما نیست ما نیاز به توضیح و تفصیل داریم؟ آیا همان طور که آیه 4 سوره ابراهیم خدا می گوید هر رسولی به لسان قومش آمده است؟ پس این زبان برای اقوام دیگر چگونه کاربرد دارد؟ آیا اینجا قرآن تنها برای قوم عرب است و برای دیگر انسانها کاربرد ندارد چون به لسان آنها نیست؟ البته اینجا نگفته اگر رسولی برای قومی بیاید و با لسان آنها باشد این پیام نمی تواند برای دیگران باشد با توجه به اینکه آیات قرآن می گوید از لحاظ اصل و اساس تمامی کتابها و یپامهایی که از سوی رسولان آمده مثل هم اندیشه و بینش داده اند. اما هر رسولی محدوده اختیار و وظیفه و کار خود را به قوم خود منحصر می کرده است. در نتیجه نیاز داشته با لسان آنها صحبت کند و یپام برساند. در واقعیت اینجا "لسان" همان نوع ارتباط و پیام رسانی است که بین فرستنده و گیرنده پیام از لحاظ رمزها و پیامها و دریافت و فهم واژه ها یک معنی را می رساند و برای مخاطب قابل فهم ، در اندازه فهم و دریافت و بینش و رشد فکری و درک اوست. تا اینجا خدا می گوید برای درک ، اندازه فهم او پیام می فرستد و طوری پیام می فرستد که فرد بتواند براحتی رمزبرداری کند و ناتوانیی در او در این مسئله به وجود نیاید.
شاید نسبت به دیگر پیامبران تنها برای قومش پیام رسانی انجام می داده است اما دیدیم که آیات قرآن ، آن را به عنوان ذکر للعالمین می داند در نتیجه این تنها برای رسولان گذشته مطرح بوده است. این چیز طبیعی است چون هر رسول در ابتدا با قوم خود در ارتباط است با "لسان" قومش صحبت کند و ارتباط برقرار کند . اما بعدا بررسی می کنیم پس تکلیف دیگر انسانها چگونه است؟ اما خدا ویژگی دیگر برای قرآن قائل می شود که به ما در این ارتباط بیشتر کمک می کند؟

یسر: 185و196و219و280 بقره، 30و169 نساء، 90و91 مائده، 65 یوسف، 28 اسراء، 88 کهف، 97 مریم، 26طه، 70 حج، 46 فرقان، 19 عنکبوت، 14و19و30 احزاب، 11 فاطر، 58 دخان، 44ق، 3 ذاریات، 17و22و32و40 قمر، 22 حدید، 7 تغابن، 4و7 طلاق، 20 مزمل، 10 مدثر، 20 عبس، 8 انشقاق، 8 اعلی،7 و10 لیل، 5و6 شرح.

واژه "یسر" به معنی راحتی و بدون زحمت و در واقعیت به معنی آسانی است. در سه سوره خدا قرآنش را با این واژه همراه کرده است.(دخان، قمر، مزمل)
در سوره دخان می گوید این قرآن را را به لسانی آسان کرده تا افراد متذکر شوند. اینجاست که می گوید در ارتباط برقرار کردن ، پیام رسانی و کاربرد کلمات و واژه و ادبیات و نگارش و گرامر خود طوری برخورد می کند که آسان و راحت باشد تا ذکر برای دیگران باشد. ذکری که قرار است برای همه انسانها باشد. اگر اینجا سقیل گویی در بیان داشت یا نوع بیانش تنها مخاطبین خاص بود دیگر در توانایی و رساندن پیام خود ناکام می ماند. مهمترین سوره که آیات تکراری خود در این مورد بیشتر کرده است سوره قمر است در این سوره در چهار آیه این نوع بیان خود را تکرار کرده است و می گوید که قرآن خود را آنقدر آسان کرده است تا برای افراد ذکری از حقایق باشد (واژه "مدکر" اسم فاعل ذکر است) چیزی که مسلم است آسانی در ذکر از قرآن منظور است و خدا قرآنش را به عنوان ذکر معرفی می کند یعنی قرآن آسان و راحت است هر مخاطبی می تواند براحتی با آن ارتباط برقرار کرده و پیام را بفهمد . در نتیجه نیازی به توضیح و گذشتن از ذهن و فهم دیگران ندارد. با ادبیات و بیانی قابل درک برای همه سخن گفته و از کاربرد ادبیات تخصصی دوری کرده است و در حد فهم تمامی انسانها سخن گفته است. قرآن برای فهم آسان، و نیازی به چیز دیگری ندارد تا کانال دیگری به او کمک کند تا درک کامل حاصل شود. قابل ذکر است این آسانی را در صورتی خاص استثنا نکرده است و تمامی قسمتهای قرآنی را در بر می گیرد.

ادامه دارد...
___________________
منبع :http://chera2chera.blogfa.com/

عبد من عبادالله
Wednesday 3 March 2010, 04:48PM
------------------------------
اندر مغالطات مذهب "اسلام بدون مذهب"!!! (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17866)

zxcv
Tuesday 9 March 2010, 01:46AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران

بسیاری از افراد کارهایی انجام می دهند که حتی در موردش فکر هم نمی کنند چرا اینگونه می اندیشند . چرا اینگونه عمل می کنند؟ بینش اشتباهی که وجود دارد خیلی از افراد خیال می کنند که تنها انسانهای خاصی قلاده به گردن می کنند خیال می کنند که آنهایی که از پرستش خدا سر باز می زنند تنها پرستش چوب و سنگ یا به پرستش انسانها یا حتی علم روی می آورند ! در حالیکه یکی از شایع ترین بت پرستی ها، زمان پرستی است؟ انسانهایی که تابع آبا و اجداد و جامعه خود شده اند ، در واقعیت بینش تقلید، آنها را به سمت زمان پرستی یا از نوع گذشته، یا حال می برد . مد پرستی که امروزها شایع است از بدترین نوع آن است . به یکباره افراد مقلد یک نوع بینش، یک نوع پوشش، یک نوع رفتار می شوند . اما چرا؟ چون در جامعه مد شده، بدون اینکه بیاندیشند آیا آن نوع بینش، آن نوع مطالعه، آن نوع اندیشه، آن نوع کتاب، آن نوع رفتار، آن نوع.... برای آنها مفید است یا نه؟ چون همه جامعه چنین سمتی پیدا می کنند او هم همرنگ این رنگ می شود ! بدون اینکه یک ذره در این ارتباط اندیشه ای کرده باشد . به خیال خودش برای عدم طرد از جامعه، این هم سویی را برای خود مفید می داند . در حالیکه در بسیاری از این مدپرستی ها و همگام زمانه شدنها، آرامش انسان را می گیرد و موجب می شود که درست نیاندیشد و درست عمل نکند . زمان پرست نباشید! نه تنها نسبت به گذشته، حتی نسبت به حال . انسانی باشید که آزادانه می اندیشد و جامعه، زمان، قلاده او را نمی گیرد بلکه او بادلیل و استدلال عمل می کند و نسبت به اطرف خود می اندیشد.

اما برای رسیدن به یک بینش درست، حقیقت یابی و گریز از تقلید ،به وجود آمدن رشد، خلاقیت و پویندگی ، نیاز به پیش زمینه هایی دارد که علاوه بر پیرو دلیل و استدلال بودن. نیاز به یک اندیشه آزاد است. او باید خود را از تمامی افکارش آزاد کند و بدون اینکه بخواهد تجربیات گذشته او، حرف اصلی را بزند. با یک دیدگاه محققانه تمامی افکار اطرافش را به اندازه تواناییش مورد بررسی قرار دهد . ببینید با وجود اینکه خدا خود را در جایگاه حق معرفی می کند با این وجود از پیروان خود چه توقعی دارد و چه نوع روشی از آنها می خواهد؟

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(سوره زمرآیه 18)
کسانیکه به تمامی اقوال گوش می دهند سپس از بهترین و احسن آن پیروی می کنند. آنها کسانی هستند که خدا آنها را هدایت بخشیده است و ایشان صاحبان لب هستند

خدا بهترین نوع روشی که برای رسیدن به حقیقت و نیکوترین راه و نوع بینش را از انسان می خواهد. آزاد کردن خود از تمامی اندیشه ها، سپس بدنبال پیدا کردن بهترین نوع بینش است حتی خدا از انسان می خواهد در "حسن" نیکو، خود را قانع نکند بدنبال "احسن" و بهترین بیافتد. او از بندگانش می خواهد که اگر می خواهند واقعا به هدایت برسند چنین شیوه ای در پیش گیرند و به صرف اینکه قرآن، خود را قرآن معرفی می کند مورد پذیرش خود قرار ندهند بلکه تنها راه حقیقت یابی خود، آزاد کردن اندیشه خود از تقلید، از افکار آبا و اجداد، از زمان پرستی، از اطراف خود، از تعصب، از عواملی همچون حسد، کینه، هر نوع پیش زمنیه فکری که عامل سد کننده در دیدن حقیقت برای اوست، بیابند.

خیلی از افراد بر این باورند که انسان در نهایت نخواهد توانست کاملا خود را از تمامی پیش زمینه های فکری و تجربیات خود ، خود را آزاد کند تا حقیقت را بیابد در واقعیت آنها به نوعی در اشتباهند چون هر انسانی بخواهد می تواند، این تنها امکانات اطراف او هستند که امکان دارد موضعگیری کامل او را نسبت به این مسئله از او باز دارند یعنی او خواهد توانست ذهنیات خود را کامل کنار بگذارد و به سمت حقیقت یابی برود اما اینکه چه مقدار از تجربیات و امکانات در اختیار او قرار گیرد امکان دارد از توانایی او خارج شود که باید نه تنها خود نسبت به این موضوع سمت و سویی داشته باشد بلکه این امکان باید برای دیگران و خودش ایجاد شود. یکی از ملزومات برای رسیدن به این درجه رشدی برای فرد، در اختیار داشتن تمامی بینشها و افکار است که در آزادی کامل امکان پذیر است که متاسفانه قبلا گفتیم این مسلمان نماها با عناوینی مخربی چون عدم گمراهی انسانی، قلاده به گردنی انسانها ، عدم توهین به اعتقادات و..... آزادی بینشها را می گیرند و جلوی این امکان انسانی را می گیرند که اهل مطالعه و بررسی بینشها باشند و برخلاف آیات قرآنی عمل می کنند.

قرآن خود عین حق است ولی نمی گوید تنها به من گوش دهید می گوید بروید به تمامی بینشها گوش دهید یعنی نه اینکه پیروان دیگر بینشها، خود بیایند بینش خود را معرفی کنند بلکه خود بدنبال بینش آنها بروند و مورد بررسی و مطالعه قرار دهند و از بین آنها بهترینشان را انتخاب کنند یعنی بروید دست به مقایسه ها بزنید. سپس قرآن، مطمئن است برگشت همه در نهایت به سوی خودش است و ترسی از دیگر افکار ندارد، این تنها باطل است که از ترویج و در معرض بودن دیگر بینشها می ترسد چون رو به نابودی است و هر مسلمان نمایی که به نوعی از معرض افکار دیگر در جامعه می ترسد مطمئن باشید بخشی از باطل را با خود دارد و حرفی برای گفتن ندارد و دیگران در موضعگیری برتری هستند. وگرنه آنکه پاک است آنکه حق است از محاسبه باکی ندارد.

خوب دقت کنید که آیا چنین اجازه و رفتار و بینشی در بین مسلمانها وجود دارد؟ خیر . چون آنها افرادی هستند که تنها در ادعا ، پیرو قرآنند ! ولی خوب آیات قران را مورد مطالعه قرار دهید که یک انسان محقق، اهل فکر، مطالعه چگونه پرورش داده می شود در این آیات اصلا انسان ، منقاد و بدنبال متخصص افتادن، مقلد و اهل تقلید معرفی نشده است

وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا ( فرقان 73)
و کسانى که هرگاه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور در مقابلش خاضع نمی شوند .

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ( 29 ص )
اين کتابى است پربرکت که بر تو نازل کرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر کنند و خردمندان متذکّر شوند!

خدا از انسان می خواهد متفکرانه آیاتش مورد پذیرش قرار گیرد نه همچون کران و کوران و مقلدوار پیرو بینشش باشند چون می داند رشد واقعی در این نوع پیروی نیست چیزی که در جهان امروز قابل مشهود است و نیاز به توضیح ندارد. بارها خداوند از انسان تفکرو دانایی، که از ابزار رسیدن به حقیقت است استفاده از آن را ، از سوی انسان خواستار شده اشت. این افراد به جای اینکه بیایند انسانها را محقق پرورش دهند. با عناوین مخرب، جلوی مطالعات را می گیرند. در حالیکه برای رسیدن به یک انسان مومن، ( همان طور که از خود معنی این واژه بر می آید"ایمان" چیزی جز رسیدن به یک آرامش و امنیت کامل نیست ) که با داشتن یک ذهن که سراسر از شک و دودلی است بدست نمی آید. انسانی مومن است که واقعا به آن آرامش کامل برسد. حتما شنیده اید که می گویند اگر فردی در یک خانواده مسلمان بدنیا بیاید، مسلمان و مومن می شود و اگر در یک خانواده مسیحی ، مسیحی و در یک خانواده بی دین، بی دین می شود و..... در واقعیت به ارث بردن یک نوع بینش از آبا و اجداد یک فرد را شاید بی دین یا پیرو یک نوع بینش کند اما در نگاه قرآن، به صرف بدنیا آمدن یک فرد در خانواده مسلمان، به ارث بردن افکار خانواده اش، او را مسلمان نمی کند. قرآن برای خود تعریفی خاص از دو واژه "ایمان" و "سلم" دارد و زمانی می تواند فرد را در آن قالب تعریف کرد و اورا مومن یا مسلمان نامید که به آرامش ، اطمینان، و امنیت درونی و بیرونی برسد یا خود و جامعه را به سمت سلم و سلامتی ببرد. در نتیجه این مسلمانهای اسمی یا افرادی که از قرآن دورند و تنها ادعایی بیش نیستند نمی توان با نام مومن یا مسلم صدا کرد.

واژه "ظن" در قرآن به معنی گمانه زنی است چیزی که تخمینی و با حدس ارائه شود در واقعیت برای ارائه موضوع مطرح شده دلیل و استدلال قویی وجود ندارد و با شاید و احتمال ارائه می شود. این نوع احتمال، با وجود اینکه فرد به آن یقین ندارد اما معمولا آن را ارئه می دهد و از آن سخن می گوید و تبعیت می کند.خدا در آیه 78 بقره نسبت به پیروان موسی، کتاب خدایی که از سوی آنها معرفی می شود و علم و آگاهیی که نسبت به آن دارند یا از امانی و آرزوهای آنهاست یا براساس ظن است در حالیکه هیچکدام مورد پذیرش خدایی نیست یعنی قبول ، حتی ارائه چیزی به نام خدا، براساس این دو سمت و سو مورد پذیرش نیست.در آیه 154 آل عمران خدا می گوید ظنها و گمانه زنی هایی نسبت به خدا مطرح می شد که به حق برنمی خورد.

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ .......
سپس بدنبال اين غم و اندوه، آرامشى بر شما فرستاد. اين آرامش، بصورت خواب سبکى بود که (در شب بعد از حادثه احد،) گروهى از شما را فرا گرفت؛ اماگروه ديگرى در فکر جان خويش بودند؛ (و خواب به چشمانشان نرفت.) آنها گمانهاى نادرستى -همچون گمانهاى دوران جاهليت- درباره خدا داشتند؛ .......

افکاری که نسبت به عیسی از سوی پیروان او ارائه می شود با ظن است و مورد پذیرش خدا نیست.

وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ( نساء – 157 )
و گفتارشان که: «ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را کشتيم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آويختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروى مى‏کنند؛ و قطعاً او را نکشتند!


یکی ازمهمترین آیات در ارتباط با ظن آیه 116 انعام است که خدا می گوید اگر اطاعت از اکثر کسانی روی زمین هستند بکنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند چرا که آنها به غیر از ظن تبعیت ندارند، چرا که از روی تخمین زنی و دروغ و گزاف گویی سخن می گویند.

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ
اگر از بيشتر کسانى که در روى زمين هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند؛ (زيرا) آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس (واهى) مى‏زنند.

در آیه 148 انعام در مقابل تکذیب مشرکان می گوید آیا برای تکذیبتان علمی دارید ؟! شما تنها از ظن تبعیت می کنید در حالیکه این روشی جز گمانه زنی نیست.

سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ
بزودى مشرکان مى‏گويند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما مشرک مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏کرديم!» کسانى که پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام (طعم) کيفر ما را چشيدند. بگو: «آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏کنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد.»

zxcv
Tuesday 9 March 2010, 01:52AM
براحتی در این آیه خدا برای ارائه تکذیب مشرکین ارائه یک علم و آگاهی می خواهد.یکی دیگر از آیات مهم، آیات 37 توبه و 28 نجم است. بیشتر مشرکان تبعیتی جز از روی ظن ندارند بدرستیکه ظن غنایی از حق ایجاد نمی کند.

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلِّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِّيُوَاطِؤُواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
نسى‏ء [= جا به جا کردن و تأخير ماه‏هاى حرام‏]، افزايشى در کفر (مشرکان)است؛ که با آن، کافران گمراه مى‏شوند؛ يک سال، آن را حلال، و سال ديگر آن را حرام مى کنند، تا به مقدار ماه‏هايى که خداوند تحريم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکميل گردد)؛ و به اين ترتيب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده؛ و خداوند جمعيّت کافران را هدايت نمى‏کند!

وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
آنها هرگز به اين سخن دانشى ندارند، تنها از گمان بى‏پايه پيروى مى‏کنند با اينکه «گمان» هرگز انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏کند!

وَمَا ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَشْكُرُونَ ( سونس 60)
آنها که بر خدا افترا مى‏بندند، درباره (مجازات) روز رستاخيز، چه مى‏انديشند؟! خداوند نسبت به همه مردم فضل (و بخشش) دارد، امّا اکثر آنها سپاسگزارى نمى‏کنند!

أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِي السَّمَاوَات وَمَن فِي الأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ ( یونس – 66)
آگاه باشيد تمام کسانى که در آسمانها و زمين هستند، از آن خدا مى‏باشند! و آنها که غير خدا را همتاى او مى‏خوانند، (از منطق و دليلى) پيروى نمى‏کنند؛ آنها فقط از پندار بى اساس پيروى مى‏کنند؛ و آنها فقط دروغ مى‏گويند!

وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ( ص – 27 )
ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آنهاست بيهوده نيافريديم؛ اين گمان کافران است؛ واى بر کافران از آتش (دوزخ)!

وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَپ (24 جاثیه)
پبی ایمانان به قیامت می گویند که این طبیعت است که موجب مرگ آنها می شود و هر نسلی جای نسلی دیگر می گیرد و قیامت و آخرتی وجود ندارد ارائه این نوع بینش ا تخمین و گمانه زنی و ظن است و از روی علم و آگاهی کامل نیست

وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ....... (6 فتح)
خدا عذاب می کند از مشرکین و منافقینی که نسبت به خدا ظن سوء دارند......

