نمايش نسخه نهائي : هدايت واقعی فقط در قرآن است
hidayat
Wednesday 26 November 2008, 12:29PM
بله متوجه هستم .
زيرا نوشتن سخنان وحى به مانند هر نوشتنى نيست زيرا نسبت سخن به الله جل جلاله مى باشد و اين سبب طهارت ذكر الله و برترى اين سخن است و برترى سخن خالق بر مخلوق بلاشك قابل وصف نيست.
و براى همين تلاوت قرآن بر مردمان از روخوانى ( صحف ) بمانند روخوانى از يك مجله يا كتاب عادى نيست و براى همين وصف " مطهرة " در كنار " صحف " است.
در كتاب الله تعالى از صحف ابراهيم و موسى هم ياد شده است كه كاملاً نظريه ى شما را كنار مى زند:
صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ (19) سورة الأعلى
مى دانيد چرا؟
برای اینکه شما فکر می کنید اصطلاح " صحف " یعنی نوشته شده و هرگاه با " مطهره " همراه باشد آنوقت نوشتن آن از طرف خداست و الا مانند نوشته های من می شود!
و همه می دانیم صحف موسی در حقیقت الواحی بود که از سوی خدا برایش نازل شد :
وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِمِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا ۚ سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ (145) سورة الأعراف
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ۖ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ..... (150) الأعراف
وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْوَاحَ ۖ وَفِي نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ (154) الأعراف
باز تأكيد مى كنم كه هدف از اين كتب توسط خداوند به " هدى " و " رحمة " بيان شده است .
براى همين مهمترين اساس تلاوت و تدبر در اين كتب براى هدايت مردمان است و اينكه احكام و دستورات خداوند در كل ، رحمتى ست براى مؤمنين.
بر اين اساس زياد به كد رياضى اهميت نمى دهم تا جايى كه مفهوم و عين سخنان خالق يكيست ، به هر صورتى نوشته شود برايم مقدس است.
به قول خودمان : اسماعيل يا اسمعيل يكيست به شرط اينكه خواننده اش درست بخواند و درست بفهمد.
اما اختراع كد رياضى درست مثل علوميست كه در قرآن بيان شده و خود رسول الله هم در زمانى نبوده كه مردم را ملزم به آموختن آن علوم نمايد.
از آنجايى كه احكام شرعى در آيات محكم و مفصل است ، پس ندانستن علومی که وابسته به زمان و ادوات مشخصیست آسیبی به قدسیت قرآن و اصل دین نخواهد زد.
از همراهی تان صمیمانه متشکرم و امیدوارم شما و ديگر جماعت مؤمنين اگر ایرادی در سخنم می بینید راهنمایی فرمایید.
عبد من عبادالله
Wednesday 26 November 2008, 06:54PM
با سلام
مي بخشيد بين بحث دوستان وارد مي شوم
من متاسفانه فعلا زمان كافي براي شركت مفيد در بحث هاي دوستان را ندارم
فقط يك نكته مي خواستم را جع به امضاي جناب نيك منش و استفاده اي كه دارند از آيه اول مي كنند بگويم
كه آيه شريفه صراحتا از قول پيامبر است و مي فرمايد ان قومي، قوم من؛ نمي فرمايد ان امتي و يا غيرذالك
و اين هم خوب ناظر به گمراه شدن مردم زمان پيامبر از راه و كلام قرآن كه همان ولايت الله بود مي باشد
انشاءالله بعدا كه زمانم آزاد شد بيشتر در خدمتتان خواهم بود.
دوستدار شما
عبد من عباد الرحمن:smile07:
nikmanesh
Wednesday 26 November 2008, 06:55PM
از اینکه خواهر هدایت تا اینجا مرا همراهی کردند تشکر می کنم، به ایشان توصیه می کنم که باز هم در مورد معجزه 19 تحقیق کنند.
در صفحه قبلی این گفتگو به بررسی اغلاط املایی در سوره یونس پرداختیم و گفته شد که چگونه معجزه ریاضی قرآن بر پایه حروف مقطعه و عدد 19، این اغلاط را آشکار و اصلاح می کند.
در ادامه یکی دیگر از این اغلاط در سوره اعراف بررسی می گردد، و بیان خواهد شد که چگونه حروف مقطعه و معجزه 19 ، آن را اصلاح می کند.
در قرآنی که به خط عثمان طه باشد، به آیه 69 سوره اعراف دقت کنید:
http://quran.al-islam.com/GenGifImages/Normal/442X500-0/7/69/1.png
در بالای کلمه بصطه یک س کوچک قرار داده شده و در بخش انتهایی راهنمای قرآن توضیح داده شده: لزوم سین تلفظ کردن صاد
یعنی هنگامی که قاری به این کلمه می رسد باید آن را با سین تلفظ کند، بعبارت دیگر صاد نوشته می شود ولی سین خوانده می شود!
به آیه اول سوره اعراف و حروف مقطعه آن توجه می کنیم:
[7:1] المص
ا ل م ص
ص از حروف مقطعه این سوره است و کم و زیاد کردن آن موجب به هم خوردن نظم ریاضی این سوره می شود.
اکنون تعداد حروف مقطعه را که در این سوره تکرار شده، می نویسیم:
الف = 2529
ل = 1530
م = 1164
در مورد صاد اگر املای بصطه در آیه 69 را درست فرض کنیم می شود: 98
حال این اعداد را جمع می زنیم:
5321 = 98+1164+1530+2529
عدد 5321 بر 19 بخش پذیر نیست!
حال یکی از قدیمی ترین قرآنها را که به قرآن تاشکند معروف است نگاه می کنیم و به املای بصطه در آن می نگریم:
http://www.masjidtucson.org/quran/appendices/app01_tashkent.gif
در این قرآن کلمه مزبور با س نوشته شده یعنی بصورت بسطه
بدین ترتیب غلط املایی آشکار می گردد و تعداد ص در این سوره 97 می باشد و جمع کل حروف مقطعه این سوره می شود:
5320 = 97+1164+1530+2529
5320 = 19 * 280
از طرف دیگر حرف ص جزو حروف مقطعه در سوره مریم و سوره ص نیز هست.
در سوره مریم حرف ص 26 بار و در سوره ص این حرف 29 بار و در سوره اعراف 97 بار تکرار شده، جمع آن می شود:
152 = 97+26+29
152 = 8 * 19
بدین ترتیب یکی دیگر از غلطهای املایی قرآن در رسم الخط رایج امروزی، آشکار و اصلاح شد.
الحمد لله ربّ العالمین
[15:9] إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحفظون
[72:28] ليعلم أن قد أبلغوا رسلت ربهم وأحاط بما لديهم وأحصى كل شيء عددا
hidayat
Wednesday 26 November 2008, 07:25PM
حقیقتش بارها وقتی عبارت بصطه را می دیدم این احساس در عقل و وجدانم ایجاد میشد که مگر تلفظ سین و نوشتنش چه اشکالی دارد که این شکل عجیب و غریب ایجاد شود؟
جالب است كه سين قرار داشتن روى حرف صاد حتى براى پدرم که چندان به علوم قرآنی واقف نبود هم باعث تعجب بود و همیشه می گفت : آخه آنها که سین کوچولو را می نویسند خوب بگذارند محل اصلی اش و اینهمه سردرگمی هم بوجود نیاورند!
به هر حال سعی خواهم کرد به این تصحیح یا اکتشاف املایی قرآن توجه کنم و مطالب شما را هم به خوبی دنبال خواهم کرد البته برایم قابل قبول نیست که این اشتباهات املایی کلمه را عوض کرده باشد زیرا خودتان هم می بینید که در تلفظ کلمه هیچ تغییری ایجاد نشده است.
واقعاً جالب است ولي راستي اين كشف شما مورد تأييد مراكز قرآنى هم واقع شده يا نه؟
zxcv
Wednesday 26 November 2008, 07:35PM
برادر ارجمند، زد ایکس
چرا شما در این بحث حضور ندارید؟
من دیگر چه توضیح بهتری دارم تا بخواهم به این متن خوب و عالی خواهر دینیم هدایت اضافه کنم ؟
بر اين اساس زياد به كد رياضى اهميت نمى دهم تا جايى كه مفهوم و عين سخنان خالق يكيست ، به هر صورتى نوشته شود برايم مقدس است.
به قول خودمان : اسماعيل يا اسمعيل يكيست به شرط اينكه خواننده اش درست بخواند و درست بفهمد.
اما اختراع كد رياضى درست مثل علوميست كه در قرآن بيان شده و خود رسول الله هم در زمانى نبوده كه مردم را ملزم به آموختن آن علوم نمايد.
از آنجايى كه احكام شرعى در آيات محكم و مفصل است ، پس ندانستن علومی که وابسته به زمان و ادوات مشخصیست آسیبی به قدسیت قرآن و اصل دین نخواهد زد.
جناب نیک منش ، در جایی می نویسید که "غلط های قران " ! توجه هم به این نمی کنید که این عبارت خوب نیست و خوشحالی زندیق و کافر و صلیبیون را به همراه دارد و بعد هم می گوئید که در نگارش مطالب خود دقت می کنید ! عزیز من ، تحریف تفاوت در کتابت رسم الخط قران نیست بلکه جابجا و زیاد و کم نمودن کلمات و آیات قران نامش تحریف است و خداوند برای همین عهد بسته که با درج این آیات در یک کتاب تمام و کامل اجازه ندهد که دشمنان قران آن را تحریف و کلماتش را جابجا کنند .
فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
خدای رحمن معجزه 19 را فقط در نسخه اصلی قرار داده و آن را ذکر نامیده، امّا نسخه ای که شما تجویز می کنید، مصحف نام دارد که با سلیقه شما نوشته و تجویز می شود.
بعضی وقتها آدم چیزی هایی را رو می بینه که نه تنها از حضور در این تالار بلکه از زندگی هم سیر می شه !
zxcv
Wednesday 26 November 2008, 08:28PM
بدین ترتیب یکی دیگر از غلطهای املایی قرآن در رسم الخط رایج امروزی، آشکار و اصلاح شد
این کتابی که غلط اندر غلط است چرا او را کتاب هدایت انسانها می نامی ؟
مگر رایانه و رابطه 19 چند سال است پیدا شده ؟
پس آیا قبل ازاون این قران هدی للناس نبود ؟
نباید خوانده می شد ؟
آیا قبلا مردم با چرتکه رابطه 19 را در می اورند تا از غلط های قران در امان بمانند ؟
آیا خداوند هدایت به وسیله قران را موکول کرده به سال دو هزار تا رشاد خلیفه و دار و دسته اش ادعای پیامبری کنند و موضوع نوزده رو از کامپیوتر خونشون در بیارند ؟
آیا شما نمی دانید که وقتی در درون کتابی غلط وجود داشت دیگر نمی توان آن را کتاب آسمانی و هدایت نامید ؟
خوب توجه کنید .رشاد خلیفه به جای آنکه امام خودش رو قران بدونه ، اومد و مولا و رهبرش رو یک رابطه ریاضی قرار داد . به او می گفت که این کلمات را اینطور معنا و تفسیر کن او معنا می کرد . به او می گفت دو آیه از قران رو حذف کن اون هم بلافصله حذف می کرد . به او می گفت نمازت را اینطور بخوان او هم مثل یک عبد و مقلد مطابق با دستور اون عمل می کرد .
در واقع خلیفه به جای آنکه خدایش را از طریق کلام نورانیش تعبد و پرستش کنه آمد مطیع و رهرو یک فرضیه ریاضی شد نظریه ای که تا موقعی که بر اساس تمامی آیات قران ثابت نشده هنوز هم یک فرضیه قابل بررسی می مونه .
nikmanesh
Thursday 27 November 2008, 11:40AM
حضور برادرم نیک منش در این تالار نشان می دهد که ایشان سعی می کنند که با پرسشهایش به بهترین پاسخ دست پیدا کنند پس خوب است که به جای تکفیر و تحقیر یکدیگر به هم کمک کنیم تا همگی به بهترین جواب دست پیدا کنیم
=جناب نیک منش ، در جایی می نویسید که "غلط های قران " !
من نوشته ام غلط املایی در قرآن و نه غلط در قرآن یا غلطهای قرآن. شما تلاش نکنید حرفی را که من نگفته ام و قبول ندارم در دهان من بگذارید و اگر در جایی کلمه املا را جا انداخته ام سهوی بوده و نه به عمد حذف به قرینه صورت گرفته.
غلط املایی از جانب انسان است و نه از جانب خدا و هیچ انسانی وجود ندارد که متن بزرگی را بدون غلط املایی بنویسد، مگر اینکه آن را چند بار بخواند و ویرایش کند.
قرار نیست شما همان نقشی را که یکی از پیروان بزرگ حدیث به نام "صبح" در مقابل ما ایفا می کند در مقابل من ایفا کنید و "صبحی" دیگر بسازید.
من در اشتباه هستم؟ خوب به پرسشهای این گمراه جواب بده و او را آگاه ساز.
متلک پرانی و از موضع تکبر سخن گفتن را بگذار برای آنان که در گرداب مذهب دست و پا می زنند.
خانم هدایت فرد آگاهی است و شما نیز چنین هستید، اما از یک چیز می گریزید و می هراسید و حتی به خودتان اجازه مطالعه در مورد آن را نمی دهید، آیا می ترسید با مطالعه در آن باورهای شما متزلزل شود یا برعکس در باور خود راسخ تر گردید؟
رشاد خلیفه اشتباه کرده؟ مطالعاتش ناقص و فرضیه اش آبکی بوده؟
شما درستش را پیدا کنید. کامپیوتر شما پیشرفته تر از کامپیوترهای کلنگی آن زمان است، شروع کنید.
=عزیز من ، تحریف تفاوت در کتابت رسم الخط قران نیست بلکه جابجا و زیاد و کم نمودن کلمات و آیات قران نامش تحریف است
به پرسش من در مورد حفص و ورش پاسخ ندادید. کدامیک را می پذیرید؟ حفص و ورش در کلمات به هم اختلاف دارند.
= آیا قبلا مردم با چرتکه رابطه 19 را در می اورند تا از غلط های قران در امان بمانند ؟
آیا خداوند هدایت به وسیله قران را موکول کرده به سال دو هزار تا رشاد خلیفه و دار و دسته اش ادعای پیامبری کنند و موضوع نوزده رو از کامپیوتر خونشون در بیارند ؟
پرسش شما تکراری است، قبلا فرعون هم همین سوال را از موسی پرسید:
[20:49] قال فمن ربكما يموسى
[20:50] قال ربنا الذي أعطى كل شيء خلقه ثم هدى
[20:51] قال فما بال القرون الأولى
[20:52] قال علمها عند ربي في كتب لا يضل ربي ولا ينسى
=مگر رایانه و رابطه 19 چند سال است پیدا شده ؟
پس آیا قبل ازاون این قران هدی للناس نبود ؟
[74:31] وما جعلنا أصحب النار إلا ملئكة وما جعلنا عدتهم إلا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين أوتوا الكتب ويزداد الذين ءامنوا إيمنا ولا يرتاب الذين أوتوا الكتب والمؤمنون وليقول الذين في قلوبهم مرض والكفرون ماذا أراد الله بهذا مثلا كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء وما يعلم جنود ربك إلا هو وما هي إلا ذكرى للبشر
برادر ارجمند، منتظر پاسخ شما در مورد حفص و ورش هستم.
seratallah
Thursday 27 November 2008, 11:55AM
با سلام
دوستان ما مدتی نبوده ایم انشا الله بعد از بازگشت از سفر به جمع دوستان می پیوندم تا بیشتر در مورد رشاد خلیفه صحبت کنیم
در ضمن دوستان لطفا بدون تعصب به موضوع نگاه کنید .
seratallah
Thursday 27 November 2008, 12:00PM
با سلام
نیک منش جان زد ایکس و هدایت و دیگر دوستان لطفا به دور از تعصب به گفتگو بپردازید . اینجا قرار نیست که برای هم شاخه و شونه بکشیم .
بیایید بی غرض موضوع را بشکافیم .
ok
mehrdad_123
Thursday 27 November 2008, 12:04PM
با سلام
نیک منش جان زد ایکس و هدایت و دیگر دوستان لطفا به دور از تعصب به گفتگو بپردازید . اینجا قرار نیست که برای هم شاخه و شونه بکشیم .
بیایید بی غرض موضوع را بشکافیم .
ok
ایکاش یک جوری به رسول ا...(ص) هم این کشفیاتتان را می آموختید:smile55:
hidayat
Thursday 27 November 2008, 08:16PM
ایکاش یک جوری به رسول ا...(ص) هم این کشفیاتتان را می آموختید:smile55:
رسول الله ملزم نبوده همه ى علوم آينده را بداند و بسيارى امور از او مخفى مانده و اين اراده ى خداوند است كه علوم مستقبل فقط نشانه اى اعجازى باشد وندانستنش اثرى در احكام و اصول دين ندارد.
مانند ندانستن شرح حال و نام پیامبران بسیاری که قبل از ایشان بودند و خداوند صریح بیان فرموده است که :
... رسولانی قبل از تو فرستادیم که برایت قصه ی آنان را نگفته ایم ...
zxcv
Friday 28 November 2008, 04:59AM
من نوشته ام غلط املایی در قرآن و نه غلط در قرآن یا غلطهای قرآن. شما تلاش نکنیدحرفی را که من نگفته ام و قبول ندارم در دهان من بگذارید و اگر در جایی کلمه املارا جا انداخته ام سهوی بوده و نه به عمد حذف به قرینه صورت گرفته.
اگر این کاری را که شما می فرمایید از جانب من سر زده از شما صمیمانه عذر می خواهم منتها اینگونه برداشتهای من حاصل تذکر شما در خصوص دقت در نگارش مطالب تان است و اگر می فرمایید سهوی در کار بوده متقابلاً من هم از شما برادر بزرگوار پوزش می طلبم
غلط املایی از جانب انسان است و نه از جانب خدا و هیچ انسانی وجود ندارد که متنبزرگی را بدون غلط املایی بنویسد، مگر اینکه آن را چند بار بخواند و ویرایشکند.
برادر ارجمند، منتظر پاسخ شما در مورد حفص و ورش هستم
یک مادر !
یک کودک !
یک صندوق !
یک رودخانه !
دشمن خدا !
دشمن موسی !
این همه ابزاری بود که طفلی به نام موسی را از شر ظلم و بیداد فرعونیان نجات داد در این رویداد با اینکه خداوند نقش اساسی را ایفاء می کرد ولی چشمان مردم مادر و صندوق و رودخانه و دشمن موسی را دیدند در واقع نجات موسی اراده ای بود که خداوند به واسطه ابزارهای زمینی آن را محقق ساخت این مثال برای آن بود که شما درک کنید حقیقت نجات قران از دست تحریف و نقصان مربوط به خواست الهی برای تحقق پیمانی بود که خداوند برای محفوظ ساختن سلامت قران به همه ما داده بود با اینکه شاید شما به ظاهر در این فرایند نجات ، اسامی کسانی مثل زید و عثمان و علی را به گوش خود بشنوید ولی اینها فقط ابزاری بودند که خداوند اراده مطلق خود را به واسطه آنان محقق ساخت . همچنین تفاوت در سلایق کاتبین رسم الخط قران هم خللی در به سرانجام رساندن این عهد خداوندی ایجاد نکرد چون مهم و اساسی آن مفهوم و معنایست که لغات و جملات به همان خاطر کنار هم گذارده می شوند پس قرائتهای نافع و ابوبکر عصام و هر قاری دیگری که راوی آنها بر اساس آن قرائت مشغول رسم الخط ورش و حفض و ..... می شدند موجب بوجود آمدن غلط و اشتباه دراین کتاب شریف هرگز نگشت .
قرار نیست شما همان نقشی را که یکی از پیروان بزرگ حدیث به نام "صبح" در مقابل ماایفا می کند در مقابل من ایفا کنید و "صبحی" دیگر بسازید.
بزرگوار ، از من دلگیر نشوید نمی دانم شما در کجا زندگی می کنید ولی محیطی که من در آن جا هستم به گونه ایست که باید در مقابل یک " یا الله " خالصانه هزار نوع سوال و جواب پس بدهیم مطمئنا اینگونه محیطی موجب می شود انسان گاها کنترل اعصاب خود را از دست بدهد وجایگاه دوست و دشمن را فراموش کند .
خانم هدایت فرد آگاهی است و شما نیز چنین هستید، اما از یک چیز می گریزید و می هراسید و حتی به خودتان اجازه مطالعه در مورد آن را نمی دهید، آیا می ترسید با مطالعه در آن باورهای شما متزلزل شود یا برعکس در باور خود راسخ تر گردید؟
جناب نیک منش ، من هیچ کاری ندارم که آقای رشاد خلیفه چه برداشتی از قران نموده است او هم مثل همه ما آزاد بوده که وقتی در مورد موضوعی از قران به یقینی می رسید آن را تبلیغ و منتشر کند منتها علت مخالفت من با عقاید او این نظر باطل و مردودی بود که ایشان با ادعای طرفداری از قران پروژه نحس تحریف قران را پایه گذاری کرد . مسلمانان قرنهاست که به خاطر حفظ و صیانت از قران افتخار می کردند و در مقابل معاندین بودند که به هر دری متوسل می شدند که نظری بر علیه آنان را ثابت کنند و رشاد خلیفه دانسته و یا نادانسته به آنها ابزاری داد تا این تهاجم را شکل و نرتیب دهند . عجیب اینجاست که مهمترین دلایل او برای این ادعای پوچ استفاده از یک روایت و دومی یک نظریه ریاضی کامل نشده بود ! موضوع وقتی عجیب تر می شود که او با اینکه خود را به عنوان کسی که مخالف تبعیت و پیروی از احادیث و روایات می باشد به همگان معرفی می کرد ولی وقتی که قصد نمود عقاید خود را ثابت کند به سراغ یک روایت رفت تا بر اساس آن کذ ب تاریخی ، قران آسمانی را زیر سوال ببرد .
.وقتی می خواهیم کسی را به سوی اسلام دعوت کنیم باید منبع و ماخذ مطمئنی را هم به او نشان بدهیم تا اوبه راحتی بتواند با مراجعه به آن ، این اطمینان را حاصل کند که قادر است دستورات دین و خدایش را از آن منبع کامل استخراج کند ولی خلیفه با تبلیغ خود این اطمینان را از او گرفت و شک و شبهه را جایگزین آن نمود . موضع ساده نیست و تنها به حذف دو آیه ختم نمی شود مهم آن حرمتی بود که اوبدون توجه و بر اساس غفلت خود شکست . از بعد از او هر کسی دیگر می توانست با ادعای کشف یک رایطه و شگفتی به سراغ قلع و قمع و حذف قسمتی از قران برود . با اینکه من یقین دارم به همان دلابلی که عرض شد رشاد خلیفه و یا هر کس دیگری نمی تواند این خیانت به قران را به سرانجام برساند ولی برادر بزرگوارم ، من با شما هستم شمایی که به خاطر این همه عنایات خدا نسبت به جنابعالی به خوبی پی برده اید که هدایت در همین قران است که موجود است ( موضوعی که بزرگترین علامه های مذهبی هم از درک آن عاجزاند ) چرا باید مبلغی برای ایجاد شک و شبهه در وسیله هدایتتان شوید ؟!
دوست من ، مهمترین هنرو مهارت شیطان برای آنکه مردم را از راه تسلیم در مقابل حق بازدارد و مطیع خود گرداند در دعوت آنها به گناهان ظاهری نبوده و نیست چون جاذبه اینگونه گناهان خود بهترین مشوق برای ابتلای انسان به آنهاست بلکه شیطان دروازهایی دارد که با سخنانی خوب و پسندیده آنها را تزئین و نقش و نگار می نماید و ما را با استفاده از همین فریب و نیرنگ به سوی خود دعوت می کند در واقع ما تصور می کنیم که اینها خوبند و باید پیروو مطیع آنها شویم ولی در پشت این خوبی ها ، بدیهایی پنهان شده که چیزی جز تلقینات شیطان نیست .برای پرهیز از این مصیبت و بد بختی تنها کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که با توکل به خدای متعال به سراغ منبعی برویم که در آن شک و گمان وجود ندارد . او را در سمتی بگذاریم که هیچ چیز جز او نیست و تمامی دنیا و ظواهر آن را در سمتی دیگر . آنگاه هر مطلب و نظری را که مطابق قران یافتیم به روی چشم بگذاریم و بپذیریم و غیراز آن را رها کنیم ودر چار چوب و احکام تعبدی دینمان هرگز به آنها توجه ای نکنیم و الا اگر قرار بر این باشد که امام و پیشوای خود را چیزی غیراز این کتاب نورانی انتخاب کنیم مطمئن باشید که عاقبت ما هم همانی می شود که قران آن را جهنم و جای بد معرفی کرده است ( ثم مأويهم جهنم وبئس المهاد )
قبلا فرعون هم همین سوال را از موسیپرسید:
این بهانه را فرعون در مقابل آیاتی که خداوند از طریق موسی به او ابلاغ می کرد آورد و به واسطه آنکه این آیات را با سنتها و شنیده هاش مطابق نمی دید آنها را نپذیرفت ولی ما همان آیات را برای شما می خوانم ولی در مقابل ادعاهای رشاد خلیفه و بهانه های او را می شنوم ، الا اینکه شما بگوئید که رشاد خلیفه هم پیامبری جدید است و ابلاغی جدای از قران دارد !
چون قبل از او قران وجود داشته و امتهایی هم بودند که به واسطه آن هدایت یافتند .
عليها تسعة عشر(30/اَلمدَثِر)
شما می فرمائید که با استناد بر این آیه و آیه بعد از آن خلیفه معجزه ای در قران کشف کرده که مبنای آن تناسب اتی است که بر اساس عدد 19 می باشد . ما هم می گوئیم احسنت و مرحبا . بسیار خوب کردید و مطمئنا اگر به طور کامل ثابت شود شک و بهانه های بسیاری را برطرف می سازد . منتها عزیز من . ما که نباید اصلی ترین سرمایه مان را خرج یک تحقیقی که مبنای انسانی و زمینی دارد بنمائیم مگر خود خلیفه مدعی نشده که با استفاده از رایانه قصد داشته به این نظریه دست پیدا کند ؟ به او که در این مورد وحی الهی نشده بود بلکه به واسطه یک بررسی علمی او می خواست به این رابطه ریاضی دست پیدا کند و بر اساس آنکه این تحقیق علمیست و می تواند هنوز هم کامل نشده باشد نباید دست به پیش داوری زد و برای خلاصی از یافتن پاسخ کامل سعی در حذف کل مسئله و دلیل و بهانه به وجود آمدن آن بزنیم
برادر من ، ما نه فرعونیم ، نه مثل فلانی و نه اینکه از روی تعصب و بی فکری حرفی می زنیم .اگر قرار بر این بود که کور کورانه از خرافه ای دفاع کنیم همان مذهبی می ماندیم تا نسبت به عقاید ابا و اجداد یمان هیچ خدشه ای وارد نشود . منتها نیت ما خیر است ما از شما دوست عزیز تقاضا داریم که اجازه ندهید اطمینانی را که خوانندگان مطالبتان نسبت به آخرین رسول خدا یعنی قران دارند از بین برود . این قران نماینده و سخنگوی خدای مهربان و با جبروت مان است که هدف مقدسی دارد به تقدیس وسیله و ابزار هدایت من و شما شدن ، پس شک و شبهه را به خاطر شنیده ها و گفته های دیگران به آن تحمیل نکنیم .
سجودی
Friday 28 November 2008, 10:59AM
شکی نیست که دوست ما نیکمنش زورگویی در بحث را مبنای کار خود قرار داده زیرا اول من و دوم خانم هدایت ثابت کردیم که اگر رشاد خلیفه رسول الله ست پس حتمآ حامل اخباری ( انباء)هم هست پس نبی است و پس ایمان آوری به رسالت او ایمان اوری به تضاد گویی در قران نیز هست چون قران میگوید محمد صلی الله علیه و سلم آخرین پیامبران است
پس نه برای بحث کردن، که از باب آنچه شرط بلاغ است چند نکته را عرض میکنم
1- اگر قبول کنیم که آقای رشاد ،رسول الله است باید قبول کنیم که او تعالیمی هم دارد و عملا هم دارد مثلا میگوید :
دو آیه آخر فلان سور را از قران حذف کنید و شما قبلآ نمیدانستید
غلط های املایی قران را اصلاح کنید و شما نمیدانستید پیش از ظهور من
جهان بعد 300 سال از ظهورم به پایان میرسد
این برخی از ادعاهای رشاد خلیفه مدعی رسول الله ای است
حالا بیایید با دید دیگری ادعا هایشان را بررسی کنیم
حرف این آقا این معنی را دارد که بعد از وفات رسول الله فورآ باطل در قران داخل شد آیات اضافه شد و نیاز به آمدن یک رسول جدید شد تا مردم را هدایت کند اما الله برای اصلاح انحراف ( خیلی دیر ) یعنی 1400 بعد رسولی فرستاد که تاریخ مصرفش فقط برای س300 سال بعدش است
تازه این ایمان به این رسول جدید احتیاج به دم و دستگاهی بنام کامپیوتر دارد تازه فقط نه این ....که باید متخصص برنامه ریزی کامپیوتر باشی تا از سردرگمی بیرون آیی
مقایسه کنید این دین را با دین ما ........ همین قران ساده وقتی که من هر طرفم را شرک گرفته بود وعربی هم نمیدانستم باز راهنمای من به توحید شد
اما حالا در خارج کامپیوتر هم دارم علاقه هم دارم اما از درک رسالت کامپیوتری این رسول الله ای!! که در یکی از این دو (( الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ))ظهور کرده عاجزم
سجودی
Friday 28 November 2008, 11:02AM
مثلا همین کلمه بصطه که موضوع بحث شماست یادم میاید وقتی که رشاد خلیفه اولین بار نظریه خود را داد من خودم خواندم که نوشته بودند
((( حالا معلوم شد که چرا در قران رسول الله فرمود بسطه را با صاد بنویسند چون این صاد اگر نمیبود معادلات 19 بهم یخورد ))))((( ادعای اول )))
. امروز نیکمنش میگوید ((( این صاد غلط نوشته شده آنرا که بر داریم معادله 19 ثابت میشود)))((( ادعای دوم )))
من نمیگویم این درست است یا ان درست است من میگوییم وسیله تحقیق نداریم آنوقت که که اولین بار رشاد خلیفه ظهور کرد و ادعای اول را گفت کسی کامپیوتر را نمیشناخت یادم میاید خواهرم مرا برد وزارت دارایی در بخشی که درهای بسته داشت از پشت شیشه چیزهای شبیه به یخچال ، که در وسطش یک نوار کاست درشت، مثل دوچشم، داشت را از دور نشانم داد که به این میگویند کامپیوتر
الله چگونه از من میخواهد به پیغمبری ایمان بیاوریم که هنگام ارسالش!!! وسیله درک تعالیمش در پشت شیشه زیر زمین وزارت دارایی تهران بود و حتی حق نزدیک شدن به آن را نداشتیم
حالا هم که جلوی چشم ماست باز نمیتوانم بدانم که ادعای اول درست است یا دوم
یا باید برم برای بچه هام نان پیدا کنم یا باید برم درس تخصصی کامپیوتر بخوانم عجب دین سختی
خب حرف این است که این پیامبر که به ادعای خودش برای 300 سال آخر دنیا ظهور کرده که بحساب شمسی میشود 290 سال و تا حالا 30 سال گذشته و مانده 260 سال و تازه تا کامپیوترهای ساده تری بیاید باز دینش پا درهوا است و غیر قابل تحقیق....
خب سوال اینجاست که الله چرا مردمان بین سال 10 تا 1400 هجری، برایش ارزش نداشتند که اجازه داده قران تحریف شود و هیچ اقدامی برای تصحیح نکرده
اگر بگویید که این معامله با دین عیسی نیز شده میگوییم درست نیست
این درست که دین عیسی تحریف شده بود اما تا زمان ظهور محمد ( ص) باز علمای حقی بودند کما اینکه عالم مسیحی به سلمان فارسی گفت بعد از خود دیگر کسی را بر دین عیسی نمیبنم برو مدینه محمد آمدنیست
اما قبل از ظهور رشاد خلیفه همه علما از شیعه گرفته تا سنی تا وهابی تا خارجی تا نیکمنش تا خود رشاد خلیفه متفق بودند که قران بی کم کاست درست است پس 1400 سال همه در گمراهی بودیم والله اقدامی نکرد!!!
آیا فهمیدید مقصود مرا ؟؟ بلکه در این 300سال، تا پایان دنیا هم اقدامی ناقص کرد 0( آلعیاذ بالله )
یعنی دین را سخت کرد برای فهم تعالیم پیغمبرش از ما میخواهد که متخصص برنامه ریزی کامپیوتر شویم !!
hidayat
Friday 28 November 2008, 12:14PM
با سلام و تشكر از استاد ارجمند جناب آقاى سجودى
از دوستان مؤمن مى خواهم عبارات و جملات ساده ى آقاى سجودى را دوباره مطالعه نمايند كه مرا به ياد اين سخن زيباى قرآن مى برد:
و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر ....
بله دوستان دين ما قرآن ما براى متخصصان كامپیوتر و جیولوجیستها و آناتومیستها و اخترشناسان نیست که عوام بی بهره بمانند.
دین ما برای آن انسان ساده با فطرت ساده ی خدایی بود که خداوند او را مخاطب قرار فرمود:
افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت ...
آیا به این شتر ( که از آن بهره می برند و وسیله ی مشهور متداول آنان بود ) نگاه نمی کنند که چگونه آفریده شده است؟
.....
این قرآن فطرت خدایی بکر و ساده را مخاطب قرار می دهد تا یکتامعبودش را شناخته و بعد از شناخت او به سویش عبادت کند.
به همین خاطر عبادتی که از انسان مطلوب است آموختن علوم کامپیوتری و اخترشناسی و جیولوجی و طب ... نیست که کار همه نباشد!
عبادت مطلوب ارتباطیست که حداقل 5 بار با آفریدگارمان داشته باشیم و از او تشکر کنیم که در این مشغولیتهای دنیا ما را مکلف به اموری خارج از طاقت مان نساخته است.
و عبادتها در قرآن بسیار ساده بلکه حفظ شده است که مادربزرگ من هم به خوبی درکش کرد و بدان عمل نمود و به رحمت خدا به عالم دیگر شتافت.
پس مادربزرگم حاجتی به نوه اش هدایت نداشت که برایش از معجزات قرآن و کشف آن در این زمان بگوید و برایش صدق قرآن را شرح دهد!
زیرا برای مادربزرگم یک چیز ثابت شده بود و آن اینکه این آسمان و خلایق بین آسمان و زمین که خودش هم از آنان بود همگی بزرگترین اثر باشگوه خداوندیست که هیچ انسان بینا و نابینایی قدرت انکارش را ندارد پس برای همین خدا بایستی عبادت کرد.
از برادر محترم نیکمنش به خاطر توضیحی اخیرشان متشکرم زیرا بنده هم آنقدر در بحث با ایشان ناراحت بودم که این اشاره های " تصحیح املایی " را در کنار اعتقاد تحریف 2 آیه ی قرآن می دیدم!
امیدوارم دوستان سبب بدبینی بهم نشویم که هر کلمه و عبارتی مورد رقابت الله سبحانه و تعالی ست.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ....
عبد من عبادالله
Saturday 29 November 2008, 10:14AM
راستي دوستان من همونطور كه گفتم در اين سايت تازه واردم و از وجود تاپيك جداگانه اي به اين اسم خبر نداشتم و وقتي كه پست برادرمون zxcv رو در تاپيك شرك ديدم به ايشون جوابي فرستادم كه بعد كه ايجا رو ديدم فكر كردم اينجا مناسبتر است براي آن!:)
راستي من اين روزها خيلي وقت ندارم انشاءالله اگر سوالي درباره پست من مطرح شد دوستان ديگه پاسخ بدهند
با تشكر
عبد من عباد الرحمن:smile07:
---------------------------------------------------------
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ فَوَيْلٌ لِّلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِكْرِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
آيا کسي كه خدا سينه اش را براي اسلام (تسليم خدا بودن) گشوده و بر نور هدايت الهي است با سنگدلان مساوي است؟ واي بر كساني كه بعلت سنگدلي خدا را ياد نميكنند. چنين افرادي در گمراهي آشكاري هستند.
مسلمان واقعی بههيچ مذهبي پايبند نيست و روشنتر بگويم که او يك لامذهب تمام عيار هست. او به مدد وراهنمايي خداوند عظیم از طریق نور قرآن دريافته است كه بنیان گزار تمامي مذاهب كسي جز شيطان رجیم نيست و ازاين رو هيچ يك ازاین مذاهب ساختگی را مرتبط با دین الهی نمی داند او به این خاطر که یقین حاصل کرده که احدي از پيامبران برای تبليغ اين مذاهب و فرقه ها جعلی مبعوث نگردیده حاضر به پذیرش هیچ نامی غیر از اسم مبارک مسلمانی نیست .همانگونه كه در قرآن شریف به کرات اشاره گردیده ؛ دين مورد پسند خدا اسلام است" و همه انبياء الهي مأمور بوده اند كه فقط دين اسلام را تبليغ كنند ومردم را از هر آنچه نام فرقه و مذهب به خود گرفته است برحذر دارند.
إن الدين عند الله الإسلم وما اختلف الذين أوتوا الكتب إلا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ومن يكفر بءايت الله فإن الله سريع الحساب(19/آل عِمران)
دين نزد خدا اسلام (فقط تسليم حكم و نظر خدا بودن) است. كساني كه به آنها كتاب الهي داده شد، پس از اينكه علم براي آنها حاصل شد از روي حسادت دچاراختلاف شدند. كسي كه منكر آيات خدا شود بداند كه خدا حسابرس سريعي است.
بايد خاطرنشان كرد كه اسلام و اصولاً هر اسم ديگري فقط و فقط يك اسم مي باشد و پر واضح استكه مسلمان به هيچ وجه به اسم و نام نيست. اگر اينگونه بود هركس نام خود را مسلمانمي نهاد رستگار مي شد. این به مثل آن است که همه ايرانيها نام فرزندان ذكور خود را رستمبگذارند به این خیال آن که ديگر هيچ كشوري جرات تعرض به اين آب و خاك را نداشته باشد ! در واقع نام مسلمانی انسان را ملزم می سازد که قوانینی را که از جانب رب و اربابش به او رسیده رعایت کند و دین اسلاميعني مطيع شدن ، يعني تسليم شدن در برابريك و فقط يك رب و اله به نام الله .
اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين (131)
در آن هنگام كه پروردگارش به او گفت: اسلام بياور! (و در برابر حق، تسليم باش! او فرمان پروردگار را، از جان و دل پذيرفت; و) گفت: «در برابر پروردگار جهانيان، تسليم شدم.»
آئین اسلام دينيست كه در آن تمامي احكام و قوانين و مقررات از جانب الله وضع می گردد ( ان الحكم إلا لله ) و احدي از مسلمانان مجازنيست كه هيچ حكم و فرماني غير از دستورات معبود خود را تعبد و فرمانبرداری نماید . اين همان دواي درد بيدرمان بشريت و تنها راه رسيدن به جهان متحد و امت واحده مي باشد. دين اسلام يهوديندارد ، مسيحي ندارد ، شيعه ، سني ، وهابي و هيچ يك از اين هزاران تفرقه به اسلام تعلقی ندارند. در دين اسلام احبار و رهبان و ملا كاره اي نيستند و مفتي هاي مفت خور و منبريانمرده خور نمي توانند يكه تازي كنند
دين اسلام ؛ دين تسليم است.
دين اسلام؛ دين تسليم است.
ا فغير دين الله يبغون و له اسلم من في السماوات و الارض طوعا و كرها و اليه يرجعون (83)
آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! آيين او همين اسلام است و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند.
در تضاد کلمات مقدسی مثل اسلام و مسلمان ، واژه های ملعونی قرار می گیرند که به شرک و مشرک در بین همگان معروف گردیده اند با تعریفی که قبل از این از واژه مسلمانی داشتیم به راحتی قابل تشخیص است که مشرک کسی ست که احکام و دستورات دینی خود را از منابعی که به خداوند تعلق ندارند استخراج می کند منتها ما می دانیم که طبق صریح آیات قران مشركين خود می دانستند که خالق و رازق آنها و کل جهان هستی کسی جز خدا نیست .
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
اگر از آنان بپرسي: چه كسي آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخّر نموده، به تحقيق خواهند گفت: خدا
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
اگر از آنان بپرسي: چه كسي از آسمان آب را ميباراند و زمين را به وسيلة آن بعد از مردنش زنده ميگرداند؟ قطعاً خواهند گفت: خدا
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ
اگر از آنان بپرسي: چه كسي آنها را آفريده، قطعاً ميگويند: خدا
ولی سبب آنکه آنان به وجود این همه تاکید به قدرتهای ذاتی خداوند باز هم مشرک و گناه کار نامیده شدند این غفلت بزرگ بود که آنان از شخصیتهای تاريخي شان چیزی فراتر از آنچه که باید می بودند انتظار داشتند به این بهانه در حق آنان غلو می کردند و با بزرگ نمایی از آنان ، صفاتی را برای شان تصور می کردند که تعلقی به یک انسان خاکی نداشت آنها نمادها و مجسمه هایی ساخته بودند تا كه يادگار عینی گذشتگانی شوند که اکنون در نزدشان مبدل به الهه هایی شده بودند به همین خاطر هر وقت قصد عبادت ميكردند ، بوسیله آن مجسمه ها شخصیتهای مقدس خود را شفيع و واسط نزد خدا قرار میدادند و به اين طريق آنان را میخواندند.
ألا لله الدين الخالص والذين اتخذوا من دونه أولياء ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله
بدانيد كه دين خالص براي خدا است و كساني كه اوليائي غير از خدا براي خود گرفتهاند ميگويند ما اينها را فقط براي اين عبادت ميكنيم كه ما را به خدا نزديك كنند
در واقع آن اجسام بی جان نمایندگان ارواحی محسوب می شدند که مشرکین تصور می کردند در جایی از آسمان صدای راز و نیاز آنان را می شنود و به آن ترتیب اثر می دهد منتها کار مهمی که آنها با این الهه ها می داشتند تنها منحصر به استعانت خواهی از آنان نبود ، بلکه صدور احکام و مقرراتی بود که به واسطه احادیثی که به آن الهه ها منتسب می گردید در دین و شریعت خود رخنه می دادند این مهمترین دلیلی بود که قران آنان را از جرگه موحد ین و مسلمانان خارج و در دایره شرک و مشرکین وارد نمود و بدین خاطر بود که آنان بدعت های بسیاری را با اقتباس از اینگونه احادیث و نقل قولهای دروغین به مقدسی نشان منتسب می کردند و مشغول به وضع و ترویج قوانین من در آوردی در بین خود می شدند مانند آن حکمی که آنها به واسطه آن فرزندان خود را به قتل می رساندند
وكذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم شركاؤهم ليردوهم وليلبسوا عليهم دينهم ولو شاء الله ما فعلوه فذرهم وما يفترون(137/الاَنعام)
بدين ترتيب شريكان آنها (شريكاني كه براي خدا ساختند) كشتن فرزندانشان را براي عده زيادي از مشركين زينت دادند تا آنها را هلاك كرده و دينشان را بر آنها مشتبه كنند. اگر خدا ميخواست چنين كاري نميكردند. آنها و دروغهائي را كه بهم ميبافند، بحال خود بگذار.
اگر ما ادعای مسلمانی داریم پس نباید هرگز غیر خدا را در هیچ کدام از اصولی که در عهد ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) خود را به آن ملزم ساخته ایم دخیل نمائیم و هرگز اجازه ندهیم تمایلات مذهبی ما را وادار سازد که برای این الزام اتی که برای خود در میثاق فوق قائل شده ایم استثنائی بتراشیم . اساس اسلام بر پایه تعبد و فرمانبرداری خالصانه از پروردگار مان بنا گردیده است و اگر ما هم می خواهیم از شرک دوری کنیم و مطابق با قوانین روح بخش اسلام عمل نمائیم باید تنها مطیع اوامری شویم که یقین داریم از جانب خداوند برای سعادت و خوشبختی ما نازل گردیده است و اصالت منبع آن تعلقّی به غیر خدا ندارد و مطمئنا به جز کتاب نورانی و مبین قران هیچ منبعی نمی تواند این یقین را برای ما به همراه بیاورد .
چرا اينقدر مغالطه مي كنيد:smile27:
سخنان حق را با باطل آميخته ايد
یا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (میزمیزید و) مشتبه میکنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده میدارید در حالی که میدانید؟!
اي برادر اهل كتاب ما چرا اينگونه حق را با باطل آميخته اي و حقايق را كتمان مي كني؟
اصلا مذهب به چه معناست؟ اينكه شما داري مطرح مي كني خود نيز به عنوان يك مذهب مطرح مي شود(كه البته هيچ عاقلي تا كنون اينگونه ادعايي را نكرده است)
شما مي گوييد فقط بايد مسلمان بود و مذاهب كار شيطان است!! خيلي خوب الان من مي خواهم مسلمان شوم و همانطور هم كه شما گفتيد مسلماني كه به اسم نيست عمل مي خواهد، من مسلمان شده ام يعني مي خواهم تسليم خداي عزوجل شوم و در زندگيم جز اوامر و فرامين او را جاري كنم و غير او را نپرستم(توحيد)
اساس اسلام بر پایه تعبد و فرمانبرداری خالصانه از پروردگار مان بنا گردیده است و اگر ما هم می خواهیم از شرک دوری کنیم و مطابق با قوانین روح بخش اسلام عمل نمائیم باید تنها مطیع اوامری شویم که یقین داریم از جانب خداوند برای سعادت و خوشبختی ما نازل گردیده است
اينها خيلي خوب ما دست شما را هم مي بوسيم اما
حالا از كجا بايد بدانيم كه امر خدا چيست و خدا چه كارهايي را از ما مي خواهد انجام دهم و وظايف ما در اين دنياي فاني چيست؟ چه بايد بكنيم كه به او نزديك شويم و اگر چه بكنيم از او (خداي ناكرده) دور خواهيم شد؟!
از مسائل ساده بگيريد تا مسائل جدي
مثلا قرآن كريم مي فرمايد نماز بخوانيد اما آيا در همان قرآن آمده است كه چند ركعت بخواند و كيفيت نماز چگونه باشد و مثلا چگونه وضو بگيريد
در باره وضو ما در قرآن آيه داريم اما مگراز الفاظ آن آيات معاني مختلفي در لغت عرب وجود ندارد؟! از كجا بدانيم منظور خداي متعال كدام است؟
يا اينكه مثلا امروز جنگ و درگيري وجود دارد از كجا بدانم كه آيا خداوند از من مي خواهد كه در اين جنگ بجنگم و يا اينكه شركت در اين جنگ بر من حرام است زيرا اين جنگ به اسلام ضربه مي زند؟ چگونه من مي توانم راه صحيح را بيابم يعني همه چيزهايي كه مي گويم ظني است شايد حكم خدا اين باشد شايد نباشد شايد بايد اينكار را بكنم و شايد نه و ....
از اين دست مسائل كه من تنها چند نمونه كوچك آوردم(و اگر خواستيد هزارن نمونه از اين دست مسايل كه ما نمي توانيم در حكم خدا يقين كنيم كه آيا واقعا وظيفه ما چيست برايتان مي آورم)
إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُونَ
گمان، هرگز انسان را از حق ذره اي بینیاز نمیسازد (و به حق نمیرساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است!
حال از حكم خدا شما يك قرآن در دست داري و از طرفي هم شما مسلمان شده ايد و مي خواهيد تنها به فرمان خدا عمل كنيد چگونه مي خواهيد حكم خدا را از كتابش بيرون آوري تا اجرا كني. آيا حكم خدا براي زندگي امروز ما و ريزترين اعمال ما در جهان فناوري اطلاعات دقيقا مشخص شده است؟! مگر قرآن را همه مسلمانان قبول ندارند؟ اگر اينگونه كه شما مي گوييد بود اصلا چرا اين همه حكم مختلف از قرآن بيرون مي آمورند گروهي بر اساس همين قرآن به جبر معتقد مي شوند و گروه ديگر باختيار گروهي اين را راه صحيح خدا مي داند و گروه ديگري آن. اگر شما بخواهيد خودتان قرآن را بخوانيد و به عقيده خاصي برسيد خود شما هم مذهبي جديد ساخته ايد كه قرآن را آنگونه تفسير مي كند! اما شما از كجا مي توانيد مطمئن باشيد كه آنچه شما از قرآن فهميده ايد دقيقا همان منظور خداست و بقيه اشتباه كرده اند؟! اگر شما هم اشتباه كرده بوديد چه؟!
اين چه وضع اسفباريست كه بر دين خدا آمده است؟ مگر خدا خود به شدت از پيروي از ظن نهي نمي كند؟ آيا جز اين است كه اگر من به چيزي جز فرمان واقعي حضرت دوست(جل شانه) عمل كنم خود را به هلاكت و تباهي انداخته ام و از او دور شده ام؟! آيا خدا ناتوان از اين است كه حكم حقيقي دين خود را، در زمان ما، به اطلاع ما برساند و آيا اين حق يك مسلمان نيست كه
بخواهد بداند دستور خدا چيست تا به آن عمل كند و خود را از تباهي و ضلالت نجات دهد؟
اگر كتاب كافي است پس چرا خداوند اهل كتاب را مذمت مي نمايد و آنان را گمراه مي داند؟
آيا قرآن بدون مفسر الهي(ميزان تشخيص حق از باطل) مي تواند جوابگوي مسلمين باشد تا در احكام خدا يقين داشته باشد؟!
آيا اين سخن خدا را نشنيديد كه فرمود :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ
اى کسانى که ايمان آوردهايد از خدا بپرهيزيد، وهمواره با صادقان باشيد
اين صادقان چه كساني هستند؟! كه خدا ايشان را به صورت معرفه(با الف و لام تعريف)ذكر كرده است و از ما خواسته همواره در كنار آنان باشيم؟
شما كه مي گوييد قرآن كافي است آيا اين آيه شريفه را نشنيده ايد كه مي فرمايد:
ُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ«7»
او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن] است؛ که اساس این کتاب میباشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف میگردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن میرود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار میگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن میطلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) میگویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمیشوند (و این حقیقت را درک نمیکنند).
مگر صراحتا هشدار نمي دهد كه برخي از ايات قرآن قابل سوءاستفاده اند و معناي دقيق آنها روشن نيست و فاسدان و منحرفان از آنها براي گمراهي مردم استفاده مي كنند. پس چاره چيست؟!
آيا آيه ما را به سوي استواران در علم نمي خواند و به ما دستور نمي دهد كه اگر احكام واقعي خدا را مي خواهيد از ايشان بپرسيد؟
اسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
اگر نمیدانید، ازاهل الذكر بپرسید!
«النحل/43»
اين اهل الذكر و آگاهاني كه خدا به ما فرمان ميدهد تا اگر نمي دانستيم از آنان بپرسيم چه كساني هستند؟ مسلما وقتي خداي متعال به ما دستور مي دهد كه از آنها بپرسيم به معني اين است كه آنها اشتباه نمي گويند و پاسخ ايشان 100% صحيح است و عين حق است وگر نه اين فرمان خدا دستور به باطل مي شد و خدا از اين منزه است.
يا در مورد آن صادقين كه ذكر شد چه كساني هستند كه خداوند بزرگ به ما دستور مي دهد كه هميشه با آنها باشيم؛ آيا كساني كه ممكن است اعمالي غير حق داشته باشند هم مي توانند مشول اين آيه كريمه گردند خدا منزه از اين است كه به غير از حق فرمان دهد
اي اهل كتاب به آيين خدا و ولايت اولياء او بازگرديد و تسليم شويد تا شايد به اسلام مشرف شويد انشاءالله تعالي
اني اعظكم ان تكونن من الجاهلين
والسلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عباد الرحمن:smile07:
-------------------------------------------------------------------
nikmanesh
Saturday 29 November 2008, 12:53PM
مثلا همین کلمه بصطه که موضوع بحث شماست یادم میاید وقتی که رشاد خلیفه اولین بار نظریه خود را داد من خودم خواندم که نوشته بودند
((( حالا معلوم شد که چرا در قران رسول الله فرمود بسطه را با صاد بنویسند چون این صاد اگر نمیبود معادلات 19 بهم یخورد ))))((( ادعای اول )))
. امروز نیکمنش میگوید ((( این صاد غلط نوشته شده آنرا که بر داریم معادله 19 ثابت میشود)))((( ادعای دوم )))
من قصد بحث با دوست عزیز سجودی را ندارم.
اما مطلبی را متذکر می شوم تا نشان داده شود اکثر کسانی که به رشاد خلیفه حمله می کنند، اطلاعاتی ناقص در مورد او دارند و اینان در حقیقت به اطلاعات ناقص خود حمله می کنند و نه به رشاد خلیفه.
آنچه جناب سجودی در نقل فوق بیان کرده اند تنها یک خلط مبحث است.
در مورد بسطه آنچه نوشتم، نوشته های رشاد بود که از ابتدا همین را گفته و هرگز تغییرش نداد.
آنچه آقای سجودی را به اشتباه انداخته مطلبی است که رشاد خلیفه درباره کلمه بکّه بیان کرد. رشاد خلیفه بعد از 1400 سال برای اولین بار توضیح داد که چرا کلمهمکّه در آیه 96 سوره آل عمران بصورت بکّه نوشته شده، این سبک نگارش قرنها ذهن علمای اسلامی را بخود مشغول کرده بود اما بی پاسخ ماند.
[3:96] إن أول بيت وضع للناس للذي ببكة مباركا وهدى للعلمين
در حالی که کلمه "مکه" در آیه ای دیگر به همین شکل نوشته شده:
[48:24] وهو الذي كف أيديهم عنكم وأيديكم عنهم ببطن مكة من بعد أن أظفركم عليهم وكان الله بما تعملون بصيرا
اینکه چرا در یک آیه "مکه" و در آیه ای دیگر "بکه" نوشته شده، یکی از رازهای قرآن بود که رشاد خلیفه آن را آشکار ساخت.
در ابتدای سوره آل عمران می خوانیم:
[3:1] الم
الف لام میم
اگر کسی هنگام نگارش این سوره بخواهد یکی از حروف فوق را به سوره آل عمران اضافه یا از آن کم کند، با استفاده از معجزه ریاضی قرآن بر اساس عدد 19 فورا مشخص می شود.
تعداد سه حرف الف لام میم در سوره آل عمران:
تعداد الف = 2521
تعداد لام= 1892
تعداد میم = 1249
جمع کل = 5662
5662 تقسیم بر 19 می شود = 298
سبحان الله
اگر کسی بخواهد بکّه در آیه 96 را بصورت مکّه بنویسد، تعداد میم در این سوره 1250 خواهد شد و جمع کل می شود 5663 که بر 19 بخش پذیر نیست.
این نشان می دهد که قرآن کتابی است از جانب خدا و برخلاف سخن قران ستیزان نوشته و ساخته محمد نیست، زیرا محمّد نیز از چرایی این نحوه نگارش بی اطلاع بوده.
و همین مسئله قرنها کتابهای تفسیر و مجالس درس روحانیون مذهبی را به خود مشغول کرده بود.
من یعنی نیکمنش وقتی این مسئله را برای دو نفر فرد غیر مذهبی و بی اعتقاد به قرآن توضیح دادم، به لطف خدا ایمان آوردند که قرآن از جانب خداست و از باور قبلی خود که فکر می کردند قرآن را محمّد ساخته و نوشته، دست برداشتند.
این دو به لطف خدا اکنون نماز می خوانند و به مطالعه در قرآن علاقه مند شده اند و از اعمال ناشایست گذشته خود نظیر زنا و شرابخواری دست برداشته اند.
آیا از این ساده تر می توان مردم را به قرآن دعوت کرد؟
شما هم برای یک بار هم که شده، در مورد افرادی که بی ایمان هستند، از آیه 3:96 بهره بگیرید و آن را امتحان کنید.
البته اگر مخاطب شما فرد باهوشی باشد این سوالها را هم از شما خواهد پرسید که مجبورید به او جواب دهید:
1- چه کسی اولین بار این رابطه ریاضی را کشف کرد؟
2- زندگینامه او را برایم بگویید؟
3- چرا درباره این رابطه ریاضی قرآن کتابی چاپ نشده؟
4- چرا من تا بحال نام رشاد خلیفه را نشنیده ام؟
5- اگر درباره معجزه 19 سخن گفته شود آیا ایمان مردم بیشتر نمی شود؟ ( آیه 31 سوره مدثر)
6- ...................................
7- .....................................
8- ....................................
9- ........................................
.................................................................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
zxcv
Saturday 29 November 2008, 09:56PM
چرا اينقدر مغالطه مي كنيد
سخنان حق را با باطل آميخته ايد
یاد بگیر هر وقتی که می خواهی بحثی را آغاز کنی هیچگاه توهین را مقدمه مطالب خود نکنی ، من و تو هنوز بدر ستی همدیگر را نمی شنا سیم و دقیق و کامل از عقاید یکدیگر اطلاع نداریم پس اگر ابتدا صبر کنی و سپس قضاوت را به عهده متابعین منصف بگذاری بهتر و پسندیده تر است .
راستي من اين روزها خيلي وقت ندارم انشاءالله اگر سوالي درباره پست من مطرح شد دوستان ديگه پاسخ بدهند
هر وقت کارت تمام شد بیا و یک تاپیک بزن و مرا به مناظره دعوت کن . اگر صلاح دیدم و وقت به من اجازه داد حتما می پذیریم .
عبد من عبادالله
Sunday 30 November 2008, 09:10AM
یاد بگیر هر وقتی که می خواهی بحثی را آغاز کنی هیچگاه توهین را مقدمه مطالب خود نکنی ، من و تو هنوز بدر ستی همدیگر را نمی شنا سیم و دقیق و کامل از عقاید یکدیگر اطلاع نداریم پس اگر ابتدا صبر کنی و سپس قضاوت را به عهده متابعین منصف بگذاری بهتر و پسندیده تر است .
نه دوست من، من به هيچ وجه توهين نكردم
اگر اين كلام من توهين باشد قرآن سراپا توهين است!!!
من تنها ادعايي كردم و آن ادعا را ثابت كردم
اگر نتوانسته باشم حرفم را ثابت كنم آنوقت حق با شماست و اين توهين خواهد بود؛ چرا كه من چيزي را كه شما از آن منزهيد را به شما نسبت داده ام.
بهتر بود پاسخ پرسش هاي من را مي داديد تا من به عنوان توهين كننده از شما و پروردگار متعال عذرخواهي مي كردم. اما متاسفانه مغالطه شما و تلبيس حق با باطل كاملا آشكار و مشهود است.
البته همانطور كه گفته بودم به علت ضيق وقت صحبتهاي من بسيار كلي و مجمل بود كه در صورت داشتن سوال از سوي شما انشاءالله بسط داده خواهد شد.
همچنان منتظر نظرات سودمند شما هستم.
هر وقت کارت تمام شد بیا و یک تاپیک بزن و مرا به مناظره دعوت کن . اگر صلاح دیدم و وقت به من اجازه داد حتما می پذیریم .
در ضمن اينجا فروم است و مكالمه اختصاصي در مسنجر امكانپذيرمي باشد. از شما انتظار مي رود وقتي تاپيكي به اين نام گشوده شده به مباحث مربوط به آن در آن پاسخ دهيد و موكول به آينده ننماييد.
با تشكر
دوستدار شما
عبد من عباد الحي الذي لايموت:smile07:
hidayat
Sunday 30 November 2008, 10:30AM
من یعنی نیکمنش وقتی این مسئله را برای دو نفر فرد غیر مذهبی و بی اعتقاد به قرآن توضیح دادم، به لطف خدا ایمان آوردند که قرآن از جانب خداست و از باور قبلی خود که فکر می کردند قرآن را محمّد ساخته و نوشته، دست برداشتند.
الحمدلله.
سجودی
Sunday 30 November 2008, 12:34PM
اولا آنچه در مورد بصطه نوشتم همانی بود که سالها پیش در در رابطه با ممعجزات عددی قران از انتشارات مکتب قران در خیابان انقلاب .... خواندم این هم دو شاهد از انتر نت که هنوز هم خیلی ها گمان میکنند بسطه برای این بصطه نوشته میشود تا معجزه 19 بهم نخورد
http://www.nusrah.tv/showthread.php?t=2154
http://www.islam2all.com/vb/showthread-t_6853.html
اما اینکه کدام درست است را پایین تر مینویسم
دوما = من به اعجاز قران کریم در مورد عدد 19 و 7 و غیره ایمان دارم و آنرا تبلیغ میکنم در همین سایت هم نوشتم و گمان میکنم هرکس اعجاز 19 در قران را قبول نکند با حقیقت دشمن است
سوما= ایراد اصلی همه ما، به ادعای نبوت (ببخشید رسالت !) رشاد خلیفه است و ایرادهای بیشماری به او داریم از جمله این آدم اول مبعوث میشود بعد معجزه میاورد ایشان اول معجزه را با کامپیوتر پیدا کرد بعد ادعای پیامبری کرد
چهارمآ = معجزه از آسمان و بی دخالت دست بشرباید باشد مثل عصای موسی و دم عیسی و قران محمد و شتر صالح و توفان نوح ..... اما ایشان نتوانست معجزه بیارد تا کامپیوتر اختراع نشد.... و از این بیشتر.... نتوانست معجزه بیارد تا سالها در کامپیوتر جستجو و کاوش و تحقیق نکرد!! پس وحی کجا کاربرد دارد ؟؟
پنچم = کشف و اختراع کردن اعجاز نیست...... امسال فیلم تنگسیر را دیدم که 45 سال پیش ساخته شده بود در یک صحنه از این فیلم مردی آب مینوشد و حباب های آب در لیوان قابل مشاهده بود 45 سال گذشته، حباب هنوز هست و الان میترکد ......
خوب شد مخترع دستگاه فیلم برداری به عقلش نرسید که ادعای پیامبری کند و خوب شد که رشاد خلیفه مخترع دستگاه فیلم برداری نیست گرنه ادعا میکرد که من همان ((کتاب مبین)) که قرار است در قیامت اعمال شما را نشان دهد را اختراع کردم و این معجزه است و من پیامبرم .... کشف و اختراع کردن اعجاز نیست
شیشم= شما میدانید که هرچند گاهی پیغمبری پیدا میشود دور نرویم در در همین تهران 65سال پیش احمد کسروی ادعای پیغمبری کرد و دین جدیدی را بنیان گذاشت بنام پاکدینان و حرفهای راست داشت اما آدم که حرف راستی زد که نباید به خودش درجه بدهد فقط حرف درست زدن که دلیل بر پیغمبری نمیشود رشاد حرفهای حقی دارد! قبول داریم! کسروی هم حرفهای حقی داشت اما برای پیامبری مدعی باید شرطی را داشته باشد که این دو و امثالهم آز آن محرومند که در هفتم خواهم نوشت
هفتم =
سجودی
Monday 1 December 2008, 08:15AM
7 –معجزه آوری برای پیامبران آنقدر مهم نیست که ساده لوحان خیال میکنند! بلکه شرط مهم این است که ((پیامبر باید دستورات و تعالیمی برتر داشته باشد)) بهترین راه تشخیص دین باطل یا مذهب باطل دقت و غور در تعلیمات آنهاست نه در معجزات !
رشاد به دودلیل تعلیمات زیادی ندارد اول اینکه او خود را محدود میداند در دایره قران پس مثلا خجالت کشیده که گوشت خوک را حلال کند و فقط به همین اکتفا کرد که بگوید چربی خوک حلال است و دوم اینکه زمان و مدت پیامبری!! او از دوسال هم کمتر بود و چاقوی دشمنش به او اجازه نداد که بیشتر خود را رسوا کند و میدانیم پیامبران در آغاز زیاد تعلیمات ندارند و این شد مزید بر علت !
