PDA

نمايش نسخه نهائي : مژدگاني اي خيابان خوابها - مي رسد ته مانده بشقابها


بهزاد
Tuesday 4 March 2003, 07:43PM
باز بوي باورم خاكستريست - واژه هاي دفترم خاكستريست
پيش از اينها حال ديگر داشتم - هر چه ميگفتند باور داشتم
باز هم بحث عقيل و مرتضي است - آهن تفتيده مولي كجاست
نه فقط حرفي از آهن مانده است - شمع بين المال روشن مانده است
با خودم گفتم تو عاشق نيستي - آگه از سرّ شقايق نيستي
غرق در دريا شدن كار تو نيست - شيعه مولا شدن كار تو نيست
در صفوف ايستاده بر نماز - ابن ملجم ها فراوانند باز
دست ها را باز در شب هاي سرد - ها كنيد اي كودكان دوره گرد
مژدگاني اي خيابان خوابها - مي رسد ته مانده بشقابها
سر به لاك خويش برديد اي دريغ - نان به نرخ روز خورديد اي دريغ
صحبت از عدل و عدالت نابجاست - سود، در بازار ابن الوقتهاست
گير خواهد كرد روزي روزيت - در گلوي مال مردم خوارها
من به در گفتم و ليكن بشنوند - نكته ها را مو به مو ديوارها