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى(23 نجم)
اسمگذاری و انتسابهایی که از سوی کفار ارائه می شود جز ار روی ظن نیست در نتیجه مورد قبول خدایی نیست

در تمامی آیات "ظن" از روی شک و دودلی یک نوع بینش و رفتار مورد پذیرش قرار بگیرد مورد قبول و پذیرش خدایی نیست حتی به عنوان چیزی معرفی می شود چون با یک احتمال است و بر یقین نیست انسان را به حق و آرامش نمی رساند. این کافرین و مشرکین که از دینداران خواهان ارائه دلیل قوی نسبت به وجود خدا یا قیامت هستند این بار خدا در مواجه آنها می گوید آیا برای رد این موضوع و بینش خودشان دلیل علمی و استدلال محکمی دارند ؟! در حالیکه آنها از ظن پیروی می کنند و نسبت به این مسئله دلیل یا مسئله علمیی ندارند. ظنهایی که مورد پذیرش خداست نسبت به برگشت زوجین بعد از طلاق است که بتوانند اقامه کنند حدود خدا را و حقوق یکدیگر را رعایت کنند(230 بقره) چرا که آینده، مشخص نیست و نمی توان گفت صد در صد آنها بتوانند بر قولها و حرفهای خود بمانند و با ظن به کنار هم می آیند. در آیه 12 سوره نور، نیز،خدا در مقابل افتراهای زنا که نسبت به زنان مومن ارائه می شود می گوید چرا به جای اینکه با ظن و شک به هم نگاه می کنند ، ظن خیر و خوبی نسبت به هم نباید داشته باشند.؟! ظن نسبت به وجود بازگشت به خدا در آیات 46 بقره و 118 توبه هم مورد پذیرش است تا ارجاع به سوی خدا روی ندهد انسان یک حالت از یقین کامل دستیابی ندارد برای همین با "ظن" مورد خطاب قرار می گیرد یعنی فعلی در آینده که هنوز رخ نداده است هنوز انسان نسبت به آن یک موضعگیری ظن دارد تا زمانیکه روی دهد.(این نوع ظن برای رخداد فعل است نه پذیرش فکری، تفاوت ها را درک کنید)

الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
آنها کسانى هستند که مى‏دانند ديدارکننده پروردگار خويشند، و به سوى او بازمى‏گردند.

وَعَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُواْ حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
(همچنين) آن سه نفر که تخلّف جستند، تا آن حدّ که زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد؛ (حتّى) در وجود خويش، جايى براى خود نمى‏يافتند؛ (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز بسوى او نيست؛ سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفيق داد) تا توبه کنند؛ خداوند بسيار توبه‏پذير و مهربان است!


خوب به ایات زیر دقت کنید در تمامی آیات واژه "ظن" با واژه "خرص" همگام می شد و سخت از سوی خدا مورد طرد قرار می گرفت و مورد پذیرش نیست

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ( 116 انعام )
اگر از بيشتر کسانى که در روى زمين هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند؛ (زيرا) آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس (واهى) مى‏زنند.

سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ( انعام - 148 )
بزودى مشرکان مى‏گويند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما مشرک مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏کرديم!» کسانى که پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام (طعم) کيفر ما را چشيدند. بگو: «آيا دليل روشنى (بر اين موضوع) داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏کنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد.»

أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِي السَّمَاوَات وَمَن فِي الأَرْضِ وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ( یونس – 66)
آگاه باشيد تمام کسانى که در آسمانها و زمين هستند، از آن خدا مى‏باشند! و آنها که غير خدا را همتاى او مى‏خوانند، (از منطق و دليلى) پيروى نمى‏کنند؛ آنها فقط از پندار بى اساس پيروى مى‏کنند؛ و آنها فقط دروغ مى‏گويند!

و آیات دیگری مثل ( 20 زخرف، 10 ذاریات) در تمامی آیات نتیجه بیشترظنها را"خرص" معرفی می کند. "ظن" واژه ای است که در بعضی موارد به حق و درستی صورت می گیرد هرچند بر آن یقین نباشد و با احتمال ارائه شود اما نسبت به ارائه نوع بینش کفار در بیشتر موارد آنها را به "خرص" منتهی می کند چون "خرص" گمانه ای است که براساس دروغ می باشد و به درستی نمی خورد تخمینی که از حق نیست. تخمینی که با گزافه گویی ارائه می شود و طوری ارائه می شود که عین حق جلوه می کند و انگار هیچگونه شک و شبه ای نسبت به آن نیست و عین حق و درستی است ، نه انگار که با تخمین و ظن ارائه شده است. تقلید خود نوعی دور باطل می سازد. یعنی آیا تقلید می خواهد فرد بپذیرد یا در انحصار بیاورد سپس در چه زمینه هایی می خواهد این انحصار را معرفی کند. آنگاه خود برای تقلید نباید استدلال آورد برای اقناع مقلیدن خود، مگر ارائه دلیل نمی خواهد. در نتیجه استدلال جلوتر از تقلید است. اما مهمترین آیه ای که انسان را متوقف می سازد که پیرو تقلید باشد و از انسان می خواهد سمت وسوی علمی به خود بگیرد آیه 36 سوره اسرا است.

وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً
از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.

دو واژه شبیه به هم وجود دارد . واژه "وقف" (27و30 انعام، 31 سبا، 24 صافات ) به معنی نگاه داشتن و توقف نسبت به یک موضوع و یک جایگاه مکانی است. اما واژه "قفو" (87 بقره، 46 مائده، 36 اسرا، 27 حدید.) به معنی پیاپی و پشت سرهم نسبت به یک مسئله یک حالت توقف ایجاد شدن و صورت گرفتن است. در نتیجه خدا در سوره اسرا از انسانها می خواهد که نسبت به مواردیکه که نسبت به آن علم و آگاهی ندارند یک حالت توقفی از پیروی و بدنبال آن حرکت، نداشته باشند. چون تمامی اعضای انسان نسبت به این رفتار غیرآگاهانه مسئولند و فراری از آن ندارند نمی توانند دلایلی مثل آبا و اجداد، متخصصین، تقلید، بی سوادی، نبود امکانات و..... ارائه دهند.

اما دومین پارازیت خطرناک دینی تاریخ است. اول بیایید در مورد تاریخ یک بررسی کوتاهی داشته باشیم. تاریخ چیزی بوده که هیچ گاه قابل اعتماد نبوده است. شما یک واقعه تاریخی در همین عصری که در آن زندگی می کنید. عصری که نه تنها عصر ارتباطات و اطلاعات است .هنوز اتفاقی در یک سر دنیا نیافتاده، بقیه انسانها از آن با خبر می شوند. نه تنها آگاه می شوید این اطلاعات حفظ و نگهداری هم، می شود اما همین اطلاعات در بسیاری از موارد قابل اعتماد نیست و نمی توان گفت واقعا آن چیزی که بیان می شود و رسانده می شود اتفاق افتاده است. وقتی نسبت به تاریخ امروز ما اینچنین است چگونه می توان اعتماد بر تاریخ گذشته، به خصوص عصری که نه عصر ارتباطات و اطاعات بوده و نه عصر ثبتی، برآن باید اعتماد کرد ؟!

دومین مسئله ای که نسبت به تاریخ مطرح است نقش تاریخ در زندگی ما چیست؟ اصلا نقش گذشتگان در زندگی ما چیست؟ خوب و بد بودن دیگران چه نقشی در زندگی ما دارد؟ چگونه می توان بر تاریخ و باستانی که قابل لمس و تجربه ما نیست بر آن اعتماد کرد؟ تاریخی که از دست نوشته ها و یافته های دیگران است چگونه اطمینانی است؟ اما قرآن در جاهایی، از وقایع تاریخی سخن می گوید و در جاهایی نسبت به گذشتگان می گوید که آنها پی کار خود رفته اند و در زندگی انسانی اثری ندارند پس پرداختن به آنها کار بیهوده است؟ خود قرآن یک اثر تاریخی است؟ اگر تاریخ اشتباه و امکان نادرستی و بر باطل دارد این مسئله نسبت به خود قرآن مطرح است؟ اما چگونه شده که تنها باید وقایع تاریخی در قرآن را بر راستی و حق پنداشت و دیگر آثار تاریخی بر باطل و امکان اشتباه دانست؟ تکلیف قرآن با تاریخ چیست؟ تاریخ و باستانی که در بعضی موارد تحقیق و مطالعه در آن سخت و طاقت فرساست چگونه می توان بر آن اعتماد و اطمینان کرد ؟!

تاریخ خود اثبات کرده است که پر از دروغ و تحریف است و بسیاری در جعل و ارائه آن کوشیده اند حتی کارهایی کرده اند که آیندگان دروغهایی داشته باشند این نه تنها در ارائه و صرف داشتن دستنوشته هاست بلکه در آثار باستانی ، و ثبتهای تاریخی هم صدق می کند. حتی در زمان خود تاریخ سازان هم صورت گرفته است . همانگونه که در این عصر خیلی ها می توانند آنچنان همه چیز به نفع خود صورت دهند و آثار فراوانی از خود به جای گذارند که آیندگان خیالی غیرواقعی از امروز داشته باشند. همانگونه که می توانند آثاری به ضرر دیگران برجای گذارند که به ضرر دیگران تمام شود!


ادامه دارد......

movhhed
Tuesday 9 March 2010, 10:24AM
اسلام یعنی اطاعت محض از خداوند....یعنی تسلیم مطلق خدا بودن

zxcv
Friday 12 March 2010, 02:10AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران

تا اینجا رسیدیم که منبعی به نام تاریخ قابل اعتماد نیست و نمی توان موضوعاتی که به آن منتسب شده را صد در صد واقعیت بدانیم بنابر این وقتی منبعی اینقدر متزلزل است نمی تواند انسان را به حقیقتی واقعی برساند .
نقدو بررسی صحیح تاریخی نیازمند این است که در همان عصر زندگی کنیم و آن را لمس کرده تا با تسلط ودرک کامل نسبت به آن رسید . آن مسئله را با واقعیات عینی بررسی کرده، نه از دل مشتی دستنوشه های تاریخی یا باستانی ،تاریخی بیرون بکشیم و براساس اطلاعات ناقص یا حتی کامل، اما بدون درک شرایط آن روز مورد بررسی قرار داد. سئوال اساسی اینجاست که آیا انسان چنین توانایی را دارد؟ پاسخ روشن است : خیر. در واقع ما می خواهیم حرفها و زندگینامه هایی به افرادی منتسب کنیم که حتی مطمئن بدان نیستیم و خود شرایط و نوع زندگی آنها را لمس نکرده ایم .

عجیب بودن مسئله از آنجا بیشتر می شود که بر سر نوع زندگی گذشتگان بین انسانها امروزی دعواها و جنگها، حتی خونریزی هایی بسیاری صورت می گیرد. در حالیکه نوع زندگی انسان های گذشته چه خوب و بد تاثیری در زندگی ما ندارد. خوب و بد آنها مایه افتخار یا حتی بدنامی ما نشده است. زندگی هایی که ما بازیگر جریان آنها نبوده ایم. ولی پرداختن به این تاریخ برای ما اصل و اساس زندگی و دین مان شده است. موضوعی که ارمغانی جز تنفر و کینه و دشمنی برای انسانیت نداشته است. در حالی که از دل این تاریخ مسائلی به انسانها منتسب می کنیم که غیرواقعی است و معلوم نیست ما چرا بر سر نوع زندگی دیگران باید خونریزی و دشمنی ایجاد کنیم ؟! آیا واقعا شخصیتهایی که به عنوان شخصیتهایی تاریخی معرفی می شوند واقعی هستند؟ آیا واقعا آن رویدادهایی که به تاریخ منتسب شده است رخ داده است. ؟

یک صحنه واقعی، امروز رخ می دهد ولی شما به همه جوانب آن تسلط ندارید پس آن چه که از یک بعد دیده اید برای دیگران می گویید، اگر این موضوع می خواست از طریق شما ثبت تاریخی شود چه اتفاقی پیش می آمد ؟ آنچه غیرواقعی بود و یا مطابق با سلیقه شما بود به خورد انسانهای دیگر داده میشد ،در حالیکه اگر یکدفعه جوانب دیگر آن رخداد برای شما بازگو می شد و متوجه می شدید که آنچه رخ داده واقعا همان موضوع که براساس امکانات قبلی خود، برداشت می کردید نبوده است موضوع به کلی فرق می کند . درکل آنچه که مهم است تاریخ، جریانی نیست که بتوان به آن تقدس داد یا بخواهیم از دل آن حقیقت را بیابیم. چون تاریخ براساس ظن و تردید وحدس و گمان است. تاریخ، انسان را به حقیقت نمی رساند. قرآن، زمانیکه سخنان تاریخی دارد بدنبال آن می گوید تو نزد هیچکدام از آنها نبودی که واقعا چه رخ داده است تا بتوانی مسئله تاریخی را با حقیقت آن بیان کنی؟

ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ(44 آل عمران )
(اى پيامبر!) اين، از خبرهاى غيبى است که به تو وحى مى‏کنيم؛ و تو در آن هنگام که قلمهاى خود را (براى قرعه‏کشى) به آب مى‏افکندند تا کداميک کفالت و سرپرستى مريم را عهده‏دار شود، و (نيز) به هنگامى که با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتى؛ و همه اينها، از راه وحى به تو گفته شد
ذَلِكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ( 102 یوسف )
اين از خبرهاى غيب است که به تو وحى مى‏فرستيم! تو (هرگز) نزد آنها نبودى هنگامى که تصميم مى‏گرفتند و نقشه مى‏کشيدند!


سخن درست گفتن از موضوعات تاریخی یک امر پوشیده و غیب است ، نیازمند به تسلط کامل به زمان خود دارد با توجه به خارج بودن از قلمرو توانایی انسانی، با عدم حضور داشتن در صحنه رخداد تاریخی و عدم درک آن، نمی توان در مورد آن سخن گفت و خدا شرط سخن درست گفتن از آن را، حضور و لمس انسانی طلب می کند. ولی ما آنچنان از تاریخ و بازیگران تاریخی سخن می گوییم که انگار خود در صحنه جریان حضور داشته ایم و خود یکی از بازیگران آن زمان تاریخی بوده ایم. خدا در آیات 134 و 141 بقره،نوع زندگی گذشتگان را اینگونه معرفی می کند که آنها هرچه کسب کرده اند چه خوب بوده اند یا بد، ربطی به ما ندارد.

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ
آنها امتى بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست؛ و شما هيچ‏گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.

استفاده از واژه "امه" مشخص بودن یک جریان فکری در هر عصر و زمانی را تعیین می کند. عملا پیام قرآنی اینگونه است ؛ دعواهای شما نسبت به گذشتگان بیخود است و ربطی به شما ندارد." ولی انسانها بر خلاف تعالیم قران به دو گونه رفتار منفی از خود نشان می دهند1- یا آنقدر تاریخ و شخصیتهای تاریخی برای آنها مقدس شده است که زندگی گذشتگان را مربوط به خود می دانند که می خواهند به خاطر عملکرد بد گذشتگان، انسانهای امروزی را تنبیه کنند یا به خاطر عملکرد بد یا خوب آنها، جنگ و کینه و دشمنی ایجاد کنند. حتی به مرز تاریخ پرستی و شخصیت پرستی تاریخی می روند و تاریخ برای آنها بت می شود. 2- یا دست زیر چانه های خود می زنند و چیزی جز افتخار به گذشته خود ندارند و واقعیات امروزی را نمی بیینند و باز جنگ و دعوایی دیگر به راه می اندازند یا در فریب انسانیت می کوشند. در حالیکه باید گفت که گذشتگان چه خوب یا چه بد، سرکار خود رفته اند .
ما چه هستیم؟!
ما چه می خواهیم باشیم؟

تا اینجا باید برای ما ثابت شده باشد که از دل تاریخ نمی توان حقیقتی را پیدا کرد اما دو سئوال اساسی وجود 1- خود قرآن یک پدیده تاریخ است. رسیدن و گردآوری قرآن یک پدیده تاریخی است. معنای واژه ها یک پدیده تاریخی است. معلوم نیست که آیا معنای واژه ها در طول تاریخ دستخوش تحریف شده است یا خیر. 2- خود قرآن حاوی بسیاری از پدیده هایی است که در دل تاریخ رخ داده است. با توجه به این دو موضوع پس نمی توان بر خود قرآن هم اعتماد کرد و در قرآن هم راهی به سوی حقیقت نیست.! یعنی خود قرآن هم تبدیل به یک پدیده براساس ظن و شک می شود.!

دو نکته مهم در اینجا مطرح می شود اول از همه ،اگر واقعا در قرآن تحریفی باشد و واژه ها در طول تاریخ مورد تحریف قرار گرفته است ما با قرآنی مواجهیم که هیچ اعتمادی به آن نیست و نمی توان واقعا آن را منتسب به خدا دانست ! پیامی که اگر همان بازخوردی که از آن انتظار می رود صورت ندهد نمی توان یک پیام خدایی پنداشت چون فرستنده ای را معرفی می کند که شناختی به گیرنده خود ندارد . در واقعیت در حال فرستادن پیامی است که در طول دوران مورد انحراف قرار می گیرد و از اصل و اساس خود خارج می شود پس این فرستنده ناتوان را نمی توان به عنوان خالق انسان ها معرفی کرد. در نتیجه این پیام، صفات خدایی به خود نمی گیرد . می شود یک پیام انسانی، ناقص، متضاد و پر از اختلاف. خالقی که انگار به آفریده خود شناختی کامل ندارد و هیچگونه علم و تسلطی بر جهان ندارد.

اشتباه ما از همینجا شروع می شود . مهم نیست واقعا شخصیتی به نام محمد در زمانی زندگی می کرده و ادعای پیامبری داشته است . حتی ثابت کردن اینکه این قرآن از سوی شخصیتی پیامبرگونه است قرآن را خدایی نمی کند. قرآن، به عنوان یک نوع بینش و جریان فکری و شناخت از جهان، انسان، خدا مطرح است در نتیجه باید فارغ از جریان تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. باید دید که آیا می توان با توجه به آن مجموعه و سیستم بینشی که ارائه می دهد آن را پذیرفت و مورد قبول قرار داد. شاید پرسیده شود پس جریانهای تاریخی قرآنی چه می شود؟ به آنجا هم می رسیم؟! نوع نگاه ما نسبت به واژه های قرآنی بر اساس گفتاری است که در ابتدای این مقالات بدان پرداختیم. حال قرآنی روبروی خود داریم با مجموعه ای از واژه ها. در ابتدا فرض می گیریم که واژه هایی که به ما رسیده امکان تحریف داشته است ! پس به سراغ قرآن می رویم براساس این واژه های با زیر بنای قرآنیش . آیا این مجموعه که روبرویم هست در آن تضاد ، اختلاف، تناقض و انسانی می بینم ؟ یا فرابشری و بدون نقص است؟ اگر با دومی روبرو شدیم نتیجه مشخص است این پیامی انسانی نیست بلکه خدایی است و تاریخ آن هم وابسته به این مجموعه بدون نقص است با همه فراز و نشیبهایش ولی این تاریخ به قدرت خداوند خود سببی شده که مجموعه ای عاری از خطا و تحریف بدست ما برسد .

اما برای قرآن خود تاریخ چندان مهم نیست بلکه اصل و اساس موضوع مطرحه برای قرآن، رساندن پیامش در یک قالبی است که برای تمامی مخاطبینش نیازها را برساند و اصل پیامش دریافت شود، در نتیجه در قالب این قصص، پیام خود را می رساند. قرآن خود می گوید که از بسیاری از جریانهای تاریخی می گذرد و بازگو نمی کند و در حالی سخن از زندگی پیامبران دارد که از بیان زندگی بسیاری از پیامبران عبور می کند چون اصلا نیازی به بیان آن ندارد آن اندازه سخن می گوید و از قصص استفاده می کند که می خواهد پیامهای خود را برساند از جزئیات می گذرد و بیشتر از کلیات سخن می گوید.