اما با این وجود در همان چند دستوری هم که جدا از دین اسلام صادر کرده خود را رسوا نموده و فقط یکی را بررسی میکنیم:
8 – در ضمیمه 37 خود رشاد خلیفه میگوید دست دزد را نبرید بلکه نشان بزنید در تاویل آیه که میگوید{ وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا دست مرد دزد و زن دزد را، ، قطع کنيد!} میگوید منظور این است که امکانات دزدی از او سلب شود و دستش باید نشان شود در دفاع از حرف خود میگوید که قران گفته دستان مرد و زن دزد را ببرید و نگفته یدی هما ( دو دست )
بیشتر را در اینجا بخوانید زیر عنوان ((بریدن دست دزد)) http://godisonenotes.blogspot.com/
در این تاویل، شما پی به مرض قلب این آدم میبرید ظاهر آیه میگوید دستان زن و مرد دزد را ببرید
و او میداند که ما در سایه حدیث فقط یک دست را میبریم اگر او منکر حدیث است باید به ظاهر آیه عمل میکرد و میگفت شما در اشتباهید باید هر دو دستان زن و مرد را ببرید چون کلمه ایدی جمع است
اما چون هوای نفس او در نبریدن دست است پس به حدیث ما استدلال میکندو قران را رها میکند تا راه فراری بیابد !!
اما جواب این است که این مرد قواعد زبان عربی یعنی زبان پدری خود نمیدانسته حتی گویا قران را نخوانده گرنه این آیه ((فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا ))که در حق حضرت عایشه وحضرت حفصه نازل شده را میدید که چگونه الله برای وصف قلب آن دو از زن از کلمه قلوب( قلب ها ) استفاده کرده مگر آندو هر کدام بیش از یک قلب داشتند ؟!!!
9- میگوید دست دزد را نشان بزنیم!! خب میرود با پول دزدی عمل جراحی پوست میکند و عوامل دزدی را از بین بردیم باز دزد، دزدی میکند! اکثر دزدان ثروتمندند!! یکبار که از گدایی یا دزدی نان مفت پیدا کردی و لذتش را دیدی دیگر ول کن نیستی پس دیدید او دستور و علاج عاقلانه ای برای دزدی، این دومین شغل قدیمی بشر ندارد
10 -اصلا پیامبر جدید میاید تا عیوب مردم را علاج کند مسلمانان قبل از آمدن رشاد خلیفه خود عیب خود را درمان کرده بودند!!! یعنی قانون بریدن دست دزد را گذاشته بودند کنار!! نیازی به او نبود این یک ظهور بیهوده است امروز حتی در یک کشور دنیا دست دزد را نمیبرند ! پس بود نبود رشاد در این باره یکی بود
آقای رشاد 40 ساله، برای این قانون بریدن دست دزد را در اسلام ملغی کرد که دوستان غربی( فراموش نکنید او در آمریکا زندگی میکرد ) او را بباد انتقاد میگرفتند که این اسلام آخر چه دین گندی است که دست میبرد؟! و او دست به دامان تاویل زده تا قران را اصلاح کند !!
11 - حالا در میدان عمل اگر قانون رشاد را و قانون اسلام را پیاده کنیم فرق را میبینیم قانون رشاد تقریبآ همانی است که امروز در دنیا رایج است و شما میدانید که از دزدان اثر انگشت میگیرند و باز شما میبینید که دزدی بیداد میکند بلکه تا در زندانها نروید از همه حقیقت بیخبرید
اما قانون اسلام در صد سال گذشته فقط دوبار در دو جا برای مدتی محدود اجرا شد یکی را ندیدم یکی را دیدم اول در عربستان که ندیدم اما در کتب معاصران شیعه آنها، که دشمن و مخالف آنها نیز بودند خواندم که نوشته بودند اجرای قانون اسلام در بریدن دزد ،عربستان را امن تر کرد از سوییس
اما امروز که آل سعود برای کسب رضایت غربیان این قانون را به دست فراموشی سپرده اند شما از حاجیان بپرسید که چه افتضاحی است از حاجیانی که 30 سال پیش رفته اند هم بپرسید که چقدر امن بود!
اینهمه دوربین در حرم کارساز نیست و اگر هنوز هم (( امن و امانی )) است از برکت همان قانون ملغی شده است چون هنوز همه عربان نمیدانند که ملغی شده !!
12 – اما آن دومی که من دیدم و شنیدن کی بود مانند دیدن........
سجودی
Monday 1 December 2008, 03:28PM
12 – اما آن دومی که من دیدم و شنیدن کی بود مانند دیدن........ را عرض کنم
اول بگویم که این نوشته بمعنای طرفداری صد در صد از کسی نیست
در زمان طالبان همه مسلح بودند و گرسنگی نیز بیداد میکرد برای درک عمق این گرسنگی در عصر زمامداری طالبان، داستان زیر شاید کافی باشد :
مردم محله دهمراد خان کابل صبح که برای نماز به مسجد رفتند دیدند فرش مسجد دزدیده شده شروع کردند به ناسازا گویی بسارق که ببین حرمت مسجد را ندیده .....که نامه ای توجه کسی را جلب کرد
در نامه دزد نوشته بود : برادرا!! کسی را غرض نیست( به کسی مربوط نیست) من میفهمم (میدانم ) و خدای خود، دو روز است که بچه هایم گرسنه هستند هر وقت داشتم باز میخرم برای مسجد!!
با وجود این فقر وحشتناک اگر کشور امن باشد حیرت آور خواهد بود
زمان قبل و بعد طالبان را نیز دیدم قبلش حشتناک بود همه با اسلحه
در راه هرات به قندهار با چشم خود دیدم مسافرانی را که شب پیش هدف حمله قرار
گرفته بودند ،معلوم بود شب سرد و سختی را داشتند حتی لاستیک های ماشین آنها سوراخ کرده بودند عاجزانه از ماشینهای در گذر کمک میخواستند..... بی پول حتی بیکفش و بی کت و بی کلا بعضی ها همه سرمایه خود را باخته بودند .... این یک منظره عادی و روزمره در آنجا بود
و حکومت طالبان آمد! در همان نقطه، باز رهزانان شبانه مردمی را لخت و بی پول کردند صبح، طالبان با هلی کوپتردشت های اطراف را گشتند در 35 کیلومتری حادثه در صحرا سه نفر را دستگیر کردند مال از جیبشان بر آمد آنها را ازهم جدا کردند در تحقیق جداگانه رسوا شدند
تا اینجا مهم نیست در همه جای دنیا مجرم را میگیرند
اما بعدش طالبان این سه نفر را بردند شهر و درهمان روز یک دست و یک پای آنها را بطور متقاطع قطع کردند و بعد آزادشان نمودند
خبرنگار روزنامه نیوز نوشت: (( منظره غم آنگیزی در بیمارستان فرسوده شهر لشگرگاه دیدم قربانیان فاقد یک پا و یک دست، سر خود را زیر شمد رنگ ورو رفته پنهان کرده و حاضر به حرف زدن با ما نبودند پدرپیر یکی از آنان میگفت پسرم بیگناه است !!))
این حادثه، دزدی را در افغانستان از بین برد حالا هم اگر از آفغانها بپرسید (اگر چه که از طالبان متنفر باشند) باز حسرت آرامش و امنیت آن دوران را میخوردند
مجموع قطع دست در افغانستان شاید در 5 سال از ده مورد کمتر باشد
الله انسان را خلق کرده و داناتر است به طرز کار او!! گویا این قطع دست بر دزدان تاثیر روانی عجیبی دارد که معادل آن مثلآ 5 یا 10 سال زندان ندارد و آنها را بشدت میترساند
اگر این درست نیست پس چرا بعد و قبل از طالبان این کشور از دزدان پر بود و هست
چرا این پیامبر !! غرب زده عوض آنکه در فکر دفاع از انسانهای زحمتکش و شریف باشد در فکر دفاع از دزدانی است که دسترنج پاکان را میدزند؟؟ و عجب قانونی آورده که (( بر دست دزد مارک بزنید !!!))
این را هم بگویم که در زمان پیامبر عده ای آمدند که درباره دزد محترمی ! شفاعت کنند که یا رسول الله، دستش را نبر و پیامبر فرمود: بخدا اگر فاطمه بنت محمد ( یعنی عزیزترین عزیزانم ) دزدی میکرد دستش را میبردم
با این وجود ، با این سفارش و عدم نرمش پیامبر ، باز حضرت عمر که بشدت و سختگیری در اجرای قوانین معروف بود، در سال قحطی، دست دزدی را نبرید و این قانون را یک سال تعطیل کرد بله ما میدانیم که هر قانونی استثناء دارد و عملا کسی از صحابه با عمر مخالفت نکرد
اما ترحم بر پلنگ تیز دندان کار بدی است
و آز آن بدتر تاویل رکیک آیات قران است
و از همه بدتر خودباختگی مسلمانان در مقابل راه و روش زندگی غربیان است!
zxcv
Monday 1 December 2008, 04:49PM
رشاد به دودلیل تعلیمات زیادی ندارد اول اینکه او خود را محدود میداند در دایره قران پس مثلا خجالت کشیده که گوشت خوک را حلال کند و فقط به همین اکتفا کرد که بگوید چربی خوک حلال است
جناب سجودی . از شما تقاضا دارم که تنها بر اساس قران ثابت کنید که نظر رشاد خلیفه در مورد ادعای فوق اشتباه است .
متشکرم .
nikmanesh
Monday 1 December 2008, 06:37PM
جناب سجودی،
بعد از اینکه پاسخ برادر زد ایکس را دادید، به مسائل مطرح شده پاسخ می دهم.
شما معمولا در یک پست چند مسئله را با هم می آمیزید وچون نمی خواهم سخن پراکنده شود فعلا از پاسخ اجتناب می کنم.
mehrdad_123
Monday 1 December 2008, 06:54PM
دعوت از همه:
آیا قرآن مخالف علوم است؟؟؟ (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471)
سجودی
Tuesday 2 December 2008, 09:55AM
جناب سجودی . از شما تقاضا دارم که تنها بر اساس قران ثابت کنید که نظر رشاد خلیفه در مورد ادعای فوق اشتباه است .
متشکرم .
1 - وقتی گوشت خوک حرام شد، و چون گوشت بهترین قسمت خوک بود عربان که زبان خود را بهتر ازمن و شما میدانستند دیگر ازرسول الله نپرسیدند که آیا چربیش هم حرام است؟ آیا پوستش هم حرام است؟ یا شیر خوک هم حرام است ؟ یا مغزش هم حرام است یا کبدش یا یا جگرش یا دلش هم حرام است ؟ یا ادرارش هم حرام است ؟؟ اعلی را که حرام دیدند دانستند که ادنایش نیز حرام است
پس چون نپرسیدند و جای سوال هم نبود که بپرسند ، پس حدیث نداریم پس خیال شما راحت باشد که از حدیث دلیل نمیاورم
2 -وقتی من بشما میگویم به قلب فلانی تیر زدم شما که نتیجه نمیگیری که به سینه اش نزدم به گوشتش نزدم به چربیش نزدم ! به پوستش نزدم !چرا نتیجه نمیگیری؟ چون فارسی را بخوبی درک میکنی و چونکه با من شوخی نداری دیگر چیزی نمیپرسی !!! عربان هم عصر رسول الله خوب درک کردند منظور آیه را .... پس تاریخ صدر اسلام را بخوان هیچکس اختلاف ندارد در این باره
3 – اما آیه از قران
وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
آیه میگوید : ببین استخوان را که چگونه بر آن گوشت را میپوشانیم آیه نمیگوید ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا و شحمآ
پس آیا باید نتیجه بگیریم که خر چربی ندارد یا غضروف ندارد نه جانم این کلام است سخن را در جایش ببین براحتی منظور آیه معلوم است
3 –در قران چند بار آمده که گوشت خوک حرام است درباره هیچ حیوانی این تاکید نیست با این وجود میبینیم غذای اول اکثریت ساکنان کره زمین گوشت خوک است چینی ها غذای اولشان همين غذای پلید است غیر از ما مسلمانها کسی در امان نیست
اما اگر بخواهیم با آیه بازی کنیم براحتی میتوانیم گوشت خوک را حلال کنیم بکمک تاویلات آنچنانی چربی و پوست و مغز و زبان و چگر و دل و قلوه و كبد و را که حلال کردیم و سوپ استخوان خوك هم كه حلال است شیرش هم که حلال است مثل شير مادر
پس مانده گوشتش بکمک تاويل در این آیه ((حرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ )) میتوان گوشت مخلوط به چربی را هم حلال کرد یعنی گفت چون بنی اسراییل با وجودیکه چربی گوشفند بر آنها حرام بود اما چربی پشت و پهلو و چربی چسبیده به استخوان حلال بود
پس بر بنی اسلام با وجودیکه گوشت خوک حرام است بر اساس این آیه گوشت پشت و پهلو و چسبیده به استخوان حلال است!!!
خب کجای خوک مانده که هنوز حرام است که هنوز از بلدوزر تاویل ما در امان مانده هان بله بقیه را هم بکمک ماشین آبمیوه گیری پیشرفته میفشاریم و آبش را میگیریم میخوریم آب گوشت خوک را که قران حرام نکرده فقط گوشتش را حرام کرده
اصلا آبگوشت درست میکنم اما گوشت را دور میریزیم بقیه را میخوریم!!!!
zxcv عزیز
با این هوشی که در شما میبینم امیدوارم آنروزی برسد که متوجه شوید که در مسیر غلطی گام گذاشته اید ... و این آیه مرا امیدوار نگاه میدارد :
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
سجودی
Tuesday 2 December 2008, 06:56PM
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=16273&page=3
پست 31 در این آدرس را بخوانید تا ببینید ، الله تاویل گران چگونه عاجز بوده تا منظور خود را واضح بگوید بلکه برعکس گفته؟!!!!!!
سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
koobagher
Tuesday 2 December 2008, 07:36PM
سلام آقای سجودی؛
لطفا به مسائل یک بار با دید جزئی و یک بار با دید کلی نگاه کنید.
یک بار پارامتریک و یک بار سیستماتیک نگاه کنید و سپس داوری و قضاوت کنید.
با تشکر
zxcv
Tuesday 2 December 2008, 07:48PM
درباره پاسخ جنابعالي به سوال مطرح شده ام اميد دارم که جناب نيک منش عزيز هم مستندات خود را متقابلا ارائه دهد تا ما هم مثل ساير دوستان بتوانيم از گفتگوي شما بزرگواران استفاده ببريم .
متشکرم
zxcv
Tuesday 2 December 2008, 11:10PM
همچنان منتظر نظرات سودمند شما هستم.
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله ربي وربكم فاعبدوه هذا صرط مستقيم
خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ فقط او را فرمانبرداري کنيد، راه راست همين است.
آيه فوق خطاب عيسي مسيح به قومش مي باشد و قرآن به ما مي گويد كه هر پيامبري در بدو رسالتش ، امت و قومش را به همين جمله خطاب نموده و بدين ترتيب اولين فرماني را كه ابلاغ كرده "عدم فرمانبرداري و دنباله روي از سخن غير خدا " بوده است. بنا بر آيات بسياري از قرآن كريم ، "صراط المستقيم" يا راه راست عبارت است از فرمانبرداري و تبعيت از كلام خداوند سبحان و عدم توجه به كلام غبر اوست. با اين وجود تا كنون كمتر كسي اين قاعده بزرگ و فرمان ازلي را رعايت كرده است ، چرا؟
خداوند سبحان در قرآن كريم به پيامبرانش (مخصوصاً پيامبر اسلام) فرمان مي دهد كه بگويند بشري مانند ما هستند. حال مفهوم اين مطلب چيست؟ آيا مفهوم اين است كه آنها نيز از ادوات انساني برخوردار بوده و غذا مي خورند ، ازدواج مي كنند ودر كوچه و خيابان راه مي روند؟ ولی اين را كه اعراب معاصر پيامبر خود به چشم خود دیده بودند و خوب مي دانستند. اصلاً يكي از ايراداتي كه معاصرين پيامبران به ايشان ميگرفتند همين بود كه آنها او را مانند خود بشري بيش نمي دانستند. اعراب صدر اسلام پيامبر را بسيار عادي مي ديدند و مرتب مي گفتند که اگر او راست مي گويد چرا معجزه اي نمي آورد. ؟ آنها مي گفتند اصلاً اين چه پيامبريست كه غذا مي خورد و در بازار راه ميرود؟! چرا فرشته اي همراه او نيست و مال و باغي ندارد ؟ در واقع اعراب صدر اسلام پيامبر را خوب مي شناختند و بسيار بهتر و حقيقي تر از آن چیزی که ما از پیامبر مي شناسيم. آنها حتی مانند ما که وي را در پرتوي درخشان از نور تصور می کنیم نمي ديدند و هرگز معتقد نبودند که ملائكه دائماً زير دست و بال محمد مي چرخند!!.
پيامبر حقيقي بنا بر روايت قرآن غيب نمي دانست و حتي سود و زياني به حال خود نيز نداشت. اما پيامبري كه مذهبیون آن را برای ما طراحی کرده اند فطرتاً امور غيبي را حتي تا چندين هزار سال بعد مي داند و در همه جا حضور دارد(حتي بعد از مرگش) از بيماران عيادت مي كند و بر بالين افراد در حال احتضار مي نشيند. او كاملاً معصوم و بي گناه است و از همه چيز آگاهست و نتنها او بلكه اهل بيت او نيز در امور ذكر شده درست مانند و ي و حتي بهتر از ايشان هستند. بعنوان مثال خدا وند تمام هستي و حتي پيامبر را به خاطر فاطمه آفريده است. نامه اعمال مردم از زير دست مهدي مي گذرد و بنا به قولي برگي از درختي نمي افتد مگر اينكه مهدي از آن آگاه است. و خلاصه اينكه بسياري از صفات خداوندي در مورد ايشان نيز صدق مي كند.
اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند که او نيز بشري مثل ماست براي اين است كه ما نيز مانند مسيحيان و يهوديان و ديگر اقوام گذشته پيامبران و احبار و رهبان خود را با خدا اشتباه نگيريم. خداي گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست.
و اما اين معضل بزرگ چه مشكلي به وجود مي آورد و ريشه هاي آن در كجاست؟
همانگونه كه گفته شد؛ خداوند مي گويد تنها مرا فرمانبرداري و تبعيت كنيد كه اين راه مستقيم (صراط المستقيم) است. و شيطان از همان ابتدا عهد كرده بر سر راه مستقيم بنشيند و با دادن نشانيها و علائم راهنماي غلط انسان را از راه مستقيم خارج كند.در اين راه يكي از مهلك ترين حربه هاي او اين است كه با معصوم و مصون نشان دادن بندگان مخلص خداوند(كه ديگر مرده اند) آنها را مقدس نموده و آنقدر بزرگ جلوه مي دهد كه بتواند اوصاف خداوندي را به آنها نسبت دهد. حالا از حنجره اين مردگان استفاده مي كند و احكام و فرامين خود را در قالب احاديث و روايات كه خود و پيروانش آنها را ساخته اند به اجرا در مي آورد و كاري مي كند تا مردم از فرمانبرداري خداوند دست برداشته و فرمان و احكام وي را به تصور اطاعت از آن مردگان به اجرا در آورند و اينجاست كه "عزير" مي شود پسر خدا و يهوديان به دليل اينكه عزير را دارند به خود مي بالند و دين و آيين خود را اشرف اديان و مذاهب دانسته و بهشت را تنها از آن خود مي انگارند و اين يعني شروع جدايش و تفرقه.
اما مسيحيان به گونه ديگري فكر مي كنند : از آنجا كه اين جماعت عيسی پسر خدا را دارند و عيسي را نيز همه كاره خدا بر روي زمين می دانند ، در نتيجه آنها هستند مه بهترين دين را در اختيار دارند و بهشت بر خلاف تصور باطل يهوديان از آن اين جماعت است.
در اينجا جماعت مسلمان نيز بيكار نمي نشينند و با وجود صراحت آيات قرآن كه مي گويد بين احدي از پيامبران خدا فرق نگذاريد با پيروي و تعبد احاديث و روايات به اين نتيجه مي رسند كه حتي علماي امت پيامبر از تمامي پيامبران بني اسرائيل بالا تر و والا تر هستند تا چه رسد به پيامبر و نزديكانش كه در واقع جزء خاندان و خانواده خداوند( آل الله ) مي باشند.!!!
شيطان دقيقاً به روش فوق بين اديان و انسانها تفرقه مي اندازد و آنها را عليرغم اينكه از يك پيكر و يك امت واحد(اسلام) هستند از يكديگر جدا مي كند و در اين راه نهايت استفاده را از احاديث و روايات و سخنان منتسب به مردگانی که نزد مردم مقدس شده اند را بعمل مي آورد .
غزالي در "احياء علوم دين " راجع به دين تقليدي سخن بسيار گرانقدري دارند كه معلوم است بر گرفته از تعاليم قرآن كريم است .
مضمون كلام ايشان در باره افرادي كه مذهبشان را از پدرانشان به ارث برده و پاي منبر اين و آن شنيده اند که مذهب آنان برتر است ، اين است كه آنها بسيار به شنيده هاي خود تعصب نشان مي دهند و بدون هيچگونه بينش و تفكري آن را پيروي مي نمايند و اين پايبندي و تعصب آنها به شنيده ها جلوي رهايشان را از زندان تحجر مي گيرد و امكان ندارد جز معتقدات قبلي اجازه ورود چيز ديگري را به ذهنشان بدهند . پس نظر چنين شخصي دائماً بر شنيده اش قرار دارد و اگر مطلبي به او گفته شود كه خلاف شنيده هايش باشد بلافاصله شيطان تقليد به او حمله آورده و مي گويد: چگونه اين در خاطرت مي گردد كه خلاف معتقدات اسلاف توست؟!
اين دقيقاً همان مشكل بزرگيست كه تمام انبياء الهي با آن دست به گريبان بوده اند . اقوام ايشان به اين دليل از تعاليم پيامبرانشان سر باز مي زدند كه با شنيده هاي قبليشان كه از پدرانشان به ارث برده بودند مطابقت نمي كرد و پيامبران براي مبارزه با معضل بزرگ تقليد ، مجبور به تحمل رنجهاي فراوان و زخم زبانهاي درد آوري بودند كه تماماً از زبان افراد بي فكر و بي شعور بيرون مي آمد و در واقع براي اين افراد نوعي مبارزه با كفر به حساب مي آمد. هر مطلبي كه اين پيامبران مي آوردند بدون هيچگونه تأمل و تفكر و اظهار نظر منطقي از جانب ايشان ، مورد استهزاء و تمسخر قرار مي گرفتند و قرآن مملو است از آياتي كه اين تمسخرها و پاي فشاريهاي بي فكر و تأمل را بيان مي كنند.
امروزه نيز همچنان پيروي از دين آباء و اجدادي در ميان اديان به قوت خود باقيست و كتابهاي آسماني (پيامبران خاموش) در انزواي كامل بسر مي برند و احبار و رهبانان و سردمداران ديني به جاي معارف واقعي دين ، يك مشت نقل قولهاي شيطاني راكه از پدرانشان شنيده اند به خورد مردم نا آگاه مي دهند و آنها را به حساب دين مي گذارند.
معروف است كه در منابعی که احادیث و روایات در آن جای گرفته هر چيزي پيدا مي شود . حديث و روايت و به طور كلي كلام غير خدا ( حال مي خواهد به يك پيامبر منسوب باشد و يا به مردم كوچه و بازار ، مي خواهد به چندهزار سال پيش برگردد يا همين ديروز ، مي خواهد درست و بجا باشد يا غلط و نا بجا) نيز داراي چنين و يژگي بوده و هرچه بخواهيم مي توانيم از ميان اين مطالب و شنيده ها پيدا كنيم.مثلاً يك شيعه براي اثبات حقانيت خود ممكن است دست در این منابع مختلف كند و چنين حديثي را بيرون بياورد :
عن على امير المومنين عليه السلام: ((لتفرقن هذه الامه على ثلاث و سبعين فرقه, و الذى نفسى بيده إن الفرق كلها ضلاله الا من اتبعنى و كان من شيعتى.)) (شيخ مفيد, الامالى, ص 213)
يعنى على عليه السلام فرمود: اين امت به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد. سوگند به آنكه جانم در دست اوست, همه فرقه ها بر گمراهى اند مگر آنكس كه مرا پيروى كند و از شيعيان من باشد.
و از آن طرف يك سني نيز مي تواند اين ادعاي او را با مطلبي ديگر از همان قوطي رد كند:
عن على عليه السلام قال: ((تفرقت اليهود على احدى و سبعين فرقه و النصارى على اثنتين و سبعين فرقه و انتم على ثلاث و سبعين فرقه و إن من إضلها و إخبثها من يتشيع إو الشيعه.)) (شيخ محمد بن جعفر الكتانى, نظم المتناثر...., ص 46)
يعنى: على عليه السلام فرمود: يهود بر هفتاد و يك فرقه تقسيم شدند و نصارى بر هفتاد و دو فرقه و شما مسلمانان بر هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شويد و قطعا گمراهترين و ناپاكترين اين فرقه ها فرقه اى است كه ادعاى تشيع مى كند و خود را شيعه مى داند
و باز هم داستان تکراری برتری جوئی های باطل اصحاب فرقه ها و مذاهب بر اساس منابعی که هیچ گونه پایه و اساسی از سوی خداوند ندارند .
hidayat
Tuesday 2 December 2008, 11:42PM
در مورد حرام و حلال بلاشك شرح حال بني اسرائيل باعث عبرت است.
خداوند صيد ماهى را روز شنبه برآنان حرام كرد و آنان هم روز شنبه سراغ دريا و شبكه هاى ماهى گیری نرفتند و فقط عوضش شبکه انداختند و روز بعدش رفتند و ماهی های صید شده ی روز حرام را برمی داشتند!
حال پیامبر دروغین این دوران رفته و برایمان راه حلال ساختن خوک را هموار می سازد!
او طبیب نبوده و الا می بایست بداند که چربی بدن خوک در حقیقت جزء لايتجزأ گوشت خوک و ثمره ی فعالیت بدن اوست.
پس اگر این جسم ناپاک معرفی شد تمامی ثمره ی جسمش نیز برایمان ناپاک می شود.
همانطور که استاد ارجمند سجودی شرح دادند می توان با کمی بازی با کلمات بگوییم خدا استخوانش را حرام نکرده پس سوپ استخوانش هنوز حلال است!
البته همین بازی را با ربا خواری انجام داده اند تا جایی که می بینم بانکهای مثلاً اسلامى هرقدر ميل كنند فايده و ربا مى خورند فقط يك اسامي عربى خوب و جذاب برايش قرار مى دهند تا هر وقت شخصى سؤال كرد به او خبر دهند كه به اين كارشان " ربا " نمى گویند بلکه " مرابحه " می گویند !!
hidayat
Tuesday 2 December 2008, 11:52PM
با تشکر از برادر زدایکس محترم
صراط مستقیم این عبارت زیبا دارای این مفهوم نیز می باشد که :
راههای فرعی و به اصطلاح واسطه سازی لازم نیست زیرا راه بسوی خدا یک طرفه و مستقیم است.
اگر مذاهب و ادیان باطل را بررسی کنیم متوجه می شویم راه مستقیم خدا را بسیار پیچیده و عجیب و غریب معرفی می کنند برای مثال:
برای رفتن به بهشت بایستی برای حسین اشک ریخت و او را شناخت !
بایستی از دشمنان علی و حسین و ... اعلام برائت كرد و حتى از كسي كه ولايت آنان را واجب نمى شمارد دورى جست!
و كسي نمى داند اين قرار و مدارها از كى و كجا صادر شده است؟!
آيا واقعاً ما اجازه داريم شرط اسلام و مسلمانى را آنقدر اختصاصى شناسيم كه راهى براى بقيه ى عبادالله بسوى اين دين نباشد؟
آيا اين همان دينى ست كه رسولش مأمور بود به اتباع بقيه ى رسولان خدا بگوید:
بیایید بسوی وحدت کلمه ای بین شما و ما که خدایی جز یکتاپروردگار نپرستیم و ...
چرا اتباع این رسول نمی توانند بسوی " وحدت کلمه " بروند؟!
سجودی
Wednesday 3 December 2008, 06:02AM
ما دیده بودیم گروه های اسلامی هر کاری خواستند با احکام قران کردند
اول از سنی شروع میکنم تا نگویید طرفداری کرده ، سنی میگوید که آیه سنگسار در قران بود متن آیه را هم دارد به آن متن عمل هم میکند اما هیچکدام از گروه های سنی آن آیه موجود را در قران داخل نکرده اد
شیعه از قول دو امام شیشم و نهم خود روایت دارد که این آیه را نباید اینطور خواند َقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَار بلکه باید اینطور خواند ِ َقَد تَّابَ الله بالنَّبِيِّ عَلَى َالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَار و در تفسیر حرف خود میگوید پیامبر که گناهی نکرده بود که خدا توبه او را قبول کند
ولی با این وجود این حرفش را در قران داخل نکرده
اسماعیلیه که از بیخ منکر هر چیز است و مثلآ حج را زیارت روی امام زنده خود میداند ِنه زیارت کعبه و با این که معتقد است قران 40 جزء دارد اما میگوید این 10 جزء دیگه پیش امام زنده است ولی حالا ظاهر نمیکند فعلا همین قران را بخوانید
شیعه عقیده دارد 300 آیه قران درباره علی است اما یک بار نامش را داخل نکرده
علمای از شیعه آشکارا گفتند که قران تحریف شده آونها روی تخم چشم شیعه ها قرار دارند اما باز به حرفشان عمل نکردند
فرصت اختلاف جلویشان بود اما یکی نگفت که چرا بسطه را با صاد مینویسید چرا سوره توبه بسم الله ندارد
در قران اختلاف نکردند اما حتی در شب و روز کردند این میگه شبه روزه را افطار کن اون میگه روزه هنوز شب نشده
همه اینها باعث شد تا ما یقین کنیم که قران را نمیتوان تغییر داد و الا شاه اسماعیل و محمد باقر مجلسی محال بود که چنین نکنند صفوی براحتی توانست اذان را عوض کند اونها حتی محراب ها را خراب کردند به این بهانه که در جهت قبله نیست یعنی جهت قبله را هم در ایران عوض کردند اما در قران دست نبردند
حالا پست بعدی را ببینید
سجودی
Wednesday 3 December 2008, 06:04AM
اما ایمان به رشاد خلیفه این معنی را دارد که بپذیریم بشر اگر بخواهد میتواند در قران دست ببرد حالا باید رشاد خلیفه جواب بدهد و رفتار سنی حدیث پرست و شاه اسماعیل مرده پرست و آقا خان خودپرست را توجیه کند که چرا نتوانستند قران را عوض کنند چرا هر کس دینی مخصوص خود دارد اما قرانش مشترک است چرا یکیشان هم داد نزده که بسطه را بصورت بصطه ننویسید چرا به قران رسیدند اختلاف یادشان رفت در حالیکه در هر مسئله دیگری به خون هم تشنه اند
سوال مشکل تری را که باید رشاد خلیفه جواب دهد این است :
مگر نه ینکه تحریف در قران ممکن است مگر نه اینکه اگر مسلمانها فقط ترتیب آیات را بهم میریختندت تو نمیتوانستی معجزه 19 را کشف کنی مگر نه اینکه اگر مسلمانها فقط همین حروف بی معنی مقطعه ال م ر ص و غیره را یکی کم یا زیاد میکردند تو در خواب هم نمیتوانستی تئوری خود را بیرون بدهی
خب بگو ببینیم این مسلمانان مجرم چرا چنین نکردند و نسل در نسل قران را حفظ کردند تا تو دست مایه داشته باشی برای کشفت ؟؟
صحابه که بدستور پیامبر الم را ثبت کردند حتمآ بدستور ایشان بسطه را بصورت بصطه نوشتند این چگونه تقلبی است که خودشان بالایش یک سین کوچک گذاشتند ؟ این چگونه تحریف است که در آیه دیگربسط را با سین و درست نوشتند
این چگونه تحریف است در عینی که با صاد نوشتند نگفتند معنیش عوض شده خب اون بیچاره ها مامور بودند رسول گفت بنویس الف لام میم نوشتند فرمود بسطه را بنویسیدب صطه اما بالاش یک سین کوچک بگذارید خب نوشتند حالا تو چون معادله ریاضیت درست نمیاد میگی صحابه تقلب کردند ؟؟ اگر مودب میبودی میتوانستی بگویی
چون این یک صاد عجیب است پس در حساب صاد نمیاید
و هم معادله ات درست میامد هم قران را تحریف نمیکردی اما وقتی انسان شیطان را بر دوش خود سوار کند آنوقت علم بلعم باعور( علم به اسم اعظم ) نیز انسان را نجات نمیدهد رشاد خلیفه نشانه عبرت آور دیگریست بر این مدعا
چرا شما گمان نمیکند که قران قرار است در آینده معجزات دیگری داشته باشد برای همین این سین را صاد نوشته شده
زندیق ها مسلمانان را برای نوشتن حروف بی معنی الف لام میم صاد و غیره دیوانه میخواندند آیا ما باید برا ی رضایت آنها این کلمات را حذف میکردم؟
پس برای رضایت تو نیز چنین نمیکنیم
koobagher
Wednesday 3 December 2008, 07:55AM
سلام علینا من ربنا
آقای سجودی و خانم أمة الله(hidayat)؛
شما که به اصل قرآن اعتقاد کامل دارید و فقط آن را می پذیرید و دین اسلام را ابراهیمی می دانید و او را الگو قرار می دهید؛ لطف کرده و در مورد حضرت ابراهیم(ع) بیشتر توضیح دهید و علت این تمرکز خود بر شخصیت وی را روشن نمایید.
با تشکر
والسلام علینا من ربنا
عبد من عبادالله
Wednesday 3 December 2008, 11:10AM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله ربي وربكم فاعبدوه هذا صرط مستقيم
خدا پروردگار من و پروردگار شماست؛ فقط او را فرمانبرداري کنيد، راه راست همين است.
آيه فوق خطاب عيسي مسيح به قومش مي باشد و قرآن به ما مي گويد كه هر پيامبري در بدو رسالتش ، امت و قومش را به همين جمله خطاب نموده و بدين ترتيب اولين فرماني را كه ابلاغ كرده "عدم فرمانبرداري و دنباله روي از سخن غير خدا " بوده است. بنا بر آيات بسياري از قرآن كريم ، "صراط المستقيم" يا راه راست عبارت است از فرمانبرداري و تبعيت از كلام خداوند سبحان و عدم توجه به كلام غبر اوست. با اين وجود تا كنون كمتر كسي اين قاعده بزرگ و فرمان ازلي را رعايت كرده است ، چرا؟
خداوند سبحان در قرآن كريم به پيامبرانش (مخصوصاً پيامبر اسلام) فرمان مي دهد كه بگويند بشري مانند ما هستند. حال مفهوم اين مطلب چيست؟ آيا مفهوم اين است كه آنها نيز از ادوات انساني برخوردار بوده و غذا مي خورند ، ازدواج مي كنند ودر كوچه و خيابان راه مي روند؟ ولی اين را كه اعراب معاصر پيامبر خود به چشم خود دیده بودند و خوب مي دانستند. اصلاً يكي از ايراداتي كه معاصرين پيامبران به ايشان ميگرفتند همين بود كه آنها او را مانند خود بشري بيش نمي دانستند. اعراب صدر اسلام پيامبر را بسيار عادي مي ديدند و مرتب مي گفتند که اگر او راست مي گويد چرا معجزه اي نمي آورد. ؟ آنها مي گفتند اصلاً اين چه پيامبريست كه غذا مي خورد و در بازار راه ميرود؟! چرا فرشته اي همراه او نيست و مال و باغي ندارد ؟ در واقع اعراب صدر اسلام پيامبر را خوب مي شناختند و بسيار بهتر و حقيقي تر از آن چیزی که ما از پیامبر مي شناسيم. آنها حتی مانند ما که وي را در پرتوي درخشان از نور تصور می کنیم نمي ديدند و هرگز معتقد نبودند که ملائكه دائماً زير دست و بال محمد مي چرخند!!.
پيامبر حقيقي بنا بر روايت قرآن غيب نمي دانست و حتي سود و زياني به حال خود نيز نداشت. اما پيامبري كه مذهبیون آن را برای ما طراحی کرده اند فطرتاً امور غيبي را حتي تا چندين هزار سال بعد مي داند و در همه جا حضور دارد(حتي بعد از مرگش) از بيماران عيادت مي كند و بر بالين افراد در حال احتضار مي نشيند. او كاملاً معصوم و بي گناه است و از همه چيز آگاهست و نتنها او بلكه اهل بيت او نيز در امور ذكر شده درست مانند و ي و حتي بهتر از ايشان هستند. بعنوان مثال خدا وند تمام هستي و حتي پيامبر را به خاطر فاطمه آفريده است. نامه اعمال مردم از زير دست مهدي مي گذرد و بنا به قولي برگي از درختي نمي افتد مگر اينكه مهدي از آن آگاه است. و خلاصه اينكه بسياري از صفات خداوندي در مورد ايشان نيز صدق مي كند.
اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند که او نيز بشري مثل ماست براي اين است كه ما نيز مانند مسيحيان و يهوديان و ديگر اقوام گذشته پيامبران و احبار و رهبان خود را با خدا اشتباه نگيريم. خداي گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست.
و اما اين معضل بزرگ چه مشكلي به وجود مي آورد و ريشه هاي آن در كجاست؟
همانگونه كه گفته شد؛ خداوند مي گويد تنها مرا فرمانبرداري و تبعيت كنيد كه اين راه مستقيم (صراط المستقيم) است. و شيطان از همان ابتدا عهد كرده بر سر راه مستقيم بنشيند و با دادن نشانيها و علائم راهنماي غلط انسان را از راه مستقيم خارج كند.در اين راه يكي از مهلك ترين حربه هاي او اين است كه با معصوم و مصون نشان دادن بندگان مخلص خداوند(كه ديگر مرده اند) آنها را مقدس نموده و آنقدر بزرگ جلوه مي دهد كه بتواند اوصاف خداوندي را به آنها نسبت دهد. حالا از حنجره اين مردگان استفاده مي كند و احكام و فرامين خود را در قالب احاديث و روايات كه خود و پيروانش آنها را ساخته اند به اجرا در مي آورد و كاري مي كند تا مردم از فرمانبرداري خداوند دست برداشته و فرمان و احكام وي را به تصور اطاعت از آن مردگان به اجرا در آورند و اينجاست كه "عزير" مي شود پسر خدا و يهوديان به دليل اينكه عزير را دارند به خود مي بالند و دين و آيين خود را اشرف اديان و مذاهب دانسته و بهشت را تنها از آن خود مي انگارند و اين يعني شروع جدايش و تفرقه.
اما مسيحيان به گونه ديگري فكر مي كنند : از آنجا كه اين جماعت عيسی پسر خدا را دارند و عيسي را نيز همه كاره خدا بر روي زمين می دانند ، در نتيجه آنها هستند مه بهترين دين را در اختيار دارند و بهشت بر خلاف تصور باطل يهوديان از آن اين جماعت است.
در اينجا جماعت مسلمان نيز بيكار نمي نشينند و با وجود صراحت آيات قرآن كه مي گويد بين احدي از پيامبران خدا فرق نگذاريد با پيروي و تعبد احاديث و روايات به اين نتيجه مي رسند كه حتي علماي امت پيامبر از تمامي پيامبران بني اسرائيل بالا تر و والا تر هستند تا چه رسد به پيامبر و نزديكانش كه در واقع جزء خاندان و خانواده خداوند( آل الله ) مي باشند.!!!
شيطان دقيقاً به روش فوق بين اديان و انسانها تفرقه مي اندازد و آنها را عليرغم اينكه از يك پيكر و يك امت واحد(اسلام) هستند از يكديگر جدا مي كند و در اين راه نهايت استفاده را از احاديث و روايات و سخنان منتسب به مردگانی که نزد مردم مقدس شده اند را بعمل مي آورد .
غزالي در "احياء علوم دين " راجع به دين تقليدي سخن بسيار گرانقدري دارند كه معلوم است بر گرفته از تعاليم قرآن كريم است .
مضمون كلام ايشان در باره افرادي كه مذهبشان را از پدرانشان به ارث برده و پاي منبر اين و آن شنيده اند که مذهب آنان برتر است ، اين است كه آنها بسيار به شنيده هاي خود تعصب نشان مي دهند و بدون هيچگونه بينش و تفكري آن را پيروي مي نمايند و اين پايبندي و تعصب آنها به شنيده ها جلوي رهايشان را از زندان تحجر مي گيرد و امكان ندارد جز معتقدات قبلي اجازه ورود چيز ديگري را به ذهنشان بدهند . پس نظر چنين شخصي دائماً بر شنيده اش قرار دارد و اگر مطلبي به او گفته شود كه خلاف شنيده هايش باشد بلافاصله شيطان تقليد به او حمله آورده و مي گويد: چگونه اين در خاطرت مي گردد كه خلاف معتقدات اسلاف توست؟!
اين دقيقاً همان مشكل بزرگيست كه تمام انبياء الهي با آن دست به گريبان بوده اند . اقوام ايشان به اين دليل از تعاليم پيامبرانشان سر باز مي زدند كه با شنيده هاي قبليشان كه از پدرانشان به ارث برده بودند مطابقت نمي كرد و پيامبران براي مبارزه با معضل بزرگ تقليد ، مجبور به تحمل رنجهاي فراوان و زخم زبانهاي درد آوري بودند كه تماماً از زبان افراد بي فكر و بي شعور بيرون مي آمد و در واقع براي اين افراد نوعي مبارزه با كفر به حساب مي آمد. هر مطلبي كه اين پيامبران مي آوردند بدون هيچگونه تأمل و تفكر و اظهار نظر منطقي از جانب ايشان ، مورد استهزاء و تمسخر قرار مي گرفتند و قرآن مملو است از آياتي كه اين تمسخرها و پاي فشاريهاي بي فكر و تأمل را بيان مي كنند.
امروزه نيز همچنان پيروي از دين آباء و اجدادي در ميان اديان به قوت خود باقيست و كتابهاي آسماني (پيامبران خاموش) در انزواي كامل بسر مي برند و احبار و رهبانان و سردمداران ديني به جاي معارف واقعي دين ، يك مشت نقل قولهاي شيطاني راكه از پدرانشان شنيده اند به خورد مردم نا آگاه مي دهند و آنها را به حساب دين مي گذارند.
معروف است كه در منابعی که احادیث و روایات در آن جای گرفته هر چيزي پيدا مي شود . حديث و روايت و به طور كلي كلام غير خدا ( حال مي خواهد به يك پيامبر منسوب باشد و يا به مردم كوچه و بازار ، مي خواهد به چندهزار سال پيش برگردد يا همين ديروز ، مي خواهد درست و بجا باشد يا غلط و نا بجا) نيز داراي چنين و يژگي بوده و هرچه بخواهيم مي توانيم از ميان اين مطالب و شنيده ها پيدا كنيم.مثلاً يك شيعه براي اثبات حقانيت خود ممكن است دست در این منابع مختلف كند و چنين حديثي را بيرون بياورد :
عن على امير المومنين عليه السلام: ((لتفرقن هذه الامه على ثلاث و سبعين فرقه, و الذى نفسى بيده إن الفرق كلها ضلاله الا من اتبعنى و كان من شيعتى.)) (شيخ مفيد, الامالى, ص 213)
يعنى على عليه السلام فرمود: اين امت به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد. سوگند به آنكه جانم در دست اوست, همه فرقه ها بر گمراهى اند مگر آنكس كه مرا پيروى كند و از شيعيان من باشد.
و از آن طرف يك سني نيز مي تواند اين ادعاي او را با مطلبي ديگر از همان قوطي رد كند:
عن على عليه السلام قال: ((تفرقت اليهود على احدى و سبعين فرقه و النصارى على اثنتين و سبعين فرقه و انتم على ثلاث و سبعين فرقه و إن من إضلها و إخبثها من يتشيع إو الشيعه.)) (شيخ محمد بن جعفر الكتانى, نظم المتناثر...., ص 46)
يعنى: على عليه السلام فرمود: يهود بر هفتاد و يك فرقه تقسيم شدند و نصارى بر هفتاد و دو فرقه و شما مسلمانان بر هفتاد و سه فرقه تقسيم مى شويد و قطعا گمراهترين و ناپاكترين اين فرقه ها فرقه اى است كه ادعاى تشيع مى كند و خود را شيعه مى داند
و باز هم داستان تکراری برتری جوئی های باطل اصحاب فرقه ها و مذاهب بر اساس منابعی که هیچ گونه پایه و اساسی از سوی خداوند ندارند .
با سلام خدمت شما
متاسفانه شما همچنان به مغالطه هايتان داريد ادامه مي دهيد دوست من
مغالطه آنست كه مثلا از دو جمله دريا آبي است و آبي رنگ است كه هردو گزاره اي صحيح مي باشند نتيجه بگيريم كه پس دريا رنگ است!!!
شما يك سري از آيات و روايات را كه صحيحند و بديهي داريد مطرح مي كنيد و از آنها نتايجي غير حقيقي مي گيريد
یا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل (میزمیزید و) مشتبه میکنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده میدارید در حالی که میدانید؟!
بيش از 80% از سخنان شما حرف دل ماست مثل همان تعصب كوركورانه اي كه من بسيار در دوستان اهل سنت خود مي بينم كه حتي بعضي آنها زماني كه ديگر در بحث منطقي پاسخي نداشتند و من به آنها گفتم كه شما كه هيچ دليلي نتوانستيد ارائه كنيد پس چرا حداقل كمي نمي ترسيد كه شايد ديني كه از پدر و مادرتان گرفتيد دين خدا نباشد و شما در مسيري باشيد كه گمراهي باشد و اگر اينچنين باشد چه خواهيد كرد او چيزي گفت كه خيال مرا راحت كرد!! گفت حاضر است در جهنم برود اما شيعه نشود!!!!! يعني اعتقادات ايشان به اسلافشان ديگر از تعصب نيز گذشته بود و مي گفت حتي اگر در تشيع يقين كنم هم هرگز نمي پذيرم!!
البته همه سنيها هم اينگونه نيستند مثلا من در مدينه منوره كه با يك مصري صحبت مي كردم بسيار مشتاق به شنيدن عقايد شيعيان بود و نشانه هاي حق طلبي در او آشكار بود و بعد از صحبت ما هم بسيار به تشيع علاقه مند شد و گفت كه در بازگشت به مصر در مورد تشيع تحقيق خواهد كرد(انشاءالله كه تا هدايت شده باشد:smile34:)
من يكسري سوال از شما پرسيدم اما شما بجاي پاسخگويي مطالبي را مطرح كرديد كه البته همه در جاي خود پاسخ دارند اما اصلا بحث من اينها نيست شما لطف بفرماييد ابتدا به سوالات من (كه در باره موضوع تاپيك هم بود) پاسخ دهيد:
اي برادر اهل كتاب ما چرا اينگونه حق را با باطل آميخته اي و حقايق را كتمان مي كني؟
اصلا مذهب به چه معناست؟ اينكه شما داري مطرح مي كني خود نيز به عنوان يك مذهب مطرح مي شود(كه البته هيچ عاقلي تا كنون اينگونه ادعايي را نكرده است)
شما مي گوييد فقط بايد مسلمان بود و مذاهب كار شيطان است!! خيلي خوب الان من مي خواهم مسلمان شوم و همانطور هم كه شما گفتيد مسلماني كه به اسم نيست عمل مي خواهد، من مسلمان شده ام يعني مي خواهم تسليم خداي عزوجل شوم و در زندگيم جز اوامر و فرامين او را جاري كنم و غير او را نپرستم(توحيد)
نقل قول:
اساس اسلام بر پایه تعبد و فرمانبرداری خالصانه از پروردگار مان بنا گردیده است و اگر ما هم می خواهیم از شرک دوری کنیم و مطابق با قوانین روح بخش اسلام عمل نمائیم باید تنها مطیع اوامری شویم که یقین داریم از جانب خداوند برای سعادت و خوشبختی ما نازل گردیده است
اينها خيلي خوب ما دست شما را هم مي بوسيم اما
حالا از كجا بايد بدانيم كه امر خدا چيست و خدا چه كارهايي را از ما مي خواهد انجام دهم و وظايف ما در اين دنياي فاني چيست؟ چه بايد بكنيم كه به او نزديك شويم و اگر چه بكنيم از او (خداي ناكرده) دور خواهيم شد؟!
از مسائل ساده بگيريد تا مسائل جدي
مثلا قرآن كريم مي فرمايد نماز بخوانيد اما آيا در همان قرآن آمده است كه چند ركعت بخواند و كيفيت نماز چگونه باشد و مثلا چگونه وضو بگيريد
در باره وضو ما در قرآن آيه داريم اما مگراز الفاظ آن آيات معاني مختلفي در لغت عرب وجود ندارد؟! از كجا بدانيم منظور خداي متعال كدام است؟
يا اينكه مثلا امروز جنگ و درگيري وجود دارد از كجا بدانم كه آيا خداوند از من مي خواهد كه در اين جنگ بجنگم و يا اينكه شركت در اين جنگ بر من حرام است زيرا اين جنگ به اسلام ضربه مي زند؟ چگونه من مي توانم راه صحيح را بيابم يعني همه چيزهايي كه مي گويم ظني است شايد حكم خدا اين باشد شايد نباشد شايد بايد اينكار را بكنم و شايد نه و ....
از اين دست مسائل كه من تنها چند نمونه كوچك آوردم(و اگر خواستيد هزارن نمونه از اين دست مسايل كه ما نمي توانيم در حكم خدا يقين كنيم كه آيا واقعا وظيفه ما چيست برايتان مي آورم)
إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُونَ
گمان، هرگز انسان را از حق ذره اي بینیاز نمیسازد (و به حق نمیرساند)! به یقین، خداوند از آنچه انجام میدهند، آگاه است!
حال از حكم خدا شما يك قرآن در دست داري و از طرفي هم شما مسلمان شده ايد و مي خواهيد تنها به فرمان خدا عمل كنيد چگونه مي خواهيد حكم خدا را از كتابش بيرون آوري تا اجرا كني. آيا حكم خدا براي زندگي امروز ما و ريزترين اعمال ما در جهان فناوري اطلاعات دقيقا مشخص شده است؟! مگر قرآن را همه مسلمانان قبول ندارند؟ اگر اينگونه كه شما مي گوييد بود اصلا چرا اين همه حكم مختلف از قرآن بيرون مي آمورند گروهي بر اساس همين قرآن به جبر معتقد مي شوند و گروه ديگر باختيار گروهي اين را راه صحيح خدا مي داند و گروه ديگري آن. اگر شما بخواهيد خودتان قرآن را بخوانيد و به عقيده خاصي برسيد خود شما هم مذهبي جديد ساخته ايد كه قرآن را آنگونه تفسير مي كند! اما شما از كجا مي توانيد مطمئن باشيد كه آنچه شما از قرآن فهميده ايد دقيقا همان منظور خداست و بقيه اشتباه كرده اند؟! اگر شما هم اشتباه كرده بوديد چه؟!
اين چه وضع اسفباريست كه بر دين خدا آمده است؟ مگر خدا خود به شدت از پيروي از ظن نهي نمي كند؟ آيا جز اين است كه اگر من به چيزي جز فرمان واقعي حضرت دوست(جل شانه) عمل كنم خود را به هلاكت و تباهي انداخته ام و از او دور شده ام؟! آيا خدا ناتوان از اين است كه حكم حقيقي دين خود را، در زمان ما، به اطلاع ما برساند و آيا اين حق يك مسلمان نيست كه
بخواهد بداند دستور خدا چيست تا به آن عمل كند و خود را از تباهي و ضلالت نجات دهد؟
اگر كتاب كافي است پس چرا خداوند اهل كتاب را مذمت مي نمايد و آنان را گمراه مي داند؟
آيا قرآن بدون مفسر الهي(ميزان تشخيص حق از باطل) مي تواند جوابگوي مسلمين باشد تا در احكام خدا يقين داشته باشد؟!
آيا اين سخن خدا را نشنيديد كه فرمود :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ
اى کسانى که ايمان آوردهايد از خدا بپرهيزيد، وهمواره با صادقان باشيد
اين صادقان چه كساني هستند؟! كه خدا ايشان را به صورت معرفه(با الف و لام تعريف)ذكر كرده است و از ما خواسته همواره در كنار آنان باشيم؟
شما كه مي گوييد قرآن كافي است آيا اين آيه شريفه را نشنيده ايد كه مي فرمايد:
ُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ«7»
او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن] است؛ که اساس این کتاب میباشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف میگردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن میرود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار میگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن میطلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) میگویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمیشوند (و این حقیقت را درک نمیکنند).
مگر صراحتا هشدار نمي دهد كه برخي از ايات قرآن قابل سوءاستفاده اند و معناي دقيق آنها روشن نيست و فاسدان و منحرفان از آنها براي گمراهي مردم استفاده مي كنند. پس چاره چيست؟!
آيا آيه ما را به سوي استواران در علم نمي خواند و به ما دستور نمي دهد كه اگر احكام واقعي خدا را مي خواهيد از ايشان بپرسيد؟
اسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
اگر نمیدانید، ازاهل الذكر بپرسید!
«النحل/43»
اين اهل الذكر و آگاهاني كه خدا به ما فرمان ميدهد تا اگر نمي دانستيم از آنان بپرسيم چه كساني هستند؟ مسلما وقتي خداي متعال به ما دستور مي دهد كه از آنها بپرسيم به معني اين است كه آنها اشتباه نمي گويند و پاسخ ايشان 100% صحيح است و عين حق است وگر نه اين فرمان خدا دستور به باطل مي شد و خدا از اين منزه است.
يا در مورد آن صادقين كه ذكر شد چه كساني هستند كه خداوند بزرگ به ما دستور مي دهد كه هميشه با آنها باشيم؛ آيا كساني كه ممكن است اعمالي غير حق داشته باشند هم مي توانند مشول اين آيه كريمه گردند خدا منزه از اين است كه به غير از حق فرمان دهد
اي اهل كتاب به آيين خدا و ولايت اولياء او بازگرديد و تسليم شويد تا شايد به اسلام مشرف شويد انشاءالله تعالي
اني اعظكم ان تكونن من الجاهلين
والسلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عباد الرحمن:smile07:
اكنون دوست ندارم در مورد گفته هايتان وارد بحث شوم اما تنها يك نكته را بايد متذكر شوم كه در طول تمامي بحثهايتان
آنها حتی مانند ما که وي را در پرتوي درخشان از نور تصور می کنیم نمي ديدند و هرگز معتقد نبودند که ملائكه دائماً زير دست و بال محمد مي چرخند!!.لطف كنيد در باره پيامبر عظيم الشان ما، صلوات الله و سلامه عليه واله كمي مودبانه تر صحبت كنيد :mad:
اگر خودتان اعتقادي نداريد لااقل به عقايد ديگران احترام بگذاريد :ناراحت:
با تشكر
عبد من عباد الرحمن:smile07:
nikmanesh
Wednesday 3 December 2008, 12:29PM
1 - وقتی گوشت خوک حرام شد، و چون گوشت بهترین قسمت خوک بود عربان که زبان خود را بهتر ازمن و شما میدانستند دیگر ازرسول الله نپرسیدند که آیا چربیش هم حرام است؟ آیا پوستش هم حرام است؟ یا شیر خوک هم حرام است ؟ یا مغزش هم حرام است یا کبدش یا یا جگرش یا دلش هم حرام است ؟ یا ادرارش هم حرام است ؟؟ اعلی را که حرام دیدند دانستند که ادنایش نیز حرام است
چند هزار سال پیش بنی اسرائیل پیامبری داشتند که بیش از همه پیامبران معجزه داشت، خدا این قوم را بدون اینکه جهاد کنند و زحمتی به خود بدهند از شر فرعونیان رهایی بخشید ولی با این همه این قوم بیشترین نافرمانی را درحق پیامبرشان روا داشتند!
بنی اسرائیل دستورهای ساده خدا را اجرا نمی کردند و به کلمات خدا و سادگی دستور خدا توجه نمی کردند.
نمونه ای از این دستورهای ساده در سوره بقره آیات 67 تا 73 ذکر شده تا عبرتی برای جهانیان باشد. کسی که خود را تسلیم خدا می کند باید به سادگی واژه های خدا هنگام انجام دستورها و فرمانهای الهی توجه کند و آنها را غامض و پیچیده نکند.
خدا به بنی اسرائیل دستور داد: یک گاو را ذبح کنید.
دستور بسیار ساده است و انتخاب گاو و نحوه ذبح گاو به اجرا کنندگان دستور(بنی اسرائیل) واگذار شده و وظیفه بنی اسرائیل فقط اجرای این دستور ساده است.
ترجمه آیات:
۶۷ _ موسى به مردمش گفت، "خدا به شما فرمان مى دهد که یک گاو ذبح کنيد." آنها گفتند، "آيا ما را به تمسخر گرفته اى " او گفت، "خدا نکند، که مانند نادان رفتار کنم."
۶۸ _ آنها گفتند، "پروردگارت را بخوان تا برای ما روشن کند آن گاو چگونه است ؟" گفت، "او مى گويد، آن گاوی است نه چندان پير است و نه چندان جوان؛ ميان سال است. اکنون، به دستورى که به شما داده شد عمل کنيد."
۶۹ _ آنها گفتند، "پروردگارت را بخوان تا رنگش را برای ما توضیح دهد." گفت، "او مى گويد که آن گاو زرد رنگى است، به
رنگ روشن و یکدست ، که بينندگان را به نشاط آورد."
۷۰ _ گفتند، "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد که آن کدام است. زيرا به نظر ما گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما راهنمايى خواهيم شد."
۷۱ _ گفت، "او مى گويد ماده گاوى است که هرگز به شخم زدن زمين و يا آبيارى کشتزارها خوار نشده باشد و بدون عيب باشد." آنها گفتند، "اکنون حقيقت را روشن کرده اى." آنها سرانجام آن را ذبح کردند و نزدیک بود که این کار را نکنند.
اکنون چند هزار سال از زمان این داستان می گذرد و بنی اسرائیل هنوز هم بر روی زمین زندگی می کنند.
سری می زنیم به خیابان جمهوری اسلامی در تهران، و در انجا با برادران یهودی دیدار می کنیم و نظرشان را درباره ذبح شرعی جویا می شویم:
انجمن کلیمیان تهران:
http://www.iranjewish.com/yahood%20Iran.htm
شگفتا که رساله های توضیح المسائل این برادران یهودی شباهت کاملی لز نظر جزئیات احکام با رساله های مراجع تقلید خودمان دارد و در برخی جمله ها چنان شبیه به هم است که گویی یک نفر اینها را نوشته:
علائم پرندگان حلال گوشت ( تعلیمات دینی و فرهنگ قوم یهود، سال دوم راهنمایی، سال 1381) :
http://www.iranjewish.com/binesh/Binesh_rah_2_6.htm
از این برادران می پرسیم شما به جز کتاب آسمانی تورات از چه منبعی برای استخراج احکام خدا استفاده می کنید؟، آنها می گویند:
از زمان نزول تورات به حضرت موسي همراه با فرامين مختلف بيان شده در متن تورات، نحوه اجراي آن دستورات و سنتها، به صورت شفاهي به بنياسرائيل توسط آن حضرت آموزش داده شد كه تورات شفاهي يا هلاخا نام گرفت.
زيرا در بسياري از موارد، خداوند در تورات – كتبي – دستوري ميدهد، اما نحوه انجام دادن آن را به طور صريح بيان نميكند. مثلاً در تورات گفته ميشود: همانطور كه به تو دستور دادم ذبح كن ... اما چگونگي انجام ذبح، شرايط فرد ذابح، محل ذبح و ... به وضوح بيان نميشود. نحوه صحيح اجراي دستورات خداوند را حضرت موسي طي چهل سال به بنياسرائيل آموزش داد كه اين آموزهها به صورت شفاهي، سينه به سينه از استاد به شاگرد يا از پدر به فرزند منتقل ميگرديد تا اينكه پس از ويراني معبد دوم بيتالمقدس و پراكندگي يهوديان و سختي در اين نحوه آموزش در حدود 1800 سال پيش تورات شفاهي توسط دانشمندي بزرگ ربي يهودا هناسي با همكاري بسياري از علماي زمانه در شش جلد شامل 63 رساله به نام ميشنا جمع آوري گرديد.
ميشنا طوري تنظيم نشده بود كه بتواند به تمام پرسشهاي عامه مردم درباره قوانين دين يهود پاسخ قطعي بدهد، بلكه براي آن تدوين شد تا كمكي جهت دانشمندان يهود به هنگام تصميمگيري و صدور فتوا درباره يك مسئله ديني باشد.
اين مجموعه، قوانين و نتيجه بحثهاي دانشمندان را به صورت كوتاه، مختصر، مفيد و بدون ذكر استدلال و اثبات آنها بيان ميكند. بنابراين به زودي پس از تدوين ميشنا، گردآوري تفسيرهايي كه حاوي توضيح مطالب ميشنا و اثبات قوانين آن با استفاده از آيات تـوراي كتبي بودند، در دانشگاههاي ديني آن زمان شروع شد و سرانجام، كتابي به نام گمارا- Gemara - مكمل) در دسترس دانشپژوهان قرار گرفت. مؤلفان گمارا را امورا (E-mora- توضيح دهنده يا مفسر) ميگويند.
به مجموعه ميشنا و گمارا، تلمود گفته ميشود كه به معناي آموزش و تعليم است. دو نوع تلمود وجود دارد:
1 - تلمود يروشلمي (Ye-Ro-Shalmi- اورشليمي) كه در مدتي كمتر از 100 سال پس از تدوين ميشنا در بيتالمقدس (اورشليم) تدوين شد.
2- تلمود بابلي (Ba-Beli) كه نزديك دو قرن پس از تلمود يروشلمي و در حدود 1500 سال پيش (4260 عبري) راو آشه (Rav-A-she) و راوينا در37 جلد در بابِل و ايران گردآوري و تأليف كردند. تلمود بابلي مفصلتر و در بحثها، غنيتر از تلمود يروشلمياست، بنابراين بيشتر مورد مطالعه قرار ميگيرد.
با تأليف تلمود، مطالب تـوراي شفاهي كه از زمان حضرت موسي، پيامبران و رهبران مذهبي يهود، آن را از نسلي به نسل ديگر منتقل كرده بودند، تدوين گشت و احتمال نابودي و فراموش شدن آنها از ميان رفت.
منظور این برادران یهودی این است که هفتصد سال بعد از مرگ موسی، یهودیان سنت موسی را در دو کتاب به نامهای میشنا و گمارا نوشتند و نام این مجموعه را تلمود(تورات شفاهی) گذاشتند.
و دلیل می آورند که در تورات کتبی یعنی در کتاب خدا جزئیات احکام وجود ندارد و مثلا خدا گفته ذبح کنید ولی نگفته که شرایط ذبح کننده و مکان ذبح کننده و اینکه ذبح کننده یهودی باشد و حیوان را رو به بیت المقدس ذبح کند و اول به او آب بدهد و چهار رگ اصلی را ببرد و.................
اینها را خدا در کتاب آسمانی نگفته ولی مشکلی نیست، ما به سنت موسی عمل می کنیم و در تلمود همه این جزئیات را داریم.
دوباره بخوانید:
زيرا در بسياري از موارد، خداوند در تورات – كتبي – دستوري ميدهد، اما نحوه انجام دادن آن را به طور صريح بيان نميكند. مثلاً در تورات گفته ميشود: همانطور كه به تو دستور دادم ذبح كن ... اما چگونگي انجام ذبح، شرايط فرد ذابح، محل ذبح و ... به وضوح بيان نميشود.