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (یوسف – 3)
ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن -که به تو وحى کرديم- بر تو بازگو مى‏کنيم؛ و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى!


اما ما در آیاتی مثل: 137 آل عمران، 94 تا 102 اعراف، 92 یونس،109 یوسف، 75تا77 حجر،36نحل، 45و46 حج، 52 نمل، 35 عنکبوت، 44 فاطر، خدا از انسان می خواهد که در جهان سیر و سفر کند و آثار تاریخی برجای مانده را مورد بررسی قرار دهد و ببیند که عاقبت گذشتگان و تکذیب کنندگان چه شده است و از تاریخ و گذشتگان درس بگیرد. یعنی هرچند که نوع زندگی گذشتگان نسبت به خودشان مطرح است و نسبت به آنها از او بازخواست نمی شود و می تواند با انسانهای دیگر نسبت به نوع زندگی گذشتگان دعوایی نداشته باشد اما می تواند از آنها درس بگیرد. حال سئوال اینجاست؟ قرآن چگونه می خواهد تکلیف خود را با تاریخ مشخص کند.؟ تاریخ و باستان حقیقت و درسی با خود دارد یا باید فارغ از تاریخ زندگی کرد ؟ اصلا محدوده عملکرد تاریخی تا چه فراسویی است؟!

ادامه دارد......

zxcv
Saturday 20 March 2010, 12:58AM
ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ




هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ



اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران




گفتیم از یک طرف خدا گفته وارد مسائل تاریخی نشوید و کاری به مسائل گذشتگان نداشته باشید. گذشتگانی که از یک طرف خوب و بد و سرگذشت آنها ربطی به ما ندارد تا نسبت به آن دعوا داشته باشیم. از طرفی در آیاتی داریم که می گوید در جهان سیر و سفر کنید و از آثار باقی مانده از آنها درس بگیرید.



وقتی خدا از جستجوی تاریخی و باستانی سخن گفته، نگفته وارد جزئیات شوید تا نوع و روش زندگی آنها و شخصیتهای تاریخی را پیدا کنید , بلکه سخن از اینجاست که آنها چه خوب یا بد، با هر نوع بینش و روشی که زندگی کرده اند، سرانجام، تمامی آنها به کجا ختم شده است! به این مفهوم که نهایت سرانجام همه گذشتگان که بعضی از آثار باعظمت آنها هنوز برجاست به کجا کشیده شده است؟ عاقبت همه با وجود نشانه هایی از زندگی آنها، مرگ و نابودی است. در نتیجه زندگی دنیایی، شما را دچار غرر نکند ببینید که همه چگونه نابود شده اند ؟ هرچند بعضی ها را می بینید که نابودی سختی داشته اند یا آثاری از آنها هنوز مانده است . اگر خوب به آیاتی مثل ( 36 نحل، 137 آل عمران ) توجه شود موضوع اصلی در باره طرح موضوع مرگ و نابودی و سرانجام همه اقوام پیشین است .



وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ


ما در هر امتى رسولى برانگيختيم که: «خداى يکتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب کنيد!» خداوند گروهى را هدايت کرد؛ و گروهى ضلالت و گمراهى دامانشان را گرفت؛ پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تکذيب‏کنندگان چگونه بود!



قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ


پيش از شما، سنّت‏هايى وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهايى داشتند؛ که شما نيز، همانند آن را داريد.) پس در روى زمين، گردش کنيد و ببينيد سرانجام تکذيب‏کنندگان (آيات خدا) چگونه بود؟!




نه اینکه آیات بخواهند واقعا یک مسئله تاریخی صرف را بیان کنند. در واقع ما با پیامبری روبروهستیم که تنها منبعش برای دانستن سرگذشت گذشتگان قرآن است و بسیاری از سرگذشتها و تاریخ به او نمی رسد چون نیازی به بیان آن نبوده است و این نشان از این است که اصلا پیامبر آگاهیی از تاریخ نداشته است



وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا(164 نساء)


و پيامبرانى که سرگذشت آنها را پيش از اين، براى تو باز گفته‏ايم؛ و پيامبرانى که سرگذشت آنها را بيان نکرده‏ايم؛ و خداوند با موسى سخن گفت. (و اين امتياز، از آن او بود.)



تاریخ به سه دلیل اعتمادی بر آن نیست و براساس ظن و شک است


1- تاریخ نویسان، حتی آثار به جای مانده از آنها که امکان دارد براساس دروغ و فریب باشد. قابل اعتماد نیست از یک لحاظ امکان دارد مورد تحریف قرار گرفته باشد از یک طرف تنها از یک بعد و یک طرفه، نویسنده، برداشت خود را بیان می کند که امکان دارد تسلط کافی و کامل به جوانب تمامی موضوعات اطراف خود نداشته است و تنها صرف برداشتی خودش و افرادی خاص باشد.


2- ما به عنوان افرادی که در این عصر زندگی می کنیم به این نتیجه گیری بدیهی رسیده ایم که نسبت به زمان و تاریخ حال خود نتوانسته ایم با وجود عصر اطلاعات و ارتباطات تسلط کافی و وافی به تاریخ زمان خود داشته باشیم و تمامی حقایق را از هم باز شناسیم. با وجود اینکه این آثار و تاریخ برای آیندگان هم می ماند.بنابر این چگونه می توان بر تاریخی که هم عصر ما نیست و آن را لمس و درک نکرده ایم علاوه برآن، تسلطی برای ما نیست بر آن اعتماد کرد؟!


3- تاریخ دیگران، چه خوب و چه بد گذشته است و شخصیتها مرده اند و رفته اند . پس چه ربطی به ما دارد که سر این موضوع با دیگران جنگ و دعوا داشته باشم. در حالیکه به خصوصی ترین مسائل آنها واقف نیستیم.



در کل نگاه قرآن به تاریخ از سه بعد است


1- طرح قصص و ارتباط با مخاطب خود


2- کلی به تاریخ نگاه کردن، درس گرفتن از آثار،


3- عدم وارد شدن به جزئیات.



اما سئوالی که اینجا طرح می شود آیا می توان بر اساس تعداد آثار ،نسبت به یک اثر تاریخی بر تحریف یا عدم آن سخن گفت. خیر؟ هر چند تعداد زیاد یک اثر تاریخی، این موضوع را بهتر نشان می دهد که آن اثر، مورد تحریف قرار گرفته است و سئوال اصلی که اینجا مطرح می شود وقتی یک اثر تاریخی از لحاظ منبع یکی بوده است امروز شاهد چندتایی آن، با دیدگاههای متفاوت هستیم نشان از تحریف آن است اما دلیل بر این نمی شود اگر یک اثری منحصر به فرد باشد حتما تحریف نشده باشد و دیگر آثار آن از بین نرفته و حتی از اصل و مبدا خود دور نمانده باشد. قبلا گفتیم طرح اینکه کتابی به نام قرآن از سوی شخصیتی به نام محمد باشد یا از سرزمین حجاز و عربها باشد یا... ما را به حقیقت نمی رساند و ذهن را به آرامش نمی رساند و باز دلیلی برای گریز از ظن و رسیدن به حقیقت نیست. حتی اگر اثبات شود که واقعا مورد تحریف قرار نگرفته است و از زمان خود پیامبر تا به امروز یک کلمه آن هم تغییری برایش صورت نگرفته باشد، باز دلیلی بر خدایی بودن آن نیست.تنها راه اثبات، این است که خود آن بینش براساس ادعاهای خود از جمله خدایی بودنش خود را ثابت کند.



اما نسبت به خود واژه های قرآنی و ادبیات قرآن آیا مورد تحریف قرار گرفته است. در ابتدا گفتیم فردی که از خارج و بدنبال حقیقت است نمی تواند این پیش زمینه را از ذهن خود دور کند و با این پیش زمینه ها به سراغ قرآن می رود، اما واژه های قرآنی دو نمونه هستند یک سری از واژه ها معانیش درون قرآنی هستند و متکی به درون خودش و باید به جای اینکه از دل آثار به جای مانده و درون زبان عربی بیرون کشیده شود از دل خود قرآن ، با کنار هم قرار دادن آیات به معنی واژه ها رسید یعنی خود آیات معانی واژه ها را به شما می رساند یک سری از واژه ها هم با توجه به خود قرآن که گفته، از طریق مبین و آشکار بودن است یعنی واژه هایی که مبین است و همه بر سر آن توافق دارند.



حال با داشتن این معانی به سراغ قرآن می رویم اگر واقعا معانی تحریف شده باشند یا قرآن تحریف شده باشد ما را به حقیقت نمی رساند و با کتابی پر از شک و ظن و تضاد و اختلاف روبرو می شویم در نتیجه این کتاب خدایی نیست! ولی اما اگر خلاف آن بدست آمد کتابی خدایی است و انسانی نیست و هیچ انسانی در دخل و کم و زیاد آن تاثیری نداشته است. چون هر کتابی که خدایی باشد اما به مرور زمان مورد تحریف قرار گیرد یا انسانی باشد چون تسلطی بر علوم و جهان ندارد مطمئن باشید در آن تناقض و تضادها دیده می شود و دیگر نمی توان آن را به خدا منتسب کرد چون می شود انسانی و تحریف شده، هرچند حقایقی با خود داشته باشد اما درکل، دیگر با کتابی که سراسر از حقیقت است روبرو نیستیم و ظن و شکیاتی درون خود دارد و معلوم نمی شود کجاها واقعا می توان به آن اعتماد کرد و کجاها براساس ظن و شک است.




اما پارازیت خطرناک بعدی که یکی از خطرناک ترین و بدترین پارازیت های دینی است که بسیاری از پارازیتها از این منبع تغذیه می شوند احادیث و روایات دینی هستند. احادیث و روایات به مجموعه ای از گفتارها، فعلها، سکوتها و سرگذشتهایی اطلاق می شود که به پیامبر یا افرادی بعد از پیامبر ، که به عنوان شخصیتهای بزرگ دینی مطرح می شوند منتسب می شود. این نوع پیامها تنها به عنوان پیامهای شخصی این اشخاص مطرح نیست بلکه به عنوان پیام خدایی و در کنار قرآن مطرح می شود که برای درک پیام خدایی و حقیقت، بدون آن، نیازهای دینی را برآورده نمی کند.



برای رسیدن به حقیقت ، تنها به این نیست که فردی بیاید دیدگاههای خود را بیان کند و به طرح دلیل بپردازد. ما در اینجا می خواهیم در ابتدا چالشهایی که به افرادیکه مدعی این ادعا هستند را مورد نقد قرار دهیم سپس به سراغ دلایل و اثبات خود می رویم، که قرآن، دفاعی نسبت به این موضوع ندارد و در نهایت به پاسخگویی نقد موافقین احادیث می وریم که نسبت به افرادیکه احادیث را رد می کنند مطرح می کنند. در کل ، از سه بعد باید بررسی صورت گیرد 1- نقد و چالش بر موافقین احادیث، طرح دلایل موافقین بر نیاز به غیرقرآن، 2- دلایل و اثبات بر غیرقرآنی ( خدایی ) بودن احادیث 3- پاسخ به نقد موافقین احادیث.

zxcv
Saturday 20 March 2010, 01:03AM
افرادی که مدعی این هستند قرآن خود به این موضوع اشاره کرده است که باید از غیرقرآن برای فهم قرآن استفاده شود به این دلایل استناد می کنند:

دلیل اول - استفاده از واژه رسول در کنار واژه الله در امر اطاعت.

در پاسخ به دلیل اول آنان باید گفت که واژه "اطاعت" به معنی تقلید ، حتی به معنی نیاز به متخصص و فردی برای توضیح نیست. واژه "طلع"، به معنی مطلع شدن از موضوعی است همچون طلوع خورشید و سپس بعد از این اطلاع بدنبال این جریان اطلاع از بدو تولیدش تا تکاملش رفتن است و از ابتدا تا انتهایش همراه آن بودن است همچون طلوع خورشید که بعد از زدن نشانه های خورشید چنین حرکت و سوقی برای انسان ایجاد می کند. طلوع خورشید با اطلاع و علم کامل بدان است و معنی تقلید و قلاده خود را به دیگران نیست بلکه بدنبال یک حقیقت افتادن است. اما واژه "رسول" معنای فرستاده دارد و اطاعت از چیزی که همراه او فرستاده شده است و معنی اطاعت از خود پیامبر را ندارد رسولان تنها فرستاده هایی از سوی خدا هستند که همراه خود حاوی پیامی هستند. این رسولان نسبت به دیگر انسانها هیچ ویژگی و خصوصیت فراتری ندارند بلکه از جنس بشر هستند. اطاعت از آنها تنها نسبت به فرستندگی آنهاست. اطاعت تنها از واژه رسول شده است یعنی در قسمت فرستندگی آنها ، نه تمامی قسمتها و ویژگی های دیگر آنها، چون آنها هیچ صفت برتری نسبت به دیگران ندارند . باید دید آنها چه چیزی را باید بفرستند و حاوی چه هستند تا از آن اطاعت شود، یعنی اطاعت از همان چیزی که همراه او در حال فرستاده شدن است و اطاعت از همان پیامهایی باشد که او تنها کانالی برای فرستادن آن شده است.

واژه "رسول" به معنای فرستاده شده است. چیزی یا کسیکه از سوی فردی فرستاده می شود. اگر این فرستاده شده، انسان باشد مسلما به همراه فرستادگی خود حاوی پیام یا چیزی است. خدا فرستادگان خود را بشر معرفی می کند که با خلق و خو و رفتار بشری هستند آنها ازدواج می کنند دارای فرزند می شوند در کوچه و بازارها راه می روند مثل انسانهای دیگر دچار گناه و اشتباه می شوند ، می خندند و عصبانی می شوند. بارها به همین دلیل مشرکین و کفار ایراد می گیرند که باید رسولان از جنس دیگر و فرشتگان می بودند و یکی از دلایل عدم ایمان آنها بدین خاطر است و انتظار دارند که رسول آنها از نوعی دیگر باشد. برای همین است که می بینیم در حال حاضر چهره پیامبران در بین پیروان آنها تغییر کرده است به نوعی که مذهبگرایانی که خود را مسلمان می دانند دو چهره از پیامبران ساخته اند یا او را شخصیتی معصوم و فاقد گناه و اشتباه می دانند. یا می گویند که او دچار گناه نشده و تنها اشتباه کرده است و آن اشتباه هم مثل دیگر انسانها نیست !

البته شاید سئوالی که ایجاد شود این است که چگونه رسولی از جنس بشر خواهد توانست با داشتن توانایی و ویژگی های بشری رسول و فرستاده خدا باشد و کوتاهی و اشتباهی در پیام رسانی خود انجام ندهد ؟ در دنباله به این مورد هم می پردازیم. وظیفه رسولان بر مردم تنها ابلاغ و پیام رسانی به تمام و کامل بوده است و هیچ گاه در پذیرفتن آن ؛ مردم را وادار به زور و فشار نمی کرده اند. رسولان برای صدق خود نشانه ها و آیاتی می آورده اند که مصدق این باشد که واقعا فرستاده و رسولی از جانب خدا هستند و حاوی پیامهای خدایی می باشند .( برای همین باید به نشانه های آنها دقت کرد که آیا می تواند واقعا او را فرستاده خدا دانست آن نشانه ها چه ویژگی و خصایصی دارد که فرستادگی آنها را ثابت می کند. ؟ )برای انسانها کتاب و قوانین و بینش و نگاه خدایی ارائه می داده اند و مردم را تزکیه می کرده اند و به آنها حکمت و داوری و انتخابگری درست می آموختند.

اما هر جا خدا اطاعت خود را با اطاعت رسول ملازم کرده است پس به چه معناست؟ آیا اطاعت از رسول به معنای گفتار شخصی اوست ؟ آیا تمامی رفتارها و پیامهای او خدایی بوده است؟ این غیرممکن است چون او بشر است پس نمی تواند تمامی اعمال و رفتار و گفتار او خدایی باشد . ولی اما اگر خدا بگوید از من اطاعت کنید، ما چگونه می توانیم با خدایی که ارتباطی با او نداریم ارتباط برقرار کنیم ؟! خدا برای همین کانال ارتباطی خود را معرفی می کند و اطاعت از خود را ملازم با اطاعت از رسول می آورد و همراه و همگام می سازد یعنی فرستندگی و کانال ارتباطی خود را معرفی می کند. دقت کنید ! تنها گفته شده که اطاعت از رسول یعنی فقط قسمتهایی از آن " بشر رسول " باید اطاعت شود که حالت فرستندگی و رسولی دارد نه قسمتهای دیگر و حتی نام فرد یا شخصی یا ذکری دیگر در میان نیست . یعنی اطاعت از رسول، اطاعت از پیامی است که همراه او فرستاده شده است نه خود ذات و شخصیت رسول.

وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ( آل عمران – 132)
و خدا و پيامبر را اطاعت کنيد، تا مشمول رحمت شويد!


ادامه دارد ....

zxcv
Saturday 3 April 2010, 01:13AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ

و اما دلیل دومی که مذهبیون برای اثبات پیروی از احادیث و روایات نشان می دهند معرفی شدن پیامبر به عنوان "اسوه" در قرآن است .

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا (21 احزاب )
واژه اسوه از ریشه "ءسو" است به معنای سرمشق بودن است این واژه به واژه "سوی" به معنای مساوی بودن نزدیک است یعنی فردی بخواهد با چیزی یا کسی خود را مساوی قرار دهد. البته سرمشق در قرآن به معنی قرار گرفتن شخصیت در زندگی انسانی و لمس کردن آن نیست یعنی با آن معنا که از الگو انتظار داریم نیست برای همین بعضی ها خیال کرده اند که کل زندگی پیامبر و تک تک اعمال و رفتار آن برای آنها الگوست برای همین دلیل می گویند که باید از احادیث و روایات و تاریخ منتسب به پیامبر استفاده کنند تا به شخصیت و نوع نگرشهای او دسترسی پیدا کرده و خود را مطابق آن نمایند ! این باور غلط و اشتباه باعث شده که آنها انبوهی از شایعات و گفته های باستانی را به نام سنت پیامبر بنویسند و از آنان پیروی تعبد بار نمایند ولی الگو چنین معنایی ندارد بلکه الگو باید در زندگی فرد حضور داشته باشد ولی این روش و نوع برخوردی که همکنون در بین مذهبیون مرسوم است برای افراد الگو نمی سازد. دومین مسئله ای که نگرش مذهبیون از واژه "اسوه" را به بن بست می کشاند در آیه ایی است که ابراهیم را به عنوان الگو معرفی می شود ( لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (ممتحنه – 6) در حالیکه از ابراهیم نه احادیثی وجود خارجی دارد نه سخنان و پیامهایی که به او منتسب شود و نه زندگینامه او مورد دسترسی است.