و این آیه از سوره بقره را بخوانید:
۶۷ _ موسى به مردمش گفت، "خدا به شما فرمان مى دهد که یک گاو ذبح کنيد." آنها گفتند، "آيا ما را به تمسخر گرفته اى " او گفت، "خدا نکند، که مانند نادان رفتار کنم."
اکنون نیز اگر به یهودیان بگویید که دستور خدا ساده است و نیازی به تلمود ( میشنا + گمارا) نیست، می گویند: داری ما را مسخره می کنی؟
حال آیه 93 از سوره آل عمران را می خوانیم که چگونه خدا یهودیان را به آوردن حجت و دلیل از تورات دعوت می کند و نه میشنا و نه گمارا:
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿93﴾
همه خوراكيها بر بنی اسرائيل حلال بود جز آنچه پيش از نزول تورات، اسرائيل بر خويشتن حرام ساخته بود بگو اگر [جز اين است و] راست مىگوييد تورات را بياوريد و آن را بخوانيد (93)
حال آیه های 145 تا 150 سوره انعام را بخوانید و تعمق کنید تا بعدا به ادامه مطلب بپردازیم.
سجودی
Wednesday 3 December 2008, 01:55PM
به آیه اول سوره اعراف و حروف مقطعه آن توجه می کنیم:
[7:1] المص
ا ل م ص
ص از حروف مقطعه این سوره است و کم و زیاد کردن آن موجب به هم خوردن نظم ریاضی این سوره می شود.
اکنون تعداد حروف مقطعه را که در این سوره تکرار شده، می نویسیم:
الف = 2529
ل = 1530
م = 1164
در مورد صاد اگر املای بصطه در آیه 69 را درست فرض کنیم می شود: 98
حال این اعداد را جمع می زنیم:
5321 = 98+1164+1530+2529
عدد 5321 بر 19 بخش پذیر نیست!
حال یکی از قدیمی ترین قرآنها را که به قرآن تاشکند معروف است نگاه می کنیم و به املای بصطه در آن می نگریم:
http://www.masjidtucson.org/quran/appendices/app01_tashkent.gif
در این قرآن کلمه مزبور با س نوشته شده یعنی بصورت بسطه
بدین ترتیب غلط املایی آشکار می گردد و تعداد ص در این سوره 97 می باشد و جمع کل حروف مقطعه این سوره می شود:
5320 = 97+1164+1530+2529
5320 = 19 * 280
از طرف دیگر حرف ص جزو حروف مقطعه در سوره مریم و سوره ص نیز هست.
در سوره مریم حرف ص 26 بار و در سوره ص این حرف 29 بار و در سوره اعراف 97 بار تکرار شده، جمع آن می شود:
152 = 97+26+29
152 = 8 * 19
بدین ترتیب یکی دیگر از غلطهای املایی قرآن در رسم الخط رایج امروزی، آشکار و اصلاح شد.
الحمد لله ربّ العالمین
اقای نیکمنش محترم
من دوبار در سوره اعراف حساب کردم تعداد لام سه تا از حساب شما کمتر است و حساب میم هم سه بار کمتر است حساب الف بطور کلی فرق دارد شاید بخاطر رسم الخط ولی برای لام و میم چه جوابی دارید؟
آقای نیکمنش عزیز آیا خودتان تا حالا حساب کرده اید یا مقلد چشم بسته رشاد هستید ؟!
hidayat
Wednesday 3 December 2008, 02:03PM
خداوند مى فرمايد :
پاکیها را برایتان حلال و پلیدیها را حرام کردم.
پس نزدیک شدن به پلیدی بایستی فقط یک حالت داشته باشد تا انسان گنه کار محسوب نشود:
مجبور باشد و دلش راضی نباشد مانند انسانی که در حال گرسنگی از گوشت حرام بخورد یا شراب حرام بنوشد.
درست مانند زنا کردن که خداوند از نزدیک شدن به آن نیز نهی فرموده است تا کسی در حال نزدیک شدن به گناه خودش را مجبور نبیند!!!
پس چرا بایستی به جسم ناپاک خوک آنقدر نزدیک شد که مثلاً برويم و روغنش را براى خودمان حلال كنيم!؟
آخه روغن كه تنها منحصر به اين بدن حرام شده نيست!؟
اينهمه حيوانات حلال به اندازه ى كافى روغن دارند تا ميل به حرام نكنيم.
اين در حقيقت وسوسه و زينت شيطان است و در حقيقت نشانه ى عهد و قسم شيطان است كه براى اغواى انسانها در تلاش است.
nikmanesh
Wednesday 3 December 2008, 02:29PM
اقای نیکمنش محترم
من دوبار در سوره اعراف حساب کردم تعداد لام سه تا از حساب شما کمتر است و حساب میم هم سه بار کمتر است حساب الف بطور کلی فرق دارد شاید بخاطر رسم الخط ولی برای لام و میم چه جوابی دارید؟
جناب سجودی،
هر کس در قرآن و معجزه قرآن شک کند و به دنبال غلط و اشتباه بگردد، خدا بر چشم و گوش و قلب او قفل می زند و نمی تواند حقیقت را ببیند.
آیا شما لام و میم در بسم الله الرحمن الرحیم را هم شمردید، اگر نشمرده اید بر خدا توکل کنید و یک بار دیگر بشمارید:
ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م
koobagher
Wednesday 3 December 2008, 02:58PM
سلام علینا من ربنا
خانم دکتر أمة الله؛ جواب مرا ندادید. چه شد؟
با تشکر
عبد من عبادالله
Wednesday 3 December 2008, 03:16PM
با سلام
در ضمن اين نكته را هم اضافه مي كنم كه درست است كه پست من با نقل قول از جناب زدايكس شروع مي شد اما آن متن در خطاب به همه معتقدين به فقط قرآن كافي است مي باشد و مشتاقانه منتظر نظرات برادران و خواهران عزيز هستم.
دوستدار شما
الاحقر
العبد:smile07:
سجودی
Wednesday 3 December 2008, 05:13PM
جناب سجودی،
هر کس در قرآن و معجزه قرآن شک کند و به دنبال غلط و اشتباه بگردد، خدا بر چشم و گوش و قلب او قفل می زند و نمی تواند حقیقت را ببیند.
آیا شما لام و میم در بسم الله الرحمن الرحیم را هم شمردید، اگر نشمرده اید بر خدا توکل کنید و یک بار دیگر بشمارید:
ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م
خوشحالم از اینکه آن 3 لام و میم مفقود پیدا شد و معجزه دیگری برای قران ثابت شد بله بسم الله را حساب نکرده بودم
اما تحقیق و سوال حق مسلم ماست و هر کس ناراحت میشود بشود و من گفتم که به معجزه 19 ایمان دارم و نوشتم که آنرا تبلیغ هم میکنم ولی هر تاویل لایتچسبک را قبول نداریم و و ادعای نبوت و حلال بودن خوک را قبول ندارم معنی قطع کردن را نشان و مارک زدن نیست ولو اینکه چدر رشاد خلیفه بگوید مگر الله بمن عقل نداده که خود را بشیطان بسپارم ؟!!
فرمول 19 در اینجا به بصطه ما هم لطمه نمیزند و نه تحریف را ثابت میکند زیرا عرض کردم که آن یک صاد استثنایی و جداگانه است و منتظر باش تا آیندگان راز آنرا کشف کنند
حالا من سوال نغزی را که یکبار آقای (محمد م) از شما پرسید بود و شما جواب ندادید را دوباره تکرار میکنم:
شما برای پیدا کردن این رابطه های 19 از چه فرمول ثابتی پیروی میکنید مثال : شما میگوید ن در آیه(( ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون)) باید بصورت ((نون وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون)) نوشته شود تا فرمول 19 بر آن منطبق شود َ
عرض من این است چرا همین درخواست را در الم سوره بقره ندارید و نمیگویید باید بصورت الف لام میم نوشته شود؟
منظور اینکه چرا یک بام و دو هوا؟؟
یک قران و دو نوع خواندن و نوشتن ؟؟ چرا ؟؟
nikmanesh
Wednesday 3 December 2008, 05:53PM
ادامه پست 788 :
غذاهای حلال و ذبح شرعی
بخش اول
مدتی بود می خواستم درباره عنوان فوق بر اساس قرآن مطلبی گردآوری کنم، اما فرصت نمی شد. اکنون با استعانت از خدای رحمن آغاز می کنم.
هفته گذشته در دبی نمایشگاه غذاهای حلال برگزار شد و کشورهای موسوم به اسلامی در آن شرکت کردند و "غذاها و محصولات غذایی حلال" خود را در آن به نمایش گذاشتند.
بر روی کالاهای این کشورها این علائم درج می گردد:
http://www.ifanca.org/images/graphics/halal_sea.jpg
کشورهای موسوم به غیراسلامی نظیر اروپاییها و آمریکاییها و چینی ها و ژاپنی ها نیز این علامت را می شناسند و بر روی کالاهای صادراتی خود درج می کنند.
در کشورهای موسوم به اسلامی سازمانهایی به نام " ستاد حلال" وجود دارد که بر نحوه ذبح شرعی در کشورهای خارجی نظارت می کنند تا مطابق با قوانین "شرعی" حیوانات را در کشورهای خارجی ذبح کنند تا "گوشت حلال از سرزمسن کفر به سرزمین اسلام وارد شود.
تهیه "گوشت حلال" یکی از دغدغه های اصلی مسلمانانی است که بصورت اقلیت در کشورهای خارجی زندگی می کنند. در برخی از شهرهای اروپا تعداد مسلمانان اندک شمار است و در آنجا گوشتهایی با مارک " حلال " وجود ندارد، این افراد ناچارند مسافتی طولانی را بپیمایند تا به یکی از شهرهای بزرگ برسند تا در فروشگاههای بزرگ آن شهر بتوانند گوشتی را بخرند تا بر آن مارک "حلال" درج شده باشد. این "گوشتهای حلال" اغلب با قیمتی گران تر از گوشتهای موسوم به "غیر حلال" به فروش می رسد، زیرا عرضه آن کم و تقاضا برای آن زیاد است.
بر مبنای کتابهای حدیث گوشت حلال چه گوشتی است؟
از آنجا که من به منابع شیعه راحت تر دسترسی دارم، از منبع شیعه نقل می کنم که تصور نمی شود تفاوت چندانی با منابع سنی داشته باشد.
ذبح شرعی برای دست یافتن به گوشت حلال بر مبنای حدیث:
دستور ذبح حيوانات
مسأله 2220ـ براى سر بريدن حيوان اگر حلقوم و دو رگ بزرگ گردن را بطور كامل ببرند كافى است ولى احتياط مستحب آن است كه چهار رگ بزرگ يعنى دو رگ بزرگ گردن به اضافه حلقوم و مرى از پايين برآمدگى گلو بريده شود.
مسأله 2221ـ اگر بعضى از اين رگها را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيّه را ببرند فايده ندارد، بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى بطور معمول رگها را پشت سر هم نبرند اگر چه هنوز حيوان جان داشته باشد اشكال دارد.
مسأله 2222ـ هرگاه گرگ، گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از رگهاى گردن كه بايد موقع ذبح بريده شود چيزى باقى نماند آن حيوان حرام مى شود. ولى اگر آن رگها سالم باشد در صورتى كه گوسفند هنوز زنده است و آن را به دستورى كه گفته شد سر ببرند حلال مى باشد. همچنين هرگاه حيوانى به غير دستور شرعى ذبح شده باشد پاك است، هر چند خوردن گوشت آن حرام مى باشد، بنابراين پوست و چرم حيواناتى كه از ممالك غير اسلامى مى آورند در صورتى كه بدانيم از حيوانات ذبح شده است، پاك است.
شرايط ذبح حيوانات
مسأله 2223ـ سر بريدن حيوان پنج شرط دارد:
1ـ ذبح كننده بنابر احتياط واجب بايد مسلمان باشد، ناصبى ها يعنى كسانى كه با اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) دشمنى دارند در حكم كفّارند.
2ـ بايد سر حيوان را با جسم تيزى كه از آهن، يا فلز ديگر باشد ببرند، ولى اگر احتياج به ذبح باشد و آهن پيدا نشود، يا اگر سر حيوان را نبرند مى ميرد و دسترسى به آهن نيست، با هر چيز تيزى كه رگها را بتواند جدا كند (مانند شيشه و سنگ و چوب تيز) مى شود آن را ذبح كرد.
3ـ در موقع سر بريدن بايد جلو بدن حيوان رو به قبله باشد و اگر عمداً رو به قبله نكنند حيوان حرام مى شود، ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله يا اشتباه كردن قبله، حيوان را به سمتى غير از قبله سر ببرند حرام نيست.
4ـ هنگام سر بريدن بايد نام خدا را ببرد همين قدر كه بگويد «بسم اللّه» يا «سُبْحانَ اللّهِ» يا بگويد «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» كافى است و به زبان فارسى يا هر زبان ديگر نيز جايز است، ولى اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد كافى نيست و در صورتى كه از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشكال ندارد.
5ـ بايد حيوان بعد از سر بريدن حركتى كند اگر چه مثلاً چشم يا دم خود را حركت دهد يا پاى خود را به زمين زند كه معلوم شود زنده بوده و احتياط واجب آن است كه خون به مقدار كافى از آن بيرون بريزد.
مسأله 2224ـ كسى كه حيوان را ذبح مى كند مى تواند مرد باشد يا زن يا بچه نابالغىكه دستورات ذبح را مى داند، ولى بهتر است تا دسترسى به مرد باشد زنان و كودكان را معاف دارند.
مسأله 2225ـ سر بريدن حيوانات با وسايل ماشينى در صورتى كه شرايط شرعى آن مطابق آنچه در بحث ذبح حيوانات گفته شد انجام شود جايز است و چنين حيوانى پاك و حلال است.
مسأله 2226ـ هرگاه چند مرغ يا چند حيوان را باهم سر ببرند يك بسم اللّه براى همه آنها كافى است، همچنين هرگاه با ماشين، تعداد زيادى حيوان را در زمان واحد (با وجود شرايط ديگر) سر ببرند يك بسم اللّه كفايت مى كند و اگر ماشين مرتّباً كار مى كند احتياط آن است مرتّباً نام خدا را تكرار كنند.
مستحبّات و مكروهات ذبح
مسأله 2230ـ چند چيز در ذبح حيوانات طبق بعضى از روايات مستحبّ است:
1ـ هنگام سربريدن گوسفند دستوپايش را باز بگذارند و موقع سربريدن گاو چهاردستوپايش را ببندند و هنگام كشتن شتر دودست آن را از پايين يا زيربغل به يكديگر ببندندوپاهايش رابازگذارند و مرغ را بعد از سر بريدن رها كنندتا پروبال بزند.
2ـ كسى كه حيوان را مى كشد رو به قبله باشد.
3ـ پيش از كشتن حيوان آب جلو آن بگذارند.
4ـ كارى كنند كه حيوان كمتر اذيّت شود، مثلاً با سرعت سر او را ببرند.
مسأله 2231ـ احتياط مستحب آن است كه پيش از بيرون آمدن روح سر حيوان را از بدنش جدا نكنند، بنابراين اگر دستگاه هايى براى ذبح حيوانات تهيّه شود كه سر حيوان را بكلّى قطع مى كند حيوان حرام نمى شود هر چند بهتر است طورى باشد كه تمام سر را قطع نكند، ولى در هر حال بايد تمام شرايط با دستگاه هاى ماشينى رعايت شود و نيز احتياط مستحب آن است كه مغز حرام حيوان را كه در وسط تيره پشت است قبل از جان دادن نبرند و پوست حيوان را جدا ننمايند.
مسأله 2232ـ مطابق بعضى از روايات چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است:
1ـ كارد را پشت حلقوم حيوان فرو كنند و به طرف جلو بياورند كه حلقوم از پشت بريده شود.
2ـ در جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را مى بيند.
3ـ در موقع شب يا پيش از ظهر جمعه سر حيوان را ببرند، ولى در صورت احتياج عيبى ندارد.
4ـ حيوانى را كه انسان خودش پرورش داده با دست خود بكشد.
مسأله 2233ـ در زمان ما گاه براى آسان شدن ذبح حيوانات به حيوان شوك مى دهند، تا كمى بى حس شود و به راحتى يا به و سيله دستگاهها سر آن را ببرند، اين كار در صورتى كه حيوان بعد از شوك زنده باشد اشكالى ندارد.
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أَتَتَّخِذُنَا هُزُواً قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ ﴿67﴾
۶۷ _ موسى به مردمش گفت، "خدا به شما فرمان مى دهد که یک گاو ذبح کنيد." آنها گفتند، "آيا ما را به تمسخر گرفته اى " او گفت، "خدا نکند، که مانند نادان رفتار کنم."
و این هم نظر برادران یهودی:
از زمان نزول تورات به حضرت موسي همراه با فرامين مختلف بيان شده در متن تورات، نحوه اجراي آن دستورات و سنتها، به صورت شفاهي به بنياسرائيل توسط آن حضرت آموزش داده شد كه تورات شفاهي يا هلاخا نام گرفت.
زيرا در بسياري از موارد، خداوند در تورات – كتبي – دستوري ميدهد، اما نحوه انجام دادن آن را به طور صريح بيان نميكند. مثلاً در تورات گفته ميشود: همانطور كه به تو دستور دادم ذبح كن ... اما چگونگي انجام ذبح، شرايط فرد ذابح، محل ذبح و ... به وضوح بيان نميشود.
http://www.iranjewish.com/yahood%20Iran.htm
ادامه دارد.............. ان شاء الله
zxcv
Wednesday 3 December 2008, 06:34PM
متاسفانه شما همچنان به مغالطه هايتان داريد ادامه مي دهيد
مطلبی که ارسال نمودم بیشتر جنبه یک ارشاد دوستانه داشت و اما در مورد پاسخ به سوالاتتان ، از شما خواهش می کنم که لطف نموده کمی تامل و صبر نمائید تا ان شاء الله گفتگوی ما بین دوستان بزرگوار به نتیجه ای برسد چون برای خود من هم نتیجه آن مهم است .و اگر واقعا عجله دارید تاپیکی تشکیل دهید تا در آن گفتگو کنیم
متشکرم .
nikmanesh
Wednesday 3 December 2008, 07:11PM
مثال : شما میگوید ن در آیه(( ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون)) باید بصورت ((نون وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُون)) نوشته شود تا فرمول 19 بر آن منطبق شود َ
عرض من این است چرا همین درخواست را در الم سوره بقره ندارید و نمیگویید باید بصورت الف لام میم نوشته شود؟
منظور اینکه چرا یک بام و دو هوا؟؟
یک قران و دو نوع خواندن و نوشتن ؟؟ چرا ؟؟
در مورد بسطه قبلا نوشتم که در قرآن موسوم به قرآن تاشکند که در ازبکستان نگهداری می شود کلمه بسطه به همین صورت نوشته شده.
متاسفانه بخشهایی از این قرآن از بین رفته و از جمله سوره قلم چنین است.
سوالی که شما و دیگران درباره گفته رشاد درباره طرز نگارش نون می پرسند یک سوال کاملا منطقی است.
وفتی در قرآنهای رایج تعداد حرف ن را در سوره قلم می شماریم 132 حرف می شود که مضربی از 19 نیست، ولی وقتی ن بصورت نون باشد می شود 133 که مضربی از 19 است : 19*7
در قرانهای فعلی به این صورت نوشته می شود:
[68:1] ن والقلم وما يسطرون
اما رشاد خلیفه گفت باید به این صورت نوشته شود:
[68:1] نون والقلم وما يسطرون
در اینجا حرف " واو" نقش یک مصوت را ایفا می کند، مانند کسره و فتحه و ضمه و جزیی از کلمه نیست.
در این سوره خدا نیز نشانه ای قرار داده تا املای صحیح این حرف را بدانیم.
قرآن سخن خداست و هر کلمه را حساب شده بکار می برد و خدا هرگز چیزی را فراموش نمی کند و هرگز تصادفی سخن نمی گوید، اکنون آیه 48 را می خوانیم:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ ﴿68:48﴾
پس در [انجام] حكم پروردگارت شكيبايى ورز و مانند همدم ماهى مباش آنگاه كه اندوه زده ندا درداد.
در آیه فوق منظور از "صاحب الحوت"، یونس است، اما خدا نام او را ذکر نکرده، زیرا اگر نام یونس در این آیه می آمد، نظم ریاضی این سوره بهم می خورد.
یونس نامی دیگر هم دارد که در این آیه آمده:
وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿21:87﴾
در آیه فوق خدا یونس را ذا النون نامیده، یعنی صاحب نون و کسی که در نامش نون وجود دارد. اگر در آیه 48 سوره قلم ذا النون نوشته می شد، باز هم معادله ریاضی به هم می خورد.
خدای رحمن در آیه 48 سوره قلم یونس را"صاحب الحوت" نامیده تا نشانه ای برای ما باشد و نیز اعجاز ریاضی قرآن را به ما نشان دهد و تا قرآن ستیزانی که می گویند قرآن تازی نامه است و محمد آن را با کمک سلمان فارسی نوشته، مغلوب شوند.
hidayat
Wednesday 3 December 2008, 08:14PM
برادر ارجمند سخن بسيار زيبا و معقولى در شرح نام يونس نبي آورديد .
اما باز يك سؤال هست:
آيا قرآنى كه در ميان غير عرب نوشته شده بوده مى تواند دقيق تر از قرآنى باشد كه اهل قرآن يعنى اصحاب لغت اصلى آن نوشته بودند؟
امكان دارد آن قرآن بمانند قرآن فارسي زبانه ( اسماعيل يادتان است!؟ ) باشد.
البته خودم بسيار بر اين اصل معتقدم كه عبارت بصطه ای که بالایش سین کوچک قرار داده و حتی معلمان قرآن آن را بسطه به معنای لغوی و لفظی اش معرفی می کنند دیگر تغییر عبارت نیست بلکه نوعی غرابت است که همانطور که استاد ارجمند جناب آقای سجودی فرمودند احتمال دارد به دستور رسول خدا و نگارش آن نیز خود کلید بحث آیندگان باشد.
که می داند شاید رشاد خلیفه ای بیاید و این یکی را مغلوب سازد!
سجودی
Thursday 4 December 2008, 01:00AM
جناب سجودی،
هر کس در قرآن و معجزه قرآن شک کند و به دنبال غلط و اشتباه بگردد، خدا بر چشم و گوش و قلب او قفل می زند و نمی تواند حقیقت را ببیند.
آیا شما لام و میم در بسم الله الرحمن الرحیم را هم شمردید، اگر نشمرده اید بر خدا توکل کنید و یک بار دیگر بشمارید:
ب س م ا ل ل ه ا ل ر ح م ن ا ل ر ح ی م
أقاي نيكمنش!
3 ل کم بود !!! بسم الله الرحمن الرحیم را حساب کنیم یک لام زیاد میشود و میشود 4 تا !!! و مضرب 19 نیست لطفآ زود توضیح بدهید که دیوانه شدم
حال ل که این باشد حساب الف را چگونه برسم ؟؟
سجودی
Thursday 4 December 2008, 01:02AM
در مورد بسطه قبلا نوشتم که در قرآن موسوم به قرآن تاشکند که در ازبکستان نگهداری می شود کلمه بسطه به همین صورت نوشته شده.
متاسفانه بخشهایی از این قرآن از بین رفته و از جمله سوره قلم چنین است.
سوالی که شما و دیگران درباره گفته رشاد درباره طرز نگارش نون می پرسند یک سوال کاملا منطقی است.
وفتی در قرآنهای رایج تعداد حرف ن را در سوره قلم می شماریم 132 حرف می شود که مضربی از 19 نیست، ولی وقتی ن بصورت نون باشد می شود 133 که مضربی از 19 است : 19*7
در قرانهای فعلی به این صورت نوشته می شود:
[68:1] ن والقلم وما يسطرون
اما رشاد خلیفه گفت باید به این صورت نوشته شود:
[68:1] نون والقلم وما يسطرون
در اینجا حرف " واو" نقش یک مصوت را ایفا می کند، مانند کسره و فتحه و ضمه و جزیی از کلمه نیست.
در این سوره خدا نیز نشانه ای قرار داده تا املای صحیح این حرف را بدانیم.
قرآن سخن خداست و هر کلمه را حساب شده بکار می برد و خدا هرگز چیزی را فراموش نمی کند و هرگز تصادفی سخن نمی گوید، اکنون آیه 48 را می خوانیم:
فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ ﴿68:48﴾
پس در [انجام] حكم پروردگارت شكيبايى ورز و مانند همدم ماهى مباش آنگاه كه اندوه زده ندا درداد.
در آیه فوق منظور از "صاحب الحوت"، یونس است، اما خدا نام او را ذکر نکرده، زیرا اگر نام یونس در این آیه می آمد، نظم ریاضی این سوره بهم می خورد.
یونس نامی دیگر هم دارد که در این آیه آمده:
وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴿21:87﴾
در آیه فوق خدا یونس را ذا النون نامیده، یعنی صاحب نون و کسی که در نامش نون وجود دارد. اگر در آیه 48 سوره قلم ذا النون نوشته می شد، باز هم معادله ریاضی به هم می خورد.
خدای رحمن در آیه 48 سوره قلم یونس را"صاحب الحوت" نامیده تا نشانه ای برای ما باشد و نیز اعجاز ریاضی قرآن را به ما نشان دهد و تا قرآن ستیزانی که می گویند قرآن تازی نامه است و محمد آن را با کمک سلمان فارسی نوشته، مغلوب شوند.
شما قبول کردید که از فرمول ثابتی پیروی نمیکنید آیا شما نتیجه این گفته خود را میدانید؟؟
اولا – حتی اگر قران تاشکند هم مبنای حساب شما باشد و اگر در این قران سوره قلم نیست شماحق ندارید بگوید ن را باید بر اساس نون نوشت چون
1_ در هیچ سوره دیگر ، روال نوشتن اینطور نیست بلکه برعکس است
2 - قران های دیگر موجود است
3 - خودتان میگوید که جایی نوشته نیست!!!!!
ایا دین شما بر گمان بنا نهاده شده پس این آیه را بخوانید
َإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ
اگر از بيشتر کسانى که در روى زمين هستند اطاعت کنى، تو را از راه الله گمراه مى کنند؛ (زيرا) آنها تنها از گمان پيروى مىنمايند، و تخمين و حدس (واهى) مىزنند
دوما – اینکه قران یونس را صاحب حوت گفته این زبان قران است و غیر عادی نیست بیا ببین
صَاحِبَيِ السِّجْنِ
اصحاب نار . أَصْحَابِ الْفِيلِ اصحاب جنه اطحاب الجهیم اصحاب السبت اصْحَابَ القبور اصْحَابُ الْأُخْدُودِ الاعراف اصحاب المدین أَصْحَابُ الأَيْكَةا َِصْحَابُ الحِجْرِا َصْحَابَ الْكَهْفِ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيّ َاصْحَابَ الْقَرْيَةِ ِ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَة ِأَصْحَابُ الیمین و الشِّمَالِ
اصْحَابَ الرَّسَ اصْحَابَ السَّفِينَةِ
سوم گویا بهتر بود اینجا الله کلمه یونس را بکار میبرد نه صاحب الحوت را .... تا ن مفقود پیدا میشد تا رشاد به زحمت نیفتد و بر خلاف بقیه حروف مقطعه باکپی برداری از قران(( نیست درجهان!!!!!!!!!!!!!!)) با تاویل این چنینی آبروی خود را نبرد و ن را نون ننویسد
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
شما قبول کردید که از فرمول ثابتی پیروی نمیکنید اگر فرمولی ثابت نباشد من میتوانم از همین قران معادلات 19 اسم باقر سجودی را بجای رشاد خلیفه بعنوان رسول میثاق بیرون بکشم
عبد من عبادالله
Thursday 4 December 2008, 07:00AM
مطلبی که ارسال نمودم بیشتر جنبه یک ارشاد دوستانه داشت و اما در مورد پاسخ به سوالاتتان ، از شما خواهش می کنم که لطف نموده کمی تامل و صبر نمائید تا ان شاء الله گفتگوی ما بین دوستان بزرگوار به نتیجه ای برسد چون برای خود من هم نتیجه آن مهم است .و اگر واقعا عجله دارید تاپیکی تشکیل دهید تا در آن گفتگو کنیم
متشکرم .
دوست عزيز چيزي كه شما مطرح كرديد در خوشبينانه ترين حالت يكسري از گزاره هاي قابل بحث بود و نه بديهي و در حالت عادي من در جواب گفته هاي شما بايد وارد بحث مي شدم. اگر احترام به دوستاني كه در حال بحث هستند مهم است شما هم نبايد آن مطالبي را كه از نظر من جز تهمتهايي نا روا چيز ديگري نبودند را به ما روا مي داشتيد كه ما را به دفاع از خود ترغيب نماييد تا خدايي نكرده بحث دوستان منفك شود و اگر هم ايرادي ندارد مطالب غير مطرح شود خوب پس پاسخ بگوييد. همانط.ور كه گفتم من(علي رغم علاقه ام) فعلا زمان كافي براي در جريان بحث دوستان قرار گرفتن را ندارم اما سوالاتي كه من مطرح كردم دقيقا مربوط به عنوان تاپيك است و از همه برادران و خ.اهران گرامي انتظار پاسخگويي به آنها مي رود (در ضمن من ابتدا اين مطالب را در تاپيك شرك وقتي پست شما را كه ادعاي كفاف قرآن را داريد نوشتم شما مي توانستيد همانجا جواب دهيد تا به بحث ديگر دوستان در اينجا نيز لطمه اي وارد نشود و اگر هم مي گوييد كه وقت نداريد چطور وقت داريد به فرومهاي ديگر سر بزنيد و و با كپي مقالاتي از پيش تعيين شده توهينهايي را نثار رهبر معظم انقلاب كنيد فروم جاي مناظره است اگر شما مطلبي را مي گذاريد بايد توان پشتيباني آن را در بحث نيز داشته باشيد و گرنه متهم به شبهه پراكني خواهيد شد آنهم شبهاتي تا اين حد بي اساس و مغالطه آميز
در هر صورت من منتظر پاسخهاي شما و دوستان گرامي در همينجا و يا در آن تاپيك شرك و يا حتي در تاپيكي جديد (كه البته بايد نامي مشابه با اين تاپيك داشته باشد) هستم.
دوستدار بندگان خدا
عبد من عباد الرحمن:smile07:
عبد من عبادالله
Thursday 4 December 2008, 08:14AM
در ضمن من انتظار داشتم كه شما در پست بعديتون از بي احترامي كه نسبت به ساحت نبي مكرم اسلام حضرت ابوالقاسم مصطفي محمد صل الله عليه واله وسلم تسليما كثيرا كثيرا كثيرا داشتيد عذر خواهي مي نموديد كه متاسفنه چنين نكرديد:(
ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا
تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید، و خدا را صبح و شام تسبیح گویید.
«الفتح/9»
دوستدار مومنان
عبد من عبادالمنتقم:smile07:
امیر
Thursday 4 December 2008, 12:49PM
بسمه تعالی
سلام جناب سجودی
مسئله ی "تحریف قرآن به اضافه" ( یعنی عباراتی را به قرآن اضافه کردن ) چیزیست که شیعیان هم آنرا را قبول ندارند ، اما با کمال تاسف رشاد خلیفه و پیروانش را میبینیم که معتقد به تحریف قرآن هستند !! یعنی دو آیه آخر سوره توبه را از قرآن نمیدانند !
نعوذ بالله من الشیطان الرجیم
والسلام
puyan
Thursday 4 December 2008, 10:01PM
سلام
هر از گاهی مطالبی منسوب به این آقای رشاد خلیفه به چشم میخورد .
آیا مطالب ایشان درباره قرآن کتاب شده است ؟ آدرسی جایی که بتوان همه مطالب ایشان را درباره قرآن دید هست ؟
متشکرم
zxcv
Friday 5 December 2008, 02:17AM
برای آنکه دیگر مرا به چیزی متهم نکنی و یا خیال دیگری نکنید سعی می کنم که پاسخ شما را در همین تاپیک بدهم . از من خواستید که طریق و راه مسلمان شدن را به شما نشان دهم و من هم به تبع قران ، اسلام را در اطاعت از فرامینی می دانم که یقین دارم از جانب خداوند نازل شده است و به شما هم توصیه می کنم که تسلیم واقعی شدن را در پیروی کورکورانه از عقاید ابا و اجدادی جستجو نکنید . آنچه که مساوی با حدس و گمان است سنتها و آن چیزی ست که شما به گذشتگان خود نسبت می دهید ولی متاسفانه شما جای ظن و یقین را با هم عوض کرد ه ا ید و در مقابل ما را متهم به گناهی می کنید که در اصل مذهبیون هستند که مدافع و پیرو آنند .
ما که خود را پیرو و تابع قرانی می دانیم ( که اتفاقا خود شما هم ایمان دارید که تماما متعلق به خداست ) چگونه می توانیم پیرو گمان و ظن شناخته شویم ولی آنهایی که احکام و دستورات خدا و دینشان را از بین صدهها کتاب مختلف و گوناگون حدیثی و روایی پیدا می کنند تابع یقین شناخته شوند ؟! این غیر ممکن است و محال است که اگر فرض هم بگیریم حدیث و روایت سندیتی در دین داشته باشد در بین این هزاران حکمی که مذهبیون از سنت و عترت استخراج کرده اند قانون دروغ و کذبی را به خدا و اسلام نسبت نداده باشند . و این یعنی مصداق آیه 59 سوره یونس شدن چون همیشه اینگونه بوده که انسان گناهکار و مشرک بدون اذن و اجازه خداوند حدود و مقرراتی را به دینش اضافه می کرده که هیچ اجازه ای از سوی خداوند برای تائید آن نداشته است .
قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ
حالا از كجا بايد بدانيم كه امر خدا چيست و خدا چهكارهايي را از ما مي خواهد انجام دهم و وظايف ما در اين دنياي فاني چيست؟
خداوند ابزاری به ما داده که با استفاده ازآنها مشکلات دینی خود را برطرف سازیم . اصل قران است ولی قران بدون تعقل هیچ فایده ای برای ما ندارد پس دومین ابزار ما عقل است ما می توانیم با تعقل در قران و استفاده غیر تعبدی از تحقیقات دیگران به آنچه که منظور نظر خداوند است برسیم . لازم به ذکر است که منظور ما از استفاده غیر تعبدی از تحقیقات دیگران برای تحقق یافتن فرمان انتخاب قول احسن است یعنی بدون آنکه به نوشته و تحقیقی تعصب خاصی نشان دهیم و آن را مطلقا صحیح و کامل بدانیم باید تنها در جهت بهتر فهمیدن قران و درک دستورات آن از نوشته ها و گفته های دیگران استفاده ارشادی ببریم . اگر می خواهد اجتهادی هم در بین جامعه مسلمین در کار باشد باید غیر تعبدی و تغییر پذیر محسوب شود و هیچ گاه آن اجتهاد و قانون به خداوند نسبت داده نشود و همینطور این اجتهاد باید پایه و اساسش تنها قران باشد و جهت اتحاد مسلمین و برای رفع مسائلی که به خاطر پیشرفت مطرح می شود بکار گرفته شود و گزینه ای که خداوند برای این مهم در نظر گرفته نظر اجتهادی یک شورا منتخب مسلمین می باشد .
والذين استجابوا لربهم وأقاموا الصلوة وأمرهم شورى بينهم ومما رزقنهم ينفقون(38/الشورى)
افراديكه دعوت خداوندشان را اجابت كردند و نماز را بپا داشتند و كارشان را با مشورت بين خودشان انجام ميدهند و از آنچه روزي آنها كردهايم انفاق ميكنند.
مثلا قرآن كريم مي فرمايد نمازبخوانيد اما آيا در همان قرآن آمده است كه چند ركعت بخواند و كيفيت نماز چگونه باشدو مثلا چگونه وضو بگيريد
من در این آدرس چند مقاله در مورد نماز نوشته ام که می توانید از آنها استفاده ببرید
http://www.zxcv1115.blogfa.com/ (http://www.zxcv1115.blogfa.com/)
بخواهد بداند دستور خدا چيست تا به آن عمل كند و خود را از تباهي وضلالت نجات دهد؟
آیا یک کتاب به همراه نعمت بزرگ عقل برای ما کافی نیست که بدانیم خدای ما از ما چه می خواهد ؟؟؟آیا ما هم باید بدنبال جزئیاتی مثل رنگ و شکل و سن گوساله قربانی باشیم ؟ آیا شما تصور می کنید که دین باید با همان شکل قطوری و هجیمی معرفی شود که اکنون ملایان و مفتی ها از آن ساخته اند ؟ برادر من . دین ساده است ولی اگر دیگران آن را مشکل نکند !
اگر كتاب كافي است پس چرا خداوند اهل كتاب را مذمت مي نمايد و آنان راگمراه مي داند؟
برای آنکه کتاب آسمانی را را رها کرده بودند و به سراغ تبعیت از سنتهای خود رفته بودند .
برای آنکه آداب و سنن آبا و اجدادیشان مهمتر از فرامین تورات و انجیل برایشان شده بود .
برای آنکه نسبت به فرقه هم فخر می فروختند و تنها خود و پیروان خود را اهل بهشت و فلاح می دانستند .
برای آنکه رهبان و ملایان خود را ارباب و سرور خود قرار داده بودند
برای آنکه بدون استفاده از کتاب خدا به احکامی دست پیدا کرده بودند که چیزی جز دروغ و افتراء به خدا نبود
قل يأهل الكتب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيءا ولا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون(64/آل عِمران)
بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمهاي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.
يأهل الكتب لم تلبسون الحق بالبطل وتكتمون الحق وأنتم تعلمون(71/آل عِمران)
اي اهل كتاب، چرا حق را با باطل مشتبه مي سازيد و در صورتيكه حق را ميدانيد آن را مخفي ميكنيد؟
يأهل الكتب لا تغلوا في دينكم ولا تقولوا على الله إلا الحق إنما المسيح عيسى ابن مريم رسول الله وكلمته ألقيها إلى مريم وروح منه فءامنوا بالله ورسله ولا تقولوا ثلثة انتهوا خيرا لكم إنما الله إله وحد سبحنه أن يكون له ولد له ما في السموت وما في الأرض وكفى بالله وكيلا(171/الِنساء)
اي اهل كتاب، در دينتان گزافه گوئي نكنيد و از قول خدا فقط حقيقت را بگوييد. مسيح، عيسي ابن مريم، فقط رسول خدا و كلمه اوست كه به مريم القاء كرد و روحي از او است. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوئيد خدا سه تا است. از اين حرف و نظر دست برداريد. اينكار بنفع شما است. فقط خدا معبود يگانه است. خدا بالاتر از اين است كه فرزندي داشته باشد. آنچه در آسمانها و زمين است مال خدا است و خدا براي وكالت كافي است.
آيا قرآن بدون مفسر الهي(ميزان تشخيص حق از باطل) مي تواند جوابگويمسلمين باشد تا در احكام خدا يقين داشته باشد؟!
میزان تشخیص حق از باطل خود قران است و نه انسانی که خود هم می تواند خطا کار باشد .
تبارك الذي نزل الفرقان على عبده ليكون للعلمين نذيرا(1/الفرفان)
بزرگوار است وجودي که فرقان (جداکننده حق از باطل) را بر بنده اش نازل کرد تا به افراد بشر هشدار بدهد.
وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَآمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوالْأَلْبَابِ«7»
در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) میگویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمیشوند (و این حقیقت را درک نمیکنند).
در آیه فوق منظور از " یقولون " چه کسانی می باشند ؟
الله و راسخون فی العلم ؟ و یا تنها راسخون فی العلم ؟
دوما مقصود از حرف " واو " در بین الله و الرسخون فی العلم چیست ؟
سجودی
Friday 5 December 2008, 02:53PM
بسمه تعالی
سلام جناب سجودی
مسئله ی "تحریف قرآن به اضافه" ( یعنی عباراتی را به قرآن اضافه کردن ) چیزیست که شیعیان هم آنرا را قبول ندارند ، اما با کمال تاسف رشاد خلیفه و پیروانش را میبینیم که معتقد به تحریف قرآن هستند !! یعنی دو آیه آخر سوره توبه را از قرآن نمیدانند !
والله المستعان
والسلام
علیکم سلام امیر بسیار گرامی
بله درست است !
و عجیبه بدونید که برای اینکه این تحریف را ثابت کنند باید از حدیث کمک بگیرند !!! که قبولش هم ندارند !
و عجیب تر اینه که بدونید اگر از حدیث کمک نگیرند طبق فرمول اونها فقط دو آیه آخر توبه زیر سوال نمیره بلکه صد ها آیه زیر سوال و محل شک میشه !!
اما عجیب ترین اینه که رشاد خلیفه به حدیثی استناد میکنه که وجود نداره
در این باره پستی میزنیم حتمآ بخوانید
سجودی
Friday 5 December 2008, 03:06PM
سلام
هر از گاهی مطالبی منسوب به این آقای رشاد خلیفه به چشم میخورد .
آیا مطالب ایشان درباره قرآن کتاب شده است ؟ آدرسی جایی که بتوان همه مطالب ایشان را درباره قرآن دید هست ؟
متشکرم
با سلام
یک عیب حکومت های ما مسلمانها این است که دیکتاتورند ! همین باعث گمراهی و بدگمانی جوانان میشه نوشته های رشاد خلیفه در همه کشورهای اسلامی ممنوعه و این باعث مظلوم نمایی طرفدارانش میشه !
بیاد دارم که در ایران میگفتند خواندن کتاب های بهاییان حرام است خارج از ایران هر چه کوشش کردم کتاب اصلی بهاییان برای تحقیق و مطالعه بدست آرم میسر نشد ! با یک بهایی دوست شدم و به او رشوه !! دادم تا بمرکز آنها رفتم ! کتاب مقدس اونها خواستم آخر بمن ندادند و هفته بعد که رفتم مرا بمرکز راه ندادند !!
تعجب کردم وقتی اونها خودشان دین خود را پنهان میکنند علمای شیعه چرا از آونها میترسیدند
الان شما از انترنت میتوانید عقاید رشاد خلیفه را بخوانید عقاید او چیزی نیست جز معادلات پیچیده ریاضی که خدا میداند چندتایش راست است و چند تایش دروغ
چون تحقیق ممکن نیست
اما بعضی از دروغ هایش در بحث من و نیکمنش آشکار میشود
و یک هم دروغ کافی است تا بدانید او بر خلاف ادعایش پیامبر نبوده زیرا پیامبر دروغ نمیگوید ،او در اصطلاح اسلامی یک دجال است و بس
البته قصد توهین به او را ندارم تا طرفدارانش را نیازارم ،اما لفظ دیگری که او را وصف کند نیافتم
gholam_ali
Friday 5 December 2008, 07:59PM
اولا: اینکه می گویید قرآن کافی است و اعمال اشخاص به ما مربوط نیست این حرف شعار شخص عمر است و این خود اولین قدم در فرقه گراییست .
و اما اینکه می گویید شیعه و سنی به ما چه مربوط است این هم نشانه ی بزرگ ضعف شماست . شما می دانید افتضاحات عمر و ابوبکر هیچ آبرویی برای پیروانشان نگذاشته است . مجبورید برای پوشاندن گند آنها متوسل به این جور سخنان شوید چون اگر وارد استدلال شوید و جوی از مردانگی بهره داشته باشید مجبورید از دو خلیفه ی رسوا در تاریخ برائت کنید . چه کنید چاره ای جز اینکه هر دو را بی استدلال رد کنید ندارید . اگر راست می گویید که سنی هم فرقه گرایی و غلط است موضع خودتان را بدون نفاق درباره ی عمر و ابوبکر و معاویه ( که پایه گذاران سنی گری هستند ) مشخص کنید . شما فکر می کنید بچه گول می زنید . شعار اصلی شما شعار عمر است ( فقط قرآن ) آنوقت می گویید سنی هم باطل است . درست مثل کسی که دم خروسش بیرون است و قسم می خورد که من خروس ندزدیده ام .
ثانیا : قرآن پر از فضائل علی (علیه السلام) و اهل بیت است و شما بر خلاف آن می گویید .
قرآن مجید امر کرده است به اطاعت رسول و اولی الامر و شما می گویید این فرقه گراییست .
بهترین کار برای شما این است که یک سوم قرآن را حذف کنید آن وقت بگویید : فقط قرآن .
سعی نکنید هر حقیقت هایی را که به شما عرضه می شود چون به اهل بیت مربوط می شود منکر شوید !
ثالثا : احکام دین بدون تبعیت از سنت و عترت رسول خدا بدست نمی آید و قرآن برای آن کافی نیست ! حتی یک نماز صبح دو رکعتی ! در حالی که همان دو رکعت صدها مساله دارد . شما همه ی اهل تسنن را گمراه و احمق می دانید که چهار فقه متضاد دارند . اما آنها آنقدر که شما فکر می کنید خر و احمق نیستند . انحرافی که قبلی ها مرتکب شدند بعدی ها خواستند آن را درست کنند و دانستند که عمر غلط بزرگی کرده ( که گفته قرآن کافیست ) ولی جاده ی منحرف منحرف تر شد و گند دوم گند اول را نپوشاند . حالا شما تازه از راه رسیده با گند سوم و نفاق در گفتار ! چه به آن اضافه می کنید .
رابعا : احکام که با قرآن روشن نمی شود هیچ معارف دینی هم مطلقا با قرآن روشن نمی شود .
یکی مثل ابوبکر خیال می کند خدا در آسمان چهارم روی تختش نشسته است و چهار انگشت هم از تختش بیرون زده است ( این در کتاب های سنی آمده ) بیشتر فرقه های اسلامی ( غیر شیعه ) با استفاده از قرآن خدا را جسم مادی و قابل دیدن تصور می کنند ! 72 فرقه ی گمراه همه مثل شما و مثل عمر به قرآن استدلال می کنند .
خامسا : آقایی که دم از بدی فرقه گرایی می زنید و خودتان دقیقا مثل دومی زیر بار هیچ حقی نمی روید اگر شما چیز دیگری غیر از اینها می گویید پس یک فرقه ی جدید تاسیس کرده اید .
پیامبر در حدیث ثقلین ( که مقبول همه است ) می فرماید قرآن و عترت !
حالا شما می گویید فقط قرآن !!
آن وقت می گویید فرقه گرایی بد است ! آن وقت می گویید ما با شیعیان دشمنی نداریم !
سجودی
Saturday 6 December 2008, 07:26AM
چون دوستان دیگر در اینجا مینویسند و چند موضوع در حال نوشته شدن است میترسم ایرادهای مرا به باورهای رشاد خلیفه از یاد ببرید و طرفدارانش پاسخگو نباشند
پس بیاد همه میاورم که در هفته گذشته تا حالا این ایرادها را نوشتم
در پست 763 دو ایراد نوشتم
در پست 771 سه اشکال بر این دین جدید نوشتم
در پست 772 پنج ایراد که دو تایش خیلی مهم بود بی پاسخ ماند
در پست 775 نیکمنش وعده داد که پاسخ دهد
در پست 777 یک اشکال دیگر را نوشتم
و در پست 778 یک ایرادخیلی خیلی مهم را
در پست 780( آقای ایکس زد ) از نیکمنش خواست که اعتراض های سجودی پاسخ دهد تا او بتواند تصمیم بگیرد
در پست 784 یک دلیل دیگر آوردم بر باطل بودن عقاید رشاد خلیفه
در پست 785 نیز حاوی دو ایراد مهم جدید بر رشاد خلیفه بود
در پست 788 آقای نیکمنش جواب بر پست 777 را نوشت در پست 795 آقای نیکمنش گویا خودشان به جوابی که بر یک ایراد من داده بودند را کافی ندیدند و باز نوشتند
خوانندگان خود جواب ایشان را بر ایراد من ببینند اگر آن را قانع کننده دیدند من دیگر حرف تازه ای ندارم
وقایع پست 789 جالب است اینجا یک ایراد مطرح کردم نیکمنش در پست791 فورآ بعد یک ساعت واکنش نشان داد به خیال خود آن ایراد را جواب داد در پست 799 نوشتم حساب او نادرست است و بیصبرانه منتظر جواب فوری شدم که جواب فوری و غیر فوری ندادندد و سکوت را پیشه فرمودند !!!
در پست 794 یک ایراد مهمی را که ماه ها قبل برادر محمد م از این گروه پرسیده بودند و طرفداران این گروه بزرگوارانه زیر سبیلی رد فرمود بودند را دو باره مطرح کردم با یک مثال کوبنده
ایشان در پست 797 در مقام جوابگویی بر این ایراد بر آمدند اما بطور ضمنی قبول کردند که معجزاتی که از قران بیرون میکشند تابع فرمول ثابتی نیست البته جواب ایشان بر ایراد من را باید خوانندگان قضاوت کنند که کافی است یانه
این اعتراف ضمنی ایشان باعث شد که من در پست 800 اشکال مهم دین آنها را نشان دهم همراه با دو ایراد دیگر
یعنی جمعآ بنده بیست ایراد بر رشاد خلیفه گرفتم ولی فقط یک مورد جواب داده شد خواستم همگان آگاه باشند بر روند این گفتگو
پس ایرادهای دیگر را نمینویسم اما فکر نکنید که دیگر نیست هست .....والله مستعان
hidayat
Saturday 6 December 2008, 08:24AM
با تشكر از استاد ارجمند جناب آقاى سجودى.
فكر كنم براى كسى شكى باقى نيست كه امثال رشاد خليفه تمام شدنى نخواهند بود زيرا اولاً ، معجزات قرآن هنوز تمام نشده و بلاشك معجزات بيشترى در آينده كشف خواهد شد تا مصداق اين سخن خداوند تعالى باشد:
سنريهم آياتنا في الأفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق ...
و عجيب نخواهد بود كه در ميان كاشفان اين معجزات فردى ادعاى نبوت هم كند!
راستى اگر نبوت ختم نشده بود اکنون استاد سجودی هم پیامبری اش ثابت شده بود و هواداران بسیاری هم داشت!!
ولی فرق ایشان با دیگران این است که او هرگز منکر حقایق قرآنی نیست و هرگز به خود اجازه نخواهد داد پای از گلیمش فراتر نهد برخلاف رشاد خلیفه که نتوانست خودش را کنترل کند و شیطان اغوایش کرد و با یک رؤيا خودش را به آسمان هفتم رساند و در كنار ابراهيم خليل الله نشست و پیامبر شد!!
hidayat
Saturday 6 December 2008, 08:28AM
البته حقیقت را نمی توان انکار کرد که برادر نیکمنش برای کشف حقیقت تلاش کرده و خواهد کرد و مسلم است که کشف دروغین بودن ادعای رشاد خلیفه برایشان به آسانی قبولی معجزات عددی قرآن نیست.
زیرا سخت است بتی را سرنگون کردن و تلاشها باید کرد تا باوری را به ناباوری رسانده یا ناباوری را به باور.
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 10:55AM
برای آنکه دیگر مرا به چیزی متهم نکنی و یا خیال دیگری نکنید سعی می کنم که پاسخ شما را در همین تاپیک بدهم . از من خواستید که طریق و راه مسلمان شدن را به شما نشان دهم و من هم به تبع قران ، اسلام را در اطاعت از فرامینی می دانم که یقین دارم از جانب خداوند نازل شده است و به شما هم توصیه می کنم که تسلیم واقعی شدن را در پیروی کورکورانه از عقاید ابا و اجدادی جستجو نکنید . آنچه که مساوی با حدس و گمان است سنتها و آن چیزی ست که شما به گذشتگان خود نسبت می دهید ولی متاسفانه شما جای ظن و یقین را با هم عوض کرد ه ا ید و در مقابل ما را متهم به گناهی می کنید که در اصل مذهبیون هستند که مدافع و پیرو آنند .
ما که خود را پیرو و تابع قرانی می دانیم ( که اتفاقا خود شما هم ایمان دارید که تماما متعلق به خداست ) چگونه می توانیم پیرو گمان و ظن شناخته شویم ولی آنهایی که احکام و دستورات خدا و دینشان را از بین صدهها کتاب مختلف و گوناگون حدیثی و روایی پیدا می کنند تابع یقین شناخته شوند ؟! این غیر ممکن است و محال است که اگر فرض هم بگیریم حدیث و روایت سندیتی در دین داشته باشد در بین این هزاران حکمی که مذهبیون از سنت و عترت استخراج کرده اند قانون دروغ و کذبی را به خدا و اسلام نسبت نداده باشند . و این یعنی مصداق آیه 59 سوره یونس شدن چون همیشه اینگونه بوده که انسان گناهکار و مشرک بدون اذن و اجازه خداوند حدود و مقرراتی را به دینش اضافه می کرده که هیچ اجازه ای از سوی خداوند برای تائید آن نداشته است .
قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ
خداوند ابزاری به ما داده که با استفاده ازآنها مشکلات دینی خود را برطرف سازیم . اصل قران است ولی قران بدون تعقل هیچ فایده ای برای ما ندارد پس دومین ابزار ما عقل است ما می توانیم با تعقل در قران و استفاده غیر تعبدی از تحقیقات دیگران به آنچه که منظور نظر خداوند است برسیم . لازم به ذکر است که منظور ما از استفاده غیر تعبدی از تحقیقات دیگران برای تحقق یافتن فرمان انتخاب قول احسن است یعنی بدون آنکه به نوشته و تحقیقی تعصب خاصی نشان دهیم و آن را مطلقا صحیح و کامل بدانیم باید تنها در جهت بهتر فهمیدن قران و درک دستورات آن از نوشته ها و گفته های دیگران استفاده ارشادی ببریم . اگر می خواهد اجتهادی هم در بین جامعه مسلمین در کار باشد باید غیر تعبدی و تغییر پذیر محسوب شود و هیچ گاه آن اجتهاد و قانون به خداوند نسبت داده نشود و همینطور این اجتهاد باید پایه و اساسش تنها قران باشد و جهت اتحاد مسلمین و برای رفع مسائلی که به خاطر پیشرفت مطرح می شود بکار گرفته شود و گزینه ای که خداوند برای این مهم در نظر گرفته نظر اجتهادی یک شورا منتخب مسلمین می باشد .
والذين استجابوا لربهم وأقاموا الصلوة وأمرهم شورى بينهم ومما رزقنهم ينفقون(38/الشورى)
افراديكه دعوت خداوندشان را اجابت كردند و نماز را بپا داشتند و كارشان را با مشورت بين خودشان انجام ميدهند و از آنچه روزي آنها كردهايم انفاق ميكنند.
من در این آدرس چند مقاله در مورد نماز نوشته ام که می توانید از آنها استفاده ببرید
http://www.zxcv1115.blogfa.com/ (http://www.zxcv1115.blogfa.com/)
آیا یک کتاب به همراه نعمت بزرگ عقل برای ما کافی نیست که بدانیم خدای ما از ما چه می خواهد ؟؟؟آیا ما هم باید بدنبال جزئیاتی مثل رنگ و شکل و سن گوساله قربانی باشیم ؟ آیا شما تصور می کنید که دین باید با همان شکل قطوری و هجیمی معرفی شود که اکنون ملایان و مفتی ها از آن ساخته اند ؟ برادر من . دین ساده است ولی اگر دیگران آن را مشکل نکند !
برای آنکه کتاب آسمانی را را رها کرده بودند و به سراغ تبعیت از سنتهای خود رفته بودند .
برای آنکه آداب و سنن آبا و اجدادیشان مهمتر از فرامین تورات و انجیل برایشان شده بود .
برای آنکه نسبت به فرقه هم فخر می فروختند و تنها خود و پیروان خود را اهل بهشت و فلاح می دانستند .
برای آنکه رهبان و ملایان خود را ارباب و سرور خود قرار داده بودند
برای آنکه بدون استفاده از کتاب خدا به احکامی دست پیدا کرده بودند که چیزی جز دروغ و افتراء به خدا نبود
قل يأهل الكتب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيءا ولا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون(64/آل عِمران)
بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمهاي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.
يأهل الكتب لم تلبسون الحق بالبطل وتكتمون الحق وأنتم تعلمون(71/آل عِمران)
اي اهل كتاب، چرا حق را با باطل مشتبه مي سازيد و در صورتيكه حق را ميدانيد آن را مخفي ميكنيد؟
يأهل الكتب لا تغلوا في دينكم ولا تقولوا على الله إلا الحق إنما المسيح عيسى ابن مريم رسول الله وكلمته ألقيها إلى مريم وروح منه فءامنوا بالله ورسله ولا تقولوا ثلثة انتهوا خيرا لكم إنما الله إله وحد سبحنه أن يكون له ولد له ما في السموت وما في الأرض وكفى بالله وكيلا(171/الِنساء)
اي اهل كتاب، در دينتان گزافه گوئي نكنيد و از قول خدا فقط حقيقت را بگوييد. مسيح، عيسي ابن مريم، فقط رسول خدا و كلمه اوست كه به مريم القاء كرد و روحي از او است. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوئيد خدا سه تا است. از اين حرف و نظر دست برداريد. اينكار بنفع شما است. فقط خدا معبود يگانه است. خدا بالاتر از اين است كه فرزندي داشته باشد. آنچه در آسمانها و زمين است مال خدا است و خدا براي وكالت كافي است.
میزان تشخیص حق از باطل خود قران است و نه انسانی که خود هم می تواند خطا کار باشد .
تبارك الذي نزل الفرقان على عبده ليكون للعلمين نذيرا(1/الفرفان)
بزرگوار است وجودي که فرقان (جداکننده حق از باطل) را بر بنده اش نازل کرد تا به افراد بشر هشدار بدهد.
با سلام
من اينجا براي اتهام زدن و يا چيزهايي از اين قبيل اينجا نيستم بلكه براي اينكه گفتگويي را با برادران اهل كتابي(البته از آن نوع كه بهانه گير و ... نيستند انشاءاالله) كه آنها نيز به پروردگار يگانه ايمان دارند را دعوت كنم كه به گفتار واحدي كه چيزي نيست جز عبادت خداي يگانه و دوري جستن از عبادت طاغوت
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو: «اى اهل کتاب! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»
و اگر شما نيز به دنبال يك بحث سازنده هستيد لطف كنيد شرايط آن را رعايت كنيد مثل دوري از توهين و ... مثلا شما در بالا ما را متهم به پيروي كوركورانه كرديد آيا شما از ما و از عقايدمان شناختي داريد كه اينگونه سخن مي گوييد؟! اگر اشتباه مي كرديد چه؟! اگر غير از تصور شما بود چه؟!(كه البته در همه اينها فرض بر صداقت شماست)
--
عزيز من چرا هنوز مغلطه مي كنيد؟ من سوالم اينجاست كه همانطور كه گفتيد اگر ما به غير فرمان الهي حكم كنيم ظالميم و يا همان آيه شريفه اي كه شما فرموديد
قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ
يعني اگر ما حكم را بر غير حكم خدا بفهميم يا بگوييم و يا عمل كنيم از گمراهان و ظالمانيم و در قعر جهنم
تا اينجا كه ظاهرا با هم هم عقيده ايم
اما سوال اينجاست كه آيا آن حكمي كه شما با عقل ناقص خودتان از قرآن بيرون مي آوريد آيا يقين داريد كه منظور خدا نيز همين بوده است يا خير؟؟؟؟!!!!
اگر اشتباه مي كريديد چه؟!
من صريحا پرسيدم اما پاسخي نمي شنوم كه
اين همه مذاهب اهل سنت و ... آيا آنها هم قرآن را نمي بينند؟! آيا كسي مي گويد كه حرفش مخالف كلام خداست؟! آيا اگر تعارض عقلي بين كلام او و كلام خداي متعال وجود داشت ديگران حرف او را به عنوان كلامي اسلامي مي پذيرفتند؟!
در بسياري از جاهاي قرآن بين همگان اختلاف هاي شديد است يعني اختلافاتي كه يكديگر را نقض مي كنند. و برايتان مثال هم زدم كه مثلا برخي بر اساس بعضي از آيات به جبر معتقدند و برخي بر اساس آيات ديگري از قرآن به اختيار! و مثالهاي فراوان ديگري از اين دست.
آنوقت بايد ديد كه عقل شما چه مي گويد
اين كه مي گويم مغلطه مي نماييد اينجا بيشتر رخ مي نمايد
يعني خود مذهب يعني چه و آنها چگونه بوجود آمدند؟
مگر همگي قرآن را قبول نداشتند؟
يعني خود مذهب يعني طريقه فهم قرآن و هر كسي با توجه به دركي كه از قرآن داشت براي خود مذهبي ساخت و اكنون نيز شما در حال تلاش براي ساختن مذهب جديدي هستيد!! كه در آن طريقه فهم قرآن را تنها منحصر به عقل مي داند! (عقلي كه ناقص است و هرگز صلاحيت فهم مطلق و قطعي كلام خالق خود را ندارد) و از سنت پيامبر تبري مي جويد!!
قرآن مملو سوالات مختلف است كه با تكيه بر خود آن شايد بتوان پاسخهايي گفت اما هرگز نمي توان به يقين رسيد كه پاسخ شما درست است يا خير و شما نيز مشمول همان آيه فوق الذكر خواهيد بود
در هر موردي كه شما با تكيه بر عقل خود نظر دهيد
سه حالت دارد!
يا موافق اين تفكر است يا آن و يا هر دو را غلط مي شمارد و نظر ديگري خواهد داد!!
يعني يا به يكي از مذاهب مي گرود و يا خود پايه گذار مذهب جديدي است!!!!
اينكه مي گويم كلام شما مغالطه آميز است توهين نيست بلكه حقيقتي است كه ثابت كردم
يعني خود شيوه برخورد شما نيز يك مذهب براي فهم قرآن است!! كه در ظاهر شايد بسيار توحيدي بنمايد اما بالواقع عين شرك است. براي اينكه شما با استباط از قرآن طبق عقل خود فتوا مي دهيد و معلوم نيست كه آيا واقعا موافق نظر خداست و يا خير كه مشمول آيه اي كه ذكر فرموديد مي شويد.
در آیه فوق منظور از " یقولون " چه کسانی می باشند ؟
الله و راسخون فی العلم ؟ و یا تنها راسخون فی العلم ؟
دوما مقصود از حرف " واو " در بین الله و الرسخون فی العلم چیست ؟
اولا كه در آيه بصراحت مي فرمايد كه وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ
يعني اگر آنطور كه شما مي گوييد باشد قرآن صراحت دارد كه تفسير اين آيات متشابه را غير از خدا هيچ كس نمي داند
در اينصورت اگر بخواهيم بگوييم كه خدا كلا نمي خواهد كه ما از حقيقت آنها اطلاع يابيم(!!!!) كه حكمت او(جل شانه) نعوذبالله زير سوال مي رود! پس نتيجه اين مي شود كه حتما خداي متعال تاويل اين آيات را به كساني مسقيما گفته باشد كه ما از آنها بپرسيم
اما اگر اين واو را به اين معنا بگيريم كه تاويل آيات را غير از خدا و راسخان در علم نمي دانند (يعني راسخان در علم هم مي دانند) خوب بايد برويم از آنها بپرسيم ديگر! يعني در هر دو صورت يك معني را مي دهد و آن هم اين است كه خود قرآن مي گويد قرآن كافي نيست
و بايد به سراغ بعضي از بندگان او برويد كه عقلا معصوم از خطا و اشتباهند و بر حقايق قرآن مسلط و آگاهند؛ چرا كه اگر جز اين باشد باز مي شود خدا به باطل حكم داده است كه منزه است از اين خداي بزرگ ما.
مثل همان آيه شريفه اي كه قبلا ذكر كردم كه
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و همواره با صادقان باشید!
«التوبة/119»
و يا
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ
و از آنها که آفريديم، گروهى بحق هدايت مىکنند، و بحق اجراى عدالت مىنمايند.