آنهایی که خیال می کنند پیامبران برای اینکه به عنوان الگو شناخته شوند باید معصوم باشند هیچ دلیل قرآنی ندارند حتی آیات قرآنی خلاف این نوع نگاه است .این افراد سعی می کنند بگویند دلایل عقلی دارند سپس می گویند :چگونه انسانی که عصمت ندارد می تواند دیگر انسانها را به کمال رسانده و الگو شود ؟ چگونه مردم اطمینان کرده و به صداقت آنها شک نکنند ؟ وقتی انسانی قاصر و گناهکار در بین مردم حضور دارد او چگونه الگو می شود؟

این افراد دو چیز را از هم نتوانسته اند جدا کنند پیامهای خدایی و شخصیت انسانهایی که ویژگی بشری دارند . تو چه بخواهی و چه نخواهی یک بشر نمی تواند خصوصیات و ویژگی های بشری از خود نشان ندهد ولی یک شخص مذهبی در قالب یک توهم و خیال می خواهد رفتاری را به گروهی از نوع بشر نسبت بدهد که وجود خارجی ندارد و در توانایی یک بشر نیست باید چنین موجودی تخیلی را با یک نام افسانه ایی معرفی کرد و الا انسان ذاتا نمی تواند معصوم باشد . در حقیقت این یکی از دلایل عدم ایمان کفار به پیامبران هم بود و آنها هم انتظار داشتند که شخصیتی غیر از یک بشر به عنوان پیامبر باید در میان آنها باشد و به دنیال پیامبری با ویژگی های.مثل فرشتگان بودند .

َفقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ( مومنون - 24 )
جمعيّت اشرافى (و مغرور) از قوم نوح که کافر بودند گفتند: «اين مرد جز بشرى همچون شما نيست، که مى‏خواهد بر شما برترى جويد! اگر خدا مى‏خواست (پيامبرى بفرستد) فرشتگانى نازل مى‏کرد؛ ما چنين چيزى را هرگز در نياکان خود نشنيده‏ايم!

اصلا یک الگو نیاز دارد که از صفر شروع کند و خود را به کمال برساند و این مراحل را نشان دهد تا الگو شود و مطمئنناّ در گذر از این مراحل دچار اشتباهاتی هم می شود. در واقع کسیکه کامل معرفی می شود و مراحل خود را در واقعیت و عمل نشان نمی دهد الگو شمرده نمی شود .شخصیتی کامل به جامعه ارائه دادن بدون طی مراحل تکامل نسبی مثل این است که بخواهیم یک انسان مکانیکی و کامل رامعرفی کنیم که همه چیز را کامل و به طور تکوینی از حفظ است !!پس انسان نمی تواند عصمت داشته باشد چون ذات بشر از خطا و اشتباه مصون نیست.و خداوند هم پیامبران خود را بعد از عبور از آزمون های سخت به عنوان پیشوا و اسوه ایی برای آیندگان معرفی کرده است .

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ( بقره – 124)

بعضی ها می گویند پیامبران گناه عمدی انجام نداده اند بلکه اگر گناهی هم صورت گرفته است سهوی بوده است.! در واقعیت این افراد تعریفی درست ارائه نمی دهند چرا که طلب بخشش از خدا یا استغفار معنی پیدا نمی کند در حالیکه می بینیم پیامبران استغفار می کنند. یعنی پیامبران عملا کارهای خود را به عنوان گناه معرفی کرده اند و از خدا طلب بخشش و استغفار صورت داده اند.

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( یوسف 98)
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا (نصر 3)
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ( ص -24)

اما آنهایی که می گویند برای عرضه فکر و اندیشه و الگو و.... نیاز به حضور معصومین و الگوهای همیشگی در بین انسانها می باشد ! به اولین موردی که پاسخ نمی دهند این است که با وجود اینکه هیچکدام از این افراد در حال حاضر در بین انسانها وجود ندارند چگونه آنها می توانند یک الگو محسوب شوند ؟ بدون آنکه اطلاع درستی از پیام فرستنده آن داشته باشیم در واقعیت چگونه می توانند با یک انسان معصوم ولی غیر قابل لمس ارتباط برقرار کنند و به صدق گفته ها و رفتارهایش را پی ببرند ؟ چگونه می شود تمامی افکار و بینش هایی که زیر لوای تفکر مذهبگرایان با عنوان عصمت عنوان می شود برای داشتن الگو درست استفاده کرد در صورتی که سخنان و پیامهایی که بتوان برآن اعتماد کرد وجود ندارد و آنچه هست یک سری گمان و حدسیات است که امروزه از سوی نمانیدگانی که خود را پیرو آنها معرفی می کنند گفته می شود ! آیا می توان به این نوع الگو برداری اعتماد کرد و قبول داشت ؟ حتی اگر فرض بگیریم که موضوع عصمت وجود داشته باشد ولی چون این سخنان و پیامها از نمایندگان آنها که ویژگی عصمت ندارند صادر شده و چون آنها عصمت ندارند پس نمی توان به حرفهای که از جانب انان به معصوم نسبت داده می شود اعتماد کرد و چون دلیلی هم در قران در تائید عصمت وجود ندارد بنابر این نمی توان به دلایل گویندگان غیر معصوم که در توجیه عصمت آورده می شود هم اعتماد کرد .

دیدگاه عصمت تفاوتی نمی کند فردی بگوید یا از کتابها برداشت شود . محتوا یکی است هرچند از لحاظ شکل ظاهری متفاوت است یعنی در واقعیت نگرش عصمت و پیامها از غیرمعصومین به دیگران القا می شود که ما نیاز به عصمت داریم و این پیام خدایی است و...!! در نتیجه چون این افرادغیرمعصوم هستند عملا بر سخنان آنها، براین کتابها که منتسب به آنها شده است نمی توان اعتماد کرد این افراد در واقعیت خود را در یک دور باطل می اندازند و به خود نمی اندیشند که تفکر عصمت چگونه از غیرمعصوم مثل خودش صادر شده است ؟ چگونه می توان برآنهایی که معصوم نیست اعتماد کرد و مدعی شد که با معصومین در ارتباط هستند؟ این همه دروغی بیش برای فریب انسانیت نیست. در حالیکه هم از لحاظ عقلی زیر سئوال هستند هم از لحاظ قرآنی مورد پذیرش نیست .

عصمت در حالی به افرادی منتسب می شود که ما در کل زندگی این شخصیتها حضوری نداشتیم نه در توان ماست که احاطه بر ایشان داشته باشیم تا بدانیم واقعا از خطا مصون بودند (مثلا در نهانهای و زندگی خانوادگی شخص) نه اینکه علم و احاطه کامل نسبت به مسائل داریم که واقعا که آیا او درست و کامل عمل خود را انجام می داده یا خیر ؟ چون وقتی یکی به من بگوید ولی من در نگرش و دید معصوم نیستم و در خطا هستم پس چگونه می توانم به این برسم که واقعا در نگرش یک فرد عصمت وجود دارد یا خیر ؟ . در نتیجه برای دینداری افراد، ضرورتی به وجود عصمت نیست. اگر عصمت به این دلیل در زندگی انسانی باید حضور داشته باشد تا افراد و جامعه را از گناه باز دارد. باید در هر زمان و مکانی نسبت به تمامی پستها، سازمانها و فعالیتهای انسانی یک ناظر همیشگی وجود داشته باشد تا خطایی پیش نیاید در نتیجه اصلا باید در هر بخشی از وجود بشری ، انسان معصومی هم باشد تا همه او را می دیدند تا روش مسلمانی را بیاموزند ! . در حالیکه می بینیم نه در زمان آن افرادی که به نام معصوم شناخته می شود چنین حضوری وجود داشته است و نه در حال حاضر وجود دارد.

فرض می گیریم عصمت وجود دارد. و تنها معصومین از خطا و اشتباه گفتن مصون هستند و تماما حق می گویند.و لی اگر غیرمعصومی سخنی و پیامی برای ما بیاورد نمی توان به آن اعتماد کرد و گفت صد در صد حق است. چون تنها معصومین صد در صد درست و حق می گویند .! در نتیجه ما می بینیم که خود نگرش عصمت، اعتقاد به امامت و ارتباط با معصومین، وجود معصومین و پیامهای دیگر از سوی غیر معصومین به گوش ما رسیده است بنابر این با توجه به فرض بالا نمی توان ، این نوع نگرشها را اثبات کرد و قبول کرد . چون پیامهای منتصب شده به معصوم از سوی افرادی غیرمعصوم ارائه می شود که هیچ اعتمادی بر گفتار آنان نیست پس نوشته های آنان نادرست است و نمی توان پذیرفت و قبول کرد. در نتیجه فرض بالا غلط است. چون در یک دور باطل می افتد و غیرمعصوم است که چنین بینشی به ما ارائه داده است

ادامه دارد....

zxcv
Saturday 10 April 2010, 12:20AM
ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِين
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ و هدايت و اندرزى است براى پرهيزگاران


بحث دیگر در باره اسوه این است با اینکه پیامبران در زندگی خودشان غیرمعصوم بودند اما در پیام رسانیشان چنین قدرتی نداشته اند و خدا آنها را از تحریف در کلام وحی باز می داشته است وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ .. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ . فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ . (44 تا 47 حاقه) بعضی ها استناد به این می کنند که خدا گفته کار خود را به ظالمین نمی رساند وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (124 بقره)اما باید ببینیم که چه کسی صفت ظلم دارد و چه خصوصیات و ویژگی هایی باعث می شود که یک فرد ظالم معرفی شود ؟
ظالم فردی است که ظلم جزئی از رویه زندگی و شخصیتش است و از آن توبه نمی کند نه اینکه بخواهیم این صفت را برای هر فردی استعمال کنیم. آیا به نظر شما اگر فردی در گذشته فعل نادرستی انجام دهد همیشه باید او منتسب به آن صفت شود و تا آخر عمر خود این صفت را به یدک بکشد و از آن راه نجاتی برایش نیست ؟ آیا کسی که در گذشته کافر بوده و بعد ایمان بیاورد دیگر توانایی مومن شدن را ندارد و برای همیشه کافر است ؟ مشخص است که چنین دیدگاهی نسبت به این موضوع قابل قبول و مطرح نیست،
این موضوع نسبت به مسئله ظلم و آیه 124 بقره هم بدینگونه است. در نتیجه هر صفتی تا زمانیکه جزء اعمال و رفتار یک فرد است با آن مورد خطاب قرار می گیرد و بعد از توبه دیگر شامل حالش نمی شود.

به هر حال همان طور که دیدیم ویژگی های معصوم نمی تواند الگو برای غیر معصوم شود چون فرد غیر معصوم براحتی می تواند بگوید این فرد معصوم چون ویژگی عصمت دارد گناه نمی کند و من با ویژگی و خصوصیات دیگری هستم و توانایی رسیدن به کمال را مثل معصومین ندارم در حالیکه عملا پیامبران،حتی رسول الله هم مرتکب گناه شده اند و خدا از او می خواهد که برای گناهش استغفار بطلبد و آمرزش بخواهد " فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ (55 غافر) انسانی می تواند برای انسان دیگر الگو شود که تماما ویژگی ها و خصوصیات دیگر انسانها را داشته باشد علاوه بر آن سعی مردم در دستیابی و مساوی شدن به آن شخصیت باشد در حالیکه تمامی مذهبگریان که در بین آنها هیچ استثانیی نیست با تفاوتهای اندکی، زمانی که سخن از گذشتگان می گویند به خصوص نقش پیامبران، آنها را بهترین و بزرگترین انسانها معرفی می کنند شخصیتهای اسطوره ای و غیر قابل دستیابی و رویایی، که توانایی رسیدن هیچ انسانی بدان ها نیست ! از سوی دیگر شعار الگو بودن آنها را سر می دهند! ولی چگونه پیامبران در مسائل عملی و اجرایی می توانند الگو شوند در حالیکه ذاتا از شخصیت دیگر انسانها بالاتر می روند و قابلیت رسیدن بدانها نیست؟ با این عبارت عملا برنامه های دین را باید تعطیل کرد چون تنها این پیامبران هستند که به بالغیت و کمال امور دین را انجام می دهند و در توانایی دیگر انسانها نیست! در حالیکه به واسطه آیات قرآن به راحتی ثابت می شود که چنین شخصیتی برای پیامبران وجود خارجی ندارد و تنها تفاوت آنها با دیگران در ارتباط با وحی شان با خداست بنابر این هرکسی می تواند به آن شخصیتها دست پیدا کند و آنها هیچ برتریی ذاتی نسبت بر دیگران نداشته اند.

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ( کهف 110)
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ( فصلت 6)

علم و آگاهی پیامبر نسبت به دیگر انسانها بیشتر نبوده است بلکه علم و آگاهی پیامبر به همان اندازه ای بوده که از وحی دریافت می کرده است و این وحی را هم بدون هیچ دخل و تصرف و کم و زیادی در اختیار دیگران قرار می داده است یعنی عملا علم و آگاهی پیامبر با دیگر انسانها ( متناسب با میزان درک و فهم بشری ایشان ) به یک اندازه البته بعد از اینکه وحی را در اختیار دیگران قرار می داده است بوده و هیچ علم و آگاهیی بیشتری نداشته است در نتیجه از لحاظ آگاهی و علم بین من که امروزه قرآن را می خوانم با پیامبر هیچ تفاوتی وجود ندارد و پیامبر از لحاظ آگاهی نسبت به من بیشتر نمی دانسته اند. خدا در هیچ آیه ای علم آنها را نسبت به دیگران بیشتر ندانسته است . آنها به همان اندازه که وحی دریافت می کرده اند به بالغیت و کمال می رسانده اند در نتیجه علمی بیشتر نزدشان نمانده که بگوییم بیشتر از دیگران می دانند البته این علم و آگاهی هم قبل از دیگران به صورت وحی از خدا دریافت می کردند نه اینکه چیزی از ذات خود داشته باشند.

در آیاتی داریم که نسبت به گذشتگان به اینگونه صحبت می کند که آنها امتهایی بوده اند که پی کار خود رفته اند . پس چگونه این چنین مردمی می توانند الگو شوند با توجه به اینکه خدا گفته کاری به آنها نداشته باشید و از رفتار آنها نسبت به شما پرسیده نمی شود تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ(134و141 بقره)عملا این آیات اسطوره سازی و پرداختن به گذشتگان را مردود اعلام می کند.. اما هنوز معنی اسوه سرجایش باقی است یعنی منظور از این واژه در قرآن چیست؟ وقتی پیامبری که نتوانسته با نقش های اجتماعی و سیاسی امروز، خود را نشان دهد نمی توان او را به عنوان الگویی برای مسائل امروزی ، او را معرفی کرد. به هر حال پیامبران جدا از مردم نیستند که ویژگی و خصوصیتی فرابشری داشته باشند.حال باید ببینیم چه چیزی در واژه "اسوه" وجود دارد که نسبت به ابراهیم و محمد در یک موقعیت مساوی قرار دارد که در قرآن از آن سخن می گوید. در واقعیت اسوه بودن ابراهیم و محمد در آیات به خوبی مشخص شده است
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا (21 احزاب ) قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ) در آیه 4 ممتحنه بعد از اینکه نه تنها خود ابراهیم بلکه کسانیکه به او گرویده اند به عنوان اسوه معرفی می کند می گوید آنها از عبادت غیر خدا بیزاری می کنند و از کفر بیزاری می جویند و راه یگانگی و ایمان در پیش می گیرند. این نوع خطاب نسبت به محمد هم صدق می کند. پس اسوه به معنای کمک کردن و دادن شناخت برای عبور افراد از زشتی ها و رسیدن به کمال و خوبی هاست یعنی همان چیزی که قبل گفتیم وجودی از سرمشق. اما سرمشق بودن ، تاسی و اقتدا به این افراد از لحاظ شخصیتی نیست که قابل لمس باشد یا به خاطر جزئیات و نوع زندگیشان باشد یا بتوان مشاهده کرد. بلکه از لحاظ پذیرش نگرش درست، سپس شخصیت سازی براساس آن است.

این نوع نگرش درست در قرآن کاملا بیان شده است علاوه برآن بعضی خطابها در قرآن دستور به خود پیامبر است برای اینکه فردی گمان نکند شخصیت پیامبر یک شخصیت جدا از دیگر انسانهاست و در آیندگان این مورد به وجود نیاید که بخشی از قرآن نسبت به خود محمد است . قران پیامبر را به عنوان اسوه معرفی می کند همان اسوه ای که در ابراهیم و یارانش هم باید دید همان نوع شخصیتی که از ابراهیم در قرآن وجود دارد. در واقعیت در قرآن چیزی با نام الگوهای شخصی قابل لمس معرفی نمی شود بلکه الگوهای رفتاری براساس شخصیتهای قرآنی معرفی می کند که هر انسانی می تواند بدان دست پیدا بکند یعنی شخصیتهایی که پیرو و مطیع خدا هستند و از کفر و فساد دوری می کنند. برای این با نام اسوه معرفی می شوند تا فردا کسی نیاید بگوید که آنها پیامبران معصوم بودند و برای کسی توانایی رسیدن به جایگاه آنها وجود ندارد! از این به بعد کسی نیاید بگوید که به اندازه پیامبران برای سایر انسانها میزان رشد وجود ندارد! کسی نیاید بگوید خطابها و شناخت شخصیتهایی که از پیامبران در قرآن است تنها برای پیامبران است .

تاسی و اقتدا براساس شخصیتی است که قرآن از آنها معرفی می کند و مورد قبولش است که در تمامی اعصار و زمانها و مکانها نسبت به تمامی افراد صدق می کند نه شخصیتی که در همان جامعه مکانی و زمانی زندگی می کردند و نسبت به آن زمان مطرح بوده و ربطی به دیگران ندارد و نه اینکه حضور الگویی فیزیکی را مطرح کند بلکه تنها تاسی به نوع شخصیت قرآنی خود را عنوان دارد. تاسی و اقتدا در یکتاپرستی و پیرو حق بودن آنهاست که باید اسوه شود . یعنی این مسئله سرمشق شما باشد نه اینکه خود شخص سرمشق شماباشد. . قرآن گرامی ترین را در تقوا می داند چون خدا شناخت کافی بر انسان دارد و به میزان رزق و معرفت انسانی هر فرد آگاه است . پس می گوید اگر توانایی شمع را به تو داده ام همانند شمعی بدرخش و اگر توانایی خورشید داری همانند خورشید بدرخش و هر دو درخشیدن عالی هستید.

َا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

ادامه دارد...

فربد
Saturday 10 April 2010, 05:54AM
اسلام یعنی فقط قرآن
و مفسر واقعی قرآن اهل بیت هستند البته به اذعان رسولی که قرآن را برای ما آورده است

سارین
Saturday 10 April 2010, 10:53AM
آقای zxcv (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=2485) خواهشاً یکم خلاصه بنویسید .:eek::eek:

رباني
Sunday 11 April 2010, 02:15AM
اسلام یعنی فقط قرآن
و مفسر واقعی قرآن اهل بیت هستند البته به اذعان رسولی که قرآن را برای ما آورده است

سلام

آيا كتاب هدايت ، قران نيز دعوت به عدم تحقيق و تفكر ميكند ؟
آيا در اين كتاب حرفي از مفسر و تبعيت كوركورانه از تفسير آنها شده است ؟
آيا ميشود سخن الهي را به كناري گذاشت و سخنان سراسر تناقض دار و تفرقه انگيز را جاي آن برگزيد ؟ با كدام ضمانت آن سخنان متناقض را منسوب به اولياء الهي ميدانيد ؟ اگر نباشند چه ؟!!!
به همين راحتي ميگوييد قال فلان و قال بهمان ، بدون اينكه خودتان از ايشان شنيده باشيد ؟؟؟

آيا ما در قبال گفته هاي خود مسئول نيستيم ؟

mehrdad_123
Sunday 11 April 2010, 02:46AM
آيا كتاب هدايت ، قران نيز دعوت به عدم تحقيق و تفكر ميكند ؟
سخن خدا سخن رسول سخن اولی الامر هر سه را باید اطاعت کرد! البته اگر مومن باشید و الا قرآن فرموده است منافقین از این اطاعت ها سرپیچی می کنند!!
آيا در اين كتاب حرفي از مفسر و تبعيت كوركورانه از تفسير آنها شده است ؟
تبعیت کورکورانه غلط است اما بعد از شناخت باید مطیع مطهرین بود به حکم عقل و نقل!
آيا ميشود سخن الهي را به كناري گذاشت و سخنان سراسر تناقض دار و تفرقه انگيز را جاي آن برگزيد ؟
سخنان سراسر تناقض ! این اوج بی سوادی و حماقت حضرتعالی است ...
با كدام ضمانت آن سخنان متناقض را منسوب به اولياء الهي ميدانيد ؟ اگر نباشند چه ؟!!!
با همان ضمانتی که خدا فرموده است...و با آن ضمانتی که قرآن تحریف نشدنش اثبات می شود با همان ضمانتی که قرائت صحیح تر مشخص می شود....البته امثال منافقان بی سوادی که تخم و ترکه رشاد خلیفه ی سامبی سراسر متناقض هستند اینها را از کجا باید بدانند؟!
به همين راحتي ميگوييد قال فلان و قال بهمان ، بدون اينكه خودتان از ايشان شنيده باشيد ؟؟؟
به همین راحتی می گویید قال فلان قال بهمان بدون اینکه قرآن را از زبان رسول خدا(ص) شنیده باشید....به همین راحتی قرائت های قرآن را می پذیرید بدون اینکه بدانید کدام قرائت صحیح تر است....
می بینید چقدر بی سوادید! بی سواد اما پر مدعا!!!

آيا ما در قبال گفته هاي خود مسئول نيستيم ؟
به خودتان بگویید...ذره ای عربی نمی دانید (بارها اثبات شده است...)و قرآن شناس شده اید....!!!

رباني
Monday 12 April 2010, 11:52PM
سلام

خيلي دوست داشتم كه در جوابيه هاي خود عفت كلام و احترام متقابل را رعايت مي فرموديد تا شايد يك گفتگوي دوستانه و محترمانه با هم داشته باشيم اما متاسفانه شما هميشه حالت تهاجمي و جنگي به خود گرفته ايد و شدت عصبانيت و عناد شما در نوشته ها و ادبياتتان در صحبت با مخالفان اعتقاديتان كاملا مشهود است كه انسان را از ادامه گفتگو با شما منع ميكند ...

موفق باشيد .

zxcv
Tuesday 13 April 2010, 12:40AM
آقای zxcv (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=2485) خواهشاً یکم خلاصه بنویسید .:eek::eek:

سارین عزیز . مقالات فوق سلسله وار است و هر کدام مکمل دیگری می باشد به همین سبب لازم است که برای نتیجه گیری کلی مقالات ( قران بینش جهانی ) به ترتیب خوانده شود .
امیدوارم که وقت بیشتری برای خواندن مطالب دینی در نظر بگیرید .
متشکرم .

erfanal
Thursday 15 April 2010, 10:04PM
اما باید ببینیم که چه کسی صفت ظلم دارد و چه خصوصیات و ویژگی هایی باعث می شود که یک فرد ظالم معرفی شود ؟


ظالم فردی است که ظلم جزئی از رویه زندگی و شخصیتش است و از آن توبه نمی کند نه اینکه بخواهیم این صفت را برای هر فردی استعمال کنیم. آیا به نظر شما اگر فردی در گذشته فعل نادرستی انجام دهد همیشه باید او منتسب به آن صفت شود و تا آخر عمر خود این صفت را به یدک بکشد و از آن راه نجاتی برایش نیست ؟ آیا کسی که در گذشته کافر بوده و بعد ایمان بیاورد دیگر توانایی مومن شدن را ندارد و برای همیشه کافر است ؟ مشخص است که چنین دیدگاهی نسبت به این موضوع قابل قبول و مطرح نیست،
این موضوع نسبت به مسئله ظلم و آیه 124 بقره هم بدینگونه است. در نتیجه هر صفتی تا زمانیکه جزء اعمال و رفتار یک فرد است با آن مورد خطاب قرار می گیرد و بعد از توبه دیگر شامل حالش نمی شود.






یا ستار.

با سلام..

جناب zxcv

وقت نشد مقالات اسمی؛ سراسر معرفتی شما را بخوانم و لی همین مقاله اخری خبر می دهد از سر ؛غیر درونی مطالب قبلی ؛متاسفانه شما فرق بین مفهوم و مصداق و احکام انرا نمی دانید برای همین شروع به نوشتن مطالبی بی پایه می کنید البته ؛نوشتن فی نفسه عیبی ندارد ولی وقتی این نوشته تعلق و اویخته ای داشته باشد انوقت است که از ان حالت بی عیب بودن در خواهد امد..

الغرض...

..خداوند حکیم در قران می فرماید:
و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل ...و كسيكه كفر را با ايمان عوض كند راه ميانه را گم كرده است..

..همانطور که مشخص است در اینجا خداوند کفر را با گم کردن راه یکی می داند یعنی کفر را ضلالت معرفی می کند..


ایه بعد:
ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين ، و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم ، و لقد اضل منكم جبلا كثيرا... و شيطانرا نپرستيد كه دشمن آشكار شما است بلكه مرا بپرستيد كه اين است صراط مستقيم در حاليكه او جمع كثيرى از شما را گمراه كرده...

.همانطور که مبرهن است عبادت با پرستش شیطان جمع گردیده است که این عمل همان شرک است پس خداوند شرک را ضلالت معرفی نموده است هر چند خود این عمل کفر نیز می باشد علهذا خداوند در قران شرک را ظلم و ظلم را شرک می داند...


واین ایه:

انى كفرت بما اشركتمون من قبل ان الظالمين لهم عذاب اليم ... من بانچه شما مى كرديد، و مرا شريك جرم ميساختيد، كفر مى ورزم و بيزارم ، براى اينكه ستمگران عذابى دردناك دارند..

..این سخن شیطان در قیامت است و به عبارتی در این کلام شرک را همان ظلم دانسته است...


و این ایه:

.الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولك لهم الامن ، و هم مهتدون ...كسانيكه ايمان آورده ، و ايمان خود را آميخته با ظلم نكردند ايشان امنيت دارند، و راه را يافته اند...

..در اینجا نیز ایه ظلم را شرك و نقطه مقابل ايمان شمرده است ...


پر واضح است كه مفهوم ضلالت غير ظلم و شرك و ظلم غير از آن دوى ديگر و شرك هم باز غير آن دو تاى ديگر است علی ایو حال در قران این صفات همه بر حسب مصداق و در خارج یکی بوده و اثرات انها نیز یکی می باشد پس نتیجه ان شد که در قران ظلم و شرک و ضلالت و کفر همه یکی می باشند از جهت مصداق و اثر ولی من باب مفهوم با یکدیگر فرق می کنند البته توجه دارید که مفهوم به خودی خود اصلا اثری خارجی ندارد تا ملاک امری نیز باشد پس فقط می ماند مصداق که اثرات خارجی به ان مترتب می شود...

توجه کنید که شما چهار صفت رذیله را به پیغمبر نسبت داده اید چون همانطور که گفته شد همه موارد در قران در ماثر اثر به یک مصداق منطبق است...

حال به نظر حضرت عالی ایا می توان به شخصی که هم گمراه هست و هم مشرک است و هم ظالم و هم کافر است پیغمبری را سپرد و اصلا چگونه همه اینها با وحی و خصایص ان جمع می گردد!!؟؟؟


به بقیه موارد بعدا خواهیم پرداخت..


یا حق

zxcv
Monday 19 April 2010, 01:33AM
در قران ظلم و شرک و ضلالت و کفر همه یکی می باشند


با سلام

جناب عرفان بعضی ها صفات رذیله را تا ابد با خود به همراه دارند به طور مثال افرادی ظلم را پیشه خود کرده اند و کاری هم برای اصلاح خود نمی کنند پس ظالم صفت برازنده ایی است برای آنان . منتها کسانی هم هستند که لیاقت پیدا می کنند که این صفات از آنان برطرف گردد . مانند کسانی که مصداق این آیه هستند .

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ( 164- آل عمران )

آیا مومنان قبل از اینکه ایمان بیاورند گمراه بودند یا خیر ؟ اگر مطابق با آیه گمراه بودند آیا صفت ضلالت پیش از این بر آنها وارد بوده ؟ بعد از آنکه ایمان اوردند آیا این صفت ناپسند از آنها بر طرف گردید ؟ در نتیجه "ضلال مبین" تنها مربوط به قبل از ایمان آوردن آنها بوده و موقت است . هر کس دیگری هم می تواند بعد ازتوبه و بازگشت از کفر و شرک و گمراهی و ظلم ، مومن ، موحد ، مسلمان و عادل شود و دیگر صفات رذیله را به خود به همراه نداشته باشد .

zxcv
Monday 19 April 2010, 05:05PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ
ما اين کيفر را درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسلهاى بعد از آنان، و پند و اندرزى براى پرهيزکاران قرار داديم.

امروز به امید خدا میخواهم داستانی تعریف کنم.
روزی پیامبری از خدا وحی دریافت کرد که از مردم بخواهد گاوی را برای رضایش قربانی کنند ( .شاید شنیده باشید ولی تا قیامت هم اگر این داستان تکرار شود باز مصداق دارد) مردم که سخنان بیهوده برایشان عرف شده بود به او گفتند آیا باز شوخیت گرفته؟ او گفت این عرف شما عمل جاهلان است و من به خدا پناه میبرم که از آنان باشم . بدانید که من راست میگویم واقعا خدا این را خواسته است
مردم در دلشان آشوبی به پا شد که ای بابا باز باید از یک چیزمان بگذریم. ما گاو مان را لازم داریم. ولی آنها این را به زبان نیاوردند چون آنها به ظاهر مومن بودند و نباید ظاهر را از دست میدادند.. آنها گفتند : خوب از خدا بپرس چگونه گاوی باشد ؟ دستورات خدا نباید کلی گویی باشد از او بخواه جزیی آنها را هم بیان کند تا ما آنچه او میخواهد انجام دهیم چون نمیتوانیم هر گاوی را بکشیم ممکن است آنی نباشد که خدا میخواهد." خدا در مقابل امر فرمود گاوی که نه پیر باشد نه گوساله . . پیامبر هم گفت دستور را دریافت کردید حال از آن اطاعت کنید. مردم در دل گفتند : اَه این که بدتر شد. ای کاش میگفت یک گاو پیر یا یک گوساله. ما که گاو جوانمون رو لازم داریم ؟!
ولی باز به روی خود نیاوردند چون آنها مثلا مومن بودند و گوش به فرمان! نباید ظاهر را از دست میدادند. آنها به پیامبرشان گفتند : اگر ما یک گاو اینجوری را بکشیم ولی اون رنگی نباشه که خدا خواسته که میرویم جهنم ؟! پس ازش بپرس چه رنگی باشه لا اقل؟! خدا مجددا امر فرمود گاوی زرد باشه که وقتی به اون نگاه میکنید کیف کنید " . مردم دلشان پر از آشوب شد که آخه چرا باید یک گاو قشنگ و گرون قیمتمون رو بکشیم.؟! ما اون رو دوست داریم. ولی باز هم ظاهر را از دست ندادند و گفتند خوب ما از کجا بدونیم دقیقا کدام گاو را بکشیم اگر همینجوری گاوی رو بکشیم بعد معلوم بشه اونی نیست که خدا خواسته که باز هم می رویم جهنم؟! . خدای صابر این دفعه امر فرمود" همان گاوی را بکشید که علاوه بر این خصوصیات اصلا زمین را هم شخم نزده باشد و یا زمینی آبیاری نکرده باشد , سالم و بدون لک و پیس"
آنها بعد از این دیگر مجبور بودند آن گاو را بکشند چون حالا دیگر بهانه ای نداشتند هر چند ته دلشان به زمین و زمان فحش میدادند. اما اگر آنها از همان اول و بدون بهانه گیری گاوی پیر و حتی مریض را میکشتند ولی واقعا به خاطر رضای خدا این کار را میکردند خدا از آنها میپذیرفت چون خدا که فقط فرموده بود گاوی یعنی هر گاوی. امروزه مردم هروقت این داستان را میخوانند با خود میگویند چقدر آن مردم ، مردم بدی بودند بیایید اسم آنها را بگذاریم قوم بهانه جو. غافل از این که این مثال تا قیامت در میآن اقوام مختلف همینطور تکرار خواهد شد. صدها سال از این موضوع گذشت و خدا اراده کرد که نشانه ها برای اثبات وجود من ، در زمین به اندازه کافی به مردم شناسانده ام و دیگر نزول پیامبر بس است. ولی خدا آنقدر رئوف بود که تمام آنچه برای راهنمایی بشر لازم است را به همراه تمام مثالهای اقوام پیشین که تا قیامت در میآن مردم همینطور تکرار میشود و تکرار میشود را در قالب کتابی که کسی هم توانایی تغییر دادن آن را نداشته باشد برای مردم پس از پیامبران باقی بگذارد و از میآن فصل های آن بزرگترین فصل را شامل تعداد زیادی احکام قرار داد که برای اثبات ایمان, انسان باید آنها را از ته دل و بدون بهانه گیری انجام دهد. و برای این که مثالی از اقوام پیشین در باره احکام در آن قرار دهد این داستان را در آنجا قرار داد و باز برای این که اهمیت این داستان را به گوش انسان زبان نفهم فرو کند اسم آن فصل که بزرگترین فصل از کتاب خداست را گذاشت گاو یا همان ( بقره )

حالا جزئیات نماز هم بهانه ای شده برای بهانه گیران این زمانه تا برای عدم کفایت دستورات خدا توجیه بیاورند در صورتی که نماز در قرآن همیشه به صورت معرفه آمده و این نشان میدهد که وقتی آیات نماز نازل میشده نماز وجود داشته و قران فقط گمراهی های رخنه کرده در آن را برطرف کرده است. این امر تا قیامت ادامه خواهد داشت. فرمی از نماز در هر قومی همیشه به خواست خدا وجود خواهد داشت. فقط باید آن را ازآنچه آیین آبا و اجدادی هر قوم وارد آن کرده است پاک نمود یعنی باید نماز از ناخالصی ها و ذکر غیر خدا به کلی پاک شود مثل و مانند پاکی و خلوص این فرمان ( إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي -من «اللّه» هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را فقط براى ياد من بپادار !)

وقتی خدا گفته که با آب بشوئيد معنی آب را هم به واسطه عقل به ما شناسانده ودیگر لزومی نداشت که فرمول آن یا عکس آن را به ما نشان دهد تا ما بدانیم آب چیست ! .وقتی هم گفته نماز, هر کسی ميداند نماز چيست. اگر در کشوری مسيحی باشد نمازش را ميشناسد و اگر آن را از شرک پاک کند او نماز خوان است. اگر هم درکشوری مسلمان نشين باشد باز هم نمازش را ميشناسد و فقط بايد شرک را از آن بزدايد. در واقع عوامل انسانی و مادیی که باعث شناساندن نماز به اين فرم برای شما بوده باید همانقدر مهم باشد که عوامل مادی و انسانی دست اندرکار برای شناساندن ماهيت آب به شما مهم است چون نماز مثل آب را شما از کودکی و بر اساس احتیاج و عقل خود شناخته اید و در نهايت اين خداست که چگونگی استفاده و رفع آلودگی از هر دو را به ما شناسانده است یکی برای پاکیزکی و دیگری برای ذکر خالصانه الله . یعنی فقط بايد آلودگی را از آنها بزدايم.
آنچه مسلم است اینست که همیشه عقیده منحرف به تدریج در عقیده پایه و اصلی رخنه می کند و نمیشود گفت ابتدا انحراف در دین بوده است آنچه که طی 1400 سال این انحرافات را به وجود آورد سنتها و نقل قولهای تاریخی به نام (احادیث و روایات ) بوده که باعث شده مردم به جای دین اصلی به سراغ سنتها و تعصبات فرقه ایی خود بروند و تلاش خود را به جای دین اصلی ( اسلام ) نسبت به رفع و رجوع و یافتن پاسخ برای بهانه های خود از منابع نامعتبر ( مذهب ) نشان دهند . در حقیقت این ثابت می کند حدیث و روایت ساخته و پرداخته شیطان است که او برای جاسازی کردن احکام خود در کنار احکام تعبدی خدا به وجود آورده و با نسبت دادن آنها به پیامبر و بزرگواران دین . بدعتهای بسیاری در دین اصلی به وجود آورده و مردم را از دین پایه دور ساخته است عواملی مثل زمان ، تفرقه ، تعصب ، جهل و گرایش مردم به غیر خدا هم باعث گردیده که موفقیت او در این کار بیشتر شود . شیطان به خوبی می داند که با مشغول ساختن مردم به بهانه های بنی اسرائیلی به راحتی می تواند دین و نماز مردم را متلاشی و آنها را از جمله پیروان آئین شرک و کفر نماید چون شیطان خیلی زرنگتر از انسان بینوا است و او شدیدا خواهان زوال و ضلالت انسان است .
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
اى مردم! از آنچه در زمين است، حلال و پاکيزه بخوريد! و از گامهاى شيطان، پيروى نکنيد! چه اينکه او، دشمن آشکار شماست!

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد همگى در صلح و آشتى درآييد! و از گامهاى شيطان، پيروى نکنيد؛ که او دشمن آشکار شماست‏

erfanal
Monday 19 April 2010, 06:14PM
با سلام

جناب عرفان بعضی ها صفات رذیله را تا ابد با خود به همراه دارند به طور مثال افرادی ظلم را پیشه خود کرده اند و کاری هم برای اصلاح خود نمی کنند پس ظالم صفت برازنده ایی است برای آنان . منتها کسانی هم هستند که لیاقت پیدا می کنند که این صفات از آنان برطرف گردد . مانند کسانی که مصداق این آیه هستند .

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ( 164- آل عمران )

آیا مومنان قبل از اینکه ایمان بیاورند گمراه بودند یا خیر ؟ اگر مطابق با آیه گمراه بودند آیا صفت ضلالت پیش از این بر آنها وارد بوده ؟ بعد از آنکه ایمان اوردند آیا این صفت ناپسند از آنها بر طرف گردید ؟ در نتیجه "ضلال مبین" تنها مربوط به قبل از ایمان آوردن آنها بوده و موقت است . هر کس دیگری هم می تواند بعد ازتوبه و بازگشت از کفر و شرک و گمراهی و ظلم ، مومن ، موحد ، مسلمان و عادل شود و دیگر صفات رذیله را به خود به همراه نداشته باشد .

با سلام.

جناب zxcv

ان ظلمی که در قران بدان اذعان شده است غیر از ظلم متعارفی است که حضرت عالی از ان شناخت دارید به عبارتی ان ظلمی که در قران از ان بحث شده است اعم از ظلم به دیگران می باشد این در حالی است که سنخیت علم در قران نیز مانند علوم متعارف بشری از قبیل علم ریاضی و فیزیک و ذالک نیست چون این قبیل موارد بر می گردد به درجات و مراتب هر کدام که البته هم سنخ همان درجه و مرتبه می گردد ؛همانطور که ظلم در قران تمام موارد هم سو از قبیل ظلم به نفس و غیره را در بر می گیرد ؛علم در قران نیز اعم از همه علومی است که بین بشر متعارف است علم کتاب که همراه با قدرت است کجا و علم تصوری و تصدیقی بشر کجا...

خداوند می فرماید:

هم درجت عند اللّه و اللّه بصير بما يعملون ..