يعني اين گروه جز حق نمي گويند و منزهند از آن و يا به قول معرف معصومند چرا كه منزه است خدا ما از امر كردن ما به غير از حق
والسلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عباد العليم بذات الصدور:smile07:
seratallah
Saturday 6 December 2008, 11:10AM
با سلام
دوستان چرا موضوع قرانی را با موضوع حلال و حرام و دیگر موارد به هم آمیخته اید
آیا دیگر در مورد رشاد خلیفه و کارهای ارزنده وی صحبت نمی شود .
hidayat
Saturday 6 December 2008, 11:13AM
آیا دیگر در مورد رشاد خلیفه و کارهای ارزنده وی صحبت نمی شود .
منظر برادرمان هستيم تا از كارهاى ارزشمند اين مدعى نبوت برايمان بنويسند تا عبرت باشد و درسى.
hady
Saturday 6 December 2008, 11:15AM
اولا كه در آيه بصراحت مي فرمايد كه وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ
يعني اگر آنطور كه شما مي گوييد باشد قرآن صراحت دارد كه تفسير اين آيات متشابه را غير از خدا هيچ كس نمي داند
در اينصورت اگر بخواهيم بگوييم كه خدا كلا نمي خواهد كه ما از حقيقت آنها اطلاع يابيم(!!!!) كه حكمت او(جل شانه) نعوذبالله زير سوال مي رود! پس نتيجه اين مي شود كه حتما خداي متعال تاويل اين آيات را به كساني مسقيما گفته باشد كه ما از آنها بپرسيم
اما اگر اين واو را به اين معنا بگيريم كه تاويل آيات را غير از خدا و راسخان در علم نمي دانند (يعني راسخان در علم هم مي دانند) خوب بايد برويم از آنها بپرسيم ديگر! يعني در هر دو صورت يك معني را مي دهد و آن هم اين است كه خود قرآن مي گويد قرآن كافي نيست
و بايد به سراغ بعضي از بندگان او برويد كه عقلا معصوم از خطا و اشتباهند و بر حقايق قرآن مسلط و آگاهند؛ چرا كه اگر جز اين باشد باز مي شود خدا به باطل حكم داده است كه منزه است از اين خداي بزرگ ما.
مثل همان آيه شريفه اي كه قبلا ذكر كردم كه
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و همواره با صادقان باشید!
«التوبة/119»
و يا
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ
و از آنها که آفريديم، گروهى بحق هدايت مىکنند، و بحق اجراى عدالت مىنمايند.
يعني اين گروه جز حق نمي گويند و منزهند از آن و يا به قول معرف معصومند چرا كه منزه است خدا ما از امر كردن ما به غير از حق
والسلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عباد العليم بذات الصدور:smile07:
با سلام و عرض پوزش از برادر بزرگوار جناب zxcv
جناب عبد من عباد الله
به عقیده بنده هیچ آیه متشابه ایی( دورو ،گول زن) در کلام مبین خداوند وجود ندارد. در این مورد می توانید به مقالات دوست و بردار بزرگوارم جناب تسلیم توجه کنید.
محكم و متشابه(1)
بحث همچنان حول محور « اياك نعبد» (تنها خدا را اطاعت محض كردن) است.
همانگونه كه قبلاً به عرض عزيزان رسيد ؛ يكي از مهمترين اهداف قرآن جلو گيري از تفرق انسانها و تشكيل جهاني متحد است ، جهاني كه قانونمند به احكام و مقررات الهي بوده و متضمن منافع تمامي انسانها باشد نه يك گروه و يا فرقه بخصوص.
براي رسيدن به هدفي چنين باشكوه و نيز خروج انسانها از ظلمات جهل و ناداني و رسيدنشان به سرچشمه هاي نور و دانايي ، خداوند سبحان كلام شريف خود را به ريسمان و دستاويزي مثال مي زند كه انسانها را همچون دانه هاي تسبيح به يكديگر پيوند مي دهد و متحد مي سازد و رهنمونشان به هدف غايي و نهايي مي گردد.
اما بطوري كه اين كتاب شگفت انگيز روايت مي كند ، متأسفانه افرادي كه در طول تاريخ تمدن و تدين بشري به اين ريسمان دست يازيده اند همواره در اقليت بوده و افرادي كه آن را رها نموده و متفرق شده اند تا بوده و بوده در مكان اكثريت ايستاده اند.
علت چيست؟
با وجود روشن بودن طريقت الهي چه عاملي سبب شده تا مردمان اين راه را نبينند و به بيراهه بزنند؟
علت اين است كه در كنار طريق مستقيم الهي ، كه همانا تنها خدا را فرمانبرداري كردن است ، كسي آمده و جاده هاي دگري احداث نموده و امر را آنچنان بر مردمان مشتبه ساخته كه نتوانند راه را از چاه تشخيص دهند. در اين راه هركس به علايم راهنمايي الهي، كه همگي در قرآنش ثبت و ضبط است ، توجه نموده ، ره يافته و به فلاح و رستگاري رسيده است و هركس به علايم غلط شيطان توجه نموده و بجاي بندگي خداوند عبد شيطان و طاغوت شده است ، ره گم كرده و به سراب رسيده است.
شرك ؛ اين همان مانع بزرگي است كه بر سر راه مستقيم قرار داده شده و تا كنون مانع از اتحاد انسانها و تحقق آرمانهاي دين الهي گرديده است.
شرك يعني اينكه انسان حكم ديگري را با حكم خداوند شريك سازد و از اين اصل بنيادين كه مي گويد : « ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه » (حكم فقط از آن خداوند است و امر كرده كسي جز حكم او را گردن ننهد) تمرد نمايد.
با توجه به اينكه خداوند هيچگاه احدي را در حكم خود شريك نمي كند: « لا يشرك في حكمه احدا» شيطان چگونه و از چه طريقي موفق مي شود مردم را فريب دهد تا به پروردگارشان شرك ورزند و در كنار فرامين او احكام ديگري را كه به خداوند تعلق ندارند اطاعت نمايند؟
از طريق تلبيس!
وقتي خداوند احكام خود را از طريق رسولانش آشكارا و در قالب يك كتاب مبين به مردم ابلاغ مي كند چرا نتوان بعضي احكام را نيز كه ظاهراً مخفيانه و بطور درگوشي به همان رسولان ابلاغ شده اند به خداوند نسبت داد؟
در اين صورت چه كسي است كه اين احكام را نيز از جانب خداوند نداند؟ چه كسي ممكن است شك كند كه براي حكم پروردگارش شريك قائل شده است؟
مطمئن باشيد آب از آب تكان نمي خورد و شيطان بدينوسيله امت واحده را متلاشي مي سازد و بر خرابه هايش تعداد زيادي فرقه بنا مي نهد. فرقه هايي كه همگي به آنچه در دست دارند شادمانند و هريك خود را فرقه ناجيه دانسته و بر ديگر فرق برتري مي جويد.
« محكم و متشابه» آنگونه كه در ميان اصحاب فرق مشهور شده يكي از آن حربه هاي ناجوانمردانه ايست كه شيطان براي به كرسي نشاندن احكام خويش از آن استفاده هاي فراواني برده و مي برد.
او مي گويد در قرآن كريم آيات تاريكي وجود دارند كه پيروي از آنها باعث گمراهي و تباهي مي شود و چون تعداد اين آيات بسيار زياد مي باشند انسان نبايد شخصاً در قرآن تفكر نمايد و آيات الهي را تفسير به رأي كند كه گمراه خواهد شد بلكه بايد تابع رأي و نظر معصومين( همانهايي كه وحي درگوشي را دريافت مي كنند و خداوند كل قرآن را به آنها آموزش داده است!) باشند.
بدين ترتيب شيطان راه خود را به قرآن باز مي كند و آنقدر آيات الهي را با احاديث و روايات قلابي همين معصومين مي پوشاند كه چهره حق بسان آبي كه در زير خاشاك پنهان مي گردد پوشيده شود و سيماي باطل نمايان گردد.
به عنوان نمونه اي از آيات تلبيس شده قرآن كه شيطان چهره آن را دگر گون نموده و حكمش را به نفع خود تغيير داده مي توان به آيه شماره هفت سوره معظم آل عمران اشاره كرد كه اگر در زير هزاران حديث باطل مدفون نشده بود و مي شد چهره درخشانش را به مردم نشان داد حرفهاي نابي براي گفتن داشت. من نمي دانم در راه شناساندن حقيقت اين آيه عظيم و گوهر گرانبها تا چه حد موفق خواهم شد اما بر عمق فرو روي ريشه هاي تلبيسي كه مفهوم آن را دگرگون ساخته اند بخوبي واقف هستم و با وجود اينكه مي دانم آشكار سازس حقيقت آن كار بسيار دشواري است اما با استمداد از پروردگارم اين كار را شروع مي كنم .
ابتدا اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اصل آيه و ترجمه رايج آن :
[3:7] هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.
ترجمه كه ملاحظه فرموديد تقريباً عمومي است و تنها اختلافي كه ترجمه ها با يكديگر دارند و به چشم مي آيد اين است كه بعضي از آنها واوي را كه در عبارت الا الله والرسخون آمده از نوع عاطفه دانسته و مطلب را اينگونه ترجمه كرده اند كه جز خداوند و راسخون علم(معصومين) كسي تأويل آيات را نمي داند و عده اي ديگر آن واو را از نوع استيناف در نظر گرفته و اين قسمت از آيه را چنين ترجمه كرده اند : تأويل آنها را غير از خدا كسي نمي داند و راسخون علم مي گويند به آن ايمان آورديم ...
ظاهر قضيه اين است كه در قرآن كريم دو دسته آيات يافت مي شوند كه دسته اي واضح و روشن بوده و مفهومشان بخوبي براي همگان قابل درك بوده و تبعيت از آنها بر عموم واجب است و دسته اي ديگر مبهم و مغلقند و جز خدا يا اطرافيانش كسي قادر به درك آنها نيست و نبايد اين قبيل آيات را تبعيت كرد يا حد اقل شخصاً نبايد دنبال آنها راه افتاد.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :
[6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.
[6:153] اين است راه من- راهي مستقيم. از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر پيروي نكنيد، تا مبادا شما را از راه او منحرف سازند. اينها فرمان هاي اوست بر شما، باشد كه نجات يابيد.
[6:155] اين کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.
[7:3] همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
خداوندي كه اين همه دارد امر به دنباله روي و تبعيت از آيات قرآن مي كند حالا چگونه ممكن است در يك آيه و فقط يك آيه به پيروانش امر كند كه بعضي از آياتش را دنباله روي نكنند؟!
چگونه ممكن است؟
ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني آيا مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين امر كند؟
چگونه ممكن است خداوندي كه آياتش را نور مي خواند:
[64:8] پس، به خدا و رسول او و به نوري که نازل کرده ايم، ايمان بياوريد. خدا از تمام اعمالتان کاملا آگاه است.
[7:157] كساني كه از رسول پيروى مي كنند، پيامبرى كه از اهل كتاب نبود (محمد)، كسى كه در تورات و انجيل خودشان نوشته شده است. او آنها را به پرهيزكارى تشويق مى كند، از پليدى باز مى دارد، همه غذاهاى خوب را حلال و چيزهاى بد را حرام مى كند و بار تكاليف سنگين و قيد و بندهايى را كه بر آنها تحميل شده بود، برمى دارد. كسانى كه به او ايمان آورند، به او احترام بگذارند، او را حمايت كنند و از نورى كه با او آمد، پيروى كنند، افرادى موفق هستند."
به ناگهان بعضي از آنها را تاريك و غير قابل شناخت معرفي كند؟
چگونه ممكن است؟
آيا ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين بگويد؟
چگونه ممكن است خداوندي كه كتابش را :
مبين ، تفصيل كل شي ، تبيان كل شي ، فرقان و اين قبيل القاب خطاب مي كند حالا در يك آيه و فقط يك آيه نظرش برگردد و قسمتهايي از آن را غير مبين ، تاريك و مبهم بنامد؟!
چگونه ممكن است؟!
نه ، چنين چيزي امكان ندارد .
اين ميوه منحوس ، ثمره درخت خبيث شيطان است نه شجره طيبه الله.
اين برداشت شوم متعلق به آيات شيطاني است نه كلام الهي.
اين اختراع فرايند كثيف تلبيس است.
تلبيس ، تلبيس و با فرياد بلند مي گويم : تلبيس[/quote]
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 11:17AM
با سلام
دوستان چرا موضوع قرانی را با موضوع حلال و حرام و دیگر موارد به هم آمیخته اید
آیا دیگر در مورد رشاد خلیفه و کارهای ارزنده وی صحبت نمی شود .
سلام دوست عزيز
اگرمنظورتان در باره بحثهايي است كه اين حقير مطرح كرد است بايد بگويم كه من در باره موضوع تاپيك بحث كردم و خارج از آن نبوده و اگر بحث شما در مورد شخصي به نام رشاد خليفه است(كه من اطلاعي در باره او نداشتم) گمان مي كنم شايسته باشد كه تاپيكي به نام او باز شود تا به بحث و تبادل نظر در باره وي پرداخته شود و اينجا را به بحث درباره موضوع آن محدود نماييم
با تشكر فراوان
دوستدار شما
عبد من عباد الحكيم:smile07:
hady
Saturday 6 December 2008, 11:19AM
.wysiwyg { BACKGROUND: #f5f5ff; FONT: 10pt Tahoma,Arial,Times New Roman; COLOR: #000000 } P { MARGIN: 0px } .inlineimg { VERTICAL-ALIGN: middle }
محكم و متشابه
(2)
در بحث پيشين نشان دادم امكان ندارد منظور خداوند از آيه شماره 7 سوره آل عمران مطابق با آنچيزي باشد كه در ترجمه ها و تفسيرهاي قرآني آمده و حتماً قضيه از قرار ديگري است. اما چه قراري؟
بالاخره خداوند از بيان آيه مذكور منظوري داشته كه بايد چيستي آن مشخص شود.
براي پي بردن به حقيقت اين منظور من دو راه را در پيش مي گيرم :
1- بررسي محيطي كه آيه در آن قرار گرفته
2- آناليز تك تك اجزاء آيه
از آنجا كه قرآن كتابي كاملاً به هم پيوسته و مفهوم آيات و سوره هاي آن تا حد زيادي در گرو يكديگر مي باشند ، به اعتقاد من از دو راه مطرح شده اولينشان بهترين راه براي درك واقعيتي مي باشد كه اين آيه مي خواهد بطور مختصر و فشرده آن را بازگو كند. هرچند كه لازم است اجزاء آيه نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند تا مشخص شود كه مي توان از منظري متفاوت نيز به آن نگريست.
در ابتداي سوره معظم آل عمران دو آيه با دو مفهوم به ظاهر متفاوت خود نمايي مي كنند كه خود سرفصلي براي قسمت اعظم مطالب اين سوره مي باشند؛ يكي از آنها آيه شماره 7 است كه فعلاً مورد اصلي بحث ماست و ديگري آيه شماره 13 مي باشد كه ترجمه آن تقريباً چنين است:
در دو گروهي كه با يكديگر به جنگ برخاستند اندرزهايي براي شما وجود داشت ؛ گروهي در راه خدا مبارزه مي كرد و گروه ديگر كافر به خداوند و آيات الهي بود. در حالي كه گروه كافر دسته مؤمنين را در چشم خود دو برابر آنچه بودند مي ديدند و خداوند هركه را بخواهد با نصرت خويش تاييد مي كند و در اين آيت عبرتهايي براي بينايان وجود دارد.
شروع فصل مربوط به آيه 13 تقريباً از آيه 119 مي باشد و قبل از آن خداوند سبحان به طريقي زيبا و درخور تأمل به تشريح مفهوم آيه 7 مي پردازد. دوستان براي بررسي صحت آنچه من مي گويم كار زيادي نمي خواهند انجام دهند ، فقط كافي است قرآني بدست گيرند و چند صفحه اي را كه به سوره آل عمران اختصاص داده شده مرور نمايند.من دراينجا خلاصه مطلب را براي شما مي گويم و نكات كليدي آن را برجسته مي كنم و از تشريح تك تك آيات مي گذرم .
در فصل مربوط به آيه 7 ، اهل كتاب كه اعم از يهوديان و نصرانيان مي باشند كاملاً برجسته هستند و مطالب حول محاورات و محاجات بين آنها و مسلمين مي باشد. در اينجا خداوند سبحان به آنها اعلام مي كند كه دينش اسلام است و تمام انبياء الهي نيز آمده اند تا همين اسلام را تبليغ كنند و هيچ پيامبري ديني غير از اسلام را نياورده است. اما اهل كتاب زير بار نمي روند و هريك ادعا مي كنند حقيقت دين آن چيزي است كه نزد آنهاست و مرتب از زبان خداوند فرامي بافند و آن را به كتابهاي آسماني خود نسبت مي دهند. خداوند سبحان نيز حقيقت مطلب را براي پيامبر و مسلمين بيان مي كند و به آنها مي گويد اگر در اين امور با شما به محاجه برخاستند بگوييد ما تنها تسليم آن چيزي هستيم كه از جانب پروردگارمان نازل شده و به اهواء و سخنان باطل شما گرايش پيدا نخواهيم كرد.
خداوند از اهل كتاب مي خواهد بجاي گرايش به سخنان باطل احبار و رهبانشان( مبلغان مذهبي) به چيزي اعتصام كنند كه بين آنها مشترك است : اينكه حرف و حديث اين و آن را كنار بگذارند و فقط خدا را تعبد كنند و تسليم او شوند.
اما آنها نيز گوششان به اين حرفها بدهكار نبود و مرتب به سنتها و حرف و حديثهاي نادرستي احتجاج مي كردند كه به گمان خود ميراث پيامبر انشان بوده است. درست مثل كارهايي كه امروز مذهبيون انجام مي دهند و بجاي اعتصام به قرآن و بندگي خداوند ، عبد و پرستار مفتي ها و منبري ها شده اند و به خيال باطل خود دارند سنت پيامبرشان را پاس مي دارند.
آنها به ابراهيم مي باليدند و هريك او را از خود مي دانستند و اينها نيز به علي و عمر مي بالند و به وسيله آنها مي خواهند به يكديگر برتري جويند تا حس تكبر پليدشان ارضاء شود.
يكي از آيات برجسته اي كه در اين فصل از قرآن به چشم مي خورد آيه شماره 71 است كه كاملاً هم جهت و هم راستا با آيه 7 است. در اين آيه خداوند به اهل كتاب اعتراض مي كند كه چرا كلام حق( ما انزل الله) را با كلام باطل( سنت پيشينيان ) تلبيس مي كنند و مي پوشانند :
اي اهل كتاب! چرا حق را با باطل تلبيس مي كنيد و با اينكه مي دانيد ، كلام پروردگارتان را ( كه چيزي جز حق نيست) كتمان مي نماييد.
و اما برجسته ترين آيه اي كه در مسير به آن بر مي خوريم و يقيناً به نحوي تكرار و ترجمه آيه مورد بحث ما مي باشد ، آيه شماره 78 است كه چنين مي گويد :
[3:78] وان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتب لتحسبوه من الكتب وما هو من الكتب ويقولون هو من عند الله وما هو من عند الله ويقولون على الله الكذب وهم يعلمون
ديگر از اين واضح تر نمي شود!
خوب دقت كنيد كه اگر مفهومي را كه اين آيه در پي بيان آن است ، دريافت نماييد مفهوم آيه شماره هفت برايتان جا خواهد افتاد؛
آيه دارد مي گويد عده اي از اهل كتاب سخنان پوچ و بي اساس و تراشه هاي ذهني خود را بگونه اي تنظيم مي كنند كه شبيه به مطالب كتاب آسماني شود و شنونده گمان كند كه آن مطلب از آن كتاب است در حالي كه چنين نيست . آنها چيزي را كه مي گويند به خداوند نسبت مي دهند و ادعا دارند كه از جانب خداست در حالي كه خداوند اين ادعاي ايشان را تكذيب مي كند و دروغهاي ايشان را از جانب خود نمي داند. در اينجا از دوستان عزيزم تقاضا مي كنم حتماً مطلبي را كه در آدرس زير قرار دارد مطالعه فرمايند كه براي آنچه درپي خواهد آمد يسيار رهگشا خواهد بود :
http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_almizan/j3/alm00033.htm (http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_almizan/j3/alm00033.htm)
انشاء الله در پست بعدي به آناليز آيه خواهم پرداخت و مثالهاي ملموسي برايتان خواهم آورد كه در درك هرچه بيشتر مطلب شما را ياري خواهند داد.
اگر بدانيد شيطان با تلبيس اين آيه چه بلايي برسر ما آورده شايد موضوع برايتان جالب تر شود و با علاقه بيشتري آن را دنبال كنيد.
شيطان با تلبيس اين آيه و ازطريق عمله و خدمه اش( مفتي ها و ملاها) قرنها جمعيت كثيري را از تفكر در قرآن محروم كرد ه و به آنها چنين القاء نموده كه تفكر در قرآن حرام است چرا كه قرآن مطالبي دارد كه باعث گمراهي مي شوند و تأويل آنها را فقط خدا يا اولياء الهي( = شياطين) مي دانند و شخص بجاي تفكر در قرآن و تفسير به رأي آن بايد به حرف اين اولياء گوش فرا دهد و رأي آنها را بپذيرد!
حال بقيه اش را خودتان حدس بزنيد ....
hady
Saturday 6 December 2008, 11:25AM
.wysiwyg { BACKGROUND: #f5f5ff; FONT: 10pt Tahoma,Arial,Times New Roman; COLOR: #000000 } P { MARGIN: 0px } .inlineimg { VERTICAL-ALIGN: middle } محكم و متشابه
(3)
كلمه «تشابه» از ماده «شبه» و از باب تفاعل است. بطوري كه اهل فن گفته اند ؛ در لغت عرب ، كلماتي كه به باب تفاعل مي روند ممكن است معاني مختلفي داشته باشند و مفاهيمي همچون : «مشاركت» ( مانند تعاون= يكديگر را ياري كردن) ، «تظاهر» (مانند تجاهل= خود را به ناداني زدن) ،«تدريج» (مانند تكامل = به تدريج رشد كردن وكامل شدن ) وغيره را در ذهن شنونده القاء نمايند.
كلمه مذكور ، در فرهنگهاي لغت فارسي بصورت همانندي و همشكلي معنا شده و معلوم است ازنوع «مشاركت» مي باشد . بايد دانست كه در مشاركت همواره مفهوم دو سويه و دوطرفه بودن مستتر است. مشاركت يك طرفه بي معناست و اين (يك + ديگر) است كه مفهوم مشاركت مي دهد.
حال اجازه دهيد تا ببينم كلمه تشابه ، در قرآن كريم به چه معنا است و از كدام نوع مي باشد؛ چرا كه قرآن كريم در وهله اول از هر فرهنگ لغتي بهتر و گويا تر است.
در آيه شماره هفتاد از سوره مباركه بقره مي خوانيم:
[2:70] قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هي ان البقرتشبه علينا وانا ان شاء الله لمهتدون
گفتند: "پروردگارت را بخوان تا به ما نشان دهد كه آن كدام است. به نظر ما ماده گاوها همه شبيه به هم هستند و به خواست خدا ما هدايت خواهيم شد."
بعض از مترجمين و مفسرين ، در آيه فوق كلمه البقر را گاو معنا كرده اند و تشابه گاو را نيز بصورت پوشيده بودن چگونگي مشخصات آن ترجمه نموده اند. در حالي كه البقر(گاوها) بصورت جمع است و مشتبه بودن آن بر بني اسرائيل دقيقاً به اين معناست كه تعداد ديگري گاو ( يك + ديگر) با همان مشخصاتي كه خداوند فرموده وجود داشته اند و آنها نمي دانسته اند كدام گاو را بايد بكشند. اما وقتي خداوند خصوصيات بيشتري از گاو مورد نظر را بيان مي كند ، از شمار گاوهايي كه چنان خصوصيتي دارند كاسته شده تا به يكي مي رسد و اشتباه از آنها رفع مي گردد.
نمونه ديگر آيه شماره شانزده از سوره مباركه رعد است :
[13:16] قل من رب السموت والارض قل الله قل افاتخذتم من دونه اولياء لا يملكون لانفسهم نفعا ولا ضرا قل هل يستوي الاعمى والبصير ام هل تستوي الظلمت والنور ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشبهالخلق عليهم قل الله خلق كل شيء وهو الوحد القهر
بگو: "چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است؟" بگو: "خدا." بگو: "پس چرا غير از او مولاياني قرار مي دهيد كه قدرتي ندارند كه حتي به خودشان نفع يا ضرري برسانند؟" بگو: "آيا كور مانند بيناست؟ آيا تاريكي مانند روشنايي است؟" آيا غير از خدا معبوداني را يافته اند كه مخلوقاتي نظير مخلوقات او آفريدند، تا جايي كه نتوان آفريده خدا را از غير او تشخيص داد ؟ بگو: "خدا خالق همه چيز است و اوست واحد، بلندمرتبه."
الخلق به مفهوم آفريده و آفرينش است و در قرآن كريم هرجا كلمه مذكور به اين شكل آمده ، منظور خلقت خداوند بوده است. حال تشابه آفرينش خداوند به چه معناست ؟ آيا اين تشابه مربوط به خود آفرينش مي شود يا پاي چيز ديگري در كار است؟
در آيه فوق ، كلمه تشابه بطور حتم از نوع مشاركت است و همانگونه كه بيان گرديد ؛ مشاركت همواره امري دو طرفه است (يك + ديگر) ، بنا بر اين تشابه آفرينش خداوند به مفهوم وجود آفرينشهاي ديگر در كنار آفرينش پروردگار مي باشد. اما در آفرينش خداوند هيچگونه تشابهي وجود ندارد ، نه به آن مفهوم كه آفريده هاي پروردگار شبيه به يكد يگر نباشند ، بلكه آفريده ديگري كه مشابه خلق خدا باشد موجود نيست.
با توجه به اين مقدمه ، اجازه دهيد تا به سراغ آيه شماره هفت از سوره مباركه آل عمران برويم تا ببينيم آيا امكان ترجمه و تفسيري ديگر در باره اين آيه معروف مي تواند وجود داشسته باشد يا خير. متأسفانه اين آيه بگونه اي تلبيس شده و با احاديث و روايات مشتبه گرديده كه به راحتي نمي توان لفافه هاي ضخيم تلبيس را از آن كنار زد و مفهوم حقيقي آن را هويدا ساخت.
هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
در ابتدا اجازه دهيد آن قسمت از آيه را كه به رنگ قرمز نشان داده شده مورد بررسي قرار دهيم.در باره قسمت قرمز رنگ فوق ترجمه و قول معروف به اين صورت است كه در آن من را تبعيضيه مي گيرند و آن را بدين صورت ترجمه مي كنند:
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد ، بعضي از آيات آن ، آيات محكم است كه اصل كتابند ، و بعضي ديگر آيات متشابه اند.
اما مفهوم ام الكتاب در قرآن مشخص است و اين عبارت غير از اينجا در سوره هاي رعد و زخرف نيز آمده است و در آن دو سوره به كتابي تشبيه شده كه مأخذ ما انزل الله مي باشد و كتاب قرآن نيز از آن گرفته شده است. با اين وجود ما نمي توانيم آيات قرآن را به دو دسته محكم و متشابه دسته بندي كنيم چراكه همه آيات قرآن به ام الكتاب تعلق دارند و نه فقط دسته اي از آنها ، مگر اينكه از صراحت مفهوم ام الكتاب در قرآن چشم پوشي كنيم و طبق معمول مرجع را غير قرآن قرار داده و شروع به معني سازي نماييم . علاوه بر اين براي توجيه كلمه متشابهات نيز مجبوريم به يك تئوري ديگر روي بياوريم.
درصورتي كه مي توان آيه فوق را به گونه ديگري ترجمه كرد كه هم با ديگر آيات قرآن سازگار باشد و هم ما را از معني سازي و تمسك به تئوريهاي ضد و نقيض بي نياز سازد.
ما مي توانيم عبارت منه آيات محكمات (و نيز هن ام الكتاب) را به صورت جمله اي كه خبرش بر مبتداي آن مقدم گرديده(كه خود نشانه تأكيدي بر تعلق صرف آيات محكمات به كتاب مي باشد) در نظر بگيريم و حرف من را در منه ازنوع بيانيه در نظر بگيزيم و با توجه به معني حقيقي تشابه ، كه قبلاً راجع به آن صحبت كرديم ، بگوييم :
او كسيست كه قرآن را بر تو فرو فرستاده ، آيات محكمات از قرآن هستندد كه ريشه در ام الكتاب دارند(يك) و ديگر هر چيزي غير از آن جزء متشابهات است(ديگر) .
در اينجا بخوبي مفهوم دو طرفه بودن كلمه تشابه قابل لمس است . به اين صورت كه در يك سو آيات محكمات و در سوي ديگر متشابهات قرار دارند.
فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله
اما كساني كه در دل انحرافي دارند ، آنچه را از قرآن مشتبه گرديده تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به دلخواه خود تأويل كنند درصورتي كه احدي غير از الله تأويل اين كتاب را نمي داند.
اينكه مي بينيم در اينجا به جاي متشابهات ، ماتشابه مي نشيند دليلش بازي خداوند با كلمات نيست ، هدف بسيار مهمتر و والاتر از اين امور است. اگر جايگاه متشابهات در كتاب بود جا داشت بگويد فيتبعون متشابهات اما گفت : فيتبعون ما تشابه منه كه نشان دهد طرف اول تشابه كتاب است وطرف دوم از كتاب نيست و فقط با آن شبيه گرديده است.
آيه 78 سوره آل عمران را كه به خاطر داريد
ديديد چگونه اهل كتاب فرابافيهايشان را به كتاب آسماني شبيه مي كردند تا مردم گمان كنند آن دروغها متعلق به كتاب است؟
متشابهات هيچگونه تعلقي به قرآن ندارند و علت اين تسميه نيز شباهتي است كه از پاره اي جهات به آيات قرآن پيدا مي كنند. متشبهات در واقع همان شأن نزولها و بطور كلي احاديث و روايات هستند كه ظاهراً آمده اند تا قرآن را تأويل كنند در صورتي كه هدفشان تلبيس و تغيير چهره آيات قرآن است.
نكته جالب و قابل تأملي كه در منه دوم نهفته اين است كه مي خواهد به ما بگويد متشابهات در رابطه با كتاب هستند ، مفهوم گرانقدري كه با تكرار مجدد متشابهات هرگز در ذهن رسوخ نمي كرد. به عبارت ديگر ، خداوند سبحان بجاي متشابهات مي گويد ما تشابه منه(من الكتاب) تا نشان دهد شبيه سازي از روي كتاب انجام شده است. همانگونه كه قبلاً خدمتتان عرض كردم تشابه يك طرفه بي معنا و مفهوم است ، بايد حتماً ديگري در كنار يك باشد تا تشابه به ميان بيايد. در آيه مورد نظر تشابه از اينجا حاصل مي شود كه آيات محكمات(= كتاب ، يعني يك) در كنار متشابهات(= اخر ، يعني ديگر) قرار مي گيرد و حالت تشابه را بوجود مي آورد.
اما اين تشابه مربوط به اخر يا ديگر است نه كتاب و بنابر اين منظور از ما تشابه منه چيزي غير از كتاب است كه فقط از بعضي لحاظ به كتاب شباهت پيدا كرده است
hady
Saturday 6 December 2008, 11:30AM
اين آخرين مطلبي است كه در باره موضوع محكم و متشابه مي نويسم .
آيه 7 سوره آل عمران از عالم امر الهي فرود آمد تا مردمان را آگاه كند كه دين حق فقط و فقط چيزي است كه در كتاب الهي ثبت گردبده و غير از آن هر چيز ديگري باطل و نا حق است. نيرنگي كه شيطان آن را به رنگ و لعاب دين در آورده و به آيات الهي شبيهش كرده است. آنهايي كه كلام الهي را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنند و به همه آنچه از ناحيه پروردگارشان آمده ايمان مي آورند و گردن مي نهند قطعاً از زمره راسخون در علم محض الهي هستند و آنان كه هر سخن ناحقي را كلام الهي مي انگارند و نام دين بر آن مي نهند مقلداني جاهلند كه شياطين قلاده بندگي به گردنشان انداخته اند و همچون حيوانات نفهم به دنبال خود مي كشانند. اينان به قول يگانه مولاي عالم هستي از حيوان پستتر و گمراه ترند چرا كه حيوانات از ادوات انساني برخوردار نيستند.
آگاه باشيد!
متشابهات هيچ ربطي به قرآن ندارند و در سراسر قرآن حتي يك آيه متاشبه يافت نخواهيد كرد و اينها همان آيات شيطاني هستند كه خداوند تبعيت و پيروي از آنها را منع كرده و آنها را مايع فتنه معرفي كرده است.
من در اينجا يك نمونه از اين آيات شيطاني را نقل مي كنم تا عزيزان بافرايند شبيه سازي اهريمنان و اهريمن زادگان بيشتر آشنا شوند :
اين آيه شيطاني حديث «كساء» نام گرفته و از شبيه سازي آيه شماره 33 سوره معظم احزاب پديد آمده است :
آيه شيطاني كساء چنين مي گويد :
جابر مي گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است (ص ) گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشتو خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى درجريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زيركساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: «حقيقت اين است كه خدا مى خواهدپليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل»
==============================================
در اكثر مطالبي كه در قالب احاديث و روايات به عنوان شأن نزول مطرح مي شوند معمولاً وضع به اينصورت
است كه قصه اي بيان مي شود و در انتهاي آن به عنوان نتيجه نهايي آيه اي از قرآن مي آيد و در ذهن خواننده چنين القاء مي كند كه هدف از نزول اين آيه همان قصه مي باشد.
بعنوان مثال در حديث شيطاني كساء ، آنجا كه پيامبر براي اهل بيتش دست به دعا برمي دارد چيزي مي گويد كه من عين متن عربي آن را اينجا مي آورم و با اصل آيه قرآن مقايسه اش مي كنم :
إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً(قرآن)
اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً (حديث)
تشابه را مي بينيد؟ مي بينيد چگونه آيه قرآن مقصود نهايي حيث قرار گرفته است؟ درواقع كساني كه دنبال حديث كسا را گرفته اند دانسته يا ندانسته فتنه اي بپا مي كنند كه نتيجه اي جز تفرقه و جنگ و خون ريزي ندارد.علاوه بر اين ، شيطان قصد دارد با جعل عنوان معصوميت براي بندگان مخلص خداوند ، صفت خداوندي « پاك و منزه » بودن را به مجموعه صفات آلهه ساختگي خود اضافه نمايد و نيزمطالبي را كه بعد از مرگشان از قول آنها نقل مي كند كاملاً موجه سازد. تا وقتي حكم كرد« امام صادق مي گويد از طعام دريا جز ماهي پولك دار و ميگو ديگر همه چيز حرام است» اين حكم بتواند بر حكم خدايي كه همه آبزيان را حلال اعلام كرده است غلبه نمايد.
اسمش با خودش است : شأن نزول يا بطور كلي تر حديث و روايت. اين همان القاء شيطان است كه خود را با وحي الهي توأم مي كند و بگونه اي خود را به شكل آن در مي آورد كه تشابه بوجود آمده قدرت تميز حق از باطل را از انسان سلب مي كند و نهايتآً كلام خداوند را بر او مشتبه ساخته و تلبيسش مي كند.
متشابهات همين قصه غرانيق ، كسا ، غدير و هزاران افسانه ساختگي ديگر هستند كه آمده اند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به نفع شيطان تأويل و تلبيس نمايند.
اين حربه ايست كه شيطان همواره در طول تاريخ به آن تمسك مي جسته و قرآن مشحون است از سرگذشتهاي كساني كه فريب اين خدعه كثيف را خورده اند. شيطان و دستيارانش بدينوسيله در كتاب الهي رخنه مي كرده اند و با احاديث و روايات (= القائات شيطاني= متشابهات) ساختگي خود آنقدر آن را تلبيس مي نموده و يا حتي عين كلمات آن را تحريف مي كرده اند تا نهايتاً منجر به فساد كامل كتاب آسماني مي گرديده است. اينجا بود كه خداوند كتابي ديگر مي فرستاد تا بوسيله آن القائات شيطان را نسخ نموده و احكامي را كه به خودش تعلق دارند جاري نمايد.
امروز ما قرآن را در اختيار داريم و شكي نيست كه اين كتاب هرگز از درون دچار فساد و تحريف نخواهد شد و همواره بصورت سندي ناب و دست نخورده از آنچه خدا فرستاده برايمان باقي خواهد ماند. كساني كه قرآن به آنها داده شده و در آن تدبر مي كنند ، مي دانند همه آن چيزي كه از قول احاديث و روايات به قرآن بسته مي شود دروغي بيش نيست و حقيقت و علم محض تنها آن چيزيست كه از طرف پروردگار و در قالب كتاب برايشان فرستاده شده است ، آنها مي دانند كه اين كتاب براي سعادت و راهنمايي بشر كفايت مي كند و بجز آن از هيچ منبع و مرجع ديگري پيروي نمي كنند. اما آنهايي كه قلوبشان به وسيله آيات قرآن شفا نيافته است و اين كتاب رابراي هدايت بشر كافي نمي دانند ، دائماً به احاديث و روايات و القائات شيطان(متشابهات) رو مي آورند و خود و ديگران را هرچه بيشتر در ورطه گمراهي مي اندازند.
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 11:32AM
با سلام و عرض پوزش از برادر بزرگوار جناب zxcv
جناب عبد من عباد الله
به عقیده بنده هیچ آیه متشابه ایی( دورو ،گول زن) در کلام مبین خداوند وجود ندارد. در این مورد می توانید به مقالات دوست و بردار بزرگوارم جناب تسلیم توجه کنید.
محكم و متشابه(1)
بحث همچنان حول محور « اياك نعبد» (تنها خدا را اطاعت محض كردن) است.
همانگونه كه قبلاً به عرض عزيزان رسيد ؛ يكي از مهمترين اهداف قرآن جلو گيري از تفرق انسانها و تشكيل جهاني متحد است ، جهاني كه قانونمند به احكام و مقررات الهي بوده و متضمن منافع تمامي انسانها باشد نه يك گروه و يا فرقه بخصوص.
براي رسيدن به هدفي چنين باشكوه و نيز خروج انسانها از ظلمات جهل و ناداني و رسيدنشان به سرچشمه هاي نور و دانايي ، خداوند سبحان كلام شريف خود را به ريسمان و دستاويزي مثال مي زند كه انسانها را همچون دانه هاي تسبيح به يكديگر پيوند مي دهد و متحد مي سازد و رهنمونشان به هدف غايي و نهايي مي گردد.
اما بطوري كه اين كتاب شگفت انگيز روايت مي كند ، متأسفانه افرادي كه در طول تاريخ تمدن و تدين بشري به اين ريسمان دست يازيده اند همواره در اقليت بوده و افرادي كه آن را رها نموده و متفرق شده اند تا بوده و بوده در مكان اكثريت ايستاده اند.
علت چيست؟
با وجود روشن بودن طريقت الهي چه عاملي سبب شده تا مردمان اين راه را نبينند و به بيراهه بزنند؟
علت اين است كه در كنار طريق مستقيم الهي ، كه همانا تنها خدا را فرمانبرداري كردن است ، كسي آمده و جاده هاي دگري احداث نموده و امر را آنچنان بر مردمان مشتبه ساخته كه نتوانند راه را از چاه تشخيص دهند. در اين راه هركس به علايم راهنمايي الهي، كه همگي در قرآنش ثبت و ضبط است ، توجه نموده ، ره يافته و به فلاح و رستگاري رسيده است و هركس به علايم غلط شيطان توجه نموده و بجاي بندگي خداوند عبد شيطان و طاغوت شده است ، ره گم كرده و به سراب رسيده است.
شرك ؛ اين همان مانع بزرگي است كه بر سر راه مستقيم قرار داده شده و تا كنون مانع از اتحاد انسانها و تحقق آرمانهاي دين الهي گرديده است.
شرك يعني اينكه انسان حكم ديگري را با حكم خداوند شريك سازد و از اين اصل بنيادين كه مي گويد : « ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه » (حكم فقط از آن خداوند است و امر كرده كسي جز حكم او را گردن ننهد) تمرد نمايد.
با توجه به اينكه خداوند هيچگاه احدي را در حكم خود شريك نمي كند: « لا يشرك في حكمه احدا» شيطان چگونه و از چه طريقي موفق مي شود مردم را فريب دهد تا به پروردگارشان شرك ورزند و در كنار فرامين او احكام ديگري را كه به خداوند تعلق ندارند اطاعت نمايند؟
از طريق تلبيس!
وقتي خداوند احكام خود را از طريق رسولانش آشكارا و در قالب يك كتاب مبين به مردم ابلاغ مي كند چرا نتوان بعضي احكام را نيز كه ظاهراً مخفيانه و بطور درگوشي به همان رسولان ابلاغ شده اند به خداوند نسبت داد؟
در اين صورت چه كسي است كه اين احكام را نيز از جانب خداوند نداند؟ چه كسي ممكن است شك كند كه براي حكم پروردگارش شريك قائل شده است؟
مطمئن باشيد آب از آب تكان نمي خورد و شيطان بدينوسيله امت واحده را متلاشي مي سازد و بر خرابه هايش تعداد زيادي فرقه بنا مي نهد. فرقه هايي كه همگي به آنچه در دست دارند شادمانند و هريك خود را فرقه ناجيه دانسته و بر ديگر فرق برتري مي جويد.
« محكم و متشابه» آنگونه كه در ميان اصحاب فرق مشهور شده يكي از آن حربه هاي ناجوانمردانه ايست كه شيطان براي به كرسي نشاندن احكام خويش از آن استفاده هاي فراواني برده و مي برد.
او مي گويد در قرآن كريم آيات تاريكي وجود دارند كه پيروي از آنها باعث گمراهي و تباهي مي شود و چون تعداد اين آيات بسيار زياد مي باشند انسان نبايد شخصاً در قرآن تفكر نمايد و آيات الهي را تفسير به رأي كند كه گمراه خواهد شد بلكه بايد تابع رأي و نظر معصومين( همانهايي كه وحي درگوشي را دريافت مي كنند و خداوند كل قرآن را به آنها آموزش داده است!) باشند.
بدين ترتيب شيطان راه خود را به قرآن باز مي كند و آنقدر آيات الهي را با احاديث و روايات قلابي همين معصومين مي پوشاند كه چهره حق بسان آبي كه در زير خاشاك پنهان مي گردد پوشيده شود و سيماي باطل نمايان گردد.
به عنوان نمونه اي از آيات تلبيس شده قرآن كه شيطان چهره آن را دگر گون نموده و حكمش را به نفع خود تغيير داده مي توان به آيه شماره هفت سوره معظم آل عمران اشاره كرد كه اگر در زير هزاران حديث باطل مدفون نشده بود و مي شد چهره درخشانش را به مردم نشان داد حرفهاي نابي براي گفتن داشت. من نمي دانم در راه شناساندن حقيقت اين آيه عظيم و گوهر گرانبها تا چه حد موفق خواهم شد اما بر عمق فرو روي ريشه هاي تلبيسي كه مفهوم آن را دگرگون ساخته اند بخوبي واقف هستم و با وجود اينكه مي دانم آشكار سازس حقيقت آن كار بسيار دشواري است اما با استمداد از پروردگارم اين كار را شروع مي كنم .
ابتدا اجازه دهيد اشاره اي داشته باشيم به اصل آيه و ترجمه رايج آن :
[3:7] هو الذي انزل عليك الكتب منه ءايت محكمت هن ام الكتب واخر متشبهت فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويله وما يعلم تاويله الا الله والرسخون في العلم يقولون ءامنا به كل من عند ربنا وما يذكر الا اولوا الالبب
او كسي است كه كتاب را بر تو نازل كرد . كتابي كه بعضي از آياتش محكمند و اصل مي باشند و برخي ديگر متشابه. و اما آنها كه دلهايشان مريض است بدنبال متشابهات مي روند و از آنها تبعيت مي كنند تا فتنه بپا كنند و تأويلشان نمايند در حالي كه تأويل آنها را جز خدا و راسخون علم ديگر كسي نمي داند . آنها مي گويند به كل قرآن ايمان آورديم و همه آن از ناحيه پروردگارمان است و جز خردمندان كسي متذكر نمي شود.
ترجمه كه ملاحظه فرموديد تقريباً عمومي است و تنها اختلافي كه ترجمه ها با يكديگر دارند و به چشم مي آيد اين است كه بعضي از آنها واوي را كه در عبارت الا الله والرسخون آمده از نوع عاطفه دانسته و مطلب را اينگونه ترجمه كرده اند كه جز خداوند و راسخون علم(معصومين) كسي تأويل آيات را نمي داند و عده اي ديگر آن واو را از نوع استيناف در نظر گرفته و اين قسمت از آيه را چنين ترجمه كرده اند : تأويل آنها را غير از خدا كسي نمي داند و راسخون علم مي گويند به آن ايمان آورديم ...
ظاهر قضيه اين است كه در قرآن كريم دو دسته آيات يافت مي شوند كه دسته اي واضح و روشن بوده و مفهومشان بخوبي براي همگان قابل درك بوده و تبعيت از آنها بر عموم واجب است و دسته اي ديگر مبهم و مغلقند و جز خدا يا اطرافيانش كسي قادر به درك آنها نيست و نبايد اين قبيل آيات را تبعيت كرد يا حد اقل شخصاً نبايد دنبال آنها راه افتاد.
اما اين مطلب با بسياري از آيات قرآن درتضاد و تناقض است و نمي توان آنها را با هم جمع كرد و بينشان آشتي برقرار كرد. محال است از آيه مورد بحث چنين مفهومي مد نظر خداوند بوده باشد كه نتنها با ظاهر بعضي از آيات قرآن همخواني ندارد بلكه محور اصلي مطالب اين كتاب شريف را از بنيان بيرون مي آورد و انسجام آيات آن را همچون دانه هاي يك تسبيح كه نخش پاره شده ، از هم مي گسلد.
خداوندي كه در جاي جاي كتاب شريفش مي فرمايند :
[6:106] از آنچه كه از جانب پروردگارت بر تو وحي شده است، پيروي كن. جز او خدايي نيست و به مشركان اعتنا نكن.
[6:153] اين است راه من- راهي مستقيم. از آن پيروي كنيد و از راه هاي ديگر پيروي نكنيد، تا مبادا شما را از راه او منحرف سازند. اينها فرمان هاي اوست بر شما، باشد كه نجات يابيد.
[6:155] اين کتابي است مبارک که ما آن را نازل کرده ايم؛ از آن پيروي کنيد و زندگي پرهيزكارانه اي را در پيش گيريد. باشد که به رحمت دست يابيد.
[7:3] همه شما بايد از آنچه از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده است، پيروى كنيد؛ از هيچ معبود ديگرى جز او پيروى نكنيد. شما به ندرت توجه مي كنيد.
خداوندي كه اين همه دارد امر به دنباله روي و تبعيت از آيات قرآن مي كند حالا چگونه ممكن است در يك آيه و فقط يك آيه به پيروانش امر كند كه بعضي از آياتش را دنباله روي نكنند؟!
چگونه ممكن است؟
ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني آيا مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين امر كند؟
چگونه ممكن است خداوندي كه آياتش را نور مي خواند:
[64:8] پس، به خدا و رسول او و به نوري که نازل کرده ايم، ايمان بياوريد. خدا از تمام اعمالتان کاملا آگاه است.
[7:157] كساني كه از رسول پيروى مي كنند، پيامبرى كه از اهل كتاب نبود (محمد)، كسى كه در تورات و انجيل خودشان نوشته شده است. او آنها را به پرهيزكارى تشويق مى كند، از پليدى باز مى دارد، همه غذاهاى خوب را حلال و چيزهاى بد را حرام مى كند و بار تكاليف سنگين و قيد و بندهايى را كه بر آنها تحميل شده بود، برمى دارد. كسانى كه به او ايمان آورند، به او احترام بگذارند، او را حمايت كنند و از نورى كه با او آمد، پيروى كنند، افرادى موفق هستند."
به ناگهان بعضي از آنها را تاريك و غير قابل شناخت معرفي كند؟
چگونه ممكن است؟
آيا ازميان بالغ بر شش هزار آيه قرآني مي توان نمونه اي ديگر پيدا كرد كه چنين بگويد؟
چگونه ممكن است خداوندي كه كتابش را :
مبين ، تفصيل كل شي ، تبيان كل شي ، فرقان و اين قبيل القاب خطاب مي كند حالا در يك آيه و فقط يك آيه نظرش برگردد و قسمتهايي از آن را غير مبين ، تاريك و مبهم بنامد؟!
چگونه ممكن است؟!
نه ، چنين چيزي امكان ندارد .
اين ميوه منحوس ، ثمره درخت خبيث شيطان است نه شجره طيبه الله.
اين برداشت شوم متعلق به آيات شيطاني است نه كلام الهي.
اين اختراع فرايند كثيف تلبيس است.
تلبيس ، تلبيس و با فرياد بلند مي گويم : تلبيس[/quote]
با سلام خدمت شما دوست عزيز و گرامي
انشاءالله كه مشمول رحمت ارحم الراحمين باشيد
ضمن تشكراز اينكه فضاي بحث كه ظاهرا بين دو نفر بود را شكستيد و اظهار نظر نموديد :smile07::smile39:
دوست عزيز توجه شما را به چند نكته جلب مي نمايم
اولا كه بحث ما چند سوال عقلي بود كه در همان نوشته اول هم موجود بودند كه تا كنون جوابي دريافت نشده است
و اين آيه نيز در حاشيه آن بحث عقلي مطرح شد و گرنه بحث اصلي من اين آيه شريفه نبود.
ببينيد منظور شما را خوب متوجه نشدم اين آيه صراحت دارد كه برخي از آيات متشابهند(و حقيقت آن نزد ما معلوم نيست) و كساني كه در قلوبشان زيغ است از آنها براي گمراهي مردم استفاده مي كنند.
مثلا آيه شريفه
الرحمن علي العرش استوي
آيا عرش همان تخت در معناي ما است كه خداي متعال روي آن نشسته باشد
مي دانيد كه خيلي ها در مسلمين به تختي فيزيكي براي خدا معتقد شده اند و اعتقاد به تجسيم خدا (كه سبحانه و تعالي عن هكذا) پيدا كره اند(مانند وهابيون و كثير اهل سنت). كه اين تفسير با آيات شريفه ليس كمثله شي و يا و لم يكن له كفوا احد در تناقضي آشكار است. در هر صورت آنها نيز دلايل خودشان را اقامه مي كنند. صرف نظر از نتيجه مي بينيد كه حتي در اينجا نيز بين مسلمين در فهم اين آيات اختلاف شده است؛ حال ما از كجا بايد بدانيم كه سخن كدام گروه صحيح است؟! عقل خودمان؟!!!!!!! آيا عقل ما قدرت تصور و درك خالقش را دارد؟! آيا اصلا او صلاحيت دارد كه وارد شود و در باره خداي متعال و آيات او نظر دهد كه مثلا كيفيت اين عرش چگونه است؟!
البته اين مثال بسيار كوچكي بود چرا كه اوضاع ما خيلي وخيم تر از اين حرفهاست:( (كه انشاءالله اگر در آينده خدا توفيق داد عرض خواهم كرد)
دوستدار شما
عبد من عباد المستعان:smile07:
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 11:37AM
اين آخرين مطلبي است كه در باره موضوع محكم و متشابه مي نويسم .
آيه 7 سوره آل عمران از عالم امر الهي فرود آمد تا مردمان را آگاه كند كه دين حق فقط و فقط چيزي است كه در كتاب الهي ثبت گردبده و غير از آن هر چيز ديگري باطل و نا حق است. نيرنگي كه شيطان آن را به رنگ و لعاب دين در آورده و به آيات الهي شبيهش كرده است. آنهايي كه كلام الهي را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنند و به همه آنچه از ناحيه پروردگارشان آمده ايمان مي آورند و گردن مي نهند قطعاً از زمره راسخون در علم محض الهي هستند و آنان كه هر سخن ناحقي را كلام الهي مي انگارند و نام دين بر آن مي نهند مقلداني جاهلند كه شياطين قلاده بندگي به گردنشان انداخته اند و همچون حيوانات نفهم به دنبال خود مي كشانند. اينان به قول يگانه مولاي عالم هستي از حيوان پستتر و گمراه ترند چرا كه حيوانات از ادوات انساني برخوردار نيستند.
آگاه باشيد!
متشابهات هيچ ربطي به قرآن ندارند و در سراسر قرآن حتي يك آيه متاشبه يافت نخواهيد كرد و اينها همان آيات شيطاني هستند كه خداوند تبعيت و پيروي از آنها را منع كرده و آنها را مايع فتنه معرفي كرده است.
من در اينجا يك نمونه از اين آيات شيطاني را نقل مي كنم تا عزيزان بافرايند شبيه سازي اهريمنان و اهريمن زادگان بيشتر آشنا شوند :
اين آيه شيطاني حديث «كساء» نام گرفته و از شبيه سازي آيه شماره 33 سوره معظم احزاب پديد آمده است :
آيه شيطاني كساء چنين مي گويد :
جابر مي گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا دربعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول خدا است (ص ) گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟ فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشتو خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد: به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى درجريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زيركساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: «حقيقت اين است كه خدا مى خواهدپليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل»
==============================================
در اكثر مطالبي كه در قالب احاديث و روايات به عنوان شأن نزول مطرح مي شوند معمولاً وضع به اينصورت
است كه قصه اي بيان مي شود و در انتهاي آن به عنوان نتيجه نهايي آيه اي از قرآن مي آيد و در ذهن خواننده چنين القاء مي كند كه هدف از نزول اين آيه همان قصه مي باشد.
بعنوان مثال در حديث شيطاني كساء ، آنجا كه پيامبر براي اهل بيتش دست به دعا برمي دارد چيزي مي گويد كه من عين متن عربي آن را اينجا مي آورم و با اصل آيه قرآن مقايسه اش مي كنم :
إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً(قرآن)
اللّهُمَّ هولاء أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً (حديث)
تشابه را مي بينيد؟ مي بينيد چگونه آيه قرآن مقصود نهايي حيث قرار گرفته است؟ درواقع كساني كه دنبال حديث كسا را گرفته اند دانسته يا ندانسته فتنه اي بپا مي كنند كه نتيجه اي جز تفرقه و جنگ و خون ريزي ندارد.علاوه بر اين ، شيطان قصد دارد با جعل عنوان معصوميت براي بندگان مخلص خداوند ، صفت خداوندي « پاك و منزه » بودن را به مجموعه صفات آلهه ساختگي خود اضافه نمايد و نيزمطالبي را كه بعد از مرگشان از قول آنها نقل مي كند كاملاً موجه سازد. تا وقتي حكم كرد« امام صادق مي گويد از طعام دريا جز ماهي پولك دار و ميگو ديگر همه چيز حرام است» اين حكم بتواند بر حكم خدايي كه همه آبزيان را حلال اعلام كرده است غلبه نمايد.
اسمش با خودش است : شأن نزول يا بطور كلي تر حديث و روايت. اين همان القاء شيطان است كه خود را با وحي الهي توأم مي كند و بگونه اي خود را به شكل آن در مي آورد كه تشابه بوجود آمده قدرت تميز حق از باطل را از انسان سلب مي كند و نهايتآً كلام خداوند را بر او مشتبه ساخته و تلبيسش مي كند.
متشابهات همين قصه غرانيق ، كسا ، غدير و هزاران افسانه ساختگي ديگر هستند كه آمده اند تا فتنه بپا كرده و قرآن را به نفع شيطان تأويل و تلبيس نمايند.
اين حربه ايست كه شيطان همواره در طول تاريخ به آن تمسك مي جسته و قرآن مشحون است از سرگذشتهاي كساني كه فريب اين خدعه كثيف را خورده اند. شيطان و دستيارانش بدينوسيله در كتاب الهي رخنه مي كرده اند و با احاديث و روايات (= القائات شيطاني= متشابهات) ساختگي خود آنقدر آن را تلبيس مي نموده و يا حتي عين كلمات آن را تحريف مي كرده اند تا نهايتاً منجر به فساد كامل كتاب آسماني مي گرديده است. اينجا بود كه خداوند كتابي ديگر مي فرستاد تا بوسيله آن القائات شيطان را نسخ نموده و احكامي را كه به خودش تعلق دارند جاري نمايد.
امروز ما قرآن را در اختيار داريم و شكي نيست كه اين كتاب هرگز از درون دچار فساد و تحريف نخواهد شد و همواره بصورت سندي ناب و دست نخورده از آنچه خدا فرستاده برايمان باقي خواهد ماند. كساني كه قرآن به آنها داده شده و در آن تدبر مي كنند ، مي دانند همه آن چيزي كه از قول احاديث و روايات به قرآن بسته مي شود دروغي بيش نيست و حقيقت و علم محض تنها آن چيزيست كه از طرف پروردگار و در قالب كتاب برايشان فرستاده شده است ، آنها مي دانند كه اين كتاب براي سعادت و راهنمايي بشر كفايت مي كند و بجز آن از هيچ منبع و مرجع ديگري پيروي نمي كنند. اما آنهايي كه قلوبشان به وسيله آيات قرآن شفا نيافته است و اين كتاب رابراي هدايت بشر كافي نمي دانند ، دائماً به احاديث و روايات و القائات شيطان(متشابهات) رو مي آورند و خود و ديگران را هرچه بيشتر در ورطه گمراهي مي اندازند.
دوست من وقتي بحث با چند سوال عقلي به نتيجه مي رسد ديگر چه نيازي به اين زياده گويي كه تا كنون از 50 صفحه فزوني يافته است؟
اينكه شما هم در بحث ما شركت مي كنيد خيلي خوب است اما لطف بفرماييد و پاسخ هايي كوتاه در جواب سوالات من كه كاملا هم عقلي بود بفرماييد نه اينكه مقالات كم ربطي را براي ما كپي كنيد(كه البته همگي در جاي خود قابل بحثند اما در اين جا گمان نمي كنم)
يا حق:smile07:
hady
Saturday 6 December 2008, 11:45AM
با سلام
دوستان چرا موضوع قرانی را با موضوع حلال و حرام و دیگر موارد به هم آمیخته اید
آیا دیگر در مورد رشاد خلیفه و کارهای ارزنده وی صحبت نمی شود .
با سلام برادر بزرگوارم جناب صراط الله
بحث آیات محکم و متشابه یکی از حربه های ناجوانمردانه اهل فرق برای نامفهوم جلوه دادن کلام خدا می باشد که هر از چندگاهی در این تالار مطرح می شود تا بدینوسیله مردم را از مطالعه و تدبر در کلام خداوند باز دارند.
بنابراین بنده لازم دیدم در اینجا به این برداشت ضد قرآنی پاسخ مناسبی داده باشم. اگر در این کار از بنده قصور و یا اشتباهی سر زده مرا عفو کنید
با تشکر.
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 11:47AM
در ضمن لطف كنيد از كلماتي كه توهين به عقايد مسلمين محسوب مي شوند پرهيز نماييد
آيا شما يقين داريد كه حديث شريف و گرانسنگ كساء (نعوذ بالله) شيطاني است؟!
آيا شما در اين باره يقين داريد؟!
اگر اشتباه مي كرديد چه؟ اگر اين از جانب خدا بود و شما آنرا شيطاني خطاب كرده باشيد آيا در مقابل او(جل قدسه) پاسخي خواهيد داشت و سرافكنده و شرمسار نخواهيد بود؟!
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ
بگو: «به من خبر دهيد اگر اين از سوى خداوند باشد و شما به آن کافر شويد، چه کسى گمراهتر خواهد بود از کسى که در مخالفت شديدى قرار دارد؟!
در هر صورت اين سخنان شما جاي بحث دارد و خيلي هم خوب است كه سوالي مطرح شود(اما رعايت احتياط در اموري كه ظني است عقلا واجب است و عدول آن موجب حلول سخط الهي ) اما بحث ما اصلا حديث نيست بلكه چند سوال عقلي است(و نه حديثي) كه من از همفكران شما دارم و منتظر پاسخ براي آن
hady
Saturday 6 December 2008, 12:27PM
[/quote]
ببينيد منظور شما را خوب متوجه نشدم اين آيه صراحت دارد كه برخي از آيات متشابهند(و حقيقت آن نزد ما معلوم نيست) و كساني كه در قلوبشان زيغ است از آنها براي گمراهي مردم استفاده مي كنند.
[/quote]
دوست گرامی
از پستهای 820 و 821 و زمان پاسخگویتان مشخص است که شما هیچگونه نگاهی حتی سطحی به مقالاتی که از جناب تسلیم نقل قول نمودم نکردید. از شما خواستارم دوباره نگاهی به آن مطالب بیندازید تا ان شاء الله بکمک هم به نقد آنها بپردازیم.
در ضمن لطف كنيد از كلماتي كه توهين به عقايد مسلمين محسوب مي شوند پرهيز نماييد
آيا شما يقين داريد كه حديث شريف و گرانسنگ كساء (نعوذ بالله) شيطاني است؟!
آيا شما در اين باره يقين داريد؟!
اگر اشتباه مي كرديد چه؟ اگر اين از جانب خدا بود و شما آنرا شيطاني خطاب كرده باشيد آيا در مقابل او(جل قدسه) پاسخي خواهيد داشت و سرافكنده و شرمسار نخواهيد بود؟!
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُم بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ
بگو: «به من خبر دهيد اگر اين از سوى خداوند باشد و شما به آن کافر شويد، چه کسى گمراهتر خواهد بود از کسى که در مخالفت شديدى قرار دارد؟!
در هر صورت اين سخنان شما جاي بحث دارد و خيلي هم خوب است كه سوالي مطرح شود(اما رعايت احتياط در اموري كه ظني است عقلا واجب است و عدول آن موجب حلول سخط الهي ) اما بحث ما اصلا حديث نيست بلكه چند سوال عقلي است(و نه حديثي) كه من از همفكران شما دارم و منتظر پاسخ براي آنبنده خدایی نکرده به هیچ وجه قصد توهین و جسارت به کسی ندارم. مرا عفو کنید اگر می بینید از کلمات و جملاتی تندی در جهت تکفیر احادیث استفاده می نمایم به این دلیل است بنده آنها را متعلق به رسول لله و اصحاب بزرگوارش نمی دانم . اکثریت آنها در اصل قول های شیطان برای ایجاد تفرقه بین امت مسلمان است.
ان شاء الله در ادامه بحث به همراه دوستان به تشریح این موضوع خواهیم پرداخت.
gholam_ali
Saturday 6 December 2008, 12:50PM
ببينيد منظور شما را خوب متوجه نشدم اين آيه صراحت دارد كه برخي از آيات متشابهند(و حقيقت آن نزد ما معلوم نيست) و كساني كه در قلوبشان زيغ است از آنها براي گمراهي مردم استفاده مي كنند.
[/quote]
دوست گرامی
از پستهای 820 و 821 و زمان پاسخگویتان مشخص است که شما هیچگونه نگاهی حتی سطحی به مقالاتی که از جناب تسلیم نقل قول نمودم نکردید. از شما خواستارم دوباره نگاهی به آن مطالب بیندازید تا ان شاء الله بکمک هم به نقد آنها بپردازیم.
بنده خدایی نکرده به هیچ وجه قصد توهین و جسارت به کسی ندارم. مرا عفو کنید اگر می بینید از کلمات و جملاتی تندی در جهت تکفیر احادیث استفاده می نمایم به این دلیل است بنده آنها را متعلق به رسول لله و اصحاب بزرگوارش نمی دانم . اکثریت آنها در اصل قول های شیطان برای ایجاد تفرقه بین امت مسلمان است.