و در جای دیگر می فرماید:

(يرفع اللّه الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات )،

(خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند بلند مى كند، و كسانى را كه علم داده شده اند، به درجاتى بالا مى برد)،

از ایات به خوبی معلوم می گردد که مومنان و حتی کافران نیز بر یک مرتبه نیستند..

حتی بین مومنین نیز فرق گذاشته است برخی علمی دارند که بقیه از چونین نعمتی بر خوردار نیستند...

نتیجتا مومنین بر یک سطح نیستند تا خصایص یکسانی نیز داشته باشند ؛بله اگر همه مومنین بر یک سطح قرار داشتند حرف جناب عالی درست بود..

اما در مورد عصمت باید به عرض برسانم که خود قران به این امر اذعان داشته است انجا که می فرماید:

و لو لا فضل الله عليك و رحمته ، لهمت طائفه منهم ان يضلوك . و ما يضلون الا انفسهم ، و ما يضرونك من شى ء، و انزل الله عليك الكتاب و الحكمه ، و علمك ما لم تكن تعلم ، و كان فضل الله عليك عظيما

و اگر تفضل و رحمت الهى در حق تو نبود، گروهى از ايشان آهنگ آن را داشتند كه تو را گمراه كنند، ولى كسى جز خود را گمراه نمى كنند، و هيچ گونه زيانى به تو نمى رسانند، و خداوند بر تو كتاب و حكمت نازل كرد، و (به وحى خويش ) چيزى را نمى دانستى به تو آموخت ، و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ است .

همه بحث بر سر این و علمك ما لم تكن تعلم است كه نوعى القا بر قلب پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و الهام الهى بدون واسطه ملك و انزال آن است . اين موهبت الهى همان عصمت و نوعى علم است كه بر تمام قواى طبيعى و غرايز و اميال نفسانى غالب و صاحبش را از گمراهى و گناه به طور كلى باز مى دارد، و به واسطه آن نسبت به گناه تنفر و انزجار قلبى پيدا مى كندالبته توجه داردیکه این نوع علم از نوع علوم تصوری و تصدیقی بشری نیست حال چرا چون قوای شهویه و غضبیه که فطرتا در انسان وجود دارند گاهی بر این علوم چیره شده وانسان را به گناه می کشاند..
در این مورد خداوند می فرماید:
و حجدوا بها و استيقنتها انفسهم..
و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت ، آن را انكار كردند.
یا انجا که می فرماید:
افراءيت من اتخذ الهه هوا، و اضله الله على عليم ؟!
پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته ، گمراه گردانيد؟!

خلاصه عصمت انبياء عليهم السلام نتیجه علمى است كه دائما آنها را از گناه باز مى دارد و اعضا و جوارح آنان را همواره در راه فطرت توحيد قرار مى دهد، و هيچ وقت مغلوب قواى طبيعى و هوى و هوس نمى شوند.البته این امر همان نهایت کمال ایمان می باشد...

نتیجتا بر حسب گفته جناب عالی ما چهار طریق در پیش رو داریم (البته در مورد ظلم):
1-يكی اينكه فرض كنيم كه‏ افرادی بودند كه از اول تا آخر عمر هميشه ظالم هستند..
2-ديگر اينكه فرض كنيم كه در اول عمر ظالم بودند ، در آخر عمر خوب شدند..
3-در اول عمر خوب بودند ، بعدها ظالم شدند .
4-اينكه هيچوقت ظالم نبودند .

از این چهار طریق تنها طریق چهارم در مورد انبیا و معصومین صدق می کند وبقیه موارد بین مراتب پراکنده است.البته بر حسب نص صریح ایات..

انشالله اگر فرصتی بود با دلایل ساطعه قرانی چونین مطلبی(ویژگیهای عصمت) را اثبات خواهیم نمود.
یاحق

فربد
Monday 19 April 2010, 06:41PM
اسلام یعنی فقط قرآن
و قرآن ناطق یعنی ولایت
واگر نه اگر بناباشد یکی از قرآن برداشت کند که ولایت برحق است
و دیگری برداشت کند که با کشتن شش پیرو ولایت بهشت برتو واجب می گردد
حقیقت قرآن مظلوم واقع می گردد

فربد
Monday 19 April 2010, 07:40PM
در ضمن همین قول :
حسبنا کتاب الله عده ای پس از مرگ پیامبر اسلام بود که باعث مهجور ماندن کلام نبی حق شد
و باعث شد که برخی جاهلان بسیاری از سخنان گهربار حضرتش را ضایع نمایند
سخنانی که می توانست سالها چراغ هدایت بشریت گردند
و برخی آنها را القائات شیطان و سبب تفرقه نامیدند و تمامی احادیث گهربار را ضایع نمودند

فقال عمر.. دعوا الرجل فانه لیهجر..!!؟؟ واگذارید این مرد را زیرا كه او هذیان می گوید ..!!!؟؟ حسبنا كتاب الله ..!!؟؟. كتاب خدا ما را بس است

آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم صلى الله علیه و اله و سلم، مخالفت با قرآن نیست که مى‏گوید: از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (الحشر: ۷)

اگر ما خدا را دوست داشته باشیم (http://www.aviny.com/Bozorgan/bahjat/Bayanat/Ahlebeit.aspx)، آیا ممکن است دوستانش را دوست نداشته باشیم؟ آیا ممکن است اعمالی را که او دوست دارد، دوست نداشته باشیم؟ آیا چنین چیزی ممکن است که کسی دوست خدا باشد، اما دوست دوستان خدا نباشد، دوست اعمالی که خدا دشمن دارد، باشد؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟ قهراً کسی که گفته: « حسبنا کتاب الله » [می گوید] خیر نه وصیتی و نه هیچ چیز دیگری لازم نیست. [ این حرف] دروغ واضح و اشکار است؛ مثل اینکه در روز بگوید حالا شب است، یا در شب بگوید حالا روز است.

کتاب الله که پر است از « کونوا مع الصادقین. توبه/119 » (و امثال آن)؛ کتاب الله که متقین و فاسقین را در دو صف قرار داده است، ببینید متقین کیانند؟ فاسقین کیانند؟ راستگویان کیانند دروغگویان کیانند؟
آیا می شود تفکیک کرد. این مثل این است که بگویند: ما نصف قرآن را قبول داریم، نصف دیگرش را قبول نداریم. کما اینکه نصاری و یهود از دوستانشان در سیصد سال قبل معاهده گرفته اند که لعن یهود و نصاری باید از قرآن حذف شود و غیر از خداپرستی چیز دیگری در قرآن نباشد!!

فربد
Saturday 24 April 2010, 06:46PM
ابتدا باید دقت شود که صرف استناد به قرآن و شعار «هر چه از ظاهر آن فهمیدیم، به آن گونه که خودمان فهمیدیم عمل می‌کنیم و مابقی را رها می‌کنیم»، شعار وهابیت است و هیچ یک از مذاهب اسلامی، از جمله تشیع، چنین نظری ندارند.
وهابیت نیز اگر واقعاً به این شعار پایبند است، باید نماز‌های خود را هم ترک گوید! چرا که در هیچ کجای قرآن کریم نیامده است که نماز صبح دو رکعت، ظهر - عصر و عشاء چهار رکعت و مغرب سه رکعت است. وهابی‌ها از کجای قرآن به دفعات قیام، رکوع و سجود و اذکار آنها پی برده‌اند؟!
نه فقط درباره‌ی احکام جزا، بلکه در جزئیات هیچ حکم دیگری نمی‌توان به قرآن کریم بسنده نمود. به عنوان مثال: خداوند می‌فرماید که برای زوجیت بین زن و مرد، عقد نکاح لازم است، حال در کجای قرآن کریم چگونگی جمله‌ی عقد یا شرایط آن بیان شده است؟! پس وهابی‌ها ازدواج هم نکنند. در رابطه با سایر احکام عبادی، جزایی، سیاسی، اخلاقی و ... نیز همین‌طور است.
نکته‌ی سوم ـ مگر خداوندی که پیامبر اعظم (ص) را ارسال و قرآن کریم را نازل فرموده‌ است، ابلاغ نموده که «فقط قرآن»؟! خیر. بلکه تصریح نموده که قرآن، رسول و ولایت را با هم فرستادم و باید هر سه را اطاعت کنید تا بتوانید بندگی من را به جای آورده و به کمال برسید:
« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (الحدید – 25)
ترجمه: به درستی که ما رسولان خود را همراه با معجزات روشن گسيل داشتيم، و با ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم را به عدالت خوى دهند.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء - 59)
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و والیان امر خود را فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است.‏
پس، مسلمان واقعی به رسول خدا (ص)، قرآن کریم و اولی‌الامر ایمان دارد. این سه با هم برای هدایت نازل شده‌اند و به همین دلیل وقتی زمان رحلت رسول خدا (ص) فرا می‌رسد، می‌فرماید (به سند شیعه و سنی): من از میان شما می‌روم و دو ثقل دیگر [قرآن و عترت] را باقی می‌گذارم. لذا برای درک و فهم آیات و احکام الهی نیز باید به آنان مراجعه کرد.
صراط مستقیم و راه قرآن همین است. خداوند کریم در سوره‌ی النحل، آیه‌ی 43 و 44 نیز تصریح دارد که قرآن را بر تو فرستادیم تا تو آن را برای مردم تبیین کنی.
وهابی‌ها یا افراد دیگری که مدعی‌اند فقط به ظاهر قرآن باید بسنده شود، بفرمایند که اولاً از کجای قرآن فهمیدند که باید به فهم خود از ظاهر قرآن بسنده نمایند و به اجتهاد خود تفسیر و عمل کنند؟! ثانیاً مگر همین ظاهر قرآن به صورت مستقیم به خودشان وحی شده است؟! این قرآن و کلام وحی را نیز پیامبر اکرم (ص) به ما ابلاغ نموده‌اند. پس حتی برای دریافت ظاهر قرآن نیز باید به او رجوع نمود. حال چگونه ممکن که تبیین و تفسیر آن و بیان کلیات و جزئیات آن بر عهده‌ی خودمان باشد؟!
لذا مسلمان در فهم آیات و احکام به اهل عصمت (ع) متمسک می‌گردد. از ایشان می‌پرسد: ای پیامبری که خداوند کریم، اوامر و نواهی خود را از طریق شما به ما ابلاغ نموده است، بفرمایید: چگونه نمازی که خداوند امر به آن فرموده است را به جای آوریم؟ ایشان می‌فرمایند: آن گونه که من اقامه می‌کنم. و سپس نماز را تعلیم می‌دهند. یا می‌پرسیم: چگونه نکاح را جاری کنیم؟ چگونه خمس و زکات دهیم؟ چگونه احکام جزایی را اجرا کنیم ...؟ و ایشان پاسخ می‌دهند. به این می‌گویند: «سنت» که در میان اهل تشیع و تسنن، محکم‌ترین منبع اخذ احکام فقهی نیز می‌باشد.
و اما تکلیف مردم پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) نیز (به سند شیعه و سنی)، به امر خدا و توسط خود ایشان معین شده است و فرموده است که ذخایر وحی و علم الهی و جانشینان بعد از من که همان «اولی‌الامر» شما هستند، کیانند.
نکته‌ی چهارم ـ چنان چه بیان گردید، بیان جزئیات و چگونگی اجرای احکام ، مستند به سنت رسول خدا (ص) است که ایشان نیز به تصریح قرآن کریم جز کلام وحی بر زبان نیاوردند:
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏ * وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى» ‏(النجم – 2تا4)
ترجمه: و هرگز صحبت کننده با شما (محمد) نه از روی عمد و نه به خطا (سهو) [از صراط مستقیم] منحرف نشده است * و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد * آن چه مى‏گويد به جز وحي‌اى كه به وى مى‏شود نمى‏باشد.
آیا وهابی‌ها و سایر تشکیک کنندگان این آیات را هم می‌خوانند؟!
نکته‌ی پنجم ـ اگر چه بر هر کس که مایل است به صورت تخصصی به چگونگی احکام (از شأن نزول گرفته تا حدود و روش اجرا) واقف شود باید فقه بخواند [چنان چه جهت آشنایی تخصصی با هر حقوقی مثل: حقوق مدنی – حقوق جزا – حقوق بین‌الملل – حقوق تجارت و ... تحصیل در همان رشته لازم است] و چنین نیست که گمان کنند مستلزم فراگیری احکام صادره‌ی بشری حداقل چهار سال تحصیل تخصصی در دانشگاه است، اما احکام الهی را می‌توان در یک سؤال و پاسخ در ایمیل فرا گرفت
منبع (http://www.x-shobhe.com/main.php?sid=253)

کهربا
Saturday 24 April 2010, 07:29PM
آقای zxcv (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=2485) خواهشاً یکم خلاصه بنویسید .:eek::eek:


بالاخره انسان اگر فقط به قرآن هم عقیده داشته باشد باید حقوقی که میگیرد حلال باشد!

و حتی اگر ایشان آنچنان بیکار و تامین باشند که تنها برای ترویج چنین عقاید بی اساسی ساعتها وقت صرف کنند و چنین تومارهای بلند بالایی را تنها و تنها از از روی عقیده خود! بنویسند و در اینجا قرار دهند، مخالفان این مطالب از آنجایی که عده ای مردم عادی هستند که تنها از روی غیرت دینی مشغول رسوا کردن اینها هستند و مشغله تحصیلی-شغلی آنها بیش از این به آنها اجازه نمی دهد، نوشته هایشان اغلب مختصر و در حد چند سطر است.

و همین مقایسه ساده(حتی در دیگر سرنگارها هم) خیلی چیز ها را روشن خواهد کرد..

mah 1990
Saturday 24 April 2010, 07:44PM
ابتدا باید دقت شود که صرف استناد به قرآن و شعار «هر چه از ظاهر آن فهمیدیم، به آن گونه که خودمان فهمیدیم عمل می‌کنیم و مابقی را رها می‌کنیم»، شعار وهابیت است و هیچ یک از مذاهب اسلامی، از جمله تشیع، چنین نظری ندارند.
منبع (http://www.x-shobhe.com/main.php?sid=253)
با سلام خدمت برادر بزرگوارم
مهمترین نکته د رمورد این فرقه ساختگی این است که این فرقه عملا از تمام گروههای مسلمان خارج است و علمای وهابی نیز اینان را کافر میدانند ، بنگرید :
http://www.persianclubs.org/forums/images/khazar/misc/subscribed.gif آیا پیروان گروهک مثلا فقط قرآن مسلمانند ؟ بازخوانی نظر عالمان اهل سنت (http://www.persianclubs.org/forums/showthread.php?t=31057)

نکته مهم د راین میان آن است که این مزوران در پس پرده این ادعای مکارانه و دروغین منکر قرآن و پیامبر (ص) هستند ، بنگرید :
گروهک فقط قرآن ، چه کسی ادعا میکند ؟ مسلمان یا ... ؟ (http://www.persianclubs.org/forums/showthread.php?t=29510)

رباني
Sunday 25 April 2010, 12:28AM
اسلام یعنی فقط قرآن
و قرآن ناطق یعنی ولایت
واگر نه اگر بناباشد یکی از قرآن برداشت کند که ولایت برحق است
و دیگری برداشت کند که با کشتن شش پیرو ولایت بهشت برتو واجب می گردد
حقیقت قرآن مظلوم واقع می گردد

سلام

برادر بسيجي ! در كجاي قران آمده است كه با کشتن شش پیرو ولایت ، بهشت برتو واجب می گردد ؟؟؟

و يا ولايتي غير از ولايت الله تعالي ولايتي برحق است ؟

ميتوانيد بر اين ادعاي خود دليل اقامه فرماييد ؟

حقيقت قران هم موقعي مظلوم واقع ميگردد كه حضرتعالي بجاي تمسك و راهنمايي خواستن از آن و استفاده از آن به عنوان چراغ هدايت، هزاران سخن غير را به جاي آن برگزيني و اين كتاب را كه صرفا جهت هدايت و راهنمايي نازل گرديده است مبدل به بتي نماييد كه انتظارها و در خواستهاي غير واقعي را از آن بطلبيد ...

فربد
Sunday 25 April 2010, 09:05AM
برادر بسيجي ! در كجاي قران آمده است كه با کشتن شش پیرو ولایت ، بهشت برتو واجب می گردد ؟؟؟
در هیچ جای قرآن
اما در عمل برخی مفتی های وهابی که خود را مسلمان تر از همه می دانند فتوی به کشتن 6 شیعه برای رسیدن به بهشت می دهند که نمونه ای از این جنایات را می توان در حملات انتحاری به شیعیان عراق دید

حقيقت قران هم موقعي مظلوم واقع ميگردد كه حضرتعالي بجاي تمسك و راهنمايي خواستن از آن و استفاده از آن به عنوان چراغ هدايت، هزاران سخن غير را به جاي آن برگزيني و اين كتاب را كه صرفا جهت هدايت و راهنمايي نازل گرديده است مبدل به بتي نماييد كه انتظارها و در خواستهاي غير واقعي را از آن بطلبيد ...
همه احادیثی که از پیامبر و بزرگان دین آمده جعلی و دروغ نیست
و به این بهانه که ممکن است برخی احادیث جعلی باشد نباید علم حدیث را از پایه منهدم نمود

و يا ولايتي غير از ولايت الله تعالي ولايتي برحق است ؟
مساله اساسی دیگر این است که عده ای وهابی موحد نما ادعا می کنند:
1- ولایت مطلق فقط مخصوص خداوند است
2- ولایت خداوند واگذارکردنی نیست چه ولایت تکوینی وچه ولایت تشریعی ولی مشرکین گمان می کنند می شود
که البته من در جوابشان گفتم:
مشکل شما این است که فکر می کنید می توانید خدا را مجبور کنید بپذیرد ولایتش واگذارکردنی نیست چه ولایت تکوینی وچه ولایت تشریعی
در حالی که طبق آیه صریح قرآن :
انما وليكم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم راكعون
یعنی به غیر خدا شامل رسول و... غیره هم می شود
و خدا ولایتش را به هر که بخواهد اعطا می کند
ولوکره المشرکون موحد نما

مساله اساسی دیگر این است که عده ای مسلمان موحد ادعا می کنند:
3- شیعیان بی جهت دوستی خدا ورسول ومومنین را ربط می دهند به ولایت تکوینی وتشریعی خداوند

در زمینه ولایت تکوینی وتشریعی خداوند :

اطاعت و تقرب
یکی از تکالیف و مسئولیت های بشری تقرب جویی به خداوند از راه عبودیت و اطاعت است. هر کسی بر اساس تلاش و کوشش خویش است که می تواند به خداوند نزدیک شود: انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.

یکی از تکالیف و مسئولیت های بشری تقرب جویی به خداوند از راه عبودیت و اطاعت است. هر کسی بر اساس تلاش و کوشش خویش است که می تواند به خداوند نزدیک شود: انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.

هر کسی در نهایت به حکم دایره " انا لله و انا الیه راجعون " به سوی خداوند باز می گردد و به ملاقات و دیدار خداوند در صورت جمالی و جلالی اش می شتابد.

دیدار و ملاقات الهی در دو صورت جمالی و جلالی اش خود نیز دارای مراتبی است؛ به این معنا که در مسیر شدن می تواند به سیر نزولی را در پیش گیرد و صورت جلالی دیدار کند و یا این که در سیر صعودی حرکت کرده و به ملاقات صورت جمال بشتابد. با این همه از آن جایی که صورت های جلالی وجمالی مراتب دارد شخص ممکن است به یکی از مراتب دست یابد و یا به کمال آن برسد؛ زیرا صورت های جلالی یا جمالی می تواند شامل مقام افعال و یا صفات و یا ذات باشد.

تنها کسانی به مقام کمال می رسند که به دیدار ذات بشتابند. از این روست که در مسیر شدن سخن از صبغه الله تا متاله و تا فنای ذات مطرح شده است. برخی تنها رنگ و رویی خدایی می گیرند و برخی دیگر متاله می شوند و برخی دیگر در ذات فانی می شوند.

البته در مراتب شدن سقوط، به سبب دوری از افعال و صفات جمالی ، سخن از قرب نمی شود واز مراتب سقوط به دوری و بعد از خداوند تعبیر می شود؛ زیرا آن چه مطلوب و مناسب است حرکت و شدن در مسیر کمال جمال است و کسانی که در مسیر جلال قرار می گیرند در حقیقت با قهاریت و جباریت خداوند رو به رو می شوند که نتیجه ظهوری آن دوزخ با مراتب متعدد آن است.

● اطاعت راه تقرب

اطاعت به معنای انقیاد و پذیرش فرمان های الهی و عمل به آن با میل و رغبت باطنی و واقعی است؛ زیرا ایمان این گونه خود را ظهور و بروز می دهد و انسان و یا هر موجودی دیگر در اطاعت الهی است که می تواند صدق و صداقت ایمان خویش را آشکار سازد و بیان کند.

هر کسی در مسیر اطاعت از فرمان های الهی باشد، در حقیقت عبد و بندگی خویش را بروز و ظهور داده است. از این روست که عبد و برده به کسی اطلاق می گردد که همه چیز خویش را از آن مالک بداند و هیچ ملکیت و اراده ای برای خود قایل نشود و هر آن چه مالک و ارباب فرمان داد به میل و رغیب و با گرایش درونی به جا آورد.

انسان با اطاعت محض یعنی اطاعت ظاهری با میل و گرایش باطنی است که می تواند به مقام عبودیت دست یابد و خود را در مراتب کمالی به جمال ذات برساند و در جنت ذات فانی و ماوی یابد.(فجر آیه ۲۷ تا ۳۰)

● اطاعت از خدا ، عامل اطاعت خدا از بنده

اگر بنده به مقام اطاعت محض برسد می تواند امید داشته باشد که خداوند از او اطاعت نماید. در این مسیر می بایست در مقام عبد محض در آید و صفت عبد بر او صادق اید. در حدیث قدسی آمده است: « ما تقرب الی عبد بشیءٍ احب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها » ؛ هیچ بنده‌ای با چیزی محبوبتر از واجبات به من نزدیک نمی‌شود بنده همواره با کارهای مستحب به من نزدیک می‌شود اما آنجا که دوستش می‌دارم و چون محبوب من شد گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می شوم که با آن اعمال قدرت می‌کند. ( اصول کافی ؛ کلینی ؛ ج ۲؛ ص ۳۵۲ و بحارالانوار ؛ مجلسی ؛ ج ۷۲ ؛ ص ۱۵۵)

این مرتبه قرب نوافل است که قرب به صفات و اسمای حسنای الهی است و عبد در این زمان در مقام توحید افعالی است. این گونه است که هر فعلی را صادر از او می شمارد و به نوعی در مقام توکل می باشد.

در آیات قرآنی چون آیه ۱۷ سوره انفال و برخی از روایات سخن از فنای ذاتی است که از آن به مقام قرب فرایض تعبیر می شود. قرب فرایض همان مقام فنای عبد در ذات الهی است که نتیجه آن توحید ذاتی و شهود ذات است. بنده در این مقام در مقام تفویض است و همه چیز را به خدا واگذار می کند.

در حدیث قدسی رسیدن به این مقامات را با انجام اطاعت محض می داند و می فرماید: “ من اطاعنی اطعته ” “ هر کس از من اطاعت کند ، من هم از او اطاعت می کنم . ” این بدان معنا است اگر بنده ای خود را مطیع خداوند قرار دهد و در این مقام باشد خداوند کاری می کند که همه هستی مطیع و فرمانبردار او باشند و از او اطاعت کنند. در حقیقت جمله " اطعته " کنایه از این است که " اطعت له کل شی ؛ همه چیز را مطیع او می سازم."

این معنا در حدیث قدسی دیگری چنین بیان شده است: « انا غنی لا افتقر اطعنی فی ما امرتک اجعلک غنیاً لاتفتقر یابن آدم انا حی لااموت اطعنی فیما امرتک اجعلک حیاً لاتموت یابن آدم انا اقول للشی‏ءِ کن فیکون اطعنی فی یابن آدم انا اقول للشئ کن فیکون، اطعنی فیما امرتک اجعلک تقول للشئ کن فیکون»: « ای پسر آدم! من بی نیازی هستم که هرگز نادار و فقیر نمی گردم ، از دستورهای من اطاعت کن تا تو را نیز چنان بی نیاز گردانم که هرگز فقیر نشوی . ای پسر آدم ! من زنده ی فناناپذیر هستم ، از فرمان هایم پیروی کن تا تو را زنده ی فناناپذیر گردانم . ای فرزند آدم ! مرا اطاعت کن تا تو را چنان نمایم که (به عنایت من) هر آنچه را اراده کنی همان شود». (بحار الأنوار؛ ج ۹۰ ؛ ص ۳۷۶ و مستدرک الوسائل؛ ج ۱۱؛ ص ۲۵۸)

اطاعت از خداوند اگر در هر مرتبه ای باشد آثار خودش را به جا می گذارد. از این روست که اگر در نمازهایش اهل اطاعت باشد و مرج و حواس پرت نباشد دل وی آرامش می یابد و از مرج و حواس پرتی در زندگی رهایی می یابد. مرج دل در اطاعت است که آدمی را از بسیاری از امور دور می کند. در حدیث آمده است: لولا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرایتم ما اری و لسمعتم ما اسمع ؛ اگر گفتار بسیار و دل های آشفته شما نبود به یقین هر آن چه را می بینم می دیدید و هر آن چه را می شنوم می شنیدید.(المیزان؛‌ج ۵ ص ۲۷۰ و المعجم الکبیر ؛ طبرانی ؛ ج ۸ ؛ ص ۲۱۷)

همین اطاعت از خداوند است که در زمانی که طهارت نفس ایجاد کند بسیار از مسایل علمی را حل کرده بلکه می تواند آن را از مقام نور ببیند و دریابد؛ چنان که حتی وضو گرفتن و طهارت ظاهری این اثر را در برخی از مراتب علم و حل مشکلات دارد. بوعلی سینا و ملاصدرا برای حل مشکلات علمی خویش نماز هم می خواندند.

هر کس زندگی جاویدان پاک و طیب می خواهد می بایست از راه اطاعت رود و ایمان و عمل صالح را در پیش گیرد: من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینة حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم بأحسن ما کانوا یعملون؛(نحل:۹۷) کسی از مرد و زن در حالی که مومن باشد عمل صالحی انجام دهد، زندگی پاک و طیب به او می بخشیم و در مقام پاداش نیز بیش از آن چه کردید به او پاداش می دهیم.


نوشته خلیل منصوری



در جواب این مسلمانان موحد باید گفت:
شما که مسلمان نما نیستید
انشاالله سیروسلوک الی الله کنید و توان تصرف در کائنات را پیدا کنید تا خودتان به عینه ببینید ولایت تکوینی وتشریعی خداوند در عبد سالکش جاری می گردد یا نه

رباني
Monday 26 April 2010, 12:35AM
سلام عليكم


در هیچ جای قرآن
اما در عمل برخی مفتی های وهابی که خود را مسلمان تر از همه می دانند فتوی به کشتن 6 شیعه برای رسیدن به بهشت می دهند که نمونه ای از این جنایات را می توان در حملات انتحاری به شیعیان عراق دید


ببينيد دوست عزيز ، مفتي وهابي و موحد وهابي نما را رها كنيد ! اعتقادات و اعمال آنها را بي شك در روز حساب و كتاب كسي هست كه رسيدگي و حسابرسي نمايد ، لهم اعمالهم ولنا اعمالنا ...

اعمال و ايمان ما چگونه است ؟ تا چه اندازه به اعتقاداتمان ايمان داريم و تا چه اندازه اين اعتقادات از طرف ميزان سنجش و معيار تعيين هدايت از ضلالت پشتيباني و تصديق ميگردد ؟

بگذاريد آنها در ضلالت و گمراهي خود غوطه ور باشند از گناه و تقصير آنها شما را محاكمه نميكنند ما بايد خود را اصلاح كنيم چرا كه فرداي حسابرسي در مقابل اعمال و اعتقاداتمان مسئول و جوابگو ميباشيم ...




همه احادیثی که از پیامبر و بزرگان دین آمده جعلی و دروغ نیست
و به این بهانه که ممکن است برخی احادیث جعلی باشد نباید علم حدیث را از پایه منهدم نمود

آري ، بيشمار احاديث زيبا و قابل تامل داريم ، احاديثي كه در مسير زندگي و حيات مادي انسان را ارشاد و راهنمايي مينمايند مهم هم نيست كه از چه كسي باشد و منسوب به كدام اولياء الهي شده باشد مهم آن سخن و قول زيباست چرا كه به راهنمايي قران بايستي از سخن زيبا و احسن تبعيت نمود:

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (18زمر)


خداوند در جايگاه گوش فرا دادن محدوديتي براي مخاطبانش قرار نمي دهد (الذين يستمعون القول : عموم اقوال)اما در مقام عمل انتخاب بهترين را سفارش ميکند(فيتبعون احسنه) زيرا قرآن به فهم مخاطبانش احترام مي گذارد وآنها را صاحب تشخيص مي داند.

اما عده اي فکر مي کنند بايد اذهان انسانها محدود ومقلد گردد و وحق آزادي تفکر را نداشته باشند.
اين گونه افراد چه برحق باشند وچه بر باطل ، اين کارشان باطل است...

اين مورد هم مدنظر جنابعالي باشد كه اين تبعيت از احاديث و سخنان احسن ، كوركورانه و تعبدي نيست ، بلكه ارشادي و تعلمي ميباشد ؛ تبعيت و اطاعت تعبدي تنها مختص به كلام الهي ميباشد و لا غير ...


انما وليكم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم راكعون
یعنی به غیر خدا شامل رسول و... غیره هم می شود
و خدا ولایتش را به هر که بخواهد اعطا می کند
ولوکره المشرکون موحد نما
بهتر است جمله از خودتان باشد تا بهتر به نتيجه برسيد و هم اينكه بهانه ايي دست شما ميدهد كه بيشتر مطالعه و تحقيق نماييد تا سخنان غير را چشم بسته قبول ننماييد...

معني آيه فوق بشرح زير است :

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾
دوست و دوستار شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده ‏اند همان كسانى كه نماز برپا مي‏دارند و زكات را در حال ركوع مى‏دهند

خداوند پس از تعيين دوستان و پشتيبانان مومنين بشارتي هم به ايشان ميدهد ، ببينيد :

وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۵۶﴾

و كسانى كه خداوند و پيامبر او و مؤمنان را دوست بدارند [بدانند كه‏] خداخواهان پيروزند

و باز در آيه بعدي هم جهت تنوير هر چه بيشتر از دوستي با عده ايي ديگر نهي ميكند ، توجه بفرماييد آن عده نهي گرديده چه كساني هستند :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۵۷﴾

اى مؤمنان كسانى را كه دين شما را به ريشخند و بازيچه مي‏گيرند، چه از كسانى كه پيش از شما بديشان كتاب داده شد، و چه كافران دوست نگيريد، و اگر [به راستى‏] مؤمنيد از خداوند پروا كنيد

پس برادر گرامي آيه در مورد ديگري سخن ميگويد و مساله ، مساله ديگري است اما در طول ساليان آيه را به نحوي كه ميبينيد تلبيس نموده اند ...

موارد ديگري را هم كه اشاره فرموده بوديد جواب نميدهم چرا كه اصل سخن از خودتان نيست ، به اميد مطالعه و تحقيق بيشتر شما منتظر پاسخ حضرتعالي ميمانم ...

فربد
Monday 26 April 2010, 07:10AM
بگذاريد آنها در ضلالت و گمراهي خود غوطه ور باشند از گناه و تقصير آنها شما را محاكمه نميكنند ما بايد خود را اصلاح كنيم چرا كه فرداي حسابرسي در مقابل اعمال و اعتقاداتمان مسئول و جوابگو ميباشيم ...
ما نمی توانیم نسبت به گمراهی دیگران بی تفاوت باشیم مخصوصا که اثر جانبی این گمراهی منجر به تکه تکه شدن همه روزه مردم بی گناه در عراق و پاکستان و ... توسط نیروهای انتحاری که برای رسیدن به بهشت خود را منفجر می کنند باشد

اما عده اي فکر مي کنند بايد اذهان انسانها محدود ومقلد گردد و وحق آزادي تفکر را نداشته باشند.
اين گونه افراد چه برحق باشند وچه بر باطل ، اين کارشان باطل است...
تقلید در شیعه به معنی محدود کردن آزادی تفکر نیست بلکه شما می توانید درباره دلیل هریک از احکام تحقیق کنی و اگر با اصول قطعی عقلی سازگار نبود آن حکم اشتباه است ما حکم به العقل حکم به الشرع
مساله اینجاست که تشخیص احکام شرعی نیاز به تحصیل طولانی مدت دارد که به ناچار کسانی که فرصت مطالعه ندارند از نظر متخصصین استفاده می کنند

اين مورد هم مدنظر جنابعالي باشد كه اين تبعيت از احاديث و سخنان احسن ، كوركورانه و تعبدي نيست ، بلكه ارشادي و تعلمي ميباشد ؛ تبعيت و اطاعت تعبدي تنها مختص به كلام الهي ميباشد و لا غير ...
بعله اما برای تعبد محض از کلام الهی باید به تفسیر معتبر از قرآن مراجعه شود واگرنه اگر ما از برداشت نامعتبر از قرآن اطاعت تعبدی کنیم منجر به وهن قرآن می شود

شما پرسیده بودید: آيا ولايتي غير از ولايت الله تعالي ولايتي برحق است ؟
و طبق آن آیه و به ترجمه خود حضرتعالی:
دوست و دوستار شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده ‏اند همان كسانى كه نماز برپا مي‏دارند و زكات را در حال ركوع مى‏دهند
پس جواب شما مثبت است و ولایت برحق غیراز الله تعالی شامل رسول و عده ای از مومنین هم می شود

موارد ديگري را هم كه اشاره فرموده بوديد جواب نميدهم چرا كه اصل سخن از خودتان نيست ، به اميد مطالعه و تحقيق بيشتر شما منتظر پاسخ حضرتعالي ميمانم ...
مطالبی هم که در مورد ولایت تکوینی عرض کردم علارغم اینکه از خودم نیست اما قابل دفاع است و اگر دلیلی بر رد آن دارید ارائه کنید

qoran dost
Friday 20 April 2012, 07:15PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


( زوزه های نحس صغیر )

افراط در شخصيت پردازي از ائمه اطهار
--------------------------------------------------------------------------------
محمد نصر اصفهاني
--------------------------------------------------------------------------------

......يکي از شاعران معروف شهر ما صغير اصفهاني است که چندي قبل شهرداري اصفهان به پاس عنايت او به اهل بيت، براي او مراسم بزرگداشتي برگزار کرد. وقتي نام صغير به گوش مي رسد بسياري به ياد اين شعر او مي افتند که:
در مذهب عارفان آگاه
الله علي، علي است الله. (ديوان صغير، ص177)
اول تويي آخر تويي ياور تويي ناصر تويي
بر اولين و آخرين هو يا امير المومنين. (ديوان صغير، ص85)
شبيه اينگونه عبارات مثل من حسين اللهيم، من زينب اللهيم، من علي اللهيم، تو خالقي حيدر، تو رازقي حيدر و... در عزاداري هاي سالهاي اخير زياد به گوش مي رسد. اينها نمونه هايي از تحريفات افراطي نسبت به شخصيت ائمه اطهار است که ابعاد بسيار گسترده اي پيدا کرده است و مويد و شاهدي از آن نمي توان در اسلام، قرآن و سنت پيدا کرد.
در کجاي قرآن و کداميک از ائمه اطهار در جايي گفته اند علي(ع) الله است و الله علي است؟ غير از اين است که شعار اصلي اسلام لا اله الا الله است و رسول خدارستگاري و فلاح را در گرو نفي غير خدا اعلام کرده است؟ و قرآن کريم مي فرمايد: کساني که در کنار خداوند، خدايي را در نظر گيرند قومي کج رو، نادان، پند نگير، مشرک و بي منطق و برهان هستند؟ آيا عليبه پيروي از قرآن و رسول خدا، مردم را به خداي يگانه مي خواند يا به خود مي خواند ؟ کاري که فرعون و نمرود مي کردند! اگر خود علي زنده بود با اين تفکر چه مي کرد؟
- اينکه مطلوب علي، نزول انسان از انسانيت به سگ است.(لازم است به ياد آوريم که در سالهاي اخير مراسمي برگزار شد که در آن مراسم، مداح اظهار مي داشت که من سگ کوي حسينم هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ. اين مراسم از طريق نوار و سي دي در سطح کشور منتشر شد)
- اينکه از صغيرتر از علي يا حتي کبيرتر از علي کاري ساخته نيست
- اينکه لزومي ندارد که به خدا اميدوار باشيم، تنها بايد به علي اميدوار بود.
اشاعه اينگونه تفکرات از تشيع چيزي کاملا متفاوت از انديشه هاي ناب قراني مي سازد. مسلمانان جهان هرگاه بروز و ظهور اين انديشه ها را از طريق ماهواره و ديگر رسانه ها ببينند و بشنوند به مسلماني ما شک مي کنند و ما را مشرک و خارج از اسلام قملداد مي نمايند.
از نظر عقلي: علي کيست؟ کدام علي به خلقت و تدبير عالم مي پردازد؟ اگر علي بخواهد به خلقت و تدبير عالم بپردازد و دم به دم به ياري صالحان و پيامبران و رهبري فرشتگان بشتابد، بايد قبل از به دنيا آمدنش وجود داشته باشد! از نظر شرعي: کداميک از آيات قرآن کريم اين افعال را به غير خداوند متعال نسبت داده است که ما چنين کنيم؟ غير از اين است که در تمام موارد فوق قرآن کريم اين حوادث و استعانت را به خداوند نسبت داده است؟
آيا روايت قطعي وجود دارد که بگويد: کشتي نوح را، علي به ساحل نجات برده است، ابراهيم را علي از آتش رهايي بخشيده است. يوسف را علي از قعر چاه بر تخت سلطنت نشانده و معجزه اژدهاي موسي را علي پديد آورده است. و حضرت مسيح را علي به آسمان چهارم برده است؟ آيا از ازل رهبري فرشتگان و جن و انس به دست علي بوده است و طبيعت هر چه دارد از علي است؟
اهل بيت کجا بر اساس يک روايت صحيح السند بر اين موضوع تصريح کرده اند. مگر خود اهل بيت به ما ياد نداده اند که انديشه هاي آنها را بر قرآن کريم عرضه کنيم، اگر با قرآن همخواني داشت به عنوان انديشه ديني در باور خود بنشانيم در غير اين صورت آن را نپذيريم.