ان شاء الله در ادامه بحث به همراه دوستان به تشریح این موضوع خواهیم پرداخت.[/quote]
لطفا به دو سوال بنده جواب دهید :
آیا شما منکرید که آیه ی تطهیر در شان اهل بیت پیامبر است و حضرت فاطمه (س) را در بر می گیرد ؟
آیا شما منکرید که عمر در تعیین خلیفه ی بعد از خود گفت که اگر آن افراد ( که از اصحاب نبی بودند ) بر کسی اجماع نکردند همه را گردن بزنید ؟
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 12:56PM
دوست گرامی
از پستهای 820 و 821 و زمان پاسخگویتان مشخص است که شما هیچگونه نگاهی حتی سطحی به مقالاتی که از جناب تسلیم نقل قول نمودم نکردید. از شما خواستارم دوباره نگاهی به آن مطالب بیندازید تا ان شاء الله بکمک هم به نقد آنها بپردازیم.
چرا برادر من؟ آيا گمان مي كنيد كه اينقدر مطلبي بود كه نياز به تامل بسيار داشته باشد؟
در ضمن شما در مطلب دومتان كل حديث شريف كسا را آورده بوديد كه من خودم قبلا بسيار آنرا مطالعه كرده ام(كه البته من خيلي هم ارتباط آنرا به پرسشهاي من متوجه نشدم:D) و بعد هم توضيحاتي در مورد آيه شريفه تطهير آورده بوديد.
دوست من اتفاقا بحث در مورد آنها بسيار سودمند است و من هم علاقه مند اما تصور من اين است كه ارتباط چنداني به بحث ما ندارد:)
من سوالاتي پرسيده ام و آنها را چند بار هم تكرار كرده ام و اصلا آنها در دامنه آيات و روايات نمي گنجند و بحثي عقلي است(اگر بخواهيد دوباره آنها را تكرار خواهم كرد {البته اين دفعه بدون اشاره با آيات;)})
بنده خدایی نکرده به هیچ وجه قصد توهین و جسارت به کسی ندارم. مرا عفو کنید اگر می بینید از کلمات و جملاتی تندی در جهت تکفیر احادیث استفاده می نمایم به این دلیل است بنده آنها را متعلق به رسول لله و اصحاب بزرگوارش نمی دانم . اکثریت آنها در اصل قول های شیطان برای ایجاد تفرقه بین امت مسلمان است.
ان شاء الله در ادامه بحث به همراه دوستان به تشریح این موضوع خواهیم پرداخت.
خواهش مي كنم برادر عزيزم:smile07:
بنده كوچكي مثل من كه باشد كه شما را عفو كند
بله اينكه شما گمانتان اين است كه اين احاديث جعلي باشند كه بر من مشخص بود اما سخن من اين بود كه آيا شما به اين اعتقادتان يقين داريد و آيا ذره اي هم شك نداريد كه اشتباه كرده باشيد و اينها از جانب خداي متعال باشد كه اگر اينطور باشد شما خودتان هم خودتان را نخواهيد بخشيد.
به همين علت گفتم تا زماني كه بر چيزي كه حداقل ادعايي بر انتساب آن به ذات اقدس الهي باشد بايد با احتياط عمل نمود و نمي توان آنرا به اين سادگي تكفير كرد.
هر چند كه اگر يقين داشته باشيد و بتوانيد اثباتي غقلي و يقيني بر رد آن بياوريد ما دست شما را خواهيم بوسيد و از اينكه براي اعلاي كلمه الله تلاش مي كنيد بسيار سپاسگذار خواهيم بود چرا كه احاديث جعلي نيز مخلوط است (البته اكنون نمي خواهم وارد اين بحثها شوم و باشد براي بعد انشاءالله تعالي)
دوستدار شما
عبد من عباد المولف بين قلوب المومنين:smile07:
nikmanesh
Saturday 6 December 2008, 12:58PM
چون دوستان دیگر در اینجا مینویسند و چند موضوع در حال نوشته شدن است میترسم ایرادهای مرا به باورهای رشاد خلیفه از یاد ببرید و طرفدارانش پاسخگو نباشند
پس بیاد همه میاورم که در هفته گذشته تا حالا این ایرادها را نوشتم
در پست 763 دو ایراد نوشتم
در پست 771 سه اشکال بر این دین جدید نوشتم
در پست 772 پنج ایراد که دو تایش خیلی مهم بود بی پاسخ ماند
در پست 775 نیکمنش وعده داد که پاسخ دهد
در پست 777 یک اشکال دیگر را نوشتم
و در پست 778 یک ایرادخیلی خیلی مهم را
در پست 780( آقای ایکس زد ) از نیکمنش خواست که اعتراض های سجودی پاسخ دهد تا او بتواند تصمیم بگیرد
در پست 784 یک دلیل دیگر آوردم بر باطل بودن عقاید رشاد خلیفه
در پست 785 نیز حاوی دو ایراد مهم جدید بر رشاد خلیفه بود
در پست 788 آقای نیکمنش جواب بر پست 777 را نوشت در پست 795 آقای نیکمنش گویا خودشان به جوابی که بر یک ایراد من داده بودند را کافی ندیدند و باز نوشتند
خوانندگان خود جواب ایشان را بر ایراد من ببینند اگر آن را قانع کننده دیدند من دیگر حرف تازه ای ندارم
وقایع پست 789 جالب است اینجا یک ایراد مطرح کردم نیکمنش در پست791 فورآ بعد یک ساعت واکنش نشان داد به خیال خود آن ایراد را جواب داد در پست 799 نوشتم حساب او نادرست است و بیصبرانه منتظر جواب فوری شدم که جواب فوری و غیر فوری ندادندد و سکوت را پیشه فرمودند !!!
در پست 794 یک ایراد مهمی را که ماه ها قبل برادر محمد م از این گروه پرسیده بودند و طرفداران این گروه بزرگوارانه زیر سبیلی رد فرمود بودند را دو باره مطرح کردم با یک مثال کوبنده
ایشان در پست 797 در مقام جوابگویی بر این ایراد بر آمدند اما بطور ضمنی قبول کردند که معجزاتی که از قران بیرون میکشند تابع فرمول ثابتی نیست البته جواب ایشان بر ایراد من را باید خوانندگان قضاوت کنند که کافی است یانه
این اعتراف ضمنی ایشان باعث شد که من در پست 800 اشکال مهم دین آنها را نشان دهم همراه با دو ایراد دیگر
یعنی جمعآ بنده بیست ایراد بر رشاد خلیفه گرفتم ولی فقط یک مورد جواب داده شد خواستم همگان آگاه باشند بر روند این گفتگو
پس ایرادهای دیگر را نمینویسم اما فکر نکنید که دیگر نیست هست .....والله مستعان
جناب سجودی،
غایب بودن کسی در باشگاه را به معنای فرار کردن، تلقی نکنید.
شما بسیار متعصبانه و عصبی مطلب می نویسید و من این عیب شما را به شما متذکر می شوم.
من نمی توانم در مورد چند مطلب، پاسخ بنویسم، زیرا فرصت کافی ندارم.
فعلا در مورد گرد آوری مطالب درباره حلال و حرام هستم و از شما می خواهم که شکیبایی داشته باشید و تهمت نزنید.
فقط یک مسئله را فعلا درنظر داشته باشید که مانند شیعیان معتقد به عصمت و طهارت در رشاد خلیفه نیستم و هیچ انسانی مصون از خطا نیست، رشاد خلیفه ترجمه ای از قرآن را که به انگلیسی ترجمه کرده بود، در چاپهای بعدی چهار بار تجدید نظر کرد و در ترجمه آخری هم چند اشکال کوچک دیدم که به محتوای کلی لطمه نمی زند و پیام یکتا پرستی با خواندن آن ترجمه به یک انگلیسی زبان که حتی یک کلمه هم عربی نمی داند منتقل می شود، هیچ ترجمه ای هم مانند قرآن نمی شود، چون قرآن سخنان خداست و قابل همانندسازی نیست ولی مهم این است که در ترجمه پیام اصلی قران منتقل شود.
درباره شمارش لام ومیم در سوره اعراف قبلا پاسختان را دادم که ابتدا قبول کردید و دوباره گفتید که غلط دارد.
باب خوبی را درباره شمارش گشوده اید، به شما پیشنهاد می کنم برای اینکه دیگران هم بتوانند در شمارش لام و میم در سوره اعراف مشارکت کنند، برای شمارش از قرآنی که به خط عثمان طه است و مورد تایید دولت عربستان قرار گرفته استفاده کنید و سپس تعداد شمارش خود در هر صفحه را بنویسید تا بدانیم که اختلاف در کجاست.
عبد من عبادالله
Saturday 6 December 2008, 01:00PM
لطفا به دو سوال بنده جواب دهید :
آیا شما منکرید که آیه ی تطهیر در شان اهل بیت پیامبر است و حضرت فاطمه (س) را در بر می گیرد ؟
آیا شما منکرید که عمر در تعیین خلیفه ی بعد از خود گفت که اگر آن افراد ( که از اصحاب نبی بودند ) بر کسی اجماع نکردند همه را گردن بزنید ؟
دوست عزيز و برادر گرامي
با سلام خدمت شما
راستش اين مطالبي كه عنوان كرده بودند خيلي كليشه اي بود وپاسخ به آنها نيز سهل است اما اينكه من پاسخ ندادم به اين علت بود كه از بحثمان منحرف نشويم و گرنه بعدا در خدمت دوستان(در صورت توان از نظر زمان و علم) خواهيم بود انشاءالله
يا علي:smile07:
gholam_ali
Saturday 6 December 2008, 02:46PM
شما که ادعا می کنید اسلام بدون فرقه گرایی :
چرا دائماً به اعتقادات شیعیان توهین می کنید ؟؟
چرا تا به وهابیت انتقاد می شود به هم می ریزید ؟؟
چرا دائماً حرف عمر را تکرار می کنید (که گفته حسبنا کتاب الله) ؟؟
چرا دائماً به علی (ع) توهین می کنید ؟؟
انصاف نیست !! یک بار هم به عمر فحش دهید !!
nikmanesh
Saturday 6 December 2008, 06:37PM
شما که ادعا می کنید اسلام بدون فرقه گرایی :
چرا دائماً به اعتقادات شیعیان توهین می کنید ؟؟
چرا تا به وهابیت انتقاد می شود به هم می ریزید ؟؟
چرا دائماً حرف عمر را تکرار می کنید (که گفته حسبنا کتاب الله) ؟؟
چرا دائماً به علی (ع) توهین می کنید ؟؟
انصاف نیست !! یک بار هم به عمر فحش دهید !!
قابل توجه کاربران جدید الورود: عبد من عبادالله و غلام علی،
ورود شما را خوشامد می گویم.
من شیعه یا سنی یا وهابی و ..... نیستم.
فعلا در این تاپیک موضوع جاری بحث ما درباره رشاد خلیفه و معجزه 19 است.
در صورتی که درباره عمر و ابوبکر وسایر مسائل تاریخی سوالی دارید، لطف کنید بطور مستقل تاپیکی بزنید و از برادر zxcv دعوت کنید تا به پرسشهای شما پاسخ دهند.
اگر درباره آیه ای که شما آن را آیه تطهیر می نامید می خواهید نظر مرا بدانید در اینجا نوشته ام:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=660388&postcount=2
در این تاپیک ما به مسائل تاریخی و فرقه های اسلامی کاری نداریم و فقط به قرآن می پردازیم.
در این تاپیک دیگر منتظر پاسخی از جانب من نباشید.
از توجه شما سپاسگزارم.
nikmanesh
Saturday 6 December 2008, 06:41PM
جناب سجودی،
در ادامه پاسخی که درباره سوره قلم نوشتم، توجه شما را به سوره ق جلب می کنم.
در این سوره 57 با حرف ق تکرار شده که مضربی از 19 است.
در آیه سیزدهم این سوره می خوانیم:
[50:13] وعاد وفرعون و إخون لوط
در قرآن بیش از ده بار آمده "قوم لوط" اما در آیه فوق از اصطلاح اخوان لوط استفاده شده که اگر در اینجا نیز قوم لوط بکار می رفت، تعداد ق به 58 می رسد و بر 19 بخش پذیر نمی شد.
آیه فوق را مقایسه کنید با آیه 48 سوره قلم که در آنجا غیبت معنی دار نام یونس دیده می شود و در اینجا غیبت معنی دار واژه قوم.
mehrdad_123
Saturday 6 December 2008, 07:16PM
دعوت از همه:
http://iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/subscribed.gif آیا قرآن مخالف علوم است؟؟؟ (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471) (http://iranclubs.net/forums/images/khazar/misc/multipage.gif 1 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471) 2 (http://iranclubs.net/forums/showthread.php?t=17471&page=2))
یا حق
nikmanesh
Saturday 6 December 2008, 07:50PM
این نوشتار ادامه ای است بر پستهای 788 و 795:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685000&postcount=788
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685541&postcount=795
غذاهای حلال و ذبح شرعی
بخش دوم
پیش از خواندن ادامه مطلب به پرسشهای فرضی زیر فکر کنید:
من مردی هستم که 30ساله و در یکی از شهرهای کوچک اروپا زندگی می کنم و به تازگی مسلمان شده ام، در شهر ما هیچ مسلمانی وجود ندارد، آیا من می توانم در رستورانهای این شهر غذا بخورم به شرط آن که غذایی جز گوشت خوک، مثلا مرغ یا گوسفند بخورم؟ آیا من می توانم با اقوام خود رفت و آمد کنم و در منزل آنها غذا بخورم؟
من پسری هستم بیست ساله که در یکی از روستاهای چین زندگی می کنم، تمام اقوام من بودایی هستند، چه غذایی برای من حلال است چون در اینجا قصاب مسلمان وجود ندارد و پدر و مادر من هم بودایی هستند، آیا من می توانم از غذایی که مادرم می پزد بخورم؟ آیا من می توانم به خانه خاله و عمه و دایی و عمویم که بودایی هستند بروم و در خانه آنها غذا بخورم؟ آیا این غذاها برای من حلال است؟
چه پاسخی برای پرسشهای فوق به ذهنتان می رسد؟
اگر شیعه اید و مرجع تقلید دارید از او بپرسید و به ما بگویید.
اگر سنی یا وهابی هستید و مفتی دارید از او بپرسید و به ما بگویید.
دستور آخرین کتاب آسمانی در این باره چیست؟
زمانی که تعداد مسلمانان در زمان پیامبر و مدتی پس از او اندک بود، مسلمانانی که به قصد تجارت به شهرهای غیر مسلمان می رفتند چه می خوردند؟
یوسف پیامبر نیز مسلمان بود و سالها در سرزمین غیر مسلمانان یعنی مصر زندگی کرد، او در انجا چه می خورد؟
در قرآن فقط چهار خوردنی بر کسی که خود را تسلیم خدا کرده حرام شده:
1- گوشت خوک
2- خون جاری
3- مردار ( شرح آن بعدا داده خواهد شد)
4- نذر یا قربانی ( شامل هر نوع خوراکی از قبیل شیرینی و گوشت و شله زرد و....) که به غیر خدا اهدا شده باشد
آیه 145 سوره انعام را می خوانیم:
[6:145] قل لا أجد في ما أوحي إلي محرما على طاعم يطعمه إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزير فإنه رجس أو فسقا أهل لغير الله به فمن اضطر غير باغ ولا عاد فإن ربك غفور رحيم
بگو در آنچه به من وحى شده است بر خورنده اى كه آن را مىخورد هيچ حرامى نمىيابم مگر آنكه مردار يا خون جاری يا گوشتخوك باشد كه اينها همه پليدند يا [قربانيى كه] از روى نافرمانى برای غیر خدا اهدا شده باشد، پس كسى كه بدون سركشى و زيادهخواهى [به خوردن آنها] ناچار گردد قطعا پروردگار تو آمرزنده مهربان است (145)
در آیه سوم سوره مائده، مردار (میته) توضیح داده شده:
[5:3] حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطيحة وما أكل السبع إلا ما ذكيتم وما ذبح على النصب وأن تستقسموا بالأزلم ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلم دينا فمن اضطر في مخمصة غير متجانف لإثم فإن الله غفور رحيم
مردار عبارت است از:
1- منخنقه: حیوانی که خفه شده باشد، چه یک انسان آن را خفه کرده باشد یا یک حیوان، ممکن است در آب افتاده باشد و خفه شده باشد یا در اثر استنشاق گاز خفه شده باشد یا در اثر گیر کردن چیزی در مجرای تنفسیش.
2- موقوذه: حیوانی که در اثر ضربه مرده باشد، ممکن است به ضرب چوب مرده باشد یا برخورد با اتومبیل یا برخورد سنگ
3- متردیه: حیوانی که از بلندی افتاده باشد.
4- نطیحه: حیوانی که در اثر ضرب شاخ دیگر حیوانات مرده یاشد
5-وما أكل السبع: حیوانی که درندگان آن را کشته باشند
6- حیواناتی که در برابر مجسمه ها و علامتها ذبح شده باشند
تقسیم کردن گوشت از راه قرعه کشی نیز حرام است.
غیر از مواردی که نام برده شد، خوردنی دیگری در قرآن حرام نیست.
چه چیزی حلال است؟
هیچکس نمی تواند عقاید شخصی خود را به خدا نسبت دهد و بگوید که فلان چیز حلال یا فلان چیز حرام است:
[16:116] ولا تقولوا لما تصف ألسنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب إن الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون
و با هر دروغی که به زبانتان می آید نگوييد اين حلال است و آن حرام، تا به خدا دروغ نسبت دهید، زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مىبندند رستگار نمىشوند (116)
بر یهودیان هم درست همین موارد حرام شده بود، اما آنها خودشان قانون خدا را تغییر دادند، در نتیجه خدا هم بر آنها سخت گرفت:
[16:118] وعلى الذين هادوا حرمنا ما قصصنا عليك من قبل وما ظلمنهم ولكن كانوا أنفسهم يظلمون
و بر كسانى كه يهودى هستندآنچه را قبلا بر تو حكايت كرديم حرام گردانيديم و ما بر آنان ستم نكرديم بلكه آنها به خود ستم مىكردند (118)
نتیجه عمل یهودیها این شد و خدا بر آنها سخت گرفت:
[6:146] وعلى الذين هادوا حرمنا كل ذي ظفر ومن البقر والغنم حرمنا عليهم شحومهما إلا ما حملت ظهورهما أو الحوايا أو ما اختلط بعظم ذلك جزينهم ببغيهم وإنا لصدقون
برای کسانی که یهودی هستند تمام حیواناتی را که سم آنها یکپارچه است حرام کردیم، و از گاو وگوسفند چربی شان را حرام کردیم، به جز چربیهایی که بر پشت آنها حمل می شود یا درون شکم است یا به استخوان آمیخته است، این مجازاتی بود برای ستمگریشان، و ما راستگو هستیم.
ادامه دارد........ ان شاء الله
عبد من عبادالله
Sunday 7 December 2008, 09:41AM
قابل توجه کاربران جدید الورود: عبد من عبادالله و غلام علی،
ورود شما را خوشامد می گویم.
من شیعه یا سنی یا وهابی و ..... نیستم.
فعلا در این تاپیک موضوع جاری بحث ما درباره رشاد خلیفه و معجزه 19 است.
در صورتی که درباره عمر و ابوبکر وسایر مسائل تاریخی سوالی دارید، لطف کنید بطور مستقل تاپیکی بزنید و از برادر zxcv دعوت کنید تا به پرسشهای شما پاسخ دهند.
اگر درباره آیه ای که شما آن را آیه تطهیر می نامید می خواهید نظر مرا بدانید در اینجا نوشته ام:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=660388&postcount=2
در این تاپیک ما به مسائل تاریخی و فرقه های اسلامی کاری نداریم و فقط به قرآن می پردازیم.
در این تاپیک دیگر منتظر پاسخی از جانب من نباشید.
از توجه شما سپاسگزارم.
با سلام خدمت برادران و خواهران قديم الورود!
راستش از صحبتهاي شما بسيا رتعجب كردم
شما اينهمه پستهاي من رو نديدين و فقط پست برادر عزيزم غلام علي رو كه ايشون هم هيچ سوالي در باره مسائل تاريخي و فرقه گرايي نكرده بود و از اونجايي كه بعضي ها همونطور كه ميگن سني هم نيستند يه درخواستي راجع به خلفا داشته بود البته اين به معنيه موافقت من با ايشون نيست و ديدين كه تشكر هم نكردم (چون به نظر من توهين بدون دليل درست نيست)
من تمام پستهايم در مورد موضوع تاپيك است و گمان مي كنم اگر دوستان علاقه دارند در مورد رشاد خليفه و يا هر شخص حقيقي و حقوقي و يا تاريخي ديگري بحث كنند مي توانند تاپيك هاي ديگري با موضوعات مربوطه ايجاد و در آن به تبادل نظر بپردازند( كه بسيار خوب است و انشاءالله منشاء خير) و گرنه اين تاپيك همنطور كه از نامش پيداست مربوط به اين بحث است كه آيا قرآن كافي است و اسلام بدون مذهب اصلا چه معني دارد و آيا مرضي رضاي حق تعالي هست يا خير
التماس دعا
دوستدار شما
عبد من عباد الحكيم المنان:smile07:
عبد من عبادالله
Sunday 7 December 2008, 10:01AM
البته دوستان گرامي منظور من اين نبود كه شما بحث مفيدتان را متوقف كنيد چون ديگر بحث به اينجا كشيده شده است اما ديگر ايراد گرفتن از مطرح شدن بحث اصلي به نظرم جالب نيست
در هر صورت براي اينكه بحث دوستان نيز منقطع نشود پيشنهاد مي كنم بطور موازي دنبال شود
هرچند كه بحث ما نيز ظاهرا به پايان رسيده است
و به نظر من موضوع تاپيك خيلي ساده است و من نيز براهين عقليي براي دوستان گذاشتم كه گمان مي كنم بحث به پايان رسيده باشد البته اگر دوستان هنوز گمان مي كنند براي پرسشهاي عقلي من پاسخي دارند با گوش جان شنوا خواهم بود و البته اگر هم اينطور نيست انتظار مي رود كه با حق طلبي اسلامي خود و به فرموده قرآن كريم صميمانه بپذيرند تا اوائك عسي ان يكونو من المهتدين انشاءالله و البته ما نيز همچنين
و السلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عبادالرحمن:smile07:
nikmanesh
Sunday 7 December 2008, 11:39AM
البته حقیقت را نمی توان انکار کرد که برادر نیکمنش برای کشف حقیقت تلاش کرده و خواهد کرد و مسلم است که کشف دروغین بودن ادعای رشاد خلیفه برایشان به آسانی قبولی معجزات عددی قرآن نیست.
زیرا سخت است بتی را سرنگون کردن و تلاشها باید کرد تا باوری را به ناباوری رسانده یا ناباوری را به باور.
خانم دکتر گرامی،
از توصیه شما متشکرم.
خوب است به دانشمند گرامی جناب سجودی هم توصیه بفرمایید که دو بت بزرگ خود یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری را سرنگون کنند.
nikmanesh
Sunday 7 December 2008, 12:00PM
سلام
هر از گاهی مطالبی منسوب به این آقای رشاد خلیفه به چشم میخورد .
آیا مطالب ایشان درباره قرآن کتاب شده است ؟ آدرسی جایی که بتوان همه مطالب ایشان را درباره قرآن دید هست ؟
متشکرم
http://www.masjidtucson.org/farsi/index.html
http://www.efarsi.org/
koobagher
Sunday 7 December 2008, 06:05PM
یکی از دوستان معنی این سرنگار را برای من روشن کند زیرا برایم مبهم است. آیا "هدایت واقعی فقط در قرآن است" به معنای این است که در این شرایط به هیچ چیز جز نص قرآن توجه نکنیم؟
nikmanesh
Sunday 7 December 2008, 07:15PM
غذاهای حلال و ذبح شرعی
بخش سوم
ذبح شرعی بر مبنای حدیث قبلا در این پست توضیح داده شد:
http://www.iranclubs.org/forums/show...&postcount=795 (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685541&postcount=795)
آیا کسی که ذبح می کند، حتما باید نام خدا را ببرد؟
انسانی که تسلیم خداست، همیشه به یاد خداست و هر کاری را با نام و یاد خدا آغاز می کند. زمانی که نوح می خواست سوار کشتی شود، به همراهانش گفت که به نام خدا سوار بر کشتی شوند:
وَقَالَ ارْكَبُواْ فِيهَا بِسْمِ اللّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿11:41﴾
و [نوح] گفت در آن سوار شويد به نام خداست روانشدنش و لنگرانداختنش بى گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است (41)
فقط در یک مورد در قرآن بردن نام خدا هنگام ذبح حیوانات اجباری است:
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿22:36﴾
خدای علیم و حکیم دانای غیب و آینده است، او میدانست که زمانی می رسد که کشتار حیوانات به جای اینکه در خانه ها صورت گیرد در کشتارگاهها انجام خواهد شد. ما نمی دانیم کسی که در کشتارگاه کار می کند، مومن است یا مشرک و آیا نام خدا را هنگام کشتن حیوان می برد یا نه؟!
شما حتی نمی توانید پی ببرید گوشتی که از قصابی سر کوچه می خرید گوشت مردار هست یا نه و آیا نام خدا بر آن برده شده یا نه.
خدا غفور و رحیم است و ما را مامور تحقیق نکرده، ما فقط وظیفه داریم نام خدا را پیش از خوردن غذا بر آن ببریم:
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ ﴿6:118﴾
پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا بر آن برده شده است بخوريد (118)
وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ ﴿119﴾
شما را چه شده است که از آنچه نام خدا بر آن برده شده نمی خورید با اینکه او ( خدا) با جزئیات کامل آنچه را که بر شما حرام است مشخص نموده، مگر آنکه ناچار شوید، بسیاری از مردم از روی نادانی با عقاید شخصی خود دیگران را گمراه می کنند، پرودگار تو به حال تجاوزکاران آگاه است.
آیا لازم است که چهار رگ اصلی گردن حیوان بریده شود؟
رهروان و پیروان حدیث می گویند چون خدا خون را حرام کرده، باید بیشترین مقدار خون از حیوان خارج شود تا "خون حرام" در گوشت نماند!
اینان توجه نمی کنند که خدا خون جاری و ریخته شده را حرام کرده ( دم مسفوح)، و نه خونی را که در عضلات حیوان باقی می ماند.
یک شکارچی گوزنی را با گلوله می زند، گلوله به قلب حیوان می خورد و حیوان فورا و با چند قطره خونریزی می میرد، آیا خوردن این گوزن حرام است؟
بر طبق فتوای مفتی ها و مراجع بله حرام است! چون خون از بدن این حیوان خارج نشده، اما مطابق با قرآن این حیوان مردار نیست، چون نه خفه شده و نه با ضرب چوب و غیره کشته شده و نه شاخ خورده و نه ....
بنابراین خوردن آن حلال است.
البته آنچه مرسوم است این است که حیوانات به راحت ترین شیوه و با کمترین درد بمیرند، اما خروج کامل خون از بدن حیوان شرط حلال بودن آن نیست، زیرا حلال و حرام را فقط خدا تعیین می کند و نه مفتی ها و ملاها و خاخامها.
در قدیم در بعضی جوامع رسم بود که خون حیوانات را می خوردند و هنوز نیز این کار ادامه دارد، مثلا قبیله ماسائی در افریقا خون را بطور خالص یا آمیخته با شیر می نوشند، و این همان چیزی است که در قرآن دم مسفوح نامیده شده و حرام است:
http://files.blog-city.com/files/aa/32997/p/f/africa709blood1.gif
http://www.wildlife-photo.org/catalog/africantribeimages/cow-blood-masai-africa-avkj7t0520-out.jpg
http://www.wildlife-photo.org/catalog/africantribeimages/masai-kid-drink-milk-and-blood-avkj7t0549-out.jpg
ادامه دارد............... ان شاء الله
nikmanesh
Sunday 7 December 2008, 07:27PM
یکی از دوستان معنی این سرنگار را برای من روشن کند زیرا برایم مبهم است. آیا "هدایت واقعی فقط در قرآن است" به معنای این است که در این شرایط به هیچ چیز جز نص قرآن توجه نکنیم؟
بله.
koobagher
Sunday 7 December 2008, 08:17PM
سلام علینا من ربنا
با تشکر از شما آقای نیکمنش؛
آقای نیکمنش حقیقتش را بخواهید من به سرنگارهای زیادی در این کلوب مراجعه کرده و آنها را مطالعه کرده ام. به علاوه به موارد متعدد اسلام آوردن و مسلمان شدن غیر مسلمانان نیز دقت فراوان کرده ام. به علاوه به نحوه کسب ایمان و محکم شدن آن در اطفال نیز دقت کرده ام. به علاوه به دلایل ثبوت و ادامه و استمرار ایمان در قلوب مسلمانان نیز دقت کرده ام و ...
ولی آنچه که در تمام این موارد مشترک دیدم عدم وجود نقش اصلی و اول قرآن در آنها بوده است و اتفاقا برعکس در بسیاری از انحرافات و فرقه سازی ها و اختلافات و سقوطها و بدبختی های مسلمانان نقش اول را متعلق به قرآن دیدم یا قرآن را تشدید کننده آن یافتم. بدون توجه به شخصیت و مرام و مسلک جنابعالی و خودم و سایر دوستان در این وب سایت، خدا را شاهد می گیرم که بسیاری از مطالب قرآن را از روی خود قرآن متوجه نمی شوم و بسیاری از دوستان هم همینطور هستند و حتی بسیاری از آیات قرآن را می بینم که به غیر قرآن ارجاع می دهند و وقتی به منشأ ایمان خود نگاه می کنم می بینم سرآغاز آن قرآن نیست و جرقه آن چیز دیگریست. شدت اختلاف در مباحثه های این وب سایت نیز یک حقیقت است که نیاز به دیدی بالاتر و چشم اندازی والاتر را برای رفع این اختلافها لازم می نماید. و خدا را شاهد می گیرم که این فکر بارها به صورت یک جرقه تند و سریع در ذهنم خطور کرده است که اگر این قرآن نبود بهتر بود.
همانطور که خداوند در قرآن گفته است :
سوره: 12 , آیه: 76 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity= ذي علم&lang=far&sura=12&ayat=76&user=far)
نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
بالا تر از هر دارای دانشی، بسیار دانایی هست.
براستی منظور خداوند چیست؟
به یاد داشته باشید این اختلافها در جهان امروز که ارتباطات بسیار آسانتر و سریعتر شده و در مقابل دیدگان بشر کنجکاو امروز می تواند ضربات زیادی به اسلام وارد کند و آیا واقعا ما به راهی که می رویم و ادعاهایی که می کنیم یقین داریم؟
با تشکر
و السلام علینا من ربنا
سجودی
Monday 8 December 2008, 10:47AM
درباره شمارش لام ومیم در سوره اعراف قبلا پاسختان را دادم که ابتدا قبول کردید و دوباره گفتید که غلط دارد.
باب خوبی را درباره شمارش گشوده اید، به شما پیشنهاد می کنم برای اینکه دیگران هم بتوانند در شمارش لام و میم در سوره اعراف مشارکت کنند، برای شمارش از قرآنی که به خط عثمان طه است و مورد تایید دولت عربستان قرار گرفته استفاده کنید و سپس تعداد شمارش خود در هر صفحه را بنویسید تا بدانیم که اختلاف در کجاست.
واضح است که شما در جستجوی حقیقت نیستید گرنه تعداد (ل) در همه قران ها با هر رسم الخطی که نوشته شده باشد یکسان است
شما گفتید تعداد( ل ) در سوره اعراف اینقدر است گفتم 3 تا کم است و اینقدر است گفتید بسم الله الرحمن الرحیم را حساب نکردی گفتم درست است اما بعد از حساب بسم الله دیدم باز یکی زیاد شد شما چون جواب ندارید چون خودتان حساب نکردید پس جوابی ندارید و برای همین وقت گشی میکنید تا موضوع از اذهان محو شود
واضح است که شما در جستجوی حقیقت نیستید !! و الله میدانید که از مشکوک جلوه دادن قران ((که البته آنرا در لفافه زیبای تعریف و تمجید از قران پیچیده اید )) دنبال چه هدفی هستید
سجودی
Monday 8 December 2008, 11:06AM
نیکمنش=
خانم دکتر گرامی،
از توصیه شما متشکرم.
خوب است به دانشمند گرامی جناب سجودی هم توصیه بفرمایید که دو بت بزرگ خود یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری را سرنگون کنند.
آیا من هرگز گفته ام برای اینکه حدیث بخاری درست ثابت شود دو آیه آخر سوره بقره یا توبه را از قران حذف کنید؟
آیا من هرگز گفته ام حدیث بخاری اگر مخالف قران هم باشدهم برای ما معتبر است؟
آیا من هرگز گفته ام که این (فرمول رشاد خلیفه )ببخشید این حدیث بخاری است که اصل و اساس است و قران باید خود را با آن وقف دهد و قرانی که فرمول بخاری در آن فیکس نشود برای لای درز دیوار خوب است آیا ما هر گز چنین گفته ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا من هر گز گفته ام امام بخاری بهتر از امام احمد حنبل است
من امام احمد حنبل بهتر از امام بخاری میدانم اما همه ما عقیده داریم که کتاب صحیح بخاری به مراتب بهتر است از مسند امام احمد حنبل
ما یک حدیث بخاری را رد نمیکنم اما خیلی از حدیث های کتاب امام احمد را قبول نداریم اما با این وجود مقام احمد حنبل بالاتر است نزد من تا مقام امام بخاری
حالا گناه بخاری چیست که در کتاب خود این شرط را گذاشته که صحیح ترین حدیث ها را بنویسد ؟
بزبان ساده عرض کنم فرض کنید فرزندانم میخواهند اخبار پدر بزگ ندیده خود را جمع آوری کنند احمد کتاب مینویسد و شرط سختی نمیگذارد میگوید روای خبر فقط یک فرزند پدر بزرگ باشد کافیست بخاری کتاب مینویسد و میگوید در کتابم فقط آن خبر را مینویسم که همه فرزندان پدر بزرگ در نقل آن متفق باشند
معلوم است کتاب دوم از کتاب اول معتبر تر است
اگر پیروی از یک کتاب علمی نامش پرستش است پس فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ
عوض انتقادهای بی پایه ثابت کنید فلان حدیث بخاری یا مسلم مخالف قران است اگر من بعد از این اثبات حدیث بخاری را بی اعتبار ندانستم آنوقت حرف شما درست !!!
عبد من عبادالله
Monday 8 December 2008, 12:44PM
بله.
با سلام
لطف كنيد جواب سوالات من را هم بدهيد
البته صريح و بدون گمراه كردن موضوع و توصيه هاي برادرانه!;)
با تشكر
عبد من عبدالرحمن:smile07:
zxcv
Monday 8 December 2008, 05:09PM
آیا من هرگز گفته ام برای اینکه حدیث بخاری درست ثابت شود دو آیه آخر سوره بقره یا توبه را از قران حذف کنید؟
سجودی جان ، شما هرگز نگفته اید که برای اثبات کتاب بخاری باید آیه ای از قران را حذف کنیم و این جای تقدیر و تشکر دارد ، منتها آن بلایی که اصحاب مذاهب بر سر قران آوره اند چیزی کم از خیانت رشاد و دار دسته اش نسبت به این کتاب شریف ندارد . باور کنید آنچه باعث شده که محتوای قران در این قرن بیست و یک مهجور و متروک بماند همان صحیح دانستن همه نوشته ها وتفاسیر و نظرات نا صحیح افرادی مثل بخاری و رشاد خلیفه می باشد .
بت در طول زمان نامهای متفاوتی پیدا می کنند و بت پرستی اشکال گوناگون ، ولی مهم نام بت ها نیستند بلکه آنچه اهمیت دارد پرستندگان بتی هستند که بتهای خود را به عرش می برند تا آنان را همتا و شریک خدا تعبد و فرمانبرداری کنند .
اینجاست که اگر ما به نوشته های رشاد خلیفه و بخاری و مسلم و مجلسی و هر کس دیگری همان نگاه متعصبانه ای که نسبت به قران داریم داشته باشیم باید به ایمان خود شک کنیم چون ما هم دانسته و یا نادانسته بتی از آنان ساخته ایم که در حال پرستشش هستیم هر چند در خیالات و اوهاممان خود را مسلمان و تسلیم شده خدا بدانیم .
gholam_ali
Monday 8 December 2008, 07:29PM
آقای zxcv
آفرین . من هم می گویم قرآن را باید با تفسیر معصوم (ع) فهمید .
تا تفسیر را امامان معصوم نگویند و روایت از آنها نباشد آن تفسیر مایه ی گمراهیست .
چه برداشت بخاری باشد چه برداشت رشاد و چه برداشت من و شما !
اصلا به چه دلیل برداشتی که ما از قرآن می کنیم درست است ؟
شاید شخصی برداشتی بکند و شخص دیگری مخالف آن برداشت کند آنوقت تکلیف چیست ؟
کدام درست است ؟ اگر هر دو شخص غیر معصوم باشند ممکن است هر دو اشتباه باشد ؟
بد می گویم ؟ بگویید بد می گویی !!
zxcv
Monday 8 December 2008, 09:03PM
آفرین . من هم می گویم قرآن را باید با تفسیر معصوم (ع) فهمید .
سوال : حالا شما همین تفسیر به اصطلاح معصوم را از کجا در میآورید ؟
جواب : از توی همین نوشته های اشتباه و نا صحیح بخاری و مسلم و مجلسی !
سوال : حالا چه کسی به گذشتگان دروغ می بندد؟
جواب : هر کسی که از نوشته های اشتباه و نا صحیح بخاری و مسلم و مجلسی پیروی می کند ؟
سجودی
Tuesday 9 December 2008, 05:49AM
اگر ما به نوشته های رشاد خلیفه و بخاری و مسلم و مجلسی و هر کس دیگری همان نگاه متعصبانه ای که نسبت به قران داریم داشته باشیم باید به ایمان خود شک کنیم چون ما هم دانسته و یا نادانسته بتی از آنان ساخته ایم که در حال پرستشش هستیم هر چند در خیالات و اوهاممان خود را مسلمان و تسلیم شده خدا بدانیم .
zxcv عزیز !
بهتر است خود را فریب ندهیم اگر بجای امام بخاری یک ضبط صوت سخنان رسول الله را بسمع شما میرساند شما به ضبط صوت ناسرا میگفتید و آنرا همپالکی محمد باقر مجلسی مینامیدید
دعوای شما با خود رسول الله است و به او میگویید خاموش باش و کنار حرف قران و یا در چهارچوب قران حرفی نزن و شرحی نگو و تفسیری نکن و دستوری نده
این یک فلسفه عجیب است
شما و امثال شما با آمیختن این باور بسیار نادرست با توحید،، سالهاست که اجازه نمیدهید که خیلی شیعیان دوباره راه را پیدا کنند
بقول شریعتی بهترین حمله به دینی ( توحید ) بد دفاع کردن از آن است
gholam_ali
Tuesday 9 December 2008, 08:37PM
سوال : حالا شما همین تفسیر به اصطلاح معصوم را از کجا در میآورید ؟
جواب : از توی همین نوشته های اشتباه و نا صحیح بخاری و مسلم و مجلسی !
سوال : حالا چه کسی به گذشتگان دروغ می بندد؟
جواب : هر کسی که از نوشته های اشتباه و نا صحیح بخاری و مسلم و مجلسی پیروی می کند ؟
بله آقای سجودی عزیز !
در تمام دنیای اسلام هیچ عالمی کتابی ننوشته که در آن حدیث ثقلین را منکر شود
پیامبر در حضور 100 ها راوی و صحابه فرمود :
<< انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض >>
کتاب الله و عترتی : قرآن و عترت پیامبر
آقایان ! اگر الان دسترسی به عترت نیست دسترسی به روایت ها که هست و اگر روایت ها اشتباها به اهل بیت نسبت داده شده باشند پس سخن رسول خدا الان صادق نیست و این یک فرض غلط است .
لن تضلو ابدا : تا ابد این حدیث صادق است .
و انهما لن یفترقا : یعنی اهل بیت کوچکترین حرف و عملی مخالف قرآن ندارند .
Fabian
Tuesday 9 December 2008, 08:50PM
غلام علی جان درسته که حدیث الثقلین بتواتر بدست ما رسیده ولی بهتربود آنرا ترجمه هم میکردی . ما ان تمسکتم بها... اگر چنانچه به آن تمسک میکردید ..که تلویحا به این معنی است که نخواهید تمسک جست و بیشتر به صدای آمریکا و صدا وسیما و فارس و ایلنا و مشابه آن تمسک خواهید کرد. وگرنه ضلالت امروزه ی من و شما معنی نداشت.
shaahiin
Tuesday 9 December 2008, 09:43PM
... و خدا را شاهد می گیرم که این فکر بارها به صورت یک جرقه تند و سریع در ذهنم خطور کرده است که اگر این قرآن نبود بهتر بود.
be tousiyeh e in haghir tavajjoh befarmaaid va baa talaash baraay e shenaakht e maahiyyat e in jaragheh, sheitaan va maahiyyat e elghaa haay e oo raa beshenaas.
محمد م
Tuesday 9 December 2008, 10:43PM
با سلام به جناب نیکمنش
خاطرم هست که در نوشته شماره 570 این موضوع از شما سوال نمودم
باور شما و رشاد خلیفه این است که رابطه ریاضی 19 در قران حاکم است
لطفا بگویید دقیقا تز تئوری 19 چیست
آیا این است که تعداد آیات سوره ، جزء (یا هرچیز دیگر) 19 یا مضربی از 19 است ؟
آیا تعداد کلمات و یا کلمه خاص 19 یا مضربی از 19 است؟
ایا تاریخ ها زمان ها 19 و یا مضربی از 19 است؟
می دانید منظور من چیست ؟ شما گاهی با استفاده کلمات قانون 19 را اثبات میکنید و گاهی با نوشتن تاریخ میلادی و عدد آن را به اثبات میرسانید ؟
بهر حال تز این رابطه 19 شفاف نیست
و فکر میکنم علت عدم شفافیت آن این است که مدارکی وچود دارد که قانون 19 در آن صدق نمیکند
که متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت و به فراموشی سپرده شد و لی اگر اجازه دهید با توجه به نوشته شما میتوان اینگونه استباط نمود که
با کمک معجزه 19 میتوان به اغلاط قران پی برد و آن را اصلاح نمود شما فرمودید
در صفحه قبلی این گفتگو به بررسی اغلاط املایی در سوره یونس پرداختیم و گفته شد که چگونه معجزه ریاضی قرآن بر پایه حروف مقطعه و عدد 19، این اغلاط را آشکار و اصلاح می کند.
در ادامه یکی دیگر از این اغلاط در سوره اعراف بررسی می گردد، و بیان خواهد شد که چگونه حروف مقطعه و معجزه 19 ، آن را اصلاح می کند.
به آیه اول سوره اعراف و حروف مقطعه آن توجه می کنیم:
[7:1] المص
ا ل م ص
ص از حروف مقطعه این سوره است و کم و زیاد کردن آن موجب به هم خوردن نظم ریاضی این سوره می شود.
اکنون تعداد حروف مقطعه را که در این سوره تکرار شده، می نویسیم:
الف = 2529
ل = 1530
م = 1164
در مورد صاد اگر املای بصطه در آیه 69 را درست فرض کنیم می شود: 98
حال این اعداد را جمع می زنیم:
5321 = 98+1164+1530+2529
عدد 5321 بر 19 بخش پذیر نیست!
حال یکی از قدیمی ترین قرآنها را که به قرآن تاشکند معروف است نگاه می کنیم و به املای بصطه در آن می نگریم:
http://www.masjidtucson.org/quran/appendices/app01_tashkent.gif (http://www.masjidtucson.org/quran/appendices/app01_tashkent.gif)
در این قرآن کلمه مزبور با س نوشته شده یعنی بصورت بسطه
بدین ترتیب غلط املایی آشکار می گردد و تعداد ص در این سوره 97 می باشد و جمع کل حروف مقطعه این سوره می شود:
5320 = 97+1164+1530+2529
5320 = 19 * 280
از طرف دیگر حرف ص جزو حروف مقطعه در سوره مریم و سوره ص نیز هست.
در سوره مریم حرف ص 26 بار و در سوره ص این حرف 29 بار و در سوره اعراف 97 بار تکرار شده، جمع آن می شود:
152 = 97+26+29
152 = 8 * 19
بدین ترتیب یکی دیگر از غلطهای املایی قرآن در رسم الخط رایج امروزی، آشکار و اصلاح شد.
به عبارت دیگر تز قانون 19 این میشود که جمع حروف مقطعه قرا ن در سوره های که این حروف در ابتدای آنها اورده شده است بر 19 بخش پذیر است و کم و زیاد کردن آنها باعث بهم خوردن نظم ریاضی قران میشود مثلا در مورد حرف ص در سوره اعراف که آن را شرح دادید
منطقی است که این قانون در مورد سایر حروف نیز صدق کند مثلا بطریق اولی میتوان گفت مجموع تعداد حرف (ط) و یا (ق) در سوره های که از این حروف مقطعه استفاده شده باید بر 19 بخش پذیر باشد تا اگر کسی حرف ت را بجای حرف (ط) و (غ) را بجای (ق) بکار برد متوجه این غلط های املائی بشویم
ابتدا حرف (ط)را همانند حرف ص که شما آن را حساب کردید محاسبه میکنیم
سوره های که حرف (ط ) بعنوان حروف مقطعه آمده است عبارتند از
سوره شعراء ، نمل ، قصص و طه
تعداد حرف (ط) در این سوره ها به میشود 33 ، 27 ، 19 و 28
که جمع آنها میشود 107 که عدد 107 بر 19 بخش پذیر نیست .یعنی اگر کسی 1200 سال پیش به جای حرف (ط) در یکی از آیات سوره شعراء حرف (ت) را می نوشت شما و جناب رشاد خلیفه متوجه آن نمی شدید و به همین منوال است وضع حرف ق که تعداد آن در سوره قاف 56 عدد است که بر 19 بخش پذیر نیست
با این مثال ها مشخص می شود که نمی توان از قانون 19 برای اغلاط املائی و یا تحریفات قران استفاده نمود
و به نظر میرسد روابطی که شما از آنها بعنوان نظم یاد میکند بیشتر حاصل تصادف است که مجموع حروف میتواند بر هر عددی بخش پذیر باشد و عدد 19 در این قاعده منحصر به فرد نیست
جناب نیکمنش نمیدانم محاسبات من درست است و یا غلط در هر صورت منتظر پاسخ شما میمانم
البته در این باره صحبت مهم دیگری نیز وجود دارد که پس از پاسخ شما عنوان خواهم کرد
shaahiin
Tuesday 9 December 2008, 11:07PM
magar be ensaan dar saayer e mavaared tamaam e elm daadeh shodeh ast? na, faghat jozii naachiiz az aan be ensaan be onvaan e neshaaneh daadeh shodeh. dar baareh e raabeteh ye riaazi e haakem dar ghoraan ham hamintour be tadriij zavaayaay e penhaan e aan banaa bar hekmat e elaahi baraaye ensaanhaay har zamaan roushan mishavad
Mr.Dambalos
Wednesday 10 December 2008, 12:46AM
قل قل قل قل قل قل صدای سماور از بعضیا در میاد:smile21:
zxcv
Wednesday 10 December 2008, 12:49AM
اگر بجای امام بخاری یک ضبط صوت سخنان رسول الله را بسمع شما میرساند
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
کاشکی همچین ضبط صوت و کاستی موجود می بود تا همگی شما هم متوجه می شدید که وقتی محمد رسالت خود را آغاز می کرد همین سنتها و نقل قولهای منتسب به گذشتگان می بود که وسیله ای برای دشمنی با او می شدند و بهانه ای برای فرار و سرکشی کافران در مقابل دعوتی که اساس و بنیانش ، توحید و دشمنی با بدعتها ی به وجود آمده از اکاذیب تاریخی بود .
و باز فریاد محمد بود که بر سر بدعتها و گمراهی ها کشیده می شد تا شما هم با گوش خود این ندا ی یکتا پرستی رسول الله را می شنیدید که شاید به این واسطه درس عبرتی می گرفتید تا دست از این پیروی های کورکورانه از منابعی که سراسر آن مساوی با حدس و گمان و شک و تردید است می کشیدید . هر چند قران آسمانی به خوبی نقش این ضبط صوت عجیب را ایفا کرده اما اگر عاقل و دانا باشید .
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 06:40PM
سلام علینا من ربنا
با تشکر از شما آقای نیکمنش؛
آقای نیکمنش حقیقتش را بخواهید من به سرنگارهای زیادی در این کلوب مراجعه کرده و آنها را مطالعه کرده ام. به علاوه به موارد متعدد اسلام آوردن و مسلمان شدن غیر مسلمانان نیز دقت فراوان کرده ام. به علاوه به نحوه کسب ایمان و محکم شدن آن در اطفال نیز دقت کرده ام. به علاوه به دلایل ثبوت و ادامه و استمرار ایمان در قلوب مسلمانان نیز دقت کرده ام و ...
ولی آنچه که در تمام این موارد مشترک دیدم عدم وجود نقش اصلی و اول قرآن در آنها بوده است و اتفاقا برعکس در بسیاری از انحرافات و فرقه سازی ها و اختلافات و سقوطها و بدبختی های مسلمانان نقش اول را متعلق به قرآن دیدم یا قرآن را تشدید کننده آن یافتم. بدون توجه به شخصیت و مرام و مسلک جنابعالی و خودم و سایر دوستان در این وب سایت، خدا را شاهد می گیرم که بسیاری از مطالب قرآن را از روی خود قرآن متوجه نمی شوم و بسیاری از دوستان هم همینطور هستند و حتی بسیاری از آیات قرآن را می بینم که به غیر قرآن ارجاع می دهند و وقتی به منشأ ایمان خود نگاه می کنم می بینم سرآغاز آن قرآن نیست و جرقه آن چیز دیگریست. شدت اختلاف در مباحثه های این وب سایت نیز یک حقیقت است که نیاز به دیدی بالاتر و چشم اندازی والاتر را برای رفع این اختلافها لازم می نماید. و خدا را شاهد می گیرم که این فکر بارها به صورت یک جرقه تند و سریع در ذهنم خطور کرده است که اگر این قرآن نبود بهتر بود.
همانطور که خداوند در قرآن گفته است :
سوره: 12 , آیه: 76 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=%20%D8%B0%D9%8A%20%D8%B9%D9%84%D9%85&lang=far&sura=12&ayat=76&user=far)
نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
بالا تر از هر دارای دانشی، بسیار دانایی هست.
براستی منظور خداوند چیست؟
به یاد داشته باشید این اختلافها در جهان امروز که ارتباطات بسیار آسانتر و سریعتر شده و در مقابل دیدگان بشر کنجکاو امروز می تواند ضربات زیادی به اسلام وارد کند و آیا واقعا ما به راهی که می رویم و ادعاهایی که می کنیم یقین داریم؟
با تشکر
و السلام علینا من ربنا
با سلام خدمت دوست عزيز و برادر بزرگوارم
درست است منشا ايمان قرآن نيست بلكه فطرت و عقل و اختيار ماست
تا آنجايي كه بايد ايمان بياوريم و تسليم شويم چندان به قرآن نيازي نيست(هر چند كه تلاوت قرآن موجب شفاي قلوب ما نيز مي شود و آن را براي تسليم شدن و خضوع در برابر پروردگارمان آماده تر مي كند) اما من يك بنده اويم و اكنون تسليم او شده ام به اين معني كه پذيرفته ام تنها از دستورات او پيروي كنم و تنها او را پرستش كنم اما پرسش اينجاست كه دستورات او چيست تا من پيروي كنم! يعني اين بر خداست كه به مومنان راه را نشان دهد :
إِنَّ عَلَینَا لَلْهُدَى«12»
به یقین هدایت کردن بر ماست،
چرا كه ما نادانيم و جاهل نسبت به دستورات او و او بايد راه را به ما نشان دهد چراكه اوست ولي مومنان
و اگر ما به مشكل برخورد كرديم نبايد كه كلا صورت مسئله را پاك كنيم و به خيال خود خيالمان را راحت كنيم. بلكه بايد از او كمك خواست تا هدايتمان كند و مسير حقيقي دينش را به ما نشان داده و ما را از راه يافتگان قرار دهد ان شاءالله:smile34:
و اينكه ما خيلي كوچكتر از آنيم كه بخواهيم از آيات قرآن نتايج كلي بگيريم چرا كه مبتني بر ظن خواهد بود و ما را گمراه خواهد نمود.
وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا«28»
«گمان» هرگز انسان را از حق بینیاز نمیکند!
البته من دارم يه مقاله در اين باره مي نويسم كه انشاءالله در آن به اين مسايل به طور مشرحتري بحث شده است
فعلي الله فليتوكل المومنون:smile07:
و السلام عليك من ربك و علينا منه تعالي
دوستدار شما
عبد من عباد الذي يتولي المومنين:smile07:
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 07:21PM
سجودی جان ، شما هرگز نگفته اید که برای اثبات کتاب بخاری باید آیه ای از قران را حذف کنیم و این جای تقدیر و تشکر دارد ، منتها آن بلایی که اصحاب مذاهب بر سر قران آوره اند چیزی کم از خیانت رشاد و دار دسته اش نسبت به این کتاب شریف ندارد . باور کنید آنچه باعث شده که محتوای قران در این قرن بیست و یک مهجور و متروک بماند همان صحیح دانستن همه نوشته ها وتفاسیر و نظرات نا صحیح افرادی مثل بخاری و رشاد خلیفه می باشد .
بت در طول زمان نامهای متفاوتی پیدا می کنند و بت پرستی اشکال گوناگون ، ولی مهم نام بت ها نیستند بلکه آنچه اهمیت دارد پرستندگان بتی هستند که بتهای خود را به عرش می برند تا آنان را همتا و شریک خدا تعبد و فرمانبرداری کنند .
اینجاست که اگر ما به نوشته های رشاد خلیفه و بخاری و مسلم و مجلسی و هر کس دیگری همان نگاه متعصبانه ای که نسبت به قران داریم داشته باشیم باید به ایمان خود شک کنیم چون ما هم دانسته و یا نادانسته بتی از آنان ساخته ایم که در حال پرستشش هستیم هر چند در خیالات و اوهاممان خود را مسلمان و تسلیم شده خدا بدانیم .
آقای zxcv
آفرین . من هم می گویم قرآن را باید با تفسیر معصوم (ع) فهمید .
تا تفسیر را امامان معصوم نگویند و روایت از آنها نباشد آن تفسیر مایه ی گمراهیست .
چه برداشت بخاری باشد چه برداشت رشاد و چه برداشت من و شما !
اصلا به چه دلیل برداشتی که ما از قرآن می کنیم درست است ؟
شاید شخصی برداشتی بکند و شخص دیگری مخالف آن برداشت کند آنوقت تکلیف چیست ؟
کدام درست است ؟ اگر هر دو شخص غیر معصوم باشند ممکن است هر دو اشتباه باشد ؟
بد می گویم ؟ بگویید بد می گویی !!
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
کاشکی همچین ضبط صوت و کاستی موجود می بود تا همگی شما هم متوجه می شدید که وقتی محمد رسالت خود را آغاز می کرد همین سنتها و نقل قولهای منتسب به گذشتگان می بود که وسیله ای برای دشمنی با او می شدند و بهانه ای برای فرار و سرکشی کافران در مقابل دعوتی که اساس و بنیانش ، توحید و دشمنی با بدعتها ی به وجود آمده از اکاذیب تاریخی بود .
و باز فریاد محمد بود که بر سر بدعتها و گمراهی ها کشیده می شد تا شما هم با گوش خود این ندا ی یکتا پرستی رسول الله را می شنیدید که شاید به این واسطه درس عبرتی می گرفتید تا دست از این پیروی های کورکورانه از منابعی که سراسر آن مساوی با حدس و گمان و شک و تردید است می کشیدید . هر چند قران آسمانی به خوبی نقش این ضبط صوت عجیب را ایفا کرده اما اگر عاقل و دانا باشید .
با سلام و تشكر از دوستان
يك نكته را اين حقير ضرروي مي دانم كه خدمت برادران و خواهران عزيز يادآور شوم و آن اينكه
برادران شيعه عزيز مراقب باشند كه با برادران اهل سنت بُر نخورند!
در سخنان آقاي زد ايكس يك نكته است كه صحيح است و حرف دل ماست و آن اينست كه واقعا تاسي به احاديث و روايات گذشتگان ما را از حقيقت بي نياز نخواهد كرد؛ شرايط امروز به كلي تغيير كرده است و خيلي از مسايل كاملا جديد است و اصلا در زمان پيامبر و اهل بيتش سابقه نداشته است و به همين علت هيچ گونه روايتي نيز از ايشان نمي توان يافت تا راهنماي گمگشتگان باشد
البته آقاي زدايكس نيز از آن طرف پشت بام افتاده اند و مي گويند كه چون منابع و روايات ما را بي نياز نمي كند و حتي در صدور برخي از ايشان نيز شك است پس به قرآن كفايت كنيم!!!!
اما نكته اي كه ايشان به آن توجه نمي كنند اين است كه اصلا چرا همه به روايات مراجعه مي كنند؟! براي فهم بهتر قرآن چراكه درست است كه در قرآن همه ملزومات هدايت ما آمده است و راه براي زندگي ما مشخص شده است اما ما نمي توانيم احكام و فتاوي مورد نياز زندگي خود را از آن استخراج كنيم:
لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
و جز پاکان نمىتوانند به آن دست زنند [= دست يابند].
و به همين علت به پيامبر اكرم و اهل بيت مطهر ايشان مراجعه مي كنيم كه جزو مطهرينند و خدا تطهير ايشان را تضمين نموده است
اِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
البته گروهي از اهل سنت نيز كه اين آيه شريفه را در شان اهل بيت نبي(ص) علهيم السلام نمي دانند به ما بگويند كه معيارشان براي پاكيزگي يك نفر چيست و از كجا مي توانند به يقين برسند كه شخصي به اين مقام رسيده كه به كنه قرآن كريم اشرافيت دارد و همه حقايق قرآن را لمس كرده است تا بتوان از آن اطاعت كرد؟! البته بر اساس يقين از خداوند و حجت بالغه اي از سوي او تعالي
اما آن تله اي كه گفتم برادران مشرف ب ه مذهب حقه جعفري(ع) مراقب باشند تا در آن نيفتند اين است كه تشيع پيروي از سخنان ائمه گذشته را كفر مي داند و هر شخصي اگر بدون شناخت امام زمان آن عصر از دنيا رود به مرگ جاهلي مرده است
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته الجاهليه
يعني هر كه بدون شناخت امام زمانش از دنيا برود به مرگ جاهلي مرده است و مسلمان نيست!!
يعني ما در هر زمان براي هدايت تنها مي بايست كه به امام زمان آن عصر مراجعه كنيم و حقيقت قرآن را مطابق با آن روز از ايشان بپرسيم تا به يقين برسيم و بدون هيچ شبهه اي
و اين هم كه امروز شيعه به احاديث ائمه گذشته مراجعه مي كند تنها به خاطر اضطرار غيبت است و باز اين هم نه بر اساس عقل ما بلكه بر اساس دستور قطب عالم امكان بقيه الله الاعظم امام زمان ما(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است كه ايشان خود فرمودند كه در غيبت ما به آنها مراجعه كنيم؛ تا يك حداقلهايي از دين خدا را داشته باشيم وگرنه اين شيوه ضد اعتقاد شيعه و ضد عقل و صريح قرآن است.
دوست گرامي جناب زد ايكس بخاطر داشته باش همانگونه كه حكم و فتوايي كه با توجه به روايات از قرآن درآيد ظني است حكمي نيز كه با توجه به عقل از قرآن درآيد ظني است بلكه درجه آن نيز بسيار پايين تر است
چراكه علم ما محدود است و عقل با توجه به علم محدود خود حكم مي كند و اگر علمش بيشتر شود مطمئنا حكمش نيز تغيير خواهد نمد
وگرنه اين كه پيروي از گمان بد است و انسان را به ضلالت مي كشاند كه اصلا حرف شيعه است و براي گفتن آن چه سرهايي كه قطع نشده است و چه خونهاي پاكي كه روان نشده است و صريح قرآن و خود عقل است
و شيعه آن را هنوز زنده نگاه داشته و ذره اي از آن كوتاه نيامده است چرا كه خداست كه محافظ حقيقت است:
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولى خدا جز اين نمىخواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!
آه كه چقدر اين آيه بر جانهاي خسته و قلوب دردآلود آرامش مي دهد.
اللهم عجل لوليك الفرج
واجعلنا من اعوانه و انصاره و شيعته
و المستشهدين بين يديه
دوستدار مومنين
عبد من عباد الحيكم المنان:smile07:
gholam_ali
Wednesday 10 December 2008, 07:40PM
آفای زد ایکس !!
مطمئن باشید که پیامبر احتیاجی به این ضبط صوت نداشته و اگر می بود (و می گذاشتند که بگوید) همان چیز هایی را می گفت که می خواست موقع وفات در کاغذ بنویسد و عمر نگذاشت و گفت حسبنا کتاب الله .
اگر روایات معتبر نیستند پس پیامبر برای چه در حدیث ثقلین می فرماید: لن تضلوا ابدا .
اگر روایات رسول خدا واهل بیت در امر و نهی معتبر نیستند پس خدا این آیه را برای چه فرستاده ؟ << اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم >>
______________________
نقل قول از زد ایکس :
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
______________________
کجای این کتاب سهل و آسان است ؟
در قرآن آیاتی هست که می گوید بعضی از آیات محکم و بعضی متشابه است .
اگر این قرآن آسان است چرا من و شما در آن اختلاف کرده ایم ؟
اگر این قرآن آسان است چرا با آن عده ی زیادی گمراه می شوند . طبق آیه ی : <<یضل به کثیراً و یهدی به کثیرا>> عده ی زیادی با این قرآن گمراه و عده ی زیادی هدایت می شوند .
اگر این قرآن سهل و آسان است چرا پیامبر در حدیث ثقلین فرمود : کتاب الله و عترتی ؟
اگر سهل و آسان است چرا آیه ی << لا یمسه الا المطهرون >> غیر از پاکان معصوم کسی به آن دسترسی پیدا نمی کند . نازل شده است ؟
آیا خدا نمی دانست که این کتاب برای مردم بس است ؟ ولی شما می دانید ؟
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 07:44PM
در ضمن متاسفانه برخي پيامبر عظيم الشان ما(ص) را با اسم كوچك و بي احترامي ياد مي كنند و علي رغم درخواستهاي مكرر ما هنوز اصلاح و عذر خواهي ننمومده اند كه مايه تاسف بسيار است:( :( :( :(
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685960&postcount=802
و انتهاي پست http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=684802&postcount=787
nikmanesh
Wednesday 10 December 2008, 07:47PM
غذاهای حلال و ذبح شرعی
بخش چهارم
در ادامه پستهای قبلی به بقیه موارد ذبح شرعی بر مبنای حدیث می پردازیم، بخشهای پیشین را می توانید در این پستها مطالعه کنید:
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685000&postcount=788
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=685541&postcount=795
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=688926&postcount=833
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=690532&postcount=839
در بخش سوم گفتیم که بر مبنای قرآن:
اینکه کشتارگاه در کشور اسلامی باشد یا ناظری از کشور اسلامی داشته باشد سبب حلال شدن گوشت مورد مصرف شما نمی شود، بلکه این شما هستید که گوشت را حلال یا حرام می کنید.
بسیاری از افرادی که در کشتارگاهها کار می کنند ممکن است تظاهر به مسلمان بودن کنند در حالی که به چیزی اعتقاد ندارند و نام خدا را هنگام ذبح نمی برند.
شما و من وظیفه داریم پیش از خوردن غذا نام خدا را ببریم و همین سبب حلال شدن غذا می شود:
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ ﴿6:118﴾
پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا بر آن برده شده است بخوريد (118)
در آیه فوق دقت کنید که سخنی از ذبح یا سلاخی در میان نیست بلکه سخن از خوردن شده است و پیش از آن ذکر نام خدا لازم است.
آیا لازم است که حیوان هنگام ذبح رو به قبله باشد؟
مفتی ها و ملاها می گویند : اگر رو به قبله ذبح نشود "حرام است" !
در قرآن قبله تنها یک مورد استفاده دارد و آن هم برای نماز خواندن است، یک مسلم وظیفه دارد برای نماز خواندن رو به مسجدا الحرام بایستد.
اینکه حیوانی را برای ذبح رو به قبله کنید، ریشه در بت پرستی دیرینه بشر دارد، بت پرستان قربانی را رو به بت ذبح می کردند.
اگر ذبح حیوان به جانب مسجدالحرام لازم و واجب بود خدا آن را در قرآن ذکر می کرد، خدای رحمن هیچ چیز را فراموش نمی کند.
آیا لازم است که کشتن حیوان در کشتارگاه "اسلامی" صورت گرفته باشد یا یک مسلمان آن را کشته باشد؟
باز هم جواب ملاها و مفتیها مثبت است!
در قرآن می خوانیم که سگ و حیوانات شکاری دیگر مانند یوز پلنگ یا باز و شاهین می توانند در شکار مورد استفاده گیرند و اگر اینها حیوانی را شکار کنند و برای ما بیاورند ما وظیفه داریم پیش از خوردن نام خدا را ذکر کنیم:
يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿5:4﴾
از تو درباره چیزهایی که برایشان حلال است می پرسند، بگو: تمام چیزهای نیکو برای شما حلال است، از جمله آنچه سگهای تربیت شده و بازهای شکاری برای شما می گیرند. شما طبق آموزشهای خدا به آنها تعلیم می دهید، پس از آنچه برای شما می گیرند بخورید و نام خدا را بر آن یاد کنید. از خدا پروا کنید، خدا در نهایت سرعت همه چیز را حساب می کند.
خب، سگی که شکار می کند آیا مسلمان است یا نه؟
باز هم می بینبد که ما هنگام خوردن باید نام خدا را ببریم و لازم نیست که سگ نام خدا را هنگام شکار ببرد.
اگر شما به فرانسه یا برزیل یا چین سفر کنید آیا می توانید در رستورانهای آن کشورها غذا بخورید یا اینکه از قصابیهای آنها گوشت بخرید، یا به خانه غیر مسلمانان بروید و در آنجا غذا بخورید؟
پاسخ از قرآن:
سوره مائده آیه 5:
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ .........
امروز تمام خوراکیهای نیکو برای شما حلال شده است، طعام کسانی که کتاب آسمانی دارند (اهل کتاب) برای شما حلال است و غذای شما برای آنان حلال است............
در آیه فوق به دو بخش مجزا اشاره شده:
الف-تمام خوراکیهای نیکو حلال است
ب- غذای مسیحیان و یهودیان برای مسلمانان و غذای مسلمانان برای آنان حلال است
قسمت اول آیه نشان می دهد که هر چیز مفیدی برای انسان حلال است، بنابراین اگر شما به یک رستوران چینی بروید و غذاهایی که برایتان مضر نیست بخورید برایتان حلال است.
قسمت دوم آیه به گسترش روابط و رفت و آمد با کسانی که قبلا کتاب آسمانی دریافت کرده اند اشاره شده، اگر مسلمان غذای مسیحی را حرام بداند و بالعکس، در اینصورت آنها با هم قطع رابطه می کنند و یک مسلمان نمی تواند پیام خدا را به یک غیر مسلمان منتقل کند.
در قدیم و نیزامروزه یهودیان متعصب و مذهبی، غذای غیر یهودیان را حرام می دانسته و می دانند،
قوانین عجیب و غریبی که در مذاهب مختلف اسلام در مورد غذاهای حلال و حرام آمده، یک تقلید کاملا دقیق از قوانین و نظرات شخصی خاخامهای یهودی است و ارتباطی با اسلام و قرآن ندارد:
( یهودیان به غذای حلال "کاشر" می گویند)
بخوانید و با رساله های فقهی مقایسه کنید و شگفت زده شوید:
http://latifjoon.com/kosher.aspx
در قرآن دقیقا به مواردی که حرام است اشاره شده، و انتخاب اینکه از میان حلالها کدام مفید است و کدام مضر به عقل و دانش انسان واگذار شده، مثلا خوردن پوست موز یا پوست هندوانه یا خوردن چوب حرام نیست، ولی هر انسان ذی شعوری می فهمد که خوردن اینها برایش ضرر دارد یا نه ولی هیچکس حق ندارد بگوید پوست موز حرام است.
سوال معروفی که پیروان حدیث مطرح می کنند این است:
پس شما خوردن سگ و کفتار و لاشخور.... را هم حلال می دانید؟؟؟!!!
بر مبنای قرآن خوردن حیوانات فوق حرام نیست اما خدا به ما چنین توصیه کرده:
سوره نحل:
[16:114] فكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واشكروا نعمت الله إن كنتم إياه تعبدون
بنابر این از آنچه خدا به شما روزی کرده است آنچه را که حلال و نیکوست بخورید، و شکر نعمتهای خدا را بجا آورید اگر واقعا فقط او را می پرستید.
در آیه فوق این عبارت آمده است:
حلالا طیّبا
هر خوراکی طیّبی حلال است اما هر خوراکی حلالی طیّب نیست.
بعبارت دیگر تمام خوراکیهای مفید برای شما حلال است اما توجه داشته باشید که تمام خوراکیهای حلال برای شما مفید نیستند.
اگر شما فکر می کنید یا تجربه کرده اید که گوشت سگ و کفتار و لاشخور خوشمزه تر و مفیدتر از گوشت گوسفند و آهو و گوساله یا کبک است، می توانید آن را نوش جان کنید و برای شما حلال است.
ولی من فکر نمی کنم که انسان عاقلی در دنیا وجود داشته باشد که بین انتخاب کباب برّه و کباب کفتار یا سگ، مورد دوم را انتخاب کند. حتی اگر این انسان در قبایل بدوی آفریقا یا آمازون زندگی کند.
شاید کسی خوردن ران قورباغه را دوست نداشته باشد اما حق ندارد بگوید که خدا گوشت قورباغه را حرام کرده!
حرام کردن حلالهای خدا شرک است، زیرا در این حالت ما منبع قانون دیگری جز خدا هم انتخاب کرده ایم، و این سبب ورود به جهنم می شود:
[6:148] سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون
كسانى كه شرك آوردند به زودى خواهند گفت اگر خدا مىخواست نه ما و نه پدرانمان شرك نمىآورديم و چيزى را حرام نمىكرديم كسانى هم كه پيش از آنان بودند همين گونه دروغ پیشه كردند تا عذاب ما را چشيدند. بگو آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد، شما جز از گمان پيروى نمىكنيد و جز دروغ نمىگوييد (148)
حرام کردن حلالهای خدا سبب کم شدن نعمتها در این دنیا نیز می گردد:
[16:112] وضرب الله مثلا قرية كانت ءامنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بأنعم الله فأذقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون
و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مىرسيد پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مىدادند طعم گرسنگى و ترس را به [مردم] آن چشانيد (112)
آیا تا به حال این دو آیه را خوانده اید یا در آنها دقت کرده اید:
[5:87] يأيها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما أحل الله لكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين
[5:88] وكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون
اى كسانى كه ايمان آوردهايد چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمىدارد (87)
و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و نیکو را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد (88)
درج علامت تجاری "حلال" یا نبود آن، سبب حلال یا حرام شدن غذا نمی شود، بلکه حلال یا حرام فقط از طرف خدا تعیین می گردد، علامت زیر فقط یک علامت تجاری است و ارتباطی با حکم خدا در قرآن ندارد:
http://www.nzlamb.ca/about/images/halal-logo.gif
ادامه دارد........ ان شاء الله
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 07:49PM
آفای زد ایکس !!
مطمئن باشید که پیامبر احتیاجی به این ضبط صوت نداشته و اگر می بود (و می گذاشتند که بگوید) همان چیز هایی را می گفت که می خواست موقع وفات در کاغذ بنویسد و عمر نگذاشت و گفت حسبنا کتاب الله .
اگر روایات معتبر نیستند پس پیامبر برای چه در حدیث ثقلین می فرماید: لن تضلوا ابدا .
اگر روایات رسول خدا واهل بیت در امر و نهی معتبر نیستند پس خدا این آیه را برای چه فرستاده ؟ << اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم >>
______________________
نقل قول از زد ایکس :
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
______________________
کجای این کتاب سهل و آسان است ؟
در قرآن آیاتی هست که می گوید بعضی از آیات محکم و بعضی متشابه است .
اگر این قرآن آسان است چرا من و شما در آن اختلاف کرده ایم ؟
اگر این قرآن آسان است چرا با آن عده ی زیادی گمراه می شوند . طبق آیه ی : <<یضل به کثیراً و یهدی به کثیرا>> عده ی زیادی با این قرآن گمراه و عده ی زیادی هدایت می شوند .
اگر این قرآن سهل و آسان است چرا پیامبر در حدیث ثقلین فرمود : کتاب الله و عترتی ؟
اگر سهل و آسان است چرا آیه ی << لا یمسه الا المطهرون >> غیر از پاکان معصوم کسی به آن دسترسی پیدا نمی کند . نازل شده است ؟
آیا خدا نمی دانست که این کتاب برای مردم بس است ؟ ولی شما می دانید ؟
لينك تشكر غير فعال بود(نمي دانم چرا!)
اما به اين وسيله از نوشته هاي شما برادر عزيز تشكر مي كنم :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 07:52PM
در ضمن اين دوستان مثل اينكه نمي خواهند جواب ما را بدهند خيلي خوب براي رفع بهانه هم كه شده ان شاءالله اگر خدا عمر و فرصت و توفيقي داد اين سوالهايم را در تاپيكي جداگانه مطرح خوهم كرد لننظر كيف تحكمون
والله لمستعان
دوستدار شما
عبد من عباد الرحمن:smile07:
عبد من عبادالله
Wednesday 10 December 2008, 08:08PM
با تشکر از برادر زدایکس محترم
صراط مستقیم این عبارت زیبا دارای این مفهوم نیز می باشد که :
راههای فرعی و به اصطلاح واسطه سازی لازم نیست زیرا راه بسوی خدا یک طرفه و مستقیم است.
اگر مذاهب و ادیان باطل را بررسی کنیم متوجه می شویم راه مستقیم خدا را بسیار پیچیده و عجیب و غریب معرفی می کنند برای مثال:
برای رفتن به بهشت بایستی برای حسین اشک ریخت و او را شناخت !
بایستی از دشمنان علی و حسین و ... اعلام برائت كرد و حتى از كسي كه ولايت آنان را واجب نمى شمارد دورى جست!
و كسي نمى داند اين قرار و مدارها از كى و كجا صادر شده است؟!
آيا واقعاً ما اجازه داريم شرط اسلام و مسلمانى را آنقدر اختصاصى شناسيم كه راهى براى بقيه ى عبادالله بسوى اين دين نباشد؟
آيا اين همان دينى ست كه رسولش مأمور بود به اتباع بقيه ى رسولان خدا بگوید:
بیایید بسوی وحدت کلمه ای بین شما و ما که خدایی جز یکتاپروردگار نپرستیم و ...
چرا اتباع این رسول نمی توانند بسوی " وحدت کلمه " بروند؟!
با عرض پوزش از دوستان چون اين پست را نديده بودم و گمان مي كردم درباه بحثهاي شما در باره رشاد خليفه و ... است جوابش با تاخير خدمتتان مي رسد
برادر گرامي جناب هدايت كه انشاءالله خدا شما و ما را از هدايت شدگان قرار دهد
آيا شما بر اسرار آسمانها و زمين احاطه يافته و مسلط شده ايد كه براساس اهواء خود در مورد دين خدا قضاوت مي كنيد؛ از خدا نمي ترسيد؟ (به خدا كه من عرق كرده ام:() معيار شما براي راه مستقيم چيست؟ آيا اگر چيزي از نظر شما زياده و پيچ و خم باشد نظر خدا نيز مطابق با نظر شما خواهد بود؟
چطور به خودتان اجازه مي دهيد كه درباره دين خدا بدون هيچ برهاني و تنها از روي اهواء خود اظهار نظر كنيد
تفسير شما از كلمه واحده و توحيد چيست؟چقدر آن را مي شناسيد؟ شما كلمه لا اله الا الله را چقدر مي شناسيد چقدر جاهلانه سخن گفتيد(البته دوست عزيز يك وقت اين حرفهاي من را توهين فرض نكني بلكه حقيقت را مي گويم و قصد توهين ندارم:() اين جهان مملو از اسرار است
اگر با اين ديد بخاهيد نگاه كنيد كه نعوذبالله قرآن بسيار تمسخر آميز خواهد نمود :( :( :(
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ
مثلا نظرتان در باره ايه فوق چيست؟ چگونه كوتاه كردن صدا معياري براي سنجش ايمان است؟! به نظرتان خدا(نعوذبالله) دين را سخت نكرده و صراط مستقيم را كج نكرده است؟!!!
البته كه اين نيز نشانه ايمان است و هم اين هم آنان كه بيان نموده ايد نيز از ضروريات ايمان است كه ايمان بدون آنها عين كفر خواهد بود و اصلا ديگر ايمان نيست.
و مثالهايي اينگونه در قرآن بسيارند كه اگر خواستيد خدمتتان مي آورم كه عقل ناقص ما شايد به علت آنها نرسد اما براي مومنان: كل من عند الله
كه البته اينهايي را كه گفتم خودم ان شائالله براي مشا ثابت خواهم كرد و البته با توجه به همان كلمه سوا بين ما و شما كه قرآن ما را مامور به آن كرده است:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
بگو: «اى اهل کتاب! بياييد به سوى سخنى که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم؛ و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد که ما مسلمانيم!»
اما شما گفته هايتان تنها بر اساس
كه البته اكنون در مقام ورود به آن بحث نيستم ان شاءالله اين مباحث را كه تمام كرديم وارد آنها خواهيم شد بشرط توفيق
------------
فَإِنْ لَمْ یسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ«50»
اگر به تو پاسخ نداند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا میشود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند!
دوستدار شما
عبد من عباد الله سبحانه و تعالي:smile07:
zxcv
Wednesday 10 December 2008, 08:53PM
جناب نیک منش عزیز .درود بر شما
متن فوق خوب و مطابق با قران است منتها سوالی برای من در مورد ترجمه آیه 4 سوره مائده پیش آمده که امیدوارم رفع ابهام نمائید .
يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُواْ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿5:4﴾
از تو درباره چیزهایی که برایشان حلال است می پرسند، بگو: تمام چیزهای نیکو برای شما حلال است، از جمله آنچه سگهای تربیت شده و بازهای شکاری برای شما می گیرند. شما طبق آموزشهای خدا به آنها تعلیم می دهید، پس از آنچه برای شما می گیرند بخورید و نام خدا را بر آن یاد کنید. از خدا پروا کنید، خدا در نهایت سرعت همه چیز را حساب می کند.
ترجمه ای را که دهخدا از کلمه " مکلب " اورده بدین شرح است .
مکلب . [ م ُک َل ْ ل ِ ] (ع ص ) آنکه سگ را صید کردن آموزد. ج ، مکلبون . (مهذب الاسماء). شکارآموزنده ٔ سگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که به سگ شکار کردن می آموزد. (ناظم الاطباء). آموزنده ٔ سگ و سایر جانوارن و مرغان شکارکننده . (از اقرب الموارد). سگبان . (تفسیر ابوالفتوح ).
حالا شما تنها بر اساس "اقرب الموارد" مکلبین را به عنوان آموزنده سگ و سایر حیوانات و مرغان معرفی می کنید و یا از منبع دیگری هم برای این ترجمه استفاده کرده اید ؟
متشکرم
سجودی
Thursday 11 December 2008, 03:37AM
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
.
ما فرض بر اين می نهیم که نظر شما درست است یعنی در این ضبط صوت پیامبر فرموده که
بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
حالا این سوال مطرح میشود که در طول 23 سال رسالت شب روز همین یک جمله را تکرار میکردند یا فرموده های دیگری هم داشتند؟
خودم از طرف شما جواب میدهم آقای zxcv
اگر بگوید بله در جواب میگویم خداحافظ شما بحث تمام است
اگر بگویید نه آنوقت باید بگویید که در این 23 سال چی فرمودند؟
اگر بگویی چیزی مهمی نفرمودند پیامبر را متهم به به بیهوده گویی کرده ای
اگر بگویی 23 سال شب روز فقط همین جمله را تکرار میکردند میگویم تکرار پی در پی یک جمله آنهم 23 سال تمام شب و وز بیهوده گویی است تصور کنید روز جمعه پیامبر دارد سخنرانی میکند و هی تکرار میکند این جمله را !!! عاقلانه هست ؟؟؟؟ نه !!
اگر بگویید نوار صوت سخنان حضرت محمد فقط برای زمان خودش است میگویم همان حرف اول را ........یعنی اینکه دشمنی شما با بخاری نیست شما دشمن پیامبری هستید که بخواهد حرف هایش، بعد از مرگش نیز کاربرد داشته باشد چون ما بخاری را ضبط صوتی بیش نمی دانیم ! ضبظ صوتی با مکانات آن زمان
برایم جالب است که ببینیم چگونه خود را از این تنگنا بیرون میکشی آقای xzcv
عبد من عبادالله
Thursday 11 December 2008, 08:37AM
ما فرض بر اين می نهیم که نظر شما درست است یعنی در این ضبط صوت پیامبر فرموده که
بیائید احکام ودستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلقبه خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
حالا این سوال مطرح میشود که در طول 23 سال رسالت شب روز همین یک جمله را تکرار میکردند یا فرموده های دیگری هم داشتند؟
خودم از طرف شما جواب میدهم آقای zxcv
اگر بگوید بله در جواب میگویم خداحافظ شما بحث تمام است
اگر بگویید نه آنوقت باید بگویید که در این 23 سال چی فرمودند؟
اگر بگویی چیزی مهمی نفرمودند پیامبر را متهم به به بیهوده گویی کرده ای
اگر بگویی 23 سال شب روز فقط همین جمله را تکرار میکردند میگویم تکرار پی در پی یک جمله آنهم 23 سال تمام شب و وز بیهوده گویی است تصور کنید روز جمعه پیامبر دارد سخنرانی میکند و هی تکرار میکند این جمله را !!! عاقلانه هست ؟؟؟؟ نه !!
اگر بگویید نوار صوت سخنان حضرت محمد فقط برای زمان خودش است میگویم همان حرف اول را ........یعنی اینکه دشمنی شما با بخاری نیست شما دشمن پیامبری هستید که بخواهد حرف هایش، بعد از مرگش نیز کاربرد داشته باشد چون ما بخاری را ضبط صوتی بیش نمی دانیم ! ضبظ صوتی با مکانات آن زمان
برایم جالب است که ببینیم چگونه خود را از این تنگنا بیرون میکشی آقای xzcv
با سلام خدمت دوست عزيز
چيزهايي كه اين مذهبه اسلام بدون مذهب!! مي گويند خيلي سست است و اگر چه بوسيله عقل و قرآن براحتي رد مي شود اما آنها گويي نمي خواهند زير بار حق روند و همانطور هم كه مي بينيد در برابر پرسشهاي صريح عقلي من نيز ابتدا به سخنهايي نامربوط (يا به قول خودشان نصيحت!!) رو كردند و پس از اصرار من بر پاسخ سكوت اختيار كرده اند و پاسخي نمي گويند
فَإِنْ لَمْ یسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ«50»
اگر به تو پاسخ نداند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا میشود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند
متاسفم كه جامعه اسلامي به جايي رسيده كه اين همه تشطط و گمراهي را به نام اسلام تمام مي كنند. به همين راحتي به خود اجازه مي دهند درباره دين خدا حكم و اظهار نظر كنند. آن مفتي حكم مي گويد و حكم او مي شود حكم خدا!! بدون هيچ حجت بالغه اي كه ثابت كند حرفش حق است. آن يكي مثل آب خوردن آدم مي كشد و اسمش را مي گذارد مجاهدت!! آن يكي بر اساس پادشاهي و نيرنگ و قتل به حكومت رسيده اسم خود را مي گذارد خادم حرمين الشريفين!! و امثالهم و آن يكي جزو ثروتمندترين هاي جهان است و خود را صاحب اسلام مي داند(اميران امارات و ...)
وه كه چه بر دين خدا آمده است :( :( :(
و البته جز اين نيست انتظاري نمي رفت
چرا كه وقتي چيزي از مسير حقيقي خود خارج شود به بيراهه كشيده خواهد شد و در مسير حق باقي نخواهد ماند... قليلا ما تذكرون
و العاقبه لاهل تقوي و اليقين
يا حق:smile07:
seratallah
Thursday 11 December 2008, 10:02AM
با سلام
برادر محترم قرآن باعث انحراف و فرقه سازی نشده بلکه این احادیث شیطان است که مردم را کور و از تفکر باز داشته است .
برادر من اگر می خواهی حقیقت توحید و یکتا پرستی برایت روشن گردد فقط به مدت چند ماه از احادیث و هر چه قبلا در پیش فرض ذهنت برایم محکم ترسیم شده است فاصله بگیر و با دیده باز به سراغ قران کریم برو و با یک ترجمه خوب مثل ترجمه عباس مصباح زاده را بخوان و
از الله بخواه تا حقیقت راه را بهت نشان بدهد .
در این مدت به همان سبکی که قبلا نماز می خوانی نماز بخوان اما بعد از مدتی به یاری الله متوجه خواهی شد که اسلام و حقیقت امر آن چیزی نیود که تصور می کردی .
بعد از مطالعه در قران به تنهایی به بررسی مذهب قبلی خودت بپرداز تا متوجه شوی در کدام قسمت ها به انحراف کشیده شده اید .
من در ابتدایی گرایشم به تسلیم شده چندین ماه خانه نشین شده بودم به طوری که از همه دوستان جدا افتاده و ماه ها شب و روز در تنهایی و خلوت شبهایی خود بر روی آیات قرآن فکر می کردن و به حمد الله اکنون قران را می فهمم و مثل زمان شیعه بودنم برایم گنگ نیست و بر روی هر آیه هم که مشکلی در فهم آن پیدا می کنم به تحقیق می پردازم و تمامی اندیشه ها در مورد آن ایه را می خوانم و بهترین و آن که از نظر عقلی صحیح تر است قبول می کنم و بدان الله به اندازه فهم و دانشی که از آیاتش برداشتی تو را سوال و جواب می کند .
موفق باشی و در پناه الله راه سعادت را بیابی .
سلام علینا من ربنا
با تشکر از شما آقای نیکمنش؛
آقای نیکمنش حقیقتش را بخواهید من به سرنگارهای زیادی در این کلوب مراجعه کرده و آنها را مطالعه کرده ام. به علاوه به موارد متعدد اسلام آوردن و مسلمان شدن غیر مسلمانان نیز دقت فراوان کرده ام. به علاوه به نحوه کسب ایمان و محکم شدن آن در اطفال نیز دقت کرده ام. به علاوه به دلایل ثبوت و ادامه و استمرار ایمان در قلوب مسلمانان نیز دقت کرده ام و ...
ولی آنچه که در تمام این موارد مشترک دیدم عدم وجود نقش اصلی و اول قرآن در آنها بوده است و اتفاقا برعکس در بسیاری از انحرافات و فرقه سازی ها و اختلافات و سقوطها و بدبختی های مسلمانان نقش اول را متعلق به قرآن دیدم یا قرآن را تشدید کننده آن یافتم. بدون توجه به شخصیت و مرام و مسلک جنابعالی و خودم و سایر دوستان در این وب سایت، خدا را شاهد می گیرم که بسیاری از مطالب قرآن را از روی خود قرآن متوجه نمی شوم و بسیاری از دوستان هم همینطور هستند و حتی بسیاری از آیات قرآن را می بینم که به غیر قرآن ارجاع می دهند و وقتی به منشأ ایمان خود نگاه می کنم می بینم سرآغاز آن قرآن نیست و جرقه آن چیز دیگریست. شدت اختلاف در مباحثه های این وب سایت نیز یک حقیقت است که نیاز به دیدی بالاتر و چشم اندازی والاتر را برای رفع این اختلافها لازم می نماید. و خدا را شاهد می گیرم که این فکر بارها به صورت یک جرقه تند و سریع در ذهنم خطور کرده است که اگر این قرآن نبود بهتر بود.
همانطور که خداوند در قرآن گفته است :
سوره: 12 , آیه: 76 (http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity= ذي علم&lang=far&sura=12&ayat=76&user=far)
نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
بالا تر از هر دارای دانشی، بسیار دانایی هست.
براستی منظور خداوند چیست؟
به یاد داشته باشید این اختلافها در جهان امروز که ارتباطات بسیار آسانتر و سریعتر شده و در مقابل دیدگان بشر کنجکاو امروز می تواند ضربات زیادی به اسلام وارد کند و آیا واقعا ما به راهی که می رویم و ادعاهایی که می کنیم یقین داریم؟
با تشکر
و السلام علینا من ربنا
gholam_ali
Thursday 11 December 2008, 10:31AM
آفای زد ایکس !!
مطمئن باشید که پیامبر احتیاجی به این ضبط صوت نداشته و اگر می بود (و می گذاشتند که بگوید) همان چیز هایی را می گفت که می خواست موقع وفات در کاغذ بنویسد و عمر نگذاشت و گفت حسبنا کتاب الله .
اگر روایات معتبر نیستند پس پیامبر برای چه در حدیث ثقلین می فرماید: لن تضلوا ابدا .
اگر روایات رسول خدا واهل بیت در امر و نهی معتبر نیستند پس خدا این آیه را برای چه فرستاده ؟ << اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم >>
______________________
نقل قول از زد ایکس :
به نظر شما اگر همچین ضبط صوتی موجود می بود اکنون به ما چه می گفت ؟! آیا محمد می گفت که بروید دینی را که من وظیفه ابلاغ ان را داشتم از کتب ناصحیحی (مثل بخاری و مسلم و مجلسی ) و یا معادلات پیچیده ریاضی استخراج کنید و یا بیائید احکام و دستورات دین و خدای خود را تنها از کتاب سهل و آسانی که همگی شما یقین دارید متعلق به خدای بی همتای تان است بیرون بیاورید ؟
______________________
کجای این کتاب سهل و آسان است ؟
در قرآن آیاتی هست که می گوید بعضی از آیات محکم و بعضی متشابه است .
اگر این قرآن آسان است چرا من و شما در آن اختلاف کرده ایم ؟
اگر این قرآن آسان است چرا با آن عده ی زیادی گمراه می شوند . طبق آیه ی : <<یضل به کثیراً و یهدی به کثیرا>> عده ی زیادی با این قرآن گمراه و عده ی زیادی هدایت می شوند .
اگر این قرآن سهل و آسان است چرا پیامبر در حدیث ثقلین فرمود : کتاب الله و عترتی ؟
اگر سهل و آسان است چرا آیه ی << لا یمسه الا المطهرون >> غیر از پاکان معصوم کسی به آن دسترسی پیدا نمی کند . نازل شده است ؟
آیا خدا نمی دانست که این کتاب برای مردم بس است ؟ ولی شما می دانید ؟
آقای زد ایکس !! مانند سابق جوابی دریافت نکردم .
-----------------
فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ ﴿6:118﴾
پس اگر به آيات او ايمان داريد از آنچه نام خدا بر آن برده شده است بخوريد (118)
-----------------
آقای نیک منش !! شما هر برداشتی که می خواهید از قرآن نکنید .
اگر برداشت من و شما و ده ها افراد دیگر از این آیه مخالف باشد ، تکلیف چیست ؟ کدام درست است ؟
___________________
اگر قرآن کافی باشد خداوند باید این آیه را نازل نمی کرد .
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم »
از خداوند اطاعت کنید و از رسول و صاحب امر (اهل بیت معصوم) اطاعت کنید .
gholam_ali
Thursday 11 December 2008, 10:51AM
نقل از آقای ثراط الله : ---------------------------------------
برادر محترم قرآن باعث انحراف و فرقه سازی نشده بلکه این احادیث شیطان است که مردم را کور و از تفکر باز داشته است
--------------------------------------------------------------
« یضل به کثیراً و یهدی به کثیرا »
به آن (قرآن) عده ی زیادی گمراه می شوند و عده ی زیادی هدایت می شوند .
خودتان قضاوت کنید !!!
مسلم است که کسانی که قرآن را به رای خود تفسیر کنند گمراه می شوند .
هر کسی می تواند به رای خود هر چه می خواهد بگوید .
باید تفسیر هم از جای معتبری گرفته شود .
بعضی آیات مانند آیات ولایت تطهیر و اطاعت و ... مورد اجماع مسلمین است حال آنکه بعضی اشخاص می خواهند آنرا انکار کنند . « و ویل للمکذبین »
seratallah
Thursday 11 December 2008, 06:51PM
با سلام
در بين نوشتارهاي دوستان چند سوال برايم پيش آمد كه منتظرم دوستان هركس اطلاعات كاملي دارد در اختيارم قرار دهد :
سوال اول: چه فرقي بين اين دو نوشتار است ، آيا از نظر معني تفاوت دارند ؟؟ يا در ظاهر تفاوت دارند ؟!
رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً (2) سورة البينة
رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً﴿98:2﴾
سوال دوم : آيا قران به روايت حفص با ورش تفاوت زيادي دارد و يا اينكه در نوع خط و نوشتار است ؟؟!
سوال سوم : آيا معجزه رياضي که رشاد خليفه در سال 1974 کشف كرد و بر مبنای عدد 19 در سوره 74 قرآن است ، معجزه رسول بودن رشاد خليفه است و تصديقي مبني بر رسول بودن وي است ؟!
سوال چهارم : آيا رشاد خليفه بر اساس حديث اقدام به حذف دو آيه انتهاي سوره توبه نمود يا بر اساس معجزه رياضي قران و بررسي منابع تاريخي مرتبط به دو آيه اخري سوره توبه ، اعلام نمود كه اين دو آيه از قران نيست ؟؟!
سوال پنجم : حروف ابجد چيست ؟ و مقدار عددي رشاد خليفه چگونه بدست آمده است ؟!
سوال ششم : آيا جنگ حسين ابن علي (ع) با يزيد مرتبط به دو آيه انتهاي سوره توبه مي باشد ؟!( آيا ممكن يكي از دلايل قيام حسين (ع) بر عليه يزيد باشد ؟).
سوال هفتم : چه تفاوتي بين قران كريم اصلاح شده توسط رشاد خليفه با قران كريم كه قبل از وي مردم مطالعه مي كرده اند است .؟! ( به غير از حذف 2 آيه انتهايي آيا در معني و مفهوم آيات دگرگوني صورت گرفته است ؟))
سوال هشتم : آيا رشاد خليفه مدعي شد كه آيين جديدي آورده و يا به گفته خودش رسول ميثاقي بود كه تصديق كننده آخرين كتاب آسماني است و احيا كننده قرآن كريم است ؟!!
سوال نهم : چرا حسین (ع) در شب عاشورا سوره توبه را خواند؟! ( در بخشی از کتاب امام حسین وایران ( ترجمه ذبیح الله منصوری) امده است که وی در شب عاشورا سوره توبه را خوانده اند حال چرا از بین 114 سوره وی سوره توبه را خوانده اند ؟)
امروز این بخش از کتاب را خواندم و این موضوع فکر مرا مشغول کرده است ؟!! به را ستی چرا ؟!
دوستان اين سوالات مهم و اساسي است كه به كشف حقيقت كمك مي كند ، لطفا با دليل و مدرك پاسخ بدهيد و از تكفير و هجوم به شخصيت رشاد خليفه و يا هر كس ديگر خودداري كنيد.و به دور از غرض به بررسي گفتارها و انديشه هاي رشاد بپردازيد .!
بنده در حال حاضر به بررسي انديشه هاي رشاد خليفه مشغول هستم و به موارد جالبي رسيده ام كه انشا الله اگر عمر باقي ماند به عرضتان خواهم رساند .
در بين كارهاي رشاد خليفه چند مورد از كارهايش برايم ارزنده و قابل احترام است :
اولا : به كل حديث را رد كرد و ان هم با دلايل قراني و منطقي .
دوما : مردم را به قران ارجاع داد نه به خودش.
سوما : با معجزه رياضي ثابت كرد كه قران سخن الله يكتا است .
....................................
سوره 5 آيه 100 (http://www.parsquran.com/data/show.php?user=far&lang=far&sura=5&ayat=100)
بگو پليد و پاك يكسان نيستند هر چند كثرت پليد[ها] تو را به شگفت آورد پس اى خردمندان از خدا پروا كنيد باشد كه رستگار شويد
seratallah
Thursday 11 December 2008, 07:05PM
با سلام
به آن (قرآن) عده ی زیادی گمراه می شوند و عده ی زیادی هدایت می شوند
بله قران عده زیادی را گمراه می کند چون پیرو حدیث آبا و اجدادی خود هستند وگرنه قرآن به تنهایی و تفسیر قرآن به قران انسان را گمراه نمی کند و بلکه الله هر کس را بخواهد هدایت کند وی را به سوی قرآن ارجاع می دهد اما شما به پیروی از سخن گذشتگان وقوطی عطاری شیطان علاقه دارید
چرا که تدبر و تعقل در قرآن را کنار گذاشته اید .
و اگر همان قرآن گفته به آسمان و زمین وهر آنچه من افریدم توجه کنید .
حال شما سفت به حدیث بابا بزرگ خود چسبده اید و امیدی به هدایتتان نیست.
hidayat
Friday 12 December 2008, 02:05AM
سلام دوستان
متأسفانه وقت نكردم تمام اين 3- 4 صفحه ى اخيرا مطالعه كنم ولى سخنان برادر نيكمنش راجع به حرام و حلال را خواندم.
خداوند به مردمان مى فرمايد " خون حيوان حرام است.
يعني از طيبات نيست.
خب چرا نگفته ناخن و مو و ادرار هم حرام است؟!
چون مردمان از قبل شکی در پلیدی ناخن و مو و ادرار حیوان نداشتند.
پس خداوند در قرآن به معرفی یک نوع پلیدی هشدار می دهد و مسلمین هم به خوبی این پلیدی را شناختند و برای دور شدن از این پلید ( خون ) حیوان را بصورتی ذبح مى كنند تا بيشترين مقدار خون از او خارج شود.
و علوم امروزه نيز خيلى ساده و روشن بيان مى كند كه خروج خون از بدن حيوان باعث طاهر شدن جسمش مى شود و ميكربها در ميان گوشتی که در آن خون بسیار محبوس شده بیشتر تکاثر می کند.
پس انسان مسلمان بار دیگر به شناخت طیبات می رود و در اثر این شناخت به خواست و اراده ی خدایش بیشتر نزدیک می شود.
آیا اگر برای شما هم ثابت شود که خروج بیشتر خون از بدن حیوان باعث پاکی گوشتش می شود بدنبال راه بهتری برای ذبح حیوان نمی روید؟
و این راه بهتر همان ذبح صحیح اسلامی ست.
gholam_ali
Friday 12 December 2008, 11:59AM
آقای ثراط !!
« لا یمسه الا المطهرون »
به این قرآن دسترسی پیدا نمی کند مگر پاکیزگان .
اگر این را ظاهری بگیریم غلط است زیرا که در طول تاریخ چه بسیار انسان های فاجری که به قرآن دست زده اند .
اما اگر باطنی در نظر بگیریم فقط پاکیزگان آن را می فهمند .
« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »
این هم عصمت اهل بیت پیامبر را می رساند .
« و کل شیء احصیناه فی امام مبین »
و همه چیز را در امام آشکاری به شمارش در آوردیم .
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و رسوله »
از خدا اطاعت کنید و از رسول و صاحبان امر اطاعت کنید و اگر در چیزی جدل کردید آنرا به خدا و رسول ارجاع دهید .
شما لازم نیست به همه ی اینها جواب بدهید ! به یکی هم نمی توانید جواب بدهید .
کما فی السابق !! برای هیچکدام جواب ندارید .
zxcv
Friday 12 December 2008, 06:46PM
خودم از طرف شما جواب میدهم آقای zxcv
اگر قرار باشد سوال را خود بپرسید و پاسخ را هم خودتان مرقوم بفرمائید مسلما اینجانب به تنگا و بی پاسخی می افتم ولی اگرانصاف به خرج دهید و تنها نقش سوال کننده را در این بین بازی کنید و پاسخ را به عهده خود من بگذارید آنگاه می دانم که چگونه از تنگنایی که شما تصور می کنید به حول و قوه الله به سلامت خارج شوم .
بدون شک محمد در طول زندگی خود فقط قران نمی خوانده بلکه اوهم مانند همه مردم همسر دارای می کرده روابط اجتماعی داشته و در عرصه نبرد و کازار هم فرامینی صادر می کرده که باید از جانب مسلمانان اطاعت می شده ولی اینها همه زندگی او بودند زندگی که هدف اصلی اش به نتیجه رساندن رسالتش بود و نه خود رسالت ایشان . به طور مثال به شما می گویند که نامه ای را به فلان سازمان و یا اداره برسانید شما درراه بر سرانجام رساندن این ماموریت به عنوان یک فرستاده و پیک به مشکلاتی برمی خوردید من جمله نبود خودرو برای جابجایی و ترافیک و مشکلات دیگر که در این بین سد راهی می شوند که شما نتوانید به آسودگی و خیال راحت وظیفه خود را انجام دهید صبرو استقامت و امید و پشتکار خوب است ولی اینها هیچ کدام ماموریت اصلی شما محسوب نمی شوند بلکه نهایت کار یعنی رساندن نامه تنها وظیفه ایست که از جانب ما فوق بر عهده شما گذارده شده است . اینجاست که باید شما درک کنید که هدف اصلی اعمال و سخنانی که محمد در طول زندگی خود انجام می داده و گفته ، همگی برای این بود که رسالتش خاتمه و به نتیجه ای خوب برسد و بعد از مرگ او دیگر خاتم رسولان الهی برای نسل بعد از او تا بی نهایت آن هدف و قرانی بود که رسول الله ، اصحاب او و سایر مسلمانان برای سلامت آن ، زندگی دنیوی خود را وقف و فدا کردند .
مقاله زیر هم مکمل خوبی برای توضیح فوق است .
بسم الله الرحمن الرحيم
وأطيعوا الله والرسول لعلكم ترحمون
و از خدا و پيغمبر اطاعت كنيد تا مورد مرحمت قرار گيريد.
مطمئنا هر کسی که به اطاعت از رسول ایمان ندارد کافر است و آنانی که ما را متهم به کتمان این قانون الهی می نمایند اگر سوء نیتی در دشمنی آنها نباشد بدرستی که دچار اشتباه در درک عقاید ما گشته اند . هیچ کدام از ما اطاعت از رسول را انکار نکرده ایم منتها اختلاف ما با شما در اینجاست که ما بر اساس آیات قران هیچ فرقی را ما بین خدا و رسول خدا در اطاعت کردن نمی گذاریم .یعنی ما منبع جداگانه ایی برای این اطاعتها معرفی نمی کنیم و اطاعت از رسول را همان اطاعت از ابلاغ پرودگار که در قران جمع گردیده می دانیم ، وقتی خداوند آیه ای نازل می کند مطمئنا بر عهده فرستاده خداست که آن پیغام را برای مردم تبیین و آشکار سازد پس دستور خدا تنها از طریق زبان رسول به مردم ابلاغ میشد و وقتی خداوند می فرماید که از رسولانش اطاعت کنید . می خواهد به این صورت به ما بفهماند که باید از سخنی که رسول وظیفه رساندن آن را به ما داشته پیروی و اطاعت کنیم . شما در آیات زیر هم می بینید که چگونه وقتی پرسشی از پیامبر می شد خداوند خود آیه ای نازل می کرد و به پاسخگویی آنان می پرداخت .
يسءلونك عن الأهلة قل هي موقيت للناس والحج وليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها ولكن البر من اتقى وأتوا البيوت من أبوبها واتقوا الله لعلكم تفلحون(189/البقره)
درباره هلال هاي ماه از تو سئوال ميكنند. بگو آن تقويمي براي مردم و تعيين زمان حج است. نيكي آن نيست كه از پشت وارد خانه شويد. نيكوكار كسي است كه متقي (مسلط بر نفس خود) باشد. از در خانه وارد خانه شويد و از نافرماني خدا بترسيد تا رستگار شويد.
يسءلونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللولدين والأقربين واليتمى والمسكين وابن السبيل وما تفعلوا من خير فإن الله به عليم(215/البقره)
از تو ميپرسند چه چيزي انفاق كنند. بگو هر چيز خوبي كه انفاق ميكنيد اختصاص به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و تهيدستان و در راه ماندگان دارد. هر كار خوبي كه بكنيد خدا آن را ميداند.
يسءلونك عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير وصد عن سبيل الله وكفر به والمسجد الحرام وإخراج أهله منه أكبر عند الله والفتنة أكبر من القتل ولا يزالون يقتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطعوا ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر فأولئك حبطت أعملهم في الدنيا والءاخرة وأولئك أصحب النار هم فيها خلدون(217/البقره)
از تو درباره جنگ در ماه حرام ميپرسند. بگو جنگ در ماه حرام گناه بزرگي است در حالي كه گناه جلوگيري از راه خدا و كفر به او و مسجدالحرام و بيرون كردن اهل آن از آن بزرگتر است. فتنه از قتل بدتر است. دائماً با شما ميجنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند. كساني از شما كه از دينشان برگردند و در حال كفر بميرند كساني هستند كه اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته است و اهل جهنم هستند و هميشه در آن خواهند بود.
يسءلونك عن الخمر والميسر قل فيهما إثم كبير ومنفع للناس وإثمهما أكبر من نفعهما ويسءلونك ماذا ينفقون قل العفو كذلك يبين الله لكم الءايت لعلكم تتفكرون(219/البقره)
درباره شراب و قمار از تو سؤال ميكنند. بگو در آنها گناه بزرگي وجود دارد و منفعتهايي هم براي مردم دارد ولي گناه آنها بزرگتر از نفع آنها است. از تو ميپرسند چه چيزي انفاق كنند بگو آنچه را كه بيشتر از مخارج زندگي است. خدا اينطور آيات را براي شما بيان ميكند شايد شما درباره دنيا و آخرت فكر كنيد.
في الدنيا والءاخرة ويسءلونك عن اليتمى قل إصلاح لهم خير وإن تخالطوهم فإخونكم والله يعلم المفسد من المصلح ولو شاء الله لأعنتكم إن الله عزيز حكيم(220/البقره)
از تو درباره يتيمان سئوال ميكنند. بگو اصلاح كار آنها بهتر است و اگر با آنها معاشرت كنيد برادران شما هستند. خدا افراد خرابكار و اصلاح كنندگان را ميشناسد. اگر خدا ميخواست شما را دچار زحمت ميكرد چون خدا توانا و حكيم است.
ويسءلونك عن المحيض قل هو أذى فاعتزلوا النساء في المحيض ولا تقربوهن حتى يطهرن فإذا تطهرن فأتوهن من حيث أمركم الله إن الله يحب التوبين ويحب المتطهرين(222/البقره)
درباره قاعدگي زنان از تو سؤال ميكنند. بگو آن ناراحت كننده است. در زمان حيض (قاعدگي) از زنان كناره جويي كنيد و تا وقتي كه پاك نشوند با آنها همخوابگي نكنيد. وقتي هم كه پاك شدند از جائي كه خدا به شما دستور داده با آنها همخوابي كنيد (نه از جاي ديگر). چون خدا توبه كنندگان و پاكان را دوست دارد.
بنابر این سوالات دینی مردم از طریق وحی و به واسطه رسول خدا پاسخ داده می شد و اطاعت از رسول به معنای اطاعت از آن پاسخها و همچنین ابلاغیست که ما تنها قسمتی از آنها را در آیات بالا مشاهده می کنیم که مجموعه این نقل قولهایی که پیامبر از قول خداوند به مردم می فرمود در کتابی جمع گردیده که خداوند نامش را قران گذارده است . همچنین ما به حکمت خداوند ایمان کامل داریم و یقین داریم که اطاعت از رسول به معنای اطاعت از احادیث و روایات و سنتهای گذشتگان نمی باشد چون خداوند خود بهتراز ما می داند که این منابع دارای اعتبارو صلاحیت حفظ این قوانین مهم و اساسی دین ما را ندارند در ثانی خداوند بارها به ما امر کرده که از ظن و گمان پیروی نکنیم و یقینا سنت که منشاء آن گفته های این و آن است چیزی جز شک و تردید نیست .
وإن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن وإن هم إلا يخرصون(116/الاَنعام)
اگر از بيشتر كسانيكه در زمين هستند اطاعت كني تو را از راه خدا منحرف ميكنند. آنها فقط از گمان پيروي ميكنند و فقط حدس ميزنند.
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شيء كذلك كذب الذين من قبلهم حتى ذاقوا بأسنا قل هل عندكم من علم فتخرجوه لنا إن تتبعون إلا الظن وإن أنتم إلا تخرصون(148/الاَنعام)
مشركين خواهند گفت كه اگر خدا ميخواست ما و پدرانمان مشرك نميشديم و چيزي را حرام نميكرديم. افرادي هم كه قبل از آنها بودند همينطور منكر رسالت پيغمبران شدند تا اينكه عذاب ما را چشيدند. بگو آيا علمي پيش شما است؟ اگر هست آن را براي ما ابراز كنيد. شما فقط از گمان پيروي ميكنيد و فقط حدس ميزنيد.
وما يتبع أكثرهم إلا ظنا إن الظن لا يغني من الحق شيءا إن الله عليم بما يفعلون(36/يونس)
بيشتر آنها از گمان پيروي ميكنند. گمان به اندازه ذرهاي انسان را از حقيقت بينياز نميکند. خدا كارهائيرا كه ميكنند ميداند.
ولی بعضی ها بهانه می آورند و مدعی می شوند که همانطوری که قران سالم و محافظت شده بدست ما رسیده پس احادیث و در نتیجه سنت بر آمده از آنها هم می توانسته به این عاقبت دچار شوند! ولی این مقایسه به مانند این است که بگوئیم چون عصای موسی تبدیل به مار گردید پس هر عصایی هم می تواند به ماری عظیم جثه مبدل شود ! در صورتی که عصای موسی تنها یکی بود که باید در زمانی خاص و به اراده خداوند تبدیل به مار می شد و شد و همینطور قران . قران هم یک کتاب است که به اراده خداوند باید برای ما می ماند و ماند و همکنون ما به وضوح معجزه پرودگار را در خصوص این کتاب با چشمان خود می بینیم . معجزه چیست ؟ آیا تبدیل یک تکه چوب به مار عجیب تر است و یا حفظ یک کتاب در مسیر پر از تلاطمی که همه دشمنان در صدد از بین بردن و یا حداقل تحریف آن بودند ؟ ولی به حول و قوه الهی همه مدعیان نتوانستند و همکنون فقط یک کتاب است که هیچ کدام از فرقه ها بر سر اصالت و عدم تحریف آن با هم اختلافی ندارند و این یک شگفتیست که به اراده خداوند صورت گرفت و تنها قران است که لیاقت و ارزش این توجه و عنایت باریتعالی را دارد .
تنها وظیفه رسول ، آشکارا خواندن قران بود
چون ما بخاری را ضبط صوتی بیش نمی دانیم
سجودی عزیز .در آینده نزدیک دکمه PLAY این ضبط صوت را فشار می دهم تا شما هم به خوبی پی ببرید که این اطمینان به کتاب بخاری کاملا نابجا ، عجولانه و بدون تحقیق است !
zxcv
Friday 12 December 2008, 07:59PM
چرا حسین (ع) در شب عاشورا سوره توبه را خواند؟! ( در بخشی از کتاب امام حسین وایران ( ترجمه ذبیح الله منصوری) امده است که وی در شب عاشورا سوره توبه را خوانده اند حال چرا از بین 114 سوره وی سوره توبه را خوانده اند ؟)
واقعا شما تصور می کنید اهمیتی دارد که حسین در روز عاشوا چه سوره ای را می خوانده است ؟
به نظر شما حذف دو آیه از قران توسط شخص رشاد خلیفه موضوع چندان مهمی نیست که به آن توجه ای کنیم ؟ برادر من ، او باب تحریف قران را باز نمود تا هر دغل بازی تنها بر اساس یک نظریه باطل سعی کند که سلامت قران را زیر سوال ببرد . آیا این کار او معنایی غیر از خیانت به این کتاب شریف را دارد ؟
همیشه شیطان در کنار صراط الله می نشیند و با آدرس دهی اشتباه سعی می کند مسلمانانی را که تازه طریق ایمان و فلاح را یافته اند به دام تزور ودسیسه های خود گرفتار سازد او اینبار پشت نام رشاد خلیفه پنهان شده تا آن کسانی که به خوبی دریافته اند که ایمان و دین حقیقی تنها در سایه اعتصام به کتاب آسمانیست در مسیر دو دلی و سپس گمراهی خود بکشاند طریقی که قرنهاست امتهای مدعی را مبتلا به آن نموده یعنی همان رها ساختن کلام خدا و تکیه و اطمینان به ظن و گمانی که نتیجه ترواشات ذهنی و باورهای دیگران است .
پس دوست من ، ما برای رهایی از این فریب و نیرنگ شیطان و شیطانیان باید به قران عظیم اطمینان کامل کنیم . به همه آن و نه بدون دو و یا سه و یا حتی یک کلمه آن .
محمد م
Friday 12 December 2008, 09:58PM
با سلام به شما جناب زد ایکس سی وی
درشگفتم که با وجودی که مقام رسول معزز اسلام از مقام کاربران این سایت بسیار بسیار بالاتر است در نوشته های شما کاربران سایت با احترام بیشتری یاد میشوند تا رسول گرامی و عزیز اسلام
به ضمیر های که برای کاربران و رسول امین بکار بردید دقت کنید
اگر قرار باشد سوال را خود بپرسید و پاسخ را هم خودتان مرقوم بفرمائید
مقایسه کنید با این :
بدون شک محمد در طول زندگی خود فقط قران نمی خوانده بلکه اوهم مانند همه مردم همسر دارای می کرده روابط اجتماعی داشته
چگونه باور کنم شما دغدغه قرانی دارید درحالیکه دستور صریح قران را زیر پا مینهید:
لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم
صدا کردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا کردن يکديگر قرار ندهید
ایکاش حال که پیامبر گرامی را با حترام بیشتری یاد نمی کنید احداقل پیامبر را همانند دیگران مورد خطاب قرار دهید
اما درمورد مطلبتان نیز عرضی دارم
اگر حرف شما مبنی بر اینکه پیامبر گرامی تنها وظیفه ای نامه رسان را داشته اندقبول کنم بالطبع باید قبول هم بکنم که پاره ای از آیات قران دیگر مفید فایده نخواهند بود
چون بعضی از آیات قران مربوط به همان دوران پیامبرگرامی و مشکلات ایشان درآن دوره است
مثلا آیاتی که در مورد غزوات و جنگهای پیامبر گرامی است یا آیات مربوط به همسران رسول اسلام و یا آیات مربوط به کفار و مشرکین مکه و یا حتی قصص قران کریم
و براساس مثالی که شما زده اید این آیات مربوط به نحوء سوار شدن خودرو و انتخاب مسیر برای رساندن نامه بوده
در این صورت قران بر اساس نگرش شما به دو بخش تقسیم میشود بخش بسیار اندک حاوی مطالبی است که امروز ممکن است مورد استفاده قرار بگیرد و بخش بزگتر که حاوی دستورالعملها ی رساندن نامه بوده و امروزه مورد استفاده ای ندارد
یعنی این عقیده من را به این نتیجه رهنمون خواهد ساخت
این باور باعث بوجود امدن سوالات بسیار ی خواهد شد که مهمترین آن این خواهد بود که
چرا اراده خداوند به این تعلق گرفته این بخش ازآیات را که مربوط به حضرت رسو ل و روابط اجتماعی ایشان می باشد را محفوظ از تحریف وتغیر نگه دارد ؟
خوب اگر این آیات تحریف میشدند که قاعدتا نباید مشکلی برای مسلمانان پیش می آمد چون این آیات برای ما که مهم نیست مربوط به آن دوره و نحوه انجام رسالت بوده
اگر نظر شمامبنی بر نامه رسان بودن حضرت رسول درست باشد اصلا به مسلمان امروزی چه مربوط که ایشان با کفار مکه چه رابطه داشته از آن مهمتر چه برخوردی با همسر خود داشته
اصلا به من چه مربوط که حضرت رسول می توانسته در زمانی باز هم همسری بگیرد و یا نمیتوانسته ؟
به من چه ارتباط دارد که چرا در روز جنگ به بعضی مرخصی داده شده؟
یک کلام چرا خداوند نوشته این اعمال در قالب قران را برای من محفوظ داشته تا بخوانم ؟ که چه شود؟
با تشکر
zxcv
Saturday 13 December 2008, 12:28AM
چرا اراده خداوند به این تعلق گرفته این بخش ازآیات را که مربوط به حضرت رسو ل و روابط اجتماعی ایشان می باشد را محفوظ از تحریف وتغیر نگه دارد ؟
ثبت مقاطعی از زندگی پیامبران در قران برای عبرت آموزی ما می باشد و والا قران نه کتاب قصه گویی ست و نه دفترچه خاطرات بلکه این کتاب شریف بی شک تذکری الهیست که گاهی اندرز ها ، ارشاد و راهنمایی خود را قالب روایت داستانهای گذشتگان به ما می آموزد . همچنین در مورد پیامبر عزیز اسلام هم بدینگونه است باید به زندگی او هم در قران اشاره ای می شد تا ما هم به واسطه آن به بعضی از خصوصیات او پی می بردیم من جمله بدانیم که رسول الله هم مثل همه انسانها بشری معمولی و عادی بود و هیچ احتیاجی نداشت که در مقابل نامش مانند اسم شاهان و فرمانروایان جبار پسوندها و تعاریفی مثل حضرت و عالی مقام آورده شود او تنها تفاوتی که با سایرین داشت در آیاتی بود که از جانب خدا بر او نازل می شد تا ما به واسطه این آیات درک کنیم که باید دست از غلوها ، تملق ها و چاپلوسی ها در مورد هر مخلوقی برداریم و خدای نکرده پیامبران را بر خلاف تعالیم شان به بت ، الهه و شریکی در مقابل الله مبدل نسازیم .
gholam_ali
Saturday 13 December 2008, 03:07PM
« لا یمسه الا المطهرون »
به این قرآن دسترسی پیدا نمی کند مگر پاکیزگان .
اگر این را ظاهری بگیریم غلط است زیرا که در طول تاریخ چه بسیار انسان های فاجری که به قرآن دست زده اند .
اما اگر باطنی در نظر بگیریم فقط پاکیزگان آن را می فهمند .
« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »
این هم عصمت اهل بیت پیامبر را می رساند .
به راستی که آنهایی که پاکیزه اند اهل بیت پیامبر ند و کسانی که خلاف می گویند کافر ، مشرک و نجسند . آیا آنهایی که خدا آنها را کاملاً پاکیزه کرده کوچکترین پلیدی انجام می دهند که ما از آنها اطاعت نکنیم ؟
« و کل شیء احصیناه فی امام مبین »
و همه چیز را در امام آشکاری به شمارش در آوردیم .
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و رسوله »
از خدا اطاعت کنید و از رسول و صاحبان امر اطاعت کنید و اگر در چیزی جدل کردید آنرا به خدا و رسول ارجاع دهید .
آیا هرچه که ما در آن منازعه می کنیم در قرآن هست ؟
آیا در قرآن هست که دست بسته نماز بخوانید یا دست باز ؟
از اینجا معلوم است که رسول خدا خارج از قرآن گفته هایی دارد که ما ملزم به فرا گرفتن آنها داریم .
عبد من عبادالله
Sunday 14 December 2008, 09:32AM
اهل سنت به يك سوال من پاسخ نداند كه آنها وقتي حكمي را از قرآن استباط مي كنند بر چه اساس مي توانند يقين كنند كه اين دقيقا همان حرف خداست؟
(البته به خيلي سوالها پاسخ نداند!! اما به همين يكي جواب بدن بقيش رو نخواستيم!:))
گذشته از اين در قرآن آيات بسياري وجود دارند كه تاكيد مي كنند كه خود قرآن كافي و پاسخگو نيست
دوستدار شما
العبد:smile07:
سلمان فارسی.
Monday 15 December 2008, 02:26PM
براستی که هدايت واقعی فقط در قرآن است
عبد من عبادالله
Monday 15 December 2008, 03:08PM
براستی که هدايت واقعی فقط در قرآن است
با سلام خدمت شما دوست عزيز و خيرمقدم
بله كاملا حق با شماست . هر كه از غير قرآن هدايت بخواهد مطمئنا گمراه خواهد شد.
اما مانند همان لاحكم الا للله كه خوارج به آن استناد مي كردند متاسفنه اينجا نيز همان گونه شده است
به قول حضرت امير عليه السلام
انها كلمة حق يراد بها الباطل
يعني اينكه اصل مطلب حق و صحيح است اما متاسفانه آنها از اين حرف حق منظور باطلي را در سر مي پرورانند.
خود قرآن مي گويد كه سراغ راسخان در علم برويد خود قرآن مي گويد كه تاويلش را از اهل ذكر بپرسيم خود قرآن مي گويد كه مطيع فرمان رسول و اولي الامر باشيد. خود قرآن مي گويد كه همواره در كنار الصادقين باشيد و...و...... الي ماشاءالله كه خود قرآن به ما مي گويد كه سراغ رسول و اهل علم برويم و خود نبي اكرم نيز فرموده بعد از خود ايشان سراغ دو يادگار گرانقدرشان قرآن و اهل بيت عليهم السلام برويم و با سوار شدن در كشتي نوح خود امت ايشان(ص) خودمان را از گرفتار شدن در طوفانهاي زمانه و هلاكت مصون بداريم
اما هيهات كه چه كردند و چه شد
حافظ از دست مده دولت اين کشتي نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت
دوستدار شما
الاحقر
العبد
يا حق:smile07:
سلمان فارسی.
Monday 15 December 2008, 03:19PM
خود قرآن مي گويد كه سراغ راسخان در علم برويد خود قرآن مي گويد كه تاويلش را از اهل ذكر بپرسيم خود قرآن مي گويد كه مطيع فرمان رسول و اولي الامر باشيد. خود قرآن مي گويد كه همواره در كنار الصادقين باشيد و...و...... الي ماشاءالله كه خود قرآن به ما مي گويد كه سراغ رسول و اهل علم برويم و خود نبي اكرم نيز فرموده بعد از خود ايشان سراغ دو يادگار گرانقدرشان قرآن و اهل بيت عليهم السلام برويم و با سوار شدن در كشتي نوح خود امت ايشان(ص) خودمان را از گرفتار شدن در طوفانهاي زمانه و هلاكت مصون بداريم
میشه دقیقا بفرمایید خود قرآن کجایش چنین چیزی گفته؟؟؟؟ !
عبد من عبادالله
Monday 15 December 2008, 03:56PM
میشه دقیقا بفرمایید خود قرآن کجایش چنین چیزی گفته؟؟؟؟ !
سلام دوست عزيز
خيلي خوشحال ميشم كه شما هم وارد بحثها بشين و ما رو از نظراتتون بهره مند كنيد
در رابطه با سوالتون لطف كنيد صفحه 52 به بعد پستهاي من رو مطالعه كنيد اگر سوال و يا اشكالي داشتين حتما در خدمتتون خواهم بود ان شاءالله
يا حق:smile07:
عبد من عبادالله
Monday 15 December 2008, 04:00PM
در ضمن من در حال آماده كردن مطلبي هستم كه به تشيع و تسنن در اون از ديد عقل پرداخته شده كه ان شاءالله تا عيد الله الاكبر غدير آمادش مي كنم كه از شما دعوت مي كنم در اونجا هم ما رو از نظرات سودمندتون در تكميل اون مطلب و يا نقدش بهره مند كنيد.
دوستدار شما
عبدمن عبادالرحمن:smile07:
seratallah
Monday 15 December 2008, 04:32PM
برادر زد ایکس
من از اینکه ایشان 2 آیه را حذف کرده اند تایید نمی کنم
اما همانطور که گفته ام سه کار ارزشمند کرد
و یک اشتباه خطرناک
به هر حال فردی بود که دیدگان حدیث پرستان را باز کرد
عبد من عبادالله
Monday 15 December 2008, 05:55PM
(http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=695164&postcount=866)برادر زد ایکس
من از اینکه ایشان 2 آیه را حذف کرده اند تایید نمی کنم
اما همانطور که گفته ام سه کار ارزشمند کرد
و یک اشتباه خطرناک
به هر حال فردی بود که دیدگان حدیث پرستان را باز کرد
به به دوستان اهل كتاب و سني مذهب
گفتم شايد كسي پست 879 من رو نديده كه جواب نداده
اما ردپاي جناب صراط و زد و هادي در اينجا ديده ميشه
بابا لا اقل همين يه سوالم ر وجواب بدين بقيش رو كه انگار نه انگار كه فرستادم هيچ جوابي ندادين (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=697107&postcount=879):)
فَإِنْ لَمْ یسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ«50»
اگر به تو پاسخ نداند، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی میکنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته، کسی پیدا میشود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند (http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=695164&postcount=866)
محمد م
Tuesday 16 December 2008, 06:55AM
ثبت مقاطعی از زندگی پیامبران در قران برای عبرت آموزی ما می باشد .
با سلام به شما
پس شما هم موافقید که اگر نیت عبرت آموزی باشد میتوان به ثبت سخنان و اعمال پیامبر پرداخت
zxcv
Tuesday 16 December 2008, 11:56PM
پس شما هم موافقید که اگر نیت عبرت آموزی باشد میتوان به ثبت سخنان و اعمال پیامبر پرداخت
محمد جان ، شما ابتدا باید ثابت کنید که آن سخن و عملی را که شما به رسول الله منتسب می کنید یقینا مربوط به اوست آنوقت می توانی عبرت بگیریی .
مهدی313
Wednesday 17 December 2008, 01:06AM
كاربر nikmanesh
جهت حفظ نظم از ارسال گفتگوهاي مشابه و نامرتبط به عناوين بپرهيزيد . سه گفتگوي مشابه شما در عناوين ديگر حذف شد و تنها اين كپي باقي ماند.
به نام يكتای بی شريك
در ابتدا كه وارد باشگاه شدم، اين تفكر در ذهنم حاكم بود كه مذهب پدریم – يعنی شيعه – دارای اشكالات اساسی است و مذهب به حق در اسلام می تواند تسنن باشد. بعد از مطالعه كتابهای مذاهب اربعه اهل سنت ديدم آنها هم مانند شيعه در احكام دين، هر يك فتوايي را تقليد می كتتد و آن را سنت رسول و سخن خدا میدانند. جالب آنكه هر يك از مذاهب اهل سنت خود را برتر ميداند، و وهابی ها نيز خود را كسانی میدانند كه بهشت بر آنان واجب گرديده و می پندارند كه با عمليات انتحاری و كشتن شيعيان، با سرعت نور به بهشت پرتاب ميشوند.
دوستان عزيز، اسلام فقط اسلام است و شيعه و سنی و وهابی ساخته های شيطان برای دور كردن انسانها از سخن خداوند متعال ( قرآن ) است. گفتگوهای ذيل را در زمانی كه فكر ميكردم تسنن بهتر از تشيع است آغاز كردم كه اكنون بخاطر نوشتن اين مطالب و هدر دادن وقت گرانبها در آن زمان تاسف ميخورم، اما خداوند را شاكرم كه از گمراهی نجات يافتم و دانستم كه هيچ فرقه ای در اسلام پيرو قرآن نيست، اين فرقه ها فقط پيرو رهبران مذهبی خود هستند: آنان بجای خدا، شيطانها را بعنوان رهبران خويش برگزيدند، با اينحال فكر ميكنند كه هدايت يافته اند. ( اعراف 30 )
نام ابوبكر،عمر و عثمان در فرزندان علی (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6526)
رافضی يعنی چه؟ و از چه زمانی شيعيان رارافضی ناميدند؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6606)
مادر امام جعفر صادق كيست؟ (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=6677)
3 عنوان فوق فقط مطالب تاريخی است و هيچكس نه علی را ديده و نه عمر را. اعمال آنها به خودشان مربوط است و هيچكس بار گناه ديگری را به دوش نمی كشد و هيچكس بخاطر اعمال نيك ديگری پاداش داده نمی شود:
اين امّتی مربوط به گذشته است، آنها مسئول اعمال خودشان هستند و شما مسئول اعمال خودتان هستيد و شما پاسخگوی هيچيك از اعمالی كه آنها انجام داده اند نيستيد. ( بقره 134 و 141 )
انشاءالله در آينده بتوانم هر چه ميخوانم و هر چه مينويسم از قرآن باشد. در پايان از دوستانی كه در پی حقيقت هستند درخواست دارم نوشته های دو دوست عزيزمان taslim (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2547) و zxcv (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=2485) را با دقت بخوانند.
از این پست بوی نفاق به میدان می اید .
من احساس می کنم انگار یک سنی که فکر کرده اگر بگوید سنی است هیچ کس حرفش را نمی پذیرد .ولی اگر بگوبد نه شیعه هستم نه سنی وبعد روشهایی را برود بهتر به هدفش می رسد .
اگر هم واقعا به هیچ مذهبی پایبند نباشی بدان قطعا جهنمی هستی .
اسلام بدون امیرالمومنین (ص)معنا ندارد .قران دریای بی انتهایی است که فقط معصوم (ص)به عمقش راه دارد .اگر معصوم (ص)نباشد وجود بعضی از ایات قران نعوذبالله عبث است .
seratallah
Saturday 20 December 2008, 11:36AM
با سلام
برادر نيكمنش چند سوال در مورد حلال و حرام داشتم :
فرمودي «
خدا خون جاری و ریخته شده را حرام کرده ( دم مسفوح)، و نه خونی را که در عضلات حیوان باقی می ماند.
در اين منطقه اي كه من زندگي مي كنم ، به هنگام بريدن سر گوسفند خون جاري كه در حال ريخته شدن است را گرفته و آن را با دمبه يا پي گوسفند پخته و مي خورند ، تا به حال چندين بار آشنايان را از خوردن اين خونها نهي كرده ام اما انها توجه اي ندارند ؟ به نظر شما آيا اين خون پخته شده حرام است يا نه ؟!
سوال ديگر : آيا ابگوشت نذري و شله زردي كه براي غير خدا پخته مي شود با گفتن يك بسم الله حلال مي شود ؟! ( من كه گمان نمي كنم غذايي كه نام غير خدا بر آن برده مي شود حلال باشد ).
[5:87] يأيها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما أحل الله لكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين
[5:88] وكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون
اى كسانى كه ايمان آوردهايد چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمىدارد (87)
و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و نیکو را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد (88)
عبد من عبادالله
Saturday 20 December 2008, 01:05PM
با سلام
برادر نيكمنش چند سوال در مورد حلال و حرام داشتم :
فرمودي «
خدا خون جاری و ریخته شده را حرام کرده ( دم مسفوح)، و نه خونی را که در عضلات حیوان باقی می ماند.
در اين منطقه اي كه من زندگي مي كنم ، به هنگام بريدن سر گوسفند خون جاري كه در حال ريخته شدن است را گرفته و آن را با دمبه يا پي گوسفند پخته و مي خورند ، تا به حال چندين بار آشنايان را از خوردن اين خونها نهي كرده ام اما انها توجه اي ندارند ؟ به نظر شما آيا اين خون پخته شده حرام است يا نه ؟!
سوال ديگر : آيا ابگوشت نذري و شله زردي كه براي غير خدا پخته مي شود با گفتن يك بسم الله حلال مي شود ؟! ( من كه گمان نمي كنم غذايي كه نام غير خدا بر آن برده مي شود حلال باشد ).
[5:87] يأيها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما أحل الله لكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين
[5:88] وكلوا مما رزقكم الله حللا طيبا واتقوا الله الذي أنتم به مؤمنون
اى كسانى كه ايمان آوردهايد چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى [استفاده] شما حلال كرده حرام مشماريد و از حد مگذريد كه خدا از حدگذرندگان را دوست نمىدارد (87)
و از آنچه خداوند روزى شما گردانيده حلال و نیکو را بخوريد و از آن خدايى كه بدو ايمان داريد پروا داريد (88)
با سلام
:smile09: :smile09: :smile09: :smile09:
يعني شما پستهاي من رو نديده ايد؟!
نكنه از فرقه حنبلي ها باشيد كه كلا عقل رو قبول ندارند؟:confused:
هر چند كه نوشته ايد :"اسلام بدون فرقه گرايي"
در هر صورت نمي دانم چرا پاسخ پستهاي من را نمي دهيد
چون از جمله اي كه زير نامتان نوشته شده معلوم است كه هنوز نپذيرفته ايد
پس چرا نقد نمي كنيد اگر تصور مي كنيد بر حق هستيد؟:smile09:
و الا اگر پذيرفته ايد چرا تاييد نمي كنيد تا ضمه شما بري شود و در اين گمراهي در برابر خداي خود مسئول نباشيد؟
من همچنان منتظر نظرات شما هستم http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866
عبد من عباد المخذل الكافرين و راحم المومنين:smile07:
يا هو(جل قدسه)
عبد من عبادالله
Monday 22 December 2008, 05:51PM
برادر زد ایکس
من از اینکه ایشان 2 آیه را حذف کرده اند تایید نمی کنم
اما همانطور که گفته ام سه کار ارزشمند کرد
و یک اشتباه خطرناک
به هر حال فردی بود که دیدگان حدیث پرستان را باز کرد
با سلام خدمت شما
سخن شما درست است
اما نگران نباشيد اگر ايشان هم ديدگان تنگ حديث پرستان را باز نمي كرد روزگار به ايشان نشان مي داد كه يكسري سخن كه در گذشته بوده است بدرد هميشه بشر نمي خورد(به تاپيك "اثبات عقلي تشيع" رجوع كنيد البته بعد از اينكه ان شاءالله بخش سومش را هم به آن اضافه كردم چون هنوز تكميل نشده است)
چرا كه با رويارويي با مسائل جديد خود به خود چشم آنها باز مي شد همانگونه كه شده است و من اين پديده را نشان از تيز هوشي ايشان نمي دانم(چرا كه قرنهاست كه تشيع اين حرف را مي زند اما كو گوش شنوا) بلكه نشان از سير طبيعي تاريخ بشر مي دانم كه ان شاءالله منتهي به ظهور موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهد شد.:smile28:
و مسلمانان در مواجهه با اين جريان دو راه دارند يا اينكه از دين خدا (نعوذبالله) قطع اميد كرده و از آن رويگردان شوند:( يا اينكه به معارف ژرف تشيع روي آورند كه به طور طبيعي چنين خواهد شد ان شاءالله و اين همان وعده خداست
و السلام علي المتنبهين
و السلام علي من اتبع الهدي
دوستدار شما
عبد من عباد الحكيم المنان المستعان:smile07:
zxcv
Wednesday 24 December 2008, 07:34PM
بسم الله الرحمن الرحيم
تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
به خدا سوگند ، ما بسوى جوامع قبل از تو رسولانى فرستاده ايم، اما شيطان اعمالشان را در نظرشان زيبا جلوه داد. در نتيجه، اکنون او مولاى آنهاست و آنها به عذابى دردناک گرفتار شده اند
جامعهاي که ما هم اكنون در آن زندگي ميكنيم، همچون جامعة جاهلان و بت پرستان دوران حیات پیامبران است. جامعهاي كه حاكميّت خداوند سبحان را ردّ نموده و توجه خود را به غیر آن مشغول ساخته است جامعه ای که اوّلين ركن اسلام که همان شهادت دادن به «لا إله إلا اللّه» را متروك ساخته و حکم را به بهانه مذهب و فرقه به غیر خدا داده است .در مقابل جامعة اسلامي تنها وقتي به وجود ميآيد كه جماعتي از انسانها پيدا شوند تا عبوديّت و تعبد خود را به طور كامل و مطلق به خداوند اختصاص دهند و تسلیم محض هيچ غير خدايي نگردند و چه در اطاعت و فرمانبرداری ( تعبد ) و چه در اعتقاد به الوهيّت هر غير خدايي را پاك سازند و شعاير دینی خود را به خاطر رضاي مخلوقی انجام ندهند و قوانين و احکام دین خود را از هيچ غير خدايي چه در كنار خدا و يا به جاي خدا برنگيرند. در اين صورت ـ و تنها در همين صورت ـ است كه اين جماعت، مسلمان و جامعهاي كه بنياد نهادهاند، اسلامي خواهد بود. لذا تا وقتي كه عدّهاي از انسانها ـ به ترتيبي كه بيان شد ـ عبوديّت خود را به خدا اختصاص ندهند، نميتوان آنها را مسلمان ناميد، و تا وقتي كه زندگي خود را بر اساس اين قاعده سازماندهي نكنند، جامعهشان اسلامي نخواهد بود چون نخستين زيربناي اسلام و جامعة اسلامي يعني همان عمل به میثاق و عهد « ایاک نعبد ( ما تنها تو را فرمانبرداری می کنیم ) و ایاک نستعین ( ما تنها از تو کمک و یاری می جوئیم ) » به تحقّق نميرسد .
اسلام تنها دو نوع جامعه را به رسميّت ميشناسد... جامعة اسلامي و جامعة جاهلي...اصولاً از منظر قران هر جامعهاي غير از جامعة اسلامي، جامعة جاهلي است و با عبارت دقيقتر ميتوان گفت: هر جامعهاي كه عبوديّت خود را در بينش اعتقادي و در شعاير تعبّدي و در قانونگذاري به خداوند منحصر نگرداند، جاهلي است هر چند شاید آن جامعه از لحاظ علوم فیزیکی و دانش مادی خود را پیشرفته بداند . بر اساس اين تعريف اکثر جوامع فعلي موجود در جهان، در چهارچوب «جامعة جاهلي» قرار ميگيرند . جوامع كمونيستي مطمئنا در تركيب جامعة جاهل قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: آنها به خدا ايمان ندارند و به طور كلّي وجود خدا را انكار ميكنند و فاعليّت در هستي را به «مادّه» يا «طبيعت» و فاعليّت در زندگي و تاريخ انسان را به «اقتصاد» يا «ابزار توليد» ميدهند، ـ جامعه دیگری که می توان آن را جزو دسته و گروه جاهلان نامید جامعه ای است که بندگان خدا را از طریق مجسمه ها و آثار و قبورشان پرستش و نیانش می کنند چون اوّلاً: بينش اعتقادي آنها مبتني بر الوهيّت غير خدا - در كنار خدا و يا به جاي خدا ـ است و ثانياً: شعائر عبادی خود را براي بندگانی مثل خود انجام ميدهند كه حتی الوهيّت و صفات فرا بشری آنها را هم پذيرفتهاند... همچنین این جوامع به موجب وضع نظامها و شرايعي كه مرجعی غیر از کتاب خدا دارد در شمار گروه جاهلان قرار ميگيرند و ديگر فرق نميكند كه اين قوانين و نظامها را از معابد و كاهنان و مفتی یان و ساحران و شيوخ و ملایان گرفته باشند و يا از سازمان های مذهبی که خود قانونگذاري ميكنند و به نام «اصول و فروع مذهب» و یا « فقه » «ولایت مطلقه » « سنت نیاکان» و يا هر كس و هر چيز ديگري حاكميّت مطلق را در قبضه ميگيرند زيرا حاكميّت مطلق، خاصّ خداي تعالي است و تنها همانگونه كه پيامبران از خدا دريافتهاند باید از طریق عمل به آن آیاتی که کتاب آسمانی حامل آن است محقّق بگردد .
اکثریت جوامع يهودي و مسيحي هم در چارچوب جامعة جاهلي قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: با بينش اعتقادي تحريفشدة خود، الوهيّت را به خداوند منحصر نكردهاند و در شكلهاي مختلف شرك، مثل «تثليث» و داشتن تصوّر نادرست از خداوند و از ارتباط آفريدههايش با او، شريك و انباز براي خدا قائل ميشوند. ثانياً: اين جوامع با شعاير تعبّدي و مراسم و آيينها مذهبي خود كه از انديشههاي منحرف و گمراه و اعتقادات نیاکان شان منشأ گرفتهاند باز هم در رديف جوامع جاهلي قرار ميگيرند چون هيچ يك از اينها بر اساس عبوديّت محض خداوند و وضع قوانین خود از طریق شریعت خداوند ، ساخته و پرداخته نشدهاند و حقّ حاكميّت مطلق كه فقط به خداوند اختصاص دارد را به دستجاتي از بشر هم تعلّق داده اند .. لذا اگر در گذشته، خداوند آنان را به خاطر شركورزيدن مورد سرزنش قرار داده، براي آن است كه اين حق را به پيشوايان ديني خود ميدادند و آنها نيز از پيش خود و بر اساس حدس و گمان و سنتهای ابا و اجدادی و نه کتب آسمانی برايشان قانون وضع ميكردند و اين قوانين مورد قبول ايشان قرار ميگرفت . در حقیقت يهوديها و مسيحيها به الوهيّت پيشوايان ديني خود معتقد نبودند و شعاير تعبّدي را به خاطر آنها انجام نميدادند، بلكه فقط براي آنها حقّ حاكميّت دینی برای غیر خدا قائل ميشدند و پيشوايان ديني نيز در مواردي كه خداوند اجازهاش را نداده بود، برايشان حکم تعبدی دین وضع ميكردند و آنان هم ميپذيرفتند به همین خاطر در آیه زیر خداوند آنان را مشرک نامیده است .
إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما أمروا إلا ليعبدوا إلها واحدا لا إله إلا هو سبحانه عما يشركون (31/التوبه)
آنها، پيشوايان ديني خود و مسيح پسر مريم را به جاي خدا، معبود خودقرار دادهاند، در حالي كه (هيچگاه) به ايشان جز اين دستور داده نشده بود كه تنها خداي يگانه را عبادت كنند. چون جز خدا، معبود ديگري وجود ندارد و او از شركي كه برايش قائل ميشوند، منزّه و مبرّاست
اين جوامعي هم كه خود را «مسلمان»! ميپندارند، در چارچوب جامعة اسلامی قرار نميگيرند! اينكه جوامع به اصطلاح اسلامي در چنين چارچوبي قرار نميگيرند، به معناي آن نيست كه آنها به الوهيّت غير خدا اعتقاد داشته باشند و يا اینکه همه آنها شعاير دینی را براي غير خدا به جاي بياورند، بلكه بدان جهت است كه در نظام زندگي خود زير بار عبوديّت و تعبد تنها خداي نعالي نميروند. لذا اگر چه به الوهيّت غير خدا اعتقاد ندارند، امّا بزرگترين ويژگي الوهيّت یعنی (الحكم إلا لله ) را در نظرنمی گیرند و از حاكميّت غير خدا هم تبعيّت و پیروی ميكنند و نظام و قوانين و ارزشها و موازين و عادات و تقاليد و تقريباً تمام اصول زندگاني خود را از اين حاكميّت ميگيرند. خداوند دربارة «حاكمين» آنها ميفرمايد:
و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون (44/المائِدَه)
آنان كه بر اساس كتاب خداوند حكومت نميكنند، كافرند
و دربارة «محكومين» هم ميفرمايد:
ألمتر إلي الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك يريدون أن يتحاكموا إلي الطاغوت و قد أمروا أن يكفروابه... (60/الِنساء)
آيا تعجّب نميكني از كساني كه گمان ميكنند به قرآن و ساير كتابهاي آسماني ايمان دارند (ولي در عين حال هم) ميخواهند حكومت و داوري را به نزد «طاغوت» ببرند. در حالي كه (در همين كتابها) امر شدهاند كه بهطاغوت كافرشوند...
تا آنجایی كه به آنها ميفرمايد، چرا با وجود کتاب خدا در بینشان ، داوری را به غیر آن ارجاع داده اند ؟
وكيف يحكمونك وعندهم التورية فيها حكم الله ثم يتولون من بعد ذلك وما أولئك بالمؤمنين(43/المائِدَه)
چطور در حالي كه تورات پيش آنها هست تو را داور ميسازند؟ حكم خدا در تورات هست. آنها بعد از آن از حكم تو رو برميگردانند. آنها مومن نيستند.
اگر در گذشته، خداوند يهوديها و نصرانيها را به ارتكاب شرك و كفر و انحراف پيدا كردن از عبوديّت خداوند و معبود قرار دادن پيشوايان ديني خود به جاي خدا توصيف كرده است، تنها به خاطر اين بوده كه براي پيشوايان ديني خودشان همان حقّي را قائل ميشدند كه خود «مسلمانپندار»هاي امروزی نيز همان حق را به عدّهاي از مقدسین و گذشتگان خود ميدهند! و خداوند اين عملكرد يهوديها و نصرانيها را درست همانند معبود قرار دادن عيسي پسر مريم و قائل شدن الوهيّت براي او و عبادت كردن او، شرك به حساب آورده است؛ چون اين هر دو مثل هم، خارج شدن از قلمرو عبوديّت خداوند هستند و هر دو گروه را از حوزة دين خدا و از زير بار تعهّدات گواهي دادن «لا إله إلا اللّه» به در ميآورند.
برخي از اين جوامع، «لائيكبودن» و عدم علاقة خود را به دين صراحتاً اعلام ميكنند و برخي نيز در ظاهر به دين احترام ميگذارند، ولي دين را به طور كلّي از نظام اجتماعي خود ساقط ميكنند و ميگويند: ما به «غيبيّات» اعتقادي نداريم و ميخواهيم نظام خود را بر اساس «علم» بسازيم، به اعتبار اينكه «علمي بودن» با «غيبي بودن» تناقض دارد! و اين تصوّري است كه تنها در ذهن يك آدم نادان و گمراه و کوته بین خطور ميكند! برخي ديگر از اين جوامع عملاً حاكميّت را به غير خدا ميدهند و او نيز هر قانوني كه بخواهد وضع ميكند و بعد هم قانون خودساختهاش را «قانون خدا»! مينامد. به هر حال، همة اين جوامع در اينكه بر اساس عبوديّت خالصانة خداوند پيريزي نشدهاند، همسان و مثل هم هستند در نتيجه، ميتوانيم موضع اسلام را در رابطه با تمامی اين جوامع جاهلي در يك جمله خلاصه كنيم و بگوييم كه اسلام، اعتراف به اسلاميبودن و مشروعيّت تمامي اين جوامع را بنا بر معيارهاي خود، مردود ميداند . اسلام به عناوين و ظواهر و پيرايههاي گوناگوني كه در اين جوامع دارند، توجّه نميكند و اصولاً همة اين جوامع در يك حقيقت به همديگر ميرسند و آن اين است كه زندگي در اين جوامع بر اساس تعبد و فرمانبرداری كامل و مطلق از خداوند، صورت نميپذيرد و بنابراين در يك صفت، يعني صفت «جاهليّت» آنها با هم جمع و متفق می شوند . در اصل قران تنها جامعة متمدن و پيشرفته را، جامعة اسلامي ميداند و همة جوامع جاهلي با تمام زرق و برقهايش را عقبمانده توصيف ميكند جامعهاي كه کتاب و شريعت خداوند قانون آن نباشد و لو آن جامعه را مردماني تشكيل دهند كه خويشتن را «مسلمان» بنامند و حتّي نماز به جاي آورند و روزه بگيرند و به حجّ بروند، جامعة اسلامي نخواهد بود و همچنين جامعهاي كه يك مذهب و روش را مغایر با آنچه که خداوند مقرّر فرموده از پيش خود و براي خود ابداع نمايد و آن را به طور مثال «اسلام سنی یا اسلام شیعه »! بنامد جامعة اسلامي به حساب نميآيد.
خلاصه آنکه «جامعة جاهلي» ميتواند به شكلهاي مختلفي ـ كه همة آنها جاهلي هستند ـ نمود پيدا كند: گاهي در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خداي تعالي را انكار مينمايد و تاريخ را تفسيري مادّي و ديالكتيك ميكند و نظام موسوم به «سوسياليسم علمي» را به مورد اجرا ميگذارد. گاه نيز در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خدا را انكار نميكند، امّا به او حاكميّت و فرمانروايي در آسمان را ميدهد و از حكومت در زمين، عزل مينمايد و آن را به غیر خدا اهدا می کند . به اين ترتيب كه شريعت استخراج شده از کتاب خدا را در نظام زندگي خود پياده نميكند و ارزشهاي ثابتي را كه او براي زندگاني بشر مقرّر فرموده است را حاكم نميگرداند. اين جامعه، مردم را آزاد ميگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد به عبادت خداوند بپردازند، ولي اجازه نميدهد آنچنان که هست قوانین کتاب خدا در زندگي مردم پیاده شوند و از اين رو، الوهيّت خداوند در زمين ، چنانكه در آية ذيل بدان تصريح شده است، را نفي ميكند و يا مانع از تحقّق يافتن کامل آن ميگردد:
و هو الذي في السماء إله و في الارض إله .....(84/الزخرف)
و او كسي است كه هم در آسمان و هم در زمين، خداست
به علاوه، اینگونه جامعهاي آنچنانكه از آية ذيل برميآيد، در قلمرو دين خدا قرار نميگيرد.
..... إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه ذلك الدين القيم .... (40/يوسف)
تنها خداوند حق دارد «حكم» كند و دستور داده كه جز خود او را «عبادت» نكنيد؛ چون «دين» استوار و نگهدارندة (زندگي) همين است
و لذا چنين جامعهاي هر چند كه وجود خدا را نيز قبول داشته باشد و مردم را آزاد بگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد، شعاير عبادی خود را به انجام برسانند، باز با اين حال يك جامعة مطلق جاهلي است. چون اساس و بنیانش بر آیات و کتاب نورانی و شریف پروردگار نیست در نتيجه، از نظر قران تنها جامعة اسلامي ، يك «جامعة متمدن» است و جوامع جاهلي ـ در اشكال متعدّد خود ـ همگي عقبافتاده و گمراه اند !..».
عبد من عبادالله
Wednesday 24 December 2008, 07:54PM
بسم الله الرحمن الرحيم
تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
به خدا سوگند ، ما بسوى جوامع قبل از تو رسولانى فرستاده ايم، اما شيطان اعمالشان را در نظرشان زيبا جلوه داد. در نتيجه، اکنون او مولاى آنهاست و آنها به عذابى دردناک گرفتار شده اند
جامعهاي که ما هم اكنون در آن زندگي ميكنيم، همچون جامعة جاهلان و بت پرستان دوران حیات پیامبران است. جامعهاي كه حاكميّت خداوند سبحان را ردّ نموده و توجه خود را به غیر آن مشغول ساخته است جامعه ای که اوّلين ركن اسلام که همان شهادت دادن به «لا إله إلا اللّه» را متروك ساخته و حکم را به بهانه مذهب و فرقه به غیر خدا داده است .در مقابل جامعة اسلامي تنها وقتي به وجود ميآيد كه جماعتي از انسانها پيدا شوند تا عبوديّت و تعبد خود را به طور كامل و مطلق به خداوند اختصاص دهند و تسلیم محض هيچ غير خدايي نگردند و چه در اطاعت و فرمانبرداری ( تعبد ) و چه در اعتقاد به الوهيّت هر غير خدايي را پاك سازند و شعاير دینی خود را به خاطر رضاي مخلوقی انجام ندهند و قوانين و احکام دین خود را از هيچ غير خدايي چه در كنار خدا و يا به جاي خدا برنگيرند.در اين صورت ـ و تنها در همين صورت ـ است كه اين جماعت، مسلمان و جامعهاي كه بنياد نهادهاند، اسلامي خواهد بود. لذا تا وقتي كه عدّهاي از انسانها ـ به ترتيبي كه بيان شد ـ عبوديّت خود را به خدا اختصاص ندهند، نميتوان آنها را مسلمان ناميد، و تا وقتي كه زندگي خود را بر اساس اين قاعده سازماندهي نكنند، جامعهشان اسلامي نخواهد بود چون نخستين زيربناي اسلام و جامعة اسلامي يعني همان عمل به میثاق و عهد « ایاک نعبد ( ما تنها تو را فرمانبرداری می کنیم ) و ایاک نستعین ( ما تنها از تو کمک و یاری می جوئیم ) » به تحقّق نميرسد .
اسلام تنها دو نوع جامعه را به رسميّت ميشناسد... جامعة اسلامي و جامعة جاهلي...اصولاً از منظر قران هر جامعهاي غير از جامعة اسلامي، جامعة جاهلي است و با عبارت دقيقتر ميتوان گفت: هر جامعهاي كه عبوديّت خود را در بينش اعتقادي و در شعاير تعبّدي و در قانونگذاري به خداوند منحصر نگرداند، جاهلي است هر چند شاید آن جامعه از لحاظ علوم فیزیکی و دانش مادی خود را پیشرفته بداند . بر اساس اين تعريف اکثر جوامع فعلي موجود در جهان، در چهارچوب «جامعة جاهلي» قرار ميگيرند . جوامع كمونيستي مطمئنا در تركيب جامعة جاهل قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: آنها به خدا ايمان ندارند و به طور كلّي وجود خدا را انكار ميكنند و فاعليّت در هستي را به «مادّه» يا «طبيعت» و فاعليّت در زندگي و تاريخ انسان را به «اقتصاد» يا «ابزار توليد» ميدهند، ـ جامعه دیگری که می توان آن را جزو دسته و گروه جاهلان نامید جامعه ای است که بندگان خدا را از طریق مجسمه ها و آثار و قبورشان پرستش و نیانش می کنند چون اوّلاً: بينش اعتقادي آنها مبتني بر الوهيّت غير خدا - در كنار خدا و يا به جاي خدا ـ است و ثانياً: شعائر عبادی خود را براي بندگانی مثل خود انجام ميدهند كه حتی الوهيّت و صفات فرا بشری آنها را هم پذيرفتهاند... همچنین این جوامع به موجب وضع نظامها و شرايعي كه مرجعی غیر از کتاب خدا دارد در شمار گروه جاهلان قرار ميگيرند و ديگر فرق نميكند كه اين قوانين و نظامها را از معابد و كاهنان و مفتی یان و ساحران و شيوخ و ملایان گرفته باشند و يا از سازمان های مذهبی که خود قانونگذاري ميكنند و به نام «اصول و فروع مذهب» و یا « فقه » «ولایت مطلقه » « سنت نیاکان» و يا هر كس و هر چيز ديگري حاكميّت مطلق را در قبضه ميگيرند زيرا حاكميّت مطلق، خاصّ خداي تعالي است و تنها همانگونه كه پيامبران از خدا دريافتهاند باید از طریق عمل به آن آیاتی که کتاب آسمانی حامل آن است محقّق بگردد .
اکثریت جوامع يهودي و مسيحي هم در چارچوب جامعة جاهلي قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: با بينش اعتقادي تحريفشدة خود، الوهيّت را به خداوند منحصر نكردهاند و در شكلهاي مختلف شرك، مثل «تثليث» و داشتن تصوّر نادرست از خداوند و از ارتباط آفريدههايش با او، شريك و انباز براي خدا قائل ميشوند. ثانياً: اين جوامع با شعاير تعبّدي و مراسم و آيينها مذهبي خود كه از انديشههاي منحرف و گمراه و اعتقادات نیاکان شان منشأ گرفتهاند باز هم در رديف جوامع جاهلي قرار ميگيرند چون هيچ يك از اينها بر اساس عبوديّت محض خداوند و وضع قوانین خود از طریق شریعت خداوند ، ساخته و پرداخته نشدهاند و حقّ حاكميّت مطلق كه فقط به خداوند اختصاص دارد را به دستجاتي از بشر هم تعلّق داده اند .. لذا اگر در گذشته، خداوند آنان را به خاطر شركورزيدن مورد سرزنش قرار داده، براي آن است كه اين حق را به پيشوايان ديني خود ميدادند و آنها نيز از پيش خود و بر اساس حدس و گمان و سنتهای ابا و اجدادی و نه کتب آسمانی برايشان قانون وضع ميكردند و اين قوانين مورد قبول ايشان قرار ميگرفت . در حقیقت يهوديها و مسيحيها به الوهيّت پيشوايان ديني خود معتقد نبودند و شعاير تعبّدي را به خاطر آنها انجام نميدادند، بلكه فقط براي آنها حقّ حاكميّت دینی برای غیر خدا قائل ميشدند و پيشوايان ديني نيز در مواردي كه خداوند اجازهاش را نداده بود، برايشان حکم تعبدی دین وضع ميكردند و آنان هم ميپذيرفتند به همین خاطر در آیه زیر خداوند آنان را مشرک نامیده است .
إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما أمروا إلا ليعبدوا إلها واحدا لا إله إلا هو سبحانه عما يشركون (31/التوبه)
آنها، پيشوايان ديني خود و مسيح پسر مريم را به جاي خدا، معبود خودقرار دادهاند، در حالي كه (هيچگاه) به ايشان جز اين دستور داده نشده بود كه تنها خداي يگانه را عبادت كنند. چون جز خدا، معبود ديگري وجود ندارد و او از شركي كه برايش قائل ميشوند، منزّه و مبرّاست
اين جوامعي هم كه خود را «مسلمان»! ميپندارند، در چارچوب جامعة اسلامی قرار نميگيرند!اينكه جوامع به اصطلاح اسلامي در چنين چارچوبي قرار نميگيرند، به معناي آن نيست كه آنها به الوهيّت غير خدا اعتقاد داشته باشند و يا اینکه همه آنها شعاير دینی را براي غير خدا به جاي بياورند، بلكه بدان جهت است كه در نظام زندگي خود زير بار عبوديّت و تعبد تنها خداي نعالي نميروند. لذا اگر چه به الوهيّت غير خدا اعتقاد ندارند، امّا بزرگترين ويژگي الوهيّت یعنی (الحكم إلا لله ) را در نظرنمی گیرند و از حاكميّت غير خدا هم تبعيّت و پیروی ميكنند و نظام و قوانين و ارزشها و موازين و عادات و تقاليد و تقريباً تمام اصول زندگاني خود را از اين حاكميّت ميگيرند.خداوند دربارة «حاكمين» آنها ميفرمايد:
و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون (44/المائِدَه)
آنان كه بر اساس كتاب خداوند حكومت نميكنند، كافرند
و دربارة «محكومين» هم ميفرمايد:
ألمتر إلي الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك يريدون أن يتحاكموا إلي الطاغوت و قد أمروا أن يكفروابه... (60/الِنساء)
آيا تعجّب نميكني از كساني كه گمان ميكنند به قرآن و ساير كتابهاي آسماني ايمان دارند (ولي در عين حال هم) ميخواهند حكومت و داوري را به نزد «طاغوت» ببرند. در حالي كه (در همين كتابها) امر شدهاند كه بهطاغوت كافرشوند...
تا آنجایی كه به آنها ميفرمايد، چرا با وجود کتاب خدا در بینشان ، داوری را به غیر آن ارجاع داده اند ؟
وكيف يحكمونك وعندهم التورية فيها حكم الله ثم يتولون من بعد ذلك وما أولئك بالمؤمنين(43/المائِدَه)
چطور در حالي كه تورات پيش آنها هست تو را داور ميسازند؟ حكم خدا در تورات هست. آنها بعد از آن از حكم تو رو برميگردانند. آنها مومن نيستند.
اگر در گذشته، خداوند يهوديها و نصرانيها را به ارتكاب شرك و كفر و انحراف پيدا كردن از عبوديّت خداوند و معبود قرار دادن پيشوايان ديني خود به جاي خدا توصيف كرده است، تنها به خاطر اين بوده كه براي پيشوايان ديني خودشان همان حقّي را قائل ميشدند كه خود «مسلمانپندار»هاي امروزی نيز همان حق را به عدّهاي از مقدسین و گذشتگان خود ميدهند! و خداوند اين عملكرد يهوديها و نصرانيها را درست همانند معبود قرار دادن عيسي پسر مريم و قائل شدن الوهيّت براي او و عبادت كردن او، شرك به حساب آورده است؛ چون اين هر دو مثل هم، خارج شدن از قلمرو عبوديّت خداوند هستند و هر دو گروه را از حوزة دين خدا و از زير بار تعهّدات گواهي دادن «لا إله إلا اللّه» به در ميآورند.
برخي از اين جوامع، «لائيكبودن» و عدم علاقة خود را به دين صراحتاً اعلام ميكنند و برخي نيز در ظاهر به دين احترام ميگذارند، ولي دين را به طور كلّي از نظام اجتماعي خود ساقط ميكنند و ميگويند: ما به «غيبيّات» اعتقادي نداريم و ميخواهيم نظام خود را بر اساس «علم» بسازيم، به اعتبار اينكه «علمي بودن» با «غيبي بودن» تناقض دارد! و اين تصوّري است كه تنها در ذهن يك آدم نادان و گمراه و کوته بین خطور ميكند! برخي ديگر از اين جوامع عملاً حاكميّت را به غير خدا ميدهند و او نيز هر قانوني كه بخواهد وضع ميكند و بعد هم قانون خودساختهاش را «قانون خدا»! مينامد. به هر حال، همة اين جوامع در اينكه بر اساس عبوديّت خالصانة خداوند پيريزي نشدهاند، همسان و مثل هم هستند در نتيجه، ميتوانيم موضع اسلام را در رابطه با تمامی اين جوامع جاهلي در يك جمله خلاصه كنيم و بگوييم كه اسلام، اعتراف به اسلاميبودن و مشروعيّت تمامي اين جوامع را بنا بر معيارهاي خود، مردود ميداند . اسلام به عناوين و ظواهر و پيرايههاي گوناگوني كه در اين جوامع دارند، توجّه نميكند و اصولاً همة اين جوامع در يك حقيقت به همديگر ميرسند و آن اين است كه زندگي در اين جوامع بر اساس تعبد و فرمانبرداری كامل و مطلق از خداوند، صورت نميپذيرد و بنابراين در يك صفت، يعني صفت «جاهليّت» آنها با هم جمع و متفق می شوند . در اصل قران تنها جامعة متمدن و پيشرفته را، جامعة اسلامي ميداند و همة جوامع جاهلي با تمام زرق و برقهايش را عقبمانده توصيف ميكند جامعهاي كه کتاب و شريعت خداوند قانون آن نباشد و لو آن جامعه را مردماني تشكيل دهند كه خويشتن را «مسلمان» بنامند و حتّي نماز به جاي آورند و روزه بگيرند و به حجّ بروند، جامعة اسلامي نخواهد بود و همچنين جامعهاي كه يك مذهب و روش را مغایر با آنچه که خداوند مقرّر فرموده از پيش خود و براي خود ابداع نمايد و آن را به طور مثال «اسلام سنی یا اسلام شیعه »! بنامد جامعة اسلامي به حساب نميآيد.
خلاصه آنکه «جامعة جاهلي» ميتواند به شكلهاي مختلفي ـ كه همة آنها جاهلي هستند ـ نمود پيدا كند: گاهي در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خداي تعالي را انكار مينمايد و تاريخ را تفسيري مادّي و ديالكتيك ميكند و نظام موسوم به «سوسياليسم علمي» را به مورد اجرا ميگذارد. گاه نيز در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خدا را انكار نميكند، امّا به او حاكميّت و فرمانروايي در آسمان را ميدهد و از حكومت در زمين، عزل مينمايد و آن را به غیر خدا اهدا می کند . به اين ترتيب كه شريعت استخراج شده از کتاب خدا را در نظام زندگي خود پياده نميكند و ارزشهاي ثابتي را كه او براي زندگاني بشر مقرّر فرموده است را حاكم نميگرداند. اين جامعه، مردم را آزاد ميگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد به عبادت خداوند بپردازند، ولي اجازه نميدهد آنچنان که هست قوانین کتاب خدا در زندگي مردم پیاده شوند و از اين رو، الوهيّت خداوند در زمين ، چنانكه در آية ذيل بدان تصريح شده است، را نفي ميكند و يا مانع از تحقّق يافتن کامل آن ميگردد:
و هو الذي في السماء إله و في الارض إله .....(84/الزخرف)
و او كسي است كه هم در آسمان و هم در زمين، خداست
به علاوه، اینگونه جامعهاي آنچنانكه از آية ذيل برميآيد، در قلمرو دين خدا قرار نميگيرد.
..... إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه ذلك الدين القيم .... (40/يوسف)
تنها خداوند حق دارد «حكم» كند و دستور داده كه جز خود او را «عبادت» نكنيد؛ چون «دين» استوار و نگهدارندة (زندگي) هميناست
و لذا چنين جامعهاي هر چند كه وجود خدا را نيز قبول داشته باشد و مردم را آزاد بگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد، شعاير عبادی خود را به انجام برسانند، باز با اين حال يك جامعة مطلق جاهلي است. چون اساس و بنیانش بر آیات و کتاب نورانی و شریف پروردگار نیست در نتيجه، از نظر قران تنها جامعة اسلامي ، يك «جامعة متمدن» است و جوامع جاهلي ـ در اشكال متعدّد خود ـ همگي عقبافتاده و گمراه اند !..».
با سلام جناب زد ايكس
گفتم شايد خبر نداشته باشيد كه من تاپيكي رو كه درخواست كرده بوديد براي بحث رو ايجاد كردم اما هنوز از شما و همفكرانتان(هدايت تنها در قرآن است) در آنجا نشده است
از آنجايي كه شما هنوز داريد بر عقيده خود پافشاري مي كنيد و اهل بحث و تبادل نظر هم هستيد و ان شاءالله حق طلب و حق پذير، گفتم حشايد مشاهده نكرده باشيد وگرنه نميومديد بر همون عقايد خودتون بدون پاسخ دادن به سوالات ساده من دوباره تاكيد كنيد
و الحمد لله
دوستدار مومنان
عبد من عباد المعزالمومنين و المذل الكافرين و المنافقين:smile07:
و السلام عليكم و رحمه الله
nikmanesh
Tuesday 30 December 2008, 02:58PM
سلام بر پیروان قرآن،
مدتی نسبتا طولانی است که به دلیل برخی مشکلات نتوانستم در باشگاه حاضر شوم، از دوستان گرامی عذرخواهی می کنم و ان شاءالله در آینده نزدیک مطالب را پی می گیریم.
عبد من عبادالله
Tuesday 30 December 2008, 03:35PM
سلام بر پیروان قرآن،
مدتی نسبتا طولانی است که به دلیل برخی مشکلات نتوانستم در باشگاه حاضر شوم، از دوستان گرامی عذرخواهی می کنم و ان شاءالله در آینده نزدیک مطالب را پی می گیریم.
با سلام خدمت شما بردار بزرگوار
خيلي خوش آمديد
راستش در اين مدت غيبت شما بنده به تقاضاي جناب زد ايكس پاسخ گفته و تاپيك تخصصي ديگري را براي بررسي فرقه ي "اسلام بدوم فرقه گرايي" ايجاد كردم كه متاسفانه و علي رغم فعاليت گستره اين گروه در اين سايت تا كنون هيچ گونه پاسخي در آنجا دريافت نداشته ام
كه اين بسيار دور از انتظار و انصاف بود؛ چراكه حتي هم اگر پاسخها را قانع كننده مي دانستند حداقل شرط مباحثه تصديق سخنان بود كه آنها تا كنون متاسفانه از همين هم رويگردان بوده اند كه اين كارشان مسلما خلاف اصول حق گرايي و حق طلبي است.
از ديدن شما در آن تاپيك بسيار خوشحال شده و منتظر نظرات ارزشمندتان در آنجا هستم.
دوستدار شما
عبد من عباد الذي لايهدي كيدالكافرين:smile07:
زرین کوب
Sunday 4 January 2009, 01:22PM
ققط قرآن هدایت می کند ولا غیر
gholam_ali
Sunday 4 January 2009, 01:36PM
بعد از نود و دوغي ، تو اومدي دوباره اين هارو بگي ؟؟؟
خيلي عقبي بابا !!!
koobagher
Sunday 4 January 2009, 02:05PM
سلام بر پیروان قرآن،
مدتی نسبتا طولانی است که به دلیل برخی مشکلات نتوانستم در باشگاه حاضر شوم، از دوستان گرامی عذرخواهی می کنم و ان شاءالله در آینده نزدیک مطالب را پی می گیریم.
گذشته از اعتقاداتت؛ جدا که نبودن شما را حس کردیم و دلمان برای شما تنگ شده بود. البته این حقیر از برخی نوشته های شما کمال استفاده را می برم هر چند که افسوس!!!
با تشکر
zxcv
Wednesday 7 January 2009, 06:36PM
بسم الله الرحمن الرحيم
قل أتعبدون من دون الله ما لا يملك لكم ضرا ولا نفعا والله هو السميع العليم
بگو آيا غير از خدا كسي را بندگي (اطاعت بدون چون و چرا) ميكنيد كه صاحب نفع و ضرري براي شما نيست. در صورتيكه خدا شنوا و دانا است (نه افرادي كه مرده اند).
از آن لحظه ای که آدم به وسوسه شیطان هوای نفس خویش را بتی در مقابل خدا ساخت و اوامر دشمن خود را به نهی پروردگار خود ترجیح داد مصیبتی که نامش بت پرستی و شرک بود برای سقوط انسان ها از معراج و سربلندی توحید به زوال نکبت و بدبختی ، ظاهر و نمایان گشت . در منطق قرآنی ، بت و بت پرستی مفهومی بسیار وسیعتر از خدایان ساختگی از سنگ و چوب و فلزات دارد هر موجود و هر كسى را كه ما در تعبد و اطاعت و همچنین در استعانت جویی ، به همراه خدا و یا در مقابل او قرار دهيم و سرنوشت خود را به دست او بدانيم بت ما محسوب مى شود.( مرده و یا زنده ) به همين دليل تمام اوصاف بت پرستانی كه در آيات قرآن از آنها ذکر شده درباره اکثر كسانى مصداق پیدا می کند كه امروزه ظاهراً خود را خدا پرست می دانند امّا استقلال و خلوص يك فرد مؤمن و تسلیم شده راستين را از دست داده و تكيه گاه و مرجعی براى خود از بندگان ضعيف خدا انتخاب كرده اند .
از آيه 138 سوره «اعراف» (اِنَّكُمْ قُومٌ تَجْهَلُونَ) به خوبى استفاده مى شود كه سرچشمه بت پرستى و شرک ، جهل و نادانى بشر است. از يك طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناسايى ذات پاك او و اين كه نمی تواند به درستی درک کند که هيچ گونه شبيه و نظير و مانندی براى خداوند متعال در تمامی عالم هستی خلق نشده و تصور نمى شود. از سوى ديگر جهل انسان نسبت به علل اصلى حوادث جهان كه گاهى سبب مى شود حوادث را به يك سلسله علل خيالى و خرافى به آلهه و بتهای ساختگی خود نسبت دهد. اين نادانى ها دست به دست هم داده و در طول تاريخ، سرچشمه بت پرستى های بسیاری گردیده است وگرنه چگونه يك انسان که دارای عقل و شعور است می تواند تصور کند قسمتى از جامدات و فلزات " که می توانند برای پله هاى خانه اش هم مصرف شوند" را معبودى بری خود سازد و در برابر آن تعظیم کند و راز و نیاز خود را به او بگوید و مقدّرات خويش را به او بسپارد؟؟!
در حقيقت بت پرستى، يك نوع تحريف در عقيده خداپرستى است، همان عقيده اى كه جزء فطرت و سرشت انسان ها است، و از آنجایی كه اين سرشت هميشه در انسان بوده، تحريف آن در ميان افراد منحط نيز هميشه وجود داشته است. انسان به مقتضاى سرشت و حقیقت خلقت خويش، همیشه متوجه نيروى ما فوق طبيعت بوده است، اين سرشت، با استدلال هاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود يك مبدأ عالم و قادر بوده است، تأييد مى شده و انسان از اين دو طريق (سرشت و عقل) هميشه كم و بيش با آن مبدأ هستى یعنی ( وجود خدا ) آشنائى داشته است.ولى همان طوری كه اگر احساس گرسنگى در وجود یک كودك به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختيار او قرار نگيرد، كودك دست خود را به چيزهائى مانند خاك دراز مى كند و كم كم به آن خو مى گيرد، و سلامت خود را از دست مى دهد، انسان نيز اگر در مسير فطرت و عقل در موضوع خداجوئى و خدا پرستی توسط مرسله انبیاء که همانا کتب آسمانی می باشند رهبرى نشود، رو به خدايان ساختگى و انواع بت های دروغین نموده و در برابر آنها سر تعظيم فرود مى آورد ، آنگاه او به جای حکم الله ، رای آلهه خود را تعبد و فرمانبرداری کرده و صفات خدائى را براى معبودان خود هم قائل مى شود. در واقع یکی از علل بت پرستی این است که چون افراد كوته بين و سفيه سعى دارند همه چيز را در قالب حسى ببينند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات مادی گام بيرون نگذاشته، به همين دليل، پرستش خداى ناديده براى آنها مشكل و سنگين است و ميل دارند خداى خود را در يك قالب حسى و قابل لمس بريزند، اين جهل و بى خبرى هنگامى كه با «سرشت خداپرستى» آميخته شود به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمائى مى كند و به این خاطر که اقوام پيشين روى احترام خاصى كه براى پيامبران و بزرگان مذهب خود قائل می شدند بعد از وفات آن بزرگان یادبودهایی از آنها مى ساختند و از روح قهرمان سازى كه در افراد ضعيف و كم فكر است، آنها را وادار مى كرد كه براى آن مردگان و سپس براى اثرات آنها مانند قبور و یا مجسمه هایشان ، مقامات و نفوذ فوق العاده اى قائل شوند و آنها را به سرحدّ الوهيت برسانند و اين خود، سرچشمه ایی براى بت پرستى آنان بود .
البته ريشه همه اشكال بت پرستى يك چيز است و آن اطاعت و پیروی محض از همین بتهاست که توسط پیشوایان مذهبی ساخته می شدند بتهای که از دو نوع زنده و مرده وجود داشت که گروه مرد گان آن بواسطه احادیث و سخنان کذبی که به آنها منتسب می گردید مورد تعبد و فرمانبرداری مردم قرار می گرفت و بتهای زنده آن هم با ادعاهای واهی مثل حق ولایت و سرپرستی رهبان و احبار و ملایان بر مردم مورد پرستش قرار می گرفتند .
خداوند در قران مى فرمايد: «و هيچ گاه به آنها دستورى داده نشده كه خدايان متعدد براى خود انتخاب كنند، بلكه به آنها دستور داده شده كه تنها يك معبود را بپرستند» (وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً).
«معبودى كه هيچ كس جز او شايسته پرستش نيست» (لا إِلهَ إِلاّ هُوَ).
«معبودى كه منزه است از آنچه آنها شريك وى قرار مى دهند» (سُبْحانَهُ عَمّا يُشْرِكُونَ).
بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمهاي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.( قل يأهل الكتب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيءا ولا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون ) (64/آل عِمران)
قرآن مجيد در اين آيات ، درس بسيار پر ارزشى به همه پيروان خود مى دهد و يكى از عالى ترين مفاهيم توحيد را ضمن آن خاطر نشان مى سازد، مى فرمايد: هيچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بى قيد و شرط انسانى دیگر را بپذيرد; زيرا اين كار مساويست با پرستش او، همه اطاعت ها بايد در چار چوبه اطاعت از کلام خدا در آيد و پيروى از دستور يك انسان تا آنجا مجاز است كه با ابلاغی که پیامبران آن را بدست ما رسانده اند هیچ گونه مخالفتی نداشته باشد، اين انسان هر كس و هر مقامى مى خواهد باشد و هرگز استثنائی در این قاعده و اصل وجود ندارد .زيرا اطاعت بى قيد و شرط، مساوى است با تعبد و پرستش، و شكلى است از بت پرستى و عبوديت، اما متأسفانه مسلمانان اسمی با فاصله گرفتن از اين دستور مهم اسلامى و بر پا ساختن بت هاى انسانى گرفتار تفرقه ها، پراكندگى ها، استعمارها و استثمارها شده اند و تا اين بت ها شكسته نشود و كنار نرود، نبايد انتظار برطرف شدن نابسامانى ها را داشته باشند. اصولاً بت هاى بى روح مانند قبور و مجسمه ها ، پرستش كنندگان خويش را هيچ گاه استعمار نمى کنند بلکه عامل اصلی استحمار مردم کسانی هستند که این بتها را تراشیده اند و آنگاه اینگونه وانمود می کنند که پرستش این بتها در طول خواست واراده خدا و از جانب او مورد تائید و سفارش است ! در واقع اینها هستند که می خواهند خودکامگی و دیکتاتوری خود را با سوء استفاده از نام نیکان و پیامبران رنگ و بویی دینی دهند تا قادر باشند وقتی که مطامع دینوی خود را با انتساب حدیث و سخنی به آن بت ها منتشر کردند مورد قبول عامه مردم قرار بگیرد و هیچ کسی به خاطر ترس از اتهام مخالفت با مقدسات ، جرات رد و حتی انتقاد از آنها را نداشته باشد . آنان اینگونه پيروان خود را به زنجير اسارت مى كشند و گرفتار همه گونه انحطاط و بدبختى مى گردانند. بنابر این رهبرى صحيح انسان به سوی خداجوئى و خداشناسى تنها با تعليم و تربيت و راهنمائى به واسطه مرسله انبياء قابل پیگیری است و الا اگر انسان برای جستجویی که فطرتش او را سوی آن دعوت می کند به سمت و سوی منابع متفرق و غیر قابل اطمینان برود مطمئنا عاقبتی خوش تر از بت پرستان و مشرکین جاهلی برای او متصور نمی گردد .
gholam_ali
Wednesday 7 January 2009, 07:36PM
يك سوال از شما داشتم !!
شما خجالت نمي كشيد كه اينقدر اين مطالب را كپي مي كنيد ؟؟؟
« و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم »
و بهشتيان به كساني كه هنوز به آنها ملحق نشده اند ، بشارت مي دهند .
يعني طبق آيه ي قرآن بهشتيان زندگان را مي بينند و خوبان و بدان را تشخيص مي دهند و به آنها بشارت نيز مي دهند !!
zxcv
Thursday 8 January 2009, 12:40AM
بسم الله الرحمن الرحيم
قل أتعبدون من دون الله ما لا يملك لكم ضرا ولا نفعا والله هو السميع العليم
بگو آيا غير از خدا كسي را بندگي (اطاعت بدون چون و چرا) ميكنيد كه صاحب نفع و ضرري براي شما نيست. در صورتيكه خدا شنوا و دانا است (نه افرادي كه مرده اند).
از آن لحظه ای که آدم به وسوسه شیطان هوای نفس خویش را بتی در مقابل خدا ساخت و اوامر دشمن خود را به نهی پروردگار خود ترجیح داد مصیبتی که نامش بت پرستی و شرک بود برای سقوط انسان ها از معراج و سربلندی توحید به زوال نکبت و بدبختی ، ظاهر و نمایان گشت . در منطق قرآنی ، بت و بت پرستی مفهومی بسیار وسیعتر از خدایان ساختگی از سنگ و چوب و فلزات دارد هر موجود و هر كسى را كه ما در تعبد و اطاعت و همچنین در استعانت جویی ، به همراه خدا و یا در مقابل او قرار دهيم و سرنوشت خود را به دست او بدانيم بت ما محسوب مى شود.( مرده و یا زنده ) به همين دليل تمام اوصاف بت پرستانی كه در آيات قرآن از آنها ذکر شده درباره اکثر كسانى مصداق پیدا می کند كه امروزه ظاهراً خود را خدا پرست می دانند امّا استقلال و خلوص يك فرد مؤمن و تسلیم شده راستين را از دست داده و تكيه گاه و مرجعی براى خود از بندگان ضعيف خدا انتخاب كرده اند .
از آيه 138 سوره «اعراف» (اِنَّكُمْ قُومٌ تَجْهَلُونَ) به خوبى استفاده مى شود كه سرچشمه بت پرستى و شرک ، جهل و نادانى بشر است. از يك طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناسايى ذات پاك او و اين كه نمی تواند به درستی درک کند که هيچ گونه شبيه و نظير و مانندی براى خداوند متعال در تمامی عالم هستی خلق نشده و تصور نمى شود. از سوى ديگر جهل انسان نسبت به علل اصلى حوادث جهان كه گاهى سبب مى شود حوادث را به يك سلسله علل خيالى و خرافى به آلهه و بتهای ساختگی خود نسبت دهد. اين نادانى ها دست به دست هم داده و در طول تاريخ، سرچشمه بت پرستى های بسیاری گردیده است وگرنه چگونه يك انسان که دارای عقل و شعور است می تواند تصور کند قسمتى از جامدات و فلزات " که می توانند برای پله هاى خانه اش هم مصرف شوند" را معبودى بری خود سازد و در برابر آن تعظیم کند و راز و نیاز خود را به او بگوید و مقدّرات خويش را به او بسپارد؟؟!
در حقيقت بت پرستى، يك نوع تحريف در عقيده خداپرستى است، همان عقيده اى كه جزء فطرت و سرشت انسان ها است، و از آنجایی كه اين سرشت هميشه در انسان بوده، تحريف آن در ميان افراد منحط نيز هميشه وجود داشته است. انسان به مقتضاى سرشت و حقیقت خلقت خويش، همیشه متوجه نيروى ما فوق طبيعت بوده است، اين سرشت، با استدلال هاى روشنى از نظام هستى كه نشان دهنده وجود يك مبدأ عالم و قادر بوده است، تأييد مى شده و انسان از اين دو طريق (سرشت و عقل) هميشه كم و بيش با آن مبدأ هستى یعنی ( وجود خدا ) آشنائى داشته است.ولى همان طوری كه اگر احساس گرسنگى در وجود یک كودك به موقع، رهبرى نشود و غذاى سالم در اختيار او قرار نگيرد، كودك دست خود را به چيزهائى مانند خاك دراز مى كند و كم كم به آن خو مى گيرد، و سلامت خود را از دست مى دهد، انسان نيز اگر در مسير فطرت و عقل در موضوع خداجوئى و خدا پرستی توسط مرسله انبیاء که همانا کتب آسمانی می باشند رهبرى نشود، رو به خدايان ساختگى و انواع بت های دروغین نموده و در برابر آنها سر تعظيم فرود مى آورد ، آنگاه او به جای حکم الله ، رای آلهه خود را تعبد و فرمانبرداری کرده و صفات خدائى را براى معبودان خود هم قائل مى شود. در واقع یکی از علل بت پرستی این است که چون افراد كوته بين و سفيه سعى دارند همه چيز را در قالب حسى ببينند و اساساً فكر آنها از منطقه محسوسات مادی گام بيرون نگذاشته، به همين دليل، پرستش خداى ناديده براى آنها مشكل و سنگين است و ميل دارند خداى خود را در يك قالب حسى و قابل لمس بريزند، اين جهل و بى خبرى هنگامى كه با «سرشت خداپرستى» آميخته شود به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمائى مى كند و به این خاطر که اقوام پيشين روى احترام خاصى كه براى پيامبران و بزرگان مذهب خود قائل می شدند بعد از وفات آن بزرگان یادبودهایی از آنها مى ساختند و از روح قهرمان سازى كه در افراد ضعيف و كم فكر است، آنها را وادار مى كرد كه براى آن مردگان و سپس براى اثرات آنها مانند قبور و یا مجسمه هایشان ، مقامات و نفوذ فوق العاده اى قائل شوند و آنها را به سرحدّ الوهيت برسانند و اين خود، سرچشمه ایی براى بت پرستى آنان بود .
البته ريشه همه اشكال بت پرستى يك چيز است و آن اطاعت و پیروی محض از همین بتهاست که توسط پیشوایان مذهبی ساخته می شدند بتهای که از دو نوع زنده و مرده وجود داشت که گروه مرد گان آن بواسطه احادیث و سخنان کذبی که به آنها منتسب می گردید مورد تعبد و فرمانبرداری مردم قرار می گرفت و بتهای زنده آن هم با ادعاهای واهی مثل حق ولایت و سرپرستی رهبان و احبار و ملایان بر مردم مورد پرستش قرار می گرفتند .
خداوند در قران مى فرمايد: «و هيچ گاه به آنها دستورى داده نشده كه خدايان متعدد براى خود انتخاب كنند، بلكه به آنها دستور داده شده كه تنها يك معبود را بپرستند» (وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً).
«معبودى كه هيچ كس جز او شايسته پرستش نيست» (لا إِلهَ إِلاّ هُوَ).
«معبودى كه منزه است از آنچه آنها شريك وى قرار مى دهند» (سُبْحانَهُ عَمّا يُشْرِكُونَ).
بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمهاي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.( قل يأهل الكتب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيءا ولا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون ) (64/آل عِمران)
قرآن مجيد در اين آيات ، درس بسيار پر ارزشى به همه پيروان خود مى دهد و يكى از عالى ترين مفاهيم توحيد را ضمن آن خاطر نشان مى سازد، مى فرمايد: هيچ مسلمانى حق ندارد اطاعت بى قيد و شرط انسانى دیگر را بپذيرد; زيرا اين كار مساويست با پرستش او، همه اطاعت ها بايد در چار چوبه اطاعت از کلام خدا در آيد و پيروى از دستور يك انسان تا آنجا مجاز است كه با ابلاغی که پیامبران آن را بدست ما رسانده اند هیچ گونه مخالفتی نداشته باشد، اين انسان هر كس و هر مقامى مى خواهد باشد و هرگز استثنائی در این قاعده و اصل وجود ندارد .زيرا اطاعت بى قيد و شرط، مساوى است با تعبد و پرستش، و شكلى است از بت پرستى و عبوديت، اما متأسفانه مسلمانان اسمی با فاصله گرفتن از اين دستور مهم اسلامى و بر پا ساختن بت هاى انسانى گرفتار تفرقه ها، پراكندگى ها، استعمارها و استثمارها شده اند و تا اين بت ها شكسته نشود و كنار نرود، نبايد انتظار برطرف شدن نابسامانى ها را داشته باشند. اصولاً بت هاى بى روح مانند قبور و مجسمه ها ، پرستش كنندگان خويش را هيچ گاه استعمار نمى کنند بلکه عامل اصلی استحمار مردم کسانی هستند که این بتها را تراشیده اند و آنگاه اینگونه وانمود می کنند که پرستش این بتها در طول خواست واراده خدا و از جانب او مورد تائید و سفارش است ! در واقع اینها هستند که می خواهند خودکامگی و دیکتاتوری خود را با سوء استفاده از نام نیکان و پیامبران رنگ و بویی دینی دهند تا قادر باشند وقتی که مطامع دینوی خود را با انتساب حدیث و سخنی به آن بت ها منتشر کردند مورد قبول عامه مردم قرار بگیرد و هیچ کسی به خاطر ترس از اتهام مخالفت با مقدسات ، جرات رد و حتی انتقاد از آنها را نداشته باشد . آنان اینگونه پيروان خود را به زنجير اسارت مى كشند و گرفتار همه گونه انحطاط و بدبختى مى گردانند. بنابر این رهبرى صحيح انسان به سوی خداجوئى و خداشناسى تنها با تعليم و تربيت و راهنمائى به واسطه مرسله انبياء قابل پیگیری است و الا اگر انسان برای جستجویی که فطرتش او را سوی آن دعوت می کند به سمت و سوی منابع متفرق و غیر قابل اطمینان برود مطمئنا عاقبتی خوش تر از بت پرستان و مشرکین جاهلی برای او متصور نمی گردد .
عبد من عبادالله
Thursday 8 January 2009, 04:46PM
يك سوال از شما داشتم !!
شما خجالت نمي كشيد كه اينقدر اين مطالب را كپي مي كنيد ؟؟؟
« و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم »
و بهشتيان به كساني كه هنوز به آنها ملحق نشده اند ، بشارت مي دهند .
يعني طبق آيه ي قرآن بهشتيان زندگان را مي بينند و خوبان و بدان را تشخيص مي دهند و به آنها بشارت نيز مي دهند !!
با سلام
بنده خدا خجالت كجا بود
ماشاالله رو كه رو نيست
بنيان فرقه ساختگيشان زير سوال رفته و بطلان آن به وضوح مشخص شده و ايشان بدون هيچ گونه پاسخگويي پس از بيش از دو هفته مي فرمايند كه صلاح نمي دانند به من پاسخ دهند!!! و همچنان اين جمله در تارك امضايشان مي درخشد:{اسلام یعنی فقط قرآن}!!!!!
و سلام علي الجاهلين
و لعن الدائم علي اعداء الله اجمعين الذين يفسدون في الارض و لا يصلحون و يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا
فبشرهم بعذاب اليم
و الحمد لله رب العالمين
رباني
Monday 12 January 2009, 01:20AM
سلام عليكم
اقاي عبد من عباد الله شما بدوا منطقي وادبيات خوبي داشتيد متاسفانه ارام ارام شيوه استهزا ودنباله روي از مهرداد 123 راپيش ميگيريد كه در مناظره ادبيات احترام متقابل ومنطق دليل تداوم مناظره است بنظر من عدم پاسخگويي به شما وامثال مهرداد123 از طرف برادران قراني همين منطق خود بزرگ بيني وعلاقه به استهزا طرف مقابل از طرف ان اقا ميباشد.
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تا مهر كسي در ان نرويد هرگز. حسبنا الله ونعم الوكيل
عبد من عبادالله
Monday 12 January 2009, 08:43AM
سلام عليكم
اقاي عبد من عباد الله شما بدوا منطقي وادبيات خوبي داشتيد متاسفانه ارام ارام شيوه استهزا ودنباله روي از مهرداد 123 راپيش ميگيريد كه در مناظره ادبيات احترام متقابل ومنطق دليل تداوم مناظره است بنظر من عدم پاسخگويي به شما وامثال مهرداد123 از طرف برادران قراني همين منطق خود بزرگ بيني وعلاقه به استهزا طرف مقابل از طرف ان اقا ميباشد.
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تا مهر كسي در ان نرويد هرگز. حسبنا الله ونعم الوكيل
با سلام و تشكر از شما
ما با هر كه سخن از منطق بگويد منطقي پاسخ خواهيم گفت ان شاءالله
و هر كه زبان به استهزاي ما باز كند پاسخي در خور خواهد داشت
وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ
او مشغول ساختن کشتى بود، و هر زمان گروهى از اشراف قومش بر او مىگذشتند، او را مسخره مىکردند؛ (ولى نوح) گفت: «اگر ما را مسخره مىکنيد، ما نيز شما را همينگونه مسخره خواهيم کرد!
من پاسخ سوالات اياشن را گفته ام و هميشه از توهين و تمسخر بدور بوده ام چرا كه توهين نشان ضعف است و آنكه خدا به او حجتي برنده عطا كرده بي نياز از توهين است
اما ايشان ما را به استهزا گرفته اند و دنبال يك بحث علمي و سازنده و با هدف خيرخواهانه نيستند
چراكه از ملزومات حق طلبي اين است كه اگر متوجه خطايشان شدند از راه باطل تبري بجويند
اگر ايشان سخن حقير را داراي اشكال و خطا مي دانند شايسته است كه برادر ايمانيشان را از راه خطا نجات دهند و دلايل خود را اقامه كنند و اگر هم قبول كرده اند پس بايد ابراز نمايند و خود را از داخل شوندگان در آتش خشم رحمان كه همانا براي پيروان راه غير حق آماده شده است نجات دهند
اما هيچ پستي در آن تاپيك از ايشان ديده نمي شود
و الحمد لله الذي خلق و لا يخلق
با تشكر
دوستدار شما
عبد من عبادالحق:smile07:
رباني
Tuesday 13 January 2009, 01:52AM
بنام الله
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
برادر گرامي وديني من .اينجانب نيز تا ايامي پيش همين عقايد وباورهايي كه شما روي ان پافشاري وتاكيد داريد را داشتم اما بحمدالله با چند بارخواندن قران بدون تعصب مذهبي وباهمين ترجمه هاي داخلي وتدبردران ناظر تحول وانقلابي در خودم شدم يعني بنده ايي را كه خداوند بخواهد هدايت كند هيچ موجود ديگري نميتواند گمراه كند وبرعكس اثار ايمان در دل انسان چي ميتونه باشه دوري از گناه. دراين محيط مجازي نه من شماها را ميشناسم نه شما مرا ولي الله تعالي را شاهد ميگيرم بعد از تغييرمذهب ابا واجدادي به بي مذهبي! نيروي قوي دروجودم مرا ازگناه باز ميدارد قبلا عين اب خوردن گناه ميكردم . بعضي وقتها با خود ميگويم يعني من همان انسان سابقم من عين شما شايد سواد مذهبي نداشته باشم ولي جديدا علاقه شديدي به يادگيري مسايل ديني پيدا كرده ام طوري كه هرچه قدر ميخوانم ياگوشميدهم بازسيري ناپذيرم بنظر من صراط مستقيم همين است كه بگويي فقط خدا ولاغير حالا دوست دارين به بنده بگوييد وهابي يا هر اسم ديگر.خداوند شاهد است كه تاحال نه وهابي ديده ام نه كتابي از انها خوانده ام من قبلا فكر ميكردم كه طالبان وتند روهاي عربستان وهابي اند ولي لازم شد در موردشان تحقيق كنم خلاصه اينكه براي من جهت هدايت شدنم همين ايه كافيه :
حسبنا الله ونعم الوكيل ونعم المولي ونعم النصير
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تامهر كسي دران نرويد هرگز
zxcv
Tuesday 13 January 2009, 02:20AM
بنام الله
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
برادر گرامي وديني من .اينجانب نيز تا ايامي پيش همين عقايد وباورهايي كه شما روي ان پافشاري وتاكيد داريد را داشتم اما بحمدالله با چند بارخواندن قران بدون تعصب مذهبي وباهمين ترجمه هاي داخلي وتدبردران ناظر تحول وانقلابي در خودم شدم يعني بنده ايي را كه خداوند بخواهد هدايت كند هيچ موجود ديگري نميتواند گمراه كند وبرعكس اثار ايمان در دل انسان چي ميتونه باشه دوري از گناه. دراين محيط مجازي نه من شماها را ميشناسم نه شما مرا ولي الله تعالي را شاهد ميگيرم بعد از تغييرمذهب ابا واجدادي به بي مذهبي! نيروي قوي دروجودم مرا ازگناه باز ميدارد قبلا عين اب خوردن گناه ميكردم . بعضي وقتها با خود ميگويم يعني من همان انسان سابقم من عين شما شايد سواد مذهبي نداشته باشم ولي جديدا علاقه شديدي به يادگيري مسايل ديني پيدا كرده ام طوري كه هرچه قدر ميخوانم ياگوشميدهم بازسيري ناپذيرم بنظر من صراط مستقيم همين است كه بگويي فقط خدا ولاغير حالا دوست دارين به بنده بگوييد وهابي يا هر اسم ديگر.خداوند شاهد است كه تاحال نه وهابي ديده ام نه كتابي از انها خوانده ام من قبلا فكر ميكردم كه طالبان وتند روهاي عربستان وهابي اند ولي لازم شد در موردشان تحقيق كنم خلاصه اينكه براي من جهت هدايت شدنم همين ايه كافيه :
حسبنا الله ونعم الوكيل ونعم المولي ونعم النصير
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تامهر كسي دران نرويد هرگز
:smile07::smile07::smile07:
دوست گرامی من . این نعمت هدایت است که به لطف خدا شامل حال شما گردیده پس آن را ارج بگذارید و در مقابلش هزاران مرتبه خدا را شاکر باشید و شکرانه این عنایت الهی ایمان به قران است ایمانی همراه با عمل و ثبات در عقیده تا خداوند هم در مقابلش پرده های فهم و درک این کتاب شریف را یک به یک از جلوی دیده گان شما بردارد .
در این تحقیق من و وبلاگ من ، همه جوره در اختیار و خدمت شما عزیز مسلمان و مومن هستیم .
رباني
Tuesday 13 January 2009, 03:27AM
برادر گرامي چند سوال از محضرتان داشتم
اينكه خداوند عبادت را فقط به خودش اختصاص داده كه بحثي نداريم
ولي درهمين شهري كه من زندگي ميكنم ميبينم براي غير خدا نذرميكنند يعني از يكي از بندگان پاك خدا حاجت ميخواهند كه درصورت تحقق ان مثلا مجلس روضه برپا كنند وياهرچيز ديگر. جلوي عزاداران امام حسين(ع) قرباني سر ميبرند كه شايد ايشان نظر لطفي داشته وحاجتشان رابدهد حال خودشان يااينكه ايشان ازخداوند بخواهند مهم اينه كه قرباني كننده از امام حسين (ع) ميخواهد. به علم عزاداري امام حسين پول ميبندند واز علم خواستارحاجت ميشوند اينكه ديگه اخرش! جلوي تمثال يكي از ائمه(عليهم السلام) ايستاده ودعا ميكند وبا راز ونياز باان ازتمثال طلب حاجت ميكند. عكس سيدي را ازخودروي شخصي اويزان وادعاميكند كه ازبلايا درامان نگه ميدارد .ازدرخت!بله ازدرخت ميخواهند كه مشكلشان را رفع كند. اسم جلاله راميشنود انگار نه انگار.بهش ميگويي:خداوند عذابت كند. اهميتي نميده ولي وقتي ميگي حضرت ابوالفضل كمرت بزند يا با ذولفقار علي طرف حساب باشي ازترس موهاي تنش سيخ سيخ ميشه .الله الله ميگي رحمان رحمان ميگي باز انگار نه انگار ولي وقتي ميگي حسين حسين فوري جواب ميده جانم جانم ارباب خوب اينا يعني چي ؟يه لحظه كلامونو قاضي كنيم برادران مذهبي ناراحت نشن غير از اينه كه قدم به قدم ميريم به سمت لات ومنات وعزي پرستي حالا با اسامي ديگر اينايي كه ميگم من همه راديده وشنيده ام وبين اينا بزرگ شده وتربيت شده ام حالا گناه من چيه كه اينارو قبول ندارم وميخواهم فقط وفقط مشكل لاينحلمو بااون ذات مطرح كنم خواست اجابت كنه نخواست هم باز راضي ام به رضاي خودش ودردمو پيش هيچ عبد ديگه ايي نمي خواهم ببرم حالا كاري ندارم كه اين بندگان گرامي خدا سميع وبصير هستند يا نيستند بحثش مفصله حالا اين مواردي كه گفتم شما نظرتون چيه ايا من حق ندارم بااين همه خرافات وجاده خاكي هايي كه درصراط مستقيم ايجاد شده بيخيالشان شده وهمان حبل الله رابچسبم كه به حول وقوه الهي انحرافي توش نيست حالا برادر من بگو من چيكار كنم تابع اوناباشم كه اكثريت جامعه رو تشكيل ميدن يا چي؟ درسته كه من ميگم ازمذهب بيزارم ولي شيعه وپيرو اون ائمه ايي هستم كه مناجات اميرالمومنين رو دارن حماسه عرفه رو افريدن صحيفه سجاديه رو دارن و... حالا قضاوت كنيد ائمه من با اله هايي كه اين مردم براي خودشان درست كرده اند تفاوت دارد يانه؟
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تا مهر كسي دران نرويد هرگز.
محمدی
Tuesday 13 January 2009, 06:02AM
سلام خدمت گروه فقط قران
عزیزان من مراقب باشید مثل گروه خوارج که میگفتند لا حکم الا الله اما معنایش را درست نمی فهمیدن نباشین
مهمترين عامل پيدايش فرقه خوارج، كوتاه فكرى و ساده انديشى و كج فهمى آنان بود كه موجب شد اولا: آيه قرآن «ان الحكم الا لله» را نادرست تفسير كرده، حكم به معناى قانون و برنامه حكومت را با حكم به معناى فرمانروايى و داورى اشتباه كنند، و در نتيجه حكميت را مخالف قرآن بدانند. ثانيا: ارتكاب گناه را موجب شرك و كفر دانسته، كسانى را كه به حكميت رضايت داده بودند، مشرك و كافر بشمارند. امام على عليهالسلام آنگاه كه خوارج شعار «ان الحكم الا لله» را سر مىدادند، فرمود: «كلمة حق يراد بها الباطل، نعم لا حكم الا لله، و لكن هؤلاء يقولون لا امرة الا لله و لا بد للناس من امير بر و فاجر» (6) سخن حقى است كه معنى باطلى از آن اراده شده است. آرى، حكم (قانون) مخصوص خداوند است، ولى اين گروه (خوارج) مىگويند: امارت و رهبرى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به امير و رهبر نياز دارند، خواه نيكوكار باشد يا بد كار. (يعنى حتى اگر فرمانرواى نيكوكار وجود نداشته باشد، وجود فرمانرواى ناصالح از هرج و مرج بهتر است) .
اینها هم فقط قران را قبول داشتند
این نوشته بخدای واحد احد از سر دلسوزی است ونه اثبات چیزی خدا همه ما را به راه راست هدایت کند
همه ما نماز میخوانیم همه ما به یک قبله نماز می خوانیم وهمه ما یک خدا را می پرستیم
اگر هم اشتباهی در مذهبی دیده شود حکم به قتل پیروان ان مذهب ندهیم مانند وهابیان
محمدی
Tuesday 13 January 2009, 06:09AM
برادر گرامي چند سوال از محضرتان داشتم
اينكه خداوند عبادت را فقط به خودش اختصاص داده كه بحثي نداريم
ولي درهمين شهري كه من زندگي ميكنم ميبينم براي غير خدا نذرميكنند يعني از يكي از بندگان پاك خدا حاجت ميخواهند كه درصورت تحقق ان مثلا مجلس روضه برپا كنند وياهرچيز ديگر. جلوي عزاداران امام حسين(ع) قرباني سر ميبرند كه شايد ايشان نظر لطفي داشته وحاجتشان رابدهد حال خودشان يااينكه ايشان ازخداوند بخواهند مهم اينه كه قرباني كننده از امام حسين (ع) ميخواهد. به علم عزاداري امام حسين پول ميبندند واز علم خواستارحاجت ميشوند اينكه ديگه اخرش! جلوي تمثال يكي از ائمه(عليهم السلام) ايستاده ودعا ميكند وبا راز ونياز باان ازتمثال طلب حاجت ميكند. عكس سيدي را ازخودروي شخصي اويزان وادعاميكند كه ازبلايا درامان نگه ميدارد .ازدرخت!بله ازدرخت ميخواهند كه مشكلشان را رفع كند. اسم جلاله راميشنود انگار نه انگار.بهش ميگويي:خداوند عذابت كند. اهميتي نميده ولي وقتي ميگي حضرت ابوالفضل كمرت بزند يا با ذولفقار علي طرف حساب باشي ازترس موهاي تنش سيخ سيخ ميشه .الله الله ميگي رحمان رحمان ميگي باز انگار نه انگار ولي وقتي ميگي حسين حسين فوري جواب ميده جانم جانم ارباب خوب اينا يعني چي ؟يه لحظه كلامونو قاضي كنيم برادران مذهبي ناراحت نشن غير از اينه كه قدم به قدم ميريم به سمت لات ومنات وعزي پرستي حالا با اسامي ديگر اينايي كه ميگم من همه راديده وشنيده ام وبين اينا بزرگ شده وتربيت شده ام حالا گناه من چيه كه اينارو قبول ندارم وميخواهم فقط وفقط مشكل لاينحلمو بااون ذات مطرح كنم خواست اجابت كنه نخواست هم باز راضي ام به رضاي خودش ودردمو پيش هيچ عبد ديگه ايي نمي خواهم ببرم حالا كاري ندارم كه اين بندگان گرامي خدا سميع وبصير هستند يا نيستند بحثش مفصله حالا اين مواردي كه گفتم شما نظرتون چيه ايا من حق ندارم بااين همه خرافات وجاده خاكي هايي كه درصراط مستقيم ايجاد شده بيخيالشان شده وهمان حبل الله رابچسبم كه به حول وقوه الهي انحرافي توش نيست حالا برادر من بگو من چيكار كنم تابع اوناباشم كه اكثريت جامعه رو تشكيل ميدن يا چي؟ درسته كه من ميگم ازمذهب بيزارم ولي شيعه وپيرو اون ائمه ايي هستم كه مناجات اميرالمومنين رو دارن حماسه عرفه رو افريدن صحيفه سجاديه رو دارن و... حالا قضاوت كنيد ائمه من با اله هايي كه اين مردم براي خودشان درست كرده اند تفاوت دارد يانه؟
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تا مهر كسي دران نرويد هرگز.
با شما در کار اشتباه بعضی از مردم ساده لوح نفهم که به درخت و قمه وبعضی اشتباههای دیگر
اقدام میکنند موافقم اما همه شیعیان که اینگونه نیستند ایا درست است کار وهابیها را پای همه سنی های عزیز ومسلمان نوشت
اگر دیدید در وقت نماز شیعیان به سمت کربلا ایستادند ان وقت من هم خودمان را کافر میدانم اما در عباداتمان همیشه از خداوند یاد میکنیم اگر میبینی از امامان می خواهیم واسطه بین دعا هایمان با خدا باشند بخاطر اینست که با این بار گناهان روی درخواست از خدای واحد احد را به طور مستقیم نداریم
وسلام
محمدی
Tuesday 13 January 2009, 06:40AM
فقط وفقط مشكل لاينحلمو بااون ذات مطرح كنم خواست اجابت كنه نخواست هم باز راضي ام به رضاي خودش ودردمو پيش هيچ عبد ديگه ايي نمي خواهم ببرم
ولي شيعه وپيرو اون ائمه ايي هستم كه مناجات اميرالمومنين رو دارن حماسه عرفه رو افريدن صحيفه سجاديه رو دارن
برادر عرفان شیعه واقعی همین جملات بالای شماست
اما برای بهتر روشن شدن به این تایپیک هم سری بزنید
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=18691
عبد من عبادالله
Tuesday 13 January 2009, 09:05AM
بنام الله
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
برادر گرامي وديني من .اينجانب نيز تا ايامي پيش همين عقايد وباورهايي كه شما روي ان پافشاري وتاكيد داريد را داشتم اما بحمدالله با چند بارخواندن قران بدون تعصب مذهبي وباهمين ترجمه هاي داخلي وتدبردران ناظر تحول وانقلابي در خودم شدم يعني بنده ايي را كه خداوند بخواهد هدايت كند هيچ موجود ديگري نميتواند گمراه كند وبرعكس اثار ايمان در دل انسان چي ميتونه باشه دوري از گناه. دراين محيط مجازي نه من شماها را ميشناسم نه شما مرا ولي الله تعالي را شاهد ميگيرم بعد از تغييرمذهب ابا واجدادي به بي مذهبي! نيروي قوي دروجودم مرا ازگناه باز ميدارد قبلا عين اب خوردن گناه ميكردم . بعضي وقتها با خود ميگويم يعني من همان انسان سابقم من عين شما شايد سواد مذهبي نداشته باشم ولي جديدا علاقه شديدي به يادگيري مسايل ديني پيدا كرده ام طوري كه هرچه قدر ميخوانم ياگوشميدهم بازسيري ناپذيرم بنظر من صراط مستقيم همين است كه بگويي فقط خدا ولاغير حالا دوست دارين به بنده بگوييد وهابي يا هر اسم ديگر.خداوند شاهد است كه تاحال نه وهابي ديده ام نه كتابي از انها خوانده ام من قبلا فكر ميكردم كه طالبان وتند روهاي عربستان وهابي اند ولي لازم شد در موردشان تحقيق كنم خلاصه اينكه براي من جهت هدايت شدنم همين ايه كافيه :
حسبنا الله ونعم الوكيل ونعم المولي ونعم النصير
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تامهر كسي دران نرويد هرگز
با سلام
متاسفانه با اينكه شما دم از منطق مي زديد و مرا به منطق فرا خوانديد در اين گفتارتان هيچ اثري از آن نيست
اينهايي را كه گفتيد باور بفرماييد آنقدر شنيده ايم كه به گوشمان آشناست. جالب است كه خود را هم هدايت شده مي دانيد!!
الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى
همانها که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مىکنند، جز گناهان صغيره (که گاه آلوده آن مىشوند)؛ آمرزش پروردگار تو گسترده است؛ او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از زمين آفريد و در آن موقع که بصورت جنينهايى در شکم مادرانتان بوديد؛ پس خودستايى نکنيد، او پرهيزگاران را بهتر مىشناسد!
يك سوال: از كجا مي دانيد كه چه كارهايي سخط و خشم خدا را در پي خواهد داشت كه از آنها دوري كنيد و چه كارهايي بالعكس
بر چه اساس احكام او (جل قدسه) را در مي يابيد؟!
كجاست منبعي كه بر اساس يقين احكام خدا را به شما معرفي كند و تا از آن پيروي كنيد و مرضي رضاي او باشيد
در فهم احكام از قران آيا عقل يقين آور است؟
آيا همه مذاهب اسلامي هم اين قرآن را بي چون و چرا قبول ندارند؟!
اينها و خيلي سخنان ديگر تكراري است كه شما اگر مخالف آنها فكر ميكنيد دلايل خود را ارائه كنيد نه با اين سخنان .... لا اله الا الله
ايا انتظار داريد كه ما كوركورانه سخنان شما را بپذيريم كه اينگونه بدون منطق سخن مي گوييد؟!!!
و لا تقف ما ليس لك به علم
را در قرآن نخوانده ايد؟!
قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين
در تاپيك اندر مغالطات مذهبه "اسلام بدون مذهب"!! منتظرتان هستم تا آن دلايلي كه شما را هدايت كرد به اين طريق را بشنوم
جالب است zxcv ;i از شما دفاع مي كند كه خودش تا كنون ادامه مباحثه اي را كه آغاز كرده ندارد و مي گويد "صلاح نمي داند"!!!!:smile21:
اين است حكايت اهل باطل
چرا كه
ان الباطل كان ذهوقا
و باطل ذاتا رفتني است
و آنچه ماندني است حق است
والحمد لله
راستي مطمئنيد من شما را نمي شناسم!
عبد من عبادالله
Tuesday 13 January 2009, 09:24AM
فقط وفقط مشكل لاينحلمو بااون ذات مطرح كنم خواست اجابت كنه نخواست هم باز راضي ام به رضاي خودش ودردمو پيش هيچ عبد ديگه ايي نمي خواهم ببرم
ولي شيعه وپيرو اون ائمه ايي هستم كه مناجات اميرالمومنين رو دارن حماسه عرفه رو افريدن صحيفه سجاديه رو دارن
برادر عرفان شیعه واقعی همین جملات بالای شماست
اما برای بهتر روشن شدن به این تایپیک هم سری بزنید
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=18691
با سلام دوست عزيز
تحت تاثير اين هوچي ها قرار نگير
اگر پيرو قرآن و عترتي آنها شما را به توسل دعوت مي كنند
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
-*---
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا
ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين که به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر آنها، هنگامى که به خود ستم مىکردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند)، به نزد تو مىآمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مىکردند؛ و پيامبر هم براى آنها استغفار مىکرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند.
و روايات زيادي كه از اين دست داريم
دوست من درست است كه خدا هم صداي شما را مي شنود و از رگ گردن به ما نزديك تر است اما مثلا آيا دعاي پيامبر (ص) و اهل بيت مطهر ايشان با دعاي ديگران مساوي است!! هيهات
و خود او به ما دستور داده است كه به سوي او وسيله بجوييم. و او مي داند آنچه را كه ما نمي دانيم
والحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله
و سبحان الله عما يشركون
و سلام علي المرسلين
والحمد لله رب العالمين:smile07:
salavati
Tuesday 13 January 2009, 09:43AM
آل عمران- 7-
000این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن آیات محکم و قسمتی متشابه است اما آنها که در دلهاشان انحراف وجود دارد به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند و ... در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخون در علم نمی دانند.
عبد من عبادالله
Tuesday 13 January 2009, 10:06AM
آل عمران- 7-
000این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن آیات محکم و قسمتی متشابه است اما آنها که در دلهاشان انحراف وجود دارد به دنبال متشابهاتند تا فتنه انگیزی کنند و ... در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخون در علم نمی دانند.
دوست عزيز همه اين مطالب در آن تاپيك بحمدلله آمده است:
** اندر مغالطات مذهبه"اسلام بدون مذهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866)"!!!
zxcv
Wednesday 14 January 2009, 12:11AM
اگر دیدید در وقت نماز شیعیان به سمت کربلا ایستادند ان وقت من هم خودمان را کافر میدانم اما در عباداتمان همیشه از خداوند یاد میکنیم اگر میبینی از امامان می خواهیم واسطه بین دعا هایمان با خدا باشند بخاطر اینست که با این بار گناهان روی درخواست از خدای واحد احد را به طور مستقیم نداریم
جناب محمدی ، چه کسی به شما گفته که اگر خود را گناه کار بدانیم حق این را نداریم که به طور مستقیم با خدای خود راز و نیاز کنیم و از او انتظار گشایش کارهای خود را داشته باشیم ؟ در واقع مگر درگاه با جبروت خداوند مانند دستگاه های حکومت های جباران و ظالمان و شاهان است که بدون واسطه و پارتی نتوان با آنها ارتباط برقرار کرد ؟ خیر دوست من ، ما به عنوان بندگان خدا ارزش این را داریم که دست نیاز خود را مستقیما به سوی پروردگار خود دراز کنیم و تنها از او بخواهیم ، چون خود خداوند این اجازه را به ما داده است و فرموده ( وقال ربكم ادعوني أستجب لكم ) مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را .
zxcv
Wednesday 14 January 2009, 12:45AM
برادر گرامي چند سوال از محضرتان داشتم
اينكه خداوند عبادت را فقط به خودش اختصاص داده كه بحثي نداريم
ولي درهمين شهري كه من زندگي ميكنم ميبينم براي غير خدا نذرميكنند يعني از يكي از بندگان پاك خدا حاجت ميخواهند كه درصورت تحقق ان مثلا مجلس روضه برپا كنند وياهرچيز ديگر. جلوي عزاداران امام حسين(ع) قرباني سر ميبرند كه شايد ايشان نظر لطفي داشته وحاجتشان رابدهد حال خودشان يااينكه ايشان ازخداوند بخواهند مهم اينه كه قرباني كننده از امام حسين (ع) ميخواهد. به علم عزاداري امام حسين پول ميبندند واز علم خواستارحاجت ميشوند اينكه ديگه اخرش! جلوي تمثال يكي از ائمه(عليهم السلام) ايستاده ودعا ميكند وبا راز ونياز باان ازتمثال طلب حاجت ميكند. عكس سيدي را ازخودروي شخصي اويزان وادعاميكند كه ازبلايا درامان نگه ميدارد .ازدرخت!بله ازدرخت ميخواهند كه مشكلشان را رفع كند. اسم جلاله راميشنود انگار نه انگار.بهش ميگويي:خداوند عذابت كند. اهميتي نميده ولي وقتي ميگي حضرت ابوالفضل كمرت بزند يا با ذولفقار علي طرف حساب باشي ازترس موهاي تنش سيخ سيخ ميشه .الله الله ميگي رحمان رحمان ميگي باز انگار نه انگار ولي وقتي ميگي حسين حسين فوري جواب ميده جانم جانم ارباب خوب اينا يعني چي ؟يه لحظه كلامونو قاضي كنيم برادران مذهبي ناراحت نشن غير از اينه كه قدم به قدم ميريم به سمت لات ومنات وعزي پرستي حالا با اسامي ديگر اينايي كه ميگم من همه راديده وشنيده ام وبين اينا بزرگ شده وتربيت شده ام حالا گناه من چيه كه اينارو قبول ندارم وميخواهم فقط وفقط مشكل لاينحلمو بااون ذات مطرح كنم خواست اجابت كنه نخواست هم باز راضي ام به رضاي خودش ودردمو پيش هيچ عبد ديگه ايي نمي خواهم ببرم حالا كاري ندارم كه اين بندگان گرامي خدا سميع وبصير هستند يا نيستند بحثش مفصله حالا اين مواردي كه گفتم شما نظرتون چيه ايا من حق ندارم بااين همه خرافات وجاده خاكي هايي كه درصراط مستقيم ايجاد شده بيخيالشان شده وهمان حبل الله رابچسبم كه به حول وقوه الهي انحرافي توش نيست حالا برادر من بگو من چيكار كنم تابع اوناباشم كه اكثريت جامعه رو تشكيل ميدن يا چي؟ درسته كه من ميگم ازمذهب بيزارم ولي شيعه وپيرو اون ائمه ايي هستم كه مناجات اميرالمومنين رو دارن حماسه عرفه رو افريدن صحيفه سجاديه رو دارن و... حالا قضاوت كنيد ائمه من با اله هايي كه اين مردم براي خودشان درست كرده اند تفاوت دارد يانه؟
صحراي دلم عشق تو شورستان كرد تا مهر كسي دران نرويد هرگز.
دوست محترم ربانی . پاسخ پرسش شما در در قالب مقاله ای می آورم ......:smile07: دين در نزد خدا فقط اسلام است ( إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ) و در عرف قرآن ، اسلام به مفهوم تسليم شدن مطلق در برابرفرمان خداوندسبحان است. خداوند در طول همه تاريخ ، ابلاغ هيچ ديني غير ازاسلام را به رسولانش محول نكرده و تمامی پيامبران الهي مسلمان بوده اند در اين راه، هركسی غير خدا را فرمانبرداري و تعبد كند و به آييني غير از اسلام گرايش پيدا نمايد بلا شک مشرك خواهد بود. دين اسلام يهودي ندارد، دين اسلام مسيحي ندارد ، شيعه ، سني ، وهابي ، و هزاران فرقه كوچك و بزرگ ديگر به اسلام تعلقی ندارند . اينها همگي بناهايي هستند كه بر پيكره متلاشي شده كعبه و دين اصلي بنا نهاده شده اند و معمار همه آنها کسی جز شيطان نیست در حقیقت دين اسلام ، دين همه سكنه آسمانها و زمين است:
أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ(83/آل عِمران)
آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! آيين او همين اسلام است وتمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند.
هر كس به ديني غير از اسلام گرايش پيدا كند زيان خواهد كرد:
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(85/آل عِمران)
و هر كس جزاسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفتهنخواهد شد; و او در آخرت، از زيانكاران است.
دعاي ابراهيم وهمه پيامبران الهي اين بوده كه خداوند آنها و نسلهاي آتيشان را در زمره گروه مسلمانان وارد نماید
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(128/البقره)
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! واز دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به مانشان ده و توبه ما را بپذير ، كه تو توبهپذير و مهربانى!
ابراهيم در برابر خداوند پيمان مسلماني خود را امضاء كرده است :
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ(131/البقره)
در آن هنگام كه پروردگارش به او گفت: اسلام بياور! (و در برابر حق، تسليم باش! او فرمان پروردگار را، از جان و دلپذيرفت; و) گفت: «در برابر پروردگار جهانيان، تسليم شدم.»
ابراهيم و یعقوب اين پيمانامه را به فرزندانشان منتقل كردند و از آنها عهد گرفتند كه مسلمان نشده از دنيا نروند:
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاِّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ(132/البقره)
وابراهيم و يعقوب (در واپسين لحظات عمر،) فرزندان خود را به اين آيين، وصيت كردند; (و هر كدام به فرزندان خويش گفتند «فرزندان من! خداوند اين آيين پاك را براى شمابرگزيده است; و شما، جز به آيين اسلام ( تسليم در برابر فرمان خدا) از دنيا نرويد!»
أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِى قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(133/البقره)
آياهنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد؟! در آن هنگام كه به فرزندان خودگفت: «پس از من، چه كسي را فرمانبرداري و اطاعت مي كنيد» گفتند: «خداى تو، و خداىپدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، خداوند يكتا را، و ما در برابر او تسليمهستيم.»
مواظب باشيد! آنهايي كه شما را به آيينهاي مسيحي ،يهودي ، شيعه و سني دعوت مي كنند مي خواهند شمارا مانند خودشان مشرك كنند.
كشتيهاي نجاتي كه آنها معرفي مي كنند از زير سوراخ هستند .
هرگز سوارشان نشويد!
وَقَالُوا كُونُوا هُودَاً أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(135/البقره)
(اهل كتاب) گفتند: «يهودى يا مسيحى شويد، تا هدايت يابيد!» بگو: «(اين آيينهاى تحريف شده، هرگز نمىتواند موجب هدايت گردد،) بلكه از آيين خالصابراهيم پيروى كنيد! و او هرگز از مشركان نبود!»
بگوييد مابه شما ايمان نمي آوريم!
بگوييد ما از شما پيروي نمي كنيم و همه پيامبران الهي رادر مسلماني يكسان مي دانيم و ما نيز مسلما ن و تسليم در برابر فرمان پروردگاريم وبه خدايان ساختگي شما ايمان نداريم:
قُولُوا آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(136/البقره)
بگوييد: «ما به خدا ايمانآوردهايم; و به آنچه بر ما نازل شده; و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوبو پيامبران از فرزندان او نازل گرديد ، و (همچنين) آنچه به موسى و عيسى و پيامبران (ديگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در ميان هيچ يك از آنها جدايى قائلنمىشويم، و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم»
در نزد خداوند دين تنها اسلام است و همه پيامبران نيز مأمور به تبليغ این دین بوده اند و تمامي كتابهاي آسماني به این جهت نازل شده اند تا انسان ها را به همين آيين رهنمون سازند .
ولی اگر امروز كمتركسي را مسلمان مي بينيد.
اگر دين خدا را تكه تكه و پاره پاره مي بينيد .
اگر ظالمین و متکبرین جهان را می بینید که به جان امتهای به اصطلاح اسلامی افتاده اند و هیچ دور نمای هم برای نصرت و پیروزی طرف مظلوم قابل تصور نمی باشد.
مشكل ازكتاب آسماني و وعده های آن نيست ، اشكال از مردمانيست كه با تكبر خويش تارو پود امت واحده را ازهم گسستند و در دين تفرقه ایجاد كردند.
آن يكي عزير را پسر خدا كرد تا با ين يكي كه مسيح را پسر خدا كرده مبارزه كند و هيچكدام قصدي نداشتند جز ارضاي حس تكبر پليد و فرقه ای خويش .
عرب سني ، پيامبر را به عرش فرستاد و شيعه فارس اعلام كرد كه علي پيش از او در عرش بوده است تا نشان دهد كه پيروان علي(فارسها) از پيروان سنت(عربها) برترند.
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الحِسَابِ(19/آل عِمران)
دين در نزد خدا، اسلام (وتسليم بودن در برابر حق) است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (درآن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود; وهر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مىرسد; زيرا) خداوند، سريع الحساب است.
همه پيامبران الهي مسلمان بودندو هیچ کدام تعلقی به فرقه ها و گروه های تفرقه نداشتند
فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إَلَى اللّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللّهِ آمَنَّا بِاللّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(52/آل عِمران)
هنگامي که عيسي کفرشان را احساس کرد، گفت: "چه کساني در راه خداپشتيبان من هستند؟" حواريون گفتند: "ما پشتيبان خدا هستيم؛ ما به خدا ايمان داريم وشاهد باش که ما از تسليم شدگانيم و مسلمانان هستيم."
وَقَالَ مُوسَى يَاقَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُسْلِمِينَ(84/يونس)
موسي گفت: "اي قوم من، اگر شماواقعا به خدا ايمان آورده ايد، پس به او اعتماد كنيد، اگر حقيقتا مسلمان هستيد"
آنانی كه پيامبران و بندگان خدا را به مافوق بشر مبدل كرده اند وبه خدايي گرفته اند ، باید تا دير نشده دست از اين كار پليد و شيطاني خود بر دارند و مسلمان شوند ، تنها خداي توانا و قادر را تعبد و فرمانبرداري كنند . اين آن چيزيست كه ميان همه ما يكسان است .
دست از قوم گرايي و نزاد پرستي برداريد تنها كشتي نجاتی که سالم و صحیح بدست همه ما رسیده قرآن است .
اما .آيا مي خواهيد تا لحظه مرگ مشرك و بت پرست باقي بمانيد؟!
آيا باز هم مي خواهيد روزي ده مرتبه بگوييد "تنها تورا تعبد و فرمانبرداري مي كنيم"و لی بعد برويد سراغ تعبد و فرمانبرداری از حدیث و سخن غير خدا ؟
آيا آنهايي را كه به خدايي گرفته ايد مشمول قاعده تنها نمي شوند؟
آيا آنها غير خدانيستند؟
آیا غیر خدا ، استثناء پذیر است ؟
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(64/آل عِمران)
بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است; كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم; و بعضى از ما،بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباززنند، بگوييد: «گواه باشيد كه ما مسلمانيم!»
mehrdad_123
Wednesday 14 January 2009, 12:58AM
به به جناب زد ایکس نبودید دلتنگتان شدیم
هر وقت این تاپیک ها را می بینم بیش از پیش به مذهبم افتخار می کنم
یا حق
Mohammad 1985
Wednesday 14 January 2009, 01:05AM
به راستی که فقط هدایت واقعی در قرآن هست .
و دیگر هیچ و واقعا دیگر هیچ ...
رباني
Wednesday 14 January 2009, 02:39AM
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
دوست عزيز جناب محمدي بدوا ازادبيات گفتاريتان ونصايح دلسوزانه شما متشكرم.سوالي داشتم:
ايا رحمت ارحم الراحمين بزرگتره يا گناهان بندگانش كه جهت استغفارواستجابت دعا بايد در خانه يكي ديگه رو بزنيم اينكه ميفرماييد بار گناهانمان سنگين است درست. ولي ماجزء در خونه اون ذات مقدس كجا رو داريم كه بريم اصلا كجا رو ميتونيم داشته باشيم ميگن خدانسبت به بندگانش مهربونتر از مادرنسبت به فرزندش است حالا شما كدام مادرو سراغ دارين فرزند خودشو بسوزونه؟ببينيد اينا دليل نميشه بنده درمقابل مولاي خودش گستاخ بشه واز مهربوني ورحمتش سوء استفاده كنه اگر خداوند صاحب بهشت است جهنمي هم افريده خشم وغضبي هم داره .
بياييد دست به دامن خودش بشيم حالا خواست ببخشه خواست عذاب كنه . هردو عين عدالتش است اصلا اتشي هم كه زمعشوق رسد نيكوست. بي هيچ دليلي واسطه براش نتراشيم نكنه با اين كار خشم وغضب كنه برما مگه خودش نميگه : واعتصموا بالله هومولكم ونعم المولي ونعم النصير
رباني
Wednesday 14 January 2009, 03:43AM
با سلام
متاسفانه با اينكه شما دم از منطق مي زديد و مرا به منطق فرا خوانديد در اين گفتارتان هيچ اثري از آن نيست
اينهايي را كه گفتيد باور بفرماييد آنقدر شنيده ايم كه به گوشمان آشناست. جالب است كه خود را هم هدايت شده مي دانيد!!
الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى
همانها که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مىکنند، جز گناهان صغيره (که گاه آلوده آن مىشوند)؛ آمرزش پروردگار تو گسترده است؛ او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از زمين آفريد و در آن موقع که بصورت جنينهايى در شکم مادرانتان بوديد؛ پس خودستايى نکنيد، او پرهيزگاران را بهتر مىشناسد!
يك سوال: از كجا مي دانيد كه چه كارهايي سخط و خشم خدا را در پي خواهد داشت كه از آنها دوري كنيد و چه كارهايي بالعكس
بر چه اساس احكام او (جل قدسه) را در مي يابيد؟!
كجاست منبعي كه بر اساس يقين احكام خدا را به شما معرفي كند و تا از آن پيروي كنيد و مرضي رضاي او باشيد
در فهم احكام از قران آيا عقل يقين آور است؟
آيا همه مذاهب اسلامي هم اين قرآن را بي چون و چرا قبول ندارند؟!
اينها و خيلي سخنان ديگر تكراري است كه شما اگر مخالف آنها فكر ميكنيد دلايل خود را ارائه كنيد نه با اين سخنان .... لا اله الا الله
ايا انتظار داريد كه ما كوركورانه سخنان شما را بپذيريم كه اينگونه بدون منطق سخن مي گوييد؟!!!
و لا تقف ما ليس لك به علم
را در قرآن نخوانده ايد؟!
قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين
در تاپيك اندر مغالطات مذهبه "اسلام بدون مذهب"!! منتظرتان هستم تا آن دلايلي كه شما را هدايت كرد به اين طريق را بشنوم
جالب است zxcv ;i از شما دفاع مي كند كه خودش تا كنون ادامه مباحثه اي را كه آغاز كرده ندارد و مي گويد "صلاح نمي داند"!!!!:smile21:
اين است حكايت اهل باطل
چرا كه
ان الباطل كان ذهوقا
و باطل ذاتا رفتني است
و آنچه ماندني است حق است
والحمد لله
راستي مطمئنيد من شما را نمي شناسم!
رباني
Wednesday 14 January 2009, 03:47AM
متوجه منظورتون نميشم. منو از كجا ميشناسيد من كه يك ماه هم نميشه عضو تالار شده ام!!!
عبد من عبادالله
Wednesday 14 January 2009, 07:14AM
متوجه منظورتون نميشم. منو از كجا ميشناسيد من كه يك ماه هم نميشه عضو تالار شده ام!!!
الله اعلم
عبد من عبادالله
Wednesday 14 January 2009, 07:24AM
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
دوست عزيز جناب محمدي بدوا ازادبيات گفتاريتان ونصايح دلسوزانه شما متشكرم.سوالي داشتم:
ايا رحمت ارحم الراحمين بزرگتره يا گناهان بندگانش كه جهت استغفارواستجابت دعا بايد در خانه يكي ديگه رو بزنيم اينكه ميفرماييد بار گناهانمان سنگين است درست. ولي ماجزء در خونه اون ذات مقدس كجا رو داريم كه بريم اصلا كجا رو ميتونيم داشته باشيم ميگن خدانسبت به بندگانش مهربونتر از مادرنسبت به فرزندش است حالا شما كدام مادرو سراغ دارين فرزند خودشو بسوزونه؟ببينيد اينا دليل نميشه بنده درمقابل مولاي خودش گستاخ بشه واز مهربوني ورحمتش سوء استفاده كنه اگر خداوند صاحب بهشت است جهنمي هم افريده خشم وغضبي هم داره .
بياييد دست به دامن خودش بشيم حالا خواست ببخشه خواست عذاب كنه . هردو عين عدالتش است اصلا اتشي هم كه زمعشوق رسد نيكوست. بي هيچ دليلي واسطه براش نتراشيم نكنه با اين كار خشم وغضب كنه برما مگه خودش نميگه : واعتصموا بالله هومولكم ونعم المولي ونعم النصير
با سلام
پاسخ برهان را با برهاني خرد پسند مي دهند نه اينكه باز بر اساس عقل ناقص خود پناه بر خدا در باره دين خداو اسرار خلقت كه جز خدا كسي از اون آگاه نيست اظهار نظر كنيم
ولي ما تنها خداست و كساني را كه او به عنوان ولي ما معري كرده است. و الحمدلله
و در مورد بخشش هم آيا نعوذ بالله خدا خود نمي داند كه سبقت رحمته غضبه؟!
مگر آن آيه را ذكر نكردم
چرا به آن پاسخ نداديد
در هر صورت متاسفانه شما را در تاپيك ** اندر مغالطات مذهبه"اسلام بدون مذهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866)"!!! ** زيارت نكرديم
اگر براي سخن خود استدلالي مبني بر اينكه از اهواء خود پيروي نمي كنيد و سخنتان حجتي دارد خوب بفرماييد منتظر هستيم
و علي الله توكلنا
سبحان من لا يعتدي علي اهل مملكته:smile07:
عبد من عبادالله
Wednesday 14 January 2009, 07:29AM
به راستی که فقط هدایت واقعی در قرآن هست .
و دیگر هیچ و واقعا دیگر هیچ ...
قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين
اينكخ تنها ادعايي است برادر
اگر اثبات داريد مشتاقانه در اينجا منتظرتان هستيم
** اندر مغالطات مذهبه"اسلام بدون مذهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866)"!!!
hamedali
Wednesday 14 January 2009, 10:32AM
اول یک شعر از مولوی میارم
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
انچه مسلم است قران پشتوانه قوی مهم و اصلی اسلام است و یقینا تمامی احکام میباید با ان سنجیده شود
اما هر دو گروه شما به خطا میروید
چه انکه قران را بدون مفسر قابل درک میداند و چه انکه تاکید دارد که فقط و فقط از طریق افراد خاصی به حقیقت می توان دست یافت
در پاسخ گروه اول باید عرض داشت که فهم بسیاری ازایات و تفسیر ان نیاز به دانش و احاطه از سویی و تذهیب نفس دارد چرا که قران سخن وحی است و سخن وحی هرچند مخاطب عام دارد اما از طریق فرد خاص(پیامبر اکرم) نازل شده است و الا اگر قرار بود به طور مستقیم نازل شود یقینا صدایی اسمان را در برمیگرفت و همه ان را میشنیدند اما چنین نبود و این وحی خاص نیاز به تشریح از سوی پیامبر و به همین ترتیب نزدیکان به وحی را دارد
اما در پاسخ گروه دوم باید عرضه داشت ارتباط خالق با مخلوق بله هیچ وجه نیاز به واسطه ندارد زیرا اگر چنین نیازی باشد انگاه خالق نیاز مند بوده و صمد نخواهد بود واین ظلم و ستم بزرگی است به خداوند شما بحث تفسیر وحی را با بحث ارتباط انسان و خدا قاطی کرده اید
مثالی میزنم
ایا همه انسان ها به دانش هوا شناسی اگاه هستند؟
ایا همه انها اکسیژن را زیر میکروسکوپ دید ه اند؟
جواب خیر است اما همه ما به یک اندازه از اکسیژن استفاده میکنیم و نیازی به دانشمندان برای تنفس نداریم
اینها دو مقوله جدا هستند
ارتباط بنده با خدا و خالق نیاز به هیچ گونه شریک ندارد
هرچند که این ارتباط در افراد مختلف به صور گونان بروز میکند مثلا موسی با خدا حرف میزند- جبرییل بر پیامبر نازل میشود-یونس در شکم ماهی با خدا ارتباط میابد و من نوعی ممکنه پشت فرمان و سر یک پیچ خطرناک با خالق ارتباط داشته باشم
اگر شما بخواهد مجرایی برای ارتباط با خدا در نظر بگیرید به منزله کوچک کردن خدا وند است
alavee
Wednesday 14 January 2009, 07:02PM
با سلام
اول یک شعر از مولوی میارم
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ــــــــــــ گل ادم بسر شتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت ــــــــــــــ با من راه نشین باده مستانه زدند
اسمان بار امانت نتوانست کشید ـــــــــــــــــ قرعه کاربه نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ــــــــــــ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد ـــــــــــــ صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
اتش ان نیست که از شعله او خندد شمع ـــــــــــــــ اتش ان است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب ـــــــ تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
رباني
Friday 16 January 2009, 02:42AM
سلام عليكم وعلينا من الله تعالي
برادر عبد من عباد الله بله همه ما بايد براي تقرب به خدا دنبال وسيله ايي باشيم ولي اين بنده الله تعالي بدنبال وسيله ام نه اينكه خود وسيله رو بخونم و به درگاهش دعا كرده ومورد عبادت قرارش بدم( حالا نگوييد ما اينارو پرستش نميكنيم ودرواقع اينا شفعاء وواسطه هاي ماهستند پيش الله) چرا كه با دعاوقرباني ونذروعشق بيش از حد به اين ائمه به اندازه عشق به الله و حتي بيشتر ازان درعمل مورد تعبد قرارشان داده ام. روزي به يكي از به اصطلاح محبين اهل بيت گفتم اربابت كيه گفت حسين حسين فقط حسين كمال محبت من فقط به حسينه واونه كه منو از اتش جهنم نجات ميده اخه اونهمه واسش گريه كرده ام مگه نميگن : خنده كنان ميرود روز جزا در بهشت هر كه كند در جهان گريه براي حسين. بله حالا اين وضعيت اكثريت مردم ما هستش .اينكه من بعد اسامي اين يكتا پرستان حرف(ع) را نميگذارم چون معتقدم كه اله هايي كه اينا به تحريك شيطان برا خودشون درست كردن با ائمه گرامي كه ما ميشناسيم زمين تا اسمان فرق ميكنند بله ما بايدازارشادات انها ازدعاها از مناجات بجا مانده ازان يكتا پرستان بهره بجوييم تا همين بهره برداري وسيله ايي براي تقرب به خداوند متعال باشد .انشاءالله
برادر گرامي اين دنيا پر است از وسيله براي تقرب به حضرت حق(ج.ج) مهم اين است كه مارو به او نزديك كند حال ماه رمضان باشد يا ماه محرم. عبادت باشد يا عزاداري وذكر حسنات ائمه(ع) ومجلس تجزيه وتحليل عاشورا چرا كه خيلي هارا ميشناسم كه در ماه محرم ازارتكاب گناهان كبيره وافعال حرام خودداري ميكنند اين خوب است البته به شرط اينكه جهت رضايت خداوند باشد نه رضايت بنده اش كه بازدران صورت ميشود تعبد غير او.
رباني
Friday 16 January 2009, 03:29AM
شما از من خواستار برهان ودليل هستيد ايا اين شصت صفحه كم است ايا مقالات ارزشمند برادرم zxcv ونيكمنش و... نا كافيه براي شما ؟ من نميخواهم اينجا تكرار مكررات باشه برا همين دوست دارم باهمين زبان ساده گفتگو كنم
فرض كنيد هيچ چي هم بلد نيستم وامده ام از محضر استاداني چون شما وبرادران قراني كسب علم كرده واز بهترينشان تبعيت كنم چون بعد ازچندي مطالعه وتحقيق اعمال اين مردم را مغاير با كلام الله يافته ام اين برداشت بدون پيش فرض وتعصب مذهبي من از قران هستش.
من از اسم زيباي شما واقعا لذت ميبرم ولي اي كاش همه ما ميتوانستيم ولياقت اين را داشتيم كه بنده به تمام معنا براي مولايمان باشيم وعبادت ودينمان را برايش خالص ميگردانديم وعبد الفلان كس وبهمان كس نباشيم.انشاءالله
ميفرماييد كه من خود را هدايت شده ميدانم خداوند عالم به قلب من است كه اعتقادي جزء اين ندارم كه هدايت فقط دست خودش است وهر كه رابخواهد هدايت كرده وهركه رانخواهد در گمراهي ميگذاردش بنده عرض كردم بعد خروج از مذهب وهرگونه جاده خاكي ورجوع به دين وصراط مستقيم(انشاءالله) شاهد نيرويي در خود هستم كه مراازارتكاب گناهان مانع ميشود حالا شما بگيد اين اقا واقعا هدايت شده وراهي كه انتخاب كرده واقعا راه درستيه ويا اينكه عينك تعصب مذهبي وتكبر به چشم بزنيد وبگوييد از خود داره خود ستايي ميكنه نميدونه كه جاش قعر جهنم . باشه اگه شما فكر ميكنيد كه من گمراه شدم حرفي ندارم پس جريان اون نيرو چي ميشه؟الله اعلم
صحراي دلم عشق توشورستان كرد تامهر كسي دران نرويد هرگز. حسبنا الله ونعم الوكيل
سلمان فارسی.
Friday 16 January 2009, 10:58PM
خدای قرآن با خدای غیر قرآن متفاوت است.
بدرستیکه فقط قرآن امام و صراط مستقیم است.
یا الله ایاک نعبد وایاک نستعین.
رباني
Saturday 17 January 2009, 03:35AM
بنام الله
من نميدانم ايا اين دوستاني كه اينقده دم از مذهب ومذهب گرايي ميزنند ايا اگر ايران متولد نشده ودرمثلا عربستان يا هندوستان يا روسيه متولد ميشدند داعيه دفاع از وهابيت وگاو پرستي وكمونيست يا مسيحيت رو ميزدند يادين ابا اجدادي را رها كرده و به مذهب شيعه مشرف ميشدند جالب است مثلا اين اقاي مهرداد در خانواده ايي در ژاپن متولد ميشدند اون موقع هم ايشون اونجا سفره حضرت ابولفضل انداخته وايشونو باب الحوائج ميدونستند يا بت هاي دست ساز ژاپني هارو. بله پس ببينيد مذهب ابا واجدادي ميتونه اشتباه هم باشه از ما گفتن شايد لعلكم تعقلون
يا الله يا ربي يا مولي اهدنا الصراط المستقيم امين يا رب العالمين
عبد من عبادالله
Saturday 17 January 2009, 10:30AM
قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين
** اندر مغالطات مذهبه"اسلام بدون مذهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866)
تشيع و تسنن در ديدگاه عقل (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17889)
رباني
Sunday 18 January 2009, 12:23AM
بسم الله
از برادران قراني مثل اقايانzxcv ونيكمنش وهادي وصراط الله و... سوالي در مورد چشم زخم داشتم ايا قبولش دارند يا نه قرانا وعقلا جواب بدهند وايا اين باور در ملل ديگر هم هست يانه.با تشكر
عبد من عبادالله
Sunday 18 January 2009, 08:47AM
بسم الله
از برادران قراني مثل اقايانzxcv ونيكمنش وهادي وصراط الله و... سوالي در مورد چشم زخم داشتم ايا قبولش دارند يا نه قرانا وعقلا جواب بدهند وايا اين باور در ملل ديگر هم هست يانه.با تشكر
با سلام ما كه خيلي وقته منتظر پاسخي از ايشان هستيم...:smile09:
در رد و يا قبول
اما متاسفانه هنوز چيزي ديده نمي شود و اين مخالف بندگي خدا و حق طلبي و استماع قول و و اتباع احسن است و الحمدلله
دوستادر شما
عبد من عبادالذي لا يهدي كيدالكافرين:smile07:
اردلان
Monday 19 January 2009, 08:54PM
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿النمل: ٥٩﴾ (http://javascript<b></b>:void(0))
http://sabooyeeshgh.persiangig.ir/pic.hamid/Allah2.jpg
قل هاتو برهانكم ان كنتم صادقين
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا ﴿النساء: ١٧٤﴾ (http://javascript<b></b>:void(0))
ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ و نور آشکاری به سوی شما نازل کردیم
سلمان فارسی.
Monday 26 January 2009, 09:27PM
اسلام حدیثیون جز خنده چیزی ندارد:
پیامبر اسلام فرمود: شیطان تمام مدت شب را در بخش بالایی سوراخ بینی بیتونه می کند. و پیامبر اسلام از ان اگاه است.(1) و ابوهریره روایت کرده است که پیامبر الله گفت زمانی که هر یک از شما از خواب بیدار می شوید و وضو می گیرید باید سه مرتبه دربینی خود آب فرو کشید زیرا در هنگام شب شیطان در بخش داخلی سوراخ بینی شما بیتوته کرده است.(2)منابع:
1- صحیح البخاری -جلد چهارم-شماره 516
2-صحیح مسلم-جلد اول-شماره 462
عبد من عبادالله
Tuesday 27 January 2009, 11:07AM
اسلام حدیثیون جز خنده چیزی ندارد:
پیامبر اسلام فرمود: شیطان تمام مدت شب را در بخش بالایی سوراخ بینی بیتونه می کند. و پیامبر اسلام از ان اگاه است.(1) و ابوهریره روایت کرده است که پیامبر الله گفت زمانی که هر یک از شما از خواب بیدار می شوید و وضو می گیرید باید سه مرتبه دربینی خود آب فرو کشید زیرا در هنگام شب شیطان در بخش داخلی سوراخ بینی شما بیتوته کرده است.(2)منابع:
1- صحیح البخاری -جلد چهارم-شماره 516
2-صحیح مسلم-جلد اول-شماره 462
با سلام و تشكر از مطالب تسبتا صحيحي كه ايراد فرموديد و ما نيز بطلان آنها را آسكارا فرياد مي كنيد(تاپيك اثبات عقلي تشيع (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17889))
اما راهكار شما نيز خطاست:
هاتو برهانكم ان كنتم صادقين:
** اندر مغالطات مذهبه"اسلام بدون مذهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=17866)
seratallah
Thursday 19 February 2009, 08:57AM
با سلام
مدتی نبودیم به یاری الله از پایان هفته آینده در خدمت دوستان در بحث های خواهم بود
alavee
Thursday 21 May 2009, 07:39PM
بفرماييد اگر مردم در قرآن اختلاف داشتند، بيان و توضيح آن به عهده كيست؟
alavee
Sunday 24 May 2009, 08:22AM
پاسخ:
دستورات پيامبر (ص) توضيح و تبيين حكم خداست.
وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿سوره نحل ـ ۶۴﴾
و ما [اين] كتاب را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كردهاند براى آنان توضيح دهى و [آن] براى مردمى كه ايمان مىآورند رهنمود و رحمتى است
خداوند مي فرمايد:
الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
(الر، (اين) کتابى است که بر تو نازل کرديم، تا مردم را از تاريکيها(ى شرک و ظلم و جهل،) به سوى روشنايى (ايمان و عدل و آگاهى،) بفرمان پروردگارشان در آورى، بسوى راه خداوند عزيز و حميد.)
مي بينيد كه قرآن كتابي است كه خداوند آن را نازل كرد تا پيامبر مردم را به فرمان پروردگار از تاريکيها(ى شرک و ظلم و جهل،) به سوى روشنايى (ايمان و عدل و آگاهى،) بفرمان پروردگارشان در آورد.
يعني قرآن و پيامبر (ص)؛ نه قرآن به تنهايي.
puyan
Sunday 24 May 2009, 02:54PM
سلام
من نميدانم ايا اين دوستاني كه اينقده دم از مذهب ومذهب گرايي ميزنند ايا اگر ايران متولد نشده ودرمثلا عربستان يا هندوستان يا روسيه متولد ميشدند داعيه دفاع از وهابيت وگاو پرستي وكمونيست يا مسيحيت رو ميزدند يادين ابا اجدادي را رها كرده و به مذهب شيعه مشرف ميشدند جالب است مثلا اين اقاي مهرداد در خانواده ايي در ژاپن متولد ميشدند اون موقع هم ايشون اونجا سفره حضرت ابولفضل انداخته وايشونو باب الحوائج ميدونستند يا بت هاي دست ساز ژاپني هارو. بله پس ببينيد مذهب ابا واجدادي ميتونه اشتباه هم باشه از ما گفتن شايد لعلكم تعقلون
این سخنان بی پایه هیچگونه اهمیتی در برابر ملاکهای حق ندارد .
اتفاقا پیروی از آباء و اجداد گاهی بسیار پسندیده و خوب است هرچند گاهی هم ناپسند و نا مطلوب است .
عموم کسانی که چنین سخنانی میگویند کمترین اطلاعی از بینش الهی و قرآنی ندارند و احتمالا مقلدانه و کورکورانه سخنانی را که به ایشان می آموزند تکرار میکنند بدون آنکه آن را با کلام خدا بسنجند و یا کمی درباره آن بیندیشند .
سخن آنان مثل این است که کسی بگوید : هر کسی سیبیل هیتلری داشت آدم خونخوار و پستی است و همه انسانها باید از گذاشتن سیبیل هیتلری پزهیز کنند . وقتی از او میپرسیم چرا ؟ میگوید : چون هیتلر که آدم خوانخواری بود چنین سیبیلی داشت !! و مثلا در آلمان در دهه گذشته گروه نئونازی سیبیل هیتلری گذاشته بودند . یا آنکه کسی بگوید برای احترام نباید دست را بصورت باز در جلو نگه داشت و هر کسی چنین کند خوانخوار و نازیست است چون این کار علامت گروه نازی ها است ...
گروهک منحط "فقط قرآن" در مخالفت با مسلمانان دنیا برای آنکه آنها را از دین الهی اسلام دور کنند چنین سخنان ضد قرآنی میزنند .
آنچه در تعالیم الهی قرآن و عترت است اینست که ملاک حق آباء و اجداد نیست ولی اگر آباء و اجداد یک ملت مثل ایران پیرو حق بودند فرزندان آنها هم باید ادامه راه آنها را در پیروی از حق ادامه دهند و به پدرانشان افتخار کنند . این یک آموزه قرآنی است .
حضرت یوسف علی نبینا و آله و علیه السلام که پیامبر خدا بود بنا به نقل قرآن فرموده است :
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ * وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوب
اين از چيزهايى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آيين قومى را كه به خدا اعتقاد ندارند و منكر آخرتند رها كردهام، و آيين پدرانم، ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نمودهام.
پس اگر در قرآن در جایی میبینیم مشرکان میگفتند ما از پدرانمان پیروی میکنیم ، پیروی از پدران به دلیل مخالفت با حق نامطلوب و مردود بود .
خدا را شاکریم که ما و پدرانمان پیرو دین حق و اسلام حقیقی برآمده از خانه وحی هستیم و آموزه های محکم قرآن و عترت اساس باورهای ما را تشکیل داده است .
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 43 اعراف )
«ستايش خدايى را كه ما را بدين [راه] هدايت نمود، و اگر خدا ما را رهبرى نمىكرد ما خود هدايت نمىيافتيم. در حقيقت، فرستادگانِ پروردگارِ ما حق را آوردند.» و به آنان ندا داده مىشود كه اين همان بهشتى است كه آن را به [پاداش] آنچه انجام مىداديد ميراث يافتهايد
متشکرم
سلمان فارسی.
Sunday 19 July 2009, 07:33PM
سلام بر تسلیم شدگان راستین حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولا و نعم نصیر
qoran dost
Saturday 21 April 2012, 09:28AM
به نام يكتای بی شريك
آنچه موجب فقر، فلاكت و عقب ماندگی كشورهای اسلامی شده، دور افتادن از حبل الله ( قرآن) است. فرقه های سنّی، شيعه و فرقه جديد التاسيس وهابی، همگی از كاردستيهای شيطان هستند. شيطان و قبيله و فرزندانش ( اعراف-27 و كهف-50 ) از روزگار نخستين در پی آن بوده اند تا با جنبه خدايي دادن به انبيا و اوليا خدا، اقوال و احكام و آرای خود را از دهان آنان بيان كنند( احاديث و روايات) و اين عمل را چنان ماهرانه از طريق انسانهای فريب خورده و عابدنما انجام می دهند كه سبب دور ماندن مردم از كتابهای آسمانی و روی آوردن به اين احاديث جعلی می گردند و مردم چنين می پندارند كه اين روايات، سخن خداست:
آل عمران-78 :
در ميان آنان گروهی هستند كه با زبانشان مطالبی را از كتاب خدا تقليد می كنند تا شما خيال كنيد آن گفته ها از كتاب خداست، در حاليكه اين گفته ها از كتاب خدا نيست و ادّعا می كنند كه اينها از جانب خداست، در حاليكه اين گفته ها از جانب خدا نيست، و در حاليكه می دانند به خداوند دروغ می بندند.
بدينگونه حديث و روايات در هر دين آسمانی شكل می گيرد. شيطان بخوبی آگاه است كه اين سخنان دروغين بايد آراسته و پيراسته و منسوب به اشخاص مقبول باشد تا مورد پذيرش قرار گيرد. از اينرو پيامبران و چهره های مذهبی را تا حد موجودات ماوراء زمينی بزرگ می كند ( عيسی، موسی، محمد و...) (عمر، علی، ابوبكر، صادق، ابوحنيفه...) و تعليمات خود را با نام تثليث بنام مسيحيت، سنت پيامبر در تسنن، و مذهب اهل بيت در شيعه و سيره سَلَف در وهابی به خورد خلق الله می دهد و آنان را از سخن راستين خدا كه فقط يك سخن و حكم است دور می كند.
يكی از دستورهای خداوند به تسليمان درگاه خود اين است كه ميان هيچكدام از پيامبران فرق نگذارند ولی امروزه مسلمانان، محمد را بعنوان پيامبر اعظم و سرور انبيا در نظر می گيرند و اينچنين به ساير اديان فخر می فروشند. اينان نمی دانند كه بايد به عيسی و موسی و... بهمان اندازه محمد، ايمان داشته باشند. اما متاسفانه در كتابهای دينی مدارس می نويسند: عيسی پيامبر مسيحيان و موسی پيامبر يهوديان است و از كودكی، خلاف سخن خدا را آموزش می دهند. خداوند با يكسان سازی پيامبران، پيام آنها را نيز يكی دانسته و آن پيام، نپذيرفتن سخنی جز سخن خداوند و تسليم فرمان او بودن است. آخرين پيام بدون تحريف خدا در قرآن است و منظور از دستور صريح خداوند از قبول داشتن و اطاعت از عيسی اين نيست كه كسی در واتيكان به سراغ پاپ برود و امر او را اطاعت كند و منظور از اطاعت از موسی، پرواز به اسرائيل و اطاعت از خاخام ها نيست ، همچنانكه منظور از اطاعت از محمّد، رفتن به سراغ مجتهد و مفتی نيست، بلكه منظور، اطاعت از پيام آنان به بشريت از سوی خداست كه در قرآن بيان شده.
اكنون بشنويم و بخوانيم دستور خدا را:
بقره-136:
بگوييد، "ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و بزرگان قبيله نازل شده بود ايمان داريم؛ و به آنچه به موسى و عيسى و تمام پيامبران از جانب پروردگارشان داده شده بود. ما ميان هيچ يک از آن رسولان فرقى نمى گذاريم. ما فقط تسليم فرمان او هستيم."
بقره- 285 :
رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد، ايمان آورده است و همچنين مؤمنان. آنها به خدا، فرشتگان او، کتابهای آسمانى او و رسولان او ايمان دارند: "ما هيچ فرقى ميان رسولان او نمى گذاريم." آنها مى گويند، ما مى شنويم و اطاعت مى کنيم. ما را ببخش، پروردگار ما، سرنوشت نهايى به سوى توست."
آل عمران-84
بگو، "ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و بزرگان قبيله نازل شده و به آنچه به موسى، عيسى و پيامبران از جانب پروردگارشان داده شد ايمان داريم. ما هيچ فرقى بين هيچ يک از آن رسولان نمى گذاريم. ما فقط تسليم فرمان او هستيم."
سوره نساء(152-150):
كافران حقيقي و در خور عذاب:
150- کسانى که به خدا و رسولانش كفر می ورزند و مى خواهند ميان خدا و رسولانش فرق بگذارند و مى گويند: "ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را رد مى کنيم،" و مى خواهند راهی بين اين دو برگزينند؛
151- اين افراد کافران حقيقي هستند. ما براى کافران عذابی خوار کننده آماده کرده ايم.
مؤمنان حقيقي و در خور پاداش الهی:
152- و اما کسانى که به خدا و رسولانش ايمان دارند و ميان هيچيك از آن رسولان فرقى نمى گذارند، او پاداش آنها را خواهد داد. خدا است عفو کننده، مهربان ترين.
بنا براين منظور از فرق نگذاشتن بين رسولان و ايمان به كتاب آنان، اطاعت از قرآن است و كافران حقيقي كسانی هستند كه بجای كتاب خدا، دنباله رو حرف و حيث ديگران هستند.
ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا
:smile07::smile07::smile07::smile07::smile28::smile28::smile28:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.