سکوت و تسامح و دامن زدن به اين انديشه ها که به صراحت با آيات قرآن و انديشه توحيدي خود امير المومنين(ع) نيز در تعارض آشکار است، چه نتيجه اي در بر دارد؟ از طرف ديگر زياد مي شنويم که در شب معراج هر جا رسول خدا مي رفت متوجه مي شد قبل از او حضرت علي(ع) آنجاست، آيا مبلغان اين انديشه بر آنند که بگويند، علي(ع) مقامي والاتر نسبت به پيامبر اسلام(ص) داشته است و اين اولويت را امير المومنين(ع) زودتر از پيامبراکرم(ص) کسب کرده است؟
آنکس که سود، در شب معراج دست مهر
بر شانه رسول، به عرش علا يکيست. (ديوان صغير، ص32)
به لا مکان ز مکان رفت چون رسول خداي
بديد از رخ او بزم لا مکان روشن. (ديوان صغير، ص86)
شب معراج شد لقا الله
کشف بر خلق کان لقاي علي است. (ديوان صغير، ص34)
مصطفي هر سخن شنيد از حق
يافت کان صوت دلرباي عليست (ديوان صغير، ص34)
مولا علي(ع) که محمد(ص) را مربي خود در همه امور مي دانست، و از نظر علمي تنها خود را درب باغ علم رسول الله(ص) تلقي مي کرد و مي فرمود در جنگها، به هنگام شدت حمله دشمن، به او پناه مي برد، چگونه راضي مي شود که پيروان او در منابر و سخنراني ها اينگونه رسول خدا را کوچک کنند؟؟ !!

رزاقيت
با وجودي که خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: همان که شما را خلق کرد روزي نيز مي دهد: الله الذي خلقکم ثم رزقکم(روم، 40) و اي پيامبر از مردم بپرس که چه کسي آن که، در آسمان يا زمين است را روزي مي دهد؟ خود به آنان پاسخ ده و بگو خدا: قل من يرزقکم من السموات و الارض قل الله(سبا،24)، از زبان علي(ع) نقل مي شود:
زابتدا تا انتها من خلق را قسام رزقم
در حقيقت فيض بخش اولين و آخرينم. (ديوان صغير، ص79)
عباراتي چون علي روزيت دهد، ابي الفضل روزيت دهد، امام زمان(عج) روزيت را زياد کند، هر چه خواستي را آقا امام زمان(عج) به تو عنايت کند، را چه مبنايي پشتيباني مي کند؟ آيا نتيجه اين نگرش غير از اين است که خدا از متن زندگي مردم کنار رود و به جاي خداوند، علي و دیگران بنشيند؟ اين انديشه ها گاه در فرهنگ عامه چنان تاثيري ماندگار مي گذارد که ياد خدا را در همه امور تحت الشعاع خود قرار مي دهد.

توکل به خدا
شايد وقتي يکي از مسئولين جمهوري اسلامي بگويد: بايد با توکل به خدا و ائمه معصومين کار کنيم، نبايد از ديگران انتظار داشت که در سخنان و مصاحبه هاي خود مکرر از اين گونه تعبيرات استفاده نکنند. خداوند در قرآن کريم پيامبر و مومنين را سفارش به توکل انحصاري براي خود کرده است: قل هو ربي لا اله الا هو عليه توکلت و عليه فليتوکل المتوکلون(12يوسف، 67) قرآن کريم، خداوند را وکيلي خوب و کافي معرفي مي کند و سفارش مي کند که بگوييد: خدا ما را کافي است. قالوا حسبنا الله و نعم الوکيل(ال عمران، 173) فتوکل علي الله و کفي بالله وکيلاً(4نساء،81) هر کس بر خدا توکل کرد خدا او را بس است: قل حسبي الله عليه يتوکل المتوکلون (39زمر، 38) و من يتوکل علي الله فهو حسبه(65طلاق، 3). حال اگر ما در دعاي بعد از نماز امام زمان(عج) بگوييم: اول محمد و بعد علي و يا شايد اول علي و بعد محمد ما را کافي است، آنها هستند که ما را ياري مي کنند و حفظ مي نمايند سخن صحيحي است: « يا محمد و يا علي، يا علي يا محمد اکفياني فانکما کافياي، يا محمد و يا علي يا علي و يا محمد اُنصراني فانکما ناصراي، يا محمد و يا علي يا علي و يا محمد احفظاني فانکما حافظاي»

ياد خدا
خداوند متعال در قرآن کريم فقط ياد خدا را مايه آرامش قلوب معرفي مي کند و سفارش مي نمايد که خدا را بسيار ياد کنيد: الا بذکر الله تطمئن القلوب، و ذکر الله کثيراً. در مقابل برخي از ما مي گوييم:
آنکه از نور او صفا گيرد
دل اهل صفا علي است علي (ديوان صغير، ص54)
امسال در عيد غدير بر شيشه هاي اتومبيل ها نوشته بودند: ذکر علي عبادته. مجري برنامه سلام صبح به خير شبکه يک سيما نيز اين عبارت را تکرار مي کرد!!

استعانت
هر مسلماني در شبانه روز حداقل 10 بار به فرمان خداوند تمرين مي کند که در کنار پرستش انحصاري خدا، تنها و تنها از خداوند کمک بگيرد: اياک نعبد و اياک نستعين ولي متاسفانه يکي ديگر از مشکلات رفتاري شيعيان که ناشي از اعتقادات فوق است موضوع مدد جويي و درخواست حاجت از ائمه اطهار به جاي استعانت از خداوند است.
خداوند در قرآن کريم مسلمانان را به خواندن خالصانه خود دعوت مي کند. فادعوه مخلصين له الدين الحمد لله رب العالمين(40غافر،64) و از ما مي خواهد که کسي را در اين کار با او شريک نسازيم: فلا تدعوا مع الله احد(72جن،18) و مي فرمايد: آنان را که به جز خدا مي خوانيد بندگاني چون شما بيش نيستند، پس اگر شما راست مي گوييد آنها را بخوانيد تا پاسخ دهند: ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالکم فادعوهم فليستجيبوا لکم ان کنتم صادقين(7اعراف،194) در جاي ديگر مي فرمايد: غير خداياني که مي خوانيد، هيچ چيزي حتي خسي را مالک نيستند، آنان يا بي جان و مرده اند که صداي شما را نمي شنوند يا زنده اند ولي قادر به پاسخ گويي و استجابت دعاي شما نيستند و روز قيامت به شرک شما کفر مي ورزند: الذين تدعون من دونه ما يملکون من قطمير، ان تدعوهم لا يسمعوا دعاءکم . لو سمعوا ما استجابوا لکم و يوم القيامة يکفرون بشرککم و لا ينبئک مثل خبير(35فاطر،13-14) با اين حال برخي مداحان ما که متاسفانه عقايد مردم را نيز شکل مي دهند، فارغ از انديشه قرآني مي خوانند:
هر بلا را بنام او کن دفع
دافع هر بلا علي است علي (ديوان صغير، 94و95)
يا علي بر آستانت بنده ي شرمنده را
هست حاجتها و ليکن حاجت گفتار نيست
از تو حل مشکلات خويش مي جويد صغير
اي که کاري با وجود قدرتت دشوار نيست (ديوان صغير، ص31)
پرسش مهم اين است که آيا حضرت علي با اينگونه تفکرات و اشعار، که پيروان او آن را ترويج مي کنند موافق است؟ آيا اين افراط مشمول اين سخن امير المومنين نيست که فرمود: بعضي در محبت من افراط مي کنند که اين محبت آنان را به آتش جهنم داخل مي سازد و برخي در دشمني من افراط مي کنند چنانچه اين دشمني آنان را جهنمي مي سازد.
مولا علي خود در دعاي کميل چيز ديگري به ما آموزش مي دهد: او مي گويد خداست که استجابت دعا مي کند و آرزوها را برآورده مي سازد و ما را از شر دشمني جن و انس نگاه مي دارد. اسم او دواي هر درد و ذکر او شفاي هر بيماري است. علي خود خطاب به خداوند مي فرمايد: الهي، ببخش بر کسي که جز دعا به درگاه تو چيزي ندارد، سرمايه اش اميد و سلاحش گريه است. تنها تويي که نعمت از تو فوران مي کند و غمها را مي زدايي: فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لى دُعآئى، وَ بَلِّغْنى مُناىَ، وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجآ ئى، وَ اكْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ اَ عْدآئى، يا سريع الرضا، اغفر لمن لا يملک الا الدعا، فانک فعال لما تشاءُ، يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ، وَ ذِكْرُهُ شِفآءٌ، وَ طاعَتُهُ‏ ‏غِنًى، اِ رْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجآءُ وَ سِلاحُهُ‏ الْبُكاءُ، يا سابِغَ النِّعَمِ، يا دافِعَ النِّقَمِ واقعاً اگر اين دعاهاي مملو از توحيد که در همين مفاتيح الجنان موجود است در دسترس ما قرار داده نمي شد ما چه بيراهه ها که نمي رفتيم.
در مجامع عمومي يا خلوت شخصي شيعيان بيشتر کدام عبارات شنيده مي شود؟ اگر علي در ميان ما بود به ما توصيه مي کرد که به کودکانمان به هنگام از جا بلند شدن يا الله را ياد دهيم يا يا علي را. به راستي در روز ما چند بار يا الله و چند بار در اطراف خود ياعلي و يا حسين و يا زهرا و يا ابي الفضل مي شنويم. دور شدن از فرهنگ ديني آنقدر افزايش يافته است که ما اگر خدا را فراموش کرده ايم پيامبر را نيز به فراموشي سپرده ايم، کافي است جشن ميلاد رسول الله يا مراسم وفات رسول الله را در بين شيعيان با ديگر ائمه مقايسه کنيم که چه تفاوت ها که ندارد!!
هيچ فکر کرديم پيش فرضها و پشتوانه اعتقادي اين قبيل عبارات چيست: ابوالفضل عوضت بدهد! هر حاجتي مي خواهيد امشب از حسين يا ابوالفضل بخواهيد! يا علي مدد! اجرت با ابي عبدالله! علي و امام زمان يارت باشد، علي و امام زمان نگهدارت باشد، ابوالفضل روزيت بدهد، امام رضا شفايت بدهد. کسي از زيارت خانه خدا برگشته بود. از او پرسيدند چه خبر؟ گفت: بد نبود ولي کربلا يک چيز ديگري است. واعظي مي گفت: هنگامي که امام زمان ظهور کنند، قبله را از کعبه به سمت قبر امام حسين تغيير مي دهند. به شخص تحصيل کرده حوزه علميه که از مکه باز گشته بود گفته شد: خدا را ديدي؟ او پاسخ داد: آنجا خانه خداست، خدا را بايد در کربلا ديد. اين عشق حسين است، ربطي به دين ندارد. يا ابي عبد الله بده مراد همه را.
مکرر مي شنويم که: هر کس در اين مجلس است بايد امشب حاجتش را از سيد الشهدا بگيرد. هر که حاجت ندارد در مجلس حسين نيايد. يا زهرا امشب عنايتي به مجلس ما کن. بدون حاجت سينه نزن! مشغول ذمه هستي اگر امشب حاجتت را از زينب نگيري.
عجيب اينجاست که ائمه نيز گاهي تحت الشعاع غير ائمه مثل حضرت ابوالفضل العباس، و حضرت زينب و رقيه قرار مي گيرد. جداً بسياري بر اين باور هستند که آنقدر که از ابوالفضل کار بر مي آيد از ائمه اطهار و حتي پيامبر اکرم هم کاري ساخته نيست. گاهي شنيده مي شود: کار از دست خدا خارج شده است مگر اينکه ابو لفضل کاري بکند!!! آيا حضرت ابوالفضل راضي است که وزنه بردار ما در مقابل دوربين تمام جهانيان، بر روي پيراهنش به جاي يا الله، «يا ابو الفضل» حک کند و به هنگام بلند کردن وزنه به جاي گفتن يا الله، يا علي و يا ابي الفضل بگويد. از برخي به صراحت شنيده مي شود که اگر ابوالفضل در صحنه کربلا نبود از امام حسين کاري ساخته نبود.

نذر بايد تنها براي خدا انجام گيرد ولي بيشترين نذرها براي ابوالفضل انجام مي شود. گاهي ما افتخار هم مي کنيم که مسيحي ها هم متوجه ناکارآمدي «خداي پدر» نسبت به اباالفضل شده اند و حاجات خود را از ابا الفضل طلب مي کنند. در کدام آيه يا روايت شيعي بر اين موضوع تصريح شده است؟ در کجاي اسلام سفره ابوالفضل توصيه شده است که در بين شيعيان اينقدر آداب و رسوم و طرفدار دارد؟! از آن مهمتر، گاهي به جاي سيد الشهدا تمسک به دختري سه ساله از امام حسين به نام رقيه مي شود. حال آنکه نگارنده در هيچ کتاب تاريخي يا حديثي، براي امام حسين دختري با چنين نامي نيافته است و بنابراين قبر موجود در دمشق مقبره شخص ديگري است. با توجه به مجموعه آنچه گفته شد، آيا خود ما نيستيم که با تکيه کلام هايي اينچنين زمينه برچسب شرک را بر سينه شيعه حک مي کنيم؟!

توسل
در تصور عده اي، که از فرهنگ قرآني دور هستند، خداوند قابل دسترسي نيست، به همين جهت به نظر آنان بايد به وسايلي جهت نزديکي به او توسل و تمسک جست. شايد توجيه يا محمد، ياعلي، يازهرا، ياحسين، يا زينب، يا ابي الفضل، يا امام زمان به جاي يا الله همين باشد.
حال آنکه قرآن کريم بر اين موضوع تصريح دارد که خدا از هر چيز به آدميان نزديک تر است، صداي آنان را مي شنود و به آن پاسخ مي گويد. قرآن کريم بيش از 200 آيه محکم و روشن در مورد ممنوعيت تمسک به غير خدا و خواندن غير خدا دارد. عده اي در رد خواندن انحصاري خداوند تنها به يک آيه متشابه و مبهم از قرآن کريم تمسک مي جويند که فرموده است: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله، و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون(5مائده،39) معناي آيه اين است که اي مومنين تقواي الهي پيشه کنيد و از طريق «وسيله» به خداوند تقرب بجوييد و در راه خدا تلاش کنيد.
مفسرين دو چيز را بر طبق اين آيه، ابزار تقرب دانسته اند: يکي «تقوا» و ديگري «وسيله». «تقوا» به معناي توجه به منهيات و ممنوعات است يعني ترک مُحرمات الهي که مقدمه امر دوم يعني «وسيله» است، که کسب کمالات معنوي است. تقوا ترک غير خدا و وسيله استغراق در خداست که همان مضمون لا اله الا الله است. در مورد مصداق «وسيله» يعني آنچه که مايه تقرب به خداوند است سخن بسيار گفته شده است و مفسرين چهار مصداق آن را ذکر کرده اندکه هيچ يک به معناي واسطه قرار دادن اهل بيت در تامين خواسته هاي بشر به معناي تفويض نيست: معناي اول، نهايي ترين مقصدي که از طريق انجام امور خير انسانها مي توان به آن دست يازند که در اين مسابقه تنها يک نفر به آخر مي رسد. (من وسل اليه اذا اتقرب اليه) جالب اينجاست که رسول گرامي اسلام خود از مردم مي خواهد که براي او دعا کنند که آن کس که به «وسيله» مي رسد، ايشان يعني پيامبر اسلام باشد. معناي دوم وسيله، هر امر خيري است که انسان را به تقرب خدا نايل کند، (ما يبلغ به الي الله) مثل توسل به ايمان و عمل صالح يعني در مرحله اول، کليه فروع دين مايه تقرب است، همه کمالات ديگر نيز مي تواند مصداق وسيله باشد.
در تفسير علي بن ابراهيم قمي آمده است که: تقربوا اليه بالامام ولايت و اطاعت از اهل بيت خود مصداقي از وسيله است. معناي سوم وسيله، شفاعت است. از نظر قرآن کريم اينگونه بدست مي آيد که شفاعت جز با اجازه پروردگار ممکن نيست. اما شکي نيست که انبياء، معصومين ، شهدا و... بر طبق چهار چوب عدل الهي و رحمت ضابطه مند خداوندي مي توانند شفاعت کنند. تفاوت اسلام و ديگر اديان در اين است که اسلام دين ايمان و عمل صالح است، با فديه و شفاعت غير ضابطه مند و عمل ديگران نمي توان به رستگاري رسيد: قد افلح من زکاها، و قد خاب من دسّاها. ان الذين کفروا لو ان لهم ما في الارض جميعاً و مثله معه ليفتدوا به من عذاب يوم القيامة ما تقبل منهم و لهم عذاب اليم.
معناي چهارم وسيله، دعاست. طبيعي است که دعا در دنيا و شفاعت مربوط به آخرت است. وسيله بودن دعا در اينجا در خواست از شخص رسول يا امام نيست بلکه درخواست دعا از اوست و توسل به دعاي اوست. پيامبر اکرم(ص) مردم را تشويق مي کرد که بيايند تا او براي آنان دعا کند، باشد که خداوند حاجات آنها را برآورده سازد. پيامبر(ص) يا ائمه در زماني که در قيد حيات بودند براي مردم دعا مي کردند و مشکلي هم وجود نداشت. اما اينکه پس از وفات آنان نيز مي توان از آنها خواست تا براي ما دعا کنند، قابل بحث است؟ در زيارت و دعاهاي موجود منقول معتبر از ائمه ، جز با درخواست شفاعت با موردي ديگر برخورد نکرديم.
علي رغم آنچه گفته شد در زمان ما مردم از شخص امام در خواست مي کنند و اين با تفکر قرآني و سنت اهل بيت سازگار نيست. شعر زير بر سر برگ، اعلاميه يکي از مجالس عزاداري امام حسين در سال جاري نوشته شده است:
من مدد تنها طلب از ذات حيدر مي کنم. (ديوان صغير، ص82)
در مشکلات جز به علي التجا مبر
منت مکش ز خلق، که مشکل گشا يکيست. (ديوان صغير، ص32)
اول تويي آخر تويي ياور تويي ناصر تويي
بر اولين و آخرين هو يا امير المومنين. (ديوان صغير، ص85)
روشن است که شاعر نمي خواهد مولا علي(ع) را مبداء وجود بداند ولي احتمالاً معتقد است خداوند سر رشته کار را خود رها ساخته و امور را به امير المومنين(ع) واگذار و تفويض نموده است. شبيه اين دعا که: يا محمد و يا علي، يا علي يا محمد اکفياني فانکما کافيان ، فانصراني فانکما ناصران، يا مولاي يا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث، ادرکني ادرکني ادرکني، الامان، الامان، الامان. يعني اي محمد(ص) و اي علي(ع) و اي علي(ع) و اي محمد(ص) ، شما امور مرا کفايت کنيد که مرا کافي هستيد و مرا ياري کنيد که شما يار منيد. به فريادم برس، به فريادم برس، به فريادم برس، مرادرياب، مرادرياب، مرادرياب، امانم بده، امانم بده، امانم بده. (دعاي پس از نماز امام زمان(عج) مفاتيح الجنان) ......

000000000000000000000000

بعد از مرگ پیامبران با دین خدا چه کرده اید ؟!

وسلام . یا الله

پاورقی ؛ اینجانب با قسمتهایی از مطالب فوق موافق نیستم ولی به خاطر آنکه نکاتی بسیار آموزنده و مهم درلابلای مقاله جناب نصر اصفهانی وجود دارد سعی کرده ام به حداقل تغییر و خلاصه نویسی آن را در این قسمت کپی کنم که امیدوارم دوستان استفاده نمایند .
بعد از مرگ پیامبران ؟؟؟!!!!!!!!!!!!:smile09::smile09::smile07: